زیبایی ها را ببینیم - صفحه 8 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2495 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    ناهید رحیمی تبار گفته:
    مدت عضویت: 1463 روز

    به نام خداوندی که پشتیبان پناهندگان است.

    سلام استادقشنگم .

    زیبایی هارا ببینیم.

    همین جا اعتراف میکنم که یه شخصیتی داشتم که اصلن به خاطرهیچ چیزی توطبیعت ،احساس یاواکنشی نشون نمی‌دادم .

    توشهر خودم که هیچ ،حتی تومسافرتهاهم ،نه کوهی می‌دیدم نه درختی نه گلی ونه هیچ چیزی .تنها چیزی که یه نگاهی بهش مینداختم دریابود.

    همیشه ب خاطرآفتاب زیاد،سرمای زیاد،هوای خشک ،هوای بارونی ،اومدن بادقورمیزدم و اه اه میکردم .

    یه آدم بی احساسی به طبیعت وزیبایی هاش بودم .

    ولی ازوقتی که ،ازاستاد، تمرکزبه زیبایی هارا یادگرفتم .کلی تغییرکردم .

    صبح که پامیشم دخترموببرم مدرسه ،دم دراول به آسمون نگاه میکنم وبه خورشیدسلام میدم .

    به خاطر هوای پاک و سالم ازخداسپاسگزاری میکنم .

    هواهرطوریکه باشه احساس رضایت ازش دارم حالاگرمایی باشه که اذیتم کنه یاسرمایی باشه که جوردیگه اذیتم کنه .درواقع توجهم رابه چیزدیگه ای میبرم که اذیت شدن راحس نکنم .

    ابرهای قشنگ آسمون رابالذت نگاه میکنم .

    عاشق دیدن غروب و طلوع خورشیدم که بیشترغروبش رامی بینم .چون کوچه ی ما،ویوش بازه وماته کوچه هستیم ،شده چنددقیقه وایستم وغروب خورشیدراتماشاکنم ،اینکارومیکنم .بعدمیرم خونه .

    دیدن ماه که کارهرشبمه ،هرجاباشیم به ماه نگاه میکنم وازدیدنش لذت میبرم .

    ازاستادیادگرفتم که هروقت حالم خرابه حالابه هر دلیلی ،توجهم به زیبایی هاباشه .

    سوارماشینم که هستم به درختهاوگلهای اطراف بلوارها،نگاه میکنم .ازنظم وچیدمانشون خوشم میاد.

    هر ماشین لوکسی ببینم بهش توجه میکنم .

    به خونه وآپارتمانهای شیک و مدرن نگاه میکنم.

    حتی به آدمهایی که خوشتیپ وخوشگلن توجه دارم حالاچ مردباشه چ زن .ازدیدن بچه های بخصوص موقع تعطیل شدن مدارس ،خیلی لذت میبرم .قربون صدقه ی تک تکشون میرم .تودلم براشون سلامتی وموفقیت راآرزومیکنم .

    به گل توخونه اصلن علاقه ای نداشتم ،مامانم هروقت می‌گفت گل بخر،میگفتم دوست ندارم .ولی الان خونموپرازگل کردم ،باعشق بهشون آب میدم .وهربارنگاشون میکنم ،کیف میکنم .

    واقعن ازدیدن تمام این زیباییها،انسان حس خوبی دریافت می‌کنه .

    هروقت غذادرست میکردم یاخونه راتمیزمیکردم‌ باانرژی منفی بود.همش قورمیزدم چون احساس میکردم کلفت بچه هاوهمسرم هستم .اماالان بااینکه وعده های غذاییم به خاطرپسربزرگم ،بیشترشده ،باعشق اینکاروانجام میدم .وقتی میخام به خونه رسیدگی کنم ،یافایلهای استادرامیزارم یاموسیقی گوش میدم ومشغول کارای خونه میشم .واصلن احساس خستگی نمیکنم وزمان رامتوجه نمیشم .

    ازاستادیادگرفتم ،باشروع روز تازه ،باتمام وجودم از زیبایی هالذت ببرم واجازه ندم هیچ مانعی باعث موندن تواحساس بدنشه .

    خیلی وقتها به خاطر اوقات بیکاریم،افکارمنفی وپوچ سراغم میومدولی الان اصلن وقت ندارم که بیکاربشینم .تمام وقت آزادم برای گوش کردن فایلهای استادونوشتن مطالب توسایت هستش .

    خیلی هاازم گله میکنن که چرازنگ نمی‌زنم ،چرارفت وآمدزیادی نمیکنم وجواب من اینه باورکنیدوقت ندارم ببخشیدعزیزای من .

    هرجا دعوت بشم باکمال میل میرم .وخودم هروقت لازم باشه ،دعوت میکنم باعشق پذیرایی میکنم .

    ولی خاله بازی ورفت وآمدزیادازاندازه رادوست ندارم .

    توصحبتهام حواسم هست که اگه کسی ازمنفیها وخبرهای بدوبیماریهاصحبت کرد،سریع بحث راعوض کنم .وازخوشیهاوزیباییهاولذتهاحرف بزنم .

    هروقت حرف میزنم مثل کسانی که توپ توپن ،حرف میزنم انگارنه انگارکه مستاجرم ،یادقدقه ومشکلاتی دارم .

    حتی به خاطرباورفراوانی کادووهدیه های خوب به دیگران میدم .واینکاروباعشق انجام میدم بدون اینکه ازطرف مقابلم ،توقع جبرانی داشته باشم .

    خداروسپاس میگم ب خاطرهمه ی این نعمتهای بیکرانش .

    ازخداوندواستادعزیزم ممنونم که منوبه این سمت وسوحرکت دادن .

    هرروزوهرشب به خاطر همه چیزسپاسگزاری میکنم .واین انرژی بی نهایتی بهم میده وانگیزموبرای ادامه ی زندگی بیشترمیکنه.

    استادجونم عاشقتم ممنونم ک هستی .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
    • -
      سادات گفته:
      مدت عضویت: 2363 روز

      سلام دوست عزیزم‌‌.خیلی بهتون تبریک میگم. احسنت به شما. این مثال‌هایی که برای توجه به نکات مثبت وعدم توجه به نکات منفی زدید از زندگی روز مره تون برام خیلی جالب ومفید وکاربردی بود.دوستان وقتی مثال می زنند خیلی به درک مون کمک بهتری می کنه.براتون آرزوی موفقیت سلامتی خوشبختی شادی وآرامش وثروت فراوان دارم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2222 روز

    سلام.

    الان دایره ابی دیدم، کامنت قشنگ نفیسه جانم رو خوندم و خوشحال شدم.

    همسایه جدیدِ واحد بغلیمون دیروز اومدن.

    شب که خانم رو دیدم بهشون گفتم خوش امدید، صدای بچه کوچک هم شنیدم، برام جالب بود.

    من هر بار که قراره همسایه جدید بیاد، این باور رو تکرار میکنم:

    همسایه ی خوبی هستن و خیر و خوبی دارن.

    در حقیقت هر وقت نگاه خودم قشنگ بوده یا قشنگ شده، همینم اتفاق افتاده.

    میخوام جریان همسایه هامون رو بگم تا برای خودمم یاداوری شه قانون چطوری کار میکنه:

    3 سال پیش وقتی اومدیم این خونه، به دلیلِ تعویضِ در خانه، مقداری به مسیله خوردیم با همسایه ها.

    تو ساختمون ما همه ی درها متحدالشکل و یکسان بودن، تا اینکه واحد ما و واحد طبقه همکف که اونام با ما تازه اومدن، درها رو عوض کردیم.

    اون ایام خیلی اعصابم خورد بود.

    تنش رو حس میکردم، صحبت های نازیبا زیاد بود و خودمونم تکرارش میکردیم متاسفانه. (توجه به ناخواسته)

    اعصابم خورد بود، نسبت به همسایه ها حس خوشایندی نداشتم همون اولِ ساکن شدنمون اونجا…

    به حدی متشنج بود اعصابم، که تاب نمیاوردم صدای پای همسایه هارو میشنیدم وقتی بالا و پایین میرفتن.

    چون ما طبقه ی نیم هستیم و در معرض صداها.

    تا اینکه به خودم اومدم و شروع به پیاده روی روزانه از 10 دقیقه به بیشتر کردم و کم کم خارج شدم از خونه و با محیط مجتمع مون بیشتر دوست شدم.

    وقتی خونه بودم کمتر تو پذیرایی بودم تا صدای راه پله رو نشنوم.

    تو رژیم کاهش وزن رفتم، بعد هم دوره قانون سلامتی.

    ورق برگشت.

    چون توجهم برداشته شد از نازیبایی ها.

    حالم روز به روز بهتر شد، انرژی و روحیه ام فوق العاده تر شد.

    مهمتر از همه با هر همسایه ای که میدیدم تو راه پله سلام علیک میکردم.

    هر روز موقع پیاده روی با نگهبانان مجتمع سلام و خیته نباشید میگفتم. (این سلام دادن تبدیل به عادتم شد که بسیار خوشحالم بابتش، چون به سلام دادن خیلی اهمیت میدم.)

    به عبارتی حسم نسبت به همسایه ها بهتر و بهتر شد.

    یادمه اوایل از یکی از همسایه ها خیلی تو دلم ناراضی بودم.

    جالبه اولین دوست من تو ساختمون پسر بچه ی نوجوان همون همسایه بود که البته نمیدونستم.

    بردیا، و تعدادی از پسربچه ها که همون اوایل جلوی ساختمون بهشون اوریگامی یاد دادم و دوست شدیم.

    همون یه بار بود ولی بچه ها از اون به بعد همیشه بهم سلام زیبا میدن و منم سلام با عشق میدم بهشون.

    بردیا همون پسر مودبی که همیشه سلام میداد و میده بهم…

    گدشت و گذشت الان رابطه مون چطوره؟

    با همون همسایه سلام علیک گرم و بامحبت داریم.

    ایشون تو روند کارهای بلوک بسیار لطف کردن و مسیولیت پذیرن.

    این همون همسایه ای هست که خشمگینم میکرد ولی الان نگاهم کاملا نسبت بهشون مثبته و واقعا هم نسبت به ما و حافظ محبت دارن.

    واقعا ارزش دوستی و حسن خلق رو بهتر متوجه شدم تو روابط همسایه ای.

    با بقیه همسایه ها هم همینطور حالمون خوبه.

    یه واحد هم یه دخترکوچولو دارن که چند ماه از حافظ بزرگتره، با مامان باباش و همینطور مامان بزرگش که میاد برای نگهداریش، سلام علیک داریم.

    چی باعث بهبود روابط شد؟

    من بابت هر محبت و مسیولیت پذیری که از هر همسایه و مدیر ساختمون دیدم، چه پیش خودشون چه پشت سرشون تشکر کردم.

    همیشه به خودم میگم:

    کاری نداشته باش در مورد فلانی چی میگن.

    ببین اون ادم چه رفتاری در حق خودت انجام داده.

    و به این خاطر که فلان همسایه در حق ما محبت کرده و چیزی جز محبت و مسیولیت پذیری نسبت به ساختمون ازش ندیدم، فقط تشکر کردم ازش، و کاری نداشتم به حرف های منفیِ بقیه.

    چون چیزی که خودم تجربه کردم برام ملاک هست نه صحبت های دیگران.

    البته این باور رو از یه ماجرایی، درس گرفتم و سعی کردم محکمش کنم تو ذهنم.

    زمانی که باردار شدم، همسایه هایی که متوجه شدن، بهم محبت میکردن.

    الانم وقتی حافظ رو میبینن بهش لطف میکنن.

    همسایه های شریفی داریم.

    چند بار کلیدمون پشت در مونده، زنگمون رو زدن و بهمون اطلاع دادن.

    در مجموع میخوام بگم نوع ارتباطم با همسایه ها، برمیگرده به نوع افکارم نسبت بهشون.

    همسایه بالایی مون دو پسر بچه داره که یکیش خیلی پر سر و صداست.

    بقیه شاکی هستن، ولی برای من ناخوشایند نیست.

    چون تو این مورد هم به خودم گفتم از اول بچه است دیگه، ممکنه ما هم بچه داشته باشیم و صداش بقیه رو اذیت کنه یه روزی.

    و برای من دیگه صدای بچه همسایه ازار دهنده نشد، انگار متوجهش هم نمیشم.

    و این به خاطر عدم توجه خودم به این مسیله است.

    همسایه سابق واحد بغلی خانم بسیار باشخصیتی بودن با بچه هاشون.

    که جز خوبی و بی حاشیه بودن چیزی ازشون ندیدم.

    براشون دعای خیر کردم.

    مطمینم این همسایه جدید هم خیر و خوبی دارن برای همه مون‌.

    این بود انشای من در مورد روابط همسایه ای :)

    سمانه

    شاید تو خودت آگاهانه گاهی متوجه نشی چه زمانی داری به قانون عمل میکنی و چه زمانی خیر، اما همین مثال و یاداوری نشون میده وقتی طبق قانون:

    به ناخواسته توجه نکنی، ذهنیتت رو نسبت به مسیله ای خوب کنی و باورش کنی، برای تو اتفاقات خوب میوفته و مسیرت از بقیه جدا میشه.

    همین مثال همسایه رو میتونی تو بقیه ی امورت هم بسط و گسترش بدی تا اتفاقات خوب بیشتر رو تجربه کنی.

    با تشکر، مرسی.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  3. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2222 روز

    سلام.

    الهی شکر برای سورپرایزی که دریافت کردم.

    الهی شکر برای نهار خوشمزه ای که پختم.

    الهی شکر برای حمام کردن حافظ عسلی.

    الهی شکر برای شستن حمام.

    الهی شکر برای اینکه فردا میریم خونه ی مامانم.

    الهی شکر که فردا داداشم و خانواده شو میبینم.

    الهی شکر که فردا برای یه بهبود عالی میخوام اقدام کنم، به یاریِ خدا.

    الهی شکر برای ضبط و بارگزاریِ ویدیوی آموزش اوریگامیِ چهارمم تو کانالم.

    الهی شکر برای حس خوبم موقعِ انجام اینکار.

    الهی شکر کاری به پیج ها و کانال های دیگه ندارم، و تمرکزمو میذارم روی اجرای خوب به سبک خودم، برای اموزش اوریگامی.

    الهی شکر که هر آدمی منحصر به فرده.

    الهی شکر برای شنیدن و یاداوریِ جلسه اول دوره هم جهت با جریان خداوند.

    الهی شکر برای کامنت هایی که خوندم و نوشتم.

    الهی شکر برای نوشتن و تمرین هام.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  4. -
    Parvin گفته:
    مدت عضویت: 4110 روز

    سلام خدمت شما استاد بزرگوار.

    نمیدونم از کجا شروع کنم تا از احساسم گفته باشم ولی تا بحال انقدر از دیدن مناظر لذت نبرده بودم با وجود اینکه فیلم بود ولی واقعا احساس عجیبیه…..کمتر از یه هفته قبل کرمانشاه باران زیبایی امد صندلی بردم تو بالکن نشستم وباران رو نگاه میکردم گاهی تن میبارید گاهی هم یواش .احساس خیلی خوشی داشتم انقدر که وقتی باران تند میشد قلب منم تندتر میزد.احساس میکردم ابرها متوجه ضربان قلب من شده اند وهر چند ثانیه یه بار تند میبارن تا من ذوق کنم هر جور بخوام بگم بازم نمیتونم از اون لحظه گفته باشم یه جورایی لبخند خدا رو احساس میکردم که با هر ذوقی که داشتم با یه لبخند جوابم میداد.

    الان که این فایل رو دیدم بیشتر میفهمم که این احساسم دنباله همون احساسه .فقط خدا خواست بازم چیزهای بیشتری رو نشونم بده وبگه اینم یه شاهکار دیگه از من فقط تو بخواه تا نشونت بدم……

    واقعا سپاسگذارم سپاسگذارم سپاسگذارم……

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  5. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2222 روز

    سلام.

    کم کم و تازه دارم درک میکنم برای رسیدن به خواسته هام باید اقدام کنم.

    باید، قدم اول رو من بردارم.

    شاید تا حالا نااگاهانه قدم بر می داشتم.

    و گاهی هم هیچ قدمی بر نمی دارم و واگذارش میکردم به خدا.

    که خدا جون، خودش درستش کن، بسازش و …

    درک جدیدم:

    1- خدا، یه سری کادوها (نعمت، رزق، روزی، خیر و … ) بهم میده.

    بدون اینکه بدونم یا تلاشی بکنم، یهو نعمت تو دستمه.

    هذا من فضل ربی.

    2- خدا، برای رشد و بهبود و پیشرفتم، ازم میخواد تلاش کنم و قدم بردارم برای رسیدن به خواسته هام، همچنان در کنارمه و بعد از اولین اقدام من. فضل خودشو جاری میکنه برام.

    بهم میگه خواسته تو، بساز برای خودت، من بهت قدرتشو دادم، از اختیار که فقط به تو دادم تو مخلوقاتم، استفاده کن.

    و انقدر با محبته که خودش هدایتم هم میکنه برای چگونگیِ انجام کار، به آسانی.

    حالا این وسط من چند روز هست که دارم مورد دوم رو تمرین میکنم و خودمو از حالت خنثی بودن، خارج میکنم، با انجامِ چیزهایی که جلوی چشمم میاد، میخوام که به دستشون بیارم، و خدا هم محبت میکنه هدایتم میکنه برای چگونگیِ انجامِ اسان ترِ کارها برام.

    خودِ این درک، از فضلِ خودشه.

    داشتم زندگیمو میکردم که یه روز تو مثالی از زندگیم اینو بهم یاد داد.

    الحمدالله رب العالمین.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  6. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2222 روز

    سلام.

    من با بهبودهام، قوی تر میشم.

    من ارزشمندیِ خودمو وقتی بیدار و احیا میکنم، که تمرین کنم باگ هامو بهبود بدم.

    و هر بار که یه بهبود تو شخصیتم ایجاد میکنم، احساس ارزشمندیم بیشتر زنده میشه.

    هر کسی تو زندگیش موارد مربوط به خودش رو داره برای بهبود دادن، رشد دادن.

    به قول خانم سلیمی جانم، هر کدوم تو یه چیزی خوبیم.

    پس، اینکه من دارم تو مواردی که نیاز به بهبود دارن، خودمو رشد میدم، بسیار ارزشمنده.

    مقایسه ای در کار نیست.

    تمام قد، برای سمانه جانم دست میزنم.

    سمان

    (مخفف اسمم که دوستش دارم)

    تو فوق العاده ای.

    مرسی که داری برای رسیدن به خواسته هات، تلاش میکنی.

    مرسی که قدم بر میداری.

    مرسی که به نجوای ذهنیت باج نمیدی.

    مرسی که خودتو با بقیه و نتایجشون مقایسه نمیکنی.

    سمانِ جانِ دلم

    تازه شروع کردم به اینکه بهبودهاتو پررنگ تر کنم،

    از کامنت یکی از بچه های سایت الهام گرفتم.

    سمان جانم

    تو داری جلو میای

    این شگفت انگیزه.

    بهت افتخار میکنم.

    الان یه گفتگوی ذهنی رد شد که:

    که چی بشه از فلان چیز نوشتی و ازش به عنوان بهبود یاد میکنی.

    این برای بقیه خیلی ساده یا خنده دار به نظر میرسه…

    فدای سرم.

    مهم اینه که برای من بهبوده، با بقیه و زندگیشون کاری ندارم.

    اتفاقا آدم های با عزت نفس و با احساسِ لیاقت، از بهبودهای بقیه خوشحال میشن، نه تنها مقایسه و قضاوت نمیکنن، بلکه تحسین میکنن و میگن باریکلا به قدرتت برای اقدام، برای بهبود، برای ساختِ شخصیتی قوی تر از قبلت.

    بله سمانه جانم.

    تو این اواخر داری قدم های متفاوتی بر میداری.

    من میبینم.

    من کیف میکنم.

    من بهت افتخار میکنم.

    تو خدای درونت رو داری بهتر حس میکنی.

    تو سپاس گزار الله هستی،

    و خدا هم رزق های فراوانی بهت هدیه میده.

    در حقیقت ظرف و ظرفیتت رو داره بزرگتر میکنه.

    الحمدالله.

    در حقیقت، این چند تا کامنت اخیرم، برای کنترل ذهنم روی موضوعِ سلامتیِ یکی از عزیزانم بود.

    الحمدالله که جواب داد.

    و یه باورِ قوی و تکون دهنده:

    طبیبِ واقعی خداست، و فقط باید روی خدا حساب کرد.

    یه نشونه:

    وقتی اومدیم خونه، کاغذی که چسبونده بودم به در ورودی (از داخل خونه) افتاده بود پایین

    لا تنس ذکرالله

    یاد خدا را فراموش نکن

    و خدایی که همین نزدیکیست…

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  7. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2222 روز

    سلام.

    دیشب، به شکلی متفاوت، جلسه ی 9 دوره هم جهت با جریان خداوند (مراقبه) رو شنیدم.

    حسش کردم.

    کلمات استاد رو حس کردم.

    و این برام‌ فوق‌العاده بود.

    و با آرامش خوابیدم.

    الحمدالله.

    امشب، یه چیزی رو در مورد هدایت، بهتر حس کردم.

    اینکه هدایت، خیلی قویه.

    انرژیِ پشتش خیلی قویه.

    وقتی هدایت میاد آدم با عشق فراوان، با آرامش، با آسانی، و بلافاصله اقدام میکنه…

    این برای من شگفت انگیزه.

    وقتی چیزی تو جریان هدایت بهم گفته میشه، خیلی آرومم و با شادی انجامش میدم.

    مثلِ نفس کشیدن…

    فارغم از ترس ها و ترمزهای گذشته ام…

    چند ساعت پیش، موقعی که تو ضبط ویدیوی پنجمم به یه چالش خوردم، از خدا خواستم شرایط ضبط ویدیومو همچنان آسان نگه داره با روشی بهتر از روش فعلی، با داشته های در دسترسم …

    هنوز چند ساعت نگذشته که راه حل رو بهم نشون داد.

    یه وسیله ی دیگه که تو اتاقمون بود اومد جلوی چشمم، و جایگزینِ وسیله ی قبلی شد.

    به همین سادگی و آسانی و شیرینی و خوشمزگی.

    پایه دوربینِ قبلی رو بوسیدم و تشکر کردم برای تمام خدماتش تا امشب، و پایه دوربین جدید رو بوسیدم برای ورودش و بهبود دادنش برای ضبط های پیش رو…

    الهی شکرت.

    یه ایده ی دیگه هم دریافت کردم که همین امشب (چند دقیقه پیش) انجامش دادم و اپلودش کردم.

    خیلی خیلی خوشحالم که از فردا با پایه ی جدید (با داشته هام) کارم رو ادامه میدم.

    الحمدالله برای این رزق های رنگارنگ.

    خدایا خیلی ازت ممنونم به زمان، دقت، تمرکز و انرژیم برای کامنت نوشتن، برکت و فراوانی دادی.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  8. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2222 روز

    سلام.

    امروز عالی سپری شد.

    یکی از جذابیت هاش برام این بود دو تا هدف روزانه ام، زیبا اجرا شدن.

    با شادی، لذت، حس خوب.

    خونه ی خودمون نبودیم، و این شاید بهانه ای میشد برای جدی نگرفتن برنامه هام.

    سمان جان

    وقتی تو متعهدِ قلبی (نه با اجبار) باشی نسبت به خواسته ها و اهدافت، خدا برات قشنگ میچینه.

    اولیش گردش با پسرم بود.

    اتفاقا هدایت شدیم خانوادگی رفتیم بیرون.

    اول برای مامانم 3 دست لیوان خریدیم.

    بعد رفتیم قدم زدن تو پاساژ (که حافظ خوشش نیومد و دلش میخواست بغلش کنم)، ما هم رفتیم تو خیابون قدم زدیم.

    تو یه خیابون دیدیم یه خونه ای شلنگ اب رو باز کرده تو باغچه روبه روی خونه اش.

    که فقط یه تکه از اون باغچه مستطیلی آب جمع میشد.

    مادرشوهر مهربانم با یه تیکه چوب، مسیر باز کرد تا به درخت های بغلی هم اب برسه.

    من بهش گفتم الان درخت ها بهت میگن خدا خیرت بده مامان زری، تشنه مون بود.

    این پروسه خیلی برام جذاب بود، عکس و فیلمم گرفتم برای دل خودم.

    انقدر به نظرم اینکار مامان زری قشنگ بود که حد نداشت.

    به حافظ هم مسیر جریان آبیاری درخت ها رو نشون دادم با ذوق.

    الهی شکر فراوان.

    هدف من، گردش بود، که امروز به گونه ای متفاوت و جذاب رقم خورد.

    دومین هدفم، آموزش اوریگامی روزانه ام بود.

    امشب خونه مادرشوهرم ضبط کردم.

    رفتم تو اتاق، در رو بستم و ضبط کردم.

    اتفاقا خیلی عالی شد، با اینکه نور شب با روز خیلی فرق داره ولی خروجی مقبول شد برام.

    الهی شکر.

    این یعنی من انعطافم، نسبت به قبلم خیلی بهتر شده.

    و یه تمرین هم برای خروج از نقطه ی امنم، محسوب میشه.

    دیروز هم قبل از خروج از خونه مون ضبطم رو انجام دادم.

    الهی شکر.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  9. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2222 روز

    سلام.

    یه چیزی که تو فرآیند ضبط ویدیوهام برام جالبه، بهبودگراییمه.

    یعنی وقتی کمال گرایی تو گوشم میگه اینجا تپق زدی یا توضیحت میتونست بهتر هم بشه، با ارامش عبور میکنم ازش.

    چون اگه قرار باشه مجدد ضبط کنم، باز به یه جای دیگه گیر میده.

    این در صورتیه که کلیت ویدیو و آموزش، تاییدم رو دریافت میکنه.

    و اجازه نمیدم یه نکته باعث اختلال در کارم باشه.

    ضمن اینکه این آسان گیری باعث میشه ضبط های بعدی، اون نکات رو بهتر رعایت کنم.

    الهی شکر برای بهبودگرایی.

    چون باعث شده حرکت کنم و جلو بیام.

    الحمدالله.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
    • -
      نرگس گلی گفته:
      مدت عضویت: 2147 روز

      دوست عزیزم سلام شاید براتون خیلی جالب باشه چیزی که الان میخوام براتون بنویسم چون برای خودم واقعا جالب و عجیب بود چندین شب پیش خواب شمارو دیدم من معمولا تو خوابام خیلی همه چیزو واضح نمیبینم خواب دیدم تو سایتم و دارم کاممنت میخونم و دیدم یه دوستی اشاره کرده ب سریال زندگی در بهشت و از تغییر زندگیش با این سریال حرف زده گفتم عه چه باحال من نشانمو گرفتم چون چندشب قبلش نشانه از خدا برای موضوعی خواسته بودم اومدم بببینم اسم این دوست عزیز چیه دیدم شمایین دقیقا رو‌اسم شما و رو‌کلمه زندگی در بهشت یه ذره بین بود و درشت تر شده بود انقدر شفاف و واضح که انگار خواب نبود واقعا یه چیزی تو‌همون مایه های رویای صادقانه بود صبح بیدار شدم ب ابجیم گفتم سمانه جان صوفی میشناسی تو سایت گف اره تو‌از کجا میشناسیش گفتم خوابشو دیدم و باهم تعجب کردیم حالا نکتش اینه که این فایل امشب نشانه خواهرم شد و برام لینک کامنت شمارو گذاشت و چیزی که باعث تعجب هردومون شد اینه که شماهم کمال گرا بودین چون دقیقا این پاشنه اشیل من هست و وقتی خودم اومدم کامنت شمارو خوندم واقعا نمیدونستم چه کاری باید الان انجام بدم حتی هنوزم باورم نمیشه منم مثل شما در پی درمان این باور مخربم و خداروشکر کمی تونستم بهبود بدم هرچند که خیلی جای کار داره اما کامنت شما خیلی خوشحالم کرد واقعا از خدای مهربون ممنونم که اینجوری همه چیو انقدر دقیق کنار هم‌میزازع ب امید درمان این پاشنه اشیل برای شما نازنین دوستم موفق باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        سمانه جان صوفی گفته:
        مدت عضویت: 2222 روز

        سلام نرگس عزیز.

        ممنونم از پاسخی که برام نوشتی.

        خوابت برای من یه نشونه هست که مسیرم خوب و درسته و جلو برم.

        اسم زندگی در بهشت رو آوردی برام خیلی جالب بود.

        شاید باید دوباره ببینمش.

        شاید باید بیشتر توجهمو بدم به بهشتِ زندگیِ خودم.

        اما هر چی هست میدونم خدا بهم میگه.

        میگه روی چی کار کنم برای بهبودم.

        ممنونم از وقت و محبتت برای نوشتن این پاسخ برام.

        فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

        الهی شکرت

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2222 روز

    الهی به امید خودت.

    سلام.

    امروز با خودم ملاطفت داشتم.

    با خودم مهربانی داشتم.

    آفرین بهم که در جهتِ اسان شدن، قدم برداشتم و خودم به خودم کمک کردم.

    هذا من فضل ربی.

    تو گردش امروز، یه هاپوی پشمالوی قهوه ای خوشگل دیدیم.

    یکی از بچه های مجتمع، گذاشته بودش تو کیف مخصوص و اومدم نزدیک ما.

    هاپو رو دراورد بهش گفتم محکم بگیره سمت بچه نیاد.

    حافظ رو بغل کردم تا هاپو جون بیاد رو زمین.

    به محض رها کردن هاپو، اومد طرف من و منم استقبال کردم از این تغییر و بهبود.

    هاپو دور و ور من چرخید و به زبان خودش باهام دوست شد.

    جالبترش رفتار خودم بود.

    که فاصله نگرفتم و اجازه دادم بهم نزدیک بشه.

    گردش ترکیبی بود امروز، هم قدم زدن در طبیعت زیبا، هم سه چرخه سواری در طبیعت زیبا.

    الهی شکر.

    امروز فایلهای احساس لیاقت رو شنیدم، عالی بود.

    خودمو تحسین کردم برای اینکه هر روز حافظ رو میارم گردش.

    قبلا یادمه خیلی سخت بود این مسیله تو ذهنم، یه روز دو روز در هفته هم سختم بود چه برسه به هر روز.

    اما از فضل خدا از 30 مهر هدایت شدیم به گردش مادر پسری روزانه.

    الحمدالله که خودش مستقله و راه میره، جفتمون از قدم زدم لذت میبریم.

    هذا من فضل ربی.

    حالم با پروژه ی اوریگامی تو کانالم خوبه.

    خدا رو شکر.

    امروز با قند عسل صبح زود بیدار شدیم.

    الهی شکر.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای: