آیا من می توانم زندگی دیگران را تغییر دهم؟ | قسمت 1 - صفحه 25 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری آیا من می توانم زندگی دیگران را تغییر دهم؟ | قسمت 1
    298MB
    41 دقیقه
  • فایل صوتی آیا من می توانم زندگی دیگران را تغییر دهم؟ | قسمت 1
    40MB
    41 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

628 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مریم مهدوی فر گفته:
    مدت عضویت: 1156 روز

    خدای مهربانم

    با قدرت توست که معجزه خلق می شود

    و من هر لحظه شاهد معجزات تو هستم…..

    سلام به استاد گرانقدرم و مریم بانوی عزیزم

    و همه دوستانم در ادامه این‌مسیر لبریز از آگاهی

    خداروشاکروسپاسگزارم بابت امروز و این لحظه، اولین روز از ماه خرداد از فصل زیبای بهار و

    قلب هایی که هر لحظه با عشق خداوند و بودن در این مسیر الهی چه زیبا دگرگون شده و در ساحل امن با او بودن ،آرامش و احساس عالی جزء لاینفک وجودشان شده است و سعی می کنند در تمام زمینه ها در این دریای آگاهی های ناب ،زیبا بدرخشند .

    واقعا تو یکی نه ای ،هزاری

    هر کدام توانا،قدرتمند،زیبا،معنوی،ارزشمندو خوبیم بدونِ هیچ دلیلی و این باورها از ما انسانی قدرتمند ساخته در سایه ایمان و عشق به خداوند که در مراقبه هایمان

    می توانیم شاهد آن باشیم که خود یک خودسازیِ و صلح درونی است و

    بی شک در کنارش می توانیم بر بیرون از خود نیز اثر مثبت بگذاریم چون همه چیز از قانون انرژی تبعیت

    می کند و انرژی همان احساسی هست که داریم من اگر حالم عالیست، حال عالی تری نصیبم می شود،همانطور که در مقابلش نگرانی، نگرانی به همراه دارد .

    تنها کسی رو که می توانم با تمام وجود تغییر دهم خودم هستم و این فایل بی‌نظیر با صحبت های ناب استاد بیانگر همه چیز می باشد .

    من حتی مصطفی جان که در این مسیر هست رو هم کاری بهش ندارم او خود مسیرش راانتخاب می کند ،من فقط سعی می کنم درست رفتار کنم ،به او احترام بگذارم ،وظایف خودم که خانه داری هست رو باعشق انجام دهم و نظراتی که به من مربوط می شود را با آرامش مطرح کنم همین ،

    من همه چیز رو به خدا سپرده ام و یک زندگی آرام و

    بی دغدغه ای رو دارم تجربه می کنم و به تنها کسی که باید جواب پس دهم خداوند است و هرروز سعی می کنم تمام تمرکزم روی خودم باشد و در کارنامه روزانه ام نمراتم عالی باشد ،

    در این مسیر جادویی آموختم که توهُّم قدرت داشتن رو و اینکه ذره ای فکر کنم می تونم کسی رو تغییر بدهم برای همیشه کنار بگذارم،

    من روی خودم کار می کنم ،آینه می شوم ،

    آینه صاف و صیقلی شده و در من چیزی وجود ندارد که مثلا مصطفی خودش را در آن کج و ناراست ببیندو

    در من هیچ مقاومتی در مورد او و تغییر او وجود ندارد، انرژی بودنِ من و اینکه جوری به او نگاه نمی کنم که باید در فلان مورد عوض بشی و تو چیزی بلد نیستی و سراپا مشکل هستی نه ،

    من تو رو دقیقا همین جوری که هستی به تو احترام

    می گذارم و با کار کردن روی خودم مسیرم را با درستی و راستی و هدایت های خداوند پیش می برم ،

    آینه من صاف است و تو این فرصت و موقعیت رو داری که خودت رو ببینی و هدایت بشی و راه قلبت باز بشه ومن به صورت کاملا تکاملی به این نتیجه رسیدم که خیلی هنر کنم تمام توجه ام روی گفتارو رفتار و عملکردهای خودم باشد ،

    مثلا دوسال و خورده ای می شود که من در 6 روز هفته تا به امروز ورزش عضلانی ام را با عشق و لذّت انجام داده ام اما مصطفی تا به حال انجام نداده و من حتی بیشتر صبح ها و بعد عصرها پیاده روی می کردم الان حدود دو ماه هست که شب ها بعد از کار با هم در مسیری بی نظیر

    می رویم و پیاده روی می کنیم اما ممکن است باز شرایطی پیش آید و او نتواند بیاید ،من کاری به او ندارم من پیاده روی سبک زندگیم شده ،انجام ورزش عضلانی سبک زندگیم می باشد ،بودن در سایت و بهره بردن و نوشتن کامنت و کارکردن روی دوره ها هرروز عادت زندگیم شده ،

    مدیتیشن باید انجام دهم و

    خیلی کارهای مثبت و سرنوشت ساز برای خودم واین دلیل نمی شود من انتظار داشته باشم مصطفی هم مثل من انجام دهد نه ،ایشان حق انتخاب دارند .

    اما رفتاری صورت بگیرد که خلاف قانون زناشویی باشد و از خط قرمزها بگذرد آنجا باز حق انتخاب دارم و سعی

    می کنم آگاهانه و با آرامش رفتار کنم ،

    او را نمی توانم تغییر دهم اما من انتخاب می کنم ادامه دادن زندگی رو ،

    به لطف ایمانم به خدا ،آنقدر با خودم در صلح هستم و آرامش دارم و از بابت خودم خیالم راحت است که یقین دارم خداوند هم همه جوره مراقب من هست و هر چه که خیر است در زندگیم جاری می کند و

    واقعا تا الان هم به لطف خداوند به خاطر وجود مصطفی که خود چون آینه ای صاف برای من و من در کنار او خیلی چیزها را آموختم و هرروز هم ادامه دارد و سعی کردیم در هر شرایطی با عشق کنار هم ادامه دهیم و به هم احترام بگذاریم و

    سعی و تلاش با عشق خود را برای هرروز رشدوپیشرفت های عالی تر را با الهامات و هدایت های خداوند در مسیر راستی ،پاکی ،صداقت و درستی به پیش ببریم و تمام تمرکزمان روی خودمان و زندگی خودمان باشد .

    ممنونم استاد جان بابت توضیح جامع و کامل تان در مورد این مبحث مهم و حیاتی و برگرفته از آیات قرآن کریم و دستورات زیبای خداوند،عشق بهتون.

    در پناه خداوندمهربانم هرنفس شاد، سلامت، ثروتمند، سعادتمند، موفق و عالی باشید و بدرخشید، دوستتون دارم.

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    متشکرم متشکرم متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  2. -
    مجید کدخدایی گفته:
    مدت عضویت: 2221 روز

    سلام به استادجانها که دستی از دستان الله شده برای هدایت ما به مسیر هدایت و روشنگری

    راستش استاد عزیز باور بفرمایید از زمانیکه من به فایلهای شما گوش میدم و با تمرکز بیشتری روی آنها کار میکنم به همون اندازه هم از این مساجد که به اصطلاح برای عبادت و بالابردن نام الله از اونا استفاد ه میشه دور میشم چون واقعاً الان در مساجد ما بخصوص مناطق شمال غرب و کردستان تنها برای مجالس ترحیم و بحث در مورد احادیث و روایات عجیب و غریب استفاده میشن و با آیات الهی بیگانه شده اند و همش حرفهایی که میزنن با جمله ،،، قال رسول الله ،،،، شروع میشه و خبری از گفتن جمله ،،( قال الله تعالی) نیست ،

    حال واقعاً در این سایت بیشتر از مساجد ما آیات الهی تفسیر میشه و بحث توکل و توحید خیلی پر رنگتره و این هم خودش جای شکر داره واقعاً ،، و من ترجیح میدم بیشتر وقتم رو در جایی سپری کنم که بهم اصل دین که همان توحید و توکل است رو یاد بده حال هر جایی که باشه ،و این سایت به الله قسم یکی از اونجاهاست چون نتایج زندگیم بیانگر و تایید کننده این گفته ام است.

    استاد عزیز چه ضربه های فنی و حساب شده ای از این کمک ناخواسته به دیگران من خورده ام ،،

    یکی از اونا همسر خودم بود که اصلا باور نداشت به اون مشکلی که در زندگیش بود و داشت نابودش میکرد و من شده بودم ناجی زندگی اون و اسم خودم رو اسپایدرمن گذاشته بودم که در نهایت با کله خوردم زمین و من آدم نامرد زندگی ایشان شدم و چه ضربه های کاری که نخوردم .

    یا به فرض مثال در مورد کمک کردن به برادرم که بچه شیطون و بدکاره ای داشت و ما میخواستم به زور زندگیش رو با برادرم تغییر بدیم که متأسفانه دوتامون با مصیبتها و مشکلات خیلی عجیب و غریبی روبه رو می‌شدیم و درماند ه و آواره پا پس میکشیدیم.

    یا مثالی دیگر از کمک کردن به دانشجویان و دانش آموزان در دانشگاه و مدرسه دارم که میخواستم فردین بازی در بیارم و آب جاری نشده رو به جوی برگردانم که با ناملایمات زیادی روبه رو شده ام و من مقصر داستان شناخته شده ام و در نهایت انگشت اتهام به سمت من گرفته شده است .

    یا مواردی هست که من میخواستم از نظر مالی به دوستانم کمک کنم و نیت خیر داشتم که خدا خودش شاهده ، در نهایت ضرر مالی متوجه خودم شده و تا قرقره در قرض و مشکلات مالی گرفتار شده ام .

    یا در مورد آشنا شدن با این سایت و اینکه میخواستم اعضای خونواده رو باهاش آشنا کنم و در نهایت باعث دور شدن خودم از مسیر کارکردن روی خودم شده و چه ضربه های که نخوردم و هزاران مثال دیگه …

    واقعاً استاد عزیز این سخنان شما که برگرفته از آیات محکم الله در قرآن است و از تجربیات ارزنده شما کسب شده در هیج جای این کُنهِ پهناور و این جهان هستی پیدا نمیشه ،

    واقعاً اگه تنها بابتِ بودن در این سایت و گوش دادن به این آگاهیها شب و روز از خداوند سپاسگزاری کنم بازم کمه و نمیتونم قدردان این یه ذره از نعمتهای الله یکتا باشم .

    حال در ادامه گوش جان میسپارم به تفسیر زیبای شما استاد عزیز از آیات الهی به امید رنگ دادن آنها در زندگیمان و سعادتمند شدن در هر دو دنیا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  3. -
    زهرا رحمتی گفته:
    مدت عضویت: 958 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته و دوستان همفرکانسی ام

    واااای استاد خودتون میدونین چه لذتی داره وقتی نقش عقل کل و برای ادمای دیگه در میاری چون تجربه شو داشتین میفهمین من از چه لذتی حرف میزنم وقتی یکی میومد و بنا به شرایط زندگیش خواه روابط نامطلبوش بود خواه ورشکستگی و خواه دیدگاه نامناسبش به زندگی به خدا به خودش میگفت و تا لب باز میکرد من میشدم” بهترین سخنران انگیزشی ایران زهرا رحمتی “خخخخخ

    اره استاد بدترین سم زندگی من همون تشویقهای بود که بقیه ازم میکردن و منم با کلی احساس خوب کاذب سرمو بلند میکردم اخ جون فلانی با دوساعت گوش دادن به حرفای من مثل حالت یه بشکن از امروز زندگیش متحول شده و دیگه از این لحظه به بعد قراره اون فرد ورو ابرا ببینم و منم این پایین دست براش تکون بدم و از فردا میدیدم با کلی باور منفی دیگه سراغم اومده رفتارش از قبل بدترشده و ساعتها حرص میخوردم ولی اون حس هیجان زیادم بودکه باعث میشد مثل بلبل نان استاپ حرف بزنم و حرف بزنم و متوجه گذر زمان نمیشدم که هیچ احساس میکردم تازه الان حرفامون داره گرم میشه خخخخ و شب وقتی سرمو رو بالش میزاشتم میگفتم اخیش اخرش فلانی رو قانع کردم با دلیلای منطقی ام که حرف درست و من زدم و دیگه اون بابا ازفردا متحول میشه ولی استاد به محض اینکه مکالممون تموم میشد یه حس خیلی بدسراغم میومد از اون همه ورودی منفی از اونهمه ساعت بحث کردن منو اون بابا که هردومون سعی در این داشتیم همو متقاعد کنیم و همین باعث احساس بد در وجودم میشد حالت یه معتادی که بعد از یه نعشگی خووووب به یه خماری میرسیدم که کل شب و کابوس میدیدم و برعکس من طرف مقابلم شب و با یه مسکن خوب خوابیده بود و فردا صبحش باز از من راهنمایی میخاست و منم همون احساس هیجاناتم دوباره فعال میشد و …بازهم همون اش و هون کاسه این داستان سالها طول کشید و من چون زیاد دنبال فرعیات بودم کافی بود یه چیز جدید و نامفهومی در اون سر دنیا گفته میشد به هزاران طریق معجزه اسا به اون اگاهیها دسترسی پیدا میکردم یعنی همین الانم بهش فکر میکنم مبهوت میشم یبار درگیر سمینارها و کتابهای پاکسازی هواپونوپونو میشدم یبار درگیر تغییر چهره با سابلیمینان میشدم و با مشاورهای انگیزشی اشنا میدم که در اون تایم باورهامم همون قد کار میکرد چون من میگفتم تو این جهان به هرچی بخای میشه رسید پس منم الا و بلا همین بابا رو میخام و دقیقا جواب باورهامو میگرفتم و در مسیری قرار گرفته بودم که کسانی بودن در این حوزه فعالیت میکردن و من چقدر چقدر چقدر از خدا از اصل قانون حاکم بر جهان هستی دور میشدم فکر کنین دیگه به اون مشاوره ها پول میدادم و یه تکنیکهای عجیب و غریب مثل 369رو اموزش میدادن یا یه تکنیکای بود که با روشن کردن شمعهای عجیب و غریب میخاستن به حال و روزم کمک کنن ایناهمه به کنار این وسطم شده بودم سخنران کل فک و فامیل وخانواده و همکاران و انقدر تشویق میشدم که تا زمان اشناییم با شما زندگیم رو این روال بود چه چک و لگدهای که من این وسط خوردم انقدر زیر فشار جهان هستی له شده بودم که من به سرچشمه ی معرفت و اگاهی و یکتا پرستی رسیده بودم اونم هدایت خدا بود با شما اشنا شده بودم ولی نای حرکت کردن نداشتم نای اینو نداشتم بازم برم خودکار و دفتر بگیرم نای اینو نداشتم از سپاسگزاری بنویسم از بس که چندین وچندسال من با توجه به مداری که درش بودم و با مشاورانی سروکار داشتم که صبح تا شب بهم میگفتن سپاسگزاری نداشته هاتو بکن تا به دستشون بیاری و منم دفترها پر میکردم ساعتها و ساعتها روزها و ماه ها و سالها…این وسطم ذهن منطقیم داد میزد چی داری مینویسی کدوم باهم بودنتون؟؟این وسط ترسهام امونم رو میبرد اگه این سپاسگزاریهای فیکت به سرانجام نرسید چی؟؟یعنی من با کلی حس ترس نگرانی و مسخره شدن ذهنم اون کار و ادامه دادم دقیقا برخلاف قانون جهان هستی پرشده بودم از حس بد(حالا بماند اگه این کار و میکردم و شخص خاصی و در نظر نمیگرفتم الان با 3تا بچه داشتم زندگی میکردم خخخ چون نه ترسی بود نه نگرانی یه درخواستی بود از جنس رهایی نه یک شخص خاص)خلاصه اینکه استاد قبل اشناییم باشما تظاهرات ایران شروع شد و من به کلی رفتم تو جو جامعه و حرص و جوش خوردن از اینکه چرا فلانی برخلاف عقیده ی من فکر میکنه همون حرف خودتون که گفتین شماهای که دنبال ازادی و روشنفکری هستین شماهام عین همون مسئولین دارین بقیه رو وادار میکنین که باید مثل ما فکر کنین و عمل کنین!من اینجا دستمو بعنوان اعتراف کردن بالا میبرم که رفته بودم رو منبرم و کسی حالا حالاها نمیتونست منو بکشه پایین و همون توجه به نکات منفی بحث کردن و اون استوریهای اینستا باعث شد همون یه ذره وصل بودنم به قانون جذب کلن از بیخ پاره بشه و دیگه هیچی …روزای وحشتناکی بود بالاخره شما فکر کن تا دیروز خودت سخنران انگیزشی بودی و سنگینی نگاه اطرافیان و سنگینی تیکه های که بهت مینداختن که خانم انگیزشی چخبر؟؟به کجاها رسیدی؟؟ و شماتصور کنین دیگه چه فشاری روم بود چند سال تو با قانون (فرع)پیش بری وتازه طرف مقابل حتی یه نخ بهت نده ….و تازه خودتم با سهل انگاری و با اکثریت جامعه حرکت کردن رسما به پوچی مطلق برسی فقط اینو بگم در سیاه ترین خط فرکانسی قرار گرفته بودم دیگه با مشاورهامم کار نمیکردم که بهم دلگرمی بدن امیدتو از دست نده ادامه بده دیگه حتی تو اون فرکانسم نبودم که یه کلمه ی الهام بخش بشنوم و اینم اضافه کنم که سالها بهم گفته شده بود پیش خدام نباید بگی من نمیتونم باید بگی از پسش برمیام باید بگی من میتونم و همینم باعث شده بود پیش خدا یه کلمه حرف نزنم و سالها منم منم بکنم برا خدا و کمک نخوام ..یادمه یه شب محرم همه ی خانواده بیرون بودن و تنها خونه بودم اشکام در اومد بعد 3سال داشتم گریه میکردم نمیدونستم چی بگم چکار کنم چطوری با خدا حرف بزنم که نزنه تو سرم بگه چرا از ناتوانی پیش من حرف میزنی خلاصه اینکه دیگه توان فیلم بازی کردنم نداشتم دیگه بریده شده بود باهرسختی که بود گفتم خدایا نجاتم بده مگه چکار کردم انقدر از تو دورشدم کمکم کن بتونم بازم حالم خوب باشه بخدا قسم یهویی بهم الهام شد لایو استاد عرشیانفر و استاد عباسمنش و ببینم و اینبار فقط شنیدن نبود اگاه شده بودم انگار تازه داشتم حرفای استادعباسمنش و میشنیدم گفتم اع چقدر حرفاش منطقیه چقدر درست میگه که این جهان دو قطبیه چقدر درست میگه تو این جهان همه چی هست مریضی هست سلامتی ام هست فقر هست ثروتم هست برخلاف چیزی بود که سالها شنیده بودم خدا عشق مطلقه فقط ثروت هست فقط روابط خوب هست فقط خوبی هست و اینجا بود کلمه به کلمه ی استاد اب رو اتیش بود چون اولین بار بود ذهنم در برابر حرفای انگیزشی مقاومت نمیکرد براحتی میپذیرفت و هدایت من به سمت استاد و اصل قانون از یه درخواست ساده از خداوند شروع شد که سالها جرئت به زبون اوردنشو نداشتم بعد چند روز باز یادمه رفتم تو گوگل یه کلمه ای بعنوان جذب عشق یا همچین چیزی زدم که تصویر استاد و تو پرادایس دیدم همون فایلی که گفتی نمیشه تو بیابون باشی و بخای برنج بکاری اقا جان من تا اون فایل و دیدم گوشیمو قفل کردم گفتم تموووووووووووم شد من دیگه اون بابا رو نمیخام بخدا پاشدم تو اتاق میرقصیدم رفتم یه لیوان اب خنک خوردم بدون دلیل میخندیدم البته این نبود بگم با یه حرف ذهن من قبول کرد زندگیم زیر و رو شد نه جریان این بود من در زمان مناسب به حرف مناسب هدایت شدم اماده ی شنیدن اون حرفا بودم من اصلا تشنه ی شنیدن اون حرفا بودم و قلبم و ذهنم و وجودم با جان و دل پذیرفت شما فکر کن زهرای چند سال پیش که با تمام وجودش باور داشت با این قانون حتما حتمااااا به فرد دلخواهم میتونم برسم و یه نفر این فایل و برای من میزاشت بنظر شما ری اکشن من چی بود؟بخدا قسم اگه یک درصد میتونستم قبول کنم میگفتم این حرفا دور از جون استاد چرته .‌.و من چون تمااااااااااام تکنیکهای دنیا رو رفته بودم خسته شده بودم از اینهمه تقلا از این همه ترس از این همه نگرانی دیگه خودمم خسته بودم اون طنابه نازک و نازک و نازک شده بود از یه موهم ظریف تر فقط یه منطق میخاست که قانع کنه منو و دیگه هیچی اقا من گاری ده ساله رو که به پشتم بسته بودم و پرت کردم اون پایین مسیرمو از راه سنگلاخ به اسفالت زیبا عوض کردم ازاااااااااد شدم ننه ایشاءالله ازاااادی قسمت همه اینم داخل پرانتز بگم که تو سایت کامنت یه سری افراد و دیدم اومدن یه انتقاد کردن و دیگه هیچ خبری ازشون نبوده دلیلش چی میتونه باشه اون فرد در زمان مناسبش هدایت نشده بود و من منطق این کلمه ی هدایت شدن در زمان مناسب و با اون کامنتها متوجه شدم

    حالا نمیدونم چه زنگی در وجودم به صدا در اومده بود که شب و روز فکر کن استاد از صبح ساعت 7 تا 2 بعدظهر پشت سرهم سریال زندگی در بهشت و میدیدم و میرفتم یه لقمه غذا میخوردم و بازم میومدم تاشب موقع خواب من سریالو میدیدم نان استاپ نه اینکه بخام باورهامو تغییر بدم نه چون تشنه ی همچین سریالی بودم عشق میکردم نمیدونستم این سریال داره باورهامو تغییر میده البته قبلش درخواستمو داده بودم که تو یکی دیگه از کامنتهام توضیحش دادم و چقدرررررر باورهام عوض شده بود زهرای که میگفت اولین ویژگی که طرف مقابلم باید داشته باشه اینه غیرتی باشه از اون غیرتی نگرانها منظورمه از اون غیرتیهای که ما لکها اسمشون و گذاشتیم غیرتی بابا اون فرد مریضه که به همه شک داره به همه گیر میده حتی به خانومش گیر میده چرا با داداشم صمیمی بودی چرا اون حرف و زدی چرا اون لباس پوشیدی! و حالا ما لر و لکها اسم این مریضی فکری روگذاشتیم غیرت گذاشتیم مردونگی خخخ منم از اون لک غیرتی ها میخاستم از اون ابهت دارها که با یه نگاه حرفتو قورت بدی و ادامه ندی یعنی جرئت نکنی یه کلمه دیگه به زبون بیاری …الان با دیدن سریال زندگی در بهشت شده بودم دختری که حالش از همچین شخصیتهای بهم میخورد تحمل نداشتم رابطه ای رو ببینم که ازادی و ارامش توش موج نمیزنه استاد من بازهم با دیدن سریال زندگی در بهشت بلندگو دستم گرفتم تو خانواده دوست و اشنا آآآآآی مردم بدویید خبر براتون دارم خخخ یه سریال هست تو سایته و بیاید ببینید چقدر ارامش دهنده است چقدر خوبه و اینا تا اینکه یبار خونه دوستم بودم بهش گفتم راستی سریال و نگاه میکنی؟گفت نه یه قسمتشو دیدم احساسم میگه اینا اومدن دارایشونو به رخ ما بکشن و چند تا نکته ی منفی دیگه گفت که همونجا ناخوداگاه قسمش دادم ادامه نده بهش گفتم من با یه دیدگاه دیگه دارم این سریال رو میبینم لطفا با حرفات منو هم تحت تاثییر قرار نده دیدم یه لبخند تمسخری کرد و هیچی نگفت بازم رفتم به ابجیم گفتم تو دیدی سریالو گفت نه بابا خوشم نمیاد اینا که همش درخت قطع میکنن چیز جالبی نداره نمیدونم چرا اینبار دیگه مقاومت خاصی نداشتم دیگه راجبش باهاشونم حرف نزدم هیچ فایلی از سایت گوش نمیکردم انگار ذهنم به قول اقا جمال نیاز به سکوت داشت استاد با چند ماه دیدن سریال زندگی در بهشت به یک زهرای خنثی و خونسرد تبدیل شدم انقدرررر خونسرد که یه روز ساعتها گریه کردم از این شخصیت جدیدم میترسیدم هیچ اتفاقی نه خوشحالم میکرد نه ناراحت ولی از حق نگذریممیه طورایی خوب بود بعد من بدون اینکه ده تا فایل رایگان و ببینم هدایت شدم به خرید دوره ی عشق و مودت واونم با پولی که خودم خلق کردم و بعدش ردپاهای که تو سایت گذاشتم الان خداروشکر من تو یک هفته از صحبتهاتون چندتا خودکار و دفتر تموم کردم تازه بعد اینهمه سال من سکوت میکنم و باورتون نمیشه استاد انقدر که من سکوت کردم یکی ازم راهنمایی میخاد قفل میشم میگم خدایا چی بهش بگم تنها جوابی که دارم برید سایت استاد اونجا هزاران کامنت و فایل هست که کمک کننده است یعنی اگه اون لحظه دلمم بخاد حرف بزنم زیاد حرفی برای گفتن ندارم البته اینو بگم تو این یک سالی که باشما هستم شاید یکی دو مورد پیش اومده که ازم مشورت خاستن اونم بخاطر تغییر فرکانسهامه تغییر کانون توجه مه در اخر استاد الان اینم یادم افتاد اون روحیه ی که شده بودم سخنران باعث شده بود به نکات منفی همون ادمها بیشتر توجه کنم مثلا شب قبلش من به اون طرف میگفتم از فردا راجب بی پولی حرف نزن بعد فردا صبحش میدیم اون بابا مکالمه چند ساعته گرفته داره از نداشتهاش میگه تو اون چند ساعت تو دلم به خودم و اون شخص بد و بیراه میگفتم و همینم باعث شده بود بشم کسی که تو موضوعات شخصی دیگران دخالت میکنه اونم واقعا ناخوداگاه وقتی دیگه زیاد حرصم میگرفت خوده اون شخص اخرش میگفت تو کاری نداشته باش دوست دارم که اینطوریم و چقدرررر من بهم میرختیم که چرا متوجه نیست من دارم برای حال خوب خودش میگم و این احساس بد همواره با من بود ….

    استاد خدا خیرت بده که اسوده خاطرم کردی من مسئول زندگی خودمم و و منطقشم توضیح دادی هرکسی خدای هدایتگر خودشو داره و هربار با یاداوری این حرفتون رها میشم از دیگران و رو خودم تمرکز میکنم عاشقتم استاد به امید دیدار شما ومریم عزیزم در بهترین زمان و مکان همین الان حسم بهم گفت سال جدید یه گردهمایی بر پامیشه امیدوارم با کارکردن روی خودم در فرکانسش باشم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  4. -
    فاطمه و علی گفته:
    مدت عضویت: 2067 روز

    سلام

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان در مورد این فایل بی‌نظیر که موضوعش به قول خودتون شاید یه موضوع تکراری بود و قبلاً بارها در موردش شنیده بودیم ولی کلی آگاهی داشت و انگار یک بار دیگه یادآوری بود و خیلی جالبه که گاهی اوقات فکر می‌کنی که آره قانون رو دیگه متوجه شدی و داری عمل می‌کنی ولی یهو مثل اینجور فایلی که میاد و با دل و جون گوش میدی می‌بینی که کجاها داری خطا میری و داری اشتباه انجام میدی یا دچار یه سوء تفاهم شدی منم دقیقاً مثل این دوست عزیزمون که کامنتشون باعث شد شما این فایل رو ضبط کنین خودم رو ناجی می‌دیدم به شکل وحشتناک یعنی خیلی خیلی جدی و جالبه که این در نظر من شرک نبود به نظر من این بود که من یک وظیفه‌ای دارم چون بهتر فهمیدم این مطلب رو چون بهتر قانون رو درک کردم این وظیفه منه وبا نشر اگاهی و  یا پیگیری افراد برای درست شدن و به راه راست هدایت شدن و هر گونه کم کاری،مدیونم و کم لطفی کردم در قبال اون آگاهی که خدا بهم داده و استاد به طرز عجیبی من تو یک منجلاب آدم‌ های مشکل دار بودم و ً تبدیل شده بودم به یک مسکن براشون و هرچی باهاشون صحبت می‌کردم راهکار می‌دادم بعضاً خودم یه سری قسمت‌های زندگیشونو پیش می‌بردم حالا چه مسائل کاری بود فکر می‌کردم باید مثلاً دستشونو بگیرم راهشون بندازم چه مسائل عاطفی بود و در حدی من مداخله می‌کردم به خاطر اینکه حالا یه جورایی باوری هم داشتم که هنوزم این باورو دارم که به قولی نسبت به اطرافیانم که بتونم مسائلشونو حل کنم و به خاطر اون ذوقی که خودم داشتم جهت یادگیری قوانین یا مثلاً در مورد هر چیزی تو روابط یا تو مسائل مالی و من به خاطر تشویقی که می‌شدم اینکه چقدر جالب مثلاً اصلاً بهش نمیاد از نظر سنی و این مطالبو می‌دونه من هی ذوقم بیشتر می‌شد و واسطه می‌شدم برای بعضاً افرادی که جای پدر مادر منو داشتن و جالبه که اونا هم میومدن سراغم می‌گفتن که تو صحبت کن ما داریم کیف می‌کنیم مثلاً بعد تایید می‌کردن و دریغ از یک شاید بگم زیر 5 درصد تغییر و واقعاً حرص می‌خوردم و خدایا چرا اینایی که راه درستو من بهش گفتم، دقیقاً بهش گفتم اینو چه جوری باید انجامش بده یا مثلاً ضامن شدم برای این قضیه که من فکر می‌کردم ناجیم، زمانم که گذشت..هیچ … انرژیم رفت…خیلی پول از دست دادم…میگم چون مخصوصاً اون اشخاص بعضیاشون از من بزرگتر بودن دیگه یه رودروایسی هم داشتم که باید از لحاظ مالی هم بهشون کمک کرد و خودم در خلوت خودم یه جورایی دلگیر بودم از خدا و شاید طلبکار که من دارم مثلاً به این بندگان خدا کمک می‌کنم خب خوبه‌ها این مقدار درآمدی که دارم یا این مسائلی که دارم چرا ولی باید انقدر به سختی نمی‌فهمیدم که داره از کجا آب می‌خوره و این در واقع پاشنه آشیل منه و من گاهی اوقات مجدد برمی‌گردم تو اون حالتی که کمک کنم و جالبه که منو قشنگ دعوت می‌کردن تو جمع‌هاشون که من نصیحت کنم که من حرف بزنم براشون که من راهکار بدم در مورد همه چیا چون من خودم یه آدمی بودم که تقریباً سعی می‌کردم در مورد همه مسائل بدونم و این و بعد الان حدود یک ساله که من متوجه شدم ای دل غافل اونا فقط دلشون می‌خواد اون لحظه‌شون رو حالا با حرف‌های قشنگ سپری کنند من یه جورایی خودم احساس می‌کردم که آدم مفیدی هم دارم اثر می‌ذارم توی زندگی بقیه و رسالتمو اجرا می‌کنم و میشم بنده خاص خدا یعنی در واقع من احساس می‌کردم باید یه کاری انجام بدم که ارزشمند بشم مفید باشم و این کاملاً اشتباه بود و جالبه که الان حدود یک ساله که من تقریباً خیلی بهتر از قبل شدم و آگاهانه خیلی جاها رو نمیرم یا آگاهانه خیلی صحبت‌ها رو نمی‌کنم و اظهار بی‌اطلاعی می‌کنم در مورد بعضی از موارد و بهشون میگم البته اینم کمک گرفتم از کامنت یکی از بچه‌ها که شما هم اتفاقاً در موردش صحبت کردین اینکه خودتون بهتر میدونید  که چه طور مسائلتون رو حل کنین …

    یه مورد خفن دیگه که اصلاً خودم هم از رفتارم متعجب شده بودم اینکه یکی از بستگان ما که بسیار هم برای من عزیز هستند کارشون به جدایی کشید و همه به من می‌گفتند که تو برو باهاشون صحبت کن  و نذار که اینا کارشون به جدایی برسه و سر هیچ و پوچ داره دارن از هم جدا میشن و از طرف پدرم این درخواست بود که من برم و صحبت کنم صحبت‌های من معتمد هر دو طرف هستم و یادمه که کاملاً قاطع برگشتم به پدرم گفتم که با تمام احترامی که براتون قائلم ولی می‌دونم که من هیچ تاثیری تو زندگی بقیه ندارم و من باهاشون نبودم باهاشون زندگی نکردم و هیچ آگاهی ندارم و استاد یه خبر خوب اینکه تقریباً همه فامیل و دوستان رفتن باهاشون صحبت کردن به غیر از من و همسرم و و این خیلی برای من تغییر بزرگ بود اگر قبلاً بود من اصلاً اجازه به کسی نمی‌دادم که بره صحبت کنه غیر از خودم…

    مرسی از اینکه قوانین رو به این وضوح به ما یادآوری می‌کنین و در آخر اعتراف کنم که الان خیلی راحت‌ترم احساس می‌کنم آدمای اطرافم مسائلشون حل شده و من کاملاً سرم رو تا حد زیادی از زندگی بقیه کشیدم بیرون و خوشحالم و ارامم،مرسی از وجود ارزشمندتون و همچنین وجود ارزشمند خانم شایسته عزیز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    مژگان لادانی گفته:
    مدت عضویت: 2715 روز

    با سلام دورد به استاد عزیزم …

    وهمه خانواد عزیزم

    استاد من یکی از همون مادری هستم ک تازه وقتی با این قانون اشنا شدم میخواستم فرزندم زندگیشی تغییر و کمک کنم تا خوش بخت بشد ..

    من مادری بود ک فکر میکردم مسول بچام و بدبخت شدن بچام من بود وهمیشه تلاش میکردم ک هر کاری بکنم تا اونا توی زندگی خوش بخت بشد …

    من سه تا فرزند دارم دوتا پس و یک دختر…اولی فرزندم پسر هست و من از لحاظ عاطفی خیلی بهش وابسته بود و همیشه زندگی میکردم طوری ک اون خوشحال باشد …

    و حالا این کامنت مینویسم فقط بخاطر اینک به خودم یاداوری کنم ک تموم عملگرد های من نبود ک باعث تغییر زندگی اون شد ….

    اون وقتی تغییر کرده ک خودش خواست ..

    من ازسال 97 باشما و اموزش های شما اشنا شدم استاد .سریع دورهای شمارا از کشف قواینن زندگی شروع کردم روی خودم کار کردن …

    از اونجا ک هنوز به طوری درست اماد نبود توی این میسر اشتباه بیشتری کردم ک باعث شد ن تنها اون نتجیه درست نگیریم بله خیلی وقتا سختی های زیادیم کشید ‌….

    و اینک میخواست با این قانون زندگی پسر برزگ ک دوچارد اعتیاد بود نجات بدم ..سال 98 خونم فروختم وداد تا اون باهش کار کنندو به قول معروف برام پول بساز و هم خودش و هم من خوش بخت بشم …نه تنها این ک نشد هیچی تازه همه چیز خیلی بدترهم شد….

    و من هر بیشتر با این قواینین اشنا شد ودرک کردم قانون جهان و به طوری جدید سرم از زندگی دیگران حتی فرزندان اوردم بیرون و فقط روی خودم متمرکز شد ….

    اروم اروم شرایط تغییرکرد و سال 99 پسر یه دفعه خودش تصمیم گرفت ک خودش از اون وضیعت نجات بده و شکر خدا موفق هم بود و سال گذشت هم تصمیم گرفت ازوداج کنند .و خیلی راحت وارد رابطه خوب و قشنگی شده با انتخاب خودش ک خیلی هم راضی هست …

    و منم از این شرایط راضی هستم . و منم سعی خودم میکنم ک هرچه بیشتر قواینین درک میکنم درمورد دوفرزنددیگ بیشتر بهش عمل کنم…

    و طور جدید فقط تمرکزم روی خودم و خواسته های خودم باشد ..

    و ناگفته نمناد ک من با استفاد از دوردوزاده قدم و قانون اعراض کردن از ناخواسته و تمرکز کردن روی خودم باعث اون معجزه توی تغییر زندگی فرزندم و خودم افتاد…واین به معنای واقعی بهم ثابت کرد ک من هیچ تاثیری توی زندگی دیگران حتی اونای ک بهم نزدیک هستم ندارم حتی فرزندانم و اونا هم توی زندگی من هیچ تاثیری ندارند و هرکسی خودش فقط خودش ک میتوند خودشا خوش بخت یا بدبخت کنند ..

    وحالا به طور درست این قانون درک کردم و هرجای ک تنوستم درست بهش عمل کنم نتیجه اون طوری بود ک دوست داشتم و هرجای ک نتونستم نتیجه نادلخواه بود..

    و توجه به قانون تکامل اینم خیلی دیر به درکش رسید …و حالا همش سعی میکنم به بهتر بهش عمل کنم ..واز خودخود خدا کمکم میخواهم ک توی درک درست قواینین جهان بهم کمک کنند و اسانم کنتد برای اسانها .و حالا فقط هر مسله و شرایط میگم خدای خودت میدونی ک من چه مسله دارم چ خودم وچ فرزندانم خودت از اون جای ک میدونه بهمون کمک کن .چون نه من می دانا و ن توانای دارد خودت راه مسله حل کن …و با توکل کردن و تسیلم بود دربرابر نیرو هدایت اون ارامش را داشته باشم تا خودش کمکم کند و هرروز سعی میکنم توی امور جاری زندگیم تسیلم تر و متوکل تر باشم و ایمان را توی عمل به نشانه بدم خداوندهم هموار دارد روند زندگی برام روان تر اسان تر د ساده تر میکنند ….خدای هزارهزار بارازت سپاسگزارم ک منا با این قانون جهان اشنا کردی .و این اگاهی درست روزی من کردی برای بهتر زندگی کردن ..استاد عزیزم از شماهم بی نهایت سپاسگزار بابت این فایل عالیه ک می زارید روی سایت .و به قول خودتون اگر هزاربارهم گوش کنیم بازم ی اگاهی تازی ازش دریافت میکنم ….

    خداوند ازت درخواست میکنم ک منا توی مداردریافت این اگاهی ها و درک واقعی این قانون قرار بده امین …

    درپناه الله یکتا ..شاد ثروتمند وسعادتمندباشید ……

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  6. -
    سعید صادق زاده گفته:
    مدت عضویت: 1424 روز

    سلام به استاد عزیز

    سلام به دوستان خوب خودم

    خداوند را ممنون هستم که من را به این فایل فوق العاده هدایت کرد

    همیشه درگیر این بودم که چرا فلان دوست من ناراحت است

    همیشه حال بد دیگران برای من خیلی مهم بود

    چقدر وقت می گذاشتم که با دوستان و افراد تحت کار خودم کمک کنم

    چقدر برای صحبت کردن با آنها وقت می گذاشتم

    چقدر درگیر ناراحتی و گرفتاری آنها بودم

    در نهایت من خودم درگیر آنها می شدم

    جالب اینجا است که وقتی از آنها می خواستم که کاری انجام بدهند و آنها انجام نمی دادند من ناراحت می شدم

    من بهم می ریختم

    با خودم فکر می کردم که بیهوده رفته ام

    بیهوده کار انجام داده ام

    چقدر این صحبت های استاد عزیز شامل حال من بود

    از زمانی که من با سایت استاد اشنا شدم و به قدرت باور و درک فرکانس رسیدم

    فهمیدم که همه ما نتیجه افکار و باورهای خودمان را می گیریم

    اکنون به این درک رسیده ام که من نمی توانم زندگی دیگران را تغییر بدهم

    من هیچ نقشی در زندگی دیگران ندارم

    من خودم خالق زندگی خودم هستم

    نکته فوق العاده دیگری که برای من مهم این بود که فهمیدم دیگران هم هیچ تاثیری در زندگی من ندارند

    من خودم خالق زندگی خودم هستم و من هستم که می توانم حال خوب را برای خودم درست کنم

    در نهایت یک آرامش فوق العاده برای من به وجود آمد

    دیگران خودشان باید به این درک برسند که افکار و باورها و ذهنیت خودشان است که در زندگی خودشان تاثیر دارد و مهم است

    اما و اما کسی که راه و روش خودش را می رود

    کسی که باور غلط و منفی و کمبود دارد

    من چطور می توانم او را تغییر بدهم

    من چطور می توانم روی کسی تاثیر بگذارم

    این واقعا برای من درس داشت و دارد

    من زمانی که دنبال حل کردن مسائل و مشکلات دیگران بودم خیلی حال و روئحیه خوبی نداشتم

    در نهایت روزهایی می شد که حال خراب خیلی بدی پیدا می کردم و دوست داشتم که تنها باشم

    وای که چه روزهایی داشتم

    به خودم می گفتم این همه به دیگران کمک کردن حال که نیاز دارم هیچ کدام از آنها در کنار من نیستند

    اکنون می دانم که راه و مسیر من اشتباه بوده است

    حال می فهمم که من خودم به خاطر باورهای غلطی که داشتم این شرایط برای من رخ می داده است

    یک درس یاد گرفتم

    چرا من به دنبال آدم ها بدوم

    این من هستم که با افکار و باورهای خوبی که دارم جوری رفتار خواهم کرد که دیگران به دنبال من بیایند

    همه اینها از زمانی شروع شد برای من که دست به دستهای خدای مهربان خودم گذاشتم و از او کمک خواستم

    او را شریک خودم کردم

    از او کمک گرفتم

    او همیشه در کنار من است و همیشه با کمال میل در حال کمک کردن به من است

    سپاس از خدای هدایتگر خوب خودم

    سپاس از خدای مهربان خودم

    سپاس از خدای فراوانی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  7. -
    سید محمد رضا موسوی گفته:
    مدت عضویت: 498 روز

    سلام و درود خدمت انرژی مقدس خالق و فرمانروای کل کائنات یگانه خالق آفرین من ،،

    سلام و درود خدمت انرژی مقدس خالق در تک تک ظاهر و جسم های مختلف مخلوقات الله کریم ،،

    قشنگترین مثالی که برای منطقی کردن برای ذهنمون ، این موضوع که ما نمی‌توانیم هیچ کمکی به هیچ کس بیرون خودمون داشته باشیم می‌تونه این سوال باشه ؟!

    شده تا حالا بخوای دست و پاهای ی مورچه رو بگیری و بگی بیا عزیزم از اینجا برو اینجا به صلاح توعه این راه برو !!!؟؟؟

    یا به ی گربه بخوای درس عشق و رابطه پایدار بدی و بهش بگی سعی کن کمتر وحشی بازی در بیاری یا خودتو آنقدر لیس نزن !!!؟؟

    و اون توی دلش بگه آخ چقدر دوسم داره این یارو ،،

    یاد سگ لوک خوش شانس ( بوشوِگ کبیر ) افتادم

    بزرگوار ناموسا ته مثبت اندیشی بود ،،

    داستان پیامبری که خواست خدایی کردن و کنترل کردن تغذیه حیوانات و برای یک روز تجربه کنه و چه بلوشوری درست شد ،،

    دقیقاً با لحن دوست‌داشتنی خود استاد که می فرایند ،،

    نَ ( بسیار محکم و قاطع )

    کار مانیست پا تو کفش خدا کردن

    وقتی خود خداوند می‌فرماید ای نوح از جاهلان نباش اون پسر آنقدر از تو فاصله گرفته آنقدر غرق در هوای نفسش شده که حتی فرزند تو نیست .

    دنیا دنیای دلسوزی برای این و اون نیست

    گدایی و گدا پروری نیست بخدا قسم گدایی آخر بی خداییِ

    خدا ،،

    خدای مهربانم ،،

    خدا جونم ،،

    کمکم کن کنترل ذهن و قلبم را در اختیار خودم بگیرم و در لحظه با یاری ات با تمرکز لیزری شاکر شاکر تر بشوم و سکوت کنم و نظاره گر باشم و هرآنچه شَر و کفر هست هر آنچه غیر از توست از خودم دور کنم و سراسر تسلیم خواست و اراده تو باشم

    بی نهایت و بی کران زیبایی را به قدرت عطایی تو بیافرینم و صوت زنان در این باغ های سرسبز و این سرای فراوانی ات لذت ببرم و با چرخ های روان و روغنکاری شده توی ثروت و سلامتی و آگاهی های روز افزونت ،، هم جهت تو همسوی تو به سمت خودت حرکت کنم ،،

    شکرت ای تنها قدرت زندگی من

    تنها قدرت موجود در هستی ات ،،

    شکرت که تمرکز لیزری خودم را فقط بر روی رشد و تعالی خودم صرف میکنم و به یاری ات انرژی خلق تک تک هر آنچه خواسته ام از زیبایی و لذت هایت را بکار میبرم ،،

    شکرت

    شکرت

    شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    سحر رستمی گفته:
    مدت عضویت: 782 روز

    سلام بر استاد عزیزم و مریم نازنینم.

    چقدر ذهنم دگرگون شد با شنیدن این فایل،بقول اون دوستمون که نوشته بود من خودم را اسپایدر من تصور میکردم،من هم دست کمی از این دوست نداشتم،همیشه تمام تلاشم این بود که دیگران رو به هر نحوی که میتونم کمک کنم یا مشکلاتشون رو حل کنم،و یجورایی انگار علاقه داشتم به کمک کردن دیگران و بدم نمیومد مورد تایید یا تشویق قرار بگیرم.

    و همیشه دوست داشتم قهرمان خانواده من باشم که با صحبتام یا کارایی که میکنم به افراد خانواده یا دوستام یا همکارام تو محیط کاری کمک کنم،تا همه ازم تعریف کنن.

    اما الان یکسالی میشه که با سایت استاد عزیز آشنا شدم و کمو بیش دارم روی خودم کار میکنم و دوره عزت نفس و قدم اول دوازده قدم را تهیه کردم.

    خب یمقداری این احساس کمک کردن اینکه بخوام زندگی دیگران رو تغییر بدم کمتر شده،ولی بازم نسبت به اعضای خانواده این حس رو دارم،بخصوص پدرو مادرم که خیلی دوست دارم تو این مسیر قرار بگیرن از گفته های استاد استفاده کنن،خیلی وقتا سر همین موضوعات باهاشون بحث کردم و میگم اونجوری که شما فک میکنید نیست،قوانین جهان اینه و خدا تو قرآن اینجوری گفته ولی شما اشتباه برداشت کردین،و همینطور در مورد همسرم که یمدت خیلی اسرار کردم بیا به گفته های استاد گوش کن و چیزایی که میگه رو عمل کن و از این حرفا،و حتی به چند تا از دوستانم،اما بعدا دیدم بی فایده هستش،و من دارم فقط خودمو اذیت میکنم با این کار،بجای اینکه وقتو انرژیم رو بذارم تا به بقیه ثابت کنم قوانین جهان چیه،بذار روی خودم تمرکز کنم،باورهای خودم تقویت کنم،که چه بسا اگر من زندگیم و شرایطم تغییر کنه کاملا شاید اون وقت پدرو مادرم قبول کنن که حرفای من درسته در مورد گفته های استاد،خب من خیلی به پدرو مادرم علاقه دارم دلم میسوزه میبینم که خیلی با این قوانین آشنا نیستن و تو همون باورهای قدیمی خودشون موندن و دوست دارم اونام در این مسیر با من هم قدم باشن،اما فایده نداره و خیلی کم مادرم بعضی از مواردی که میگم رو درک میکنه و می‌پذیره و،الان با شنیدن این فایل فهمیدم که اونا هنوز وقتشون نرسیده انگار که به این آگاهی ها برسن تو این مدار قرار بگیرن،و منم دیگه کاری ازم بر نمیاد،جز اینکه تمام تمرکزم روی خودم باشه.

    و من زمانی که خیلی سعی می‌کردم به دیگران کمک کنم یا تغییرشون بدم،جهان همینجور آدمای پراز مشگلات سر راهم قرار می‌داد و یوقتایی خودم خسته میشدم از این همه مشگلات اطرافیان که فقط میان به من میگن و از من کمک میخوان.

    گاهی دیگه توانش رو حتی نداشتم ساعتها بایکی صحبت کنم تا آروم شه یا مشگلش بر طرف شه،الان مدتی هست که خسته شدم و دیگه حتی دلم نمیخواد یک نفر از من کمک یا مشورت بخواد،دوست دارم فقط روی خودم تمرکز کنم تا اول به اون شرایطی که خودم میخوام برسم.

    و امروز این فایل استادعزیزم ،و همینطور فایلهای قبل‌تر که گوش کردم واقعا به من فهمونده که چقدر کارم اشتباه بوده و من هرگز نمیتونم ذره ای دیگران رو تغییر بدم،اینجوری دارم تو کار خدا انگار دخالت میکنم.

    وقتش که برسه اونا خودشون هدایت میشن و در این مسیر قرار میگیرن،یکم برام سخت وقتی پدر و مادرم میبینم بخاطر عقاید سنتی و قدیمیشون که کلا اشتباه و چقدرم تو زندگی دارن اذیت میشن اما نمی‌خوان قبول کنن این قوانینی که استاد عزیز داره به ما یاد میده که چقدر زندگی میتونه آسونتر شه،چقدر آدم میتونه سالم‌تر زندگی کنه،چقدر میتونه ثروتمندتر شه اگر به قوانین عمل کنه،اما متاسفانه اونا اینارو نمیپذیرن و میگن آدم باید سخت کار کنه تا به ثروت برسه،یا در مورد موضاعت دیگر.

    اما از همین لحظه تصمیم گرفتم دیگه هرگز در مورد این چیزا باهاشون بحث نکنم،من روی خودم کار میکنم تا بقول استاد نتایجم صحبت کنه شاید اون موقع شرایط منو ببینن و بیان تو این مسیر که استاد داره به ما یاد میده قرار بگیرن.

    استاد عزیزم اگر تو پیامبر زمان ما نیستی پس چی هستی.هر شب تو دفتر شکرگزاری از خداوند سپاسگذاری میکنم که شمارو برای ما فرستاد تا مسیر درست زندگی کردن رو به ما یاد بده درک بهتر قوانین،شناخت خودمون و خداوند،بی نهایت از شما سپاسگذارم که هیچ سوالی رو برای ما بی جواب نذاشتین در این سایت.

    خیلی دوستتون دارم عاشقتونم صداتون آرومم میکنه حرفاتون بهم آرامش میده حالم خوبه و پله به پله دارم تکاملم رو طی میکنم، و مطمئنم خیلی زود همونی میشه که 32 سال منتظرش بودم.و میام براتون مینویسم،یکی از آروزهام دیدن شما استاد عزیز و مریم نازنینم تو پارادایس مطمئنم اون روز خیلی نزدیک.

    عاشقتونم استاد،عاشقتونم مریم عزیزم.و همینطور دوستان هم فرکانسیم تو سایت خیلی خوبه که دوستان خوبی چون شما پیدا کردم و میتونم از پیامهاتون از صحبت‌هاتون استفاده کنم.

    در پناه حق باشید،شاد و ثروتمند و سلامت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  9. -
    علی گفته:
    مدت عضویت: 2719 روز

    سلام به استاد عزیزم

    من هر وقت از بالا به زمین نگاه نکردم در مورد خودم و بقیه احساساتی شدم

    هر وقت کانون توجه ام را کنترل نکردم خودمو گم کردم و بقیه آدم هاو جهان را نامنظم و در فقر و مشکلات و بدبختی دیدم

    اینکه خداوند در وجود همه ی انسان ها هست و همه را داره هدایت میکنه را هر وقت یادم رفته فکر میکنم که همه نیاز به راهنمایی و کمک دارن حتی خودم

    خدا را یادم بره فکر میکنم فکر می‌کنم هیچیز و هیچکسی در امان نیست همه باید مبارزه کنند تا زنده بمون

    من خیلی وقته همیشه سعی می‌کنم بجای آگاهی دادن به بقیه به خودم آگاهی چون نتیجه اش را دیدم وقتی قانون را به خودم یادآوری میکنم بیرون همه چی خوب میشه حتی آدم هایی که فکر می‌کردم نیاز به کمک و آگاهی در مورد مسائل هایشان لازم هست به طور جادویی میدیدم صد قدم حتی از من جلوتر رفتن.

    با گذر زمان به این نتیجه رسیدم اصل خود من هستم هر چه بهشم نزدیک تر می‌شدم و می‌شوم بیرون بهترتر میشه از همه نگاه ها.

    مشکل من اینجاست که نزدیک تر شدن به این اصل تا کجا ادامه داره هرچی که جلو میرم می‌بینم بازم ادامه داره،در این راستا اگر دوستان آگاهی بیشتر دارن لطفاً به اشتراک بگذارند تشکر و سپاس فراوان از همه و بخصوص استاد محترم عباس منش.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  10. -
    آسیه رمضانی گفته:
    مدت عضویت: 2547 روز

    با نام و یاد خدایی که بخشنده هست و بخشاینده و روزی دهنده بی منت و بغیرالحساب میبخشد و میبخشاید.

    خدایا من هر آنچه دارم از آنِ توست

    استاد عزیزم بابت وجود پر مهرت ، بابت حضور پر رنگ ت تو زندگی هامون ، بابت اینکه برامون وقت میذاری و بابت پیامبر و پیام آور و پیام رسان بودنت ازت چطور سپاسگزار باشم که تونسته باشم حق شاگردی رو به جا بیارم .

    این سایت برای من و البته فکر کنم برای همه دوستانم به نظرم عبادتگاه هست ، از هر مسجدی مسجد تر ، از هر میخونه ای میخونه تر ، از هر کلیسایی کلیسا تر ، اینجا باید با وضو وارد شد ، اینجا باید با قلبت وارد بشی ، اینجا باید رها باشی ، تسلیم باشی ، اینجا خدا حضور داره ، اینجا تو تک تک حرف های شما میتونیم خدا رو حس کنیم ، اینجا تو دیدن هر لحظه ی شما میتونم خدا رو ببینیم ، تو جمله جمله نوشته هایی ک خانم شایسته عزیز قلم میزنه ، تو تک تک کامنت های دوستان عزیز ؛ خدا رو میشه حس کرد .

    خدایا شکر فراوان ، شکر به اندازه تمام کیهان ها و کهکشان ها .

    استاد عزیزم امروز تو دفتر ستاره قطبی م نوشتم خدایا امروز ازت میخوام استاد عزیز فایل جدید بذاره ، و صبح دیدم که فایل جدید اومده و تیک خورد ستاره قطبی و فقط خدا میدونه که چقدر از درون احساساتی شدم.

    استاد تمام این صحبت هاتون رو انگار ما زندگی کردیم .

    یادمه اوایل که وارد سایت شدم با چه حرارتی هی برای همه توضیح میدادم از قانون جذب و از صحبت های شما و حتی وقتایی وامیستادم جلو ایینه و تمرین میکردم که برای فلانی به اونصورت صحبت کنم و چقدر هر وقت که با بقیه صحبت میکردم فقط خالی میشدم ، و فقط و فقط این حس بودن تو این مسیر از من کمتر میشد چون هم اونهایی که باهاشون حرف میزدم هیچ تغییری نمیکردن و از اونطرف خودمم ناامید میشدم که چرا نتیجه نمیگیرم و این نتیجه نگرفتن ها هم از این بود که من همه تمرکزم رو گذاشته بودم رو اینکه با بقیه چطور در مورد قانون حرف بزنم و هواسم نبود که با هر بار حرف زدن دارم دور میشم و شده بودم طبل تو خالی و کم کم بی انگیزه شدم و از سایت دور شدم و چک و لقد ها رو زیااااد خوردم تا جاییکه قشنگ بخاطر اشتباهاتم تو انتخاب هام به خاک نشستم و دیگه توانی برام نمونده بود ، از همه دور افتاده شدم

    استقلالم رو از دست داده بودم

    کارم رو از دست داده بودم

    اعتماد به نفسی برام نمونده بود

    و بقول خودتون از زیر صفر کلوین دوباره استارت زدم و دوره «به صلح رسیدن با خود » رو خریدم و نشستم خودمو بستم به اون‌ دوره ، نوشتم و نوشتم و نوشتم

    روز و شب جلسه پنجم و ششم دوره رو گوش میدادم تا جاییکه هر بار هی تشنه تر میشدم نسبت به شنیدن صداتون

    همون موقع ها سریال زندگی در بهشت و سریال سفر به دور آمریکا رو استارت زدم به دیدن و کم کم در ها برام باز شد و دوباره رفتم سرکار و دوباره استقلال مالی برام ایجاد شد و حدودی سرپا شدم و بعد از اون تعهد دادم ک دیگه خودمو از سایت جدا نکنم به جرات میتونم بگم که اتفاق ناجوری نیفتاد تو زندگی م از ابان 1400 تا امروز

    و الان اگه تو جمعی حضور پیدا کنم که البته انقد قانون کارش رو خوب انجام میده که منو کاملا از افراد نامناسب دور کرد و میزان دورهمی و در جمع افراد قرار گرفتنم به شددددت کم شده و همون میزان کم هم که میرم سکوت میکنم نه به کسی راجع به این مسائل چیزی میگم نه اینکه اگه کسی ادعا کنه که در مورد قانون میدونه و حرفی هم بخواد بزنه بهش میگم که اشتباه فکر میکنی یا هر چیز دیگه ، فقط در مقابل حرف هایی ک مغایر با قانون و حرف های شما هست سکوت میکنم و تو دلم میگم هر کی با هر تفکری ، نتیجه خودشو میگیره و قرار نیست تفکر اون تو زندگی و نتایج من تاثیر بذاره و همین باور باعث شد که در مقابل نظرات مخالف با نظر و عقیده خودم کاملاااا سکوت کنم و حرفی نزنم .

    استاد با عشق میخوام دوباره فایل تون رو گوش بدم و نت برداری کنم و مشتاقانه منتظر فایل بعدی تون هستم .

    پیشاپیش بابت کامنت های دوستان عزیزم که پای این فایل میخوان بذارن ، شکر پروردگار میکنم و از رب توانا برای استاد عزیزم ، برای خانم شایسته دوست داشتنی و تمام اعضای این سایت و این خلوتگاه ؛ آرامش و آسایش و عشق و شادی طلب میکنم.

    خدایا ما را به راه راست ، به راه کسانی که به آنها نعمت دادی هدایت کن

    خدایا ما رو تو خیلی حساب باز کردیم و تو قطعا برای ما کافی هستی ️️️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: