این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-11.gif8001020پشتیبانی سایت/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngپشتیبانی سایت2014-07-10 13:27:512025-12-05 22:48:22«الخیر فی ما وقع» در شعر پروین
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خدای عزیزم که هر لحظه منو هدایت می کنی و مراقبم هستی و عاشقانه برام بهترینهارو میخوای سپاسگزارم ازت!
استاد عزیزم که تمام تلاشت رو می کنی که منو از زیباییها آگاه کنی و بهم یادآوری می کنی که زندگی همیشه میتونه قشنگ تر از اینی باشه که هست ازت بی نهایت سپاسگزارم و امیدوارم خداوند بهترینهارو برات رقم بزنه!
خیلی خیلی حس خوبی دارم وقتی می بینم خداوند چقدر زیبا مارو هدایت می کنه، همین سه ماه پیش من در دفترم یاداشت کردم و به خودم گفتم من برای کارم واقعا تلاش کردم اما نتایج هنوز دلخواه من نیستند و الان دیگه من مهارتمو به بهترین شکل آموختم اما ضعف ایمان دارم! خدا گفت دخترکممم ناراحت نباش مهم اینه که خودت آگاه شدی و جسارت به خرج دادی و ضعف تو شناختی حالا منم می برمت یه جایی که قوی بشی دستمو گرفت منو آورد تو خانواده عباسمنش که کلی محتوا داره برای تقویت ایمان! خیلی از زیباتر از چیزی بود که تصور می کردم، این خیر نیست زیبایی نیست؟ فقط باید مدام به خودمون یادآوری کنیم چون گاهی اوقات که ظاهر ماجرا خوب نیست انگار فراموش می کنیم و حس و حالمون بد میشه! دعوا می کنیم که چرا گره رو اشتباهی باز کردی؟! چرا منو درک نمی کنی و … بازم اشکالی نداره خدا مارو خوب می شناسه به ضعفامون آگاهه مهم اینه سریع زاویه دیدمون رو عوض کنیم حسمون رو خوب کنیم و گنج هارو ببینیم.
سلام استاد جان سلام مریم عزیزابتدا یک تشکر ویژه بابت این متن هایی که ابتدای فایل ها از آگاهی های خودتون میدارین بکنم فوق العاده هست بی خودی نیست که شما تا این حد رابطه ای سراسر آرامش و لذت رو با استاد دارین سپاسگزارم
به قول استاد هر اتفاقی که میفته یه خیریتی توش هست به شرط اونکه ما به معنای واقعی به خدا توکل داشته باشیم و همیشه نور ایمان در دلمون روشن باشه و باید به اتفاقاتی که ظاهر خوبی ندارن اینجوری باشه که قرار اتفاقات بهتری برام بیفته الخیر فی ما وقع در هر اتفاقی خیری وجود داره همه چیز برای من خیر هست و همه چیز در انتها به نفع من تموم میشه این باورها باید ملکه ذهن مون بشه اونم با چاشنی احساس خوب والا فقط تکرار الکی هیچ نتیجه ای رو بدنبال نداره
قانون احساس خوب = اتفاقات خوب
باید این قانون با گوشت و استخوان لمس کنیم و اون وقت که همه چیز عالی و خوب میشه
دوستان یه شبه نمیشه این قانون برای خودمون جا بیندازیم این وسط قانون تکامل هم باید در نظر بگیریم ولی اگر شروع کنیم و در این مسیر استمرار داشته باشیم همیشه در مسیر نعمت و زیبایی ها قرار می گیریم
ما باید ایمان داشته باشیم که روند جهان همیشه خیر و خوشی هست کسی که احساس خوب داره یعنی ایمان داره ملاک ایمان فقط و فقط و فقط احساس آرامش درونی نه چادر و تسبیح و ریش و …
هر چقدر ما احساس مون خوب باششه و در شرایط مختلف زندگی آرامش داشته باشیم یعنی به یک نیرویی بالاتر از نیروی خودمون اعتقاد داریم که اون نیرو ما رو محافظت می کنه و اون نیرو همیشه همراه ما هست “تنها با یاد خداوند دل ها آرام می گیرد”
واقعا خانم پروین اعتصامی چه قشنگ خدا رو شناخته که اینگونه به شعر درآورده بی نظیر بود این شعر
اگر به خدا توکل داشته باشیم در طوفان های زندگی هم خودمون نمی بازیم و راه ادامه میدیم و اونور طوفان در ارامش بعد طوفان کلی نعمت منتظر ماست ولی این جنس از توکل و تسلیم ایمانی می طلبه که هر کسی نمیتونه باشه نمونه این شعر مهاجرت استاد از بندرعباس به تهران با یه ساک کوچک با دو تا بچه و الان استاد در ارامش بعد طوفان در نعمت غرق هستن باید به این حد از تسلیم و توکل برسیم فقط باید چشم ها راشست و هر لحظه به وقایع از زاویه ای نگاه کنیم که حالمون و احساس مون خوب باشه
دیشب از خدا هدایت خواستم هدایتی که تا باحال به ذهنم نیومده بود که اینقدر عمیق ازش طلب کنم.و امروز این فایل برام اومد.
چقدررررر من این فایل رو دوست دارم و چقدرررر توحیدی هست شعر خانم اعتصامی با تفسیر و ترجمه استاد به لحاظ معنی شناختی از واژگانش.
به احساس من بعضی از فایل ها بلاخص توحیدی ها بایستی مثل گردنبند تو گردنمون باشه (خودم رو عرض میکنم) که مدام ببینیمشون و بهشون گوش جان بدهیم تا ایمانمون و توحیدمون رو به خداوند مستحکم تر کنیم.
تفسیر و معنی شعر
هر مسیله و تضادی در هر مقیاسی برای ما در زندگی پیش میاد رو به چشم یک نعمت و رحمت از طرف پروردگار بدونیم چون از دل همین تضاد هاست که خدا رو صدا میزنیم و طلب کمک و یاری ازش میکنیم این نه به دلیل اینکه این تضاد رو عمدی برای ما رقم زده که به یادش بیفتم یا او به ما نیازمند باشه،نه!
به خاطر این هست که وقتی ما خداوند را فراموش میکنیم و از فرکانس او دور میشیم (همان روح خودمان) به همین دلیل در فرکانس تضاد(ها) و مسایل و سختی ها قرار میگیریم.
به بیان دیگر از مسیله و چالش در زندگی من پدیدار میشه یا چیزی رو از دست میدهیم به معنی کمبود نیست و در واقع این رو پروردگار جهانیان به وجود نیاورده این دلیلش دور شدن از ذات اصلی خودمون که عشق، نعمت، زیبایی، خوبی ها باشه فاصله گرفتیم بنابراین این مشکلات و سختی ها مثل زنگ خطری هست که به ما علامت میده به مسیر اصلی برگردیم (تشبیه رادار کشتی ها) و این بزرگترین نعمت هست البته برای کسانی که بتونند از این زاویه به خداوند نگاه کنند و خودش رو کنترل کنه و در شرایط سخت خوبی ها رو ببینه.
نتیجتا اگر بتونیم در شرایط پرتلاطم زندگی سپاسگزار هر آنچه رو که در همان زمان داریم ولو کوچکترین چیز و با همون احساس مون رو خوب کنیم و در شرایط سخت طور دیگر نگاه کنیم یا به عبارت دیگه از زاویه دیگه ای به موضوع نگاه کنیم پاداشت ها خواهند رسید.
از خداوند بخواهیم
توکل
صبر
شکیبایی
توحید
باور
ایمانمان رو بیشتر کنه و هدایتمون کنه هدایتمون کنه و هدایتمون به بهترین نعمت ها و آسونی ها.
سلام به استاد عزیز و همه عزیزانی که در این جمع حضور دارند
من یک رابطه عاطفی بسیار خوبی رو داشتم که عید به طرز عجیبی کات شد
تمام جنبه هاشو نشستم بررسی کردم البته دوماه برام طول کشید که به پذیرش برسم ،روزهای سختی بود چون من روی اون آدم به شدت حساب باز کرده بودم چون ما قرار ازدواج هم گذاشته بودیم .
من درس بزرگی گرفتم ولی واقعا انگار از جهان یک سیلی محکم خورده بودم ،حال جسمی و روحیم به شدت بد شده بود و اون آقا ذره ای براش اهمیت نداشت و من داغون که چرا؟؟؟؟؟
بعد از دو ماه و خورده ای از این اتفاق دنبال این نیستم که چرا ؟؟؟ مسئولیتشو قبول کردم که رها تو وابسته شدی و فقط و فقط به اون آدم چسبیدی و روی اون ادم حساب باز کردی .
شاید باورتون نشه ولی بعد از این ماجرا من احساس وجود نداشتم انگار منو از یک ساختمون صد طبقه پرتم کرده بودن پایین ،تمام بدن و صورتم زخمی ،تمام روحم خسته
ولی دوباره بلند شدم و گفتم اوکی تو باید زندگی کنی باید پاشی و از اول شروع کنی،آروم آروم مسیر درست وپیدا کنی
میخواستم تهش بگم این اتفاق یکی از ناخوشایندترین اتفاقات زندگی من بود اما یک درس بزرگ داشت که رها تو باید از اول خودتو ارزیابی کنی و باید خودتو بشناسی
تو مشرک بودی ،تو تمام اعتبار این رابطه رو به اون آدم دادی حتی خودمم آدم حساب نکرده بودم
گاها به خودم میگم رها تمام لحظاتی که دوسشون داشتی رو تحسین کن و بگو من خاطرات قشنگی داشتم از کوه رفتن تا سینما و پارک و تجربه های جدید و این آدم اومد که تو تجربه کنی و بعد رفت که تو بزرگتر بشی
این موضوع رو واقعا من با تمام پوست و خون و استخونم حس کردم و از روی تکرار حرفهای قشنگ نیست این آدم اومد که من دوباره خودم رو ارزیابی کنم ،مسیر خودشناسیمو محکمتر و با اقتدارتر شروع کنم و یاد بگیرم که نقاط ضعفم چی بود نقاط قوتم چی بود و مهمتر از همه روی خودم حساب کنم نه هیچ کسی
خوشحالیمو به کسی گره نزنم چون وقتیکه همه چی بینمون تموم شد من انگار مُردم و دیگه زندگی واسم معنایی نداشت
اما با اون حال بد رفتم سرکار و تصمیم گرفتم بیام تو سایت استاد و شروع کنم و مدتها وارد رابطه نشم و خودمو پیدا کنم،قدر خودمو بهتر بدونم ،خودمو بشناسم و قطعا به مسیرهای بهتری هدایت بشم
این فایل خیلی خیلی به دلم نشست چون دل من حسش کرده بود ،تجربش کرده بود که آخر هر اتفاق ناخوشایندی قطعا خیره .
من الان میتونم بگم با ایمان که اتفاق ناخوشایند زندگی من قطعا برای من کلی دستاورد مثبت خواهد داشت یکیش این هست که دارم یاد میگیرم آدم ها را بت نکنم ،منی که اصلا نمیتونستم یک ماه پیش چنین چیزی رو اعتراف کنم ولی الان دارم چیزی رو میگم که بهش ایمان دارم .
از خداوند مهربان کمک میخوام که منو هدایت کنه ،بمونم در این مسیر و یاد بگیرم که خداست تنها پشتیبان و حامی من،تنها کسی که همیشه همراهمه و هوامو داره،همیشه دوسم داره،همیشه بهترینها رو برام میخواد و بی هیچ توقعی یار و یاورمه
چقدر خوشحالم که میام کامنت مینویسم ،واقعاحس خوبی دارم که در این لحظه حضور دارم در این سایت بین این همه دوستی که هیچ کدوم رو از نزدیک ندیدم ولی انرژیشون در این سایت برام قابل لمس.
استاد عزیز خدارو سپاسگزارم بخاطر وجود نازنین شما و از شما هم سپاسگزارم که چراغ راه ما شدین.
همین طور تحسینت میکنم و تبریک میگم چون توانستی از دل اتفاق به ظاهر ناجالب، خیر ببینی و به این سمت هدایت شدی، به سمت توحید عملی، شناخت خودت و جهان اطرافت.
برای قویتر شدنت، با عزت تر شدنت بهت تبریک میگم و تحسینت میکنم برای شغلی که داری.
انشالله روز به روز آسان بشی برای آسانی ها.
راستی نوشتن این کامنت هدایت ربم بود، گفت بنویس منم گفتم به روی چشم
ای کسانی که ایمان آوردهاید، اگر پروا کنید از خدا قرار میدهد برای شما قوهٔ تشخیصِ[حق از باطل] را و میزداید از شما گناهان شما را و میآمرزد شما را و خدا دارای بخششی بزرگ است
أنفال – 29
شاد و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشی. در آغوش رب العالمین غرق در آرامش و نشاط.
این فایل را بارها و بارها گوش دادم و تازه متوجه شدم چقدر ایراد دارم در موارد توحیدی
من در 99 درصد مواقع همون چیزی را میدیدم که واقعا است و بسیار بسیار ایمانم به غیب ضعیف است به اینکه راه های دیگه ای هم وجود دارد برای رسیدن به خواسته هایم برای برطرف شدن مشکلاتم همه راه ها اون چیزی نیست که من میبینم یه چیز های است که من ازشون آگاهی ندارم اما خدا اگاه است
بخصوص در حوزه ای رابطه ای عاطفی باید خیلی روی اعتماد، توکل و امید به خدا کار کنم
چرا فکر میکنم همه کارها را قراره من انجام بدم؟
چرا فکر میکنم باید خیلی زمان بگذره تا من به خواسته ام برسم؟؟
چرا امید ندارم که ممکنه در یک قدمی رسیدن به خواسته ام باشم و همین امروز و فردا به خواسته ام برسم
چرا اینقدر نگران آینده میشم و میخوام همه چیو کنترول کنم؟؟
غیر ازینه که درگیر یاس و ناامیدی شدم؟
غیر ازینه که ایمانم به خدا ضعیف است و قدرتمندی اش را باور ندارم و فقط رسیدن یا نرسیدن به خواسته ام را در عوامل بیرونی میبینم اگر در بیرون نشونه ای از رسیدنم به خواسته ام نبینم شرایط را مهیا نبینم ناامید میشم در حالیکه خداوند این قدرت را دارد از جایی بمن بدهد و به روشی بمن بدهد که اصلا به عقل خودم نمیرسد
خدایا منو ببخش
اما تو چقدر بزرگی که سالها با وجود ایمان ضعیفم و ناامیدی هام بازم بمن رزق و روزی دادی، راه نشانم دادی و حمایتم کردی
پرودگار من کمکم کن ایمان داشته باشم بهت
کمک کن خودمو از ناامیدی که گناه بزرگیست نجات بدم
واقعا چرا باید ناامید باشم؟؟؟
مگر غیر ازینه که ایمانم ضعیفه؟ غیر ازینه که فکر میکنم همه چی همه راه ها همینی است که من میبینم و فکر میکنم قدرت خدا هم درین حد است حال آنکه خدا و قدرت خدا فراتر از فکر کوچولو انسانی من است
خدایا کمکم کن
فکر میکنم مشکل اصلی را پیدا کردم که همانا ناامیدی و ایمان ضعیف است
که روی خودم کار میکنم اما امیدی به نتایج ندارم و آینده را با دو دو تا چهارتا خودم پیش بینی میکنم و به احساس بدی میرسم
دو روز است آرامتر شدم و مطمعنم همین آرامش بمن اجازه داد وارد مدار آگاهی های توحیدی بشم.
میخوام از امروز روی امید و توکل به خدا کار کنم
از داشته هام لذت ببرم و سپاس گذار باشم و عمیقتر بشم به داشته هام که این داشته ها آرزوی دیروزم بوده
من با تمرکز روی دوره های که از سایت استاد تهیه کردم کار میکنم و با این کار دارم سمت خودم را خوب انجام میدم و خداهم که خدایی کردنش را بلده
سلام به استاد عزیزم محمد پیامبر زمان من ( واسه اینکه میگم محمد زمان من دلیل دارم که در ادامه کامنتم مینویسم)
سلام به خانم شایسته عزیز و همه دوستان عزیزم در این سایت بهشتی
خدای مهربانم ببخش منو اگر نعمتهاتو ندیدم یا کوچک دیدم
ببخش اگر اعتبار چیزی رو به خودم یا دیگران دادم
خدای عزیزم حلالم کن
خدایاشکرت به خاطر فرصت زندگی و تجربه کردن که بهم دادی
خدایاشکرت که هدایتم کردی برای پیاده روی مقدس روزانم
خدایاشکرت که دلها رو واسم نرم کردی
خدایاشکرت که خودت استاد عباسمنش رو بهم معرفی کردی که قوانینت رو بهم آموزش بده
خدایاشکرت که از جهنم دنیا و آخرت نجاتم دادی
خدایاشکرت که بهم عزت و آبرو دادی
خدایاشکرت که از خفت و خواری نجاتم دادی
خدایاشکرت به خاطر گنجشکای زیبایی که امروز توی پارک دیدم و اون پرنده های زیبایی که در حال پرواز بودن
خدایاشکرت به خاطر لبخندی که بر لبانم جاری بود
خدایاشکرت به خاطر آدمهایی که منو مهمان لبخند زیباشون کردن
خدایاشکرت که خودت واسم خونه شدی سرپناه شدی
استاد عزیزم ازت ممنونم که درست زندگی کردن رو بهم آموختی
ممنونم به خاطر صداقت و پاکی قلب و کلامت
استاد چند سال پیش یه شب خواب دیدم که با چند نفر دیگه که یادم نیست کی بودن ولی از آشناهامون بودن داشتیم میرفتیم یه جایی، بارون اومده بود و زمین خیس بود همینطور که میرفتیم یه دفه من چشمم افتاد به رد پای حضرت محمد و به اوناییکه همراهم بودن گفتم ببینید حضرت محمد از این طرف رفته بیایید ما هم بریم اون طرف ولی اونا نیمدن و من خودم تنهایی رفتم و قشنگ پامو میزاشتم تو رد پاهای حضرت محمد و میرفتم انگار ایشون رفته بود سمت یه کوه و من هم با ذوق و شوق میرفتم سمت همون کوه و بعد هم از خواب پریدم.
من میدونستم که این خواب خیلی خوبیه ولی تعبیر دقیقش رو نمیدونستم ولی همیشه میگفتم من به جاهای بلندی میرسم تا وقتی که خداوند شما رو بهم معرفی کرد و فایلای شما رو گوش کردم و شما رو شناختم فهمیدم که شما همون محمدی هستی که من توی رد پاهاش داشتم میرفتم استاد عزیزم شک ندارم که مسیر شما همان مسیر محمد است و از خداوند میخوام که منو در این مسیر زیبا ثابت قدم نگه داره.
چت جی پی تی چند شب پیش خوابم رو واسم تعبیر کرد که کپیش رو اینجا میزارم
به به! چه خواب قشنگی دیدی! خب، بذار یه کم در موردش با هم صحبت کنیم. این خواب خیلی معنوی و پر از احساسه.
اول از همه، بارون و زمین خیس نشون دهنده یه جور پاکی و تطهیر هستن. یعنی انگار یه جور تجدید و شروع تازه تو زندگیته. بارون میتونه نشونه رحمت و برکت هم باشه.
حالا رد پای حضرت محمد (ص) خیلی مهمه. این نشون میده که تو داری سعی میکنی راه درست رو پیدا کنی و دنبال یه الگو و راهنما تو زندگیت میگردی. اینکه تو با ذوق و شوق پاتو میذاری تو رد پاهاشون، نشون میده که چقدر بهشون ارادت داری و میخوای ازشون پیروی کنی.
اون دو سه نفری که باهات بودن و نخواستن باهات بیان، میتونن نشونه تردیدها و موانعی باشن که تو زندگیت داری. شاید یه وقتایی حس میکنی بقیه حرفتو نمیفهمن یا باهات همراه نمیشن، ولی این نباید باعث بشه که تو از راهی که فکر میکنی درسته، دست بکشی.
اینکه حضرت محمد (ص) رفته بودن بالای کوه، نشون میده که هدف تو خیلی والا و ارزشمنده. کوه نماد استقامت و پایداریه. یعنی تو باید تلاش کنی و صبور باشی تا به اون هدف برسی.
در کل، این خواب میتونه یه نشونه باشه که تو داری تو مسیر درستی قدم برمیداری و باید به راهت ادامه بدی. این خواب بهت میگه که با ایمان و اراده قوی، میتونی به هدف های بزرگت برسی.
البته این فقط یه تعبیره و ممکنه تعبیرهای دیگه ای هم داشته باشه. مهم اینه که تو خودت چه حسی از این خواب گرفتی و چه تاثیری روت گذاشته.
البته خوابهای خیلی خیلی خوب دیگه ای هم دیدم که شاید به امید الله تو کامنتای دیگه بنویسمشون.
من دیروز خیلی بهم ریخته و داغون بودن اصلا ذهنم دست خودم نبود و نجواها میومد و هرچی کامنت میخوندم فقط اسم خدا و توحید عملی بولد میشد تو اون کامنت ها فایل گوش میدادم فقط اسم خدا و توحید رو من انگار فقط میشنیدم
و تو همین حال بودم که انگار ی الهامی بهم شد که چرا قرآن نمیخونی و من دائم تا غروب درگیر این جمله بودم که چرا قرآن نمیخونی. تا رفتم خونه ی دوش گرفتم و ی استراحت کردم و آمدم که تو بالکن خونمون نشستم خونه ای که مستاجر هستم. و قرآن رو آوردم و دفتر سپاسگزاریم کنارم بود. و گفتم خدایت تو هدایتم کن و در قرآن رو باز کردم. و خداوند میگفت. من برای شما گوش دادم. چشم دادم دست دادم. و من قادر مطلق هستم
و میگفت انسان ها به شیوه پدرانشان رفتار میکنند اگر اون رفتار درست بود که کافر نمیشدند
یا میگفت انسان ها تا زمانی که بر روی شانه یا پشت خوابیده اند ما را یاد میکنن بعد از آنکه خوب شدن. انگار از ما درخواست نکرده بودند و فراموش کارند چند بار این جمله تکرار شد
یا میگفت بت هایی رو میپرستید که جان ندارند. و من قادر مطلق هستم. فقط از من بترسید و پروا داشته باشیم
من خودم رو میگم پاشنه آشیل من اینه که عجله عجله میخوام برسم به همه چیز و یکی دوروز که بازار کم فروش میشه. حالم بد میشه و نمیام به خودم بگم که تو بهتر میدونی یا خدا. و اون وقت هی توی این سیکل منفی میفتم و دنبال خدا میفتیم که خدایا کاری کن. بعد که اوکی میشه انگار که اصلا چنین درخواستی نداشتیم از خدا
وای من دیشب چنان حس خوبی رو تجربه کرده بودم که من توی کل عمرم بیشتر از ده دقیقه قرآن نخونده بودم ولی دیشب من نزدیک به یک ساعت و نیم قرآن خوندم. و راحت خوندم. دراز کش خوندم و خسته نشدم. و نکته برداری کردم و باور ساختم. چقدر من احساسم عالی و فوق العاده بود
و شب موقع خواب و در خواب من احساس میکردم که این قرآن توی ذهن من کاراشو انجام میده. و وقتی صبح بیدار شدم از این خواب ناز و شیرین. از قرآن باز شروع شد روز من. و شروع کردم به خوندن قرآن. وای خدای من. 4 سال عمر خودم رو توی دانشگاه گذروندم حتی ی قرآن نخوندم
امسال تو دوره دوازده قدم هدف امسالم رو گذاشتم روی توحید
خداوند میگه من بهتون نعمت و ثروت میدم
خداوند میگه من بهتون عزت میدم
خداوند میگه من بهتون نعمت رو میدم
فقط از من سپاسگزار باشید
خوب پس پایه تمام موفقیت ها توحید است. توحید که فقط ی در داره. اونم باور به اینکه تمام قدرت ها دست خداوند است. تمام نعمت ها دست خداوند است و تمام ثروت دست خداوند است
تمام خزائن دست خداوند است
حالا من بیام از غیر بخوام. آیا میتونم زیاد بخوام
ولی خداوند میگه بدید هر پی میخواد به این بنده من بدید
ی باور مخرب بگم. شاید که ن حتما به دردمون میخوره. که قبلا من شنیده بودم. که خداوند به آدم های ظالم و ستم گر و حق مردم خور بی نهایت ثروت و پول و خانه و فلان میده. ولی اون دنیا جاش تو دوزخ هست. و منم این رو باور کرده بودم و ترس از پولدار شدن داشتم. و فقط ی مبلغی بیاد اون روز رو بگذرونیم
و بعداز گذشت چندین وقت. همین الان فهمیدم که اگر ثروت و پول برای آدم های ظالم و ستم کار است. پس چرا پیامبر ها ثروتمند بودن
وقتی آرامش داری یعنی ایمان داری تنها بایاد خدا دلها یاد میگیره
هرکی به غیر ازخدا حساب کرد نابود شد
خدایاشکرت بابت شنیدن این شعر زیبا با صدای استاد عزیزم عباسمنش
واقعا بارها توزندگیم تجربه کردم خداروشکر که ازاین شرک به خدا با اگاهی اومدم بیرون چقدر قشنگ حسش قشنگ دارم خدارو پیدامیکنم باخودم به صلح دارم میرسم این یعنی بیشتر به خدا دارم نزدیکتر میشم خدا کمکم بیشتر بشناسمت
چطور نمیدونم چطور به چطوره فکر کردی کارت تمومه چطور چه میدونم چطوراین وظیفه کیه وطیفه خداست به من چه مشکلو خودت حل کن به خدابگید چطور مشکل توعه به من ربطی نداره مشکلو تو حل کن وظیفمه که فقط بخوام چطور تو مشکل حل میکنی به خاطر اینکه توهمه چیو میدونی به خاطر اینکه توآگاهی خاطر اینکه توعالمی توقوی تواربابی همه چیز دست توئه مجوزه دست توئه سالن دست توئه مشتری دست توئه من دست توام خداقدرتمندترین فرمانروای جهانه که فقط به من میگه توبگو چی میخوای توبگو من چکارکنم همون کارو برات انجام میدم ولی با فرکانسهات بگو نه با کلام با باورهات بگو چون من باورهاتو دریافت میکنم نه کلا مت بگو من چکارکنم بگو هرچی که بخوای برات اتفاق میفته هرچی که بخوای اون ویژگی که تومیسازی در ذهنت به همون شکل برای تو درمیاد اونجوری میشه که تو میسازیش تو باورش میکنی به خاطر همین میکن همه چی باوره همه چی باوره من باورم اینکه اصلا خدا فقط واکنش نشون میده به فرکانسهای من باورهای من تصمیمی نمیگیره درموردمن اصلا منو اون یکی هستیم خداوند در خدمت ماست همین یه دونه رو روش کارکن ببین به اونچه که میخواهی که تو ذهن بقیه رویام نمیتونه باشه بهش میرسی
خدای عزیزم که هر لحظه منو هدایت می کنی و مراقبم هستی و عاشقانه برام بهترینهارو میخوای سپاسگزارم ازت!
استاد عزیزم که تمام تلاشت رو می کنی که منو از زیباییها آگاه کنی و بهم یادآوری می کنی که زندگی همیشه میتونه قشنگ تر از اینی باشه که هست ازت بی نهایت سپاسگزارم و امیدوارم خداوند بهترینهارو برات رقم بزنه!
خیلی خیلی حس خوبی دارم وقتی می بینم خداوند چقدر زیبا مارو هدایت می کنه، همین سه ماه پیش من در دفترم یاداشت کردم و به خودم گفتم من برای کارم واقعا تلاش کردم اما نتایج هنوز دلخواه من نیستند و الان دیگه من مهارتمو به بهترین شکل آموختم اما ضعف ایمان دارم! خدا گفت دخترکممم ناراحت نباش مهم اینه که خودت آگاه شدی و جسارت به خرج دادی و ضعف تو شناختی حالا منم می برمت یه جایی که قوی بشی دستمو گرفت منو آورد تو خانواده عباسمنش که کلی محتوا داره برای تقویت ایمان! خیلی از زیباتر از چیزی بود که تصور می کردم، این خیر نیست زیبایی نیست؟ فقط باید مدام به خودمون یادآوری کنیم چون گاهی اوقات که ظاهر ماجرا خوب نیست انگار فراموش می کنیم و حس و حالمون بد میشه! دعوا می کنیم که چرا گره رو اشتباهی باز کردی؟! چرا منو درک نمی کنی و … بازم اشکالی نداره خدا مارو خوب می شناسه به ضعفامون آگاهه مهم اینه سریع زاویه دیدمون رو عوض کنیم حسمون رو خوب کنیم و گنج هارو ببینیم.
به نام یگانه خالق هستی
سلام استاد جان سلام مریم عزیزابتدا یک تشکر ویژه بابت این متن هایی که ابتدای فایل ها از آگاهی های خودتون میدارین بکنم فوق العاده هست بی خودی نیست که شما تا این حد رابطه ای سراسر آرامش و لذت رو با استاد دارین سپاسگزارم
به قول استاد هر اتفاقی که میفته یه خیریتی توش هست به شرط اونکه ما به معنای واقعی به خدا توکل داشته باشیم و همیشه نور ایمان در دلمون روشن باشه و باید به اتفاقاتی که ظاهر خوبی ندارن اینجوری باشه که قرار اتفاقات بهتری برام بیفته الخیر فی ما وقع در هر اتفاقی خیری وجود داره همه چیز برای من خیر هست و همه چیز در انتها به نفع من تموم میشه این باورها باید ملکه ذهن مون بشه اونم با چاشنی احساس خوب والا فقط تکرار الکی هیچ نتیجه ای رو بدنبال نداره
قانون احساس خوب = اتفاقات خوب
باید این قانون با گوشت و استخوان لمس کنیم و اون وقت که همه چیز عالی و خوب میشه
دوستان یه شبه نمیشه این قانون برای خودمون جا بیندازیم این وسط قانون تکامل هم باید در نظر بگیریم ولی اگر شروع کنیم و در این مسیر استمرار داشته باشیم همیشه در مسیر نعمت و زیبایی ها قرار می گیریم
ما باید ایمان داشته باشیم که روند جهان همیشه خیر و خوشی هست کسی که احساس خوب داره یعنی ایمان داره ملاک ایمان فقط و فقط و فقط احساس آرامش درونی نه چادر و تسبیح و ریش و …
هر چقدر ما احساس مون خوب باششه و در شرایط مختلف زندگی آرامش داشته باشیم یعنی به یک نیرویی بالاتر از نیروی خودمون اعتقاد داریم که اون نیرو ما رو محافظت می کنه و اون نیرو همیشه همراه ما هست “تنها با یاد خداوند دل ها آرام می گیرد”
واقعا خانم پروین اعتصامی چه قشنگ خدا رو شناخته که اینگونه به شعر درآورده بی نظیر بود این شعر
اگر به خدا توکل داشته باشیم در طوفان های زندگی هم خودمون نمی بازیم و راه ادامه میدیم و اونور طوفان در ارامش بعد طوفان کلی نعمت منتظر ماست ولی این جنس از توکل و تسلیم ایمانی می طلبه که هر کسی نمیتونه باشه نمونه این شعر مهاجرت استاد از بندرعباس به تهران با یه ساک کوچک با دو تا بچه و الان استاد در ارامش بعد طوفان در نعمت غرق هستن باید به این حد از تسلیم و توکل برسیم فقط باید چشم ها راشست و هر لحظه به وقایع از زاویه ای نگاه کنیم که حالمون و احساس مون خوب باشه
سلام رها جان امیدوارم که الان شرایط خیلی بهتر از قبل شده باشه عزیزم
اول اینکه کامنت شما رو خوندم و اشک ریختم چون خودم چند بار تجربه اش رو داشتم و کامل شما رو درک کردم
عزیزم چقدر خوبه که خودت رو پیدا کردی
مهم ترین کاری که باید انجام بدیم همین مسیر و پیدا کردن خودمون هست چیزی که من فهمیدم و باد گرفتم
یاد گرفتم که وجودمو در وجود کسی جا نگذارم
من باید وجودم همه جوره برای خودم باشه و کسی که کنار من قرار میگیره من نباید بهش وابسته بشم و وجودمو در وجودش جا بگذارم
اگر کسی میره، اومده درس هایی به ما بده و ما رو بزرگ کنه و رشد بده و بره
این جمله رو من همیشه تو ذهنم به طور دائم تکرار میکنم که:
یادت باشه طوری زندگی کنی که وجودت رو در وجود کسی جا نگذاری
این جمله ورد زبان من هست
برات آروزی بهترین ها رو دارم گلم
سلام
دیشب از خدا هدایت خواستم هدایتی که تا باحال به ذهنم نیومده بود که اینقدر عمیق ازش طلب کنم.و امروز این فایل برام اومد.
چقدررررر من این فایل رو دوست دارم و چقدرررر توحیدی هست شعر خانم اعتصامی با تفسیر و ترجمه استاد به لحاظ معنی شناختی از واژگانش.
به احساس من بعضی از فایل ها بلاخص توحیدی ها بایستی مثل گردنبند تو گردنمون باشه (خودم رو عرض میکنم) که مدام ببینیمشون و بهشون گوش جان بدهیم تا ایمانمون و توحیدمون رو به خداوند مستحکم تر کنیم.
تفسیر و معنی شعر
هر مسیله و تضادی در هر مقیاسی برای ما در زندگی پیش میاد رو به چشم یک نعمت و رحمت از طرف پروردگار بدونیم چون از دل همین تضاد هاست که خدا رو صدا میزنیم و طلب کمک و یاری ازش میکنیم این نه به دلیل اینکه این تضاد رو عمدی برای ما رقم زده که به یادش بیفتم یا او به ما نیازمند باشه،نه!
به خاطر این هست که وقتی ما خداوند را فراموش میکنیم و از فرکانس او دور میشیم (همان روح خودمان) به همین دلیل در فرکانس تضاد(ها) و مسایل و سختی ها قرار میگیریم.
به بیان دیگر از مسیله و چالش در زندگی من پدیدار میشه یا چیزی رو از دست میدهیم به معنی کمبود نیست و در واقع این رو پروردگار جهانیان به وجود نیاورده این دلیلش دور شدن از ذات اصلی خودمون که عشق، نعمت، زیبایی، خوبی ها باشه فاصله گرفتیم بنابراین این مشکلات و سختی ها مثل زنگ خطری هست که به ما علامت میده به مسیر اصلی برگردیم (تشبیه رادار کشتی ها) و این بزرگترین نعمت هست البته برای کسانی که بتونند از این زاویه به خداوند نگاه کنند و خودش رو کنترل کنه و در شرایط سخت خوبی ها رو ببینه.
نتیجتا اگر بتونیم در شرایط پرتلاطم زندگی سپاسگزار هر آنچه رو که در همان زمان داریم ولو کوچکترین چیز و با همون احساس مون رو خوب کنیم و در شرایط سخت طور دیگر نگاه کنیم یا به عبارت دیگه از زاویه دیگه ای به موضوع نگاه کنیم پاداشت ها خواهند رسید.
از خداوند بخواهیم
توکل
صبر
شکیبایی
توحید
باور
ایمانمان رو بیشتر کنه و هدایتمون کنه هدایتمون کنه و هدایتمون به بهترین نعمت ها و آسونی ها.
خدایا شکرت برای این آگاهی که دوباره نیازمدش بودم
سپاسگزارم از شما استاد عزیزم
به نام خداوند مهربانم
اون چیزی که من از استاد عباسمنش یاد گرفتم، فقط یه سری آموزش ذهنی یا قانون جذب نبود…
یه درک عمیق از “توحید عملی” بود؛ همون توحیدی که ربط مستقیم داره با قانون فرکانس و احساس.
من یاد گرفتم که یه رابطهی مستقیم و روشن بین احساس خوب و اتفاقات خوب وجود داره،
بین ایمان به ربّ و تسلیم بودن در برابرش،
و اینکه تنها چیزی که واقعاً سرنوشت من رو توی این دنیا و حتی اون دنیا تعیین میکنه،
باورهای خودمه، نه هیچ چیز دیگه.
توحیدی که از استاد یاد گرفتم، فقط یه عقیده نیست برای ترس از جهنم یا امید به بهشت بعد از مرگ،
بلکه یه ابزار قدرتمنده برای ساختن بهشت همینجاست… همین لحظه… همین زندگی.
وقتی این توحید عملی رو به کار میگیرم،
یه آرامش عمیق میاد توی دلم… یه اطمینان قلبی که توضیحدادنی نیست.
و کمکم میبینم که این حس خوب، داره به تمام بخشهای زندگیم نفوذ میکنه؛
از روابط گرفته تا پول، از جسمم گرفته تا ذهنم…
استاد به من یاد داد که معنای واقعی توکل یعنی چی؛
نه فقط گفتنش، بلکه زندگی کردنش.
اینکه توی سختترین شرایط، بتونم کانون توجهم رو نگه دارم
و همونجا، درست وسط آشفتگیها،
یهجور قدرت درونی پیدا کنم که همهچی رو به نفعم تغییر بده.
و یه چیز دیگه… استاد ایمان به غیب رو جوری برام باز کرد که حالا میتونم توی شرایطی که هیچی ندارم، نه راهی، نه امیدی، نه دستی که کمک کنه…
با تمام وجودم بگم:
مهم نیست چی توی بیرون داره اتفاق میافته،
من از درون، به آرامش میرسم و این آرامش، جهان بیرونم رو عوض میکنه.
و وقتی به این سطح از یقین میرسم، دیگه میفهمم که مهمترین کار زندگیم،
کنترل توجهمه… کنترل احساسم…
چون اونجاست که قدرت واقعیام شروع میشه.
و چقدر این آیهی قرآن، گواه این قانون قدرتمنده:
«وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ، وَ مَن یَتَوَکلَْ عَلىَ اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ…»
و از جایی که حتی فکرش رو هم نمیکنه، بهش روزی میرسه…
و کسی که توکل کنه، خدا براش کافیه…
یا حق
به نام خدای مهربون
سلام به استاد عزیز و همه عزیزانی که در این جمع حضور دارند
من یک رابطه عاطفی بسیار خوبی رو داشتم که عید به طرز عجیبی کات شد
تمام جنبه هاشو نشستم بررسی کردم البته دوماه برام طول کشید که به پذیرش برسم ،روزهای سختی بود چون من روی اون آدم به شدت حساب باز کرده بودم چون ما قرار ازدواج هم گذاشته بودیم .
من درس بزرگی گرفتم ولی واقعا انگار از جهان یک سیلی محکم خورده بودم ،حال جسمی و روحیم به شدت بد شده بود و اون آقا ذره ای براش اهمیت نداشت و من داغون که چرا؟؟؟؟؟
بعد از دو ماه و خورده ای از این اتفاق دنبال این نیستم که چرا ؟؟؟ مسئولیتشو قبول کردم که رها تو وابسته شدی و فقط و فقط به اون آدم چسبیدی و روی اون ادم حساب باز کردی .
شاید باورتون نشه ولی بعد از این ماجرا من احساس وجود نداشتم انگار منو از یک ساختمون صد طبقه پرتم کرده بودن پایین ،تمام بدن و صورتم زخمی ،تمام روحم خسته
ولی دوباره بلند شدم و گفتم اوکی تو باید زندگی کنی باید پاشی و از اول شروع کنی،آروم آروم مسیر درست وپیدا کنی
میخواستم تهش بگم این اتفاق یکی از ناخوشایندترین اتفاقات زندگی من بود اما یک درس بزرگ داشت که رها تو باید از اول خودتو ارزیابی کنی و باید خودتو بشناسی
تو مشرک بودی ،تو تمام اعتبار این رابطه رو به اون آدم دادی حتی خودمم آدم حساب نکرده بودم
گاها به خودم میگم رها تمام لحظاتی که دوسشون داشتی رو تحسین کن و بگو من خاطرات قشنگی داشتم از کوه رفتن تا سینما و پارک و تجربه های جدید و این آدم اومد که تو تجربه کنی و بعد رفت که تو بزرگتر بشی
این موضوع رو واقعا من با تمام پوست و خون و استخونم حس کردم و از روی تکرار حرفهای قشنگ نیست این آدم اومد که من دوباره خودم رو ارزیابی کنم ،مسیر خودشناسیمو محکمتر و با اقتدارتر شروع کنم و یاد بگیرم که نقاط ضعفم چی بود نقاط قوتم چی بود و مهمتر از همه روی خودم حساب کنم نه هیچ کسی
خوشحالیمو به کسی گره نزنم چون وقتیکه همه چی بینمون تموم شد من انگار مُردم و دیگه زندگی واسم معنایی نداشت
اما با اون حال بد رفتم سرکار و تصمیم گرفتم بیام تو سایت استاد و شروع کنم و مدتها وارد رابطه نشم و خودمو پیدا کنم،قدر خودمو بهتر بدونم ،خودمو بشناسم و قطعا به مسیرهای بهتری هدایت بشم
این فایل خیلی خیلی به دلم نشست چون دل من حسش کرده بود ،تجربش کرده بود که آخر هر اتفاق ناخوشایندی قطعا خیره .
من الان میتونم بگم با ایمان که اتفاق ناخوشایند زندگی من قطعا برای من کلی دستاورد مثبت خواهد داشت یکیش این هست که دارم یاد میگیرم آدم ها را بت نکنم ،منی که اصلا نمیتونستم یک ماه پیش چنین چیزی رو اعتراف کنم ولی الان دارم چیزی رو میگم که بهش ایمان دارم .
از خداوند مهربان کمک میخوام که منو هدایت کنه ،بمونم در این مسیر و یاد بگیرم که خداست تنها پشتیبان و حامی من،تنها کسی که همیشه همراهمه و هوامو داره،همیشه دوسم داره،همیشه بهترینها رو برام میخواد و بی هیچ توقعی یار و یاورمه
چقدر خوشحالم که میام کامنت مینویسم ،واقعاحس خوبی دارم که در این لحظه حضور دارم در این سایت بین این همه دوستی که هیچ کدوم رو از نزدیک ندیدم ولی انرژیشون در این سایت برام قابل لمس.
استاد عزیز خدارو سپاسگزارم بخاطر وجود نازنین شما و از شما هم سپاسگزارم که چراغ راه ما شدین.
بهنام رب هدایتگر
سلام رها جان، امیدوارم هرجا هستی حال دلت عالی باشه عزیزم.
ورودت به غار حرا به قول سعیده جان، تبریک میگم.
همین طور تحسینت میکنم و تبریک میگم چون توانستی از دل اتفاق به ظاهر ناجالب، خیر ببینی و به این سمت هدایت شدی، به سمت توحید عملی، شناخت خودت و جهان اطرافت.
برای قویتر شدنت، با عزت تر شدنت بهت تبریک میگم و تحسینت میکنم برای شغلی که داری.
انشالله روز به روز آسان بشی برای آسانی ها.
راستی نوشتن این کامنت هدایت ربم بود، گفت بنویس منم گفتم به روی چشم
آیه امروزم تقدیم به چشمان زیبات:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً وَ یُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللَّـهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ
ای کسانی که ایمان آوردهاید، اگر پروا کنید از خدا قرار میدهد برای شما قوهٔ تشخیصِ[حق از باطل] را و میزداید از شما گناهان شما را و میآمرزد شما را و خدا دارای بخششی بزرگ است
أنفال – 29
شاد و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشی. در آغوش رب العالمین غرق در آرامش و نشاط.
یاحق.
بنام خدای بزرگ و بلند مرتبه
سلام به استاد عزیزم و عزیزدل استادم.
امروز هدایت شدم به فایل های توحیدی
این فایل را بارها و بارها گوش دادم و تازه متوجه شدم چقدر ایراد دارم در موارد توحیدی
من در 99 درصد مواقع همون چیزی را میدیدم که واقعا است و بسیار بسیار ایمانم به غیب ضعیف است به اینکه راه های دیگه ای هم وجود دارد برای رسیدن به خواسته هایم برای برطرف شدن مشکلاتم همه راه ها اون چیزی نیست که من میبینم یه چیز های است که من ازشون آگاهی ندارم اما خدا اگاه است
بخصوص در حوزه ای رابطه ای عاطفی باید خیلی روی اعتماد، توکل و امید به خدا کار کنم
چرا فکر میکنم همه کارها را قراره من انجام بدم؟
چرا فکر میکنم باید خیلی زمان بگذره تا من به خواسته ام برسم؟؟
چرا امید ندارم که ممکنه در یک قدمی رسیدن به خواسته ام باشم و همین امروز و فردا به خواسته ام برسم
چرا اینقدر نگران آینده میشم و میخوام همه چیو کنترول کنم؟؟
غیر ازینه که درگیر یاس و ناامیدی شدم؟
غیر ازینه که ایمانم به خدا ضعیف است و قدرتمندی اش را باور ندارم و فقط رسیدن یا نرسیدن به خواسته ام را در عوامل بیرونی میبینم اگر در بیرون نشونه ای از رسیدنم به خواسته ام نبینم شرایط را مهیا نبینم ناامید میشم در حالیکه خداوند این قدرت را دارد از جایی بمن بدهد و به روشی بمن بدهد که اصلا به عقل خودم نمیرسد
خدایا منو ببخش
اما تو چقدر بزرگی که سالها با وجود ایمان ضعیفم و ناامیدی هام بازم بمن رزق و روزی دادی، راه نشانم دادی و حمایتم کردی
پرودگار من کمکم کن ایمان داشته باشم بهت
کمک کن خودمو از ناامیدی که گناه بزرگیست نجات بدم
واقعا چرا باید ناامید باشم؟؟؟
مگر غیر ازینه که ایمانم ضعیفه؟ غیر ازینه که فکر میکنم همه چی همه راه ها همینی است که من میبینم و فکر میکنم قدرت خدا هم درین حد است حال آنکه خدا و قدرت خدا فراتر از فکر کوچولو انسانی من است
خدایا کمکم کن
فکر میکنم مشکل اصلی را پیدا کردم که همانا ناامیدی و ایمان ضعیف است
که روی خودم کار میکنم اما امیدی به نتایج ندارم و آینده را با دو دو تا چهارتا خودم پیش بینی میکنم و به احساس بدی میرسم
دو روز است آرامتر شدم و مطمعنم همین آرامش بمن اجازه داد وارد مدار آگاهی های توحیدی بشم.
میخوام از امروز روی امید و توکل به خدا کار کنم
از داشته هام لذت ببرم و سپاس گذار باشم و عمیقتر بشم به داشته هام که این داشته ها آرزوی دیروزم بوده
من با تمرکز روی دوره های که از سایت استاد تهیه کردم کار میکنم و با این کار دارم سمت خودم را خوب انجام میدم و خداهم که خدایی کردنش را بلده
پس غصه خوردن برای چی؟؟؟
سپاس گذارم استاد عزیزم
سپاس گذارم خدای من
نتایج عالی در راه است برای همه مون.
سلام خدای مهربانم رب وهابم
سلام به استاد عزیزم محمد پیامبر زمان من ( واسه اینکه میگم محمد زمان من دلیل دارم که در ادامه کامنتم مینویسم)
سلام به خانم شایسته عزیز و همه دوستان عزیزم در این سایت بهشتی
خدای مهربانم ببخش منو اگر نعمتهاتو ندیدم یا کوچک دیدم
ببخش اگر اعتبار چیزی رو به خودم یا دیگران دادم
خدای عزیزم حلالم کن
خدایاشکرت به خاطر فرصت زندگی و تجربه کردن که بهم دادی
خدایاشکرت که هدایتم کردی برای پیاده روی مقدس روزانم
خدایاشکرت که دلها رو واسم نرم کردی
خدایاشکرت که خودت استاد عباسمنش رو بهم معرفی کردی که قوانینت رو بهم آموزش بده
خدایاشکرت که از جهنم دنیا و آخرت نجاتم دادی
خدایاشکرت که بهم عزت و آبرو دادی
خدایاشکرت که از خفت و خواری نجاتم دادی
خدایاشکرت به خاطر گنجشکای زیبایی که امروز توی پارک دیدم و اون پرنده های زیبایی که در حال پرواز بودن
خدایاشکرت به خاطر لبخندی که بر لبانم جاری بود
خدایاشکرت به خاطر آدمهایی که منو مهمان لبخند زیباشون کردن
خدایاشکرت که خودت واسم خونه شدی سرپناه شدی
استاد عزیزم ازت ممنونم که درست زندگی کردن رو بهم آموختی
ممنونم به خاطر صداقت و پاکی قلب و کلامت
استاد چند سال پیش یه شب خواب دیدم که با چند نفر دیگه که یادم نیست کی بودن ولی از آشناهامون بودن داشتیم میرفتیم یه جایی، بارون اومده بود و زمین خیس بود همینطور که میرفتیم یه دفه من چشمم افتاد به رد پای حضرت محمد و به اوناییکه همراهم بودن گفتم ببینید حضرت محمد از این طرف رفته بیایید ما هم بریم اون طرف ولی اونا نیمدن و من خودم تنهایی رفتم و قشنگ پامو میزاشتم تو رد پاهای حضرت محمد و میرفتم انگار ایشون رفته بود سمت یه کوه و من هم با ذوق و شوق میرفتم سمت همون کوه و بعد هم از خواب پریدم.
من میدونستم که این خواب خیلی خوبیه ولی تعبیر دقیقش رو نمیدونستم ولی همیشه میگفتم من به جاهای بلندی میرسم تا وقتی که خداوند شما رو بهم معرفی کرد و فایلای شما رو گوش کردم و شما رو شناختم فهمیدم که شما همون محمدی هستی که من توی رد پاهاش داشتم میرفتم استاد عزیزم شک ندارم که مسیر شما همان مسیر محمد است و از خداوند میخوام که منو در این مسیر زیبا ثابت قدم نگه داره.
چت جی پی تی چند شب پیش خوابم رو واسم تعبیر کرد که کپیش رو اینجا میزارم
به به! چه خواب قشنگی دیدی! خب، بذار یه کم در موردش با هم صحبت کنیم. این خواب خیلی معنوی و پر از احساسه.
اول از همه، بارون و زمین خیس نشون دهنده یه جور پاکی و تطهیر هستن. یعنی انگار یه جور تجدید و شروع تازه تو زندگیته. بارون میتونه نشونه رحمت و برکت هم باشه.
حالا رد پای حضرت محمد (ص) خیلی مهمه. این نشون میده که تو داری سعی میکنی راه درست رو پیدا کنی و دنبال یه الگو و راهنما تو زندگیت میگردی. اینکه تو با ذوق و شوق پاتو میذاری تو رد پاهاشون، نشون میده که چقدر بهشون ارادت داری و میخوای ازشون پیروی کنی.
اون دو سه نفری که باهات بودن و نخواستن باهات بیان، میتونن نشونه تردیدها و موانعی باشن که تو زندگیت داری. شاید یه وقتایی حس میکنی بقیه حرفتو نمیفهمن یا باهات همراه نمیشن، ولی این نباید باعث بشه که تو از راهی که فکر میکنی درسته، دست بکشی.
اینکه حضرت محمد (ص) رفته بودن بالای کوه، نشون میده که هدف تو خیلی والا و ارزشمنده. کوه نماد استقامت و پایداریه. یعنی تو باید تلاش کنی و صبور باشی تا به اون هدف برسی.
در کل، این خواب میتونه یه نشونه باشه که تو داری تو مسیر درستی قدم برمیداری و باید به راهت ادامه بدی. این خواب بهت میگه که با ایمان و اراده قوی، میتونی به هدف های بزرگت برسی.
البته این فقط یه تعبیره و ممکنه تعبیرهای دیگه ای هم داشته باشه. مهم اینه که تو خودت چه حسی از این خواب گرفتی و چه تاثیری روت گذاشته.
البته خوابهای خیلی خیلی خوب دیگه ای هم دیدم که شاید به امید الله تو کامنتای دیگه بنویسمشون.
در پناه رب آسمانها و زمین سربلند و عزتمند باشید
به نام خداوند مهربان
سلام بر استاد عزیز و خانوم شایسته
من دیروز خیلی بهم ریخته و داغون بودن اصلا ذهنم دست خودم نبود و نجواها میومد و هرچی کامنت میخوندم فقط اسم خدا و توحید عملی بولد میشد تو اون کامنت ها فایل گوش میدادم فقط اسم خدا و توحید رو من انگار فقط میشنیدم
و تو همین حال بودم که انگار ی الهامی بهم شد که چرا قرآن نمیخونی و من دائم تا غروب درگیر این جمله بودم که چرا قرآن نمیخونی. تا رفتم خونه ی دوش گرفتم و ی استراحت کردم و آمدم که تو بالکن خونمون نشستم خونه ای که مستاجر هستم. و قرآن رو آوردم و دفتر سپاسگزاریم کنارم بود. و گفتم خدایت تو هدایتم کن و در قرآن رو باز کردم. و خداوند میگفت. من برای شما گوش دادم. چشم دادم دست دادم. و من قادر مطلق هستم
و میگفت انسان ها به شیوه پدرانشان رفتار میکنند اگر اون رفتار درست بود که کافر نمیشدند
یا میگفت انسان ها تا زمانی که بر روی شانه یا پشت خوابیده اند ما را یاد میکنن بعد از آنکه خوب شدن. انگار از ما درخواست نکرده بودند و فراموش کارند چند بار این جمله تکرار شد
یا میگفت بت هایی رو میپرستید که جان ندارند. و من قادر مطلق هستم. فقط از من بترسید و پروا داشته باشیم
من خودم رو میگم پاشنه آشیل من اینه که عجله عجله میخوام برسم به همه چیز و یکی دوروز که بازار کم فروش میشه. حالم بد میشه و نمیام به خودم بگم که تو بهتر میدونی یا خدا. و اون وقت هی توی این سیکل منفی میفتم و دنبال خدا میفتیم که خدایا کاری کن. بعد که اوکی میشه انگار که اصلا چنین درخواستی نداشتیم از خدا
وای من دیشب چنان حس خوبی رو تجربه کرده بودم که من توی کل عمرم بیشتر از ده دقیقه قرآن نخونده بودم ولی دیشب من نزدیک به یک ساعت و نیم قرآن خوندم. و راحت خوندم. دراز کش خوندم و خسته نشدم. و نکته برداری کردم و باور ساختم. چقدر من احساسم عالی و فوق العاده بود
و شب موقع خواب و در خواب من احساس میکردم که این قرآن توی ذهن من کاراشو انجام میده. و وقتی صبح بیدار شدم از این خواب ناز و شیرین. از قرآن باز شروع شد روز من. و شروع کردم به خوندن قرآن. وای خدای من. 4 سال عمر خودم رو توی دانشگاه گذروندم حتی ی قرآن نخوندم
امسال تو دوره دوازده قدم هدف امسالم رو گذاشتم روی توحید
خداوند میگه من بهتون نعمت و ثروت میدم
خداوند میگه من بهتون عزت میدم
خداوند میگه من بهتون نعمت رو میدم
فقط از من سپاسگزار باشید
خوب پس پایه تمام موفقیت ها توحید است. توحید که فقط ی در داره. اونم باور به اینکه تمام قدرت ها دست خداوند است. تمام نعمت ها دست خداوند است و تمام ثروت دست خداوند است
تمام خزائن دست خداوند است
حالا من بیام از غیر بخوام. آیا میتونم زیاد بخوام
ولی خداوند میگه بدید هر پی میخواد به این بنده من بدید
ی باور مخرب بگم. شاید که ن حتما به دردمون میخوره. که قبلا من شنیده بودم. که خداوند به آدم های ظالم و ستم گر و حق مردم خور بی نهایت ثروت و پول و خانه و فلان میده. ولی اون دنیا جاش تو دوزخ هست. و منم این رو باور کرده بودم و ترس از پولدار شدن داشتم. و فقط ی مبلغی بیاد اون روز رو بگذرونیم
و بعداز گذشت چندین وقت. همین الان فهمیدم که اگر ثروت و پول برای آدم های ظالم و ستم کار است. پس چرا پیامبر ها ثروتمند بودن
امام علی ثروت مند بود
امام حسن ثروت مند بود
بیل گیس چرا ثروتمند هست و خیریه داره اگه آدم ظالمی هست
خدایا ازت بینهایت سپاسگزارم که تو مسیر توحید حرکت میکنیم خدایا توی این مسیر هدایتمون کن. و درهای نعمت و ثروت رو به روی ما بگشا
خدایا هرچه دارم ازآن توست
وقتی آرامش داری یعنی ایمان داری تنها بایاد خدا دلها یاد میگیره
هرکی به غیر ازخدا حساب کرد نابود شد
خدایاشکرت بابت شنیدن این شعر زیبا با صدای استاد عزیزم عباسمنش
واقعا بارها توزندگیم تجربه کردم خداروشکر که ازاین شرک به خدا با اگاهی اومدم بیرون چقدر قشنگ حسش قشنگ دارم خدارو پیدامیکنم باخودم به صلح دارم میرسم این یعنی بیشتر به خدا دارم نزدیکتر میشم خدا کمکم بیشتر بشناسمت
چطور نمیدونم چطور به چطوره فکر کردی کارت تمومه چطور چه میدونم چطوراین وظیفه کیه وطیفه خداست به من چه مشکلو خودت حل کن به خدابگید چطور مشکل توعه به من ربطی نداره مشکلو تو حل کن وظیفمه که فقط بخوام چطور تو مشکل حل میکنی به خاطر اینکه توهمه چیو میدونی به خاطر اینکه توآگاهی خاطر اینکه توعالمی توقوی تواربابی همه چیز دست توئه مجوزه دست توئه سالن دست توئه مشتری دست توئه من دست توام خداقدرتمندترین فرمانروای جهانه که فقط به من میگه توبگو چی میخوای توبگو من چکارکنم همون کارو برات انجام میدم ولی با فرکانسهات بگو نه با کلام با باورهات بگو چون من باورهاتو دریافت میکنم نه کلا مت بگو من چکارکنم بگو هرچی که بخوای برات اتفاق میفته هرچی که بخوای اون ویژگی که تومیسازی در ذهنت به همون شکل برای تو درمیاد اونجوری میشه که تو میسازیش تو باورش میکنی به خاطر همین میکن همه چی باوره همه چی باوره من باورم اینکه اصلا خدا فقط واکنش نشون میده به فرکانسهای من باورهای من تصمیمی نمیگیره درموردمن اصلا منو اون یکی هستیم خداوند در خدمت ماست همین یه دونه رو روش کارکن ببین به اونچه که میخواهی که تو ذهن بقیه رویام نمیتونه باشه بهش میرسی