این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-22.gif8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2015-09-12 13:15:272020-08-22 01:48:58زیبایی ها را ببینیم
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
استاد عزیزم این فایل مربوط به ماه ها پیش هست ولی من الان باهاش همفرکانس بودم با اینکه قبلا این فایلهارو زیاد گوش میدادم ولی انگار الان باهاش همفرکانس بودم که فهمیدمش😍
🙏🏻خدایا شکرت🙏🏻
تاحالا دقت کردین یه موضوعی که ممکنه مانع ذهنی خیلیامون باشه چقدر متضاد با تحسین کردن زیبایی ها هست؟
و اون هم حسادته
با وجود این حس بد اینقدر توجهمون روی ناخواسته ها میره که تحمل نداریم ببینیم کسی به موفقیت برسه ولی میتونیم تغییر کنیم
مثلا خود من از قبلا اینقدر زیبایی ها و موفقیتهای دیگرانو تحسین کردم و واقعا هم حس خیلی خوبی بهم میده
حس فراوانی
اینکه میگه اگر اون شخص تونسته به این موفقیت برسه قطعا منم میتونم
خدایا شکرت بابت این مسیر که خودش
توجه به زیباییی های بی انتهای قانون جذبه
و یک موضوع خیلی مهم دیگه اینه که بعضی از موفقیت هارو که میبینیم خودمون هم باور میکنیم که میشه کسی که نتونه موفقیت های دیگرانو ببینه و تحسین کنه ممکنه اصلا خبردار نشه که همچین چیزی هم ممکنه و اینجوری هم میشه زندگی کرد و یا اینجوری هم میشه ثروتمند و موفق بود🤗😉
و یادم خودم افتادم برای اونموقع ها که در مدار نبودم و حسادتم گاهی داشتم ولی الان تا میبینم یکی به یه ثروتی به یه موفقیتی رسیده تا میخواد حس حسادت بیاد آگاهانه جلوش رو میگیرم و بهش میگم حتما لایقش بوده که بهش رسیده تو هم میتونی وقتی ایشون تونسته و اینجوری حال خودمو خوب نگه می دارم
خداوند به هممون کمک کنه در این مسیر الهی هر روز بیشتر و بیشر رشد کنیم
یه وقتایی که مجبورم تنهاش بذارم برم برای انجام کاری، با تموم وجودم خیالم راحته و میگم خدایا مراقبش باش من میرم، بعد که نجوا میخواد شیطنت کنه میگم خیالم راحته خدا پیششه.
و همیشه هم راضی و خوشحالم از این باور و اعتماد قلبی به خدا.
مگه وقتی تو دلم بود، من مراقبش بودم؟
در هر صورت برای حافظ، پسرم، قند عسلم، من فقط دستِ خداوندم تا همراهیش کنم برای آسایش و رشدِ بهتر.
من مادری هستم که هر لحظه بیشتر پی میبرم باید روی خودم کار کنم تا مادر بهتری باشم برای حافظ.
قرار نیست من چیزی یادش بدم.
قراره فقط خودمو بهبود بدم، اون خودش یاد میگیره.
هر وقت آب میپره گلوش یا آب دهن خودش یا قبلا شیر میپرید گلوش من سریع میگفتم و میگم:
یا الله
مثل قدیم که طبق عادت و شنیدن از دیگران میگفتم یا ابوالفضل
وقتی میگم یا الله تمام قلبم میفهمه کیو دارم صدا میکنم.
اروم هستم میگم یا الله.
حافظ وقتی میپره گلوش با چشم های ترسان منو نگاه میکنه.
من با ارامش و محکم میگم یا الله و میزنم پشتش.
بهش ارامش میدم.
و به لطف الله، همیشه سریع برطرف میشه.
خدایا شکرت که الان اوردیم اینجا تا بنویسم.
حافظ جون و باباییش خوابن، منم داشتم کامنتهای ایمیلمو میخوندم.
سعیده شهریاری قشنگم
میدونی چقدر دوستت دارم دخترِ خلاق و باهوش و هنرمند؟
میدونی جنس کلماتت خیلی دلچسبه؟
میدونی وقتی حتی یه پاسخ تشکر آمیز برای دوستی مینویسی که برات کامنت نوشته از کلمات زیبایی استفاده میکنی که روح رو نوازش میده؟
میدونی که من از همین الان، با خوندن اخرین کامنتت که نمیدونم مال کدوم فایل بود و از جریان کتابت نوشتی و اینکه دو فصل دیگه بسه و اماده میشه برای چاپ، مشتاقم اسم کتاب و انتشاراتش رو بدونم تا اقدام کنم برای خریدش؟
میدونی تو یه عالمه مخاطب تو سایت داری که بالقوه اولین خریداران کتابِ اول و ان شاالله سایر کتاب هاتم هستن؟
میدونی که وقتی از فراز و فرودهات، از تقوا و حمله ی نجواهات، از تصمیمات شجاعانه و جسورانه ات، از نعمت ها و سپاس گزاری هات و … مینویسی مسیر بهبود رو برای من واضح تر میکنی؟
میدونی وقتی اینارو مینویسی بهتر درک میکنم که سمانه فقط تو اینطوری نیستی.
سمانه بقیه هم گاهی اسیر حمله ی نجواها میشن ولی به خاطر لطف خداوند دوباره برمیگردن تو مسیر بهبود.
نیلا و نیکا مامان خوب و درستی دارن.
وقتی خوندم نوشتی از خودت راضی نیستی ولی داری تلاشتو میکنی، یهو تلنگر خوردم.
سمانه تو هم تازه فهمیدی از خودت کم راضی هستی، شاید اصلا خودت رو نمیبینی گاهی.
مامانم چند روز پیش گفت از خودت راضی باش، و تازه اونوقت بود که فهمیدم وااااااای، من خودم و تلاشهامو نمیبینم چون فکر میکنم درست یعنی کامل بودن.
درست یعنی خطا و اشتباه نداشتن.
درست یعنی همه چیز کامل و مرتب و همه چی تموم باشه.
درست یعنی با به دست بتونی ده تا هندوانه برداری.
درست یعنی نقص نداشته باشی.
درست یعنی هیکل قشنگ داشتن، لاغر بودن و اضافه وزن نداشتن.
درست یعنی انرژیِ بی نهایت داشتن و رسیدن به همه ی امور زندگی و بچه داری و خودت و …
درست یعنی همه اونطوری باشن که تو میخوای.
درست یعنی بقیه طوری حرف بزنن که تو بهت برنخوره حتی اگه اشتباه کرده باشی و مسیولیت پذیر نبوده باشی در موردی.
بخوام از درست های ذهنم بگم زیادن…
اما اینا حقیقتا درست نیستن.
باورهای مسموم من هستن که حالمو بد میکنن.
منو عقب نگه میدارن.
درستِ حقیقی یعنی هر فکری که بهبود گرا باشه نه کمال گرا.
آره، من از عجله و کمال گرایی در عذابم.
الهی شکر که خداوند با نگاه بهبود گرایی دستم رو میگیره.
دختر خوبی که انقدر تلاش میکنی ولی بلد نیستی راضی باشی از خودت.
منم دارم قیمه وماست رو قاطی اشکام میکنم و برات مینویسم…خوندن کامنتت و نوشتن این کامنت میشه آخرین تمرین های ستاره قطبی من قبل خواب…
مرسی از قلب روشنت،مرسی که انقدر خوبی،مرسی که انقدر قشنگ مینویسی،پیغامت در بهترین زمان به دستم رسید …
چقدر دلم میخواد درآغوش بکشمت،دلم میخواد حافظ رو چند ساعتی دست من بسپاری تا غرق بازی با این فرشته ی الهی بشم…چقدر من شماها رو دوست دارم… به خدا… از صمیم قلبم….
شما خانواده ی منید،دلگرمی های خدای قشنگ منید…شما هرکدوم یک نوری هستین که تموم این مسیر همراه من بودید….
یادته فریدونکنار بودم سمانه؟!برات از لب دریا نوشتم…؟!نوشتم تو آدم ها دنبال چهره ی تو میگشتم؟!میگفتم شاید سمانه اینجاها باشه؟!یادته برات از نظم جهان نوشتم….؟!از هم آهنگی با جریان هدایت…؟!
من یادم نمیره چه مسیری رو طی کردم تا به اینجا رسیدم…من رفیق های کهنه م رو یادم نمیره…
دعا میکنم در بهترین زمان ومکان ببینمتون…
خیلی دوستت دارم دختر،ممنونم برای همه ی عشقی که فرستادی ….بیفته روی مومنتوم وبرات کلی اتفاق عالی رقم بزنه….
در پناه نور میسپارمت رفیق،خانواده ی قشنگ سه نفره تون رو ….عااشششششقتم….
چقدرخوبه که داری عالی وبا اگاهی با کنترل ذهن با توجه به زیبایی با توکل وایمان بچه داری میکنی
منم مامان دوتافرشته ام اما زمان نوزادیشون بااین قوانین اشنانبودم و چقدر به خودم سخت گرفتم.خودمو اذیت کردم بیخیال نبودم خیلی جاها و…
اماخیلی خوشحالم که خداهدایتم کردبه این مسیر تابتونم اروم اروم درونم روشخم بزنم
تابتونم اول بنده خوبتری برای خداباشم
وتوهرنقشی بتونم ورژن بهتری ازخودم نشون بدم
اعتراف میکنم که من اصلا بلدنبودم از زندگیم لذت ببرم
ادم منفی نگری بودم که همش دنبال مقایسه کردن بود .هنوزم بسیییار کار دارم برای تغییر شخصیتم ولی رو به بهبودم شکرخدا
خواستم بهت بگم همگی ماکه توسایتیم با کلی پاشنه اشیل ونجوادرگیریم ولی همین که ثابت قدمیم و هر روزسعی میکنیم کمی بیشتر به قانون عمل کنیم یعنی درمسیر درستیم.
خنده ی توعکست خیییییلی قشنگه
الهی که نتایجت به زودی مثل این خندت زیباو عمیق بشه
سمانه قشنگم ایه اخری که هربار انتهای کامنتت مینویسی عجیب به دلم نشسته واعتراف میکنم تازه یه کم باورش کردم که الله خیر حافظا
همین یه کم باور چقدر ارامشه قلبم شده وهرنجوایی رو ساکت میکنه .ایمانی به قلبم میده ازجنس ارامش
روز و روزگارتون خرم و لحظه هاتون پر از عطر و لبخند خدا باشه
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که هر روز تو این سایت بهشتی بر آگاهی هامون اضافه میشه
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که هر روز درک و فهم بهتر و بالاتری پیدا می کنم
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که قدم به قدم بهتر عمل می کنیم
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که شاهد رشد و پیشرفت خودمون و دوستانمون هستیم و همدیگه رو تحسین و تشویق می کنیم، از همدیگه یاد می گیریم و به همدیگه کمک می کنیم برای درک بهتر صحبتهای استاد جانمون
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که این چند وقته کلی اتفاقات زیبا و تجربه های شیرین پشت سر هم و در حجم زیادی برام رخ میده
خدا روصدهزار مرتبه شکر برای حال و احساس خوبم
برای راز و نیاز و هم صحبتی با خداوند
برای استمرارم در مسیر درست
برای در لحظه زندگی کردنم و آرامشم
و شاد بودنم و لذت بردنم از همه کارهام
برای باورهای خوبی که یاد گرفتم و در زندگیم بکار میبرم…
خدا رو صدهزاران بار شکر که امروزم پر از زیبایی و حال خوب و اتفاقات دلپذیر بود
صبح یه نقطه آبی پر برکت داشتم و اینقدر خوشحال شدم که در جا پاسخ دادم
تمام خونه رو جارو گردگیری کردم
ظهر هم قرار بود بریم خونه خواهرم که کرج هستن
و از اونجا هم بریم طالقان،
نصف وسائلو تو ماشین گذاشته بودیم که از دندونپزشکی زنگ زدن که فردا برای تست پروتز برم
خیلی خوشحال شدم و کلی از خدا تشکر کردم برای این همزمانی و اینکه آسانم کرد برای آسانی:)))
آخه چهارشنبه که دکتر قالبگیری کرد گفته بود حدود 12 روز بعد حاضر میشه
خدا رو صدهزاران بار شکر برای این فضل و کَرَمش..
خونه خواهرم هم چند ساعتی بودیم، خواهر دیگه و برادر مون رو که اونها هم کرج هستن گفته بود و خییلی خییلی خوش گذشت، یک ماه بود که اونها رو ندیده بودم،
هذا من فضل ربًی
خدا رو صدهزاران بار شکر
برگشتنه به تهران من رانندگی کردم، (مسیر رفت رو همسرم رانندگی کرده بود)
همین که نشستم پشت فرمون کلی با خدا حرف زدم و سپاسگزاری کردم که رانندگی بلدم، که میتونم پشت فرمون بشینم و همسرم استراحت کنه، که
تو سفرهای دورتر دو نفر به نوبت رانندگی کنن کار رو راحتتر میکنه..
خدا رو صدهزاران بار شکر که بسلامتی رسیدیم خونه..
یه همزمانی دیگه اینکه آخرِ نماز خوندنم بود که بچه ها تماس تصویری گرفتن و کلی گپ و گفتگوهای دلپذیر.. لیلیین قند عسلم خوابیده بود و حضور نداشت
اتفاقاً این رو هم خداجانم ترتیب داده بود، که من انتقال عکسها و ویدیوهاو فایلهای فراوونی که تو گوشیم دارم رو به فلش 128 گیگی که دیروز خریدم رو در حضورشون چندتاشو انجام بدم، چون اولین بار بود
این هم یه همزمانی هماهنگی دیگه
خدا رو صدهزاران بار شکر که در زمان مناسب در مناسب در شرایط مناسب قرارم میدی
دیروز که هنوز طالقان بودیم رفتم دوچرخه سواری اما نه برای تمرین بلکه فقط به قصد لذت بردن از هوای سردی که در کل مسیر که همه اش سربالایی سرپایینیه به صورتم و کل بدنم میخورد الهی صدهزاران بار شکر
و میخواستم برم تا لب رودخونه و برگردم که سر از ناکجا آباد در آوردم و تو کوچه باغها گم شدم هرچی میرفتم نمی رسیدم در عوض جاهای خیلی قشنگی میدیدم که تا حالا ندیده بودم
همونجوری قبلاً تو کامنتام گفتم طالقان همه اش سربالایی سرازیریه
قرار بود ده دقیقه برم چونکه من و همسرجانم میخواستیم بیاییم تهران برای ادامه کار دندونپزشکی من
و سر راه میخواستیم بریم خونه خواهر کوچیکه ام زهرا جان که یه جعبه سیب و انگور ی که همسرجانم
خودش بوته شو کاشته بود و خودش چیده بود و خودش تو جعبه گذاشته بود رو ببریم خونه شون که تو کرجه..
ولی بجای ده دقیقه شد یک ساعت تمام!!!
خدا رو صدهزاران بار شکر که بیشتر کارها رو من و همسرجان با همکاری هم، قبل از رفتنم به دوچرخه سواری، انجام داده بودیم..
هذا من فضل ربی
الهی شکر الهی شکر الی شکر
در حفظ و حمایت رب العالمین خوش باشیم و روزگار به خرمی و شادی و سلامتی بگذرونیم
الهی صدهزاران بار آمین
و بعد بیاییم ت خودش کاشامروز ساعت شش عصر من وقت دندونپزشکی داشتم و برای
اول از خدای مهربون و عاشقم متشکرم که بازم بدست استاد عزیز منو به زیباییها هدایت کرد و همچنین از استاد عباسمنش و مریم بانو و مایک متشکرم که مارو در این تابستون همسفر خودشون کردن و فقط خود خدا میدونه چقدررررررر به ما خوش میگذره???
چی شد که دلم فرمان داد اینجا بیام و بنویسم ؛ خیلی جالب و هیجان انگیزه داستان برای من .
حقیقتا ما که عادت کردیم هرروز یه فایل زیبا و عاشقانه از مریم بانوو استاد ببینیم ؛اگه روزی بشه مثل امروز که استاد فایل محصول گذاشتن و فایل سفرنامه رو فردا میزارن , من دلم پر میکشه برای دیدن زیبایی ها و میام سراغ سایت تا به هرحال با خوندن مطالب سایت حالم باز عالی بشه , و امروز هم اومدم با اینکه از تلگرام چک کردم و دیدم فایل سفرنامه نداریم .
وقتی اومدم گفتم خدا جون مثل امروزی که فایل سفرنامه نیست تو بگو من چیکار کنم ؟ منو هدایت کن بهم بگو ؟
و وارد سایت که شدم گفتم بهتره از این امکان بسیار عالی(نشانه امروز من) که استاد عزیز در سایت گذاشتن برای شنیدن حرف خدا استفاده کنم و سرپا شوق شدم تا ببینم خدا چی میگه .
وقتی روی اون گزینه کلیک کردم چشمامو بستم و در سکوت منتظر شدم تا صفحه باز بشه ؛ بعد چشمهامو باز کردم وای خدای من چی مبینم ,?????
خدا داره میگه
??? ???
نمیدونین چه حالی شدم پریدم بالا از شوق و گفتم خداجونم مرسی .مرسی که هستی .
چشم خدای مهربون و حامی من ؛
همیشه و در هرلحظه زیباییهارو میبینم .
این اولین سفرنامه سایت بود که من ازش خبر هم نداشتم .
اینطوری شد که با هدایت خداوندامروز هم فایل سفرنامه ای دیدم ؛ خداروشکرررررررررررررررررررررررررررررررر?????
استاد اونقدر میری همچین جاهایی رو میگردی، حال میکنی، روحت رو صیقل میدی، همفاز میشی، که دیگه شدی از زیبایی های جهان، از بس هر روز خوشگلتر و سفیدتر و توپل تر میشی.
ینی وقتی صحبت میکردین، چشم من یه جورایی شمارو بخشی از اون طبیعت زیبا میدید، نمیتونم بگم طبیعت شما رو زیباتر کرده بود یا شما جلوه خاصی به اون طبیعت داده بودین، خلاصه که هرچی بود زیبایی بود و خدا بود.
استاد راس میگی بخدا، انگار بعضیا تنشون میخواره فقط واسه بدبختیا، میبینی رفتی یه رستوران خیلی شیک و مجلل، یه غذای عالی سفارش دادی و با لذت داری میخوری، ناخودآگاه گوشِت یه صدایی رو میشنوه، میبینی میز بغلی تو اون جلال و شکوه رستوران، با اون غذاهای خوش عطر و خوش طعم دارن با همدیگه راجع به مشکلات مملکت باهم حرف میزنن😐، آخه چرا؟؟ بجای لذت بردن و به به و چهچه گفتن و حال کردن، چرا باید غذایی رو که بابتش پول دادی و نشستی که بخوری، واسه خودت زهرش میکنی، البته ناگفته نمونه که من فوری اعراض میکنم 💪 چون قانون رو یاد گرفتم، اونقدر به به، میگم، اونقدر لذت میبرم از لحظه حالم که، انگار وسط باغ بهشتم، ینی هرکی بامن بشینه غذا بخوره، حتما براش سوال پیش میاد که، خدایا ینی این آدم تاحالا همچین غذایی نخورده بود؟ که اینقدر داره تحسینش میکنه؟ بقدری من یاد گرفتم که از هر چیزی لذت رو بکشم بیرون.
یادمه رفته بودم شانگهایِ چین، یه باغی بود (منطقه گردشگردی و توریستی) بنام “باغ آقایِ یو” یک عمارت بزرگ یک طبقه ایی با وسعت حدود ۵هزار متر که همش روی آب ساخته شده بود، دالانها، راهروها، اتاقها، تالارها، همه چیز از چوب و روی ستونهای چوبی روی آب، و توی آب پر بود از نیلوفرهای آبی باقطر یک متر و حتی بیشتر، ماهیهای بزرگ قرمز، سفید، نقره ایی، سیاه، اندازه تقریبا نیم الی یک متری، و درکل یک بهشت واقعی بود، یک بهشت وسط هزاران بهشت دیگه، آرامش خاصی داشت، نه صدای موسیقی، نه صدای تردد ماشین، نه صدای مردم، آرام آرام آرام بود، یک بهشت با سکوت مطلق، حتی صدای بادهم اونجا نبود، وقتی من رفتم اونجا، از ۷صبح اونجا رو میگشتم تا ۸شب، ینی بیشتراز ۱۲ساعت اونجا تنها بودم، و اونقدر اونجا حالم عالی بود که ناخودآگاه، گهگاهی اشک خودش از چشمم سر میخورد میومد پایین، اصلا اونهمه زیبایی برام درکش خیلی سخت بود، داشتم از فرط خوشحالی اوور دوز میشدم (overdose) ، من شب تو هتل بخدا باز داشتم خواب اونجا رو میدیدم، فردا و پسفردا، که یک روز رفتیم پارک آبی و روز بعدش باغ وحش، که هر کدوم به وسعت یک شهر واقعی بودن و با امکانات سوپرلوکس برای تفریح و لذت بردن و هر کدوم ۲۴ساعت وقت استفاده کردن از امکانات رو داشت، من بقدری دلم پیش زیباییهای اون باغ بود که هر دو روز بعد یکی دو ساعت، من ماشین میگرفتم و میرفتم باغ آقای یو، و پولی که واسه اون پارک آبی و باغ وحش داده بودم هم از بین رفت، ولی ارزشش رو داشت، من چقدر اونجا آقای یو رو تحسین کردم، چقدر براش ایول گفتم، تشویقش کردم، براش دست زدم (البته آقای یو گویا نزدیک ۷۰۰سال پیش فوت کرده بودن) ولی اون اثری رو که ساخته بود، برام خیلی خیلی لذت بخش بود، الانم که عکسهاش رو میبینم، باز بوی اونجا، بوی چوب، بوی آب، بوی خزه ها، بوی کوهستان رو با تمام وجودم احساس میکنم، همیشه فکر کردن بهش باعث میشه خود به خود اخم صورتم باز شه، و لبخند بیام به صورتم، اونبار من ۳۰روز که چین بود، دوستام دیگه مانع میشدن که بابا ولش کن تو رو ول کنیم یکماهت رو میری اونجا میخوابی 😅، ولی میخوام بازم برم، حتما میرم، انگار روح آدم با بهشت همسازتره، انگار یه مغناطیسی هست تو جاهای زیبا وقتی بری و ببینیش لمسش کنی، دیگه دل کندن برات سخت میشه، بقول شما جاهای زیبا زیاده، حتی تو شهر خودمون، حتی تو محله مون، نیازی نیست واسه دیدن زیباییهاپاشی بری اونور دنیا، فقط کافیه عینکت رو عوض کن، وقتی عینک زیبا بینت رو به چشمت میزنی، دنیا رو هزاران بار زیباتر میبینی، یک ابر، یک آسمان صاف، یک درخت، یک گربه ناز، چندتا بچه که از مدرسه برمیگردن، یه دختر جوان که داره نهایت سعیش رو میکنه خوشگلتر دیده بشه، یه پسر که سعی داره مخ بزنه، یک پیرمرد سالم که یک کیلو سیب خریده داره میره خونه، همه چی زیباست، اصلا دنیا سرشار از زیباییهاست، زندگی زیباست.
خداشکر، خدایاشکر، خدایاشکر🌺🙏❤️
استاد سپاسگزارم بخاطر همه چیز، علی الخصوص بخاطر زیبایی هایی که به تصویر کشیدین.
خدارو صدهزاران بار شکر برای فرصت جدید زندگی و بندگیش و انجام کارهای نیک
خدا رو صدهزاران بار شکر برای این صبح زیبا و هفت رنگ پاییزی
تا شروع کردم به تایپ کردن نوتیفیکیشن فعالیت فاطمه جان محرمی بالای صفحه گوشیم ظاهر شد که تو کانال یوتیوبش هایکویی با عنوان باور خوش گذاشته:)
الهی شکر برای وجودش که مثل پروانه لطیف و سبک باله
وااای من هنوز در هیجان و حال و هوای سه روز پیش یعنی شنبه 26 مهر هستم که سورپرایزم کرد با اومدن خودش و آقا رسول جان و پسر و دختر گلش همراه سعیده جان رضایی و دو دختر گلش به خونه مون در طالقان با کلی هدیه ( هم خودش و هم سعیده جان) در روز تولدش و کیک تولد هم آورده
بود
چند ساعتی با هم بودیم
و یه جشن تولد خیلی خییلی صمیمانه و ساده وخییلی شاد و خاطره انگیز و بیاد ماندنی کنار هم گرفتیم
خدا رو صدهزاران بار شکر
خدا رو صدهزاران بار شکر که توی این صفحه امروز چندتا کامنت خوندم و کلی خوشحال شدم از خبرهای خوش و زیباییهای زندگی دوستان بهشتیم
خدا رو شکر که دیشب خوابِ خوب و فوری عمیق و کافی داشتم
خدا رو شکر که دیروز در دو سه نوبت تعداد زیادی از کامنتهای دوستان عزیزم رو در جاهای مختلف سایت خوندم
خدا رو شکر که خودم هم یک کامنت نوشتم
که ماجرای جالبی داره
من دیروز صبح برای ادامه کار دندونهام وقت داشتم که پنج تا دندون بغل هم هستش دوتا روکشی و سه تا ایمپلنت و دکترم گفته بود وصل به هم و یه تیکه ای درستش میکنه و نوبتم هم اولین نفر بود
این دندونپزشکی یه ساختمون بزرگ چند طبقه است که تمام خدمات دندانپزشکی توش انجام میشه خیلی هم مجهز به دستگاه های پیشرفته و جدیده و نزدیک خونه مون در تهرانه
من ده دقیقه زودتر رسیدم و دکتر هم هنوز نیومده بود و یکی از دختر خانمهای منشی گفت ایشون سر وقت میاد
و من نشستم و شروع به نوشتن کامنت کردم ولی خدا رو صدهزار مرتبه شکر دکتر خیلی زود اومد و نشد که ادامه بدم، و تو خونه هم دو سه بار که فرصت فراهم شد باز هم چند خط نوشتم و بالاخره ساعت 18:48 ارسالش کردم
من معمولاً خود کامنت رو توی نوت گوشیم تایپ میکنم بعد منتقلش میکنم روی فایلی که میخوام کامنتمو اونجا بزارم بعد هم ویرایشش می کنم و اگه آیات قرآن یا چیز دیگه ای بخوام اول کامنتم قرار بدم، میزارم بعد روی دکمه فرستادن دیدگاه میزنم
ولی دیشب همون موقع که میخواستم آیه قرآن بزارم یه تماس از یکی از عزیزان سایت داشتم که منتظر این تماس هم بودم
این شد که ارسالش کردم
و بعد از خدا حافظی با ایشون برگشتم و روی ویرایش زدم که آیه ای که میخواستم بزارم رو اضافه کنم که دیدم ارسال شده و در انتظار تأییده با اینکه چند دقیقه بیشتر نگذشته بود!
خدا رو شکر همون موقع که شروع به نوشتن کامنت کرده بودم یه بنام خدا بالای کامنتم گذاشته بودم!
خدا رو صدهزار مرتبه شکر برای سایت بهشتی مون و استاد جانم و مریم بانو جان مهربونم و دوستای نازنینم که بیشترشون همسن بچه ها و علیرضا جان(نوه بزرگم) هستن
الهی صدهزاران بار شکر برای صلات دیگری در این سایت و این صفحه
تا کامنت بعدی که دعا می کنم خیلی زود باشه درود و صد بدرود
بسم الله الرحمن الرحیم
ای نام تو بهترین سرآغاز
بی نام تو نامه کی کنم باز
ای یاد تو مونس روانم
جز نام تو نیست بر زبانم
سلاااام سلااام
اوقاتتون بخیر و نیکی و شادی و سلامتی
الهی شکرت الهی شکرت الهی شکرت
برای این صبح زیبا و دل انگیز
الهی شکرت الهی شکرت الهی شکرت
که امروز جانی دوباره بمن عطا کردی
الهی شکرت الهی شکرت الهی شکرت
که امروز فرصتی جدیده و نعمتهای بیشتری به زندگیم سرازیر می کنی
الهی شکرت الهی شکرت الهی شکرت
که در بارگاهت صلات صبحم رو اقامه کردم
الهی شکرت الهی شکرت الهی شکرت
که اجازه و توفیق میدی در پیشکاهت اقامه ی صلات کنم
الهی و ربی تو که همیشه حاضری
این منم که گاهی از حضورت غایب میشم
کمکم کن همواره در حضورت حاضر باَشم
هرگز مباد که از ناسپاسان باشم
الهی شکرت الهی شکرت الهی شکرت
توفیق سپاسگزاری هرچه بیشتر به قلبم عطا کن
الهی شکرت الهی شکرت الهی شکرت
که بندگیتو می کنم
الهی شکرت الهی شکرت الهی شکرت
که بتو ایمان دارم و برتو توکل و اعتماد می کنم
الهی شکرت الهی شکرت الهی شکرت
که امروز هم یکی از بهترین روزهای زندگی منه پر از اتفاقات زیبا و دلخواه و دل انگیز
الهی شکرت الهی شکرت الهی شکرت
برای تمام نعمتهایی که به من و عزیزانم دادی و میدی
الهی شکرت الهی شکرت الهی شکرت الهی شکرت
الهی که هزاران بار بیش از این باد
الهی آمین
سلاام استاد عزییییییییزم
چقدر به شنیدن این فایل نیاز داشتم
بخصوص این روزها
استاد عزیزم این فایل مربوط به ماه ها پیش هست ولی من الان باهاش همفرکانس بودم با اینکه قبلا این فایلهارو زیاد گوش میدادم ولی انگار الان باهاش همفرکانس بودم که فهمیدمش😍
🙏🏻خدایا شکرت🙏🏻
تاحالا دقت کردین یه موضوعی که ممکنه مانع ذهنی خیلیامون باشه چقدر متضاد با تحسین کردن زیبایی ها هست؟
و اون هم حسادته
با وجود این حس بد اینقدر توجهمون روی ناخواسته ها میره که تحمل نداریم ببینیم کسی به موفقیت برسه ولی میتونیم تغییر کنیم
مثلا خود من از قبلا اینقدر زیبایی ها و موفقیتهای دیگرانو تحسین کردم و واقعا هم حس خیلی خوبی بهم میده
حس فراوانی
اینکه میگه اگر اون شخص تونسته به این موفقیت برسه قطعا منم میتونم
خدایا شکرت بابت این مسیر که خودش
توجه به زیباییی های بی انتهای قانون جذبه
و یک موضوع خیلی مهم دیگه اینه که بعضی از موفقیت هارو که میبینیم خودمون هم باور میکنیم که میشه کسی که نتونه موفقیت های دیگرانو ببینه و تحسین کنه ممکنه اصلا خبردار نشه که همچین چیزی هم ممکنه و اینجوری هم میشه زندگی کرد و یا اینجوری هم میشه ثروتمند و موفق بود🤗😉
❤️👌🏻
بازم ادامه میدم و در مسیر میمونم
دوست ارزشمندم سلام
خوندن کامنتت بسیار انگیزاننده بود
و یادم خودم افتادم برای اونموقع ها که در مدار نبودم و حسادتم گاهی داشتم ولی الان تا میبینم یکی به یه ثروتی به یه موفقیتی رسیده تا میخواد حس حسادت بیاد آگاهانه جلوش رو میگیرم و بهش میگم حتما لایقش بوده که بهش رسیده تو هم میتونی وقتی ایشون تونسته و اینجوری حال خودمو خوب نگه می دارم
خداوند به هممون کمک کنه در این مسیر الهی هر روز بیشتر و بیشر رشد کنیم
براتون بهترین ها رو آرزومندم
در پناه الله یکتا باشی دوستم
سلام خانم نرگس نوشادی پر انرژی🌹
و دوست هم فرکانسی 🙏🏻💜
خیلی خوشحالم که دیدگاهم اگر ذره ای هم مفید بوده باشه چون میدونم انرژی بازگشتیش به سمتم میاد
وقتی که این این دیدگاه رو نوشتم خیلی توی فکرم بود که لایک سبز بگیره و مفید باشه خدایا شکرت که اینطوری شد😍🌺
احتمالا شما هم مثل من به این نتیجه رسیدین که ناراحت شدن برای همچین موضوعاتی و محدود کردن ذهن به این چیزا خیلی کار بیهوده ایه✅
و برعکسش داشتن حس خوب و آرزوی موفقیت برای دیگران عالیه 😍✅
بازم خیلی خوشحالم که دیدگاه پر مهرتون رو خوندم مرسی ازتون🙏🏻🌹
بله پارسا جان منم دقیقا به همین نتیجه رسیدم و چقد حالم بهتره با درک این قانون
از خداوند رحمان و رحیم رسیدنت به تمام خواسته هات رو آرزومندم
به نام الله
سلام.
این روزها چند بار چند کامنت نوشتم ولی در همون حالت پیش نویس موندن و ارسال نشدن…
یکی این بود که در مورد ترس هام نوشته بودم، یکی در مورد بهبودهام در بچه داری، یکی تحسین کامنت اقای نارنجی ثانی بود…
یه عالمه حرف هم تو دلم هست که نمیدونم هنوز کجا باید مکتوب بشه و ارسال…
اشکال نداره، خداوند بهم میگه چطوری جلو برم.
مطمینا در بهترین زمان مکتوب و ارسال میشن.
امروز همسرم off بود و رفتیم خونه مادرشوهر عزیز و مهربانم.
امروز تمریناتی رو با خودم انجام دادم و از خودم راضی هستم بسیار.
الهی شکرت برای همه ی روزی های حساب و غیر حسابمون.
امروز در مسیر رفت، یهو تو ذهنم رسید چی شده که تو مراقبت از حافظ، آروم هستم و استرس ندارم، یعنی سطح نگرانیم خیلی خیلی کمه.
اینکه انقدر دلم قرص و محکمه و نمیترسم.
و البته حافظ هم محفوظه؟
بله جواب واضحه.
من تسلیم خداوندم، در آغوش خداوندم، من اعتماد دارم به خداوند و باور دارم با قلبم که خدا، حافظِ حافظ جانم هست.
بارها دقیقا سر بزنگاه بالای سرش بودم، کنارش بودم، اطرافش بودم، بهش رسیدم…
یه وقتایی که مجبورم تنهاش بذارم برم برای انجام کاری، با تموم وجودم خیالم راحته و میگم خدایا مراقبش باش من میرم، بعد که نجوا میخواد شیطنت کنه میگم خیالم راحته خدا پیششه.
و همیشه هم راضی و خوشحالم از این باور و اعتماد قلبی به خدا.
مگه وقتی تو دلم بود، من مراقبش بودم؟
در هر صورت برای حافظ، پسرم، قند عسلم، من فقط دستِ خداوندم تا همراهیش کنم برای آسایش و رشدِ بهتر.
من مادری هستم که هر لحظه بیشتر پی میبرم باید روی خودم کار کنم تا مادر بهتری باشم برای حافظ.
قرار نیست من چیزی یادش بدم.
قراره فقط خودمو بهبود بدم، اون خودش یاد میگیره.
هر وقت آب میپره گلوش یا آب دهن خودش یا قبلا شیر میپرید گلوش من سریع میگفتم و میگم:
یا الله
مثل قدیم که طبق عادت و شنیدن از دیگران میگفتم یا ابوالفضل
وقتی میگم یا الله تمام قلبم میفهمه کیو دارم صدا میکنم.
اروم هستم میگم یا الله.
حافظ وقتی میپره گلوش با چشم های ترسان منو نگاه میکنه.
من با ارامش و محکم میگم یا الله و میزنم پشتش.
بهش ارامش میدم.
و به لطف الله، همیشه سریع برطرف میشه.
خدایا شکرت که الان اوردیم اینجا تا بنویسم.
حافظ جون و باباییش خوابن، منم داشتم کامنتهای ایمیلمو میخوندم.
سعیده شهریاری قشنگم
میدونی چقدر دوستت دارم دخترِ خلاق و باهوش و هنرمند؟
میدونی جنس کلماتت خیلی دلچسبه؟
میدونی وقتی حتی یه پاسخ تشکر آمیز برای دوستی مینویسی که برات کامنت نوشته از کلمات زیبایی استفاده میکنی که روح رو نوازش میده؟
میدونی که من از همین الان، با خوندن اخرین کامنتت که نمیدونم مال کدوم فایل بود و از جریان کتابت نوشتی و اینکه دو فصل دیگه بسه و اماده میشه برای چاپ، مشتاقم اسم کتاب و انتشاراتش رو بدونم تا اقدام کنم برای خریدش؟
میدونی تو یه عالمه مخاطب تو سایت داری که بالقوه اولین خریداران کتابِ اول و ان شاالله سایر کتاب هاتم هستن؟
میدونی که وقتی از فراز و فرودهات، از تقوا و حمله ی نجواهات، از تصمیمات شجاعانه و جسورانه ات، از نعمت ها و سپاس گزاری هات و … مینویسی مسیر بهبود رو برای من واضح تر میکنی؟
میدونی وقتی اینارو مینویسی بهتر درک میکنم که سمانه فقط تو اینطوری نیستی.
سمانه بقیه هم گاهی اسیر حمله ی نجواها میشن ولی به خاطر لطف خداوند دوباره برمیگردن تو مسیر بهبود.
نیلا و نیکا مامان خوب و درستی دارن.
وقتی خوندم نوشتی از خودت راضی نیستی ولی داری تلاشتو میکنی، یهو تلنگر خوردم.
سمانه تو هم تازه فهمیدی از خودت کم راضی هستی، شاید اصلا خودت رو نمیبینی گاهی.
مامانم چند روز پیش گفت از خودت راضی باش، و تازه اونوقت بود که فهمیدم وااااااای، من خودم و تلاشهامو نمیبینم چون فکر میکنم درست یعنی کامل بودن.
درست یعنی خطا و اشتباه نداشتن.
درست یعنی همه چیز کامل و مرتب و همه چی تموم باشه.
درست یعنی با به دست بتونی ده تا هندوانه برداری.
درست یعنی نقص نداشته باشی.
درست یعنی هیکل قشنگ داشتن، لاغر بودن و اضافه وزن نداشتن.
درست یعنی انرژیِ بی نهایت داشتن و رسیدن به همه ی امور زندگی و بچه داری و خودت و …
درست یعنی همه اونطوری باشن که تو میخوای.
درست یعنی بقیه طوری حرف بزنن که تو بهت برنخوره حتی اگه اشتباه کرده باشی و مسیولیت پذیر نبوده باشی در موردی.
بخوام از درست های ذهنم بگم زیادن…
اما اینا حقیقتا درست نیستن.
باورهای مسموم من هستن که حالمو بد میکنن.
منو عقب نگه میدارن.
درستِ حقیقی یعنی هر فکری که بهبود گرا باشه نه کمال گرا.
آره، من از عجله و کمال گرایی در عذابم.
الهی شکر که خداوند با نگاه بهبود گرایی دستم رو میگیره.
دختر خوبی که انقدر تلاش میکنی ولی بلد نیستی راضی باشی از خودت.
(مخاطب هر کسی میتونه باشه، اما اولیش حتما خودمم)
راضی باش از خودت
راضی باش از خودت
راضی باش از خودت
یعنی چی؟
یعنی خودتو ببین.
تشکر کن برای تک تک تلاش هات.
استعدادهات.
شور و شوقت برای هر لحظه.
سمانه کوله باری از خوبی هاست…
انقدر دست نذار روی نداشته هاش.
سمانه جان، تو کوله باری هستی از نکات مثبت.
تو خیلی دختر صادق، ساده، روان، بی غل و غشی هستی.
همین ویژگی دنیا دنیا میارزه.
عاشقتم.
سعیده جان یه مقدار ماست ها و قیمه ها قاطی شد.
از خودم و تو نوشتم.
لذت بردم.
چسبید.
الهی شکر.
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
سلام سمانه ی قشنگم
منم دارم قیمه وماست رو قاطی اشکام میکنم و برات مینویسم…خوندن کامنتت و نوشتن این کامنت میشه آخرین تمرین های ستاره قطبی من قبل خواب…
مرسی از قلب روشنت،مرسی که انقدر خوبی،مرسی که انقدر قشنگ مینویسی،پیغامت در بهترین زمان به دستم رسید …
چقدر دلم میخواد درآغوش بکشمت،دلم میخواد حافظ رو چند ساعتی دست من بسپاری تا غرق بازی با این فرشته ی الهی بشم…چقدر من شماها رو دوست دارم… به خدا… از صمیم قلبم….
شما خانواده ی منید،دلگرمی های خدای قشنگ منید…شما هرکدوم یک نوری هستین که تموم این مسیر همراه من بودید….
یادته فریدونکنار بودم سمانه؟!برات از لب دریا نوشتم…؟!نوشتم تو آدم ها دنبال چهره ی تو میگشتم؟!میگفتم شاید سمانه اینجاها باشه؟!یادته برات از نظم جهان نوشتم….؟!از هم آهنگی با جریان هدایت…؟!
من یادم نمیره چه مسیری رو طی کردم تا به اینجا رسیدم…من رفیق های کهنه م رو یادم نمیره…
دعا میکنم در بهترین زمان ومکان ببینمتون…
خیلی دوستت دارم دختر،ممنونم برای همه ی عشقی که فرستادی ….بیفته روی مومنتوم وبرات کلی اتفاق عالی رقم بزنه….
در پناه نور میسپارمت رفیق،خانواده ی قشنگ سه نفره تون رو ….عااشششششقتم….
سلام به سمانه ی قشنگم و حافظ کوچولوی نازنین
چقدرخوبه که داری عالی وبا اگاهی با کنترل ذهن با توجه به زیبایی با توکل وایمان بچه داری میکنی
منم مامان دوتافرشته ام اما زمان نوزادیشون بااین قوانین اشنانبودم و چقدر به خودم سخت گرفتم.خودمو اذیت کردم بیخیال نبودم خیلی جاها و…
اماخیلی خوشحالم که خداهدایتم کردبه این مسیر تابتونم اروم اروم درونم روشخم بزنم
تابتونم اول بنده خوبتری برای خداباشم
وتوهرنقشی بتونم ورژن بهتری ازخودم نشون بدم
اعتراف میکنم که من اصلا بلدنبودم از زندگیم لذت ببرم
ادم منفی نگری بودم که همش دنبال مقایسه کردن بود .هنوزم بسیییار کار دارم برای تغییر شخصیتم ولی رو به بهبودم شکرخدا
خواستم بهت بگم همگی ماکه توسایتیم با کلی پاشنه اشیل ونجوادرگیریم ولی همین که ثابت قدمیم و هر روزسعی میکنیم کمی بیشتر به قانون عمل کنیم یعنی درمسیر درستیم.
خنده ی توعکست خیییییلی قشنگه
الهی که نتایجت به زودی مثل این خندت زیباو عمیق بشه
سمانه قشنگم ایه اخری که هربار انتهای کامنتت مینویسی عجیب به دلم نشسته واعتراف میکنم تازه یه کم باورش کردم که الله خیر حافظا
همین یه کم باور چقدر ارامشه قلبم شده وهرنجوایی رو ساکت میکنه .ایمانی به قلبم میده ازجنس ارامش
ممنونم ازت دختر مهربون
درپناه الله باشی
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
بنام خدا که رحمتش بی اندازه است
و مهربانی اش همیشگی
سلام به همه عزیزان زیبابین
روز و روزگارتون خرم و لحظه هاتون پر از عطر و لبخند خدا باشه
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که هر روز تو این سایت بهشتی بر آگاهی هامون اضافه میشه
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که هر روز درک و فهم بهتر و بالاتری پیدا می کنم
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که قدم به قدم بهتر عمل می کنیم
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که شاهد رشد و پیشرفت خودمون و دوستانمون هستیم و همدیگه رو تحسین و تشویق می کنیم، از همدیگه یاد می گیریم و به همدیگه کمک می کنیم برای درک بهتر صحبتهای استاد جانمون
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که این چند وقته کلی اتفاقات زیبا و تجربه های شیرین پشت سر هم و در حجم زیادی برام رخ میده
خدا روصدهزار مرتبه شکر برای حال و احساس خوبم
برای راز و نیاز و هم صحبتی با خداوند
برای استمرارم در مسیر درست
برای در لحظه زندگی کردنم و آرامشم
و شاد بودنم و لذت بردنم از همه کارهام
برای باورهای خوبی که یاد گرفتم و در زندگیم بکار میبرم…
الهی شکر برای سلامتی خودم و همه عزیزان
الهی شکر برای تک تک نعمتهامون
الهی شکر برای صلاتی دیگه
الهی شکر الهی شکر الهی شکر
سلام سلام
خدا رو صدهزاران بار شکر که امروزم پر از زیبایی و حال خوب و اتفاقات دلپذیر بود
صبح یه نقطه آبی پر برکت داشتم و اینقدر خوشحال شدم که در جا پاسخ دادم
تمام خونه رو جارو گردگیری کردم
ظهر هم قرار بود بریم خونه خواهرم که کرج هستن
و از اونجا هم بریم طالقان،
نصف وسائلو تو ماشین گذاشته بودیم که از دندونپزشکی زنگ زدن که فردا برای تست پروتز برم
خیلی خوشحال شدم و کلی از خدا تشکر کردم برای این همزمانی و اینکه آسانم کرد برای آسانی:)))
آخه چهارشنبه که دکتر قالبگیری کرد گفته بود حدود 12 روز بعد حاضر میشه
خدا رو صدهزاران بار شکر برای این فضل و کَرَمش..
خونه خواهرم هم چند ساعتی بودیم، خواهر دیگه و برادر مون رو که اونها هم کرج هستن گفته بود و خییلی خییلی خوش گذشت، یک ماه بود که اونها رو ندیده بودم،
هذا من فضل ربًی
خدا رو صدهزاران بار شکر
برگشتنه به تهران من رانندگی کردم، (مسیر رفت رو همسرم رانندگی کرده بود)
همین که نشستم پشت فرمون کلی با خدا حرف زدم و سپاسگزاری کردم که رانندگی بلدم، که میتونم پشت فرمون بشینم و همسرم استراحت کنه، که
تو سفرهای دورتر دو نفر به نوبت رانندگی کنن کار رو راحتتر میکنه..
خدا رو صدهزاران بار شکر که بسلامتی رسیدیم خونه..
یه همزمانی دیگه اینکه آخرِ نماز خوندنم بود که بچه ها تماس تصویری گرفتن و کلی گپ و گفتگوهای دلپذیر.. لیلیین قند عسلم خوابیده بود و حضور نداشت
اتفاقاً این رو هم خداجانم ترتیب داده بود، که من انتقال عکسها و ویدیوهاو فایلهای فراوونی که تو گوشیم دارم رو به فلش 128 گیگی که دیروز خریدم رو در حضورشون چندتاشو انجام بدم، چون اولین بار بود
این هم یه همزمانی هماهنگی دیگه
خدا رو صدهزاران بار شکر که در زمان مناسب در مناسب در شرایط مناسب قرارم میدی
دو پاسخ کامنت هم عصر نوشتم
فایل گوش دادن هم که از اولویتهای مهم روزانه منه
خدا رو صدهزاران بار شکر
الهی شکر برای رشد و پیشرفتهای مستمرم
الهی شکر برای نوشتنم از زیباییها و نعمتهای زندگیم
الهی شکر برای حال و احساس خوبم
الهی شکر برای همه ی نعمتهای خودم و عزیزانم
بنام خداوند بخشنده مهربانم
سلام بر همگی
روز و روزگارتون بخیر
دیروز که هنوز طالقان بودیم رفتم دوچرخه سواری اما نه برای تمرین بلکه فقط به قصد لذت بردن از هوای سردی که در کل مسیر که همه اش سربالایی سرپایینیه به صورتم و کل بدنم میخورد الهی صدهزاران بار شکر
و میخواستم برم تا لب رودخونه و برگردم که سر از ناکجا آباد در آوردم و تو کوچه باغها گم شدم هرچی میرفتم نمی رسیدم در عوض جاهای خیلی قشنگی میدیدم که تا حالا ندیده بودم
همونجوری قبلاً تو کامنتام گفتم طالقان همه اش سربالایی سرازیریه
قرار بود ده دقیقه برم چونکه من و همسرجانم میخواستیم بیاییم تهران برای ادامه کار دندونپزشکی من
و سر راه میخواستیم بریم خونه خواهر کوچیکه ام زهرا جان که یه جعبه سیب و انگور ی که همسرجانم
خودش بوته شو کاشته بود و خودش چیده بود و خودش تو جعبه گذاشته بود رو ببریم خونه شون که تو کرجه..
ولی بجای ده دقیقه شد یک ساعت تمام!!!
خدا رو صدهزاران بار شکر که بیشتر کارها رو من و همسرجان با همکاری هم، قبل از رفتنم به دوچرخه سواری، انجام داده بودیم..
هذا من فضل ربی
الهی شکر الهی شکر الی شکر
در حفظ و حمایت رب العالمین خوش باشیم و روزگار به خرمی و شادی و سلامتی بگذرونیم
الهی صدهزاران بار آمین
و بعد بیاییم ت خودش کاشامروز ساعت شش عصر من وقت دندونپزشکی داشتم و برای
سلام و هزاران سلام خدمت شما
اول از خدای مهربون و عاشقم متشکرم که بازم بدست استاد عزیز منو به زیباییها هدایت کرد و همچنین از استاد عباسمنش و مریم بانو و مایک متشکرم که مارو در این تابستون همسفر خودشون کردن و فقط خود خدا میدونه چقدررررررر به ما خوش میگذره???
چی شد که دلم فرمان داد اینجا بیام و بنویسم ؛ خیلی جالب و هیجان انگیزه داستان برای من .
حقیقتا ما که عادت کردیم هرروز یه فایل زیبا و عاشقانه از مریم بانوو استاد ببینیم ؛اگه روزی بشه مثل امروز که استاد فایل محصول گذاشتن و فایل سفرنامه رو فردا میزارن , من دلم پر میکشه برای دیدن زیبایی ها و میام سراغ سایت تا به هرحال با خوندن مطالب سایت حالم باز عالی بشه , و امروز هم اومدم با اینکه از تلگرام چک کردم و دیدم فایل سفرنامه نداریم .
وقتی اومدم گفتم خدا جون مثل امروزی که فایل سفرنامه نیست تو بگو من چیکار کنم ؟ منو هدایت کن بهم بگو ؟
و وارد سایت که شدم گفتم بهتره از این امکان بسیار عالی(نشانه امروز من) که استاد عزیز در سایت گذاشتن برای شنیدن حرف خدا استفاده کنم و سرپا شوق شدم تا ببینم خدا چی میگه .
وقتی روی اون گزینه کلیک کردم چشمامو بستم و در سکوت منتظر شدم تا صفحه باز بشه ؛ بعد چشمهامو باز کردم وای خدای من چی مبینم ,?????
خدا داره میگه
??? ???
نمیدونین چه حالی شدم پریدم بالا از شوق و گفتم خداجونم مرسی .مرسی که هستی .
چشم خدای مهربون و حامی من ؛
همیشه و در هرلحظه زیباییهارو میبینم .
این اولین سفرنامه سایت بود که من ازش خبر هم نداشتم .
اینطوری شد که با هدایت خداوندامروز هم فایل سفرنامه ای دیدم ؛ خداروشکرررررررررررررررررررررررررررررررر?????
استاد اونقدر میری همچین جاهایی رو میگردی، حال میکنی، روحت رو صیقل میدی، همفاز میشی، که دیگه شدی از زیبایی های جهان، از بس هر روز خوشگلتر و سفیدتر و توپل تر میشی.
ینی وقتی صحبت میکردین، چشم من یه جورایی شمارو بخشی از اون طبیعت زیبا میدید، نمیتونم بگم طبیعت شما رو زیباتر کرده بود یا شما جلوه خاصی به اون طبیعت داده بودین، خلاصه که هرچی بود زیبایی بود و خدا بود.
استاد راس میگی بخدا، انگار بعضیا تنشون میخواره فقط واسه بدبختیا، میبینی رفتی یه رستوران خیلی شیک و مجلل، یه غذای عالی سفارش دادی و با لذت داری میخوری، ناخودآگاه گوشِت یه صدایی رو میشنوه، میبینی میز بغلی تو اون جلال و شکوه رستوران، با اون غذاهای خوش عطر و خوش طعم دارن با همدیگه راجع به مشکلات مملکت باهم حرف میزنن😐، آخه چرا؟؟ بجای لذت بردن و به به و چهچه گفتن و حال کردن، چرا باید غذایی رو که بابتش پول دادی و نشستی که بخوری، واسه خودت زهرش میکنی، البته ناگفته نمونه که من فوری اعراض میکنم 💪 چون قانون رو یاد گرفتم، اونقدر به به، میگم، اونقدر لذت میبرم از لحظه حالم که، انگار وسط باغ بهشتم، ینی هرکی بامن بشینه غذا بخوره، حتما براش سوال پیش میاد که، خدایا ینی این آدم تاحالا همچین غذایی نخورده بود؟ که اینقدر داره تحسینش میکنه؟ بقدری من یاد گرفتم که از هر چیزی لذت رو بکشم بیرون.
یادمه رفته بودم شانگهایِ چین، یه باغی بود (منطقه گردشگردی و توریستی) بنام “باغ آقایِ یو” یک عمارت بزرگ یک طبقه ایی با وسعت حدود ۵هزار متر که همش روی آب ساخته شده بود، دالانها، راهروها، اتاقها، تالارها، همه چیز از چوب و روی ستونهای چوبی روی آب، و توی آب پر بود از نیلوفرهای آبی باقطر یک متر و حتی بیشتر، ماهیهای بزرگ قرمز، سفید، نقره ایی، سیاه، اندازه تقریبا نیم الی یک متری، و درکل یک بهشت واقعی بود، یک بهشت وسط هزاران بهشت دیگه، آرامش خاصی داشت، نه صدای موسیقی، نه صدای تردد ماشین، نه صدای مردم، آرام آرام آرام بود، یک بهشت با سکوت مطلق، حتی صدای بادهم اونجا نبود، وقتی من رفتم اونجا، از ۷صبح اونجا رو میگشتم تا ۸شب، ینی بیشتراز ۱۲ساعت اونجا تنها بودم، و اونقدر اونجا حالم عالی بود که ناخودآگاه، گهگاهی اشک خودش از چشمم سر میخورد میومد پایین، اصلا اونهمه زیبایی برام درکش خیلی سخت بود، داشتم از فرط خوشحالی اوور دوز میشدم (overdose) ، من شب تو هتل بخدا باز داشتم خواب اونجا رو میدیدم، فردا و پسفردا، که یک روز رفتیم پارک آبی و روز بعدش باغ وحش، که هر کدوم به وسعت یک شهر واقعی بودن و با امکانات سوپرلوکس برای تفریح و لذت بردن و هر کدوم ۲۴ساعت وقت استفاده کردن از امکانات رو داشت، من بقدری دلم پیش زیباییهای اون باغ بود که هر دو روز بعد یکی دو ساعت، من ماشین میگرفتم و میرفتم باغ آقای یو، و پولی که واسه اون پارک آبی و باغ وحش داده بودم هم از بین رفت، ولی ارزشش رو داشت، من چقدر اونجا آقای یو رو تحسین کردم، چقدر براش ایول گفتم، تشویقش کردم، براش دست زدم (البته آقای یو گویا نزدیک ۷۰۰سال پیش فوت کرده بودن) ولی اون اثری رو که ساخته بود، برام خیلی خیلی لذت بخش بود، الانم که عکسهاش رو میبینم، باز بوی اونجا، بوی چوب، بوی آب، بوی خزه ها، بوی کوهستان رو با تمام وجودم احساس میکنم، همیشه فکر کردن بهش باعث میشه خود به خود اخم صورتم باز شه، و لبخند بیام به صورتم، اونبار من ۳۰روز که چین بود، دوستام دیگه مانع میشدن که بابا ولش کن تو رو ول کنیم یکماهت رو میری اونجا میخوابی 😅، ولی میخوام بازم برم، حتما میرم، انگار روح آدم با بهشت همسازتره، انگار یه مغناطیسی هست تو جاهای زیبا وقتی بری و ببینیش لمسش کنی، دیگه دل کندن برات سخت میشه، بقول شما جاهای زیبا زیاده، حتی تو شهر خودمون، حتی تو محله مون، نیازی نیست واسه دیدن زیباییهاپاشی بری اونور دنیا، فقط کافیه عینکت رو عوض کن، وقتی عینک زیبا بینت رو به چشمت میزنی، دنیا رو هزاران بار زیباتر میبینی، یک ابر، یک آسمان صاف، یک درخت، یک گربه ناز، چندتا بچه که از مدرسه برمیگردن، یه دختر جوان که داره نهایت سعیش رو میکنه خوشگلتر دیده بشه، یه پسر که سعی داره مخ بزنه، یک پیرمرد سالم که یک کیلو سیب خریده داره میره خونه، همه چی زیباست، اصلا دنیا سرشار از زیباییهاست، زندگی زیباست.
خداشکر، خدایاشکر، خدایاشکر🌺🙏❤️
استاد سپاسگزارم بخاطر همه چیز، علی الخصوص بخاطر زیبایی هایی که به تصویر کشیدین.
موفق و پیروز باشید
❤️🙏🌺
بسم الله الله الرحمن الرحیم
بنام خدا که رحمتش بی اندازه است
و مهربانی اش همیشگی
سلام و صد سلام
لحظه هاتون پر از عطر و لبخند خدا
خدارو صدهزاران بار شکر برای فرصت جدید زندگی و بندگیش و انجام کارهای نیک
خدا رو صدهزاران بار شکر برای این صبح زیبا و هفت رنگ پاییزی
تا شروع کردم به تایپ کردن نوتیفیکیشن فعالیت فاطمه جان محرمی بالای صفحه گوشیم ظاهر شد که تو کانال یوتیوبش هایکویی با عنوان باور خوش گذاشته:)
الهی شکر برای وجودش که مثل پروانه لطیف و سبک باله
وااای من هنوز در هیجان و حال و هوای سه روز پیش یعنی شنبه 26 مهر هستم که سورپرایزم کرد با اومدن خودش و آقا رسول جان و پسر و دختر گلش همراه سعیده جان رضایی و دو دختر گلش به خونه مون در طالقان با کلی هدیه ( هم خودش و هم سعیده جان) در روز تولدش و کیک تولد هم آورده
بود
چند ساعتی با هم بودیم
و یه جشن تولد خیلی خییلی صمیمانه و ساده وخییلی شاد و خاطره انگیز و بیاد ماندنی کنار هم گرفتیم
خدا رو صدهزاران بار شکر
خدا رو صدهزاران بار شکر که توی این صفحه امروز چندتا کامنت خوندم و کلی خوشحال شدم از خبرهای خوش و زیباییهای زندگی دوستان بهشتیم
الهی شکر الهی شکر الهی شکر
بنام خداوند بخشنده و مهربانم
سلام و درود به همه عزیزان زیبابین
و دوستدار زیباییها
خدا رو شکر برای فرصت جدید زندگی
و تجربه یه روز زیبای پرنشاط و پر انگیزه
و پر از اتفاقات دلخواه و دل انگیز دیگه
خدا رو شکر که دیشب خوابِ خوب و فوری عمیق و کافی داشتم
خدا رو شکر که دیروز در دو سه نوبت تعداد زیادی از کامنتهای دوستان عزیزم رو در جاهای مختلف سایت خوندم
خدا رو شکر که خودم هم یک کامنت نوشتم
که ماجرای جالبی داره
من دیروز صبح برای ادامه کار دندونهام وقت داشتم که پنج تا دندون بغل هم هستش دوتا روکشی و سه تا ایمپلنت و دکترم گفته بود وصل به هم و یه تیکه ای درستش میکنه و نوبتم هم اولین نفر بود
این دندونپزشکی یه ساختمون بزرگ چند طبقه است که تمام خدمات دندانپزشکی توش انجام میشه خیلی هم مجهز به دستگاه های پیشرفته و جدیده و نزدیک خونه مون در تهرانه
من ده دقیقه زودتر رسیدم و دکتر هم هنوز نیومده بود و یکی از دختر خانمهای منشی گفت ایشون سر وقت میاد
و من نشستم و شروع به نوشتن کامنت کردم ولی خدا رو صدهزار مرتبه شکر دکتر خیلی زود اومد و نشد که ادامه بدم، و تو خونه هم دو سه بار که فرصت فراهم شد باز هم چند خط نوشتم و بالاخره ساعت 18:48 ارسالش کردم
من معمولاً خود کامنت رو توی نوت گوشیم تایپ میکنم بعد منتقلش میکنم روی فایلی که میخوام کامنتمو اونجا بزارم بعد هم ویرایشش می کنم و اگه آیات قرآن یا چیز دیگه ای بخوام اول کامنتم قرار بدم، میزارم بعد روی دکمه فرستادن دیدگاه میزنم
ولی دیشب همون موقع که میخواستم آیه قرآن بزارم یه تماس از یکی از عزیزان سایت داشتم که منتظر این تماس هم بودم
این شد که ارسالش کردم
و بعد از خدا حافظی با ایشون برگشتم و روی ویرایش زدم که آیه ای که میخواستم بزارم رو اضافه کنم که دیدم ارسال شده و در انتظار تأییده با اینکه چند دقیقه بیشتر نگذشته بود!
خدا رو شکر همون موقع که شروع به نوشتن کامنت کرده بودم یه بنام خدا بالای کامنتم گذاشته بودم!
خدا رو صدهزار مرتبه شکر برای سایت بهشتی مون و استاد جانم و مریم بانو جان مهربونم و دوستای نازنینم که بیشترشون همسن بچه ها و علیرضا جان(نوه بزرگم) هستن
الهی صدهزاران بار شکر برای صلات دیگری در این سایت و این صفحه
تا کامنت بعدی که دعا می کنم خیلی زود باشه درود و صد بدرود