چرا با وجود تلاش فراوان، به خواسته‌هایم نرسیده ام؟ | قسمت 1 - صفحه 8 (به ترتیب امتیاز)

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1205 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    عادل حسینی گفته:
    مدت عضویت: 3139 روز

    سلام بر تواناترین دست خدا.

    سوال 1.چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری وبا اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز ب آن نرسیده ای؟

    استاد من سال هاست سالهاست

    خواسته های فراوانی دارم و بشدت تلاش های فیزیکی داشتم که بهشون نرسیده ام و آخرش هم ب افسردگی رسیدم

    تا اینکه با شما آشنا شدم یعنی در طول این چند سال آشنای من راضی بودم تا بهار امسال که خواسته هام تغیر کرد و دیدم ب تضادهای بزرگی رسیدم و مشکلات بیشتر شد اما از سال 96تا 1401 من ب آرامی تغیرات بسیار زیادی کردم در مقایسه با خودم

    منی که ب مرز خودکشی رسیده بودم افسرده و به خط قرمز خط آخر زندگی رسیده بودم وقتی با این قوانین آشنا شدم اون وقت تهران کارگری میکردم

    به فایل ها ی چگونه درآمد خود را 3برابر کنید رسیدم اون فایل های که در شمال ضبط شده بود

    دیگه آروم شدم وقتی استاد میگفتی که همه چیز به باور های ما بستگی داره قلبم آنقدر راحت پذیرفت گفتم همینه این همون مسیری هست که من میخوام

    دیگه رسیدم به جای صبح ها قبل از دوستانم قبل از اینکه برم سر کار تو منزل کارگری ساعت 6 پا میشدم فایل های شمارو گوش میدادم

    خلاصه …………

    رسیدم به جای که ماشین خریدم موتور خریدم

    شغل خودمو چند سال دارم از سال 97

    زمین خریدم

    ازدواج کردم خونه اجاره گرفتم وسایل خونه خریدم

    عروسی گرفتم

    از لحاظ روابط بخدا عالی عالی عالی شدم در مقایسه با گذشته خودم

    درسته هنوز کار دارم و اون چیزی که میخوام نشدم

    ولی بخدا قسم از گذشته با قبل از سال 96 بخدا زمین تا آسمان فرق کردم

    آروم شدم چقدر اعتماد بنفسم رفته بالاتر چقدر بینظیر تر شدم

    چقدر فوق‌العاده شدم چقدر عزت نفسم تغیر کرده

    چقدر اون باورهای درب داغون

    خجالتی بودن

    فرار کردن از دیگران

    هزار تا باور غلط که اونا بودن که باعث میشدن ک دست ب خودکشی بزنم

    چقدر من تغییر کردم از لحاظ فروش محصولمم و امسال چقدر فروش عالی داشتم

    برای خودم زندگی کردنم چقدر از این لحاظ پیش رفت کردم

    بخدا این باور ی که حرف و قضاوت مردم که برام مهم بود باوجود (دوره 12قدم ) چقدر عالی شدم بخدا همین الان در مراسمی بودم بخدا قسم بخدا قسم

    داشتم با خودم کیف میکردم از اینکه از قبلم چقدر عالی تر شده بودم حرف و قضاوت اون مردمی که تو مراسم بودن برام مهم نبود

    ( چند باری تنها شدم یه گوشه های اما این الهام اومد بهم که استاد همیشه میگفتی از تنها شدن نترسی و همین می اومد بخدا قسم قسم احساسم عالی میشد واااااااااااااای خدای من) اگه قبلا بود بخدا افسردگی شدید استرس زیاد سر درد شدید واااااااااااااای بخدا اینارو نمیشه با کلمه نوشت

    از لحاظ سلامتی چقدر تغیر کردم

    از لحاظ ایمانم ب خداوند واااااااااااااای واااااااااااااای واااااااااااااای واااااااااااااای واااااااااااااای واااااااااااااای

    بخدا چقدر بینظیر شدم خدایا عاشقتم عاشقانه عاشقتم اشک تو چشام جمع شد اشکی که خداوند رو در وجودم حس می‌کنه

    اینا همش تغیره و تغیر بخدا بی انصافیه از اینا بگذرم بهشون توجه نکنم .

    (اما اما اما وقتی در مورد خواسته حرف می‌زنیم بزرگهارو میگیم و میگم بهش نرسیدم)

    خواسته هام که مثل.

    پیشرفت در شغلم .

    خانه و باغ برای شغلم

    روابط های عالی که میخوام

    تغیر بنیادین باورها

    ساختن خونه

    و……….

    2.چ افرادی هستند ک ب سادگی ب خواسته ها یا مشابه رسیده آمد.

    خیلیا بخدا قسم خیلیارو میشناسم

    که ب سادگی به خواسته هاشون میرسن تو همین شغل من ‌‌‌‌‌‌‌ک نیاز داره به تلاش فیزیک زیاد اما ب سادگی خیلی راحت هم درآمدش خوب هم خیلی راحت زندگی می‌کنه هم همیشه خوشتیپ و خوش لباسه

    و خیلیای دیگه تو دورو برم هستند ک براحتی دارن پول میسازن روابط عالی رو دارن

    براحتی براحتی همه احترام میگرن ازشون

    یا خیلیا براحتی دوست دختر میگیرن من سالها با باورهای غلط ومقاومت های ک داشتم بسختی ارتباط با جنس مخالف حتی دوستی عادی می‌گرفتم

    اما دوست خودم براحتی با هم بودیم براحتی با طرف ارتباط برقرار میکرد و شماره میداد

    3.چه باورهای محدود کننده و ترمز های مخفی می تونی در ذهن خود شناسایی کنید .

    اما رسیدن به ترمز ها

    باورهای غلط

    احساسات بد

    راستش من قبل از اشنایم با شما استاد اصلا از اینا خبر نداشتم

    فکر میکردم دنیا اینجوریه برای یکی میسازه برای یکی نمیسازه

    و هزاران باور غلط مذهبی که از ی جای ب بعد دیگه کلا قرآن و حرف اساتید و نمی‌دونم نمازو همه رو گذاشتم کنار.

    باور در مورد ثروت .

    باور کمبود یک باور بسیار غلطی هست که تو وجودم واقعا دیوانه وار تو زندگیم رخنه کرده و از همه لحاظ احساس میکنم تو جهان کمبوده

    ناخودآگاه این حسو داشتم آگاهانه فکر میکنم اینجوری نیستم ب ضاهر

    باور عدم لیاقت ناخودآگاه این باور هست ک خودمو لایق ثروت نمی‌دونم .و این در مورد ارتباط بخصوص با کسانی که ضاهرا اعتماد بنفس بالای دارن یا بزرگ هستن تو ذهنم

    باورهای شرک آلود

    ک احساس میکنم خودم ب تنهایی نمیتونم کسب کارم رو داشته باشم و دستان خدارو نمی‌بینم

    شریک دارم ک البته با یکیشون که کلا تموم کردم

    بخاطر فصلی بودن کارم پایز هم با اون یکی دیگه تموم میکنم

    باورهای غلط زیادی دارم

    مثل تلاش سخت فیزیکی مثل باید زجر وبد بختی بکشی

    مثل اعتماد بنفس پاین

    تر س از همه چیز ک از بچگی باهامه

    و خیلیای دیگه

    خیلی زیاد زیاد باورهای غلط

    استاد عاشقتم عاشقانه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
  2. -
    محمد دِرخشان گفته:
    مدت عضویت: 2153 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام و درود بر استاد،خانم شایسته و دوستان عزیزم

    سوال 1: چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟

    من در تمامی زمینه ها نتایج متناسب با تلاش و تغییر افکارم را گرفتم ولی هنوز در زمینه مالی و پول به اون نتیجه مدنظر نرسیدم علیرغم تغییراتی که در افکارم دادم و ترمزهایی که پیدا کردم ولی خودم هم هنوز احساس میکنم باید وقت بیشتر و تمرکز بیشتری را باید صرف کنم،یعنی خودم به این درک رسیدم که ترمزهای ثروت آفرین من بیش از اینهاست و همش منشاء باوری داره نه تلاش و فعالیت،چون باور قبلی من و خانواده ام این بوده و هست که آدم متناسب با تلاش و فعالیت فیزیکیش پولدار میشه و خلق ثروت میکنه،باور اینکه پول سخت بدست میاد و راحت خرج میشه،پول علف خرسه،پول چرک کف دسته و هزاران باور اشتباه و غلط که از نسل های قبل به پدران من و من منتقل شده و همین باورها کافی بوده تا خانواده من از لحاظ مالی به نتیجه نرسن و همیشه از لحاظ مالی مشکل داشتن و دارن

    من الان تمرکزم را گذاشتن روی پیدا کردن و درست کردن باورهای غلط در مورد خلق پول و پولدار شدن،شاید فقر و بی پولی همون تضاد،ناخواسته یا نقطه عطف من هست برای تلاش و تمرکز من برای خلق پول و ثروتمند شدن

    الان که دارم فکر میکنم میبینم که چقدر پدر و مادر من از لحاظ مالی باورهای غلط داشتن و داشتن باورهای درست در بقیه زمینه ها،نمیخوام زیاد وارد جزئیات بشم ولی واقعا چقدر میتونه شنیده ها و دیده ها زندگی ما و شرایط ما را بسازه

    سوال 2: چه افرادی را می شناسی که با وجود تلاش های کمتر، به سادگی به همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما، خواسته ی آنها محقق شده است؟ (درباره این موضوع با جزئیات توضیح بده)

    مثلا تو شهر ما من میبینم که مشاورین املاک و نمایشگاه دارن ماشین مثلا با یک خرید و فروش 50 الی 200 میلیون سود میکنن و این درآمد را من باید با چندین ماه کار بدست بیارم در صورتی که شغل من کشاورزی هست و نسبتا کار فیزیکی سنگین هست ولی درآمدم نسبت به فعالیتم کمتر هست پس ثروت آفرینی و خلق پول اصلا ربطی به داشتن کار فیزیکی سنگین ندارد

    حدود چهار ماه پیش که به هند سفر کرده بودم یه تاجر هندی یه جمله فوق العاده ای گفت که قشنگ نشست جایی که باید می‌شست:پول راحت بدست میاد اصلا خودش میاد سمتت،وظیفه تو فقط اینه که جاده اش را درست کنی تا بیام سمتت مثل مسیر آبی که درست میکنی تا آب بیاد تو راهش را درست میکنی و آب خودش میفته تو جاده و میاد

    ثروتمند و پول دار شدن معنوی ترین کار دنیاست

    یا به قول قوم یهودانسان هر چی پولدارتر به خدا نزدیکتر

    خدا هم انسانهای پولدار را به خونه خودش راه میده

    انسان تنها با پولدار شدن میتونه به بقیه کمک کنه

    سوال 3: چه باورهای محدود کننده ای (ترمزهای مخفی) را می توانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر می کنی باعث شده که با وجود این همه تلاش، باز هم به آن خواسته ها نرسی؟

    باور اینکه باید سخت کار کنم تا پولدار بشم

    باور اینکه پول به راحتی خرج میشه و سخت بدست میاد

    باور اینکه هر چی فقیرتر باشی نزد خدا محبوب تری

    باور اینکه پولدار همشون از طریق دزدی پولدار شدن

    باور اینکه تمام پولدار درسته پول دارن ولی بچشون مریضه،با همسرشون مشکل دارن

    باور اینکه پول میخوای چیکار، همین که سالمی خدا را شکر کن

    باور اینکه بزرگترین نعمت سلامتی هست

    باور اینکه که پولدارها آدم های بدی هستن

    باور اینکه هر که بامش بیش برفش بیشتر،اینکه اگه پولدار بشی مشکلات تو هم متناسب با اون زیاد میشه

    باور اینکه پیامبر و امام ها انسانهای فقیر بودن و نون و خرما یا نون و نمک میخوردن

    باور اینکه پولدار بشی رفتارت عوض میشه،دوستان کمتری خواهی داشت، هیچکی دوست نداره

    باور اینکه پولدار بشی اینقدر سرت شلوغ میشه که نمیتونی ازش استفاده کنی

    خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری می‌جویم،مرا به سمت بهترین ها هدایت کن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
  3. -
    امیرحسین روشنگر گفته:
    مدت عضویت: 1976 روز

    سلام من قبل گوش دادن به فایل خواستم بنویسم من با درک قانون ورودی مالی قطع وصل میشد و با فکر کردن فهمیدم که من بسیار زیاد این ترمز در ذهن من هست کار پول نیست پول دراودن سخته و این افکار دیدم ارتباط شدیدی داره با نتایج مالی یویوی من و استاد دوره شیوه حل مسله میگه همچی سادس اما ذهن میخواد بیاد سخت کنه کار با ضبط کردن صدای خودم باور درست این موضورو و پیدا کردن نشانها و مثالها دارم روش کار میکنم با تمرکز 2 روزه و از هون روز اول نشانها اومد پولهای کوچیک و خدارو سپاس گزارم کردم که ایرادو پیدا کردم فهمیدم بزرگترین پاشنه اشیل من همین باور فراوانی کار نیست پول نیست هست و وقتی ادم ایرادو پیدا میکنه 90 درصد راهو رفته 10 درصدس تکرار تمرین و استمراره.

    واقعا باور ساختن سخت نیست فقط رازش ادامه و تکرار هروز اون باوره که داری ازش میخوری من واقعا با این نگاه تمام مشکلاتمو حل کردن و خداوندم همیشه هدایتم کرده به جوابهای ساده ک جلو چشمم بوده.من خیلی روابط توی زندگیم مهم بود حتی از پول مهمتر و فهمیدم راز روابط عاشق بودن خودت و خدای خودت هست و دیگ خلا نداری و باعث جذب انسانهای مناسب به زندگیت میشه البته یکسال طول کشید بره توی وجودم ولی هروز کار میکنم روش و الان چند روزه انگیزم برا پول ساختن زیاد شده و با توجه با اموزشهای استاد از خودم سوال کردم و وقتی ادم سوال درستی بکنه قلبش جوابو یهش میگه و با همین تمرین ساده تکرار اون باور و پیدا کردن شواهد اون باور اروم اروم باور عوض میشه البته که در طول مسیرهم نتایج میاد و ادم انگیزش بیشتر میشه ادامه بده…

    واقعا خداروشکر برای اگاهی سپاس گزارم استاد عزیز و مریم عززیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 27 رای:
  4. -
    سید محمدامین حسینی گفته:
    مدت عضویت: 2985 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام استاد جان عزیزم

    خدایاشکرت واسه یه روز دیگه در پرادایس و این هوای ابری فوق العاده. این بدن ورزیده و عضلانی و زیبای سلامت.

    سوال 1: چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟

    اولین چیزی که به ذهنم رسید بحث درآمده. خب من دو ماه دیگه 21 سالک تموم میشه و میخوام در همین سنین مستقل باشم و دستم توی جیب خودم باشه. پس به لطف الله از مرداد سال 1401 به صورت شاگرد و به قول خودمون trainer کنار مربیم در باشگاه بدنسازی مشغول شدم که تازه پیشنهاد این کارم خود مربیم بهم داد. اولش که تا حدود 5-6 ماه درآمد واریزی برام نداشت ولی به صورت هدیه مثلا از 100 تومن بهم روی برنامه های تمرینیم بهم تخفیف میدادن. بعد از یه مدتم ازم بابت برنامه مبلغی نمیگرفتن و از 4 بهمن 1401 اولین واریزیمو بهم دادن. حالا مبلغ ناچیزی بود ولی خب اولین درآمدم بود که برام واریز میشد. عکسشم گرفتم سیو کردم تو گوشیم که بمونه واسم. قرار بود هرماه افزایش پیدا کنه و کرد ولی خیلی خیلی کم، در مقابل اون وقت و انرژی که میذارم و مهارتی که توی 10 ماه بدست آوردم واقعا خیلی کم. الانم سه ماه ثابته

    سوال 2: چه افرادی را می شناسی که با وجود تلاش های کمتر، به سادگی به همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما، خواسته ی آنها محقق شده است؟ (درباره این موضوع با جزئیات توضیح بده)

    در صورتی که رفیقم که اونم همکارمه و یک سال زودتر از من ترینر شده، تقریبا 3-4 برابر من میگیره. و از همون اولم روند افزایش درآمدش بیشتر و سریعتر بوده.

    سوال 3: چه باورهای محدود کننده ای (ترمزهای مخفی) را می توانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر می کنی باعث شده که با وجود این همه تلاش، باز هم به آن خواسته ها نرسی؟

    1:شاید یکی از ترمزام این باشه که اون زمان بیشتری از من گذاشته توی این کار، (ترمز مخرب فعالیت فیزیکی بیشتر و سابقه کاری بیشتر)

    2: دومیش میتونه این باشه که رشد درآمدی خودمو منوط به رشد صاحب کار دونستم که مثلا اگه اون رشد کنه منم رشد میکنم(که خودش یه نوع شرکه چون دستای خدا رو میبندی و انتظار روزی از بنده خدا داری نه خود خدا. شرک مطلق)

    3:سومیشم میتونه این باشه که فکر میکنم خودم نمیتونم به تنهایی و مستقل کار کنم چون یا مدرکشو ندارم یا ی چیزی شبیه این

    4: چهارمیشم میتونه اعتماد بنفس نداشتن باشه از این که نتونم برم بگم من حقوق بیشتری میخوام

    الان مطئنا ترمزای ریز خیلی زیادی میتونه وجود داشته باشه ولی درشتاش اینا بود که به ذهنم رسید و داشتم فکر میکردم که خداروشکر الان من دارم دنبال باورای پنهان مخفی نامحسوس میگردم تو ذهنم و اون باورای مخرب تابلوی بزرگ و خیلی روشن تو ذهنم به لطف خدا نیست مث رابطه ثروت و معنویت و فراوانی و امثالهم ولی اینطوری نیست که بگم خب حالا که نیست پس دیگه حله اینارو ول کنم برم بچسبم به اون مخفیا. نه، اگه اون مخفیا ترمزه، این باور خوبا ولی هنوز ضعیفن شاید، اگر ترمزا -1 باشن، شاید این باور خوبا +1 باشن که اگر بیشتر بود الان نتایج خیلی بهتر از این بود دیگه، پس من باید هم اونارو قوی تر کنم هم مخربارو بردارم اول صفرشون کنم بعد اونا رو هم ببرمش سمت مثبتا

    خدایاشکرت آخی

    خیلی وقت بود کامنت ننوشته بودم. خیلی احساس رضایت دارم الان. خدایاشکرت که هم فرصتش شد هم بهونه اش. و به قول حضرت سلیمان هذا من فضل ربی

    عاشقتونم دوستتون دارم استاد عزیزم خانم شایسته نازنین

    سلامت باشید همیشه

    دستتون در دست الله یکتا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 27 رای:
    • -
      محمد جواد اسدی گفته:
      مدت عضویت: 1096 روز

      به نام الله

      ترمزی که داری این هست که فکر میکنی دیگه کاری بهتر از اینجا نمیتونی پیدا کنی و همینم به زور گیر آوردی و اگر ولش کنی و یا درخواست حقوق بیشتر بدی ممکنه بگه از فردا نیا

      من دقیقا همین تجربه رو در زندگیم داشتم و بخاطر ترسهام بود و روزی که گفتم دیگه نمیخوام بیام صاحبکارم که خیلی ادعا و غرور داشت اولش گفت نیا ولی بعد یک ساعت از من درخواست کرد که بمون و مشکلت چیه که میخوای بری و بیا حقوقت رو بیشتر میکنم و من گفتم نه دیگه نمیخوام بیام و از فرداش نرفتم

      چند روز بعد یک کار دیگه برای من جور شد که وقتم رو یک پنجم اون کار قبلی می‌گرفت (یعنی کار قبلی از ساعت 7 صبح سرکار بودم تا 1 ظهر و عصر از 4 تا 8 شب،اما این کار فقط روزی 2 ساعت بود و تایمش دست خودم بود که هر وقت بخوام برم و انجام بدم و بدون هیچ کنترلی ) و کاملا آزاد بودم با حقوق 6 برابر بیشتر و بیمه و نهایت احترام از طرف اون کارفرما و اون زمان تقریبا دستمزدم دو برابر یک کارمند بود….نتیجه توکل و ایمان همیشه شگفت انگیزه

      توکل کن و اقدام کن مطمئن باش این شجاعتت میشه یک نقطه ی عطفی در زندگیت مثل من…

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        سید محمدامین حسینی گفته:
        مدت عضویت: 2985 روز

        سلام به شما دوست عزیزم

        ممنون از راهنمایی عالی و فوق العادتون

        من الان حدود4 ماهه که به لطف خدا مستقل شدم و دیگه هم ساعت کاریم دست خودمه، هم آدمای خیلی زیادی رو دیدم و میشناسم و آدمای خیلی زیادیم منو میشناسن

        به لطف خدا اعتبارم هرروز بیشتر میشه، موقعیتای پولساز بیشتری سر راهم قرار میگیره و از اون روزای قبل و کار نادلخواه برام فقط درسهاش بجا مونده

        ممنون از شما که با صبر و حوصله و عشق برام کامنت نوشتید. سپاسگزارم

        عاشقتونم

        دستتون در دست الله یکتا

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    عمران نوری گفته:
    مدت عضویت: 2215 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام خدمت دوستان و استاد عباس منش عزیز

    پاسخ به سوالات :

    1.. چه هدفهایی رو تا الان انتخاب کردید و براش تلاش زیاد انجام دادید اما بهش نرسیدید؟

    من تو بیزنسم یکی از بزرگترین ارزوهام این بود که وارد بازار صادرات باشم که هنوز بصورت پایدار محقق نشد

    2.. ایا کسی رو میشناسید که همون هدف شما رو انتخاب کردند اما تلاش زیاد هم انجام نداده ولی به همون هدف شما خیلی راحت و زود رسیده؟

    بله تو همین روستای ما چندتا از دوستان تو کسب کار خودشون با اینکه سابقه و تجربه کمتری نسبت به من داشتن تونستن تو حوزه کاری خودشون وارد بازار صادرات بشن و محصولشون رو صادر کنند و خداشکر بیزنس خیلی خوب و موفقی داشته باشند

    3.. ببینید چه ترمزی در درون خودتون دارید که نمیذاره شما رو به خواسته‌تون برسونه ؟

    ترمزی که من توسط خدا هدایت شده بودم و البته بارها بارها بمن الهام کرده بود

    باور کمبود ، باور لیاقت و ارزشمندی بود

    این موضوع رو به عناوین و نشونه‌های مختلف بمن الهام کرد

    ولی من یه مدت روی این باورها کار کردم ولی دوباره رها کردم با این امید که فکر میکردم که این ترمزها حل شده و باورهام قویتر شده

    ولی الان که حدود 20 روز دوباره بمن الهام شد که هنوز هنوزه من روی این باورها مشکل دارم

    وقتی تمرکزی نشستم روی درست کردن این باورها

    تازه متوجه شدم که چقدر باورهام داغونه که من حالا حالا خیلی کار دارم تا بتونم این باورها رو درست کنم ا

    بنابراین کلا پروژه گذاشتم و هر روز تمرین عملی برای خودم ساختم که هر جور شده این باورها رو در وجود خودم تقویت کنم و هر سری بهتر و بهترش کنم

    این فایل هم یه نشونه دیگه از طرف خدا برای من بود که دوباره برام تایید بشه که این باور کمبود و باور ارزش لیاقت رو دست کم نگیرم و باید خیلی خیلی بهتر روش کار کنی

    چون دقیقا این تفاوت رو من احساس میکنم که دوستان من که تونستن تو زمان کمتر و تلاش کمتر به اون خواسته من برسند

    مطمئنا باورهای خیلی بهتر از من داشتن

    باور به بینهایت بودن فرصت برای صادرات ، باور به ارزشمندی و لیاقت خودشون که میتونند خیلی راحت وارد عرصه تجارت خارجی بشن

    و چون این باورها رو داشتن خیلی راحت تو زمان کمتر و تلاش فیزیکی کمتر موفق شدن که صادرات کنند به همون هدفی که من هنوز نتونستم بهش برسند

    بنابراین نیاز که این ترمزها رو در درون خودم برطرف کنم و باید هر روز روی خودم کار کنم

    استاد بینهایت از شما سپاسگزارم از اینکه این فایل اموزشی رو سایت گذاشتید و باعث شدید من بیشتر فکر کنم و بیام با پاسخ دادن به این سوالهای خوب خودم و درون خودم رو بهتر بشناسم و دوباره ترمزهام رو در بیارم

    و با تغییر افکار و رفتارهای متفاوت از خودم نشون بدم و در بیام لایق بودن و باور فراوانی رو در درون خودم بیدار کنم تا ارام ارام هدایت بشم به مسیرهایی که اساس این اتفاقات به سمتی رقم بخوره و ادمها و اوضاع و شرایط مناسب سمت من هدایت بشن و کمک کنند تا من بتونم به خواسته‌ام برسم

    دوستان و استاد عزیز عاشق همه تون هستم

    انشالله هر کجا از این کره خاکی هستید شاد ، سالم ، ثروتمند باشید

    فعلا

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 27 رای:
  6. -
    صالح گفته:
    مدت عضویت: 1474 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به استاد عباس منش عزیز

    خانم شایسته مهربان

    و دوستان خوبم..

    استاد ممنونم که اگاهی های محصولاتت رو در قالب یک فایل دانلودی در اختیار ما میزاری

    از شما و این رفتارت یاد میگیرم که به فراوانی باور پیدا کنم..

    سوال اول:

    من خیلی خیلی تلاش جسمی کردم

    تو زندگیم از 8 سالگی کار کردم کار کشاورزی

    شاگرد صافکاری

    ارایشگری

    چاپ خونه

    کارگری ساختمانی

    مسافر کشی

    و ….

    اما وقتی به زندگیم نگاه میکنم میبینم فقط اون قسمت هایی از زندگیم نتایج اسان و خوبی گرفتم که مقاومت کمتر یا ترمز کمتری داشتم

    من از کودکی روز به روز به مقاومت ها و ترمز هام اضافه شد

    در راه رسیدن به خاسته هرچی بزرگتر تر شدم و ذهن منطقیم شکل گرفت دیرتر و سخت تر به خاسته هام رسیدم و بعضی هاش هرگز نرسیدم با وجود تلاش فراوان و شوق فراوان

    باید بردارم این ترمز هارو

    باید برگردم به قبل

    به زمانی که هیچ ترمزی نبود

    (یک داستان علمی)

    اسپرم مرد 72 ساعت عمر میکنه

    و تخمک زن 24 ساعت

    دلیل عمر بیشتر اسپرم اینه که تخمک سر جاش ثابت میمونه و منتظر رسیدن اسپرم 24 ساعت صبر میکنه و اگه اسپرمی از راه نرسه تخمک از بین میره

    اسپرم اما به این دلیل عمر بیشتری خدا بهش داده چون

    راه طولانی رو باید طی کنه تا خودشو به تخمک برسونه که حدود 72 ساعت این مسیر طول میکشه

    و در این مسیر یک مسابقه بین حدود 280 میلیون اسپرم برگذار میشه

    هر کدوم که سریع تر زرنگ تر و قوی تر باشه و زودتر خودش رو به تخمک برسونه و بتونه واردش بشه اون برندس

    بعد از ورود تخمک بسته میشه و اسپرم های دوم و سوم حق ورود ندارن

    و فرایند تولید انسان شروع میشه

    من

    کمترین مقاومت رو زمانی که جنین بودم و در رحم مادر بودم داشتم

    جهان خیلی منظم و دقیق و با ظرافت بی نظیر

    مغز من رو توی اون محیط تنگ و تاریک شکل داد

    خیلی هوشمندانه دستگاه تنفسیم شکل گرفت که به محض متولد شدن نفس کشیدن شروع شد

    خیلی استادانه قلبم بعد از چند ماه شکل گرفت و تا الان که کامنت مینویسم دقیقه ایی حدودا 80 بار باز و مچاله میکنه خودشو

    خیلی با حوصله خداوند سیستم عصبی

    رگ های خونی

    دستگاه گوارش

    حس بویایی

    چشایی لامسه

    بینایی

    و … رو برام دونه به دونه بدون کوچکترین نقص شکل داد و رایگان به من زندگی رو هدیه کرد

    میدونین چرا خداوند این کار هارو برای من

    و تویی که داری این کامنت رو میخونی انجام داد؟

    چون ما اونجا توی اون محیط تنگ و تاریک هیچ مقاومتی نداشتی

    هیچ ترمزی نداشتیم

    تسلیم طرح الهی بودیم

    سر راه خداوند وای نستادیم

    گذاشتیم کارش رو انجام بده

    عجله نکردیم

    شرک نورزیدیم

    خودمون رو نالایق نپنداشتیم

    خدارو ناتوان تصور نمیکردیم

    به چگونگی تشکیل اعضا و به اینکه مواد اولیه قراره از کجا بیاد و سختی کار در زمان تولد فکر نمیکردیم

    خدا میدونه تو اون 9 ماه چه ابرو باد مه خورشید و فلکی چرخیدن تا گندمی کاشته بشه و ارد بشه و نون بشه و به دست مادرم برسه تا مادرم اون رو با پنیر یا کباب یا تخم مرغ …

    نوش جان کنه تا اون غذا در بدنش هدایت بشه برسه به دست منه تنها در اون کنج خلوت …

    جالب اینه من اون زمان حتی بلد نبودم دعا کنم بگم خدایا حواست به من باشه

    گشنمه…

    ای انسان چه چیز تورا در برابر پرودگارت مغرور ساخته؟

    دوستان

    ما

    من و شما

    اون روز تسلیم تسلیم بودیم

    چه خاسته یا هدفی داشتی که با وجود تلاش فراوان به آن نرسیدی؟

    انسان یک موجود مقلد هست

    یک موجود تربیت شونده

    درسته که خیلی چیز های خوب

    مثل حرف زدن

    مثل اخلاق داشتن

    مثل صادق بودن

    و غیره رو یاد گرفتم

    اما خیلی چیز های بد هم یاد گرفتم

    که اونا امروز ترمز من شدن

    من همون جنینی هستم که بدون ترمز و ترس و باور های محدود کننده گذاشتم خداوند نقششو عملی کنه و منو صحیح سالم به دنیا بیاره

    چرا اون خدایی که کار به اون پیچیدگی رو در زمان کوتاه 9 ماهه انقدر ریلکس انجام داد

    چرا امروز نمیتونه منو به خاسته های مالی

    یا روابط یا سلامتی یا …

    برسونه

    اینا که خیلی راحت تره واسش

    جواب در اسطعاره گاز و ترمزه

    نمیدونم اسطعاره رو درست نوشتم یا نه همینو بلد بودم خخخ

    چرا با اینکه امروز اگاه شدم به قوانین

    بازم پامو از رو ترمز بر نمیدارم

    واقعا چرا

    هم پام درد گرفته هم وقتمو دارم بیخودی میگذرونم و لقمه رو دور سرم میچرخونم

    وقتی استاد میگه موفقیت ربطی به ساعات کاری و زجر کشیدن

    و سرمایه اولیه

    و شغل خاص

    و شهر خاص

    و جنسیت و سواد و غیره نداره

    و همه چیز به باور های قدرتمند کننده یا محدود کننده تو برمیگرده

    چرا من این موضوع رو نمیتونم در عمل به کار بگیرم

    و باز دنبال یه عامل بیرونی برای سرو سامون دادن به زندگیم میگردم؟

    واقعا چرا؟

    جواب این سوال رو خودمم نمیدونم

    هر وقت جواب رو پیدا کردم

    میام مینویسم اینجا

    البته اون روز نمیام جواب رو بنویسم

    اون روز در مورد نتایج حرف میزنم

    که نتایج نشون دهنده اینه که من به جواب رسیدم

    و به جای دنبال راه حل گشتن در بیرون

    از درون درست کردم همه چیرو و پامو از روی ترمز برداشتم.

    سوال دوم

    ایا کسی رو میشناسی که تو رشته کاری تو با زمان کمتر به نتیجه بزرگتر رسیده باشه؟

    بله میشناسم

    من 2 سال کسب کار شخصیم رو بعد از 18 سال کارمندی شروع کردم

    چند روز پیش یه دوستم که ازش دوسالی بود خبر نداشتم چون تو یه شهر دیگه بود

    زنگ زد بهم و گفت منم دست از کارمندی کشیدم و رفتم برا خودم

    دوستم همکارم بود

    و حتی سابقه کاریش و استعدادش از من کمتر بود

    و بهم میدونین چی گفت؟

    عددی که بهم گفت 40 برابر تولید و فروش روزانه من بود تازه 3ماهه افتتاح کرده

    و گفت که خودش کار نمیکنه

    چنتا نیرو داره و فقط داره مدیریتی کار رو پیش میبره

    در صورتی که من دارم مثل تراکتور کار میکنم

    دوتا نیرو داشتم که به خاطر ترس و شرک و بی ایمانی بیرونشون کردم و گفتم بزار خودم کاراشونو انجام میدم

    وقتی بهم زنگ زد و اینارو گفت

    اولش تا دو روز خوشحال بودم میگفتم اخ جون پس میشه موفق شد

    پس میشه به همچین عددی در روز رسید

    و از اینکه یه الگو برای ذهنم پیدا کردم خوشحال بودم و تحسینش میکردم و واقعا از خدا برای اینکه دوستم موفق شد سپاسگذاری میکردم

    اما چند روز بعد یکم ناراحت شدم

    که چرا من با این که شاگرد استاد عباسمنش هستم و ادعام میشه که قوانین رو بلدم و مثل بلبل در مورد اینچیزا حرف میزنم

    و اون اصلا تو این فازا نیست بیشتر از من 40 برابر بیشتر از من با کار کمتر و حرص کمتر دارا نتیجه میگیره

    اصلا موندم بخدا

    گفتم خدایا به من بگو کجا رو دارم اشتباه میرم

    من که صادق و درست کارم

    من که واقعا دارم عرق میریزم

    من که واقعا حسم خوبه و دارم قوانین رو تا جایی که درک میکنم اجرا میکنم

    من که تمام مدت دارم فایل های استاد رو گوش میدم هر روز دارم ستاره قطبی رو مینویسم هر روز توی سایتم

    کامنت میخونم مینویسم

    پس کجای کار اشتباهه

    به خدا گفتم خدایا اگه بخوای بگی تکامل من که از اون بیشتر تکاملم رو طی کردم

    هم جسمی هم ذهنی…

    تا اینکه دیروز این فایل اومد روی سایت

    فهمیدم بله جواب در اسطعاره گاز و ترمزه

    من سر راه خدا وایسادم

    من هنوز مثل موسی به اون نقطه تسلیم نرسیدم

    من هنوز مثل یوسف منتظرم هم سلولیم سفارشم رو بکنه

    من هنوز مثل ابراهیم حاضر به قربانی کردن بزرگترین چیزم نیستم

    که اون چیز ترس منه

    بله دوستان من همون جنینی هستم که روزی روزگاری تسلیم بود

    ولی الان ادعاش میشه که خودش بلده

    نمیخوام خودم رو سرزنش کنم

    میخوام بگم فرکانس های من

    مخلوطی از شرک و ایمانه

    مخلوطی از خوشحالی و نگرانیه

    مخلوطی از رهایی و چسبیدن هست

    برای همینم هست که در کارم و روابطم و غیره

    نتایجم نه قوی بود و نه ضعیف

    یه شیب خیلی ملایم رو به بالا بودم

    اما راضی کننده نیس

    دوست دارم اوضاع رو تغییر بدم.

    و میترسم از

    روزی که با اون 280 میلیون اسپرمی که اون روز در مسابقه با من از من شکست خوردن روبرو بشم و حرفی برای گفتن نداشته باشم

    و سرم پایین باشه..

    حد اقل الان که با قوانین ابدی ازلی جهان اشنا شدم

    هیچ توجیح و بهانه ایی برای موفق نشدن ندارم

    استاد خیلی از من پایین تر بود و خودش رو کشید بالا

    من باید بتونم ترمز هامو شناسایی و بردارم

    دوس دارم خداوند رو ازینکه منو خلق کرد رو سفید کنم

    دوس دارم حالا که قوانین رو فهمیدم از کسانی که این موهبت نصیبشون نشده نتایج خیلی بزرگتری بگیرم

    خدایا

    ای که مرا خانده ایی

    راه نشانم بده

    سوال سوم

    چه ترمز هایی یا کد های مخربی داری که با وجود تلاش فراوان نتایج راضی کننده نیست؟

    از دیروز 150 تا کامنت این فایل رو خوندم

    ترمز های من اینا هستن

    میترسم موفق بشم و دشمن پیدا کنم مثلا زیرابم رو بزنن و برام دردسر درست کنن

    مثلا مامورین بهداشت یا تعزیرات یا مالیات یا شهر داری رو بر علیه من بسیج کنن که جلوی موفقیت منو بگیرن(شرک)

    میترسم موفق بشم و توی هر شهر یه شعبه بزنم و ازونجایی که نمیتونم بالای سر همه شعبه هام باشم

    نیروهام کم کاری کنن یا ازم دزدی کنن

    میترسم

    موفق بشم و وقتی دارم با ماشین مورد علاقم تو خیابون رانندگی میکنم

    چنتا جوون حسود بهم فحاشی کنن

    میترسم موفق بشم و تا میخوام از موفقیتم لذت ببرم کشته بشم

    میترسم موفق بشم و همسرم ازم جدا بشه و بگه حالا که پول داری مهریمو بده

    میترسم موفق بشم و نیروهای زیادی استخدام کنم و همشون دست به یکی کنن و یهو نیان سر کار

    میترسم موفق بشم و برای نیروهام اتفاق بدی بی افته و من مجبور به پرداخت دیه و زندان رفتن بشم

    میترسم موفق بشم

    و هر لحظه تلفنم زنگ بخوره و یه خبر بد بهم بدن

    خیلی ترسها دارم الان همینا یادم اومد شاید خنده دار باشن ترس هام.

    ترمز های دیگه ایی مثل اینکه

    من ادم مناسبی برای بیزنس نیستم و

    عدم احساس لیاقت و خود باوری هم دارم

    اما بیشترین ترمز هام مربوط به ترس هامه

    که میدونم از شرک میاد

    من یه مشرک هستم که کمی با قوانین اشنا شدم

    و طلب کار از خداوند هستم که چرا نتایجم به اندازه تلاش هام نیست

    بله دوستان امروز که به خودم نگاه میکنم هیچ اثری ازون جنین توحیدی و تسلیم امر خدا نمیبینم..

    من امروز یک جوان شرک زده هستم

    و این تغصییر هیچ کس نیس..

    استاد ازت ممنونم که انقدر خوبی

    شما از برادرم به من نزدیک تری

    استاد شما هر انچه باید میگفتی رو گفتی

    خیلی اضافه تر هم گفتی

    و این تلاشت برای اینکه شاگرد هاتون بازم باگ هاشون رو پیدا کنن و نتیجه بگیرن مقدسه

    تلاش مقدس شمارو از صمیم قلبم تحسین و ستایش میکنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 26 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
    • -
      نجمه رضائی گفته:
      مدت عضویت: 2147 روز

      سلام صالح جان عزیز

      چه اسم قشنگی داری.

      امیدوارم همیشه در پناه الله یکتا شاد و ثروتمند باشی

      چه کامنت قشنگی چه جملاتی چه احساسی چه شوری

      !

      حسم رو خدایی کردی دوست عزیزم و چقدر لذت بردم

      حس میکردم خدا با من در حال صحبته

      کلی اشک ریختم و حالم ناب بود

      از تو و از قلب مهربانت سپاسگزارم که نوشتی و بهم یادآوری کردی من چی بودم و الان چی شدم!!

      فقط بخاطر درگیری با جهان مادی و فراموش کردن اصل!

      خدایا کمکم کن.

      در پناه الله یکتا

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    ایمان متین فر گفته:
    مدت عضویت: 3382 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    با سلام و عرض ادب و ارادت خدمت استاد ، خانم شایسته و سایر دوستان

    از خدای بزرگ کمک می خوام در رابطه با این آگاهی های مهم یاری ام کنه تا با تمرکز بالا بتونم پاسخ این سوالات مهم رو بنویسم

    الهی به امید تو

    سوال اول : چه خواسته ها یا اهدافی داشتم و دارم و با اینکه تمام تلاش های ممکن رو انجام داده ام ولی هنوز به اونها نرسیدم یا اگه هم رسیدم نتایج دلخواهم نبوده یا خیلی دیر رسیدم که دیگه برام رنگ و بویی نداشته؟

    من چندتا هدف داشتم که بشون نرسیدم

    1) متخصص شدن در رشته تحصیلی و شغل ام

    2) یادگیری زبان آلمانی

    3) مهاجرت

    اول درمورد شغل و رشته نخصصی ام می نویسم

    من رشته ام برق هست از زمانی که از دنشگاه فارغ التحصیل شدم از کارگری برق شروع کردم و تکامل ام را خیلی سخت و غیر حرفه ای سپری کردم تا به ِسمَت کارشناس رسیدم و طبق کار کردن روی دوره های استاد در سال 95 به ِسمت مسئول برق و تاسیسات یک کارخانه رسیدم اما اینجا متوقف شدم و نزول هم کردم طوری که الان در شرکت جدید ِسمَت من به تکنسین برق نزول کرده اونم با قرارداد 2 ماهه و کلی سلام و صلوات و بند و تبصره

    این همه نوسان ، بالا و پایین شدن در شغل و حرفه ام رو دلایلش رو پاسخ به سوال سوم میگم

    دومین هدفم یادگیری زبان آالمانی بود

    برای مهاجرت به کشور آلمان با همسرم که پایه ام بود کلاس زبان شرکت کردیم خصوصی ولی من علیرغم خواندن ، نوشتن ، گوش دادن ، کلاس رفتن و هزینه کردن باز هم نتیجه نگرفتم و در نهایت هم موفق به یادگیری این زبان نشدم

    در مورد هدف سومم که مهاجرت هست از سال 98 در حال تلاش برای مهاجرت هستم که باز هم محقق نشده

    سوال دوم :

    چه افرادی را می شناسم که با وجود تلاش های کمتر ، به سادگی به همان خواسته ها رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه به من ، خواسته های آنها محقق شده اند؟

    زمانی که ما درسال 95 در کارخانه ارتقا رتبه گرفتیم من و همکارم ( البته همکارم در کارخانه دوم مون ) به سمت مسئول برق و تاسیسات کارخانه برگزیده شدیم زمان سپری میشد و اتفاق خوب با عمل کردن به آگاهی های دوره ها و محصولات استاد برام رقم می خورد که به نزدیکی مدیر فنی هم نزدک شدم و سال 98 به دلایلی که در ادامه میگم همه اتفاقات خوب متوقف و من سیر نزولی من شروع شد.

    اونطرف ماجرا همون همکارم که با هم رتیه گرفتیم تکاملش رو طی کرد دوره ها رفت مطالعه ها کرده روی نقص ها و ضعف هاش کار کرد تا جایی که الان ایشون یک پله مونده که مدیرعامل همون کارخونه بشه و من نزول کردم الان در شرکت دیگری تکنسین هستم

    دوست و همکاری الان دارم با اینکه حدود 4 سال از من کوچکتره ولی بالادست منه کلی دوره در رشته برق رفته پروژه های صنعتی عظیم انجام داده و واقعا بعنوان یک متخصص من و همه قبولش دارن چرا؟ چون کارش رو بلده منطق و قوانین برق رو درک کرده و در عمل پیاده کرده و جواب گرفته و این رویه زندگیش بوده

    ولی من روی یک غلطک حرکت نمی کردم بهترین زمان زندگی من زمانی بود که روی دوره ها جدی کار می کردم در سایت فعال بودم ذهنم رو با آگاهی هایی که از استاد دریافت می کردم نظم میدادم و در یک لحظه هدایت الهی به ذهنم خطور می کرد آلان اینکار رو بکن و نتیجه اش بهترین نتیجه ای بود که من می تونستم از اون موضوع بگیرم در اون موقعیت و اون زمان در مورد شغل ام اینقدر بخدا نزدیک شده بودم از طریق سایت و دوره های استاد و تلاش و پیگیری مداوم و انرژی گذاشتن و توجه به نکات گفته شده که خدا می گفت الان اینکار رو بکن و من انجام میدادم و نتیجه اش خودم و دیگران رو متحیر می کرد اما چرا ادامه ندادم ؟

    تاثیر پذیری از دیگران و محیط اینم پاشنه آشیلمه در سوال سوم بیشتر توضیح میدم

    ولی همکارم اصلا به محیط واکنش نشون نمیده اون کاری که میدونه درستِ رو انجام میده چندتا از باورهاش رو می نویسم

    یک روز تو شرکت خودمون مشغول بکار بودیم تلفن ش زنگ زد و یک نفر با تُندی و کلی نوهین باش صحبت کرد و قطع کرد ولی همکارم خم به ابرو نیاور به ما هم چیزی نگفت رفت بیرون با تلفن کوتاه صحبت کرد و دوباره نشست سرکار شرکت خودمون

    اما موضوع از چه قرار بود کار بیرون شرکت گرفته بود در زمینه برق تکنسین اجرایی سیم ها رو در جایی مناسبشون نبسته بود و انکار با زدن کلید برق جرقه و خرابی به بار اومده بود و اون فردی که پشت تلفن شاکی بود کارفرما بود و همکار من مسئول مستقیم پروژه اش

    همکارم ذهن ش رو کنترل کرد تو ان شرایط مشکل رو با همون تکنسین تلفنی حل کرد و رضایت کارفرما رو جلب کرد اوضاع برگشت به شرایط عادی

    ماجرای بعدی که باز فکرم رو بخودش مشغول کرد فوت پدر ایشون بود ما با هم بودیم وقتی خبر فوت پدرشون رو دادن ایشون واقعا خم به ابرو نیاور فقط گفت انا الله و انا علیه الراجعون کارها رو با من هماهنگ کرد و رفت شهرستان دنبال کارهای کف و دفن بعدشم اومد سرکار انگار اتفاقی نیفتاده با همون انرژی و خلاقیت کارش رو پیش می بره حتی مصمم تر

    ازش پرسیدم چطور مرگ ناگهانی پدرت از هم نپاشوندت پدری که من میدیدم یک روز در میون بت زنگ میزد و احوالت رو می پرسید؟

    اولش با این شعر شروع کرد :

    باید بپَرد هرکه در این پهنه عقاب است حتی نه اگر بال و نه پر داشته باشد

    و گفت وقتی به این درک رسیدم هر انسانی یک مدت زمان معلومی روی این کره خاکیِ و بعدش باید بره جهان باقی اگه خودم رو ببازم و ناراحت بشم من احمق ام منم فردا میرم تو هم میری و این زندگی جریان داره

    سومین چیز درس آموز از ایشون اینکه واقعا باور داره من اسیر دست مسئله نیستم مسئله اسیر دست منه

    واقعا هیچ دستگاهی هیچ تابلو برقی هیچ چیز برقی نبوده که نتونه از عهده حلش بر بیاد شاید چند روز طول کشیده ولی با خلاقیت با سرچ در اینترنت یا هر چیز دیگه ای حلش کرده

    من سوالم از خودم اینه چرا با دیدن این الگوی قوی و خوب در کنارم بازم نمیتونم مثل ایشون عمل کنم؟

    شخص بعدی همسرم که با هم زبان آلمانی رو شروع کردیم

    همسرم در زبان آلمانی پیشرفت کرد و یادش گرفت و من نه پیشرفتی کردم نه یادش گرفتم همسرم با اشتیاق می خوند با لذت می خوند وقت میزاشت حسابی خودش رو با زبان درگیر کرده بود تصویرسازی ذهنی می کرد احساس رضایت داشت

    اما مثلا در مورد مهاجرت

    دوست و همکارم سعید به کشور هلند به راحتی و سادگی مهاجرت کرد زمانی که ایران بود برنامه های تفریحیش رو داشت یادمه ساز کیبورد (ارگ ) حرفه ای گرفته بود و تمرین می کرد و از ساز زدنش لذت می برد دوچرخه سواری می رفت طبیعت گردی می کرد و مهاجرتش هم از زمانی که اقدام کردم حدودا یک سال طول کشید

    اما پاسخ به سوال سوم :

    چه باورهای محدود کننده ای ( ترمزهای مخفی ) رو باید تو ذهن ام شناسایی کنم که فکر می کنم باعث شده با وجود این همه تلاش باز هم به اون خواسته هام نرسیدم؟

    اول در مورد شغل ام

    در گذشته های دور وقتی که کودک بودم با پدرم به محل کارش میرفتم و میدیم پدرم با ترفند و کلک و شوخی و سرکارگذاشتن همکارهاش از زیر کارش در میرفت و چون کارش دولتی بود امنیت شغلی سی ساله داشت ولی طوری ماهرانه اینکارها رو می کرد که یا کارهاش رو همکاراش انجام می دادن یا کار آسونه رو خودش انجام میداد و کار سخته رو همکاراش و اکثر دوران شغلی ش هم در روستا بود چون اونجا بازرس زیاد نمیومد بشون سر بزنه و این روند سی سال خدمتیش بود و نهایتا با سمت مسئول بازنشسته شد

    این رو بعنوان مقدمه آوردم که بدونم ترمزهای کاری و شغلی من از کجا داره نشئت می گیره

    من با این ذهنیت شغل ام رو شروع کردم ولی خودم نمیدونستم اولش که کارگر برق بودم با شوخی و انرژی مثبت دادن به بچه ها کارم رو پیش می بردم بعدش یک درجه بهتر شدم یعنی از کارگری برق به کارگری مونتاژ تابلو برق هدایت شدم اونجا خودم بودم و اوسام ولی چون میدونست مدرک مهندسی دارم بام برخورد بدی نداشت و من اونجا مجبور بودم کارهایی که میگه رو انجام بدم چون کسی دیگه ای نبود و میدیم چطور تابلو برق مونتاژ میشه ولی علاقه نشون نمیدادم بیشتر دوست داشتم زمان زودتر تموم بشه و برم دنبال یللی تنبلی

    راستش یک ترمز وحشتناک از قدیم بیچاره ام کرده الان با آموزه های شما بهتر شدم ولی پاشنه آشیلمه اونم وابستگی به جنس مخالف منظورم همسرمه

    از زمانی که فهمیدم وابستگی شرکِ تلاش کردم و هنوزم تلاش می کنم این وابستگی رو کنترل کنم وقتی فرکانس درستش رو می فرستم حال خودم خوبه حال همسرمم خوبه ، کارام رو درست انجام میدم به ذهن ام افکارم حرکاتم مسلط ام ولی وقتی فرکانس وابستگی و شرک آلود میفرستم رنج هام شروع میشه آرامش ندارم فکرم درست کار نمی کنه کارام رو درست انجام نمیدم بی انرژی و بی رمق میشم شاد نیستم تو خودم میرم با همسرمم بحثم میشه

    حالا رابطه عاطفی ام چه ربطی به شغل ام داره ؟ چون سرکار فکرم اونجا نیست تمرکز ام پیش همسرمه مدام دوست دارم باش در ارتباط باشم بش پیامک بدم البته میگم الان بهتر شدم ولی پاشنه آشیلمه بعضی وقتی ها هم صفر و صد عمل می کنم یا خیلی بش عشق میدم بعضی وقتا هم حس تنفر ازش می گیرم ولی زود گذره و موندگار نیست درجه عشق ورزیم خیلی بیشتر از تنفره بهش

    ترمز بعدی هم که دارم احساس عدم لیاقتِ

    در همه موارد زندگیم هم خودش رو نشون میده

    در شغل ام همیشه منتظر یک نفرم بیاد یا با هم کارها رو جلو ببریم یا راهنماییم کنه

    خودم نمیرم تو دل کار چون می ترسم نتونم انجامش بدم یا خرابش کنم یا من کُند عمل می کنم و همکارم بیاد تندتر کار رو جلو میبریم و باعث نارضایتی سرپرستم نمیشم

    ترمز بعدیم تمرکز نداشتن روی کارمه که اونم از کند بودنم میاد زود ذهن ام خسته میشه

    ترمز بعدی که نمیدونم چرا اینجوری شدم اعتمادم و اعتقادم به گفته های استاد کمرنگ تر شده شاید از همون شرکِ وابستگی میاد

    ترمز بعدی نمی تونم مسائل رو تو ذهن ام تفکیک کنم و موقعیت و افراد رو به همدیگه ربط ندم اگه خونه مشکل دارم سرکار نیارمش و اگه سرکار مشکلی هست خونه نبرمش

    ترمز بعدیم از کوره در رفته چقدر من از این موضوع ضربه های وحشتناک خوردم و کلی از رابطه هام رو بخاطر این موضوع از دست دادم

    اما بحث یادگیری زبان

    من با همسرم پایه یادگیری زبان آلمانی شدیم اون با لذت می خوند من با رنج ، اون خودش رو متصور می کرد الان آلمانِ و مثلا می خواد بلیط قطار بخره من می ترسیدم از تصور کردن ایستگاه قطار آلمان – سر کلاس با استاد آلمانی ارتباط برقرار می کرد و من برخلاف میلم فقط برای اینکه همسرم ناراحت نشه سرکلاس حاضر بودم و با زجر و بدبختی گوش می کردم و با تغلب هایی که همسرم میرسوند دست و پا شکسته از روی کتاب می خوندم و گرامر رو می نوشتم ولی نمی تونستم کلمات آسونش رو هم بگم و نمی فهمیدم استاد چی می گه

    سرکار با خودم لغت آلمانی می برم ویس ها رو تو گوشیم داشتم وقتی وقت می کردم لغت ها رو مرور می کردم می نوشتم گوش میدادم ولی دل و جونی نبود یه جورایی رفع تکلیف و اینکه حالا یه کلاسی رفتیم پولمون رو جوی آب نریزیم بود و ناراحت نکردن همسرم

    استادمون میگفتم تو خونه با هم آلمانی حرف بزنید همسرم اینکار رو می کرد ولی من بهانه های مختلف می آوردم و اونم سرد می کردم

    دلیل اصلی اش ام گاز و ترمز مهاجرت به آلمان بود من خیلی می ترسیدم خیلی از مهاجرت دلایل زیادی هم برای ترس هام داشتم

    ترمز ها و باورهای محدود کننده من در مورد مهاجرت :

    من پول ندارم چطور با بی پولی مهاجرت کنم؟

    حساب خودم تنها نیست همسر و فرزندمم هستن حالا خودم رو بتون با سختی آلمان کنار بیام همسر و فرزندم چی؟

    زبانش چقدر سخت و بی قاعده اس امروز می خونی فردا یادت میره اصلا نمی تونم اینجا با این زبان کنار بیام وای به حال اونجا که دیگه باید با این زبان زندگی کنی؟

    اونجا شغلی ندارم نمی خوامم دربدر و آواره برم هر شغل ضعیفی رو انجام بدم فقط برای زنده موندن

    و به خودم و همسرم میگفتم چرا آلمان که هم زبانش سخته هم هواش سرده هم به نژاد پرستی در جهان معرفه خوب بیا بریم یک کشور انگلیسی زبان؟

    همسر جواب میداد مهندس برق شغل سطح بالای آلمانه و درآمدش بالاست و وقتی تحقیق کردم دیدم همین طوره

    ترمز بعدی من سن و سالمه من الان 43 سالمه با این سن ایران بزور شغل گیرم میاد وای به حال آلمان

    الان با خودم میگم تنها راه رسیدن به این خواسته ها پولِ و روانشناسی ثروت 1 و 2 و 3 رو هم دارم بارها و بارها هم گوششون دادم نوشتم ولی باز نتیجه ملموسی از نظر مالی ندارم سطح درآمدم ماهانه 10 میلیون شده با این درامد روزمرگیمون هم نمی چرخه

    یک ترمز دیگه ام دارم نظم فکری ندارم نمیام بشینم با خودم آنالیز کنم دلیل این اتفاق انجام تمرین کشف قوانین در صبح بوده

    صادقانه می نویسم که خودم رو گول نزنم و مشکلاتم برطرف بشه

    کد مخفی دیگه تغییر واسم سخته اینقدر یه مسئله رو طولش میدم که دیگه لوس میشه اینم خیلی کد مخربیه خیلی ازش ضربه خوردم

    الان که پیش خودم فکر می کنم و ذهن خودم رو شخم میزنم می بینم چقدر جهت باورهام نسبت به سالهای 95 تا اول 98 فرق کردم اونموقعه با تعهد بالایی روی دوره های شما کار می کردم و چه نتایج عالی هم گرفتم

    همون عزت نفس که شما در دوره عزت نفس میگید عزت نفس ثابت نمیمونه در نوسانه اگه روش کار نکنی بالا نمی مونه همیشه باید روی عزت نفسمون کار کنیم

    توی کامنت قبلیمم نوشتم من شنوده خوبی هستم از محصولات شما ، درکش هم می کنم در عمل کردن هم اقدام ها اولیه رو بر انجام میدم ولی در ادامه مسیر کم میارم اولین ناملایمتی یا بهتر بکم اولین تضاد من رو وایمیسونه چیزی تو ذهنم نجوا می کنه نمیشه ، بش نمیرسی ، الگی وقت تلفش نکن

    من الانم سرکارم هستم و می خواستم کارم رو شروع کنم ولی موقعیت طوری شد که بتونم این فایل رو گوش بدم و این کامنت رو بنویسم

    من در تعهد نامه کشف قوانین بخودم متعهد شدم این سی روز رو تا جایی که می تونم طبق متُد استاد و خانم شایسته جلو برم به چطور شدنش فکر نکنم و فقط انجام دهنده باشم و منتظر نتیجه سی روز

    البته من باور دارم نتایج رخ میده فقط باید کنترل ذهن بیشتری داشته باشم و روی تمرینات و آگاهی های این دوره انرژی زمان و تمرکز بیشتری بزارم

    در آرامش خدایی شاد و پیروز باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
    • -
      مهسا میهن خواه گفته:
      مدت عضویت: 1861 روز

      سلام جناب متین فر

      احسنت به قلمت و دیدگاهت جه عالی بی رودربایسی کشیدی بیرون و جراحی کردی ذهنتو این اولین و مهمترین و کاملترین قدمه که شما عالی برداشتی نوشتن صادقانه گپ های ذهنی نشان از جسارت و شناخت درست خودته که خیلی ها همین هم نمیتونن انجام بدن و تو به عالیترین شکل ممکن انجام دادی

      پس الان با ایمان و تعهد به رب اول موفقیت های قبلیت تو ذهنت بولد و مرور کن و و با تعهد و انرژی قطعا نتیجه عالی میگیری

      اینقدر دید گاهت عالی و ملموس بود که خیلی از ترمز ها ی خودم هم پیدا کردم کارمو با انرژی شروع میکنم ولی زود فس میشم در کار بجای اینکه با شوق ذوق هی کوچکترین نتیجه هارو بولد کنم ذوق کنم هی ذهنم کنترل کنم و خودم به خودم انرژی بدم

      در پناه حق

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    علی یزدی گفته:
    مدت عضویت: 2216 روز

    به نام الله هدایتگر.

    سلام به استاد عزیزم و همگی دوستان عباسمنشی.

    چقدر فایل بجا و مفید و پر از آگاهی بود..

    در مورد خودم ، به شخصه هر برهه از زندگیم که بیشتر از اینکه روی خودم و باورهام وقت بزارم ، روی تلاش فیزیکی وقت گذاشتم ، نتایجم نه تنها بهتر نشد ، بلکه از قبل هم بدتر شد..

    دلیل اصلی اینکه این دیدگاه و طرز تفکر که اگر میخوام موفق تر بشم ( حالا توی هر بخشی از زندگیم ) ، باید تلاش فیزیکی بیشتری کنم ، اینه که تحت تاثیر تفکر و رفتار غالب و اکثریت مردم قرار گرفتم . به عنوان مثال باشگاه رفتم و دوستانم بهم گفتن برای بهتر شدن باید 2 ساعت یکبار کلی غذا بخوری و یا برعکس ، برای لاغر شدن باید پدرت دراد و روزی 2 ساعت هوازی کار کنی..، یعنی بطور کلی توی هر موضوعی هر زمان که به خودم گفتم علی باید تلاشتو بیشتر کنی ، نه تنها نتیجه مثبتی نمیگرفتم ، بلکه بدتر از قبل میشدم و وقتی که مجدد میشیستم و روی افکارم کار میکردم ، دوباره نتایج معکوس میشد..

    برای من ، یکی از مهم ترین ترمزها ، تحت تاثیر قرار گرفتن از عوامل بیرونی مثل دوست و خونواده و .. بوده و هر زمان که وقت گذاشتم روی خودم مثل گوش دادن به فایل های استاد یا کتاب خوندن یا قران خوندن ؛ به طرز جادویی هر زمان هرجایی رفتم ، فقط راجب خوبی و ثروت و فراوانی و حال خوب صحبت شده..

    از طرف دیگه و موضوع مهم دیگه راجب خودم اینه که گاها ما فقط دوست داریم که به یک هدفی برسیم ، و اصلا با تموم وجود نخواستیم و نمیخوایم که به اون هدف برسیم …من توی زندگی شخصیم فقط به اهدافی که با تموم وجود میخواستم رسیدم ، نه اهدافی که دوست داشتم داشته باشمشون…

    مورد بعدی راجب خودم و ترمزی که برای خیلی قوی بود و حتی هنوزم هست ، مقایسه زندگی خودم با دوستان و … ست ؛ یجا من روی خودم کار میکنم و تلاش میکنم و دوستمو می بینم که خواسته ی من رو داره و حتی تلاش خاصی براش نکرده ( از نظر من ، که همین موضوع هم بر میگرده به قضاوت و خودش ترمز قوی ای محسوب میشه ) ، و با مقایسه خودم وشرایط فعلیم با اون شخص ، باعث شده که به مسیری که داخلش بودم و طی میکردم دلسرد بشم..

    یکی دیگه از عوامل دیگه عدم تمرکز کافیه ، من زمانی تونستم تمرکز کافی داشته باشم که وقت گذاشتم و فکر کردم که چه عواملی تمرکز من رو میگیره و اون موارد رو کم کم رفع کردم.

    یکی دیگه از عوامل مهمممممممممم که خود استاد بهش اشاره کرد ، عدم ارزشمند دونستن و احساس لیاقت در وجود خودمه ، یعنی این مورد بنظرم یکی از مهممممم ترین ترمزهای هر شخص میتونه باشه ( توی هر موضوعی چه ثروت ، چه روابط و ..) یعنی اصلا مهم نیست که من چقدر تلاش میکنم ، وقتی خودم رو لایق ثروت ندونم یا به ثروت نمیرسم یا دیر میرسم و یا وقتی ام که میرسم براحتی از دستش میدم ..

    در انتها هر زمان که بیشتر ازینکه روی خودم ( افکارم ، باورهام ، شخصیتم ، رفتارم ، عاداتم ) وقت بزارم ، روی تلاش فیزیکی وقت گذاشتم ، نتیجه دلخواهم رو نگرفتم و حتی شرایطم بدتر از قبل شد و هر زمان که جای این 2 مورد رو تغییر دادم ، نتایج باورنکردنی وارد زندگیم شد…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 27 رای:
  9. -
    زهرا ولایتی گفته:
    مدت عضویت: 1348 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلاااااااام به استاد عزیز و مریم جونم و دوستان خوب و ارزشمند

    سوال یک: چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟

    می تونم بگم مهمترین و اصلی ترین چیز والیبالمه که با عشق و علاقه و هدف و انگیزه از 10 سالگی شروع کردم و تا 15 سالگی یعنی تا وقتی ایران بودم باشگاه می رفتم و همه چیز نسبتا رو روال بود تا اینکه بعد مهاجرت مون به ترکیه در شرایطی که به باشگاه دسترسی نداشتم و خودم تنهایی تمرین می کردم ولی تا الان نتیجه ای به دست نیاوردم .

    چون همیشه وقتی به این سوال فکر می کنم که من عاشق چه چیزی هستم و حاضرم برای چه کاری از صبح تا شب وقت بزارم و خسته نمی شم ، به فکر والیبال می افتم و هدفم پیوستن به یک تیم ملی والیبال زنان قدرتمند هست. دوست دارم یک والیبالیست حرفه ای بشم.

    ولی حس می کنم با وجود اینکه تلاش می کنم ولی هیچ اتفاقی رخ نمی ده.

    سوال دو:چه افرادی را می شناسی که با وجود تلاش های کمتر، به سادگی به همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما، خواسته ی آنها محقق شده است؟ (درباره این موضوع با جزئیات توضیح بده)

    خب داستان زندگی والیبالیست ها و افراد زیادی رو خوندم که از همون سن کم به تیم های خوب هدایت شدن و در عرض یک یا دوسال تونستن از تیم های کوچک به تیم ملی برسن و الان تبدیل به آدم هایی همچون رونالدو و مسی بشن.

    سوال سه:چه باورهای محدود کننده ای (ترمزهای مخفی) را می توانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر می کنی باعث شده که با وجود این همه تلاش، باز هم به آن خواسته ها نرسی؟

    گاهی اوقات به مسیری که انتخاب کردم شک می کنم ، البته شاید دلیل این شک و تردید در بعضی مواقع به خاطر نتیجه نگرفتنه . گاهی اوقات به این شک می کنم که آیا من واقعا عاشق والیبال هستم یا نه؟ آیا واقعا باید زندگیم رو صرف همچین حرفه ای کنم یا نه؟ آیا رسالت من در این دنیا اینه؟

    و به نظرم این شک می تونه ترمزی بسیار مخرب در مسیر حرکتی من باشه.

    و ترمز دومی که به ذهنم می رسه اینه که من دائما منتظرم تا با باشگاه هدایت بشم و همش فکر می کنم باید حتما مربی و تیم باشه تا من رشد کنم و والیبال رو به تنهایی نمیشه خیلی خوب تمرین کرد.

    ترمز بعدی اینه که حس عجله دارم چون همیشه ته ذهنم دلم می خواسته که از سن کمتر وارد تیم بشم و حس می کنم وقتم داره میره و دیر میشه.

    همه ی اینهایی که میگم رو چون دارم می نویسم از ته ذهنم در میاد وگرنه هیچ وقت این طور به ترمز هام فکر نکرده بودم.

    در نهایت حسی که دارم و اونم به خاطر تلاش کردن ونتیجه نگرفتن است ، اینه که دارم وقتم رو بیهوده تلف می کنم (این حس با وجود اینه که واقعا دوست دارم در حرفه والیبال زندگیم رو بزارم ) و اون اوایل که خیلی خیلی ذوق و شوق و انگیزه داشتم و نتیجه نگرفتن باعث کاهش انگیزه ام شده و دوست دارم اول از همه بتونم دوباره اون احساس شوق شدید رو برای رسیدن به هدفم به دست بیارم که خبر خوب برای خودم اینه که الان انگیزه نسبتا بهتری دارم و حس می کنم روز به روز دارم بهتر و بهتر میشم.

    مطمئنم که همین فایل هم برای من و درخواست من هدایتی از طرف خداوند بود .

    چون از زمانی که دوباره شروع کردم ، خیلی بیشتر به هدفم فکر می کنم و دائم نشانه هایی می بینم .

    مثلا چند وقت پیش متوجه شدم که در زمین بسکتبالی که نزدیک خونمون هست و من برای تمرین به اونجا میرم ، یک تور والیبال نصب کردن.

    و یا چندین بار توپ والیبال این ور و اون ور دیدم.

    و یا دیروز وقتی از کنار دوتا خانم رد شدم متوجه شدم که دارن در مورد والیبال صحبت می کنن.

    اینها همه برام نشانه است از طرف خداوند که دوباره دارم در مسیر قرار می گیرم.

    الانم که به این فایل ارزشمند هدایت شدم.

    الهییییییی شکررررررررررررررت

    عاااااااااشقتوووووووونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 26 رای:
  10. -
    سیده مریم موسوی گفته:
    مدت عضویت: 1572 روز

    به نام خداوندبخشنده ی مهربان

    سلام به استادعزیزم خانم شایسته ودوستان

    اول زیبایی این بهشت رو تحسین میکنم وعملگرایی شما به قانون،

    من دیروز شکرگذاری کردم وتعهد دادم که یک هفته شکرگذارباشم برای نعمتهام مثل بار اول ذوق وشکرکنم واحساسم رو خوب نگه دارم وخداوند به من یه گوشیS21FEپاداش داد وماتم زده بود ازکارخدا.رفتم عکسایی که گفته بودین برای دریم برد بگیرید آوردم تا دقیییییقا همین مدل گوشی عکس گرفتم 2سال پیش ونگه داشتم و2ماه پیش گذاشتم تویه کیف گفتم این جعبه ی جادوهس وجعبه ی اجابت.واین گوشی انگار یه بنزین بود برای حرکت من برای انگیزه وامیدوارترشدن من که ادامه بدم به شکرگذاری

    فهمیدم که من فقط وظیفم لذت بردنه وخدا موج خوشبختی رو پاداش میده به من.پاداش لذت بردن لذت بیشتره

    الان که شما گفتین وقتی پاتوازروی ترمزبرمیداری چون ازقبل پات روی گاز بوده سریع رشد میکنی وجریانی ازنعمت وارد زندگیت میشه فهمیدم که آهاا قانون اینه.این طبیعیه که نعمتهای زیادوبزرگ سریع تندتندواردزندگیت بشه اینو با تکامل زمانی اشتباه گرفته بودم که باید یکماه یا یکسال یا فلان قدرزمان بگذره،نه!کاری به تاریخ نداره جهان.کار به فرکانست داره کار به احساس خوب وباورهات داره.نمیدونم این گازوترمزی که میگین درست متوجه نشدم که پام ازقبل روگازه ینی چی اما اینکه گفتین باید طبیعی خیلی راحت بالذت ازمسیربه خواسته هامون برسیم یه نکته ی طلایی هس که باید همیشه درذهنم حک کنم

    سپاسگذارم ازتون

    این فایل رو خیلی درزمان عالی خدابرام فرستاد خدایاشکرت

    اونجایی که وایساده بودین دقیقه22:55 من یه لحظه از رنگ طبیعت حس کردم این هوا هوای بارونه نکنه حسن فایل بارون بگیره.الله اکبر.شما بعد بارونو نشون دادین گفتین دقیق5 دیقه بعد ازاتمام فایل بارون اومده وخداچه قشنگ برنامه ریزی وهدایت میکنه

    به به چه بارون قشنگی چه صدای زیبایی من عاشق بارونم وطبیعت.چه لذت بخشه یه خونه توجنگل داشته باشی دریاچه هم باشه بارونم بباره وکنارعشقت باشی خدای من چه لذتی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
    • -
      زینب باوی گفته:
      مدت عضویت: 1292 روز

      سلام مریم جان

      مبارکه گوشی نو عزیزم

      اونجایی که نوشتی وظیفه ما لذت بردنه و پاداش اون لذت بیشتره خیلی نکته مهمیه. من این نکته رو نوشتم تو دفترم که هر روز به خودم یادآوری کنم که از زندگیم باید فقط لذت ببرم.

      و من فکر میکنم یه پا رو گاز یعنی وقتی خواسته ای داری و این خواسته رو از خداوند درخواست میکنی اینجای قضیه پا رو گازه ولی باورهای مخرب در مورد اون خواسته میشه پا رو ترمز

      در پناه الله یکتا شاد و پیروز و ثروتمند باشی عزیزم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      گزارش نقض قوانین سایت