این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-22.gif8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2015-09-12 13:15:272020-08-22 01:48:58زیبایی ها را ببینیم
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
یکی از قشنگ ترین کارهای روزانه ام اینه که فکر کنم به قشنگی های شبانه روزم، و اینجا یا تو دفتر قشنگم بنویسمشون.
امشب برگشتنی از خونه ی مادرشوهرم باد خنک و مطبوعی میوزید.
حافظ عسلی تو ماشین، روی پام خوابش برد.
کولر خدا روشن بود و اصلا نیازی به کولر ماشین نبود.
منطقه ی خودمون شب ها باد میاد و بسیار خنکه.
الانم باد میاد و پنجره بازه و هوای خنک و لذت بخشی رو تجربه میکنم.
امشب ماه زیبا رو دیدم.
کامل بود، بدرِ زیبا، 14 روزش کامل شد.
از وقتی هلال نازکی بود تماشاش کردم تا امشب که کامل شد.
بسیار زیبا و جذاب بود.
الحمدالله.
صدای باد رو خیلی دوست دارم، چون صدای طبیعته و طبیعیه.
صدای تکون خوردن درخت ها و برگ ها به واسطه ی بادِ شدید.
یه جور احساسِ نزدیکی با طبیعت میکنم.
انگار با دوستام دارم معاشرت میکنم، از شنیدن صدای برگ ها لذت میبرم.
الحمدالله.
دیروز 3 تایی رفتیم شهر کتاب ابن سینا تو ایران زمین.
مدتی بود جزو درخواست هام بود و دلم میخواست دوباره برم اونجا.
زمانی که مجرد بودم زیاد میرفتم لوازم التحریر میخریدم از اونجا. پاتوقم شده بود اونجا.
بعدها هم با همسرم بارها رفتیم و کتاب خریدیم.
برام یادآورِ روزها و خاطرات خوشی هست.
حافظ رو برای اولین بار بردیم اونجا و از دیدن وسایل رنگی رنگی ذوق میکرد و میخندید.
خودمم با خوشحالی لوازم التحریر و … رو میدیدم.
ولی متوجهِ یه چیزی شدم.
دیگه مثل قبل به وجد نیومدم یا مشتاق خرید هم نبودم.
انگار یه خواسته بود که باید تیک میخورد فقط.
در هر صورت سپاس گزارم که رفتیم و حافظ عسلی رو هم بردیم اونجا.
تو مسیر رفت به شهر کتاب، چون خیلی وقت بود اون سمتی نرفته بودیم از مسیر و خیابون و درخت ها بسیار لذت بردم و خاطرات خوشم زنده شد برام.
تو ماشین به خودم گفتم قرار نبوده و نیست حتی واسه لذت بردن از چیزی، روی اون چیز بار بذاری و انتظار داشته باشی که حتما ذوق کنی.
هیچ اشکالی نداره، هر قسمتی از این پروسه ذوق کردی، همون هدف تو بوده.
مثلا همون دیدن خیابان سعادت آباد و ایران زمین و پاک نژاد و … بعد مدتها برام لذت بخش بود.
الهی شکر برای همه ی خاطرات و لحظات شاد فراوانی که تجربه کردم بارها و بارها و بارها تو اون فضا و منطقه.
آدم وقتی روبه جلو میره، بزرگتر میشه، ازدواج میکنه، بچه دار میشه، برخی تفریحاتش هم تغییر میکنن.
دلخوشی هاش عوض میشن.
همه اش قشنگه و طبیعی.
لذت های آدم ثابت و بدون تغییر نمیمونن و اینم قشنگه.
یادمه دوران دانشجویی فوق العاده علاقه مند به سینما رفتن بودم و اتفاقا نزدیک دانشگاهم یه پردیس سینمایی بود و بارها و بارها بینِ کلاس هام وقتم رو با سینما و فیلم سپری میکردم.
عاشق سینما و فیلم بودم.
همینطور عاشق نمایشگاه کتاب.
تنها میرفتم و لذت میبردم.
هیچوقت فکر نمیکردم چرا تنها باید برم یا تنهایی خوش نمیگذره پس نرم.
اتفاقا خیلی مستقل بودم در زمینه سینما و به راحتی خودم بلیت رزرو میکردم و میرفتم.
گاهی هم تنظیم میکردم دو تا فیلم میدیدم.
الان چند سالی هست که دیگه سینما نرفتم.
دیگه اون رغبت یا تمایل درونم کمرنگ شده.
بیشتر با موبایل و پلتفرم فیلم میبینم و لذت میبرم.
الهی شکر برای همه ی لحظاتی که سینما رفتم و لذت بردم.
الهی شکر برای همه ی لحظاتی که شهر کتاب و کتابفروشی و نمایشگاه کتاب رفتم و لذت بردم.
یاداوری خاطرات خوش، یکی از مصداق های توجه به زیبایی ها و نکات مثبته.
چون توجهِ آدمو پرت میکنه به خاطرات خوش و نعمت هایی که تجربه کرده.
وقتی داشتم جابجاشون میکردم تا برن سرجای خودشون، یا میشُستم شون که برن داخل یخچال، اسم دونه دونه شون و تعدادشون رو با صدا برای خودم میگفتم و از خدا تشکر میکردم.
این قسمت جابجاییِ خریدهای منزل رو خیلی دوست دارم.
با عشق هر محصولی میره سر جای خودش.
تو کابینت و طبقه و محلِ منظمِ خودش.
الحمدالله برای هر رزقی که وارد زندگی مون میشه.
قبل از خرید منزل رفتیم فروشگاه دلبند (تو فردیس کرجه- محل کار خواهرم هست و همکاراش همه حافظ رو میشناسن و کلی بهش عشق میدن هر بار) تا برای حافظ عسلی یه باکس خوشگل بگیرم برای آرشیوِ پتوهاش که کوچولو شدن.
یه عالمه طرح دیدم و از بینشون زرافه خوشگل انتخاب کردم خریدیم.
حافظ عسلی کلی عشق و علاقه و محبت از همکارای خاله اش دریافت کرد و اومدیم بیرون.
(سعیده جانم (رضایی) یه چیزی بگم قول میدی نخندی.
امروز که میرفتم دلبند تجسم کردم تو هم یه روز میای فروشگاه دلبند برای نوا جان خرید کنی، همونجا میبینمت :) )
رسیدیم خونه بعد جابجایی خریدها، باکس حافظ رو هم پُر کردم و کمدشو هم مرتب کردم.
کلی کیف کردم از نظمی که تو کمد جاری میشه با باکس ها.
مخصوصا وقتی باکس ها فانتزی و شاد و شنگول باشن روح خودم جلا پیدا میکنه.
کودک درونم ذوق میکنه وسایل فانتزی میبینه :)
قشنگه که مادر و پدر، با بچه شون، بچگی کنن.
الحمدالله.
پروفایلمو با عکسی که امروز کنار رودخانه گرفتم، عوض کردم.
خودم و حس عکسمو دوست دارم.
در خوشحال ترین حالت با درونم، با صلح درونی، رها از بقیه و شاد با خود و طبیعتِ پیرامونم.
وقتی به گذشته فکر می کنم یکی از پاشنه های آشیل من تو زندگیم این بوده که همیشه با دید انتقادی به همه چی نگاه می کردم و به جای تحسین زیبایی ها به نکات منفی توجه می کردم و از زمانیکه متوجه شدم بسیاری از رنج های زندگیم به خاطر این موضوع بوده و خودم این شرایط رو به وجود آوردم سعی کردم نگاهم رو عوض کنم ولی هنوز خیلی خیلی تو این زمینه نیاز دارم رو خودم کار کنم و از امروز تصمیم گرفتم روزی 5 خصوصیت مثبت از تک تک اعضای خونوادم بنویسم و تحسینشون کنم و در جمع هم در مورد ویژگی های مثبتشون ازشون تعریف کنم .خداجونم خودت کمکم کن چون من میدونم چقدر کمال گرا هستم و تا الان همیشه سعی می کردم از حتی بهترین چیزا یه ایراد دربیارم! می دونم که فقط با کمک خودت می تونم موفق بشم تو این زمینه.خودت دستمو بگیر محکم تر از همیشه.مرسی که هستی.
سلام.
برای اینکه سمانه بتونه بهتر عمل کنه،
و شرایطشو بهبود بده،
باید روی یه سری چیزها پایه ای و متمرکزتر کار کنه:
کنترل ورودی هاش
– هر چیزی رو نبینه، نشنوه، نخونه.
– تو محیطی که انرژیش هم جهت با جریان خداوند نیست، ادامه نده و نمونه و خارج بشه.
– تمرکزش رو بذاره روی چیزهایی که بهش کمک
می کنن و به نفعشه.
– وقتی در معرض شنیدن یا دیدن نازیبایی قرار میگیره، حواسش رو بده به چیزی که زیباست.
تو دفترش بنویسه، سایت رو باز کنه، کامنت بخونه و بنویسه، مشغولِ انجامِ کاری بشه.
الحمدالله برای مرور این قوانین با خودم.
خدایا شکرت که بهم یاداوری میکنی.
دیشب خیلی لذت بردم از کامنت های تحلیلی که با خودم نوشتم.
لذت بردم از کامنت هایی که خوندم و نوشتم.
خودم، خودمو تحسین میکنم.
خیلی لذت بخشه.
میخواستم ظرف بشورم، خیلی با سلیقه سینک ظرفشویی رو اول مرتب کردم.
ظرفها رو مرتب و دسته بندی کردم.
اب گرفتم، خیس بخورن.
اشغال هاشو جمع کردم.
بعد با نظم و تمیزی شروع کردم به شستن ظرف ها و آبکشی شون.
بعد که ثمره ی پاکسازی ظروف رو دیدم تو آبچکون، بسیار لذت بردم و گفتم آفرین سمانه.
تو چقدر تمیز و مرتب و با نظمی.
آفرین بهت سمانه.
ممنونم ازت.
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
سلام.
یکی از قشنگ ترین کارهای روزانه ام اینه که فکر کنم به قشنگی های شبانه روزم، و اینجا یا تو دفتر قشنگم بنویسمشون.
امشب برگشتنی از خونه ی مادرشوهرم باد خنک و مطبوعی میوزید.
حافظ عسلی تو ماشین، روی پام خوابش برد.
کولر خدا روشن بود و اصلا نیازی به کولر ماشین نبود.
منطقه ی خودمون شب ها باد میاد و بسیار خنکه.
الانم باد میاد و پنجره بازه و هوای خنک و لذت بخشی رو تجربه میکنم.
امشب ماه زیبا رو دیدم.
کامل بود، بدرِ زیبا، 14 روزش کامل شد.
از وقتی هلال نازکی بود تماشاش کردم تا امشب که کامل شد.
بسیار زیبا و جذاب بود.
الحمدالله.
صدای باد رو خیلی دوست دارم، چون صدای طبیعته و طبیعیه.
صدای تکون خوردن درخت ها و برگ ها به واسطه ی بادِ شدید.
یه جور احساسِ نزدیکی با طبیعت میکنم.
انگار با دوستام دارم معاشرت میکنم، از شنیدن صدای برگ ها لذت میبرم.
الحمدالله.
دیروز 3 تایی رفتیم شهر کتاب ابن سینا تو ایران زمین.
مدتی بود جزو درخواست هام بود و دلم میخواست دوباره برم اونجا.
زمانی که مجرد بودم زیاد میرفتم لوازم التحریر میخریدم از اونجا. پاتوقم شده بود اونجا.
بعدها هم با همسرم بارها رفتیم و کتاب خریدیم.
برام یادآورِ روزها و خاطرات خوشی هست.
حافظ رو برای اولین بار بردیم اونجا و از دیدن وسایل رنگی رنگی ذوق میکرد و میخندید.
خودمم با خوشحالی لوازم التحریر و … رو میدیدم.
ولی متوجهِ یه چیزی شدم.
دیگه مثل قبل به وجد نیومدم یا مشتاق خرید هم نبودم.
انگار یه خواسته بود که باید تیک میخورد فقط.
در هر صورت سپاس گزارم که رفتیم و حافظ عسلی رو هم بردیم اونجا.
تو مسیر رفت به شهر کتاب، چون خیلی وقت بود اون سمتی نرفته بودیم از مسیر و خیابون و درخت ها بسیار لذت بردم و خاطرات خوشم زنده شد برام.
تو ماشین به خودم گفتم قرار نبوده و نیست حتی واسه لذت بردن از چیزی، روی اون چیز بار بذاری و انتظار داشته باشی که حتما ذوق کنی.
هیچ اشکالی نداره، هر قسمتی از این پروسه ذوق کردی، همون هدف تو بوده.
مثلا همون دیدن خیابان سعادت آباد و ایران زمین و پاک نژاد و … بعد مدتها برام لذت بخش بود.
الهی شکر برای همه ی خاطرات و لحظات شاد فراوانی که تجربه کردم بارها و بارها و بارها تو اون فضا و منطقه.
آدم وقتی روبه جلو میره، بزرگتر میشه، ازدواج میکنه، بچه دار میشه، برخی تفریحاتش هم تغییر میکنن.
دلخوشی هاش عوض میشن.
همه اش قشنگه و طبیعی.
لذت های آدم ثابت و بدون تغییر نمیمونن و اینم قشنگه.
یادمه دوران دانشجویی فوق العاده علاقه مند به سینما رفتن بودم و اتفاقا نزدیک دانشگاهم یه پردیس سینمایی بود و بارها و بارها بینِ کلاس هام وقتم رو با سینما و فیلم سپری میکردم.
عاشق سینما و فیلم بودم.
همینطور عاشق نمایشگاه کتاب.
تنها میرفتم و لذت میبردم.
هیچوقت فکر نمیکردم چرا تنها باید برم یا تنهایی خوش نمیگذره پس نرم.
اتفاقا خیلی مستقل بودم در زمینه سینما و به راحتی خودم بلیت رزرو میکردم و میرفتم.
گاهی هم تنظیم میکردم دو تا فیلم میدیدم.
الان چند سالی هست که دیگه سینما نرفتم.
دیگه اون رغبت یا تمایل درونم کمرنگ شده.
بیشتر با موبایل و پلتفرم فیلم میبینم و لذت میبرم.
الهی شکر برای همه ی لحظاتی که سینما رفتم و لذت بردم.
الهی شکر برای همه ی لحظاتی که شهر کتاب و کتابفروشی و نمایشگاه کتاب رفتم و لذت بردم.
یاداوری خاطرات خوش، یکی از مصداق های توجه به زیبایی ها و نکات مثبته.
چون توجهِ آدمو پرت میکنه به خاطرات خوش و نعمت هایی که تجربه کرده.
الهی شکر.
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
سلام.
امروز یه عالمه نعمت و روزی وارد خونه مون شد.
وقتی داشتم جابجاشون میکردم تا برن سرجای خودشون، یا میشُستم شون که برن داخل یخچال، اسم دونه دونه شون و تعدادشون رو با صدا برای خودم میگفتم و از خدا تشکر میکردم.
این قسمت جابجاییِ خریدهای منزل رو خیلی دوست دارم.
با عشق هر محصولی میره سر جای خودش.
تو کابینت و طبقه و محلِ منظمِ خودش.
الحمدالله برای هر رزقی که وارد زندگی مون میشه.
قبل از خرید منزل رفتیم فروشگاه دلبند (تو فردیس کرجه- محل کار خواهرم هست و همکاراش همه حافظ رو میشناسن و کلی بهش عشق میدن هر بار) تا برای حافظ عسلی یه باکس خوشگل بگیرم برای آرشیوِ پتوهاش که کوچولو شدن.
یه عالمه طرح دیدم و از بینشون زرافه خوشگل انتخاب کردم خریدیم.
حافظ عسلی کلی عشق و علاقه و محبت از همکارای خاله اش دریافت کرد و اومدیم بیرون.
(سعیده جانم (رضایی) یه چیزی بگم قول میدی نخندی.
امروز که میرفتم دلبند تجسم کردم تو هم یه روز میای فروشگاه دلبند برای نوا جان خرید کنی، همونجا میبینمت :) )
رسیدیم خونه بعد جابجایی خریدها، باکس حافظ رو هم پُر کردم و کمدشو هم مرتب کردم.
کلی کیف کردم از نظمی که تو کمد جاری میشه با باکس ها.
مخصوصا وقتی باکس ها فانتزی و شاد و شنگول باشن روح خودم جلا پیدا میکنه.
کودک درونم ذوق میکنه وسایل فانتزی میبینه :)
قشنگه که مادر و پدر، با بچه شون، بچگی کنن.
الحمدالله.
پروفایلمو با عکسی که امروز کنار رودخانه گرفتم، عوض کردم.
خودم و حس عکسمو دوست دارم.
در خوشحال ترین حالت با درونم، با صلح درونی، رها از بقیه و شاد با خود و طبیعتِ پیرامونم.
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
سلام.
بسیار خوشحال شدم که فایل جدید لایو اومده روی سایت.
بهبودِ فنیِ جدید سایت هم زیبا بود:
اینکه زمان ویرایش کامنت از 1 ساعت به 3 ساعت تغییر کرده.
ممنونم از تک تک بهبودهای سایت.
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
سلام.
امروز یه روز شگفت انگیز با کلی تلاش و حرکت و زیبایی بود:
– کلی به نظافت و تمیزی خونه رسیدگی کردم.
– غذای خوشمزه با عشق پختم.
– توی یه مورد، آگاهانه سکوت کردم و اجازه ی ورود به نازیبایی ها رو به خودم ندادم.
آفرین سمانه جون.
– کامنت نوشتم و خوندم.
– فایل جدید سایت رو شنیدم و لذت بردم.
– تو دفترم با عشق نوشتم.
– یه کار تعویقی رو انجام دادم به سادگی و آسانیِ هر چه تمام.
– یه مورد مقایسه تو ذهنم داشت شکل میگرفت، کنترلش کردم.
– یه خوراکیِ مورد علاقه ام رو نوش جان کردم.
هر روز بیشتر دارم حس میکنم وقتی روزم رو با سپاس گزاری برای 5 تا از نعمت هام آغاز میکنم، چطوری تا پایان شب خوب و قشنگ و پر برکت سپری میشه.
الحمدالله.
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
سلام.
حس میکنم توجهم به 5 تا از داشته هام بعد از بیداری، و تشکر بابتشون، باعث میشه روز پر تلاش تر و لذت بخش تری رو بسازم برای خودم.
(روز ششم این تمرین)
امروز هم به نظافت بخش دیگه ای از خونه پرداختم، خیلی هم عالی بود.
تمیزی خیلی خوبه.
فرکانسش خیلی مثبته.
الحمدالله.
هم صدای آواز گنجشک های قشنگ رو میشنوم، هم اینکه پشت پنجره اشپزخونه دیدمشون.
الحمدالله از این روزیِ قشنگ.
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
سلام.
ادامه ی لذت ها و شادی های امروزم:
عصر یه خواب خوب داشتم.
از یه نازیبایی، اگاهانه صحبت نکردم و ذهنمو کنترل کردم.
فیلم دیدم و حواسمو پرت کردم ازش.
موثر بود کاملا.
دایره ابی رو دیدم و خوشحال شدم.
پاسخ نسیم جان زمانی رو خوندنم و خوشحال شدم
بارون میاد…
دستِ خودم و حافظ رو بردم بیرون از پنجره و با ذوق گفتم خدایا شکرت، بارونه..
حافظ عسلی تو اوردن و بردن سفره کمک میکنه فداش بشن من.
دیروز که خونه رو گردگیری کردم منو میدید.
امروز یه دستمال گرفت دستش گردگیری میکرد.
فداش بشم پسر مهربونمو.
بچه ها رفتار رو الگو برداری میکنن، به حرف های ما کاری ندارن.
خدایا شکرت برای رزق های مادی و معنوی که هر لحظه شارژ میکنی تو زندگیم.
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴿1﴾
الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ ﴿2﴾ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ ﴿3﴾ مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ ﴿4﴾ إِیَّاکَ نَعْبُدُ وإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ ﴿5﴾ اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ ﴿6﴾ صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ ﴿7﴾
سلام و سپاس از همه
وقتی به گذشته فکر می کنم یکی از پاشنه های آشیل من تو زندگیم این بوده که همیشه با دید انتقادی به همه چی نگاه می کردم و به جای تحسین زیبایی ها به نکات منفی توجه می کردم و از زمانیکه متوجه شدم بسیاری از رنج های زندگیم به خاطر این موضوع بوده و خودم این شرایط رو به وجود آوردم سعی کردم نگاهم رو عوض کنم ولی هنوز خیلی خیلی تو این زمینه نیاز دارم رو خودم کار کنم و از امروز تصمیم گرفتم روزی 5 خصوصیت مثبت از تک تک اعضای خونوادم بنویسم و تحسینشون کنم و در جمع هم در مورد ویژگی های مثبتشون ازشون تعریف کنم .خداجونم خودت کمکم کن چون من میدونم چقدر کمال گرا هستم و تا الان همیشه سعی می کردم از حتی بهترین چیزا یه ایراد دربیارم! می دونم که فقط با کمک خودت می تونم موفق بشم تو این زمینه.خودت دستمو بگیر محکم تر از همیشه.مرسی که هستی.
سلام.
امروز ایده اومد کاغذهای باورهامو از دیوار بکنم و بذارم تو کلییر بوکشون.
اینکار رو انجام دادم، باعث شد تعدادی از باورها رو مرور کنم برای خودم.
این کاغذها همیشه حس خوب بهم میدن.
چون با عشق نوشتم و تزیینشون کردم.
هر باری هم که میچسبونم روی دیوار یا جداشون میکنم از دیوار، با حس خوب هست.
دو روز پیش یه کاغذ از در اتاق حافظ افتاد.
شعری که بسیار معنای زیبایی داره برام:
هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر، آرام تر از آهو بی باک تر از شیرم
هر لحظه که می کوشم در کار کنم تدبیر، رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر
اینبار هم بسیار زیبا راهنمایی شدم.
گاهی دلیل یه ایده رو نمیدونم ولی چون کامل حس میکنم هدایته و حتما دلیلی داره، بسیار ساده و اسان و سریع انجامش میدم، حسم هم بسیار ارام و شاده.
قشنگیش اینه که کاملا لذت میبرم از انجامِ اون ایده ی هدایتی.
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
سلام.
دیشب گپ خوب و مفصلی با خودم داشتم.
به نتایج خوبی هم رسیدم.
بهبودِ خودم با حذفِ یه سری وابستگی.
بلافاصله اقدام کردم.
بعد متوجه شدم که هدایت بوده چون اسان و سریع انجامش دادم.
امروز هم عالی جلو رفت و مدیریت کردم.
یه سری راهکار مرور شد برای خودم:
– اینکه وقتی چیزی عادت میشه، چون تکرار شده، مدتی هم حذف شه اون عادت از بین میره.
– برای از بین بردن یه عادت، از جلوی چشم باید برداشتش.
این راه حل زیبایی هست و خیلی کمک میکنه بهم.
– وقتی چیزی نامناسب باشه و حذفش کنی، دیگه اون اتصال و وابستگی وجود نداره که بخواد مخرب باشه تو زندگی.
پس تو دیگه راحتی، چون دلیل نازیبا رو از ریشه اش جدا کردی و دور انداختیش.
دیگه نیست که بخواد مسیرت رو خراب کنه.
امروز تماسی که منتظرش بودیم، انجام شد.
رزق غیر حساب دریافت کردیم.
چند تا وسیله عالی خریدیم.
یکی از زیباترین موارد امروز رفتار حافظ جانم بود.
من خوابیده بودم، زیر سرم بالش نبود.
کوچولوی قشنگ مامان رفت بالش خودشو اورد گذاشت کنار سرم.
انقدر ذوق کردم از این مهربونیش که حد نداره.
خداویا حافظ عزیزم همیشه تو مدار امنیت خودت باشه، الهی آمین.
یه کار بامزه هم میکنه جدیدا با همکاری باباییش.
تیشرت منو میپوشه و راه میره باهاش، دست هاشم بالا میگیره که قد لباسم جلوی پاهاشو نگیره موقع راه رفتن.
انقدر این صحنه بامزه است که حد نداره.
خودشم از ذوقِ من ذوق میکنه و میخنده.
تونستم امروز عکس و فیلم بگیرم از این صحنه ی بامزه و شیرین.
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت