آیا من می توانم زندگی دیگران را تغییر دهم؟ | قسمت 1 (به ترتیب امتیاز)


آگاهی های این فایل زنگ های هشدار دهنده و بیدار کننده ای را در وجود ما به صدا در می آورد تا “اصل را از فرع”  و “راه را از گمراهی” تشخیص دهیم و با این تشخیص، مسیر خود به سمت آسان شدن برای تجربه خوشبختی را دوباره تصحیح کنیم.

این آگاهی ها به قول قرآن رفتارهای جاهل گونه را به ما می شناساند تا به جای اتلاف انرژی خود در مسیر ناهماهنگ با قوانین خداوند، این انرژی خلاق را در مسیر هماهنگ با قوانین برای خلق زندگی دلخواه بکار ببریم.

این آگاهی ها را با دقت گوش دهید، در آگاهی های آن تعمق کنید، از کلیدهای این فایل نکته برداری کنید و در پایان، برای ماندگاری این آگاهی ها در ذهن خود، مواردی را در زندگی خود بیاد بیاورید و در بخش نظرات این فایل بنویسید که:

الف) از این آگاهی ها به نفع خود استفاده کردید و نتایج حاصل از این “عملکرد هماهنگ با قوانین خداوند” را بنویسید؛

ب) همچنین مواردی را به یاد بیاورید که بر خلاف این آگاهی ها عمل کردید و عواقب حاصل از این “عملکرد خلاف جهت با قوانین خداوند” را بنویسید؛

منتظر خواندن نظرات تأثیرگذارتان هستیم.


آیا من می توانم زندگی دیگران را تغییر دهم؟ | قسمت 2

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

628 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    آذر گفته:
    مدت عضویت: 109 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام ب استاد عزیزم و دوستای خوب هم مدار

    میخام یکمی از زندگی ک توشم صحبت کنم،،،من 12 سال با پدرشوهرم اینا یجا زندگی کردیم البته خدم راضی نبودم هر روز هرروز عصبی تر خسده تر میشدم ولی ناگفده نمونع عصن جرات اینو نداشدم بروشون بیارم هرچی هم ب همسرم میگفدم من از این زندگی ناراضیم اهمیت نمی‌داد میگفد من ب پدرم قول دادم تا آخر عمرم باهاشون تو یه خونع زندگی کنم کارم شده بود گلایه ب خونواده خدم گریه و خود خوری چون واقعن هم اذیت میشدم هم چون خانواده سنتی بودن اذیتم میکردن بلاخره بعد 12 سال تصمیم گرفدم بزارم برم خونع مادرم بعد ی مدت بزور،همسرم بغل خونع پدرشوهرم اینا دوتا اتاق شش متری درسد کرد و مثلن جدا شدیم من اومدم سر زندگیم ولی باز روز از نو و روزی از نو با اینک خونم جدا بود ولی همش میرفدم برا تمیز کاری خونع اونا ک خدم راضی نبودم از ترس اینک ازم عصبی بشن میرفدم رفده رفده همع مسئولیت زندگیشون افتاد رو دوش من، منم الکی ب یه بهونع ای 5 ماهه باهاشون قط ارتباط کردم،،،مدونم اشگال از من بوده اشگال از باورهام بوده من خدم کارو ب اینجا کشوندم ولی این خونواده از خونواده هاییه ک پدر سالاری توش نقش داره ،(اینم داخل پرانتز بنویسم ک از بچگی تو گوشمون خوندن، تو برو کاراشونو بکن اونام ندونن خدا میدونع و صواب داره و منم فک میکنم اگ کاراشونو نکنم خدا ازم ناراحت میشع و احساس گناه بم دسد میده ولی من خدم راضی نیسدم اینهمع براشون کار کنم من دلم میخاد اونجا ک خدم راضی بودم برم ی کمکی بشون بکنم ،،ولی متاسفانه اونا میگن وظیفتع ک همع کارامونوبکنی)،،،علانم مدونم اگ باز باهاشون آشتی کنم همون کارا شروع میشع واقعن نمدونم رو کدوم افکارم کار کنم ،،،البتع با قانون آشنا هسدم و خیلیم تغیر کردم نسیت سلام قبل ولی رو این مسئله خیلی مشکل دارم و نمتونم حلش کنم، ،،اول امیدوارم خدا تو این راهم هدایتم کنع و راه درسدو بهم نشون بده تا بتونم مسئلمو حل کنم .دوم از استاد عزیزم و دوستای هم مدار راه حل مناسبو میخاسدم ک راهنماییم کنن،

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1567 روز

    بنام خداوند یکتاییم…

    بنام خداوند نشانها!…

    خداوندیکه مدام داره به بنده گانش”یاداوری میکند…

    یاداوری که درسهای بودن در مسیر را …بصورت بازخورد در زندگیمان عمل میکند…

    من چند روزه توی تضادی قرار گرفتم..قبلا اگه بودم خیلی زود درونم بهم میریخت..ولی اینروزا دارم سعی میکنم خودمو توی مسیر درست و احساس خوب قرار بدم..و درسها رو از دل این تضادها بکشونم بیرون…

    که این تضاد اینروزا شده “هم پای بیزنسم….

    روز گذشته چند مورد از همین”بازخورد خودم از” زندگی دیگران رو تعقییر دادن!….و اون افکاری که راجع به الهامات خداوند داشتم در مسیر بیزنسیم…

    این فایل میخ محکمی در قلبم زد..که بیام همجوره خودمو در تمامی ابعاد ببینمو درک کنم…و عمل کنم..

    همینه که خداوند میگه..عمل به قوانین..عمل به هدایتهای خداوند….

    من همیشه فکر میکردم.توان تعقییر دیگران فقط در حوزه صحبت نکردن راجع به قانون الهی در این مسیر می باشد.و.باید بهش عمل کنم!..

    …و من طی تکامل سعی کردم که به دیگران راجع به این موضوع صحبت نکنم.و با چند مورد به لطف خدا …اثرش کم کم از بیین رفت…..

    تا روزهای گذشته با چند تضاد…

    و دریافت این فایل بازم بیشتر درک کردم من داشتم به طُرقهای مختلف از این باور ..استفاده میکنم ..

    اینم چی بود…راه حل دادن به دیگران.بقول استادم مشاوره دادن…

    یفرد دو فرد نزدیکم دقیقا یه اتفاق براشون افتاد..و منم دارم همچنین صحنه هایی رو می بینم.

    .

    استادم دقیقا موضوع فرکانس رو دارم بیشتر متوجه میشم روی افراد نزدیکم..که اینقدر قانون الهی داره بواضح کار میکنه ….

    من اینروزا از خداوندم و در مسیر درست و در محیط ایزوله دارم روی خودم و بیزنسم و شخصیتم کار میکنم….تا به دام افراد نزدیکم نیفتم…

    ولی من بازم اون احساس دلسوزی به فرد نزدیکم داشتم خیلی راحت..منو وارد این بازی میکرد….

    من خیلی سعی کردم …

    و داشتم این احساس دلسوزی رو به اطرافیانم میدادم..خیلی از موارد خوب شدم و خیلی سعی میکنم ولی هنوز تو وجودم تکیه هاش “بود.و دارم اینروزا بهش عمل …”میکردم….

    و به اون شخص میگفتم فلان کار رو انجام بده خوب میشی.و مشاوره مختلف…و قشنگ بصورت واضح می بینم میگه نگاه کن فلان کار رو کردی بازم این اتفاق افتاد…

    و باعث شد تا خداوند یبار دیگه بهم گوشزد کنه که تو تو دام این اطرافیانم قرار نگیرم…

    و مورد دیگه…بقول شما استاد عزیز..میگین عزت نفس توی اینجور مواردی خودشو نشون میده.

    دقیقا دیروز عصر رفتم تو بلندی کوه.خیلی هوا عالی بود..

    یه لحظه تو دلم افتاد!. گفتم خدایا آب میخام..

    یه لحظه دیدم ..بغل درختان شیر آب باز هست.خیلی خوشحال شدم….

    رفتم یکم بالاتر..شیر آب رو باز کردم..و کوه رو آبیاری کردم..

    چون حدودا چند هفته هست بارون نباریده ولی کوه هنوز سرسبزیاشو داره گفتم یکم آب بخورن تا اینجا سرسبز بشه…

    ای دل قافل امان از این باورا!

    که من میخام حتی برای سرسبزیهای کوه “هم خدایی کنم…

    و چند تا از موارد دلسوزی هی داشت برام بولد میشد…

    بحث فقط گفتن چیزی نیست اون باورهامونه که نشون میده….

    و خداوند منو هدایت کرد..که طبق این چند روز بتونم توی مدار مناسب بمونم!..

    و نکته بعد من الان 10 ماهه توی مسیر بیزنسیم هستم…وای چی بگم استادم!…..

    ..چقدر ما یه موضوع رو میشنویم از شما.ولی هر چقدر مدارمون بالا میره وسعت درکمونم قوی تر میشه‌….

    من الان از حدودای..15 دسامبر وارد بخش عملی پروجکت کردن کار هدایتیم به جاهای مختلف شروع شده…

    چقدر من در کنارش چیزهای جدید یاد گرفتم چقدر رشد کردم..حالا این موضوع تعقیزر شخصیتیم در کنارش بود..

    واقعا قابل توصیف نیست اینهمه تعقییر درونی …

    تا اینکه تا اینروزها…

    من هدایت شدم به مرحله بعدی…دیدم من کلا باورم نسبت به پول داشتن مشکل داره.من فردیم که نمیتونم پس انداز کنم.به محض اینکه پول وارد کارتم میشه یه چاه بزرگی براش کَندم.

    بازم لطف اللهی بود تا من درسامو خوب یاد بگیرم..همینه..میگین باور…

    من چقدر روی خودشناسیم کار کردم هنوز اون نتایج فیزیکی درست و قابل توجهی وارد زندگیم نشده…توی بحث ایده الهامیم..ولی تا دلت بخاد شخصیتم راجع به ثروت تعقییر کرده…

    بخودم یاداوری میکنم.که توی”فاطمه….الان سه ساله داری تمرکزی روی خودت اشغالهای درونتو پیدا میکنی..و داری بهبودشون میدی..

    چطور میتونی به دیگران کمک کنی..

    چطور میتونی دلسوز دیگران بشی

    چطور میتونی خوشبختی دیگران رو بوجود بیاری..

    استادم من خیلی سعی کردم..و بخودم یاداوری میکنم.من الان یسری الهاماتی بهم شده و دارم در قدمش گام برمیدارم..صدها صحبت خاهرم سر راهم قرار داده..من بحرفش:گوش نکردم..

    و هر موقع داره بهم مشاوره میده من توی خودم میگم من مسیر درستم..

    حالا خودتو بزار سر جای اون!؟ ایا تو میتونی بفکر اون !مشاوره این شخص…کارهاتو پیش ببری ؟خیر.!..

    پس ما هم نمیتونیم اصلا وقتشو ندارییم اینقدر اینروزا سرم شلوغه واقعا زمان نمیزاره…

    بهمین خاطر توی دوستیمم نمیتونم فکرمو بزارم روی دیگران…

    همیشه اگه میخاییم برای دیگران وقت بزارییم..بیاییم خودمونو سرجاش:قرار بدییم..این خیلی بهمون کمک میکنه که توی مسیر درست بمونیم..

    و در ادامه میگفتم….من داشتم الهاماتی “که درک میکردم…اونو میگرفتم میگفتم باید این به این اتفاق ختم بشه..و وقتی میگذشت…و وارد مرحله بعد که میشدم.یکم بهم میرختم.ولی زود بخودم اومدم..و یکم بررسی کردم..

    گفتم نگاه کن کار خدا رو!… داره بهت درس میده…

    داره پایه ثروتو روی چیدمان درست قرار میده…

    و

    و اینروزا بیشتر دارم درک میکنم که یه بیزنس موفق نیاز به یه شخصیت قوی داره..

    مثل داشتن دو دست..راست و چپ..

    داشتن دو چشم..راست و چپ.

    داشتن دوپا..راست ک چپ

    همه چیز باید درست و اصولی قرار بگیره..

    کلا مسیر درست اهدنا الصرات المستقیم

    صرات الذین انعمت علیهم …

    باید با همدیگه باشه…

    موفقعیت پایدار احساس خوب و آرامش باید چیدمانش دقیق و راست به صرات المستقیم باشه..

    خداوند از:زبان شما بهم گفت..تو نمیخاد کاری انجام بدی تو در مسیر درست بمان…من خداوند و قوانینم تو رو درست بجایی هدایت میکنه که.کبوتر با کبوتر باز با باز:باشه‌….

    و بهم گفت منم که دارم کارها رو انجام میدم همون باورهای توحیدی که در مسیر درست همه چیز پایه ایی درست میشه‌…

    من دیشب از خداوند هدایت خاستم‌که باور توحیدی و کار کردن ما روی باورامون چه چیزی با هم دیگه ..رو این وسط:میتونه بیشتر بهم کمک کنه…

    یعنی چی…من روی خودم کار میکنم..

    باور توحیدی تو کارها رو انجام میدی..

    یه حس قوی نسبت به درک این داشتم…

    همینه که تو توی مسیر درست هستی ” و روی خودت کار میکنی…

    .منم خدای تو و قوانین حاکم بر جهانم همه چیز رو با همدیگه درست سرجاش:میشونه…

    این “خیلی برام مهمه..که من فقط عمل کنم.

    بقول استادد همه چیز عزت نفسه..کار کردن روی شخصیتمون.تا نقطعه ضعف شخصیتی من درست نشه..هیچ وقت هیچ اتفاقی توی زندگی من توی خاستهام بوجود نمیاد..

    یه بهبود شخصیتی که از بچگی با من همراه بود..بازم به لطف خدا در این چند روز یبار دیگه خداوند بهم یاداوری کرد.فقط:ازش:هدایت خاستم که بهم کمک کنه

    و این…. مورد دلسوزی کردن و حتی راجع به باران رحمتش!و دخالت کردن..و آب دادن به گلهای کوه…

    و مورد دیگه…. در مسیر درست بودن.و عمل به قوانین خداوند مثل استاد اون افرادی که درست باشن و با من هماهنگ باشن بسمت من میان و من بیزنسمو شروع میکنم..

    خداوند همون توحید داره کارها رو انجام میده چون من در مسیر درستم..

    نمیشه دیواری رو صاف بیای بالا…

    و فکر فرو رفتن رو داشته باشی..میگی من مهندس.ساختمان ” آوردم….من پِی خوبی رو داشتم….و این باعث نگرانی من نمیشه..بقول خداوند میگه مومنان نه غمی دارند و نه اندوهگین میشوند..

    کسیکه در مدار راستی هست.جهان و قانون اونو دقیق جای خودش چفت میکنه…

    یادمه بچه که بودم که همسایه ایی داشتیم ایشون از نظر مالی .خیلی خوب نبودن…و با یه قیمت کم و با قیمت سر گذرانی یفردی رو اوردن که برای پسرشون خونه بزنه..چون پسرشون اون موقع نامزدی بود…

    به محض اینکه باران میومد و اب میرفت پشت دیوارها…کل خونه شالوده و اجرش میرخت بهم..اصلا ایمنی نبود بهمون میگفتن نرین اونجا دیوار خراب میشه میریزه روی سرتون ….

    و هر بار دیوار ها میچید..بازم خراب میشد…

    و خیلی مثالها دارم و با چشمانم میبینم..

    که این لانه دلسوزی که از یه افکار شیطانی میاد چقدر من اشخاص رو دیدم نابود شدند..نابود…و بجای اینکه اون موقعیت درست نشده هیچ!؟ حتی بدبخترم شدند…

    و من دقیقا این حس دلسوزی رو توی بیزنسم در چند سال اخیر بصورت واضح دیدم.من یه تولیدی داشتم چند سری کار انجام میدادیم..

    و همین باعث شد تا من له بشم…و خیلی از موارد دیگه من واقعا از بیین رفتم…

    همون تضادها باعث شد.یسری خاسته ها تو درونم شکل بگیره..

    و دقیقا سال 1401…جوری شدم که گفتم خدایا خودت بهم رحم کن بهم کمک کن تا کم کم هدایت شدم و امروز در جایگاه ارزشمتدی قرار گرفتم…

    و خیلی سعی میکنم این پکیچ رو ..دو سویه ببینم.هر موقع ذهنم داره بسمت نادرست میره برگردم به رفتار خودم در اون گذشته ها و صحبت دیگران نسبت به من..

    که چرا فلان کار رو انجام میدی و من ناراحت بشم..و بگم دلم میخاد دوستدارم..

    اونا حرفشون درست بود من گوش شنوا نداشتم..

    من کر و کور ک لال بودم.

    تا اینکه تضاد بهم برخورد کرد و کمکم کرد تا “هدایت بشم..

    پس منم باید همچنین باوری رو نسبت به اطرافیانم داشته باشم و نخاد خدایی کنم..

    حتی دلیل باران نیومدن و آب نخوردن علفهای بالای کوهمون ” خدایی نکنم….این پر از شرکه…

    و خیلی از موارد ریز من میتونم این احساس دخالت رو در درونم دریابم.

    تا ما هم تعقییر نکنیم طبق قانون الهی هیچ تعقییری در زندگیمون نیست..

    من با این باور که ..من در مسیر درستم مسیر الهیم و طبق قانون احساس خوب اتفاق خوب و‌..

    خداوند بی بی نهایت طریق ما رو هدایت میکنه به جایگاهی که با افکار من هماهنگه..

    من نمیخاد کاری” انجام بدم.

    مثل شما استاد عزیزم که راجع به تبلیغات میگین..

    تبلیغ یعنی حساب کردن روی دیگران…

    یعنی در مسیر نادرست بودن ..

    تبلیغ یعنی به زور دیگران رو متقاعد کردن برای خرید..ووووو

    همین باعث شده بود .تفکری برخلاف این!..باعث بشه…

    نسبت به این الهام راجع بکارم “شک و تردید کنم..

    دقیقا داشتم خودمو مثل پروانه ایی که میفته توی اتش.خودشو میسوزنخه..باشم!.

    چون گرمای اتش رو درک نمیکردم.

    ولی میخام هنوز بیشتر دقت کنم فقط از خداوند هدایت میخام..

    هر چقدر من روی دیگران تمرکز کنم به هر طریقی دارم خودمو از خوشبختی که خداوند برای من قرار داده دور میکنم..

    من راجع به پولم همین مسیله رو داشتم .و میدونم همه چیز به شخصیت من …برمیگرده همه چیز از درون منه من باید خیلی قوی بهش:عمل کنم …

    در نهایت سپاسگزار خداوندم که هر لحظه داره منو عمیقتر میکنه به عمل “به قوانینش!….هر عملی یه اخذ عملی داره…نمیتونی دَر بری.سفت مچتو میگیره…الله اکبر…

    الله اکبر از قوانین الهی که اینقدر درست و دقیقه‌.

    اینقدر پایه اش منظم و مرتبه

    اینقدر درست و به موقع کار میکنه

    اینقدر دقیقه‌…

    خدایا چنانکن سرانجام کار تو خوشنود باشی و ما رستگار.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      نسترن نیشابوری گفته:
      مدت عضویت: 1497 روز

      سلام فاطمه جان

      چقدر حرف های شما انگار دقیقا از دل من بود و داشت من رو توصیف میکرد

      اینقدر حرفاتون برام مملموس بود که حتی قبل از اینکه بخوام خودم دیگاهم رو ثبت کنم خواستم بگم مرسی که حرفاتون شد مهر تایید به احساس و افکارم

      اول از خدای بزرگ سپاس گزارم

      بعد از شما که با نوشتن این حرفا کمک کردین به من

      به منی که باز قانون روفراموش کرده بودم

      حرفاتون رو چند بار خوندم و با خودم تکرار کردم

      و هرچی بیشتر فکر کردم بیشتر به درست بودن درکتون از فایل استاد جان پی بردم

      اول از استاد عزیز برای اشتراک گذاری این فایل سراسر آگاهی و آرامش با تمام وجودم ممنونم و بعد هم از شما که با ثبت دیدگاهتون کمک بزرگی حداقل به من کردید

      میدونی شاید این حرفم برای بقیه خنده دار باشه

      اما تو این مسیر گاهی حتی از کامنت گذاشتن خجالت میکشم

      مخصوصا زمانی که دیدگاه بعضی از دوستان رو میخونم

      به خودم میگم وای نسترن این همه اشتباه چرا واقعاااا

      میشینم ساعت ها با خودم فکر میکنم

      و هی بیشتر متاسف میشم

      باز هم ممنون که با ثبت دیدگاهتون کلی به من کمک کردید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
        مدت عضویت: 1567 روز

        سلام و درود به نسترن عزیزم.

        اسمت همزاد اسم دوم خودم هست..منم نرگسم…

        دوست عزیزم.میخام با تمام وجودم اینو بگم!من هر چی تا الان کسب کردم تودل هر شرایطی که رفتم غلبه بر ترس کردم.شخصیتم رشد کرده…

        همه رو از وجود صُنع..خدای بزرگ میبینم…

        همه رو از وجود درک الهیم می بینم..

        نمیدونم سطح تحصیلت” تا چه مرحله اییه..یادته تمام سوالات کنکور و دانشگاه.توی بحث دینی همیشه خودشناسی و خداشناسی گزینه درست اون جواب بود…

        من همیشه این نکته برام بولد بود…

        همیشه میگفتم منظور از خودشناسی و خداشناسی چیه!؟

        اینروزا عمل به قوانین.نمیگم یجاهاییم برام ناشناخته میشه..که اینم جزو تکاملمه…

        دوست عزیزم…نسترن جانم!..

        فقط باید عمل کنیم…اینجا حرف مفت نیست…باید باید باید ادامه بدی…

        اینجا دَر رفتن نیست…

        حالا خودمون بخاطر فرکانسهامون خم و چم کار تو دستمون اومده..

        تا شخصیتمون تعقییر نکنه .هیچ اتفاقی توی زندگیمون “پیش نمیاد.

        مثل همون دیواره…نمیشه نمیشه!!!!!!

        قانون فیزیک قانون زندگیه!..

        برو کامنت دوستان عزیز..برای فایل جدید استاد ..که هم جهت شدن با خداوند. رو بخون…

        مومنتوم…تو گوگل سرچ کنی میدونی منظور از مومنتوم چیه…

        همون یو یو شدن توی افکار و باورهامون..

        باید این احساس خوب و ارامش چیزی که قران مخصوصا ایات بقره داره راجع بهش میگه..

        که مومنان واقعی نه غمی دارند و نه ترسی…

        مگه میشه بدنت عفونت داشته باشه حال دلت خوب باشه..

        اینجا مشخص میکنه…که حال و احساس خوب .بخاطر اون ایمان و توکلته….و بهبود شخصیتته ..

        اینقدر این افکار مریضی سالیان سال تو درونمون رخنه بسته که هر چقدر “برامون بولد میشه..هنوز تکیه هاش مخفی شدن توی درونمون.

        دوست عزیزم تمام نوشته هام انگشت اشاره ام سمت خودمه…و دارم بخودم یاداوری میکنم…

        هر چقدر پیش میرم بیشتر میدونم باید روی خودم کار کنم…

        روی شخصیتم…

        دوره عزت نفس خیلی بهم کمک کرد در مسیرش قدم بردارم ..

        فقط باید دوست خوبم تا نفس میکشیم ادامه بدییم…

        مگه آدم مُرده مگه چی داره!؟؟؟؟…هیچی اینقدر تسلیمه…که برای کارهاش نیاز داره یکی بیاد .بخاک بسپارش…

        پس تا زنده اییم اینراه زیبا رو ادامه میدییم…فقط کنترل ذهن و ماندن در احساس خوب…

        که نیاز به یه خودشناسی قوی داره…

        من طبق هدایتم از هفته گذشته تا به الان یه خونه تکونی حسابی کردم..خودم تنهاییی در کنارمم مادرم کارهای جزیی دیگه…

        تونستم کارها رو بطرز عالی ًَسریال زندگی در بهشت چیدمان کنم.

        و همین تفاوت قبل و بعد باعث شد تا درک کنم..هر چیزی نیاز .به کار کردن داره…

        هر چیزی نیاز داره تا بهش بها بدییم…

        من طبق هدایتم یوقتایی میرم توی قبرستان سر خاک یفردی که هم اسم خودمه میشینم..

        خیلی ارامش میگیرم…

        چه فایده داره بعد مُردنم تسلیم خدا باشم…

        میخام تا نفس دارم.” نفس داشته باشم” احساسم خوب باشه…

        برات ارزوی خوبی دارم دوست عزیزم ..این ذهن ما خیلی خیلی نیاز بکار کردن داره..

        موقعه ایی این شخصیتو از خودش نشون میده…..تا بهش عمل کنی …عمل تو دقیقا نقطعه بولد تعقییر تو هست…

        که منم یوقتایی کم میارم..

        دوستتدارم نسترن جان.بخدا میسپارمت.موفق باشی!

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
        • -
          نسترن نیشابوری گفته:
          مدت عضویت: 1497 روز

          سلام نرگس جان عزیزم

          اسمتون رو که گفتید اشک تو چشمم نشست

          من‌ ففط یک دوست خیلی خیلی قدیمی دارم که دقیقا اسمش نرگس

          و اینکه شما هم نرگس هستید باز برای من نشونه شد

          از اینکه وقت گذاشتید و برای من‌نوشتید عمیقا سپاس گزارم و به خودم می بالم

          دقیقا من باید هر لحظه فقط روی خودمون کار کنیم

          و این کار کردن

          این رشد و تکامل

          این خوب نگه داشتن حال

          و مجموع همه این احوال

          توکل توکل توکل

          تا آخرین نعسی که میکشیم ادامه داره

          من برای اینکه بتونم این کار کردن رو مثل هر کاری برای خودم جز باید های ضروری قرار بدم

          تشبیهش کردم به کارهای روز مره خونه

          وقتی از خونه تکونی فرمودید باز برای من مهر تایید محسوب میشد

          وقتی کارای خونم رو انجام میدم

          ظرف میشورم

          لبلس میشورم

          یا لباس های شسته رو جمع میکنم

          با خودم میگم

          ببین مگه میشه بگی خوب دیگه امروز ظرف شستم

          امروز لباس شستم دیگه نیاز به لبلس شستن و ظرف شستن نیست!!!

          این حرف استاد جان دائم تو گوشم زنگ میخوره که کار کردن روی افکار و باور هامون انتهایی نداره

          باید بخشی از زندگی هر لحظه ایمون باشه

          همونطور که تا وقتی من تحرک دارم

          هم ظرف کثیف تولید میکنم هم لباس کثیف

          حالا ظرف و لباس کثیف نمونه عینی و ملموس داره

          اما افکار و باور هام رو از روی نتایج میبینم

          پستا نفس میکشم باید روی خودم کار کنم

          همونطور که برای غذا خوردن و لباس شستن و دوش گرفتن بدون آخه و اما و اگر انجام میدم

          همونطور که باور دارم اگر الان که این ظرف کثیفا هست نشورم و روی هم تلمبار بشن

          هم شستنشون سخت

          هم کلی چالش دیگه برام‌ایجاد میشه

          خوب چه کاریه!!!

          منکه مینونم همون لحظه بشورم و از نتایج جذابش بهره مند بشم

          چرا کار رو با تبلی برای خودم سخت تر کنم!!

          مگه شده ما تا حالا بشنویم‌کسی بگه

          ای بابا من هفته پیش لباس شستم

          ظرف شستم

          این چه وضعیتی آخه الان!!

          جتی اگر کسی بگه هم به اصطلاح عامیانه به عقلش شک میکنیم

          پس کار کردن روی خودمون هم همین

          اینطوری نیست که من یک‌مدت تفریحی کار کنم روی افکار و باور هام

          کمی دنیان زیبا بشه

          بعد دیگه تمامممم

          به محض اینکه ول کنم شروع میشه به سخت شدن

          حالا هرچقدررر من تازه کار تر این سخت شدن زودتر اتفاق میوفته

          یک ضرب المثل قدیمی هست که میگه

          کار نیکو کردن از پر کردن است

          پس هرچقدر بیشتر کار کنیم‌میتونیم بهتر بشیم

          قدم های اول نشونه های بهبود کوچیک تر

          چون ما تکامل و رشدمون کمتر

          سرعتمون کمتر

          مثل روزای اولی که میشینیم پشت فرمون

          اما هرچقدر مستمر ادامه بدیم

          بهونه و اما و اگر نیاریم

          بهتر و رون تر میشیم

          سرعت و مهارت و نتایج جذابمون بیشتر میشه

          اگر نتیجه یا اتفاقی باب میلم‌نیست باید برگردم‌در درونم

          دنبال سرچشمه ای بگردم که این اتفاق رو رقم‌زده

          قطعاااا این سرچشمه یک شبه بوجود نیومده که با چند دقیقه کار کردن بشه خشکش کرد

          وای خدا مغزم پر از حرف

          چشامو که باز کردم بدو اومدم‌تو سایت و انگار که ساعت هاست دارم‌مطالعه میکنم

          با هر کلمه که تایپ میکنم کلی حرف درونم گفته میشه

          و اینقدر سرعت این حرف ها زیاد

          در عین اینکه دلم میخواد همه رو تایپ کنم حس میکنم نمیتونم

          فقط میتونم خدارو شکر کنم برای این حال

          چه حال شیرینی این حال

          خداجونم بهم بگو که همین است و دیگر هیچ نیست

          و من همین جا عین تمرین ستاره قطبیم مینویسم که از خدا برای همین حالم نشونه میخوام

          دوستون دارم نرگس جان

          الهی که همه‌ما درپناه خدای بزرگ و مهربون هر لحظه بهترین ها رو لمس درک و تجربه کنیم

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
        • -
          نسترن نیشابوری گفته:
          مدت عضویت: 1497 روز

          سلام فاطمه جانم

          اسمتون رو که گفتید اشک تو چشمم نشست

          من‌ ففط یک دوست خیلی خیلی قدیمی دارم که دقیقا اسمش نرگس

          و اینکه شما هم نرگس هستید باز برای من نشونه شد

          از اینکه وقت گذاشتید و برای من‌نوشتید عمیقا سپاس گزارم و به خودم می بالم

          دقیقا من باید هر لحظه فقط روی خودمون کار کنیم

          و این کار کردن

          این رشد و تکامل

          این خوب نگه داشتن حال

          و مجموع همه این احوال

          توکل توکل توکل

          تا آخرین نعسی که میکشیم ادامه داره

          من برای اینکه بتونم این کار کردن رو مثل هر کاری برای خودم جز باید های ضروری قرار بدم

          تشبیهش کردم به کارهای روز مره خونه

          وقتی از خونه تکونی فرمودید باز برای من مهر تایید محسوب میشد

          وقتی کارای خونم رو انجام میدم

          ظرف میشورم

          لبلس میشورم

          یا لباس های شسته رو جمع میکنم

          با خودم میگم

          ببین مگه میشه بگی خوب دیگه امروز ظرف شستم

          امروز لباس شستم دیگه نیاز به لبلس شستن و ظرف شستن نیست!!!

          این حرف استاد جان دائم تو گوشم زنگ میخوره که کار کردن روی افکار و باور هامون انتهایی نداره

          باید بخشی از زندگی هر لحظه ایمون باشه

          همونطور که تا وقتی من تحرک دارم

          هم ظرف کثیف تولید میکنم هم لباس کثیف

          حالا ظرف و لباس کثیف نمونه عینی و ملموس داره

          اما افکار و باور هام رو از روی نتایج میبینم

          پستا نفس میکشم باید روی خودم کار کنم

          همونطور که برای غذا خوردن و لباس شستن و دوش گرفتن بدون آخه و اما و اگر انجام میدم

          همونطور که باور دارم اگر الان که این ظرف کثیفا هست نشورم و روی هم تلمبار بشن

          هم شستنشون سخت

          هم کلی چالش دیگه برام‌ایجاد میشه

          خوب چه کاریه!!!

          منکه مینونم همون لحظه بشورم و از نتایج جذابش بهره مند بشم

          چرا کار رو با تبلی برای خودم سخت تر کنم!!

          مگه شده ما تا حالا بشنویم‌کسی بگه

          ای بابا من هفته پیش لباس شستم

          ظرف شستم

          این چه وضعیتی آخه الان!!

          جتی اگر کسی بگه هم به اصطلاح عامیانه به عقلش شک میکنیم

          پس کار کردن روی خودمون هم همین

          اینطوری نیست که من یک‌مدت تفریحی کار کنم روی افکار و باور هام

          کمی دنیان زیبا بشه

          بعد دیگه تمامممم

          به محض اینکه ول کنم شروع میشه به سخت شدن

          حالا هرچقدررر من تازه کار تر این سخت شدن زودتر اتفاق میوفته

          یک ضرب المثل قدیمی هست که میگه

          کار نیکو کردن از پر کردن است

          پس هرچقدر بیشتر کار کنیم‌میتونیم بهتر بشیم

          قدم های اول نشونه های بهبود کوچیک تر

          چون ما تکامل و رشدمون کمتر

          سرعتمون کمتر

          مثل روزای اولی که میشینیم پشت فرمون

          اما هرچقدر مستمر ادامه بدیم

          بهونه و اما و اگر نیاریم

          بهتر و رون تر میشیم

          سرعت و مهارت و نتایج جذابمون بیشتر میشه

          اگر نتیجه یا اتفاقی باب میلم‌نیست باید برگردم‌در درونم

          دنبال سرچشمه ای بگردم که این اتفاق رو رقم‌زده

          قطعاااا این سرچشمه یک شبه بوجود نیومده که با چند دقیقه کار کردن بشه خشکش کرد

          وای خدا مغزم پر از حرف

          چشامو که باز کردم بدو اومدم‌تو سایت و انگار که ساعت هاست دارم‌مطالعه میکنم

          با هر کلمه که تایپ میکنم کلی حرف درونم گفته میشه

          و اینقدر سرعت این حرف ها زیاد

          در عین اینکه دلم میخواد همه رو تایپ کنم حس میکنم نمیتونم

          فقط میتونم خدارو شکر کنم برای این حال

          چه حال شیرینی این حال

          خداجونم بهم بگو که همین است و دیگر هیچ نیست

          و من همین جا عین تمرین ستاره قطبیم مینویسم که از خدا برای همین حالم نشونه میخوام

          دوستون دارم نرگس جان

          الهی که همه‌ما درپناه خدای بزرگ و مهربون هر لحظه بهترین ها رو لمس درک و تجربه کنیم

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    حبیب قاسم زاده گفته:
    مدت عضویت: 1230 روز

    سلام و عرض ادب و تشکر از فایل زیباتون یه سوالی که برا من پیش میاد این که اگه ما نمیتونیم تاثیری در زندگی دیگران بذاریم پس این همه پیامبر رو خدا برا چی فرستاده میدونم بحث این که به پیامبر گفته اعراض کن از کسانیکه حرفت را قبول نمیکنند اونوقت باید بگیم چه پیامبر باشد چه نباشد اونی که در مدارش هست آگاهی رو دریافت میکنه و اونی هم که در مدارش نیست دریافت نمیکنه خب پس وجود پیامبر برا چی هست؟ پیشاپیش از پاسخگوییتون ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    امید دربر گفته:
    مدت عضویت: 975 روز

    سلام و درود خدمت استاد عزیزم. بسیار فایل عالی و پر از آگاهی بود. دوستان من که وکیل هستم. چگونه می توانم این موارد رو مدیریت کنم و با وجودی که می بایست کارم رو انجام بدم و جنس کارم درگیری با مشکلات مردم هست با شنیدن تظلمات آنها در فرکانسشون قرار نگیرم و درگیر مشکلاتشون نشم.البته من تا کنون با اعراض کردن و عدم تمرکز کانون توجهم بر مسایل ناشی از کارم و توجه به زیبائیهای کارم مثل احقاق حق مظلومین و لذت بردن از لحظه لحظه این کار و توجه به زیبائیهای این عالم از بروز این مسائل جلوگیری کنم. اگر دوستان پیشنهادات دیگری دارند لطفاً راهنمایی کنند.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    رستا بانو 717 گفته:
    مدت عضویت: 1025 روز

    دورد سلام به استاد عزیزم مریم بانو و دوستان همیشه همراه

    این دومین کامنت امروز من روی سایت در مورد این موضوع من صبح به محض بیدارشدن از خواب اومدم داخل سایت و باین فایل جدید مواجهه شدم از اونجای که خیلی به موقع و به جا بود برام

    قبل از صبحانه خوردن فایل دیدم کامنت گذاشتم تمام روز به این فایل و کامنت های که درموردش خواندم فکر کردم به مثل های که به کرار در زندگی من تکرار شده بود فکر میکردم

    واقعا وقتی که وقتش باشه تو دریافتش میکنی مثل من که آماده دریافت همچین فایل بودم جاش باز شده بود و امروز صبح اومد برام

    من خودم چقدر به شخصه راهنمای اطرافیانم و دوستان و نزدیکانم بودم

    و چقدر خودم در گیر

    زندگیشون میکردم دست آخر اونا اون کاری رو انجام میدادن که خودشون فکر میکردن درسته یا صلاح میدونستن

    انرژی وقت ما هم به فنا می‌رفت

    چقدر این الگو در خانواده من زیاده بود و هست

    سرمون همش توکاسه بقیه ست

    حتی به استوری گذاشتن بقیه هم گیر میدیم

    تا این حد

    و چه قدر مسیر اشتباه

    فکر می‌کنیم این راهش و باید همچه اوکی تحت کنترل ما باشه و استاد روبه راه کردن زندگی بقیه باشیم

    واقعا که این داستان خیلی خوندنیه و جالبیه

    و اما غیر قابل باور

    که ما ناتوان در حل مسئله بیقه هستیم

    چون تمام زندگیمون جور دیگه ای زندگیش کردیم

    چقدر بوده که ما می‌خواستیم کاری برای کسی انجام بدیم خودمون انداختیم وسط ما شدیم بده داستان

    چقدر ما خواستیم احترم به بقیه بزاریم

    و تمام خودمون رو براشون گذاشتم

    نقر داغ شدیم س. احترام بی موقع

    آخه که چقدر من داستان برای گفتن دارم سر این قصه

    البته که خودم مقصرم

    چون نمیدونستم

    خوب بلد هم نبودم جریان از چه قرارِ

    من حتی یه بارم فکر نمیکردم چرانتیجه همیشه باید این جوری بشه ایراد کار کجا میتونه باشه،

    من فکر میکردم روند طبیعی زندگی همینه

    من غافل از قانون های بی تعقییر خداوندی بودم

    البته که شکر میکنم خداوند رحمان و رحیم رو که حداقل فهمیدم ایراد کجاست و سعی کنم که درستش کنم

    خداجون ممنونم

    یه مثل خیلی تازه که برام همین چتدوقت پیش اتفاقا افتاد رو میگم که شاید الهام بخش باشه

    چند ماه پیش

    خواهر سر یه سری ماجرا کلا بیخیال خانواده م شده و دیگه رفت آمده نمیکنه و تلفنشم جواب نمیده یجورایی کنار کشید

    جز تماس من و یکی 2 نفر از خانواده

    آقا منم از اون جای که همیشه خودم موظف زندگی بقیه میدونم

    و قهرمان مان بازیم گل میکنه مثل همیشه خودم روانداختم وسط رابط بین خانواده و خواهرم شدم خبر رو ببر براش زنگ بزن پیگیری کن

    جوری مادرم مطمئن میکردم که حالش خوبه جویای احوالتونه میخواد کمی تنها باشه از این دسته حرف ها

    از اون طرفه هفته ای 1الی 2 بار به خواهرم زنگ میزدم جوری برخود میکردم که حواسم بهت هستو فکر نکنی تنهای ما کنارتیمو فلان بهمان

    حالا اون اصلا زنگ نمیزد به من جز کار پیش میومد براش

    و من خودم از خواب غفلت نمیخواستم بیدار کنم که بابا طرف حتی یه زنگم بهت نمیزنه پ تو چته شدی قاشق داغ تر از آش .

    خلاصه گذشت تا اینکه 3 ماه بعد این موضوع خودم سر یه موضوع نچندان مهم که اصلا ربطی هم به خواهرم نداشت با خانوادم به تضاد خورد و باعث شد که من کلارابطمو با خانوادم قط کنم حتی خط تلفن هامو رو هم عوض کنم

    و بیخالی طی کنم بماند که چقدر بهم فشار آورد این جریان

    اما درس بزرگی گرفتم که تو توان تعقییر هیچ کس رو مطلقا نداری اگر خودش آماده نباشه اگر وقتش نرسیده باشه

    من فقط با دلسوزی بیجا و دخالت تو کاری که به من مربوط نبود و حلش با خودش و هدایت خداش بود

    خودم درگیر ماجرای کردم که فقط به من آسیب زد

    و قطعا حلش به یه زمانی نیاز داشت به صبر به تکامل

    من با دخالت بیجام با عجله م با توجه به جنبه منفیش خودم دخالت دادم که کمکی کرده باشم ولی به ضرر خودم تموم شد

    ((((بله داستان از این قرار که وقتی طرف با تو هم مدار نیست حرف تو عمل تو جواب نمیده ))))

    حرفهای تو رو یا نمیفهمه یا اشتباه برداشت میکنه

    چون مسیرش با تو یکی نیست،

    (((و خدا با توجه به شرایط اون موقعش مسیر رو بهش نشون میده و هدایتش میکنه))) نه حرف های که از طرف ماست نه دخالت های ما))))))

    خدا جون ممنونم بابت این همه آگاهی بابت صبرت بامن دوست دارم عقش ابدی من

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    محمد منیعی گفته:
    مدت عضویت: 1238 روز

    به نام الله یکتا

    وقتی صحبتهای استاد را کامل گوش میدادم به یاد گذشته خودم افتادم که چقدر این داستان تکرار شدنی در زندگی اکثر آدمهاست و شاید هم به خاطر نوع دوستی و تداعی این بیت شعر است که بنی آدم اعضای یکدیگرند… چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار …

    وحتی در مورد پیامبر عظیم شان اسلام هم مصداق داشته و این اتفاقات بسیار پیش آمده که به خاطر رقیق القلب بودن و مهربان بودن این پیامبر رحمت و مهربانی’ بارها خواسته که از روی دلسوزی و محبت به دیگران کمک کنه تا جایی که مورد خطاب خدا قرار گرفته که ای پیغمبر وظیفه تو فقط ابلاغ رسالت است و بس.

    خواستم بگم که این مورد نه تنها در ما بلکه در بزرگان دین هم نمونه های بسیار داشته اما به قول استاد هرچقدر انسان جلو میره و با قوانین آشناتر میشه بهتر درک میکنه که واقعیت این است که آدمها باید خودشون بخوان و اون وقته که هدایت میشن …

    در مورد خودم هم به یاد میارم سالهای دور حتی زمانی که با این مباحث آشنا نبودم چه درد و دلها که نمیشنیدم و چه تلاشهای ناموفق برای تغییر اوضاع دیگران و آدمها که نمیکردم چه شب نخوابی ها و چه اشکهایی که نمیریختم و چه سنگ زیرین آسیابها که نشدم و… ولی جالبش اینه که بعضی از اونا بعدها از یه راههای خیلی ساده تر و راحت تر وحتی خنده دار تر ، انقدر قشنگ هدایت شدن که اصلا من باورم نمیشد، چون اونا در مسیر خواسته قرار گرفتن (البته بعضیها)

    تمام این مطالب و خاطرات قبلی که اصلا مربوط به قبل از آشنایی من با قوانین بود را در تایید حرف استاد گفتم که بگم چقدر این مباحث آشناست ولی تا تجربش نکنی نمیتونی درکش کنی

    و ای کاش اون سالهای پر رنج و مشقت برای تغییر دیگران ، من با استاد آشنا شده بودم تا به جای منجی بودن ، خودم را بالا میکشیدم که هم خوب زندگی کرده باشم و هم بهتر به دیگران کمک کرده باشم

    برای استاد عزیزم و تمامی اهالی خانواده عباس منش آرزوی توفیق روز افزون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    زهرا جوهری گفته:
    مدت عضویت: 2155 روز

    به نام خداوند بخشنده ومهربان

    سلام به اساتید عزیزم ودوستان خوبم

    آیا می توانم زندگی دیگران را تغییر دهم؟؟

    استاد عزیزم من با باورهای مذهبی که داشتم ودارم،هرچند بهتر از قبل عمل میکنم،خودم رو مسئول حال خوب عزیزانم وموفقیت اونها میدونم

    کوچکترین موفقیت مالی که دارم ،میخام حتما در هر شرایطی حال بقیه رو خوب کنم وبازگو کردن اطرافیان ودرخواست هاشون،،، هرچند کمتر از قبل شده با تغییراتی که در دیدگاهم وعملکردم ایجاد کردم،،،هنوز قدرت باورهای محدود کننده من با شرک ورزی بیشتر از باورهای توحیدی من برای تسلیم بودن در برابر شرایط واتفاقاتی هست، که هر لحظه رشد وتغییر بیشتری در شخصیتم ایجاد میکنه،،

    تاکید بسیار زیاد شما در فایل‌های مختلف وبویژه این فایل،،بوضوح نشون میده چقدر برای آزادی ورهایی تون در راستای شکوفایی بیشتر توانایی تون، در تجربه فرکانس خداوند هرلحظه با عدم تمرکز روی دیگران بیشتر میشه،،،حتی برای شمایی که اینهمه نتایج بزرگتر خلق کردین وثبات خوبی در این مسیر با تجربه های مختلف در سمینارها وگفتگوهای حضوری با افراد خلق کردین

    بارها فایل رو گوش کردم ودیدم به محض اینکه چند دقیقه میگذره هنوز تمرکزم روی بقیه هست

    وارزشمندی ام رو در تغییر عزیزانم میدونم که نکنه آسیبی ببینند،چون هنوز ریشه ای این مسئله رو حل نکردم،

    نکته برداری از فایلها خیلی بهتر از قبل کمکم میکنه

    تمرکزم روی خودم باشه واحساسم رو بهتر درک کنم

    واضح تر متوجه می شوم که ترس دارم اگر برای دوستانم وقت نذارم قضاوت شوم،،هرچند شدتش کمتر شده ولی نجواهای ذهنی ام انرژی ازمن میگیره که با مطرح کردن اتفاقات خوب وزیبایی های زندگی ام در جمع دوستانه بهتر کنترلش می‌کنم، ،،ولی این هم برای تایید وتحسین گرفتن از بقیه هست که دانا وتوانا وقدرتمندم برای خلق شرایط زندگی ام

    زمانی که چالش‌ها یی در زمینه رشد وپیشرفتم، برای تغییر توجه ام روی خودم میذارم کمتر فرصت می‌کنم انرژی وتمرکزم رو روی بقیه بذارم ونتایج ومعجزات بیشتری تجربه می‌کنم، ووقتی مورد تحسین قرار میگیرم،مجدد در این تله میفتم ووقتم را برای بقیه وتوضیح اینکه چه روندی رو طی کردم هدر میره وبعد مدتی متوجه می‌شوم که تمرکزم روی بقیه هست(بخصوص زمانی که بقیه نا خوداگاه میخان بهت احساس گناه بدن که این موفقیت حق اونها بوده ومن با عزت نفسی که هنوز قدرت نگرفته،تو این دام میفتم ونجواهای ذهنی ام انرژی بیشتری از من می‌گیرند )

    در صورتیکه اگر من بپذیرم هر فردی حق داره واختیار داره نظرش رو بگه،،ومن هستم که چه برداشتی از این روند دارم وخودم با چه باوری به خودم کمک میکنم که احساس بهتری در این گفتگوی دوستانه داشته باشم،،،راحت تر خودم رو می‌پذیرم ودرک می‌کنم که هیچ توانایی برای تغییر دیگران ندارم،،،وحتی برای خودم هم نباید مثل مسکن عمل کنم چه برسد برای بقیه نقش مسکن را با هدر دادن انرژی وتمرکزم وبویژه حال خوبم ،،ایفا کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    میثم شهریاری گفته:
    مدت عضویت: 2020 روز

    به نام رب جهانیان

    سلام به استادان گرانقدر

    سلام به دوستان عزیز

    آیا من می‌توانم زندگی دیگران را تغییر دهم؟

    خیر به هیچ عنوان

    من وقتی اون اوایل که صحبتهای استاد رو میشنیدم و هیجان زده میشدم دیگه نمیتونستم تحمل کنم باید میرفتم و میگفتم

    و توقع داشتم مخاطب منم همون احساس من رو داشته باشه ولی معمولا اون طوری با من همراهی میکرد که فکر میکردم قبل از من اینا آگاهی ها رو شنیده.

    جالب اینجاست که منم فقط هنوز شنیده بودم

    و عمل نکرده بودم که نتیجه بگیرم و حداقل با دست پر برم پشت تریبون و سخنرانی کنم برای دوستان و اطرافیانم.

    احتمالا اونا هم پیش خودشون میگفتن اگه راست میگه چرا خودش عمل نکرده.

    و کلا در مورد از خودگذشتگی و از خودت کندن و دادن به دیگران دیگه از بچه گی با قصه ها و رسانه ها و یه با دین و افراد مذهبی اینو کردن تو خون ما

    که باید خودتو له کنی و به هم نوعت خدمت کنی.

    و همیشه این صحنه ها منو احساساتی میکرد

    و گاها اشکم هم در میومد.

    و توی تصوارت و گفتگوهای ذهنی ام همیشه داشتم یک سری ها را نجات میدادم و اون احساس بعدش و نگاه تحسین بر انگیز دیگران رو میدیدم. و کیف میکردم

    یکی دو روز پیش داشتم به یکی دوستام که خونه کلنگی ای ارث بهشون رسیده میگفتم این ورش یه چند طبقه تجاری بزنید

    اون ورش مسکونی و …..‌

    یک دفعه گفتم ببخشید از روی عادت این حرفا رو زدم اصلا به من چه مگه من مشاور مالی و حقوقی ام.

    و بعدش کلی خندیدیم.

    و خدا روشکر که امروز متوجه شده ایم تمرکز مون رو بزاریم روی خودمون تا دیگران.

    خدایا کمکم کن تا عملگرا باشم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    شیوا ۶۷ گفته:
    مدت عضویت: 1126 روز

    سلام دوستان.روزتون پراز عشق.

    من یه سوالی داشتم.امیدوارم از راهنماییتون بتونم استفاده کنم.چرا دیگه کسی عاشق نمیشه،مشکل از منه یا از بقیه.من توو روابط قبلیم به سرعت رابطه عاطفی و طولانی شکل میدادم.الان وارد رابطه میشم فقط هفته اول هیجان داره زود اتیشش خاموش میشه.البته از سمت طرف مقابل.دلیلش چیه اخه.نگرانم دیگه نشع معشوق کسی بشم و عاشق.چون اعتقادم بر اینه که بدون عشق زندگی بی معنیه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: