اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام خدمت استاد عزیز و همسر مهربانشون ️️ استاد من دربارهی فایل دوم عزت نفس رو میخواستم بگم آره واقعا من ب این فکر کردم ک پیش آدمهای پولدار خودمو ضیعف نشون میدادم که دلشون ب حالم بسوزه واز نظر مالی مثلاً کمکم کنن ولی ب قول شماوجه بد اونها رو برانگیخته کرده و اصلا هم کمک نکردن.و خواستم ک ترحم و دلسوزی کنن و احساس قربانی شدن واقعا ب آدم چ کم ارزش میشیم ومن استاد پسرم هم همین طور است بعضی وقتا ب خاطر بعضی کارها خودشو در معرض انتقاد و قضاوت بی جا میزاره.ممنون از استاد عزیز و دلسوز.ببخشید استاد عزیز اگر حرف هام واضح نبود تشکر از زحمات شما
از زمان نوجوانی وکودکی فقط خودم برای خودممهم بودم
یعنی اگه گیر میدادمپولمیخام پول باید میدادن
مادرم همش میگفت پریسا سیریش میشه به آدم
وطبق قانونهمونجور پیش میرفت
یه سری رفتارها باعثمیشه که توخود بخود تمرکزت روی خاسته ها باشه
مثلا برامافت داشت و داره که یکی فکر کنه من وضع مالی بد یا رابطه عاطفی یا خلا ای دارم تو زندکی پس همیشه ظاهر وحفظ میکردم و سعی میکردم خودم روآدم باکلاسی نشون بدم
یعنی ب غرورم بر میخورد که آدمها دلشون برام بسوزه
حالا یادم نمیاد که لحظه ب لحظه اتفاقات چجوری برام میگذشت
اما ی چارت بخام بدم حسرتی ندارم از گذشته که ای کاش بهتر میگذشت
احساس قربانی شدن پایه این گفت وگوها هست با دیکران
دوست داری بگی من قربانی شده هستم تو این روند
احساس ضعف و احساس ناتوانی
احساس دوری از خدا
احساس تکوتنها بودن
رفیق شدن با نجواهای ذهن
حالا بعضی ها هم دیگه عادت کردن
واقعیتش من که 1/5 اینجوری بودم داشتم میمردم قشنگ مرگ وجلوی چشمهام دیدم
«قضاوت ممنوع»
به من چه خوب ،هر کی مدار و راه خودش و میتونه خودش انتخاب کنه
اما سخته خیلی سخته رو دور غرغر بیفتی
خداوندا ب تو پناه میبرم
ظرفیت من رو افزایش بده ،
عاشقتون هستم ،سپاسگذارم ب خاطر کامنتهای عالیتون و خدانگهدار
وقتی که این ویس رو گوش دادم متوجه یه اشتباه خیلی فاحش و ناخواسته در مورد خودم شدم.
من هم مثل استاد قوانین جهان هستی و رشد و توسعه فردی آموزش میدم.
بعد از شنیدن ویس از خودم پرسیدم آیا تو هم جایی از اتفاقات ناخواسته ی زندگیت صحبت میکنی؟ و دیدم متاسفانه بلهههههههه
من در مورد تضادهای زندگیم عملکرد خیلی خیلی خوبی دارم و هر وقت تضادی مخصوصا با همسرم یا پسرم یا تضاد مالی پیش میومد من خیلی عالی کنترل ذهن داشتم و از دل اون تضاد برای خودم یه عالمه اتفاق مثبت خلق میکردم و با سربلندی از تضاد بیرون میومدم تا اینجای کار همه چیز خیلی خوب و عالی بود
ولی اشکال از اونجایی شروع میشد که من همواره بعد از عبور از تضاد با سربلندی و شادی اون تضاد زندگیم رو و نحوه ی عملکرد خودم و عبور از تضادم رو به شاگردهام درس میدادم و این خیلی احساس خاص بودن و متفاوت بودن به من میداد و همیشه به خودم افتخار میکردم که چقدر قدرت بالایی در درک مفاهیم و قوانین جهان دارم و چقدر راحت از تضادها عبور میکنم و همیشه برام عجیب بود که منی که اینقدر قوانین رو درست اجرا میکنم چرا اینقدر تضادهای بزرگی رو توی زندگیم به صورت مداوم تجربه میکنم و نمیدونستم که با صحبت در مورد تضادهام و اینکه این عبور موفقیت آمیز از تضاد شده بود افتخار من و یکی از بزرگترین لذت های زندگیم چطور داشتم تضادهای بیشتر و بزرگتری رو به زندگیم جذب میکردم که به واسطه ی عبور از اونها احساس لیاقت و خوشحالی و خاص بودن بیشتری بکنم.
و احساس لیاقت من خیلی زیاد گره خورده بود به یه عامل بیرونی یعنی عبور موفقیت آمیز از تضاد و بعد تعریف کردنش برای دیگران.
احساس قدرت میکردم از اینکه مدام توی مرداب میفتم ولی غرق نمیشم.
یادم رفته بود که به هر چیزی که توجه کنم جهان از همون جنس به زندگی من دعوت میکنه.
واااای که چقدر این ذهن مکاره و چه جوری کاری میکنه که ما از قوانین بر علیه خودمون استفاده میکنیم.
از امروز دیگه حرف زدن در مورد خودم و تضادهام و بررسی اینکه چطور موفق شدم از اون تضاد عبور کنم تعطییییییییییل.
خداروشکر میکنم که امشب هم توفیق کامنت نوشتن به من داده شد
خداروصدهزار مرتبه شکککر
خداروشکر بابت ورودی های مثبتم
تا جایی که من ورودی هامو بتونم کنترل کنم میتونم نتایج بینظیر بگیرم
امشب مهدیس جونم خواهری که از خدا خواسته بودم بهم داد کنار من و عشقم تو خونمون خوابید
کلی ارتباط ماباهم خوبه و همیشه خداروشکر میگیم و میخندیم و کیف میکنیم
خواهر من خیلی هنرمند و دستبندای خوشگلی میبافه و تا الان خیلی ازشون فروخته خداروشکر
بچه های امروزی خیلی زودتر به علایق خودشون میرسن و دنبال میکنن خداروشکر خواهر منم جزوشونه
همیشه آرزو داشتم که رابطه ی همسرم با خانوادم عالی و صمیمانه باشه
خداروشکر الان آقا سلیمان با خانوادم عالیه رابطش
رفته بودیم بیرون باهم سه تایی با مهدیس
که عشقم گفت که مهدیس جان بیا بریم خونه ی ما فردا باهم میریم خونتون
انقده قند تو دلم آب شد انقده من و خوشحال کرد که خدا میدونه
اومدیم با هم یه فیلم کمدی نگاه کردیم و باهم الان که میخواستیم بخوابیم کلی تمرکز کردیم روی نکات مثبتی که امروز برامون رخ داده بود
و عشقم موقع خواب پیشنهاد داد که در مورد این حرف بزنیم که الان دوست داشتید کجا میبودید که هرکس درباره ی خواسته ی خودش گفت
من گفتم ویلا مهدیس گفت تو یه کلبه ی چوبی عشقم گفت تو چادر کله گاوی و همه رو با جزیئات گفتیم
خداروشکر بابت این جمع های فوق العاده مثبت که مومنتوم ما رو مثبت و مثبت تر میکنه و اینکه ما رو هدایت میکنه به جاهای زیباتر
امروز غروب که باغ مامان اینا بودیم رفتیم سمت درختی آلبالو که صاحب باغ هم اونجا بود و بهشون گفتیم برای فروش هم دارید؟!
گفتن برید از روی درخت هر چی میخوای بچینید بخورید و جالبه من و عشقم تو راه دیده بودیم که یه فروشنده این ایده رو داده بود برای فروشش که مشتری ها خودشون از روی درخت بچیند میوه رو و ما دلمون خواست و رها بودیم برای هدایت تا اینکه هدایت شدیم به همسایه باغ پدریِ….
و خیلی خیلی آلبالو های خوشمزه و آبدار و رسیده ای بودن
خداروشکر احساس لیاقت کولاک کرده در من
خداروشکر بابت این قوانین که امروزم پر از معجزه و حال خوب و هدایت های خودش بود
به نام خدای مهربانم خدایی که سمیع و بصیره رزاق و وهابه خدایی که قدرتش برام کافیست خدایا شکرت سپاسگزارتم
سلام به استاد توحیدی و همیشه در زمان حال و سلام به مربم عشق مربمی که آرام بودن رو ازش یاد گرفتیم
چقدر قانون این جهان ساده و زیباست با خودم میگم ای کاش زودتر یاد گرفته بودم اما باز میگم حتما الان وقتش بوده و خودم فرکانسشو فرستادم برای تغییر کردن و خداوند هم منو به سمته استاد هدایت کرد
جهان به توجه و فرکانس من پاسخ میده باید هواسم باشه که چی میگم و به چی فکر میکنم اینا رو کنترل کنم و آگاهانه باشه به همین سادگی ست
تحسین و تایید کردن زیباییها و نکات مثبت باید اینقدر تکرار شود که بشود جزئی از شخصیت ما
من از روزی که متعهد شدم که هر روز قدمی برای رسیدن به خواسته ام بردارم و شروع کردم به انجام دادن سمته خودم با تعهد و تمرکز و الحق و الانصاف جهان هم پاسخهای عالی داد و خداوند هم پاداشهای بی نظیر
اما هر روز به خودم میگم چکار کنم که از این هم بهتر و فکر کنم روی قلتک روان شدن و ورود نعمت و ثروت افتادم الهی شکرت سپاسگزارتم ای خدای خوبم
استاد عزیزم توجه و تایید و تحسین نکات مثبت خیلی به انسان انرژی دو چندان میدهد اگر بتوانیم به تکرار و عادت انجامش بدهیم چه فرکانس قوی به جهان میفرستیم
دیشب خونه یکی از دوستان رفتیم چون همسرش باز نشست شده بود هدیه ای بردیم به عنوان یادگاری وارد خونه که شدم خیلی خونه اش زیبا و ساده و بزرگ و خوشگل بود و من اینقدر که عادت کردم نمیتونم به زبون نیاورم و شروع کردم با صدای بلند به تعریف و تحسین کردن و باور کنین یه حسه خوشحالی و شادی درون خودم اومد که لذت بردم و اون دوستمون هم لبخند روی لباش و تشکر کردن از ما بود
بعد با خودم گفتم ببین کبری چقدر از این مدل صحبت کردنها به انسان قدرت میده و اعتماد به نفسمون رو بالا میبره پس بیا و زیاد این کار رو تکرار و تکرار و تکرار کن تا اونا رو جذب کنم برای خودم در هر موردی چه خونه چه ماشین و چه هر چیزی که دوستش دارم
استاد ممنونتم که از این سابت و ازشما و این فایلها هزاران هزار مطلب یاد گرفتم که منو خیلی جلو برده از بقیه اطرافیان دور و برم از افرادی که مبینمشون و خدا رو شکر میکنم بابت این بهتر شدنم بابت متفاوت بودنم
اینم لگم که شانسی در کار نیست
ما با باور و افکار و فرکانسمون تعیین میکنم اتفاقات خوب و بد رو برای خودمون
و هنوز جا داره باید زیاد روی خودم و باورها و افکار و فرکانس و کنترل ذهن و کنترل کانون توجه و شخصیتم کار کنم و تکرار و تکرار کنم تا بشینه تو مغزم تو قلبم تو گوشم و تو چشمانم عادت بشه جزئی از شخصیتم بشود
خدایا کمکم کن هدایتم کن منو در آغوشت بگیر
تو برام به تنهایی کافی هستی
در پناه خداوند بزرگ و قدرتمندم باشین سالم و ثروتمند
الان که میخوام کامنت گام دهم ازین سفر رو بنویسم احساس میکنم کمی از مسیر همجهت با روحم و خداوند دور شدم و فرکانس هام پر از نشتی نگرانی و ترس شدند اما باز هم میخوام با همه ی اینحال ها متعهد باشم و بمونم و بنویسم و امید دارم به رب مهربانم که کمکم میکنه قدم به قدم برگردم به سمتش…
این فایل درباره ی متعهد شدن به الف) توجه کردن به خواسته ها و زیبایی ها و ب) حرف نزدن درباره ناخواسته هاست
خب درباره ی هرکدوم ازین بخش ها جداگانه مینویسم (1) صحبت و (2) فکر به امید رب قدرتمندم:
الف: (2) من فکر میکنم درین زمینه به صورت فکری خوب هستم و از درون زمانی که اگاهانه سعی میکنم زندگی کنم به خوبی میتونم تمرکزم رو بزارم روی خوبی ها اما (1) تا بحال با اینکه سالهاست روی این قوانین کار میکنم نتونستم به صورت زبانی بلند گویا و پیوسته درباره ی زیبایی ها حرف بزنم سپاسگزاری هام رو بلند بلند بگم و با قدرت بیانم به تمرکزم جهت و قدرت بدم.
ب: درین مورد برعکس مورد اولی (1) از لحاظ صحبت کردن خوب تونستم مدیریت کنم و در اغلب اوغات جلوی صحبت درباره ی ناخواسته هارو گرفتم اما (2) در بیشتر مواقع فکر من درگیر بوده و در پشت زمینه ناخوداگاهم این افکار منفی در زمانی که نااگاهانه زندگی میکنم ران میشن
پس تعهد و تمرین و ازمایشی که میتونم روی خودم کار کنم برای این گام این هستش که درباره ی توجه به نکات مثبت بیشتر روی سخن و بیانم و صحبتم کار کنم و درباره ی عدم توجه روی نکات منفی بر روی مانیتور لحظه به لحظه فکرم کار کنم.
آنچه از این فایل درک کردم این هست که در مورد اتفاقات خوب زندگیم صحبت کنم نه اتفاقات بد زندگیم. اگه در مورد اتفاقات بد زندگیم صحبت کنم با دیگران در حال جذب اتفاقات بد بیشتر هستم ولی اگر تلاش کنم که فارغ از اینکه شرایط چی هست فقط در مورد اتفاقات خوب زندگیم صحبت کنم، شرایط و اتفاقات خوب را تجربه میکنم. اتفاقات خوب زندگیم در این چند روزه اخیر یک برف فوق العاده ای هست که در شهرمان بارید و حسابی از این اتفاق شگفت زده شدم و چه ادم برفی های زیبایی درست کردن و چقدر کاج ها و همه چیز فوق العاده بود، اتفاق شگفت انگیز بعدی شب یلدا هست و اینکه این سنت های خوب هنوز در جریان هست و بلندترین شب رو کنار خانواده به خوشی سپری کردیم، اتفاق شگفت انگیز بعدی آشنایی باهوش مصنوعی هایی هست که در حوزه ی تصویر و متن دارن عالی عمل میکنن و بسیاری از مسائل من را حل کردند و کارهایم را سریع تر و با کیفیت تر کردند، اتفاق مثبت بعدی این هست که چند وقت اخیر توانایی پولسازی ام بهبود داشته و خدارو بابت این موضوع سپاسگزارم.
به نکته ی خیلی خوبی اشاره کردی، خوشم میاد رو هر بحثی که استاد مطرح میکنند خوب فکر میکنی و نظرات ارزشمندی رو بیان میکنی.
همان طور که استاد در فایل های رایگان قبلی گفتند: کلا بیماری (بیمار پنداری و بیمار انگاری) برای جلب توجه دیگران و گرفتن انرژی از اونهاست و به نظرم وقتی فرد بیماری در مورد بیماریش باکسی صحبت میکنه و موفق در جلب توجه اونها میشه، مغز و اون قسمتی که برای این جلب توجه نقشه کشیده بودن سعی میکنند این بار واقعا اون قسمت از بدن رو بیمارتر بکنند تا جلب توجه بیشتری سراغ آدم بیاد و نیاز خودشو ارضا کنه. و هر چقدر که موفق بشه جلب توجه کنه باز سعی میکنه اون شدت بیماری رو بیشتر کنه، که در ادامه رفته رفته وارد فاز بیماری مطلق میشه و جو اینجوری میشه که فرد به طور ناخواسته خودشو وارد یک چرخه ی مخرب میکنه و به خاطر نداشتن اعتماد بنفس و روح قوی، بدن خودشو میزنه داغون میکنه.
شک نکنید تمام بیماری های ما یک علامت از بیماری های روحی هست ولی ما قادر به درکش نیستیم. و اصولا پایه تمام اونها برای جلب توجه و گرفتن انرژی از دیگران و شارژ شدن روحی هست.
سلام خدمت استاد عزیز و همسر مهربانشون ️️ استاد من دربارهی فایل دوم عزت نفس رو میخواستم بگم آره واقعا من ب این فکر کردم ک پیش آدمهای پولدار خودمو ضیعف نشون میدادم که دلشون ب حالم بسوزه واز نظر مالی مثلاً کمکم کنن ولی ب قول شماوجه بد اونها رو برانگیخته کرده و اصلا هم کمک نکردن.و خواستم ک ترحم و دلسوزی کنن و احساس قربانی شدن واقعا ب آدم چ کم ارزش میشیم ومن استاد پسرم هم همین طور است بعضی وقتا ب خاطر بعضی کارها خودشو در معرض انتقاد و قضاوت بی جا میزاره.ممنون از استاد عزیز و دلسوز.ببخشید استاد عزیز اگر حرف هام واضح نبود تشکر از زحمات شما
به نام خداوند بخشنده مهربان
خداوند آسمانها وزمین و هر آنچه بین آن دوست
فایل دهم
چرا بعضی ها بدشانس هستند؟
از زمان نوجوانی وکودکی فقط خودم برای خودممهم بودم
یعنی اگه گیر میدادمپولمیخام پول باید میدادن
مادرم همش میگفت پریسا سیریش میشه به آدم
وطبق قانونهمونجور پیش میرفت
یه سری رفتارها باعثمیشه که توخود بخود تمرکزت روی خاسته ها باشه
مثلا برامافت داشت و داره که یکی فکر کنه من وضع مالی بد یا رابطه عاطفی یا خلا ای دارم تو زندکی پس همیشه ظاهر وحفظ میکردم و سعی میکردم خودم روآدم باکلاسی نشون بدم
یعنی ب غرورم بر میخورد که آدمها دلشون برام بسوزه
حالا یادم نمیاد که لحظه ب لحظه اتفاقات چجوری برام میگذشت
اما ی چارت بخام بدم حسرتی ندارم از گذشته که ای کاش بهتر میگذشت
احساس قربانی شدن پایه این گفت وگوها هست با دیکران
دوست داری بگی من قربانی شده هستم تو این روند
احساس ضعف و احساس ناتوانی
احساس دوری از خدا
احساس تکوتنها بودن
رفیق شدن با نجواهای ذهن
حالا بعضی ها هم دیگه عادت کردن
واقعیتش من که 1/5 اینجوری بودم داشتم میمردم قشنگ مرگ وجلوی چشمهام دیدم
«قضاوت ممنوع»
به من چه خوب ،هر کی مدار و راه خودش و میتونه خودش انتخاب کنه
اما سخته خیلی سخته رو دور غرغر بیفتی
خداوندا ب تو پناه میبرم
ظرفیت من رو افزایش بده ،
عاشقتون هستم ،سپاسگذارم ب خاطر کامنتهای عالیتون و خدانگهدار
پریسا شعبانی از شهر زیبا وثروتمند آمل
سلام به استاد همیشه درحال رشدم
ردپای دهم
وقتی که این ویس رو گوش دادم متوجه یه اشتباه خیلی فاحش و ناخواسته در مورد خودم شدم.
من هم مثل استاد قوانین جهان هستی و رشد و توسعه فردی آموزش میدم.
بعد از شنیدن ویس از خودم پرسیدم آیا تو هم جایی از اتفاقات ناخواسته ی زندگیت صحبت میکنی؟ و دیدم متاسفانه بلهههههههه
من در مورد تضادهای زندگیم عملکرد خیلی خیلی خوبی دارم و هر وقت تضادی مخصوصا با همسرم یا پسرم یا تضاد مالی پیش میومد من خیلی عالی کنترل ذهن داشتم و از دل اون تضاد برای خودم یه عالمه اتفاق مثبت خلق میکردم و با سربلندی از تضاد بیرون میومدم تا اینجای کار همه چیز خیلی خوب و عالی بود
ولی اشکال از اونجایی شروع میشد که من همواره بعد از عبور از تضاد با سربلندی و شادی اون تضاد زندگیم رو و نحوه ی عملکرد خودم و عبور از تضادم رو به شاگردهام درس میدادم و این خیلی احساس خاص بودن و متفاوت بودن به من میداد و همیشه به خودم افتخار میکردم که چقدر قدرت بالایی در درک مفاهیم و قوانین جهان دارم و چقدر راحت از تضادها عبور میکنم و همیشه برام عجیب بود که منی که اینقدر قوانین رو درست اجرا میکنم چرا اینقدر تضادهای بزرگی رو توی زندگیم به صورت مداوم تجربه میکنم و نمیدونستم که با صحبت در مورد تضادهام و اینکه این عبور موفقیت آمیز از تضاد شده بود افتخار من و یکی از بزرگترین لذت های زندگیم چطور داشتم تضادهای بیشتر و بزرگتری رو به زندگیم جذب میکردم که به واسطه ی عبور از اونها احساس لیاقت و خوشحالی و خاص بودن بیشتری بکنم.
و احساس لیاقت من خیلی زیاد گره خورده بود به یه عامل بیرونی یعنی عبور موفقیت آمیز از تضاد و بعد تعریف کردنش برای دیگران.
احساس قدرت میکردم از اینکه مدام توی مرداب میفتم ولی غرق نمیشم.
یادم رفته بود که به هر چیزی که توجه کنم جهان از همون جنس به زندگی من دعوت میکنه.
واااای که چقدر این ذهن مکاره و چه جوری کاری میکنه که ما از قوانین بر علیه خودمون استفاده میکنیم.
از امروز دیگه حرف زدن در مورد خودم و تضادهام و بررسی اینکه چطور موفق شدم از اون تضاد عبور کنم تعطییییییییییل.
خدایا شکرت بابت هدایت های هر روزه ات
استاد عاشقتم به خدا
علاوه بر این که نباید در مورد اتفاقات منفی صحبت کنیم که باعث جیبشون میشه و اینو به خودمون تعهد داده باشیم؛
در مورد اتفاقات بد فکر هم نکنیم؛
نگاه هم نکنیم
گوش هم ندیم
و با این کار کامل جلوی جذب اتفاقات منفی رو بگیریم
البته تو این فایل به طور خاص استاد در مورد صحبت کردن اتفاقات منفی میگفتن که اتفاقا به نظر من صحبت کردن یه جورایی به آدم لذت میده
یه جورایی ذهن آدم از صحبت کردن در مورد اتفاقات منفی بیشتر لذت میبره و سرگرم میشه تا گوش دادن و نوشتن و شنیدن و فکر کردن در مورد
اتفاقات منفی …
اما در مورد اتفاقات مثبت به نظر من فکر کردن بیشتر به آدم لذت میده و اثر گزار تر هستش چون دقیقا انگشت میزاره روی نقطه ریشه ای و حساس …
چون وقتی من مینویسم یا صحبت میکنم یا نگاه میکنم حتما درموردشون فکر همکردم یا دارم فکر میکنم
پس وقتی فکر کردن رو کنترل میکنم چند تا ورودی دیگه رو هم هم زمان دارم کنترل میکنم ..
انشا الله که همینطور باشه و بتونیم همه مون موفق و موید باشیم در پناه الله یکتا شاد و پیروز و موفق و سربلند و ثروتمند باشیم
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام به استادی عزیزم و همه ی دوستان نازنینم
خداروشکر میکنم که امشب هم توفیق کامنت نوشتن به من داده شد
خداروصدهزار مرتبه شکککر
خداروشکر بابت ورودی های مثبتم
تا جایی که من ورودی هامو بتونم کنترل کنم میتونم نتایج بینظیر بگیرم
امشب مهدیس جونم خواهری که از خدا خواسته بودم بهم داد کنار من و عشقم تو خونمون خوابید
کلی ارتباط ماباهم خوبه و همیشه خداروشکر میگیم و میخندیم و کیف میکنیم
خواهر من خیلی هنرمند و دستبندای خوشگلی میبافه و تا الان خیلی ازشون فروخته خداروشکر
بچه های امروزی خیلی زودتر به علایق خودشون میرسن و دنبال میکنن خداروشکر خواهر منم جزوشونه
همیشه آرزو داشتم که رابطه ی همسرم با خانوادم عالی و صمیمانه باشه
خداروشکر الان آقا سلیمان با خانوادم عالیه رابطش
رفته بودیم بیرون باهم سه تایی با مهدیس
که عشقم گفت که مهدیس جان بیا بریم خونه ی ما فردا باهم میریم خونتون
انقده قند تو دلم آب شد انقده من و خوشحال کرد که خدا میدونه
اومدیم با هم یه فیلم کمدی نگاه کردیم و باهم الان که میخواستیم بخوابیم کلی تمرکز کردیم روی نکات مثبتی که امروز برامون رخ داده بود
و عشقم موقع خواب پیشنهاد داد که در مورد این حرف بزنیم که الان دوست داشتید کجا میبودید که هرکس درباره ی خواسته ی خودش گفت
من گفتم ویلا مهدیس گفت تو یه کلبه ی چوبی عشقم گفت تو چادر کله گاوی و همه رو با جزیئات گفتیم
خداروشکر بابت این جمع های فوق العاده مثبت که مومنتوم ما رو مثبت و مثبت تر میکنه و اینکه ما رو هدایت میکنه به جاهای زیباتر
امروز غروب که باغ مامان اینا بودیم رفتیم سمت درختی آلبالو که صاحب باغ هم اونجا بود و بهشون گفتیم برای فروش هم دارید؟!
گفتن برید از روی درخت هر چی میخوای بچینید بخورید و جالبه من و عشقم تو راه دیده بودیم که یه فروشنده این ایده رو داده بود برای فروشش که مشتری ها خودشون از روی درخت بچیند میوه رو و ما دلمون خواست و رها بودیم برای هدایت تا اینکه هدایت شدیم به همسایه باغ پدریِ….
و خیلی خیلی آلبالو های خوشمزه و آبدار و رسیده ای بودن
خداروشکر احساس لیاقت کولاک کرده در من
خداروشکر بابت این قوانین که امروزم پر از معجزه و حال خوب و هدایت های خودش بود
خداروشکر
عاشقتونم
استاد سپاس گزارم دوستون دارم
انشالله در بهترین زمان و مکان هموببینیم
به نام خدای مهربانم خدایی که سمیع و بصیره رزاق و وهابه خدایی که قدرتش برام کافیست خدایا شکرت سپاسگزارتم
سلام به استاد توحیدی و همیشه در زمان حال و سلام به مربم عشق مربمی که آرام بودن رو ازش یاد گرفتیم
چقدر قانون این جهان ساده و زیباست با خودم میگم ای کاش زودتر یاد گرفته بودم اما باز میگم حتما الان وقتش بوده و خودم فرکانسشو فرستادم برای تغییر کردن و خداوند هم منو به سمته استاد هدایت کرد
جهان به توجه و فرکانس من پاسخ میده باید هواسم باشه که چی میگم و به چی فکر میکنم اینا رو کنترل کنم و آگاهانه باشه به همین سادگی ست
تحسین و تایید کردن زیباییها و نکات مثبت باید اینقدر تکرار شود که بشود جزئی از شخصیت ما
من از روزی که متعهد شدم که هر روز قدمی برای رسیدن به خواسته ام بردارم و شروع کردم به انجام دادن سمته خودم با تعهد و تمرکز و الحق و الانصاف جهان هم پاسخهای عالی داد و خداوند هم پاداشهای بی نظیر
اما هر روز به خودم میگم چکار کنم که از این هم بهتر و فکر کنم روی قلتک روان شدن و ورود نعمت و ثروت افتادم الهی شکرت سپاسگزارتم ای خدای خوبم
استاد عزیزم توجه و تایید و تحسین نکات مثبت خیلی به انسان انرژی دو چندان میدهد اگر بتوانیم به تکرار و عادت انجامش بدهیم چه فرکانس قوی به جهان میفرستیم
دیشب خونه یکی از دوستان رفتیم چون همسرش باز نشست شده بود هدیه ای بردیم به عنوان یادگاری وارد خونه که شدم خیلی خونه اش زیبا و ساده و بزرگ و خوشگل بود و من اینقدر که عادت کردم نمیتونم به زبون نیاورم و شروع کردم با صدای بلند به تعریف و تحسین کردن و باور کنین یه حسه خوشحالی و شادی درون خودم اومد که لذت بردم و اون دوستمون هم لبخند روی لباش و تشکر کردن از ما بود
بعد با خودم گفتم ببین کبری چقدر از این مدل صحبت کردنها به انسان قدرت میده و اعتماد به نفسمون رو بالا میبره پس بیا و زیاد این کار رو تکرار و تکرار و تکرار کن تا اونا رو جذب کنم برای خودم در هر موردی چه خونه چه ماشین و چه هر چیزی که دوستش دارم
استاد ممنونتم که از این سابت و ازشما و این فایلها هزاران هزار مطلب یاد گرفتم که منو خیلی جلو برده از بقیه اطرافیان دور و برم از افرادی که مبینمشون و خدا رو شکر میکنم بابت این بهتر شدنم بابت متفاوت بودنم
اینم لگم که شانسی در کار نیست
ما با باور و افکار و فرکانسمون تعیین میکنم اتفاقات خوب و بد رو برای خودمون
و هنوز جا داره باید زیاد روی خودم و باورها و افکار و فرکانس و کنترل ذهن و کنترل کانون توجه و شخصیتم کار کنم و تکرار و تکرار کنم تا بشینه تو مغزم تو قلبم تو گوشم و تو چشمانم عادت بشه جزئی از شخصیتم بشود
خدایا کمکم کن هدایتم کن منو در آغوشت بگیر
تو برام به تنهایی کافی هستی
در پناه خداوند بزرگ و قدرتمندم باشین سالم و ثروتمند
با سلام و احترام
الان که میخوام کامنت گام دهم ازین سفر رو بنویسم احساس میکنم کمی از مسیر همجهت با روحم و خداوند دور شدم و فرکانس هام پر از نشتی نگرانی و ترس شدند اما باز هم میخوام با همه ی اینحال ها متعهد باشم و بمونم و بنویسم و امید دارم به رب مهربانم که کمکم میکنه قدم به قدم برگردم به سمتش…
این فایل درباره ی متعهد شدن به الف) توجه کردن به خواسته ها و زیبایی ها و ب) حرف نزدن درباره ناخواسته هاست
خب درباره ی هرکدوم ازین بخش ها جداگانه مینویسم (1) صحبت و (2) فکر به امید رب قدرتمندم:
الف: (2) من فکر میکنم درین زمینه به صورت فکری خوب هستم و از درون زمانی که اگاهانه سعی میکنم زندگی کنم به خوبی میتونم تمرکزم رو بزارم روی خوبی ها اما (1) تا بحال با اینکه سالهاست روی این قوانین کار میکنم نتونستم به صورت زبانی بلند گویا و پیوسته درباره ی زیبایی ها حرف بزنم سپاسگزاری هام رو بلند بلند بگم و با قدرت بیانم به تمرکزم جهت و قدرت بدم.
ب: درین مورد برعکس مورد اولی (1) از لحاظ صحبت کردن خوب تونستم مدیریت کنم و در اغلب اوغات جلوی صحبت درباره ی ناخواسته هارو گرفتم اما (2) در بیشتر مواقع فکر من درگیر بوده و در پشت زمینه ناخوداگاهم این افکار منفی در زمانی که نااگاهانه زندگی میکنم ران میشن
پس تعهد و تمرین و ازمایشی که میتونم روی خودم کار کنم برای این گام این هستش که درباره ی توجه به نکات مثبت بیشتر روی سخن و بیانم و صحبتم کار کنم و درباره ی عدم توجه روی نکات منفی بر روی مانیتور لحظه به لحظه فکرم کار کنم.
با سپاس فراوان
یگانه
سلام
آنچه از این فایل درک کردم این هست که در مورد اتفاقات خوب زندگیم صحبت کنم نه اتفاقات بد زندگیم. اگه در مورد اتفاقات بد زندگیم صحبت کنم با دیگران در حال جذب اتفاقات بد بیشتر هستم ولی اگر تلاش کنم که فارغ از اینکه شرایط چی هست فقط در مورد اتفاقات خوب زندگیم صحبت کنم، شرایط و اتفاقات خوب را تجربه میکنم. اتفاقات خوب زندگیم در این چند روزه اخیر یک برف فوق العاده ای هست که در شهرمان بارید و حسابی از این اتفاق شگفت زده شدم و چه ادم برفی های زیبایی درست کردن و چقدر کاج ها و همه چیز فوق العاده بود، اتفاق شگفت انگیز بعدی شب یلدا هست و اینکه این سنت های خوب هنوز در جریان هست و بلندترین شب رو کنار خانواده به خوشی سپری کردیم، اتفاق شگفت انگیز بعدی آشنایی باهوش مصنوعی هایی هست که در حوزه ی تصویر و متن دارن عالی عمل میکنن و بسیاری از مسائل من را حل کردند و کارهایم را سریع تر و با کیفیت تر کردند، اتفاق مثبت بعدی این هست که چند وقت اخیر توانایی پولسازی ام بهبود داشته و خدارو بابت این موضوع سپاسگزارم.
عاشقتونم.
سلام آقا سامان
به نکته ی خیلی خوبی اشاره کردی، خوشم میاد رو هر بحثی که استاد مطرح میکنند خوب فکر میکنی و نظرات ارزشمندی رو بیان میکنی.
همان طور که استاد در فایل های رایگان قبلی گفتند: کلا بیماری (بیمار پنداری و بیمار انگاری) برای جلب توجه دیگران و گرفتن انرژی از اونهاست و به نظرم وقتی فرد بیماری در مورد بیماریش باکسی صحبت میکنه و موفق در جلب توجه اونها میشه، مغز و اون قسمتی که برای این جلب توجه نقشه کشیده بودن سعی میکنند این بار واقعا اون قسمت از بدن رو بیمارتر بکنند تا جلب توجه بیشتری سراغ آدم بیاد و نیاز خودشو ارضا کنه. و هر چقدر که موفق بشه جلب توجه کنه باز سعی میکنه اون شدت بیماری رو بیشتر کنه، که در ادامه رفته رفته وارد فاز بیماری مطلق میشه و جو اینجوری میشه که فرد به طور ناخواسته خودشو وارد یک چرخه ی مخرب میکنه و به خاطر نداشتن اعتماد بنفس و روح قوی، بدن خودشو میزنه داغون میکنه.
شک نکنید تمام بیماری های ما یک علامت از بیماری های روحی هست ولی ما قادر به درکش نیستیم. و اصولا پایه تمام اونها برای جلب توجه و گرفتن انرژی از دیگران و شارژ شدن روحی هست.
بسم الله الرحمن الرحیم
می خواهم درباره اتفاقاتی را که دوست دارم در این هفته تجربه کنم بنویسم:
خدایا ممنونت که بیش از آنچه در برنامه هایم بود انجام دادم
خدا ممنونتم که روز به روز محفوظاتم بهتر میشن
خدا شکرت که بعد از هزاران بار ریختن برنامه وعمل نکردن به آن در این هفته عمل کردم به بیش از آنچه برنامه ریخته بودم
خدا ممنونتم که امروز و در این هفته شادی بی نظیری رو تجربه کردم
خدا ممنونتم که با صحبت کردن میتونم اتفاقاتم رو خلق کنم
خدا ممنونت هستم که در امتحان نمره کامل گرفتم
خدا ممنونتم که این هفته بهترین هفته زندگی ام بود
ممنونتم که رفتار دیگران با من آنقدر زیبا بود که ایمانم به قانون به ۱۰۰% رسید
ممنونتم که خیلی عالی روی باور هایم کار کردم
ممنونتم که به سوالم در عقل کل ۱۰ پاسخ داده شد
خدا ممنونتم که دیدگاهم بیشترین امتیاز گرفت
خدا ممنونتم که دوره دوازده قدم رو تهیه کردم
خدا ممنونتم که پولی را که میخواستم به من داده شد
خدا برای همه نعمت هایی که روز به روز برایم بیشتر می کنی ?