چرا بعضی افراد بدشانس هستند؟ - صفحه 34 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1338 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    حسن اندیشه گفته:
    مدت عضویت: 4307 روز

    با سلام و عرض ادب و احترام

    استاد عباس منش عزیز من خواستم که ایده ای که همین الآن با دیدن این فیلم کوتاه به نظرم رسید رو برای شما و دوستان عزیز همراه گروه تحقیقاتی عباس منش بیان کنم و آن هم اینکه اگر می شد جملاتی تاکیدی و کاربردی در زندگی را به عنوان مثال همینکه “اتفاقات بد زندگی را برای کسی تعریف نکنیم و فقط رویدادهای خوب زندگی را برای دیگران بازگو کنیم” را در جایی جمع کنیم و سرلوحه زندگی خود قرار دهیم بسیار بسیار به داشتن یک زندگی شاد کمک می کرد البته این را هم بگویم شاید همه ی ما این نکات رو بلد باشیم ولی اینکه یک راه حلی ارائه شود که از غفلت و فراموش کردن این نکات جلوگیری کند بسیار عالی می شود.و حالا از استاد عزیز و تمام دوستان خواهش می کنم که اگر در این زمینه ایده ای دارند، بیان بفرمایند.

    با تشکر از شما

    شاد و پیروز و موفق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    سید مسلم حکم آبادی گفته:
    مدت عضویت: 4087 روز

    “وقتی خواهان چیزی باشید که گمان نمی کنید امکان دستیابی به آن فراهم باشد، با آن همساز نیستید

    وقتی خواهان چیزی هستید اما از نداشتن آن آزرده اید باز هم در تعامل با آن بسر نمی برید.

    وقتی کسی را می بینید که همان چیزی را دارد که شما خواهانش هستید و احساس حسادت کنید با آن خواسته تان همساز نیستید.

    اگر ما جای شما بودیم تمام توجهمان را به همتراز کردن توجهمان با آن خواسته ها و اولویت هایی که ایجاد کرده ایم معطوف می داشتیم- هشیارانه مسیرمان را به جانب همسویی و همسازی می کشاندیم.”

    آموزه های ابراهام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    ندا رامی گفته:
    مدت عضویت: 3695 روز

    با سلام و درود خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان و دوستان گرم و صمیمی خودم

    ما از اول زندگیمون یادگرفتیم در مورد اتفاقات بد روزمره مون صحبت کنیم مواقعی که پدر از سرکار میومد و در مورد مشکلات محیط کار صحبت میکرد زمانی که مادر در مورد گرانی یا مشکلات دیگه صحبت میکرد این تصاویر و شنیده ها به ما یاد دادند که باید در مورد ناخواسته هات صحبت کنی و انگار به نوعی برای بعضی ها تفریح شده که تا همدیگه رو میبینن دوست دارن درددل کنن و از مشکلات بگن تا تخلیه شن از نظر خودشون در صورتی که اینجوری دارن خودشونو با سرعت هرچه تمام تر از هدفهاشون دور میکنن.

    یادمه دوران هنرستان که بودم جمعه که میشد و فرداش میرفتیم مدرسه با دوستان به هم میگفتیم ازدواج نکردی؟??? و این سوال هر هفته تکرار میشد و چقدر زود منتظرشنیدن اتفاقات خوب بودیم.?

    من همیشه وقتی چیزهای ترش میبینم مثل قیصی و لواشک و قارا بدنم سریع عکس العمل نشون میده و دلم قیری ویری میره بعد با خودم فکر میکنم بدن در برابر ورودی ها هم همین عکس العمل رو داره یعنی شما وقتی وقتی یه منظره زیبا میبینی چقدر لذت میبری یا یه خبر خوب بهت میرسه چقدر شگفت زده میشی این یعنی ارسال درست فرکانس .

    پس خیلی باید مراقب ورودی هامون باشیم تا زودتر مدارمون به مدار بالاتر بره و به خواسته هامون برسیم.

    بهتره عادت کنیم از خواسته ها بگیم از اهدافمون که هر موقع بهشون فکر میکنیم انرژی میگیریم.به امید موفقیت روز افزون تک تکمون.

    در پناه خداوند مهربان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    مهناز عباسپور گفته:
    مدت عضویت: 4332 روز

    بنام خدا

    سلامی چو بوی خوش آشنایی…

    دهمین روز سفرنامه

    حدود ۲۱ سال پیش من از طریق استاد دیگری با مباحثی مشابه اما با بیانی دیگر و البته بسیار مختصر آشنا شدم و با تمرکز روی هدف و تکرارش و در نهایت باورش بدستش آوردم و همچنان با تمرکز بر نکات مثبت و پرهیز از ۱۲ مورد شامل:دروغ گفتن. غیبت کردن. قضاوت کردن. مقایسه کردن. دزدی کردن و… که همان توجه نکردن به ناخواسته ها و نشر ندادن فرکانس منفی است انسانی شدم بسیار پر انرژی و شاد و فکر میکردم با این شور و نشاط و عشقی که در وجودم هست میتوانم به همه خواسته هایم برسم. اما غافل از اینکه هنوز ترسها و باورهای غلطی در لایه های زیرین وجود داشت که باعث جذب فردی به زندگیم شد که پر بود از ترس و نا امیدی و من که آن زمان تندیس شجاعت و اعتماد بنفس و انرژی مثبت بودم به خیالم که می‌توانم با عشق و دادن باورهای درست به اوکمک کنم و با هم زندگی آرمانی بسازیم. اوایل که هنوز به منبع وصل بودم در جهاتی پیشرفت خیلی خوب بود اما یواش یواش انرژی منفی غالب شد و تمرکز از نکات مثبت بر نکات منفی قرار گرفت و… اما از آنجایی که من همیشه عاشق کتاب و مباحث خودشناسی و موفقیت بودم سالها در حال دست و پا زدن زندگیم مثل نوار قلب پایین و بالا رفته. زمانی که استاد عباسمنش سمینار قانون آفرینش را در تهران برگزار کردن من در اصفهان بودم و نتونستم برم ولی بلافاصله پکیجش را تهیه کردم اما باورتان نمی‌شود که فقط تا جلسه سوم گوش دادم و فقط چند روز تمریناتش را انجام دادم اما فقط با انجام فایل صوتی سپاسگزاری که همراه پکیج برایمال ارسال شد دقیقا در روز ۲۸ ام که من منتظر معجزه بودم دقیقا در رابطه با هدف اصلی که رفتن سر کار بود بصورتی معجزه وارتماسی با من گرفته شد و رفتم سرکار. اما همچنان با باورهای محدود کننده و زندگی مشترک در نوسان. بعد از مدتی با تلاش زیاد بسته روانشناسی ثروت ۱ را تهیه کردم اما باز هم مثل آن یکی نیمه تمام رها شد. و من مدتها به سراغ سایت نیامدم و تجارب ناخوشایندی طی کردم و پس از اینکه ماجرایی که به قول استاد با زور و فشار و مخالفت آغازش کردم با جنگیدن و مخالفت تمامش کردم و بعد از مدتی دوباره سر از سایت در آوردم و با کنکاش در آن و شنیدن فایلهای استاد ای کاشم به هوا رفت که چرا در آن مقطع اینها به گوشم نرسید اگر چه همچنان تنها پناهم کتاب بود اما نزشد. و من متهم بودم به اینکه فقط میخوانم و عمل نمیکنم. هرچه بیشتر فایل‌های استاد را گوش می‌کنم احساس میکنم هرچه می‌گویند را من تجربه کردم. این اوخر مدام در حال تشریح اتفاقات و اعمال غیرمنتظره و عجیب و غریبش برای دوستانم بودم و مدام از آنها بیشتر تجربه میکردم.

    امیدوارم بتوانم دوباره سرپا شوم و با پیدا کردن هدف و رسالت زندگیم و عمل به آموزه های استاد و تغییر باورهام نقشی موثر در گسترش جهان داشته باشم.

    سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    روح انگیز پورمحمدی گفته:
    مدت عضویت: 2241 روز

    به نام خدای هدایتگر

    روز دهم سفرنامه

    من شگفت زده شدم بااین فایل مات ومبهوت موندم من دقیقا چن روزی بود داشتم دنبال این میگشتم که چرا همه به من میگن خوش شانس

    ادمه ازهمون بچگی هرجا قرعه کشی بود اسم منو مینوشتن هرجا قرعه بود اسم من میومد اصلا توهمین بازیهای مار وپله من اکثرا شش میاوردم

    اللن تازه درک میکنم این موضوع برای من شاید یکی دوبار اتفاق افتاده به واسطه مدارم بعد که خودم باورش کردم دیگه شده جزو باورهام وفرکانس اینو دادم به جهان که من خوش شانسم یعنی بخوام مثال بزنم تاصبح باید بنوسیم

    ازعیدهای که برای همه مون مادرم لباس میگرفت ولی همیشه برای من اندازه بود برای خواهرهام نه ودقیقا همون لباس اونا اندازه من بود

    حتی بعدوازدواجم بهترین خریدها بین عروسهای فامیل برای من بود بدون کوچکترین دخالت اصلا من تازه عروس بودم پدرشوهرم که خیلی مذهبی وخشک بود کسی خنده اش روتدیده بود برای من کادو میگرفت لباس ادکلن طلا یعنی یا کفر عروسها ومادرشوهرم درمیومد یاهمه فکر میکردن من کار خاصی میکنم

    یاالان دیگه همه میگن من برم مهمونش بشم چون انقد روزی واتفاقای خوبی براشون میفته همه خوشحال میشن من برم خونه شون بین خواهر برادرهام معروفم

    اصلا همین دیروز بود خواهرم میگفت چرا تویه چیزی میخوای بخری یا داشته باشی فقط اینش مونده بیان دربزنن دم خونه بهت بدن

    ازدرکه میای بیرون کل خریدهات قطار میشن تا توفقط خرید کنی

    اصلا یه زن داداش دارم هروقت بره خرید منو میبره میگه توباشی همه چی جوره برای خرید

    من تاالان دقت نکرده بودم چرا چون باور کرده بودم که من خوش شانسم الان میدونم که بابا من همیشه هرجا میرم به خوشی های که اونجا اتفاق افتاده حرف میزنم فکر میکنم به بقیه میگم

    بقدری الان خوشحالم که دلیل این خوش شانسی ازنظر دیگران وازنظر خودم فرکانس درست ومثبت و پیدا کردم که حد نداره

    من چندین ساله دور از شهری درش متولد شدم زندگی میکنم برای همین درطول سال تابستونها میرم شهر خودمون برای دیدن پدر مادرم وخواهر برادرهام همیشه برای خانواده ام سواله چرا وقتی من میرم جشن وعروسی واتفاقای خوبه شاید باورتون نشه توهمه دعواهای خانوادگی یا هرچی من یا اونجا نبودم یابودم تواون مکان خاص نبودم بعدا فهمیدم خدایا همینجور که فکر میکنم قطار میشه اتفاقا و مثالها توذهنم خدایاشکرت

    چقدر شیرینه دونستن دلیل هم خوبش که بیشتر روش کار کنی هم باورهای بدش که دونستن ایرادها باعث حذف اونها وجایگزین باور خوبه

    الان میفهمم وقتی برادرم قبل من میرفت شهرمون بعدش میومد ناله میکرد وازاتفاقای بد میگفت ازمریضی پدرمادرم یا بلاهایی که تومسافرت سرشون اومده بعد من یه هفته بعد اون میرفتم میگفتم کو پس چرا الان خبری نیس بابا انقد عروسی میرم به مامانم میگم یه کم فرصت بدین استراحت کنیم😁

    اصلا حس اون دانشمند رو دارم که گفت یافتم یافتم

    الان دیگه میدونم توجواب اونها که به من میگن خوش شانس باید چی بگم

    چون واقعا یه وقتهایی دلم براشون میسوخت والان میبینم وقتی میخواستم دلشون نشکنه میومدم از مشکلات میگفتم که اونا انقد غصه نخورن زندگی من رو رواله وای چه اشتباهاتی

    خدایا من چقدر اون موقع نادان بودم

    فکر میکردم دارم همدردی میکنم یا نمیخوام فخر بفروشم

    خدایاشکرت بخاطر قوانین بدون تغییرت

    هرروز ی که تواین سایت هستم داره قدم به قدم رشد خودمو میبینم به چشمم وهمه زوایای زندگیم برام روشن میشه

    چه باورهای محدود کننده ام چه باورهای درستم مثل باور امروزم خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    اسماعیل شاکری گفته:
    مدت عضویت: 3203 روز

    سلام و درود بر شما عزیزان

    زمانی که ما مدام در باره یک جنس اتفاقات صحبت کنیم در اصل داریم به اون جنس اتفاقات توجه میکنیم و در حال ارسال فرکانس های پی در پی و مداوم در مورد همون جنس اتفاق های ارسال میکنیم و چون مدم در حال ارسال این فرکانس ها هستیم این جنس فرکانس ها خیلی قدرت میگیره و چیزی که جهان از ما دریافت میکنه این هست که “من از این نوع اتفاق های بیشتر و بیشتر و بیشتر میخواهم” و نتیجه دریافت فرکانس های ما هم میشه اتفاقه ای بیشتر و بیشتر از همون جنس

    حالا اصلا برای جهان مهم نیست اون جنس فرکانس ها از نوع خواسته ما هست یا از نوع ناخواسته

    نتیجه دریافت اتفاقها شرایط و موقعیت ها از همون جنس

    و باز هم مهم نیست که در گذشته خواسته یا ناخواسته چه جنس فرکانسی میفرستادیم یا ترکیبی میفرستادیم از نوع خواسته و نا خواسته

    مهم این هست که از همین الان تصمیم جدی و جهاد اکبر بگیریم برای اینکه فقط و فقط و فقط در مورد اون دسته از اتفاق هایی صحبت کنیم که میخواهیم

    و وقتی که بر این تهد پایبند باشیم حتی اگر میزان صحبت کردن ما در جمع ها نصف هم بشه یعنی ما قبلا فرکانس ناخواسته ارسال میکردیم الان همون فرکانس ناخواسته رو رسال نمیکنیم و در نتیجه فرکانس های مثبت ما بیشتر قدرت میگیرن و سرعت رسیدن ما به خواسته هامون بیشتر میشه و اتفاق های زندگیمون هم بیشتر و بیشتر میشه و وقتی که در مورد این اتفاق ها و نتیجه های مثبت زندگیمون بیشتر صحبت میکنیم در اصل داریم فرکانسی به جهان ارسال میکنیم که ما از این اتفاق ها بیشتر و بیشتر میخواهیم و جواب جهان هم همواره مثبت هست و فرکانس مثبت های ما هر روز قوی وقوی تر خواهد شد که نتیجه این فرکانس ها میشه اتفاق های عالی تر انسان های عالی تر احساس عالی تر

    من از همین الان با خودم و خدای خودم عهد میبندم که تحت هیچ شرایطی در مورد چیز های که نمیخواهم و اتفاق هایی که نمیخواهم صحبت نکنم

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    Hourie Aslani گفته:
    مدت عضویت: 2448 روز

    عالی بود این فایل و البته پاشنه آشیل من. خیلی ازماهابرامون پیش میاد برای اینکه توی جمعی جلب توجه کنیم می شینیم با آب و تاب درباره اتفاقات ناخوشایندی که برامون افتاده تعرف میکنیم و ته دلمون هم خوشحال میشیم از این همه توجه….

    من رفتم مسافرت توی راه وسط بیابون توی ظلمات شب ماشینم بنزین تموم کرد توی جاده گیر افتادم صدای حیوونا میومد حسابی ترسنااااک شده بود….بهترین دوستم که خیلی بهش اعتماد داشتم به هزار و یه ترفند سرم کلاه گذاشت دورم زد…..کسی که عاشقش بودم بهم خیانت کرد و هزار تا ماجرای دیگه که ساعت ها برای دویست نفر تعریف میکنیم و انتظار داریم باهامون همدردی کنن. فقط کافیه عکس این کارو انجام بدیم حتی اتفاقای خوب به ظاهر کوچیک و معمولی که خیلی ساده از کنارشون رد میشیم:

    امروز صبح که از خواب بیدار شدم هوا خیلی خوب بود و حسابی سرحال شدم….چای خوش طعمی سر صبح خوردم….گلدونای روی میز خیلی حس خوبی بهم میدن….آخر هفته کنار خانوادم خیلی خوش گذشت و حسابی لذت بردیم…به همین سادگی…امیدوارم بانوشتن این برگ از سفرنامه هم من و هم تمام همسفرای دوست داشتنی متعهد بشیم که فقط به زیبایی ها توجه کنیم و درموردشدن صحبت کنیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    زینب عبیداوی گفته:
    مدت عضویت: 2246 روز

    بنام خدای بزرگ

    سلام استاد عزیزم و خانم شایسته ی نازنین

    رد پای من در روز دهم سفر👣

    خیلی از ما دوست داریم تو جمعی اگه هستیم مورد توجه قرار بگیریم و این توجه رو از یه راهی کسب میکنیم تو بیشتر موارد از راه تعریف کردن اتفاقاتی که برامون رخ داده و تو اغلب موارد اتفاقات منفی رو تعریف میکنیم

    چرا؟

    چون دنبال حرف و مبحثی هستیم که حدس میزنیم برای اون جمع جالب باشه و بهش توجه میکنن

    و ااز اونجا که اغلب مردم توجهشون به مشکلات هست ما هم همرنگ بقیه میشیم

    خیلی برام پیش اومده که تو همچین شرایطی قرار گرفتم و اتفاقات منفی رو با آب و تاب تعریف کردم یا از بدی های یه آدم گفتم و در نهایت دوباره و دوباره اون اتفاقات بد رو برای خودم جذب کردم

    استاد ما رو دعوت کردن به توجه به نکات مثبت به

    به شکر گذاری کردن به صدق بالحسنی

    لئن شکرتم لازیدنکم و الئن کفرتم ان عذابی لشدید

    به هر چی توجه کنم ( از راه نوشتن خوندن یا صحبت کردن ) فرکانسش رو میفرستم و به زندگیم دعوتش میکنم

    از الان با خودم قاطعانه تصمیم میگیرم که فقط خوبی ها رو به زندگیم دعوت کنم

    ما آدما موجودات اجتماعی هستیم بعضیامون برونگرا هستن

    دوست دارن صحبت کنن

    اگه این صحبت کردن در مورد منفی و ناخواسته ها باشه چی؟ یه تهدید بزرگه

    خب بیایم این تهدید رو به فرصت تبدیل کنیم

    صحبت کنیم اما از خوبی ها و اتفاقات مثبت زندگیمون نه از ناخواسته ها

    دنبال حس خوب و نکته ی مثبت تو هر چیزی باشیم

    به قول استاد اگه رفتار کسی بد بود با خودمون بگیم شاید اگه منم بودم همین رفتارو میکردم و ازش چشم پوشی کنیم

    اگه شرایط بر وفق مراد نبود ما شرایط دلخواه رو تجسم کنیم

    من صبح که پیاده میرم سر کار از یه کوچه ی خاکی با ساختمونای قدیمی رد میشم

    اونجا کاملا ذهنم رو ساکت میکنم و فقط به صداهای اطرافم گوش میدم

    صدای پرنده ها صدای باد صدای حرکت شاخه های درختا

    وقتی چشمامو میبندم صداها رو بلندتر میشنوم و خودمو تو جاده ی سرسبز و قشنگ تجسم میکنم

    هم تجسممو قوی میکنه و هم سکوت کردن رو تمرین میکنم

    خوبه که یاد بگیریم لازم نیست همیشه حرفی برای گفتن داشته باشیم اخه حرفی که مثبت نباشه یا سود فرکانسی برای منو مخاطب نداشته باشه گفتنش چه ارزشی داره؟

    زندگی خیلی زیباست سرشار از حادثه های قشنگ و تجربه های شیرین هیجان انگیز که داره ما رو صدا میکنه

    چرا با توجه به ناخواسته ها خودمونو محروم کنیم از نعمت ها

    خدا جونم گفته اگه شکرگذار باشی اگه به حضور من در هر لحظه توجه کنی که کنارتم و حافظ تو از هر بدی هستم

    من خوبی ها و نعمت های بیشتری تو زندگیت جاری میکنم تا بیشتر شاکر باشی

    چقد زیباست

    قانون به این سادگی

    شکرگذاری

    و شکرگذاری

    تنها هم شکرگذاری و توجه به خوبیها کافیه تا ما به نوک قله ی خوشبختی برسیم

    چون شکرگذاری فرکانس خداست

    توجه به خوبیها و زیبایی ها رو دیدن ، زاویه ی نگاه خداست

    اونوقت ما با خدا هماهنگ میشیم و یکی میشیم

    و اونوقت میتونیم لب تر کنیم و دستور بدیم و اجابت بشه

    ان اقول کون فیکون

    خدایا شکرت

    عاشقتم که هر لحظه منو هدایت میکنی و عملا بهم نشون میدی چقدر مشتاقی من به خواسته هام برسم

    سپاسگذارم سپاسگذارم سپاسگذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    علیرضا خشاب نیا گفته:
    مدت عضویت: 2111 روز

    سلام بر استاد گرامی و سرکار خانوم شایسته عزیز و همه اعضای سایت روحانی عباس منش…

    خدارو از صمیم قلب شاکرم ب خاطر قرار گرفتن دراین مسیر … خدارو هزار مرتبع شکر میکنم ب خاطر آشنایی با استاد و این آگاهی ها، استاد نمیدونین ک چقدر همین مطلب ک صحبت کردن در مورد اتفاقات بد زندگی، منو آدم بدشانسی ساخته بود و چقدر من همه جا بارها و بارها درمورد اتفاقات بد زندگیم در تمام ابعاد حرف میزدم حتی در مورد کوچکترین مسائل ، اصلا ب جایی رسیده بود ک من میگشتم ببینم کجاها تو زندگیم بدشانسی آوردم و کنارهم میذاشتمشون تا ی جک یا استنداپ بشه و مدام واسه دوستام میگفتم تا بخندونمشون یا تو ابعاد بزرگتر ک ب ظاهر نقش قربانی رو پیدا میکردم همه جا با تعریف کردن درمورد اون اتفاق بد سعی میکردم نشون بدم ک چقدر ب من ظلم شده و حق من نادیده گرفته شده و مظلوم واقع شدم… من بارها و باره ازین اتفاقات میفتاد برام ی جوری ک دیگه عادی شده بود برام اون حجم از بی عدالتی یا بد شانسی… از وقتی با قانون اشنا شدم انگار دنیای من عوض شده، هرجا ک پا میذارم بهترین ادما جلو راهم میان، همه ب نحوی میخان کمکم کنن، حتی اگه اتفاق بدی هم میفته ب هیچکی درموردش نمیگم… منی ک وقتی ب ی اداره میرفتم ب مکافات یا طی بارها رفت و امد کارم راه می افتاد الان در کمترین زمان ممکن و آسونترین روش کارم راه میفته… طول هفته سر جمع من شاید پنج دقیقه حالم بد نباشه و دیگه همیشه حالم خوبه، انقدر اتفاقات معجزه آسا واسم رخ داده ک واقعا خودم تعجب میکنم… خیلیییی خوشحالم، خدارو هزار مرتبه شکر… با سپاس فراوان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    دل شاه گفته:
    مدت عضویت: 1777 روز

    درووود

    دهمین روز از روزشمار تحول زندگی من 🥰🖐🏻

    امروز می خوام موفقیت بزرگمو جیــــــغ بزنم و برای خودم کِل و هوووورا بکشم و دلیل خوشحالیمو باهاتون به اشتراک بذارم و صمیمانه تشکر کنم از خدای خوبم ، استادِ عزیزم و همه ی انرژی های خوب جاری در این فضا_مکان و خودِ عزیزم که مدتهاست بصورت خودجوش، نورِ باطنم رو چراغِ راهِ خود قرار داده و اراده کرده که فلک را سقف بشکافد! و طرحی نو دراندازد! 🙃

    یکِ آبانه و من امشب پاداشِ تمام تلاشهای آخرین هفته ی این ماهمو گرفتم و البته کمی بیشتر ازون! 😍یکی از اهدافم این بود که حقوقم ۲تا ۳ برابر بشه و با اینکه نصف بیشتر ماهو سر کار نبودم ولی به لطفِ خدای مهربانم ۲ و نیم برابر شد سودم 😍 از ۲,۷۵۰ به ۷ میلیون ! خیلی رقمِ ناچیزیه ، نه؟؟

    نه! نه! برای من اصلا ! این برای من به مثابهِ شکافتنِ دیوارِ صوتی و خارج شدن از جَوِ بی لیاقتی هاست و اوج گرفتن به سمتِ بهشتِ بهروزی و شایستگی! این برای من یه موفقیت بزرگه چون فقط یه عدد نیست! یه مداره که عوض شده و کلی شواهد و نعمت و برکتِ دیگه به دنبال خودش آورده که مفصل میگم توی کامنتای بعدی! این مبلغ برای منی که خودم کارفرمای خودمم، حمایتِ پدرم رو در کنار خودم داشته م و بیشتر از ۱۰ ساله که توی این کارم خیییلی ناچیز باید باشه ! ولی برعکس ! برای من موفقیتِ خییییییییییییییلی بزرگیه و الان چند روزه که دارم به روشهای مختلف ِ سامورائی برای خودم جشن می گیرم !🤩🎉🎉🎉🥳 برای منی که سالها برای پدرم مجانی کار می کردم و به پول تو جیبیِ شاهانه ای که می گرفتم راضی بودم چون فکر می کردم خیلی بیشتر از درآمدیه که خودم می تونم به دست بیارم و هیچ اعتراضی نداشتم ! ( حقیقتا هم پول تو جیبیم خیلی بیشتر ازین حقوقم بود) چون فکر می کردم شَمِ اقتصادی ندارم و آدمِ پول درآوردن نیستم! .. از پسِ کارای خودم بر نمیام ! … انضباط ندارم و برای هیچ کسِ دیگه ای دو روزم نمی تونم کار کنم! نمی تونم روی خودم و قول و قرارام مسلط باشم! نمی تونم راجع به درآمدم پیش بینی کنم و با برنامه بهش برسم ! و با تماااام استعدادی که دیگران در من می دیدن پرررررر از انواع و اقسامِ نمی تونم های حوصله سر بر بودم! من پارسال تارگتم رو گذاشته بودم روی دو برابر شدن درآمدم و خرد خرد نوسان حقوقم شروع شده بود! یک مرتبه اسفند ماه و یه بار دیگه اردیبهشت ماه، رسیده بود به ۴ تومن ، اون موقع هنوز با استاد عباس منش نبودم و خودم برای خودم چله می گرفتم ولی اینجا به مراتب متمرکز تر از قبل شدم و خب البته از مدتها قبل، خودم به تنهایی طیِ طریق ها و کشف و شهود ها کردم و اعجازها دیدم حیررررت انگیززززز… که وصفشون شنیدنیه ولی در آخر از راهِ آسون و نزدیک منحرف شدم و امروز احساس می کنم دوباره به مسیر برگشتم .. امروز اینجا هستم و امیدوارم که عشقِ تو نهالِ حیرت آرَد ! ❤️ …

    القصه! سالها بود که می دونستم این روند اشتباهه و همیشه هم در تلاش برای اصلاحش بودم ولی چون نیاز شدید و واقعی به تغییرش نداشتم، توی کانفورت زونِ خودم امن و امان لَش کرده بودم و تکون نمی خوردم!

    اما بعد از ازدواجم جریان عوض شد!

    با اینکه نیازِ مالیِ خاصی نداشتیم، یه سری احساسِ کمبودها در من ایجاد شد که خودم با احساس بی ارزشی و ناشایستگی خلقشون کرده بودم! احساسی که قبلا تحتِ حمایت خانواده و توی خونه ی پدرم هیچوقت به این شدت خودش رو بروز نداده بود ! الان دقیقا می فهمم که همه ی اون شرایط رو خودم فراخوندم و به اندازه ی لیاقتم به من داده شد .. یا بهتر بگم ! به همون اندازه که نالایق بودم محروم شدم از لذت ها و دارایی ها و احساس ارزشمندی!

    کنسل کردنِ جشنِ عروسیمون بخاطر کرونا و جهیزیه ی پر از ایرادی که با احساسِ بی ارزشیِ تمام برای خودم جذب کرده بودم و مهمتر از اونا همین موضوعی که استاد توی همین فایل بهش پرداختن یعنی تمرکز کردن روی ناخواسته ها و صحبت کردن و گلایه کردن در موردشون و بقول همسرم ناشکری و ناسپاسیِ پنهان! همه ی اینها اهرمِ رنجِ قوی ای شد برای من ! همه ی این کاستی ها ساخته و پرداخته و جذبِ ۱۰۰ درصدِ خودمه ! همون‌طور که خوبی هایِ بی نهایتِ همسرم جذبِ خودمه! …. الهی صددددد هزاااااااااااااااااااااااار مرتبه شکر بخاطرِ این عقده های تازه! بخاطرِ این نیرو محرکه ی عظیم که باعث شده من با بخشهایِ ناخوبِ شخصیتِ خودم چشم توو چشم بشم ! زیرم داغ بشه ! بسوزم! این پا اون پا بشم و بالاخره از جایِ امنِ لعنتیم تکون بخورم و برم دنبالِ نسخه ی بهترِ خودم … همونی که همیشه توو رویاهام بود … اینطور که بوش میاد ، اون منِ متعالیِ من از لایِ همین نکبتا و تحقیرا و کمبودها و عقده ها می خواد بزنه بیرون! إن شاء الله 🙏

    هرازگاهی، هق هق کنان به درگاهِ خدا روو می کردم که : مرد را دردی اگر باشد خوش است .. دردِ بی دردی علاجش آتش است! خدایا یه دردِ بزرگی به من بده که منو بزرررررگ کنه مثل خودت! من خیلی کمم و این کم بودن داره اذیتم می کنه!

    حالا این آتیش به جونم افتاده ..دردِ بزرگتری نمی خوام چون حالا که دیگه مغزم از معلولیت درومده می دونم میشه از راهِ آسفالت هم به سعادت رسید !حالا دیگه راه افتادم و ایمان دارم که درد در توست، درمان هم در توست! خدایا حکمتت رو شکر .. عمیقااااا سپاسگزارم ازین مسیری که توش همراهمی و مثل ۱۰ سالِ قبل با تمامِ مویرگهام حسِت می کنم مهربونِ من !

    … الهی صد هزار کرور شکر 🙏🙏🙏

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: