اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد عزیزم و مریم جان بابت تهیه این فایل ؛
اگه من بخوام از تجربه تلخی که برام افتاد بگم ، من خیلی سال پیش یعنی حدود 18 سال پیش تو سن 16 سالگی از سر بچگی عاشق دختر عموی خودم شدم
یه عشق یه طرفه ی بی حاصل ؛ البته اونموقع که درکم زیاد نبود ، خلاصه دو سه سال بعدش یعنی 18،19 سالگی رفتم سربازی ولی بخاطر این عشق و علاقه چندین بار از سربازی فرار کردم و اومدم خونه ، کلی سرزنش میشدم از طرف خانواده و اطرافیان ، نه تنها اون عشق و علاقه برا من سودی نداشت ، بلکه بخاطر اینکه چندین بار فرار کردم از سربازی من 6 ماه اضافه خدمت خوردم و مجبور بودم تحملش کنم تا تموم بشه ؛
یا تو بحث روابط ، یادمه یبار از سر دلسوزی اومدم به دوستم یه حرفی رو زدم که یعنی کمکش کنم ، بعد متوجه شدم چقدر اون حرف اشتباه بود و چقدر اون بنده خدا رو ناراحت کردم ؛
جاهایی هم بوده تونستم احساس خشم و عصبانیتم رو کنترل کنم ار طریق یه جمله ای که چند سال پیش یبار صاحبکارم بهم گفت ، اون میگفت وقتی یه الاغ بهت جفتک میزنه ، ایا تو هم برمیگردی بهش جفتک بزنی ؟؟ خخخ
دیدم واقعا راست میگه ، منم از اونموقع هر کس چیزی میگفت که قرار بود من واکنشی نشون بدم این جمله میومد تو ذهنم و اتفاقا چقدر بهم کمک کرد ؛
راه هایی که به من کمک میکنن تا بتونم تو لحظات احساسی ناجالب بتونم یکم آرومتر بشم یکیش رانندگی کردنه ، یکی دیگه پخش یه اهنگ و همخونی با اون اهنگه ، یکی دیگش ورزش کردن و وزنه زدنه ، یکی دیگش یاداوری اون ایاتی از قرآنه که خدا واضح میکه شیطان کارش اینه که شما رو محزون کنه ، یا خدا میگه شیطان دشمن آشکار شماست ؛
با انجام این کار ها خیلی من میتونم حسمو بهتر کنم خداروشکر ؛
درس جلسه اول اعتماد به نفس که در یکی از تعاریف استاد از اعتماد به نفس آمده ،توانایی کنترل احساسات و عواطف مان است.
چه در خوشحالی چه ترس چه خشم ، هر چه مسلط تر یعنی عزت نفس بهتر .
یادم می آید یک روز تو فرودگاه احساساتی شدم و برای فرزندم یک ساعت بچه گانه گران قیمت نسبت به توان مالی خودم خریدم. از آنجایی که تصمیم عجولانه ای بود و انتخاب سریع ، با اینکه ساعت کیفیت خوبی داشت اما هیچ وقت بچه ام ازش استفاده نکرد چون با عقربه ثانیه شمار نداشت و هرکس ساعت را میدید فکر می کرد کار نمیکند بخصوص بچه ها .همینطور که فکر میکنم مورد های زیادی از تصمیم در زمان خشم یادم می آید که بعداً بارها مجبور به عذر خواهی و سرزنش خودم شدم . و هر چه سرزنش بیشتر تکرار آن دست موارد بیشتر، این یک قانون است. پس تصمیم گرفتم اشتباهم را به عنوان درس و تجربه بپذیرم خودم را با وجود اشتباه بپذیرم اینکه دارم رشد می کنم با خودم مهربانه حرف زدم و گفتم اشکالی ندارد همه انسان ها اشتباه میکنم و یاد می گیرند حتی حضرت آدم و حوا هم اشتباه کردند درس گرفتند و درست پیش رفتند. خوبی اش این است که دیگر خودم را سرزنش نمی کنم .
من خودم تابه حال این راهکار های که استاد گفتن برای کنترل احساسات انجام ندادم اما پسرم با اینکه پنج یا شش سال بیشتر نداشت وقتی از چیزی ،کسی یا خود من ناراحت میشد یا اتفاقی برخلاف میلش پیش می آمد میرفت تو تراس خونه و آسمان و درخت ها را نگاه میکرد تا حالش را تغییر بدهد.ان زمان هم میفهمیدم این کار درست است اما الان بهتر درک میکنم بین دانستن و عمل کردن تفاوت ازکجا به کجاست.
امروز که از نظر احساسی زیاد خوب نبودم اومدم دنبال یک فایل کنترل ذهن تا حال خودم خوب کنم. به این فایل رسیدم و البته از خوندن نوشته خودم تعجب کردم. الان نسبت به گذشته کمتر عصبانی میشم اما هنوز خیلی کار دارد تا بتونم بگم خوب شدم.
من یک راهکار جدید برای آروم شدن خودم پیدا کردم که خیلی امروز برام موثر بود. این راهکار از کتاب معجزه شکرگذاری یادگرفتم. سعی کردم پیاده روی کنم و هر قدمی که برمیدارم بگم سپاسگزارم. این کار انجام دادم و خیلی آروم شدم و حالم خوب کرد. قبلا من برای پیاده روی میرفتم پارک و آروم میشدم اما به وضوح گفتن سپاسگزارم و به یاد آوردن نعمت ها حالم خیلی خیلی خوب کرد. با آرزوی بهترین ها برای همه دوستان سایت.
سلام استاد قشنگم و باز هم ممنون که خدا من رو به این فایل هدایت کرد تا بوسیله شما (که امروز هم دستی از طرف خدا برای من بودید) با این فایل من و آگاه کنید و بهم تلنگر زدید که در این مواقع حواسم و جمع کنم
و از خانم شایسته عزیز هم سپاسگزارم که باز به بهترین نحو از استاد و فضا فیلم گرفتند و شکارچی لحظات بسیار زیبا در پارادایس دوست داشتنی بودند
و چقدر اون لحظه خواستنی و جای هزاران بار شکر داشت که استاد بین گیاهان و شاخه های طلایی قرار گرفته بودند و یک فضای معنوی رو در حین قدم زدند بوجود آوردند و اونجا که استاد گفت برای آرام کردن خودتون میتونید از نوازش حیوانات کمک بگیرید و چقدر اون لحظه زیبا بود که مرمری واقعا با موهای مرمریش تو آفتاب دلبری میکرد و براونی با اون پوست قهوه ای و نازش دوباره دل من رو برد و استاد در کنارشون قرار گرفت و به براونی دوست داشتنی ابراز احساسات کرد و احسنت به خانم شایسته عزیز که ایشون حتی تو فیلم برداری هم یک الگوی مناسب هستند و من چقدر از ایشون یاد گرفتم فقط در این مبحث
چقدر موضوع این فایل زیبا بود و البته هدایتی امروز من چیز دیگری بود و من از قبل قصد داشتم این فایل و ببینم. و امروز قسمت شد که ببینم
در رابطه با سوال اول که کجا ها احساسم به من چیره شدند و عواقب ناپسندی به همراه داشت:
من سال یازدهم بود و ما یک امتحان ریاضی میان ترم دوم رو داشتیم که من بسیار خوب تمرین کرده بودم و و میشه گفت تا حدی آماده بودم و امتحان ما با بچه های حسابداری بود و مراقب هم دبیر تخصصی بچه های حسابداری بود.
خلاصه من برگه رو پر میکنم و اول از همه میام بیرون و یکی دو تا سوال و به هم رشته ای های خودم که از دهم دوست بودیم میرسونم
وقتی میام بیرون بعد از 10 دقیقه یه ربع یکی از هم رشته ای هام میاد میگه که وقتی تو برگت و تحویل دادی دبیر بچه های حسابداری برگه رو داد به بچه هاش و شروع کردند از رو تو نوشتن و من احساسات بد شد و ناراحتی من به شدت به جوش اومد و رفتم و دیدم برگم دست بچه های حسابداریه و با معلم بحث کردم و به مدت 1 الی 2 هفته با مدیر و ناظم و بچه ها بصورت پشت سر هم بحث کردم و نتیجه این شد که دوباره اون درس و امتحان بدیم! اما نمره ای که من تو امتحان دوم گرفتم بسیار پایین تر از نمره ای بود که من در امتحان اول گرفتم و این کار من هیچ ثمره ای جز ناراحتی و اعصاب خوردی و تکرار شدن اتفاقات بد نداشت!
در رابطه با سوال دوم که چه مواقعی من احساسم و کنترل کردم و تصمیم احساسی نگرفتم:
یادمه آخرای سال دهم بود و بعد عید بخاطر قضیه پَندَمیک مدارس تک و توک باز شده بودند و من هیچ شناخت خاصی از بچه های بقیه رشته ها نداشتم و اون ها هم همینطور بودند!
و ما و بچه های رشته ی دیگه کلاس عمومی داشتیم و نشسته بودیم و هنوز معلم نیومده بود و من از قضا جلوی یکی از بچه های حسابداری مینشینم که اصلا نمیشناختمش و شروع میکنه میگه که آره اون دختره تو کلاس آنلاین چقدر و …. و همه میگن کی و میگی؟میگه بهاره رو میگم دیگه و بعد بچه ها میگن بهاره فتوگرافیک و میگی؟ میگه بهاره که آبجی دو قلو داره و بچه ها میگن که جلوت نشسته و اون از تعجب بهتش میبره و من یادمه اون لحظه فقط برگشتم بهش نگاه کردم و بعدش جام و عوض کردم و فقط توی اون لحظه تصمیم گرفته بودم که هیچی نگم و آرامش خودم و حفظ کنم تا تو آرامش قرار بگیرم
این دو تا مثال من بود و من چقدر بعد از دیدین این فایل درس گرفتم که من از روی ناخودآگاهم در دوسال متوالی چه نتایجی رو رغم زدم
البته من یک نکته اضافه کنم که بعد از قضیه یازدهمم یاد گرفتم که رو آدما برچسب نزنم و قضاوت نکنم و خودم رو درست بکنم و خدا شاهده ، فقط خدا شاهده که من سال آخرم رو با چه زیبایی ها و نعمت ها و دوست های خوبی تموم کردم! و مدرسم رو هم بلافاصله بعد از پایان آخرین امتحان یازدهم عوض کردم به این امید که این مدرسه بد بود مدرسه ی بعدی خیلی بهتر خواهد بود! اما سریع قبل از شروع مدرسه درس گرفتم تو تا وقتی بخوای شرایط بیرونی رو تغییر بدی اما خودت هیچ تغییری نکنی نتایج یکسان خواهند بود( مثل سال دهم و یازدهم که هر دو آدم های متفاوتی بودند اما با روحیات، اخلاقیات یک شکل و اینکه هر دو رشتشون هم حسابداری بود!(دقیقا این یک الگوی تکرار شونده تو روابط من بود که استاد در 10 قسمت با 10 موضوع متفاوت بصورت جادویی و معجزه آسا توضیحش داده و به من بسیار این فایل 10 قسمتی کمک فراوانی کرد))
اما من بعد از شروع دوازدهم وقتی از یکی رفتاری رو میدیدم، میگفتم ، بهاره رو هیچکس برچسب نزن و قضاوت نکن چون همه که قرار نیست باب میل تو باشند و رفتار کنند! جهان جای تفاوت هستش این تویی که نباید مثل عموم جامعه نتیجه بگیری
اما خداشاهده انقدر سال آخر رویایی و پر از خاطره تموم شد که حد و نساب نداره استاد قشنگم و دوستای خوبم گفتنش
از الله مهربون برای همتون سلامتی، شادی، ثروت، سعادت، دوست های خوب و مهم تر از همه تصمیم نگرفتن در مواقع احساسی رو خواستارم
خدایا باز هم شکرت که این شکر گفتن من خودش یک شکر به توان شکر بی نهایته
سلام به استاد عزیزم ،خانم شایسته نازنین و دوستان خوبم
میخوام از تجربم از بهتر کردن احساسم در شرایط ناپسند و نتایجش بنویسم:
همین دیشب با خانوادم یه بحث داشتیم و معمولا این بحثا به قهر کردن ختم میشه اما دیشب بعد بحث با اینکه خیلی عصبانی بودم تصمیم گرفتم سکوت کنم و به چیز هایی فکر کنم که احساسم رو بهتر کنه ،کم کم حواسم پرت چیزای دیگ شد و کلا بحثمون از یادم رفت و عین ناباوری پنج دقیقه بعد داشتیم با هم میگفتیم و میخندیدیم .
در رابطه با کنترل ورودی های ذهن هم به چشم دیدم که وقتی به درد و دل های ینفر گوش میدم و یا فیلم یا سریال غمگین میبینم چقدر حسم بد میشه و کنترل کردن ذهنم توی این شرایط به مراتب خیلی سخت تر میشه .
مواقعی هم بود که خودم اهنگ غمگین پلی میکردم و بیخودی بدون هیچ دلیلی گریه میکردم و دستی دستی حال خودم رو بد میکردم الان اگاهانه سعی میکنم فیلم و اهنگایی پیدا کنم که حالم رو بهتر کنه و احساس خوبی بهم بده .
چند روز پیش سفری داشتم به شیراز آقایی را در آنجا دیدم که گفت استاد عباس منش با تغییر. سه ماهه اش خان آخر قوانین را برای همگان کامل کرد
بی نهایت بهترین ها تقدیم بر شما
ایمان صد دارم که این سایت و بخش نشانه ی آیی برای قدم بعدی ابهامی بود بر استاد
زیرا هر بار این کلیک را میزنم مه کنار میرود و پله ای برایم واضح میشود
بخدا چند گفتم چه کنم کنترل خشمم که کیلک
کردم و به این صفحه هدایت شدم
و اکنون مینویسم که به این درک رسیدم
نوشتن ذهن را به تفکر واردار نموده و از این طریق اجرای قوانین در ذهنم هک میشود
همین دیروز نتوانستم خودم را کنترل کنم با همسفرو وارد بحث شدم . خودم آسیب دیدن و مریض شدم
بارها این تجربه را داشتم که در لحظه خشم تصمیم اشتباه و درگیر شدم و یکی از عواقب اش مریض شدن بود
یا در زمینه ترس همین عید امسال از روی ترس بالا فان قیمت طلا در اوج خرید کردم و بعد ضرر کردم
یا ضربه ای بزرگ شبی خودم را از شدت خشم کنترل نکرده و ترسش در وجود فرزندم مانده و بعد از گذشت چندین سال خودم با او زجر میکشم
و با خودم همین جا هم. میبندم که بقول استاد با هیچ توجیهی و منطقی دلیلی برای تصمیم در زمان اوج هیجان وجود ندارد
حتی زمان خوشی که شده در سفر جو گیر شدم و خارج از تعادل هزینه کردم و بعد پشیمان شدم
بازم سپاغ خدای رب العلمین که از زبان استاد این آگاهی را به من داد تا چراغی دیگر در دستانم باشد تا نورش سایه . مه را کنار بزند و با آرامش به ورژن بهتری از خودم بسازم
خب من چند وقته پیش همینجا پیام گذاشتم که میخوام فیلم نگاه کردن رو ترک کنم و ده روزه بعد پیام خواهم گذاشت در این مورد و از تجریبات و مسیری که هدایت شدم میگم ، این هم از قولی که داده بودم ؛)
خب اول از همه باید بگم
از نظر من درست ترین و قوی ترین کاری که ادم میتونه انجام بده اینه که ذهنش رو در جهت اون کاره درست قرار بده یعنی فقط به درونش توجه کنه نه بیرون
مثلا من الان هر دفعه میرم تو حال داداشم نشسته داره سریالو میبینه و صداشم بلنده خیلی تحریکم میکنه برم ببینم
و میگم خب کاش میشد این سریال در اطرافم نباشه تا تحربک نشم برا دیدنش
ولی این از موضع ضعیفی هست
تو باید اونقدر ذهنت با اهرم رنج و لذت باشه که اصن از صداش و دیدنش بدت بیاد نه اینکه تحریکت کنه
یعنی به قول استاد در اهرم رنج و لذت تا وقتی چیزی بهت لذت میده نمیتونی زیاد دوریشو تحمل کنی بعد یه مدت بدتر از قبلت میشی
پس باید لذت اشتباه رو تبدیل به رنج کنی
من میدونم که برای اینکه نخوای فیلم ببینی باااااید چیزی باشه که بهت لذت بیشتری از فیلم دیدن بده
اگر هنوز داری از فیلم دیدن لذت میبری یعنی در مدار اون هستی
نمیدونم چجوری بگم دقیقا اینو
وقتی مدارت بره بالاتر دیگه فیلم دیدن بهت لذتی نمیده و فقط در این صورت هست که کار کردن رو فایلا رو به فیلم ترجیح میدی
اینکه فایلا واقعا بهت لذت بیشتری بدن و فیلم دیدن بهت لذت نده یا دیدنش برات رنج اور بیهوده و بی فایده باشه و ازش خودت فرار کنی نه اینکه لذت شو از خودت بگیری ،
نههههه تو از رنجی که فیلم دیدن بهت میده فرار میکنی
چونکه اون فیلم به تو در جهت اهدافت کمکت نمیکنه
چونکه سرتو درد میاره بعد از دیدنش
حالت رو بد میکنه به خاطر ورودی های منفی
فرکانست رو از فرکانس لذت معنوی و پیشرفت به سوی اهداف و خداگونه دور میکنه میبره جای که عموم مردم در شرک زندگی میکنن .
من توی این مدت بیشتر روی خودم کار کردم
هدایت شدم به کتاب چگونه فکر خدارا بخوانیم و خوندن قران
و مدارم رفت بالاتر
و قشنگ متوجه این شدم که لذت کمتر از فیلم دیدن و لذت بیشتر از کار کردن روی خودم میبرم
البته هنوز خیلی خوب نشده و یکمی میرم نگاه میکنم اما خیلی زودتر از قبل برمیگردم و زود تر حالم بد میشه از دیدنش
پس من وقتی میتونم کار هایی مثل
فیلم های بیهوده و پر از ورودی ها منفی رو
چرخیدن توی فضای مجازی به خصوص اینستا
و … هرچیزی که در جهت رشدم به سوی اهدافم نیست
رو انجام ندم
که بیشتر و بیشتر در مدار درسته عباسمنشی و بالاتر باشم
بیشتر با قوانین جهان هماهنگ باشم
اینجوری دیگه خودت نمیخای ببینی
ذهنت پاک و سفید میشه اگه سیاهی بیاد توش بالا میاره
دقیقا مثل کسی که مدتیه داره سعی میکنه غذاهای سالم و گیاهی و میوه و خام بخوره
بعد از مدتی اگه بخواد یه همبرگره پر چرب و سرخ کردنیه با سس چرب بخوره
شاید برا بقیه خوشمزه باشه و شاید اون فردو به هوس بندازه
ولی وقتی یه گاز میزنه و بوی اون چربی ها و سرخ کردنی و گوشت وارد دهنش میشه
بالامیاره
چون بدنش عادت کرده به غذاهای سالم
دقیقا ما هم باید اینطور بشیم
ذهنمون رو مدارش رو ببریم بالاتر
وقتی فیلمی ببینه که اشغاله حس بالا اوردن بعش دست بده
اگه فایلی درست دید یا چیزی که باعث رشد و پیشرفتش میشه بهش لذت و لذت بده و بیشترشو بخواد :))))
پس کاری که من باید بکنم
بالابردن مدارم هست
مدارم بره بالا ذهنم فقط ورودی های مثبتو میخواد نمیذاره فیلم بد ببینی .
خداروشکر مدارم رفته بالا تر و متوجه میشم که واقعا نسبت به قبل ، از کار کردن رو خودم چقدر بیشتر لذت میبرم چقدر احساس سبکی میکنم
اما فیلم میبینم بعده نیم ساعت یا کمتر احساس خفگی و سنگینی و سردر و بیهودگی میکنم . درحالی که قبلا بعد دو ساعت همچین حسی میکردم .
خب پس هر چه بیشتر و با تعهد بیشتری این مسیرو ادامه بدم واقعا فیلم بهم لذت کم و کمتر میده جوری که همون نیم ساعت هم میرسه به دو دیقه بعدش دو ثانیه
خدایا شکرت
از خداوند سپاسگزارم که هدایتم کرد از اون موقعی که تصمیم گرفتم فیلم دیدن رو ترک کنم
سپاسگزارم ازتون مثالتون در مورد رنج و لذت فوق العاده بود واقعا انسان نباید کمال گرا باشه در مورد خودم ک زیاد فایل گوش میدم و کامنت میخونم فکر میکردم دیگه همه چیو فهمیدم و باید تمرین کنم همینایی ک بلدم ولی بعضی از کامنتا مثل کامنت شما درسایی بهم داد ک هنوز بهش نرسیده بودم ک بخاطر تکامله باید تکامل طی شه
داستان زندگیتونو هم خوندم ولذت بردم ک با سن کم انقد قانون رو خوب درک کردی و دوره ها چقد راحت بدستت رسید
واقعا هر دفعه که کسی برام کامنت میذاره خیلی خوشحال و ذوق زده میشم و از خداوند سپاسگزاری میکنم واقعا انگار خدا داره باهام حرف میزنه …
این کامنتم مال چند وقت پیش بود ولی با جواب شما دوباره رفتم خوندمش و دقیقا همینطوره هم برای خودم این اگاهی ها مرور شد و فایل رو دوباره گوش کردم هم تعهدم بهم یاد اوری شد … اون هم در زمان مناسب …
استاد ومریم بانوی عزیزم این عکس فایل رو که دیدم دیوانه شدم.
چقدر این پرادایس داره هر روز زیباتر،زلالتر و قشنگتر میشه.
دمتون گرم.
چقدر به این آگاهیها نیاز داشتم.
استاد، الان تو یه چالش افتادم یه مدته که اون مساله دلیلش فقط و فقط همین بود که همسرم در زمانی که کاملا احساسی شده بود تصمیماتی گرفت و الان یه مدتی هس که میخوایم اون مساله رو که در اون شرایط به وجود اومده( در عرض چندقیقه) درستش کنیم و نمیشه.
یعنی کلی باید رو خودمون کار کنیم و کلی هزینه کنیم تا بتونیم اون چن دقیقه رو حلش کنیم که چرا در اون لحظه احساسی شد واین تصمیم رو گرفت؟؟
خودمم بارها شده که در اون شرایط تصمیم گرفتم و چقدر ضربه خوردم.
در زمینه روابط مثلا عصبانی شدم و حرفایی رو زدم که کل اون دیوار و حریم بین من و دوستم رو به هم ریخته ودیگه نمیشه مث روز اول اون روابط رو درست کرد.
مث روز اولش نمیشه.چون دلخوریهایی پیش میاد.
و از وقتی اومدم رو خودم کار میکنم و سعی میکنم بیشتر تو سایت بیام و هر روز حداقل یه فایل از شما گوش کنم،و حس وحالم رو با روشهای متفاوت خوب نگه دارم بهتر شدم.سکوتم بیشتر شده.
همین دیروز در شرایط احساسی وحشتناک قرار گرفتم ولی دایم تو ذهنم به خودم گفتم، سکوت کن.سکوت کن.سکوت کن.و جامو عوض کردم از اون حالتی که بودم و آروم شدم.
راهکارهای من برای آروم کردن ذهنم تو شرایط احساسی منفی::
1-تو ذهنم با سرعت هزار تکرار میکنم سکوت کن.سکوت کن.سکوت کن.
2-جایی که هستم تغییر میدم.اگه وایسادم میشینم.
اگه نشستم بلند میشم راه میرم.یا میرم تو یه اتاق دیگه.
3- خودمو مجبور میکنم زورکی فقط لبخند بزنم.
این لبخنده واقعا خیلی خیلی عوضم میکنه.
مخصوصا تو جمع که اون شرایط هس میخندم( لبخند) و شوخی میکنم و با خنده و شوخی حالمو خوب میکنم.یعنی اون شرایط رو یه جورایی جدی نمیگیرم.
4- نفس عمیق وحشتناک کمکم میکنه.چون کسی هم متوجه نمیشه و تو جمع خوب جواب میده.
5- اگه جایی باشم بتونم آب بخورم، یهه لیوان آب خنک میخورم و آرومم میکنه.
6- اون محیط رو عمدا ترک میکنم.مثلا از خونه میزنم بیرون.
7- میام بیرون و میرم ماشین برمیدارم یه فایل از شما یا آهنگایی گه مریم جون تو سریال ها و سفرها برامون گذاشته رو تو گوشیم دارم اونارو پلی میکنم و شیشه ماشین هم میارم پایین و خودم با اون خواننده شروع میکنم متن رو خوندن و این خیلی حالمو خوب
میکنه ( چون بااین اهنگا خیلی خاطره دارم).
8- میرم پشت بوم خونه مون و روبروی پشت بوم کلی کوههای قشنگ داره و کوهها رو میبینم و با خدا حرف میزنم.اگه زمان عروب یا طلوع هم باشه،میشینم ساعتها طلوع و غروب رو میبینم.
9- یعنی این صحبت کردن با خدا بسیار آرومم میکنه.
10- نوشتن.دفترم برمیدارم و میرم تو یه گوشه خلوت و فقط مینویسم.مینویسم و کلی حس منفیهامو میریزم بیرون و حسهای خوب رو جایگزینش میکنم.
11- و زنگ میزنم دوستای مثبتی که دارم و درباره یه موصوع قشنگ باهم حرف میزنیم و حالم خوب میشه.
امام علی میفرمایند: به هنگام خشم، نه تصمیم، نه تنبیه،
واقعا اگه کل زندگیمون فقط همین کنترل احساسات رو داشته باشیم همه چی معرکه میشه.
ممنونم از اگاهی که به ما میدین.
من بارها و بارها باید این رو ببینم و گوش کنم و درک کنم و به یاری الله عمل کنم.
استاد امروز بعد مدت ها سایت باز کردم چون فکر کنم از مدار کامنت نوشتن هم خارج شده بودم
یه مدت تو محل کار یه کم مدارم خوب نبود
امروز سایت باز کردم انگار عنوان فیلم واسه من نوشته بودن
دقیقا این حرف شما رو من تجربه کردم همین چند ماه اخیر دقیقا ضربه خوردم در حالی که یکی از همکاران مو دیدیم به قول بقیه دوستان یخ و بی احساسه اتفاقا من بررسی می کنم اون نفر خیلی هم خوب کارش پیش میره
نمیدونم چرا تا فایل باز کردم 5 دقیقه اول ذهنم سریع رفت سراغ این موضوع گفت نگاه کن مثال واقعی پیشت نشسته
حالا که دنیا چک و لقد هاشو زد تصمیم گرفتم که تصمیم احساسی نگیرم با کسی کار نداشته باشم فقط رو خودم کار کنم تمرکز بزارم رو خودم انگار تو دنیا من تک و تنها هستم دارم کار میکنم فقط به خودم توجه کنم نه تصمیم احساسی بگیرم نه با کسی کار داشتن
استاد شاید همه میگن این حرفا ها رو میدانیم اما دونستن با عمل کردن
فرق همه آدم هاست با استاد عباس منش قول میدم بهترین شاگرد شما بشم
قول میدم قوانین آگاهانه و درست انجام بدم
چقدر راه حل هاتون خوبه نفس عمیق از عمق جان از روح خدا رو داشتن درست قدم برداشته
پیاده روی
دوش آب سرد برای رهایی از خشم
شکر گزاری
همه نکاتی که میگید دقیقا رهایی از خشم همینه موضوعه که فرمودید ریشه رو پیدا کنیم چرا عصبی و خشمگین میشیم
تصمیم بر اساس احساس همون کثیفی ها رو زیر مبل انداختن است
الان که صحبت میکنید تازه میفهمم این ریشه یابی چقدر زندگی رو عوض میکنه
من این جهاد اکبر انجام میدم
استاد شما فقط استاد نیستید واسه من حکم پدر هستید حکم برادر دارید
خیلی ارزشمند هستید
من یه راه حل بهم ذهنم رسید برای اینکه تصمیم احساسی نگیرم یه 5 دقیقه بشینم نفس عمیق بکشم برم ریشه یابی کنم و اون جمله طلایی تون اجرا کنم احساس خوب اتفاق خوب
سرکار عصبی شدم چون قدرت از خدا گرفتم دادم به ریسم باعث اتفاقات بد شد
سپاس مخصوص فرمانروای جهانیان است،صحنه اینقدر زیباست که انگار تابلویی
بی نظیر توسط بهترین نقاش با بهترین رنگ ها جلوت گذاشتن
شروع دیدگاهم رو با توجه به زیباییها شروع کردم تا بتونم تا انتها ناب ترین جملات رو بنویسم
استاد عزیزم بسیار سپاسگزارم که دست و دلبازانه اینهمه تکنیک طلایی و ایده های موفقیت روز افزون رو در اختیار ما گذاشتید
در وحله ی بعدی باید بگم که من بشدت آدم واکنش گرایی بودم،وقتی شما درمورد واکنش مربی تیم صحبت کردید یاد گذشته ی خودم و قبل ورودم به سایت افتادم،به حدی در گذشته عصبی میشدم و خودم رو تحت تاثیر وقایع و شرایط قرار میدادم که انگار کسی چنگ میزنه به پشتم و تمام رگ های من و از پشت میکشه
ضمن اینکه تن من اینقدر مورد حمله ی عصبی قرار میگرفت صحبت ها و کلمه هایی رو به زبون می آوردم و حرکاتی انجام میدادم که شرایط رو بغرنج تر میکرد
هدف از گفتن اینها این بود که به دوستان گلم بگم که ،تا چه حد بنده آدم واکنش گرایی بودم
بعد از ورودم به سایت و بزرگترین راز خوشبختی یعنی “کنترل ذهن”تصمیم گرفتم هرجا که ردی از عصبانیت هست سکوت کنم و هیچ کاری انجام ندم
دقیقا تو یکی از فایلهای بی نظیر درمورد روابط فرمودید تو روابط هروقت به هر صورتی یا به هر دلیلی رابطه از کنترل خارج میشه و به سمت ناخواسته میره stop کن و هیچ چی نگو و هیچ کاری هم نکن،فقط بشین و به نکات مثبت زندگیت یا فردی که باهاش تو رابطه هستی توجه کن و فایلهای موثر تو این زمینه رو گوش کن ،اون رابطه به خودی خود خوب میشه
پس از همون موقع اولین کاری که تو تنش های عاطفی انجام میدم این هستش
واسه کنترل این ذهن افسار گسیخته میرم ماشین و برمیدارم و میرم تو خلوت ترین محیطی که سراغ دارم اگه ماجرای اتقاق افتاده خیلی و بیش ازحد داغونم کرده باشه به خودم اجازه میدم فقط پنج دقیقه با صدای بلند گریه کنم
بعد از اون گریه و تا حدودی خالی شدن،مدارم از افسردگی که پایین ترین مداره به عصبانیت میرسه،پنج دقیقه اجازه میدم به خودم که هر حرفی که من قبلی ،دلش میخواسته تو اون شرایط پیش اومده بزنه رو الان تو خلوت بلند تکرار میکنم،این باعث میشه که از مدار عصبانیت هم بیرون بیام،و کمی مدارم بیاد بالا،بعد از اون به هدفم فکر میکنم،اینکه من بخاطر چنین مسائل بیهوده ای بدنیا نیومدم من رسالتی دارم و نباید مسائل و روابط اینقدر برام مهم باشه که رسالتم رو ازیاد ببرم
بخودم یادآوری میکنم که دنیا پراز فراوانی
پر از رابطه های عالی
پر از موقعیت های ثروت ساز
و پر از سلامتی
و این مدار باعث میشه که هل داده بشم به بالاترین مدار یعنی سپاسگزاری
سپاس بخاطر همه داشته هام
اما گاهی اوقات شرایط بیرون رفتن و ندارم و ذهنم به شدت اذیت میکنه در این مواقع هندزفری میذارم فایلهایی که ذخیره کردم رو playمیکنم و چشمام و میبندم و خودم و مجبور به خوابیدن میکنم
اون خواب برای من مسکنی بی نظیره و خدا رو شکر میکنم بابت نعمت خوابیدن،و در واقع ذهنم ری استارت میشه
شما گفتید بنویسید که تصمیم ها یا واکنش های ناگهانی تون چه عواقبی داشته
من زندگیم سر واکنش گرا بودنم بهم خورد
بچم و ازدست دادم
روابطم رو ازدست دادم
تحصیل تو بهترین دانشگاه ها رو ازدست دادم
من بخاطر یاد نگرفتن قوانین جهان سیلی های زیادی خوردم
حالا که قوانین رو یاد گرفتم سعی میکنم تا میتونم با عمل به قوانین و کنترل آگاهانه ی ذهن تو جاده ی خوشبختی قدم بردارم
به نام خدا
سلام به استاد عزیزم و مریم جان بابت تهیه این فایل ؛
اگه من بخوام از تجربه تلخی که برام افتاد بگم ، من خیلی سال پیش یعنی حدود 18 سال پیش تو سن 16 سالگی از سر بچگی عاشق دختر عموی خودم شدم
یه عشق یه طرفه ی بی حاصل ؛ البته اونموقع که درکم زیاد نبود ، خلاصه دو سه سال بعدش یعنی 18،19 سالگی رفتم سربازی ولی بخاطر این عشق و علاقه چندین بار از سربازی فرار کردم و اومدم خونه ، کلی سرزنش میشدم از طرف خانواده و اطرافیان ، نه تنها اون عشق و علاقه برا من سودی نداشت ، بلکه بخاطر اینکه چندین بار فرار کردم از سربازی من 6 ماه اضافه خدمت خوردم و مجبور بودم تحملش کنم تا تموم بشه ؛
یا تو بحث روابط ، یادمه یبار از سر دلسوزی اومدم به دوستم یه حرفی رو زدم که یعنی کمکش کنم ، بعد متوجه شدم چقدر اون حرف اشتباه بود و چقدر اون بنده خدا رو ناراحت کردم ؛
جاهایی هم بوده تونستم احساس خشم و عصبانیتم رو کنترل کنم ار طریق یه جمله ای که چند سال پیش یبار صاحبکارم بهم گفت ، اون میگفت وقتی یه الاغ بهت جفتک میزنه ، ایا تو هم برمیگردی بهش جفتک بزنی ؟؟ خخخ
دیدم واقعا راست میگه ، منم از اونموقع هر کس چیزی میگفت که قرار بود من واکنشی نشون بدم این جمله میومد تو ذهنم و اتفاقا چقدر بهم کمک کرد ؛
راه هایی که به من کمک میکنن تا بتونم تو لحظات احساسی ناجالب بتونم یکم آرومتر بشم یکیش رانندگی کردنه ، یکی دیگه پخش یه اهنگ و همخونی با اون اهنگه ، یکی دیگش ورزش کردن و وزنه زدنه ، یکی دیگش یاداوری اون ایاتی از قرآنه که خدا واضح میکه شیطان کارش اینه که شما رو محزون کنه ، یا خدا میگه شیطان دشمن آشکار شماست ؛
با انجام این کار ها خیلی من میتونم حسمو بهتر کنم خداروشکر ؛
بازم ممنونم از استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین
به نام الله الرحمن
سلام
درس جلسه اول اعتماد به نفس که در یکی از تعاریف استاد از اعتماد به نفس آمده ،توانایی کنترل احساسات و عواطف مان است.
چه در خوشحالی چه ترس چه خشم ، هر چه مسلط تر یعنی عزت نفس بهتر .
یادم می آید یک روز تو فرودگاه احساساتی شدم و برای فرزندم یک ساعت بچه گانه گران قیمت نسبت به توان مالی خودم خریدم. از آنجایی که تصمیم عجولانه ای بود و انتخاب سریع ، با اینکه ساعت کیفیت خوبی داشت اما هیچ وقت بچه ام ازش استفاده نکرد چون با عقربه ثانیه شمار نداشت و هرکس ساعت را میدید فکر می کرد کار نمیکند بخصوص بچه ها .همینطور که فکر میکنم مورد های زیادی از تصمیم در زمان خشم یادم می آید که بعداً بارها مجبور به عذر خواهی و سرزنش خودم شدم . و هر چه سرزنش بیشتر تکرار آن دست موارد بیشتر، این یک قانون است. پس تصمیم گرفتم اشتباهم را به عنوان درس و تجربه بپذیرم خودم را با وجود اشتباه بپذیرم اینکه دارم رشد می کنم با خودم مهربانه حرف زدم و گفتم اشکالی ندارد همه انسان ها اشتباه میکنم و یاد می گیرند حتی حضرت آدم و حوا هم اشتباه کردند درس گرفتند و درست پیش رفتند. خوبی اش این است که دیگر خودم را سرزنش نمی کنم .
من خودم تابه حال این راهکار های که استاد گفتن برای کنترل احساسات انجام ندادم اما پسرم با اینکه پنج یا شش سال بیشتر نداشت وقتی از چیزی ،کسی یا خود من ناراحت میشد یا اتفاقی برخلاف میلش پیش می آمد میرفت تو تراس خونه و آسمان و درخت ها را نگاه میکرد تا حالش را تغییر بدهد.ان زمان هم میفهمیدم این کار درست است اما الان بهتر درک میکنم بین دانستن و عمل کردن تفاوت ازکجا به کجاست.
عزت (نفس )زیاد
سلام به همه دوستان.
امروز که از نظر احساسی زیاد خوب نبودم اومدم دنبال یک فایل کنترل ذهن تا حال خودم خوب کنم. به این فایل رسیدم و البته از خوندن نوشته خودم تعجب کردم. الان نسبت به گذشته کمتر عصبانی میشم اما هنوز خیلی کار دارد تا بتونم بگم خوب شدم.
من یک راهکار جدید برای آروم شدن خودم پیدا کردم که خیلی امروز برام موثر بود. این راهکار از کتاب معجزه شکرگذاری یادگرفتم. سعی کردم پیاده روی کنم و هر قدمی که برمیدارم بگم سپاسگزارم. این کار انجام دادم و خیلی آروم شدم و حالم خوب کرد. قبلا من برای پیاده روی میرفتم پارک و آروم میشدم اما به وضوح گفتن سپاسگزارم و به یاد آوردن نعمت ها حالم خیلی خیلی خوب کرد. با آرزوی بهترین ها برای همه دوستان سایت.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام استاد قشنگم و باز هم ممنون که خدا من رو به این فایل هدایت کرد تا بوسیله شما (که امروز هم دستی از طرف خدا برای من بودید) با این فایل من و آگاه کنید و بهم تلنگر زدید که در این مواقع حواسم و جمع کنم
و از خانم شایسته عزیز هم سپاسگزارم که باز به بهترین نحو از استاد و فضا فیلم گرفتند و شکارچی لحظات بسیار زیبا در پارادایس دوست داشتنی بودند
و چقدر اون لحظه خواستنی و جای هزاران بار شکر داشت که استاد بین گیاهان و شاخه های طلایی قرار گرفته بودند و یک فضای معنوی رو در حین قدم زدند بوجود آوردند و اونجا که استاد گفت برای آرام کردن خودتون میتونید از نوازش حیوانات کمک بگیرید و چقدر اون لحظه زیبا بود که مرمری واقعا با موهای مرمریش تو آفتاب دلبری میکرد و براونی با اون پوست قهوه ای و نازش دوباره دل من رو برد و استاد در کنارشون قرار گرفت و به براونی دوست داشتنی ابراز احساسات کرد و احسنت به خانم شایسته عزیز که ایشون حتی تو فیلم برداری هم یک الگوی مناسب هستند و من چقدر از ایشون یاد گرفتم فقط در این مبحث
چقدر موضوع این فایل زیبا بود و البته هدایتی امروز من چیز دیگری بود و من از قبل قصد داشتم این فایل و ببینم. و امروز قسمت شد که ببینم
در رابطه با سوال اول که کجا ها احساسم به من چیره شدند و عواقب ناپسندی به همراه داشت:
من سال یازدهم بود و ما یک امتحان ریاضی میان ترم دوم رو داشتیم که من بسیار خوب تمرین کرده بودم و و میشه گفت تا حدی آماده بودم و امتحان ما با بچه های حسابداری بود و مراقب هم دبیر تخصصی بچه های حسابداری بود.
خلاصه من برگه رو پر میکنم و اول از همه میام بیرون و یکی دو تا سوال و به هم رشته ای های خودم که از دهم دوست بودیم میرسونم
وقتی میام بیرون بعد از 10 دقیقه یه ربع یکی از هم رشته ای هام میاد میگه که وقتی تو برگت و تحویل دادی دبیر بچه های حسابداری برگه رو داد به بچه هاش و شروع کردند از رو تو نوشتن و من احساسات بد شد و ناراحتی من به شدت به جوش اومد و رفتم و دیدم برگم دست بچه های حسابداریه و با معلم بحث کردم و به مدت 1 الی 2 هفته با مدیر و ناظم و بچه ها بصورت پشت سر هم بحث کردم و نتیجه این شد که دوباره اون درس و امتحان بدیم! اما نمره ای که من تو امتحان دوم گرفتم بسیار پایین تر از نمره ای بود که من در امتحان اول گرفتم و این کار من هیچ ثمره ای جز ناراحتی و اعصاب خوردی و تکرار شدن اتفاقات بد نداشت!
در رابطه با سوال دوم که چه مواقعی من احساسم و کنترل کردم و تصمیم احساسی نگرفتم:
یادمه آخرای سال دهم بود و بعد عید بخاطر قضیه پَندَمیک مدارس تک و توک باز شده بودند و من هیچ شناخت خاصی از بچه های بقیه رشته ها نداشتم و اون ها هم همینطور بودند!
و ما و بچه های رشته ی دیگه کلاس عمومی داشتیم و نشسته بودیم و هنوز معلم نیومده بود و من از قضا جلوی یکی از بچه های حسابداری مینشینم که اصلا نمیشناختمش و شروع میکنه میگه که آره اون دختره تو کلاس آنلاین چقدر و …. و همه میگن کی و میگی؟میگه بهاره رو میگم دیگه و بعد بچه ها میگن بهاره فتوگرافیک و میگی؟ میگه بهاره که آبجی دو قلو داره و بچه ها میگن که جلوت نشسته و اون از تعجب بهتش میبره و من یادمه اون لحظه فقط برگشتم بهش نگاه کردم و بعدش جام و عوض کردم و فقط توی اون لحظه تصمیم گرفته بودم که هیچی نگم و آرامش خودم و حفظ کنم تا تو آرامش قرار بگیرم
این دو تا مثال من بود و من چقدر بعد از دیدین این فایل درس گرفتم که من از روی ناخودآگاهم در دوسال متوالی چه نتایجی رو رغم زدم
البته من یک نکته اضافه کنم که بعد از قضیه یازدهمم یاد گرفتم که رو آدما برچسب نزنم و قضاوت نکنم و خودم رو درست بکنم و خدا شاهده ، فقط خدا شاهده که من سال آخرم رو با چه زیبایی ها و نعمت ها و دوست های خوبی تموم کردم! و مدرسم رو هم بلافاصله بعد از پایان آخرین امتحان یازدهم عوض کردم به این امید که این مدرسه بد بود مدرسه ی بعدی خیلی بهتر خواهد بود! اما سریع قبل از شروع مدرسه درس گرفتم تو تا وقتی بخوای شرایط بیرونی رو تغییر بدی اما خودت هیچ تغییری نکنی نتایج یکسان خواهند بود( مثل سال دهم و یازدهم که هر دو آدم های متفاوتی بودند اما با روحیات، اخلاقیات یک شکل و اینکه هر دو رشتشون هم حسابداری بود!(دقیقا این یک الگوی تکرار شونده تو روابط من بود که استاد در 10 قسمت با 10 موضوع متفاوت بصورت جادویی و معجزه آسا توضیحش داده و به من بسیار این فایل 10 قسمتی کمک فراوانی کرد))
اما من بعد از شروع دوازدهم وقتی از یکی رفتاری رو میدیدم، میگفتم ، بهاره رو هیچکس برچسب نزن و قضاوت نکن چون همه که قرار نیست باب میل تو باشند و رفتار کنند! جهان جای تفاوت هستش این تویی که نباید مثل عموم جامعه نتیجه بگیری
اما خداشاهده انقدر سال آخر رویایی و پر از خاطره تموم شد که حد و نساب نداره استاد قشنگم و دوستای خوبم گفتنش
از الله مهربون برای همتون سلامتی، شادی، ثروت، سعادت، دوست های خوب و مهم تر از همه تصمیم نگرفتن در مواقع احساسی رو خواستارم
خدایا باز هم شکرت که این شکر گفتن من خودش یک شکر به توان شکر بی نهایته
شناساندی به من یکتایی ات را
نمایاندی به من زیبایی ات را
مرا خواندی به رستاخیز نورت
مرا سرشار کردی از حضورت
سلام به استاد عزیزم ،خانم شایسته نازنین و دوستان خوبم
میخوام از تجربم از بهتر کردن احساسم در شرایط ناپسند و نتایجش بنویسم:
همین دیشب با خانوادم یه بحث داشتیم و معمولا این بحثا به قهر کردن ختم میشه اما دیشب بعد بحث با اینکه خیلی عصبانی بودم تصمیم گرفتم سکوت کنم و به چیز هایی فکر کنم که احساسم رو بهتر کنه ،کم کم حواسم پرت چیزای دیگ شد و کلا بحثمون از یادم رفت و عین ناباوری پنج دقیقه بعد داشتیم با هم میگفتیم و میخندیدیم .
در رابطه با کنترل ورودی های ذهن هم به چشم دیدم که وقتی به درد و دل های ینفر گوش میدم و یا فیلم یا سریال غمگین میبینم چقدر حسم بد میشه و کنترل کردن ذهنم توی این شرایط به مراتب خیلی سخت تر میشه .
مواقعی هم بود که خودم اهنگ غمگین پلی میکردم و بیخودی بدون هیچ دلیلی گریه میکردم و دستی دستی حال خودم رو بد میکردم الان اگاهانه سعی میکنم فیلم و اهنگایی پیدا کنم که حالم رو بهتر کنه و احساس خوبی بهم بده .
خداروشکر بابت این آگاهی ها
کامنت 15 ام از چالش 100کامنت
درود خدا بر عباس منش بزرگ
و مریم مهربااااااااااااااااااااااااااان
چند روز پیش سفری داشتم به شیراز آقایی را در آنجا دیدم که گفت استاد عباس منش با تغییر. سه ماهه اش خان آخر قوانین را برای همگان کامل کرد
بی نهایت بهترین ها تقدیم بر شما
ایمان صد دارم که این سایت و بخش نشانه ی آیی برای قدم بعدی ابهامی بود بر استاد
زیرا هر بار این کلیک را میزنم مه کنار میرود و پله ای برایم واضح میشود
بخدا چند گفتم چه کنم کنترل خشمم که کیلک
کردم و به این صفحه هدایت شدم
و اکنون مینویسم که به این درک رسیدم
نوشتن ذهن را به تفکر واردار نموده و از این طریق اجرای قوانین در ذهنم هک میشود
همین دیروز نتوانستم خودم را کنترل کنم با همسفرو وارد بحث شدم . خودم آسیب دیدن و مریض شدم
بارها این تجربه را داشتم که در لحظه خشم تصمیم اشتباه و درگیر شدم و یکی از عواقب اش مریض شدن بود
یا در زمینه ترس همین عید امسال از روی ترس بالا فان قیمت طلا در اوج خرید کردم و بعد ضرر کردم
یا ضربه ای بزرگ شبی خودم را از شدت خشم کنترل نکرده و ترسش در وجود فرزندم مانده و بعد از گذشت چندین سال خودم با او زجر میکشم
و با خودم همین جا هم. میبندم که بقول استاد با هیچ توجیهی و منطقی دلیلی برای تصمیم در زمان اوج هیجان وجود ندارد
حتی زمان خوشی که شده در سفر جو گیر شدم و خارج از تعادل هزینه کردم و بعد پشیمان شدم
بازم سپاغ خدای رب العلمین که از زبان استاد این آگاهی را به من داد تا چراغی دیگر در دستانم باشد تا نورش سایه . مه را کنار بزند و با آرامش به ورژن بهتری از خودم بسازم
خب من چند وقته پیش همینجا پیام گذاشتم که میخوام فیلم نگاه کردن رو ترک کنم و ده روزه بعد پیام خواهم گذاشت در این مورد و از تجریبات و مسیری که هدایت شدم میگم ، این هم از قولی که داده بودم ؛)
خب اول از همه باید بگم
از نظر من درست ترین و قوی ترین کاری که ادم میتونه انجام بده اینه که ذهنش رو در جهت اون کاره درست قرار بده یعنی فقط به درونش توجه کنه نه بیرون
مثلا من الان هر دفعه میرم تو حال داداشم نشسته داره سریالو میبینه و صداشم بلنده خیلی تحریکم میکنه برم ببینم
و میگم خب کاش میشد این سریال در اطرافم نباشه تا تحربک نشم برا دیدنش
ولی این از موضع ضعیفی هست
تو باید اونقدر ذهنت با اهرم رنج و لذت باشه که اصن از صداش و دیدنش بدت بیاد نه اینکه تحریکت کنه
یعنی به قول استاد در اهرم رنج و لذت تا وقتی چیزی بهت لذت میده نمیتونی زیاد دوریشو تحمل کنی بعد یه مدت بدتر از قبلت میشی
پس باید لذت اشتباه رو تبدیل به رنج کنی
من میدونم که برای اینکه نخوای فیلم ببینی باااااید چیزی باشه که بهت لذت بیشتری از فیلم دیدن بده
اگر هنوز داری از فیلم دیدن لذت میبری یعنی در مدار اون هستی
نمیدونم چجوری بگم دقیقا اینو
وقتی مدارت بره بالاتر دیگه فیلم دیدن بهت لذتی نمیده و فقط در این صورت هست که کار کردن رو فایلا رو به فیلم ترجیح میدی
اینکه فایلا واقعا بهت لذت بیشتری بدن و فیلم دیدن بهت لذت نده یا دیدنش برات رنج اور بیهوده و بی فایده باشه و ازش خودت فرار کنی نه اینکه لذت شو از خودت بگیری ،
نههههه تو از رنجی که فیلم دیدن بهت میده فرار میکنی
چونکه اون فیلم به تو در جهت اهدافت کمکت نمیکنه
چونکه سرتو درد میاره بعد از دیدنش
حالت رو بد میکنه به خاطر ورودی های منفی
فرکانست رو از فرکانس لذت معنوی و پیشرفت به سوی اهداف و خداگونه دور میکنه میبره جای که عموم مردم در شرک زندگی میکنن .
من توی این مدت بیشتر روی خودم کار کردم
هدایت شدم به کتاب چگونه فکر خدارا بخوانیم و خوندن قران
و مدارم رفت بالاتر
و قشنگ متوجه این شدم که لذت کمتر از فیلم دیدن و لذت بیشتر از کار کردن روی خودم میبرم
البته هنوز خیلی خوب نشده و یکمی میرم نگاه میکنم اما خیلی زودتر از قبل برمیگردم و زود تر حالم بد میشه از دیدنش
پس من وقتی میتونم کار هایی مثل
فیلم های بیهوده و پر از ورودی ها منفی رو
چرخیدن توی فضای مجازی به خصوص اینستا
و … هرچیزی که در جهت رشدم به سوی اهدافم نیست
رو انجام ندم
که بیشتر و بیشتر در مدار درسته عباسمنشی و بالاتر باشم
بیشتر با قوانین جهان هماهنگ باشم
اینجوری دیگه خودت نمیخای ببینی
ذهنت پاک و سفید میشه اگه سیاهی بیاد توش بالا میاره
دقیقا مثل کسی که مدتیه داره سعی میکنه غذاهای سالم و گیاهی و میوه و خام بخوره
بعد از مدتی اگه بخواد یه همبرگره پر چرب و سرخ کردنیه با سس چرب بخوره
شاید برا بقیه خوشمزه باشه و شاید اون فردو به هوس بندازه
ولی وقتی یه گاز میزنه و بوی اون چربی ها و سرخ کردنی و گوشت وارد دهنش میشه
بالامیاره
چون بدنش عادت کرده به غذاهای سالم
دقیقا ما هم باید اینطور بشیم
ذهنمون رو مدارش رو ببریم بالاتر
وقتی فیلمی ببینه که اشغاله حس بالا اوردن بعش دست بده
اگه فایلی درست دید یا چیزی که باعث رشد و پیشرفتش میشه بهش لذت و لذت بده و بیشترشو بخواد :))))
پس کاری که من باید بکنم
بالابردن مدارم هست
مدارم بره بالا ذهنم فقط ورودی های مثبتو میخواد نمیذاره فیلم بد ببینی .
خداروشکر مدارم رفته بالا تر و متوجه میشم که واقعا نسبت به قبل ، از کار کردن رو خودم چقدر بیشتر لذت میبرم چقدر احساس سبکی میکنم
اما فیلم میبینم بعده نیم ساعت یا کمتر احساس خفگی و سنگینی و سردر و بیهودگی میکنم . درحالی که قبلا بعد دو ساعت همچین حسی میکردم .
خب پس هر چه بیشتر و با تعهد بیشتری این مسیرو ادامه بدم واقعا فیلم بهم لذت کم و کمتر میده جوری که همون نیم ساعت هم میرسه به دو دیقه بعدش دو ثانیه
خدایا شکرت
از خداوند سپاسگزارم که هدایتم کرد از اون موقعی که تصمیم گرفتم فیلم دیدن رو ترک کنم
و منو هدایت کرد به مسیره درست
خدایا شکرت ازت ممنونم .🥰🥰🥰🙏🙏❤️❤️😊😊
سلام دوست عزیز
سپاسگزارم ازتون مثالتون در مورد رنج و لذت فوق العاده بود واقعا انسان نباید کمال گرا باشه در مورد خودم ک زیاد فایل گوش میدم و کامنت میخونم فکر میکردم دیگه همه چیو فهمیدم و باید تمرین کنم همینایی ک بلدم ولی بعضی از کامنتا مثل کامنت شما درسایی بهم داد ک هنوز بهش نرسیده بودم ک بخاطر تکامله باید تکامل طی شه
داستان زندگیتونو هم خوندم ولذت بردم ک با سن کم انقد قانون رو خوب درک کردی و دوره ها چقد راحت بدستت رسید
امیدوارم ب ارزوی معنویت برسی و پول پارووو کنی
چون ثروتمند شدن معنویترین کار دنیاست
مرسی دوسته عزیزم برای کامنتی که گذاشتی
واقعا هر دفعه که کسی برام کامنت میذاره خیلی خوشحال و ذوق زده میشم و از خداوند سپاسگزاری میکنم واقعا انگار خدا داره باهام حرف میزنه …
این کامنتم مال چند وقت پیش بود ولی با جواب شما دوباره رفتم خوندمش و دقیقا همینطوره هم برای خودم این اگاهی ها مرور شد و فایل رو دوباره گوش کردم هم تعهدم بهم یاد اوری شد … اون هم در زمان مناسب …
مرسی ازتون :))))))
سلام سلام سلام
استاد ومریم بانوی عزیزم این عکس فایل رو که دیدم دیوانه شدم.
چقدر این پرادایس داره هر روز زیباتر،زلالتر و قشنگتر میشه.
دمتون گرم.
چقدر به این آگاهیها نیاز داشتم.
استاد، الان تو یه چالش افتادم یه مدته که اون مساله دلیلش فقط و فقط همین بود که همسرم در زمانی که کاملا احساسی شده بود تصمیماتی گرفت و الان یه مدتی هس که میخوایم اون مساله رو که در اون شرایط به وجود اومده( در عرض چندقیقه) درستش کنیم و نمیشه.
یعنی کلی باید رو خودمون کار کنیم و کلی هزینه کنیم تا بتونیم اون چن دقیقه رو حلش کنیم که چرا در اون لحظه احساسی شد واین تصمیم رو گرفت؟؟
خودمم بارها شده که در اون شرایط تصمیم گرفتم و چقدر ضربه خوردم.
در زمینه روابط مثلا عصبانی شدم و حرفایی رو زدم که کل اون دیوار و حریم بین من و دوستم رو به هم ریخته ودیگه نمیشه مث روز اول اون روابط رو درست کرد.
مث روز اولش نمیشه.چون دلخوریهایی پیش میاد.
و از وقتی اومدم رو خودم کار میکنم و سعی میکنم بیشتر تو سایت بیام و هر روز حداقل یه فایل از شما گوش کنم،و حس وحالم رو با روشهای متفاوت خوب نگه دارم بهتر شدم.سکوتم بیشتر شده.
همین دیروز در شرایط احساسی وحشتناک قرار گرفتم ولی دایم تو ذهنم به خودم گفتم، سکوت کن.سکوت کن.سکوت کن.و جامو عوض کردم از اون حالتی که بودم و آروم شدم.
راهکارهای من برای آروم کردن ذهنم تو شرایط احساسی منفی::
1-تو ذهنم با سرعت هزار تکرار میکنم سکوت کن.سکوت کن.سکوت کن.
2-جایی که هستم تغییر میدم.اگه وایسادم میشینم.
اگه نشستم بلند میشم راه میرم.یا میرم تو یه اتاق دیگه.
3- خودمو مجبور میکنم زورکی فقط لبخند بزنم.
این لبخنده واقعا خیلی خیلی عوضم میکنه.
مخصوصا تو جمع که اون شرایط هس میخندم( لبخند) و شوخی میکنم و با خنده و شوخی حالمو خوب میکنم.یعنی اون شرایط رو یه جورایی جدی نمیگیرم.
4- نفس عمیق وحشتناک کمکم میکنه.چون کسی هم متوجه نمیشه و تو جمع خوب جواب میده.
5- اگه جایی باشم بتونم آب بخورم، یهه لیوان آب خنک میخورم و آرومم میکنه.
6- اون محیط رو عمدا ترک میکنم.مثلا از خونه میزنم بیرون.
7- میام بیرون و میرم ماشین برمیدارم یه فایل از شما یا آهنگایی گه مریم جون تو سریال ها و سفرها برامون گذاشته رو تو گوشیم دارم اونارو پلی میکنم و شیشه ماشین هم میارم پایین و خودم با اون خواننده شروع میکنم متن رو خوندن و این خیلی حالمو خوب
میکنه ( چون بااین اهنگا خیلی خاطره دارم).
8- میرم پشت بوم خونه مون و روبروی پشت بوم کلی کوههای قشنگ داره و کوهها رو میبینم و با خدا حرف میزنم.اگه زمان عروب یا طلوع هم باشه،میشینم ساعتها طلوع و غروب رو میبینم.
9- یعنی این صحبت کردن با خدا بسیار آرومم میکنه.
10- نوشتن.دفترم برمیدارم و میرم تو یه گوشه خلوت و فقط مینویسم.مینویسم و کلی حس منفیهامو میریزم بیرون و حسهای خوب رو جایگزینش میکنم.
11- و زنگ میزنم دوستای مثبتی که دارم و درباره یه موصوع قشنگ باهم حرف میزنیم و حالم خوب میشه.
امام علی میفرمایند: به هنگام خشم، نه تصمیم، نه تنبیه،
واقعا اگه کل زندگیمون فقط همین کنترل احساسات رو داشته باشیم همه چی معرکه میشه.
ممنونم از اگاهی که به ما میدین.
من بارها و بارها باید این رو ببینم و گوش کنم و درک کنم و به یاری الله عمل کنم.
یاحق
سلام استاد عزیزم سلام خانم شایسته مهربان
سلام به کل دوستان عباس منشی
استاد امروز بعد مدت ها سایت باز کردم چون فکر کنم از مدار کامنت نوشتن هم خارج شده بودم
یه مدت تو محل کار یه کم مدارم خوب نبود
امروز سایت باز کردم انگار عنوان فیلم واسه من نوشته بودن
دقیقا این حرف شما رو من تجربه کردم همین چند ماه اخیر دقیقا ضربه خوردم در حالی که یکی از همکاران مو دیدیم به قول بقیه دوستان یخ و بی احساسه اتفاقا من بررسی می کنم اون نفر خیلی هم خوب کارش پیش میره
نمیدونم چرا تا فایل باز کردم 5 دقیقه اول ذهنم سریع رفت سراغ این موضوع گفت نگاه کن مثال واقعی پیشت نشسته
حالا که دنیا چک و لقد هاشو زد تصمیم گرفتم که تصمیم احساسی نگیرم با کسی کار نداشته باشم فقط رو خودم کار کنم تمرکز بزارم رو خودم انگار تو دنیا من تک و تنها هستم دارم کار میکنم فقط به خودم توجه کنم نه تصمیم احساسی بگیرم نه با کسی کار داشتن
استاد شاید همه میگن این حرفا ها رو میدانیم اما دونستن با عمل کردن
فرق همه آدم هاست با استاد عباس منش قول میدم بهترین شاگرد شما بشم
قول میدم قوانین آگاهانه و درست انجام بدم
چقدر راه حل هاتون خوبه نفس عمیق از عمق جان از روح خدا رو داشتن درست قدم برداشته
پیاده روی
دوش آب سرد برای رهایی از خشم
شکر گزاری
همه نکاتی که میگید دقیقا رهایی از خشم همینه موضوعه که فرمودید ریشه رو پیدا کنیم چرا عصبی و خشمگین میشیم
تصمیم بر اساس احساس همون کثیفی ها رو زیر مبل انداختن است
الان که صحبت میکنید تازه میفهمم این ریشه یابی چقدر زندگی رو عوض میکنه
من این جهاد اکبر انجام میدم
استاد شما فقط استاد نیستید واسه من حکم پدر هستید حکم برادر دارید
خیلی ارزشمند هستید
من یه راه حل بهم ذهنم رسید برای اینکه تصمیم احساسی نگیرم یه 5 دقیقه بشینم نفس عمیق بکشم برم ریشه یابی کنم و اون جمله طلایی تون اجرا کنم احساس خوب اتفاق خوب
سرکار عصبی شدم چون قدرت از خدا گرفتم دادم به ریسم باعث اتفاقات بد شد
سپاس از شما استاد
بنام الله یکتا
دوستان گلم و استاد عزیزم و مریم جانم سلام
الحمد لله رب العالمین
سپاس مخصوص فرمانروای جهانیان است،صحنه اینقدر زیباست که انگار تابلویی
بی نظیر توسط بهترین نقاش با بهترین رنگ ها جلوت گذاشتن
شروع دیدگاهم رو با توجه به زیباییها شروع کردم تا بتونم تا انتها ناب ترین جملات رو بنویسم
استاد عزیزم بسیار سپاسگزارم که دست و دلبازانه اینهمه تکنیک طلایی و ایده های موفقیت روز افزون رو در اختیار ما گذاشتید
در وحله ی بعدی باید بگم که من بشدت آدم واکنش گرایی بودم،وقتی شما درمورد واکنش مربی تیم صحبت کردید یاد گذشته ی خودم و قبل ورودم به سایت افتادم،به حدی در گذشته عصبی میشدم و خودم رو تحت تاثیر وقایع و شرایط قرار میدادم که انگار کسی چنگ میزنه به پشتم و تمام رگ های من و از پشت میکشه
ضمن اینکه تن من اینقدر مورد حمله ی عصبی قرار میگرفت صحبت ها و کلمه هایی رو به زبون می آوردم و حرکاتی انجام میدادم که شرایط رو بغرنج تر میکرد
هدف از گفتن اینها این بود که به دوستان گلم بگم که ،تا چه حد بنده آدم واکنش گرایی بودم
بعد از ورودم به سایت و بزرگترین راز خوشبختی یعنی “کنترل ذهن”تصمیم گرفتم هرجا که ردی از عصبانیت هست سکوت کنم و هیچ کاری انجام ندم
دقیقا تو یکی از فایلهای بی نظیر درمورد روابط فرمودید تو روابط هروقت به هر صورتی یا به هر دلیلی رابطه از کنترل خارج میشه و به سمت ناخواسته میره stop کن و هیچ چی نگو و هیچ کاری هم نکن،فقط بشین و به نکات مثبت زندگیت یا فردی که باهاش تو رابطه هستی توجه کن و فایلهای موثر تو این زمینه رو گوش کن ،اون رابطه به خودی خود خوب میشه
پس از همون موقع اولین کاری که تو تنش های عاطفی انجام میدم این هستش
واسه کنترل این ذهن افسار گسیخته میرم ماشین و برمیدارم و میرم تو خلوت ترین محیطی که سراغ دارم اگه ماجرای اتقاق افتاده خیلی و بیش ازحد داغونم کرده باشه به خودم اجازه میدم فقط پنج دقیقه با صدای بلند گریه کنم
بعد از اون گریه و تا حدودی خالی شدن،مدارم از افسردگی که پایین ترین مداره به عصبانیت میرسه،پنج دقیقه اجازه میدم به خودم که هر حرفی که من قبلی ،دلش میخواسته تو اون شرایط پیش اومده بزنه رو الان تو خلوت بلند تکرار میکنم،این باعث میشه که از مدار عصبانیت هم بیرون بیام،و کمی مدارم بیاد بالا،بعد از اون به هدفم فکر میکنم،اینکه من بخاطر چنین مسائل بیهوده ای بدنیا نیومدم من رسالتی دارم و نباید مسائل و روابط اینقدر برام مهم باشه که رسالتم رو ازیاد ببرم
بخودم یادآوری میکنم که دنیا پراز فراوانی
پر از رابطه های عالی
پر از موقعیت های ثروت ساز
و پر از سلامتی
و این مدار باعث میشه که هل داده بشم به بالاترین مدار یعنی سپاسگزاری
سپاس بخاطر همه داشته هام
اما گاهی اوقات شرایط بیرون رفتن و ندارم و ذهنم به شدت اذیت میکنه در این مواقع هندزفری میذارم فایلهایی که ذخیره کردم رو playمیکنم و چشمام و میبندم و خودم و مجبور به خوابیدن میکنم
اون خواب برای من مسکنی بی نظیره و خدا رو شکر میکنم بابت نعمت خوابیدن،و در واقع ذهنم ری استارت میشه
شما گفتید بنویسید که تصمیم ها یا واکنش های ناگهانی تون چه عواقبی داشته
من زندگیم سر واکنش گرا بودنم بهم خورد
بچم و ازدست دادم
روابطم رو ازدست دادم
تحصیل تو بهترین دانشگاه ها رو ازدست دادم
من بخاطر یاد نگرفتن قوانین جهان سیلی های زیادی خوردم
حالا که قوانین رو یاد گرفتم سعی میکنم تا میتونم با عمل به قوانین و کنترل آگاهانه ی ذهن تو جاده ی خوشبختی قدم بردارم
بینهایت عاشقتونم