زیبایی ها را ببینیم - صفحه 132


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2495 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2204 روز

    سلام.

    یه رزق فوق العاده ی معنوی به دست اوردم همین یه ساعتِ اخیر.

    داشتم برای سعیده جان خاجویی عزیزم پاسخ میذاشتم تو قدم 1 جلسه 2، که به نتایج خوبی با خودم رسیدم.

    به عبارتی تو پاسخی که برای دوست عزیزم مینوشتم، خودم هدیه هاشو دریافت کردم.

    سعیده جان یکی از اعضای سایته که بسیار زیبا، دلی، کاربردی، ساده، شفاف، شجاعانه، جسورانه، با اعتماد به نفس، با احساس ارزشمندی خوب،

    از سپاس گزاری هاش مینویسه.

    از نکات مثبت روزانه خودش و خانواده اش مینویسه.

    خیلی زیبا از بهبودها و تغییراتش مینویسه.

    من که خیلی خودش و کامنت هاشو دوست دارم.

    تو کامنتش تو قدم، چیزی نوشته بود که منو تکون داد…

    که سمانه دیگه وقتشه خجالت رو کنار بذاری،

    یه پله، یه مدار، احساس لیاقتتو بالاتر ببری و از نتایج مالیت شفاف تر بنویسی.

    اینکه من به خاطر ترس قضاوت بقیه از نوشتنِ نعمت های مالیِ کوچولوم پرهیز میکنم گاهی…

    خجالت میکشیدم تو سایت بنویسم مثلا:

    الهی شکر برای واریز سود سهام عدالتم.

    الهی شکر برای واریز سود کوتاه مدت حسابم.

    الهی شکر برای تخفیف فلان قدری خانم کریمی وقتی ازش لوازم التحریر خریدم.

    الهی شکر برای واریز هدیه ی نقدی مامانم به کارتم.

    الهی شکر برای واریز حقوق ماهیانه خودم، از شغلی که به فصل خدا، خودم خلق کردم واسه خودم.

    مبلغش کمه ولی یه دنیا برام ارزش داره.

    چون دارم تو چند دقیقه (شاید حدود 10 دقیقه یا کمتر)، اکثرا هم فقط یک روز در یک ماه، برای خودم با استفاده از مهارتم، پول میسازم.

    اینکه کمه به خاطر اینه که هنوز اعتماد به نفس کافی ندارم پامو از نقطه امنم بیرون بذارم و به معنای حقیقی پول بسازم.

    خلاصه که سعیده جان و کامنتش کمکم کردن، هدایت خدا رو دریافت کنم و با خودم یه مرحله شفاف تر و بی تعارف تر بشم.

    و یه نکته ی اساسی.

    میشد و میشه که کامنت های شخصی تر رو تو دوره ها بنویسم که مخاطبینش محدودتر هستن، اما هر کامنتی تو این سایت،

    (چه تو دوره، چه دانلودی، چه عقل کل)،

    فقط در معرضِ دید افرادی قرار میگیره که تو مدار اون مطالب باشن.

    همه جای سایت امنه.

    این بهم ثابت شده تو این سالها.

    کاربران سایت، دنبال بازی و حاشیه نمیان اینجا.

    میان تا به خودشون کمک کنن برای بهبود خودشون.

    میخونن و مینویسن تا شناختشون از خودشون بیشتر شه،

    هم فرکانس ها همدیگه رو جذب میکنن،

    و این بسیار زیباست.

    و اینکه هر کدوم مون، تو هر مداری که هستیم، بهترین جاییه که باید باشیم

    هر وقت فرکانسمون عوض شه، مدارمون هم عوض میشه.

    اگه من میرم دنبال فیلم و سریال، انرژیم کاهش پیدا میکنه،

    طبیعتا از مدار سایت و درکش هم فاصله میگیرم.

    وقتی هم نرم سراغ حاشیه و بچسبم به بهبود خودم، معلومه که انرژیم بالا میره، نعمت های بیشتری هم دریافت میکنم.

    آفرین سمانه برای بهبود امشبت.

    دوستت دارم دختر.

    ممنونم از سعیده جان خاجوییِ عزیزم که با کامنت هاش، کلی درس و نکته و یاداوری بهم هدیه میده.

    بی نهایت فراوانی وارد زندگی خودش بشه هر لحظه، به لطفِ اللهِ مهربان.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      سیده سعیده موسوی گفته:
      مدت عضویت: 750 روز

      سلام به سمانه جان عزیزم

      فقط خواستم بگم منم درس بزرگی هم از شما و هم از سعیده عزیزم

      گرفتم

      حق با توعه

      منم امروز خیلی رشد کردم با خوندن کامنت تو اومدن سعیده جان

      و

      تصمیمی که داشتم رو امروز جسارت به خرج دادم و منم به جمع شما ها اومدم

      و

      اومدم از شادی های هر چند کوچک

      و رشد مالی هر چند کوچک

      خوشحالیو با شماها به اشتراک بزارم

      تا هر روز خدا بهش اضافه کنه

      اینو مطمئنم

      عزیزم هم تو و سعیده و بقیه دوستان رو تحسین می کنم که اینجوری صاف و ساده و بی ریا هستید

      و

      این بی حاشیه بودن دلیل بودن در این سایت و وجود با ارزش استاد

      بزرگوار هست

      خدایا شکرت از بودنش

      با آرزوی خوندن موفقیت‌های بیشتر

      برای همه عزیزان

      در پناه نور و عشق خدا باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    نجمه امانی گفته:
    مدت عضویت: 1100 روز

    سلام به همگی

    شبتون بخیر و پر آرامش

    خدایا شکررت برای بیداری امروز، برای سلامتی خودم و خانواده‌ام، برای سقف امنی که بالای سرمونه، برای اینکه صبح راحت و سرحال بیدار شدم، برای خنده‌های قشنگ بهار جان و خوش‌اخلاق پا شدنش.

    خدایا شکرت برای عزیز دلم که قبل رفتن سر کار، با عشق تخم‌مرغ آب‌پز کرد برای صبحانه سالم بچه‌هام، و بهارم که با ذوق تو تزیین تخم‌مرغ کمکم کرد و با هم کلی خندیدیم.

    خدایا شکرت برای ماشینم، برای اینکه هر روز می‌تونم با آرامش بچه‌هامو مدرسه ببرم، برای آزادی زمانی‌م، برای نعمت رانندگی و قدرت و توانمندی که تو دادی.

    خدایا شکرت برای بهارم که چند بار با عشق گفت «دوستت دارم».

    خدایا شکرت برای دفتر دکاپست و قیمت مناسبش که باعث شد با خیال راحت سفارش مشتری عزیزمو بفرستم تهران.

    خدایا شکرت برای کارهای خونه، برای تمیز شدن اتاق بهارجان ، برای اینکه می‌تونم با عشق و آرامش خونه‌مو تمیز کنم.

    خدایا شکرت برای برنج، مرغ، فریزر پرنعمت و سفره رنگینم.

    هذا من فضل ربی

    خدایا شکرت برای ناهار خوشمزه‌مون، برای سلامتی و برگشتن بچه‌هام از مدرسه، برای لبخند اون بیماری که امروز بهم گفت چقدر خوشگل شدم.

    هذا من فضل ربی

    خدایا شکرت برای خریدهای کوچیک و قشنگم از اتکا، برای شیر و کره، پودر کیک و تخم‌مرغ.

    خدایا شکرت که تونستم برای مدرسه بچه‌ها کیک بخرم و دلشون شاد شد.

    خدایا شکررت برای کیکی که عزیز دلم با عشق پخت به مناسبت روز دختر.

    خدایا شکرت برای همراهی و کمک همسرم در درس‌های بارانم، برای اینکه با عشق دیکته میگه و پای بچه‌هام وایساده.

    خدایا شکرت برای نخودهای کوچولویی که بارانم کاشته بود و حالا سبز شدن.

    خدایا شکرت برای عزیز دلم که عاشق آشپزیه و با دل و جون غذا می‌پزه.

    برای بادکنک‌ها و خریدای قشنگی که با بارانم رفتن و با خنده برگشتن.

    هذا من فضل ربی

    خدایا شکرت برای چای تازه‌دم آخر شب که خستگی روز رو می‌شوره و می‌بره.

    برای آرامش، برای سکوت شب، برای لحظه‌های ساده و قشنگی که با عشق و برکت پرشون کردی.

    برای همه چیزت شکرت خدای خوبم

    شبتون بخیر و پر از حس آرامش و عشق الهی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    سعیده خاجوئی گفته:
    مدت عضویت: 715 روز

    سلام بر رفقای توحیدی.

    الهی شکر همسرم امروز هم صبح رفت سرکار هم عصر.

    الهی شکرت که علی جانم خودش برای بیدار شدن صبح از خواب و مدرسه رفتن،ساعت گوشیش تنظیم‌میکنه.

    تازه داداشش رو هم با مهربونی بیدار میکنه.

    الهی شکر که امروز صبح از پنجره ی باز صدای گنجشکها رو شنیدم‌ و به همسرم هم گفتم.

    اونم‌گفت تو 15 ساله زن من هستی،تازه یک ساله که صدای گنجشکها رو میشنوی!

    و این یکسال و چندماه دقیقا زمان‌اشنایی من با استاده.

    یعنی من از وقتی با استاد اشنا شدم دارم صدای گنجشکها رو میشنوم!!!

    الهی شکر وقتی امروز صبح وحید جان کلاس اولیم جورابشو گم کرده بود داداشش با مهربونی،رفت یکی از جوراب های قدیمیشو واسش پیدا کرد و وحیدجانم خیلی خوشحال شد.

    الهی شکرت که بچه ها ایراد تغذیه ناسالم نمیگیرن.و دوتا ساندویچ صبحانه و میوه میبرن مدرسه.

    الهی شکرت علی جانم رفت و برگشت مدرسه کیف داداشش رو میبره.

    کیف خودش رو میندازه پشتش،کیف داداشش رو میندازه روی سینش و من از دیدن این صحنه خییییلی لذت میبرم.

    الهی شکر که امروز خواهر عزیزم سمیه جان تماس گرفت و گفت و گوی خوبی داشتیم.

    خواهرم شده دستی از دستان خداوند برای اینکه من ارشدم رو ادامه بدم.

    از وقتی نتایج ارشد اومده،مرتبا تماس میگیره و پیگیری میکنه که من ثبت نام کردم یا نه.

    حتی هزینه شهریه هم متقبل شده.

    هذا من فضل ربی.

    الهی شکرت به درخواست علی جانم اتاقش رو مرتب و جارو کردم.

    دیشب قبل خواب بهم گفت مادر یه زحمتی داشتم.

    بهم گفت مامان ایندفعه هم اتاقمو مرتب کن دیگه از این به بعد نامرتب نمیکنم.

    تازه گفت مامان جارو برقی نکش خودم میکشم اما من جارو هم زدم واسش.

    الهی شکرت برای مودب بودن بچه هام.

    برای اینکه هر درخواستی دارن مودبانه بیان میکنند.

    هرکاری براشون انجام بدم،سپاسگزاری میکنند.

    امروز رفتم نونوایی حتی یک نفر هم توی صف نبود.الهی شکر.

    خدایا شکرت امروز هم بچه هام سالم و خوشحال از مدرسه اومدن خونه و وحید جانم تا اومد، با ذوق و شوق دفترها و تمریناتی که سرکلاس انجام داده بود اورد نشونم داد.و بهم گفت مامان اینها هم خانم معلم گفته تو خونه انجام بدیم.

    خدایا شکرت به خاطر وجود دوتا بچه هام.

    خدایا اخه چقدر ازت سپاسگزاری کنم به خاطر اینکه من بدون اینکه ذره ای تلاش کنم که مدرسه نزدیک خونمون باشه خودت یه خونه برامون اجاره کردی کوچه پشتی مدرسه.

    یعنی بعد از قولنامه خونه تازه متوجه شدم که مدرسه فقط 5 دقیقه تا خونه فاصله هست!

    طوریکه زنگ های تفریح از تو خونه صدای بچه ها رو میشنوم.

    الان که دارم تایپ میکنم با دوتا پسرها نشستم حرم شاهچراغ.

    قران هم بغلمه.

    پسرم گفت نیت میکنم قران رو باز کرد ایه 107 سوره یونس اومد.

    خدایا شکرت.

    چقدر ایه امید بخشیه.

    وَإِنْ یَمْسَسْکَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلَا کَاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ ۖ وَإِنْ یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلَا رَادَّ لِفَضْلِهِ ۚ یُصِیبُ بِهِ مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ ۚ وَهُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ

    و اگر خدا گزند و آسیبی به تو رساند، آن را جز او برطرف کننده ای نیست، و اگر برای تو خیری خواهد فضل و احسانش را دفع کننده ای نیست؛ خیرش را به هر کس از بندگانش بخواهد می رساند و او بسیار آمرزنده و مهربان است.

    این یعنی توحید.

    یعنی تکیه نکردن به هیچکس.

    یعنی قدرت رو از بقیه گرفتن و شرک نورزیدن.

    الهی شکر توی همین شاهچراغ امشب کلی رابطه عاشقانه دیدم.

    جلو در ورودی یه دختر پسر ایستاده بودن که پسره صورت دختره رو نوازش میکرد.

    یه زن و مرد هم دست همو گرفته بودن.

    یه خانم هم دراز کشیده بود سرشو گذاشته بود رو پای همسرش.

    همسرش هم دستشو گذاشته بود روی پهلو خانمش.

    الهی شکر که شاهد عشق ورزی بودم.

    هیچ چیز در دنیا اتفاقی نیست.

    همین الانم که از شاه چراغ اومدیم بیرون توی پیاده رو یه خانم و اقا دست تو دست هم باهم میگفتن و میخندیدن.

    شنیدم اقاهه به خانومه گفت حرف تو حرف منه.فرقی نمیکنه.

    الهی شکر امشب از چایخونه شاهچراغ چایی خوردیم.اونم چندتا!

    امشب یکی از خادمها با عشق به بچه هام ابنبات داد.الهی شکر.

    امشب دیدم یه خادم اقا با عشق،ویلچر به دست توی حیاط میگرده هرکی نیاز به کمک برای جابه جایی داشته باشه بهش کمک میکنه.

    الهی صدهزار مرتبه شکرت.

    خدایا شکرت به خاطر همه چیز.

    یادمه یه روز ارزو داشتم بتونم از تو خونه خودم غروب رو تماشا کنم.

    به خاطر دیدن غروب میرفتم سر خیابون.

    الان دقیقا توی خونه جدید که یکماهه ساکن شدیم و طبقه دوم هستیم،

    غروب خورشید از پنجره اتاق و هال کاملا پیداست.

    الهی صدهزار مرتبه شکرت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  4. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2204 روز

    سلام.

    امروز اتفاق جالبی افتاد.

    صبح همسرم بهم گفت کیف پولش گم شده.

    گفتم اشکال نداره، پیدا میشه، خودتو ناراحت نکن.

    دو تامون کنترل ذهن کردیم.

    این کیف پولش رو من براش هدیه گرفته بودم.

    توش پول نقد داشت.

    صبح میخواست بره، دید در نگهبانی مجتمع روی شیشه زدن پول پیدا شده.

    اطلاع داد بهشون و مشخص شد دست یکی از نگهبانانمون هست و شب میاد.

    یه ساعت پیش خود اقای محترم نگهبانمون زنگ زد همسرم، همسرم مشخصات داد و با حافظ عسلی رفتن دم نگهبانی و کیف رو تحویل گرفتن.

    من تا کیف پولش رو از نزدیک ندیدم، باورم نمیشد کیفش پیدا شه.

    این اتفاق تحسین و تشکر منو از چند جهت برانگیخت.

    امروز به همسرم گفتم پولت حلاله، بر میگرده.

    اگه کیفت هم پیدا نشه، از طریق دیگه خدا پولت رو برمی گردونه.

    همین پول رو هم خدا بهت داده، مال خودشه، بخواد از یه طریق دیگه پولت رو بر می گردونه.

    تحسین میکنم نگهبان پاک دستمون رو.

    الهی شکر برای پیدا شدن کیف پول همسرم.

    الهی شکر برای بازگشت رزقمون.

    الهی شکر برای این نشونه ی رزق تو زندگیمون.

    الهی شکر خودمم امروز رزق غیر حساب دریافت کردم.

    همسرم بدون اینکه بگم، بهم پول داد.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2204 روز

    سلام.

    قشنگی های امروز:

    الان خواهرم تو گروهمون گفت خواهر زاده ام دانشگاه خوارزمی قبول شده.

    الهی بی نهایت شکر.

    ثمین جونم رسما شد دانشجوی کارشناسی ادبیات زبان انگلیسی.

    از بس همه مون ذوق داشتیم براش، قبل از متوجه شدن اینکه کدوم دانشگاه قبول میشه، کادو هاشو دادیم.

    فرقی هم نمیکنه در حقیقت.

    همه مون خیلی خوشحال شدیم از خبر خوش.

    الحمدالله.

    یه عالمه کامنت خوندم از دوستانم تو سایت.

    مخصوصا کامنت های سعیده جان خاجویی رو پیگیری میکنم.

    کلی با حال و هوای خودم سازگاره و لذت میبرم از خوندن کامنت هاش.

    جالبه دلم برای سعیده جان رضایی تنگ شد دیروز، امروز کامنتش اومد جلوی چشمم.

    حقیقتا دل به دل راه داره.

    الهی شکر که تو فرکانس و مدار دوستان نازنینم تو سایت هستم.

    پاسخ نفیسه جان و شیما جانم رو خوندم و بسیار خوشحال شدم.

    الحمدالله که شیما جان و علی جان سلامت از سفر برگشتن خونه.

    دوستانم در سایت یکی از یکی نازنین تر، محترم تر.

    الهی شکر برای داشتنشون تو زندگیم.

    حافظ عسلی در ارامش و امنیت لالا کرده.

    الهی شکر برای همه ی قشنگی هاش.

    الهی شکر برای آرامشی که تجربه میکنم، امنیتی که تجربه میکنم، رزق و برکتی که تجربه میکنم.

    الحمدالله.

    تو اتاق حافظم، پنجره بازه، صدای آواز پرنده ها رو میشنوم، یه نسیم ملایمی هم میوزه.

    چی قشنگتر از این.

    این ارامش پاییز فوق العاده است.

    یه جمله ی قشنگ تو کامنت سعیده جان خاجویی:

    استاد میگه کاری نداشته باشید که این نعمت ها برای همه بدیهی هستن.

    شما بابت تک تک نعماتتون شکر گزار خداوند باشید.

    من تو دفترم مفصل مینویسم، گاهی بعضی نعمت هامو اینجا نمینویسم.

    شاید چون فکر میکنم ساده و بدیهی باشه.

    شاید خجالت میکشم بنویسمش.

    شاید فکر میکنم بقیه چی فکر می کنن در موردم.

    اینکه مثلا سمانه بابت چه چیزهای ساده و طبیعی ذوق میکنه…

    اشکالی نداره.

    گاهی نمینویسم.

    ولی گاهی به خاطر تربیت بهتر خودم و ایجاد بهبود درونم که توجه نکنم به قضاوت دیگران در موردم، و افزایش اعتماد به نفس و ارزشمندیم، اتفاقا مینویسم.

    چه خجالتی داره سمانه جان؟

    تو استادی داری که خودش در اوجِ رفاه مالی، در اوجِ داشتنِ همه ی نعمت ها اعم از ثروت مادی، سلامتی، روابط خوب، آرامش، تناسب اندام و …، بابت دونه به دونه نعمت هاش سپاس گزاره و هر بار یه جوری ذوق میکنه و سپاس گزاری میکنه، که انگار بار اولشه دسترسی پیدا کرده به اون نعمت.

    تشکر هاشم همه با قلبشه، نه فقط روی زبانش.

    خب تو شاگرد این استادی.

    راحت باش و بی فیلتر از همه چیز تشکر کن.

    به ادا و کلاس و فلان فکر نکن.

    هر چی خالص تر و ساده تر باشی واسه روح قشنگت بهتر و سازگارتره.

    باریکلا دختر قشنگم.

    البته که خیلی وقت ها خوب عمل میکنم تو مسیر و این جای تحسین داره سمانه جانم.

    بارها تحسینت کردم که انقدر شفاف و ساده از خودت با همه ی قوت ها و ضعف هات نوشتی و مینویسی.

    ممنونم ازت برای اینهمه بهبود که واسه خودت خلق میکنی.

    افرین سمانه که خودتو داری بهبود میدی.

    الهی شکر که تو یکی از جلسات دوره هم جهت با جریان خداوند، استاد مستقیما دست گذاشتن روی نعمت هایی که بدیهی میدونیمشون و بابتش تشکر نمیکنیم.

    این باعث میشه اگاه تر شم به نعمت هام با جزییات بیشتر، با ریز بینی و دقت.

    یه سورپرایز دیگه هم داشتم امروز.

    پروفایلمو تو صفحه اصلی دیدم.

    جزو 5 نفر از بالاترین امتیازهای مشاوران (عقل کل)

    خوشحال شدم.

    به خودم گفتم و میگم هر باری که پروفایلمو صفحه اول میبینم یا ستاره داده میشه به کامنت هام:

    خداونده که کمکت کرده کامنت رو نوشتی.

    خداونده که باعث دیده شدن و خونده شدن کامنتت شده.

    حتی وقتی کامنت هام ستاره یا امتیاز کم هم میگیرن، بازم فرقی نمیکنه برام.

    چون برای دلم مینویسمشون.

    همینکه کامنت مینویسم تو سایت، کلی ذوق میکنم.

    وقتی دیده و خونده میشن، خوشحالم.

    مابقی اوقات هم خوشحالم.

    کلا با کامنت هام خوشحال و شادابم :)

    الحمدالله.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    فاطمه سليمى گفته:
    مدت عضویت: 2061 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    بنام خدا که رحمتش بی اندازه است

    و مهربانی اش همیشگی

    قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَهَ اللَّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا خالِصَهً یَوْمَ الْقِیامَهِ کَذلِکَ نُفَصِّلُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ «32» اعراف

    بگو: چه کسى زینت‌هایى را که خداوند براى

    بندگانش پدید آورده و (همچنین) رزقهاى

    پاکیزه ودلپسند را بر خود حرام کرده است؟

    بگو: این (نعمت‌ها) در زندگى دنیا براى مؤمنان

    است، (اگر چه کافران هم بهره‌مندند،) در حالى

    که روز قیامت مخصوص (مؤمنان) است.

    ما این گونه آیات خود را براى گروهى که

    مى‌دانند به تفصیل بیان مى‌نمائیم

    ===================================

    سلام به استاد خوش انرژی و زیبا صورت و زیبا سیرتم و استاد مریم جان مهربونم و دوستان نازنینم

    الهی که عالی عالی باشن

    استاد جان من امروز صبح برای اولین بار این فایل به این زیبایی رو دیدم:)))

    نمی دونم چجوریه که تا حالا نگاه نکرده بودم با اینکه بارها اومدم تو صفحه اش و کامنتهای دوستان جانمو خونده بودم

    امروز صبح هم طبق معمول اومدم که چندتا کامنت بخونم  و خوندم از جمله کامنتی که تاپ امتیاز بود و کامنتهای سمانه جان صوفی که از طریق کامنتهای ایشون کلاً به این صفحه هدایت شده بودم ،و کامنت شیما بانو جان و جواب هایی که دوستان به اونها داده بودن بعدش خیلی احساس شادی و نشاط و هیجان کردم  گفتم بزار خود فایل رو نگاه کنم..

    واااای استاد جانم عجب جای محشریه:)))

    درسته استاد جانم هم تو ایران و هم در همه جای دنیا جاهایی به همین زیبایی و از این قشنگتر هم وجود داره

    نمونه اش طالقانه که ما اونجا خونه داریم،

    از کوه روبروی خونه مون دقیقاً همین وییو رو میبینیم فقط کوههای روبرو به این سرسبزی نیست

    و حدود یکسال پیش که چند روزی رفته بودیم شمال خونه ی دختر خواهر همسرم، رفتیم لاهیجان و من گفتم بریم تله کابینشم سوار شیم، که همسر ایشون و همسرجانم گفتن ما همینجا گپ میزنیم شما برید

    و من برای خودم و خواهر زاده همسرم دوتا بلیط گرفتم و رفتیم سوار شدیم

    اونجا دیگه دقیقاً دقیقاً همین وییو بود:)))

    قبل از اون هم 10-12 سال پیش تو مالزی تله کابین سوار شده بودم..

    خدا رو صدهزاران بار شکر که امروز این زیباییها رو روزیم کرد

    خدا رو صدهزاران بار شکر که صحبتهای ناب و آگاهی بخش استاد جانم رو روزیم کرد

    خدا روصدهزاران بار شکر که چندتا کامنت از دوستان جانم خوندم

    خدا رو صدهزاران بار شکر برای وجود همه تون و زیباییها و نعمتهای زندگیتون

    خدا رو صدهزاران بار شکر که برای اولین بار تو این صفحه دست به قلم شدم

    خدا روصدهزاران بار شکر برای زیباییها و نعمتهای خودم و عزیزان دیگرم

    خدا رو صدهزاران بار شکر برای وجود ارزشمند خودم که لایق هم صحبتی با خداوند و خوشبختی بی قید و شرط هستم

    سپاس و سپاس و سپاس از همه

    عاشقتونم

    همگی رو به آغوش پر مهر خداجان میسپارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 28 رای:
  7. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2204 روز

    سلام.

    الهی شکرت که تو دفترم از قشنگی های زندگیم نوشتم و سپاس گزاری کردم.

    الهی شکر یه عالمه موضوع هست که روز مینویسم و بابتشون سپاس گزاری میکنم.

    الهی شکر برای مهربانی و توجهِ دوستانم در سایت، بهم.

    لذت بردم از پاسخ نفیسه جانم.

    تو کامنتش یه عالمه قشنگی و حس خوب دریافت کردم.

    الهی شکر برای رفاقت های با خلوص بالا، تو سایت.

    الهی شکر که بدون حسابگری و کاملا با صفای قلب برای هم مینویسیم و همو تحسین میکنیم.

    این تحسین کردن رو استاد جان، اروم اروم با تک تک فایلهاشون، بهم یاد دادن.

    ممنونم استاد جان.

    الهی شکر برای تعطیلاتِ قشنگِ آخر هفته مون خونه مادرشوهر مهربانم.

    الهی شکر برای تعهدهای قلبیم.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    سعیده خاجوئی گفته:
    مدت عضویت: 715 روز

    سلام بر همه رفقای بهشتی.

    خدایا شکرت منم از رفیق بهشتیم سمانه جان صوفی و شیما بانو جان ایده گرفتم که اتفاقات خوب روزانه ام رو اینجا ثبت و مکتوب کنم.

    این سایت دقیقا برای من عین گاوصندوق میمونه!

    تمام لحظات خوبمو میتونم توش حفظ کنم.

    خدایا شکرت که امروز اولین اجاره ماه اول خونه جدید که 10 میلیون بود رو به اسانی و سروقت پرداخت کردیم.

    خدایا شکرت که خییییلی زودتر از موعد اجاره برامون فرستادی.

    خدایا شکرت امروز همسرم چند کیلو انار درجه 1 میخوش خرید به قیمت خیلی مناسب و با مهربونی گفت برای تو خریدم.

    خدایا شکرت به خاطر مهربونی پدر و مادرم.

    امروز یه سر رفتم خونه پدرم،پدرم کارت تبلیغاتیم که برای قبل بود رو اورد و گفت من برات کارت جدید سفارش میدم.

    گفتم بابا باید یه سری تغییرات توش ایجاد بشه،خودش با عشق رفت خودکار و کاغذ اورد و تغییرات رو توش نوشتم و بهش دادم اونم گذاشت جیبش.

    هذا من فضل ربی.

    خدایا هرانچه دارم از تو دارم.

    پدرم با دست اب انار شیرین و میخوش گرفت و مخلوط کرد و برام اورد.

    مادرم هم کیالک خریده بود و وقتی رسیدم دستش بود.

    هر وقت میرم خونه پدرم،خیلی بهم احترام میگذارن تازه کلی چیز هم مادرم میده با خودم میبرم.حتی اگه کم باشه.

    امشب پدرم بهم گفت تبریک میگم خواهرت امسال کارشناسی ارشد دانشگاه ازاد قبول شده.

    منم به پدر تبریک گفتم و گفتم منم امسال شرکت کردم و منم دانشگاه ازاد شیراز قبول شدم.

    خیلی خوشحال شد ولی بهم گفت چرا زودتر بهم خبر ندادی؟

    خدایا شکرت امروز همسرم کلی با وحید جانم بازی کرد و از توی اشپزخونه صدای خنده و شادیشون رو میشنیدم.

    خدایا شکرت امروز بعد از ظهر که توی هال خواب بودم و پسر خواهرم هم خونمون بود،از توی اتاق صدای خنده و بازی بچه ها رو میشنیدم.

    خدایا شکرت امروز همسرم اومد دم اشپزخونه نگاش کردم و اروم گفت:عزیزُم.

    خدایا شکرت همین الان که دارم کامنت مینویسم بچه هام رو اوردم محله قبلی، دارن تو کوچه با دوستاشون بازی میکنن،صدای بازی و صحبتهاشون به گوشم میخوره و خودمم توی ماشین نشستم مینویسم هوا هم خییییلی عالیه.

    دوتا بچه دیگه رو به روم دارن توپ بازی میکنند و میخندن.

    خدایا شکرت که واسم فرصت کامنت نوشتن جور کردی.

    محله قبلی بچه ها هر روز عصر تا شب میوندن تو کوچه بازی میکردن.

    بیشتر وقتها بالای 10 تا بچه تو کوچه بودن.

    بچه های منم میرفتن.

    3 سال توی این محله بودیم.

    الان یک ماهه جا به جا شدیم.

    محله جدید اصلا بچه ها برای بازی نمیان تو کوچه.و منم گاهی اوقات بچه هام رو میارم پیش دوستای قبلیشون.و بچه ها از دیدن دوستاشون خیلی ذوق میکنن.

    طوری که وقتی سر کوچه بودیم و هنوز نرسیده بودیم پیش دوستاشون علی جانم گفت دلم داره مور مور میکنه.از خوشحالی.

    و من راضی ام از این شرایط.

    خدا رو شکر به خاطر محله جدید.

    اینکه من امروز بارها شاهد خنده و بازی و شادی بچه ها بودم اتفاقی نیست.

    چون استاد میگن هیچ چیزی در جهان اتفاقی نیست.حتی کسی که توی اتوبوس یا تاکسی کنارتون میشینه.

    خدایا شکرت که امروز یه قمری روی لبه بالکن دیدم.

    خدایا شکرت امروز علی جانم با پسرخاله اش رفت استخر و یک فیلم از شیرجه و شنا توی استخر برام گرفته بود.و بدون اموزش خودش شنا یاد گرفته.

    خدایا شکرت یه ده هزار تومنی تو ماشین همسرم پیدا کردم.

    15 هزارتومن هم تو عالم خواب و بیداری بودم که وحید جان اورد بهم داد.

    خدایا شکرت علی جانم امسال بدون اینکه من حتی یه کلمه بگم خودش تکالیفش رو انجام میده و امروز هم خودش تکالیفش رو انجام داد.

    هذا من فضل ربی.

    خدایا شکرت به خاطر این سایت بهشتی.

    به خاطر استاد عباسمنش و استاد شایسته جان.

    به خاطر هم خانواده ای های عزیزم.

    به خاطر کامنت خوندن و کامنت نوشتن.

    چه جالب!!!

    وقتی وارد سایت شدم و این کامنت رو تایپ میکردم،نقطه ابی نداشتم.

    اما به محض ارسال کامنت دیدم نقطه ابی دارم.

    اون هم از چه کسی‌؟!

    از خانم فاطمه سلیمی بزرگوار و عزیزم.

    خدایا شکرت به خاطر این رزق پربرکت.

    الهی شکرت

    گفتم تا داغِ داغه بیام شکرگزاریمو بنویسم بابتش.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      سمانه جان صوفی گفته:
      مدت عضویت: 2204 روز

      سلام به سعیده جانِ نازنین و خوش سخن.

      کامنتت فوق العاده بود.

      کیف میکنم از قشنگیِ زندگی ها میخونم تو کامنت ها.

      ممنونم از لطفت، اسم خودمو تو کامنتت دیدم سورپرایز و خوشحال شدم.

      اینم قشنگیِ الان و این لحظه ام.

      ممنونم.

      خوشحال میشم هر وقت میبینم بچه های سایت تو این صفحه از قشنگی هاشون مینویسن.

      الحمدالله برای همه ی قشنگی های زندگیِ خودم، شما و همه ی بچه های سایت.

      الحمدالله برای همه ی قشنگی های زندگیِ استاد جان، مریم جون، اقا ابراهیم و خانم فرهادی جان.

      در پناه خدا باشی همیشه، خودت و خانواده ی نازنینت.

      وقتی از صدای بازی بچه ها تو کوچه نوشتی، لذت بردم.

      هر وقت صدای ماشین، بچه ها و ‌… رو از بیرون میشنوم، الهی شکر میگم.

      چون برای من این صداها یعنی زندگی برقراره، شور و شوقِ زندگی برقراره.

      فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

      الهی شکرت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
      • -
        سعیده خاجوئی گفته:
        مدت عضویت: 715 روز

        به بهههههههههه !!!

        سلاااااااام بر بانوی بهشتی،سمانه جانم.

        سلااااام بر آقا حافظ جانِ شیرینم.

        امیدوارم در احسن الحال باشید.

        خدایا خودت کمکم‌کن بتونم احساساتم رو به خوبی منتقل کنم.

        سمانه جانم تا الان که شروع به نوشتن برات کردم،11 تا پاسخ بهشتی از قلب نورانیت دریافت کردم و به قلبم نشست.

        6 تا از کامنت ها رو دیروز یعنی 19 ام ارسال کردی،5 تا هم 20 ام.

        و نکته جالب اینه که کامنت هایی که ارسال کردی دقیقا همون روز تایید شدن‌.

        خیلی جالبه‌.مگه نه؟

        دیروز تا الان که کامنتهات به دستم رسید خیییلی خییییلی حالم خوب شد و انگار روی ابرها هستم.

        طوری که یه کاری که 3 ماهه از انجامش ترس داشتم و مدام امروز و فردا میکردم،امروز انجامش دادم!!!

        میدونی دریافت کامنت های نورانی از شما منو یاد کدوم قسمت از اموزش های استاد میندازه؟

        مومنتوم!!!

        استاد میگن وقتی مومنتوم مثبت میگیری اتفاقات مثبت خلق میشن.

        از راه های طبیعی و بدیهی.

        بدون نیاز فیزیکی.

        میگن میبینی اتفاقات مثبت بوم بوم بوم توی زندگیت رخ میده.

        اخه من با کدوم قدرت فیزیکی میتونستم ایییین همه عشق از شما دریافت کنم؟

        چند روز پیش تو کامنت خانم فاطمه سلیمی عزیز خوندم که نوشته بودن چندتا نقطه ابی دریافت کردن و بابتش شکر گزار بودن.

        منم تو دلم گفتم خدایا یعنی چه حسیه دریافت چندین نقطه ابی با هم؟

        و چه زووود خداوند به من هم عطا کرد.

        دریافت 11 رزق پربرکت در 2 روز!!!

        منو این همه خوشبختی….

        چرا که نه؟؟؟

        این یعنی مسیرم درسته.

        یعنی باید همین راه رو ادامه بدم.

        یعنی اگر این اتفاق برای من رقم خورد بقیه خواسته هام هم رقم میخوره.

        یعنی همون خدایی که بدون اینکه من کاری بکنم یه دوست جدید بهم هدیه داد که اییییین همه عشق و تحسین نثارم کرد،همون خدا میتونه بقیه خواسته هام هم اجابت کنه.

        سمانه جان منم همیشه کامنت های شما رو میخوندم و تحسینتون میکردم.

        خییییلی حرف دارم بهت بزنم.

        نمیدونم کدوم رو اول بگم.

        ماشاالله بهت.

        من اگر توی یک روز یک کامنت بنویسم خییییلی هنر کردم اما شما با داشتن بچه شیرخوار تونستید علاوه بر کامنت های خودتون اینهمه پاسخ برای من بنویسید.

        ازتون بی نهایت سپاسگزارم.

        ان شاالله انرژی که من از مهربونی شما دریافت کردم هزار برابرش به خودت برگرده.

        مطمئنم یک روزی در مدار دیدار فیزیکی همدیگه هم قرار میگیریم.

        به امید اون روز زیبا‌.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    شیما محسنی گفته:
    مدت عضویت: 3862 روز

    سلام و سلامتی به استاد عزیزم، مریم بانوی نازنینم و تمام دوستان بهشتی سایت الهی….

    به امید خدا جون می خوام اخرین کامنت از سفر 20روزه ام به کشور چین رو بنویسم، چون من و پسرم، دیروز صبح به لطف خدا جون، رسیدیم ایران …

    »» خدا رو شکر از سلامت رسیدن من و علی جان به ایران، بدون هیچ سختی و در ارامش کامل …آسان شدن اسانی ها ….

    »» خدا رو شکر که در پرواز برگشت، هواپیما نسبتا خالی بود و من و علی جان به پیشنهاد مهمان دارهای مهربان، رفتیم روی قسمت چهار صندلی خالی. مخصوصا برای راحت خوابیدن علی جان و خودم، خیلی کمک کننده بود ….

    »» خدا رو شکر که علی جان در این سفر که بزرگ تر بود و کلی کمک بود برام … واقعا که پسر مهربان و با مسیولیتی است …

    »» خدا رو شکر از وجود مهمان دارهای بسیار مهربان که یکی از انها، وقتی دید من دارم از علی جان عکس می اندازم، اومد با لبخند گفت گوشی رو بدین من که ازتون دوتایی بندازم و من هم خوشحال شدم و دادم ….

    »» خدا رو شکر که در این پرواز هم، تمرین درخواست کردن غذای اضافه را انجام دادم و مهمان دار با روی خوش گفت که بله هست و غذای اضافه داد بهم و نوش جان کردم ….

    »» خدا رو شکر که در روزهای اخر سفر، کلی غذا به کمک همسرم برای ایشون درست کردیم که حداقل یک هفته کامل غذا داره … اون هم غذای ایرانی …

    »» خدا رو شکر که یک گشت عالی هم در روزهای اخر به باغ گلهای پکن داشتیم که خیلی خیلی زیبا بود و خوش گذشت و گردش عالی بود کنار هم ….

    »» خدا رو شکر برای غذای عالی دامپلینگ با گوشت گوسفندی چینی ها که شب قبل روز اخر، هدایت شدیم دقیقا به رستوران خیلی نزدیک به خانه ای که آنجا بودیم و نوش جان کردیم… هم قیمت مناسب و هم کیفیت خوب غذایی که هر سه خیلی دوست داریم ….و اونجا 4 خانم چینی، آشپزی و مدیریت رستوران را داشتند …خیلی مهربان و با حوصله ….

    »» خدا رو شکر از وجود همسرم که تمام تلاشش را کرد که به من و علی بسیار خوش بگذره …..ازشون ممنونم ….

    »» خدا رو شکر که کارهای قبل سفر در چین خیلی خیلی عالی و سبک پیش رفت ….

    »» خدا رو شکر از وجود خانواده ام که کارهایی که من اینجا داشتم رو در غیاب من، خیلی خیلی عالی انجام دادند و خیلی کمک هستند همیشه .. مخصوصا مادر و خواهر بسیار عزیزم….

    »» خدا رو شکر در این سفر، برای خانواده و کسانی که خیلی برام عزیز بودند و کسانی که در نبود من خیلی بهم کمک کردند، به پاس قدردانی هدیه های عالی تهیه شد و همه خوششون اومد …

    »» خدا رو سپاس از کامنت های عالی که از سمانه بانو جان، فاطمه بانوی نازنین و مهسا جان دریافت کردم و کلییییییی ذوق کردم از این همه رزق الهی …. خیلی خیلی خوشحال شدم ….

    »» خدا رو شکر از حضورم در این سایت که کلی درس و ارامش داره برام ….که بتونم در موقعیت های زندگی، ازشون استفاده کنم ….

    »» خدا رو شکر از اینکه تسلیم پروردگار شدم از رفتن به این سفر و بسیار بسیار زیاد برام درس داشت و کمک برای تصمیم گرفتنم ….

    خدا جونم، خیلی خیلی دوستت دارم …

    در پناه حق تعالی

    شیما بانو

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      سمانه جان صوفی گفته:
      مدت عضویت: 2204 روز

      سلام شیما جانم.

      الهی شکر که صحیح و سلامت برگشتین خونه.

      الهی شکر برای کوله بارِ شادی و خاطرات خوش و تجربه های جذاب که از این سفر با خودتون آوردین.

      الهی شکر برای علی جان و شخصیت قشنگ و مسیولیت پذیرش.

      الهی شکر که بهتون خوش گذشته.

      الهی شکر برای غذاهای ایرانیِ خونگی که پختی و نوش جان کردین، ذخیره هم کردین.

      غذای خونگی و دستپخت همسر و مادر خانواده، یه نعمت بسیار بزرگه.

      قشنگه.

      خانواده رو دور هم جمع میکنه.

      ممنونم که خاطرات زیبای سفرت رو اینجا مکتوب کردی.

      من دوست داشتم و عین سریال پیگیری میکردم، میخوندم و لذت بردم.

      خیلی خوش برگشتی به وطن و خونه.

      فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

      الهی شکرت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      مهسا میهن خواه گفته:
      مدت عضویت: 1928 روز

      سلام شیما بانو جانم

      سفر به سلامت رسیدن به خیر با تاخیر الهییی که شما و علی جان در خوشی لذت بینهایت باشین چقدر سفر لذتبخشی بود من بیشتر خرید کردنابرای خودتون و سوغاتی اون لذت هدیه دادن به بقیه رو دوست دارم خیلییییییی ذوقی شدم اسممو در کامنتت دیدم واقعا

      دور بودن همسر هم زیبایی هایی داره و هم چالش هایی که منم مثل شما تجربه اش دارم بهترین خوبی اینه پسر بزرگ عزیزم بی نهایت مستقل و کمک حال من است مثل علی جان و چه حس قشنگی بعد مدت همدیگرو میبینین

      الهیییی دلاتون عشق و مودت مهربانی بتپه برا هم

      خیلی خوش که هستی و مینویسی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        شیما محسنی گفته:
        مدت عضویت: 3862 روز

        مهسا جانم سلام…

        خدا قوت …

        ممنون از کامنتتون …

        باز خوشحال شدم از دیدن نقطه آبی در سایت ….رزقی عااالی است برام که خدا روزیم کرد …

        ممنون از تحسین هایتان…

        خودتون نمونه تحسین هستین که در سایت فعال هستین…

        به امید خدا که با تلاش هر روزمون، بیایم از نتایجمون حتی کوچک در این سایت الهی بیان کنیم ..

        در پناه حق تعالی

        خواهر شما شیما

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2204 روز

    سلام

    الان یکی از لذت بخش ترین لحظاتم رو سپری میکنم.

    لحظاتِ زیبای کامنت خوندن و کامنت نوشتن تو سایت.

    هدایت شدم به خوندن کامنت های نگار جان، شیما جان محسنی و رویا جان مهاجر سلطانی.

    و قلبم با صدای بلند گفت الان برای دوستانت پاسخ بنویس و ازشون تشکر کن برای محبت هاشون.

    کیف کردم از خوندنِ کامنت‌های قشنگ دوستانم.

    از توجهشون به زیبایی ها.

    از توجهشون به نکات مثبت.

    از سپاس گزاری هاشون.

    از انرژیِ مثبت و نگاه قشنگشون.

    از عشقشون نسبت به اللهِ عزیزم.

    الهی شکر برای همه ی قشنگی ها.

    حس میکنم به درونِ خودم برگشتم.

    هوشیارتر شدم که کدوم کارها یا حرف هام به خودنمایی آغشته شدن و کدوم ها حقیقی تر هستن.

    الهی شکر برای این دریچه ی یادآوری که به روم باز شده این روزها.

    امروز یه نیازی در من شکل گرفت که مطمئنم به سمتِ پاسخش حتما هدایت میشم:

    – اینکه من، سمانه جان 38 ساله، چطوری و با چه روش و راهکارهای عملی میتونم خودمو بیشتر دوست داشته باشم؟

    چطوری وصل شم به سمانه کوچولوی درونم و باهاش دوست شم بعد از سال های طولانی.

    چطوری نفوذ کنم به درونِ خودم؟

    چطوری دوست شم با خودم؟

    چطوری خودمو بغل کنم، به خودم عشق بدم؟

    از کجا شروع کنم؟

    چطوری جلو برم؟

    من تو کل زندگیم، مخصوصا 10-15 سال اخیر، اگاهانه سعی کردم دل به دلِ خواسته های کودک درونم بدم و شادش کنم.

    براش چیزهایی رو بخرم که شادش میکنه.

    براش کلی لوازم التحریر خریدم تو این سال ها، چون میدونم این رنگی رنگی ها چقدر شاد و سرخوشش میکنن.

    اما چیزی که بلدش نیستم، درک کردن دختر کوچولوی درونمه وقتی ناراحت میشه، خشمگین میشه، حسادت میکنه، خجالتی بودنش فعال میشه، رودربایستی داشتنش فعال میشه، ترس از قضاوت دیگران در موردش فعال میشه، ترسش از اشتباه و شکست فعال میشه، ترسش از ضعف هاش فعال میشه …

    اینا چیزهای خوبیه که دوست دارم در مورد خودم یاد بگیرم.

    دوست دارم رفیق خودم بشم.

    رفیقی که از تنهایی با خودش لذت میبره و نیازی نداره به عامل بیرونی برای لذت بردن از زندگیش.

    من دوست دارم خودِ پنهان و سکوت کرده ام رو پیدا کنم.

    همون خودی که پاسخ خیلی از رفتارهامه.

    پاسخِ خیلی از واکنش ها، باورها و طرز فکرمه.

    اینا به این معنی نیست خیلی از خودم دورم.

    نه!

    من گاهی خیلی عمیق با خودم حرف میزنم و اتفاقات خوبی میوفته در معاشرت با خودم.

    اما دایمی نیستن.

    انگار که بترسم با خودم صمیمی شم، مسیر رفاقت با خودم رو رها میکنم…

    مثل ترس از موفقیت، وقتی داری میبینیش، ولی میترسی ادامه داشته باشه و بعد رهاش میکنی.

    شاید عجیب باشه، ولی خودم میفهمم از چی دارم حرف میزنم.

    شاید دلم برای خودم تنگ شده باشه.

    شاید دلم برای صلح درون تنگ شده باشه.

    شاید دلم میخواد رهاتر زندگی کنم، بدون چالش های فکری که گاهی بهم حمله میکنن و منو از ارزشمندیم دور میکنن.

    دلم پر میکشه تا بفهمم چطوری میتونم با راهکار عملی، با خودم مهربونتر شم.

    کی و کجاها باید ترمز ذهنمو بکشم تا منو، تا سمانه رو سرزنش نکنه، بهش احساس گناه و شرم نده.

    اینا رو نوشتم،

    چون میدونم وقتی عیان بشن،

    فرصت بروز پیدا میکنن.

    فرصت دیده شدن، حل شدن، بهبود…

    الهی شکر برای معجزه ی نوشتن و قلم…

    سپاس گزارم که قلم دارم، ذهن دارم، و آسان میشم بر آسانی موقعِ نوشتن.

    الهی شکر که امشب، شبِ نوشتن بود واسم.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای: