زیبایی ها را ببینیم - صفحه 16 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2495 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2227 روز

    به نام الله، پرورگارِ همه ی هستی.

    سلام.

    نکات مثبت امروز.

    خیلی صحبت کردم با خودم با صدای بلند.

    متوجه شدم که باید سعی کنم برای هیچکس نباید دلسوزی کنم، احساس عذاب وجدان و سرزنش نداشته باشم.

    با مامانم کلی گپ زدیم.

    الحمدالله سلامت هستیم.

    الحمدالله روزیِ پربرکت داریم.

    خدایا شکرت برای همه ی نعمتها مثل خوراک، پوشاک، مسکن، امنیت، سلامتی، شادی، حال خوب، آرامش و …

    الهی شکرت دفترهای شکرگزاری مو دیجی کالا آورد.

    سمانه جونم مرسی برام هدیه خریدی.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      سعيده رضايى گفته:
      مدت عضویت: 2329 روز

      به نام شادی آفرین زیبا

      سلام سمانه قشنگم

      دفترهای شکرگزاریت مبارک باشه. امیدوارم بهترین بهترینها رو توشون ثبت کنی و وسیله ای بشن برای برکت بیشتر در زندگیت.

      خیلی تلاش ذهنی می کنم که ردپاهات رو در ثبت زیباییهای روزانه به خاطر بسپرم و یادم بمونه که میشه در لابلای روزمرگی ها به اندازه چند خط هم که شده بنویسم و همین نوشتن چه کمک بزرگی به ذهن فراری از نظم میکنه.

      ذهن فراری از نظم و مشق نوشتن رو که میگم به یاد دوران ابتدایی و راهنماییم میفتم که بسیار از مشق نوشتن فراری بودم. با اینکه همیشه شاگرد اول و نمره 20 بودم ولی چون سرکلاس تمام هوش و حواسم به درس و حرفهای معلم بود، همه مطالب رو می گرفتم و با کمی تمرین 20 هام تضمین شده بود. به همین خاطر مشق های طولانی و تکراری واسم آزاردهنده بود.

      اما اینجا این مشق نوشتنها قضیه اش فرق میکنه. استاد درس میده، منم با هوش و حواس کامل گوش میدم اما اگر تکرار و تمرین مداوم و هر روزه نباشه 20 که نمی گیرم هیچی، گاهی پاس هم نمیشم.

      شاگرد زرنگی مثل تو برام الگو شده و به وجودت در دایره دیدم افتخار می کنم.

      خدا شما رو برای این جهان حفظ بنماید. الهی آمین

      راستی دیدی چه هوای خنکی شده؟ آدم دلش می خواد تا صبح بیرون بخوابه و از باد خنک یخ بزنه!!!

      الهی شکرررررر برای کرج خوش آب و هوا.

      حافظ جان مامانی رو ببوس محکم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2227 روز

    سلام.

    یکی از لذت بخش ترین تفریحات من، نوشتن هست.

    اینکه دفتر و اتودم رو بیارم و در سکوت و آرامش برای خودم بنویسم.

    نوشتن های من شامل:

    سپاس گزاری

    نکات مثبت

    اتفاقات خوب

    حس های خوب

    لحظه های خوب

    کارهای خوبی که انجام دادم

    تحسین خودم و دیگران

    تحلیل احساسات و رفتارهام

    مرور درس ها و نکات مهمی که باید بهشون توجه کنم

    توجه به لحظه های خوبم

    توجه به زیبایی های اطراف و زندگیم

    و …

    میشه.

    مخصوصا وقتی حافظ خوابه، کارهامو انجام دادم، غذا داریم، با عشق و ارامش میشینم به نوشتن.

    شب ها وقتی خوابه هم گاهی مینویسم.

    خیلی کیف میده.

    با خودم فکر کردم یکی از لذت بخش ترین و حال خوب کن ترین تفریح و لذت و شادی من تو زندگیم، بسیار در دسترسمه و ساده است.

    هر وقت که فرصتش بشه، یا نیاز داشته باشم بهش، میتونم انجام بدم و حال خودمو بهبود بدم.

    گاهی موقع نوشتن از دیدن دفتر قشنگم (اکثر دفترهام بسیار زیبا هستن، چون موقع خریدشون دقت و توجه میکنم که زیبایی دفتر منو به وجد بیاره تا بخرمش)، از دیدن اتودم، از دیدن دست خط بسیار قشنگ و موزون خودم بسیار لذت میبرم.

    جدیدا هم که دارم تمرین میکنم از هر چیزی، به خاطر همون لحظه که داخلشم و اون چیز خوبه، خوشحالی و تشکر کنم.

    یعنی کاری نداشته باشم قبلش نمیشده یا بعدش ممکنه نشه، به خودم میگم الان که شده، الان که درسته، پس برای الانش خوشحالم و بسیار ممنون.

    یه وجهِ دیگه ی نوشتنم، که اونم وجودمو شاداب میکنه، نوشتن کامنت تو سایت هست.

    این صفحه انحصاراً پاتوقِ منه.

    محلیه که منو یادِ خودم میندازه.

    هم به خاطر حضور مستمر و فراوانم تو این صفحه.

    هم اینکه عملا همون چیزهایی رو که تو دفترم مینویسم، از همون جنس رو، اینجا هم مینویسم.

    البته که تو دفترم شفاف تر و مفصل تر مینویسم، اما اینجا هم برام بسیار دلنشین و خوشاینده.

    چون منو به حس خوبم نزدیکتر میکنه.

    به پالایش روحم کمک میکنه.

    از استاد جان و گروه تحقیقاتی عباس منش، بسیار ممنونم برای این سایت.

    برای این بستر امن و راحت و در دسترس، که باعث خودشناسی ادم ها میشه.

    اول خرداد همگی خجسته باد.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  3. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2227 روز

    سلام.

    سورپرایز و خوشحال شدم از اینکه 2 کامنت آخرم رو خانم شایسته جانم، خوندن و امتیاز دادن.

    گاهی فکر میکنم بعضی تشکرها رو نگم شاید چون ندید بدید بازی به نظر برسه، ولی میگم تا:

    اول اینکه به این جور فکرهام بها ندم.

    دوم اینکه وقتی از چیزی خوشحال میشم، بگم و بیشتر تمرین کنم توجه به زیبایی ها و نکات مثبت زندگیمو.

    سوم اینکه تشکر کردن و سپاس گزاری رو عمیقتر تجربه کنم برای رزق های زندگیم.

    حتما که باعث شادی و افتخارمه که مریم جانِ نازنینِ شایسته، با امتیاز دادن کامنتمو تحسین کنه.

    امروز از یه چیز دیگه هم خوشحال شدم.

    دیدم فایل جدید اومده روی سایت.

    و عکس زیبای اون فایل، طاووس بود.

    من عاشق طاووس و پرهای زیبا و رنگارنگش هستم.

    و همیشه متحیرم از نقاشی و طراحیِ خداوند روی پرهای رنگارنگ، موزون و منظم طاووس.

    و این برام نشونه ی زیبایی بود.

    دانلودش کردم.

    الهی شکر برای رزق های متفاوت زندگیم.

    الهی شکر برای سلامتی و امنیتمون.

    من همیشه واقعا دوست داشتم و دارم که آخر هفته ها بریم خونه ی مامان هامون (مامان خودم یا همسرم)

    برای من نعمت بزرگی هست وقتی میریم خونه شون.

    الهی شکر برای تفریحات اخر هفته.

    دیدار و گفتگو و شادی و خنده با خنده.

    خدا رو شکر برای سلامتیِ مادر خودم و مادر و پدر همسرم، و اینکه در کنارمون هستن با عشق و مهربانی.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  4. -
    شیما محسنی گفته:
    مدت عضویت: 3886 روز

    به نام پروردگار همیشه رفیقم …

    سلام و هزاران سلام ….

    زیبایی های این روزهای شیما بانو:

    »» این هفته روزی های بسیاری از مواد غذایی، مثل خرید میوه و سبزی و …. از تره بار، خرید گوشت گوساله و گوسفندی، خرید سوسیس و کالباس خانگی از دوست عزیزم که خودشون بسیار با کیفیت درست می کنند، خرید فلافل خانگی داشتیم که خانه را بسیار پربار کرد مخصوصا که بعد از بازگشت از سفر چین خانه هنوز اون نظم رو نگرفته بود …..خدا را سپاس

    »» اینکه قبل از رفتن به سفر چین، مبلمانی خریداری کرده بودم که تا قبل از سفر، اماده نبود که برسه به دستمان و زمانی که ما نبودیم، رسید منزل که خواهرم تحویل گرفتن … و بعد از بازگشت از چین، خانه تا مدت ها بهم ریخته بود … چون میخواستم ناهارخوری را هم تعمیر کنم و فرش ها را به قالیشویی بدهم و یک نوایی به خانه بدهم و تا همین هفته مشغول بودیم که به لطف خدا این پروژه امشب تمام شد و خانه مرتب و زیبا و دلچسب تر شد ….خدا را سپاس

    »» به مناسبت اتمام پروژه وسایل منزل و مرتب شدن منزل، با علی جان رفتیم کافی شاپ زیبا و با کیفیت محل و کیک و چایی خودمون رو مهمان کردیم … خدا را سپاس

    »» اخیرا به خاطر خستگی کارهای بعد از سفر چین، در ارتباط با علی جان بیشتر دچار چالش میشدم و از مدار درست خارج می شدم …. با الهام از خداوند که این داره حال خودت و علی جان را خراب میکنه، به دنبال راه حل برای رفتار درست با علی جان که مخصوصا در شروع سن نوجوانی اش است افتادم و یکی از این کارها، نوشتن هر شب دو ویژگی از ویژگی های مثبت پسرم در کنار ویژگی های مثبت همسرم است ….یه دفترچه مخصوص این کار اختصاص داده شده است …که بسیار کمک کننده بود برام …. البته که در این خصوص مشورت هم گرفتم ….خدا را سپاس

    »» اینکه دیزاین و چیدمان خانه مان، خیلی بهبود پیدا کرد با مبلمان جدید و یک بخش از سالن پذیرایی را مختص نوشتن و پای کامپیوتر نشستن برای خودم و علی جان، اختصاص دادیم …خیلی دلچسب است …. خدا را سپاس

    »» اینکه یکسری مواد غذای محلی از شهرهای مختلف روزیمان شد … مثل ماهی کفال عالی از لب دریا از طرف همکار رامسری ام که مادرم را برای ناهار دعوت کردم که کنار هم نوش جان کنیم، مثل نارنگی های عالی محلی از رامسر، سبزی محلی از رامسر و یه میوه خاص جنگلی به اسم فوجیا که دوستم از رامسر برامون اورد و تشکر مخصوص ازشون کردم … خدا را سپاس

    »» خرید یکسری استند گلدان از دیجی کالا که در خرید، هزینه پیکش خیلی می شد، همکارم لطف کردن و اصرار به اینکه من کپن رایگان ارسال دارم و شما ازش استفاده کن و بسیار ممنون شدم ازش …و چقدر دیزاین قسمت گلدان هایم را زیباتر شد با این استندها … خدا را سپاس

    »» اینکه همسرم در هزینه خرید این وسایل کمکم کرد، با اینکه از نظر ایشون این بود که الان نباید می خریدی، ولی در نهایت خیلی خوشش اومد و راضی بود و تشکر کرد …خدا را سپاس

    »» اینکه این جمعه، یه قرار با دوستان صمیمی دوره لیسانسم که سالی دو بار با هم دوره همی داریم در صبح جمعه برای صبحانه جور شد و بعد از خوردن صبحانه ی حلیم، به پارک رفتیم و با هم کلی خندیدیم و چایی دور هم خوردیم … خیلی روزی خوبی بود که جور شد رفتنم … خدا را سپاس

    در پناه حق تعالی

    شیما بانو

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  5. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2227 روز

    سلام.

    🟣امروز هم، زود بیدار شدم و بسیار خوشحالم.

    بیداریِ خودجوش.

    الهی شکرت.

    🟣صبح سورپرایز شدم با کامنتِ نفیسه جانم تو کانال یوتیوبم.

    هر روز خوشحال میشم و سپاس گزار دوستان نازنینم در سایت هستم که ویدیوهامو تماشا میکنن و با عشق برام کامنت مینویسن.

    امروز به خداوند گفتم:

    خدایا دونه به دونه کامنت ها، دونه به دونه اعضای کانال، خودت هستی و محبتت.

    تویی که این عزیزان رو اوردی تو کانالم و این جمله های زیبا و تحسین کننده رو برام مینویسن.

    عشقِ توی کلامشون، بی نهایت برگرده به خودشون.

    🟣دیروز محل ضبط ویدیوهام رو مرتب کردم، دیشب هم همه ی کاغذهامو دسته بندی و مرتب کردم.

    این بهبود امروزمه.

    کار توی محیطی بسیار مرتب و باصفا.

    الهی شکر.

    🟣گردش مادر پسری امروز عالی بود.

    حافظ رو بردم کنار پسربچه های مجتمع که تو زمین فوتبال، بازی میکردن.

    دونه دونه شون بهم سلام دادن و منم جوابشونو با عشق دادم.

    درخواست کردم توپشون رو بدن حافظ هم شوت کنه.

    و یه بار هم یکی از بچه ها با محبت اومد جلوی حافظ، تا حافظ شوت کنه و مثلا گل بزنه.

    من خدا رو تو سلام دادنِ زیبای بچه ها دیدم.

    من خدا رو تو محبت پسر بچه ی مهربون دیدم که دل به دلِ حافظ داد.

    بعد دیدم بَه بَه بیرون مجتمع، کنار نرده یه دوستِ اشنا ایستاده با دختر قشنگش.

    غزل خانم و مامانش.

    غزل همونیه که چند روز پیش تو پیاده روی داخل مجتمع، کنار نرده ها، با مامانش دیدمش.

    یعنی همسایه ی مجتمعِ بغلیِ ما میشن.

    غزل خیلی ذوق نشون داد به حافظ.

    من و مامانش هم گپ زدیم.

    غزل جان چشمان بسیار زیبایی داره هزار ماشاالله.

    کلی تحسینش کردم.

    میخواستن پارک برن.

    پارک پایین خونه ی جفتمون میشه.

    منم اینو هدایت دیدم و گفتم ما هم میایم.

    با حافظ و غزل و مامانش رفتیم پارک و گپ زدیم.

    هر چی حرف میزدیم میدیدم فرکانس شبنم جان، مامان غزل، چقدر باهام نزدیکه.

    از پروانه ها که نشانه ام هستن و چندین بار دیدیمشون حرف زدیم.

    ایشونم به نشانه ها اعتقاد داشت.

    و جالبیش این بود که حرف به هنر رسید و گفت نقاشی میکشه.

    جفتمون کلی ذوق کردیم که انقدر فرکانس هامون به هم نزدیکه.

    از کانال یوتیوب و گذاشتن ویدیوهام گفتم و بهش پیشنهاد دادم اونجا هم فعالیت کنه.

    🟣یه اتفاق جالب افتاد برام.

    چند روز پیش یادمه از دلم گذاشت، گردش مادر پسری، پارک هم ببرم حافظ رو.

    و دیدم چقدر هدایتی و آسان امروز انجام شد این درخواستم به جهان.

    🟣امروز یه دوستیِ تازه شکل دادم و خودمو بسیار تحسین میکنم.

    چون تو صحبت های استاد شنیدم که گفتن:

    از دایره امنتون خارج شین.

    با آدم ها معاشرت کنین.

    و به خودم گفتم بسیار آرام و آگاهانه ارتباطاتت رو جلو ببر.

    همونطوری که درست میدونی.

    الهی شکر برای رزق جدید.

    ورود یه دوست بسیار هنرمند دیگه به زندگیم.

    پیجش رو دیدم، نقاشی هاش فوق العاده بودن.

    هم طراحی های پرتره سیاه قلم.

    هم نقاشی رو ستِ لوازم بهداشتیِ کودک.

    هم نقاشی روی لباس و …

    بسیار لذت بردم از سطحِ وسیعِ نقاشی هاش.

    و اینکه روی متریال های متفاوت کار میکنه.

    آفرین به مهارت و خلاقیت و ذوقِ هنریش.

    برام خیلی لذت بخش بود تو دومین باری که غزل و شبنم جان رو دیدم، رابطه ی دوستیمون شکل گرفت.

    شبنم جان هم حافظِ قشنگمو تحسین کرد.

    الهی شکر که امروز رفتم پارک.

    بچه ها رو دیدم‌.

    انرژی پاک و خالصشون رو دیدم.

    بازی هاشون رو دیدم.

    حافظ و غزل تاب سواری هم کردن.

    غزل خانم 4 سالشه.

    خدا حفظ کنه همه بچه هارو.

    🟣آدم های خوبی که خدا میفرسته تو مسیر آدم، رزق هستن.

    چون اون ادم چیزی رو به تو میگه، که باید بشنوی.

    چیزی که مرحله ی بهبودته.

    الهی شکر برای این هدایت ها.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  6. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2227 روز

    سلام.

    یه باوری که همیشه بهم کمک میکنه و بهم احساس امید و انگیزه میده اینه:

    به وقتش…

    گاهی رعایتش میکنم و بسیار حس خوبی دارم.

    مواقعی هم هست که شتابِ سمانه، جلوتر میره و این باور کمرنگ میشه.

    الا ایحال (حالا چه ضرورتی داشت بنویسی الا ایحال (ایموجیِ شیطنت، خنده، ما یه همچین چیزایی تو خودومون داریم) این باور خیلی بهم کمک کرده و میکنه و خواهد کرد.

    الهی شکر.

    یه رزق شیرین داشتم امروز:

    یه ایده اومد هدایتی، با شیما جانم (محسنی) تو یوتیوب مطرحش کردم، و بسیار زود انجام شد.

    این شد که با شیما جان ارتباطمون نزدیکتر شد و این برای من یعنی نتیجه.

    یعنی قانون.

    چون هدایت بود، سریع انجامش دادم، بسیار آسان بود، و پاسخش هم فوق العاده بود.

    این رمزِ هدایت برای منه.

    وقتی آسون میشه و سریع انجام میدم، میفهمم هدایته.

    الحمدالله.

    قشنگیش اینه امشب دایره آبی از شیما جان داشتم.

    اینم واسم نشانه بود.

    که میخواهی و میشود.

    به وقتش میشود.

    وقتی با خواسته هات هم مدار و هم فرکانس باشی، میشود.

    الهی شکر.

    یه قشنگیِ دیگه:

    خداوند کریم، شرایط رو طوری برام آسان کرد که امروز تونستم دو ویدیوی آموزش اوریگامی ضبط کنم و آپلود کنم روی کانالم.

    لذت بردم از جفت شکل ها.

    خودِ انتخاب شکل ها و حتی ادامه ی مسیرم، هدایتی بود از جانب الله.

    چون دیشب فایلی اپلود نکردم، و از خدا هدایت خواستم برای ادامه.

    پاسخی که هدایت شدم بهش، فوق العاده بود، کاملا سازگار با علاقه ی شخصیم.

    و یه یاداوریِ مهم:

    سمانه تو باید سبک خودتو پیاده کنی.

    اینطوریه که لذت میبری از کاری که انجام میدی.

    21 فایل، با یک نگاه.

    و از فایل 22 به بعد با نگاه جدید.

    فکر نکن به خوشایندِ مخاطب یا هر چیز دیگه ای.

    خودت رو توی کانالت و آموزش هات، زندگی کن.

    یه پیشنهاد اموزشیِ دیگه هم بهم داد، که به وقتش شاید اونو هم اجرا کردم…

    الهی شکر.

    یه خبر خوب رو متوجه شدم دیشب.

    اول که کامنت خانم سلیمی جانم رو تو کانال یوتیوبم دیدم و خوشحال شدم.

    بعد با کامنت هایی که تو سایت خوندم، متوجه شدم ایشونم کانالشونو افتتاح کردن و ویدیو گذاشتن.

    چیزی که مشتاقش بودم.

    رفتم کانالشون رو دیدم و کلی ذوق کردم از عملگراییِ ایشون.

    واقعا یکی از مثال های شگفت انگیز عملگرایی تو سایت، خانم سلیمی جان هستن، برای مجموعه ی بهبودها و تغییراتی که تو زندگیشون اجرا میکنن.

    ماشاالله بهتون.

    تو اولین ویدیوشون، زیبایی های طالقان رو دیدم و کیف کردم.

    الهی شکر برای داشتنِ دوستانی اینچنین نازنین و عملگرا و پیگیرِ بهبودهای مستمر و دایمی.

    الحمدالله.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      شیما محسنی گفته:
      مدت عضویت: 3886 روز

      سمانه عزیزم سلام و سلامتی و شادی روز افزون ….

      برای من که رزقی بسیار بالا و عظیم و با ارزش است که با شما ارتباط گرفتم ….

      الله اکبر ….

      خدایا شکرت ….

      هنوز گاهی اوقات به خودم میگم …. یعنی آره شیما ؟؟!!!

      بعد میگم بله که آره …. خدا جواب میده …. ادامه بده ….. نتیجه ها ادامه داره تا زمانیکه من در مسیر باشم …. و این آشنایی نزدیک تر با شما برام خیلی خیلی با ارزش است ….

      ممنون از اینکه هستی ….

      ممنون از اینکه رشد میکنی …

      ممنون از اینکه تلاش داری …

      ممنون از اینکه متعهد هستی ….

      در پناه حق تعالی …

      خواهرت شیما

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2227 روز

    به نام اللهِ هادی، سلام.

    کامنتم رو از شیرازِ جان، می نویسم.

    به سلامتی دیشب رسیدیم.

    الحمدالله پرواز عالی بود با حافظ جون.

    شیر خورد و بیشترش رو خواب بود.

    از خدا خواستم بچه در ارامش باشه، که الحمدالله اجابت شد.

    وقتی با خداوند میای مسافرت، زیبایی هات چند برابره.

    امروز صبح رفتیم حافظیه، به هتلمون نزدیکه.

    به محض دیدن، گل از گلم شکفت.

    بسیار زیبا، مثل همیشه.

    جالب بود، امروز رایگان بود و ورودی نداشت.

    اینم از روزی های غیر حساب خداوند برای ما.

    پر بود از گل های رنگی رنگی و شاداب.

    حوضِ مستطیلی هم دورش پر بود از گلدون های رنگی.

    به باغچه هاش هم داشتن رسیدگی میکردن.

    حافظ جون خودمون رو بردیم به دیدار حافظِ بزرگ.

    اونجا یه دختر خانم زیبا لطف کرد و از ما عکس سه نفری گرفت.

    جلوتر من و حافظ جون از یه خانواده 4 نفری عکس گرفتیم، اونا هم از ما.

    چقدر این چرخه و گردش محبت زیباست.

    بعد رفتیم باغ ملی، رو به روی حافظیه.

    اینجا رو قبلا نیومده بودم.

    پر از درخت زیبایی و درخت های نارنج.

    یه عالمه نارنج سبز و زرد.

    کانون پرورشی یا نمایشگاه بود که غرفه های متفاوت داشت برای بچه ها، که یهو چشمم خورد به غرفه ی آخر.

    چی باشه خوبه؟

    اوریگامی.

    اینکه من دوست دار اوریگامی باشم و بیاد جلوی چشمم بسیار برام ارزشمنده.

    یه درنا درست کردم اونجا، ادامه دادم گشت و گزار رو.

    بعدش رفتیم باغ جهان نما.

    بسیار وسیع و قشنگ.

    جلوی در (داخل) دو تا درخت بودن که طراحی و کنده کاری شده بودن، خیلی زیبا بودن، عکس گرفتم ازشون.

    جلوی در (بیرون) یه دوچرخه بود رنگی که با پروانه های رنگارنگ تزیین شده بود.

    تو باغ ملی که بودیم به همسرم گفتم وقتشه که دقیق زیبایی هارو ببینیم.

    یه عالمه درخت سبز و سرحال دیدم، الهی شکر.

    اینکه دقیقا کجاهارو در ادامه ببینیم رو به خدا سپردیم…

    سفر به ادم چیزهای زیادی یاد میده.

    یکیش انعطاف پذیریه.

    یکیش آسان گیریه.

    و توجه به نکات مثبت پیرامون، میتونه کمک بزرگی بکنه که این دو مورد راحتتر عملیاتی بشه.

    یه شادی دیگه بگم:

    دیشب که رسیدیم، حافظ رو که گذاشتم روی تخت غلت میزد و میخندید فداش بشم.

    گفتم شادی رو باید از بچه ها یاد گرفت.

    ببین چه بی الایش و شفاف ذوق میکنه.

    قربونش برم من قند عسلمو.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    آهان از رفتنی بگم:

    دیروز معطلی نداشتیم اصلا.

    عالی رسیدیم فرودگاه، عالی کارت پرواز گرفتیم، عالی پرواز کردیم و رسیدیم، عالی چمدان رو تحویل گرفتیم، عالی تپسی گرفتیم و رفتیم هتل، عالی اتاقمون رو تحویل گرفتیم…

    داخل همین پروسه هم قشنگ متوجه بودم چه زیبا چیدمان شده و میشه همه چیز.

    حالا میخوام تحسین کنم موارد زیبا رو:

    تو سرویس بهداشتی فرودگاه تهران دقیقا اون میزی که مخصوص تعویض پوشک بچه است و تو ویدیوی سفر به دور آمریکا مریم جون نشون دادن، بود.

    خیلی خوشحال شدم از این امکان.

    چون به راحتی حافظ جانمو تعویض پوشک کردم.

    بسیار اسان و امن.

    تو دکمه نظرسنجی هم بهترین رو زدم.

    و به اسانی تو نمازخانه فرودگاه، به قند نباتم شیر دادم.

    قبلش به همسرم میگفتم کاش از این محل تعویض پوشک تو فرودگاه باشه که الحمدالله بود.

    و البته سپرده بودم به خدا از قبل که هر وقت نیاز به تعویض پوشک یا شیر دادن باشه برام شرایط اسان فراهم کنه.

    تو فرودگاه علاوه بر دستگاه های متعدد شارژ پاوربانک، دستگاه هایی دیدم برای صدور کارت پرواز.

    خیلی خوشم میاد از تکنولوژی.

    که نیاز نباشه برای یه انجام خدمت، بری تو صف طولانی.

    اینطوری میری سراغ دستگاه و خیلی راحت و سریع به هدفت میرسی.

    مهم نیست این دستگاه ها تازه باشن یا قبل بودن و من تازه دیدم، مهم اینه که هستن.

    که یه ادم خلاق طراحیشون کرده و با این خدمت، کلی زمان رو برمیگردونه به ادمها.

    الهی شکر برای همه ی این آسان شدن بر اسانی ها.

    هوای شیراز هم عالیه، اصلا سرد نیست.

    به خاطر بچه یه کم فکرمون مشغول بود که خداکنه سرد نباشه که اینم اجابت شد الحمدالله.

    صبح که رفتیم صبحانه، ساختمان روبه روی شیشه ی رستوران نوشته بود حافظ.

    چه ذوقی کردم.

    اینجا کلا مهدِ حافظه.

    خیابان حافظ، سوغاتی فروشی حافظ و … جلوی چشمم اومد.

    کلی نشانه هامو دیدم: ماشین، پروانه…

    یه شیرینیِ دیگه

    تو نمازخونه فرودگاه تهران، داشتم شیر میدادم حافظ، صحنه ای شگفت انگبز رو جلوی چشمم دیدم.

    سه تا کبوتر تپلی و خوشگل و رنگی بال زدن از بالای دیوار نمازخونه اومدن وسط نمازخونه نشستن کمی جابجا شدن و پر زدن رفتن.

    منو میگی، انقدر ذوق کردم که حد نداشت…

    اکثرا اونجا خوابیده بودن، خوشحالم که تو مدار دیدن این صحنه ی زیبا بودم دیروز عصر.

    یه الگوبرداریِ دیگه از مریم جون شایسته انجام دادم:

    دیروز بعد از جمع اوری وسایل سفر و امادگی خودمون، خونه رو کامل مرتب کردم که برگشتنی وارد یه خونه ی مرتب بشیم.

    خیلی حسم خوب بود و هست.

    مریم جون اینو تو سفر به دور امریکا یادم داده و عالیه.

    تا جایی که یادم بود رو نوشتم.

    الان دارم مینویسم تو اتاقیم، حافظ جون و بابایی لالا کردن، منم با عشق دارم مینویسم از تمرین های این دو روز و زیبایی های فراوانی که دریافت کردیم.

    خداوند یه هدیه ی مالی امروز صبح بهمون داد، ممنونم از این روزی غیر حساب.

    الان پرده های اتاق رو کنار زدیم و نمای روبه‌روم اینه:

    آسمون و ابرهای پراکنده + کوه که خیلی نزدیکه بهمون+ خونه ها.

    برام جذاب بود که انقدر به کوه نزدیکیم.

    خونه خودمون (از تولدم تا ازدواج) هم نزدیک کوه بود و میشد به راحتی دید.

    چقدر لهجه ی شیرازی قشنگه، چقدر مردمانش لطیف و قشنگن.

    خوشا شیراز و وضع بی‌مثالش

    خداوندا نگه دار از زوالش

    دیروز به یه تضاد در رابطه با اتاقمون برخوردم، گفتم اطلاع میدم تا درست شه.

    کنترل ذهن کردم.

    یه مورد دیگه هم اومد جلوی چشمم ولی با انعطاف برخورد کردم و چند ثانیه بعد دیدم از قبل حل شده و مشکلی نیست.

    خوشم میاد که سفر منو منعطف تر میکنه، چه بخوام چه نخوام.

    خوشم میاد بچه داری منو منعطف تر میکنه، چه بخوام چه نخوام.

    و البته که چون میخوام بهبود شخصیتی داشته باشم، منعطف بودن رو تمرین میکنم.

    من ساختار منظم و خشکی دارم گاهی، شکوندن این ‌ساختارهای خشک برام خوب و لازمه.

    الهی شکر.

    ————————————————

    وقتی تشنه هستی، آب خنک که نوش جان میکنی، اون لحظه بهشته.

    وقتی گرسنه هستی، غذا نوش جان میکنی، اون لحظه بهشته.

    وقتی خسته ای، استراحت میکنی و می خوابی، اون لحظه بهشته.

    وقتی دلت مسافرت میخواد، سفر میکنی، اون لحظه بهشته.

    وقتی بی حساب و برنامه قبلی روزی های مادی و معنوی و محبت دریافت میکنی، اون لحظه بهشته.

    وقتی شخصیتتو بهبود میدی و یه سری تغییرات خوب رو خودت پیاده می کنی، اون لحظه بهشته.

    خدایا شکرت برای همه ی این لحظاتی که بهشتت رو توی هم دنیا دارم تجربه میکنم و لذت میبرم.

    مرسی برای همه ی لحظات زندگیم.

    امروز کامنت طیبه جان (مزرعه لی) رو هم خوندم.

    تبریک میگم برای روزی و نعمت هات.

    الهی شکر.

    تحسینت میکنم شدید.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  8. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2227 روز

    به نام الله، سلام.

    امروز صبح یه قراری با خودم گذاشتم:

    اینکه امروز رو خوب زندگی کن، لذت ببر، سخت نگیر.

    فقط امروز رو.

    و دیدم به چشم که لذت بردم و خوش گذشته بهم.

    با عشق آشپزی کردم.

    3 مدل غذا گذاشتم موازی با آرامش.

    2 غذا برای خودم و همسرم.

    و سوپ برای حافظ جون.

    میزبانِ مامان و خواهرزاده ام بودیم و خوش گذشت.

    دایره ابی دیدم و ذوق زده شدم.

    کامنت خوندم و نوشتم.

    با حافظ جون بازی کردم.

    با عشق و ارامش پسرمو نوازش کردم و خوابوندمش.

    کارهای حافظ جون رو انجام دادم.

    به ظروف اشپزخانه و نظم محیط رسیدگی کردم.

    چای دم کردم.

    و …

    خلاصه که دیدم امروز رو خوب زندگی کردم.

    حس و حالم خوب بود و هست.

    برای جلوگیری از عادی شدن زندگی و خنثی شدن، این روش خیلی خوبه.

    مخصوصا وقتی نجوا از هر روشی استفاده میکنه تا حالِ آدمو خراب کنه.

    شاید ظاهرا کارهای روزانه مو انجام دادم، همون کارهای دیروز رو.

    اما حسم فرق کرد، با یه انگیزه ی متفاوت روزم جلو رفت، انجام هر کاری با نشاط متفاوتی جلو رفت.

    حس میکنم خداوند روز به روز راهنماییم میکنه به اگاهی ها.

    که یعنی اون لحظه روی چی باید فکر کنم و تمرینش کنم.

    اینطوری از سردرگمی نجات پیدا میکنم.

    چون گاهی تشخیص نمیدم روی چی باید متمرکز شم.

    یه ازمایشی داده بودم که گفته بودن 10 روز زمان میبره جوابش اماده شه.

    منم صبر کردم و امروز یادم افتاد 10 روز پر شده و خبری نشده.

    امشب پیامک اومد که جواب حاضر شده.

    با کمک اینترنت جواب رو بررسی کردم و الحمدالله خوبه.

    البته که به دکترم نشون میدم.

    از خودم خوشم اومد.

    چون مثل قبل قفلی نزدم برای پرس و جو که چرا جواب نیومده و …

    گاهی قفلی میزنم روی بعصی چیزها و زیاد میپرسم و پیگیری میکنم.

    با این توجیه که دارم پیگیری میکنم، مگه چه اشکالی داره، درسته دیگه.

    من دوست دارم قانون رهایی، اسان گیری رو تمرین کنم.

    امروز پاسخی داشتم از زهرا جانِ کاسه ساز که پیامِ خداوند رو رسوند بهم.

    الهی شکرت.

    جالبه امروز هدایت شدم کامنتم تو این صفحه رو بخونم.

    یکی 14 مهر، یکی اول آذر.

    دیشب به اسانی، مثل همیشه، پروفایلمو عوض کردم.

    و رفتم کامنت دوستان رو در رابطه با عکس گذاشتن روی پروفایلشون رو خوندم.

    گاهی انجام یه کارهایی در ظاهر دلیل خاصی ندارن ولی بعدا دلیلش اشکار میشه.

    به یادم اومد عکس گذاشتن برای پروفایل برام سخت بود مدتی،تا بعد هدایت شدم مرحله مرحله به اسان تر شدن همین کار.

    انقدری که الان برام طبیعی و بدیهی شده تعویضِ پروفایل…

    هر کاری شاید اولش سخت باشه ولی به مرور راحت تر و اسان تر میشه.

    یه کار تعویقی داشتم که امروز در بهترین زمان و شرایط و کیفیت انجام دادم.

    جالبه تا قبلِ امروز، مقاومت داشتم برای انجامش، ولی امروز کاملا هدایت شدم بهش و اسان انجامش دادم.

    الهی شکر.

    الهی شکرت برای امروز و هر لحظه اش.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      رویا مهاجرسلطانی گفته:
      مدت عضویت: 2520 روز

      درود و هزاران درود به سمانه ی عزیزم می‌دونم از اون چراغ جادویی خوش خبری آبی رنگ سایت چقدر خوشحال میشی منم خواستم چشم و دلت رو به این نقطه ی آبی رنگ روشن کنم و شاد بشی و با لبخند قشنگی که در عکس پروفایلت هست ترا ببینم .. سمانه جون من همیشه و همیشه کامنت های روزانه آت رو می‌خوانم و لذت میبرم و چقدر خوبه که در این قسمت برای خودت جایگاهی داری و همیشه میتونم اینجا پیدات کنم . خواستم تشکر قدردانی کنم برای تمام برنامه های روزانه آت . برای تمرکز بر زیبایی ها .. کار کردن روی افکارت . اینجا دفتر خاطرات و رد پای روزانه آت رو بجای می‌ذاری .!!

      چقدر خوبه که تعویض عکس پروفایل برات آسون شد . آفرین بر تو دختر نازنین . خب بقول معروف کار نیکو کردن از پُر کردن است

      امشب وقتی دیدم عکس قند عسل مون نیست پَکر شدم . آخه من اول حافظ رو میشناسم بعد مامانشو خخخخخخخخ

      قربونش برم عجیجم .. خواهشن عکس این جیگر طلامون و حذف نکن . صبحها سعی میکردم اول چهره ی ماه این شکلات قند نبات رو ببینم تا شاد و خوشحال بشم . همش نازش میکردم و قربون صدقه اش میرفتم وکلی احساسمو خوب و عالی و پایدار میکردم .. باور کن تا شب احساسم عالیتر میشد .. ولی امشب یهویی دیدم توی عکس نیست .. توی شیراز با بابایی ش عکس گذاشته بودین ولی حالا نیست ..ایموجی (چونه آویزون)

      فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ ماشاالله هزار ماشاالله خدا محافظ. و پشتیبان و حامی تون باشه

      خلاصه سمانه جون یخورده هم به فکر دل ما هم باش.. آخه توی این سایت از تمام بچه های سایت یکی مثل منم هست که عاشق دلخواسته ی این فرشته ی خداوند هست هزار الله اکبر

      مرسی مرسی سمانه جون که هر روز برامون انرژی مثبت ثبت می‌کنی . بسلامت جواب آزمایش هم خوب و عالی بوده خدا رو شکر.

      آنجا که گفتی رفتم کامنت دوستان رو در رابطه با عکس گذاشتن روی پروفایلشون رو خوندم واااوؤو برو مال منو بخون که کلی داستان داشت .

      سمانه جون خیلی خیلی تحسینت میکنم برای اینکه همیشه در سایت فعال هستی و همچنین مامان بودن هم خودش کلی داستان داره و همچنین فعالیت و هندل کردن کارهای خونه هم از یک طرف خودش هنری است بخصوص می‌دونم که خیلی تمیز و مرتب هستی عزیزم .!¡!! در ضمن وقتی لباس فسقلی های حافظ رو شسته بودی روی رخت آویز پهن کردی و بعد در مورد تا کردن لباساش نوشتی کلی ذوق میکردم و نازش میکردم خدددددااااا قربونش برم

      سمانه جان یوقتی حسودیت نشه هاآاااااااا!!!!! آخه ما ندید بدیدیممممم بچه نوزاد توی اطرافمون نداریم

      لطفاً مقاومتو بذار کنار سریع عکس بچه مونو بذار توی سایت که دلمون براش تنگ شده آخه ایشون کوچولو ترین عضو سایت عباسمنش دات کام هستند!¡

      خب سمانه جون فعلا تو و همسر گرامی و حافظ جان و تمام اعضای خانواده و خاله های حافظ جان و مادر برگ ها و پدر بزرگ گرارامی و عمه ها رو بخدای بزرگ می سپارم

      لطفاً اگر تونستی یک عکس دسته جمعی کل خانواده را برامون بذار ..

      بوس بوس به انگشت های فسقلی مون

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        سمانه جان صوفی گفته:
        مدت عضویت: 2227 روز

        سلام به رویا جانِ نازنین و مهربان.

        قبل از هر چیزی میخوام تحسینتون کنم.

        داستان هدایت به سایت تون رو الان خوندم.

        مسیری پر از فراز و نشیب از ستل 97 تا 1402 رو نوشتین.

        بسیار بسیار لذت بردم از استمرار و توکلتون در مسیر.

        از کنترل ذهنتون در برهه های مختلف زندگی.

        از شروع مجددتون برای ساختن زندگیتون با روشی کاملا اگاهانه و شخصیتی سپاس گزار…

        من هر بار سپاس گزاری های مختلف افراد رو میخونم،یه چیزی درونم تکون میخوره.

        شما نوشتی از کلید و پریز، از شعله های گاز و … سپاس گزاری میکنی و من با تمام قلبم تحسینتون میکنم برای درک بالایی که نسبت به سپاس گزاری دارین.

        خداوند بزرگ سرشارتون کنه از نور خودش.

        از هر چیزی که خواسته خودتونه.

        لذت میبرم وقتی تو کامنت هاتون از ویوی پنجره تون مینویسین.

        ان شاالله همیشه در بهترین منزل سکنی داشته باشین و بهترین ها نصیبتون بشه.

        شما همیشه نسبت به من و حافظ قند عسل لطف و محبت داشتین و دارین.

        ان شاالله دوباره عکس با حافظ عسلی رو میذارم و پیشاپیش ممنونم از چشم ها و نگاهِ نازنینتون به پسرم.

        این قسمتی که نوشتین حسِ من بود کامل و دقیق:

        می‌دونم از اون چراغ جادویی خوش خبری آبی رنگ سایت چقدر خوشحال میشی منم خواستم چشم و دلت رو به این نقطه ی آبی رنگ روشن کنم و شاد بشی

        ان شاالله نورِ الله هر لحظه بتابه به زندگیِ خودتون و عزیزانتون.

        فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

        الهی شکرت

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        دختر خدا گفته:
        مدت عضویت: 1569 روز

        سلام مامان رویای نازم !!!

        از دیشب به اندازه یکسال برام گذاشت بخدا انگاری معتاد شدم به کامنتهاتون !!خودم امروز به کلی خرید مرید بیرون سرگرم کردم تا شب بشه بیام کامنتهاتون بخونم تو عقل کل ،من جواب کامنت شما رو دیروزدادم تو عقل کل

        خالا بماند همان کامنت چند خط نیم ساعت شاید بیشتر وقتمو گرفت پسرم انقد ورجه ورجه کرد پرید تو سر کله م و‌گوشی ازم‌گرفت که همش پر از غلط و غلوط می‌شد باید ویرایش می‌شد دلم هم براش می‌ سوخت که نیاز به توجه من داشت ولی خوشحال بودم که بلخره نوشتم :))

        گفتم مامان رویای نازم حتمن امشب جواب می‌ده

        تو عقل کل

        بعد از کارهای خونه بچه ها نشستم آخر شب پای کامنت خوندن اما دیدم فقط تو فایل دانلودی کامنت گذاشتی کلی لب و ولوچه م‌اویزون شد اخه من ایمیل شما رو یسالی هست فعال کردم اخه با عاشقانه هاتون لذت میبردم و در واقع من با سپاسگزاری های شما سپاسگزاری رو یاد گرفتم باورتون نمیشه من چقد با شما ذهنی نشستم صبحانه خوردم بیرون قدم زدم با یاد و خاطرات شما

        از ماجرای پیاده روی و بازار روز و آقای زنگنه و ماجرای خاطرات شمال و غیره و ذالک

        انگار باشما زندگی کردم انقد که با کامنتهاتون همزاد پنداری کردم در تماشای غروب و طلوع خورشید توی بالکن و تمیز کاری خونه و دسشویی و حمام و و و خرید خاک و گلدان و ماجرای سالن ارایشگاه زدن خواهرتون ‌ ‌آرزوی مهماندار هواپیما شدن تون و ازدواج تون و خاطرات مدرسه تون زمان شاه و و و

        توروخدا دوباره از پردیس زیبا آن حال و هوای سپاسگزاری مویرگی تون بنویسید من عاشق عاشقانه هاتون هستم با خدا

        همانقدر که شما حرص و ولع دارید برای دیدن حافظ کوچولو پنبه ای و عجیجم منم حرص ولع دارم برای خوندن کامنتهاتون

        !!

        چون دارم از شما سپاسگزاری یاد میگیرممم مامان رویای نازمممم

        یادت بمونه که چقدررر دوستدارمممم درسته ما تو دوتا قاره جدا زندگی می‌کنیم که فرسنگها باهم فاصله داریم اما مهم اینه که دلامون بهم نزدیکه مامان عزیزممم فداتتتتتشممم من!!

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
        • -
          رویا مهاجرسلطانی گفته:
          مدت عضویت: 2520 روز

          درود و وقت نیمه شب ما و سر شب شما در آلمان بخیر و شادی باشه

          عزیز دلم چقدر خوشحال شدم که چراغ جادویی نقطه ی آبی رنگمم رو روشن کردی یهویی ناخودآگاه اون نقطه آبی رو ماچ کردم و گفتم خدایااآاا شکرتتتتتت که هر روز این نقطه های آبی رنگ سایت بیشتر و بیشتر برام روشن میشه !! بعدش دیدم ععععععععع چقدر با حال دختر خدا برام پیام داده خیلی خوشحال شدم اتفاقا داشتم توی عقل کل پاسخ می‌نوشتم که به سوال شما در مورد شادی درونی هدایت شدم و میخواستم پاسخ بنویسم و همچنین پاسخ دوستان را می‌خواندم . حالا شاید فردا با تمرکز بیشتری برم توی عقل کل پاسخ شما را اونجا می‌نویسم .. ولی چون شبها خیلی زود می‌خوابم تا خداوند منو سپیده دم بیدار کنه برای اینکه صبح بتونم نعمت شکرگذاری را بجا بیارم . ولی امشب کلی کار داشتم نتونستم زود بخوابم . و این دیر خوابیدن سبب خیر شد تا پیام شما رو دریافت کنم خدا رو شکر ..

          ببخشید نمیدونستم اینقدر منتظر کامنت های من هستید وگرنه زودتر پاسخ میدادم اینقدر کامنت تون با ذوق و شوق نوشتید که فرکانس زیباتون را دریافت کردم و این شور و اشتیاق و تشویق تون رو تحسین میکنم البته توی عقل کل پاسخ شما را حتما می‌نویسم ممنون و سپاسگذارم که با پسر عزیزت می‌شینی و برامون کامنت می‌نویسی چقدر تحسینت کردم . چقدر خوبه پسرت باهات بازی می‌کنه خیلی خوبه من عاشق پسر بچه های شیطون هستم .آفرین که با این همه کارهای روزمره و زندگی بچه داری بازم میایی اینجا برامون می نویسی

          دختر خدا . عزیزم . اتفاقا توی همین سایت یک دختر خانم دیگه ای هست که دقیقا اسم پروفایلش دختر خداهست ولی ایشون یک عکس فوق العاده زیبا روی پروفایلشون هست اول فکر کردم شما عکس گذاشتید ولی بعد دیدم روزشمار ورود سایت ایشون با شما فرق می‌کنه نمی‌دونم شما خودتون تا حالا متوجه شدید آیا؟!!!

          لینکشو برات گذاشتم برو ببین

          https://abasmanesh.com/fa/interview-with-master-21/#comment-1550935

          ای کاش شما هم یک عکس زیباتونو و داستان هدایت تون رو بذارید .. یعنی رفتم توی پروفایل تون دیدم هیچ خبری نیست با اینکه مدت زمان زیادی در این سایت بهشتی حضور دارید خیلی دوست داشتم میدیدمت ..

          در ضمن بخاطر نظر لطفی که نسبت بمن داری واقعا ممنون و سپاسگذارم آنجا که گفتی یادت بمونه که چقدررر دوستدارمممم درسته ما تو دوتا قاره جدا زندگی می‌کنیم که فرسنگها باهم فاصله داریم اما مهم اینه که دلامون بهم نزدیکه مامان عزیزممم فداتتتتتشممم من!!

          همش خدا رو شکر میکنم که در چنین خانواده ی گرم و صمیمی حضور دارم بخاطر وجود استاد عزیزم که چنین بستر صمیمی و بینظیری را برامون فراهم کرده همیشه از خداوند تشکر و قدردانی میکنم .. دختر عزیزم منم خیلی دوست دارم یعنی تمام دوستان عزیزی که در این سایت حضور دارند را دوست دارم چون ما عزیز دردونه های خداوند بودیم که به چنین سایتی هدایت شدیم و داریم مسیر توحیدی را دنبال می‌کنیم انشالله بتونیم آنطوری که شایسته و لایقش هستیم از این آگاهی ها در جهت درست و مناسب رسیدن به خواسته هامون بهره ببریم استفاده کنیم

          بازم ممنون و سپاسگذارم بری وجودت … مرسی مرسی عزیزم که تمام نکات کامنت هامو بصورت لیست وار برام نوشتی خیلی خیلی برام ارزشمنده جوری برام نوشتی که انگار مخاطب تمام کامنت هام هستی . واقعا خدا رو شکر میکنم که اومدی و برام نوشتی و دلمو شاد کردی . اصلا شاد بود لحظه ای هست . فکرشو بکن!!! در یک لحظه اومدم توی سایت میخواستم کامنت بخونم یهویی اینقدر خوشحال بشی !!!! در واقع شادی درونی یعنی همین لحظات یهویی . خب بعدش هی بیشتر و بیشتر خوشحال میشی حالا ممکنه برای هر چیز کوچکی یهویی شاد باشی مهم اینه که بتونی اون شادی را با تکرار و تکرار پایدارترش کنی .. مثلا همین کامنت زیباتون چندین بار خوندم و موقع نوشتن هم تیکه تیکه خوندم پس با همین نکته ها تا چندین لحظه لبخند میزنم و این یعنی آرامش یعنی شاد بودن یعنی لذت بردن یعنی دیگه داره با خوشحالی خوابم می‌بره و چشمام غرق خواب شده .

          مرسی عزیزم فعلا دیگه نمیتونم بنویسم به امید خدا فردا صبح میام توی عقل کل البته بعد از کارهای سپاسگذاری و مدیتیشن و نوشتن. و پسر گلتو ببوس خیلی قدرشو بدون چون خیلی زود این زمانها تمام میشه بعد میبینی ععععع پسرت رفته دآنشگاه خخخخخخخ…

          شبت خوش عزیز .

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2227 روز

    سلام.

    دیروز کامنتی نوشتم، ولی ارسال نکردم.

    الان میخوام بفرستمش:

    سلام.

    یکی از قشنگی های سایت، برای من اینه که میبینم کامنت خانم شایسته ی عزیزم، اومده روی سایت و جزو کامنتهای برتر میبینمشون و میخونم.

    لذت بخشه یکی از اعضای دوست داشتنی و صد البته تاثیرگزار سایت، تو نوشتن کامنت در سایت مشارکت دارن.

    پاسخ مریم جون رو برای رز 18 ساله ی عزیز، تو عقل کل، خوندم و کیف کردم.

    برام این درس ها رو داشت:

    اول بدون کجایی و تو چه شرایطی هستی.

    چه سنی هستی تا درک کنی بعضی چیزها برات موقتی و گذراست.

    اینکه فکر نکن خودت فقط تو اون شرایطی و احساس نکن از بقیه خیلی چیزها کم داری.

    (احساس ناکافی بودن نکن)

    اینکه وقتی سوال یا حالِ نازیباتو با کسی مطرح میکنی، که بی طرفه، که بدون احساس ترحم یا دلسوزی، بهت پاسخ میده یا کمکت میکنه، چقدر خوب عمل کردی در مرحله ی اول.

    چون اگه با کسی مطرح میکردی که برات دلسوزی کنه یا ترحم کنه بهت، مسیله ات رو به حل شدن نمیرفت و حتی بدتر میشد و بیشتر حس قربانی بودن میکردی.

    اینکه وقتی از یه مشاور خوب مشورت بخوای، با ارامش و تاملش، هم حال دلت رو بهتر میکنه، هم قلبت رو به سمت حل مسیله ات تشویق میکنه.

    الهی شکر برای همه ی کامنت های کاربردی.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  10. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2227 روز

    سلام.

    الان آهنگ های تجسمی (تو قسمت فایل های هدیه سایت)، رو دارم گوش میدم و مینویسم.

    ساعت 3 و خرده ای بامداد هست و مشغول شدم به نوشتن:

    🟣یه اتفاقِ خیلی جالب افتاد.

    دیشب، قبل از خواب، در حالتِ وابستگیِ ذهنی (قفلی) بودم به مسیله ای، و داشتم تو دفترم مینوشتم.

    همونجا تو دفترم از خدا خواستم کاری انجام بدم که هم جهت با جریان خدا باشه، تا آروم بشم.

    فایل استاد (از فایل های هدیه) رو با هنسفری گوش میدادم.

    هدایت شدم شیر بدم به حافظ عسلی.

    در ارامشِ کامل متمرکز شدم روی صحبت های استاد که گوش میکردم، و به سرعت و با ارامش، هم حافظ عسلی خوابید، هم من خوابم برد، تا حوالی ساعت 3 بامداد.

    برام خیلی جالب بود که اون کاری که باید انجام میدادم برای هم جهت شدن با جریان خداوند، خوابیدن بود.

    چون دقیقا به آرامش رسیدم.

    اون وابستگیِ ذهنی، قطع شد.

    🟡قشنگیِ دیگه اش اینه:

    تو دفترم نوشته بودم خدایا یه خوابِ خوب، باکیفیت و عمیق میخوام امشب، همونم شد.

    الحمدالله.

    🟠دیروز تو دفترم 7 مورد رو نوشته بودم تو ستاره قطبیم، که دقیقا 6 موردش تیک خورد.

    از این خلق، خیلی خوشحال شدم و کیف کردم.

    🟢یه کشفی هم کردم دیشب:

    چون خوشحالی مو گره زده بودم به یه چیزی، حتی وقتی اجابت شد، اون قدری که باید قلبم عمیق شاد شه، نشد.

    و اون وابستگی به عامل بیرونی، همچنان باقی موند.

    اینم برام یاداوری و درس داشت.

    🟣الان داشتم کامنت میخوندم، به یه جمله ی فوق العاده برخوردم:

    استاد میگه اگه خوب روی خودت کار نکنی حتی نجواها از جایی که فکر می‌کنی همه چی درسته وارد میشه

    تلنگر بسیار جالبی بود برام، الهی شکر.

    🟡دیروز صبح یه حرکت جدید زدم، که کاملا دلی بود.

    بعدش کاملا حس کردم هدایتی بود، چون سریع از دلم گذشت، اقدام کردم و انجامش دادم، به آسانی و با حس خوب.

    داشتیم با حافظ عسلی گردش مادر پسری می‌کردیم بیرون از مجتمع مون.

    تو پیاده رو بودیم و اقا کوچولو خیلی مستقل و الحمدالله زیبا، به لطف خدا، داشت راه میرفت و به اطرافش توجه میکرد.

    همون لحظه یه چیزی از دلم گذشت…

    (تو پرانتز این درس و الهامِ دیروز رو هم مینویسم:

    وقتی چیزی از دلم میگذره، از سمتِ خداست برای شادیِ من، برای رشدِ من، برای بهبودِ من.

    میتونه یه ایده یا الهامِ زیبا باشه برای من.

    یه هدایت برای من محسوب میشه )

    داشتم میگفتم:

    یه لحظه از دلم گذشت، یه ویدیو بگیرم و به عنوانِ یه زیبایی، بفرستم برای استاد جان و مریم جانم.

    اقدام کردم.

    یه ویدیوی کوچولو از خودم و حافظ عسلی گرفتم.

    رسیدم خونه اومدم ایمیل کنم، دیدم حجم ویدیو باید حوالیِ 20 مگ باشه.

    یه اپلیکیشن ریختم موبایلم و حجم ویدیو رو پایین اوردم.

    با یه متنِ دلی ویدیو رو ضمیمه و ارسال کردم.

    بعد که تو دفترم با شادی از این اقدام نوشتم این نکات برام بولد شد:

    1- اینکه این حرکت نیاز به عزت نفس و احساس لیاقت داشت برای من.

    الحمدالله که انجامش دادم.

    2- چون دیدگاه قبلم این بود نمیشه با معلم ها و اساتید، ارتباط برقرار کرد، چون دست نیافتنی هستن، باید همون فاصله رو باهاشون حفظ کرد.

    ولی وقتی با معلم نازنین اوریگامی ام، زهره جانِ بحرالعلومی دوست و همکار شدم، این باور قدیمی تَرَک خورد الحمدالله.

    3- این اولین پیام من به سایت بود جدا از ایمیلهای مسایل فنی و …

    و بدون اینکه دنبال آراسته کردن یا هرگونه ویرایشی باشم روی ویدیو که مثلا جداب تر دیده بشه، در عینِ سادگی، همونی که بود رو ارسال کردم، چون همون سادگی در اوجِ جذابیت بود و هست.

    4- اینکه وقتی تو اروم باشی تو زندگیت، ذهنت اروم باشه، لاجرم واسه هر حرکت و هر اقدامی که در جهت رشد و بهبودت باشه، هدایت میشی.

    نیازی نیست بال بال بزنی، شتاب داشته باشی حتی برای حرکتِ بعدیت، برای مرحله ی بعدیِ بهبودت حتی…

    گفته میشه، چون تو ارومی، چون تو اماده ای اون لحظه و بهت گفته میشه به طرق مختلف.

    به دلِ خودت میوفته، میشنوی یا هر مدل دیگه.

    حالا این به میزانِ ظرفیت و درک خودت داره که متوجهِ هدایت ها بشی یا نشی.

    چون کشف کردم بعضی وقت ها ممکنه هدایت رو درک نکنم، و با نجواهای ذهنی خرابش کنم و ازش عبور کنم.

    (مثلِ مثالِ فاطمه جانم (محرمی) برای لقمه ای که برای هم کلاسیِ هلیسا جان درست میکرد یه مدت.

    فاطمه جان، متفاوت عمل کرد.

    کنترل ذهن کرد، جلوی نجواهاشو گرفت.

    طور دیگه ای فکر کرد.

    باور فراوانیشو تقویت کرد.

    نتیجه هم فوق‌العاده بود.)

    چند بار خودم ویدیو رو بعدش تماشا کردم و این نکات زیبا رو از توش بیرون کشیدم برای خودم:

    1- سایه روشنِ نور، روی صورتِ قشنگِ حافظ عسلی.

    2- سلامِ زیبا و صورتِ خندان و قشنگ خودم.

    3- خنده ی قشنگِ حافظ جانم، وقتی دوربین رو گرفتم سمتش، وقتی خودش رو توی تصویر دید.

    4- حرکت بامزه ی حافظ، وقتی خودشو تو موبایلم دید، بیسکوییت دستش رو داد دستم و اومد سمت دوربین تا بگیرتش با خنده :)

    🟠این بیسکوییتی که دست حافظ بود هم یه رزق بود از سمت خدا:

    اومدنی سلام دادم به نگهبان محترم مجتمع، همونی بود که حافظ از تو ماشین دست بلند کرد براشون چند روز پیش.

    اقای محترم و مو سفیدی هستن.

    حافظ رو بغل کرده بودم.

    آقای نگهبان عزیزمون بلند شدن و ضمن احوالپرسی پرسیدن بچه بیسکوییت و کیک میخوره، من تشکر کردم، یه بیسکوییت رنگارنگ کوچولو بهش هدیه دادن.

    ذوق کردم و تشکر کردم.

    بیسکوییت در حال پیاده روی دست خودش بود، بعد دادش به من گذاشتم کیفم.

    🟢الهی شکر برای همه ی نعمت ها، رزق و روزی مون، داشته هامون.

    الهی شکر که از آغاز گردش های روزانه ام با حافظ 11 روز میگذره و بسیار خوشحالم از این تغییر و بهبود برای خودم و حافظ عسلی.

    🟣دیروز یه خبر خوب شنیدم از مامانم تو مکالمه ی تلفنی مون.

    اینکه خواهرم و خانواده اش مسافرت رفتن اصفهان.

    بسیار خوشحال شدم.

    الهی شکر برای مسافرتشون.

    به سلامتی و شادی ان شاالله.

    🟡دیروز پاسخ داشتم از شیما جانِ نازنینم.

    خوشحال شدم بسیار.

    کامنتش تو این صفحه رو هم خوندم و لذت بردم از قشنگی های زندگیش.

    الهی شکر.

    🟠یه خبر خوب دیگه هم به دستم رسید.

    پریشب تو کامنت سعیده جانم (شهریاری) خوندم که هارد لب تابش دچار مشکل شده و دسترسیش به فایل کتابش به مشکل خورده.

    کاملا به دلم افتاده بود مشکلی نیست، درست میشه.

    دیشب یه کامنت ازش خوندم که الحمدالله فایل کتابش سالم مونده و دسترسیش بهش ازاد شده.

    کلی خوشحال شدم، الحمدالله.

    به به، یه سلامتی داره وارد مرحله ی انتشارات میشه.

    با تبریک، و آرزوی بهترین ها برای سعیده جانم در مسیر قشنگش.

    🟢الان برام سوال پیش اومد من چرا همین دیروز یا دیشب این قشنگی های 10 ابان رو ننوشتم تو سایت؟

    تو دفترم مفصل نوشتم، ولی اینجا نه!

    پاسخ اومد که:

    تو دیروز دسترسیت قطع بوده، چون تو حالتِ انتظار و وابستگیِ ذهنی بودی.

    ذهنت رها نبود تا هدایت بشی بنویسی مثل الان.

    حالا خدارو شکر وابستگیم کم یا قطع شده که هدایت شدم، از خواب بیدار شدم و مشغولِ نوشتنم.

    🟡کامنتِ سعیده جان (شهریاری) یه درس و یاداوریِ دیگه هم برام داشت:

    اینکه طی 2 روز کنترل ذهن کرد، و خیر شد براش.

    برای کنترل ذهن به روش خودش، تایم اوت گرفت که مومنتوم منفی نیاد سراغش.

    موسیقی شنید و رقصید.

    فایل شنید.

    جوکر دید و خندید…

    درس های من چند بُعد داره:

    1- اینکه وقتی ذهنتو از یه نازیبایی کنترل کنی و بگی خیره و آرامشتو حفظ کنی، برای تو خیر میشه.

    این درس رو استاد بارها تکرار کردن تو فایلهای متفاوت.

    این مورد یه مثال بسیار عالی برای این باور زیبا هست.

    2- کنترلِ ذهن با روشِ تایم اوت گرفتن، که استاد تو دوره هم جهت با جریان خداوند بسیار عالی بهمون یاد دادن.

    3- تایم اوت گرفتن به روشِ شخصیِ خود.

    یعنی هر روشی که برای من مناسبه و جواب میده.

    برای هر شخص متفاوت و متنوعه.

    4- دیدنِ جوکر یا هر برنامه ای به خودیِ خود، ایرادی نداره.

    مهم اینه وابسته نشم به چیزی.

    قفلی نزنم روش.

    اگه تماشای فیلم و سریال و …، منو اسیر خودش کنه، معتاد بشم بهش، به طوریکه کنترل ذهنم سخت بشه به واسطه ی ورودی های ناسالم، اون ایراد داره.

    الان سعیده از جوکر استفاده ی مفید کرده.

    حواس خودشو پرت کرده از فکرهای ازاردهنده، و خودش رو به خنده دعوت کرده که بسیار مهمه برای تغییر روحیه و خروج از حس بد.

    5- هر چیزی یه معنای سطحی و ظاهری داره، یه معنای عمیق.

    خوبه که با مثال های متفاوت متوجه میشم عمیقتر نگاه کنم به مسایل.

    عمیق تر وارد شم به مفهومِ یه اموزش و درس و اگاهی.

    خوبه که با خوندن یا شنیدنِ مثال ها و درک بچه ها از حرف های استاد، کج فهمی های خودم بهبود پیدا میکنم.

    الهی شکر اینم یه رزقه برای من.

    🟠الهی شکر برای یک ساعت و خرده ای که مشغولِ نوشتن و یاداوریِ این قشنگی ها، تو این کامنت، برای خودم هستم.

    الحمدالله.

    چی بهتر و قشنگتر از این.

    🟥🟧🟨🟩🟦🟪🟫⬛️⬜️

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای: