چرا بعضی افراد بدشانس هستند؟ - صفحه 5 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1338 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سمانه امیری گفته:
    مدت عضویت: 2728 روز

    سلام

    هر یک از فایل های استاد که می شنوم مثل یه تیکه از پازل هستن که به پرسش هایی که تو ذهن من ایجاد میشه پاسخ میدن.با دیدن این فایل متوجه شدم سال های سال تو چه دامی افتاده بودم.من هر اتفاق بد و عجیب و غریبی که تو روابطم پیش میومد با آب و تاب واسه دوستام تعریف میکردم و نمیدونم چرا لذت میبردم که دیگران چشماشون از تعجب گرد میشه و باورشون نمیشه که همچین اتفاقایی واسه من افتاده.متشکرم استاد بابت این فایل زیباتون.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      طیبه مرادی گفته:
      مدت عضویت: 3301 روز

      به نام خدای هدایتگر مهربان

      خانم امیری عزیز دوست نوپای آمده به مسیر عشق وتوحید

      بابت ورودتان تبریک بابت تحولتان تحسین .

      همه ی ما آمده آیم تغییر کنیم همگی هر روز یک درجه .بهتر شدن را زمانی فهمیدم که در پی بهتر شدنی هرروز باشم .خداروسپاسگزارم که همقدم های عالی در این مسیر توحید دارم وپیام رسانا ن صادق وامانت داری چون استاد مهربانم ودریاییم وخانم شایسته ? عزیز دل همه ما .وتمامی هم نفس های که عاشقانه کار میکنند تا محفل عشق وتوحید در مدار خود خود به خود بچرخد .

      این راه پایانی ندارد .

      امیدوارم شاهد رشد و پیشرفت و موفقیت تان در تمامی جنبه ها باشیم .در پناه امان وامان الهی .

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    نجمه رضائی گفته:
    مدت عضویت: 2223 روز

    به نام رب هدایتگرم.

    نشونه امروزم 17 تیر،نعمتی از سوی پروردگارم.

    چرا بعضی از افراد بد شانس هستند؟؟

    جهان نمیفهمه فرکانسی که تو میفرستی خوبه یا بد،وظیفه ش اینه فرکانساتو به شکل اتفاقات مختلفِ همسنگِ خیلی دقیق به زندگیت وارد کنه.

    ما با یک سیستم روبروییم

    ما خالق همه اتفاقات خودمون هستیم

    چقدر قشنگه که هر جوری خواستی زندگیتو خلق کنی.

    در مورد تعریف کردن اتفاقات زندگی برای بقیه به شدت زاویه دید هرکسی نقش مهمی داره.

    من افرادی رو دیدم که الان خداروشکر وضع مالی خوبی دارند ولی از شرایط 20سال پیش که شرایط مالی بدی داشتند،داستانهای اشکبار تعریف میکنن میل به قربانی بودن رو خیلی واضح در داستانهاشون متوجه میشم. وضعیت بد مالی خودشون رو از چشم خانواده و پدر بی پولش میبینه، از کارفرمای خسیسش،از مردم بی رحم اطرافش و …..

    در هرجمعی که هستند شروع میکنن به تعریف داستان گذشته و از دید خودشون غمناک! و بقیه رو مقصر میدونن

    و من به عینه دیدم چه اتفاقای بدی بعدش براشون رخ میده مثلا تو خیابون گوشی ازشون دزدیدن، درگیر بیماری و عمل جراحی میشن، خرابی های مکرر ماشین یا مثلا تو مسافرتها اتفاقات ناجالبی جذب میکنن و……

    ولی این افراد هیچوقت به رابطه بین اتفاقات زندگیشون و حرفها و احساسات معمول روزمره فکر نمیکنند ،چون خودشون رو برگی در باد میدونن.

    .

    مدتی پیش با بچه ای 10 ساله از پدر و مادری که به شدت منفی هستند ،صحبت میکردم .این بچه پاک و مظلوم کاملا شبیه پدر و مادرش شده بود

    خیلی خیلی برام عجیب بود بچه ای که باید توی این سن فقط بازی کنه و شاد باشه چطور میتونه اینقدر دیدش منفی و انتقادی باشه

    تازه از سفر برگشته بود ازش پرسیدم سفر خوش گذشت؟؟ گفت نه خوب نبود دریا کثیف بود،سوییتی که گرفتیم کهنه بود، هوا بد بود ، با فلانیها بهمون خوش نگذشت و……..

    قبلا همین حرفها رو از مادر این بچه شنیده بودم!

    گفتم عزیزم مگه بازی نکردی؟ مگه شنا نکردی؟ مگه شن بازی نکردی؟ مگه تو جنگل و کوه پیاده روی نکردی؟مگه میوه جنگلی نخوردی؟

    به محض یادآوری من،گفت آره خیلی خوب بود من شناکردم،با خرگوشم بازی کردم تو دریا ماهی گرفتم و……کلی اتفاقات خوب تعریف کرد‌ و شارژ شد.

    خیلی خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم اهمیت همنشین خوب برام واضح شد،این بچه مدام با پدر ومادرش بوده و حرفهای اونهارو میشنیده و باور کرده بود سفری که رفتن بد بوده تموم شادیهای سفرو نادیده گرفته بود و از زاویه دید پدر و مادرش به این سفر نگاه میکرد.

    چقد نقش خانواده مهمه .

    «……………………………………………………………..»

    خداروشکر من خودم قبل از آشناییم با استاد نسبت به شهرهای مختلف دید خاصی نداشتم یعنی همه رو با دید مثبت نگاه میکردم و میکنم هیچوقت نگفتم فلان شهری ها بدن یا اینجورن.

    پارسال که تهران بودم هرکسی منو میدید دیدگاه خودشو میخاست تحمیل کنه مواظب باش تهرانیها گرگن! مواظب باش سرتو کلاه نذارن!

    خیلی تعجب میکنم چطور ممکنه کسی که تا حالا تهران نبوده زندگی نکرده با تهرانیها اینجوری قضاوت میکنه حالا نه تهران ،برای هر شهری‌.

    به هرکی بگم توی تهران جز خوبی و آدم های شرافتمند و باشخصیت چیز دیگه ای ندیدم باور نمیکنن ،متهم به دروغگویی میشم خوب منم اصراری ندارم حتما حرفمو باور کنن

    بهرحال من تجربه ی خوبی داشتم تو تهران‌و همین مهمه.

    شهرای دیگه ای رفتم فقط خوبی دیدم تهرانو مثال زدم چون خیلی دید منفی نسبت بهش زیاد هست.

    «…………………………………………………………….»

    با وارد شدن به این مسیر الهی فکرم رو روی زیبایی ها گذاشتم اما الان که دقت کردم روی تعهدم خیلی پایبند نبودم مثلا در جمع های دوستانه یا خانوادگی خیلی از داستانهای منفی بقیه رو شنیدم و گوش کردم و گاها اظهار نظر کردم و اینجوری توجیه میکنم که فلانجا رودروایسی داشتم به حرفش گوش کردم،جای دیگه مجبور بودم گوش کنم و…..

    همین دیشب مهمون داشتیم کسی که خیلی خودشو تو جزییات زندگی بقیه وارد میکنه متکلم وحده شده بود و از خیانتهای مردا و زنهای متاهل تعریف میکرد

    چندباری از جمع مهمونا خارج شدم رفتم تو اتاق ،هربار بعد از نیم ساعت که برمیگشتم ، با تعجب فراوان هنوز بحثش تموم نشده بود و داغتر شده بود

    بالاخره طاقت نیاوردم و خاستم حرفاش قطع بشه بهش گفتم زندگی هرکسی یجوریه نباید وارد زندگیشون بشی همه آدما که بد نیستن

    ولی اون فرد حرفمو قطع کرد و‌گفت من دیدم که میگم خیانتهای زیادی تو‌جامعه دیدم!!!!

    البته قبلشم بهم گفته بود تو زیادی خوشی!

    همون لحظه مچ خودمو گرفتم ،چرا وارد بحثش شدم چرا خواستم نصیحت کنم؟گفتم نجمه کاش حرفی نمیزدی ومثل قبل اعراض میکردی.

    به این نتیجه رسیدم که تعهد غیرقابل مذاکره ای با خودم ندارم .

    و الان که این فایلو برای بار هفتم و هشتم شاید بیشتر پلی کردم ی صدایی بهم گفت نجمه تو اگر همین اصل رو رعایت کنی اگر فقط به همین تعهدت پایبند باشی ،زندگیت هزار برابر با کیفیتتر میشه.

    ………………………

    اعتراف

    استادجان من دوره عزت نفس،قانون آفرینش،شیوه حل مسئله،کتابهای شما،قانون سلامتی رو دارم ولی هرکدوم رو نصفه و نیمه کار کردم

    ی باگ بزرگی دارم که مانع کارکردنم میشه با اینکه نتایجی که گرفتم خیلی عالیه ولی ذهنم مدام انکار میکنه و اونهارو عادی نشون میده .

    از اول سال نوی 1402 خیلی حالم دگرگونه،در حال فکر کردن به زندگیم و نحوه نگرشم به دنیام اتفاقای این سه ماهو خیلی دقیق بررسی میکنم

    وقتی توی رفتارام ریز میشم میبینم خیلی سطحی قانونو قبول کردم و هنوز برای درک قانون مشکل دارم.

    دوسه ساله دور خودم چرخیدم و به خودم ظلم کردم

    چون خودمو به یکباره با حجم زیادی از اطلاعات درگیر کردم و میخاستم همه رو باهم بفهمم همه رو باهم بکار ببندم چندتا هدف با هم انتخاب میکردم

    تکاملو طی نکردم و….

    نمیخام خودمو سرزنش کنم چون فایده ای نداره .

    ولی این فایل که هدایت امروزم بود تعهدی رو بهم یادآوری کرد که با رعایتش دریچه های نعمت الهی برام بیشتر و بیشتر باز میشه.

    خدایا من تسلیمم

    تو بهم‌ کمک کن از همین فایل شروع کنم

    الهی به امید تو

    در پناه الله یکتا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  3. -
    زکیه لرستانی گفته:
    مدت عضویت: 2038 روز

    بنام خدای بخشنده مهربانم

    سلام ب استاد جانم و هم سفران عزیزم

    وسلام ب زکیه عزیزم با ورژن جدید ومتفاوت با سال های گذشته

    روز10سفرنامه

    خداروشکر میکنم و خوشحالم باب تغییرات درونی ک درمن شکل گرفته وهرروز دارم بیشتر رشد میکنم و ظرف وجودم و بزرگتر میکنم ب لطف خدای مهربانم

    خدایا ازت هدایت میخوام ک بتونم بنویسم هرآنچه ک لازمه ب یادم بیار

    و بر قلمم جاری شو

    امروز مامانم و بابام داشتن درمورد پیاده روی اربعین صحبت میکردن

    و فک کنم تلویزیون هم داشت ی چیزایی ونشون میداد

    ک اینقد زائرا زیاد شدن ک حتی کرایه اتوبوس وماشین و بلیط هواپیما سه برابرشده

    بعد یاد گذشته افتادم چند سال پیش قبل از آشنایی با این مسیر الهی

    من اون موقع بزرگ ترین آرزوم زیارت امام رضا(ع) و رفتن ب کربلا بود

    یعنی رویام بود وهیچ آرزوی دیگه ای نداشتم واینکه فقط ازدواج کنم:))

    چقد سقف آرزوهام کوتاه بود

    حالا چرا مبخواستم برم زیارت واینقد مهم بود برام

    اول اینکه تو قیامت این عزیزان منو شفاعت کنند و از خشم وغضب خدای بی رحم و منتقم نجاتم بدن

    و دوم ابنکه فقط ازدواج کنم

    چون فک میکردم با ازدواج کردن دیگه خوشبخت میشم

    جالب اینجا بود ک هیچ تصوری از یک کیس ایده آل نداشتم یعنی اصلا نمیدونستم خواسته م چیه چه ویژگی هایی و میخوام همسرم داشته باشه

    ب عبارت دبگه خودمو نمیشناختم اصلا

    و تا اون موقع با هیچ پسری رابطه نداشتم

    از قضا ی خواستگارم اومد برام ک ایشونم همین دیدگاه داشت ب امام های عزیز

    و جالب اینکه همیشه تکیه امام حسین و داشتن

    ولی از لحاظ مالی اصلا شرایط خوبی نداشتن وهمیشه اتفاقات عجیب و غریبی برای خودش وخانواده ش میفتاد

    و من هم چون تکیه داشتن و انگار معیار ازدواجم این بود ک شخص مورد نظرم هم مذهبی باشه وعاشق امام حسین

    دیگه ب چیزی فک نکردم و قبول کردم بدون هیچ شناختی

    و رفتیم خون آزمایش ک جواب مثبت شد

    بعد یک هفته طول نکشید ک فهمیدم

    ما مناسب هم نیستیم

    چرا چون دقیقا مث هم بودیم

    خودمونو دوست نداشتیم

    عزت نفس نداشتیم

    امام پرست بودیم و یکتا پرست

    و هر دو میگفتیم پول چرک کفه دسته

    چقد قانون فرکانس دقیقه خدای من

    دقیقا ایشون نتیجه افکار باورها وفرکانسم بود

    و خداروشکر بیدار شدم

    و بعد یکسال ونیم دوسال هدایت شدم ب این مسیر خداروشکر

    امروز متوجه شدم چقد تغییر کردم

    چقدر آرامشم بیشتر شده

    چقد خدا دوسمداره ک منو با ابن تضاد بیدار کرد قبل ازاینکه فرصتم تموم بشه تواین دنیا

    امروز متوجه شدم چقد دنیام رنگی وشاد

    شده نسبت ب قبل

    چقدرخودمو بیشتر دوسدارم

    چقد اعتماد ب نفسم بیشتر شده

    چقد قشنگ دارم تکاملم و طی میکنم

    چقد خدا سریع جوابمو میده و هدایتم میکنه

    چقد توانایی دارم ک ارزشمند و مفیده

    چقد زیبا هستم حتی بدون آرایش هم خودمو دوست دارم

    چقد راحتتر میتونم نه بگم

    چقدر دیدم بزرگتر شده

    چقد راحت نشانه ها رو دریافت و درک میکنم

    و امروز متوجه شدم دقیقا چیو میخوام

    چ ویژگی هایی دوسدارم ک همسرم داشته باشه

    من دوسدارم رابطه رویایی مث استاد ومریم عزیزم داشته باشم

    پراز آرامش

    پراز عشق

    پراز صلح

    پراز تحسین

    پراز ازادی

    و باعث رشدم بشه هم از لحاظ روحی وهم لحاظ روانی هماهنگ باشیم باهم

    امروز فهمیدم من یکتا پرست شدم و تمام تلاشمو دارم میکنم ک قدرت و تنها ب خدا بدم تو ذهنم و همه چی و از خودش بخوام ن از هیچ واسطه ای

    خدای عزیزم ازت سپاسگزارم ک بیدارم کردی قبل از اینکه جاهل و نادان از ابن دنیا برم

    بمیرید بمیرید دراین عشق بمیرید

    دراین عشق چو مردید همه روح پذیرید

    بمیرید بمیرید وز این مرگ مترسبد

    کز این خاک برآید سماوات بگیرید

    بمیرید بمیرید وز این نفس ببرید

    ک این نفس چو بنداست وشما همچو اسیرید

    بمیرید بمیرید ب پیش شه زیبا

    بره شاه چو مردید همه شاه وشهیدید

    و…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  4. -
    رویا محمدیان گفته:
    مدت عضویت: 1414 روز

    به نام صاحب قوانین بی تغییر جهان

    سلام استاد عزیزم

    تحسین میکنم این حد از تعهد و پیگیری رو

    شما برای قوانینی که کشف کردین و تحقیق روی اونا همه جارو گشتین کلی ادم دیدین و فهمیدین اسمون همه جا یه رنگه فهمیدین این قوانین تو یه داهات تو ایران همونطور اجرا میشه که داره تو دل اروپا اجرا میشه

    شما یه روزی قران رو خوندی و بهش متعهد شدی و تصمیم گرفتی هر چی گفته بگی چشم و بخاطر همین مصداق این ایه شدین که میگه سفر کنید و تو دنیا بگردید و با عاقبت دیگران اشنا بشید و عبرت بگیرید

    استاد من خیلی وقته تعهد قوی دادم به خودم که اصلا درمورد اتفاقات بد یا ناخواسته هام صحبت نکنم و نود و پنج درصد میشه گفت متعهد بودم گاهی یه چیزی تو دلم وول میخورد که بگم و احساس ترحم بخرم یا بقیه بگن ببین فلانی چقد قویه یا خودمو قربانی و بدبخت نشون بدم اما تونستم جلوشو بگیرم و مدتهاست که نه غیبت کردم نه درمورد ناخواسته حرف زدم نه درمورد کسی صحبت کردم میتونم بگم تو این مورد خیلی خوب عمل کردم و به خودم افرین میگم و بخاطر همینه که اتفاقات ناخواسته واسم کم پیش میاد و گه گاه که پیش میاد سعی میکنم ذهنمو کنترل کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    سیده فاطمه حسینی فر گفته:
    مدت عضویت: 2192 روز

    الهی قوانین هستی را سپاس، هدایتم را سپاس، درکم را سپاس

    ما عادت داریم که در مورد مسائل و اتفاقات بد و خوب زندگی صحبت کنیم.

    در مورد اتفاقات خوب اگه صحبت بشه، طبق قانون هستی باعث اتفاقات خوب بیشتری میشه، مثلا قبول شدن در آزمون، شرکت در همایش، یادگرفتن مطلب جدید، فروش بیشتر، بازدید از مکان دیدنی و ..‌.

    و اگر در مورد اتفاقات بد صحبت بشه، باز هم طبق قانون هستی، اتفاقات بد بیشتری رو جذب میکنیم،

    مثل تصادف، دزدی، شکست، خرابی وسیله نقلیه، سوختن غذا، گیر کردن در برف و کولاک، آلودگی هوا و …‌

    چون ما در مورد هر چیزی که صحبت میکنیم، توجه و تمرکزمون میره همون سمت، و از همون جنس بیشتر وارد زندگیمون میشه.

    اتفاقات خواسته و ناخواسته در زندگی همه ما وجود داره. ولی باید آگاهانه تمرکزمون رو روی خواسته ها بذاریم.

    سپاس بابت آگاهی های دوره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  6. -
    ساناز نوری زاده گفته:
    مدت عضویت: 1504 روز

    به نام خدای وهاب و رزاق و هدایت کننده ام

    روز شمار تحول زندگی من روز دهم از فصل اول

    سلام خدمت استاد عزیزم و خانم مریم شایسته جانم و دوستان هم فرکانسی ام

    بریم سراغ نعمت های الهی امروزم:

    خدایا شکرت بابت ناهار و شام بسیار خوشمزه و رایگانی که خوردم و لذت بردم

    خدایا شکرت بابت کرم شکلات هدیه خوشمزه ای که خوردم و لذت بردم

    خدایا شکرت بابت باقلای هدیه ی خوشمزه و رایگانی ک خوردم و لذت بردم

    خدایا شکرت بابت ماکارونی خوشمزه ای که مادرم برام درست کرده بود

    خدایا شکرت بابت مشتری هایی ک برای پودر زعفران فرستادی

    خدایا شکرت بازم یه مشتری خانم بسیار محترم و باشخصیت پیام دادند  (سلام وقت بخیر فردا ساعت یک و20 دیقه میتونی میدان فرهنگ بهم 9 بسته بیاری 200 تومن با هزینه ارسال تقدیم کنم سپاسگزارم)

    خدایا شکرت بابت سلامتی امروزم

    خدایا شکرت بابت دو تا پستی که ب پیج جدید پودر زعفرانم گذاشتم

    خدایا شکرت که به مادرم شارژ خریدم زمانی بود واسه خودم نمیتونستم شارژ بخرم الان خداروشکر ب مادرمم میخرم

    خدایا شکرت ک اهرم رنج و لذت واسه ورودی های ذهنم و کنترل کانون توجهم ساختم و از فردا قراره تمرین کنم

    سوال این فایل قشنگ

    امروز‌، آگاهانه کانون توجه‌ات را تحلیل کن و درباره بخشی از آن بنویس و آن را به خاطر بسپار که به تو احساس بهتری بخشید. این راهکار خوش‌شانس شدن است!

    امروز شنیدم یکی از فامیلامون ازدواج کرده و آقا داماد گفتند تمام خرج جهیزیه و عقدخوانی با من شما فقط لباس بپوشین بیایین

    گفتم چقدر قشنگ براشون آرزوی خوشبختی کردم

    یه ماشین BMV بسیار خوشگل سفید رنگ دیدم و تحسین کردم

    خدایا شکرت بابت این همه فراوانی 

    و اما بریم سراغ آگاهی های این فایل قشنگ:

    اگر در مورد مشکلات و بلاهایی ک سرمون اومده صحبت کنیم در مداری قرار می‌گیریم که اون اتفاقات بد رو جذب می‌کنیم

    من قبلا خیلی در مورد بلا ها و مشکلات حرف میزدم الان نمیگم کامل حذف شده خیلی کمتر شده

    باید متعهد بشیم که در مورد اتفاقات خوبی صحبت کنیم تا در مدار اتفاقات خوب قرار بگیریم

    هرچقدر تمرکزمون رو نکات مثبت باشه اتفاقات خوب رو جذب می‌کنیم

    وقتی ک میگیم رفتیم اونجا این بلا سرم اومد

    فلان چیزو گم کردم فلان‌جا تصادف کردم فلان آدم بد با من این کارو کرد وقتی قدرت میدیم با کلاممون ب این افکار اینارو جذب می‌کنیم

    من باید متعهد شم ک فارغ از اینک هر اتفاق بدی هم برام بیفته بیام در موردش اصلا صحبت نکنم و بیام درمورد اتفاقات خوبی صحبت کنم ک برام رخ داده اینطوری اتفاقات خوب بیشتری برام میفته

    وقتی تو جمع میشینی در مورد اون اتفاق بدی ک افتاده برات صحبت میکنی یعنی تو دوس داری ک اتفاقات بد بیشتری برات بیفته و بازم بشینی تو جمع صحبت کنی و جذبشون کنی

    باید بیشتر مراقب باشم ک در مورد اتفاق بد صحبت نکنم ب هیچ عنوان با هیچکس

    باید متعهد بشم اینطوری تمرکزم میره رو اتفاقای خوب و اتفاقات خوب رو جذب میکنم

    چرا دوس داری در مورد اتفاق بدی ک رخ داده صحبت کنی؟

    بخاطر اینکه اون طرف مقابل صحبت های تورو تایید کنه ک تایید بشی توسط دیگران؟ک بهت ظلم کردند و احساس قربانی بودن میکنی؟ک میگی هیچی سرجاش نیست؟

    صحبت از اتفاق بد از باور بدشانسی میاد ک این بلاها سرم اومده از باور احساس عدم لیاقت و احساس قربانی بودن میاد ک ظلم کردند بهم

    درحالیکه تو خودت داری به خودت ظلم میکنی ب اتفاقای بد توجه میکنی

    هیج شانسی وجود نداره شانس رو ما داریم می‌سازیم با باورهامون اگه ب نکات مثبت توجه می‌کنیم خوش شانسی برا خودمون خلق می‌کنیم و برعکس

    صحبت درمورد اینکه فلان آدم چقدر بده پشت سرش با یه آدم دیگه حرف میزنی چون تمرکزت رو رفتار بد اونه پس تو مدار جذب آدمای بد قرار میگیری

    خیلی باید مراقب باشی ساناز

    داری به چی توجه میکنی؟

    داری در مورد چی صحبت میکنی؟؟

    خدایا ازت میخوام این آگاهی هارو درعمل تو زندگیم استفاده کنم

    فکرشو بکن فقط این ی آگاهی رو عمل کنی زندگیت کن فیکون میشه

    در پناه الله یکتا شاد وسالم وثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  7. -
    حمیدرضا جمالی فر گفته:
    مدت عضویت: 2265 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام به استاد عباس منش عزیز

    سلام به خانم شایسته گرامی و همه دوستان هم سفر عزیزم

    من یه بار کامل کل سفر نامه دیدم نت برداری کردم اما میخوام اینجا دوتا تعهد به خودم بدم

    اولین تعهد درباره سفر نامه که میخوام دوباره به یاری خدا فایل گوش کنم با این درک پیدا کردم بهش عمل کنم

    سید حمیدرضا جمالی فر در تاریخ ۲۲/۱۲/۱۴۰۰ تعهد میدم هر روز یک فایل گوش بدم به اندازه درک بهش عمل کنم به امید خدا

    دومین تعهد که دررابطه با این فایل کوتاه فوق العاده استاد که پر از آگاهی بود برام

    تو سفر قبل بار ها این فرکانسی بودن صحبت استاد برای خودم تکرار کردم که دلیل جذب شدنم به این سایت جذاب بودنش این فرکانس بالا خدا و استاد عزیز

    سید حمید رضا جمالی فر هستم در تاریخ ۲۲/۱۲/۱۴۰۰ متعهد میشم در هر جمع و محفل قرار گرفتم فقط از اتفاق های خوب زندگی ام تعریف کنم خدایا خودت کمک کن این اولین قدم عملی برای درک و اجرا قوانین

    خدایا شکرت با کمک الله تونستم به نجوا شیطان غلبه کنم و تعهد بنویسم تا قبل نوشتم نجوا می‌کرد نمیخواد حالا مکتوب کنی از این به بعد یادت هست چه جوری عمل کنی

    خداروشکر تونستم اولین قدم بردارم

    به امید موفقیت بیشتر در مسیر لذت بخش درک قوانین جهان هستی

    خدایا شکرت این آگاهی روزی ام قرار دادی ❤️❤️❤️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  8. -
    فرزانه در مسیر آگاهی گفته:
    مدت عضویت: 1540 روز

    رد پای من در روز دهم سفرنامه

    سلام به استاد سراسر عشق و مریم خانوم عزیز

    چرا بعضی افراد بد شانس هستند؟

    من با یه دوستی اشنا شدم که معتقد بود بدشانس تر از اون ادم وجود نداره همیشه می‌گفت تمام دوستام اگه ازشون بپرسی بدشانس ترین فردی که دیدی کیه اسم منو میگفتن!

    جالب بود واسم ازش می‌پرسیدم مثلاً چی باعث شده ک اینجوری فکر کنی و یکی دوموردشو بگو؟

    بهم گفت من هرجایی ایران بخوام برم از شمال بگیر تا کویر لحظه ای که میرسم بارون و هوای بد میشه تا لحظه ای که پامو میزاشتم بیرون بهم میگفتن هوا عالی شد بارون بند اومد، این دوستمون با باور اینکه هرجایی بره هوا خراب میشه و بهش خوش نمی‌گذره در واقع شرایط رو واسه خودش از قبل فراهم می‌کرد.

    می‌گفت هرجایی پلیس ببینم چه راهنمایی چه انتظامی بدون هیچ دلیلی باید یه گیر بمن میدادن حتی توی اتوبوس 40 نفره اگه خوابم بودم بیدارم میکردن و ازم سوال و جواب میکردن!

    من که تا حدودی با قوانین اشنا بودم بهش گفتم ترس و نگرانیت باعث میشه اتفاقات و این شرایط ثابتو بخودت جذب کنی و گرنه چرا واسه بقیه اینجور پیش نمیاد؟!!!

    دوسه باری باهاش رفتم سفر و نزدیک هر ایست و بازرسی سریع صدای ضبط ماشین و کم میکرد خودشو مرتب میکرد و جدی می‌نشست و بمن می‌گفت پلیس پلیس یواش برو مراقب باش الان پیاده مون میکنن!!!!

    منم همیشه به حرفاش میخندیدمو می‌گفتم اون اتفاقات واسه تو افتاده قرار نیست منم تجربه کنم بعدشم پلیسا بامن دوستن و منو دوست دارن هیچوقت اذیتی از سمتشون به من وارد نمیشه و خب خیلی راحت بدون هیچ مسئله ای از ایست بازرسی رد می‌شدیم و این دوستمون در تعجب فقط سکوت میکرد.

    الان که فایل استادو گوش کردم از اون دوستم و تجربه سفرمون یادم اومد این دوستم دقیقا مصداق حرفهای استادهستن چون اکثر وقتا در حال تعریف اتفاقات عجیب و غریب بود و خب جهان هستی هم از همون جنس اتفاقات وارد زندگیش میکرد

    دوستم می‌گفت تو خیلی خوش شانسی و خب خدا برات پارتی بازی می‌کنه

    ولی من فکر میکنم جهان برای هیچکسی پارتی بازی نمیکنه و قوانین ثابت و بدون تغییر خداوند برای هممون یه جور عمل می‌کنه و اینکه چ شرایطی رو تجربه کنی بستگی به نوع نگاه و باورهات داره.

    استاد عزیزم ازتون سپاسگزارم بابت این اگاهی های ناب

    از مریم جان عزیزم سپاسگزارم برای ایده ی فراهم کردن این سفرنامه

    در پناه الله یکتا شاد باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      مهدی رجبی گفته:
      مدت عضویت: 4159 روز

      سلام و درود خانم پیروزی عزیز

      خیلی عالی و کاربردی مثال زدید

      آفرین

      کیف کردم

      دمتون گرم

      چقدر باورهای خوب و شیرین و خوشمزه و اساسی رو آوردید.

      یکسری از این باورها و جملات رو مدتیه روزانه دارم تکرار و تمرکز میکنم روشون حول و حوش اینها:

      من خوش شانسم همه باهام خوب برخورد میکنند.

      هر جا برم خرشانسم، خرشانسی اصن بد جور دنبالم میاد.

      آدمهای نیکوصفت و دوست داشتنی همش دنبال منن و سراغ منو میگیرن.

      همه منو دوست دارن و می‌خوان یک جورایی به من خدمت کنن و یاری برسونن،

      همه چیز به نفع خیر و خوشی من در جریانست.

      یادمه هر وقت صحبت از پارتی میشد مامانم بخوبی می‌گفت: پارتیت خداست.

      پارتی چیه! پارتی فقط خداونده،

      برای همینم دوران خدمت سربازیم که خیلیم نگران بودم سالها پیش وقتی میخواستم برم، وقتی ترسمو دادم به خدا، و پذیرفتم که خدا واسم پارتی میشه (چون قرار بود یک بنده خدایی کارمو درست کنه که نشد، خخخ) بعدها فهمیدم که واقعاً چقدر شرک آلود بود، البته اون موقع هم فهمیدم که باید توکل کنم و برم که همینکارم کردم، دیگه راحت و روون بهترین شهر و بهترین پادگان و یکی از بهترین قسمتها افتادم. بدون هیچ سفارشی.

      خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        فرزانه در مسیر آگاهی گفته:
        مدت عضویت: 1540 روز

        سلام جناب رجبی عزیز ممنونم ازتون بابت توجه و نگاهتون

        من هم باورهای محدودکننده زیادی دارم که خیلی جاها عین ترمز دستی عالی و محکم عمل می‌کنه و واسم سخته همیشه و هر لحظه یادم بمونه که اینا فقط یه باوره و قابل تغییره همیشگی و ابدی نیست

        مامان بزرگم همیشه می‌گفت نفوس بد نزن یا همون پیش بینی کردن به بدی و شر

        من یاد گرفتم از بچگی حتی اگه شرایط خوب نیست هم حداقل نفوس بد نزنم و فکر میکنم این خیلی جاها باعث شده اتفاقات بد نیفته چون یه جورایی به استقبالش نمی‌رفتم.

        یکی از بزرگترین الطاف خداوند در زندگیم اشنا شدن با قوانین جهان هستی بوده که تونستم حداقل سعی کنم از زاویه بهتری به موضوعات نگاه کنم و هدایت شدن به سایت استاد و مخصوصا این سفرنامه شاید جایزه ی خداوند بمنه واسه اینکه حداقل یه جاهایی حتی کوچولو کوچولو بهش اعتماد میکنم و سعی میکنم فراموش نکنم تنها یک قدرت در جهان وجود داره اونم الله یکتا

        براتون از خداوند اگاهی، نور و هدایت میخوام.

        در پناه الله یکتا شاد باشید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    پونه گفته:
    مدت عضویت: 1390 روز

    سلام به استاد گرامی و مریم جان شایسته و دیگر دوستان همفرکانسی که قدمهایی کوچک اما متوالی رو در جهت تغییر باورهاشون برمیدارند.

    استاد جان دقیقا موردی رو‌که عنوان کردید رو من درک میکنم .هم در مورد خودم و هم این مورد رو در آدمهای دیگه دیدم که هرکس دقیقا اتفاقاتی رو بیشتر تجربه میکنه که در موردش صحبت و به اون توجه میکنه.

    مثلا کسانیکه به چشم و نذر اعتقاد دارند ، نه تنها همیشه مشغول پیشگیری هستند که مثلا فلان چیزو به فلانی نگین چشم میزنه ویا…..

    همیشه هم این افراد رو در حال وشرایطی میبینی که چشم خوردن و جالبه از خودشونم میپرسی چرا؟ میگن چشم و نظره دیگه.

    یا کسانیکه همیشه حرفاشون با یه آخ همراهه و مدام از بیماریهاشون حرف میزنن ،هر دفعه با یه بیماری جدید میبینیمشون.

    ما خودمون وقتی سفر میرفتیم ،حتی یه روزه،دوست داشتیم همیشه همه چی مطابق میل و خواستمون پیش بره و وقتی یه ناخواسته ای پیش میومد میگفتیم اگه فلان مورد پیش نمیومد خیلی خوب بود یا مثلا فلان چیز سفرمون رو خراب کرد و همیشه از اینجور ناخواسته ها تو زندگیمون فراوون بود.

    جوری که اصلا انگار خدا نشسته بود تا ناخواسته ها رو برامون طراحی کنه و حال ما رو بگیره و ما مدام دربارشون حرف میزدیم و چرا و چرا میکردیم و میگفتیم چرا مشکلات پشت سرهم برای ما فقط میاد.

    الان که چندساله طبق آموزشهای شما سعی میکنیم توجه و‌تمرکزمون روی نکات و نقاط مثبت تو زندگیمون باشه و اگه تضادی پیش میاد بگیم این یه تضاده ولش کن ،حل میشه و در موردش هی صحبت نمیکنیم و سعی میکنیم حرفهایی بزنیم که حس خوبی رو برامون به وجود میاره،به طرز شگفت انگیزی ،اتفاقات زندگیمون تغییر کرد.دیگه فاصله بین تضادها زیاد شد .

    ممنونم از شما که به ما غذای روح میدید.

    در پناه خدای مهربون باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  10. -
    مریم مهدوی فر گفته:
    مدت عضویت: 1212 روز

    خدای مهربانم هر لحظه با تو بودن کافیست

    تا جهانِ درونم به این زیبایی از آرامش و احساس عالی لبریز شود و من امروز با این درک و آگاهی،

    تمام اتفاقات زندگیم را فقط و فقط خیر بدانم

    و شاهد عشق و معجزات توباشم که سراسر زندگیم را فرا گرفته است ….‌

    سلام به استاد بزرگوارم و مریم بانوی عزیزم

    و همه دوستانم در ادامه باعشق این مسیر نورانی به واسطه هدایت های زیبای خداوند

    خداروبی نهایت شاکرو سپاسگزارم بابت این مسیر بهشتی که باید قدرو ارزش آن را بدانم که چطور

    توانستم قدم به قدم با استاد پیش بروم و امروز

    این حد از تغییرات درونی ام را شاهد باشم و

    تاثیرات شگفت انگیزش را در زندگیم ببینم .

    ای جانم دیدن روی ماه استاد و میکائیل عزیزکه خواب بود و این نشانه زیبای امروز من که با عشق

    پای صحبت های ناب استاد بنشینم و درس ها را بیاموزم و آگاهانه تر عمل کنم و همیشه ذهنم را

    بازو پاک نگه دارم با شنیدن هرروز این مطالب ارزشمند و گرانبها و عمل کردنِ به آنها

    و خداروشکر آنقدر مثبت اندیش شده ام که تمام وجودم را این‌مطالب

    ارزشمند فرا گرفته و فقط هر لحظه زندگی رو زندگی می کنم و لذّت می برم چون تنها توکلم به

    خداوند است و با ایمانی که امروز در وجودم به

    درخت تنومندی تبدیل شده است فقط شکرگزاری

    در لحظه رو دارم تمرین و تکرار می کنم و همه چیز رو به خداوند سپرده ام و خیالم راحتِ راحت است .

    آنقدر زندگیم زیبا و توحیدی شده که هیچ دردودلی ندارم که خداروشکر دلم خوش است و شادو شکرگزار و هرلحظه آماده دریافت هدایت های خداوند هستم .

    همین که خداوند فرسنگ ها دورم کرد

    از انسان هایی که باید

    و مرا در مدارو فرکانسی هدایت نمود تا تنها و تنها از خودش یاری بخواهم،

    چقدر از همه لحاظ زندگیم زیباتر شد چون تمام

    تمرکزم روی بهبودیم‌ معطوف شد و رعایت قوانین

    زیبای خداوند و اینکه کانون توجه ام برود سمت چیزهای خوشگل و زیبای اطرافم و شکرگزارشان باشم

    که خداوند سخاوتمندانه برایم به ارمغان گذاشته است و در این‌مسیر همین طور که قدم برمی دارم مسیرم را هرروزگلباران تر می کند و من فقط عطر خوش حضورش را در لحظه های زیبای زندگیم احساس می کنم چون همیشه وجودم لبریز از آرامش است و احساس عالی ،قلبم آرام است و ذهنم باز وپاک و هیچ فکری جز

    رشدوپیشرفتم در مسیر درست و آگاهانه در ذهنم و قلبم نیست آن هم با لحظه به جلو حرکت می کنم،

    سعی می کنم شخصیتی خداپسندانه داشته باشم

    کافیست هر لحظه آرام باشم و با قلبی مطمئن و

    با ایمانی قوی پیش بروم ،بقیه این‌مسیر زیبا

    خداوند در

    زمان‌مناسب به صلاح دید خودش فراتر از تصورات من کن فیکون می کند ….

    در پناه خداوندمهربانم هرنفس شاد، سلامت، ثروتمند، سعادتمند، موفق و عالی باشید و بدرخشید، دوستتون دارم.

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    متشکرم متشکرم متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: