این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-11.gif8001020پشتیبانی سایت/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngپشتیبانی سایت2014-07-10 13:27:512025-12-05 22:48:22«الخیر فی ما وقع» در شعر پروین
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
بی نهایت از خداوند مهربان سپاسگزارم که امروز هم در این مسیر بهشتی قدم برمیدارم و فرصتی دارم تا کنار خانواده عزیزم باشم و از آموزه های استاد عزیزم استفاده کنم و مریم بانو به عنوان بهترین شاگرد ایشون الگو خودم قرار بدم
سعی کنم هر روز توحیدی تر و بهتر عمل کنم
کمی شاد تر باشم
کمی کانون توجه کنترل کنم
امروز یه اتفاق عالی برام افتاد که جواب توکل به خداوند و احساس خوب و سپردن کار ها به خداوند و حل کردن کار هام بوده.
بینهایت خوشحالم و مطمینم و هر روز اطمینان بیشتر میشه که قانون جواب میده
و من فقط باید احساسم خوب باشه و حرکت کنم و ایمان داشته باشم.
الان که به گذشته خودم نگاه میکنم میبینم
خیلی کیفیت زندگی من بیشتر شدم
خیلی بیشتر خودم دوست دارم
خیلی زمان های تنها رو با خدای خودم سپری میکنم
خیلی رابطم با همسر عزیزمممم عالی تر شده
خیلی آروم تر شدم
خیلی رابطم با اطرافیانم بهتر شده
کمتر قضاوت میکنم
احترام بیشتری دریافت میکنم
از ادم های که نمیشناسم حتی محبت،آگاهی دریافت میکنم بهترین وجه اون آدم هارو میبینم مثلا میخوام برم فلان جا برای کاری همه میگن این اینقدر بداخلاق و عصبی بعد من میرم اینقدر با حوصله برای من وقت میزاره توضیح میده راهنمایی میکنه حتی کاری که خودم مثلا باید انجام بدم انجام میده بدون این که من درخواست کنم و بقیه تعجب میکنن که چه اتفاقی افتاد این ادم که همیشه اون طوری برخورد میکرد .
یا من میرم تو مغازه ای بدون این که چیزی بگم خانم نازنین فروشنده یکی از اجناس مغازه به من هدیه میده میگه تو خیلی نازی احساس خوبی ازت گرفتم این هدیه من به تو تا شاید گاهی یادم بیوفته بهم سربزنی.
کالایی میخوام بخرم اما مطمئن نیستم که میخوامش و از خدا نشانه میخوام فروشنده خیلی قشنگ توضیح میده که این کالا لازم شما نمیشه و شما میتونین خیلی راحتتر نتیجه بگیرین،صاحب مغازه ای که هر طور شده میخواد جنس بفروشه میگه نخر عزیزم.
و هزاران مثال دارم که زندگی من چقدر تغیر کرده
منی که آدم آرومی نبودم همش در حال پرخاش بودم با همه بحث میکردم عصبی بودم ،نمیشد من بیرون برم و با کسی بحث نکنم. الان همه چیز عوض شده ادم ها همون آدم ها هستن این منم که عوض شدم این شخصیت منع که عوض شده این ذهن نجوا گر و شیطان درون منع که عقب نشینی کرده و قلب من سکان زندگی منو دست گرفته .
هر روز بیشتر و بیشتر خدا رو شکر میکنم که با قوانینش آشنا شدم اونم به کمک بهترین و شایسته ترین دستش استاد عزیزم که این آگاهی هارو با زبان ساده و قابل درک با سخاوت تمام به ما میآموزند من براتون آرزو بهترین هارو دارم و
من دارم یاد میگیرم که خودم خالق زندگی خودمم و مسئول اتفاقات هستم و اگه اتفاق بدی میوفته خودم فرکانس بدی فرستادم و باید بیشتر حواسم باشه و دنبال مقصر نمیکردم و سعی میکنم سریع احساسم خوب کنم و تمرکزم بردارم ازش
هرچند خیلی کم شده این قبیل اتفاقات و همش به خودم میگم من باید ایمانم همیشه نشون بدم اما این اوقات وقتی که ایمان واقعی خودش نشون میده وقتی که نباید بزارم ذهن نجوا گر بیاد میدون بگیره دستش باید حافظ قلمرو خودم باشم.
به خداوند توکل کنم و تسلیم خداوند باشم و بدونم خداوند در هر اتفاقی خیری برای من گذاشته و به نفع منه،سپاسگزار باشم و بدونم خداوند در هر لحظه کنار کنه و من رو دوست داره من عزیزدردونت خداوند هستم.
خداوندا من رو هدایت کن به مسیر درست مسیر ابراهیم و پیروانش
خداوندا تنها تو را میپرستم و از تو کمک میخوام
خداوندا تو تنها فرمانروای جهانیان هستی و تمام قدرت ها جهان در دستان توست
من همه چیز از تو میخوام
خداوندا لحظه ای منو به حال خودم رها نکن
خداوندا از فضلت به من ببخش
خداوندا من به هر خیری که از جانب تو بهم برسه محتاجم
دیشب همین فایل را دوباره گوش دادم و تا صبح گریه کردم که خدا برام بصورت تصویری نشون داد گفت که پاشنه آشیل تو فقط توحید هست و بس خیلی شرک آوردی بصورت واضح گفت دیدی روی فلانی شخص حساب کردی چطور پشتت رو خالی کرد دیدی فلان جا به اون همکارت حساب کردی که خیلی با اعتماد به نفس صحبت میکرد و من من میگرد دیدی نتیجه چی شد چطور رهات کرد
چون من قبلا از بس که هر کاری میکردم هر سرمایه گزاری انجام میدادم به نتیجه نمیرسید خیلی به سطوح اومده بودم و به خدا گفتم دیگه نه خودت و قبول دارم نه قرانت رو ببین من ایمانم رو نشونت دادم تو گفتی از تنگدستی نترس ازدواج کن خوب ازدواج کردم گفتی از تنگدستی نترس بچه دار شو بجای یک بچه دو تا بچه آوردم گفتم خدایا پس چی شد هیچ در هیچ من که هیچی نمیبینیم و گفتم دیگه به قبولت ندارم تا که درهای زندگی من رو باز نکنی و هدایت شدم به این فایل و یک فایل دیگه که استاد در مورد سوره اعراف صحبت می کنه و یه جمله ای استاد گفتن که مشکل از گیرنده هست نه از فرستنده اونجا بود فهمیدم مشکل از من هست و بصورت تصویری خدا نشونم داد که چقدر شرک آوردم چقدر روی هر کسی حساب کردم خدایا منو ببخش که به خودم خیلی ظلم کردم خیلی …
و خدا رو شکر میکنم که من رو بخشید که هدایتم کرد تا این فایل ها رو بشنوم و از خداوند خیلی سپاس گزارم
سلام به استادهای عزیزم و همه ی دوستان. خدارو شکر که میتونم دوباره کامنت بنویسم.
هرچیزی که پیش میاد خیره…
خوب من دو تا کانال یوتیوب دارم که هردو برای بچه هاست . به دلایلی فعلا دو ماهی میشه پستی نگذاشتم و رهاش کردم. ولی در نهایت تعجب میبینم که کم کم هرروز داره به تعداد سابسکرایبرهام اضافه میشه. جالبه که پارسال که این کانالو با عشق زدم و تند نند پست میکذاستم و تا همین چند ماه پیش، واقعا شاید هفته ای یه سابسکرایبر جدید هم نداشتم و خیلی توی ذوقم خورد. ولی از وقتی رها کردم کانال رو و مدام نمی رفتم چک کنم چند تا ویوو خورده و…. هرروز که که نگاه میکنم میبینم سه چهارنفر اضافه شدند. خیلی با خودم فکر کردم که ای کاش یکی منو کشف کنه من این همه با عشق و بسیار عالی اجرا میکنم و جذاب اموزش میدم به بچه ها(فیدبک های ادم های مختلف) چیکار کنم دیده بشم.با همین امکانات فعلیم میخوام رشد کنم .خلاصه دیشب توی همین فکر بودم که به ذهنم رسید برم این شرکت هایی که استعداد های یوتوبرهارو کشف میکنند و روی کانال طرف سرمایه گزاری میکنند تا به درامد برسه رو پیدا کنم و باهاشون در تماس باشم، لیست رو دراوردم و برنامه م بود که فرداش که الان باشه، برم سراغ تک تکشون. کانال یوتوبم یه ایمیل پابلیک داره ، رفتم چکش کردم مثل همیشه خبری نبود، گفتم بیام و فولدر اسپم رو هم چک کنم. که دیدم بله دقیقا همین دیروز که فکر من درباره این موضوعات درگیربود، یکی ازین استعداد یاب ها منوپیدا کرده و پیام داده و ضمن معرفی خودش و نوع ساپورتی که میتونه از کانال من که به نظرش پتانسیل رشد رو داره ، ازم خواسته بود که فرمی رو پر کنم و بررسی کنند که ایا حایز شرایط برای قرارداد بستن هستم یا نه. وقتی داشتم ایمیلشو میخوندم، توی مغزم فقط هزارتا خوشی و سرمستی رژه میرفت. سریع پاسخ ایمیلش رو دادم و شروع کردم به رویا پردازی و هی خدارو شکر میکردم . کل امروز با ذوق رویا پردازی میکردم و غرق لذت میشدم، تا اینکه عصر دیدم ازشون برام ایمیل اومده و ریجکت شدم. خداشاهده یه اپسیلون حسم بد نشد. گفتم حتما یه خیری توش هست، همین تحربه خودش خیلی برام شیرین بود، حداقلش اینه که من برای اولین بار توسط یه کمپانی معتبر امریکایی توی هالیوود دیده و کشف شدم، اکه یه بارشده، بازم ممکنه پیش بیاد، خدارو شکر توی همون چند ساعت انقدر شاد بودم، تونستم کلی فرکانس خوب و مثبت بفرستم به دنیا که خوب اون هم بازم به نفع منه:) خدارو شکر نه خانی اومدهو نه خانی رفته، چیزی از دست ندادم، خدارو شکر که سریع و حرفه ای جواب دادند و تکلیفمو دونستم. خدارو شکر پلن بی من هنوز سرجاشه و راحت میرم از فردا سراغ همون لیستم.
خلاصه نمیدونم چی میشه ، مطمیننا هرچی که پیش بیاد خیره ولی من این حال خوب الانمو ، این تسلیم بودنمو،و این حس عمیق تر شدن درکم از قانونو خیلیییی دوست دارم.
راستی دیشب توی خواب احساس کردم بهم توصیه شد بیشتر توی سایت کامنت بگذارم و پاسخ بدم به دوستانم منم گفتم چشم.
خیلی داستان جالبی بود بلی دقیقا هر اتفاقی بیفتد به نفع ماست در ادامه همین داستان شعر پروین اعتصامی میخواهم داستان دیگری را اینجا بنویسم تا به همه ما یادآوری بیشتر بشود
گویند: در کشوری پادشاهی زندگی می کرد که خیلی مغرور در عین زمان عاقل بود،
روزی برای پادشاه یک انگشتر به عنوان هدیه آوردند،
ولی روی نگین انگشتر چیزی نوشته نبود و خیلی ساده بود شاه پرسید این چرا این قدر ساده است؟ چرا چیزی روی آن نوشته نشده است؟
فردی که آن انگشتر را آوره بود گفت: من این را آورده ام تا شما هر آنچه که می خواهید روی آن بنویسید،
شاه به فکر فرو رفت که چه چیزی بنویسد که لایق شاه باشد و چه جمله ای به او پند می دهد؟
همه وزیران را صدا زد و گفت: وزیران من هر جمله و هر حرف با ارزشی که بلد هستید بگویید،
وزیران هم هر آنچه بلد بودند گفتند، ولی شاه از هیچکدام خوشش نیامد، دستور داد که بروند
عالمان و حکیمان را از کل کشور جمع کنند و بیاوند وزیران هم رفتند و حکیمان کل کشور را آوردند
شاه جلسه ای گذاشت و به همه گفت: که هر کسی بتواند بهترین جمله را بگوید جایزه خوبی خواهد گرفت،
هر کسی یک چیزی گفت، باز هم شاه خوشش نیامد.
تا اینکه پیر مردی به دربار آمد و گفت: با شاه کار دارم گفتند؛ تو با شاه چه کاری داری؟
پیر مرد گفت: برایش یک جمله ای آورده ام همه خندیدند و گفتند؛ تو و جمله، ای پیر مرد تو داری میمیری تو را چه به جمله، خلاصه پیر مرد با کلی التماس توانست آنها را راضی کند که وارد دربار شود
شاه گفت: تو چه جمله ای آورده ای؟ پیر مرد گفت جمله من این است
“هر اتفاقی که برای ما می افتد به نفع ماست”
شاه به فکر رفت و خیلی از این جمله استقبال کرد و جایزه را به پیر مرد داد پیر مرد در حال رفتن گفت: دیدی که هر اتفاقی که می افتد به نفع ماست،
شاه خشمگین شد و گفت: چه گفتی؟ تو سر من کلاه گذاشتی، پیر مرد گفت: نه پسرم به نفع تو هم شد چون تو بهترین جمله جهان را یافتی
پس از این حرف پیر مرد رفت شاه خیلی خوشحال بود که بهترین جمله جهان را دارد
دستور داد آن را روی انگشترش حک کنند از آن به بعد شاه هر اتفاقی که برایش پیش میآمد می گفت: هر اتفاقی که برای ما می افتد به نفع ماست
تا جائی که همه در دربار این جمله را یاد گرفتند و آن را می گفتند که هر اتفاقی که برای ما میافتد به نفع ماست
یک روز پادشاه در حال پوست کندن سیبی بود که ناگهان چاقو در رفت و دو تا از انگشتان شاه را برید و قطع کرد شاه ناراحت شد و درد مند وزیرش به او گفت: هر اتفاقی که می افتد به نفع ماست
شاه عصبانی شد و گفت: انگشت من قطع شده تو می گوئی که به نفع ما شده به زندانبان دستور داد تا وزیر را به زندان بیندازد و تا او دستور نداده او را در نیاورند
چند روزی گذشت یک روز پادشاه به شکار رفت و در جنگل گم شد تنهای تنها بود ناگهان قبیله ای به او حمله کردند و او را گرفتند و می خواستند او را بخورند،
شاه را بستند و او را لخت کردند این قبیله یک سنتی داشتند که باید فردی که خورده می شود تمام بدنش سالم باشد
ولی پادشه دو تا انگشت نداشت پس او را رها کردند تا برود شاه به دربار باز گشت و دستور داد که وزیر را از زندان در آورند.
وزیر آمد نزد شاه و گفت: با من چه کار داری؟ شاه به وزیر خندید و گفت: این جمله ای که گفتی هر اتفاقی می افتد به نفع ماست درست بود من نجات پیدا کردم و این به نفع من شد ولی تو در زندان شدی، این چه نفعی است.
شاه این را گفت: و او را مسخره کرد وزیر گفت: اتفاقاً به نفع من هم شد شاه گفت چطور؟
وزیر گفت شما هر کجا که می رفتید من را هم با خود می بردید ولی آنجا من نبودم اگر می بودم آنها مرا به عوض شما می خوردند
مفهوم الخیر فی ما وقع یکی از مفاهیمیه که هر بار بیشتر درکش میکنم و هر بار به اندازه درکم میتونم تو زندگی اجرا کنم بیشتر نتیجه میگیرم.
مفهوم الخیر فی ما وقع یعنی چقدر ایمان دارم من خالق زندگیم هستم فارغ از هر اتفاق بیرونی.
الخیر فی ما وقع نشون میده چقدر تونستم کانون توجهم رو به کنترل خودن در بیارم.
الخیر فی ما وقع یعنی چقدر مهارت کسب کردم در بهتر کردن احساسم با نگاه کردن به مسائل از زاویه دید متفاوت.
ملاک ایمان احساس آرامش درونیه. چرا که این آرامش به معنای اینه که من خیالم راحته که قدرت مطلق جهان، رب العالمین پشتمه و هر چی بشه هوام رو داره و کنارمه. حسی قشنگتر از این هست؟
پروین خانم اعتصامی چقدر زیبا تو این شعر مفهوم ایمان و توکل به خداوند و الخیر فی ما وقع رو توضیح میدن. تضادهای زندگی ما گنجن اگه بتونیم با نگاه الخیر فس ما وقع بهشون نگاه کنیم.
خدایا چقدر زیباست این زندگی وقتی تو سرپرستش باشی. وقتی تو سکان دار این کشتی باشی، کشتی با همه طوفانها به سلامتی به ساحل میرسه.
خدای عزیزم لحظه ای ما رو به حال خودمون رها نکن. بر ایمان و صبر ما اضافه کن. و ما رو از مومنان امیدوار خودت قرار بده.
سلام به دوست عزیزم ؛چقدر من از کامنت لذت بردم وعشق بازی کردم با خدای خودم؛خیلی زیبا وجذاب وپرا ز پند بود این کامنت ؛کامنتی از جنس خدا؛خدایا شکرت برای دوستان نازنینم واین خانواده صمیمی که استاد عزیزم این خانواده بزرگ را به پا کرده؛شکوه جان خیلی به دلم نشست این کامنت ودوست دارم مرتب بخونمش؛من از فایل های رایگان خیلی نتیجه دیدم ودوره دوازده قدم هم قدم اول وقدم دوم راخریدم اما نمیدونم چرا فایلهای هدیه خیلی بیشتر به دلم میشیند؛اما امشب میخوام دوباره این دوره را ازاول شروع کنم؛شکوه جونم خیلی دوست دارم ؛وخوشحال میشم اگه از تجربیات قشنگت برام بنویسی؛درپناه رب شاد،سلامت وثروتمند وخوشبخت باشی دوست نازنینم
واقعا کامنت شما توی این روزها که نرسیدن به خواسته ای که داشتم احساس خوب رو از من گرفته است و داشتم سعی میکردم دوباره خودم رو بازیابی کنم برای من بسیار الهام بخش شد و یک قدم دیگه من رو به احساس بهتر نزدیک کرد به قول استاد مهمه که توی این بزنگاه ها بتونیم احساس خودمون روخوب نگه داریم و شکرگزارباشیم .
چقدر این جمله تون زیبا بود
دلم میخواست یاد بگیرم وقتی نقشه ات رو نمیفهمم باز هم دستانت رو رها نکنم
یا
هر تاخیرهمان فرصت دیده نشده ای است که روزی قدرش را خواهید دانست.
انشاالله خبرهای خوش رسیدن به خواسته ای که داشتم رو توی کامنتام برای شما بگذارم.
خدایا شکرت که در پرتو نور آگاهی خودت قرار داده ای خدایا شکرت من از خداوند مهربان وبخشنده وپاک کننده خودم سپاسگزارم خدایا شکرت چقدر این شعر مرا یاد گذشته خودم انداخت واینکه به یاد یک دورانی که از خداوند خواستم که مرا هدایت کنه که با شروع سپاسگزاری کردن در یک فرکانس عجیبی از نور خداوند قرار گرفتم که انگار در بهشت بودم یعنی دقیقا خود بهشت من در همین دنیا به چشمان خودم دیدم وتصور کردم وانرژی خداوند رو کلن در ذهنم تصور کرده بودم که با یک برخورد با تضاد از لحاظ روحی وجسمی برگشتم به بدترین دوران زندگیم و واقعا دوران بدی پشت سر گذاشتم به دست پا این اون می افتادم که یه کاری برام بکنید همش میگفتم خدایا این چه راهی بود این چه مسیری بودم وچون درکی هم از قانون نداشتم ونیمه کاره وارد این اگاهی شده گفتم این چه قانونی دقیقا نگاهم در مورد برادشت حرف های عباس منش عجیب گفتم چه ادمی هست که میگه اقا دل سوز نباشید وچون ذهنم اون طوری خواسته بود قانون یاد گرفته سوئ برداشت از حرف های استاد کلن یک آدم بدبین شده بودم از خودم از خدا وقانون وجهان یعنی همش تو درونم میگفتم خدایا این چه کاری بود با من کردی من که هی دارم بدبخت تر میشم دارم توجه میره سمت کارهای بد وپر ترس پر شک ترید نگرانی شدم ولی از لحاظ کلامی خدایا شکرت خودم کنترل کردم وبه اندازه یک بار ناشکری بر زبان نیاوردم به خداوند وتمام سخنان توی ذهنم تا بعد سه سال وارد قران شدم وگفتم خدایا من می خواهم پرهیز کار بشوم خودت کمکم کن ولطف خدای مهربان دارم پاکی رو ارزشو داشتم دارم احساحس میکنم پاکیم دوست دارم از درون در معرض نور خداوند واز روی عشق باشد نه ترس که به لطف خدا دارم احساحس میکنم که این مسیر زیبا دوباره بر گشتم به دریافت اگاهی وچقدر این ترس های به توان حرکت کردن بزرگ شدن من کمک کردن خدایا شکرت واین تضادی که من ازش بد یاد می کردم داره تبدیل میشه یک تحول بزرگ تعغیر در من که در دل این تضاد مطمعنم دستاوردهای رو دارم بدست اوردم که ملیارد های تومان ارزش مالی ومعنوی داره وخداوند معطمعنم از این روز به بعد سرعت بیشتری رو زندگیم در همه جهات تعغیر میدهد که تاثیرش بسیار بیسار ارزشمند برای خودم وخیلی ادم جهان باشد این نه روی شک وترید بلکه از روی. ایمان دارم میگم چون دست اوردهای بدست اوردم که منطعنم خداوند جایگاهی نزد خودش برای من تهیه کرده که رعایت قانون تکاملم او دریافت میکنم گنج این تضاد همین خدای هست که دارم در وجود من پیدا میکنم وحس مرا خوب میگنه
به نام خداوند وهاب و مهربان
سلام به استاد عزیزم،مریم عزیز ودوستان
روز شمار تحول زندگی من : روز46
بی نهایت از خداوند مهربان سپاسگزارم که امروز هم در این مسیر بهشتی قدم برمیدارم و فرصتی دارم تا کنار خانواده عزیزم باشم و از آموزه های استاد عزیزم استفاده کنم و مریم بانو به عنوان بهترین شاگرد ایشون الگو خودم قرار بدم
سعی کنم هر روز توحیدی تر و بهتر عمل کنم
کمی شاد تر باشم
کمی کانون توجه کنترل کنم
امروز یه اتفاق عالی برام افتاد که جواب توکل به خداوند و احساس خوب و سپردن کار ها به خداوند و حل کردن کار هام بوده.
بینهایت خوشحالم و مطمینم و هر روز اطمینان بیشتر میشه که قانون جواب میده
و من فقط باید احساسم خوب باشه و حرکت کنم و ایمان داشته باشم.
الان که به گذشته خودم نگاه میکنم میبینم
خیلی کیفیت زندگی من بیشتر شدم
خیلی بیشتر خودم دوست دارم
خیلی زمان های تنها رو با خدای خودم سپری میکنم
خیلی رابطم با همسر عزیزمممم عالی تر شده
خیلی آروم تر شدم
خیلی رابطم با اطرافیانم بهتر شده
کمتر قضاوت میکنم
احترام بیشتری دریافت میکنم
از ادم های که نمیشناسم حتی محبت،آگاهی دریافت میکنم بهترین وجه اون آدم هارو میبینم مثلا میخوام برم فلان جا برای کاری همه میگن این اینقدر بداخلاق و عصبی بعد من میرم اینقدر با حوصله برای من وقت میزاره توضیح میده راهنمایی میکنه حتی کاری که خودم مثلا باید انجام بدم انجام میده بدون این که من درخواست کنم و بقیه تعجب میکنن که چه اتفاقی افتاد این ادم که همیشه اون طوری برخورد میکرد .
یا من میرم تو مغازه ای بدون این که چیزی بگم خانم نازنین فروشنده یکی از اجناس مغازه به من هدیه میده میگه تو خیلی نازی احساس خوبی ازت گرفتم این هدیه من به تو تا شاید گاهی یادم بیوفته بهم سربزنی.
کالایی میخوام بخرم اما مطمئن نیستم که میخوامش و از خدا نشانه میخوام فروشنده خیلی قشنگ توضیح میده که این کالا لازم شما نمیشه و شما میتونین خیلی راحتتر نتیجه بگیرین،صاحب مغازه ای که هر طور شده میخواد جنس بفروشه میگه نخر عزیزم.
و هزاران مثال دارم که زندگی من چقدر تغیر کرده
منی که آدم آرومی نبودم همش در حال پرخاش بودم با همه بحث میکردم عصبی بودم ،نمیشد من بیرون برم و با کسی بحث نکنم. الان همه چیز عوض شده ادم ها همون آدم ها هستن این منم که عوض شدم این شخصیت منع که عوض شده این ذهن نجوا گر و شیطان درون منع که عقب نشینی کرده و قلب من سکان زندگی منو دست گرفته .
هر روز بیشتر و بیشتر خدا رو شکر میکنم که با قوانینش آشنا شدم اونم به کمک بهترین و شایسته ترین دستش استاد عزیزم که این آگاهی هارو با زبان ساده و قابل درک با سخاوت تمام به ما میآموزند من براتون آرزو بهترین هارو دارم و
من دارم یاد میگیرم که خودم خالق زندگی خودمم و مسئول اتفاقات هستم و اگه اتفاق بدی میوفته خودم فرکانس بدی فرستادم و باید بیشتر حواسم باشه و دنبال مقصر نمیکردم و سعی میکنم سریع احساسم خوب کنم و تمرکزم بردارم ازش
هرچند خیلی کم شده این قبیل اتفاقات و همش به خودم میگم من باید ایمانم همیشه نشون بدم اما این اوقات وقتی که ایمان واقعی خودش نشون میده وقتی که نباید بزارم ذهن نجوا گر بیاد میدون بگیره دستش باید حافظ قلمرو خودم باشم.
به خداوند توکل کنم و تسلیم خداوند باشم و بدونم خداوند در هر اتفاقی خیری برای من گذاشته و به نفع منه،سپاسگزار باشم و بدونم خداوند در هر لحظه کنار کنه و من رو دوست داره من عزیزدردونت خداوند هستم.
خداوندا من رو هدایت کن به مسیر درست مسیر ابراهیم و پیروانش
خداوندا تنها تو را میپرستم و از تو کمک میخوام
خداوندا تو تنها فرمانروای جهانیان هستی و تمام قدرت ها جهان در دستان توست
من همه چیز از تو میخوام
خداوندا لحظه ای منو به حال خودم رها نکن
خداوندا از فضلت به من ببخش
خداوندا من به هر خیری که از جانب تو بهم برسه محتاجم
خداوندا من به تو فقیرم
من رو بینیاز کن
خداوندا من رو آسان کن برای آسانی ها
خداوندا من رو حمایت و هدایت کن
خداوندا مراقب عزیزدردونت باش
عاشقتم
با آرزوی بهترین ها برای بهترین ها
سلام مجدد به استاد و هم فرکانسی های عزیز
دیشب همین فایل را دوباره گوش دادم و تا صبح گریه کردم که خدا برام بصورت تصویری نشون داد گفت که پاشنه آشیل تو فقط توحید هست و بس خیلی شرک آوردی بصورت واضح گفت دیدی روی فلانی شخص حساب کردی چطور پشتت رو خالی کرد دیدی فلان جا به اون همکارت حساب کردی که خیلی با اعتماد به نفس صحبت میکرد و من من میگرد دیدی نتیجه چی شد چطور رهات کرد
چون من قبلا از بس که هر کاری میکردم هر سرمایه گزاری انجام میدادم به نتیجه نمیرسید خیلی به سطوح اومده بودم و به خدا گفتم دیگه نه خودت و قبول دارم نه قرانت رو ببین من ایمانم رو نشونت دادم تو گفتی از تنگدستی نترس ازدواج کن خوب ازدواج کردم گفتی از تنگدستی نترس بچه دار شو بجای یک بچه دو تا بچه آوردم گفتم خدایا پس چی شد هیچ در هیچ من که هیچی نمیبینیم و گفتم دیگه به قبولت ندارم تا که درهای زندگی من رو باز نکنی و هدایت شدم به این فایل و یک فایل دیگه که استاد در مورد سوره اعراف صحبت می کنه و یه جمله ای استاد گفتن که مشکل از گیرنده هست نه از فرستنده اونجا بود فهمیدم مشکل از من هست و بصورت تصویری خدا نشونم داد که چقدر شرک آوردم چقدر روی هر کسی حساب کردم خدایا منو ببخش که به خودم خیلی ظلم کردم خیلی …
و خدا رو شکر میکنم که من رو بخشید که هدایتم کرد تا این فایل ها رو بشنوم و از خداوند خیلی سپاس گزارم
استاد از شما هم سپاس گزارم خیلی ممنون….
سلام به استادهای عزیزم و همه ی دوستان. خدارو شکر که میتونم دوباره کامنت بنویسم.
هرچیزی که پیش میاد خیره…
خوب من دو تا کانال یوتیوب دارم که هردو برای بچه هاست . به دلایلی فعلا دو ماهی میشه پستی نگذاشتم و رهاش کردم. ولی در نهایت تعجب میبینم که کم کم هرروز داره به تعداد سابسکرایبرهام اضافه میشه. جالبه که پارسال که این کانالو با عشق زدم و تند نند پست میکذاستم و تا همین چند ماه پیش، واقعا شاید هفته ای یه سابسکرایبر جدید هم نداشتم و خیلی توی ذوقم خورد. ولی از وقتی رها کردم کانال رو و مدام نمی رفتم چک کنم چند تا ویوو خورده و…. هرروز که که نگاه میکنم میبینم سه چهارنفر اضافه شدند. خیلی با خودم فکر کردم که ای کاش یکی منو کشف کنه من این همه با عشق و بسیار عالی اجرا میکنم و جذاب اموزش میدم به بچه ها(فیدبک های ادم های مختلف) چیکار کنم دیده بشم.با همین امکانات فعلیم میخوام رشد کنم .خلاصه دیشب توی همین فکر بودم که به ذهنم رسید برم این شرکت هایی که استعداد های یوتوبرهارو کشف میکنند و روی کانال طرف سرمایه گزاری میکنند تا به درامد برسه رو پیدا کنم و باهاشون در تماس باشم، لیست رو دراوردم و برنامه م بود که فرداش که الان باشه، برم سراغ تک تکشون. کانال یوتوبم یه ایمیل پابلیک داره ، رفتم چکش کردم مثل همیشه خبری نبود، گفتم بیام و فولدر اسپم رو هم چک کنم. که دیدم بله دقیقا همین دیروز که فکر من درباره این موضوعات درگیربود، یکی ازین استعداد یاب ها منوپیدا کرده و پیام داده و ضمن معرفی خودش و نوع ساپورتی که میتونه از کانال من که به نظرش پتانسیل رشد رو داره ، ازم خواسته بود که فرمی رو پر کنم و بررسی کنند که ایا حایز شرایط برای قرارداد بستن هستم یا نه. وقتی داشتم ایمیلشو میخوندم، توی مغزم فقط هزارتا خوشی و سرمستی رژه میرفت. سریع پاسخ ایمیلش رو دادم و شروع کردم به رویا پردازی و هی خدارو شکر میکردم . کل امروز با ذوق رویا پردازی میکردم و غرق لذت میشدم، تا اینکه عصر دیدم ازشون برام ایمیل اومده و ریجکت شدم. خداشاهده یه اپسیلون حسم بد نشد. گفتم حتما یه خیری توش هست، همین تحربه خودش خیلی برام شیرین بود، حداقلش اینه که من برای اولین بار توسط یه کمپانی معتبر امریکایی توی هالیوود دیده و کشف شدم، اکه یه بارشده، بازم ممکنه پیش بیاد، خدارو شکر توی همون چند ساعت انقدر شاد بودم، تونستم کلی فرکانس خوب و مثبت بفرستم به دنیا که خوب اون هم بازم به نفع منه:) خدارو شکر نه خانی اومدهو نه خانی رفته، چیزی از دست ندادم، خدارو شکر که سریع و حرفه ای جواب دادند و تکلیفمو دونستم. خدارو شکر پلن بی من هنوز سرجاشه و راحت میرم از فردا سراغ همون لیستم.
خلاصه نمیدونم چی میشه ، مطمیننا هرچی که پیش بیاد خیره ولی من این حال خوب الانمو ، این تسلیم بودنمو،و این حس عمیق تر شدن درکم از قانونو خیلیییی دوست دارم.
راستی دیشب توی خواب احساس کردم بهم توصیه شد بیشتر توی سایت کامنت بگذارم و پاسخ بدم به دوستانم منم گفتم چشم.
سلام خدمت شما استاد عزیز و همه دوستان هم فرکانسی
خیلی داستان جالبی بود بلی دقیقا هر اتفاقی بیفتد به نفع ماست در ادامه همین داستان شعر پروین اعتصامی میخواهم داستان دیگری را اینجا بنویسم تا به همه ما یادآوری بیشتر بشود
گویند: در کشوری پادشاهی زندگی می کرد که خیلی مغرور در عین زمان عاقل بود،
روزی برای پادشاه یک انگشتر به عنوان هدیه آوردند،
ولی روی نگین انگشتر چیزی نوشته نبود و خیلی ساده بود شاه پرسید این چرا این قدر ساده است؟ چرا چیزی روی آن نوشته نشده است؟
فردی که آن انگشتر را آوره بود گفت: من این را آورده ام تا شما هر آنچه که می خواهید روی آن بنویسید،
شاه به فکر فرو رفت که چه چیزی بنویسد که لایق شاه باشد و چه جمله ای به او پند می دهد؟
همه وزیران را صدا زد و گفت: وزیران من هر جمله و هر حرف با ارزشی که بلد هستید بگویید،
وزیران هم هر آنچه بلد بودند گفتند، ولی شاه از هیچکدام خوشش نیامد، دستور داد که بروند
عالمان و حکیمان را از کل کشور جمع کنند و بیاوند وزیران هم رفتند و حکیمان کل کشور را آوردند
شاه جلسه ای گذاشت و به همه گفت: که هر کسی بتواند بهترین جمله را بگوید جایزه خوبی خواهد گرفت،
هر کسی یک چیزی گفت، باز هم شاه خوشش نیامد.
تا اینکه پیر مردی به دربار آمد و گفت: با شاه کار دارم گفتند؛ تو با شاه چه کاری داری؟
پیر مرد گفت: برایش یک جمله ای آورده ام همه خندیدند و گفتند؛ تو و جمله، ای پیر مرد تو داری میمیری تو را چه به جمله، خلاصه پیر مرد با کلی التماس توانست آنها را راضی کند که وارد دربار شود
شاه گفت: تو چه جمله ای آورده ای؟ پیر مرد گفت جمله من این است
“هر اتفاقی که برای ما می افتد به نفع ماست”
شاه به فکر رفت و خیلی از این جمله استقبال کرد و جایزه را به پیر مرد داد پیر مرد در حال رفتن گفت: دیدی که هر اتفاقی که می افتد به نفع ماست،
شاه خشمگین شد و گفت: چه گفتی؟ تو سر من کلاه گذاشتی، پیر مرد گفت: نه پسرم به نفع تو هم شد چون تو بهترین جمله جهان را یافتی
پس از این حرف پیر مرد رفت شاه خیلی خوشحال بود که بهترین جمله جهان را دارد
دستور داد آن را روی انگشترش حک کنند از آن به بعد شاه هر اتفاقی که برایش پیش میآمد می گفت: هر اتفاقی که برای ما می افتد به نفع ماست
تا جائی که همه در دربار این جمله را یاد گرفتند و آن را می گفتند که هر اتفاقی که برای ما میافتد به نفع ماست
یک روز پادشاه در حال پوست کندن سیبی بود که ناگهان چاقو در رفت و دو تا از انگشتان شاه را برید و قطع کرد شاه ناراحت شد و درد مند وزیرش به او گفت: هر اتفاقی که می افتد به نفع ماست
شاه عصبانی شد و گفت: انگشت من قطع شده تو می گوئی که به نفع ما شده به زندانبان دستور داد تا وزیر را به زندان بیندازد و تا او دستور نداده او را در نیاورند
چند روزی گذشت یک روز پادشاه به شکار رفت و در جنگل گم شد تنهای تنها بود ناگهان قبیله ای به او حمله کردند و او را گرفتند و می خواستند او را بخورند،
شاه را بستند و او را لخت کردند این قبیله یک سنتی داشتند که باید فردی که خورده می شود تمام بدنش سالم باشد
ولی پادشه دو تا انگشت نداشت پس او را رها کردند تا برود شاه به دربار باز گشت و دستور داد که وزیر را از زندان در آورند.
وزیر آمد نزد شاه و گفت: با من چه کار داری؟ شاه به وزیر خندید و گفت: این جمله ای که گفتی هر اتفاقی می افتد به نفع ماست درست بود من نجات پیدا کردم و این به نفع من شد ولی تو در زندان شدی، این چه نفعی است.
شاه این را گفت: و او را مسخره کرد وزیر گفت: اتفاقاً به نفع من هم شد شاه گفت چطور؟
وزیر گفت شما هر کجا که می رفتید من را هم با خود می بردید ولی آنجا من نبودم اگر می بودم آنها مرا به عوض شما می خوردند
پس به نفع من هم بوده است وزیر این را گفت و رفت.
با نام و یاد تنها فرمانروای جهان
تعهد روز شانزدهم، 27 مرداد 1404
مفهوم الخیر فی ما وقع یکی از مفاهیمیه که هر بار بیشتر درکش میکنم و هر بار به اندازه درکم میتونم تو زندگی اجرا کنم بیشتر نتیجه میگیرم.
مفهوم الخیر فی ما وقع یعنی چقدر ایمان دارم من خالق زندگیم هستم فارغ از هر اتفاق بیرونی.
الخیر فی ما وقع نشون میده چقدر تونستم کانون توجهم رو به کنترل خودن در بیارم.
الخیر فی ما وقع یعنی چقدر مهارت کسب کردم در بهتر کردن احساسم با نگاه کردن به مسائل از زاویه دید متفاوت.
ملاک ایمان احساس آرامش درونیه. چرا که این آرامش به معنای اینه که من خیالم راحته که قدرت مطلق جهان، رب العالمین پشتمه و هر چی بشه هوام رو داره و کنارمه. حسی قشنگتر از این هست؟
پروین خانم اعتصامی چقدر زیبا تو این شعر مفهوم ایمان و توکل به خداوند و الخیر فی ما وقع رو توضیح میدن. تضادهای زندگی ما گنجن اگه بتونیم با نگاه الخیر فس ما وقع بهشون نگاه کنیم.
خدایا چقدر زیباست این زندگی وقتی تو سرپرستش باشی. وقتی تو سکان دار این کشتی باشی، کشتی با همه طوفانها به سلامتی به ساحل میرسه.
خدای عزیزم لحظه ای ما رو به حال خودمون رها نکن. بر ایمان و صبر ما اضافه کن. و ما رو از مومنان امیدوار خودت قرار بده.
در پناه رب العالمین باشید.
خدایا شکرت که حتی قبل از اینکه از تو نشانه بخواهم
در سکوتی پر از مهر، پاسخ را در مسیرم میگذاری……
شکرت که هر گام من، حتی آنهایی که با ترس برمیدارم،
بر فرشی از حکمتت پهن شده……..
شکرت که مرا به این نقطه رساندی؛
جایی که نه فقط میخواهم از ایمان حرف بزنم،
بلکه میخواهم ایمان را زندگی کنم…………
مدتها بود میخواستم تمرین کنم تا «توکل» نه یک شعار، بلکه نفس کشیدن روز و شبم شود
دلم میخواست یاد بگیرم وقتی نقشههایت را نمیفهمم، باز هم دستانت را رها نکنم
میخواستم در عمل، نه فقط در کلام، به هدایتت «بله» بگویم
با اینکه بیشتر محصولات سایت را دارم و حسم میگفت با «کشف قوانین زندگی» شروع کن…
اما تو، خدای عزیزم، پاسخ را در قالب این مجموعه 47 کلیپ رایگان از کلیدهای سایت برایم فرستادی
“توکل در عمل”
چیزی که این روزها واقعا بهش نیاز داشتم
و من، درست در دوشنبه 20 مرداد، پروژه «اجرای توکل در عمل» را با توکل به خودت آغاز کردم.
و بـــه بــــه… چه شروعی!
اولین درس با مفهومی آغاز شد که به تنهایی یک جهان معنا دارد:
الخیر فی ما وقع — هر چه اتفاق افتاد، خیر است…….
این جمله فقط یک واژه نیست؛ یک عهد است.
یک نگــــاه تازه به جهان.
یک ایمـــــــــان عمیق
به اینکه تو در پس هر اتفاقی،
حتی طوفـــــــانها،
باغی پنهان کردهای که روزی شکوفه میدهد…..
«هر اتفاقی که میافتد، خیریتی درش هست.
حتی اگر ظاهرش تلخ باشد، نگاه ما باید این باشد که یک اتفاق خوب در راه است.»
و من به این جمله ایمان دارم….
حتی وقتی همین چند روز پیش حدود پانصد میلیون ضرر کردم، کمتر از یک ساعت ناراحت بودم
به خودم گفتم: «شکوه، این هم نشانهای است. صبر کن. خدا دارد پلی تازه برایت میسازد.»
و فقط سه روز بعد، معنای این اتفاق مثل طلوعی آرام، خودش را به من نشان داد
از آن روز، هر وقت وسوسه میشوم که به ضرر فکر کنم، با صدای بلند میگویم:
«حتما خدا ده برابرش را میدهد…
صبر کن شکوه، به نقشهاش اعتماد کن…
مسیر تازهای دارد باز میشود.»
این فایل را شاید 30 بار یا بیشتر شنیدهام.
بارهــــــــا و بارهـــــــــــا،
تا جایی که «الخیر فی ما وقع» نه فقط یک جمله،
بلکه یک باور زنده در جــــــانم شد.
حتی امروز هم، هر جملهاش برایم مثل مرواریدی تازه است.
گاهی مکث میکنم، دوباره گوش میدهم، میچشم و میگذارم در قلبم جا خوش کند.
یکی از جملات کلیدی فایل:
«ما باید ایمان داشته باشیم که روند جهان همواره به سمت خیر و خوشی و خوبی است.»
و قرآن هم بارها همین را گفته است:
«فَعَسَىٰ أَن تَکْرَهُوا۟ شَیْـًۭٔا وَیَجْعَلَ ٱللَّهُ فِیهِ خَیْرًۭا کَثِیرًۭا» (نساء 19)
چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، ولی خدا خیر بسیار در آن قرار داده باشد.
«إِنَّ مَعَ ٱلْعُسْرِ یُسْرًا» (شرح 6)
بیتردید، با هر سختی، آسانی است.
«وَعَسَىٰٓ أَن تَکْرَهُوا۟ شَیْـًۭٔا وَهُوَ خَیْرٌۭ لَّکُمْ… وَٱللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ» (بقره 216)
چه بسا چیزی را دوست نداشته باشید که خیرتان در آن است، و خدا میداند و شما نمیدانید.
«کسی که احساس خوبی دارد، یعنی کسی که ایمان دارد.»
و چه درست…
وقتی ایمان داری، روزهایت شبیه کسی میشود
که تازه متولد شده و با شوق کودکانه به جهان نگاه میکند…..
آماده تجربههای تازه……
و بعد، شعر جاودانه پروین اعتصامی:
ای خدای دادگر
این گره را زان گره نشناختی؟
.
.
.
.
.
سجده کرد و گفت: ای رب ودود
من چه دانستم تو را حکمت چه بود
هر بلایی از تو آید رحمتی است
هر که را فقری دهی آن دولتی است
.
.
.
.
چه حقیقتی بالاتر از این که هر گره، همان کلید پنهان خوشبختیمان است؟
هر تأخیر، همان فرصت دیدهنشدهای است که روزی قدرش را خواهیم دانست؟
خدایـــــــــــــــا…
به من صبری بده که در هر حادثه، حتی طوفان، لبخندم را به تو تقدیم کنم
یقینی بده که هر آنچه برایم میفرستی،برایم بهترین ممکن باشد
قلبم را آنقدر مطمئن کن که حتی وقتی نمیدانم، باز هم باور کنم
کمکم کن که «الخیر فی ما وقع» را نه فقط بفهمم، بلکه زندگی کنم…..
آمین یا رب العـــــــالمین……
سلام به دوست عزیزم ؛چقدر من از کامنت لذت بردم وعشق بازی کردم با خدای خودم؛خیلی زیبا وجذاب وپرا ز پند بود این کامنت ؛کامنتی از جنس خدا؛خدایا شکرت برای دوستان نازنینم واین خانواده صمیمی که استاد عزیزم این خانواده بزرگ را به پا کرده؛شکوه جان خیلی به دلم نشست این کامنت ودوست دارم مرتب بخونمش؛من از فایل های رایگان خیلی نتیجه دیدم ودوره دوازده قدم هم قدم اول وقدم دوم راخریدم اما نمیدونم چرا فایلهای هدیه خیلی بیشتر به دلم میشیند؛اما امشب میخوام دوباره این دوره را ازاول شروع کنم؛شکوه جونم خیلی دوست دارم ؛وخوشحال میشم اگه از تجربیات قشنگت برام بنویسی؛درپناه رب شاد،سلامت وثروتمند وخوشبخت باشی دوست نازنینم
الهام جان عزیزم
چه حس قشنگی داشت خوندن نوشتهات…
پر از عشق و حضور خدا
خدا رو شکر برای این قلبهای نورانی که کنار هم جمع شدیم
و هرکدوممون با زبان و نگاه خودمون از زیباییهای مسیر مینویسیم.
به نظر من هر گل یه عطری داره
و هر کدوم از فایلها و دورهها یه جلوهی خاص از نور خداست
منم فرقی بین فایلهای هدیه و محصولات نمیذارم؛
همونطور که گفتی، همهشون کلام خداست که از طریق استاد به ما میرسه
من هر دو رو با دقت، یادداشتبرداری و با تمرین گوش میدم
و هر بار معجزهای تازه میبینم
دورهی دوازده قدم واقعاً بینظیره
و هر قدمش مثل باز شدن دریچهای به سمت نور خداست…
اما دورهی همجهت با جریان خداوند، حقیقتاً چیز دیگهایه
انگار آدمو میبره تو قلب خود خدااا
خدا رو شکر میکنم برای وجودت و نگاه زیبایی که داری
مطمئنم همین اشتیاقت به یادگیری و این قلب پرمهرت
درهای زیادی رو از برکت، شادی، ثروت و عشق به روی تو باز میکنه.
در پناه رب همیشه آرام، شکرگزار و ثروتمند باشی الهام جان
سلام به شما دوست گرامی
این فایل نشانه امروز من بود
واقعا کامنت شما توی این روزها که نرسیدن به خواسته ای که داشتم احساس خوب رو از من گرفته است و داشتم سعی میکردم دوباره خودم رو بازیابی کنم برای من بسیار الهام بخش شد و یک قدم دیگه من رو به احساس بهتر نزدیک کرد به قول استاد مهمه که توی این بزنگاه ها بتونیم احساس خودمون روخوب نگه داریم و شکرگزارباشیم .
چقدر این جمله تون زیبا بود
دلم میخواست یاد بگیرم وقتی نقشه ات رو نمیفهمم باز هم دستانت رو رها نکنم
یا
هر تاخیرهمان فرصت دیده نشده ای است که روزی قدرش را خواهید دانست.
انشاالله خبرهای خوش رسیدن به خواسته ای که داشتم رو توی کامنتام برای شما بگذارم.
بازهم ممنون به خاطر کامنت فوق العاده تون
به نام خدای مهربان و هدایتگر و عادلم خدایا من هر چه که دارم همه از آن توست تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
سلام به استاد عزیزم و مریم بانو
استاد ممنونتم بابت این فایل توحیدی زیبا که من عاشقش هستم
خدایا شکرت برای سلامتی خودم و همسرم و فرزندانم
خدایا شکرت برای آگاهیها و هدابتهای امروزم
خدایا شکرت برای وجود استادی نازنین و توحیدیم که ازش یاد گرفتم فقط روی تو و قدرتت حساب کنم و چی از این زیباتر
من یاد گرفتم هر اتفاقی برام میافته میگم خیره برای من و حتما به نفع من ست و همون هم میشه و خیر و خوبی ست چون من باور کردم
اگر من باورش کنم و بتونم ذهنمو کنترل کنم و احساسمو خوب نگه دارم بعد برام معجزات پشته سرهم میاد
چقدر فانون ساده و زیباست اگر فقط بتونیم این ذهن رو هواسمون باشه به همه چی میرسیم
کانون توجه همون رو به سمته آن چیزی که میخواهیم ببریم
کانون توجه و کنترل ذهن آرامش رو به همراه میاره
خدایا تو با قدرتت به من بیاموز و آگاه و هدایتم کن که زندگی از این روان تر و آسان تر داشته باشم و به خواسته هام یکی یکی برسم
خدایا من بهت ایمان و اعتماد دارم پس دستمو بگیر به مسیر زیبای پر از آزادی و آرامش و نعمت و ثروت ببر
در برابرت تسلیمم
در پناه خداوند مهربان باشین
سلام دوست عزیزم؛خیلی خوشحالم که دوستان عزیزی وخانواده خوبی دارم؛من کامنتای شما راهمیشه میخونم و فعالیت های جدید سایت برام به اسم شما میاد من خیلی خوشحالم میشم وقتی یه فایل رادوست دارم ونمیدونم پیداش کنم میرم وداخل فعالیت های شما برام میاد؛خیلی دوست دارم کبری ودرپناه خداوند شاد ؛سلامت وخوشبخت وثروتمند باشی درکنار همسر وفرزندان گلت
خدایا شکرت که در پرتو نور آگاهی خودت قرار داده ای خدایا شکرت من از خداوند مهربان وبخشنده وپاک کننده خودم سپاسگزارم خدایا شکرت چقدر این شعر مرا یاد گذشته خودم انداخت واینکه به یاد یک دورانی که از خداوند خواستم که مرا هدایت کنه که با شروع سپاسگزاری کردن در یک فرکانس عجیبی از نور خداوند قرار گرفتم که انگار در بهشت بودم یعنی دقیقا خود بهشت من در همین دنیا به چشمان خودم دیدم وتصور کردم وانرژی خداوند رو کلن در ذهنم تصور کرده بودم که با یک برخورد با تضاد از لحاظ روحی وجسمی برگشتم به بدترین دوران زندگیم و واقعا دوران بدی پشت سر گذاشتم به دست پا این اون می افتادم که یه کاری برام بکنید همش میگفتم خدایا این چه راهی بود این چه مسیری بودم وچون درکی هم از قانون نداشتم ونیمه کاره وارد این اگاهی شده گفتم این چه قانونی دقیقا نگاهم در مورد برادشت حرف های عباس منش عجیب گفتم چه ادمی هست که میگه اقا دل سوز نباشید وچون ذهنم اون طوری خواسته بود قانون یاد گرفته سوئ برداشت از حرف های استاد کلن یک آدم بدبین شده بودم از خودم از خدا وقانون وجهان یعنی همش تو درونم میگفتم خدایا این چه کاری بود با من کردی من که هی دارم بدبخت تر میشم دارم توجه میره سمت کارهای بد وپر ترس پر شک ترید نگرانی شدم ولی از لحاظ کلامی خدایا شکرت خودم کنترل کردم وبه اندازه یک بار ناشکری بر زبان نیاوردم به خداوند وتمام سخنان توی ذهنم تا بعد سه سال وارد قران شدم وگفتم خدایا من می خواهم پرهیز کار بشوم خودت کمکم کن ولطف خدای مهربان دارم پاکی رو ارزشو داشتم دارم احساحس میکنم پاکیم دوست دارم از درون در معرض نور خداوند واز روی عشق باشد نه ترس که به لطف خدا دارم احساحس میکنم که این مسیر زیبا دوباره بر گشتم به دریافت اگاهی وچقدر این ترس های به توان حرکت کردن بزرگ شدن من کمک کردن خدایا شکرت واین تضادی که من ازش بد یاد می کردم داره تبدیل میشه یک تحول بزرگ تعغیر در من که در دل این تضاد مطمعنم دستاوردهای رو دارم بدست اوردم که ملیارد های تومان ارزش مالی ومعنوی داره وخداوند معطمعنم از این روز به بعد سرعت بیشتری رو زندگیم در همه جهات تعغیر میدهد که تاثیرش بسیار بیسار ارزشمند برای خودم وخیلی ادم جهان باشد این نه روی شک وترید بلکه از روی. ایمان دارم میگم چون دست اوردهای بدست اوردم که منطعنم خداوند جایگاهی نزد خودش برای من تهیه کرده که رعایت قانون تکاملم او دریافت میکنم گنج این تضاد همین خدای هست که دارم در وجود من پیدا میکنم وحس مرا خوب میگنه
به نام خدای مهربونم
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
خدایا ازت ممنونم ک فایل توحیدی امروز رو روزیم کردی
خدایا شکرت ک بهم یکتاپرستی رو یاداور میشی و بهم میگی ک قدرتی جز خداوند نیست
خدایا ازت ممنونم برای دستان بی نظیرت ک امروز چقدر کمکم کردن، چقدر بهم ایده دادن، چطور از زبان اونها هدایتم کردی
خدایا من عاشق تو هستم
در هر اتفاقی ک برای من می افته خیر عظیمی نهفته هست اگر من باورش کنم، اگر سعی کنم ذهنمو کنترل کنم، اگه بتونم احساسمو خوب نگه دارم
اونوقته ک ورق به نفع من برمیگرده
هرچقدر داره میگذره دارم بیشتر به اهمیت کنترل کانون توجهم پی میبرم و دارم نتایج درخشانی ازش میگیرم
ازینکه وقتی تمرکزم روخواستمه و احساسم عالیه، از همون جنس احساس در قالب اتفاقات و آدمها و شرایط به طرزی جادویی وارد زندگیم میشه
واقعا چی ازین بهتررررر
خدایا کمکم کن هر لحظه با یاد تو، با یاد قدرتی ک تو در وجودم گذاشتی برای خلق زندگی دلخواهم، ثابت قدم باشم
خدایا من عاشق تو هستم
تنها تورو میپرستمو تنها از تو یاریمیخوام
خدایا هرچه دارم از فضل توست
.
با عشق
الهه
سلام و درود
سلام به استاد عزیزم و مریم بانو
و سلام به همهی دوستان
ایمان و توکل
هر اتفاقی خیریت در آن است سعی کنید احساس خوب خودتون را حفظ کنید
سیر دنیا خیر و خوبی و خوشی هست
ملاک ایمان، احساس آرامش درونی است
توکل به خدا اینه که بدانی همیشه و در هر جا توسط خدا حمایت میشی
خدا همه ی ما را با تمام اشتباه و بی ایمانی دوستمون داریم
هر کس مسکین و پریشان تو بود
خود نمیدانست مهمان تو بود
وقتی که مشکلی را پیدا میکنیم به خدا روی میآوریم و خدا را پیدا میکنیم
خدایی که ما گره میزنیم در زندگیمون ولی اون گره ها رو میدونه چه جوری باز کند
خداوندا خودت هدایتم کن و بدون توجه تو هیچم
خودت گره های زندگی ام را با دانش خودت باز کن نه با آگاهیهای من
خدایا دانش زندگی روان را یادم بده و بهم علم قوانین جهان هستی را بیاموز
خداوندا سپاس که امروزم را بسیار آرام و شاد و پرانرژی و سلامتی و عشق و مهربانی برایم قرار میدهی
خداوندا من و به سمت انرژی خوب و ایده های خوب و انسانهای خوب هدایت فرما