این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-22.gif8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2015-09-12 13:15:272020-08-22 01:48:58زیبایی ها را ببینیم
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من دارم کامنت مینویسم که بهتر درک کنم، بهتر یاد بگیرم، برای بهبودم مینویسم.
اگه کسی هم غیرِ خودم کامنت رو بخونه، چه بهتر، خیلی هم قشنگ.
اگه مخاطب کامنتم فقط خودمم باشم، بازم خوبه و قشنگ.
باید برای دل خودم و بهبود خودم بنویسم، نه خوشایندِ بقیه.
این چیزیه که استاد یادمون دادن.
دقیقا درسته و من خیلی وقت ها مقاومت زیادی دارم در مورد نوشتن کامنت و گذاشتن رد پا از خودم روی فایل ها که احساس میکنم شاید به اندازه کافی خوب و درست نتونم بنویسم .و دارم روی خودم کار میکنم و خودم رو بهبود میدم تا بتونم با باور خود ارزشمندی به خودم بگم که تو در مسیر رشد هستی و داری خودت رو بهبود میدی و همین برای تو بس
ازت ممنونم رفیق جانم
چقدررررر خوشحالم که تو این سایتم
خدایااااااا شکرت
خییییلی دوست دارم
خودت و حافظ قشنگت رو در آغوش خدای مهربونمون میسپارم
خدا رو سپاس که باری دیگر روزی نوشتن زیبایی ها از زندگی ام را بهم داده و میخوام شروع کنم:
»» اینکه این روزها که مدرسه پسرم آنلاین شده، من هم خانه هستم و هر دو کنار هم با هم به کارهامون می رسیم ….
»» امروز که دیدیم هوا صبح نسبتا آلوده است برای پیاده روی، دو تایی با فایل ورزش ، ورزشی عالی در خانه انجام دادیم و بعد رفتیم برای صبحانه ….
»» به یک نیتی هدایت شده ام که به زودی انجامش خواهم داد به امید خدا …هدیه دادن به یک عزیز دوست داشتنی ….
»» خواندن مطالب زیبا و خوشایند و آموزنده در کانال های یوتیوپ دوستان …
»» بودن در سایت و کامنت خواندن و کامنت نوشتن و فایل گوش کردن ….
»» دیدار از عمه سن و سال دارم که خیلی خوشحال شد و براش از رودبار زیتون محلی اورده بودم ….
»» فرستادن سوغاتی رودبار، زیتون و روغن زیتون به عمو جانم که خیلی خوشحال شدند و هم عمویم و هم زن عمویم هر دو تماس گرفتند که تشکر کنند و من خودم خیلی خوشحال بودم از این کارم …
»» پخت حلوایی عالی خانه خواهرم که دور هم کلی بهمون خوش گذشت …
»» ورودی مالی از فروش یک کاناپه سه نفره قدیمی ام که دیگه فروشش را فراموش کرده بودم و یک خانم ندیده، پولش را واریز کرد و کسی را فرستاد برای بردنش ….
»» بردن مادرم به دکتر قلبش که هر سه ماه چک آپ می شود به آسانی …. که من مسیول این کار مادر هستم و البته خواهرم همیشه بهم اصرار داره که من انجامش خواهم داد و تو نمیخواد کاری کنی …. روزی داشتن همچین خواهری چه نعمتی است ….
»» رسیدگی به تکالیف علی جان در این روزها که راحت پیش هم هستیم ….
»» دریافت نقطه آبی در سایت از فاطمه بانو جان جانان … دریافت چه لذت و چه آگاهی هایی
»» مهمان کردن از طرف همسرم از چین که من و علی به هر رستورانی که دوست داریم بریم و هر چی دوست داریم سفارش بدیم و خدا با سرچ اینترنتی، ما رو هدایت کرد به رستوران بین المللی نارنجستان در سعادت اباد که بسیار زیبا و با کیفیت بود و با هم کلی بهمون خوش گذشت …. ممنون از همسرم …
»» اینکه در رستوران با احترام درخواست هایم را میگفتم و اصلا خجالت نمیکشیدم … مثلا به فرد پیانو زن، میگفتم آهنگ شاد هم اگر میشه بزنید …. یا از گارسون درخواست کردم از من و پسرم عکس بندازند … و انها هم با احترام همه را پذیرفتند ….
»» خرید نان تازه با حلیم برای علی جان در صبح جمعه …
»» کافی شاپ رفتن در شب پنجشنبه به کافی شاپی شیک در محله مان با دو دوست بسیار قدیمی و دوست داشتنی ام که از بچگی دوست هستیم و دیدار و خنده ها با هم …..
»» اینکه به اسانی خدا جور کرد که من که با دوستام می روم کافی شاپ، علی هم بره خانه برادرم که با پسرش دوست صمیمی است و بهش خوش بگذره ….
»» نعمت اینکه خیلی راحت و سریع در شب ها خوابم می بره ….. این خیلی نعمت عظیمیه … چون اون روز دوستم داشت میگفت، با اینکه خیلی خسته می شوم در روز، شب ها سخت خوابم می بره ….و من برام یاداوری شد …..
سلام.
چند روز پیش یه فکری از ذهنم گذشت:
که کامنت هاتو کوتاه کن.
که خوندن و مرورش برای خودت و بقیه، آسان تر شه.
اینکار رو کردم.
یکی از کامنت هام تو این صفحه که طولانی بود رو چند قسمت کردم.
آفرین سمانه جانم برای تمرینِ منعطف کردنِ افکارت،
ساده گرفتن به خودت و عملکردت،
و تمرینِ بهبودگرایی.
آفرین بهت که یه ذره از قبلت بهتر شدی.
بعدش یه کامنت طولانی نوشتم از نتایجم در سایت، طی 5 سال گذشته.
اونو نمیشد چند تکه کرد، چون انسجامش مهم بود.
بلافاصله به خودم گفتم اشکالی نداره.
بعضی کامنت هارو که میشه چند قسمت کن، اونایی رو هم که نمیشه، مشکلی نیست کامل ارسال کن.
چون طولانی بودن کامنت، ترمزی برای نخوندنش نیست.
عین یه عالمه کامنت طولانی و جذابی که تو سایت هست، و انقدر جذابن که مخاطب تا انتهاشو با عشق میخونه و لذت میبره.
کلا به حس خودت در لحظه رجوع کن و اقدام کن.
و نکته مهمتر:
من دارم کامنت مینویسم که بهتر درک کنم، بهتر یاد بگیرم، برای بهبودم مینویسم.
اگه کسی هم غیرِ خودم کامنت رو بخونه، چه بهتر، خیلی هم قشنگ.
اگه مخاطب کامنتم فقط خودمم باشم، بازم خوبه و قشنگ.
باید برای دل خودم و بهبود خودم بنویسم، نه خوشایندِ بقیه.
این چیزیه که استاد یادمون دادن.
ایشون فایل ضبط میکنن، چون کار درست خودشون رو انجام میدن.
نه اینکه چه فایل و محتوایی لزوماِ خوشایند یا ناخوشاینده از نظرِ مخاطب.
این تمرینِ عزت نفس و احساس لیاقته.
خدا رو شکر که مرور شد برام.
الحمدالله.
آفرین سمانه جان، برای درس گرفتن از جزییات زندگیت،
تلاشت برای بهبود خودت،
و برای کار کردن روی خودت با عشق.
من با شناختی که از خودم پیدا کردم، میدونم که گاهی وسواسِ فکری دارم.
اینکه گاهی تو منظم بودن، اصرارِ ذهنی دارم.
مثلا تمیز بودن و موندنِ دفترم.
صاف و مرتب بودن وسایل اطرافم.
انتخاب منظمِ رنگی رنگی هایی که تو کامنت هام میذارم و …
برای درمان خودم، باید ضد اون کار رو انجام بدم که قفلش تو ذهنم بشکنه.
برای اینکه هر چیزی، تعادلش خوبه.
مثال:
– گاهی که حافظ دفترمو خط خطی میکرد با اینکه ذهنم زور میزد تمیزش کن، پاکش کن، میذاشتم همونطور بمونه.
– اگه خط میزدم روی نوشته ای و ذهنم اصرار داشت که وای کثیف شد و فلان، اتفاقا پاکش نمیکردم تا ذهنمو در جهت تغییر و بهبود کمک کنم.
– اینکه گاهی تو نوشتن، برای رعایت صحیح علایم نگارشی و فاصله گذاری و … هم قفلی میزنم، و برای منعطف کردن ذهنم فاصله اصافی رو حذف نمیکنم.
– همین الان به عمد از دایره های رنگی تو کامنتم و انتهای کامنتم استفاده نکردم، که این عادت نشه برام، تبدیل به قفل ذهنی نشه برام.
ذهنم تک میزنه، منم پاتک میزنم :)))
کلا انسان و ذهن و مغزش، مقوله ی عجیب و به شدت جالبیه.
میشه بهش خوراک داد که چطوری شکل بگیره.
میشه تغییرش داد.
– آخر همه ی کامنت هام مدت هاست آیه ی فالله … و الهی شکر میاد.
برام یه نیایشه.
یه امضاست.
شاید یه زمانی تغییر کنه، ولی میدونم که الان دوستش دارم و ازش لذت میبرم.
خیلی خوبه که خودم، ذهنم، عملکردهامو همینطوری کنترل می کنم با هدایت خدا، تا بتونم بهبود رو تو زندگیم جاری کنم هر روز و هر لحظه.
بهبود کوچک و بزرگ نداره، همش ارزشمنده.
سلام به 6 صبح.
الهی شکر برای بیدار شدنم در بامداد امروز،
و اینکه هدایت شدم بخونم و بنویسم در سایت.
فوقالعاده بود و هست برام.
الحمدالله.
الهی شکر برای همه ی مواردی که:
– ایده ای به ذهنم میرسه.
– چیزی از دلم رد میشه.
– و هدایتی که دریافت میکنم.
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
به نام خدای وهاب و رزاقم
سلام سمانه جان عزیزم رفیق بهشتی
چقدررررر خوشحالم که امروز کامنتت رو خوندم
چقدررررر احتیاج داشتم به خوندن اینکه
من دارم کامنت مینویسم که بهتر درک کنم، بهتر یاد بگیرم، برای بهبودم مینویسم.
اگه کسی هم غیرِ خودم کامنت رو بخونه، چه بهتر، خیلی هم قشنگ.
اگه مخاطب کامنتم فقط خودمم باشم، بازم خوبه و قشنگ.
باید برای دل خودم و بهبود خودم بنویسم، نه خوشایندِ بقیه.
این چیزیه که استاد یادمون دادن.
دقیقا درسته و من خیلی وقت ها مقاومت زیادی دارم در مورد نوشتن کامنت و گذاشتن رد پا از خودم روی فایل ها که احساس میکنم شاید به اندازه کافی خوب و درست نتونم بنویسم .و دارم روی خودم کار میکنم و خودم رو بهبود میدم تا بتونم با باور خود ارزشمندی به خودم بگم که تو در مسیر رشد هستی و داری خودت رو بهبود میدی و همین برای تو بس
ازت ممنونم رفیق جانم
چقدررررر خوشحالم که تو این سایتم
خدایااااااا شکرت
خییییلی دوست دارم
خودت و حافظ قشنگت رو در آغوش خدای مهربونمون میسپارم
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
سلام.
الهی شکر برای روز پر برکت و رزقی که تا الان گذروندم.
حافظ عسلی لالا کرد منم رفتم سراغِ دفترم، و بعد هم اومدم اینجا واسه نوشتن از قشنگی هام.
الهی شکرت.
امروز، مشغولِ یه چالش بودم، و این سوال که کارم درسته یا نه…
نشانه روزانه رو زدم.
فایلی اومد که شنیدنش و کامنت نوشتن داخلش، باعث شد ذهنم بهتر خودشو آروم کنه.
موقع کامنت نوشتن تو صفحه همون فایل، راهکار خوبی رسید دستم برای بهبودم.
معجزه ی سکوت
هیچی نگفتن.
تو ذهنم و روی زبونم، سکوت کردن.
الهی شکر برای نعمت سکوت.
و البته خودمو تحسین میکنم برای یه پله صعود در زمینه عزت نفس و ارزشمندیِ درونم.
امروز رزق های فراوانی از دوستانم دریافت کردم و بسیار خوشحالم. الحمدالله.
الهی شکر که میتونم صداشونو بشنوم.
پیام هاشونو بخونم.
تصویرشوتو ببینم.
الهی شکر برای گفتگوهامون.
قبل از گردش مادر پسری، از حافظ پرسیدم سه چرخه سواری یا پیاده روی؟
خندید.
منم گفتم باشه بیرون رفتیم هدایت میشیم.
جلوی در به نتیجه رسیدیم پیاده روی.
قدم زدیم با انتخابِ مسیر، توسط اقا حافظ.
مسیر جدید رو هم تست کردیم.
موقعی که اومدیم خونه، اشاره کرد به پایین پله ها که سه چرخه اش اونجاست.
فهمیدم دوست داره اینم تجربه کنه، با عشق سه چرخه شو اوردم و یه گشت و تفریح با سه چرخه رو هم تجربه کردیم و لذت بردیم.
امروز هم تو گردش، کلی قشنگی دیدیم و تجربه کردیم.
به خودم گفتم ببین، وقتی تو از خونه بیرون میای، حرکت میکنی برای تعییر و بهبود، جایزه ات اینه قشنگی های فراوان و متنوعی رو تجربه کنی.
الهی شکر.
پشت شیشه ی یه ماشین جمله ی قشنگی دیدم:
کوچکِ خدا باش، و بزرگِ هر که مقابلِ خداست.
امروز نهار خوشمزه ای پختم.
مزه ی خوشِ غذا هم رزق خداست، از فضلِ خودشه انقدر غذا بهم مزه میده.
ایده ی بهبودهای امروزم رو دریافت کردم و اجرا کردم.
الهی شکرت برای این قرارِ روزانه با خدای مهربانم.
خدا میگه من به چی نیاز دارم برای بهبود خودم و زندگی، منم به لطف خودش اجرا میکنم.
پایان هر روز کلی کیف میکنم برای عزت نفسم که داره رشد میکنه.
برای اعتماد به نفسم که داره رشد میکنه.
برای ارزشمندیِ درونم، که داره بیدارتر میشه.
الحمدالله.
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
سلام.
الهی شکر برای افتتاح دفتر جدیدم، دیشب.
الهی شکر برای خلوت با خودم و افکارم، تو دفترم.
الهی شکر برای سکوت و خلوتِ شب.
الهی شکر برای نوشتن، برای بهتر شدنِ خودم.
الهی شکر برای خوابِ خوبم، و خوابِ قشنگی که دیدم.
الهی شکر برای نعمتِ مادرم.
الهی شکر برای کم شدنِ یکی از وابستگی هام (ناشی از احساسِ بی ارزشی)
الهی شکر برای نعمتِ نوشتن، خوندن، شنیدن، دیدن، بو کردن، متوجهِ مزه ها شدن، حس کردن و ….
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
سلام.
امروز عصر حافظ عسلی رو خوابوندم، باباش پیشش بود، منم رفتم لوازم التحریر فروشیِ محبوبم، یه عالمه دفترهای قشنگ و برچسب های فانتزی برای خودم هدیه گرفتم.
به مناسبتِ تولدم، خودم لوازم التحریر هدیه دادم به خودم.
دلم قنج میره از دیدن قشنگی و رنگارنگیِ لوازم التحریر.
خانم کرمیِ مهربان، صاحبِ مغازه، مثل هر باری که با حافظ میریم اونجا، براش هدیه گذاشت.
یه ورق استیکر و یه جعبه مداد رنگیِ کوچولو.
بسیار محبت داره نسبت به خودم و حافظ.
همیشه هم بدون اینکه من بگم یا بخوام با تخفیف برام حساب میکنه خریدهامو.
ازش تشکر میکنم همیشه.
هر بار هم خیلی راحت بهم اجازه میده برم پشت میز و خودم دفترها رو زیر و رو کنم و هر چی دلم میخواد بردارم.
همیشه
دوستی مون بر میگرده به بهار 1402.
یه روز که از پیاده روی بر میگشتم مغازه رو دیدم و رفتم داخل.
از همون اول متوجه شدم چه خانم شریف و باشخصیتیه.
محصولات مغازه هم بسیار باسلیقه و با کیفیت.
همیشه لذت میبرم از خرید کردن اونجا.
بسیار لذت بخشه که خیلی نزدیک خونه مون هست.
همیشه براش ارزو میکنم پر روزی باشه، روزیش پر برکت باشه.
همیشه مشورت های خوب میده بهم و همیشه از محصولات باکیفیتی که بهم معرفی میکنه راضیم.
الهی شکر برای خریدهای قشنگِ الانم.
برای حافظ عسلی هم کتاب قصه های جدید خریدم.
دیروز کارشناسِ مرکز بهداشت گفت برای بهتر صحبت کردن حافظ براش کتاب بخونم.
از دیروز شروع کردم به تمرین بیشتر برای تشویق حافظ به صحبت کردن.
من سمت خودمو انجام میدم، مطمینا قند عسل در بهترین زمان کلمه های بیشتری رو میگه.
دقیقا مثل قضیه ی دندون درآوردنش، که تازه 12/5 ماهگی شروع شد و الان هزار ماشاالله 10 تا دندونِ قشنگ داره به لطف و فضلِ خدا.
الهی شکر.
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
سلام.
امروز، ساعت های زیادی بیرون بودیم و همین باعث شد حافظ جانم شب زود بخوابه.
و این رزق منه که خدا زمانم رو برکت میده تا بخونم و بنویسم در سایت.
اینکه خودم الان خوابم نمیاد و هدایت شدم اول تو دفترم بنویسم، الانم اینجا.
اگه به نوشتن تو دفترم هدایت نمیشدم، باورم نمیشد چقدر روز پر برکت و پر از رزقی رو سپری کردم.
در حقیقت ذهن زود فراموش میکنه.
باید نوشت تا ثبت و ماندگار بشه.
دونه به دونه شون رو نوشتم.
قصدم این بود چک کنم کدوم یک از ستاره قطبیم تیک خورده.
دیدم به به اکثرش و به شکلی عالی تیک خوردن.
بعضیاشو که فکر میکردم تیک نخوردن، خدا به خاطرم آورد که اتفاقا اجابت شدن.
خلقِ خواسته هام تو مدار دیگه ای وارد شده.
خیلی بابتش خوشحال و سپاس گزارم.
درصد بیشتری از خواسته هام اجابت میشن با عمقِ بیشتر.
همونی که استاد همیشه میگن رو دارم تجربه و زندگی میکنم به لطفِ الله:
ما زندگیمون رو خودمون خلق میکنیم.
الهی شکر برای قایم باشک بازی کردن های بامزه ی حافظ عسلی.
میره پشت مبل میشینه تا معلوم نشه.
بعد ذوق میکنه خودش میاد بیرون.
قربونِ ذوق و خلاقیتت بشم من قند عسل.
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
سلام.
🟠خدایا خیلی ازت ممنونم برای روزِ پر از رزق و برکت و نعمتی که سپری کردم.
🟠الهی شکرت که دقت داشتم به رزق هام، خبرهای خوبی که شنیدم، سورپرایزهایی که شدم و …
🟠امروز همسرم محبت کرد و پاور بانکمو برد مغازه که ببرن برای تعمیرش.
متوجه شدیم پاور بانک سالمه و فقط سیمش خرابه.
خیلی ذوق کردم و امروز بعد مدتها ازش استفاده کردم.
🟠هاپو (چراغ خواب حافظ) از دیشب، بعد از شارژش، روشن نمیشد.
ناراحت نشدم و کنترل ذهن کردم.
امروز بازش کردم، بُردش رو دیدم، و متوجه شدم سیمی که به منبع تغذیه اش وصله، لحیمش جدا شده.
ایده اومد اول لِنت بزنم، اگه جواب نداد فوقش با هویه جانم درستش میکنم، قلع (سیم لحیم) هم خونه داشتیم.
الحمدالله روش اسانتر جواب داد و با همون چسب لنت، مسیله حل شد.
( من تا کاردانی الکترونیک خوندم، برای همین لحیم کاری رو تجربه کردم و هویه خونه داریم، همچنین کنجکاو بودم مدار چراغ خواب رو ببینم)
🟠سمانه جانم
احسنت که با هدایت خدا، چراغ خواب حافظ رو درست کردی.
چون حافظ خیلی هاپوشو دوست داره.
شب ها هم تا بخوابه گاهی براش روشن میکنیم.
الهی شکر که هاپو برگشت به خانواده.
🟠الهی شکر برای پاسخ هایی که از دوستان دریافت کردم.
🟠الهی شکر برای رزقی که از طریق ایمیل و واتس اپم دریافت کردم.
🟠الهی شکر برای ترشی خوشمزه ای که مامانم بهمون هدیه داد.
🟠الهی شکر برای خریدهای امروزِ همسرم.
🟠الهی شکر برای اینکه خواهرم امروز اومد خونه مون.
🟠الهی شکر برای خبر خوشی که خواهرم داد و رزقی که وارد زندگیش شده.
🟠الهی شکر تونستم کمکش کنم و مسایلی که با موبایلش داشت رو حل کنم.
🟠الهی شکر برای گردش مادر پسری مون، در کنار خواهرم.
🟠الهی شکر برای سلامتی مون.
🟠الهی شکر برای تماسِ حاج خانم، همسایه ی نازنینمون، امشب باهام.
خیلی حاج خانم رو دوست دارم.
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
سلام.
الهی شکر برای شنیدنِ اگاهی های شفابخش.
امروز هدایت شدم به فایل 9 دوره هم جهت با جریان خداوند و جلسه دوم قدم 9.
فوق العاده بود.
الحمدالله.
الهی شکر برای دیدنِ لحظه های لذت بخش.
دیشب هدایت شدم عکس ها و فیلم های حافظ تو موبایلمو بهش نشون دادم، دوتایی با هم تماشا کردیم.
امروز هم دیدم خودش، به سبکِ خودش، دومینو چیده و بهم نشون داد.
فوق العاده زیبا بود.
عکس گرفتم از خودش و دومینوهاش.
الحمدالله.
الهی شکر برای لحظه هایی که اگاهانه سکوت میکنم. (کنترل ذهن)
الهی شکر برای لحظاتی که واکنش نمیدم. (کنترل ذهن)
الهی شکر برای جاری بودنِ حافظ در لحظه.
اینکه هر لحظه میخواد بازی و شادی کنه.
بازی ها و شادی ها براش تکراری نمیشه، هر بار ذوق میکنه، کوچکترین کارها هم باعثِ شادیش میشه.
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
9الهی شکرت
سلام و هزاران سلام ….
به استاد جانم ….
به مریم بانو نازنین …..
به تمام دوستان زیبا بین ….
خدا رو سپاس که باری دیگر روزی نوشتن زیبایی ها از زندگی ام را بهم داده و میخوام شروع کنم:
»» اینکه این روزها که مدرسه پسرم آنلاین شده، من هم خانه هستم و هر دو کنار هم با هم به کارهامون می رسیم ….
»» امروز که دیدیم هوا صبح نسبتا آلوده است برای پیاده روی، دو تایی با فایل ورزش ، ورزشی عالی در خانه انجام دادیم و بعد رفتیم برای صبحانه ….
»» به یک نیتی هدایت شده ام که به زودی انجامش خواهم داد به امید خدا …هدیه دادن به یک عزیز دوست داشتنی ….
»» خواندن مطالب زیبا و خوشایند و آموزنده در کانال های یوتیوپ دوستان …
»» بودن در سایت و کامنت خواندن و کامنت نوشتن و فایل گوش کردن ….
»» دیدار از عمه سن و سال دارم که خیلی خوشحال شد و براش از رودبار زیتون محلی اورده بودم ….
»» فرستادن سوغاتی رودبار، زیتون و روغن زیتون به عمو جانم که خیلی خوشحال شدند و هم عمویم و هم زن عمویم هر دو تماس گرفتند که تشکر کنند و من خودم خیلی خوشحال بودم از این کارم …
»» پخت حلوایی عالی خانه خواهرم که دور هم کلی بهمون خوش گذشت …
»» ورودی مالی از فروش یک کاناپه سه نفره قدیمی ام که دیگه فروشش را فراموش کرده بودم و یک خانم ندیده، پولش را واریز کرد و کسی را فرستاد برای بردنش ….
»» بردن مادرم به دکتر قلبش که هر سه ماه چک آپ می شود به آسانی …. که من مسیول این کار مادر هستم و البته خواهرم همیشه بهم اصرار داره که من انجامش خواهم داد و تو نمیخواد کاری کنی …. روزی داشتن همچین خواهری چه نعمتی است ….
»» رسیدگی به تکالیف علی جان در این روزها که راحت پیش هم هستیم ….
»» دریافت نقطه آبی در سایت از فاطمه بانو جان جانان … دریافت چه لذت و چه آگاهی هایی
»» مهمان کردن از طرف همسرم از چین که من و علی به هر رستورانی که دوست داریم بریم و هر چی دوست داریم سفارش بدیم و خدا با سرچ اینترنتی، ما رو هدایت کرد به رستوران بین المللی نارنجستان در سعادت اباد که بسیار زیبا و با کیفیت بود و با هم کلی بهمون خوش گذشت …. ممنون از همسرم …
»» اینکه در رستوران با احترام درخواست هایم را میگفتم و اصلا خجالت نمیکشیدم … مثلا به فرد پیانو زن، میگفتم آهنگ شاد هم اگر میشه بزنید …. یا از گارسون درخواست کردم از من و پسرم عکس بندازند … و انها هم با احترام همه را پذیرفتند ….
»» خرید نان تازه با حلیم برای علی جان در صبح جمعه …
»» کافی شاپ رفتن در شب پنجشنبه به کافی شاپی شیک در محله مان با دو دوست بسیار قدیمی و دوست داشتنی ام که از بچگی دوست هستیم و دیدار و خنده ها با هم …..
»» اینکه به اسانی خدا جور کرد که من که با دوستام می روم کافی شاپ، علی هم بره خانه برادرم که با پسرش دوست صمیمی است و بهش خوش بگذره ….
»» نعمت اینکه خیلی راحت و سریع در شب ها خوابم می بره ….. این خیلی نعمت عظیمیه … چون اون روز دوستم داشت میگفت، با اینکه خیلی خسته می شوم در روز، شب ها سخت خوابم می بره ….و من برام یاداوری شد …..
در پناه حق تعالی
شیما بانو
سلام.
الهی شکر برای اقدامی مهم و سازنده برای ماشینمون.
الهی شکر برای نعمت های داخلِ خونه مون.
الهی شکر برای گردشِ سه نفریِ قشنگمون.
الهی شکر برای کوتاهیِ قشنگِ موهای حافظ جانم.
الهی شکر برای سلامتیِ همه مون.
الهی شکر برای امنیتِ همه مون.
الهی شکر برای خوابِ عصرگاهیِ با کیفیت و عمیق.
الهی شکر برای 2 ضبطِ امروز، برای دو روزِ گذشته.
الهی شکر برای قشنگیِ اوریگامی هام، کاربردی بودنشون، نشاطی که به خودم میدن.
الهی شکر برای بخش بخش کردنِ هدف هام، اینطوری هیچ سنگینی روی ذهنم ندارن.
الهی شکر برای محبتِ دوستانم و کامنت های قشنگشون.
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
سلام.
یه تفاوتی هست بین خضوع در برابر خدا و دادن اعتبار یه زیبایی به خدا، که یعنی احساس غرور و خودبینی نداشته باشم،
و احساس لیاقت برای داشتنِ یه زیبایی در درون خود به واسطه ی مهارت و توانایی، که یعنی بی عزت نفس نباشم.
داشتم امشب از خدا تشکر میکردم بابت اینکه غذامو خوشمزه کرده.
بسیار خوشمزه و زیبا شده بود شامِ امشب.
از خدا که تشکر کردم، گفتم بله، اعتبار اصلی به خدا بر می گرده، اینکه مواد غذایی رو داده، مزه ی غذا و ظاهرشم خوب و قشنگه.
حالا به لطفِ همون خدا من تونستم به عنوانِ یه دست از دستانِ خدا، آشپزی کنم برای خودم و خانواده ام، و غذای لذیذ خانگی بپزم.
احساس ارزشمندی و لیاقتم اینو میگه بهم:
اول از خدا به عنوان منبعِ اصلیِ همه زیبایی ها و خیرها تشکر میکنم.
بعدا از خودم تشکر میکنم برای آشپزی کردنم با عشق.
بعد هم خوشحالم برای آشپزیِ خوبم، چون این یه مهارته و من با تمرین کسبش کردم.
من تا مجرد بود آشپزی نمیکردم.
اصلا زیر بارش نمیرفتم، حوصله شم نداشتم.
بعد از ازدواج تازه شروع کردم از الف به آشپزی یاد گرفتن.
الحق که همسرم نقش مهمی داره تو تکاملِ آشپزیم.
از ایشون مشورت میگرفتم، ایشون بسیار خوش اخلاقه برای غذا، ایرادگیر نبوده و نیست.
و همین حُسنِ خلقِ ایشون باعث شد رفته رفته آشپزی رو یاد بگیرم.
آشپزی در حقیقت یه هنر منحصر به فرده.
هم خلاقیت میخواد، هم صبر، هم آرامش، هم عشق، و هم یادگیریِ فرایندِ اماده سازی و پختِ یه غذا.
خودم و همه ی خانم های عزیز ( و کلاً هر کسی که آشپزی می کنه) رو تحسین میکنم برای غذای خانگی که با عشق برای خودمون و خانواده مون میپزیم همیشه.
الهی شکر.
الهی شکر برای نعمتِ غذای خانگی.
الهی شکر برای همه ی مواد غذایی که باهاشون غذا پخته میشه.
الهی شکر برای عشقی که هر بار موقعِ پختن غذا برای خود و خانواده دارم.
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت