چرا بعضی‌ها خوش‌شانس هستند؟ - صفحه 23 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

794 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    دوست گفته:
    مدت عضویت: 3712 روز

    خیلی قشنگ وزیبا : نتیجه فکر مثبت همون لحظه بهتون داده میشه

    همان احساس خوب نتیجه فکر مثبت است.،??

    من یه کلیپی دیدم که یه خانم در مورد خوش شانسی صحبت می کرد:

    می گفت اولین گام برای خوش شانس شدن این است که

    ?هر روز تعداد ریسک هایت را ببر بالا

    ?به مردمی که ملاقات می کنی پیام تشکر بفرست.

    ? ایده بده ، کاری به ایده خوب وبد کار نداشته باش .

    یه تکنیک داره :

    به دانش جویانش گفت در مورد یک رستوران خوب ایده بدید.

    دانش جویان شروع کردند به نوشتن ویژگی های رستوران خوب ، مثلا کنار ساحل باشه کارکنانش خوش اخلاق باشند.و غیره ..

    ویک برگه دیگر به دست دانشجویانش داد و گفت حالا در مورد رستوران بد بنویسید.

    دانش جویان شروع کردند که مثلا کنار سطل زباله باشه . و خدمات بدی ارائه بده و…

    و سپس برگه هارا جمع کرد .

    و برگه های مربوط به رستوران خوب را پاره کرد و برگه هارا دوباره به دانش جویان داد و گفت فکر کنید چگونه این رستوران بد را خوب کنیم؟!

    یکی گفت : زباله هارا جمع کنیم و باز یافت بزنیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    سیده مینا سیدپور گفته:
    مدت عضویت: 1884 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم

    وسلام به تک تک دوستانم

    روز سی وسوم،روزشمارتوانایی تشخیص اصل ازفرع

    اینکه هرکسی به نیروی برترش که باتمام وجود قبول وباور داره که وجوده داره، چی میگه وچه اسمی روش میذاره مهم نیست…

    مهم اینه که همه ی ادمهای کره ی زمین میدونند که نمی تونند به تنهایی روی قدرت خودشون حساب باز کنند وهمیشه یه نیرویی وجود داره که باید ازش کمک بخوان تا به واسطه ی اون نیرو به خواسته هاشون برسن…

    آدم خوب وبد، وکار خوب وبد هم نداره، حتی اون قاتلی که میخواد قتل رو انجام بده یه جورایی به واسطه حس درونیش هدایت میشه پیش میره تا خواسته اش رو اجرایی کنه…

    یه دزد هم همینطور…

    واز اون طرف شخصی که میخواد کار نیکی انجام بده اون حس درونیش انگار اونو میکشه سمت انجام اونکار، ویه جورایی انگار کشش زیادی به انجام اون عمل در وجودش حس میکنه که نمی تونه انجامش نده…

    این موضوع ثابت میکنه که در جهان دو فرکانس بیشتر وجود نداره، فرکانس خیر وشر…

    فرکانس خوش شانسی وفرکانس بدشانسی…

    فرکانس مثبت و فرکانس منفی….

    توهر کدومش قرار بگیری همونو تجربش میکنی!!

    اون حس ششم درونی که میگن، اون ندای درونی که میگن، توی همه ی آدمها وجود داره وهر کسی که بخواد به راحتی می تونه بهش دسترسی داشته باشه…

    فرق اون دو صدای درون اینه که یکیش بهت حس امنیت وآرامش میده ویکیش بهت حس ترس واضطراب…

    شاید پیش خودت بگی، خب دیونه که نیستم برم سراغ اون صدایی که بهم حس ترس واضطراب میده، وباهاش همراه بشم!!!!

    اما برای 98 درصد مردم واقعا اینکار خیلی خیلی سخته …اینکه کسی بتونه صدای قلبش رو بشنوه، صدایی که هدایتش میکنه به سمت ارامش وامنیت وعشق و شادی چرا؟؟؟

    چون ما ادمها عجولیم، میخوایم سریع به خواسته هامون برسیم، حرص وطمع داریم، حسادت و چشم وهم چشمی امونمون رو بریده، تا به یه خواسته ای میرسیم سریع میریم سراغ خواسته ی بعدی، میخوایم از همه بهتر باشیم، از همه زیباتر باشیم،از همه پولدارتر باشیم ، از همه شاختر باشیم در یک کلام میخوایم از همه سرتر وبالاتر باشیم وهمین باعث میشه نتونیم آرامش بگیریم…

    چون امنیت وآرامش وتواضع و فروتنی و توکل وایمان زاده ی صبر هست…

    وقتی به روند شکل گرفتن جهان توجه کنیم می بینیم که همه چیز در یک سیر تکاملی که هنوزم ادامه داره شکل گرفته…

    پس چیزی به عنوان الان میخوام موجود باش ،ظاهرشو نداریم….

    من خودم تو گذشته از هر طریقی که به فکرم میرسید دست به اقدام میزدم تا خواسته ام رو عملی کنم، کلا همیشه بی تاب وبیقرار بودم، همیشه عجله وبدو بدو داشتم، تابه یه خواسته ای میرسیدم سریع میرفتم سراغ خواسته ی بعدی، وچون آدمها رو باعث وبانی رسیدن به خواسته هام و وسیله میدیدم و خودم رو هم عقل کل میدونستم، به سرعت فکر میکردم هنوز فکرم تموم شده روی کلامم جاری بود هنوز کلامم تموم نشده در حال عمل به اون فکر وخیالم بودم…

    واز اونجایی که قدرت من محدوده، از اونجایی که نمیشه به آدمها وشرایط و موقعیت ها ومکانها و دارایی ها و ….تکیه کرد ودلخوش بود ونسبت بهشون ترس از دست دادن داریم، دقیقا از همون بخش هم همیشه آسیب می دیدم و آخرشم بعد کلی جون کندن و ناامید شدن ونرسیدن به خواسته هام،میگفتم من کلا آدم بدشانسی هستم!!!!!

    اما از وقتی شروع کردم روی خودم کار کردن،به این درک رسیدم که من به تنهایی قادر به انجام هیچ کاری نیستم، به این درک رسیدم که تکیه برآدمها کاملا اشتباه چون هرکسی هرچقدر هم پولدار و مقامدار و معروف ومشهور و قدرتمند باشه بازهم مثل من یه انسان هست وتوانایی های محدودی داره حتی اگه اون شخص از عزیزترین ونزدیکترین افراد خانوادم باشه…

    به این درک رسیدم که تو عجله ها ودویدنها برای رسیدن به خواسته ها من خسته ودرمونده میشم ونمی تونم صدای قلبم که هدایت کننده ی من به سمت خیر وخوشی هست رو بشنوم، به این درک رسیدم که حتی اگه باغبان، باغش رو غرق در آب هم بکنه درختان جز در فصل خودشون میوه وگل نمیدن، وهر چیزی فصل خودش رو داره وزمان وشرایط خودش رو تا اتفاق بیفته…

    از وقتی درک کردم جهان داره طبق یکسری قوانین بدون تغییر اداره میشه وهرکسی بازتاب توجهات وباورها وفرکانسهایی رو که به جهان میفرسته دریافت میکنه سعی کردم هوشیارتر باشم وبیشتر به افکارم وگفتارم توجه کنم تا بتونم عملکرد درست تری داشته باشم….

    وقتی ارومم وقتی خیالم راحته که با فرکانسهای درستی که فرستادم با مراقبتی که از افکارم وتوجهاتم داشتم واعمال درستی که انجام دادم بی شک نتیجه درست وبه جایی هم می گیرم چون ساز وکار خداوند بر پایه عدل وانصاف هست، دیگه خیالم راحته وبرای نتیجه دلواپس نیستم…

    همین تو لحظه زندگی کردن، فقط برای یک روز زندگی کردن باعث شده اموراتم مرتب و به صورت روتین وبی دردسر پشت سرهم به انجام برسه، انگاری جهان افرادیو استخدام کرده که به امورات من فقط رسیدگی کنند….

    جالبه که تا گیرو گره ای تو کارم میفته سریع متوجه میشم که حواسم از خودم پرت شده وزدم جاده خاکی باز، انوقته که سریع میام دوباره تو مسیر…

    وقتی یه نفر ارومه، وقتی صبوره، وقتی ایمان داره که نیروهای غیبی به کمکش میان تا کارهاشو انجام بده وقتی به الهامات وصدای قلبش گوش میده و همه تلاشش رو انجام میده، بدون شک خوش شانسی های پی درپی رو تجربه میکنه…

    خیلی ها پول ومال دارند، شهرت دارند، معروفیت دارند، جاه وجلال و جبروت دارند، زیبا و خواستنی هستند امااااا یا از درون احساس رضایتمندی ندارند ویا کوتاهه عمر داشته هاشون و مقام ومنصب و پول ودارایی وشهرت و زیبایی و جمالشون….

    ویا به همون سرعت که بهش رسیدن به سرعت هم از دستش میدنش…

    اما اونکه هرلحظه وهمواره به حس ششم به ندای قلبش توجه میکنه وهر لحظه طلب هدایت میکنه حتی برای کوچیکترین خواسته هاش، جهان هم( خداوند) بهش توجه ای خاص داره، ویه جورایی مثل چوب جادو همه چیز رو به بهترین شکل براش انجام میده…

    انوقته که بعضیها برمیگردن میگن طرف چقد خوش شانسه؟؟؟

    چطوریه که تو همه چیز شانس میاره؟؟؟

    چطوریه که چشم نمیخوره؟؟؟

    هیچیشم نمیشه؟؟؟

    باید گفت که اون آدم از درون مسلح هست، به باوری قدرتمند …

    اینکه افسار توجهاتش وفرکانسهاش رو دست گرفته وبه راحتی داره نصیب وقسمت خوبی رو از انچه که در جهان هست مال خودش میکنه!

    به قول شما استاد عزیزم که فقط بشه 5 درصد طبق قوانین عمل کرد زندگی یک خوشبختی وسعادتی بی پایان میشه برای آدم…

    برای همینه که هرکسی به اندازه تلاشش پاداش میگیره…

    تلاش برای مثبت بودن، برای دیدن زیبایی ها، برای قدردان و سپاسگزار بودن بابت داشته ها، برای درستی وراستی وصداقتش،تلاش برای هر لحظه با ایمان بودنش…

    انوقته که دیگه هیچ قدرتی نمی تونه اون حس خوشبختی وخوش شانسی رو ازش بگیره…

    چون پشتش یه باور محکم و درست حسابی قرصه…

    اینکه خودش تنها خودش خالق شرایطش هست همینو بس…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    زینب گفته:
    مدت عضویت: 2472 روز

    به نام خالق زیبایی ها

    سلام استاد عزیزم

    مثل همیشه سپاسگزارم از کلام نابتون

    و مریم جانی که زیبایی هارو با عشق برای ما شکار میکنن

    استاد همین الان که اومدم کامنت بزارم یاد شخصیت کارتونی بچگیم افتادم

    لوک خوش شانس

    واقعا شخصیتی بود اروم ریلکس و میدونست کارش درست و همیشه موفق

    مثبت بین بود

    و همیشه هم در زمان مناسب در مکان مناسب بود

    واقعا همینطور

    ادم هایی که آروم هستن و از لحظه هاشون لذت میبرن

    کسایی که توجهشون به داشته هاشون

    کسایی که میدونن هر اتفاقی به نفعشون حتی به ظاهر بد

    اون ها مثل آهن ربایی خوشی ها و موقعیت و شرایط عالی و سمت خودشون میکشن

    اصلا وقتی که آروووومی

    وقتی داری با خودت حال میکنی

    وقتی میخندی و مدام منتظر نیستی بزار حالا اگر فلان شد به فلان خواستم رسیدم بعد جشن میگیرم و اینا همون موقع پایکوبی میکنی و باخودت با جهان درصلحی خوبی ها غبطه میخورن به حالت

    بدو بدو میان سمتت

    میخوان جزئی از سلول های تو بشن

    با تو یکی بشن تا بیشتر بشن

    وسیع بشن

    مگه غیر اینه دنیا درحال وسعت پیداکردن و بهبود؟

    مثل زنجیر خوبی ها ادم های خوب حرف خوب موقعیت خوب و و و …میدوان میان سمت تویی که خوشی

    اون ها جزئی از تو هستن که کمی با فاصله تو مسیر قرار دارن

    وقتی صدای خندتو میشنون پیدات میکنن میدوان میان بغلت میکنن

    شایدم اره همچین ادم هایی شانس و میارررن کنار خودشون ،اتفاقی نه ها

    خودشون میارن

    گرم گرمی را کشید و سرد سرد

    اره همین

    اتفاقی نیست

    هیچ چیز اتفاقی نیست

    فرکانس

    انرژی

    کلیدش تقواس

    کنترل ذهن

    آرامش درونی و لذت بردن و زندگی تو لحظس

    فردا رو بسپر به همون فردا زینب

    خدا هست

    راه و روشن میکنه

    تو کلید همه درهارو داری

    بخند برقص شاد باش و باخدای خودت حرف بزن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    مونا نصیری گفته:
    مدت عضویت: 216 روز

    من 42 روزه که در سایت عضو شدم،، اما از یک ماه قبل بطور کاملا تصادفی توی ایتا که خیلی به ندرت زش استفاده می‌کنم و به عنوان یه اپلیکیشن اصلاً قبولش نداشتم،با فایل های استاد آشنا شده بودم،،خواستم در مورد تغیراتم بگم،،

    متاسفانه چند سالی بود که درگیر تنش در زندگی شخصیم با همسر و فرزندم بودم،، اوضاع مالی هم که همیشه مقروض،،این تنش ها باعث شده بود که روزی تقریباً 4 تا قرص اعصاب می‌خوردم تیروئیدم سمی و هاشی موتو شده بود..

    به شدت کار می‌کردم یعنی بعد از تایم شغل دولتی تا ساعت 10 شب روی شغل دومم بودم

    با اینکه توی کارم بسیار متخصص بودم درآمدم جوری نبود که کم نیارم

    من همیشه از سرطان گرفتن پدرم می‌ترسیدم

    همیشه از جنگ می‌ترسیدم

    همیشه به خاطر تنش‌هایی که داشتیم به این فکر می‌کردم که بالاخره یه روزی از همسرم جدا می‌شم

    و باید اعلام کنم که بالاخره همه این‌ها در یک سال که از شهریور 403 تا شهریور 404 بود یکجا برام اتفاق افتاد

    یعنی می‌خوام بگم دم کائنات گرم دقیقاً همونایی که ازشون می‌ترسیدم و بهشون فکر می‌کردم رو یه جا گذاشت تو کاسه ام 🫢

    شهریور 403 متوجه کنسر پدرم شدم

    مهر 403 بدترین اتفاق توی زندگی مشترکم افتاد و آبان اون سال از خونه خارج شدم و به منزل پدریم رفتم شهریور 404 هم در حالی که همزمان درگیر جدایی و کنسر پدرم بودم جنگ شد یگه از این بهتر نمی‌شد

    شرایط روحی و روانی هم که با روزی چند تا قرص ادامه می‌دادم

    بعد از آشنایی با فایل‌های استاد عباس منش که الان تقریباً سه ماه ازش می‌گذره این تغییرات اتفاق افتاد

    من روی سلامتیم تمرکز کردم و بابت اینکه تک تک سلول‌های بدنم سالم هستند هر روز خدا را شکر کردم

    و با کمال تعجب بعد از یه مریضی خیلی شدید که درگیرش شدم آزمایشم نشون داد که تیروئید سمی ام که دکتر بهم گفته بود تا آخر عمر همراهمه

    کاملا از بین رفته یعنی تیروئیدم نه تنها سمی نبود بلکه عملکرد خود غده تیروئید هم به حالت نرمال برگشته بود و خیلی برای من عجیب بود از دو ماه پیش در پی تغیرات خودم و همسرم،به خونه خودم برگشتم و هنوزم دارم روی بهتر شدن روابط تمرکز می‌کنم و خدا را شکر همسرم تغیرات محسوسی کرده.. همین مهر ماه که درگیر یه مریضی جدی شدم یه فایل از استاد گوش می‌دادم

    که در مورد اصل تضاد صحبت می‌کرد

    این مریضیه، به شدت سنگین رو اینطور برداشت کردم که بفهمم نشستن عادی راه رفتن عادی غذا خوردن عادی چقدر اتفاق‌های خوب و دوست داشتنی هستند که وقتی بهشون بعد از دو هفته

    رسیدم بابت همش هر روز شکرگزارم

    الان به خاطر اینکه می‌تونم راه برم ‌میتونم بیشتر از 100 متر پیاده‌روی کنم می‌تونم مثل قبل از کنار مغازه‌ها رد شم و بایستم و ویترین رو نگاه کنم هرروزو لحظه شکرگزاری می‌کنم

    هیچ وقت فکر نمی‌کردم روزی برسه که به خاطر اینا شکرگزاری کنم ولی من همیشه ترس از مریضی داشتم.. انگار این تضاد را فرا خونده بودم که خودم ازش درس بگیرم

    همین ماه یه فایل دیگه هم از استاد گوش دادم در مورد اینکه پول درآوردن فقط به کار کردن و زحمت زیاد نیست و تجربه‌هایی را دیدم که افراد از شغل‌هایی که اتفاقاً توی اون‌ها امنیت داشتند و حتی درآمد مناسب بیرون آمدند با ورود به شغل مورد علاقه‌شون درآمدشون چند برابر شد

    شنیدن این فایل که با مریضیم همراه بود باعث تصمیم خیلی بزرگ توی زندگیم شد

    من مدت‌ها تراپیست تخصصی کودک و نوجوان بودم و بعد از تایم کار دولتیم

    توی دوتا مطب کار می‌کردم.. خدا را شکر به عنوان یک فرد متخصص شناخته شده بودم مراجعانم هم خوب بودند ولی چون ازش انرژی مثبتی نمی‌گرفتم و بیشتر به خاطر احتیاج مالی ادامش می‌دادم درآمدشم به اندازه زحمتی که می‌کشیدم نبود ولی به هر حال قسطا رو باهاش می‌دادم و هر سه ماه یه مسافرت دو روزه باهاش می‌رفتم. که برای خودش حاشیه امنی بود به هر حال..

    ولی شنیدن این فایل بهم شهامت داد که با وجود اعتبار زیادی که توی کارم داشتم و سخت بودن قطع کردن تراپی مراجعانم این شهامت رو به دست آوردم و برای همیشه با مراجعانم و کاری که شخصیت و هویتم را تعریف می‌کرد خداحافظی کردم

    اتفاقا می‌خواستم خودم رو به این چالش بکشم ببینم حرف‌های استاد درسته یا نه . با ترک کردن شغلی که ه شدت بهش وابسته بودم بی‌پول و مواجه با شرایط بسیار سخت میشم یا نه..

    هنوز درآمد جایگزینی برای درمانگر کودک و نوجوان بودنم ندارم ولی جالبه که با همون حقوق خیلی کمی که از شغل دولتیم دارم این دو سه ماه رو گذروندم .. به بسیار اندک و مو رسیده ولی جالبه که مبالغ خیلی کمی وقتی که واقعاً صفر می‌شم به دستم می‌رسه انگار خدا داره بهم میگه به مو می‌رسه ولی پاره نمی‌شه من باهات هستم 🩷🩷

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    محمد عظیمی گفته:
    مدت عضویت: 874 روز

    سلام به استاد عزیز، خانم شایسته محترم و دوستان سایت، بابت این فایل زیبا بسیار سپاسگذارم، این فایل امروز من از سمت خداوند بود خدایا شکرت من یکی از اون آدم های خوش بین هستم چون چیزی به اسم شانس نداریم، دقیقا من همیشه به دنبال الهامات و نشونه های خدا هستم عقیدم اینه باید هرکاری میخوام انجام بدم درست انجام بدم چون من رضایت خدا رو از خودم میخوام و اینو میدونم خدا برای من بهترین ها میخواد میدونم هرموقع ظرف های درونم آماده شه به خواسته هام میرسم خدایا کمکم کن در این مسیر ثابت قدم باشم و وسطش خارج نشم و گمراه نشم همیشه کمکم کن که تنها کمک کننده تو هستی خدایا شکرت بابت همه چیز.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    فرحناز رضایی گفته:
    مدت عضویت: 2680 روز

    با سلام و تشکر

    اکنون که زندگی شخصیم را مرور میکنم زمانهایی که حال خوب داشتم همه چیز بروفق مراد بوده و بعبارتی هماهنگی بین خواسته ها و دریافتها وجود دارد وقتی همفرکانس با طبیعت باشی. اگر شانسی وجود داشته باشد بنظر من همین است.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    رضا عسکری گفته:
    مدت عضویت: 3366 روز

    سلام استادعزیزوسلام عزیزدل استادعزیز

    بایدبگم درست وقتی فایل میذاری که ی مقدار انرژیمون کم شده،خداراهزارمرتبه شکرکه شدی دستی ازدستان خدابرای هدایت وتومسیردرست قراردادن ما

    کلی لذت بردم ازاین فایل

    عشق میکنم ازخاکی بودنت،ازصادق بودنت ازبی شیله پیله بودنت خداحفظتون کنه که اینقدرخوبیدشماها،بابت همه چی ممنون،ممنون که خوب زندگی میکنی ویادمیدی آدماچجورخوب زندگی کنن

    عاشقتم استادعزیز،من ازبندرعباسم،بخودم میبالم که شمای روزایی توشهرمابودین،بخودم میگم اگه استادتونسته اینهمه نعمت وثروت بدست بیاره پس منم میتونم

    دوستت دارم استادعزیز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    حمیده محمدخانی گفته:
    مدت عضویت: 3103 روز

    سلام استاد عزیزم..وسلام عزیز دل استاد مهربانم..چقدز قشنگ توضیح دادین البته که درک من از قوانین خیلی بهتر شده.‌هراتفاقی که میفته هر چیزی که میبینم از دیدگاه قانون بهش نگاه میکنم و حس خوبی میگیرم…همیشه محرم که میشه شهر ما اینجوری مراسم داره البته از دیدگاه غصه..ولی این ویدئو برام کلی پیغام داشت یه لحظه احساس کردم در کنار این مردم شاد هستم ودر جشن شرکت کردم و همه هنر نماییهامو به نمایش گذاشتم ‌‌چقدر مرتبن و همه چی سرجاشه..عالیه استاد مهربونم..و کریسمس رو به شما و خانواده پر مهرتون تبریک میگم‌‌‌‌.این نوع تبریکم تا حالا به کسی نگفتم..عجب اتفاقای جالبی دارم تجربه میکنم‌‌.خداجونم شکرت‌‌استادجونم ممنونم ازشما..پاینده باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    هادی زارع گفته:
    مدت عضویت: 4048 روز

    سلام استاد عزیزم خیلی از فایل لذت بردم.

    سپاس گزارم از دوست و همراهتون بابت زمان های که صرف گرفتن فیلم های قشنگ برامون میکنه.. واقعا ممنونم… من خودم بودم شاید حوصلم نمیشد نیم ساعت یک ساعت فیلم بگیرم… واقعا ممنونم از ایشون…

    خیلی عالی بود هر روز خوش شانسی هایی مواجه میشم.. یکی از اونا این بود که دیشب ماشین جای بدی پارک کرده بودم. زمانی که رسیدم دیدم پلیس دوتا ماشین بالاتر شروع کرده به نوشتن جریمه ?? ولی من به موقع رسیدم و سوار شدم و جریمه نشدم??

    یکی از دوستام باهام بود گفت عجب شانسی آوردی بهش گفتم حقم هست من که مثبت اندیش هستم باید همچین اتفاقاتی رو جذب کنم…

    از نتایج دیگه ای که باید بگم اینه شروع به کار کردن روی دوره عشق و مودت کرده ام… خیلی لذت میبرم خیلی احساس خوبی دارم…. خیلی رها تر هستم نسبت به روابطم خیلی خودم و چهره ام را دوست دارم خییییلیی… اصلا این قدرت از صلح با خود و دوست داشتن خود را تا به حال تجربه نکردم… حتی در شرایط بد، موقع اشتباهاتم باز هم خودم رو سرزنش نمیکنم…نا خودآگاه عاشق خودم شدم…. احساس دوست داشتنی بودن و جذاب بودن میکنم. دخترهایی و افرادی رو میبینم که خیلی تمایل به دوستی با من دارند. با اینکه زیاد دانشگاه نمیرم. تنها درسی که درکلاس هاش حاضر شدم استادش نمره کامل بهم داد.

    روابطم گسترش پیدا کرده… در بین افراد شاد و آرام هستم. به مکانی از شهرم هدایت شدم که ماشین های لوکس و مغازه های ثروت آفرین میبینم… در اجرای قانون در هنگام برخورد با تضاد ها حرفه ای تر شدم…. دورهمی بود که دسته جمعی مراقبه میکردیم با اینکه مراقبه دسته جعمی احساس خوبی بهم میداد اما گفتگو های بعد از آن مخالف خواسته ها و باورهای قدرتمند کننده بود. من روی خواسته ام تمرکز کردم و اون دورهمی به راحتی و بدون ناراحتی دوستانم و سعی خاصی از جانب من کنسل شد…

    استاد هر روز خدارا بابت وجودتون در زندگیم شکر میکنم…

    کریسمس تون مبارک امیدوارم در کنار خانوادتون همیشه شاد و سالم باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: