زیبایی ها را ببینیم - صفحه 146


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2495 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سیده سعیده موسوی گفته:
    مدت عضویت: 751 روز

    سلام به خدای زیبایی ها

    سلام به دوستای گلم

    خدایا شکرت برای قوانین بدون تغییرت خدا

    چند ماه بود یه همسایه جدید برامون اومده بود

    اخلاقشون خوب بود

    کاری به کسی نداشتن

    بی سر و صدا بودن

    اما یه رفتار غیر قابل تحمل داشتن

    اونم مصرف مواد مخدر و

    پیچیدن بوی بدش توی ساختمون دو طبقه

    که طبقه اولش ما هستیم و اونا مستاجر بودن

    خلاصه دو سه بار بهشون تذکر دادیم

    کار ساز نبود

    به همسرم گفتم باید اعراض کنیم از نازیبایی ها

    و بیشتر توجه کنیم به زیبایی ها

    البته اولش خیلی اعتراض می کردم و میخواستم

    اونا رو از خودمون دور کنم

    از اون زمانی که آگاهانه سعی کردیم ازشون اعراض کنیم و فقط و فقط به زیبایی ها توجه کنیم

    و جهان بدون هیچ تقلایی اونا رو از ما دور کرد

    چند روز پیش دیدم دارن اسباب کشی میکنن با وجودی که هنوز 5ماه هم نبود اومده بودن

    واقعاً خدایا شکرت

    من تونستم با کنترل ذهن اونا رو از خودم دور کنم

    خدایا شکرت برای کنترل ذهنم که به اسونی حالا میتونم از نا زیبایی ها دور بشم و به اونا توجهی نکنم

    خدایا شکرت برای رزق و روزی بی حسابی که هر روزه وارد زندگیم می کنی

    خدایا شکرت

    امروز چقد زود بیدار شدم و خونه رو تمیز کردم

    خدایا شکرت

    کسی هم خونه نبود و بلند بلند با خدا حرف زدم

    چه حالی داد

    آخی من مدام در حال حرف زدن با خدای قشنگم هستم اما توی دلم

    گذر زمان رو اصلا حس نکردم

    نهار خوشمزه ایی هم پختم و

    خدایا شکرت برای حمام آب گرم

    واقعاً آب پر از انرژیه

    خدایا شکرت

    اونجا بود که خواسته‌هام رو بدون خجالت و رودربایستی به خدا گفتم

    قبلنا درخواست کردن از خدا سخنم بود

    همش برا دیگران میخواستم و

    فکر می کردم پر روییه برا خودم چیزی بخوام

    ولی حالا نه با خیال راحت بهش میگم

    خدایا شکرت

    تو چقدر دوسم داری

    از خودمم بیشتر

    من به هر خیری از سمت تو محتاجم

    تو برایم کافی هستی عزیزم

    دورت بگردم خدای قشنگم

    خدایا شکرت که هستی

    در پناه نور و عشق خدا باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2205 روز

    سلام.

    🟠الهی شکر برای پاسخِ زیبای دوست نازنینم.

    🟠الهی شکر برای هم کلامی با خانم سلیمیِ عزیزم و دوستانِ جانِ دلم.

    🟠الهی شکر برای حالِ خوبم.

    🟠الهی شکر برای رویِ نازنین و خنده رو و قشنگِ پسرم.

    🟠الهی شکر که دریافت و درکم بهتر از قبلم شده.

    🟠الهی شکر برای تک تک سپاس گزاری هام تو دفترم.

    🟠الهی شکر برای شجاعت و جسارتم برای حرکت در مسیری که دوست دارم، این بار به شیوه ای جدید: آموزش و اوریگامی.

    حتما که خیره.

    🟠الهی شکر برای تیک خوردن ستاره قطبیم، خیلی بالاتر از چیزی که من نوشته بودم.

    🟠الهی شکر برای غذای خوشمزه ای که برای خانواده ام پختم و نوش جان کردیم.

    🟠الهی شکرت برای دیدنِ نشانه ام، پروانه ی سفید، هر روز تو گردش مادر پسری مون.

    🟠الهی شکر برای دیدن یه صحنه ی بامزه:

    گربه خان دنبال پروانه سفید میکرد.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  3. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2205 روز

    سلام.

    امروز رو فوق العاده گذروندم.

    بهتره بگم به فضلِ خدا، فوق العاده ساختمش.

    خودش هدایتم کرد و منم جلو اومدم.

    شروع شگفتی های امروز از 3 بامداد شروع شد.

    بعد از یه خواب خوب و باکیفیت، بیدارم کرد، هدایتم کرد کامنت بخونم و بنویسم برای رشد و بهبود خودم.

    خدا میگفت و مینوشتم.

    مینوشتم و لذت میبردم از یاداوری نکاتی که برای رشدم عالیه.

    ممنونم خدا جانِ سخاوتمندم.

    برنامه ی روزانه ام با حافظ عسلی عالی جلو رفت.

    بازی و گردش مادر پسری.

    کارهای روتینِ بچه و خونه.

    ویس هام با سعیده جانِ رضایی.

    ویس هایی در جهت یاداوری قوانین و بهبود و رشد.

    این رزق دوست داشتنی، حسابی شارژم کرد.

    همینطوری مومنتوم مثبت بالا رفت تا رسیدم به ضبط اولین ویدیوی اموزش اوریگامیم، تو یوتیوب.

    هدایت خدا، یاداوری دوستان نازنینم (فاطمه جان محرمی و سعیده جان رضایی) و اقدام…

    خیلی خوشحالم چون یه پله ی بزرگ رو بالا رفتم.

    جایزه ی بعدی رسید.

    تماسِ فاطمه جانِ خوش انرژی و سخاوتمندم، برای تبریکِ اقدامم…

    چقدر روح بزرگی داری فاطمه جانم.

    به وجودت و حضورت در سایت خیلی افتخار میکنم.

    گفتگوهای محشر برای یاداوری قوانین در دو نوبت، حسابی منو سر ذوق آورد.

    الحمدالله برای این رزق جذاب و ارزشمند.

    قاطیِ این لذت ها، اشپزی هم کردم.

    همسرم، حافظ عسلی رو برد گردش و تونستم یه دل سیر با فاطمه جان گپ بزنم.

    چقدر زیباست گفتگوهایی که برای رشد و بهبوده.

    توش خبری از غیبت و مقایسه و قضاوت نیست.

    توش سرشار از حس و انرژیِ خوب و تحسینه.

    الحمدالله برای این رزق فوق العاده ام.

    خدایا تو میچینی همه چیز رو به بهترین شکل.

    حتی اگه من ندونم.

    بلد نباشم.

    یادم بره.

    ممنونتم بی نهایت.

    استاد جانم، ممنونم که خودتون، مریم جان،و همه ی دوستهای توحیدی رو بهم هدیه دادین.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  4. -
    سعیده خاجوئی گفته:
    مدت عضویت: 716 روز

    سلاااام بر همه اعضای خانواده ام.

    استاد میگن وقتی یه خواسته ای داری و مومنتوم میگیری،نشونه هاش رو میبینی.

    مثلا ماشین میخوای،میبینی همسایه ات خریده.

    و اگر ادامه بدی حتما برای تو هم خلق میشه.

    امروز تو خط واحد بودم داشتم میرفتم خونه.

    همسرم تماس گرفت گفت داره با پدر همسرم میاد خونه‌.

    وقتی اومدن خونه متوجه شدم پدر همسرم اومده برای خرید ماشین.

    هذا من فضل ربی.

    الحمدلله رب العالمین.

    خدایا شکرت.

    اگر برای پدر همسر من شده قطعا برای من هم اتفاق خواهد افتاد.

    چطوری؟!

    نمیدونم.

    خدا از جایی در رو برام باز میکنه که من حتی 1 درصد هم فکر نمیکردم در باشه !!!

    اصلا فکر میکردم دیواره!!!

    چند روز پیش هم خواهرم خونه خرید.

    خدایا شکرت.

    قبل از اینکه برم خونه سرراه سبزی هم گرفتم و از همسرم خواستم پاک کنه.

    و خدا رو شکر پاک کرد.

    اون هم جلو پدرش!

    قبلا خیلی مقاومت داشت از انجام کارهای اینچنینی جلو خانوادش.

    اما امروز به راحتی این کار رو کرد.

    این ثابت کننده این قسمت اموزشهای استاده که میگن وقتی تو تغییر میکنی ادمای اطرافت هم تغییر میکنن.

    خدایا شکرت.

    امروز موقع سلام علیک با پدر همسرم،سرمو بوسید!

    منم سرشونو بوسیدم.

    درست یادم نمیاد توی این 14 سال قبلا این کار رو کرده باشه!

    اگرم کرده باشه محدود بوده.

    اینم واسم جالب بود.

    خدایا شکرت وقتی فهمیدم پدر همسرم تو راهه با امیرعلی جانم تماس گرفتم گفتم مادر هال رو مرتب و جارو کن.

    و اونم با عشق پذیرفت و انجام داد.

    الحمدلله فرزندان مسوولیت پذیر و مهربانی دارم.

    خدایا شکرت امیرعلی جانم اینقدر به داداشش محبت داره.

    امروز امیرعلی جانم مدرسه نرفته بود و من قبل از اینکه از خونه برم بیرون بهش گفتم ظهر برو مدرسه دنبال داداشت.

    و ظهر که باهاش تماس گرفتم یاداوری کنم،توی راه مدرسه بود‌.

    خدایا شکرت.

    خدایا ازت ممنون و متشکرم.

    بعد از ناهار،همسرم و پدرش و بچه هام،رفتن ماشین ببینن،

    موقع رفتن با خنده و شوخی به بچه هام گفتم بچه ها یه ماشین هم برای مادرتون پسند کنید.

    تیبایی،کوئیکی…

    وحید جانم گفت مامان حالا بزرگ شدم خودم برات یه کوئیک میخرم.

    خدایا شکرت.

    خدایا شکرت به خاطر این همه روانی زندگی.

    استاد قبلا میگفتید چرخ زندگیتون روغن کاری میشه نمیدونستم دقیقا چه اتفاقی میفته.

    اما الان چون چرخ زندگیم روون و روغن کاری شده قشنگ متوجه حرفتون میشم.

    خدایا شکرت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    الهام عزیزپور گفته:
    مدت عضویت: 3086 روز

    بنام خداوند بخشنده و مهربان

    خدایا هر خیری از تو به من برسه من فقیرم .

    خدایا اعتبار تمام شرایط عالی و زیبایی‌های زندگیم را فقط به تو میدم .

    یا رب العالمین

    سلام

    تقریباً ساعت 4 صبح بود که خوابم برد و فقط 2 ساعت خوابیدم داشتم فایل نشانه روزم را گوش میکردم چون از خدا هدایت خواستم و جالبه من بارها این فایل گوش کردم ولی این بار اصلاً یه چیزایی دیگه می شنیدم و خیلی واضح خدا داشت از کلام استاد با من حرف میزد و راه حل خیلی راحت گذاشت تو دستم .

    الان خیلی حالم خوبه و سرحالم و بدنم با من هماهنگه خدایا صد هزار مرتبه شکر بابت این جسم هوشمندو سالمی که دارم تجربه اش میکنم و واقعاً چقدر کیفیت زندگی با جسم سالم و سرحال و پرانرژی ، بالاتر میره .

    امروز صبح عارف رسوندم مدرسه و قبل از مدرسه با اینکه خوراکی لقمه نون پنیر گردو گذاشتم ، از سوپر مارکت هم کمی خوراکی خریدم چون امروز از طرف مدرسه میرن سینما .

    عارف سبک غذایی من را نداره و من هم نمیتونم براش سخت بگیرم فقط از دور مدیریت میکنم که زیاد هله هوله نخوره .

    خدایا شکرت رسوندم مدرسه و کمی هم با مدیریت مدرسه صحبت کردم بابت این تشویقی که برای بچه ها قرار داده تشکر کردم و بعد هم منتظر شدم که دبیر ریاضی عارف ببینم چون از اول سال پیش نیومد مستقیم باهاش صحبت کنم . منتظر شدم تا دبیر ریاضی عارف آقای تسلیمی ببینم . خدارو شکر خیلی مرد

    خوب و محترمی هست . گفت و گوی خوبی انجام شد و بعد هم خداحافظی کردم و اومدم به سمت خونه که درمسیر خوونه یادم افتاد که باید برای خودم کابل شارژ موبایل و هارد میگرفتم .

    رفتم جایی که همیشه همون جا خرید میکنم .

    برای خودم یه هارد گرفتم چون هارد قبلی دیگه ظرفیتش تموم شده و از اونجایی که من فایلهای استاد و عکس و فیلم های خودم همه رو در هارد میریزم و معمولاً در گوشی و لب تاپ چیزی نگه نمیدارم . الان هم برای دانلود و

    نگهداری فایلهای پروژه تغییر را در آغوش بگیر

    هارد قبلی جا نداشت و یه هارد جدید خریدم .

    اغلب هم من هارد به تلویزیون وصل میکنم برای دیدن فایلهای استاد و فیلم و عکسهای خودم .

    اینطوری خیلی بهتره و یه وقتهایی در حال انجام یکسری کارها دارم به فایلها هم گوش میکنم . یه وقتهایی هم فایل مراقبه جلسه 9 دوره هم جهت با جریان خداوند فایلی تصویری را روی تلویزیون میزارم ، چقدر این فایل در تصویر بزرگتر زیباتر میشه و دوست ندارم از پای تلویزیون بلند شم .

    خدایا سپاسگزار تو هستم برای تمام نعمتها و امکانات عالی زندگیم .

    خدایا سپاسگزار تو هستم بابت حال خوب الانم و انرژی بالایی که دارم .

    خدایا سپاسگزار توهستم برای یادداشت‌های کوچک رنگی سپاسگزاری هایم .

    خدایا سپاسگزار تو هستم برای ظرفهای سپاسگزاری که باید به فکر ظرف چهارم باشم .

    خدایا سپاسگزار تو هستم برای این هوای خنک پاییزی .

    خدایا سپاسگزار تو هستم برای آسمانی ابری و زیبا .

    دیروز 2 تا پیام داشتم که برام نشانه بود .

    این روزها خیلی نشانه دریافت میکنم برای خواسته ای که دارم . قشنگ دارم احساسش میکنم که به من خیلی نزدیکه و همین روزا

    به شکل فیزیکی تجربه اش میکنم .

    خدایا شکرت که همواره با نشانه ها داری قلبمو آروم میکنی .

    به امید دیدار استاد عزیزم در زمان و مکان مناسب .

    در پناه الله یکتا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    فاطمه سليمى گفته:
    مدت عضویت: 2062 روز

    بنام خداوند بخشنده و مهربانم

    سلام و درود به همه عزیزان زیبابین

    و دوستدار زیباییها

    خدا رو شکر برای فرصت جدید زندگی

    و تجربه یه روز زیبای پرنشاط و پر انگیزه

    و پر از اتفاقات دلخواه و دل انگیز دیگه

    خدا رو شکر که دیشب خوابِ خوب و فوری عمیق و کافی داشتم

    خدا رو شکر که دیروز در دو سه نوبت  تعداد زیادی از کامنتهای دوستان عزیزم رو در جاهای مختلف سایت خوندم

    خدا رو شکر که خودم هم یک کامنت نوشتم

    که ماجرای جالبی داره

    من دیروز صبح برای ادامه کار دندونهام وقت داشتم که پنج تا دندون بغل هم هستش دوتا روکشی و سه تا ایمپلنت و دکترم گفته بود وصل به هم و یه تیکه ای درستش میکنه و نوبتم هم اولین نفر بود

    این دندونپزشکی یه ساختمون  بزرگ چند طبقه است که تمام خدمات دندانپزشکی توش انجام میشه خیلی هم مجهز به دستگاه های پیشرفته و جدیده و نزدیک خونه مون در تهرانه

    من ده دقیقه زودتر رسیدم و دکتر هم هنوز نیومده بود و یکی از دختر خانمهای منشی گفت ایشون سر وقت میاد

    و من نشستم و شروع به نوشتن کامنت کردم ولی خدا رو صدهزار مرتبه شکر دکتر خیلی زود اومد و نشد که ادامه بدم، و تو خونه هم دو سه بار که فرصت فراهم شد باز هم چند خط نوشتم و بالاخره ساعت 18:48 ارسالش کردم

    من معمولاً خود کامنت رو توی نوت گوشیم تایپ میکنم بعد منتقلش میکنم روی فایلی که میخوام کامنتمو  اونجا بزارم بعد هم ویرایشش می کنم و اگه آیات قرآن یا چیز دیگه ای بخوام اول کامنتم قرار بدم، میزارم بعد روی دکمه فرستادن دیدگاه میزنم

    ولی دیشب همون موقع که میخواستم  آیه قرآن بزارم یه تماس از یکی از عزیزان سایت داشتم  که منتظر این تماس هم بودم

    این شد که ارسالش کردم

    و بعد از خدا حافظی با ایشون برگشتم و روی ویرایش زدم که آیه ای که میخواستم بزارم رو اضافه کنم که  دیدم ارسال شده و در انتظار تأییده با اینکه چند دقیقه بیشتر نگذشته بود!

    خدا رو شکر همون موقع که شروع به نوشتن کامنت کرده بودم یه بنام خدا بالای کامنتم گذاشته بودم!

    خدا رو صدهزار مرتبه شکر برای سایت بهشتی مون و استاد جانم و مریم بانو جان مهربونم و دوستای نازنینم که بیشترشون همسن بچه ها و علیرضا جان(نوه بزرگم) هستن

    الهی صدهزاران بار شکر برای صلات دیگری  در این سایت و این صفحه

    تا کامنت بعدی که دعا می کنم خیلی زود باشه درود و صد بدرود

       

     

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 27 رای:
  7. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2205 روز

    سلام.

    سمانه جان،

    جانِ دلم.

    تو هم مثل بقیه ی آدم ها،

    گاهی تحتِ تاثیرِ کلام و رفتار دیگران قرار میگیری.

    این طبیعیه.

    لطفا بپذیر.

    اینو چماق نکن بزن توی سر مبارک که نجواهات بگن:

    وا مصیبتا الان من اینطوریم.

    چقدر بد.

    چقدر وحشتناک.

    و اینو تبدیل کن به یه بهانه برای سرزنش و شماتتِ خودت.

    آفرین، این خیلی خوبه که تو بخوای بهبود بدی خودتو.

    رفتارهاتو اصلاح کنی.

    این امر، آروم آروم شکل میگیره.

    نه یهویی و با شتاب و یه دفعه ای.

    نه با سرزنش و حسِ بد دادن به خودت.

    مسیرِ بهبود، از حسِ خوب میگذره.

    سمانه جانم

    مرسی که انقدر اروم و با احترام و لطیف باهام صحبت میکنی و مسیر بهبود رو بهم یاداوری میکنی.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  8. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2205 روز

    سلام.

    یکی از جذاب ترین رزق های این اواخرم اینه:

    ‌وقتی تو دلم سوال پیش میاد که چیکار کنم،

    یا اینکه حسم از چیزی نازیبا میشه،

    دستمو بذارم روی قلبم و بگم هم جهت با جریان خداوند…

    اول از همه اینکه قلبم اروم میشه.

    اینطوری هدایت میشم.

    الهی شکر.

    با تشکر از خانم سلیمی جان که دست خدا شدن و با نوشتن این ایده تو کامنتشون، برای من سبب سازِ خیر شدن.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  9. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2205 روز

    سلام.

    چند روز پیش یه فکری از ذهنم گذشت:

    که کامنت هاتو کوتاه کن.

    که خوندن و مرورش برای خودت و بقیه، آسان تر شه.

    اینکار رو کردم.

    یکی از کامنت هام تو این صفحه که طولانی بود رو چند قسمت کردم.

    آفرین سمانه جانم برای تمرینِ منعطف کردنِ افکارت،

    ساده گرفتن به خودت و عملکردت،

    و تمرینِ بهبودگرایی.

    آفرین بهت که یه ذره از قبلت بهتر شدی.

    بعدش یه کامنت طولانی نوشتم از نتایجم در سایت، طی 5 سال گذشته.

    اونو نمیشد چند تکه کرد، چون انسجامش مهم بود.

    بلافاصله به خودم گفتم اشکالی نداره.

    بعضی کامنت هارو که میشه چند قسمت کن، اونایی رو هم که نمیشه، مشکلی نیست کامل ارسال کن.

    چون طولانی بودن کامنت، ترمزی برای نخوندنش نیست.

    عین یه عالمه کامنت طولانی و جذابی که تو سایت هست، و انقدر جذابن که مخاطب تا انتهاشو با عشق میخونه و لذت میبره.

    کلا به حس خودت در لحظه رجوع کن و اقدام کن.

    و نکته مهمتر:

    من دارم کامنت مینویسم که بهتر درک کنم، بهتر یاد بگیرم، برای بهبودم مینویسم.

    اگه کسی هم غیرِ خودم کامنت رو بخونه، چه بهتر، خیلی هم قشنگ.

    اگه مخاطب کامنتم فقط خودمم باشم، بازم خوبه و قشنگ.

    باید برای دل خودم و بهبود خودم بنویسم، نه خوشایندِ بقیه.

    این چیزیه که استاد یادمون دادن.

    ایشون فایل ضبط میکنن، چون کار درست خودشون رو انجام میدن.

    نه اینکه چه فایل و محتوایی لزوماِ خوشایند یا ناخوشاینده از نظرِ مخاطب.

    این تمرینِ عزت نفس و احساس لیاقته.

    خدا رو شکر که مرور شد برام.

    الحمدالله.

    آفرین سمانه جان، برای درس گرفتن از جزییات زندگیت،

    تلاشت برای بهبود خودت،

    و برای کار کردن روی خودت با عشق.

    من با شناختی که از خودم پیدا کردم، میدونم که گاهی وسواسِ فکری دارم.

    اینکه گاهی تو منظم بودن، اصرارِ ذهنی دارم.

    مثلا تمیز بودن و موندنِ دفترم.

    صاف و مرتب بودن وسایل اطرافم.

    انتخاب منظمِ رنگی رنگی هایی که تو کامنت هام میذارم و …

    برای درمان خودم، باید ضد اون کار رو انجام بدم که قفلش تو ذهنم بشکنه.

    برای اینکه هر چیزی، تعادلش خوبه.

    مثال:

    – گاهی که حافظ دفترمو خط خطی میکرد با اینکه ذهنم زور میزد تمیزش کن، پاکش کن، میذاشتم همونطور بمونه.

    – اگه خط میزدم روی نوشته ای و ذهنم اصرار داشت که وای کثیف شد و فلان، اتفاقا پاکش نمیکردم تا ذهنمو در جهت تغییر و بهبود کمک کنم.

    – اینکه گاهی تو نوشتن، برای رعایت صحیح علایم نگارشی و فاصله گذاری و … هم قفلی میزنم، و برای منعطف کردن ذهنم فاصله اصافی رو حذف نمیکنم.

    – همین الان به عمد از دایره های رنگی تو کامنتم و انتهای کامنتم استفاده نکردم، که این عادت نشه برام، تبدیل به قفل ذهنی نشه برام.

    ذهنم تک میزنه، منم پاتک میزنم :)))

    کلا انسان و ذهن و مغزش، مقوله ی عجیب و به شدت جالبیه.

    میشه بهش خوراک داد که چطوری شکل بگیره.

    میشه تغییرش داد.

    – آخر همه ی کامنت هام مدت هاست آیه ی فالله … و الهی شکر میاد.

    برام یه نیایشه.

    یه امضاست.

    شاید یه زمانی تغییر کنه، ولی میدونم که الان دوستش دارم و ازش لذت میبرم.

    خیلی خوبه که خودم، ذهنم، عملکردهامو همینطوری کنترل می کنم با هدایت خدا، تا بتونم بهبود رو تو زندگیم جاری کنم هر روز و هر لحظه.

    بهبود کوچک و بزرگ نداره، همش ارزشمنده.

    سلام به 6 صبح.

    الهی شکر برای بیدار شدنم در بامداد امروز،

    و اینکه هدایت شدم بخونم و بنویسم در سایت.

    فوق‌العاده بود و هست برام.

    الحمدالله.

    الهی شکر برای همه ی مواردی که:

    – ایده ای به ذهنم میرسه.

    – چیزی از دلم رد میشه.

    – و هدایتی که دریافت میکنم.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      الهام رحیمی گفته:
      مدت عضویت: 552 روز

      به نام خدای وهاب و رزاقم

      سلام سمانه جان عزیزم رفیق بهشتی

      چقدررررر خوشحالم که امروز کامنتت رو خوندم

      چقدررررر احتیاج داشتم به خوندن اینکه

      من دارم کامنت مینویسم که بهتر درک کنم، بهتر یاد بگیرم، برای بهبودم مینویسم.

      اگه کسی هم غیرِ خودم کامنت رو بخونه، چه بهتر، خیلی هم قشنگ.

      اگه مخاطب کامنتم فقط خودمم باشم، بازم خوبه و قشنگ.

      باید برای دل خودم و بهبود خودم بنویسم، نه خوشایندِ بقیه.

      این چیزیه که استاد یادمون دادن.

      دقیقا درسته و من خیلی وقت ها مقاومت زیادی دارم در مورد نوشتن کامنت و گذاشتن رد پا از خودم روی فایل ها که احساس میکنم شاید به اندازه کافی خوب و درست نتونم بنویسم .و دارم روی خودم کار میکنم و خودم رو بهبود میدم تا بتونم با باور خود ارزشمندی به خودم بگم که تو در مسیر رشد هستی و داری خودت رو بهبود میدی و همین برای تو بس

      ازت ممنونم رفیق جانم

      چقدررررر خوشحالم که تو این سایتم

      خدایااااااا شکرت

      خییییلی دوست دارم

      خودت و حافظ قشنگت رو در آغوش خدای مهربونمون میسپارم

      فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2205 روز

    سلام.

    الان آهنگ های تجسمی (تو قسمت فایل های هدیه سایت)، رو دارم گوش میدم و مینویسم.

    ساعت 3 و خرده ای بامداد هست و مشغول شدم به نوشتن:

    🟣یه اتفاقِ خیلی جالب افتاد.

    دیشب، قبل از خواب، در حالتِ وابستگیِ ذهنی (قفلی) بودم به مسیله ای، و داشتم تو دفترم مینوشتم.

    همونجا تو دفترم از خدا خواستم کاری انجام بدم که هم جهت با جریان خدا باشه، تا آروم بشم.

    فایل استاد (از فایل های هدیه) رو با هنسفری گوش میدادم.

    هدایت شدم شیر بدم به حافظ عسلی.

    در ارامشِ کامل متمرکز شدم روی صحبت های استاد که گوش میکردم، و به سرعت و با ارامش، هم حافظ عسلی خوابید، هم من خوابم برد، تا حوالی ساعت 3 بامداد.

    برام خیلی جالب بود که اون کاری که باید انجام میدادم برای هم جهت شدن با جریان خداوند، خوابیدن بود.

    چون دقیقا به آرامش رسیدم.

    اون وابستگیِ ذهنی، قطع شد.

    🟡قشنگیِ دیگه اش اینه:

    تو دفترم نوشته بودم خدایا یه خوابِ خوب، باکیفیت و عمیق میخوام امشب، همونم شد.

    الحمدالله.

    🟠دیروز تو دفترم 7 مورد رو نوشته بودم تو ستاره قطبیم، که دقیقا 6 موردش تیک خورد.

    از این خلق، خیلی خوشحال شدم و کیف کردم.

    🟢یه کشفی هم کردم دیشب:

    چون خوشحالی مو گره زده بودم به یه چیزی، حتی وقتی اجابت شد، اون قدری که باید قلبم عمیق شاد شه، نشد.

    و اون وابستگی به عامل بیرونی، همچنان باقی موند.

    اینم برام یاداوری و درس داشت.

    🟣الان داشتم کامنت میخوندم، به یه جمله ی فوق العاده برخوردم:

    استاد میگه اگه خوب روی خودت کار نکنی حتی نجواها از جایی که فکر می‌کنی همه چی درسته وارد میشه

    تلنگر بسیار جالبی بود برام، الهی شکر.

    🟡دیروز صبح یه حرکت جدید زدم، که کاملا دلی بود.

    بعدش کاملا حس کردم هدایتی بود، چون سریع از دلم گذشت، اقدام کردم و انجامش دادم، به آسانی و با حس خوب.

    داشتیم با حافظ عسلی گردش مادر پسری می‌کردیم بیرون از مجتمع مون.

    تو پیاده رو بودیم و اقا کوچولو خیلی مستقل و الحمدالله زیبا، به لطف خدا، داشت راه میرفت و به اطرافش توجه میکرد.

    همون لحظه یه چیزی از دلم گذشت…

    (تو پرانتز این درس و الهامِ دیروز رو هم مینویسم:

    وقتی چیزی از دلم میگذره، از سمتِ خداست برای شادیِ من، برای رشدِ من، برای بهبودِ من.

    میتونه یه ایده یا الهامِ زیبا باشه برای من.

    یه هدایت برای من محسوب میشه )

    داشتم میگفتم:

    یه لحظه از دلم گذشت، یه ویدیو بگیرم و به عنوانِ یه زیبایی، بفرستم برای استاد جان و مریم جانم.

    اقدام کردم.

    یه ویدیوی کوچولو از خودم و حافظ عسلی گرفتم.

    رسیدم خونه اومدم ایمیل کنم، دیدم حجم ویدیو باید حوالیِ 20 مگ باشه.

    یه اپلیکیشن ریختم موبایلم و حجم ویدیو رو پایین اوردم.

    با یه متنِ دلی ویدیو رو ضمیمه و ارسال کردم.

    بعد که تو دفترم با شادی از این اقدام نوشتم این نکات برام بولد شد:

    1- اینکه این حرکت نیاز به عزت نفس و احساس لیاقت داشت برای من.

    الحمدالله که انجامش دادم.

    2- چون دیدگاه قبلم این بود نمیشه با معلم ها و اساتید، ارتباط برقرار کرد، چون دست نیافتنی هستن، باید همون فاصله رو باهاشون حفظ کرد.

    ولی وقتی با معلم نازنین اوریگامی ام، زهره جانِ بحرالعلومی دوست و همکار شدم، این باور قدیمی تَرَک خورد الحمدالله.

    3- این اولین پیام من به سایت بود جدا از ایمیلهای مسایل فنی و …

    و بدون اینکه دنبال آراسته کردن یا هرگونه ویرایشی باشم روی ویدیو که مثلا جداب تر دیده بشه، در عینِ سادگی، همونی که بود رو ارسال کردم، چون همون سادگی در اوجِ جذابیت بود و هست.

    4- اینکه وقتی تو اروم باشی تو زندگیت، ذهنت اروم باشه، لاجرم واسه هر حرکت و هر اقدامی که در جهت رشد و بهبودت باشه، هدایت میشی.

    نیازی نیست بال بال بزنی، شتاب داشته باشی حتی برای حرکتِ بعدیت، برای مرحله ی بعدیِ بهبودت حتی…

    گفته میشه، چون تو ارومی، چون تو اماده ای اون لحظه و بهت گفته میشه به طرق مختلف.

    به دلِ خودت میوفته، میشنوی یا هر مدل دیگه.

    حالا این به میزانِ ظرفیت و درک خودت داره که متوجهِ هدایت ها بشی یا نشی.

    چون کشف کردم بعضی وقت ها ممکنه هدایت رو درک نکنم، و با نجواهای ذهنی خرابش کنم و ازش عبور کنم.

    (مثلِ مثالِ فاطمه جانم (محرمی) برای لقمه ای که برای هم کلاسیِ هلیسا جان درست میکرد یه مدت.

    فاطمه جان، متفاوت عمل کرد.

    کنترل ذهن کرد، جلوی نجواهاشو گرفت.

    طور دیگه ای فکر کرد.

    باور فراوانیشو تقویت کرد.

    نتیجه هم فوق‌العاده بود.)

    چند بار خودم ویدیو رو بعدش تماشا کردم و این نکات زیبا رو از توش بیرون کشیدم برای خودم:

    1- سایه روشنِ نور، روی صورتِ قشنگِ حافظ عسلی.

    2- سلامِ زیبا و صورتِ خندان و قشنگ خودم.

    3- خنده ی قشنگِ حافظ جانم، وقتی دوربین رو گرفتم سمتش، وقتی خودش رو توی تصویر دید.

    4- حرکت بامزه ی حافظ، وقتی خودشو تو موبایلم دید، بیسکوییت دستش رو داد دستم و اومد سمت دوربین تا بگیرتش با خنده :)

    🟠این بیسکوییتی که دست حافظ بود هم یه رزق بود از سمت خدا:

    اومدنی سلام دادم به نگهبان محترم مجتمع، همونی بود که حافظ از تو ماشین دست بلند کرد براشون چند روز پیش.

    اقای محترم و مو سفیدی هستن.

    حافظ رو بغل کرده بودم.

    آقای نگهبان عزیزمون بلند شدن و ضمن احوالپرسی پرسیدن بچه بیسکوییت و کیک میخوره، من تشکر کردم، یه بیسکوییت رنگارنگ کوچولو بهش هدیه دادن.

    ذوق کردم و تشکر کردم.

    بیسکوییت در حال پیاده روی دست خودش بود، بعد دادش به من گذاشتم کیفم.

    🟢الهی شکر برای همه ی نعمت ها، رزق و روزی مون، داشته هامون.

    الهی شکر که از آغاز گردش های روزانه ام با حافظ 11 روز میگذره و بسیار خوشحالم از این تغییر و بهبود برای خودم و حافظ عسلی.

    🟣دیروز یه خبر خوب شنیدم از مامانم تو مکالمه ی تلفنی مون.

    اینکه خواهرم و خانواده اش مسافرت رفتن اصفهان.

    بسیار خوشحال شدم.

    الهی شکر برای مسافرتشون.

    به سلامتی و شادی ان شاالله.

    🟡دیروز پاسخ داشتم از شیما جانِ نازنینم.

    خوشحال شدم بسیار.

    کامنتش تو این صفحه رو هم خوندم و لذت بردم از قشنگی های زندگیش.

    الهی شکر.

    🟠یه خبر خوب دیگه هم به دستم رسید.

    پریشب تو کامنت سعیده جانم (شهریاری) خوندم که هارد لب تابش دچار مشکل شده و دسترسیش به فایل کتابش به مشکل خورده.

    کاملا به دلم افتاده بود مشکلی نیست، درست میشه.

    دیشب یه کامنت ازش خوندم که الحمدالله فایل کتابش سالم مونده و دسترسیش بهش ازاد شده.

    کلی خوشحال شدم، الحمدالله.

    به به، یه سلامتی داره وارد مرحله ی انتشارات میشه.

    با تبریک، و آرزوی بهترین ها برای سعیده جانم در مسیر قشنگش.

    🟢الان برام سوال پیش اومد من چرا همین دیروز یا دیشب این قشنگی های 10 ابان رو ننوشتم تو سایت؟

    تو دفترم مفصل نوشتم، ولی اینجا نه!

    پاسخ اومد که:

    تو دیروز دسترسیت قطع بوده، چون تو حالتِ انتظار و وابستگیِ ذهنی بودی.

    ذهنت رها نبود تا هدایت بشی بنویسی مثل الان.

    حالا خدارو شکر وابستگیم کم یا قطع شده که هدایت شدم، از خواب بیدار شدم و مشغولِ نوشتنم.

    🟡کامنتِ سعیده جان (شهریاری) یه درس و یاداوریِ دیگه هم برام داشت:

    اینکه طی 2 روز کنترل ذهن کرد، و خیر شد براش.

    برای کنترل ذهن به روش خودش، تایم اوت گرفت که مومنتوم منفی نیاد سراغش.

    موسیقی شنید و رقصید.

    فایل شنید.

    جوکر دید و خندید…

    درس های من چند بُعد داره:

    1- اینکه وقتی ذهنتو از یه نازیبایی کنترل کنی و بگی خیره و آرامشتو حفظ کنی، برای تو خیر میشه.

    این درس رو استاد بارها تکرار کردن تو فایلهای متفاوت.

    این مورد یه مثال بسیار عالی برای این باور زیبا هست.

    2- کنترلِ ذهن با روشِ تایم اوت گرفتن، که استاد تو دوره هم جهت با جریان خداوند بسیار عالی بهمون یاد دادن.

    3- تایم اوت گرفتن به روشِ شخصیِ خود.

    یعنی هر روشی که برای من مناسبه و جواب میده.

    برای هر شخص متفاوت و متنوعه.

    4- دیدنِ جوکر یا هر برنامه ای به خودیِ خود، ایرادی نداره.

    مهم اینه وابسته نشم به چیزی.

    قفلی نزنم روش.

    اگه تماشای فیلم و سریال و …، منو اسیر خودش کنه، معتاد بشم بهش، به طوریکه کنترل ذهنم سخت بشه به واسطه ی ورودی های ناسالم، اون ایراد داره.

    الان سعیده از جوکر استفاده ی مفید کرده.

    حواس خودشو پرت کرده از فکرهای ازاردهنده، و خودش رو به خنده دعوت کرده که بسیار مهمه برای تغییر روحیه و خروج از حس بد.

    5- هر چیزی یه معنای سطحی و ظاهری داره، یه معنای عمیق.

    خوبه که با مثال های متفاوت متوجه میشم عمیقتر نگاه کنم به مسایل.

    عمیق تر وارد شم به مفهومِ یه اموزش و درس و اگاهی.

    خوبه که با خوندن یا شنیدنِ مثال ها و درک بچه ها از حرف های استاد، کج فهمی های خودم بهبود پیدا میکنم.

    الهی شکر اینم یه رزقه برای من.

    🟠الهی شکر برای یک ساعت و خرده ای که مشغولِ نوشتن و یاداوریِ این قشنگی ها، تو این کامنت، برای خودم هستم.

    الحمدالله.

    چی بهتر و قشنگتر از این.

    🟥🟧🟨🟩🟦🟪🟫⬛️⬜️

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای: