https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2024/09/abasmanesh-1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-09-21 00:43:202025-10-18 05:34:35دستور العمل «خانه تکانی ذهن، گام به گام»
405نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
تعهد نامه و میثاق نامه برای خانه تکانی ذهن و بهبودی افکارم و تغییر شخصیتم و پاک کردن افکار مخرب گذشته ام
سلام به خداوند نور و روشنایی
سلام به خداوند نور و عشق الهی
سلام به خداوند وهاب وفور و فراوانی
سلام به بهترین فرشتگان الهی
سلام به تمام فرشتگانی که در این سایت بهشتی بینظیر الهی حضور دارند الهی حال دلتون عالی و متعالی باشه
سلام و هزاران درود و سلام به روی ماه استاد عزیزم و خانم شایسته ی نازنینم که تدبیر زیبا و خردمندانه و هوشمندانه ای بود که سری جدید فایل های دانلودی دستور العمل «خانه تکانی ذهن، گام به گام» متولد شد که بمدت یکماه گام به گام با خانم شایسته ی نازنین پیش برویم
و بلطف و همکاری خداوند می خواهم در این مسیر الهی بطور مداوم و مستمر حرکت کنم و عمل کنم به آنچه که در مسیر خانه تکانی ذهن می آموزم ..
چند روز پیش وقتی این فایل صوتی خانم شایسته جانم رو شنیدم با عجله رفتم گام اول رو دیدم که توحید و فعال کردن قدرت خلق درونی live بود و آنقدر آگاهی های این لایو زیاد بود که یک روز کامل برای نت برداری و شنیدن آن قسمت مشغول بودم .. امروز آمدم بخودم تعهد بدم که همواره در مسیر این خانه تکونی ذهنم با شما همراه باشم هر چند مدتیه که بطور تمرکزی توی سایت و تعهداتی که نسبت به فایل ها برای خودم گذاشتم بلطف خداوند دارم پیش میرم .. من حتی وقتی دارم غذا نوش جان میکنم دارم فایل نگاه میکنم . وقتی میرم پیاده روی و کوه تپه نزدیک خانه و یا خرید همواره هندس فری میذارم و دارم گوش میکنم .. وقتی دارم خانه رو تمیز میکنم دارم فایل گوش می کنم وقتی دارم میخوابم با همین فایل ها می خوابم و بمحض بیدار شدن فوری میام داخل سایت .. کلا سعی کردم روابط و رفت و آمد ها رو حذف کنم چون میخوام بصورت تمرکزی برای بهبودی و تصحیح افکارم تمام وقت روی خودم کار کنم ..
جالبه چند روزی هست یکی از آشناهامون مدام تماس میگیره میخواد بیاد پیشم که برام از باغشون گردو بیاره …. یعنی به زنگ تلفن جواب ندادم چون احساس کردم وقتم تلف میشه و رشته ی کارم از دستم در میره و ممکنه حرف هایی رد و بدل بشه که ذهنمو مشغول کنه برای همین یک آس ام آس براشون فرستادم و خیلی محترمانه گفتم .. ببخشید من ی جایی مشغول کار شدم و خونه نیستم اگر کاری دارید بهم آس ام آس بدید!!!!!
اصلا نمیدونم چرا گفتم من شاغل شدم و مشغول کار جدیدی هستم !!!
بعدش دیدم می خواستند برام گردو بیارند و به هوای گردو آوردن و نشستن و ناهار و غیره عملا یک روز من بطور کلی از بین بره .. در جواب گفتم . خیلی ممنون نوش جان تون باشه .. من خیلی کار دارم اصلا محل کارم اینجا نیست !!!!
واقعا احساس کردم یک بار بزرگ روی دوشم رو گذاشتم زمین .. همش میخواستم یک جوری از این حواشی دور بشم .. از این اتلاف وقت .. از این دید و بازدیدهایی که کلی حرف های بیخودی رد و بدل میشه . از این رودربایستی ها .. خلاصه عزممو جزم کردم و گفتم یکی دوبار اینطوری رفتار کنم و محترمانه خودمو بکشم کنار دیگه عذاب وجدانی ندارم که بگم خوب حالا بگم طرف بیاد .. نکنه یوقتی ناراحت بشه .. نکنه بد باشه . نکنه دلخور بشه .. خب ناراحت بشه مگه چی میشه؟؟؟! اتفاقا چه خوب !! مگه من ضامن حال خوب کن دیگران هستم!!!
خلاصه بقول خانم شایسته جانم تمام کارهامو گذاشتم کنار و می خوام تمام وقت برای خودم زندگی کنم .. میخوام تمام وقت روی این پروژه هام داخل سایت کار کنم .. مگه شاغل بودن فقط رفتن سر کار بیرون از خانه است و از جایی حقوق گرفته ؟؟؟؟؟ .. مگه این پروژه و این سایت نمی تونه شغل دوست داشتنی من باشه!!!؟؟
اینم شغلمه دیگه!!!! دارم شبانه روز روی این سایت و فایل ها و مهارت هام کار میکنم دیگه.. پس من شغلم خیلی با ارزشه .. من این شغلو خیلی دوست دارم چون اصلا خسته نمیشم و حاضرم شبانه روز خودمو برای این آگاهی ها قرنطینه کنم و با کسی مراوده ای نداشته باشم . چه شغل قشنگی دارم !!!! خدایااا شکرت
الهی به امید تو
هر روز صبح وقتی بیدار میشم فوری دفتر هامو توی همون رختخوابم باز میکنم و ساعت کاری من استارت زده میشه و سپاسگذاری هام و خواندن کامنت های دوستانم و کلی هم نت برداری میکنم و کامنت مینویسم و کلی کارهای شخصیم که باید بهشون رسیدگی کنم ..
امروز متوجه شدم که در این پیش گفتار اول باید در این قسمت بخودم یک تعهدی رو می نوشتم چون من هر وقت می خوام سری فایل های دانلودی را در پیش بگیرم حتما یک تعهد ی را با خودم و خدای خودم و این سایت میبندم تا در این مسیر آگاهی بلطف و پشتیبانی خداوند بتونم ثابت قدم باشم ..
طبق تعهدی که در سری فایل های دانلودی باورهای ثروت ساز و ادامه ی روزشمار تحول زندگی من. دارم بطور مداوم روی خودم کار می کنم
من رویا مهاجر سلطانی اینجا هم به خودم تعهد میدم که گام به گام با شما خانم شایسته ی عزیز دلم و با دیگر دوستان همراه در این گام ها و آگاهی های آین لایوها همراه شوم و در مدار درک و دریافت و رشد و پیشرفت شخصیتم و خودسازی و خودشناسی و خداشناسی و باورهای توحیدیم کمر همت ببندم و فعال باشم و بنویسم و پاکسازی و خانه تکانی ذهنی ام را بطور مداوم داشته باشم
.. هر چند در حال حاضر من سه گام عقب هستم ولی سعی میکنم بیشتر تلاش کنم تا با سایت همراه و همسفر بشوم
و طبق تعهدم به خودم و خدای خودم در این مسیر ثابت قدم بمانم الهی آمین واقعا دست مریزاد خدایااآاا شکرت ممنون و سپاسگذارم خانم شایسته جانم خدا قوت
سپاسگزار خداوندی هستم که هر لحظه با هدایت و حمایتش مرا از طریق این فایل های گرانبها و ارزشمند استاد عزیزم و خانم شایسته ی نازنینم در مسیر مستقیم خودش ثابت قدم نگه می دارد.
خدایاااا از اینکه منو به سمت این سایت گوهر نشان و چنین استادان توحیدی هدایت کردی ممنون و سپاسگذارم
خدایاااااا ما همگی برو بچه ها و شاگردهای تعلیم دیده ی بنده ی خوبت استاد عباسمنش هستیم کسی که مسیر توحید ی و الهی رو بما نشون داد .. پس مسیرمون درست و توحیدی و الهی هستش پس اعتماد می کنیم و ایمان و یقین داریم که در این مسیر ثابت قدم و مستحکم هستیم و بلطف و همکاری خداوند تمامه قدم به قدم و حرکت هامون رو استوارتر و محکم تر و آسان تر کن خدایا شکرت
راستش امروز صبح حالم خیلی خوب بود و کلی مدیتیشن صبحگاهی روی بالکنم انجام دادم و همچنان منتظر طلوع خورشید بودم و خدا رو شکر طلیعه ی نور افشانی الماس درخشان صبحگاهی خورشید درخشان رو دیدم و خیلی ذوق کردم برای دیدن این زیبایی صبحگاهی و .. بعدش اومدم روی تختخوابم که روبروی پنجره است و با خوشحالی شروع کردم توی دفتر سپاسگذاریم کلی مطلب نوشتم واقعا حالم عالیع عالی بود . تا اینکه رفتم توی تقویمم روز شمار تاریخ تولدم رو دیدم بجای اینکه خوشحال بشم و از خداوند قدردانی کنم بخاطر اینکه تا این لحظه به این نقطه رسیدم و به مدارهای بالاتری از آگاهی رسیدم و استادان خوبی دارم و در این مسیر الهی هستم!! … نجواهای ذهنم یهویی بهم حمله کردند و از هر دری بهم حملهور شدند آنقدر نداشته ها. و کمبودهامو بزرگنمایی و رونمایی کردند و برام بتصویر کشیدن و سن و سالمو برخم کشیدن که ببین !! تو فقط داری مینویسی ؟ … هنوز به آن خواسته های اصلیت نرسیدی .. دیگه وقت نداری . دیگه سنت گذشته .. ببین هنوز عروسی بچه هاتو ندیدی . ببین بچه هاتو بثمر نرسوندی و خوشبختی شونو ندیدی .ببین هنوز مسایل اصلی زندگیت حل نشده … زندگیت هنوز هیچ رشد و پیشرفت چشمگیری نداشته . و همینطوری توی کله ام یک غوغا و مشغله ای بپا شد و هی داشت برام یکی یکی خواسته هایی که هنوز چندین ساله منتظرم تا بشود رو بهم یادآوری میکرد.. و بعدش دیگه طاقت نیاوردم و دفتر و خودکارامو کنار گذاشتم و گفتم دیگه نمیتونم بنویسم … یهویی اشکم سرازیر شد … یهویی غمگین شدم . یهویی بخودم گفتم .. رویا خانم ببین چند وقت دیگه سن و سالت بالاتر میره و تو هنوز داری از آرزوهات و خواسته هات مینویسی? !!?؟ هنوز در حال نوشتن هستی . هنوز کلی دفتر و کتاب و خودکارای رنگاوارنگ دور وبرت هستن و از صبح تا شب اینارو جلوت پهن میکنی و مینویسی …
توی این سن و سالت تو دیگه نباید آنقدر آرزوهات بزرگ بنظر برسه ؟؟؟؟??
این چیزا که مسایل ساده ای هست که باید تا بحال تجربه میکردی ?
هنوز نتونستی یک مسافرت دلبخواهت رو بری . حتی جشن تولد پسر خواهرم نتونستم برم .. خلاصه از نداری و نداشته ها و ناخواسته ها و کمبود و مسایل و مشکلات برام گفت و گفت و گفت که دیگه طاقتم تمام شد و اشکم بند نمیومد !!!!
نمیدونم احساس میکنم ظرفیتم همینقدر بود . هی با خداوند خط و نشون میکشیدم .. با اینکه قوانین رو میدونم ولی این نجواهای شیطانی دوباره افسارمو مثل زمان جاهلیتم به هر سمتی و سویی میکشاندن?
خلاصه خدا رو شکر زیاد این مدت زمان طولانی نبود ..
و در بهترین زمان و بلطف هدایت خداوند بقلبم الهام شد که بیام توی سایت . جایی که همیشه تکیه گاه و میعادگاه زندگیم همینجاست .. جایی که وقتی میام توش حالم خیلی خیلی خوب میشه !!!
و چه معجزه ای رو در اینجا پیدا کردم .. بخدا وقتی میگن خداوند کس بی کسانه ! راست میگن!¡
وقتی دیدم در قسمت دستورالعمل خانه تکانی گام به گام پیام سحرآمیزی دادی بخدا قسم از تعجب چشمام گرد شده بود!!!
خداوند از طریق دوست جادویی ام فرکانس منو دریافت کرد آرزو جان عزیزم بهم پیام داد که باید حواسم به کنترل ذهنم باشه . بلطف تو دوست عزیزم دوباره رفتم کامنت خودمو خواندم . آنجا نشانه ی بزرگی پیدا کردم و بهم یادآوری کرد در کامنت خودم هم بهم نشانه و هدایتی فرستاده شد !!! اینکه به لطف خداوند ایمان و یقین داشته باشم و به نوشتن و سپاسگذاری ها و پاک سازی و کنترل ذهنم ادامه بدم!!! به دفترهای نازنینم یک نگاهی کردم و بهشون گفتم نه نه من نمیتونم شماها رو کنار بذارم و باهاشون قهر کنم !! هیچوقت!!! من عاشق نوشتن هستم . این شغل همیشگی منه؟؟؟
من این شغل رو انتخاب کردم ..
من این نویسندگی رو انتخاب کردم .. پس خودش میتونه از نوشتن و سپاسگذاری هام بهم پول و ثروت و نعمت و خیر و برکت بده !!!
خداوند خودش پاداش ها و حقوق های منو یهویی و یکجا بحسابم واریز میکنه !!! مطمعن هستم !!
خودش میخواد با معجزات خودش سوپرایزم کنه!!
چون خودش گفته با شجاعان و صابرین همراهه!!
بخدا قسم یهویی اشکم بند آمد و حالم دگرگون شد.. بخودم گفتم خدارو شکر دست نوازشگر دوست عزیزم آرزو جون بدادم رسید و منو از چنگ این اهریمن های ذهنی نجاتم داد . منو از دست این توهمات ذهنی ترس و نگرانی و غم و غصه ها نجاتم داد .خدایاااا شکرت خدایااا شکرت
خدایاااا شکرت که نور شفابخش الهی از طریق این سایت الهی را به راهم تاباندی و مسیرم رو با الطاف الهی خودت تابان و درخشان کردی
خدایاااا شکرت که نور شفابخش الهی به قلبم تاباندی تا جایگاه و خانه ی الهیم روشن و تابان و نورانی بشه
آرزو جان واقعا ممنون و سپاسگذارم که دستی از دستان فرشتگان خداوند برام شدی !!! اینکه انگار میدونستی که من الان در چه وضعیتی هستم . انگار کاملا به وضعیت من آگاه بودی دوست خوب و نازنینم . بعدش اینقدر جادویی میایی از طریق این دستورالعمل خانه تکانی و از طریق پاسخ به کامنتم نشانه ی خداوند رو مانند یک رنگین کمان زیبا بهم نشون میدید !!
واقعا این اگر معجزه نیست پس چیع؟؟؟!!!
معجزه ی الهی یعنی یهویی ی یک کسی بیاد و تو رو از دست این اهریمن ها و نجواها نجات بده !!!
آرزوی قشنگم !!! ای فرشته ی نجات من برات بهترینع بهترین ها رو مثل اسم قشنگت آرزومندم
خدایااا کمکم کن که بتونم قدرت نعمت سپاسگذار بودن را بطور مستمر آگاهانه ادامه بدم و با اجابت خواسته هام بیشتر از همیشه شکرگذارتر باشم
چه زیبا با دیتیل برام نوشتین طوری زیبا که من انگار صحنه ها رو میدیدم …
میدونید ما گاهی یادمون میره از کجا به کجا رسیدیم
آنچه مینویسم رو از شب به ذهنم افتاده بود برم گام اول بنویسم تا یادم نره از کجا به کجا رسیدم هر چند چکاب فرکانسی هم قبل شروع خانه تکانی ذهن در دفترم نوشتم(ایده سعیده شهریاری عزیز)
روزی که وارد سایت شدم پر بودم از بدهی پر بودم از افکار منفی وحشتناک،به خدا قسم من پولی برای خودم نداشتم پر بودم از قرض و قسط اما الان فارغ از بدهی هستم این آسودگی خاطر روزی نه چندان دور آرزوی من بود و من الان به آرزوم رسیدم
رویاجونم بعضی لحظه ها که فکر میکنم میگم آرزو اگه باهمین فرمون بری اون چیزایی که الان ارزوته بعد یه سال 3 سال برات میشن خاطره قند تو دلم آب میشه اصلا این مسیر رو هر کس بره نتیجه بخشه
خدا کنه که سپاسگزار باشیم
و خیلی چیزای دیگه که الان قابل قیاس با 28 بهمن 1402 روز ورود من به سایت نیست واقعا نیستا باید منطقها رو بزاریم جلوی ذهن هر چند این ذهن میخواد عادی نشون بده ولی همین من اگه با اون فرمون به قرض گرفتنهام ادامه میدادم الان 100 شاید 200 میلیون هم رد کرده بود ولی خدا به دادم رسید خدایا شکرت
دقیقا یک روز قبل از شروع خانه تکانی ذهن من هم مثل شما دچار یه نجوای وحشتناک ذهنی شدم شدید یعنی جیغغغغغ زدم وحشتناک(الان خندم میگیره)
در مورد یه سری ویژگی شخصیتی خودم انگار به ستوه اومده بودم اصلا اون جیغه انگار من رو چند پله انداخت بالا
رسما تسلیم خدا شدم
انگار زبونم لال شده بود و همش تفکر و تعقل میکردم همش سکوت بودم که خدایا تو بگو چه کنم دیگه به معنی واقعی درمانده شده بودم
به خودم میگفتم یه انسان که اشرف مخلوقاته تا کی میتونه ضعف های شخصیتیش رو مثل یه گاری زنگ زده با خودش اینور و اونور بکشه و ازش خواستم کمکم کنه
و من هدایت شدم به سمت صدای نورانی خانم شایسته
میدونی رویا جون یه لحظه باشنیدن صدای خانم شایسته حس کردم مسیر رو اشتباه اومدم
حس کردم میخواستم قوانین رو و دور بزنم حس کردم عجله باعث شده همه جا نصفه و نیمه کار کنم اما انگار قلبم بهم گفت مسیرت این بوده تو شاید بعد 5 سال هم بگی وای انگار هیچی نفهمیدم ولی بیا این دفعه قدم به قدم مستمر و متعهد وارانه برو جلو با رعایت قانون تکامل
و اما تیر خلاص
وقتی رسیدم گام اول خدایییی من ،من اونجا فهمیدم که منم و منم و مننننننننننننننننن من مسول 100 درصد اتفاقات زندگیم هستم
و این چقدر من رو آروم کرد
من دقیقا 9 مرداد یه روز قبله تولدم به استخدامی خدا دراومدم با ایده بنده توحیدی خدا خانم رویا مهاجر سلطانی
من تمام خونه ام رو قبل شروع هر تایم کاریم(هر گام )طبق ایده ی فاطمه عزیز تر و تمیز کردم واقعا وقتی میخوای برای خدا کار کنی باید همه چی در نهایت آرامش عالی پیش بره برای خدا باید صدمون رو بزاریم مگه الکیه برا خدا کار کردن اون حسابگر درجه یکیه خدا خداست
و الله اکبر چه رزق هایی به سمتم روانه شد
چه ایده هایی
چقدر من بخشنده تر شدم
چقدر راحت دیگران از دایره اتفاقاتی که برام میفته خارج میشن چون من مسول زندگی خودمم
چقدر راحت میگذرم از کارهای افراد و میگم اونا خودشون مسولن
رویا جونم باید بنویسیم باید تو مسیر
متعهد تر از قبل بنویسیم
رویا جانم این حرف قلبمه من آرزو فردی بودم
که نعمت های زندگیم رو اصلا نمیدیدم
میدونید چطور شد که الان تو شکرگزاریهام حتی
برای چیزهای کوچک اشکم در میاد
میدونی چطور شد؟میدونی از کجا ؟
از دلنوشته های کی ریشه گرفت ؟!
آره جانم شغل نویسندگیت رو خیلی عالی داری
انجام میدی من از شما یاد گرفتم مگه کمه
نههههه خیلیه
امروز قبل دیدن نکته آبی شما سر سفره صبحونه
چشام که افتاد به قندای تو قندون خدای من
چقدر قلبم باز شد چقدر شکرگزار شدم و شما یادم
افتادی
ازت متشکرم رویای عزیزم
بنویس، با چشمای خیس بنویس
با وجود نجواها بنویس
فقط بنویس!!یکی اینجا باعشق نوشته هاتو میخونه، میبوسه
مریم جان دیروز این فایل خنه تکانی ذهن گام به گام رو دانلود کردم وامروز به تاریخ 1403/7/2چندبار این فایل رو گوش دادم اینقدر که کاملا به درک صحبتهای شما برسم
سپاسگزار خداوندم هستم که هدایتم کرد وسعادت حضور دراین مسیر همراه با شما بنده پاک وخالصش را بهم داد.
اینو بگم مریم عزیزم اینقدر شما از هر جهت برام قابل تحسین هستین وتا الان کلی درسهای زندگیم رو از شما آموختم واینقدر با اعماق وجودم بهتون ایمان دارم که بدون هیچ چون وچرایی با عشق با تمام وجودم تعهد میدم که این مسیرو با شما بیام البته دوگام از شما عقب افتادم حتما که یه خیریتی دراین واسم هستش.
اما اشکال نداره تمام تلاش وسعی رو میزارم که با دقت تمام این مسیر رو گام به گام جلو بیام تا به اون تجربه خالص وپاکی که شما رسیدین ولذت وشیرینی این مسیرو چشیدین منم برسم وبه اون احساس درونی که شما رسیدین برسم.
مریم جانم دوست دارم به اون تجربه برسم درگیری ذهنم کمتر بشه ذهنم با قلبم موافقتر بشه وتوکلم به خداوندم بیشتر بشه وصدای قلبم رو واضح تر وبلندتر بشنوم ونگرانی ها وترسهام کم وکمتر بشه وگفتگوهای دورنیم خداگونه بشه.
از خداوند هدایت میخام وکمک میخام تا توان وقدرت ودرک دریافت این آگاهی ها رو بهم بده تا به اصلم نزدیکتر بشم.
سپاسگزارم مریم جانم که دستی از دستان خداوند شدین برای هدایت ما
سپاسگزارخداوندم برای حضورم دراین مسیر وهمراهی با بنده های توحیدیش.
خداجونم کمکم کن وهدایتم کن تا با بهترین شکل ممکن گام به گام در این مسیر حرکت کنم ودر این دوره یکماهه به آگاهی توحیدی برسم.
مریم جانم من نمیدونم دراین دوره تقریبا،یکماهه قراره چقدر رشد کنم وبه چه آگاهی برسم اما اینو خوب میدونم ودرک میکنم که حضورم دراین مسیر بی جهت نیست وبنابرا خواسته هایی که دارم ودرخواستهایی که دارم هدایت خواستم از خداوندم،هدایت شدم به اینجا وبه این آگاهی های ناب
مریم جانم با تمام وجودم برای حرکت کردن دراین مسیر توحیدی آماده ام تا به اون نقطه آزادی ورهایی برسم.
از خداوندم میخام شرایط کار کردن مستمر دراین دوره ی تقریبا یک ماهه رو بهم بده وبه درک اصل توحید برسم وبه آرامش قلبی برسم.
که مثل رود جاری شده روی تمام صورتم و متکای زیر سرم توی اتاق تاریکی که فضای معنوی و شب نماهای زیبای به شکل گل داره کاغذ دیواری اتاقم و انگار توی یک تالاب مسحور کننده با کرمای شب تاب هستم و صدای سکوت شب و آرامش همه جارو در برگرفته..
با صدای دلنشین و زیبای خانم شایسته..
خیلی به این آرامش نیاز داشتم و دارم مدتهاست.. خیلی خیلی خیلی وقته که منتظرشم و دوست داشتم چنین آرامشی رو که فقط اولای آشنایی با این مسیر با سایت با استاد و این آگاهیا کسب کرده بودم و نصیبم شده بود رو دوباره تجربه کنم..
انگار یک سطل آب خنک با بوی گل های فوقالعاده خوش بوی رز و محمدی و عرق بهار نارنج روم ریخته باشن..
چقدر صدای شما دلنشین هست..موقع شنیدنش غرق در آرامش میشم
الانم که دارم کامنت میذارم صدای موزیک بی کلامم مثل همیشه توی گوشمه و من رو غرق در حس خوب کرده برای تایپ کردن کلماتم
وقتی به محتوای سایت فکر میکنم..وقتی به فایل هایی که دارم..تمارینی که در نظر گرفته میشه تا انجام بدهم و وقتی به مسئله ای برمیخورم سریعا سایت رو چک میکنم… احساس میکنم به یک گنج بزرگ دسترسی پیدا کردم..و به خودم میگم ببینن چقدر برگزیده بودیم تا به این گنج الهی دسترسی داشته باشیم…احساس میکنم تمام نگاه خداوند روی منه
مدتی بود روی خودم کار میکردم خیلیی کم…اما نتایج بسیار زیادی گرفته بودم..از صلح درونی گرفته تا افزایش درامد. و گرفتن عشق و شادی از جهان اطرافم و لذت بردن از تک تک ثانیه های زندگیم…عشق میکردم با خودم و خدای خودم…تا این که رسید و نتایج کم کم محو شد…به قول دوستمون..دیگه دلم نمیخواست صبح ها از جام پاشم و روزم رو شروع کنم…با این که دوره خریده بودم اما حتی رمقی برای گوش دادنش نداشتم..تا این که بعد از یه مدت نجواهای ذهنی و احساسات بدی که منجر میشدند روزانه چندین بار از فشاری که روم بود گریه کنم…تصمیم گرفتم ریشه یابی کنم و یک بار دیگه به خودم فرصت بدم
نتایجی که گرفتم این ها بود:
یک: تمرکز من روی نتایج افتاد و فراموش کرده بودم که چه چیزی من رو به اون حد و لول از زندگی رسونده بود..
دو: پاشنه آشیل من دقیقا همین استمرار نداشتن روی آگاهی ها بود و بخاطر عدم احساس لیاقت بالا..خوشی ها به قول استاد ( من و این همه خوشی محاله) شد و اروم نتایج رفت
سه: تمامی اگاهی ها و تغییراتی که میکنیم باید بنیادین بشن در وجود ما و بشن جزوی از شخصیت ما..پس اومدم و براش اهرم رنج و لذت کشیدم تا مقاوت های ذهنیم دربرار تغییر بنیادی کمتر بشه..
و فهمیدم که برای ساختن عزت نفسی که منشا نتایج پایدار هست..خودم باید دست به عمل بشم و خودم رو مجبور کنم و هرطوری شده خودم برای خودم این موضوع رو حل و فصل کنم.
و چهار: شروع دوباره ارو باید از یک جهاد اکبر و پذیرش نقاط ضعف خودمون و باوری که میتوان آن هارو تغییر داد انجام داد..
پس موارد اطرافم…رو سعی کردم خونه تکونی کنم..موزیک های تو گوشیم..ورودی های ذهنیم..و..
نمیگم خیلی عالی عمل کردم اما دوباره احساسم بهتر شد…شور و شوق و اشتیاق و هیجان قبل هنوز نشده که میدونم ادامه بدم میشه اما دیگه شکر خدا با خودم درگیر نیستم..و حال بد ندارم…خدایا شکرت
دیروز پروژه کاریم به اتمام رسید برای آخر ماه و مثل همیشه رفتم سمت میزم برای چیدن دوباره و گردگیری وسایل مورد علاقه ام و کتاب ها و دفتر هام…همیشه یکی از مدیتیشن هام همینه..که نظم بدم به وسیله هام…تمیزشون کنم و تغییر توی چیدمانشون ایجاد کنم..و بعدش عود روشن کنم و بیام سروقت گنجینه ام..
داخل فایل گفتین اگر دارین اینو میشنوین پس قطعا قبلا یک درخواستی از خدا داشتین…همینطوره واقعا…نمیدونم به طور دقیق چه درخواستی از خداوند داشتم چون هنوز گام اول پروژه ارو گوش نکردم…اما خوب یادمه که مصمم بودم که دوباره از نو بسازم و این بار خودم باشم و خودم و حتی تحسین و تایید دیگران برای کارهای خوبمم واجب نشه برام برای ایجاد انگیزه برای ادامه مسیرم..
و شکر که خداوند این مسیر رو جلو پای من قرار بود
برای گوش دادن فایل های سایت برنامه ریزی کردم بودم و الان میخوام این رو هم داخل برنامه ریزی هام قرار بدم و واقعا از ته قلبم میخوام آزادی زمانی بیشتری رو پیدا کنم و تعهد بیشتری داشته باشم برای نشستن پای سایت..
پروژه خانه تکانی ذهن بهانه ای میشه که استمرارم رو اول توی کامنت گذاشتن توی سایت به عمل برسونم..و خودخواهانه برای خودم زمان بگذارم تا انجامش بدم..
راستی…نشستم خواسته هایی که این ماه از الله دارم رو هم نوشتم…
فقط میخوام عمل کنم و اجرا کنم…نتایج خودش میاد..
فصل پائیز، فصل مورد علاقه من…میشه شروع فصل جدیدی از زندگی من…که روند صعودی و بهتر شدن داره
به نام خدا که از فضل خودش به من بهترین نعمتها رو عطا کرده من تسلیم و فروتن در برابر خداوندم
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه آنان که نعمت عطا کردی هدایتم کن
سلام به شما مریم عزیزم و استاد جان و دوستان عزیز
مریم جانم سپاسگذارم که این همه بهبود رو ایجاد کردی این ایده عالی رو اجرا کردی که برای این لایو ها این عنوان بندی ها رو نوشتی مطالبی که تو لایو مطرح میشه رو زیر فایل نوشتی و از تاثیری که فایلها در قلب و وجود شما داشت شما رو ترغیب کرد که این عنوان و دسته بندی رو ایجاد کنید
چه باور زیبایی رو مطرح کردی رشد از مسیر هموار
مریم جانم چقدر به موقع این پروژه رو درست کردید من مدتی هست که مسئله ای رو داشتم با توکل کردن به خدا و بارها و بارها کمک خواستن از خدا و سوال کردن از خدا منتظر جواب از سمت خداوند بودم ایده هایی رو خداوند به من الهام کرد که کاملا قابل اجرا بود قدم به قدم پیش رفتم و با تمام وجودم فقط از اینکه که هدایت شدم الهامات رو دریافت و اجرا کردم شکرگزاری کردم و خودم رو برای اجرای اون ایده ها تحسین کردم
باورهای توحیدی ،توکل کردن به خدا،تسلیم محض خداوندبودن،شجاعت در تغییر ایجاد کردن ، کم کردن مقاومتها ،تکرار باورهای توحیدی ،و ادامه دادن رو تا به امروز همواره داشتم مسئله تا حدود زیادی حل شده هنوز کامل برطرف نشده ولی من همچنان با قدرت خدا با کنترل ذهن دارم ادامه میدم
دیگه ایده ای نبود که من اجرا کنم و به خدا گفتم من از پسش برنمییام خدایا تو از پسش بر میای تو از جایی که من حتی گمان نمیبرم میتونی در رو برام باز کنی من میخوام توجه خودمو از روی این مسئله بر دارم و روی موضوع دیگه ای بزارم تا طبق قانون بدون تغییر تو، این مسئله رو خودت به راحتی برام حل کنی
صبح به محض دیدن این بنر جدید روی سایت اومدم که فایل رو ببینم همون لحظه یک کلاغ بزرگ نشست تو حیاط پرنده ای که تا حالا تو حیاط نیومده بود من فقط تو آسمون میدیدمش و این پرنده همیشه برای من نشونه آوردن خبرهای خوب آزادی و رهایی و رشد به مدار بالا هست من ایمان و باور دارم که هدایت خدا برای من اینه که با این خونه تکونی ذهن گام به گام همراه بشم و این موضوع ای هست که باید روش تمرکز بزارم تا مسئله من به خودی خود به اسونی حل بشه
این رشد از مسیر همواری که با گوش کردن به این فایلهای لایو و نت برداری و دیدگاه نوشتن و تفکر کردن و عمل کردن به آگاهی ها صددرصد مدار منو رشد میده قلب منو آروم و راضی ،باور لیاقت و ارزشمندی منو بیشتر ،توحید عملی منو بیشتر ،شخصیت من رو بهتر و تغییرات مثبت لاجرم خلق میشه
ایمان دارم گوشم برای شنیدن الهامات خداوند شنواتر و مسیر هدایتها بیشتر برام روشن و واضح میشه به خدا متصل تر میشم، توحیدیتر و صددرصد رشد من در تمام ابعاد زندگیم ثروت ،سلامتی،روابط ،معنویت بیشتر و بیشتر میشه من با توکل به خدا با این آگاهی ها هرروز همراه میشم زمان براش میزارم با تمرکز تا این رشد در مسیر هموار برام ایجاد بشه
برنامه من: با همراه شدن با امیدها و امکان پذیری های قلب همکاری با خداوندم.من آسون بشم برای اسونیها ،زندگیم هدفمندتر بشه، باورهای قدرتمند کننده بسازم که با تکرارش عادت ذهنی من بشه، و ورودی مثبت به ذهنم بدم نتایج بعد از این خونه تکونی ذهن لاجرم میاد
مریم نازنینم با اون صدای پرنیانی چقدر توضیحات کامل و جامعی دادی و من با این نتایجی که شما گفتید که در این مسیر گرفتید و بار دیگه با تمرکز بیشتر میخواید با این پروژه پیش برید منو با این فرکانس پاکتون همراه کردید و من هم با شما در این مسیر با عشق میام قلبم ایمان داره به این مسیر و میخواد که همراه آگاهی ها باشه
مریم جانم کلمات برای سپاسگزاری از این تلاش شما برای بهبود این فایلهای هدیه این عشق به رشد ما و جهان ما قادر به سپاسگزاری نیست با تمام قلبم میگم عاااااشقتونم خداوند دری دیگه از بهشت برین رو به روی شما و استاد جان باز کنه انشالله
خدایا سپاسگذارم منو آوردی تو این مسیر توحید مسیر اسون شدن برای اسونیها
سلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد عباس منش عزیزم، بانو شایسته فعال و پرکار و همه عزیزانی که در این مکان مقدس حضور دارند…
یکی از نکات مثبتی که در مورد استاد عباس منش و تیم تحقیقاتیشون بسیار من رو تحت تاثیر قرار میده و الگوی من شده اینه که هم استاد و هم تیم تحقیقاتی عباس منش به قول عرب زبان ها «حد یَقِف» ندارند. یعنی تلاش و حرکتی که در این مجموعه وجود داره به میزان موفقیت هایی که ایجاد میشه ربطی نداره. اون ها به دلیل عشقی که به کارشون دارن همیشه و در هر لحظه در حال حرکت و تلاش هستن و سعی می کنن خودشون رو بهبود بدن.
بارها و بارها از زبون استاد عباس منش این تلاش برای «بهبود مستمر» رو شنیدم. حتی در فایلی با عنوان «هر روز بهتر از دیروز» هم این اصل مهم زندگیشون رو بیان کردن. وقتی انسان تلاش می کنه که همیشه ورژن بهتری رو از خودش ارائه بده، حتما در مسیری قرار میگیره که به تدریج به بالاترین درجه های موفقیت دست پیدا می کنه. این ویژگی در عموم انسان ها وجود نداره.
یه نمونش خود من! وقتی به خاطر برخورد به یه سری تضاد ها عطش تحقق هدف هایی درونم به وجود میاد و با همه وجود سعی می کنم به سمتشون حرکت کنم، وقتی که اون اهداف به واقعیت بدل میشه و می بینم که ایجاد شده، دیگه اون عطش از بین میره و یه جورایی ذهن نجواگر هم این تفکر رو القا می کنه که اون موفقیت به صورت معمول ایجاد می شده و ربطی به کاری که من روی ذهن خودم انجام دادم نداره.
اون وقته که دیگه روند افت شروع میشه. اما در مورد استاد عباس منش و تیم تحقیقاتیشون با این که سال هاست در بالاترین حد کاری خودشون در کل دنیا ایستادن، اما باز این طور نبوده که بخوان دست از کار بکشن. خانوم شایسته به عنوان یک نفر از این تیم تحقیقاتی همیشه سعی کرده که ورژن بهتری رو از خودش چه در زمینه تغییر شخصیت و چه در زمینه کاری نشون بده. از به روز رسانی دوره ها و فایل ها گرفته تا ایجاد پروژه هایی مثل خونه تکونی ذهن…
واقعا دست مریزاد میگم به استاد عباس منش و تیمشون که همیشه در حال بهبود عملکرد خودشون هستن و الگویی ان که میشه همیشه ازشون برای حرکت در مسیر درست الهام گرفت.
براتون از درگاه الله یکتا، تنها، و تنها، و تنها قدرت حاکم بر جهان هستی، آرزوی موفقیت و خوشبختی بیشتر دارم.
خدایا شکر که انقدر زود اجابت میکنی و درخواستی که امروز در تمرین ستاره قطبی دادم بلافاصله اجابت شد
درخواست بالاتر رفتن مدار و فرکانسم دادم که با این خبر خوب و پروژه ی فوق العاده بهش رسیدم و قرار کلی ذهنمون خانه تکانی بشه
خدایا شکر که هر درخواستی میکنم در زمان مناسب واسم بهترشو اجابت میکنی (این شد یک باورسازی با منطق )
دقیقا هم زمانی این فایل با درخواستی هست که من از استعفای کارم دادم که قرار امروز با صاحب کارم صحبت کنم و به مسیر علائقم هدایت شدم و کار مورد علاقه ای که چندین سال در تجسم باهاش احساس خوبی داشتم بالاخره با شجاعت قدم برداشتم و میخوام انجامش بدم .
واقعا عجب همزمانی شکفت انگیزی واسم به وجود اومده انگار این پروژه مخصوص من درست شده و چقدر خدا هوامو داره
خدایا شکر که نشونه هایی برای درستی مسیرم میدی
خیلی جالب چون دقیقا یک ماه دیگه قرار برم شهرستان و بعد از 15 ماه خانواده ی عزیزم ببینم و این یک ماه قرار کلی ذهنمو خونه تکونی کنم و دقیقا از همه لحاظ به خودم استراحت بدم و تمرکزم بذارم رو این پروژه ی هدایتی و چقدر همه چی به نفع من داره پیش میره
خداوند در هر کاری هدایتم میکنه و بهم میگه چیکار کنم
بله کتاب compound effect رو بعد از مدتها که دنبالش بودم هفته گذشته مطالعه کردم
بله گفتگوهای ذهنی بسیار زیادی دارم آمیخته ای از ترس ها و محدودیت ها و البته به لطف خداوند امیدی که هنوزم خاموش نشده
بله مسائلی دارم
شکر خداوندی که برنامه ریزیش حرف نداره و هرگز رهامون نمیکنه و همیشه اجابت میکنه
میگین که در هرچیزی هستی رهاش کن و تسلیم شو
نوید میدین این آگاهی ها اصلاح مسیر میکنه
که نه تنها صدای ذهنی که هرلحظه داره از ترس ها و محدودیت ها رو میگه ساکت میکنه بلکه حتی رام و همراهشونم میکنه با قلب
میدونم که مثل اونایی که در خدمت سلیمان علیه السلام بودن ، این ذهن ماهم در خدمت ما درمیاد ولی نباید رهاش کنی ، چون افسار پاره میکنه و ضربه میزنه و به تباهی میکشه.
پس مسمتر کار کن حتی قدم های کوچک
و نتایج بزرگتر از حد تصور خواهد بود انشالله
از خداوند ممنونم
از استاد ممنونم
و خانم شایسته عزیز
شما قابل مباهات و افتخارید
انشالله که خداوند همه ما رو به راه مستقیم هدایت کنه
درود به تمام دوستان گرامیام در سایت عباس منش دات کام
خداوند رو شاکرم که بهم فرصتی داد تا ، از امروز در اینجا همراه با هزاران نفر از دوستان عزیزم با این سینرژی همراه باشم تعهد می دهم به شرط حیات تا پایان این دورهی شگفت انگیز هم گام شدن با اصل (خداوند) همراه باشم و فقط خداوند می داند که در پایان این گام های پیوسته و روزانه چقدر من درونی تغییر کردم و این تغییرات درونی باعث شده که جهان بیرونم هم تغییر کند ، بسیار بسیار خوشحال و سپاسگزارم.
استاد شایسته ، خداوند از طریق شما به موقع و در زمان درست این آگاهی ها را برای من هدیه آورده
دوست دارم قبل از اینکه برم سراغ مبحث اصلی دوتا ویژگی مثبت از شما را بیان کنم
اول : شما بسیار قدرت کلام بالایی دارید ، طبق اون اصلی که در بخشی از جلسه سوم دورهی عزت نفس یاد گرفتیم
دوم : شما بسیار صدای زیبا و دلنشینی دارید
چند روز پیش یه همزمانی رخ داد که یه خانم بسیار خوش صدا و جذاب و خوش خنده ، من رو دعوت کرد به یه گپ و گفت خودمونی…
موضوع از این قرار بود یکی از همکار ها … یک آقای حدوداً 55 ساله است و یه جورایی پدر خردمند ما دو نفر به حساب میان تعریف کرده بود از من … اون خانم هم مشتاق شده بود که من رو ببینه … تا قبل از این تماس طی این حدوداً یک ماهی که این خانم وارد حوزه کاری ما و منطقهی کاری ما شده … نه من ایشون رو دیده بودم و نه ایشون من رو دیده بود …
خلاصه همون روز صبح که دوستمون با من تماس گرفت گفت همچین خانمی که هم سن و سال خودت هست و ویژگی هایش اینه ، شغلش اینه می خواهد شما رو ببینه ، اوکی هستی یه قرار برای شما شب تنظیم کنم؟
من هم دو به شک بودم که برم یا نه ؟ یه جورایی قرار اول بود که ببینیم اصلا این دوستی شکل می گیره یا نه؟
همون موقع پای پنجره ایستاده بودم ، دو تا گنجشک با هم اومدن نشستن لب پنجره!! چند ثانیه بودن اینور و اونور رو نگاه کردن و بعد پرواز کردن رفتن
من این رو به نشونه دیدم که امشب برم فقط تجربه کنم یه قرار دوستانه رو از این اتفاق هم بگذرم ، الان دو روز گذشته و نه من به اون خانم زنگ زدم و نه ایشون به من …
نمی دونم اصلا این دوستی شکل می گیره یا نه … من که کاملاً تسلیم هستم و هر چی پیش بیاد خوشحالم.
چیزی که برای من خیلی جالب بود هدایت اون دوتا گنجشک زیبا به سمتم بود ، یه جورایی صدای قلبم رو به صورت واضح شنیدم
دیشب داشتم تمرکزی فایل «ذهنیت قدرتمند کننده در برابر ذهنیت محدود کننده | قسمت 1» رو گوش می دادم
چندین و چندتا اسم هم نوشتم و برای هر اسم چند خط خالی گذاشتم ، تا بعداً بیام احساسم رو نسبت به موفقیت هر کدوم بنویسم و بعدا قسمت دوم تمرین رو انجام بدهم
تو یه محیط بیرونی بودم ، خونه هم مهمون داشتیم ، از یه جایی به بعد احساس کردم دیگه داره تمرکزم هدر میره و محیط خیلی شلوغ شده
دفترم رو بستم ، رفتم یه بیسکویت شکلاتی با شیر گرفتم به عنوان جایزه نوش جان کردم و بعدش هم یه ماشین سوار شدم برگشتم خونه
گفتم فردا صبح (امروز در واقع) هم تعطیله ، صبح زود بیدار میشم و می شنیم با تمرکز ادامهی تمرین رو میرم ، خیلیییی هم برایم مهم بود که تمرین این فایل (ذهنیت قدرتمند کننده در برابر ذهنیت محدود کننده | قسمت 1) رو انجام بدهم
دیشب تا برسم خونه از همون لحظه ای که بیسکوییت و شیر خریدم و تا لحظهای که بیام خونه کلید بندازم در رو باز کنم !! داشتم همینجوری پشت سر هم این فایل رو گوش میدادم و دیدگاه های مرتبط به اون رو می خواندم
به جای فرار از مسائل از حل آنها پول بساز
این کار رو تقریباً تا آخر شب ادامه دادم ، آگاهی های این فایل و همزمان مطالعهی دیدگاه دوستانم خیلی آرومم کرد و بهم قوت قلب داد
مخصوصاً دیدگاه آقای محسن فصاحت ، یه قسمتی از دیدگاه ایشون ، که اتفاقاً از دانشجویان دورهی شیوهی حل مسائل هم هست ، تو گوش من زنگ زد !! یعنی اصلا این جملات یه چراغ هایی تو ذهنم روشن کرد
این لینک دیدگاه ایشون هستش (آقای محسن فصاحت ، همون دیدگاهی که خیلی برای من تأثیر گذار بود)
من این خواسته در دلم متولد شد که دوست دارم از مسیر هموار و لذت بخش به آرامش برسم و مطمئن هستم رسیدن به آرامش و هم جهت کردن ذهن و روحم باعث میشود راهکارهای مسائل یکی پس از دیگری نمایان بشه یا خود خداوند دست به کار بشه و یکی پس از دیگری مسائل را برایم حل کنه
من این درخواست رو دیشب به خداوند عرضه کردم و گفتم خدایا خودت هدایتم کن ... نکته اینجاست که دیگه پس از درخواستم نگران نبودم و خیالم راحت بود هدایت میشم …
صبح که از خواب بیدار شدم ، همه چیز داشت عالی پیش می رفت ، من یک ساعت هم زودتر از اون تایمی که موبایلم رو تنظیم کرده بودم خودکار از خواب بیدار شدم
انرژیم بالا بود رفتم پای پنجره (همون پنجره ای که چند روز پیش به طرز معجزه آسایی اون دوتا گنجشک کوچولو دست خداوند شدن برای پاسخ دادن به سوالم در لحظه…) با یه احساس خیلی خوبی شروع کردم به تحسین کردن زیبایی های آسمون و مناظری که داشتم می دیدم ، دو سه دقیقه بعدش رفتم یه آبی به دست و صورتم زدم ، تمرین آینه ام رو که خیلی هم بهم حس جذاب و قشنگی میده انجام دادم (تمرینی برای ایجاد احساس لیاقت درونی ، طبق آموزههای جلسه 7 دورهی عزت نفس) وقتی اومدم که مصمم بشینم این دفتر سبز رنگ زیبا رو باز کنم و ادامهی پروژه دیشب رو برم!! نشانه هایی به شکل واضح دریافت کردم که خداوند می گفت فعلا دوباره بخواب و اجازه بده من بهت بگم چی کار بکن ، چی کار نکن … من هم به طرز عجیبی آروم بودم ، جالبه طی چند وقت اخیر خیلی پیش نمیاد اینقدر تسلیم باشم و خودم رو بسپارم
خلاصه دوساعت دیگه هم خوابیدم
وقتی بیدار شدم ، طبق عادتی که دارم (قبل از خواب و بعد از بیداری توی همون رختخواب) شروع کردم به دیدن زندگی در بهشت ، رسیدم به قسمت 82 اونجایی که شما استاد شایستهی عزیزم داری در سال 99 به روز رسانی فایل های دانلودی رو انجام می دهی و با اون سانتافهی زیبا میای تا. دم در بعد شگفت زده میشی از اینکه اون بستهی پستی که می خواستی بری ادارهی پست بگیری ، دقیقا پشت در پرادایس هستش … و تصمیم می گیری دور بزنی برگردی خونه ، اون بسته رو باز کنی و بعد بری بیرون سراغ بقیهی کار ها …
دوباره اینجا یه جمله تاکیدی رو چند بار تکرار کردی که تو گوش من زنگ میزد … وقتی رو خدا حساب باز می کنی ، خدا برایت کارها رو انجام میده
همون لحظه ، ساعت تقریباً 10 صبح ، حسم گفت برو توی سایت من هم سریال رو قطع کردم و اومدم توی سایت و … با این فایل فوقالعاده «دستور العمل خانه تکانی ذهن، گام به گام» مواجه شدم …
یه همزمانی جالب دیگه هم رخ داد ، دیشب که داشتم دیدگاه های فایل «به جای فرار از مسائل…» رو می خواندم رسیدم به پروفایل یه خانم زیبا به نام خانم فاطمه فخاری ، از دل نوشته های ایشون خوشم اومد ، از عکس پروفایل مفهومی ای که هم که گذاشته بود ، حس خوبی گرفتم
خلاصه وقتی رفتم توی پروفایل ایشون و چند تا دیدگاه از ایشون خواندم ، صداقت و در صلح بودن ایشون با خودش برای من خیلی قابل تحسین و زیبا بود ، هر چند که برای ایشون هیچ پاسخی ننوشتم ولی با قلبم ده بار تحسینشون کردم
یکی از دیدگاه های ایشون که در مورد جلسه اول قدم اول بود هم خیلی برای من تأثیر گذار بود
اینکه من هستم که ناظر بر افکارم هستم ، من یک پله بالاتر ایستادم ، من فرمانده هستم
درسته که ذهن به صورت پیش فرض مثل یک اسب چموش هست ، ولی وقتی افسارش رو در دست بگیرم و قوانین مدیریت کردنش رو یاد بگیرم ، می توانم سواری خیلی خوبی از این اسب بگیرم و لذت ببرم …
اتفاقاً امروز صبح هم یه بخشی از این جلسه که دقیقاً همین صحبت ها بود رو گوش دادم و بعد دوباره این سوال رو از خداوند پرسیدم ، خدایا من چطور می توانم یک مدیر خوب بشم و افکارم رو در هر لحظه مانیتور کنم؟ و من باشم که فرمانده باشم ؟ من باشم که سواری بگیرم از این اسب و هدایتش کنم به سمت مسیر های زیبا و زیباتر ؟؟
دوباره پاسخ به همین سوالم هم دو ساعت بعدش پس از بیداری مجدد و گوش دادن این فایل با صدای زیبا و دلنشین شما استاد شایسته ، به من داده شد.
من با تمرکز پیوسته و لیزری در این مسیر بر روی این فایل های دوباره ویرایش شده و بسیار تأثیرگذار لایو ها ، می توانم ریاست رو تمرین کنم و یاد بگیرم که چطور از سواری بر این اسب لذت ببرم و به مرور زمان هر چقدر که من بهتر ریاست رو یاد میگیرم ، این اسب هم خودش بیشتر رام میشه و بیشتر تحت سلطهی من قرار میگیره و می پذیره که فرمانده من هستم و باید گوش به فرمان من باشه
بسیار بسیار از شما استاد شایستهی عزیزم سپاسگزارم و باز هم تاکید می کنم بسیار شگفت زده هستم که این سینرژی به صورت پیوسته قرار است طی بشه توسط هزاران هزار نفر ، خیلی مشتاقم برای پیمایش این مسیر و قلبم رو باز می گذارم و منتظر اتفاقات فوقالعاده در زندگی ام هستم
تا درودی دیگر بدرود ، تابستان رفت و پاییز آمد
درخت زندگیتان پر از بار دانش ، قلبتان گرم و پر امید
سلام به استاد عزیز و مریم شایسته مهربون و همه دوستانم
بعد از گوش دادن به دوره احساس لیاقت و کار کردن تمرکزی روی آن تغییراتی در من بوجود اومد
من خیلی خودم و تواناییهام رو دست کم میگرفتم اما با فایل 11 و 15 احساس لیاقت تصمیم گرفتم قدمی بردارم هرچند کوچک
به خداوند گفتم تو منو هدایت کن من گوش میدم. خداوند هم خیلی واضح به من گفت جزوهای که نوشتی رو تایپ کن و مرتب کن و بفروش.
منم گفتم چشم 18 شهریور این ایده اومد و من در تعلل بودم که انجام بدم یا نه ولی هر روز صدای خداوند بلند و بلندتر میشد تا جایی که حس کردم بهم گفته شد به هدایت گوش ندی نمیتونی به قدم بعدی راه پیدا کنی
گفتم چشم و شروع کردم
از 21 شهریور تا یک مهر من جزوه رو مرتب کردم و آماده شد که بره توی گروههای مربوطه
هنوز 20 دقیقه نگذشته بود که اولین نفر ازم خرید/ باورتون نمیشه من خودم هنوز نمیدونستم چی شد و چطور شد اما ازم خریدن
دو روز پیش هم این فایل پر از حال خوب خانم شایسته رو شنیدم
یک حسی بهم گفت این دوره همونی هست که بهش نیاز داری
من اولش گفتم نه من تازه دوره ثروت رو با خواهرم خریدم باید اونو گوش کنم
اما باز ندای درونیم بهم گفت بیا و روی این دوره مثل دوره احساس لیاقت تمرکزی کار کن
و من گفتم چشم
و حالا اومدم که رد پایی از خودم بذارم
و روز آخر خدا میدونه چه تغییراتی در من بوجود میاد
سلام دوست عزیزم.الان داشتم فکر می کردم که روی دوره دیگه ای کار کنم یا بیام تمرکزی روی این دوره که استاد شایسته نازنین لطف کردند آماده کردند جوابم را از کامنت شما گرفتم .سپاس .به لطف الله وهدایتش بهترین ها را در هر آنچه مد نظرتان است به آسانی دست یابید.
دستور العمل «خانه تکانی ذهن، گام به گام»
تعهد نامه و میثاق نامه برای خانه تکانی ذهن و بهبودی افکارم و تغییر شخصیتم و پاک کردن افکار مخرب گذشته ام
سلام به خداوند نور و روشنایی
سلام به خداوند نور و عشق الهی
سلام به خداوند وهاب وفور و فراوانی
سلام به بهترین فرشتگان الهی
سلام به تمام فرشتگانی که در این سایت بهشتی بینظیر الهی حضور دارند الهی حال دلتون عالی و متعالی باشه
سلام و هزاران درود و سلام به روی ماه استاد عزیزم و خانم شایسته ی نازنینم که تدبیر زیبا و خردمندانه و هوشمندانه ای بود که سری جدید فایل های دانلودی دستور العمل «خانه تکانی ذهن، گام به گام» متولد شد که بمدت یکماه گام به گام با خانم شایسته ی نازنین پیش برویم
و بلطف و همکاری خداوند می خواهم در این مسیر الهی بطور مداوم و مستمر حرکت کنم و عمل کنم به آنچه که در مسیر خانه تکانی ذهن می آموزم ..
چند روز پیش وقتی این فایل صوتی خانم شایسته جانم رو شنیدم با عجله رفتم گام اول رو دیدم که توحید و فعال کردن قدرت خلق درونی live بود و آنقدر آگاهی های این لایو زیاد بود که یک روز کامل برای نت برداری و شنیدن آن قسمت مشغول بودم .. امروز آمدم بخودم تعهد بدم که همواره در مسیر این خانه تکونی ذهنم با شما همراه باشم هر چند مدتیه که بطور تمرکزی توی سایت و تعهداتی که نسبت به فایل ها برای خودم گذاشتم بلطف خداوند دارم پیش میرم .. من حتی وقتی دارم غذا نوش جان میکنم دارم فایل نگاه میکنم . وقتی میرم پیاده روی و کوه تپه نزدیک خانه و یا خرید همواره هندس فری میذارم و دارم گوش میکنم .. وقتی دارم خانه رو تمیز میکنم دارم فایل گوش می کنم وقتی دارم میخوابم با همین فایل ها می خوابم و بمحض بیدار شدن فوری میام داخل سایت .. کلا سعی کردم روابط و رفت و آمد ها رو حذف کنم چون میخوام بصورت تمرکزی برای بهبودی و تصحیح افکارم تمام وقت روی خودم کار کنم ..
جالبه چند روزی هست یکی از آشناهامون مدام تماس میگیره میخواد بیاد پیشم که برام از باغشون گردو بیاره …. یعنی به زنگ تلفن جواب ندادم چون احساس کردم وقتم تلف میشه و رشته ی کارم از دستم در میره و ممکنه حرف هایی رد و بدل بشه که ذهنمو مشغول کنه برای همین یک آس ام آس براشون فرستادم و خیلی محترمانه گفتم .. ببخشید من ی جایی مشغول کار شدم و خونه نیستم اگر کاری دارید بهم آس ام آس بدید!!!!!
اصلا نمیدونم چرا گفتم من شاغل شدم و مشغول کار جدیدی هستم !!!
بعدش دیدم می خواستند برام گردو بیارند و به هوای گردو آوردن و نشستن و ناهار و غیره عملا یک روز من بطور کلی از بین بره .. در جواب گفتم . خیلی ممنون نوش جان تون باشه .. من خیلی کار دارم اصلا محل کارم اینجا نیست !!!!
واقعا احساس کردم یک بار بزرگ روی دوشم رو گذاشتم زمین .. همش میخواستم یک جوری از این حواشی دور بشم .. از این اتلاف وقت .. از این دید و بازدیدهایی که کلی حرف های بیخودی رد و بدل میشه . از این رودربایستی ها .. خلاصه عزممو جزم کردم و گفتم یکی دوبار اینطوری رفتار کنم و محترمانه خودمو بکشم کنار دیگه عذاب وجدانی ندارم که بگم خوب حالا بگم طرف بیاد .. نکنه یوقتی ناراحت بشه .. نکنه بد باشه . نکنه دلخور بشه .. خب ناراحت بشه مگه چی میشه؟؟؟! اتفاقا چه خوب !! مگه من ضامن حال خوب کن دیگران هستم!!!
خلاصه بقول خانم شایسته جانم تمام کارهامو گذاشتم کنار و می خوام تمام وقت برای خودم زندگی کنم .. میخوام تمام وقت روی این پروژه هام داخل سایت کار کنم .. مگه شاغل بودن فقط رفتن سر کار بیرون از خانه است و از جایی حقوق گرفته ؟؟؟؟؟ .. مگه این پروژه و این سایت نمی تونه شغل دوست داشتنی من باشه!!!؟؟
اینم شغلمه دیگه!!!! دارم شبانه روز روی این سایت و فایل ها و مهارت هام کار میکنم دیگه.. پس من شغلم خیلی با ارزشه .. من این شغلو خیلی دوست دارم چون اصلا خسته نمیشم و حاضرم شبانه روز خودمو برای این آگاهی ها قرنطینه کنم و با کسی مراوده ای نداشته باشم . چه شغل قشنگی دارم !!!! خدایااا شکرت
الهی به امید تو
هر روز صبح وقتی بیدار میشم فوری دفتر هامو توی همون رختخوابم باز میکنم و ساعت کاری من استارت زده میشه و سپاسگذاری هام و خواندن کامنت های دوستانم و کلی هم نت برداری میکنم و کامنت مینویسم و کلی کارهای شخصیم که باید بهشون رسیدگی کنم ..
امروز متوجه شدم که در این پیش گفتار اول باید در این قسمت بخودم یک تعهدی رو می نوشتم چون من هر وقت می خوام سری فایل های دانلودی را در پیش بگیرم حتما یک تعهد ی را با خودم و خدای خودم و این سایت میبندم تا در این مسیر آگاهی بلطف و پشتیبانی خداوند بتونم ثابت قدم باشم ..
طبق تعهدی که در سری فایل های دانلودی باورهای ثروت ساز و ادامه ی روزشمار تحول زندگی من. دارم بطور مداوم روی خودم کار می کنم
من رویا مهاجر سلطانی اینجا هم به خودم تعهد میدم که گام به گام با شما خانم شایسته ی عزیز دلم و با دیگر دوستان همراه در این گام ها و آگاهی های آین لایوها همراه شوم و در مدار درک و دریافت و رشد و پیشرفت شخصیتم و خودسازی و خودشناسی و خداشناسی و باورهای توحیدیم کمر همت ببندم و فعال باشم و بنویسم و پاکسازی و خانه تکانی ذهنی ام را بطور مداوم داشته باشم
.. هر چند در حال حاضر من سه گام عقب هستم ولی سعی میکنم بیشتر تلاش کنم تا با سایت همراه و همسفر بشوم
و طبق تعهدم به خودم و خدای خودم در این مسیر ثابت قدم بمانم الهی آمین واقعا دست مریزاد خدایااآاا شکرت ممنون و سپاسگذارم خانم شایسته جانم خدا قوت
سپاسگزار خداوندی هستم که هر لحظه با هدایت و حمایتش مرا از طریق این فایل های گرانبها و ارزشمند استاد عزیزم و خانم شایسته ی نازنینم در مسیر مستقیم خودش ثابت قدم نگه می دارد.
خدایاااا از اینکه منو به سمت این سایت گوهر نشان و چنین استادان توحیدی هدایت کردی ممنون و سپاسگذارم
خدایاااااا ما همگی برو بچه ها و شاگردهای تعلیم دیده ی بنده ی خوبت استاد عباسمنش هستیم کسی که مسیر توحید ی و الهی رو بما نشون داد .. پس مسیرمون درست و توحیدی و الهی هستش پس اعتماد می کنیم و ایمان و یقین داریم که در این مسیر ثابت قدم و مستحکم هستیم و بلطف و همکاری خداوند تمامه قدم به قدم و حرکت هامون رو استوارتر و محکم تر و آسان تر کن خدایا شکرت
خدایا شکرت
لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ
شکر نعمت به جای آرید شما رو میافزایم
صَدَّقَ بِالْحُسْنَىٰ ، فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَىٰ
اگر خوبیها رو به خوبی تصدیق کنید ، ما هم شما رو آسون میکنم برای آسونیها
خدایاااا تنها فقط و فقط ترا می پرستم
و تنها فقط و فقط از تو یاری و هدایت می خواهم
IN GOD WE TRUST
ما به خداوند اعتماد داریم
IN GOD WE TRUST
سلام و نور خدمت رویا جانم ،جانه جانان
عاقا این لبخند عمیق قلبی که الان رو لبامه
باعثش نوشته ی زیبای شماستا رویا جانم …
شما خیلی بخشنده ای خیلیییییییی …
واقعا ایده ی فوق العاده ای دادین
یه ایده خفن طور !!! عالی به توان n
اصلا هر وقت استاد میگن چه کاریه که با انجام دادنش خسته نمیشی
و بهش عشق داری من همیشه آگاهی های سایت و نوشتن در موردشون میاد به ذهنم
به خدا قسم در حال حاضر برای من از همه چی باارزشتره آگاهی های سایت عباسمنش دات کام
و این ایده شما که این پروژه ها حکم کار من رو داره به من این جرات رو داد که با وجود تمام نجواهای ذهنی با پرروبازی با خدا معامله کنم
ازتون متشکرم که آنچه بر قلبتون جاری میشه رو همیشه با ما هم سهیم میشین بانوی بخشنده
زنده باشی و سلامت و پر از اتفاقات ناب الهی عزیزم
قلب فراواااااان
درود و هزاران درود خداوند خدمت دوست عزیز و نازنینم خانم آرزو کاظمی عزیزم
امروز فرشته ی نجات من بودی ..
وقتی اومدم توی سایت دیدم لیست پیام برای من اومده وقتی اومدم اون چراغ جادویی پیام رسان آبی رنگ سایت رو دیدم و کلیک کردم !! خیلی خوشحال شدم ممنون و سپاسگذارم آرزوی قشنگم مرسی .مرسی عزیزم!!
آره عزیزم !
اول پیامم ترا فرشته ی نجاتم خطاب کردم میدونی چرا؟؟؟ چون قدرت فرکانس خیلی بالاست . بالاتر از هر دست قدرتمندی قدرت فرکانس بالاست!!!
آرزوی عزیزم . داستانشو الان اینجا برات مینویسم ..
راستش امروز صبح حالم خیلی خوب بود و کلی مدیتیشن صبحگاهی روی بالکنم انجام دادم و همچنان منتظر طلوع خورشید بودم و خدا رو شکر طلیعه ی نور افشانی الماس درخشان صبحگاهی خورشید درخشان رو دیدم و خیلی ذوق کردم برای دیدن این زیبایی صبحگاهی و .. بعدش اومدم روی تختخوابم که روبروی پنجره است و با خوشحالی شروع کردم توی دفتر سپاسگذاریم کلی مطلب نوشتم واقعا حالم عالیع عالی بود . تا اینکه رفتم توی تقویمم روز شمار تاریخ تولدم رو دیدم بجای اینکه خوشحال بشم و از خداوند قدردانی کنم بخاطر اینکه تا این لحظه به این نقطه رسیدم و به مدارهای بالاتری از آگاهی رسیدم و استادان خوبی دارم و در این مسیر الهی هستم!! … نجواهای ذهنم یهویی بهم حمله کردند و از هر دری بهم حملهور شدند آنقدر نداشته ها. و کمبودهامو بزرگنمایی و رونمایی کردند و برام بتصویر کشیدن و سن و سالمو برخم کشیدن که ببین !! تو فقط داری مینویسی ؟ … هنوز به آن خواسته های اصلیت نرسیدی .. دیگه وقت نداری . دیگه سنت گذشته .. ببین هنوز عروسی بچه هاتو ندیدی . ببین بچه هاتو بثمر نرسوندی و خوشبختی شونو ندیدی .ببین هنوز مسایل اصلی زندگیت حل نشده … زندگیت هنوز هیچ رشد و پیشرفت چشمگیری نداشته . و همینطوری توی کله ام یک غوغا و مشغله ای بپا شد و هی داشت برام یکی یکی خواسته هایی که هنوز چندین ساله منتظرم تا بشود رو بهم یادآوری میکرد.. و بعدش دیگه طاقت نیاوردم و دفتر و خودکارامو کنار گذاشتم و گفتم دیگه نمیتونم بنویسم … یهویی اشکم سرازیر شد … یهویی غمگین شدم . یهویی بخودم گفتم .. رویا خانم ببین چند وقت دیگه سن و سالت بالاتر میره و تو هنوز داری از آرزوهات و خواسته هات مینویسی? !!?؟ هنوز در حال نوشتن هستی . هنوز کلی دفتر و کتاب و خودکارای رنگاوارنگ دور وبرت هستن و از صبح تا شب اینارو جلوت پهن میکنی و مینویسی …
توی این سن و سالت تو دیگه نباید آنقدر آرزوهات بزرگ بنظر برسه ؟؟؟؟??
این چیزا که مسایل ساده ای هست که باید تا بحال تجربه میکردی ?
هنوز نتونستی یک مسافرت دلبخواهت رو بری . حتی جشن تولد پسر خواهرم نتونستم برم .. خلاصه از نداری و نداشته ها و ناخواسته ها و کمبود و مسایل و مشکلات برام گفت و گفت و گفت که دیگه طاقتم تمام شد و اشکم بند نمیومد !!!!
نمیدونم احساس میکنم ظرفیتم همینقدر بود . هی با خداوند خط و نشون میکشیدم .. با اینکه قوانین رو میدونم ولی این نجواهای شیطانی دوباره افسارمو مثل زمان جاهلیتم به هر سمتی و سویی میکشاندن?
خلاصه خدا رو شکر زیاد این مدت زمان طولانی نبود ..
و در بهترین زمان و بلطف هدایت خداوند بقلبم الهام شد که بیام توی سایت . جایی که همیشه تکیه گاه و میعادگاه زندگیم همینجاست .. جایی که وقتی میام توش حالم خیلی خیلی خوب میشه !!!
و چه معجزه ای رو در اینجا پیدا کردم .. بخدا وقتی میگن خداوند کس بی کسانه ! راست میگن!¡
وقتی دیدم در قسمت دستورالعمل خانه تکانی گام به گام پیام سحرآمیزی دادی بخدا قسم از تعجب چشمام گرد شده بود!!!
خداوند از طریق دوست جادویی ام فرکانس منو دریافت کرد آرزو جان عزیزم بهم پیام داد که باید حواسم به کنترل ذهنم باشه . بلطف تو دوست عزیزم دوباره رفتم کامنت خودمو خواندم . آنجا نشانه ی بزرگی پیدا کردم و بهم یادآوری کرد در کامنت خودم هم بهم نشانه و هدایتی فرستاده شد !!! اینکه به لطف خداوند ایمان و یقین داشته باشم و به نوشتن و سپاسگذاری ها و پاک سازی و کنترل ذهنم ادامه بدم!!! به دفترهای نازنینم یک نگاهی کردم و بهشون گفتم نه نه من نمیتونم شماها رو کنار بذارم و باهاشون قهر کنم !! هیچوقت!!! من عاشق نوشتن هستم . این شغل همیشگی منه؟؟؟
من این شغل رو انتخاب کردم ..
من این نویسندگی رو انتخاب کردم .. پس خودش میتونه از نوشتن و سپاسگذاری هام بهم پول و ثروت و نعمت و خیر و برکت بده !!!
خداوند خودش پاداش ها و حقوق های منو یهویی و یکجا بحسابم واریز میکنه !!! مطمعن هستم !!
خودش میخواد با معجزات خودش سوپرایزم کنه!!
چون خودش گفته با شجاعان و صابرین همراهه!!
بخدا قسم یهویی اشکم بند آمد و حالم دگرگون شد.. بخودم گفتم خدارو شکر دست نوازشگر دوست عزیزم آرزو جون بدادم رسید و منو از چنگ این اهریمن های ذهنی نجاتم داد . منو از دست این توهمات ذهنی ترس و نگرانی و غم و غصه ها نجاتم داد .خدایاااا شکرت خدایااا شکرت
خدایاااا شکرت که نور شفابخش الهی از طریق این سایت الهی را به راهم تاباندی و مسیرم رو با الطاف الهی خودت تابان و درخشان کردی
خدایاااا شکرت که نور شفابخش الهی به قلبم تاباندی تا جایگاه و خانه ی الهیم روشن و تابان و نورانی بشه
آرزو جان واقعا ممنون و سپاسگذارم که دستی از دستان فرشتگان خداوند برام شدی !!! اینکه انگار میدونستی که من الان در چه وضعیتی هستم . انگار کاملا به وضعیت من آگاه بودی دوست خوب و نازنینم . بعدش اینقدر جادویی میایی از طریق این دستورالعمل خانه تکانی و از طریق پاسخ به کامنتم نشانه ی خداوند رو مانند یک رنگین کمان زیبا بهم نشون میدید !!
واقعا این اگر معجزه نیست پس چیع؟؟؟!!!
معجزه ی الهی یعنی یهویی ی یک کسی بیاد و تو رو از دست این اهریمن ها و نجواها نجات بده !!!
آرزوی قشنگم !!! ای فرشته ی نجات من برات بهترینع بهترین ها رو مثل اسم قشنگت آرزومندم
خدایااا کمکم کن که بتونم قدرت نعمت سپاسگذار بودن را بطور مستمر آگاهانه ادامه بدم و با اجابت خواسته هام بیشتر از همیشه شکرگذارتر باشم
خدایااا حمایتت را سپاس
خدایااا هدایتت را سپاس
خدایاآ بزرگی ات رو سپاس
خدایااا مهربانی ات را سپاس
خدایااا بخشندگی ات را سپاس
خدایاااا تنها فقط و فقط ترا می پرستم
و تنها فقط و فقط از تو یاری و هدایت می خواهم
IN GOD WE TRUST
ما به خداوند اعتماد داریم
IN GOD WE TRUST
سلام رویاجانم ،سلام عزیزم :))
چه زیبا با دیتیل برام نوشتین طوری زیبا که من انگار صحنه ها رو میدیدم …
میدونید ما گاهی یادمون میره از کجا به کجا رسیدیم
آنچه مینویسم رو از شب به ذهنم افتاده بود برم گام اول بنویسم تا یادم نره از کجا به کجا رسیدم هر چند چکاب فرکانسی هم قبل شروع خانه تکانی ذهن در دفترم نوشتم(ایده سعیده شهریاری عزیز)
روزی که وارد سایت شدم پر بودم از بدهی پر بودم از افکار منفی وحشتناک،به خدا قسم من پولی برای خودم نداشتم پر بودم از قرض و قسط اما الان فارغ از بدهی هستم این آسودگی خاطر روزی نه چندان دور آرزوی من بود و من الان به آرزوم رسیدم
رویاجونم بعضی لحظه ها که فکر میکنم میگم آرزو اگه باهمین فرمون بری اون چیزایی که الان ارزوته بعد یه سال 3 سال برات میشن خاطره قند تو دلم آب میشه اصلا این مسیر رو هر کس بره نتیجه بخشه
خدا کنه که سپاسگزار باشیم
و خیلی چیزای دیگه که الان قابل قیاس با 28 بهمن 1402 روز ورود من به سایت نیست واقعا نیستا باید منطقها رو بزاریم جلوی ذهن هر چند این ذهن میخواد عادی نشون بده ولی همین من اگه با اون فرمون به قرض گرفتنهام ادامه میدادم الان 100 شاید 200 میلیون هم رد کرده بود ولی خدا به دادم رسید خدایا شکرت
دقیقا یک روز قبل از شروع خانه تکانی ذهن من هم مثل شما دچار یه نجوای وحشتناک ذهنی شدم شدید یعنی جیغغغغغ زدم وحشتناک(الان خندم میگیره)
در مورد یه سری ویژگی شخصیتی خودم انگار به ستوه اومده بودم اصلا اون جیغه انگار من رو چند پله انداخت بالا
رسما تسلیم خدا شدم
انگار زبونم لال شده بود و همش تفکر و تعقل میکردم همش سکوت بودم که خدایا تو بگو چه کنم دیگه به معنی واقعی درمانده شده بودم
به خودم میگفتم یه انسان که اشرف مخلوقاته تا کی میتونه ضعف های شخصیتیش رو مثل یه گاری زنگ زده با خودش اینور و اونور بکشه و ازش خواستم کمکم کنه
و من هدایت شدم به سمت صدای نورانی خانم شایسته
میدونی رویا جون یه لحظه باشنیدن صدای خانم شایسته حس کردم مسیر رو اشتباه اومدم
حس کردم میخواستم قوانین رو و دور بزنم حس کردم عجله باعث شده همه جا نصفه و نیمه کار کنم اما انگار قلبم بهم گفت مسیرت این بوده تو شاید بعد 5 سال هم بگی وای انگار هیچی نفهمیدم ولی بیا این دفعه قدم به قدم مستمر و متعهد وارانه برو جلو با رعایت قانون تکامل
و اما تیر خلاص
وقتی رسیدم گام اول خدایییی من ،من اونجا فهمیدم که منم و منم و مننننننننننننننننن من مسول 100 درصد اتفاقات زندگیم هستم
و این چقدر من رو آروم کرد
من دقیقا 9 مرداد یه روز قبله تولدم به استخدامی خدا دراومدم با ایده بنده توحیدی خدا خانم رویا مهاجر سلطانی
من تمام خونه ام رو قبل شروع هر تایم کاریم(هر گام )طبق ایده ی فاطمه عزیز تر و تمیز کردم واقعا وقتی میخوای برای خدا کار کنی باید همه چی در نهایت آرامش عالی پیش بره برای خدا باید صدمون رو بزاریم مگه الکیه برا خدا کار کردن اون حسابگر درجه یکیه خدا خداست
و الله اکبر چه رزق هایی به سمتم روانه شد
چه ایده هایی
چقدر من بخشنده تر شدم
چقدر راحت دیگران از دایره اتفاقاتی که برام میفته خارج میشن چون من مسول زندگی خودمم
چقدر راحت میگذرم از کارهای افراد و میگم اونا خودشون مسولن
رویا جونم باید بنویسیم باید تو مسیر
متعهد تر از قبل بنویسیم
رویا جانم این حرف قلبمه من آرزو فردی بودم
که نعمت های زندگیم رو اصلا نمیدیدم
میدونید چطور شد که الان تو شکرگزاریهام حتی
برای چیزهای کوچک اشکم در میاد
میدونی چطور شد؟میدونی از کجا ؟
از دلنوشته های کی ریشه گرفت ؟!
آره جانم شغل نویسندگیت رو خیلی عالی داری
انجام میدی من از شما یاد گرفتم مگه کمه
نههههه خیلیه
امروز قبل دیدن نکته آبی شما سر سفره صبحونه
چشام که افتاد به قندای تو قندون خدای من
چقدر قلبم باز شد چقدر شکرگزار شدم و شما یادم
افتادی
ازت متشکرم رویای عزیزم
بنویس، با چشمای خیس بنویس
با وجود نجواها بنویس
فقط بنویس!!یکی اینجا باعشق نوشته هاتو میخونه، میبوسه
من عاشقتونم بی قید وشرط:)))
به نام خداوند بخشنده مهربانم
سلام به مریم جان عزیزم
مریم جان دیروز این فایل خنه تکانی ذهن گام به گام رو دانلود کردم وامروز به تاریخ 1403/7/2چندبار این فایل رو گوش دادم اینقدر که کاملا به درک صحبتهای شما برسم
سپاسگزار خداوندم هستم که هدایتم کرد وسعادت حضور دراین مسیر همراه با شما بنده پاک وخالصش را بهم داد.
اینو بگم مریم عزیزم اینقدر شما از هر جهت برام قابل تحسین هستین وتا الان کلی درسهای زندگیم رو از شما آموختم واینقدر با اعماق وجودم بهتون ایمان دارم که بدون هیچ چون وچرایی با عشق با تمام وجودم تعهد میدم که این مسیرو با شما بیام البته دوگام از شما عقب افتادم حتما که یه خیریتی دراین واسم هستش.
اما اشکال نداره تمام تلاش وسعی رو میزارم که با دقت تمام این مسیر رو گام به گام جلو بیام تا به اون تجربه خالص وپاکی که شما رسیدین ولذت وشیرینی این مسیرو چشیدین منم برسم وبه اون احساس درونی که شما رسیدین برسم.
مریم جانم دوست دارم به اون تجربه برسم درگیری ذهنم کمتر بشه ذهنم با قلبم موافقتر بشه وتوکلم به خداوندم بیشتر بشه وصدای قلبم رو واضح تر وبلندتر بشنوم ونگرانی ها وترسهام کم وکمتر بشه وگفتگوهای دورنیم خداگونه بشه.
از خداوند هدایت میخام وکمک میخام تا توان وقدرت ودرک دریافت این آگاهی ها رو بهم بده تا به اصلم نزدیکتر بشم.
سپاسگزارم مریم جانم که دستی از دستان خداوند شدین برای هدایت ما
سپاسگزارخداوندم برای حضورم دراین مسیر وهمراهی با بنده های توحیدیش.
خداجونم کمکم کن وهدایتم کن تا با بهترین شکل ممکن گام به گام در این مسیر حرکت کنم ودر این دوره یکماهه به آگاهی توحیدی برسم.
مریم جانم من نمیدونم دراین دوره تقریبا،یکماهه قراره چقدر رشد کنم وبه چه آگاهی برسم اما اینو خوب میدونم ودرک میکنم که حضورم دراین مسیر بی جهت نیست وبنابرا خواسته هایی که دارم ودرخواستهایی که دارم هدایت خواستم از خداوندم،هدایت شدم به اینجا وبه این آگاهی های ناب
مریم جانم با تمام وجودم برای حرکت کردن دراین مسیر توحیدی آماده ام تا به اون نقطه آزادی ورهایی برسم.
از خداوندم میخام شرایط کار کردن مستمر دراین دوره ی تقریبا یک ماهه رو بهم بده وبه درک اصل توحید برسم وبه آرامش قلبی برسم.
سپاس مریم جانم.
اشک و اشک و اشک…
که مثل رود جاری شده روی تمام صورتم و متکای زیر سرم توی اتاق تاریکی که فضای معنوی و شب نماهای زیبای به شکل گل داره کاغذ دیواری اتاقم و انگار توی یک تالاب مسحور کننده با کرمای شب تاب هستم و صدای سکوت شب و آرامش همه جارو در برگرفته..
با صدای دلنشین و زیبای خانم شایسته..
خیلی به این آرامش نیاز داشتم و دارم مدتهاست.. خیلی خیلی خیلی وقته که منتظرشم و دوست داشتم چنین آرامشی رو که فقط اولای آشنایی با این مسیر با سایت با استاد و این آگاهیا کسب کرده بودم و نصیبم شده بود رو دوباره تجربه کنم..
انگار یک سطل آب خنک با بوی گل های فوقالعاده خوش بوی رز و محمدی و عرق بهار نارنج روم ریخته باشن..
متشکرم خدا جونم سپاسگزارم مریم بانو
Heart
سلام به خانم شایسته عزیزم و استاد عباسمنش
چقدر صدای شما دلنشین هست..موقع شنیدنش غرق در آرامش میشم
الانم که دارم کامنت میذارم صدای موزیک بی کلامم مثل همیشه توی گوشمه و من رو غرق در حس خوب کرده برای تایپ کردن کلماتم
وقتی به محتوای سایت فکر میکنم..وقتی به فایل هایی که دارم..تمارینی که در نظر گرفته میشه تا انجام بدهم و وقتی به مسئله ای برمیخورم سریعا سایت رو چک میکنم… احساس میکنم به یک گنج بزرگ دسترسی پیدا کردم..و به خودم میگم ببینن چقدر برگزیده بودیم تا به این گنج الهی دسترسی داشته باشیم…احساس میکنم تمام نگاه خداوند روی منه
مدتی بود روی خودم کار میکردم خیلیی کم…اما نتایج بسیار زیادی گرفته بودم..از صلح درونی گرفته تا افزایش درامد. و گرفتن عشق و شادی از جهان اطرافم و لذت بردن از تک تک ثانیه های زندگیم…عشق میکردم با خودم و خدای خودم…تا این که رسید و نتایج کم کم محو شد…به قول دوستمون..دیگه دلم نمیخواست صبح ها از جام پاشم و روزم رو شروع کنم…با این که دوره خریده بودم اما حتی رمقی برای گوش دادنش نداشتم..تا این که بعد از یه مدت نجواهای ذهنی و احساسات بدی که منجر میشدند روزانه چندین بار از فشاری که روم بود گریه کنم…تصمیم گرفتم ریشه یابی کنم و یک بار دیگه به خودم فرصت بدم
نتایجی که گرفتم این ها بود:
یک: تمرکز من روی نتایج افتاد و فراموش کرده بودم که چه چیزی من رو به اون حد و لول از زندگی رسونده بود..
دو: پاشنه آشیل من دقیقا همین استمرار نداشتن روی آگاهی ها بود و بخاطر عدم احساس لیاقت بالا..خوشی ها به قول استاد ( من و این همه خوشی محاله) شد و اروم نتایج رفت
سه: تمامی اگاهی ها و تغییراتی که میکنیم باید بنیادین بشن در وجود ما و بشن جزوی از شخصیت ما..پس اومدم و براش اهرم رنج و لذت کشیدم تا مقاوت های ذهنیم دربرار تغییر بنیادی کمتر بشه..
و فهمیدم که برای ساختن عزت نفسی که منشا نتایج پایدار هست..خودم باید دست به عمل بشم و خودم رو مجبور کنم و هرطوری شده خودم برای خودم این موضوع رو حل و فصل کنم.
و چهار: شروع دوباره ارو باید از یک جهاد اکبر و پذیرش نقاط ضعف خودمون و باوری که میتوان آن هارو تغییر داد انجام داد..
پس موارد اطرافم…رو سعی کردم خونه تکونی کنم..موزیک های تو گوشیم..ورودی های ذهنیم..و..
نمیگم خیلی عالی عمل کردم اما دوباره احساسم بهتر شد…شور و شوق و اشتیاق و هیجان قبل هنوز نشده که میدونم ادامه بدم میشه اما دیگه شکر خدا با خودم درگیر نیستم..و حال بد ندارم…خدایا شکرت
دیروز پروژه کاریم به اتمام رسید برای آخر ماه و مثل همیشه رفتم سمت میزم برای چیدن دوباره و گردگیری وسایل مورد علاقه ام و کتاب ها و دفتر هام…همیشه یکی از مدیتیشن هام همینه..که نظم بدم به وسیله هام…تمیزشون کنم و تغییر توی چیدمانشون ایجاد کنم..و بعدش عود روشن کنم و بیام سروقت گنجینه ام..
داخل فایل گفتین اگر دارین اینو میشنوین پس قطعا قبلا یک درخواستی از خدا داشتین…همینطوره واقعا…نمیدونم به طور دقیق چه درخواستی از خداوند داشتم چون هنوز گام اول پروژه ارو گوش نکردم…اما خوب یادمه که مصمم بودم که دوباره از نو بسازم و این بار خودم باشم و خودم و حتی تحسین و تایید دیگران برای کارهای خوبمم واجب نشه برام برای ایجاد انگیزه برای ادامه مسیرم..
و شکر که خداوند این مسیر رو جلو پای من قرار بود
برای گوش دادن فایل های سایت برنامه ریزی کردم بودم و الان میخوام این رو هم داخل برنامه ریزی هام قرار بدم و واقعا از ته قلبم میخوام آزادی زمانی بیشتری رو پیدا کنم و تعهد بیشتری داشته باشم برای نشستن پای سایت..
پروژه خانه تکانی ذهن بهانه ای میشه که استمرارم رو اول توی کامنت گذاشتن توی سایت به عمل برسونم..و خودخواهانه برای خودم زمان بگذارم تا انجامش بدم..
راستی…نشستم خواسته هایی که این ماه از الله دارم رو هم نوشتم…
فقط میخوام عمل کنم و اجرا کنم…نتایج خودش میاد..
فصل پائیز، فصل مورد علاقه من…میشه شروع فصل جدیدی از زندگی من…که روند صعودی و بهتر شدن داره
اما ازت کمک میخوام الله مهربان…برای ثبات
خدایا شکرت بابت این کامنتی که روی سایت گذاشتم…
سپاسگزارم از همگی
به نام خدا که از فضل خودش به من بهترین نعمتها رو عطا کرده من تسلیم و فروتن در برابر خداوندم
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه آنان که نعمت عطا کردی هدایتم کن
سلام به شما مریم عزیزم و استاد جان و دوستان عزیز
مریم جانم سپاسگذارم که این همه بهبود رو ایجاد کردی این ایده عالی رو اجرا کردی که برای این لایو ها این عنوان بندی ها رو نوشتی مطالبی که تو لایو مطرح میشه رو زیر فایل نوشتی و از تاثیری که فایلها در قلب و وجود شما داشت شما رو ترغیب کرد که این عنوان و دسته بندی رو ایجاد کنید
چه باور زیبایی رو مطرح کردی رشد از مسیر هموار
مریم جانم چقدر به موقع این پروژه رو درست کردید من مدتی هست که مسئله ای رو داشتم با توکل کردن به خدا و بارها و بارها کمک خواستن از خدا و سوال کردن از خدا منتظر جواب از سمت خداوند بودم ایده هایی رو خداوند به من الهام کرد که کاملا قابل اجرا بود قدم به قدم پیش رفتم و با تمام وجودم فقط از اینکه که هدایت شدم الهامات رو دریافت و اجرا کردم شکرگزاری کردم و خودم رو برای اجرای اون ایده ها تحسین کردم
باورهای توحیدی ،توکل کردن به خدا،تسلیم محض خداوندبودن،شجاعت در تغییر ایجاد کردن ، کم کردن مقاومتها ،تکرار باورهای توحیدی ،و ادامه دادن رو تا به امروز همواره داشتم مسئله تا حدود زیادی حل شده هنوز کامل برطرف نشده ولی من همچنان با قدرت خدا با کنترل ذهن دارم ادامه میدم
دیگه ایده ای نبود که من اجرا کنم و به خدا گفتم من از پسش برنمییام خدایا تو از پسش بر میای تو از جایی که من حتی گمان نمیبرم میتونی در رو برام باز کنی من میخوام توجه خودمو از روی این مسئله بر دارم و روی موضوع دیگه ای بزارم تا طبق قانون بدون تغییر تو، این مسئله رو خودت به راحتی برام حل کنی
صبح به محض دیدن این بنر جدید روی سایت اومدم که فایل رو ببینم همون لحظه یک کلاغ بزرگ نشست تو حیاط پرنده ای که تا حالا تو حیاط نیومده بود من فقط تو آسمون میدیدمش و این پرنده همیشه برای من نشونه آوردن خبرهای خوب آزادی و رهایی و رشد به مدار بالا هست من ایمان و باور دارم که هدایت خدا برای من اینه که با این خونه تکونی ذهن گام به گام همراه بشم و این موضوع ای هست که باید روش تمرکز بزارم تا مسئله من به خودی خود به اسونی حل بشه
این رشد از مسیر همواری که با گوش کردن به این فایلهای لایو و نت برداری و دیدگاه نوشتن و تفکر کردن و عمل کردن به آگاهی ها صددرصد مدار منو رشد میده قلب منو آروم و راضی ،باور لیاقت و ارزشمندی منو بیشتر ،توحید عملی منو بیشتر ،شخصیت من رو بهتر و تغییرات مثبت لاجرم خلق میشه
ایمان دارم گوشم برای شنیدن الهامات خداوند شنواتر و مسیر هدایتها بیشتر برام روشن و واضح میشه به خدا متصل تر میشم، توحیدیتر و صددرصد رشد من در تمام ابعاد زندگیم ثروت ،سلامتی،روابط ،معنویت بیشتر و بیشتر میشه من با توکل به خدا با این آگاهی ها هرروز همراه میشم زمان براش میزارم با تمرکز تا این رشد در مسیر هموار برام ایجاد بشه
برنامه من: با همراه شدن با امیدها و امکان پذیری های قلب همکاری با خداوندم.من آسون بشم برای اسونیها ،زندگیم هدفمندتر بشه، باورهای قدرتمند کننده بسازم که با تکرارش عادت ذهنی من بشه، و ورودی مثبت به ذهنم بدم نتایج بعد از این خونه تکونی ذهن لاجرم میاد
مریم نازنینم با اون صدای پرنیانی چقدر توضیحات کامل و جامعی دادی و من با این نتایجی که شما گفتید که در این مسیر گرفتید و بار دیگه با تمرکز بیشتر میخواید با این پروژه پیش برید منو با این فرکانس پاکتون همراه کردید و من هم با شما در این مسیر با عشق میام قلبم ایمان داره به این مسیر و میخواد که همراه آگاهی ها باشه
مریم جانم کلمات برای سپاسگزاری از این تلاش شما برای بهبود این فایلهای هدیه این عشق به رشد ما و جهان ما قادر به سپاسگزاری نیست با تمام قلبم میگم عاااااشقتونم خداوند دری دیگه از بهشت برین رو به روی شما و استاد جان باز کنه انشالله
خدایا سپاسگذارم منو آوردی تو این مسیر توحید مسیر اسون شدن برای اسونیها
و خدایی که در این نزدیکی است…
سلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد عباس منش عزیزم، بانو شایسته فعال و پرکار و همه عزیزانی که در این مکان مقدس حضور دارند…
یکی از نکات مثبتی که در مورد استاد عباس منش و تیم تحقیقاتیشون بسیار من رو تحت تاثیر قرار میده و الگوی من شده اینه که هم استاد و هم تیم تحقیقاتی عباس منش به قول عرب زبان ها «حد یَقِف» ندارند. یعنی تلاش و حرکتی که در این مجموعه وجود داره به میزان موفقیت هایی که ایجاد میشه ربطی نداره. اون ها به دلیل عشقی که به کارشون دارن همیشه و در هر لحظه در حال حرکت و تلاش هستن و سعی می کنن خودشون رو بهبود بدن.
بارها و بارها از زبون استاد عباس منش این تلاش برای «بهبود مستمر» رو شنیدم. حتی در فایلی با عنوان «هر روز بهتر از دیروز» هم این اصل مهم زندگیشون رو بیان کردن. وقتی انسان تلاش می کنه که همیشه ورژن بهتری رو از خودش ارائه بده، حتما در مسیری قرار میگیره که به تدریج به بالاترین درجه های موفقیت دست پیدا می کنه. این ویژگی در عموم انسان ها وجود نداره.
یه نمونش خود من! وقتی به خاطر برخورد به یه سری تضاد ها عطش تحقق هدف هایی درونم به وجود میاد و با همه وجود سعی می کنم به سمتشون حرکت کنم، وقتی که اون اهداف به واقعیت بدل میشه و می بینم که ایجاد شده، دیگه اون عطش از بین میره و یه جورایی ذهن نجواگر هم این تفکر رو القا می کنه که اون موفقیت به صورت معمول ایجاد می شده و ربطی به کاری که من روی ذهن خودم انجام دادم نداره.
اون وقته که دیگه روند افت شروع میشه. اما در مورد استاد عباس منش و تیم تحقیقاتیشون با این که سال هاست در بالاترین حد کاری خودشون در کل دنیا ایستادن، اما باز این طور نبوده که بخوان دست از کار بکشن. خانوم شایسته به عنوان یک نفر از این تیم تحقیقاتی همیشه سعی کرده که ورژن بهتری رو از خودش چه در زمینه تغییر شخصیت و چه در زمینه کاری نشون بده. از به روز رسانی دوره ها و فایل ها گرفته تا ایجاد پروژه هایی مثل خونه تکونی ذهن…
واقعا دست مریزاد میگم به استاد عباس منش و تیمشون که همیشه در حال بهبود عملکرد خودشون هستن و الگویی ان که میشه همیشه ازشون برای حرکت در مسیر درست الهام گرفت.
براتون از درگاه الله یکتا، تنها، و تنها، و تنها قدرت حاکم بر جهان هستی، آرزوی موفقیت و خوشبختی بیشتر دارم.
خدانگهدار
1403/7/3
17:28
به نام خدای مهربان
سلام و درود
خدایا شکر که انقدر زود اجابت میکنی و درخواستی که امروز در تمرین ستاره قطبی دادم بلافاصله اجابت شد
درخواست بالاتر رفتن مدار و فرکانسم دادم که با این خبر خوب و پروژه ی فوق العاده بهش رسیدم و قرار کلی ذهنمون خانه تکانی بشه
خدایا شکر که هر درخواستی میکنم در زمان مناسب واسم بهترشو اجابت میکنی (این شد یک باورسازی با منطق )
دقیقا هم زمانی این فایل با درخواستی هست که من از استعفای کارم دادم که قرار امروز با صاحب کارم صحبت کنم و به مسیر علائقم هدایت شدم و کار مورد علاقه ای که چندین سال در تجسم باهاش احساس خوبی داشتم بالاخره با شجاعت قدم برداشتم و میخوام انجامش بدم .
واقعا عجب همزمانی شکفت انگیزی واسم به وجود اومده انگار این پروژه مخصوص من درست شده و چقدر خدا هوامو داره
خدایا شکر که نشونه هایی برای درستی مسیرم میدی
خیلی جالب چون دقیقا یک ماه دیگه قرار برم شهرستان و بعد از 15 ماه خانواده ی عزیزم ببینم و این یک ماه قرار کلی ذهنمو خونه تکونی کنم و دقیقا از همه لحاظ به خودم استراحت بدم و تمرکزم بذارم رو این پروژه ی هدایتی و چقدر همه چی به نفع من داره پیش میره
خداوند در هر کاری هدایتم میکنه و بهم میگه چیکار کنم
بانو شایسته ی عزیز سپاسگذارم
بنام خداوند مهربان
خداوندی که رحمتش بی اندازه و مهربانیش همیشگیست
سلام
بله من از خدا درخواستی کرده بودم
بله کتاب compound effect رو بعد از مدتها که دنبالش بودم هفته گذشته مطالعه کردم
بله گفتگوهای ذهنی بسیار زیادی دارم آمیخته ای از ترس ها و محدودیت ها و البته به لطف خداوند امیدی که هنوزم خاموش نشده
بله مسائلی دارم
شکر خداوندی که برنامه ریزیش حرف نداره و هرگز رهامون نمیکنه و همیشه اجابت میکنه
میگین که در هرچیزی هستی رهاش کن و تسلیم شو
نوید میدین این آگاهی ها اصلاح مسیر میکنه
که نه تنها صدای ذهنی که هرلحظه داره از ترس ها و محدودیت ها رو میگه ساکت میکنه بلکه حتی رام و همراهشونم میکنه با قلب
میدونم که مثل اونایی که در خدمت سلیمان علیه السلام بودن ، این ذهن ماهم در خدمت ما درمیاد ولی نباید رهاش کنی ، چون افسار پاره میکنه و ضربه میزنه و به تباهی میکشه.
پس مسمتر کار کن حتی قدم های کوچک
و نتایج بزرگتر از حد تصور خواهد بود انشالله
از خداوند ممنونم
از استاد ممنونم
و خانم شایسته عزیز
شما قابل مباهات و افتخارید
انشالله که خداوند همه ما رو به راه مستقیم هدایت کنه
راه کسانی که به آنها نعمت داده
نه کسانی که برآنها غضب کرده و نه گمراهان
درود به شما استاد عزیزم ، خانمِ شایستهی گرامی
درود به تمام دوستان گرامیام در سایت عباس منش دات کام
خداوند رو شاکرم که بهم فرصتی داد تا ، از امروز در اینجا همراه با هزاران نفر از دوستان عزیزم با این سینرژی همراه باشم تعهد می دهم به شرط حیات تا پایان این دورهی شگفت انگیز هم گام شدن با اصل (خداوند) همراه باشم و فقط خداوند می داند که در پایان این گام های پیوسته و روزانه چقدر من درونی تغییر کردم و این تغییرات درونی باعث شده که جهان بیرونم هم تغییر کند ، بسیار بسیار خوشحال و سپاسگزارم.
استاد شایسته ، خداوند از طریق شما به موقع و در زمان درست این آگاهی ها را برای من هدیه آورده
دوست دارم قبل از اینکه برم سراغ مبحث اصلی دوتا ویژگی مثبت از شما را بیان کنم
اول : شما بسیار قدرت کلام بالایی دارید ، طبق اون اصلی که در بخشی از جلسه سوم دورهی عزت نفس یاد گرفتیم
دوم : شما بسیار صدای زیبا و دلنشینی دارید
چند روز پیش یه همزمانی رخ داد که یه خانم بسیار خوش صدا و جذاب و خوش خنده ، من رو دعوت کرد به یه گپ و گفت خودمونی…
موضوع از این قرار بود یکی از همکار ها … یک آقای حدوداً 55 ساله است و یه جورایی پدر خردمند ما دو نفر به حساب میان تعریف کرده بود از من … اون خانم هم مشتاق شده بود که من رو ببینه … تا قبل از این تماس طی این حدوداً یک ماهی که این خانم وارد حوزه کاری ما و منطقهی کاری ما شده … نه من ایشون رو دیده بودم و نه ایشون من رو دیده بود …
خلاصه همون روز صبح که دوستمون با من تماس گرفت گفت همچین خانمی که هم سن و سال خودت هست و ویژگی هایش اینه ، شغلش اینه می خواهد شما رو ببینه ، اوکی هستی یه قرار برای شما شب تنظیم کنم؟
من هم دو به شک بودم که برم یا نه ؟ یه جورایی قرار اول بود که ببینیم اصلا این دوستی شکل می گیره یا نه؟
همون موقع پای پنجره ایستاده بودم ، دو تا گنجشک با هم اومدن نشستن لب پنجره!! چند ثانیه بودن اینور و اونور رو نگاه کردن و بعد پرواز کردن رفتن
من این رو به نشونه دیدم که امشب برم فقط تجربه کنم یه قرار دوستانه رو از این اتفاق هم بگذرم ، الان دو روز گذشته و نه من به اون خانم زنگ زدم و نه ایشون به من …
نمی دونم اصلا این دوستی شکل می گیره یا نه … من که کاملاً تسلیم هستم و هر چی پیش بیاد خوشحالم.
چیزی که برای من خیلی جالب بود هدایت اون دوتا گنجشک زیبا به سمتم بود ، یه جورایی صدای قلبم رو به صورت واضح شنیدم
•••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••
دیشب داشتم تمرکزی فایل «ذهنیت قدرتمند کننده در برابر ذهنیت محدود کننده | قسمت 1» رو گوش می دادم
چندین و چندتا اسم هم نوشتم و برای هر اسم چند خط خالی گذاشتم ، تا بعداً بیام احساسم رو نسبت به موفقیت هر کدوم بنویسم و بعدا قسمت دوم تمرین رو انجام بدهم
تو یه محیط بیرونی بودم ، خونه هم مهمون داشتیم ، از یه جایی به بعد احساس کردم دیگه داره تمرکزم هدر میره و محیط خیلی شلوغ شده
دفترم رو بستم ، رفتم یه بیسکویت شکلاتی با شیر گرفتم به عنوان جایزه نوش جان کردم و بعدش هم یه ماشین سوار شدم برگشتم خونه
گفتم فردا صبح (امروز در واقع) هم تعطیله ، صبح زود بیدار میشم و می شنیم با تمرکز ادامهی تمرین رو میرم ، خیلیییی هم برایم مهم بود که تمرین این فایل (ذهنیت قدرتمند کننده در برابر ذهنیت محدود کننده | قسمت 1) رو انجام بدهم
دیشب تا برسم خونه از همون لحظه ای که بیسکوییت و شیر خریدم و تا لحظهای که بیام خونه کلید بندازم در رو باز کنم !! داشتم همینجوری پشت سر هم این فایل رو گوش میدادم و دیدگاه های مرتبط به اون رو می خواندم
به جای فرار از مسائل از حل آنها پول بساز
این کار رو تقریباً تا آخر شب ادامه دادم ، آگاهی های این فایل و همزمان مطالعهی دیدگاه دوستانم خیلی آرومم کرد و بهم قوت قلب داد
مخصوصاً دیدگاه آقای محسن فصاحت ، یه قسمتی از دیدگاه ایشون ، که اتفاقاً از دانشجویان دورهی شیوهی حل مسائل هم هست ، تو گوش من زنگ زد !! یعنی اصلا این جملات یه چراغ هایی تو ذهنم روشن کرد
https://abasmanesh.com/fa/solve-problem-make-wealth/comment-page-20/#comment-1453711
این لینک دیدگاه ایشون هستش (آقای محسن فصاحت ، همون دیدگاهی که خیلی برای من تأثیر گذار بود)
من این خواسته در دلم متولد شد که دوست دارم از مسیر هموار و لذت بخش به آرامش برسم و مطمئن هستم رسیدن به آرامش و هم جهت کردن ذهن و روحم باعث میشود راهکارهای مسائل یکی پس از دیگری نمایان بشه یا خود خداوند دست به کار بشه و یکی پس از دیگری مسائل را برایم حل کنه
من این درخواست رو دیشب به خداوند عرضه کردم و گفتم خدایا خودت هدایتم کن ... نکته اینجاست که دیگه پس از درخواستم نگران نبودم و خیالم راحت بود هدایت میشم …
صبح که از خواب بیدار شدم ، همه چیز داشت عالی پیش می رفت ، من یک ساعت هم زودتر از اون تایمی که موبایلم رو تنظیم کرده بودم خودکار از خواب بیدار شدم
انرژیم بالا بود رفتم پای پنجره (همون پنجره ای که چند روز پیش به طرز معجزه آسایی اون دوتا گنجشک کوچولو دست خداوند شدن برای پاسخ دادن به سوالم در لحظه…) با یه احساس خیلی خوبی شروع کردم به تحسین کردن زیبایی های آسمون و مناظری که داشتم می دیدم ، دو سه دقیقه بعدش رفتم یه آبی به دست و صورتم زدم ، تمرین آینه ام رو که خیلی هم بهم حس جذاب و قشنگی میده انجام دادم (تمرینی برای ایجاد احساس لیاقت درونی ، طبق آموزههای جلسه 7 دورهی عزت نفس) وقتی اومدم که مصمم بشینم این دفتر سبز رنگ زیبا رو باز کنم و ادامهی پروژه دیشب رو برم!! نشانه هایی به شکل واضح دریافت کردم که خداوند می گفت فعلا دوباره بخواب و اجازه بده من بهت بگم چی کار بکن ، چی کار نکن … من هم به طرز عجیبی آروم بودم ، جالبه طی چند وقت اخیر خیلی پیش نمیاد اینقدر تسلیم باشم و خودم رو بسپارم
خلاصه دوساعت دیگه هم خوابیدم
وقتی بیدار شدم ، طبق عادتی که دارم (قبل از خواب و بعد از بیداری توی همون رختخواب) شروع کردم به دیدن زندگی در بهشت ، رسیدم به قسمت 82 اونجایی که شما استاد شایستهی عزیزم داری در سال 99 به روز رسانی فایل های دانلودی رو انجام می دهی و با اون سانتافهی زیبا میای تا. دم در بعد شگفت زده میشی از اینکه اون بستهی پستی که می خواستی بری ادارهی پست بگیری ، دقیقا پشت در پرادایس هستش … و تصمیم می گیری دور بزنی برگردی خونه ، اون بسته رو باز کنی و بعد بری بیرون سراغ بقیهی کار ها …
دوباره اینجا یه جمله تاکیدی رو چند بار تکرار کردی که تو گوش من زنگ میزد … وقتی رو خدا حساب باز می کنی ، خدا برایت کارها رو انجام میده
همون لحظه ، ساعت تقریباً 10 صبح ، حسم گفت برو توی سایت من هم سریال رو قطع کردم و اومدم توی سایت و … با این فایل فوقالعاده «دستور العمل خانه تکانی ذهن، گام به گام» مواجه شدم …
یه همزمانی جالب دیگه هم رخ داد ، دیشب که داشتم دیدگاه های فایل «به جای فرار از مسائل…» رو می خواندم رسیدم به پروفایل یه خانم زیبا به نام خانم فاطمه فخاری ، از دل نوشته های ایشون خوشم اومد ، از عکس پروفایل مفهومی ای که هم که گذاشته بود ، حس خوبی گرفتم
خلاصه وقتی رفتم توی پروفایل ایشون و چند تا دیدگاه از ایشون خواندم ، صداقت و در صلح بودن ایشون با خودش برای من خیلی قابل تحسین و زیبا بود ، هر چند که برای ایشون هیچ پاسخی ننوشتم ولی با قلبم ده بار تحسینشون کردم
یکی از دیدگاه های ایشون که در مورد جلسه اول قدم اول بود هم خیلی برای من تأثیر گذار بود
اینکه من هستم که ناظر بر افکارم هستم ، من یک پله بالاتر ایستادم ، من فرمانده هستم
درسته که ذهن به صورت پیش فرض مثل یک اسب چموش هست ، ولی وقتی افسارش رو در دست بگیرم و قوانین مدیریت کردنش رو یاد بگیرم ، می توانم سواری خیلی خوبی از این اسب بگیرم و لذت ببرم …
اتفاقاً امروز صبح هم یه بخشی از این جلسه که دقیقاً همین صحبت ها بود رو گوش دادم و بعد دوباره این سوال رو از خداوند پرسیدم ، خدایا من چطور می توانم یک مدیر خوب بشم و افکارم رو در هر لحظه مانیتور کنم؟ و من باشم که فرمانده باشم ؟ من باشم که سواری بگیرم از این اسب و هدایتش کنم به سمت مسیر های زیبا و زیباتر ؟؟
دوباره پاسخ به همین سوالم هم دو ساعت بعدش پس از بیداری مجدد و گوش دادن این فایل با صدای زیبا و دلنشین شما استاد شایسته ، به من داده شد.
من با تمرکز پیوسته و لیزری در این مسیر بر روی این فایل های دوباره ویرایش شده و بسیار تأثیرگذار لایو ها ، می توانم ریاست رو تمرین کنم و یاد بگیرم که چطور از سواری بر این اسب لذت ببرم و به مرور زمان هر چقدر که من بهتر ریاست رو یاد میگیرم ، این اسب هم خودش بیشتر رام میشه و بیشتر تحت سلطهی من قرار میگیره و می پذیره که فرمانده من هستم و باید گوش به فرمان من باشه
بسیار بسیار از شما استاد شایستهی عزیزم سپاسگزارم و باز هم تاکید می کنم بسیار شگفت زده هستم که این سینرژی به صورت پیوسته قرار است طی بشه توسط هزاران هزار نفر ، خیلی مشتاقم برای پیمایش این مسیر و قلبم رو باز می گذارم و منتظر اتفاقات فوقالعاده در زندگی ام هستم
تا درودی دیگر بدرود ، تابستان رفت و پاییز آمد
درخت زندگیتان پر از بار دانش ، قلبتان گرم و پر امید
ارداتمند
دوستان ارزشمندم و اساتید بزرگوارم
آقای عباس منش و خانم شایسته
سلام به استاد عزیز و مریم شایسته مهربون و همه دوستانم
بعد از گوش دادن به دوره احساس لیاقت و کار کردن تمرکزی روی آن تغییراتی در من بوجود اومد
من خیلی خودم و تواناییهام رو دست کم میگرفتم اما با فایل 11 و 15 احساس لیاقت تصمیم گرفتم قدمی بردارم هرچند کوچک
به خداوند گفتم تو منو هدایت کن من گوش میدم. خداوند هم خیلی واضح به من گفت جزوهای که نوشتی رو تایپ کن و مرتب کن و بفروش.
منم گفتم چشم 18 شهریور این ایده اومد و من در تعلل بودم که انجام بدم یا نه ولی هر روز صدای خداوند بلند و بلندتر میشد تا جایی که حس کردم بهم گفته شد به هدایت گوش ندی نمیتونی به قدم بعدی راه پیدا کنی
گفتم چشم و شروع کردم
از 21 شهریور تا یک مهر من جزوه رو مرتب کردم و آماده شد که بره توی گروههای مربوطه
هنوز 20 دقیقه نگذشته بود که اولین نفر ازم خرید/ باورتون نمیشه من خودم هنوز نمیدونستم چی شد و چطور شد اما ازم خریدن
دو روز پیش هم این فایل پر از حال خوب خانم شایسته رو شنیدم
یک حسی بهم گفت این دوره همونی هست که بهش نیاز داری
من اولش گفتم نه من تازه دوره ثروت رو با خواهرم خریدم باید اونو گوش کنم
اما باز ندای درونیم بهم گفت بیا و روی این دوره مثل دوره احساس لیاقت تمرکزی کار کن
و من گفتم چشم
و حالا اومدم که رد پایی از خودم بذارم
و روز آخر خدا میدونه چه تغییراتی در من بوجود میاد
دوستتون دارم خیلی زیاد
شیدا
سلام دوست عزیزم.الان داشتم فکر می کردم که روی دوره دیگه ای کار کنم یا بیام تمرکزی روی این دوره که استاد شایسته نازنین لطف کردند آماده کردند جوابم را از کامنت شما گرفتم .سپاس .به لطف الله وهدایتش بهترین ها را در هر آنچه مد نظرتان است به آسانی دست یابید.