آیا من می توانم زندگی دیگران را تغییر دهم؟ | قسمت 1 - صفحه 28 (به ترتیب امتیاز)
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2024/12/abasmanesh.jpg
800
1020
گروه تحقیقاتی عباسمنش
/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.png
گروه تحقیقاتی عباسمنش2024-12-07 20:50:572024-12-10 22:32:30آیا من می توانم زندگی دیگران را تغییر دهم؟ | قسمت 1شاید این موارد نیز مورد علاقه شما باشد
سلام
وای استاد انقدررررر این فایل نکته داشت برای من که اصلا نمیدونم از کدومش شروع کنم چون معمولا هم یادم میره خیلی نکات رو
برای همین تصمیم گرفتم جمله به جمله فایل و گوش کنم پاوز کنم و بنویسم
البته
که گاهی این ترمز میاد که ای بابا امروز کلی وقتتو گذاشتی توی سایت و کامنت خوندی یا نوشتی و وقتی نموند برای کارت که باید روزی یک ساعت تمرین میکردی و…
ولی الان دیگه آروم شدم – چرا؟
چون با صحبتهای شما فهمیدم
مثلا من امروز، و دقیقا همین لحظه در مدار شنیدن و دریافت این آگاهی ها بودم و بینهایت تو وجودم یه شوقی می جوشه که بیا امروز بنویس بجای اینکه بخونی
ممکنه یه روز دیگه بقول معروف، تو مود نوشتن نباشم و دلم بخواد فقط بخونم یا فقط گوش بدم
اونموقع اون کار به جونم می شینه و احساس خوبی بهم میده ،
الان نوشتن و همزمان گوش دادن و نکته برداری کردن؛
یه روز یا یه لحظه دیگه تمرین کردن و پیشرفت روتین روزانه برای کارم
نباید نفسم و مجبور کنم از کاری که به قلبم الهام شده سرپیچی کنه
کما اینکه صبح ساعت 8 که پسرم و فرستادم مدرسه بیش از حد دوست داشتم تمرین خوشنویسی مو انجام بدم و بهم ثابت شده اون زمانها بازدهی بهتری هم دارم
و بااینکه حس کردم همسرم دلش میخواد من کنارش باشم برای صبحانه و… دیدم به دلایلی دارم باز خودم رو زن فداکار و تغییر دهنده زندگی و بساز و… جلوه میدم ، پس از اون کاری که دلم نمیگفت انجام بده ، صرفنظر کردم و به تمرین های خودم پرداختم
و
الان در این لحظه قلبم میگه فقط بنویس
فقط گوش کن و نکته به نکته بنویس تا بهتر تو ذهنت بمونه و دست از سرزنش خودت بردار
چون وقتی با حس اینکه ای وای اومدم کامنت نوشتم کلی کارای دیگه م عقب موند هیج کدوم بازدهی خاصی نداره و از همه بدتر حس بدی هست که برات میمونه
پس به ندای قلبم که چون آرامش بخشه و دارم از این کار لذت میبرم گوش میدم و مینویسم
ن والقلم و ما یسطرون
* من یه مدت تو انجمن نارانان، که مخصوص خانواده های معتادین NA هست میرفتم
اونجا
اولین اصل این بود که
ما از تغییر دیگران عاجزیم
و یه نکات دیگه هم بود که نقاط ضعف اطرافیان معتادان رو میگفتن:
》 دلسوزی بیجا – حمایت ناسالم – زیر بار سو استفاده های معتاد رفتن – خدایی کردن – تایید طلبی – وابستگی ناسالم – ترس از قضاوت – از خودگذشتگی بیجا و…
که بعدها دیدم این نقص تایید طلبی و ترس از قضاوت و حمایت های ناسالم و دلسوزی بیجا چقدرررر فراگیره
حتی تو خانواده هایی که درگیر اعتیاد والدین ، فرزندان، همسر یا خواهر برادر نیستن،یعنی با یک معتاد زندگی نکردن
و اما نکات این فایل ارزشمند :
اول از همه بگم استاد شما بارها فرمودید که وقتی یک فایل جدید میزارید اغلبِ دوستان میگن استاد شما از کجا میدونستید که ما چنین سوالی در ذهنمون داریم که درباره همون موضوع صحبت کردید
ولی
اصل مطلب اینه که شما ذهن دوستان رو نخوندید
. تک تک افرادی که مثل من مثلا الان بهاین فایل هدایت شدن چنین درخواستی داشتن و دنبال جواب چنین سوالاتی بودن و در مدار دریافت این آگاهی بودن که خداوند هدایتشون کرده به این فایل
و این در مورد همین موضوع نصیحت کردن و مشاوره دادن هم صدق میکنه
اونی که تشنه ی مشاوره و راهنمایی گرفتن هست مدام دنبال یه هدایته ، کوچکترین نشانه ها رو با تیر میزنه و نیازی نیست که ما ساعتها براش وقت بزاریم اونم رایگان که بهاش و نپردازه و از همه بدتر خودمون داوطلبانه و به زور بخوایم براش دلسوزی و خدایی کنیم و چیزی که ظرفیتش و نداره به زور فرو کنیم تو مغزش
اون اصلا دنبال چیز دیگه ست
ذهنش جای دیگه ست
در واقع در مدار دیگه ای هست
یا بقول معروف اصلا تو باغِ ما نیست
من تجربه ی
ژان وال ژان بودن رو خیلی دارم و خسارت های فراوانی خوردم که ریشه ش در نقص بزرگ
تایید طلبی بوده که بگن:
فلانی چقدر روشنفکر شده،
چه خانوم فداکار و با ایمانیه
چقدر حالا که پولدار شده خودش و نمیگیره و به همه کمک میکنه و…و… و…
استاد بارها و بارها تاکید کردن که
در مورد مطالب این دوره به هیچکس چیزی نگید ،اما من تا همین چند وقت اخیر هم هی فایل میفرستادم برای عزیزانم ، هی نصیحت میکردم، اما همون موقع حس میکردم که دارم میخ توی سنگ میکوبم
میدونید چرا ؟
چون انگار فرض کنید من سه ساله اومدم توی سایت و الان کلاس سوم هستم و جدول ضرب و یاد گرفتم
اما اونا تازه پیش دبستانی هستن و هنوز حتی حروف الفبا یا اعداد رو هم بلد نیستن بشمارن
بعد من دارم خودم و میکشم تا به اونا به زور جدول ضرب یاد بدم
اصلا
چرا راه دور بریم؟
خود ما ، تک تک ماها اوایل که اومده بودیم توی سایت دقیقا مثل همون بچه کلاس اولی بودیم و تا ماهها و سالها دست چپ و راستمون و تشخیص نمیدادیم و باورهامون ساخته نشده بود و نتیجه خاصی نمیگرفتیم
حتی با وجودیکه خودمون داوطلبانه اومدیم یاد بگیریم و استاد و حرفهاشون رو کاملا قبول داریم ، شنیدیم که استاد مثلا بارها و بارها گفتن ما توانایی تغییر دیگران رو نداریم و دیگران هم هیچ قدرتی برای تاثیر در زندگی ما ندارن
خود من هنوز تو جمله دوم مشکل اساسی دارم و کامل باورش نکردم و باید خیلی روش کار کنم
همونطور که خود ما هم باید تکامل و طی کنیم و مدت زمان تکامل هم برای هر شخص متفاوته، باید اجازه بدیم اطرافیان هم به اون مرحله ی کلاس اول برسن و خودشون مشتاقانه بیان و بگردن دنبال جواب سوالاتشون
من خودم همون آدمی هستم که بعد از دو سال و نیم عضویت در سایت ، چند ماه پیش زنگ زدم به خانم فرهادی عزیز به امید مشاوره، و گفتم من تقریبا تمام محصولات استاد رو خریدم ولی چرا هیج پیشرفت مالی و روابط و… نداشتم ؟؟ و خانم فرهادی عزیز گفتن خودتون باید باگ خودتون رو پیدا کنید ، ما کمک خاصی نمیتونیم بهتون کنیم
من دیدم اوایل عضویت م اومدم مثل نوزادی که معده ش در روزهای اول بدنیا اومدن فقط ظرفیت هضم شیر مادر رو داره ، و بهش یهو کله پاچه میدن ، تمام دوره های استاد رو خریدم به این امید که لابد فوت کوزه گری ای هست که استاد تو یکی از محصولات پولی شون گفتن و حالا من دسترسی به گنج بزرگی دارم که هیچکس نداره
و دست و پا زدن ها و تقلاها فایده ای نداشت و نتیجه ها هی ضعیف تر میشد یا کلا استپ بود
تو این مدت اعتراف میکنم به بعضی توصیه های استاد هم عمل نکردم و کلی پول به یکی دو نفر قرض دادم با همون حس دلسوزی و ترحم نابجا و خدایی کردن و تایید طلبی و ثابت کردن خوبی خودم و…
که یکی از اون دو نفر نخواست برگردونه با کمال وقاحت و کلی ناسزا تحویلم داد بجای جبران محبتم
و بهای بیرون انداختن از مدارم رو اینطوری پرداختم
و نفر بعد که آدم حلال خوری بود مشکلی براش پیش اومد و نتونست ، نه اینکه نخواد ، نتونست برگردونه و یکسال تمام این بازپرداخت عقب افتاد
روزها و شبها با وجود دوره طلایی احساس لیاقت که مثلا کار کرده بودم ، خودم رو بخاطر این دوتا اشتباه بزرگ سرزنش میکردم و نتایج بخاطر همین احساس گناه هی ضعیف تر میشد
به خدا مثلا متوسل میشدم و میگفتم به خودت سپردم اما یکی دو روز بعد پاک یادم میرفت
گریه و التماس و زاری که خدایا من مگه بچه ی تو نیستم؟ حالا یه اشتباهی کردم ، تو برام جبران کن ، تو وکیلم شو ، تو حقم و پس بگیر
نشد که نشد
بالاخره از کامنت یکی از بچه ها هدایت شدم به قسمتهای 7 و 8 و 9 و 10دوره فوق العاده عالی راهنمای عملی دستیابی به رویاها، و مخصوصا جلسه دهم رو بارها و بارها و بارها گوش دادم
استاد
بااااورتون نمیشه ، قشنگ حس میکردم که کل وجودم رو سیمان گرفته و هر جمله از جلسه دهم رو که گوش میدادم و هر بار که تکرار میکردم ، قشنگ حس میکردم انگار یکی شیلنگ آب داغ گرفته روم و این سیمان ها از تن و جونم داره میریزه پایین هر چند هنوز یه ذره ش مونده ها ، ولی
احساس فوق العاده خوبی که بعدش داشتم بی نظیر بود
یعنی واقعا آروم شدم و خیلی خیلی زیاد باور کردم کاری نداره که
من هر چی بخوام خلق میکنم
و خدا تو بهترین زمان بهم میده همه چیز و
اصلا قابل توصیف نیست انصافا چه تحولی ایجاد کرد در من اون جلسه 10 راهنمای عملی، بعد از اون دیگه انگار چشمها و گوشهام شستشوی اساسی داده شده
یعنی
بعدش هر فایل دیگه ای گوش میدم اصلا انگار به جونم می شینه
و
بعد همون روزها خبرهای خوشی رسید
با کمال ناباوری اون شخص خوش حسابی که گفتم به مشکل برخورده بود و مدتهای زیادی حسابهاش بسته شده بود بعلت مشکلی که با یک شرکت برخورده بود ، بطرز عجیبی حسابهاش آزاد شد و پیام داد که من بی فکر نیستم ، دارم معدل حساب میسازم تا بتونم وام بگیرم و پول شما رو با تمام ضرر و زیانش بدم
خدا میدونه چقدر خوشحال شدم
هرچند میدونم وام گرفتن کار درستی نیست
ولی نه برای اون شخصی که تو این سایت نیست و این چیزا رو قبول نداره و کلی باور مخرب داره
اگه اون از این روش میخواد پول من و پس بده ، من کاری ندارم که نصیحتش کنم وام گرفتن اشتباهه و…
من پول خودم و میگیرم و کاری ندارم از چه راهی میخواد جور کنه ، دیگه براش دلسوزی نمیکنم
– همین الان که یه عزیزی یه کاری باهام داشت و تند و تند برای یه مساله کوچیک هی پیام میداد ، میخواستم باز نصیحتش کنم بگم بابا جان تو اون دو تا زندگیت و بخاطر این احساس عدم لیاقتت از دست دادی که وقتی به یه چیزی پیله میکنی ول کن نیستی و مثل کنه می چسبی به طرف ،و با جود تمام زیبایی ها و کمالاتی که داری شریکهای عاطفیت فقط میگن بریم از دست این راحت شیم انقدر رو مخ مون نباشه
ولی جلوی دهنم و گرفتم
گفتم مگه از من مشاوره خواسته ؟؟
– ترس از قضاوت:
یکی از عزیزانم سالهاست مستاجره ولی تمام فکر و ذکرش اینه که مردم چی میگن
و حتی خونه هم برای بستن دهن مردم میخواد بخره ، نه برای رفاه و شادی خودش
چند روز پیش خواب دیدم خونه خریده ، یه آپارتمان نوساز طبقه ی هفتم
ولی پنجره هاش از بیرون بارون زده، و این خانوم بخاطر ترس از قضاوت مردم به هزار زحمت رفته اون طرفِ پنجره ی آشپزخونه و میخواد به هر مکافاتی هست شیشه ها رو برق بندازه و با خودش میگه مردم چی میگن، میگن بعد از سی سال مستاجری یه خونه ای خریده که پنجره هاش کثیفه
و انقدر اون موقعیت پشت پنجره طبقه هفتم خطرناک بود و یک قسمت از نرده های پشت پنجره هم که این خانم اون قسمت رو چسبیده بودن که نیفتن ، یک آن کنده شد و نزدیک بود از طبقه هفتم پرت بشن پایین و بمیرن ، داد زدم بابا داری بخاطر حرف مردم خودت و به کشتن میدی و اون خانوم گوشش بدهکار نبود و فقط بفکر تمیز کردن پنجره بود
بعد تو همون شرایط اون آیه ی
وعَسی اَن تحب شی ءً لَکُم و هُوَ شَرُُ لَکُم
رو انگار خدا بهم گفت که اگر ما به ایشون خونه ندادیم تا حالا چون براش شر میشد بخاطر حرف مردم
انقدر خواب واقعی بود که وقتی بیدار شدم هنوز داشتم داد میزدم و گریه میکردم و این در حالیه که من خیلی خواب نمی بینم و اگر هم ببینم یادم میره
و
خوابم رو برای ایشون که اتفاقا خیلی خیلی هم به خواب اعتقاد دارن گفتم و توضیح دادم که باید این ترمز ترس از قضاوت و بخاطر حرف مردم زندگی کردن رو کنار بزاری تا به خواسته ت برسی چون ایشون بی نهایت تمام زندگیش بخاطر حرف مردم هست
یعنی باورتون نمیشه ، حتی توی یخچالش چیزهایی میزاره که اگر احیاناً یکی از همسایه ها بیاد خونه و من در یخچال و باز کنم همسایه ببینه ، کلاس داشته باشه یا اینکه همسایه نگه یه طبقه یخچالش خالیه و مدتها اون میوه و خوراکی رو نمیخوره که نکنه همسایه ای بیاد ببینه ،
اونهمه که باهاش صحبت کردم و خوابم و براش تعریف کردم اصلا انگار نه انگار
– مورد بعدی مادرم چند هفته پیش نمیدونم به چه دلیلی کل بدنش به خارش شدید افتاده بود، مدام به من زنگ میزد و علائم شو میگفت من هم برای اینکه ادامه نده بارها بهش میگفتم خب برو دکتر مادر من ، من که درس پزشکی نخوندم ، هی بیای پیش من گله کنی من کاری از دستم بر نمیاد ،
ولی انگار نمی شنید
بعد از چند روز درگیری با اون مشکل یک کلام خواهرم بهش گفت برو دکتر و رفت
اون زمان که منمیگفتم آماده نبود و نمی شنید چون هنوز فکر میکرد بره تو اینترنت سرچ کنه راه درمان پیدا میکنه یا خودش بفهمه چه غذایی اذیتش کرده خوددرمانی کنه خوب میشه
و اون زمان که خواهرم گفت برو دکتر دیگه تمام راهها رو رفته بود و تمام بدنش دون دون شده بود و خسته شده بود از خاروندن. بعد که آماده هدایت بود همون یک جمله خواهرم تاثیر گذاشت و رفت دکتر
بعد گفت : خدا خیر بده خواهرت و که به من گفت برو دکتر
اصلا انگار نه انگار که من صد بار بهش همین حرف و گفته بودم
– یا یه مورد دیگه خواهرم دوستان منفی زیاد داشت و چون برعکس من دختر برون گرایی هست ، نمیتونه تو خونه بمونه و با این و اون دوست نشه ، این دوستان با حسادت ها و منفی بافی هاشون خیلی خسارت ها بهش زدن ، هر چی من نصیحتش میکردم فایده ای نداشت و هر بار حتی با ضربه های سخت تر هم درس نمیگرفت، تا اینکه پارتنرش یک کلام بهش گفت با این دوستات که دخترهای خوبی نیستن قطع رابطه کن
و همون بک کلام کافی بود تا گوش کنه
ولی اونهمه نصیحت من انگار هیچ تاثیری نداشت جز هدر دادن انرژی گرانبهای خودم که میتونستم صرف رشد خودم کنم
– یکی از نزدیکان مون گرفتار اعتیاد بود ، مدام حمایت مالی ازش میکردیم که کسب و کار کوچیکی راه بندازه و نگه بخاطر بیکاری و فکر و خیال رفته سراغ اعتیاد و اون هر بار پولها رو دود میکرد
فرستادیم تهران کمپ ترک اعتیاد و انجمن NA ، سم زدایی شد و کامل بهبود پیدا کرد ، اما همینکه از تهران برگشت ، حتی اجازه نداد پاش به خونه ش برسه ، همون جا از اتوبوس که پیاده شد رفت مواد خرید و مصرف کرد و چون سم زدایی شده بود ، سنگ کوب کرد و فوت کرد
– قبل از اینکه با قلنون جذب و این آگاهی ها آشنا بشم ، تو یه مسیر دیگه ای بودم و سخنرانی یه سری از روحانیون که کمی حرفهای تازه تری نسبت به حرفهای کلیشه ای تکراری بقیه روحانیون میزدن رو پیگیری میکردم
یه دوست بسیار منفی باف داشتم تو محل کارم که خیلی باهاش صحبت میکردم که یکم از اون حال و هوا بیرون بیاد چون مدام خودش و بچه هاش مریض بودن از استرس زیاد این خانوم و تبعاتش، اون جلوی من کلی تشکر میکرد ، و من احساس رضایت میکردم ،
بعدها که اومدم تو این مسیر و با استاد عباسمنش آشنا شدم و فهمیدم راه و روش و طرز فکر قبلیم درست نبوده و پیش همون دوستان اعتراف میکردم اون طرز فکرم اشتباه بوده و الان راه درست زندگی رو از استاد عباسمنش یاد گرفتم ، همون دوستم , خودش گفت : آره ما هم همیشه میگفتیم فلانی انقدر حرف میزنه تا آخری بگی بابا تو راست میگی که دست از سرمون برداره
بعدها هم حتی سایت استاد رو بهش معرفی کردم و ظاهرا استقبال میکرد اما دو روز بعد اگه میدیدیش تو همون فاز قبلی خودش بود و پشت سرم میگفت این نگین هم همش تو توهمات ه، از اوضاع مملکت و واقعیت اقتصادی کشور خبر نداره ، فاز مثبت اندیشی گرفته و….
چه نکته طلایی فرمودید استاد:
در مورد خرج کردن انرژی خودتون خسیس باشید
وقتی تمرکزت رو میزاری رو پند و نصیحت به آدم های بدبخت در واقع از جهان درخواست میکنی آدم های بیچاره بیشتری بیار
خودت هم از مسیر دور میشی و دیرتر به نتایج دلخواهت میرسی
استاد جان
نکته ی مهمتر از اینکه من باور کنم عاجزم از تغییر دیگران و تاثیر در زندگی دیگران
اینه که :
باور کنم هیچکس هم قدرت تغییر زندگی من رو نداره
این پاشنه آشیل منه
که گاهی من رو مایوس میکنه و میگم من هر کار از دستم برمیآمد کردم ولی چون فلان شخص( حالا پدر یا مادر یا فرزند یا همسر نادلخواه ) تو زندگی من هست و من توانایی بیرون بردن این شخص از زندگیم رو ندارم ، لاجرم تبعات بودن این شخص در زندگی من ، مانع رسیدن من به خواسته های من میشه
وای که اگه همین و باور کنم چقدر به آرامش میرسم
که هیچکس جز خدا همراه همیشگی زندگی من نیست
اگر من در مسیر درست باشم افراد مناسب هدایت میشن به سمت من که اولا اصلا نیازی به درد دل و دلسوزی و ترحم و حمایت و … نداشته باشن
دوما با شور و شوق از نتایج من استفاده میکنن حالا این نتایج میخواد تو حوزه شغلی باشه ، یا دیدن نتایج دیگه مالی و عاطفی و عزت نفسی و ایمانی و… از من یاد میگیرن
نیازی به تقلا نیست
نیازی به تبلیغ زبانی نیست
نیازی به نصیحت و دلسوزی نیست.
ببخشید کامنتم طولانی شد
ولی
امیدوارم هر کس که طالب چنین آگاهی هایی باشه هدایت بشه به خوندنش و بهره ببره
شاد و ثروتمند و سعادتمند باشید.
سلام خدمت همه دوستان عزیز
واقعا این مسائله که ما دوست داریم که به دیگران کمک کنیم تا زندگیشون عوض بشه تقریبا میتونم بگم 95 درصد درگیرشن اینم برمیگرده به عزت نفس پایین که البته به علت باورهای نامناسبی هم که ذهن اکثر مردم داره طبیعی هست خیلی هم عجیب نیست ،، چرا چون در طی این همه سال رشد ذهنی کجا آگاهیهای درست دادند به ما خانواده یا جامعه و یا مذهب همه خودشون درگیر باورهای توهمی و دروغ هستند که به قول استاد هیچکدوم رو خداوند نگفته تو قرآن
از این مسائل بگذریم بریم سراغ راهکار و حل مسائله باشیم اکی ،،، دیگه همه ما بچه های سایت میدونیم که باورها یک شبه به وجود نیومدن که بخوان یک شبه تغییر کنند این موضوع تغییر باورها نیاز به تکامل و تمرین و تلاش ذهنی داره و زمان بره
اما موضوع بسیار مهم در اینجا باید روش تمرکز کنیم همگی فکر میکنم استاد عزیز هم اگر این کامنت من رو خوند در موردش فکر کنه و یه فایل بسازه خیلی عالی میشه ،چون سالها تجربه و با کله تو در و دیوار رفتنهای من هست و ارتباط داره با عزت نفسی که شیطان با سو استفاده از احساس گناه هر روز خرابترش کرد و
اگر خداوند کمکم نمیکرد و آگاهم نمیساخت خدا میدونه چه عوارضی گریبانگیرم میشد خدایا شکرت
حالا موضوع چی هست ،،، احساس گناه غیر طبیعی که افراد درگیرش میشند،،اشخاص وقتی میان این آموزشها و آگاهیها رو از روی ذوق به دیگران میگند د و اونها یا میپذیرند سطحی و یا نمیپذیرند و بی توجهی نشون میدند اونها از حالت طبیعی خارج میشند و بیش از انداره ذهنشون درگیر میشه ،،، اینجاست که شیطان وارد صحنه میشه و از آب گل آلود میخواد ماهی بگیره با چه نجواهاش مثال ، چرا خودت رو کوچیک کردی و گفتی ،، تو از راه خدا خارج شدی مشرک شدی خواستی مردم رو هدایت کنی ،،
دیدی برات اررش قائل نیستند و به حرفهات گوش ندادند ،، چرا با مشرکین و کافرها صحبت کردی و هزار نجوای سرزنش کنندس که ذهن شیطان صفت شروع میکنه راه مینداره اینقدر ما هم به این نجواها گوش میدیم و اینقدر احسامون رو بد میکنیم با احساس گناه و وسواس در مورد قانون جذب و مسائل دینی که داریم صد البته اکثرمون طبق همین قوانین شرایطمون خراب میشه خیلی و اتفاقهای بد یکی پس از دیگری سرو کلشون پیدا میشه ، البته اگر تو مسیر منفی همش بریم خیلی چون خداوند بینهایت رحمانیت داره اینجوری هم نیست سیستم که سریع داغون کنه اینم ابزار شیطان هست که از کاه کوه بسازه و مسائله رو بیش از انداره بولد و بزرگ کنه باید مواظب باشیم فریب نخوریم وخداوند بارها خودش رو رئوف ، رحمان ، رحیم ، و حتی شاکر معرفی کرده در قرآن و از کلمه بسیار رحمان ، رئوف استفاده کرده تا خیال ما رو راحت کنه و نقشهای شیطان رو به باد بده بخاطر همین هست خداوند به شیطان میگه تو بر بندهای مومن من تسلطی نداری اگر آگاه باشیم وارد فرکانس مسخره شیطان نمیشیم چرا میگم مسخره چون خود همین ذهن شیطان صفت هم با منطق های الهی ساکت و آروم میشه چون حرفی دیگه نداره برای گفتن شیطان از طریق توهم و دورغ وعده میده کمی ذهن آگاهی کنیم کارش تمومه به همین راحتی
در کل کافر شدیم ، مشرک شدیم ، به قول این دوران فرکانس منفی فرستادیم در هر موردی هیچ اشکالی نداره در سریعترین زمان احساسمون رو خوب کنیم احساسمون رو نباید وابسته به شرایط بیرونی خوب کنیم اگر اینکار رو کردیم مقطعی هست ، و تاثیر بلند مدت نداره عزیزان دل ، بهترین روش کار کردن روی عزت نفسه اینکه باید بدون شرط و شروط خودمون رو دوست داشته باشیم دقت کنیم گاهی وقتا حتی از بیرون دیگران ما رو با عزت نفس بالا پرو مغرور بی ادب خطاب میکنند نباید تاثیر بگیریم ،،، مثال نزدیک میزنم اکثر 99 درصد پدرها و مادرها با شرط و شروط بچه ها شون رو دوست دارند خارج از شرط و شروطشون حتی دیگه امکان داره قطع رابطه کنند نباید نگران باشیم مهمترین رابطه ما رابطه با خودمون هست خود درونیمون که بدون شرط و شروط عاشقش بشیم که همون خداست وگرنه خودمونهم میتونیم عاشق غرور و تکبر خودمون بشیم
برداشت اشتباه نشه باید همنجوری که خودمون رو بدون شرط و شروط دوست داریم دیگران رو هم با همون دید دوست داشته باشیم تاکید دوباره دوست داشتن با وابستگی فرق داره تفاوت فرکانس و احساس داره نیکی کردن به پدر و مادر واجبه خبر خوش اینکه اگر ما خودمون رو تغییر بدیم در بیشتر مواقع اونها هم تغییر میکنند و روی خوبشون رو به ما نشون میدند ولی بعضی وقتا پیش میاد پدر و یا مادری و یا نزدیکان دیگه میخوان تو زندگی و مسائل شخصی دخالت کنند بخاطر باورهاشون و کوتاه هم نمیاند اینجا باید در کمال ادب و احترام سعی کنیم نارحتشون نکنیم ولی از حق خودمونم دفاع کنیم
اینها رو اول به خودم میگم گوش دادی آقا مجید پس بیشتر رو خودت کار کن عمل کن
بیشتر تمرین کن البته که با تکامل چون در غیر اینصورت پذیرش اتفاق نمیفته و شیطان عجول دوباره عزت نفست رو سرکوب خواهد کرد بنده واقعی مومن واقعی همیشه خطا میکنه ، همیشه به تضاد میخوره چرا چون گل بی عیب و کامل فقط خداست والاغیر تمام
در پناه الله یکتا شاد و سعادتمند باشیم در دنیا و آخرت
وَلَا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا یَنْفَعُکَ وَلَا یَضُرُّکَ ۖ فَإِنْ فَعَلْتَ فَإِنَّکَ إِذًا مِنَ الظَّالِمِینَ
و به جای خدا از چیزی که سودی به تو نمی رساند و زیانی نمی زند درخواست (دعا) نکن ، ؛ که اگر چنین کنی قطعاً از زیانکاران خواهی بود.
سلام استاد عزیزم و دوستان توحیدی
درک این اصل که همانطور که دیگران بر من ربوبیت ندارند، من هم بر دیگران ربوبیت ندارم باعث میشه در این موضوع به تسلیم و آرامش برسیم و از مقاومت های ذهنی عبور کنیم
اگر اصرار داریم به هدایت دیگران، یعنی هنوز هم باور داریم به اثرگذاری دیگران در زندگی خودمون، و تعجبی نداره که با این نگاه همیشه با دیگران درگیری و اصطکاک داشته باشیم، دیگرانی که بخوان ما رو به زعم خودشون هدایت کنن
از طرف دیگر، این نگاه باعث میشه صددرصد مسئولیت زندگیمون رو نپذیریم، چون بدون اینکه متوجه بشیم دیگران رو در سعادت و شقاوت خودمون موثر میدونیم..
بنام خدای مهربانم
سلام به استاد جانم مریم جانم و همه عزیزانم در این بهشت عباسمنش
از زمانی که فهمیدم من از تغییر دیگران ناتوانم
خیلی راحت تونستم ابنو قبول کنم
البته منظورم از خیلی راحت نسبت به پاشنه آشیلم میگم
همسرم خواهرهام پدر ومادرم وهر کسی که دور وبرم بود رو تونستم راحت تر زیپ دهنم رو بکشم و راجع به کاراشون نظر ندم
گذشت و گذشت ومن داشتم رو موضوعی در مورد دخترم کار میکردم
هزار تا گره پیدا کردم و با یاری خدا بازشون کردم
ولی این مشکل هر از گاهی سرک مبکشید و نشون میداد که هنوز یه جایی یه گره کور هست که مادر همشونه و هنوز نمیدونستم چیه
یه روز اومدم توسایت و نشانه روزانه رو زدم اگرچه که خیلی از گره ها رو هم باهمین نشانه روزانه فهمیده بودم
نشانه رو که زدم
فایل ما از تغییر دیگران ناتوانیم اومد
یه آن خشکم زد بعنی چی ؟
منکه خیلی وقته از تغییر ادمها دست برداشتم
بعد انگار یه صدایی تو سرم ندا دادکه
اره تو دست از سر همه برداشتی
الا دخترت
نمیدونم چرا تا اون لحظه فکر نکرده بودم که
وقتی استاد میگه ما ازتغییر دیگران ناتوانیم
این دیگران یعنی هرکی
الا خودت
و من اصلا شیرین رو جزئ دیگران نمیدیدمش
وجالبیش اینه وقتی نشستم تمام اون گره هایی که قبلا پیدا کرده بودم رو مرور کردم
دیدم همشون شاخ وبرگهای این ریشه هستند
مثلا سرزنش، قضاوت، تهدید ،کمالگرایی
هر بکن نکن، قانونهای پی درپی، موعظه ونصیحت
حساسیت های زیاد، وابستگی
همه ی اینا وقتی سر و کلشون پیدا میشه که فک میکنی رفتار یکی نادرسته و میخوای درستش کنی
بماند که همه اینا از دل شرک بیرون میاد و تو فک میکنی ناجی یه عده هستی و خوشبختیه اونا به دسته تو هست وخودت رو جای خدا فرض میکنی
استاد از وقتی تونستم بپذیرم که شیرین هم خدایی داره که هادی و راهنماشه و سعی کردم خودم رو از سر راه خدا بکشم کنار
البته به تمام معنا
شیرینی که بزرگترین پاشنه آشیلمه
ونمیتونم ادعا کنم پرفکتم ولی از خودم راضیم
امیدوارم خدا هم ازم راضی باشه
درها باز شد وهمه چی حل شد
اینا که میگم تو نوشتن راحته
چون هر بار هرکدومشون مثله علف هرز میخواست بزنه بیرون
و من تا مدتها علف چینی داشتم
که البته اینکار تا اخر عمره
ولی راه هموارتر شده خداروشکر
من تا یه مدت مثله یه ذکر مدام 24 ساعته داستم با خودم تکرار میکردم
من از تغییر شیرین ناتوانم
تا میومدم نصیحتش کنم
تهدیدش کنم
سرزنشش کنم
قانون براش بزارم
بکن نکن بش کنم
حساس بشم رو کاراش
کمالگرایی در بیارم
یه زنگ به صدا درمیومد که
تو از تغییرش ناتوانی
باید اینو بپذیری تا نتایج بزرگ برات اتفاق بیفته
استاد چقدر ارامش داره این نوع نگاه
وقتی سختیاشو طی کردی
وقتی تونستی بپذیری خدا هست وبسپاری کارها رو بهش
ارامش میاد رهایی میاد
وقتت آزادتر میشه کلی وقت داری به کارهای دیگت برسی
که تا قبلش داشتی تمام انرژیت رو میزاشتی که بقیه رو درست کنی
در مورد من تربیتش کنی
جدی چقدر اتلاف انرژی داره این نوع نگاه
چقدر خوبه علم وآگاهی
استاد الان شیرین تعظیل شده
قبلنا هربار میخواست بره تو کوچه دوچرخه سواری کنه
من یا باباش یه لنگه پا دم در وایمیستادیم
الان اگه باباش باسه اون میره
ولی وقتی نیست من تو خونم
میدونم خدا هست
اون مراقبشه
گه گاه از تو ایفون یه نگا میندازم یا حداکثر دوبار میرم دم در
البته که کوچمون بن بسته و خیلی امنه
اینارو گفتم که حمل بر بیخیالی نشه
چون تازگیا همسرم داره شاخ درمیاره از رفتارای من و میگه خیلی بیخیال شدی
میگم خداههست
میگه جامعه خرابه
میام که توضیح بدم
یهو یاد صحبت استاد میفتم که
هرکسی حق داره هرجور دوست داره فکر کنه وزندگی کنه
ودنیا نیاز داره به تمام این باورها و نگرش ها
بعد سکوت میکنم و سریع سعی میکنم حرفو عوض کنم
خلاصه که استاد در جوار شما و این سایت و کامنتهای ببنظیر بچه ها هر روز دارم یه کوچولو بهبود پیدا میکنم و شخصیتم داره بهتر وبهتر میشه خداروشکر
خدایاشکرت برا هدایتم به این سایت بهشتی
خداباشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
بسم الله الرحمن الرحیم
خدایا توکل به تو
سلام استاد عزیزم وخانوم شایسته مهربون
سلام به دوستان سایت عباسمنش
اول از همه خدایا مهربونم روسپاسگذارم که ازبینهایت طریق داره من روآگاه میکنه که به اشتباهاتم ادامه ندم
استاد این فایل برای من یه نشونه اس
دیشب به استادم پیام دادم وبه خیال خودم میخواستم ناراحتیشو ازبین ببرم وبگم ناراحت نباشه به خاطر موضوعی که براش پیش اومده وسعی وتلاش برای بهتر شدن حالش داشتم
ولی بعدش که بهش پیام دادم احساس خوبی نداشتم وانگار یکی بهم میگفت زینب ولش کن تمرکز کن روخودت تلاش تو برای بقیه بی فایده س
بچه ها میخوام یه تجربه ی که جدیدا دارم باهاش زندگی میکنم رویگم بهتون
وقتی وابستگی هارو رها میکنیم وقتی به سمت خداوند رومیکنیم وهرلحظه سعی میکنیم یادش باشیم باهاش حرف بزنیم ذکر بگیم بینهایت زندگیمون قشنگتره وحالمون بهتره باهمین کاره ساده به خود خدا همه چی برامون بهتر میشه
فقط بقیه رورهاکنیم اعتبار کارای خوبی که برامون انجام میشه بدیم به خدا
اصلا حالمون عجیب خوبه وقتی دلمون باخداست
کارها انگار خودبه خود انجام میشه
وقتی سعی میکنیم
چیزهای خوب روتوذهنمون بیاریم وبابتش بگیم خدایا شکرت وقتی سعی میکنیم به سلامتی توجه کنیم به چشمی که سوداره برادیدن به گوشی که میشنوه به دست وپایی که قدرت داره برای حرکت به زبانی که میتونیم باهاش حرف بزنیم به قلبی که هرلحظه داره کارشو دارس انجام میده واقعا این اعضای بدنمون چجوری داره کار میکنه آیامابراش کاری انجام میدیم یا خدا داره همه رومدیرت میکنه
پس زینب بااااااور کن خداایییی که میتونه این کارها روانجام بده به راااااااااااحتی توروبه تمام خواسته هات میرسونه
وهزار برابر بهتر وبیشتر از اون خواسته هات
رو
بهت میده فقط تو باخدا باش تو قلبتو باز کن برای هدایتهاش تواجازه بده هدایتت کنه تو ازش بخواه تو عاشقش باش تو دستتو بذاتودستش اون تورومییره به زیباترین جای جهان
واذا سالک عبادی عنی فانی قریب
اجیب ودعوت داع اذا دعا
فلیستجیبولی ولیومنو بی لعللهم یرشدون
الهی قوانین هستی را سپاس، هدایتم را سپاس
افراد زمانی تغییر میکنن که خودشون بخوان، وقتی که آماده باشن و وقتی آماده باشن، خداوند از بی نهایت راه هدایتشون میکنه.
نیازی نیست ما وقت و انرژی بذاریم، تلاش کنیم، چون هر چقدر هم تلاش کنیم، افراد تغییر نمیکنن.
ما باید فقط و فقط روی خودمون تمرکز کنیم. وقت و انرژی مون رو برای خودمون خرج کنیم.
اگه فکرمون این باشه که به افراد کمک کنیم…
اولا؛ طبق قوانین جهان افراد با مشکلات و مسائل مختلف در مسیرمون میان و این جریان ادامه داره و تموم نمیشه.
دوما؛ این شرک هست که اون افراد جایگاه مناسبی نیستن و اینکه ما در جایگاه بالاتر و پیامبرگونه ایم که باید زندگی این افراد رو تغییر بدیم.
اگه افراد آماده باشن، صحبت ها رو به طریقی میشنونن و تغییر میکنن، اگه آماده نباشن، صد که تلاش کنیم، و وقت بذاریم فایده نداره.
“” چند تجربه شخصی “”
1/ استاد دایی من شهید شدن در عملیات فاو دخترشون که همسن من هستن، مرتب گلایه از روزهای سخت و بی پدری و …شکایت، مطالب غمگین دنبال کردن و …
من چندین بار گفتم که این مطالب حالت رو بدتر میکنه، غمگین تر میشی و ....
یکی دو بار فایل های شما رو که فک میکردم به دردشون میخوره رو فرستادم جوابشون این بود که تو تحصیلات داری متوجه میشی، من سوادم کمتره، نمیفهمم. گفتم زبون ساده توضیح داده میشه. هررکسی میتونه درک کنه.
بقول شما استاد، حتما آماده شنیدنش نبودن.
بعد چندین روز ساعت ها صحبت تلفنی داشتیم، که قانون اینه. به هر چی توجه کنی همون وارد زندگیت میشه. به مطالب منفی توجه نکن، برو کلاس ورزش، پیاده روی و …. جوری که شارژ گوشی من و ایشون تموم میشد و … ولی باز شب همون مطالب ناراحت کننده رو استوری میکردن…. دیگه فهمیدم فایده نداره، بقول شما باید برن، سیلی زمونه رو بخورن و داغونتر برگردن.
2/ دختر عمه ام کم سن و سال هستن، یه روز اتفاقی در مورد قوانین صحبت شد، با اینکه مدت خیلی کوتاهی گذشته ولی با قدرت در مورد هدایت، دستان خدا، قوانین صحبت میکنن، نتایج خوبی هم گرفتن.
3/ دوستی دارم تقریبا 20 سال میشناسمشون، از روز اول از دولت، شرایط و …شکایت داشتن تا همین الان. هر چی هم باهاشون صحبت کردم که به عوامل بیرونی کاری نداشته باشین، رو خودتون کار کنین، شرایط به نفع شما تغییر میکنه، میگن باشه و روز از نو روزی از نو.
درسته که منم خیلی کار دارم، خیلی باید تمرین کنم، چیزهای زیادی هست باید انجام بدم، ولی همین قوانین رو پذیرفتم. که به هر چیزی توجه کنم وارد زندگیم میشه. اینکه در مورد ناخواسته ها حرف نزنم، توجه نکنم، تمرکزم رو بذارم روی خواسته ها، اینکه سپاسگزاری کنم.
دقیقا درسته تا کسی خودش نخواد، آماده نباشه، خودش درخواست نکنه، وقت نذاره، بهاش رو نپردازه، تغییر نمیکنه، نباید ما وقت و انرژی بذاریم. چون نه تنها کمکی بهش نمیکنیم، ما از مسیر دور میشیم.
سپاس بابت آگاهی های دوره
سلام فاطمه جان عزیزم
مرسی بابت شرحی که از احوالات دوستنتون فرمودین
دقیقا وقتی کمی فقط کمی روی خودمون کار می کنیم و دست و لا شکسته فانون رو منوجه میشیم به راحتی متوجه باگ های آدم ها و حتی دلیل حال بد و ضربه هایی که میخورن میشیم
تو فاز اول تلاش میکنیم برای فهموندن انتخال رته و وروش غلط
اما خیلی زودتر ار اومچه حتی فکرش رو بکنیم میفهمیم باید برن و چوب اشتباهشون رو بخورن
و به نظرم این وسط تنها کاری که از ما ساخته اس اینه که به هر میزان که روی خودمون کار و تمرکز میکنیم از این دوستان فاصله بگیریم
به نام الله یکتا
اونقدر احساس آزادی و قدرت و احساس لیاقت الان دارم که از همیشه بیشتر خودم رو به خداوند نزدیکتر میبینم که این آگاهی ها رو میشنوم و درکش میکنم و انشالله خداوند کمکم کنه تا بتونم در عمل هم ازش استفاده کنم
استاد عزیزم با تمام وجودم ممنونم ازت بابت این فایل و سجده میکنم در برابر تنها قدرت جهان که هر روز من رو به راه راست و صراط پاک مستقیم هدایت میکند…
تمام مثالهای استاد در من صدق میکنه از نصیحت کردن،از دلسوزی از ساعتها صحبت کردن برای بقیه و بی تفاوتی هاشون و عمل نکردن هاشون و حتی دشمن من شدنهاشون و بارها شده که همون آدمهایی که براشون وقت گذاشتم و بهشون راه درست رو گفتم همون آدم با حرفهای خودم از من سوءاستفاده کرده،یعنی مثلا من به فلانی میگفتم دلیل اینکه اینقدر داری در زندگیت آسیب میبینی این هستش که سریع عصبانی میشوی و بهم میریزی و واکنش گرایی در هر لحظه و بعد منی که همیشه آرامم و انصافا سالی ماهی یکبار فقط در حد چند دقیقا بهم میریختم از لحاظ ذهنی همون آدم که همیشه در حال تشویشه و با همه درگیره با پوزخند به من میگفت:ها چیه به هم ریختی انگار نمیتونی ذهنت رو کنترل کنی و یا با مسخره کردن میگفت میبینم که بهم ریختی
هزاران بار من از دلسوزی و نصیحت کردن و وقت گذاشتن برای بقیه ضربه خوردم و خواهم خورد تا زمانی که بخوام مثل قبل ادامه بدم،با وجود اینکه یه ذره بهتر شدم اما الان با دیدن این فایل فهمیدم که این یک پاشنه آشیل در وجود منه که همیشه باید روش کار کنم
چقدر خودمون رو فدای خانواده کردیم و از همون خانواده ضربه خوردیم،چقدر خودمون رو فدای بقیه کردیم و در بهترین حالت مُسکن بودیم به قول استاد و فرداش اون آدم دقیقا همون آدم قبلی بود
چقدر این فایل ارتعاشی و توحیدی بود،چقدر خوشحال و سپاسگذار الله هستم که منو به نقطه درک این فایل رسونده تا درک کنم و بتوانم عمل کنم برای رسیدن به پله فرکانسی بعدی و بهتر
وقتی من فکر میکنم که قدرت تغییر دیگران رو دارم این شرکه،چقدر این نوع نگاه میتونه کمکم کنه تا دست بردارم از تغییر دیگرانی که به قول قرآن نه میبینند و نه میشنوند و مهر به قلبشون خورده…
چقدر زیبا گفتی استاد عزیزم که وقتی کسی فایلها رو میبینه یا محصولات رو میخره،کردیت به شما بر نمیگرده به خودش و به خدا برمیگرده،این نوع نگاه یعنی من فقط به خواسته هام توجه میکنم و هر خیری وارد میشه از خداست و قطعا خواسته های من اجابت شده است
منم میخوام این نوع نگاه رو در کسب و کارم پیاده کنم و هر جنسی که در مغازه میفروشم کردیتش رو در ذهنم به خداوند و خود اون شخص خریدار بدم و این احساس لیاقت رو در وجودم شکل بدم که من لایق رسیدن به خواسته هام هستم و هر کسی جنس های منو میخره این خودش آماده بوده که این جنس با کیفیت رو از من بگیره و خداوند هدایتش کرده و دلها رو برای من نرم کرده و من فقط یک درخواست کننده ام و لایق و کسی که کارش لذت بردن از مسیر زیبای زندگیشه…
ساعتها میشه نوشت فقط از همین فایل توحیدی
خدا رو صد هزار مرتبه شکر بابت این همه هدایت پاک و ناب و ممنون از استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز
خدایا صد هزار مرتبه شکر
به نام خداوند جان و خرد
استاد عزیز معلم اول
خانم شایسته گرامی معلم ثانی
و دوستان عزیز و بزرگوارم سلام ودرود خداوند به همه ی شما عزیزان باد.
اول از همه بگم من این فایلو دیدم بعضی وقتا استاد شاکی میشن که بچه ها ندیده میان نظر میدن
دیدم ولی خب چندوقتیه میخام یه چیزی رو به اشتراک بذارم که خب فکرکنم الان وقتشه.
واقعیت اینه که من از بچگی خیلی علاقه داشتم و همیشه با خودم حرف میزدم مثلا میومدم بررسی میکردم خاطرات و اتفاقات رو کلا خیلی وقتا به خودم توصیه میکردم وخودمو دعوا میکردم کلا خیلی با خودم حرف میزدم ومیزنم.
حالا هم با خودم حرف میزنم اما با این تفاوت که از خدا میخام که بگه و من بشنوم و اونا رو ضبط میکنم با موبایلم که بعدا گوش کنم و بفهمم که چی به چیه.
القصه آقا من دو هفته ی پیش با خودم شروع کردم به صحبت و نمیدونم چجوری حرف رسید به اینکه من از خدا پرسیدم تو چرا منو خلق کردی اصلا هدف تو از این کار چیه چی بوده؟ چه لزومی داشته که تو به خودت زحمت بدی هی داشتم میپرسیدم یهو گفتم نکنه میخواستی خودتو تجربه کنی نکنه میخاستی خودتو در قالب اسامه تجربه کنی و این صحبت حدود دو ساعت کم وبیش رفت و رفت و من تقریبا قانع شدم که قضیه همینه
خدا از همون روز اول برنامه اش این بوده که بیاد تکه هایی از خودش رو در قالب هایی به نام های علی تقی نقی اسامه و…. قرار بده و بقول خودش روشن کنه که آقا هر کدوم از تکه ها چه کاری میکنن هر کدوم از خداها چجوری زندگی رو زندگی میکنن و…. .
اما در این چند هفته ای که صحبت میکردم وبا خودم فکر میکردم و خب برای باورهایدوره ی ثروت 1 دنبال الگو بودم یه روزی یه فایلی دیدم از یه پسر فکرکنم 26 ساله که میگفت من 18سالگی بابا شدم و هیچی نداشتم واینا فکرکنم آمریکایی بود داشت مصاحبه میکرد با یکی که اقا من چجوری میلیونر شدم.
میلیون دلاری.
القصه همون اول فایل اومد گفت من یه روزی اومدم تصمیم گرفتم که به خودم بگم بپذیرم ایمان بیارم که آقا هرچی که شده من کاری ندارم به دولت و خانواده و قانون و خدا
هرچی که هست من فلانی کردم من مسئولم که خودم زندگیمو تغییر بدم
کلمه ی مسئول بودن رو که گفت من اینجا یهو خشکم زد تازه دو هزاریم افتادکه آقا من تکه ی گم شده ی همیشگی پازل زندگی من همین بوده.
من اصلا مسئولیت پذیر نبودم من مسئولیت زندگیمو مسئولیت صد درصد اتفاقات زندگیمو برعهده نگرفته بودم و اینجابود که من شروع کردم به خودم گفتن که من مسئول صد درصد شرایط زندگیمم من هرچی که تا الان شده من کردم من خالق صد درصد شرایط زندگیم بودم و منم که باید همه ی تغییرات رو ایجاد کنم منم که باید زندگیمو تغییر بدم منم که با باورها و فرکانس های اشتباهی که داشتم و فرستادم با کنترل نکردن کانون توجهم تمام این اتفاقات و این شرایط رو رقم زدم و خب فقط و فقط منم که میتونم و قدرت دارم که اینو تغییر بدم حتی خود خدا هم قرار نیست کاری برای من بکنه یا یه دکمه بزنه شرایط عوض بشه و من تغییر کنم.
و سعی کردم اینو هزاران بار به خودم بگم و بنویسم و هر روز و هر لحظه هر صبح که بیدار میشم به خودم اینو میگم و توی دفترم بارها و بارها مینویسم که باور کنم آقا من
من مقصر تک تک اتفاقات زندگیمم میلیاردها اتفاق افتاده و همه ش تقصیر منه من مسئولم من به خاطر بی ایمانی به خاطر ترس به خاطر عدم احساس لیاقت به خاطر کمبود عزت نفس برای اینکه خودمو دوست نداشتم و هزارتا چیز دیگه تمام اونها رو به وجود آوردم و فقط منم که میتونم تغییرش بدم جالب اینه که با خودم که اینارو میگفتم به لطف خدا اتفاقات میومدو مرور میشد و من میدیدم که مثلا فلان کار به خاطر فلان چیز من بوده فلان جا من مثلا عزت نفس نداشتم فلان اتفاق به خاطر ترس من افتاده و…. هی همینجوری داشت روشن میشد و دارع میشه برام همینطوری من باید میلیاردها بار به خودم اینو بگم
تازه من دارم میفهمم که اولین گام تغییر همینه تو تنها زمانی میتونی با تمام وجود عملکنی که ایمان بیاری همون ایمان و عمل صالح.
من از وقتی که شروع کردم به ایمان اوردن وباورکردن اینکه منم که همه اینارو رقم زدم اصلا انگار خیلی بهتر و بیشتر مراقب ذهنمم خیلی بیشتر و بهتر دارم مانیتور میکنم افکارم رو خیلی خسیس تر شدم توی مصرف انرژیم و واقعا باید همه ی ما در گام اول بیایم و ایمان بیاریم و باور کنیم و به خودمون بخورانیم و بقبولانیم که آقا هرچی که شده من کردم من اسامه هرچی که شده هر اتفاقی که تا الان افتاده من اسامه پروین متعهدم که باورداشته باشم ایمان بیارم با تمام وجود با تک تک سلول های بدنم با هر دم وبازدمیکه میکنم با هر قدمی که میرم با هر لحظه ای که سپری میکنم که هرچی که شده هر اتفاقی که افتاده من خلقش کردم من خالق صد درصد تمام شرایط و تک تک اتفاقات زندگیمم و صد درصد مسئولیت کلزندگی من مسئولیت لحظه به لحظه اش مسئولیت تک تک شرایط زندگی من برعهده منه فقط و فقط من و هیچ کسی دیگه هیچ مسئولیتی در قبال من ندارع هیچ کس و هیچچیزی نه خدا نه والدین نه حکومت نه دولت نه تورم نه دلار نه ریال نه شهر محل زندگیم
همه ی تقصیرات و کوتاهی ها وبی ایمانی ها و عدم اعتماد به نفس ها و عدم احساس لیاقت ها و کنترل نکردن ذهن ها و باورهای مخرب همه و همه ی اینا من باعثش شدم من بودم که اجازه دادم کسانی باورهای مریضشون رو در من رشد بدن و تخم بدبختی و فقر رو در خودم کاشتم همه ی اینا تقصیر منه فقط و فقط من.
از وقتی که این کارو دارم میکنم از وقتی که دارم این حرف هارو به خودم میزنم و مینویسم تو دفترم حالم خیلی بهتره
احساس میکنم میتونم به همه ی خواسته هام برسم و ایمانم نسبت به قانون بیشتر شده
واقعا قدم اول همینه .
مهم ترین ابتدایی ترین بزرگترین گام برای تغییر همینه و هیچ چی دیگه نیست هیچی دیگه نیست هیچی.
و من مدیون و وام دار خداوندی هستم که منو همیشه هدایت میکنه همیشه احساس میکنم خدا لطف خیلی خاصی به من داره و منو یه جورایی متفاوت از بقیه دوست داره و خیلی باهام حال میکنه و خب طبعا این باور باعث شده که واقعا این قضیه رو همیشه ببینم
انقد منو نجات داده انقد منو از اتفاقات و رخدادهای گوناگون حفظ کرده که حد نداره و همین.
بازم سپاس گزارم که هستید.
به نام هدایت الله
خداوندا هر آنچه که دارم از آن توست
با سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته گرامی و همه دوستان خوبم در این سایت الهی
خدا را شکر میکنم با یه فایل جدید روی سایت سوالهای خوبی که دوست عزیزمون انجام دادندتشکر کنم و سپاسگزاری از خانم شایسته که این مطلبها را جمع کردند تا استاد از آگاهیهای خوب و نابشون بهره داشته باشیم از خداوند ممنونم که در این سایت الهی با نام و حضور خودش همیشه با کامنت نوشتن بچهها و چه فایلها و دیدن زیباییها و همه نعمتهایی که در زندگی داریم قدرشناسش هستیم و از این بابت از خداوند سپاسگزاریم
و اما در این سایت الهی نعمت برای کسانی است که برگزیده شدند در این سایت و خداوند همواره هدایت میکند برای یک زندگی عالی و ایدهآل در مسیر درست زندگی در مورد این فایل من وقتی به یک آگاهی و درک درستی از قانون یاد گرفتم دوست داشتم به همه اثبات کنم که من درست میگم چون دوست داشتم زندگی دیگران را تغییر دهم و این به من احساس ارزشمندی کاذب میداد و شاید روزها و ساعتها وقت میگذاشتم اما نتیجهای نداشت در اصل شده بودم ناجی برای هر کسی و این تا زمانی که با قانون آشنا نشدم ادامه داشت
اما با شناخت فرکانسها و خداوند من به این صورت بودم که هر کسی باید خودش بخواهد زندگیش را تغییر دهد و این برای من شرک محسوب میشد که من همه چیز را میتوانم درست کنم و غافل از اینکه من را از مسیر درست دور میکرد و کم کم خودم را فراموش میکردم و همه اینها به خاطر این بود که احساسی رفتار میکردم و هیجان زده بودم و نمیتوانستم ذهنم را کنترل کنم به نظر من کسی که آماده نباشد و یا در زندگی خودش موفق نبوده و نتایج نگرفته نمیتواند الگوی خوبی برای کسی باشد
اما جمله طلایی از استاد به هر چیزی که توجه کنی از همان جنس وارد زندگی ما میشود با پذیرفتن به اینکه ما هرگز توانایی تغییر دیگران نداریم چون خودمان توانا هستیم در مورد زندگی خودمون امروز وقتی من در مسیر هدایت قرار گرفتم دیگه از این افراد خبری نیست و یا اینکه اگر هم خیلی کم ببینم از آنها اعراض میکنم و فقط روی خودم و باورهایم کار میکنم و به نظر من هر کس که آماده باشد برای تغییر خداوند از طریق نشانهها او را در مسیر درست و به وقتش هدایت میکند و از خداوند میخواهم که هر کسی در زمان مناسبش هدایت بشه به مسیرهای درست زندگی و آنچه لذتها نعمتها مثل ما دریافت میکند آنها هم دریافت کنند
در پناه الله یکتا شاد سلامت و ثروتمند باشید انشاالله
سلام بر استاد عزیزم وخانم شایسته گل
سلام به دوستان هم فرکانسی محبوبه هستم میخواستم در مورد فایل جدید استاد بگم عالی بود …ومیتونم بگم جزفایلهای بی نظیر بود و خدا چقدر قشنگ باهات صبحت میکنه وتو رو هدایت میکنه من امشب جای دعوت شدم وبا کسی ملاقات کردم شروع کردن به درد دل کردن ومن هم فاز استادی گرفتم رفتم رو منبر وشروع کردم به حرف زدم واحساس کردم من باید بهش کمک کردن وفاز اینو گرفتم باید شروع کنم به فایل فرستادن واستاد معرفی کردم چنان جوی گرفته بود منو ومن هرچی بیشتر حرف میزدم احساس میکردم حالش خوب میشه ومن دقیق تو تله می افتم وگفتم از فردا شروع میکنم باهاش چت کنم وخداروشکر اومدم تو سایت واین فایل و دیدم ودقیقا خدا ترمز منو کشید ومنو از جهل وشرک آگاه کرد….خدایا شکرت بخاطر این آگاهی زیبا استاد دوستون دارم….ای که مراخوانده ای راه نشانم بده