اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من در احساسات خیلی شدید قرار میگرفتم و خیلی خیلی زود تحت تاثیر قرار میگرفتم
مثل زمانی که شخصی در شهرستان سر مسائل خانوادگی دعوا و درگیری داشتن و من زمانی که متوجه شدم در تهران بسیار احساس فوق العاده بد داشتم و باعث شد که من رفتاری خیلی بد انجام بدم ولی با تمرین های کنترل ذهن تونستم که خودمو آرام کنم البته بعداز چند ماه یاد گرفتم
اما الان راهکار هایی که دارم اینه که تا جایی در مورد این چیز ها بحث میشه به ی بهونه ای خودمو از اون جمع دور میکنم یا شروع میکنم به کشتی گرفتن با خواهر زاده و برادر زاده هام.
و در شرایط های دیگه بیشتر سعی میکنم میرم میشینم تو بالکن و فقط به آسمون خیره میشم و لذت میبرم از زیبایی آسمان و آرام تر میشم
و در روابط عاطفی بعضی وقتا با همسرم بحث میکردم و دعوامون میشد و این شجاعت رو دارم بگم که اکثر موقع ها مقصر من بودم و تحت تاثیر حرف ها قرار میگرفتم و به شدت اذیت میشدم و چون اون فرکانس رو ارسال میکردم و چون در شرایط احساسی بد قرار میگرفتم اون موقع بود که جهان به سرعت
پاسخ میداد و شرایط رو برای ی درگیری جور میکرد و یک زد و خورد انجام میشه.
ولی الان با انجام تمرینات کنترل ذهن و توجه نکردن به حرف دیگران الان خداروشکر خیلی خیلی آروم شدم
و در مواقعی با همسرم به مشگل بر میخوریم سعی میکنیم که اصلا حرف نزنیم
و بعد از چند ساعت استراحت خیلی خیلی آروم بعد حرکت میکنیم به سمت خیابون و قدم زدن و اون لحظه با آرامش با هم حرف میزنیم و تصمیم آرامی میگیریم
و حتی در لحظه های بسیار خوب و احساسات عالی شده که مثلا به قول استاد جوگیر شدیم همه رو سور دادیم شام دعوت کردیم یا مثلا بستنی دعوت کردیم و مهمونی گرفتیم. چون اون لحظه من در شرایط نرمال نبودم باعث شده بود چند روز بعد به بی پولی بخورم و برم قرض بگیرم و حرف بخورم از دیگران
ولی الان اگر چه در احساس عالی بوده باشم. سعی میکنم اون احساس عالی رو ببرم تو جایی خلوت و با خودم و یا باهم سرم تقسیم کنم و از اون لحظه استفاده عالی رو داشته باشم و در بر عکسش که احساس بدی داشته باشم سعی میکنم بخوابم چون خود استاد میگفت حالت هاتون عوض کنید و بخوابید یا از اون محل دور بشید
سپاسگزارم ازت استاد که اینقدر عاشقانه با مریم جان برای ما زحمت میکشید سپاس گزارم
سلاممممممم دو صد سلام بر همه دوستان عزیز و استاد گل گلاب و مریم خانم زیبا و خوش روی و خندان
عجب جایی این پارادایس خداییش خیلی خوبه الان یادم اومد توی خواب داشتم خواب استاد رو میدیدم که باهم رفتیم استرخ
خدایا شکرت
اقا بزن بریم برای سوالات استادگل
1_چند تا اومد الان میگم کلا 3 تاشونو یادم که توی همین 6 الی 7 ماه پیش رخ داده
1من زمانی ترید کردن رو دوست داشتم و انجام میدادم خیلی درس هایی بزرگ گرفتم مثل
تصمیم نباید زود بگیریم اینا
یادمه زمانی که ترید میکردم توی فیوچرز بودم و وقتی بیت رو میدیدم که یکهو نوسان
پیدا میکنه بعد افراد معروف میدیدم که میزنن این همه سود هیجان زده میشدم و منم میرفتم با اهرم بالا معامله باز میکردم
و تهش چی میشد همش استرس و پشیمونی از اون معامله و ضرر پشت ضرر
توی ترید که قبلا توی یکی از کامنت ها و نحوه اشناییی نوشتم داستان بسیار باحالی بود که به لطف خدا سود خوبی گرفتم
2_ فکر کنم قبل عید سال1401 بود یعنی اسفند توی کاری که داشتم یک هو یکی از دوستام اومد گفت این فلان قد خوبه این همع سود داره و اگه الان نخریم ضرر کردیم و من خریدم برای اینکه میترسیدم
برای وجود احساس ترس هیجان از دست رفتن موقعیت ……
و بعد از خریدش دقیقا یادم که چند روز بعدش کاملا منصرف بودم و گفتم کاشکی نمیخریدم اونو
و میتونستم هزار تا چیزدیگه با اون پول درامدی که داشتم به دست بیارم که بعد از خریدش دیگه پولی برام نمونده بود
و این به قول خود استاد شد اهرم رنج لذت من که حتی الان که در موردش نوشتم حالم بد شد و به خودم یاد اوری کردم که نباید توی شرایط احساسی انتخاب کرد یا تصمیم گرفت
3 این یکی نتیجه قانون اهرم رنج لذت هست که به لطف خدا اون لحظه یاد اوریم کرد
اقا توی کارم اکانت که دست من بود و مال صاحب کارم بود بن شد و اینم توی مسیر خواسته هام بود
و من ترسیدم و خواسته من یک اکانت بهتر بود که کارکترش فرق داشت و خیلی بهتر بود و درخواستش رو داده بودم
خلاصه صاحب کارم اومد زنگ زد گفت اقای کوه پیما شما باید خسارت بدید و میخواست کلا حقوق رو برداره برای خودش بابت خسارت منم از شدت عصبانیت داشتم میترکیدم و یادم دقیقا این صدا توی سرم داشت پخش میشد
الان که باید از قانون استفاده کنی الان باید خودتو نشون بدی اگه انجامش ندی بدون بعدا
پشیمون میشی و قانون اینکه وقتی حالت خوبه ومسیر درستی داری هیچ اتفاق ناخواسته برات نمیوفته و اگر بی افته
بدونید در مسیرخواسته هاتون بوده
خلاصه من خودم رو کنترل کردم و به زیبایی ها توجه کردم
اون روز کلا یادم رفت و از شدت خستگی بیرون از حال رفتم چون رفته بودیم مسافرت
بعد از چند روز صاحب کارم زنگ زد گفت ببخشید اشتباه شده
و قبلشم یک اکانت با بهترین قدرت و همونی که میخواستم و خدا اشانتیوم هم داد یکی از بهترین سرور هارو بهم داد
خدایا شکرت افراد دیگه هم بودن ولی نپرسیدم چه اتفاقی افتاد
سوال 2: این ماجرا برام این درس رو داشت که زود تصمیم نگریم در هر شرایطی که هستم و فرصته زیاده
واینکه ما باید صبر کنیم و بزاریم قانون کار خودش روانجام بده وفقط ما لذت ببریم سپاس گذار باشیم
و بدونیم اگر مدار ما اگه ما روی خودمون کار کردیم واحساس خوبی داشتیم اصلن
هیچ اتفاق بدی برات نمی افته و اگر چیزی اتفاقی بدی رخ بده متما هستم که بهترین اتفاق بدش می افته
و منو به خواستم نزدیک تر میکنه و بهترین ابزاربرای من میشه که منو به خواسته ام برسونه
فقط همیشه باید یادم باشه که در شرایطی پر از احساس تصمیم نگیرم که بعدش بسیار پشیمون میشم
سوال 3
خوابیدن عالیه
رفتن بیرون
توی جمع بودن
بریم پارک و روی چمن ها درازشدن
هدایت شویم توی سایت استاد
عالی عمل میکنه
حموم
استرخ
اهنگ
بازی
من اینارو برای خودم اماده کردم
و مهم ترینش ویس های استاد هست که از همین الان گوش کنیم چون اون موقع واقعا این صداهه میاد میگه این همه ویس گوش دادن الکی بود و سریع احساستم رو کنترل میکنم
اتفاقا همین دیروز بود که یکم فشار روم بود و تحت تاثیر احساسات داشتم افکار نادرستی رو از سرم میگذروندم
میگفتم اصلا نخواستم تغییر کنم
اصلا که چی کلا از شغلم میام بیرون
بیکار باشم بهتره همون آدم قبلی بشم بهتره
کی اصلا اهمیت میده باید برم به فلانی غر بزنم
و یه عالمه تصمیم احساسی دیگه…
قبلا چون آدم عصبی بودم تعداد تصمیمای احساسیم انقدر زیاد بود که حاصل اون تصمیم ها شده بود نتیجه ی زندگیم و من اصلا خودم خبر نداشتم و با خودم میگفتم من حق دارم همچین تصمیمی رو با این با احساسات و شرایط کنونیم بگیرم
همش با خودم میگفتم:
من حق دارم اصلا اگر بقیه جای من بودن خیلی بدتر عمل میکردن و خلاصه یه لیست بلند بالایی از توجیه خودم توی تصمیمات احساسی….
/ینی انقدر خشم و ناراحتی داشتم که کلا تصمیم گرفتن توی شرایط من غلط بود و باید اول خودم رو آروم میکردم
دیروز با روبه رو شدن با اون افکار قبل ازینکه برم خونه رفتم و یکم پیاده روی کردم و با خدای خودم صحبت کردم هر چند یکم غر زدم به خدا اما پیشرفت خوبیه چون من قبلا همون لحظه تصمیمات احساسی میگرفتم اجراشون میکردم
و فرداش با خودم میگفتم این چ تصمیمی بود من گرفتم
این چه حرفی بود من زدم
این چه کاری بود من انجام دادم
چرا این شرایط به من غلبه کرد؟
باید ب خودم یادآوری کنم که توی شرایط احساسی سخت باید خودم رو آروم کنم
من ایده ام برای مدیریت شرایط احساسی سخت
_پیاده روی
_آهنگ شاد گوش دادن
_گریه کردن (بعدش احساس سبکی میکنیم)
_با خدا صحبت کردن
_با بچه های کوچیک صحبت کردن خیلی وایب و احساس خوبی دارم من امتحانش کردم
_نوشتن رفتارات از پیش تعیین شده و کنترل مغز که وقتی بقول استاد از پیش آماده باشی بهتر میتونی کنترلش کنی
_ساخت این باور که،اگر من توی مسیر درست بمونم خداوند بمن پاداشش رو میده (من این باور رو دارم و حتی توی شرایط سخت ته دلم بهم میگه حالا آروم باش خدا هست خدا کمکت میکنه خدا هدایتت میکنه)
_با خودمون صحبت کردن
من اصلا نمیتونستم احساساتم رو کنترل کنم اما الان خیلی بهتر شدم و عالی کنترلش میکنم حتی اگر گریم بگیره از شدت ناراحتی بازم میتونم ذهنم رو کنترل کنم و یه نفس عمیق کشیدم و گفتم اوکی میتونی الان به خودت فرصت بدی تنها باشی تو تنهاییت اصلا داد بزنی اما تصمیمی نگیر و بذار فردا تکلیفشو مشخص میکنیم
اما بوده خیلی از وقتاییم که من با تصمیمات احساسیم چقدر از آدمهارو ناراحت کردم و با زخم زبون زدن یا تیکه های خیلی بد پروندن به عزیزانم بدجوری اونارو دلخور کردم و روابطم از هم پاشیده حتی! و دیگه درست نشده بخاطر تصمیمات خیلییی اشتباه؛اما الان خیییلی کمتر شده چون من میدونم وقتی تحت فشارم افکار نامناسب زیاد میزنه ب سرم
بنابراین تصمیم گرفتم قبل ازینکه برم خونه یا توی جمع یا بین کساییکه که قراره پیششون باشم…میرم قدم میزنم با خودم صحبت میکنم ذهنمو مرتب میکنم و بعد میرم خونه ن تنها نمیذارم کسی بفهمه که حس ترحم کسیو جلب کنم بلکه میگم اوکی درسته اما اگر لازم بود فردا میتونی کمک یا راهنمایی بخوای الان فراموشش کن و حرفی نزن….
این روند پیاده روی و با خودمون حرف زدن خیلی جواب میده حتما امتحانش کنید هروقت که توی شرایط سختی قرار گرفتید
توی این زمینه وقتی خوده گذشتم. رو با الان مقایسه میکنم به شدت کنترلم خوب شده و میتونم مدیریت کنم اون شرایط رو
جوریکه فرداش که آروم شدم ب خودم میگم خوب خودتو کنترل کردیا دمت گرم یا چقد خوب شد فلان تصمیمو نگرفتیا و واقعنم از پسش برمیام و این مایه ی افتخار منه منی که قبلا بخاطر تیکه هایی که به بقیه مینداختم همه ازم دلخور میشدن و اصن به این تیکه ها معروف بودم
خداروشکر که من چقدررر تغییر کردم!
یه راهکار فوق العاده برای اینکه به ذهن بفهمونیم تصمیماتی که توی اون شرایط احساسی داشته غلطه اینه که بیاییم افکاری که وقتی عصبانی بودیم ناراحت یا حتی دلخور بودیم رو بنویسیم بعدش بیاییم افکار و تصمیمات بعد از آروم شدنمون رو بنویسیم اونوقت کاملا متوجه میشیم که چقدر اون تصمیما غلط و کار احمقانه ای بودن و اصلا چیزایی نبودن که ما حتی قبولشون داشته باشیم فقط ما ادما تحت تاثیر شرایط سخت اینارو میگیم تا خودمونو قانع کنیم
این تمرین کمک میکنه تا برای ذهنمون منطق بیاریم که ببین توی مواقع شرایط احساسی خاص لزومی نداره من کاری انجام بدم چون اشتباهه فقط کافیه ناظر باشم و بذارم این افکار بیان و برن همین! بعدشم احساسم رو خوب کنم و با یه تصمیم درست ادامه بدم چون زندگی ادامه داره:)
بابت این فایل فوق العاده که روزم رو باهاش شروع کردم سپاسگزارم استاد و مریم عزیییز
سلام به آیدا خانوم چه قدر عالی توضیح دادید وقلم بسیار جادویی داشتید من با اون کلمه شما یرای راهکار فوقالعاده برای اینکه به ذهن بفهمونیم تصمیماتی که توی اون شرایط احساسی داشته غلطه اینه که بیاییم افکاری که وقتی عصبانی بودیم ناراحت یا حتی دلخور بودیم رو بنویسیم بعدش بیاییم افکار و تصمیمات بعد از آروم شدنمون رو بنویسیم اونوقت کاملا متوجه میشیم که چقدر اون تصمیمات غلط و کار احمقانه ای بودن و اصلا چیزایی نبودن که ما حتی قبولشون داشته باشیم فقط ما ادما تحت تاثیر شرایط سخت اینارو میگیم تا خودمونو قانع کنیم خیلی عالی بود ومن سعی میکنم این راه کار رو انجام بدم خیلی تاثیر گذار بود ممنونم از این سطح از آگاهی
با آرزوی سلامتی وخوشبختی وثروت برای شما دوست هم فرکانسی ام
سلام خدمت استاد عزیز و همه ی دوستان،من خیلی برام جالبه که من دقیقا بدترین بلاها زمانی سرم اومده که احساسی تصمیم گرفتم من رابطه ام با برادرم سر یه بحث شدید و حرف هایی خیلی بدی که رد و بدل شد بهم خورد که اگه حرفی نمیزدم هیچ وقت این اتفاق نمی افتاد،بارها رابطه ام با همسرم سر همین تصمیم های احساسی تا مرز طلاق رفته و برگشته.من آخرین تجربه ام از تصمیمات احساسی مربوط به دیشب بود که خسته از سر کار اومدم و موقع صحبت کردم با همسرم دوست داشتم دعوا کنم خودمم نمیدونستم چرا،یه لحظه به خودم اومدم و گفتم این از خستگیه حتما فردا خوب میشم حرف زدن رو زود تموم کردم و رفتم خوابیدم امروز که از خواب بیدار شدم با خودم گفتم خدارو شکر که حداقل دیشب حرفی نزدم چون حالم کامل خوب شده بود. خلاصه من زمان هایی که خسته ام،گرسنه ام،حساب بانکی ام ته میکشه خیلی زود احساسی برخورد میکنم و بهترین راه کاری که استاد هم گفتن یک اینه که در اون لحظه مکالمه رو قطع کنیم و به یه موضوع دیگه توجه کنیم.
سلام. به استاد عزیز و خانم شایسته .یعنی اگه به هر دلیلی این فایل و آگاهی های این فیلم به شما الهام شده میشه گفت دقیقا خداوند بزرگترین عامل یا دلیل پیشرفت یا پسرفت رو خواسته به ما بفهمونه .چقدر این آگاهی اگه بکار برده بشه میتونه نتایج مثبت و شگفت انگیز برای من و ما بجا بزاره …دقیقا هزاران هزار بار از این نمونه تصمیمات احساسی توی زندگی خودم و دیگران دیدم که چه نتایجی به جا گذاشته وقتی میایم نتایج انسانهای موفق رو میبینیم و به دارایی هاشون توجه میکنیم و شناختی که این صورت نسبی ازشون داریم متوجه میشیم که هیچ وقت دلسوزانه یا از روی خشم یا سرخوشی تصمیمات عجیب نگرفتن یادم هم من خودم مدت زمانی تصمیماتی در گرو احساسات میگرفتم که فردای اون روز متوجه میشدم وای کی میره این همه راه رو …..ولی برادری دارم که تمامی تصمیماتی که میخواد بگیره .تمامی تماسهای حساس ..تمامی خریدهای و اقدام به عمل راجب هر میله ای رو دقیقا به فردا و روز بعد موکول میکنه یعنی هیچ وقت فورا راجب هر کاری اقدام به عمل نمیکنه حتی توی عجیبترین شرایط هم میگه صبر کن تا فردا ….و این نقطه پیشرفت اون هست .که از لحاظ مالی و شخصیتی در کل آدمهایی که اطرافم هست توی صندلی اول هست و این یک اصل مهم است .که میتونه نتایجی بسیار بزرگ یا بسیار …..بجا بزاره
جوهره موفقیت داشتن شادی درونی است ، پس داشتن حس خوب بسیار مهم است ،
احساس خوب = اتفاقات خوب
فرمول بالا را همه می دانیم بنابراین باید سعی کنیم همیشه احساس خوبی داشته باشیم خوب، چه کاری لازمه انجام بدهیم که به این احساس خوب برسیم و در نهایت هدایت بشیم به اتفاقات خوب ، اصل داستان همینه که اگه رعایت بکنیم زندگی ما علی النور میشه ، و اون اینکه ما تمرکز فکری خودمان را بذاریم روی خواسته هایمان یعنی هرآنچه که دوست داریم ، ثروت ،پول خوشبختی، روابط خوب ….. هرچه که باشد فرقی نداره .
قانون اینست که وقتی ما به چیزی دوست داریم فکر میکنیم احساس ما خوب میشه ، و همزمان هم فرکانس خوب به جهان هستی می فرستیم و بعد شرایط واتفاقات همسنگ آن را برای ما ارسال می کنه.
و در این مسیر باید ورودی های ذهن را کنترل کنیم مهمترین کار است که ورودی نامناسب را قطع کنیم و به ذهن ورودی مناسب بدهیم. حتما همنشینی با افراد منفی قطع بشه تلویزیون و ماهواره کلا تعطیل بشه. وبجاش ورودی مناسب بدیم بهترین ورودی مناسب فایلهای استاد عباسمنش هست، و توجه به نکات مثبت.
استاددعزیزم این قضیه ورودی ها برای من مثه یه راز بود و هیچ وقت به اون سطح آگاهی نرسیده بودم که کنترل ورودی ها همه چیزه ،تا اینکه با شروع دوره عشق و مودت در جلسه دوم شما از ما خواستید که تعهد بدیم تا ورودی هامونو ببندیم ،همیشه برام سوال بود خدا ،این باور باور که میگن از کجا به وجود میاد،الان دیگه خوب میدونم باورم از ورودی هام (دیده ها و شنیده هام )نشات میگیره ،وقتی بستممممم این ورودی هارو ،وقتی چشماممو از نازیبایی ها و گوشامو از حرفای بیخودو چرت بستم ،دیدم الله اکبر بخدا که از همون روزای اول معجزه و نتایج شروع شد ،این کنترل ورودی ها ،برای من یک سبک زندگی شده ،سبکی از زندگی که داره تو ناخودآگاهم میشینه که ناخودآگاه ،،،،،،،،
نشنوم
نبینم……..
بجاش باور قشنگ و اون چیز هایی که خودم میخوام ، از ذهنم پر کنم .
من حال خوبمو و صلحم با خدامو از آگاهی های شما دارم استاد .
سلام خدمت همه دوستان عزیز واستاد عباس منش گل اول از همه سپاس گزار خداوندم که همیشه داره من رو هدایت میکنه وهمیشه خوبی ، شادی وپیشرفت منو میخواد .
این فایل به من نکته مفیدی رو دوباره یاد آوری کرد که:
احساسات خوب =اتفاقات خوب
احساس بد =اتفاقات بد
این قانون خیلی فراره واز ذهن انسان فراموش میشه مخصوصا وقتی که درگیر این زندگی روزمره میشه ولی ما باید بارها این قانون را تکرار کند تا فراموش کند من خودم که خیلی جاکار دارم واز خداوند می خواهم که من را در فهم واجرای این قانون وتمام کارهایی که لازم است خوشبخت شوم یاری کند.
همیشه برای من که تازه دارم رو خودم کار میکنم یه سوال بود که چرا نمی توانم با توجه به این که دارم فایل هارو میبینم نتیجه نسبی میگیرم ولی تا اینجایی که من فهمیدم. اشتباهات من اینه که :
سریع تا فایل رو گوش میکنم حسم خوب میشه وانقدر خوشحال وذوق زده میشم که به تمرین ها حالا یا نصف ونیمه کار میکردم یا اصلا کار نمیکردم وطبیعتا به نتیجه خوبی هم نمیرسیدم .
یا مثل این فایل ته ذهنم این بود که روزهای بد بداند وکسایی که خوشحال اند خودشونو زدن به بیخیالی واز درون درگیر مشکل اند ومن هم چند روزی به این منوال عمل کردم ولی بعدش فهمیدم که قانون رو درک نکردم وروی ورودی هام اون قدر باید وشاید کار نکردم ونظارت نکردم به ورودی های ذهن .این میتونه یکی از دلایل باشه بنظرم.
ودر پایان ممنونم از خدا که نشانه هارو به من هدایت ویاداوری وتکرار میکنه.
وقتی متعهدانه روی خودت کار میکنی از فایلها حرف های جدیدی رو برداشت میکنی که فک میکنی با این همه که این فایلو دیدی اینجاش برات معنایی تازه داشت.
دقیقا دیشب که این فایلو مجددا دیدم این جمله برام رنگ و بویی تازه داشت:
«اگر بتونیم به اتفاقات بد طوری نگاه کنیم که احساس خوبی به ما بده یا بتونیم تمرکزمون رو موقع رخ دادن اتفاقات و شرایط بد حفظ کنیم یا در یک کلام ذهنمون رو کنترل کنیم، اون وقت اون زنجیره اتفاقات بد بعدی رو میتونیم قطع کنیم»
استاد من خودم فیلمی رو که نقدش کردین چن سال پیش به قول معروف در زمان جاهلیت دیدم و
دقیقا به قول شما محتواش هم کمدی و خنده دار بود.
اون موقع تفریحم فیلم و سریال دیدن بود و اکثریت سبک ها رو میدیدم و نمیدونستم چه باور هایی رو دارم ناآگاهنه به ناخودآگاهم تزریق میکنم!!
خدایا شکرت به مسیر درست هدایتم کردی
از همون اول آشنایی با شما بود و فک کنم با 3 قسمته فایل 3 برابر کردن درآمد در 1 سال من دیگه آروم آروم از اون فضای سمی فاصله گرفتم و الان جوری شده که فقط فیلم هایی که مثبت باشه یا
باور درستی رو منتقل کنه
یا مضمون درستی داشته باشه میبینم و برای این تعهد و عمل بهش و نظارت درست ورودی های ذهن به خودم آفرین میگم و تحسین میکنم خودمو.
امیداروم که همه دوستان در هر مرحله از زندگیشون کنترل خیلی خوبی روی ذهنشون داشته باشن و هر روز اتفاقات خوب بیشتری براتون بیوفته
به نام خداوند مهربان
امروز یک صبح عالی و فوق العاده عالی و زیبا
خدایا سپاسگزارم بابت این روز عالی و فوقالعاده
من در احساسات خیلی شدید قرار میگرفتم و خیلی خیلی زود تحت تاثیر قرار میگرفتم
مثل زمانی که شخصی در شهرستان سر مسائل خانوادگی دعوا و درگیری داشتن و من زمانی که متوجه شدم در تهران بسیار احساس فوق العاده بد داشتم و باعث شد که من رفتاری خیلی بد انجام بدم ولی با تمرین های کنترل ذهن تونستم که خودمو آرام کنم البته بعداز چند ماه یاد گرفتم
اما الان راهکار هایی که دارم اینه که تا جایی در مورد این چیز ها بحث میشه به ی بهونه ای خودمو از اون جمع دور میکنم یا شروع میکنم به کشتی گرفتن با خواهر زاده و برادر زاده هام.
و در شرایط های دیگه بیشتر سعی میکنم میرم میشینم تو بالکن و فقط به آسمون خیره میشم و لذت میبرم از زیبایی آسمان و آرام تر میشم
و در روابط عاطفی بعضی وقتا با همسرم بحث میکردم و دعوامون میشد و این شجاعت رو دارم بگم که اکثر موقع ها مقصر من بودم و تحت تاثیر حرف ها قرار میگرفتم و به شدت اذیت میشدم و چون اون فرکانس رو ارسال میکردم و چون در شرایط احساسی بد قرار میگرفتم اون موقع بود که جهان به سرعت
پاسخ میداد و شرایط رو برای ی درگیری جور میکرد و یک زد و خورد انجام میشه.
ولی الان با انجام تمرینات کنترل ذهن و توجه نکردن به حرف دیگران الان خداروشکر خیلی خیلی آروم شدم
و در مواقعی با همسرم به مشگل بر میخوریم سعی میکنیم که اصلا حرف نزنیم
و بعد از چند ساعت استراحت خیلی خیلی آروم بعد حرکت میکنیم به سمت خیابون و قدم زدن و اون لحظه با آرامش با هم حرف میزنیم و تصمیم آرامی میگیریم
و حتی در لحظه های بسیار خوب و احساسات عالی شده که مثلا به قول استاد جوگیر شدیم همه رو سور دادیم شام دعوت کردیم یا مثلا بستنی دعوت کردیم و مهمونی گرفتیم. چون اون لحظه من در شرایط نرمال نبودم باعث شده بود چند روز بعد به بی پولی بخورم و برم قرض بگیرم و حرف بخورم از دیگران
ولی الان اگر چه در احساس عالی بوده باشم. سعی میکنم اون احساس عالی رو ببرم تو جایی خلوت و با خودم و یا باهم سرم تقسیم کنم و از اون لحظه استفاده عالی رو داشته باشم و در بر عکسش که احساس بدی داشته باشم سعی میکنم بخوابم چون خود استاد میگفت حالت هاتون عوض کنید و بخوابید یا از اون محل دور بشید
سپاسگزارم ازت استاد که اینقدر عاشقانه با مریم جان برای ما زحمت میکشید سپاس گزارم
سلاممممممم دو صد سلام بر همه دوستان عزیز و استاد گل گلاب و مریم خانم زیبا و خوش روی و خندان
عجب جایی این پارادایس خداییش خیلی خوبه الان یادم اومد توی خواب داشتم خواب استاد رو میدیدم که باهم رفتیم استرخ
خدایا شکرت
اقا بزن بریم برای سوالات استادگل
1_چند تا اومد الان میگم کلا 3 تاشونو یادم که توی همین 6 الی 7 ماه پیش رخ داده
1من زمانی ترید کردن رو دوست داشتم و انجام میدادم خیلی درس هایی بزرگ گرفتم مثل
تصمیم نباید زود بگیریم اینا
یادمه زمانی که ترید میکردم توی فیوچرز بودم و وقتی بیت رو میدیدم که یکهو نوسان
پیدا میکنه بعد افراد معروف میدیدم که میزنن این همه سود هیجان زده میشدم و منم میرفتم با اهرم بالا معامله باز میکردم
و تهش چی میشد همش استرس و پشیمونی از اون معامله و ضرر پشت ضرر
توی ترید که قبلا توی یکی از کامنت ها و نحوه اشناییی نوشتم داستان بسیار باحالی بود که به لطف خدا سود خوبی گرفتم
2_ فکر کنم قبل عید سال1401 بود یعنی اسفند توی کاری که داشتم یک هو یکی از دوستام اومد گفت این فلان قد خوبه این همع سود داره و اگه الان نخریم ضرر کردیم و من خریدم برای اینکه میترسیدم
برای وجود احساس ترس هیجان از دست رفتن موقعیت ……
و بعد از خریدش دقیقا یادم که چند روز بعدش کاملا منصرف بودم و گفتم کاشکی نمیخریدم اونو
و میتونستم هزار تا چیزدیگه با اون پول درامدی که داشتم به دست بیارم که بعد از خریدش دیگه پولی برام نمونده بود
و این به قول خود استاد شد اهرم رنج لذت من که حتی الان که در موردش نوشتم حالم بد شد و به خودم یاد اوری کردم که نباید توی شرایط احساسی انتخاب کرد یا تصمیم گرفت
3 این یکی نتیجه قانون اهرم رنج لذت هست که به لطف خدا اون لحظه یاد اوریم کرد
اقا توی کارم اکانت که دست من بود و مال صاحب کارم بود بن شد و اینم توی مسیر خواسته هام بود
و من ترسیدم و خواسته من یک اکانت بهتر بود که کارکترش فرق داشت و خیلی بهتر بود و درخواستش رو داده بودم
خلاصه صاحب کارم اومد زنگ زد گفت اقای کوه پیما شما باید خسارت بدید و میخواست کلا حقوق رو برداره برای خودش بابت خسارت منم از شدت عصبانیت داشتم میترکیدم و یادم دقیقا این صدا توی سرم داشت پخش میشد
الان که باید از قانون استفاده کنی الان باید خودتو نشون بدی اگه انجامش ندی بدون بعدا
پشیمون میشی و قانون اینکه وقتی حالت خوبه ومسیر درستی داری هیچ اتفاق ناخواسته برات نمیوفته و اگر بی افته
بدونید در مسیرخواسته هاتون بوده
خلاصه من خودم رو کنترل کردم و به زیبایی ها توجه کردم
اون روز کلا یادم رفت و از شدت خستگی بیرون از حال رفتم چون رفته بودیم مسافرت
بعد از چند روز صاحب کارم زنگ زد گفت ببخشید اشتباه شده
و قبلشم یک اکانت با بهترین قدرت و همونی که میخواستم و خدا اشانتیوم هم داد یکی از بهترین سرور هارو بهم داد
خدایا شکرت افراد دیگه هم بودن ولی نپرسیدم چه اتفاقی افتاد
سوال 2: این ماجرا برام این درس رو داشت که زود تصمیم نگریم در هر شرایطی که هستم و فرصته زیاده
واینکه ما باید صبر کنیم و بزاریم قانون کار خودش روانجام بده وفقط ما لذت ببریم سپاس گذار باشیم
و بدونیم اگر مدار ما اگه ما روی خودمون کار کردیم واحساس خوبی داشتیم اصلن
هیچ اتفاق بدی برات نمی افته و اگر چیزی اتفاقی بدی رخ بده متما هستم که بهترین اتفاق بدش می افته
و منو به خواستم نزدیک تر میکنه و بهترین ابزاربرای من میشه که منو به خواسته ام برسونه
فقط همیشه باید یادم باشه که در شرایطی پر از احساس تصمیم نگیرم که بعدش بسیار پشیمون میشم
سوال 3
خوابیدن عالیه
رفتن بیرون
توی جمع بودن
بریم پارک و روی چمن ها درازشدن
هدایت شویم توی سایت استاد
عالی عمل میکنه
حموم
استرخ
اهنگ
بازی
من اینارو برای خودم اماده کردم
و مهم ترینش ویس های استاد هست که از همین الان گوش کنیم چون اون موقع واقعا این صداهه میاد میگه این همه ویس گوش دادن الکی بود و سریع احساستم رو کنترل میکنم
خدایا شکرت بابت این سایت و این همه زیبایی
خیلی ممنونم استاد و خانم شایسته عزیز
واقا ابراهیم عزیز
تا درودی دیگر بدورد
سلااااام استاد عزیز
الله اکبر به این هماهنگی
اتفاقا همین دیروز بود که یکم فشار روم بود و تحت تاثیر احساسات داشتم افکار نادرستی رو از سرم میگذروندم
میگفتم اصلا نخواستم تغییر کنم
اصلا که چی کلا از شغلم میام بیرون
بیکار باشم بهتره همون آدم قبلی بشم بهتره
کی اصلا اهمیت میده باید برم به فلانی غر بزنم
و یه عالمه تصمیم احساسی دیگه…
قبلا چون آدم عصبی بودم تعداد تصمیمای احساسیم انقدر زیاد بود که حاصل اون تصمیم ها شده بود نتیجه ی زندگیم و من اصلا خودم خبر نداشتم و با خودم میگفتم من حق دارم همچین تصمیمی رو با این با احساسات و شرایط کنونیم بگیرم
همش با خودم میگفتم:
من حق دارم اصلا اگر بقیه جای من بودن خیلی بدتر عمل میکردن و خلاصه یه لیست بلند بالایی از توجیه خودم توی تصمیمات احساسی….
/ینی انقدر خشم و ناراحتی داشتم که کلا تصمیم گرفتن توی شرایط من غلط بود و باید اول خودم رو آروم میکردم
دیروز با روبه رو شدن با اون افکار قبل ازینکه برم خونه رفتم و یکم پیاده روی کردم و با خدای خودم صحبت کردم هر چند یکم غر زدم به خدا اما پیشرفت خوبیه چون من قبلا همون لحظه تصمیمات احساسی میگرفتم اجراشون میکردم
و فرداش با خودم میگفتم این چ تصمیمی بود من گرفتم
این چه حرفی بود من زدم
این چه کاری بود من انجام دادم
چرا این شرایط به من غلبه کرد؟
باید ب خودم یادآوری کنم که توی شرایط احساسی سخت باید خودم رو آروم کنم
من ایده ام برای مدیریت شرایط احساسی سخت
_پیاده روی
_آهنگ شاد گوش دادن
_گریه کردن (بعدش احساس سبکی میکنیم)
_با خدا صحبت کردن
_با بچه های کوچیک صحبت کردن خیلی وایب و احساس خوبی دارم من امتحانش کردم
_نوشتن رفتارات از پیش تعیین شده و کنترل مغز که وقتی بقول استاد از پیش آماده باشی بهتر میتونی کنترلش کنی
_ساخت این باور که،اگر من توی مسیر درست بمونم خداوند بمن پاداشش رو میده (من این باور رو دارم و حتی توی شرایط سخت ته دلم بهم میگه حالا آروم باش خدا هست خدا کمکت میکنه خدا هدایتت میکنه)
_با خودمون صحبت کردن
من اصلا نمیتونستم احساساتم رو کنترل کنم اما الان خیلی بهتر شدم و عالی کنترلش میکنم حتی اگر گریم بگیره از شدت ناراحتی بازم میتونم ذهنم رو کنترل کنم و یه نفس عمیق کشیدم و گفتم اوکی میتونی الان به خودت فرصت بدی تنها باشی تو تنهاییت اصلا داد بزنی اما تصمیمی نگیر و بذار فردا تکلیفشو مشخص میکنیم
اما بوده خیلی از وقتاییم که من با تصمیمات احساسیم چقدر از آدمهارو ناراحت کردم و با زخم زبون زدن یا تیکه های خیلی بد پروندن به عزیزانم بدجوری اونارو دلخور کردم و روابطم از هم پاشیده حتی! و دیگه درست نشده بخاطر تصمیمات خیلییی اشتباه؛اما الان خیییلی کمتر شده چون من میدونم وقتی تحت فشارم افکار نامناسب زیاد میزنه ب سرم
بنابراین تصمیم گرفتم قبل ازینکه برم خونه یا توی جمع یا بین کساییکه که قراره پیششون باشم…میرم قدم میزنم با خودم صحبت میکنم ذهنمو مرتب میکنم و بعد میرم خونه ن تنها نمیذارم کسی بفهمه که حس ترحم کسیو جلب کنم بلکه میگم اوکی درسته اما اگر لازم بود فردا میتونی کمک یا راهنمایی بخوای الان فراموشش کن و حرفی نزن….
این روند پیاده روی و با خودمون حرف زدن خیلی جواب میده حتما امتحانش کنید هروقت که توی شرایط سختی قرار گرفتید
توی این زمینه وقتی خوده گذشتم. رو با الان مقایسه میکنم به شدت کنترلم خوب شده و میتونم مدیریت کنم اون شرایط رو
جوریکه فرداش که آروم شدم ب خودم میگم خوب خودتو کنترل کردیا دمت گرم یا چقد خوب شد فلان تصمیمو نگرفتیا و واقعنم از پسش برمیام و این مایه ی افتخار منه منی که قبلا بخاطر تیکه هایی که به بقیه مینداختم همه ازم دلخور میشدن و اصن به این تیکه ها معروف بودم
خداروشکر که من چقدررر تغییر کردم!
یه راهکار فوق العاده برای اینکه به ذهن بفهمونیم تصمیماتی که توی اون شرایط احساسی داشته غلطه اینه که بیاییم افکاری که وقتی عصبانی بودیم ناراحت یا حتی دلخور بودیم رو بنویسیم بعدش بیاییم افکار و تصمیمات بعد از آروم شدنمون رو بنویسیم اونوقت کاملا متوجه میشیم که چقدر اون تصمیما غلط و کار احمقانه ای بودن و اصلا چیزایی نبودن که ما حتی قبولشون داشته باشیم فقط ما ادما تحت تاثیر شرایط سخت اینارو میگیم تا خودمونو قانع کنیم
این تمرین کمک میکنه تا برای ذهنمون منطق بیاریم که ببین توی مواقع شرایط احساسی خاص لزومی نداره من کاری انجام بدم چون اشتباهه فقط کافیه ناظر باشم و بذارم این افکار بیان و برن همین! بعدشم احساسم رو خوب کنم و با یه تصمیم درست ادامه بدم چون زندگی ادامه داره:)
بابت این فایل فوق العاده که روزم رو باهاش شروع کردم سپاسگزارم استاد و مریم عزیییز
به نام خدا
سلام به آیدا خانوم چه قدر عالی توضیح دادید وقلم بسیار جادویی داشتید من با اون کلمه شما یرای راهکار فوقالعاده برای اینکه به ذهن بفهمونیم تصمیماتی که توی اون شرایط احساسی داشته غلطه اینه که بیاییم افکاری که وقتی عصبانی بودیم ناراحت یا حتی دلخور بودیم رو بنویسیم بعدش بیاییم افکار و تصمیمات بعد از آروم شدنمون رو بنویسیم اونوقت کاملا متوجه میشیم که چقدر اون تصمیمات غلط و کار احمقانه ای بودن و اصلا چیزایی نبودن که ما حتی قبولشون داشته باشیم فقط ما ادما تحت تاثیر شرایط سخت اینارو میگیم تا خودمونو قانع کنیم خیلی عالی بود ومن سعی میکنم این راه کار رو انجام بدم خیلی تاثیر گذار بود ممنونم از این سطح از آگاهی
با آرزوی سلامتی وخوشبختی وثروت برای شما دوست هم فرکانسی ام
سلام خدمت استاد عزیز و همه ی دوستان،من خیلی برام جالبه که من دقیقا بدترین بلاها زمانی سرم اومده که احساسی تصمیم گرفتم من رابطه ام با برادرم سر یه بحث شدید و حرف هایی خیلی بدی که رد و بدل شد بهم خورد که اگه حرفی نمیزدم هیچ وقت این اتفاق نمی افتاد،بارها رابطه ام با همسرم سر همین تصمیم های احساسی تا مرز طلاق رفته و برگشته.من آخرین تجربه ام از تصمیمات احساسی مربوط به دیشب بود که خسته از سر کار اومدم و موقع صحبت کردم با همسرم دوست داشتم دعوا کنم خودمم نمیدونستم چرا،یه لحظه به خودم اومدم و گفتم این از خستگیه حتما فردا خوب میشم حرف زدن رو زود تموم کردم و رفتم خوابیدم امروز که از خواب بیدار شدم با خودم گفتم خدارو شکر که حداقل دیشب حرفی نزدم چون حالم کامل خوب شده بود. خلاصه من زمان هایی که خسته ام،گرسنه ام،حساب بانکی ام ته میکشه خیلی زود احساسی برخورد میکنم و بهترین راه کاری که استاد هم گفتن یک اینه که در اون لحظه مکالمه رو قطع کنیم و به یه موضوع دیگه توجه کنیم.
بنام خدا
سلام دوستان عزیز
من در زمان غلیان احساسات سه تا کار رو انجام میدم که بهم جواب داده:
1: سکوت
2: رفتن به کنار دریا
3: رفتن به کوه و صحبت با خداوند
و زمانیکه این کارهارو انجام ندادم بشدت خودم رو سرزنش کردم و شروع به گفتگوهای درونی کردم
سپاس از استاد و دوستان عزیز
سلام. به استاد عزیز و خانم شایسته .یعنی اگه به هر دلیلی این فایل و آگاهی های این فیلم به شما الهام شده میشه گفت دقیقا خداوند بزرگترین عامل یا دلیل پیشرفت یا پسرفت رو خواسته به ما بفهمونه .چقدر این آگاهی اگه بکار برده بشه میتونه نتایج مثبت و شگفت انگیز برای من و ما بجا بزاره …دقیقا هزاران هزار بار از این نمونه تصمیمات احساسی توی زندگی خودم و دیگران دیدم که چه نتایجی به جا گذاشته وقتی میایم نتایج انسانهای موفق رو میبینیم و به دارایی هاشون توجه میکنیم و شناختی که این صورت نسبی ازشون داریم متوجه میشیم که هیچ وقت دلسوزانه یا از روی خشم یا سرخوشی تصمیمات عجیب نگرفتن یادم هم من خودم مدت زمانی تصمیماتی در گرو احساسات میگرفتم که فردای اون روز متوجه میشدم وای کی میره این همه راه رو …..ولی برادری دارم که تمامی تصمیماتی که میخواد بگیره .تمامی تماسهای حساس ..تمامی خریدهای و اقدام به عمل راجب هر میله ای رو دقیقا به فردا و روز بعد موکول میکنه یعنی هیچ وقت فورا راجب هر کاری اقدام به عمل نمیکنه حتی توی عجیبترین شرایط هم میگه صبر کن تا فردا ….و این نقطه پیشرفت اون هست .که از لحاظ مالی و شخصیتی در کل آدمهایی که اطرافم هست توی صندلی اول هست و این یک اصل مهم است .که میتونه نتایجی بسیار بزرگ یا بسیار …..بجا بزاره
سلام به استاد عباسمنش و خانم شایسته
جوهره موفقیت داشتن شادی درونی است ، پس داشتن حس خوب بسیار مهم است ،
احساس خوب = اتفاقات خوب
فرمول بالا را همه می دانیم بنابراین باید سعی کنیم همیشه احساس خوبی داشته باشیم خوب، چه کاری لازمه انجام بدهیم که به این احساس خوب برسیم و در نهایت هدایت بشیم به اتفاقات خوب ، اصل داستان همینه که اگه رعایت بکنیم زندگی ما علی النور میشه ، و اون اینکه ما تمرکز فکری خودمان را بذاریم روی خواسته هایمان یعنی هرآنچه که دوست داریم ، ثروت ،پول خوشبختی، روابط خوب ….. هرچه که باشد فرقی نداره .
قانون اینست که وقتی ما به چیزی دوست داریم فکر میکنیم احساس ما خوب میشه ، و همزمان هم فرکانس خوب به جهان هستی می فرستیم و بعد شرایط واتفاقات همسنگ آن را برای ما ارسال می کنه.
و در این مسیر باید ورودی های ذهن را کنترل کنیم مهمترین کار است که ورودی نامناسب را قطع کنیم و به ذهن ورودی مناسب بدهیم. حتما همنشینی با افراد منفی قطع بشه تلویزیون و ماهواره کلا تعطیل بشه. وبجاش ورودی مناسب بدیم بهترین ورودی مناسب فایلهای استاد عباسمنش هست، و توجه به نکات مثبت.
به نام آنکه راحت جان من است:)
سلام استاد عزیزم ،،،،
استاددعزیزم این قضیه ورودی ها برای من مثه یه راز بود و هیچ وقت به اون سطح آگاهی نرسیده بودم که کنترل ورودی ها همه چیزه ،تا اینکه با شروع دوره عشق و مودت در جلسه دوم شما از ما خواستید که تعهد بدیم تا ورودی هامونو ببندیم ،همیشه برام سوال بود خدا ،این باور باور که میگن از کجا به وجود میاد،الان دیگه خوب میدونم باورم از ورودی هام (دیده ها و شنیده هام )نشات میگیره ،وقتی بستممممم این ورودی هارو ،وقتی چشماممو از نازیبایی ها و گوشامو از حرفای بیخودو چرت بستم ،دیدم الله اکبر بخدا که از همون روزای اول معجزه و نتایج شروع شد ،این کنترل ورودی ها ،برای من یک سبک زندگی شده ،سبکی از زندگی که داره تو ناخودآگاهم میشینه که ناخودآگاه ،،،،،،،،
نشنوم
نبینم……..
بجاش باور قشنگ و اون چیز هایی که خودم میخوام ، از ذهنم پر کنم .
من حال خوبمو و صلحم با خدامو از آگاهی های شما دارم استاد .
هرجا هستید در پناه خدای زیبایی ها باشید.
در پناه خدا
بسّم الله الرحمن الرحیم
خدایا شکرت
سلام خدمت همه دوستان عزیز واستاد عباس منش گل اول از همه سپاس گزار خداوندم که همیشه داره من رو هدایت میکنه وهمیشه خوبی ، شادی وپیشرفت منو میخواد .
این فایل به من نکته مفیدی رو دوباره یاد آوری کرد که:
احساسات خوب =اتفاقات خوب
احساس بد =اتفاقات بد
این قانون خیلی فراره واز ذهن انسان فراموش میشه مخصوصا وقتی که درگیر این زندگی روزمره میشه ولی ما باید بارها این قانون را تکرار کند تا فراموش کند من خودم که خیلی جاکار دارم واز خداوند می خواهم که من را در فهم واجرای این قانون وتمام کارهایی که لازم است خوشبخت شوم یاری کند.
همیشه برای من که تازه دارم رو خودم کار میکنم یه سوال بود که چرا نمی توانم با توجه به این که دارم فایل هارو میبینم نتیجه نسبی میگیرم ولی تا اینجایی که من فهمیدم. اشتباهات من اینه که :
سریع تا فایل رو گوش میکنم حسم خوب میشه وانقدر خوشحال وذوق زده میشم که به تمرین ها حالا یا نصف ونیمه کار میکردم یا اصلا کار نمیکردم وطبیعتا به نتیجه خوبی هم نمیرسیدم .
یا مثل این فایل ته ذهنم این بود که روزهای بد بداند وکسایی که خوشحال اند خودشونو زدن به بیخیالی واز درون درگیر مشکل اند ومن هم چند روزی به این منوال عمل کردم ولی بعدش فهمیدم که قانون رو درک نکردم وروی ورودی هام اون قدر باید وشاید کار نکردم ونظارت نکردم به ورودی های ذهن .این میتونه یکی از دلایل باشه بنظرم.
ودر پایان ممنونم از خدا که نشانه هارو به من هدایت ویاداوری وتکرار میکنه.
الهی شکرت
به نام خالق و فرمانروای جهان هستی
واقعا قانون فرکانس ها و مدار ها زیباست.
خدایا شکرت بایت قانون بی نقص و عالیت
وقتی متعهدانه روی خودت کار میکنی از فایلها حرف های جدیدی رو برداشت میکنی که فک میکنی با این همه که این فایلو دیدی اینجاش برات معنایی تازه داشت.
دقیقا دیشب که این فایلو مجددا دیدم این جمله برام رنگ و بویی تازه داشت:
«اگر بتونیم به اتفاقات بد طوری نگاه کنیم که احساس خوبی به ما بده یا بتونیم تمرکزمون رو موقع رخ دادن اتفاقات و شرایط بد حفظ کنیم یا در یک کلام ذهنمون رو کنترل کنیم، اون وقت اون زنجیره اتفاقات بد بعدی رو میتونیم قطع کنیم»
استاد من خودم فیلمی رو که نقدش کردین چن سال پیش به قول معروف در زمان جاهلیت دیدم و
دقیقا به قول شما محتواش هم کمدی و خنده دار بود.
اون موقع تفریحم فیلم و سریال دیدن بود و اکثریت سبک ها رو میدیدم و نمیدونستم چه باور هایی رو دارم ناآگاهنه به ناخودآگاهم تزریق میکنم!!
خدایا شکرت به مسیر درست هدایتم کردی
از همون اول آشنایی با شما بود و فک کنم با 3 قسمته فایل 3 برابر کردن درآمد در 1 سال من دیگه آروم آروم از اون فضای سمی فاصله گرفتم و الان جوری شده که فقط فیلم هایی که مثبت باشه یا
باور درستی رو منتقل کنه
یا مضمون درستی داشته باشه میبینم و برای این تعهد و عمل بهش و نظارت درست ورودی های ذهن به خودم آفرین میگم و تحسین میکنم خودمو.
امیداروم که همه دوستان در هر مرحله از زندگیشون کنترل خیلی خوبی روی ذهنشون داشته باشن و هر روز اتفاقات خوب بیشتری براتون بیوفته