این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-11.gif8001020پشتیبانی سایت/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngپشتیبانی سایت2014-07-10 13:27:512025-12-05 22:48:22«الخیر فی ما وقع» در شعر پروین
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
اولین بار این شعر رو 4 سال پیش از شما با این فایل شنیدم ، بعد 4 سال هنوز هم همون جذابیت رو برام داره و علامت سوال توی ذهنم از خودم .
گندمم را ریختی تا زر دهی
از پروردگار میخوام که این اگاهی رو به من بده تا بدونم در اتفاق های زندگی کجا او گندمم را ریخته تا زر بده و کجا من گندمم را خودم ریختم با ناسپاسی
حقیقتش اینه که به گذشته که نگاه میکنم هنوز نمیتونم تو بعضی جاها ، یا خیلی جاها ،تفاوت رو متوجه شم .تو قدم 5 جلسه قرانی استاد در مورد و عصی ان تکرهوا صحبت میکنن و میگن اگه حالتون خوب باشه و ناخواسته ای پیش بیاد بدونین که الخیر فی ما وقع هست.
حس میکنم کلید و راهنمای گمشده ی من حال خوبه .
هر چقد که میگذره بیشتر و بهتر مفهوم احساس خوب=اتفاقات خوب رو درک میکنم ،مثل مفهوم هدایت.
این روزها خیلی ذهنم درگیر چگونه احساس خوب= اتفاق خوب رو زندگی کنم هستم .باید بگم که واقعا از پروردگار ممنونم و از خودم که دارم دکمه ی کمال گرایی ذهنم رو تا حدودی خاموش نگه میدارم که به خودم کمک کنم بالا برم .
شاید هم یه جورایی ته ذهنم اهرم رنج و لذت فعال شده ، ناخواسته هایی که تجربه کردم اجازه نمیدن که بخوام با کمال گرایی دست از تمرین بردارم .
در هر صورت به هر دلیل که هست ممنونم از خودم .
داشتم چند آیه از سوره ی یوسف رو میخوندم ، نمیدونم چرا رفتم سراغش ، به نظر میاد هدایت بود ، در راستای درخواستم در مورد توحید یهو سوره یوسف اومد توی ذهنم .
رسیدم به این آیه وَاللَّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ ﴿21﴾
و خدا بر کار خویش چیره است ولى بیشتر مردم نمى دانند (21)
که در ادامه ی ماجرای به چاه انداختن و پیدا شدن حصرت یوسف هست .
حس کردم جهانم پاز شد .
نگرانی هام ، ترس هام ، جنگ های درونی م نمود بیرونی پیدا کردن ،انگار توی یک ابر بودن و من نگاشون میکردم .
حس کردم چقد تنهام و عامل این تنهایی منم .
حس کردم چقد از پروردگار فاصله گرفتم ، انگار خودمو از زیر چترش کشیدم کنار .
انگار یکی بهم گفت عاطی چرا اینقد کوچیک نگاه میکنی ، نگاهتو بزرگ کن.
همون لحظه هدایت اومد توی ذهنم ،بدون اینکه بخوام بهش فکر کنم ، بهم گفت برای کمک به خودت برو روی سربرگ توحید عملی کار کن .
این فایل رو دیروز شنیدم ولی انگار تو مدار نوشتنش نبودم ، خوشحالم که دارم مینویسم .
پروردگار خوبم من جز همون دسته ای م که نمیدونم و فراموش کردم که تو بر کار خودت چیره ای ، یادم بیار ، به من نشونه بده ، به من یاد بده ،به من آگاهی بده .
به خودم قول دادم که همه چیز رو اینجا تو سایت بنویسم ، تو این کمتر از یک ماهی که برگشتم هیچ چیزی بجز ستاره قطبی تو دفترم ننوشتم ، مینویسم که یادم بمونه ، مینویسم که بعد ها ببینم ، مینویسم که متعهد باشم .
هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر
آرام تر از آهو بی باک تر از شیرم
هر لحظه که می کوشم در کار کنم تدبیر
رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر
نمتونم بگم چقدر زیاد من مصداق این شعرم ،
ولی با این ها امیدوارم ، واقعا امیدوار
بزرگ ترین جهاد اکبر زندگی مو به راه انداختم ..
و باید یاد بگیرم تسلیم باشم و امیدوار .
امید دارم تسلیم بودن رو عمیقا درک کنم و عمل کنم ، و دست بر دارم از این جنگ های درونی .
تکرار و تکرار و تکرار باید اونقدر این قانون تکرار بشه برامون که احساس خوب مساوی با اتفاقات خوب
که بره تو ناخود آگاهمون که در هر لحظه تو هر شرایطی بتونیم احساس خوب داشته باشیم و با این احساس خوب داشتنه که اتفاقات خوب رو هم تجربه میکنیم
و تو هر شرایطی و هر اتفاقی که برامون می افته که نادلخواهمون هست اینو به خودمون یاد آوری کنیم که الخیر و فی ما وقع
و خیریتی توش هست و وقتی توکل کنیم به خدا و ایمان داشته باشیم که این اتفاق خیر هستش
خیلی زود به احساس خوب میرسیم به احساس آرامش میرسیم و همین احساس خوب و احساس آرامش هست که باعث میشه از دل اون شرایط به ظاهر بد برای ما خیر و خوبی اتفاق بیفته
و هر چقدر احساس خوب داشته باشیم و هر چقدر احساس آرامش داشته باشیم یعنی اینکه ما به خداوند که تنها نیروی خیر در جهانه اعتماد داریم من باور دارم که خداوند خیر مطلقه
دوروز پیش با برادر کوچکم تلفنی صحبت میکردیم و گفت قراره شنبه پدرم رو برای پت اسکن ببره یه کلینیک توی کرج. گفت این نوع اسکن تمام بدن رو چک میکنه و کوچکترین توده هارو تشخیص میده.
انقدر احساسم گنگه که حس میکنم فقط با نوشتن میتونم کشفش کنم . چند سال پیش که پدرم به لطف خداوند با در اوردن معده شون، کاملا درمان شدند احوالم این نبود. به شدت در مورد خدای نکرده نبودنشون در بین ما مقاومت داشتم و حالم بد میشد. اما الان حس دیگه ای دارم. انگار که نتیجه ی اسکن شون هرچی باشه. من پذیرا هستم… وقتی امسال بعد از هشت سال دوری ازشون یه سفر به ایران داشتیم و شکر خدا تونستم دوباره روی ماه عزیزانمو ببینم، دیدن پدر دوست داشتنی، دانا ، خوش قلب ، همیشه خوش اخلاق و مهربونم فرق داشت…
سه پاراگراف شرح حالش و برداشت من از نوع احساس و زندکی الانش در دوران کهنسالی رو نوشتم اما خیلی برام دردناک و منفی شد و تصمیم گرفتم اینجا و هیچ جای دیگه ننویسمشون.
خلاصه کنم بنا به همون چیزهایی که حس کردم و دیدم در مورد الان پدرم ، همون موقع که ایران بودم توی دلم کفتم بابا وقتشه که با این زندگی خداحافظی کنه و به عزیزانش در اون دنیا بپیونده و از تنهایی و زندگی در خاطرات دور و دست نیافتنیش رها بشه.
راستش با این که بی نهایت دوستش دارم، احساس میکنم الان وقتشه که بره. ما دلتنگش میشیم. سوگوار میشیم ، اذیت میشیم، اما بنظرم براش خوبه شادتره ، از تنهایی و دلتنگی درمیاد، به جایی می ره که پدرش، مادرش. خواهرها و برادرهاش، دوستاش، و تمام اون ادمهای قدیمی و خاطره انگیز زندکیش هستند، دوباره میبیندشون، دوباره خودش میشه، دوباره جوان میشه، درد و رنج و غصه و ناراحتی و دلتنگی و مریضی نداره، رها میشه…
عکس پروفایل واتزاپش رو که میلینم که با عموی مرحومم گرفته و چندین ساله همون عکس روی پروفایلشه، منو مطمین تر میکنه از حسی که دارم.
همون لحظه از همسرم خواستم حواسش به دخترمون باشه تا من به اتاق دیگه ای برم و نماز بخونم. همسرم با اینکه مسلمان نیست اما بسیار ارزش و احترام برای من و اعتقاداتم قائله و همیشه تحسین و تشویقم میکنه که عبادت کنم. عاشقانه قبول کرد، نماز خوندم، نشستم روی سجاده و با خدا همینارو گفتم با تمام جزییات و دلایلم. و در آخر با هق هق گریه این جمله به زبانم جاری شد: خدایا راضیم به رضای تو. تسلیمم ، آره دیگه تسلیمه تسلیمم.
برای پدرم. برای روابطم. برای شاغل شدنم. برای مدرسه ی دخترم، برای حال و اینده ی زندگیم.برای رزق و روزیم و برای همه چیز. تسلیمم خدا، راضیم به رضای تو. هرچی بهم بدی همون خوبه ست . دیگه نمیجنگم، دیگه تقلا نمیکنم، بگذار عشقتو حس کنم،بفهمم، بگذار مثل بقیه ی ادم هایی که توی این سایت هستند و از عاشقانه هاشون با تو میگن، منم اون حس ناب رو تا ابد تجربه کنم، بگذار با تو آرام بگیرم، بگذار وقتی میگم خدایا شکرت، از ذوق اشک به چشمهام بیاد، من هدفم ارامشه، داشتن حس امنیته، حس شادیه، شجاعته، لذت از زندگیه. من از تو خودت رو میخوام….و حس عجیبی بهم دست داد. انگاری که کلی کیسه ی خرید توی دستام باشند، سنگین و زیاد. عضله های دستام ، و شونه هام درد کنه زیر اون همه بار خرید، و با کفتن جمله ی راضیم به رضای تو. تسلیمتم، یکهو همه محو شدند. زمان متوقف شد، گوشهام سوت کشیدند، انگار چند ثانیه همه جا ساکت شد، تا اون لحظه توی سرم هزاران سرو صدا و همهمه بود، ولی بک لحظه انگار سکوت شد همه جا، دستهام خالی شدند. عضله هام ریلکس. نفس هام آهسته و ضربان قلبم آرامتر. چه حس جالب و عجیبی بود.
چند دقیقه بعد ذهنم طبق معمول میخواست سوییچ کنه روی یه موضوع دیگه تا دلشوره جدیدمو بندازه به جونم. گفتم خوب من که تسلیمم ، هرچه می خواد بشه. ذهن بیچاره هنگ کرد! بیچاره میگفت خوب من الان حرص چیو بخورم؟ یعنی نگران هیچی نباشم؟ ترس نداشته باشم؟ برات مهم نیست چی قراره بشه و اکه فلان سرنوشت رو داشته باشی یا اون اتفاق خاص بیفته برات مهم نیست؟ دیگه دایورت کردی و حاضری هرچی پیش بیاد بپذیری؟
گفتم اره بابا فقط ولم کن هرچی پیش اومد همون موقع یه فکری به حالش میکنیم.
خلاصه الان دوروزه تاحدودی تسلیمم هی یادم میره ها ولی تا میام حرص بخورم ، جواب بدم، دلشوره بگیرم، یاد تسلیم بودن میافتم و میگم حالا یه چیزی میشه دیکه ، هنوز که جیزی پیش نیومده یا مثلا میگم اخ نگار بپا! حست بد نشه زود باش یه کاری کن حالت خوب بشه. و اروم میشم ظرف چند لحظه .دیروز همسرم اومد سر به جیزی بهم غر بزنه، البته بگم بنده خدا حق داشت، ولی من انقدر خندیدم، که خودشم خنده ش گرفت و بحث تموم شد. دوباره عصر هم سر به موضوع دیکه یه لحظه به هم ریختم ولی با همون سیستم کمتر از یک دقیقه خوب شدم.
ای کاش همیشه این تسلیم بودن یادم بمونه چون هر چند لحظه یکبار فراموشم میشه .
این یکی دو روز هر فایلی از استاد که توی گوشیم رندوم پخش میکنم، یا تسلیم بودن رو یاد اوری میکنه یا ناتوانی ما از کنترل شرایط بیرون از خودمون و در نتیجه تمرکز بر داشته هام.
این کامنت رو فقط و فقط برای این نوشتم که بعدها بیام برگردم و این روز رو به یاد بیارم.میدونم لازمم میشه که یه بار دیگه این متن رو بعدها بخونم. پس سلام به منه در آینده.
برای پدرم. برای روابطم. برای شاغل شدنم. برای مدرسه وآینده پسرم، برای حال و اینده ی زندگیم.برای رزق و روزیم و برای همه چیز. تسلیمم خدا، راضیم به رضای تو. هرچی بهم بدی همون خوبه ست . دیگه نمیجنگم، دیگه تقلا نمیکنم، بگذار عشقتو حس کنم،بفهمم، بگذار مثل بقیه ی ادم هایی که توی این سایت هستند و از عاشقانه هاشون با تو میگن، منم اون حس ناب رو تا ابد تجربه کنم، بگذار با تو آرام بگیرم، بگذار وقتی میگم خدایا شکرت، از ذوق اشک به چشمهام بیاد، من هدفم ارامشه، داشتن حس امنیته، حس شادیه، شجاعته، لذت از زندگیه. من از تو خودت رو میخوام….
من ازوقتی اومدم تو این مسیر فقط میگم خدایااا منو بیشتر ازپیش بخودت نزدیکتر کن منو بیشتر وبیشتر عاشق خودت کن من از تو فقط خودتو میخوام اصلا یادم میره چیز دیگای بخوااام خودش همه چیزو فراهم میکنه در بهترین زمان و مکانش.
بارها سرکامنت خوندن بچهها که از عشق بازی با عشقشون حرف میزنن اشکها ریختم و گفتم خدایاااا اینه من همینو میخوام، همین حس رو دوست دارم تو تک تک لحظات زندگیم باهات تجربه کنم، بارها میگم خدایااا تسلیمم اماا یادم میره امااا از امروز حواسمو جمع میکنم که تو هرلحظه قبل هرحرف وتصمیمی بگم خدایااا راضیم به رضای توو، خداجونم هرجا یادم رفت تو سریع بهم یادآوری کن..
مرررسی نگار عزیزم از کامنتت از حس قشنگت که باعث شد همونجا برم نماز بخونم و سجده شکر بجا بیارم و همه این حسو با خدا تجربه کنم ممنونم واقعااا دختر زیبارو
خدایاااا من از همه چی و همه کس به تو پناه میارم خدایااا من هیچی بلد نیستم هیچی نمیدونم خدایااا من تسلیمم من راضیم به رضای تو، تو بگو تو روش درست زندگی رو روش آروم وشاد بودن رو یادم بده هرلحظه..
یه حسی همین حالاگفت توی هرلحظه زندگیت منو درنظر بگیر به چنان آرامش و شادی میرسی که تمومی نداشته باشع..تو همین مسیرو برووو راهت درسته پرقدرت ادامه بده نترس کم نیار به اتفاقات ناجالب توجه نکن من همهجا با توئم کنارتم، تو در آغوش منی کجا امنتر از آغوش من سراغ داری مینای قشنگم..
خدایااا عاشقتم خدایاا شکرت بخاطر این حس فوقالعاده
خدایااا شکرت بخاطر حس قشنگی که نگار تجربش کرد
خدایااا شکرت به خاطر این همسر مهربونش که برای دیدگاه واعتقادات نگار ارزش قائله، با اینکه مسلمون نیس نگار رو تشویق میکنه به عبادت کردن هر چه بیشتر معبودش
خدایاااا سپاسگزارتم برای همه نعمتهای بیشماری که الان تو زندگیم دارم بخاطر ارامشی که دارم
خدایاااا شکرت که تورو خیلی بیشتر از قبل تو زندگیم حس میکنم از داشتنت کیف میکنم بهخودم میبالم که دارمت چه نعمتی بالاتر ازین که تو رو تو تکتک لحظاتم دارم؟
خدایااا دمت گررررم خیلی بامرامی
عااااشقتمممم ممممن
خدایااا تجربه این حسو بیشترش کن هم برای من هم برای تک تک بچههای این سایت
سلام به استاد عباس منش و خانم شایسته که هر لحظه شکرگزار خداوندم به خاطر وجود شما در زندگیم
هر اتفاقی در زندگی من می افته به نفع منه اما چون نمیتونم آینده را ببینم و عجول هستم با ذهن منطقیم فکر میکنم این اتفاق به ضرر من بوده
یکی از اتفاقی که برام خیر بود وقتی که به خواستگاری دختری رفتم و موردی پیش اومد که جور نشد و من اون موقع قانون را ناآگاهانه استفاده میکردم و به خودم میگفتم حتما خیری توش هست اگر برای من مناسب بود جور میشد و خداوند من را به سمت انسانی هدایت کرد که هنوز هم در کار دقیق و بی نقص خدا در شوکم که بهترین انسان را با من همنشین کرد
یک ماه پیش بود که میخواستم دفترم را جابجا کنم هر جایی دست میزاشتم یا احاره میرفت یا قلبم راضی نمیشد یعنی به دلم نمینشست تا اینکه خداوند من را به انسانی مهربان هدایت کرد و در بهترین منطقه دفتری که تو رویاهام بود با ویو دلباز ، جای پارک فراوان، بزرگ با اتاق مجزا برای قرارداد و از همه نظر عالی با قیمت عالی اجاره کردم پول پیش اون هم خداوند از بینهایت طریق برام جور کرد طوری که الان هم تو کار خدا موندم که چه جوری همه موقعیت ها با هم جور شد
چند ماه پیش باید جایی پول میدادم به هر دری زدم نشد تا اینکه تصمیم گرفتم یکی از زمینهام را بفروشم به هر کسی گفتم نخرید حتی قیمتم را خیلی پایین تر از اون منطقه اعلام کرد تا جایی که خودم هم تعجب میکردم که چرا فروش نمیره و دیگه قید فروش زمین را زدم و از جایی که باور نمیکردم پول جور شد از کسب و کارم اون پول را ساختم و همون موقع به خدا میگفتم تو بهتر از من میدونی چی برام خیره و الان اون زمین با سه برابر قیمت چند ماه پیش مشتری داره چون نزدیک همون زمین یه کمربندی انداختن و تا چند روز دیگه افتتاح میشه و اون موقع که میخواستم بفروشم اصلا از وجود کمربندی اطلاع نداشتم
و الخیر فی ما وقع دیگه برام رغم خورد
الان تو این چند سال اینقدر از این الخیر فی ما وقع ها برام اتفاق افتاده که ایمانم خیلی قویتر شده هر اتفاقی تو زندگیم میوفته میگم اشکالی نداره مطمینم خیری توش هست نه به زبان بگم بلکه این جمله را باور دارم پارسال زمینی داشتم که میخواستم بفروشم و جای دیگه ملک بگیرم صبح زود بود یه مشتری را بردم سر زمین وقتی داشتم زمین را نشون میدادم یکی از دستان پر توان خداوند که در همسایگی زمین من بود اومد و حرفهایی به مشتری زد که مشتری را از خرید منصرف کرد و من هم با آرامش و بدون اینکه ناراحت بشم گفتم حتما خیری توش هست چون قبلا از این اتفاقات را تجربه کرده بودم که به نفع من تموم شد
و چند روز بعد خداوند یه مشتری دست به نقد با قیمت بالاتر از مشتری قبلی رسوند و زمین را فروختم و جای دیگه یه ملک به قیمت و با موقعیت بهتر خریدم مشتری اولی هم قیمت پایین تر میخواست و هم مقداری از پولش را میخواست چند ماه دیگه بده
بزرگترین الخیر فی ما وقع من زمانی بود که پدر و مادرم را با فاصله چند ماه از دست دادم و افرادی که اطرافم بودن تا جایی که میتونستن بزرگواری کردن و دستان یاری رسان خداوند برای من شدند و هر جوری که میتونستن ظاهرا خواستن من را تحقیر کنن و خرد کنن اما بزرگترین رشد زندگی من بعد از رفتار این انسانها برام اتفاق افتاد همون موقع بود که خدا را به عنوان تنها حامی و هدایتگر پیدا کردم و از اون روز تصمیم گرفتم فقط روی خدا خساب کنم
و همون تضادها چنان سنگین بود که الان روی هیچ انسانی تو دنیا حساب نمیکنم
شاید اون موقع که نامهربانی اطرافیان را دیدم ناراحت شدم اما الان میفهمم که بزرگترین خیر برای من بوده و اونها دستان خداوند بودن تا من رشد کنم و خدا را پیدا کنم
پس ما نمیتونیم پشت پرده اتفاقات را الان درک کنیم اما همیشه باید ایمان داشته باشیم که حتما خیری تو این کار هست
سال97 بود زمینی داشتم که سالها پیش خیلی ارزون خریده بودم وبه هر کی میگفتم نمیتونستم بفروشم تا اینکه یه روز یه دوستی با پدرش اومد دفترم و گفت زمین را من میخوام و کار جوری پیش رفت که طرف پشیمون شد و با نگاه حق به جانب که تو قیمت زمین را بالا گفتی و من نمیخوام و من هم بی خیال فروش زمین شدم
مدتی بعد همون زمین را 20 برابر قیمتی که اون شخص میخواست نقد فروختم
اینقدر از این الخیر ما وقع ها تو زندکیم تجربه کردم که الان هر اتفاقی تو زندگیم میوفته بیشتر مواقع احساسم خوبه و ناراحت نمیشم چون میدونم هر چی خوبه برام اتفاق میوفته شاید ظاهر قضیه خوب نباشه ولی نتیجه اش همیشه به نفع منه
استاد عزیز از شما سپاسگزارم خداوند خیر دنیا و آخرت به شما بده
خدایا شکرگزارم که باز هم در حال شناخت بهتر تو و قوانین تو هستم و در حال آموزش خودم و سرمایه گذاری روی خودم و ساختن باورهای درست در ذهنم هستم .
خدایا شکرت که در این مسیر گام برمیدارم و روز ب روز این روزشمار رو به جلو حرکت میکنم .
خدایا شکرت که می شنوم از ایمان و از توکل .
خدایا شکرت که در هر اتفاقی ک برای من می افته خیریتی وجود داره و من اگر احساسم رو در هر شرایطی و اتفاقی خوب نگه دارم اتفاقات خوبی برام رخ میده .
خدایا شکرت که قانون ت این هست که اگر احساس من خوب باشه و خوب بمونه و احساسم رو به سمت خوب بودن سوق بدم و حرکت بدم اتفاقات خوبی برام رخ میده .
خدایا شکرت که نشانه ی ایمان من به تو احساس خوب داشتن و حس آرامش درونی است .
شکرت که من به نیرویی فراتر و ماورای نیروی خودم یعنی تو ایمان دارم . شکرت که باور کردن تو در من احساس خوب و آرامش و شور و شوق ایجاد میکنه . شکرت که با یاد تو اطمینان و آرامش وارد وجود من میشه .
خدایا شکرت که روند جهان همواره خوبی و خیر و موفقیت و شادی و رشد هست . و اگر من در مسیر درستی باشه هر اتفاقی که برام می افته باعث رشد من و رشد زندگی م میشه .
خدایا احساس عشق ، احساس درک تو ، احساس پاکی رو در وجود من هم ایجاد کن . قلب من رو هم آمادهی دریافت این احساس ناب قرار بده .من رو به زلالی و شفافیت و پاکی بیشتر برسون .
خدایا شکرگزارم که من رو دوست داری . شکرگزارم که من رو می بخشی و همواره من رو با تمام اشتباهاتم می پذیری . شکرگزارم که همه چیز رو به من عطا میکنی . خدایا هرآنچه دارم از آن توست .
شکرگزارم که همیشه با من هستی و من رو می بینی .
شکرگزارم که همیشه از من حمایت میکنی و من رو پناه و پشتیبان هستی .
خدایا شکرت که «هربلایی از تو آید رحمتی است»
شکرت که اگر چیزی رو از دست دادم نعمتهای بیشتری وارد زندگیم میکنی و تو جبران کننده هستی .
خدایا از تو میخوام که کمکم کنی تا هر شرایطی ، هرجا و هرمکانی نگاه خوبی در مورد تو داشته باشم و احساسم رو خوب نگه دارم که نشانه ی ایمان به تو هست .
کمکم کن تا بتونم در هر شرایطی ایمانم رو به تو نشون بدم و بتونم با سربلندی از آزمایشات ت بیرون بیام و در برابر ت سربلند باشم .
از تو میخوام که صبرم رو بیشتر کنی .
از تو میخوام که توکل م رو به خودت بیشتر کنی .
از تو میخوام که من رو هدایت کنی تا همواره مومن به تو و قدرت تو باشم .
از تو میخوام که شرک رو از وجودم خارج کنی و ایمان و توحید رو به جاش بنشونی .
از تو میخوام که من رو با مومنان و با انسانهای خوبت هم فرکانس کنی .
خدایا شکرت که هستی و شکرت که هرروز من رو بیشتر به خودت نزدیک میکنی و خودت رو به من می شناسونی .
و چقدر استاد خوب تفسیرش کردید، چقدر حس خوبی پیداکردم،
چقدر امیدوار شدم به اینکه اگر چیزی رو از دست دادم یک نعمته یک رحمته از سمت خداوند ، والاترین مقام کائنات ، بهترین تکیه گاه آدم ، رب و فرمانروای عالم
عاشقتم خدایا ، از دست دادم تا به تو برسم ، از دست دادم تو خودم رو پیدا کنم در تو ،
خیلی ازت فاصله گرفته بودم ، گم شده بودم ، و تو خودت دوباره من رو به سمت خودت کشوندی …
عاشقتم ، تو بی نظیری ، تو تنها کسی هستی که همیشه هستی ، همواره در همه جا
در بال زدن پرنده ها هر روز هستی ، در حرکت ابرها ، در صدای خواندن پرنده های همسایه هستی ، در خنکی شبهای تیرماه ، در سبزی درختان روبروی پنجره ی اتاق ، در دفترم هر روز بخاطر حضورت در قلبم مینویسم که خوشحالم که هستی ،
چقدر خوب شد که میتونم هر روز باهات صحبت کنم ،هر لحظه
چقدر خوب شد دوباره برگشتم به سمتت
چقدر خوب راهنماییم میکنی
دیشب ساعت سه و نیم بیدار شدم قرصمو بخورم دیدم هنوز حالم بده ،ولی یهو بخودم گفتم این ذهنته که داره مقاومت میکنه که حالت بدتر بشه تو بالاخره خوب میشی ، و صبح فهمیدم که تو داشتی باهام صحبت میکردی
ای کاش بیشتر باهام حرف بزنی
اصلا تو حرف بزن چون حرف زدن تو خیلی شیرینه ، میدونی چرا شیرینه ،؟ چون یک آرامش عمیق بعد از حرف زدنت میاد تو وجودم
خداجونم صد هزار مرتبه شکر چون یادم دادی به هیچ وجه روی خودم حساب بازنکنم. تنها و تنها روی تو حساب بازکنم.
وقتی زمین خوردم بخندم و بلندشم، چون تو دستم رو میگیری مسیر را بهم نشان می دهی، همیشه حواست بهم هست، این من هستم که دستت رو رها میکنم و با مخ میخورم زمین، این من هستم که به خودم مغرور میشم و شرایط را برای خودم سخت میکنم، روی غیر حساب میکنم و زمین میخورم.
درست لحظه ای که رو سمتت میکنم هدایتم میکتی به سمت نور به سمت توکل به خودت.
در مریضی، بیپولی و….. خیر هست، نور هست چون همین شرایط باعث شد به سمت تو برگردم.
و میخواهم همیشه عین کنه بهت بچسبم و ازت جدا نشم چون میدانم تنها راه خوش بختی و بستن تجربه شرایط نادلخواه، تنها راه یادگرفتن درسهام بدون زجر توکل کردن و اعتماد کردن به تو هست یارب العالمین ام.
دوست دارم خداجون، خوش حالم که صاحب خانه قلبم هستی، خوش حالم که تا همین جا به درک بسیار کوچکی از خود به من نشان دادی و باعث آرامش قلبم شدی، باعث راحتی زندگی در این روزها شدهای متشکرم یا وهاب.
در پناه رب العالمین شاد و سلامت و ثروتمند باشید دست در دست او که همه چیز است و به غیر از او هیچ نیست.
هر اتفاقی که برای ما می افتد یک خیری هست در آن و نگاهمون به ظاهر نامناسب این باشد که اتفاق خوبی در راه است اگر احساس خوب رو در تمام لحظات زندگی داشته باشیم اتفاقات فوق العاده ای برامون رخ میده این یک قانونه
اگر احساس خوب داشته باشی اتفاقات خوب برات رقم میخوره
اگر احساس بد داشته باشی اتفاقات بدتری رو تجربه میکنی
اگر سعی کنیم در طول شبانه روز در هر شرایط احساسمون رو خوب نگه داریم اتفاقات خوب از در و دیوار برامون میاد
این کاربا تغییر باورها اتفاق می افتد اگر باور داشته باشیم که جهان خیر و خوشی است کسی ک احساس خوبی داره ایمان داره ملاک ایمان احساس و ارامش درونی است
اگر مشکلی برامون پیش بیاد خدا اون مشکل رو برامون به وجود نیاورده ما از فرکانس دور شدیم و طبیعتا به نقطه مقابلش میرسیم
به نام پروردگار مهربان
اجرای توحید در عمل 1
استاد عزیزم سلام
اولین بار این شعر رو 4 سال پیش از شما با این فایل شنیدم ، بعد 4 سال هنوز هم همون جذابیت رو برام داره و علامت سوال توی ذهنم از خودم .
گندمم را ریختی تا زر دهی
از پروردگار میخوام که این اگاهی رو به من بده تا بدونم در اتفاق های زندگی کجا او گندمم را ریخته تا زر بده و کجا من گندمم را خودم ریختم با ناسپاسی
حقیقتش اینه که به گذشته که نگاه میکنم هنوز نمیتونم تو بعضی جاها ، یا خیلی جاها ،تفاوت رو متوجه شم .تو قدم 5 جلسه قرانی استاد در مورد و عصی ان تکرهوا صحبت میکنن و میگن اگه حالتون خوب باشه و ناخواسته ای پیش بیاد بدونین که الخیر فی ما وقع هست.
حس میکنم کلید و راهنمای گمشده ی من حال خوبه .
هر چقد که میگذره بیشتر و بهتر مفهوم احساس خوب=اتفاقات خوب رو درک میکنم ،مثل مفهوم هدایت.
این روزها خیلی ذهنم درگیر چگونه احساس خوب= اتفاق خوب رو زندگی کنم هستم .باید بگم که واقعا از پروردگار ممنونم و از خودم که دارم دکمه ی کمال گرایی ذهنم رو تا حدودی خاموش نگه میدارم که به خودم کمک کنم بالا برم .
شاید هم یه جورایی ته ذهنم اهرم رنج و لذت فعال شده ، ناخواسته هایی که تجربه کردم اجازه نمیدن که بخوام با کمال گرایی دست از تمرین بردارم .
در هر صورت به هر دلیل که هست ممنونم از خودم .
داشتم چند آیه از سوره ی یوسف رو میخوندم ، نمیدونم چرا رفتم سراغش ، به نظر میاد هدایت بود ، در راستای درخواستم در مورد توحید یهو سوره یوسف اومد توی ذهنم .
رسیدم به این آیه وَاللَّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ ﴿21﴾
و خدا بر کار خویش چیره است ولى بیشتر مردم نمى دانند (21)
که در ادامه ی ماجرای به چاه انداختن و پیدا شدن حصرت یوسف هست .
حس کردم جهانم پاز شد .
نگرانی هام ، ترس هام ، جنگ های درونی م نمود بیرونی پیدا کردن ،انگار توی یک ابر بودن و من نگاشون میکردم .
حس کردم چقد تنهام و عامل این تنهایی منم .
حس کردم چقد از پروردگار فاصله گرفتم ، انگار خودمو از زیر چترش کشیدم کنار .
انگار یکی بهم گفت عاطی چرا اینقد کوچیک نگاه میکنی ، نگاهتو بزرگ کن.
همون لحظه هدایت اومد توی ذهنم ،بدون اینکه بخوام بهش فکر کنم ، بهم گفت برای کمک به خودت برو روی سربرگ توحید عملی کار کن .
این فایل رو دیروز شنیدم ولی انگار تو مدار نوشتنش نبودم ، خوشحالم که دارم مینویسم .
پروردگار خوبم من جز همون دسته ای م که نمیدونم و فراموش کردم که تو بر کار خودت چیره ای ، یادم بیار ، به من نشونه بده ، به من یاد بده ،به من آگاهی بده .
به خودم قول دادم که همه چیز رو اینجا تو سایت بنویسم ، تو این کمتر از یک ماهی که برگشتم هیچ چیزی بجز ستاره قطبی تو دفترم ننوشتم ، مینویسم که یادم بمونه ، مینویسم که بعد ها ببینم ، مینویسم که متعهد باشم .
هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر
آرام تر از آهو بی باک تر از شیرم
هر لحظه که می کوشم در کار کنم تدبیر
رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر
نمتونم بگم چقدر زیاد من مصداق این شعرم ،
ولی با این ها امیدوارم ، واقعا امیدوار
بزرگ ترین جهاد اکبر زندگی مو به راه انداختم ..
و باید یاد بگیرم تسلیم باشم و امیدوار .
امید دارم تسلیم بودن رو عمیقا درک کنم و عمل کنم ، و دست بر دارم از این جنگ های درونی .
دوستون دارم نمی دونین چقد زیاد
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به استادعزیزم و خانم شایسته عزیزم
وسلام به همه دوستان عزیزم تو این سایت الهی
روز شمار روز چهل و ششم
الخیر فی ما وقع
تکرار و تکرار و تکرار باید اونقدر این قانون تکرار بشه برامون که احساس خوب مساوی با اتفاقات خوب
که بره تو ناخود آگاهمون که در هر لحظه تو هر شرایطی بتونیم احساس خوب داشته باشیم و با این احساس خوب داشتنه که اتفاقات خوب رو هم تجربه میکنیم
و تو هر شرایطی و هر اتفاقی که برامون می افته که نادلخواهمون هست اینو به خودمون یاد آوری کنیم که الخیر و فی ما وقع
و خیریتی توش هست و وقتی توکل کنیم به خدا و ایمان داشته باشیم که این اتفاق خیر هستش
خیلی زود به احساس خوب میرسیم به احساس آرامش میرسیم و همین احساس خوب و احساس آرامش هست که باعث میشه از دل اون شرایط به ظاهر بد برای ما خیر و خوبی اتفاق بیفته
و هر چقدر احساس خوب داشته باشیم و هر چقدر احساس آرامش داشته باشیم یعنی اینکه ما به خداوند که تنها نیروی خیر در جهانه اعتماد داریم من باور دارم که خداوند خیر مطلقه
من باور دارم که خداوند قادر مطلقه
سپاسگزارم استاد بی نظیرم
خدایا شکرت برای یه روز دیگه
سلام
تسلیم بودن در برابر خدا
تسلیم شدن…
عجب واژه های سنگینی هستند.
دوروز پیش با برادر کوچکم تلفنی صحبت میکردیم و گفت قراره شنبه پدرم رو برای پت اسکن ببره یه کلینیک توی کرج. گفت این نوع اسکن تمام بدن رو چک میکنه و کوچکترین توده هارو تشخیص میده.
انقدر احساسم گنگه که حس میکنم فقط با نوشتن میتونم کشفش کنم . چند سال پیش که پدرم به لطف خداوند با در اوردن معده شون، کاملا درمان شدند احوالم این نبود. به شدت در مورد خدای نکرده نبودنشون در بین ما مقاومت داشتم و حالم بد میشد. اما الان حس دیگه ای دارم. انگار که نتیجه ی اسکن شون هرچی باشه. من پذیرا هستم… وقتی امسال بعد از هشت سال دوری ازشون یه سفر به ایران داشتیم و شکر خدا تونستم دوباره روی ماه عزیزانمو ببینم، دیدن پدر دوست داشتنی، دانا ، خوش قلب ، همیشه خوش اخلاق و مهربونم فرق داشت…
سه پاراگراف شرح حالش و برداشت من از نوع احساس و زندکی الانش در دوران کهنسالی رو نوشتم اما خیلی برام دردناک و منفی شد و تصمیم گرفتم اینجا و هیچ جای دیگه ننویسمشون.
خلاصه کنم بنا به همون چیزهایی که حس کردم و دیدم در مورد الان پدرم ، همون موقع که ایران بودم توی دلم کفتم بابا وقتشه که با این زندگی خداحافظی کنه و به عزیزانش در اون دنیا بپیونده و از تنهایی و زندگی در خاطرات دور و دست نیافتنیش رها بشه.
راستش با این که بی نهایت دوستش دارم، احساس میکنم الان وقتشه که بره. ما دلتنگش میشیم. سوگوار میشیم ، اذیت میشیم، اما بنظرم براش خوبه شادتره ، از تنهایی و دلتنگی درمیاد، به جایی می ره که پدرش، مادرش. خواهرها و برادرهاش، دوستاش، و تمام اون ادمهای قدیمی و خاطره انگیز زندکیش هستند، دوباره میبیندشون، دوباره خودش میشه، دوباره جوان میشه، درد و رنج و غصه و ناراحتی و دلتنگی و مریضی نداره، رها میشه…
عکس پروفایل واتزاپش رو که میلینم که با عموی مرحومم گرفته و چندین ساله همون عکس روی پروفایلشه، منو مطمین تر میکنه از حسی که دارم.
همون لحظه از همسرم خواستم حواسش به دخترمون باشه تا من به اتاق دیگه ای برم و نماز بخونم. همسرم با اینکه مسلمان نیست اما بسیار ارزش و احترام برای من و اعتقاداتم قائله و همیشه تحسین و تشویقم میکنه که عبادت کنم. عاشقانه قبول کرد، نماز خوندم، نشستم روی سجاده و با خدا همینارو گفتم با تمام جزییات و دلایلم. و در آخر با هق هق گریه این جمله به زبانم جاری شد: خدایا راضیم به رضای تو. تسلیمم ، آره دیگه تسلیمه تسلیمم.
برای پدرم. برای روابطم. برای شاغل شدنم. برای مدرسه ی دخترم، برای حال و اینده ی زندگیم.برای رزق و روزیم و برای همه چیز. تسلیمم خدا، راضیم به رضای تو. هرچی بهم بدی همون خوبه ست . دیگه نمیجنگم، دیگه تقلا نمیکنم، بگذار عشقتو حس کنم،بفهمم، بگذار مثل بقیه ی ادم هایی که توی این سایت هستند و از عاشقانه هاشون با تو میگن، منم اون حس ناب رو تا ابد تجربه کنم، بگذار با تو آرام بگیرم، بگذار وقتی میگم خدایا شکرت، از ذوق اشک به چشمهام بیاد، من هدفم ارامشه، داشتن حس امنیته، حس شادیه، شجاعته، لذت از زندگیه. من از تو خودت رو میخوام….و حس عجیبی بهم دست داد. انگاری که کلی کیسه ی خرید توی دستام باشند، سنگین و زیاد. عضله های دستام ، و شونه هام درد کنه زیر اون همه بار خرید، و با کفتن جمله ی راضیم به رضای تو. تسلیمتم، یکهو همه محو شدند. زمان متوقف شد، گوشهام سوت کشیدند، انگار چند ثانیه همه جا ساکت شد، تا اون لحظه توی سرم هزاران سرو صدا و همهمه بود، ولی بک لحظه انگار سکوت شد همه جا، دستهام خالی شدند. عضله هام ریلکس. نفس هام آهسته و ضربان قلبم آرامتر. چه حس جالب و عجیبی بود.
چند دقیقه بعد ذهنم طبق معمول میخواست سوییچ کنه روی یه موضوع دیگه تا دلشوره جدیدمو بندازه به جونم. گفتم خوب من که تسلیمم ، هرچه می خواد بشه. ذهن بیچاره هنگ کرد! بیچاره میگفت خوب من الان حرص چیو بخورم؟ یعنی نگران هیچی نباشم؟ ترس نداشته باشم؟ برات مهم نیست چی قراره بشه و اکه فلان سرنوشت رو داشته باشی یا اون اتفاق خاص بیفته برات مهم نیست؟ دیگه دایورت کردی و حاضری هرچی پیش بیاد بپذیری؟
گفتم اره بابا فقط ولم کن هرچی پیش اومد همون موقع یه فکری به حالش میکنیم.
خلاصه الان دوروزه تاحدودی تسلیمم هی یادم میره ها ولی تا میام حرص بخورم ، جواب بدم، دلشوره بگیرم، یاد تسلیم بودن میافتم و میگم حالا یه چیزی میشه دیکه ، هنوز که جیزی پیش نیومده یا مثلا میگم اخ نگار بپا! حست بد نشه زود باش یه کاری کن حالت خوب بشه. و اروم میشم ظرف چند لحظه .دیروز همسرم اومد سر به جیزی بهم غر بزنه، البته بگم بنده خدا حق داشت، ولی من انقدر خندیدم، که خودشم خنده ش گرفت و بحث تموم شد. دوباره عصر هم سر به موضوع دیکه یه لحظه به هم ریختم ولی با همون سیستم کمتر از یک دقیقه خوب شدم.
ای کاش همیشه این تسلیم بودن یادم بمونه چون هر چند لحظه یکبار فراموشم میشه .
این یکی دو روز هر فایلی از استاد که توی گوشیم رندوم پخش میکنم، یا تسلیم بودن رو یاد اوری میکنه یا ناتوانی ما از کنترل شرایط بیرون از خودمون و در نتیجه تمرکز بر داشته هام.
این کامنت رو فقط و فقط برای این نوشتم که بعدها بیام برگردم و این روز رو به یاد بیارم.میدونم لازمم میشه که یه بار دیگه این متن رو بعدها بخونم. پس سلام به منه در آینده.
July,23,2025
سلام بر فرشته مهربون خدا
واااای نگار وای نگار چیکار کردی با دلم با این کامنتت عشق کردم باخدا
تمااام اون احساستو تجربش کردم اشکها ریختم با خوندن تک تک این کلماتت:
خدایا راضیم به رضای تو. تسلیمم ، آره دیگه تسلیمه تسلیمم.
برای پدرم. برای روابطم. برای شاغل شدنم. برای مدرسه وآینده پسرم، برای حال و اینده ی زندگیم.برای رزق و روزیم و برای همه چیز. تسلیمم خدا، راضیم به رضای تو. هرچی بهم بدی همون خوبه ست . دیگه نمیجنگم، دیگه تقلا نمیکنم، بگذار عشقتو حس کنم،بفهمم، بگذار مثل بقیه ی ادم هایی که توی این سایت هستند و از عاشقانه هاشون با تو میگن، منم اون حس ناب رو تا ابد تجربه کنم، بگذار با تو آرام بگیرم، بگذار وقتی میگم خدایا شکرت، از ذوق اشک به چشمهام بیاد، من هدفم ارامشه، داشتن حس امنیته، حس شادیه، شجاعته، لذت از زندگیه. من از تو خودت رو میخوام….
من ازوقتی اومدم تو این مسیر فقط میگم خدایااا منو بیشتر ازپیش بخودت نزدیکتر کن منو بیشتر وبیشتر عاشق خودت کن من از تو فقط خودتو میخوام اصلا یادم میره چیز دیگای بخوااام خودش همه چیزو فراهم میکنه در بهترین زمان و مکانش.
بارها سرکامنت خوندن بچهها که از عشق بازی با عشقشون حرف میزنن اشکها ریختم و گفتم خدایاااا اینه من همینو میخوام، همین حس رو دوست دارم تو تک تک لحظات زندگیم باهات تجربه کنم، بارها میگم خدایااا تسلیمم اماا یادم میره امااا از امروز حواسمو جمع میکنم که تو هرلحظه قبل هرحرف وتصمیمی بگم خدایااا راضیم به رضای توو، خداجونم هرجا یادم رفت تو سریع بهم یادآوری کن..
مرررسی نگار عزیزم از کامنتت از حس قشنگت که باعث شد همونجا برم نماز بخونم و سجده شکر بجا بیارم و همه این حسو با خدا تجربه کنم ممنونم واقعااا دختر زیبارو
خدایاااا من از همه چی و همه کس به تو پناه میارم خدایااا من هیچی بلد نیستم هیچی نمیدونم خدایااا من تسلیمم من راضیم به رضای تو، تو بگو تو روش درست زندگی رو روش آروم وشاد بودن رو یادم بده هرلحظه..
یه حسی همین حالاگفت توی هرلحظه زندگیت منو درنظر بگیر به چنان آرامش و شادی میرسی که تمومی نداشته باشع..تو همین مسیرو برووو راهت درسته پرقدرت ادامه بده نترس کم نیار به اتفاقات ناجالب توجه نکن من همهجا با توئم کنارتم، تو در آغوش منی کجا امنتر از آغوش من سراغ داری مینای قشنگم..
خدایااا عاشقتم خدایاا شکرت بخاطر این حس فوقالعاده
خدایااا شکرت بخاطر حس قشنگی که نگار تجربش کرد
خدایااا شکرت به خاطر این همسر مهربونش که برای دیدگاه واعتقادات نگار ارزش قائله، با اینکه مسلمون نیس نگار رو تشویق میکنه به عبادت کردن هر چه بیشتر معبودش
خدایاااا سپاسگزارتم برای همه نعمتهای بیشماری که الان تو زندگیم دارم بخاطر ارامشی که دارم
خدایاااا شکرت که تورو خیلی بیشتر از قبل تو زندگیم حس میکنم از داشتنت کیف میکنم بهخودم میبالم که دارمت چه نعمتی بالاتر ازین که تو رو تو تکتک لحظاتم دارم؟
خدایااا دمت گررررم خیلی بامرامی
عااااشقتمممم ممممن
خدایااا تجربه این حسو بیشترش کن هم برای من هم برای تک تک بچههای این سایت
سلام به استاد عباس منش و خانم شایسته که هر لحظه شکرگزار خداوندم به خاطر وجود شما در زندگیم
هر اتفاقی در زندگی من می افته به نفع منه اما چون نمیتونم آینده را ببینم و عجول هستم با ذهن منطقیم فکر میکنم این اتفاق به ضرر من بوده
یکی از اتفاقی که برام خیر بود وقتی که به خواستگاری دختری رفتم و موردی پیش اومد که جور نشد و من اون موقع قانون را ناآگاهانه استفاده میکردم و به خودم میگفتم حتما خیری توش هست اگر برای من مناسب بود جور میشد و خداوند من را به سمت انسانی هدایت کرد که هنوز هم در کار دقیق و بی نقص خدا در شوکم که بهترین انسان را با من همنشین کرد
یک ماه پیش بود که میخواستم دفترم را جابجا کنم هر جایی دست میزاشتم یا احاره میرفت یا قلبم راضی نمیشد یعنی به دلم نمینشست تا اینکه خداوند من را به انسانی مهربان هدایت کرد و در بهترین منطقه دفتری که تو رویاهام بود با ویو دلباز ، جای پارک فراوان، بزرگ با اتاق مجزا برای قرارداد و از همه نظر عالی با قیمت عالی اجاره کردم پول پیش اون هم خداوند از بینهایت طریق برام جور کرد طوری که الان هم تو کار خدا موندم که چه جوری همه موقعیت ها با هم جور شد
چند ماه پیش باید جایی پول میدادم به هر دری زدم نشد تا اینکه تصمیم گرفتم یکی از زمینهام را بفروشم به هر کسی گفتم نخرید حتی قیمتم را خیلی پایین تر از اون منطقه اعلام کرد تا جایی که خودم هم تعجب میکردم که چرا فروش نمیره و دیگه قید فروش زمین را زدم و از جایی که باور نمیکردم پول جور شد از کسب و کارم اون پول را ساختم و همون موقع به خدا میگفتم تو بهتر از من میدونی چی برام خیره و الان اون زمین با سه برابر قیمت چند ماه پیش مشتری داره چون نزدیک همون زمین یه کمربندی انداختن و تا چند روز دیگه افتتاح میشه و اون موقع که میخواستم بفروشم اصلا از وجود کمربندی اطلاع نداشتم
و الخیر فی ما وقع دیگه برام رغم خورد
الان تو این چند سال اینقدر از این الخیر فی ما وقع ها برام اتفاق افتاده که ایمانم خیلی قویتر شده هر اتفاقی تو زندگیم میوفته میگم اشکالی نداره مطمینم خیری توش هست نه به زبان بگم بلکه این جمله را باور دارم پارسال زمینی داشتم که میخواستم بفروشم و جای دیگه ملک بگیرم صبح زود بود یه مشتری را بردم سر زمین وقتی داشتم زمین را نشون میدادم یکی از دستان پر توان خداوند که در همسایگی زمین من بود اومد و حرفهایی به مشتری زد که مشتری را از خرید منصرف کرد و من هم با آرامش و بدون اینکه ناراحت بشم گفتم حتما خیری توش هست چون قبلا از این اتفاقات را تجربه کرده بودم که به نفع من تموم شد
و چند روز بعد خداوند یه مشتری دست به نقد با قیمت بالاتر از مشتری قبلی رسوند و زمین را فروختم و جای دیگه یه ملک به قیمت و با موقعیت بهتر خریدم مشتری اولی هم قیمت پایین تر میخواست و هم مقداری از پولش را میخواست چند ماه دیگه بده
بزرگترین الخیر فی ما وقع من زمانی بود که پدر و مادرم را با فاصله چند ماه از دست دادم و افرادی که اطرافم بودن تا جایی که میتونستن بزرگواری کردن و دستان یاری رسان خداوند برای من شدند و هر جوری که میتونستن ظاهرا خواستن من را تحقیر کنن و خرد کنن اما بزرگترین رشد زندگی من بعد از رفتار این انسانها برام اتفاق افتاد همون موقع بود که خدا را به عنوان تنها حامی و هدایتگر پیدا کردم و از اون روز تصمیم گرفتم فقط روی خدا خساب کنم
و همون تضادها چنان سنگین بود که الان روی هیچ انسانی تو دنیا حساب نمیکنم
شاید اون موقع که نامهربانی اطرافیان را دیدم ناراحت شدم اما الان میفهمم که بزرگترین خیر برای من بوده و اونها دستان خداوند بودن تا من رشد کنم و خدا را پیدا کنم
پس ما نمیتونیم پشت پرده اتفاقات را الان درک کنیم اما همیشه باید ایمان داشته باشیم که حتما خیری تو این کار هست
سال97 بود زمینی داشتم که سالها پیش خیلی ارزون خریده بودم وبه هر کی میگفتم نمیتونستم بفروشم تا اینکه یه روز یه دوستی با پدرش اومد دفترم و گفت زمین را من میخوام و کار جوری پیش رفت که طرف پشیمون شد و با نگاه حق به جانب که تو قیمت زمین را بالا گفتی و من نمیخوام و من هم بی خیال فروش زمین شدم
مدتی بعد همون زمین را 20 برابر قیمتی که اون شخص میخواست نقد فروختم
اینقدر از این الخیر ما وقع ها تو زندکیم تجربه کردم که الان هر اتفاقی تو زندگیم میوفته بیشتر مواقع احساسم خوبه و ناراحت نمیشم چون میدونم هر چی خوبه برام اتفاق میوفته شاید ظاهر قضیه خوب نباشه ولی نتیجه اش همیشه به نفع منه
استاد عزیز از شما سپاسگزارم خداوند خیر دنیا و آخرت به شما بده
به نام خداوند هدایتگر مهربانم
خدایا شکرگزارم که باز هم در حال شناخت بهتر تو و قوانین تو هستم و در حال آموزش خودم و سرمایه گذاری روی خودم و ساختن باورهای درست در ذهنم هستم .
خدایا شکرت که در این مسیر گام برمیدارم و روز ب روز این روزشمار رو به جلو حرکت میکنم .
خدایا شکرت که می شنوم از ایمان و از توکل .
خدایا شکرت که در هر اتفاقی ک برای من می افته خیریتی وجود داره و من اگر احساسم رو در هر شرایطی و اتفاقی خوب نگه دارم اتفاقات خوبی برام رخ میده .
خدایا شکرت که قانون ت این هست که اگر احساس من خوب باشه و خوب بمونه و احساسم رو به سمت خوب بودن سوق بدم و حرکت بدم اتفاقات خوبی برام رخ میده .
خدایا شکرت که نشانه ی ایمان من به تو احساس خوب داشتن و حس آرامش درونی است .
شکرت که من به نیرویی فراتر و ماورای نیروی خودم یعنی تو ایمان دارم . شکرت که باور کردن تو در من احساس خوب و آرامش و شور و شوق ایجاد میکنه . شکرت که با یاد تو اطمینان و آرامش وارد وجود من میشه .
خدایا شکرت که روند جهان همواره خوبی و خیر و موفقیت و شادی و رشد هست . و اگر من در مسیر درستی باشه هر اتفاقی که برام می افته باعث رشد من و رشد زندگی م میشه .
خدایا احساس عشق ، احساس درک تو ، احساس پاکی رو در وجود من هم ایجاد کن . قلب من رو هم آمادهی دریافت این احساس ناب قرار بده .من رو به زلالی و شفافیت و پاکی بیشتر برسون .
خدایا شکرگزارم که من رو دوست داری . شکرگزارم که من رو می بخشی و همواره من رو با تمام اشتباهاتم می پذیری . شکرگزارم که همه چیز رو به من عطا میکنی . خدایا هرآنچه دارم از آن توست .
شکرگزارم که همیشه با من هستی و من رو می بینی .
شکرگزارم که همیشه از من حمایت میکنی و من رو پناه و پشتیبان هستی .
خدایا شکرت که «هربلایی از تو آید رحمتی است»
شکرت که اگر چیزی رو از دست دادم نعمتهای بیشتری وارد زندگیم میکنی و تو جبران کننده هستی .
خدایا از تو میخوام که کمکم کنی تا هر شرایطی ، هرجا و هرمکانی نگاه خوبی در مورد تو داشته باشم و احساسم رو خوب نگه دارم که نشانه ی ایمان به تو هست .
کمکم کن تا بتونم در هر شرایطی ایمانم رو به تو نشون بدم و بتونم با سربلندی از آزمایشات ت بیرون بیام و در برابر ت سربلند باشم .
از تو میخوام که صبرم رو بیشتر کنی .
از تو میخوام که توکل م رو به خودت بیشتر کنی .
از تو میخوام که من رو هدایت کنی تا همواره مومن به تو و قدرت تو باشم .
از تو میخوام که شرک رو از وجودم خارج کنی و ایمان و توحید رو به جاش بنشونی .
از تو میخوام که من رو با مومنان و با انسانهای خوبت هم فرکانس کنی .
خدایا شکرت که هستی و شکرت که هرروز من رو بیشتر به خودت نزدیک میکنی و خودت رو به من می شناسونی .
خدایا شکرت
همیشه هر اتفاقی می افته خیر است و این دیدگاه باعث احساس خوب می شود
قانون:احساس خوب برابر با اتفاقات خوب
و احساس بد برابر با اتفاقات بد
روند جهان خیر،خوبی و خوشی است
ملاک ایمان به خداوند ،احساس ارامش درونی است.
ما ایمان داریم به نیرویی بالاتر و قدرتمند تر از خودمون که مراقب ماست.
حتی اگر بد باشیم و اشتباه کنیم باز هم خداوند مارو دوست داره.
خداوند فراتر از اندیشه هاست.
خداوند اگر هم به ظاهر به ما مشکل داده است این همون ایده و رحمت خداوند است که باید از این مسیر حرکت کنیم.
اگر چیزی را از دست دادیم به معنای کمبود نیست به معنای دریافت چیزی بزرگتر است اگر بتونیم احساس مون رو کنترل کنیم.
درود
روز چهل و ششم از تحول روز شمار زندگی من
سپاس فراوان از استاد عزیزم
چقدر شعر زیبایی بود شعر خانم پروین
و چقدر استاد خوب تفسیرش کردید، چقدر حس خوبی پیداکردم،
چقدر امیدوار شدم به اینکه اگر چیزی رو از دست دادم یک نعمته یک رحمته از سمت خداوند ، والاترین مقام کائنات ، بهترین تکیه گاه آدم ، رب و فرمانروای عالم
عاشقتم خدایا ، از دست دادم تا به تو برسم ، از دست دادم تو خودم رو پیدا کنم در تو ،
خیلی ازت فاصله گرفته بودم ، گم شده بودم ، و تو خودت دوباره من رو به سمت خودت کشوندی …
عاشقتم ، تو بی نظیری ، تو تنها کسی هستی که همیشه هستی ، همواره در همه جا
در بال زدن پرنده ها هر روز هستی ، در حرکت ابرها ، در صدای خواندن پرنده های همسایه هستی ، در خنکی شبهای تیرماه ، در سبزی درختان روبروی پنجره ی اتاق ، در دفترم هر روز بخاطر حضورت در قلبم مینویسم که خوشحالم که هستی ،
چقدر خوب شد که میتونم هر روز باهات صحبت کنم ،هر لحظه
چقدر خوب شد دوباره برگشتم به سمتت
چقدر خوب راهنماییم میکنی
دیشب ساعت سه و نیم بیدار شدم قرصمو بخورم دیدم هنوز حالم بده ،ولی یهو بخودم گفتم این ذهنته که داره مقاومت میکنه که حالت بدتر بشه تو بالاخره خوب میشی ، و صبح فهمیدم که تو داشتی باهام صحبت میکردی
ای کاش بیشتر باهام حرف بزنی
اصلا تو حرف بزن چون حرف زدن تو خیلی شیرینه ، میدونی چرا شیرینه ،؟ چون یک آرامش عمیق بعد از حرف زدنت میاد تو وجودم
امروز بهم گفتی نگران آینده نباش
گفتم باشه هر چی که تو بگی
خودمو میسپارم به تو
تو یکتای کائناتی
بی نهایت دوستت دارم عاشقتم
راه رو برام کوتاه و آسان کن
بسمالله الرحمن الرحیم
سلام به دوستای توحیدی خودم
گندمم را ریختی تا زر دهی…..
الحمدالله کما هو اَهلَهو
خداجونم صد هزار مرتبه شکر چون یادم دادی به هیچ وجه روی خودم حساب بازنکنم. تنها و تنها روی تو حساب بازکنم.
وقتی زمین خوردم بخندم و بلندشم، چون تو دستم رو میگیری مسیر را بهم نشان می دهی، همیشه حواست بهم هست، این من هستم که دستت رو رها میکنم و با مخ میخورم زمین، این من هستم که به خودم مغرور میشم و شرایط را برای خودم سخت میکنم، روی غیر حساب میکنم و زمین میخورم.
درست لحظه ای که رو سمتت میکنم هدایتم میکتی به سمت نور به سمت توکل به خودت.
در مریضی، بیپولی و….. خیر هست، نور هست چون همین شرایط باعث شد به سمت تو برگردم.
و میخواهم همیشه عین کنه بهت بچسبم و ازت جدا نشم چون میدانم تنها راه خوش بختی و بستن تجربه شرایط نادلخواه، تنها راه یادگرفتن درسهام بدون زجر توکل کردن و اعتماد کردن به تو هست یارب العالمین ام.
دوست دارم خداجون، خوش حالم که صاحب خانه قلبم هستی، خوش حالم که تا همین جا به درک بسیار کوچکی از خود به من نشان دادی و باعث آرامش قلبم شدی، باعث راحتی زندگی در این روزها شدهای متشکرم یا وهاب.
در پناه رب العالمین شاد و سلامت و ثروتمند باشید دست در دست او که همه چیز است و به غیر از او هیچ نیست.
یاحق.
بنام خدای روزی دهنده بی حساب
گام چهل و شیش از پروژه گام به گام
در خوابگاه کیان پارس
قُلِ اللَّهُمَّ مَالِکَ الْمُلْکِ
تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشَاءُ
وَتَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشَاءُ
وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ
وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ
بِیَدِکَ الْخَیْرُ ۖ إِنَّکَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
بگو: خدایا! ای مالک همه موجودات!
به هر که خواهی حکومت می دهی
و از هر که خواهی حکومت را می ستانی،
و هر که را خواهی عزت می بخشی و هر که را خواهی خوار و بی مقدار می کنی،
هر خیری به دست توست .آل عمران 26
خدایا برای ما خیر قرار بده و ایمانی که خیر بشناسیم
خدایا من به هر خیری که از تو به من برسه محتاجم
خدایا شکرت
به نام خدای زیبایی ها؛
رد پای من در روز شمار تحول زندگی روز 46ام ؛
مفهموم الخیر فی ما وقع
هر اتفاقی که برای ما می افتد یک خیری هست در آن و نگاهمون به ظاهر نامناسب این باشد که اتفاق خوبی در راه است اگر احساس خوب رو در تمام لحظات زندگی داشته باشیم اتفاقات فوق العاده ای برامون رخ میده این یک قانونه
اگر احساس خوب داشته باشی اتفاقات خوب برات رقم میخوره
اگر احساس بد داشته باشی اتفاقات بدتری رو تجربه میکنی
اگر سعی کنیم در طول شبانه روز در هر شرایط احساسمون رو خوب نگه داریم اتفاقات خوب از در و دیوار برامون میاد
این کاربا تغییر باورها اتفاق می افتد اگر باور داشته باشیم که جهان خیر و خوشی است کسی ک احساس خوبی داره ایمان داره ملاک ایمان احساس و ارامش درونی است
اگر مشکلی برامون پیش بیاد خدا اون مشکل رو برامون به وجود نیاورده ما از فرکانس دور شدیم و طبیعتا به نقطه مقابلش میرسیم
در پناه حق