زیبایی ها را ببینیم - صفحه 144 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2495 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    پریسا ولی زاده گفته:
    مدت عضویت: 1529 روز

    استاد عزیزم امروز یه اتفاق جالب افتاد که دوست داشتم به شما و دوستان عزیزم بگم

    من مدتی هست که اگر هر روز نتونم یک روز در میون میام به پارک جنگلی شهرمون و شکر گذاری و دوره عزت نفسم رو مینویسم در این آب و هوای عالی اینجا و چای صبحونه میارم و میخورم این پارک جنگلی یه میدان داره به نام میدان شطرنج و دور تا دورش میز و صندلی چوبی داره خیلی جای خوب با صفا و آرامش بخشی هست آب خوری و سرویس بهداشتی کمی فاصله داره به میدان شطرنج و من گاهی میخوام برم سرویس و یا ظرفام رو بشورم تمامی لوازمم حتی گوشیم همونطور که هست روی میز رها میکنم و می‌سپارم به خدا و بدون ترس و نگرانی با خیال راحت میرم کارمو انجام میدم و بر میگردم فارق از اینکه دیگه فکرم پیش لوازمم باشه و امروز همینطور که داشتم بر میگشتم آقایی با عجله اومد و سلام کرد و گفت ببخشید خانم جسارت نباشه اون لوازمت ن رو که رها کردید حالا هیچ اما گوشیتون رو اونجا روی میز گذاشتید اصلا امن نیست من لبخند زدم و گفتم من لوازمم رو سپردم به خدا بعد گفت بله درسته ولی !!!!

    واقعا من هم قبل از اینکه خداوند و قوانین جهان هستی رو بشناسم دقیقا همینطور میگم و طرز فکرم این بود اما واقعا اگر کسی قبول داره حرفی سخنی چیزیو آخه چرا دیگه اما ولی اگر و شاید بعد از اینکه گفتند ولی من گفتم اگر قبول دارید که دیگه ولی نداره و جالب تر این بود که گفتند میدونید ما تو ایران زندگی می‌کنیم این کشور لعنتی این چیزا نمیشناسه دیگه و آخر هم گفتند خلاصه حواستون باشه و خداحافظی کردند و یه نکته جالب دیگه کلمه خداحافظ رو به کار می‌بریم اما اصلا به این دلیل نیس که داریم میگیم خدا حافظت باشه چقدر شرک در تمام لحضه ها و صحبت های ما جاری و ما بی‌خبر از همه چی در ضاهر فقط خداوند رو باور داریم استاد عزیزم ازتون سپاسگذارم منی که همیشه نکات منفی همه چیز رو میدیدم و ترس داشتم اما الان به این حد از ایمان دارم میرسم و چه لذت و آرامشی دارم با ایمانی که روز به روز داره بیشتر میشه حال دلم عالیه آرامشی که دارم با هیچ چیز عوضش نمیکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    محمد کرمی گفته:
    مدت عضویت: 1547 روز

    بنام الله یکتا که هرآنچه دارم از اوست

    زیبای عای امروز من

    1.خواب راحتی که داشتم و پتوی که گرم نرم بود هر بار بیشتر میکشیدمش روی خودم بیشتر لذت میبردم

    2.تجسم رویاهام اول صب که باعث اشک شوق شد توی چشمام

    3.آب گرم اول صب که نوش جون کردم کل وجودم انگار نور شد

    4.دیدن پروانهای سفید رنگ روی گلهای اطراف خونمون وه تعدادشون خیلی زیاد بود و خیلی زیبا بودن

    5.دیدن گلهای سفید رنگی که جدیدا در اطراف ما رویش پیدا کردن که هر وقت مینمیش از روز قبل بزرگتر میشن سفیدتر

    6.پسر همسایه که خیلی بهم احترام میزاره منو رسوند محل کارم

    7.قهوه خوشمزه ای که کلی بهم انرژی داد

    8.مشتری که به محض رسیدنم مشغولش شدم و آغاز رزق بروت من شد

    9.اومدن مشتری قدیمیم که خیلی هم شوخ بود کلی از هم صحبتیش لذت بردم .و ایکنه خودش برام آهنگ گذاشت با اسپیکر خودش

    10.امروز یه پسر کم سن سال که خیلی هم خوشگل بود مشتریم بود که کل خلاقیتمو روش اجرا کردم کلی کیف کرد

    11.دیدن یه پسر بچه که هم سن پسر خودم بود و وقتی حرف زد حس کردم پسرم اومده پیشم و ولی منو احساسی کرد

    12.غذای خوشمزه مامانم که یه دل سیر ازش خوردم

    13.کنترل ذهنی که توی یک تضاد داشتم و اجازه ندادم منو درگیر کنه

    14.پیاده روی فوق العاده تا خونه موقع برگشت از سر کار و دیدن آسمون پر ستاره که همیشه لذتبخش برام و بوی خدا رو میده

    15.گوش دادن به جلسات قرآنی استاد در قدم اول که با وجود گوش دادن زیادش انگار بار اول بود گوش میدادم و کلی نکته داشت برام

    16.دیدن سریال زندگی در بهشت با خوندن یک کامنت زیبا از پاکیزه عزیز

    17.حمام آب گرم که کلی چسبید بهم

    18.خوندن کامنت زیبای فایل سریال زندگی در بهشت که کلیدهای توی مغزم جرقه زد

    خدایا سپاسگزارم ازت برای وجود استاد عزیزم که باعث خلق همچین سایتی الهی شده

    خدایا سپاسگزارم از استاد عزیزم که یه روز تصمیم گرفت خدا رو جور دیگه ای ببینه و باعث همچین آگاهی هایی بشه

    امروز توی فایل جلسه قرآنی با گوش دادنش همش توی ذهنم این موضوع مرور شد که چقدر استاد با دقت و با تفکر بسیار قرآن مطالعه کرده که باعث درک عظیمش نسبت به آگاهی های کیهانی شده .راستشو بخوای خیلی به شما استاد عزیزم حسویدم شد

    و همش به خودم میگفتم منم باید مثل شما باشم

    عاشقتونم استاد عزیزم و از خداوند طلب هدایت به راه شما رو میکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      سمانه جان صوفی گفته:
      مدت عضویت: 2232 روز

      سلام اقای کرمی.

      بسیار لذت میبرم از نوشتنِ زیبایی ها به صورت شماره ای و انحصاری.

      چون اینطوری توجهم بیشتر جلب میشه به اون مورد.

      با خوندن موارد زیبایی های روزانه تون لذت بردم و اینکه با جزییات نوشتین، تحسین برانگیزه، چون عملا توجه به قشنگی ها با تمرکز بیشتری جلو میره.

      از پروانه های سفید که نوشتین یادِ پارسال همین حوالی افتادم که پیاده روی روزانه داشتم بیرون از مجتمع مون و طبیعت حسابی رویش کرده بود و فضا پر بود از گل ها مخصوصاً سفید و مخصوصاً پر از پروانه های سفید…

      یادآوریش برام شد یکی از قشنگی های امروزم، یکشنبه جان 12 فروردینِ نازنینِ 1403.

      بسیار خوشحالم که تو کامنتتون از نوشِ جان کردن غذای خوشمزه، محبتِ دیگران بهتون، لذت شنیدن و درک فایلهای استاد، پیاده روی، کنترل ذهن، نعمتِ خانواده و … یاد کردین.

      همین قشنگی ها روز ادم رو بسیار پربرکت و شیرین میکنن.

      تحسینتون میکنم و امیدوارم هر روزتون سرشار از قشنگی و نکات مثبت بشه.

      در پناهِ ربّ العالمینِ نازنینم باشیم همگی.

      الهی شکرت برای قشنگی هایی که خوندم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        محمد کرمی گفته:
        مدت عضویت: 1547 روز

        سمانه عزیز سلام .سلام گرم منو از کلیومترها به خانواده محترمت مخصوصا نی نی خوشگلت برسون

        خیلی خوشحالم کردی که برام نوشتی .داشتم فایل هدف گذاری قدم اول میدیدم که بعد از حدودا 40 دقیقه به علت خستگی امروزم سر کار ترجیح دادم استپ کنم زیبای های امروزمو بنویسم و بخوابم به همین خاطر اومدم اینجا و دیدم از شما پیام دارد .دیدن پیام شما برای من حکم قهوه اول صبح داشت چون دقیقا پر انرژی شدم در حال لبخند زدن دارم براتون کامنت مینویسم

        قبل از نوشتن زیبای های امروزم میخوام ازتون تشکر کنم بخاطر این ایده عالی که عملی کردین و باعث شدین منم ترغیب به این کار بشم .مطمینا از عمل گرایی شما بود که منم الان دست به قلم هستم

        خدا رو بی نهایت سپاسگزارم برای وجود این سایت و استاد و دوستان بی نظیری مثل شما که بوی خدا رو میدین

        زیبای های امروزم در تاریخ/01 /1403/01

        1.کش و قوص بعد از بیداری از خوابم که کل خستگیمو انداخت بیرون از تنم

        2.دیدن ماشین خوشگل خواهرم توی حیاط که هر وقت میبینمش تحسینش میکنم

        3.دیدن یه گربه زیبا که خیلی ریلکس اومد پیشم و شروع کرد که حرکات کششی که بحض دیدنش کلی خندیدم

        4.گلهای زیبای که جدیدا توی باغچه رویدن هی دارن بزرگتر میشن

        5.آب ولرم همراه آبلیمو که عین اسید کل رگهای بدنمو باز میکرد حس فوق العاده ای داره

        6.اومدن دوستم دنبالم برای رفتن سر کار

        7.گلهای بنفشی که توی کوچه دیدم و مات تماشاش شدم انگار هیچ وقت همچین منظره ای ندیده بودم و تا گردنم دور میخورد پشت سرمو برای دیدنش دور دادم

        8.یه درخت خوش رنگ که گلهای زرد رنگ داره دقیقا جلوی سالن منه و هر وقت میبنمش دیوانش میشم

        9.خوردن قهوه اول صب که حسشو با هیچ خورنی عوض نمیکنم

        10.مشتری های خوش برخوردم که هر روز داره تعدادشون بیشتر میشه و بیشتر لذت میبرم از برگشتن به دوران اوج خودم و محبتهای مشتریام به من

        11.اومدن مشتریای جدید که جزو درخواستهای ستاره قطبی هر روزه منه و خدا رو شکر هر روز بیشتر میشه

        12.تضادی که امروز منو متوجه کرد که در عزت نفس ضعیفم و باید بیشتر روش کار کنم و چشمانمو باز کرد

        13.دعوت شدن از طرف مشتریم به گرفتن یک نان بربری خوشمزه .البته که نشانه محبت اون فرد به من بود

        14.کامنت زیبای سمانه جان به من و دیدن نقطه آبی رنگ که کلی بهم انگیزه داد برای نوشتن

        15.باورهای توحیدی که از یکی از جلسات از استاد عزیز امشب برام یادآور شد و کلی قوت قلب گرفتم

        16.دخل پر برکت امروزم که شادی و باور فراوانی برام یادآور شد

        خدایا بی نهایت ازت سپاسگزارم برای موهبت زندگی و شور و شوقی که بهم عطا کردی که در این عمر 100 ساله خودم با عشق زندگی کنم .خدایا بی نهایت سپاسگزارم که معنی زندگی با این سایت و با استاد عزیزم فهمیدم و تو هدایت گر من شدی

        خدایا معنی زندگی چه زیبا بود و من غافل بودم ازش ولی به لطف و هدایت تو الان هر لحظش عشق بی پایان لذت بردن

        خدایا خودت گفتی که برگی بی اذن تو از درخت نمیافته و تو برای بندگانت کافی هستی و فقط من باید بندگی تو رو کنم و شرطش همینه

        خدایا من محمد کرمی فقط یکبار که اومدم در این دنیا و بندگی تو رو میکنم ولی تو قرنهاست که داری خدایی میکنی ..پس با تمام سلولهای بدنم فریاد میزنم من آماده ام من محیا هستم دست من توی دستای تو تو هدایتم کن به راه آنان که بهشون نعمت عطا کردی

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2232 روز

    به نام خدایی که همراهمه

    سلام

    زیبایی های امروز پنجشنبه 8 شهریور 1403

    چقدر قشنگه برای دوست عزیزی که چند ساله مادر عزیزش رو از دست داده تقریبا هر پنجشنبه قلب پیامک میکنم بدونِ هیچ توقع یا انتظاری از پاسخ.

    و دقیقا اکثر اوقات بلافاصله دوستم هم برام قلب پیامک میکنه.

    خدایا هدایتم کن زندگیم سرشار بشه از این عشق های بدون توقع و انتظار که انقدر حالِ خوب بهم میدن.

    (دوستم برام قلب پیامک فرستاد کمتر از یک دقیقه بعدش)

    ابراز علاقه ی من به آدمها از طریق قلب های رنگی هست که پیامک میکنم براشون.

    تمام حس و عشقم تو اون قلبهاست.

    از قلب خودم میاد و ارسال میشه براشون.

    یه بار خواهرزاده ام مهدی پرسید خاله چرا چیزی نمینویسی فقط قلب میفرستی؟

    داستانش چیه این قلب خالی ها؟

    گفتم اینا یعنی عشق من نسبت به تو…

    نیاز به کلام نداره، خالصه.

    امروز دایره ابی دیدم، ذوق کردم.

    پاسخ داشتم از رویا جان و نفیسه جان.

    ممنونم از رویا جان مهاجر سلطانی عزیزم که کامنتهامو پیگیری میکنه و عشق خالصانه شو میده به قند نباتم و خودم.

    رویا جان دو تا کامنتتو برای حافظ جان خوندم وقتی تو بغلم بود.

    مرسی که انقدر مهر و قلب پاکت رو هدیه میدی به من و پسر قشنگم.

    و مرسی از نفیسه جانم، نفیسه ی عزیزم که همیشه دیدنِ اسمش تو دایره آبی منو به وجد میاره.

    امروز یه عالمه کار انجام دادم برای حافظ، خودم و زندگی.

    مرسی سمانه جون.

    مرسی که داری تلاشت رو میکنی.

    مرسی که خسته میشی و ادامه میدی.

    مرسی که دیدن خنده های قشنگ حافظ قند تو دلت آب میکنه و هر لحظه بیشتر عاشقش میشی.

    بچه داری سختی های خودشو داره، در کنارش شیرینی هم داره.

    مرسی که گفتگوهای ذهنی بهت حمله میکنن و تو مهارشون میکنی.

    مرسی که تو ذهنت سرزنش یا تمسخر یا قضاوت ادما نسبت بهت میاد و کنترلشون میکنی.

    سمانه جانم

    تو باید نگاهت رو به گونه ای تنظیم کنی روی زندگی که تمرکزت بیشتر بره روی شیرینی هاش و از سختی هاش عبور کنی.

    آخ جون که امروز خوب به اتمام رسید، الهی شکر، روز سختی بود ولی با حمایت الله خوب سپری شد.

    ممنونم از مادرِ همیشه مهربانم.

    تنش سلامت و عمرش با عزت.

    کامنت دوستانم رو خوندم، تو دفترم (یکی از بهترین رفیق های زندگیم) سپاس گزاری و ‌‌‌… نوشتم، کتاب خوندم، سریال دیدم…

    سمانه یادته اوایل ترسیدی که محدود شدی و دیگه نمیتونی به کارهای مورد علاقه ات برسی.

    بیا عزیزِ دل، برگشتی به همه شون مدتیه.

    الهی شکر.

    اولین تجربه پیاده روی با پسرم دوتایی امشب تو محوطه ی مجتمع مون.

    لذت بردم جوجوی کوچولوم بغلم بود و راه رفتم.

    چند روز پیش نیم ستاره ام کم شده بود شدم 4 ستاره ای.

    همچنان کامنت نویسی رو ادامه دادم مثل همیشه با عشق و تعهد و حس خوب.

    الان دیدم دوباره شدم 4/5 ستاره.

    این یعنی چی؟

    ممکنه گاهی نتیجه هات تغییر کنن، ولی تو ادامه بده، حقیقت اینه که تلاش و استمرار همیشه پاسخ میده.

    خوشحال شدم با قلبم.

    یه باگ اساسیمو کشف کردم، یعنی اشکار و اشکارتر میشه برام.

    چطوری میفهمی نظر یا قضاوت دیگران در موردت برات مهمه یا نه؟

    خب تو ظاهر فکر میکردم زیاد مهم نیست.

    میگفتم مهم نیست…

    اما پاسخ درست اینه:

    ببین چه رفتارها یا افکارهایی تو ذهنته که باعث تغییر در عملکردت میشه.

    یعنی با توجه به اینکه دیگران چه فکری میکنن در موردت، رفتارت عوض میشه با قبل …

    مثلا اگه فلان لباس رو میخوای بپوشی، ولی این فکر میاد که فلانی میگه مناسب نیست، و تو بعدش لباس منتخبت رو عوض میکنی تا فلانی چیزی نگه بهت…

    این نشون میده چقدر از عملکردهات عوض میشن به خاطر حرف و نظر مردم.

    دردم میاد ولی من اینطوری خیلی از افکار و عملکردهامو عوض میکنم به خاطر نظر و قضاوت دیگران.

    امشب به خودم گفتم میدونی درمانت چیه؟

    تو میترسی از نظر و قضاوت مردم.

    بیا و شجاعانه بگو به خودت بله، من اجازه میدم اصلا بقیه قضاوتم کنن، اشکالی نداره.

    ولی کار خودمو میکنم.

    کم کم بهبود حاصل میشه.

    خسته شدم از بس تو ذهنم گفتگوهای ترس از قضاوت دارم و بعد جواب میدم به اون ادمها، توضیح میدم، توجیه میکنم و …

    هر کی قصاوت یا سرزنشت کرد برای موضوعی فقط بگو اشکالی نداره…

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الحمدالله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2232 روز

    به نام ربّ العالمین

    سلام.

    زیبایی های امروزِ زندگیم:

    ●شنیدنِ صدای آواز پرندگان.

    ●صبح از خدا نشونه خواستم برای موردی.

    دو نشونه دیدم بلافاصله، نشونه ی سوم رو هم تو کامنت اقا ابراهیم خوندم. الهی شکرت.

    ●دیشب سه تایی رفتیم پیاده روی.

    هوا عالی بود.

    ●رفتیم مغازه لوازم تحریریِ محبوبم که با هم دوست شدیم.

    دو تا دفتر نقاشی زیبا خریدم برای سِودا جون (برادرزاده همسرم)

    یه دفتر خط دار فانتزی برای ریحانه جان (برادرزاده خودم که امسال رفته کلاس سوم)

    یه دفتر هم برای خودم خریدم.

    ●خانم کرمی مهربان و سخاوتمند به حافظ جون هدیه داد.

    یه ماشین کوچولوی خوشگل.

    ●برام جالبه من دارم کلکسیونِ ماشین و موتور برای حافظ جمع میکنم، و دقیقا ماشین کوچولو میشه ورودیِ جدید.

    به هر چی توجه کنی، از همون جنس رو دریافت میکنی.

    ● هوای عالی و مطبوع.

    ● خونه ی مرتب و منظم.

    ● کامنت هایی که خوندم.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2232 روز

    هو الرزاق

    سلام.

    کامنتم اینجا پرید، اشکالی نداره دوباره مینویسم.

    حُسنش اینه دوباره توجهم میره به سمتِ نکات مثبت و زیبایی ها و داشته هام.

    ● استاد تو فایل جدید گفتن ادم شاکر، واسه داشته هاش سپاس گزاری میکنه و حواسش به داشته هاشه نه نداشته هاش.

    ادم ناسپاسم حواسش به نداشته هاشه.

    من نمیخوام کفرانِ نعمت کنم.

    دوباره بهم تلنگر خورد.

    برای داشته هات با قلبت تشکر کن، حتی اگه اون داشته 2 تا تخم مرغ تو یخچال باشه.

    تو همیشه برای یه شونه تخم مرغ تشکر میکنی.

    بلدی برای هر اندازه از نعمت هم تشکر کنی؟

    یا باید پر و زیاد باشه که تشکر کنی و ذوق کنی؟

    مچِ ذهنمو گرفتم که چطوری، مقدارِ کم، به چشمش نمیاد و باید زیاد باشه تا فکر کنه باید تشکر کنه.

    نه عزیزم، تخم مرغ که سهله، حتی تو میتونی برای خود ظرفِ خوشگلِ جا تخم مرغیِ تو یخچالتم تشکر کنی حتی اگه ظرف خالی باشه.

    خدایا مچکرم که داری اینا رو با مثال واقعی تو زندگیِ خودم یادم میدی که بهتر درک کنم.

    ● امروز آقاجون (پدرشوهر عزیزم) اومد خونه مون و سورپرایز شدیم.

    زنگ زد که میاد گفتم آخ جون بدو بیا :)

    بسیار مهربان، شوخ طبع، بخشنده و دوست داشتنیه.

    خدا حفظش کنه.

    خیلی محبت میکنه بهمون همیشه.

    با حافظ جون کلی بازی و شادی کرد.

    خدایا شکرت برای تک تک اعضای خانواده ی همسرم که بسیار عزیز هستن و محترم.

    دوستشون دارم.

    ●2 دی رو به خودم و 25 دی رو به همسرم تبریک میگم.

    اولین سال مادر و پدر شدنمون هست و خوشحالم که خداوند مهربان حافظِ قند عسل رو بهمون هدیه داد.

    ان شاالله به یاری خدا پدر و مادر خوبی باشیم برای بچه مون.

    مبارکِ همه ی پدر و مادرها باشه بچه های نازنینشون.

    ● خدایا مرسی برای روزی های لایحتسب امروزمون.

    مرسی که انقدر ظریف و بادقت چیدمان میکنی.

    چیزی که دیشب بهش فکر میکردم رو امروز اجابت کردی.

    سند مجدد برای اینکه فقط و فقط روی خودت حساب کنیم به چگونگیش هم کاری نداشته باشیم.

    ● کامنت زیبا و خواستنیِ خانم سلیمی نازنین و ناعمه جانم رو خوندم.

    چقدر لذیذ و لذت بخش بود.

    دوست داشتم همچنان متنشون ادامه داشت.

    خدایا شکرت که روزی ام کردی دیدن و خوندن کامنت هاشونو.

    با عشق براشون پاسخ نوشتم.

    ● درسته برق داره میره، ولی ما طبقه نیم هستیم و همچنان آب داریم. الهی شکر.

    دیروز هم که رفت، حافظ خواب بود مثل الان.

    بعد که بیدار شد رفتم شام بپزم.

    خدا رو شکر هم آب داشتیم هم گاز.

    و تونستم 60-70 درصد از آشپزیمو انجام بدم تا برق بیاد.

    با خودم مرور کردم چه نکات مثبتی وجود داشت و احساسم تحتِ کنترلم بود. الهی شکر.

    ● الهی شکر برای بسته بندی کردن گوشت های مرغ برای حافظ جون کوچولو کوچولو به اندازه وعده های غذاییش برای فریزر و همینطور بسته بندی کردن گوشت برای خودمون در فریزر.

    ● کیف میکنم از آشپزی برای حافظ.

    عاشق سوپ هاشم.

    عاشق مخلوط کردنِ مواد داخل سوپش.

    عاشق قاشق قاشق، سوپی که میخوره.

    خدایا شکرت که برام آسان و شیرینش کردی.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2232 روز

    هو الرزاق

    سلام

    خدایا ازت ممنونم برای خریدهای امروزمون.

    برای بنزین زدن.

    برای خواب خوب من و حافظ.

    برای گرمیِ لباس هامون که از سرما محافظتمون می کنن.

    برای گرمایِ خونه مون.

    برای پسر قشنگم

    برای سلامتی مون.

    برای حضور زیبای خداوند عزیزم و معجزه های ریز و درشتش هر روز تو زندگیمون.

    برای روزی ها و نعمت هامون.

    برای اسباب بازی های پسرم که تو خونه پخش و پلاست.

    برای سینه خیز رفتن حافظ جونم‌.

    برای صورت مثل ماهِ پسرم.

    برای

    دلارام عزیز یه چیزی نوشت تو کامنتش که خیلی خوشم اومد:

    نوشت خدا رو شکر برای دوتا پای کوچولویی که راه میره تو خونه مون…

    الهی شکرت…

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2232 روز

    به نام خدا

    سلام

    مامانم قبل از اینکه بدونم باردارم یه پاپوشِ هندوانه ای کوچولو خرید برای بچه ام…

    اون روز رو یادمه دقیقا.

    دیشب پاپوش هندونه ای رو تو مهمونی پای حافظ کردم.

    کاملا اندازه ی این سنش هست.

    چقدر دقیق.

    مرسی از خدای عزیز و دقیقم.

    مرسی از مامان جونم.

    امشب هم آوردم مهمونی شب چله خونه مامانم پاش کنم.

    الهی شکرت برای دورهمی هامون.

    الهی شکرت برای خنده و شادی هامون.

    الهی شکرت برای فایل خوش بینیِ استاد، که باعث شده تمرکزم بره روی خوشبینیِ بیشتر تو زندگیم.

    الهی شکرت برای کامنت های خوب و کاربردی سایت.

    الهی شکر که دیروز با خودم خیلی خوب برخورد کردم بعد از شکستن بشقاب خونه مادرشوهرم.

    الهی شکرت برای کمک های دیروزم به مادرشوهرم.

    سمانه جان ممنونم که باعشق کمک کردی وقتی میتونستی، و ممنونم که خودتم از خودت تشکر کردی.

    مادرشوهرمم چند بار تشکر کرد ازم.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2232 روز

    یا لطیف

    سلام.

    میخوام از لحظات قشنگم بنویسم با عشق.

    ●امشب خیلی یهویی و بدون برنامه ریزی قبلی، هدایت شدیم به مهمانیِ تولدِ شوهر خواهرم.

    من قصد نداشتم برم، ولی وقتی دیدم خواهر و شوهر خواهر و خواهر زاده ام خودشون دعوت کردن چندین بار، پذیرفتم و رفتیم.

    خیلی عالی بود.

    حافظ جون هم سرگرم شد اونجا.

    همسرم هم بعد از کارش اومد.

    تو دل این ماجرا من خودمو تحسین کردم.

    چرا که طی تجربه ای که از قبل داشتم با عزت نفس بیشتری رفتار کردم.

    چه اولش برای نپذیرفتن مهمانی، چه بعدش تو پذیرفتنِ مهمانی.

    اینکه یه جایی باید بگی نه.

    یه جایی باید منعطف باشی و بله بگی.

    و این مرز ظریفی هست که باید درست رعایت شه، که الحمدالله من از عملکرد امشبم بسیار راضی هستم.

    حسم عالی بود و هست از تصمیمم.

    الهی شکر.

    ●امروز ایده اومد نوت موبایلمو مرتب و سازماندهی کنم.

    من یادداشت هام خیلی زیاده.

    و از اونجا که عاشق مرتب و دسته بندی کردن هستم، هر موضوعی رو با یه رنگ مشخص کردم و دسته بندی کردم کل یادداشت های نوت موبایلمو.

    مثلا یادداشت های مرتبط با باور رنگ نارنجی داره، زیرش هم عنوانش اومده که باز هم عالی تره.

    یعنی کار من اسانتره، دسترسیم به یادداشتهام بهتر شده.

    هم یادداشتهای آرشیو و یادداشت های صفحه اصلیم مرتب و گروه بندی با رنگ شدن، یادداشت های به درد نخور هم حذف شدن.

    خیلی کیف داد این دسته بندی کردن ها.

    مثلا یادداشت های مربوط به ایه های قران و ترجمه شون زرد هست.

    سپاس گزاری هام، طوسی هستن.

    بهبود هام قرمز.

    مالی ها آبیِ تیره…

    انقدر همه چیز شفاف و اشکار شده که خودم لذت میبرم.

    بهبود دادم نوت موبایلمو با دسترسیِ عالی بهشون.

    انقدر بهم حس خوب داد اینکار که حتما و باید اینجا مینوشتم تا ثبت شه تو رد پای امروزم.

    مگه حس خوب و شادی چیه؟

    خیلی عجیب غریبه؟

    نه.

    انجامِ همین کارهای در ظاهر ساده و کوچولو هست که بی نهایت انرژیِ عالی از خودشون آزاد میکنن.

    ●یه تجربه ی باحال داشتم:

    موقع انجامِ کارهای حافظ وقتی اونطور که من میخوام جلو نمیره، هدایت شدم که اروم باش و بسم الله الرحمن الرحیم بگو، با ارامش صلوات بفرست…

    چرا؟

    به معنایِ ثواب که قدیم بهم یاد دادن؟

    نه.

    حس خودم میگه وقتی اینا رو میگی آروم میشی.

    چون یاد خدایی.

    و کارت اسان جلو میره.

    همینم شد.

    من با این کد راحت تر غذا دادم حافظ جون.

    تازه وقتی صلوات میفرستادم حافظ به دهان و صدای من گوش میداد و خوشش میومد و توجه نشون میداد.

    و وقتی که دیدم اسان شدم تو غذا دادن به حافظ چندین بار گفتم:

    وَ مَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَٰکِنَّ ٱللَّهَ رَمَىٰ

    (به راحتی این آیه رو از نوت موبایلم پیدا کردم و اینجا آوردم، این دفتر یادداشت برای من گنجینه است.)

    ●امروز همسرم قطره جدید مولتی ویتامینِ حافظ جون رو گرفت، آورد.

    ●بسته ی جدید مای بیبی حافظ رنگِ بنفش داره، همونی که من عاشقشم.

    ●مدلِ ماشین مورد علاقه ی من، جلوی در خونه مون پارک بود، بیرون رفتنی دیدمش.

    برگشتنی هم یکی دیگه دیدم.

    من عاشق دیدن نشانه هام هستم.

    یادش خوش.

    پارسال بهار بود اگه اشتباه نکنم، تو پیاده روی های روزانه ام، دایما نشانه مو میدیدم.

    پروانه ی سفید.

    الان که فکر میکنم معنیش اشکارتره برام.

    الان که مدتها ازش گذشته…

    اینکه من در بهترین مدار و فرکانس بودم اون روزها و نشانه ها خبر از عالی بودن شرایط میدادن.

    الان برام واضح تره چون ازش گذشته.

    تو دوره سلامتی بودم، کاهش وزن عالی داشتم، بسیار خوش هیکل و خوش تیپ بودم.

    بسیار شجاعت داشتم و هر صبح زود میرفتم پیاده روی تنهایی اونم زمانی بود که خیابان ها واقعا خلوت بودن.

    تازه منم هدایتی میرفتم، از کوچه و پس کوچه…

    بدون ترس از مزاحمت یا هر چیزی، واقعا تو مدار امنیت الله بودم و باور محکم داشتم.

    کلی زیبایی میدیدم هر روز.

    کلی صحبت با خودم و خدا داشتم.

    کلی ایده و هدایت میومد.

    کلی انرژی داشتم.

    کلی ارتباط های خوب داشتم.

    حالا الانم دست کمی نداره ها.

    من روزانه کلی نشانه میبینم.

    بیرون که میرم مدل ماشین نشونه مو میبینم.

    از تو خونه شاهدِ اومدنِ کبوتر پشت پنجره آشپزخونه هستم، که ذوق میکنم و سریع میخندم بهشون.

    همه میگن که الانم شرایط خوبه.

    شاید خودم متوجه نباشم عمیق ولی نشانه ها دقیقا میگن لذت ببر تو توی شرایط خوبی هستی…

    خدایا چشمِ قلبمو گشاده تر کن.

    ●اینکه الان بیدارم و مینویسم روزی و نعمت من هست.

    پسرم در ارامش لالاست و من فرصت و مهم تر از اون، ذوقِ نوشتن دارم.

    الحمدالله.

    ●امشب خواهرها، شوهر خواهرم، خواهرزاده ها و مادر قشنگمو دیدم.

    خدایا شکرت برای خانواده ی نازنینم.

    من اعتقاد دارم بچه ها فرکانسِ آدم ها رو خوب حس میکنن.

    حافظ تو بغلِ شوهر خواهرم و خواهرزاده ام به شدت اروم و راحت بود.

    با اینکه زیاد نمی بینتشون ولی انگار بسیار با هم اُخت بودن.

    من واقعا خانواده مو تحسین میکنم به خاطر فرکانسِ خوب و ارامش بخشی که از خودشون ساطع میکنن.

    بچه ها تشخیص میدن چه ادمی آرومه، چه آدمی آرامش نداره و کاملا واکنش نشون میدن…

    منظورم آرامش درونی و حقیقی هست.

    اینکه اگه یه نفر به بچه حس خوب بده، بچه سریع میخنده‌.

    بچه به زور نمیخنده به هیچکس.

    و برام خیلی جذابه.

    امروز با مامانم صحبت های مفصلی داشتیم در رابطه با خودشناسی و بهبود و …

    مامانم گفت بچه ها و به نمایندگیشون حافظ جانم تو خونه و خانواده ما، معجزه های خدا هستن.

    انقدر انرژیشون خالص و پاک و قوی هست، فضا رو پاکسازی میکنن…

    من قبول دارم.

    بچه ها، نورِ خونه هستن.

    یه نگاه قشنگشون، یه لبخندشون هر چی اصطراب و سیاهی هست رو میشوره میبره…

    امروز برای موضوعی کلافه شدم برای دقایقی بعد به خودم گفتم هیچی ارزش اون رو نداره که الان که با حافظم و وجود نازنینش رو دارم، حالم بد باشه و کلافه بمونم.

    و به زیبایی و انرژی مثبت قند عسل، سریع تر از قبل، برگشتم به حس بهتر داشتن.

    و یادم اومد به قول استاد:

    مهم نیست به چه دلیلی حالت بده، حست بده، حس بد مساویست با اتفاقات بد.

    حس بد یعنی انگار دست به آتیش زدی.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2232 روز

    سلام.

    الهی شکر این روزها توجهم جلب شده که اگه چیزی خوبه تو اون لحظه، بگم الهی شکر که الان این چیز انقدر خوبه.

    اینکه کاری نداشته باشم به لحظه ی بعدش، به چند دقیقه بعدش، به فرداش و …

    اینکه خوشحال میشم با قلبم فقط برای اون لحظه ی خوب.

    دارم تمرین میکنم.

    این میشه زندگی در لحظه.

    در ظاهر ساده است ولی عملیاتی کردنش تمرین مستمر میخواد.

    خیلی میچسبه اون لحظه که یه حس خوب دارم برای یه چیزِ خوب، یه اتفاق خوب، یه آسان شدن بر آسانی، یه خبر خوب، یه اقدامِ خوب، یه فکر خوب و …

    الهی شکرت.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2232 روز

    سلام.

    امروز ابروهامو خودم مرتب کردم، فوق العاده شد.

    قبلش به خدا گفتم خودت ابروهامو بردار.

    همینم شد.

    چون واقعا چیزی که میخواستم شد.

    خدایا مچکرم.

    با قند عسل بازی کردم و خندید.

    خدایا مچکرم برای لحظاتی که حافظ جانم میخنده.

    خدایا مچکرم که قند عسل امروز نهار و شامش رو نوش جان کرد.

    خدایا مچکرم که قند عسل خوب خوابید و منم آشپزی کردم تو اون زمان.

    یه جمله تو کامنت نفیسه جان خوندم که بسیار لذت بردم، چون دقیقا چند روز پیش خودمم تو ذهنم اینو یاداوری کردم به خودم:

    اون قسمت هایی که احساس خوب بهت می‌دهد را باور کن بعد هدایت میشوی.

    وقتی دایره ابی رو میبینم اولین چیزی که میگم اینه:

    آخ جون.

    امروز دایره آبی، دو تا هدیه برام داشت.

    مچکرم.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: