این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-22.gif8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2015-09-12 13:15:272020-08-22 01:48:58زیبایی ها را ببینیم
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
هدایت شدم به فایلِ خودمان را هم قضاوت نکنیم، چه برسد به دیگران.
جلسه 2 دوره هم جهت با جریان خداوند.
جفتشم برام عالی بود و درس هامو برداشتم.
ایده اومد به جای مرتب گوش دادن به فایلهای هدیه، از نشانه ی امروز استفاده کنم.
این ایده از کامنت نفیسه جانم، تو ذهنم شکل گرفت و امروز اجرا شد.
الهی شکر برای مجدد شنیدنِ فایلهای ارزشمندِ هدیه ی سایت.
امروز همسایه ی نازنینمون حاج خانم (دیشب بهمزنگ زدن) رو تو محوطه دیدم.
خیلی جالبه، من زنگ زدم بهشون که اگه دوست دارن بیان پایین با هم قدم بزنیم.
گفتن من الان تازه وارد مجتمع شدم.
گفتم به به از این همزمانی ها.
همو دیدیم و گپِ شادمانه زدیم.
واقعا خوشحال شدم.
چون ما معمولا اون ساعت نمیریم بیرون برای گردش، ولی امروز هم فرکانس شدیم و در یه زمان جفتمون، و با حضور افتخاریِ قند عسل، بیرون بودیم و همدیگه رو دیدیم و لذت بردیم.
الهی شکر.
الهی شکر برای همه ی سلام و احوال پرسی های خوشایندی که با همسایه ها و ساکنین مجتمع دارم هر روز.
رزقِ روزانه ی قشنگمو هم دیدم، پروانه جانِ سفید.
خدایا شکرت هر بار که میبینم ذوق میکنم، انگار که بار اوله دارم میبینم.
الحمدلله خواهرم ساراجان علاوه بر اینکه دیروز توی واتساپ تولدمو تبریک گفت و یه فیلم تبریک تولد فرستاد،دخترش ستاره جانم هم ویس داد،امروز هم تلفنی تبریک گفت.
منم ازش تشکر کردم که هر سال تولدمو یادشه.
گفت نمیدونم به طرز عجیبی یادم نمیره تولدتو.
گفتم شاید چون روزش رند هست.
گفت نه.
تولد فریده هم 30 ام شهریور هست ولی همیشه یادم میره.
یه پیام تبریک هم از بانک مسکن دریافت کردم.
الحمدلله رب العالمین
الحمدلله دیشب از طریق یوتیوب صدای سمانه جان صوفی رو شنیدم.
امروز هم صدای سعیده شهریاری عزیزم رو.
اینجوری دیگه کامنتهاشون رو با صدای خودشون میخونم و بیشتر لذت میبرم و احساس نزدیکی بیشتری باهاشون دارم.
خدایا شکرت.
شنیدن صدای دوستانم حتی بدون چهره برای من نتیجه محسوب میشه.
این قدم اوله.
و مطمئنم در مدار رابطه های بیشتر هم قرار خواهم گرفت.
خداااای من!
خدایا شکرررررت!
امروز همسر عزیزم توی واتس اپ،عکس دو نفرمون رو که توی دروازه قران گرفته بودیم برام فرستاد با جمله:
تولدت پرتکرار مونی.
با کلی استیکر کیک تولد و قلب و ….
برای اولیییین بار در زندگی مشترک!
اولین بار بود که همسرم خودش در تبریک تولدم پیشقدم شد.
چیزی که همیشه ارزوشو داشتم.
یادمه پارسال تو چکاپ فرکانسی قدم اول نوشته بودم هیچوقت همسرم برای تبریک تولدم پیشقدم نشده.
اما امروز این خواسته محقق شد.
الحمدلله.
و وقتی پسرم هم از مدرسه اومد زنگ زد تولدمو تبریک گفت.
وقتی هم رسیدم خونه،دوباره 3 تاییشون بهم تبریک گفتن.
خدایا شکرت یکی از خواسته هام تیک خورد.
البته همسرمکلا هیچوقت تولد هیچکس یادش نمیمونه.
حتی تولد بچه هامون و خانواده خودش.
ولی به هرحال من دوست داشتم تولد منو تبریک بگه.
خدایا شکرت.
خدایا شکرت به خواسته دیرینه ی 14 ساله ام رسیدم(استیکر خنده).
امشب یه تمرین انجام دادم.خیلی از رفتارم راضی هستم.
امشب ساعت 6 متوجه شدم که پدرمادر همسرم به همراه بچه های برادر شوهرم اومدن شیراز و میخوان بیان خونمون.
خدایا شکرت.
چقدررررر بچه هام خوشحال شدن.
آخه امیرعلی چندروز بود مدام میگفت مامان بریم پیش بی بی و باباحاجی.
میگفت شب یلدا بریم شهرستان.
اما امشب خودشون اومدن.
خدایا ممنون که امشب بچه هام رو شاد کردی.
خلاصه برای شام تخم مرغ و ماست و سبزی آماده کردم با نون سنگک.
تازه تخم مرغ هم تو خونه نداشتیم امیرعلی رو فرستادم با پسرعموش رفتن سر کوچه خریدن.
موقع سرخ کردن تخم مرغ ها تصویر استاد اومد توی ذهنم که میگفتن وقتی ایران بودن همیشه مهمون داشتن و از بابت غذا اصلا سخت نمیگرفتند و همون چیزی که تو خونه داشتن با مهمون میخوردن.
گفتم سعیده الان وقت عمل کردنه.
بیا تو هم تمرین کن.
موقع پهن کردن سفره پدر شوهرم گفت چرا به خودت زحمت دادی؟
منم گفتم خواهش میکنم نوش جان.
جلو زبونم رو گرفتم.
مثل قبل نگفتم شرمنده غذای بهتری نپختم.
نگفتم اگر خبر داشتم میاین یه شام بهتری میپختم.
نگفتم ببخشید اگر غذا بد بود.
تازه پدرشوهرم هم موقع رفتن دوباره تشکر کرد که ببخشید زحمتت دادیم.
منم گفتم خواهش میکنم خیلی خوش آمدید.
و تمام.
و چقدر با این رفتارم احساس ارزشمندی میکنم.
دیگه نباید خودم رو،کارم رو دست کم بگیرم.
این اولین بار بود که اینطوری رفتار میکردم.
الحمدلله رب العالمین.
صبح هم خواهرم زنگ زد بحث کیک پختن شد گفت من هر وقت کیک خواستم 200 هزار تومن پول موادش بهت میدم برام درست کن.
و من بر خلاف قبل نگفتم نه نمیخواد،نگفتم مگه حالا موادش چقدر قیمت داره؟
نگفتم موادش که همیشه تو خونه دارم.
سکوت کردم.
فقط و فقط برای تمرین ارزشمند دونستن کارم،مهارتم،مواد اولیه ام.
در مورد کیک خانگی، منم با پلوپز کیک نیمه اماده پختم و منزل مادر خودم و مادر همسرم بردم.
خیلی هم خوششون میاد و استقبال میکنن.
تشکر میکنن و لذت میبرن از کیک های من.
بله، منم اوایل ازدواجم فکر نمیکردم کار زیاد ارزشمندی باشه کیک پختنم، چون پودرش اماده بود و از بیرون میخریدیم، و من تخم مرغ، شیر، روغن اضافه میکردم و بعد از همزدن مایع رو میریزم تو پلوپز چند کاره، و بعد از یک ساعت یه کیک خوشگل و خوشمزه و پف کرده ی معرکه تحویل میگیرم.
اوایل ازدواج، یه بار پدر شوهرم ازم طرز پختش رو پرسید، و من چون تو ذهنم بی ارزشی داشتم نسبت به پخت کیک، خجالت کشیدم و با صدای اروم و بدون احساس خوب توضیح دادم.
بعدها با دوره احساس لیاقت، متوجه شدم اینطوری نیست که من فکر میکردم.
اینکه همه میتونن کیک اینقدر خوشمزه بپزن و هدیه ببرن.
و بعد خودم قدر کیک هامو بیشتر دونستم.
هر وقت کسی تعریف و تشکر کرد برای کیک هام، با خوشحالی پذیرفتم و نوشِ جان گفتم.
الان اینطوری شده که هر بار منزل مادرم کیک میبرم، خواهرام بسیار خوشحال میشن، از مزه و کیفیت کیک هام تشکر میکنن، تحسینم میکنن و با خوشحالی نوش جان میکنن.
منزل مادر شوهرم هم همینه.
کیک هامو واقعا دوست دارن.
الهی شکر که متوجه شدم:
ما فکر میکنیم بقیه هم کارهایی که ما خوب انجامشون میدیم رو خوب و با کیفیت انجام میدن، پس کار ما ارزشی نداره، معمولیه و چیز خاصی نیست.
نه، اصلا اینطور نیست.
چون هر کس توانمندی و مهارت خودشو داره و تو اون حیطه فوق العاده عمل میکنه.
انجام کار براش آسانه.
زمان بر هم نیست.
استرس هم نداره برای انجامش.
چون ما منحصر به فردیم.
موقع درست کردن سفارش اوریگامی، به این مسیله فکر میکنم:
سمانه تو متخصص اوریگامی هستی.
چه اموزش، چه درست کردن سفارش های اوریگامی.
تو 13 دوره متفاوت گذروندی که هر کدومش چالش های خودشو داشت.
تو از پسشون بر اومدی.
توان و سرعتِ دست تو، فوق العاده است.
تو به سادگی از روی اموزش ویدیویی، یا دیاگرام (نقشه)، میتونی حرکت دست و تکنیک های اوریگامی رو درک کنی، و بسازیشون.
این کاری نیست که همه بلدش باشن و از پسش بر بیان.
برای همین موقع قیمت محصول دادن، با ارزشمندی، متناسب با نوع شکل و تا و تکنیک های هر شکل، قیمت گذاری میکنم.
اینکه مشتری چه فکری میکنه به من ارتباطی نداره.
من وظیفه دارم خودم ارزش کارم رو بدونم، این مهمه.
ممنونم از مثال های شگفت انگیزی که مینویسی و بهبودهاتو هم مینویسی.
آسان گرفتنت برای شام برای خانواده ی همسرت، واقعا تحسین برانگیزه، ستودنیه.
این احساسِ ارزشمندی و سکوتت برای نگفتن جملات غیر لازم، ستودنیه.
سلام.
به لطف خدای مهربان، دیروز عصر حرکت کردیم به سمت شمال، با خانواده ی عزیزم، مامانم، خواهرام و خانواده هاشون.
الهی شکر برای نعمتِ مسافرت.
حافظ عسلی به سلامتی ان شاالله دومین مسافرت خودشو تجربه میکنه.
دوست دارم طبیعت زیبای شمال کشور مخصوصا دریا رو ببینه، روی شن های کنار دریا، با پا و بدون جوراب راه بره و این حسِ زیبا رو لمس و تجربه کنه.
خودمم دوست دارم راه برم روی شن ها.
هوا بسیار خنکه.
الهی شکرت.
توجه کردم به زیبایی ها و بابتشون سپاس گزاری کردم.
چای که با همسرم نوش جان کردیم و بسیار لذت بردم.
ماهِ زیبا رو تو آسمون دیدم.
خوراکی هایی که برای راه آماده کردم و نوش جان کردیم.
دوست دارم از قشنگی های سفرمون همینجا بنویسم:
اینکه قبل سفر خدا هدایتمون کرد دو سری ماشین رو بردیم سرویس.
برای بنزین، هدایتمون کرد.
برای تضاد ماشین، به بهترین شکل هدایتمون کرد.
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
سلام.
امروز از خدا خواستم هدایتم کنه چه فایلی بشنوم.
هدایت شدم به فایلِ خودمان را هم قضاوت نکنیم، چه برسد به دیگران.
جلسه 2 دوره هم جهت با جریان خداوند.
جفتشم برام عالی بود و درس هامو برداشتم.
ایده اومد به جای مرتب گوش دادن به فایلهای هدیه، از نشانه ی امروز استفاده کنم.
این ایده از کامنت نفیسه جانم، تو ذهنم شکل گرفت و امروز اجرا شد.
الهی شکر برای مجدد شنیدنِ فایلهای ارزشمندِ هدیه ی سایت.
امروز همسایه ی نازنینمون حاج خانم (دیشب بهمزنگ زدن) رو تو محوطه دیدم.
خیلی جالبه، من زنگ زدم بهشون که اگه دوست دارن بیان پایین با هم قدم بزنیم.
گفتن من الان تازه وارد مجتمع شدم.
گفتم به به از این همزمانی ها.
همو دیدیم و گپِ شادمانه زدیم.
واقعا خوشحال شدم.
چون ما معمولا اون ساعت نمیریم بیرون برای گردش، ولی امروز هم فرکانس شدیم و در یه زمان جفتمون، و با حضور افتخاریِ قند عسل، بیرون بودیم و همدیگه رو دیدیم و لذت بردیم.
الهی شکر.
الهی شکر برای همه ی سلام و احوال پرسی های خوشایندی که با همسایه ها و ساکنین مجتمع دارم هر روز.
رزقِ روزانه ی قشنگمو هم دیدم، پروانه جانِ سفید.
خدایا شکرت هر بار که میبینم ذوق میکنم، انگار که بار اوله دارم میبینم.
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
سلام.
الهی شکر برای اینکه همسرم به موقع ماشین رو برد تعمیرگاه، و مهمتر اینه که خودش سلامته و با امنیت امروز رو گذروند و اومد خونه.
الهی شکر برای ضبط ویدیوی امروزم و اپلودش در کانال.
امروز یه طور دیگه ویدیو ضبط کردم.
چالش باحالی بود.
چون همسرم خونه نبود، و خودم و حافظ بودیم شرایط عوض شد.
همیشه همسرم حافظ رو نگه میداره، من میرم اتاق، در رو میبندم، و با تمرکز ضبط میکنم.
اما امروز تجربه ام ویژه بود و اتفاقا خوشحالم که تو شرایطِ متفاوت هم تونستم به لطف خدا ضبطم رو انجام بدم.
داشتم تمرین میکردم بی صدا (حافظ خواب بود)، که آقا قشنگه بیدار شود اومد اتاق پیش من.
یه جعبه ماژیک کنارم بود، دادم دستش گفتم مامان برو تو اتاق خودت با این بازی کن، من ضبط دارم، بعد میام پیشت.
فداش بشم، رفت بازی کرد و منم ضبط کردم.
اینطوری پیش اومد که چند بار ضبط کردم تا تایید خودمو بگیره.
گفتم خیره، اشکال نداره.
آخری الحمدالله نتیجه خوب شد.
الحمدالله.
همش لطف خودشه.
رزق خودشه.
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
سلام.
این 1000 اُمین کامنتم تو این صفحه است.
خودمو تحسین میکنم که تو نوشتن از قشنگی های زندگیم و توجه به نکات مثبت پیرامونم، استمرار به خرج دادم و میدم.
هذا من فضل ربی.
روز مادر مبارک.
در ارامش و حال خوب هستم و این یکی از بزرگ ترین سپاس گزاری های این روزهای منه.
هر روز قشنگه.
هر روز ارزشمنده.
حافظ یه حرکت بامزه کرد که خیلی ذوق کردم.
یه مقدار دوغ ریختم تو سفره، طبق معمول که چیزی میریزه گفتم اشکال نداره، تمیز میکنم.
دیدم آقا کوچولو بدون اینکه بهش بگیم یا ازش بخوایم، رفت از کشوی آشپزخونه پارچه آورد تا سفره رو تمیز کنیم.
انقدر ذوق کردم، ماچش کردم، بغلش کردم…
خودشم فهمید چقدر من خوشحال شدم از این حرکتش.
خدایا شکرت که منو مامانِ حافظ کردی و حافظ کوچولو رو بهمون هدیه دادی.
و خیلی ممنونم ازت که هر لحظه مراقبشی.
هر لحظه شاهدم چطوری ازش حفاظت میکنی و خطرها رو ازش دور میکنی.
سپاس گزارتم.
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
به نام خدایی که هر لحظه محبتش رو بهم میده و منو بیشتر از قبل، سپاس گزار خودش میکنه.
الهی شکر برای خدایی که حضورش در زندگیم پر رنگ و قوی تر میشه.
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام.
امروز رزق های فراوانی داشتم که مفصلش رو تو دفترم نوشتم.
ستاره قطبیِ عزیزم دونه دونه تیک خورد و بسیار سپاس گزارم بابتشون.
تو خلقِ خواسته ها، کاملا شفاف شده برام که مدارم تکونِ اساسی خورده.
بهتر باور کردم که بخوام و به فضلِ خدا می شود.
هذا من فضل ربی.
من یه قدم برداشتم، خدا ده قدم برام برداشت.
بعد از خرید دوره عزت نفس، که خودش پاداش بود برام، یه پاداشِ بسیار گنده و مهم امروز، از همون لحظاتِ آغازینِ روزم گرفتم.
پاداشم شروعِ یه تغییر مهم و بزرگ برام هست.
به قلبم افتاد که سکوت کن از هدف جدیدت.
صحبت نکن در موردش.
پیشِ هیچکس، نه خانواده، نه تو سایت و …
چشم میگم و امروز به لطف خدا سکوت رو هم تمرین کردم.
یعنی هم هدفِ جدید، هم تمرین سکوت.
الهی شکر.
نیم ساعت پیش خدا بهترین شرایط رو واسم فراهم کرد، حافظ عسلی خوابید و منم یه چکاب فرکانسیِ مفصل، به همراهِ شرحِ ماوقعِ امروزم (مرتبط با هدف) نوشتم.
الهی شکر برای این پاداشِ عظیم.
این پاداش، یکی از خواسته هام بود و هست، که تیک خورد و آغاز شد از فضلِ الله.
با خودم راحتم، مهربونم، و به خودم احترام میذارم.
الحمدالله.
چندین نشانه و خبر خوب و اتفاق خوب تجربه کردم.
الهی شکر.
صبح وقتی کبوتر رو پشت پنجره آشپزخونه دیدم، گفتم به به، نشونه رسید…
مسیر عزت نفس درسته.
چون در اولین پله، با خریدش، یه پاداش بزرگ گرفتم.
الهی شکر برای قشنگی های امروز و هر روز زندگیِ خودم و همه ی عزیزانم.
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
سلام سامانه جان عزیزم
عااااااااشقتم رفیق بهشتیم نازنینم
سپاسگزارم از کامنتهای پربرکتی که مینویسی
وتا جاییکه فرصت کنم
باعشق میخونم و کِف میکنم …
خداروشکر میکنم که این روزها
دوستهای بهشتی من هم هرکدوم
با هنرمندی وخلاقیت هاشون
دارن قدمهای توحیدی برمیدارن
و به همه شون افتخار میکنم…
مطمئن باش ایده وپیشنهاد از این به بعد بیشتر دریافت میکنی چون قدمهای بعدی همیشه خدا
در مسیر عملگرایی میفرسته …
خدارو شکر که باهم دراین مسیر داریم عشق و آگاهی نوش جان میکنیم و یاد میگیریم …
من همیشه تحسینت میکنم باتموم قلبم
چون با تعهد داری روی باورهات کارمیکنی و
زمان میذاری ….
چون بهتر داری خودتو میشناسی و این خیلی مهمه
میشه فهمید چقدر این روزها
بیشترتر خودتو دوست داری …
چی از این قشنگترررر آخهههه ..
مبارک باشه دوره عزت نفس پربرکت وتوحیدی
مبارکت باشه هدیه تولدت از دستان پربرکت سعیده جان رضایی ،به سلامتی ودلخوشی به تن کنی
و رزق وفراوانی وبرکت بباره به زندگی خوشگلتون تاهمیشه …
نوش جونت باشه پیاده روی های دلچسب با حافظ جان ودیدن کلی قشنگی
نوش جونت باشه تیک خوردن ستاره قطبی
نوش جونت باشه نوشتن چکاپ فرکانسی
خداروشکر برای دونه به دونه ی
قشنگیای زندگیت و نتایج ارزشمندت رفیق بهشتیم .
حافظ جانم از طرف من ببوس
با کلی بغل و چشمای قلبی قلبی..
الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین
و زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره
سلام.
تمرین های مهم و تاثیرگزاری که امروز انجام دادم و خروجیِ فوق العاده گرفتم در انتها:
– کنترل ذهن
– سکوت
– خروج از نقطه ی امن
– صبر
الحمدالله برای تمرین های امروز و هر روز.
امروز یه قدمِ خوب و جدید برداشتم:
سریع پاسخ ندادم.
سکوت کردم.
گفتگوهای ذهنیمو کنترل کردم، نذاشتم مومنتوم منفی بگیره.
سکوت کردم.
پاسخ مختصر مفید دادم.
سکوت کردم.
این سکوت پر تکرار، امروز خیلی کمکم کرد.
اجازه نداد حسم بد شه، و بد بمونه.
اجازه داد رها باشم.
اجازه داد فرکانسم عوض شه.
الحمدالله برای سکوتِ آگاهانه و کنترل ذهن.
حس خوب= اتفاقات خوب.
الحمدالله.
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
الحمدلله خواهرم ساراجان علاوه بر اینکه دیروز توی واتساپ تولدمو تبریک گفت و یه فیلم تبریک تولد فرستاد،دخترش ستاره جانم هم ویس داد،امروز هم تلفنی تبریک گفت.
منم ازش تشکر کردم که هر سال تولدمو یادشه.
گفت نمیدونم به طرز عجیبی یادم نمیره تولدتو.
گفتم شاید چون روزش رند هست.
گفت نه.
تولد فریده هم 30 ام شهریور هست ولی همیشه یادم میره.
یه پیام تبریک هم از بانک مسکن دریافت کردم.
الحمدلله رب العالمین
الحمدلله دیشب از طریق یوتیوب صدای سمانه جان صوفی رو شنیدم.
امروز هم صدای سعیده شهریاری عزیزم رو.
اینجوری دیگه کامنتهاشون رو با صدای خودشون میخونم و بیشتر لذت میبرم و احساس نزدیکی بیشتری باهاشون دارم.
خدایا شکرت.
شنیدن صدای دوستانم حتی بدون چهره برای من نتیجه محسوب میشه.
این قدم اوله.
و مطمئنم در مدار رابطه های بیشتر هم قرار خواهم گرفت.
خداااای من!
خدایا شکرررررت!
امروز همسر عزیزم توی واتس اپ،عکس دو نفرمون رو که توی دروازه قران گرفته بودیم برام فرستاد با جمله:
تولدت پرتکرار مونی.
با کلی استیکر کیک تولد و قلب و ….
برای اولیییین بار در زندگی مشترک!
اولین بار بود که همسرم خودش در تبریک تولدم پیشقدم شد.
چیزی که همیشه ارزوشو داشتم.
یادمه پارسال تو چکاپ فرکانسی قدم اول نوشته بودم هیچوقت همسرم برای تبریک تولدم پیشقدم نشده.
اما امروز این خواسته محقق شد.
الحمدلله.
و وقتی پسرم هم از مدرسه اومد زنگ زد تولدمو تبریک گفت.
وقتی هم رسیدم خونه،دوباره 3 تاییشون بهم تبریک گفتن.
خدایا شکرت یکی از خواسته هام تیک خورد.
البته همسرمکلا هیچوقت تولد هیچکس یادش نمیمونه.
حتی تولد بچه هامون و خانواده خودش.
ولی به هرحال من دوست داشتم تولد منو تبریک بگه.
خدایا شکرت.
خدایا شکرت به خواسته دیرینه ی 14 ساله ام رسیدم(استیکر خنده).
سلااااام به روی ماه رفیق بهشتی من
چطووووووری؟!
بِبییییین!از شمال تا شیراز دلبر،برات ریسه ای از عشششق میبندم با کلی بادکنک رنگی…
خانوم اجازه؟!ما میتونیم تولد شما رو با تموم قلبمون تبریک بگییییم؟!
مرررررسی که به دنیا اومدی و مررررسی که این دنیا رو جای بهتری برای زندگی کردی…
تولدت مبارک جیگرگوشه ی خدااااا
یک عالمه دوستت دارم و برای تک به تک بهبود های زندگیت خوشحال میشم و ذووووق میکنم.(وِی از بچگی به ذوقی بودنش معروف بود.)
راستی میگم،صندلی آخر کلاس لیاقت،سمت راست،گوشه ی دیوار،زیر میز چندتا نارنگی پک کرده گذاشته بودم کنار برای روز مبادا،برشون دار و بخور و حااالشو ببر…
فقط مراقب باش بوش نپیچه:))))
عاااااشقتم و تولدت یک دنیااااا مبارک.
به امید دیدار روی ماهت در بهترین زمان ومکان
قلبِ فراوانِ فراوانِ فراااااوان
سلااااام بر سعیده ی سعیده!
امیدوارم در بهترین حال باشی.
خانم سلیمی نازنین حرف قشنگی زدن.
که اگر ما در طول روز فقط به معنی اسممون فکر کنیم،مومنتوم مثبت میگیریم!
خلاصه که خدا رو شکر به خاطر اسم زیبامون.
خداااااای من!
ریسه ای از عشق با کلی بادکنک رنگیییی؟!؟!
اون هم از شمال تا جنووووب؟!
تصورشم حال ادمو جا میاره.
من و این همه خوشبختی….
چرا که نه؟!؟!
وقتی استادت ،استاد عباسمنش باشه،قطعا دوستانت هم هر کدوم گلی از گلهای بهشت میشن که اینجوری بهت عشق میدن!
هر چند هنوز با چشم سر همو ندیده باشیم.
واقعا خدا رو شکر.
استاد راست میگن که وقتی روی خودت کار میکنی،افرادی میان تو زندگیت که باهات هماهنگن.
بدون اینکه ما بخوایم کاری انجام بدیم.
و فعلا صدای مهربون و خونگرم و خاکی شما به زندگیم وارد شده.
راستی گفتی نارنگی…
خدا رو شکر بلاخره به منم رسید.
حقیقتش هنوز جرات ندارم سر کلاس وقتی استاد درس میده نارنگی بخورم!
باید بذارم برای زنگ تفریح.
همیشه از اون دانش اموزایی بودم که ردیف اول مینشستم و بچه مثبت کلاس بودم!
ازت ممنونم بابت تبریک تولدم با بادکنکای رنگی!
نیلا نیکای نازنینم رو ببوس.
به امید دیدارت در جوار استاد بهشتیمون.
پ.ن
وقتی کامنت رو ارسال کردم دیدم ساعت ارسالش زده 23:23 !!
ایا این میتواند اتفاقی باشد؟
قطعا خیر.
ایا اصلا چیز اتفاقی در جهان وجود دارد؟!
سلام جانِ دل.
سلام آبانیِ قشنگم.
چقدر برام شیرین بود که متوجه شدم هم ماهِ تولدِ خودمی.
تولدت مبارک سعیده جانم.
هم تولدِ جسمانیت.
هم تولدِ روحیت با اینهمه نتیجه و دستاورد و رشد و بهبود و قشنگی تو زندگیت.
واقعا تحسینت میکنم برای هر چیز قشنگی که به لطف خدا، خودت تو زندگیت برای خودت ساختی.
چیزهایی که قبلا نبوده و خودت با کانون توجهت، با کنترل ذهنت، با مومنتوم مثبت برای خودت ساختی.
خیلی از کامنت هات یاد میگیرم همیشه.
و همیشه تحسینت میکنم که انقدر قشنگ و کاربردی و الهام بخش کامنت مینویسی از رشد و بهبودهات.
20 آبان، سالروز تولدِ زمینیت مبارک باشه پاییزیِ نازنینم.
منم هر بار ذوق میکنم یه پله به دوستانم در سایت، نزدیک و نزدیک تر میشم.
شما هم از اون دوستانِ نازنینی هستی که دوست دارم در بهترین زمان و مکان، دسترسی مون به هم باز بشه.
……………
کامنت هاتو تو این صفحه خوندم، یکی از یکی قشنگ تر.
تو چنین خوب چرایی.
……………
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
سلاااام بر سمانه قشنگم.
سلاااااام به حافظ جان عزیز دلم.
از همین الان دارم تصور میکنم حافظ جان بزرگ شده،عضو سایته و من واسش کامنت میفرستم!
خلاصه اینقدر ارادت دارم به کوچولوی عزیزمون.
خدا حفظش کنه.
ازت متشکرم بابت تبریک تولدم!
تا حالا توی عمرم از طرف دوستان تبریک تولد دریافت نکرده بودم!خیلی حس شیرینیه.
این هم قطعا نتیجه ی ادامه دادن مومنتوم مثبته.
چه جالب.
گفتی تولد جسمی و روحی.
تا حالا به تولد روحی فکر نکرده بودم!
یه چیز جالب بگم.
تاریخ شروع مکتوب کردن دوره احساس لیاقت،با روز تولدم دقیقا یکی شد.
بدون هییییچ برنامه ریزی قبلی.
چند روز قبل از تولدم دوره رو خریدم اما شرایط مکتوب کردن روز تولدم جور شد.
این رو هم به فال نیک میگیرم و امسال رو سال تولد روحم نامگذاری میکنم.
پس روز تولد روحم شد1404/8/20.
خدایا شکرت به خاطر وجود نازنینت.
خودت و حافظ جانم رو میبوسم.
سلام دوست خوش ذوقم
کوپ گلم
عزیزم
(با لهجه شیرازی)
تولدت مباررررک
چقد دوست دارم
از راه دور بعلت می کنم و
می بوسمت.
خدای من
بهترین اتفاقات در
بهترین روزها
برای بهترین دوستم
آرزو می کنم
دلت شاد و لبت خندون
در پناه نور و عشق خدا باشید.
سلاااام بر سعیده عزیززززم.
امروز صبح توی دفتر ستاره قطبی در خواست دریافت نقطه ابی کرده بودم و وقتی دیدم خیلی ذوق کردم.
و چه پیامی زیباتر از پیام تبریک تولد؟
امسال اولین سالیه که از دوستانم پیام تبریک دریافت میکنم.
و پیام شما شد سومین پیام تبریک تولدم!
این ها همه نشانه بالا رفتن مدار منه که دوستانی وارد زندگیم کرده که ندیده عشقشون رو نثارم میکنن و با تموم قلبشون بهم عشق میدن!
واقعا خدا رو شاکرم به خاطر حضور شما توی زندگیم.
ازت متشکرم به خاطر دعا و ارزوی زیبات.
عاشقتم و از دور در اغوش میگیرمت.
خودت و دوقلوهای نازنینت در پناه خدا باشید.
سلام.
امروز با رزقی از دوست نازنینم سعیده جان شهریاری، آغاز شد.
آهنگ عشقِ من باش، بهنام صفوی.
نوشِ جانم شد.
الهی شکر برای این رزق.
به خودم گفتم این موسیقی که دوست قشنگت با عشق، برات ایمیل کرده، همون نقطه آبیِ سایته.
همون شادی و هیجان رو داره.
فرقی نمیکنه.
کامنت های زیبای کانال یوتیوبم، همون نقطه آبی هست.
ویس های قشنگی که میشنوم، نقطه آبی هست.
اولین پادکست الهام جانِ عزیزپور تو کانال یوتیوبش، نقطه آبی هست.
چقدر لذت بردم از شنیدنِ صدای آروم و قشنگش.
موفق باشی الهام جان.
پیام هایی که دریافت میکنم، نقطه آبی هست.
تماسِ تبریکِ امروزِ مادر جانم، نقطه آبی هست.
دیروز یاد حرف خانم شایسته جانم افتادم، تو یکی از قسمت های زندگی در بهشت:
اینکه به زیبایی ها عادت نکنین.
یعنی اینکه هر لحظه بسپرین به خدا، تا هدایتتون کنه به زیبایی های بیشتر و متنوع.
یا به بیانی ساده تر: سوزنم گیر نکنه روی یه زیبایی و بخوام ثابت و همیشه اونو ببینم، و با اون زیبایی رو تعریف کنم.
مثالش اینه که دو روز گذشته پروانه سفید ندیدم، ولی کلی قشنگی دیگه دیدم.
کبوتر پشت پنجره آشپزخونه.
کبوتر و گنجشک تو باغچه ها.
گل های زیبا.
یه گل هست که خیلی منو تحت تاثیر قرار میده.
یه گل بنفش تو باغچه هامون، که داخلش روشنه.
هر بار ذوق زده میشم از دیدنش.
گلِ منه، چون بنفشه، و سریع منو صدا میکنه، منو میخکوب میکنه به سمت خودش.
الهی شکر برای این قشنگ جان. برای این رزقِ قشنگ.
از فاطمه جانم (محرمی) خیلی ممنونم.
چون فاطمه جان با صحبت ها و کامنت هاش باعث شد درک من نسبت به رزق بیشتر و عمیق تر بشه.
خدا حفظت کنه جانِ دل.
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
سلام سمانه جان تولدت مبارک
پرنده بهشتی
اوریگانی درنات هم با کاغذ بنفش بود
نمیدونستم به رنگبنفش علاقه داری
رنگ مورد علاقه مامانم
رنگ سلطنتی در دوران هخامنشیان بنفش بوده
خوشحالم برای پیشرفت هات
برای گیر ندادن به دیدن یک ریبایی خاص
برای هر بار ذوق کردن از دیدن همون زیبایی دیروز
ساعت انتشار ویدیو هات تو یوتیوب دیر وقته
حدس زدم میگذاری حافظ بخوابه بعد فیلم میگیری
خیلی خوبه که هم حواست به بچه هست هم پیشرفت های خودت
تحسینت مردم برای پشتکارت
عالیه
هر روزت تولد باشه برات
به نام خدای مهربانی ها.
سلام به همه رفقای خوشبوی بهشتی.
امشب یه تمرین انجام دادم.خیلی از رفتارم راضی هستم.
امشب ساعت 6 متوجه شدم که پدرمادر همسرم به همراه بچه های برادر شوهرم اومدن شیراز و میخوان بیان خونمون.
خدایا شکرت.
چقدررررر بچه هام خوشحال شدن.
آخه امیرعلی چندروز بود مدام میگفت مامان بریم پیش بی بی و باباحاجی.
میگفت شب یلدا بریم شهرستان.
اما امشب خودشون اومدن.
خدایا ممنون که امشب بچه هام رو شاد کردی.
خلاصه برای شام تخم مرغ و ماست و سبزی آماده کردم با نون سنگک.
تازه تخم مرغ هم تو خونه نداشتیم امیرعلی رو فرستادم با پسرعموش رفتن سر کوچه خریدن.
موقع سرخ کردن تخم مرغ ها تصویر استاد اومد توی ذهنم که میگفتن وقتی ایران بودن همیشه مهمون داشتن و از بابت غذا اصلا سخت نمیگرفتند و همون چیزی که تو خونه داشتن با مهمون میخوردن.
گفتم سعیده الان وقت عمل کردنه.
بیا تو هم تمرین کن.
موقع پهن کردن سفره پدر شوهرم گفت چرا به خودت زحمت دادی؟
منم گفتم خواهش میکنم نوش جان.
جلو زبونم رو گرفتم.
مثل قبل نگفتم شرمنده غذای بهتری نپختم.
نگفتم اگر خبر داشتم میاین یه شام بهتری میپختم.
نگفتم ببخشید اگر غذا بد بود.
تازه پدرشوهرم هم موقع رفتن دوباره تشکر کرد که ببخشید زحمتت دادیم.
منم گفتم خواهش میکنم خیلی خوش آمدید.
و تمام.
و چقدر با این رفتارم احساس ارزشمندی میکنم.
دیگه نباید خودم رو،کارم رو دست کم بگیرم.
این اولین بار بود که اینطوری رفتار میکردم.
الحمدلله رب العالمین.
صبح هم خواهرم زنگ زد بحث کیک پختن شد گفت من هر وقت کیک خواستم 200 هزار تومن پول موادش بهت میدم برام درست کن.
و من بر خلاف قبل نگفتم نه نمیخواد،نگفتم مگه حالا موادش چقدر قیمت داره؟
نگفتم موادش که همیشه تو خونه دارم.
سکوت کردم.
فقط و فقط برای تمرین ارزشمند دونستن کارم،مهارتم،مواد اولیه ام.
برای اولین بار.
خدایا شکرت به خاطر این تمرینات ارزشمند.
سلام سعیده جانم.
تمرین های خود ارزشمندیت خیلی قشنگه.
در مورد کیک خانگی، منم با پلوپز کیک نیمه اماده پختم و منزل مادر خودم و مادر همسرم بردم.
خیلی هم خوششون میاد و استقبال میکنن.
تشکر میکنن و لذت میبرن از کیک های من.
بله، منم اوایل ازدواجم فکر نمیکردم کار زیاد ارزشمندی باشه کیک پختنم، چون پودرش اماده بود و از بیرون میخریدیم، و من تخم مرغ، شیر، روغن اضافه میکردم و بعد از همزدن مایع رو میریزم تو پلوپز چند کاره، و بعد از یک ساعت یه کیک خوشگل و خوشمزه و پف کرده ی معرکه تحویل میگیرم.
اوایل ازدواج، یه بار پدر شوهرم ازم طرز پختش رو پرسید، و من چون تو ذهنم بی ارزشی داشتم نسبت به پخت کیک، خجالت کشیدم و با صدای اروم و بدون احساس خوب توضیح دادم.
بعدها با دوره احساس لیاقت، متوجه شدم اینطوری نیست که من فکر میکردم.
اینکه همه میتونن کیک اینقدر خوشمزه بپزن و هدیه ببرن.
و بعد خودم قدر کیک هامو بیشتر دونستم.
هر وقت کسی تعریف و تشکر کرد برای کیک هام، با خوشحالی پذیرفتم و نوشِ جان گفتم.
الان اینطوری شده که هر بار منزل مادرم کیک میبرم، خواهرام بسیار خوشحال میشن، از مزه و کیفیت کیک هام تشکر میکنن، تحسینم میکنن و با خوشحالی نوش جان میکنن.
منزل مادر شوهرم هم همینه.
کیک هامو واقعا دوست دارن.
الهی شکر که متوجه شدم:
ما فکر میکنیم بقیه هم کارهایی که ما خوب انجامشون میدیم رو خوب و با کیفیت انجام میدن، پس کار ما ارزشی نداره، معمولیه و چیز خاصی نیست.
نه، اصلا اینطور نیست.
چون هر کس توانمندی و مهارت خودشو داره و تو اون حیطه فوق العاده عمل میکنه.
انجام کار براش آسانه.
زمان بر هم نیست.
استرس هم نداره برای انجامش.
چون ما منحصر به فردیم.
موقع درست کردن سفارش اوریگامی، به این مسیله فکر میکنم:
سمانه تو متخصص اوریگامی هستی.
چه اموزش، چه درست کردن سفارش های اوریگامی.
تو 13 دوره متفاوت گذروندی که هر کدومش چالش های خودشو داشت.
تو از پسشون بر اومدی.
توان و سرعتِ دست تو، فوق العاده است.
تو به سادگی از روی اموزش ویدیویی، یا دیاگرام (نقشه)، میتونی حرکت دست و تکنیک های اوریگامی رو درک کنی، و بسازیشون.
این کاری نیست که همه بلدش باشن و از پسش بر بیان.
برای همین موقع قیمت محصول دادن، با ارزشمندی، متناسب با نوع شکل و تا و تکنیک های هر شکل، قیمت گذاری میکنم.
اینکه مشتری چه فکری میکنه به من ارتباطی نداره.
من وظیفه دارم خودم ارزش کارم رو بدونم، این مهمه.
ممنونم از مثال های شگفت انگیزی که مینویسی و بهبودهاتو هم مینویسی.
آسان گرفتنت برای شام برای خانواده ی همسرت، واقعا تحسین برانگیزه، ستودنیه.
این احساسِ ارزشمندی و سکوتت برای نگفتن جملات غیر لازم، ستودنیه.
آفرین بهت.
صد باریکلا بهت.
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
سلااااااام سمانه جانِ قشنگم.
اینکه گفتی:
(ما فکر میکنیم بقیه هم کارهایی که ما خوب انجامشون میدیم رو خوب و با کیفیت انجام میدن، پس کار ما ارزشی نداره، معمولیه و چیز خاصی نیست)
واقعا علت بی ارزش دونستن کار و مهارتمونه.
و من توی این موضوع خیلی جای کار دارم.
دقیقا همین اوریگامی که شما توش مهارت داری همونطور که خودت گفتی،کاری نیست که همه توش مهارت داشته باشن.
واقعا درست میگی.
منم باید به خودم یادآوری کنم که:
اینکه مشتری چه فکری میکنه به من ارتباطی نداره.
من وظیفه دارم خودم ارزش کارم رو بدونم، این مهمه.
و وقتی هم من توی ذهنم واقعا ارزش کار و مهارتم بالا باشه دیگه مشتری هم فکر نمیکنه قیمت بالا گقتم و با عشق پرداخت میکنه.
چقدر اینجا خوبه.
چقدر از هم یاد میگیریم.
ممنونم از یادآوری های قشنگت.
ممنونم از تحسینت.
بلاخره برای ایجاد احساس ارزشمندی باید تکامل طی بشه و همین تمرینهای کوچک،قدم های اوله.
حالا من تمرین ارزشمند دونستن پختن کیک رو شروع کردم!
امروز هم خواهرم تماس گرفت گفت میخوام فردا از جهرم بیام شیراز.
منم گفتم این سری هم میخوام برای ستاره(دخترش)کیک درست کنم.
گفت من تصمیم گرفتم پولش رو بهت بدم!
برام جالب بود.
این که من این تمرین رو شروع کردم اونم اسم پول آورد.
منم با مهربونی گفتم الان هدیه هست ولی وقتی شروع به فروشش به بقیه کردم از تو هم پولش میگیرم.
و این حرف برای من قدم بزرگی برای ایجاد ارزشمندی بود.
خواهرم پرسید سعیده پخت یه کیک چقدر در میاد؟
من این دفعه نه از روی باور کمبود بلکه از باور ارزشمندی گفتم:
خیلی گرون در میاد.
موادش خیلی گرون شده!
در صورتی که قبلا بارها بهش گفته بودم خییییلی ارزون در میاد.
موادش چیزی نیست.
خلاصه اصلا ورودم به دوره احساس لیاقت داره از من یه آدم جدید میسازه!
خدا رو شکر به خاطر وجود هممون.
دوست دارم و از دور میبوسمت.
خدایا ازت متشکررررم به خاطر یک روز شگفت انگیز دیگه.
خدایا از کدوم اتفاق قشنگ امروزم بگم؟!
خدایا بی نهایت ازت سپاسگزارم که رابطه ام با سمانه جان محکمتر شد و امروز از طریق واتساپ باهمدیگه صحبت کردیم.
و با این اتفاق چقدرررر ایمانم به مسیر و آموزشهای استاد محکم تر شد.
همش صدای استاد توی ذهنم تداعی میشه که بچه ها اگر مومنتوم مثبت رو ادامه بدید حتی آدمهای اطرافتون هم تغییر میکنند.
آدمهایی میان تو زندگیتون که قبلا نبودن.
و الان دقیقا همین اتفاق برای من افتاده.
الحمدلله رب العالمین.
حتی اخلاق آدمهای اطرافم به خصوص همسرم هم داره تغییر میکنه به سمت مثبت.
دارم یواش یواش رها میشم.
از احساس گناه…
از احساس بی ارزشی…
از گفت و گو های تخریب گر ذهنی…
از ترس از آدمها…
از باج دادن…
از مقایسه…
اصلا باور کردنی نیست برام.
خدا رو شکر.
خدایا اصلا نمیدونم چه کلماتی میتونه حال الانم رو وصف کنه.
دوره احساس لیاقت داره معجزه میکنه تو زندگیم.
خدایا شکر که از گمراهی نجاتم دادی.
سلام به سعیده ی نازنین و ارزشمندم.
به خودتم گفتم چقدر از این طریقِ ارتباطی و نزدیک شدنمون خوشحال شدم.
اینکه من تو دلم کلی دوستت داشتم و دارم، و خواستارِ ارتباطِ نزدیکتر بودم، و دیروز دیدم خواسته ی درونم اجابت شده.
بدون شک ارتباطمون یکی از قشنگی های من محسوب میشه.
من کاملا حرفت رو قبول دارم.
برای منم این اتفاق افتاده.
دوست های نابی وارد زندگیم شدن.
گفتگو باهاشون باعث بهبود و پیشرفتم میشه.
جنس گفتگوها زیباست، توجه به نکات مثبته، یاداوریِ قوانین و درس های مهمه برای بهبودم.
ضمن همه ی این منفعت ها، حس و حالم خوبه، شادم از حضور تک تکتون تو زندگیم.
چند وقت پیش یه سوال مهم از خودم پرسیدم…
دلیلت چیه برای ارتباط با بچه های سایت؟
حال و حس خوب، بهبود
همینم شده.
از هر کدومتون دارم یه چیزی یاد میگیرم.
حضور این جنس از ارتباطاتِ دوستانه، شگفت انگیزه برام.
آدم هایی که وارد زندگیم شدن، شگفت انگیزن.
من خیلی بهت افتخار میکنم.
به خودت، شخصیتِ بهبودگرا و تلاشگر و مهربونت.
به شخصیتِ سپاس گزار و پاکت.
به قلبِ نازنین و محترمت.
به شخصیتِ ارزشمند و قشنگت.
تو مثل یه گنجِ ارزشمندی.
فکر میکنم از وقتی خودمون داریم تلاش میکنیم ارزشمندیمونو احیا کنیم و به خاطر بیاریم، کاملا جهانِ بیرون هم متوجهش میشه.
جهان به گونه های متفاوت بهمون نشون میده چقدر ارزشمندیم.
چون خودمون اول فهمیدیم و داریم بهتر میشیم تو این زمینه.
خدا رو شکر برای حضورت تو زندگیم.
الهی شکر هر وقت دلم برات پر بکشه و بخوام بهت چیزی بگم، دسترسی اسان و سریع بهت دارم.
الهی شکر برای زندگیت که هر لحظه و هر روز داره قشنگتر و شیرین تر میشه نسبت به لحظه ی قبلش.
الهی شکر که انقدر سپاس گزاری و به جزییات توجه میکنی.
تو الگوی منی برای توجه به جزییات و سپاس گزار بودن بابتشون.
یه خواسته درونم شکل گرفت، که از نزدیک ببینمت، بغلت کنم، ماچت کنم.
چه تو شیرازِ جانم، چه تهران، چه هر کجای این زمینِ پهناور.
در بهترین زمان، در بهترین مکان.
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت