عواقب تصمیمات احساسی - صفحه 39 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1120 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فواد بنیادی گفته:
    مدت عضویت: 1127 روز

    به نام تنها فرمانروایی جهان

    نشانه امروزم

    خداوند را هزاران مرتبه شکر خدایا شکرت

    اصلا از این دید به این فیلم های که می دیدم نگاه نکرده بودم شاید چندین بار این فایل را دیده باشم و حالا بهتر درک میکنم منظور استاد چی بوده خدایا شکرت

    و هر چی میگذرد قانون بیشتر برایم واضح می شود الهی شکرت

    قانون خییلی خییلی ساده است حال خوب اتفاقات خوب حال بد اتفاقات بد

    حال خوبه به این معنی نه که من برم طنز های جالب را بیبینم شوخی های بی مورد کنم

    حال خوب به این معنی که من آرامش درونی داشته باشم و همه چی را به خداوند رها کنم تمام اختیارات جهان هستی را دارد و نگرانی نداشته باشم و هر چقدر شرایط به ظاهر بد بود بگم که (الخیر فی ما وقع )

    خدایا شکرت بابت همه نعمت های که به ما دادی خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    رها احمدی گفته:
    مدت عضویت: 626 روز

    سلام استاد جان

    امیدوارم حالتون عالییی عالی باشه

    خداروشکر من ک عالیییی هستم

    و اینک بله استاد اصل واقعا یه چیز بیشتر نیست اینک اگ فقط ب احساسم در هر لحظه توجه کنم از روی خوب یا بد بودنش ب راحتی میتونم بفهمم طبق اون جدول احساسات ک برای خودم نوشتم،یا در مسیر شیطانی و یا در مسیر خدا

    و این جا اصلا اصلا حد وسطی نیست یامسیر راست هست و یا مسیر چپ

    و هر بار شما با تحلیل موضوعی این رو ب یاد من میارین ک بابا چیز جدیدی نیست فقط دارم قانون رو از این جنبه هم برات بررسی میکنم

    انگار دارین برام باز میکنین قانون رو ک منم مث خودتون ب این درک برسم ک باید قانون رو از دل همه چی بکشی بیرون

    این قانون کل جهان مادی و هرچی ک داخلش هست رو دربرمی‌گیره

    و چ بخوای و چ نخوای داری با این قانون زندگی میکنی

    و من دارم کتاب اثر مرکب رو میخونم

    جالبه ک توی این کتاب قانون تکامل رو اسمش رو گذاشته اثر مرکب

    و واقعا همه حرف هاش حرف های استاده

    و من ب این کتاب علاقه زیادی دارم

    چون داره قانون رو از یه جنبه دیگ بهم بشون میده واقعا دارم لذت میبرم

    فقط از خدا میخوام ک هدایتم کنه عمل کنم

    خدایا شکرت

    استاد مرسیییی عاشقتمممم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    شکوفه نوروزی گفته:
    مدت عضویت: 994 روز

    سلام به شکا استاد عزیز بابت این آگاهی عالی و خدارو شاکرم بابت این فایل عالی که بهش هدایت شدم که باعث شد درباره خودم فککنم و گذشته نزدیکم رو به یاد بیارم و هم به هواشناسی برسم و هم متوجه بشم که اشتباهاتم رو تکرار نکنم

    من کاملا آماده‌ام که به سوالات فکر کنم و جواب بدم

    درباره تجربیاتی بنویس که در شرایط احساسی شدید مثل خشم، عصبانیت، ترس، ترحم و … تصمیماتی گرفتی که عواقب ناخوشایند و سنگینی برای شما داشت؟

    این ماجرا چه درسهایی به شما داد؟

    راهکار شما برای پیشگیری از تکرار آن نتیجه ناخوشایند، چه بود؟

    همین چهارشنبه ای که گذشت میشه پریروز من باید ساعت 8 صبح دانشگاه می‌بودم

    و خب دانشگاه من تهرانه و من کرج زندگی می‌کنم

    خلاصه طبق برنامه ریزی های نودم من باید ساعت 5 صبح پا میشدم که قطار ساعت 6:30 رو سوار بشم و حدودا 7:15 اینا برسم تهران و از اونجا بی‌آرتی سوار بشم و برسم دانشگاه که حدودا ساعت میشد‌ 7:45/50 دیقه

    خلاصه من خواب می‌مونم و ساعت 6 پامیشم همونجا بدون اینکه استرس بگیرم که دیر شده یا خودم رو سرزنش کنم که خواب موندم با گفتن “ الخیر‌ فی ما وقه‌” بلند شدم و آماده شدم و راه افتادم و کاملا به موقع حدودا ساعت 7:30 بود که رسیدم تهران و اومدم سمت ایستگاه بی‌ارتی که سوار اتوبوس بشم و برسم دانشگاه

    همونجا با خودم گفتم” ببین شکوفه تو دستت شلوغه آرشیو سایزa2 دستته( یه کیف بزرگ که تمام کاغذها و تخته شاسی و اینجور وسایل هنری که تو کوله جا نمیشن و می‌خوام برگه ها تا نخوره تو همچین کیفی میزاری و خیلی راحت تر حملش میکنیم بدون هیچ نگرانی) باید خیلی با آرامش یه جا تکی‌اش بدی و کیف پولتو از کیفت دربیاری و کارتتو‌‌ بکشی و سوار بشی”

    خلاصه از قضا من گوشیمم دستم بود بعد من که رو پل هوایی بودم دیدم داره اتوبوس میاد و یه دفعه من از ترس اینکه اتوبوس رو از دست میدم و دیر سرکلاس میرسم سریع و بطور کیف پول‌رو از تو کیفم درآوردم(با این تصور که یه دستم آرشیو بود یه دست دیگه گوشیم) بعد هی اومدم کارت رو بکشم کارت رو اسکن نمی‌کرد دستگاه، “ نگو خدا داشته بهم می‌گفته شکوفه جان عجله نکن ، عجله ای نیست فرق این اتوبوس با اتوبوس بعدی 1 دیقس” خلاصه کارت اسکن نشده و اون آقا که مسئول اونجا بود گفت اشکال نداره برو و تا اومدم برم اتوبوس رفت و گوشی من هم از دستم افتاد و هم بالای قابم شکست‌ هم گوشیم یه ضربه کوچیک خورد

    و همونجا بود که گفتم بابا شکوفه “ الخیر فی ما وقه‌” بابا خدا میدونه کدوم اتوبوس برات خوبه، خدا میدونه تو کی برسی سر کلاس برات خوبه

    چطور تونستی ذهنتو کنترل کنی که صبح سه ساعت دیرتر پاشدی و بگی تاخیر فی ما وقه‌ ، خدا گفت تو یه ساعت بیشتر بخواب هیچی نمیشه به موقع میرسی

    پس چیشد الان چرا کنترل نکردی خودتو چرا از رو ترس تصمیم گرفتی؟؟!!!

    اما بازهم با اینکه من با ترسم تصمیم گرفتم خدا کمکم کرد و هدایتم کرد و وقتی من رسیدم سر کلاس استاد هم پیشت سر من اومد

    بعد گفتم دیدی، دیدی شکوفه فقط خدا برامون میدونه چی خوبه، کی خوبه ، چه زمانی خوبه و…

    و دیگه می‌خوام همونطور که میگفتم تو هر لحظه “ تاخیر فی ما وقه‌” بیشتر به این جمله ایمان بیارم و با گفتنش بیشتر دلم آروم بشه

    خدایا شکرت که هرلحظه هدایتم می‌کنی و درسای عالی بهم میدی و میزاری رشد کنم

    درباره تجربیاتی بنویسید که در چنین شرایطی توانستید ذهن خود را کنترل کنید. یعنی تحت تأثیر آن احساسات لحظه ای، هیچ تصمیمی نگرفتید یا حرفی نزدید و بعدا چقدر شرایط به نفع شما پیش رفت. اما با چشم خود دیدید فرد دیگری در همان شرایط یکسان، نتوانست ذهن خود را کنترل کند و بر اساس آن احساسات تصمیماتی گرفت که بسیار از آنها ضربه خورد.

    بنویسید در آن شرایط، چه راهکاری را برای کنترل ذهن در آن لحظه به کار بردید؟

    من موقعی می‌شد که می‌خواستم با خواهرم یه بحث ریز بکنم و معمولا اون تایم مهمون داشتیم

    و من فقط به خودم میگفتم نه شکوفه نه الان تو جوشی‌ای، عصبانی و دلت می‌خواد دهنتو باز کنی و همه جیز بگیری نه ، تو وقتی تو اینجور مواقع دهنتو باز کنی قطعا پشیمون میشی و اصلا خوب نیست این پشیمونی

    و من هی نفس عمیق میکشیدم، سعی می‌کردم تا چند دیقه از خواهرم دور و جدا باشم تا آروم بشم و وقتی آروم میشدم و به روال عادی برمی‌گشتم با خودم میگفتن آفرین مه تونستی خودتو کنترل کنی، اون یه موضوع کوچیک بود بازم نوید با خواهرت که انقد دوسش داری یه بحث الکی کنی که بعدا جفتتونم ناراحت بشید و پشیمون بشی از کارت

    با توجه به راهکارهای فوق، وقتی احساسات بر شما غلبه می کند، چه روشی می تواند ذهن شما را آرام کند؟

    بیشتر اوقات یا بهتره بگم اغلب نفس عمیق می‌کشم و شروع می‌کنم به شکرگزاری و به طور معجزه‌آسایی بخصوص با شکرگزاری آروم میشم و بعضی وقت ها هم سعی می‌کنم از اون فضا دور بشم

    ممنون از شما استاد عزیز بایت این سوالات عالی که باعث شد به خودشناسی برسم و راهکارها یادم بمونه و همینجوری از مسائل نگذریم و حلش کنم

    خدایا شکرت

    عاشقتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    سـعـیـد گفته:
    مدت عضویت: 875 روز

    به نام خداوند غفور و رحیم

    سلام به همه دوستان

    من به شخصه خیلی فیلم میدیدم یکی برزگترین سرگرمی ولذت من دیدن فیلم بود که بالای هزاران فیلم دیدم و یه جایی کلا از فیلم و سریال حالم بهم خورد و گذاشتمش کنار .

    درسته پنج ساله پای تلویزیون ننشستم اما ورودی ذهن از جای دیگه مثل جامعه زیاد گرفتم که کار صد تا فیلم رو میکرده . تفاوت های افراد موفق و ناموفق در کنترل ذهنه که از ورودی ها میاد.

    مطلب اصلی اینه که وقتی وارد سایت شدم و مدتی روند گذشت و از تلویزیون و جامعه بیشتر فاصله گرفتم متوجه شدم گاها افکاری به صورت تجسمی میاد: از داستان هایی که مادربزرگم در کودکی برام تعریف میکرد که شامل ترس ها بود و یا مطالبی از فیلم های گذشته یادم میومد با اینکه سالها ازش گذشته بود اما توی ذهن من برنامه نویسی شده و اثرش باقی بود .. داستان هایی از ارواح و جن و تاریگی. داستان و فیلم هایی از نشدن ها از فقر و دزدی و تمام این فیلم ها وداستان ها که روزی شاید لذت بخش بوده در فکر من تاثیر داشته و شده رفتار .برای همین هرکاری میخوای انجام بدی ذهن نجوا داره

    تمام حرف های خانواده و جامعه از بی پولی و فقر و شیادی روی ما تاثیر گذاشته و هی میاد جلو چشامون .

    حتا با این که خیلی سعی میکنم ورودی نگیرم اما میبینم که گاهی که یه نفر با شخصی صحبت میکنه یا طرف میگه از اوضاعش میگه همین صحبت هاش تا چند روز توی ذهن من داره تکرار میشه و مثل ادامس دارم میجوم.

    وقتی با با جامعه هستی و این حرف های فقر و ناامیدی رو میشنوی گوش ت عادت کرده و هیچ حسی نداری اما وقتی فاصله میگیری تازه اون تصاویر و گفته ها میاد توی ذهنت و نشان میده چقدر کنترل ورودی مهمه.

    شاد و سلامت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    فروغ گفته:
    مدت عضویت: 756 روز

    به نام خالق زیبایی ها

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته ی عزیز و تمامی دوستان عزیزم در این سایت ارزشمند.

    سپاسگزارم خداوندم که به من چشم و گوش و فهم و هوش عطا کرد تا بتوانم زیبایی ها رو ببینم و لذت ببرم .

    استاد جانم شما در تمامی فایل هاتون از قدیمی ترین ها تا جدید ترین فایل ها حول محور و یک اصل و اساس صحبت میکنید که این اصل و اساس در همه تجربیات و همه دیدگاههای مختلف بسط و گسترش دارد .

    استاد جان شما در تمامی این فایل ها به اهمیت کنترل ذهن و نقش اون در تمامی ابعاد زندگی ما اشاره میکنید . استاد جانم من دارم سعی میکنم با تفکر و تعمق در تمامی جزئ به جزئ زندگیم به اهمیت موضوع پی ببرم و نشانه های قانون رو در تمام زندگیم پیدا کنم .

    قانون زندگی :

    به هرچیزی توجه کنیم از اصل و اساس آن چیز وارد تجربه زندگی ما میشود .

    و هر روز بیشتر و بیشتر دارم این تجربه رو در زندگیم میبینم . جاهایی که تونستم ذهنم رو کنترل کنم زندگیم هم کنترل شد . از جایی که حتی خودم هم تصورش رو نمیکردم پاداشهایی برام رسید .

    جاهایی که در تضادها قدرت را فقط دادم به خدا خودش برام حلش کرد . ساده تر از چیزی که حتی تصورش هم نمیکردم .

    با صبر و تلاش

    نه تلاش فیزیگی خاصی . بلکه با تلاش ذهنی ، با آرامش ، با کنترل ورودی ها

    درک کنترل ورودی ، کنترل ذهنم با مواجه با افراد منفی نگر که دائم توجهشون به نازیبایی ها هست . انسانهای همه چیز دان . که وقتی زندگیشان را میبینم هیچ نتیجه ای در دست ندارند . نه خوشحالند و نه راضی

    کنترل ورودی هایی مثل تلویزیون فیلم ها ، اخبار

    کنترل ورودی هایی مثل شبکه های اجتماعی

    شاید به نظر بیاد که ای بابا این که چیزی نیست حالا من یکبار هم این فیلم رو ببینم . یک بار هم با فلان دوستم هم مسیر بشم تا دلش نشکنه . حالا اشکال نداره زشته اکر من حرف فلانی رو تایید نکنم و بی توجه حرف رو عوض کنم . حالا گناه داره فلانی من دلم براش بسوزه و برم همنشینش بشم و هرچی دوست داره اون بگه و من حالم بد بشه . اشکال نداره که فقط امروزه . گناه داره و از این حرفها …‌

    با این ورودی هاست که خودم با دست خودم تجربه های نادل خواه و نا زیبا رو برای زندگی خودم رقم میزنم.

    چون قانون قانون هست . هیچ ملاحظه ای در کار نیست . براش فرقی نمکنه تو کی هستی و چرا اون کار رو انجام دادی . قانون مثل آینه عمل میکنه هر فرکانس ( فکر ) که بفرستی همون رو دریافت میکنی .

    مثل قانون جاذبه و هر قانون دیگه ای که در جهان حاکم هست .

    به قول استاد عزیزم من نمیتونم توقع داشته باشم وقتی جهت حرکتم به سمت جنوب هست به شمال برسم .

    بنابراین وقتی که فکر و فرکانس الان من سازنده تجربیات لحظه بعد ، ساعت بعد ، روز بعد و آینده من هست خیلی خیلی باید حواسم رو جمع کنم اگر دوست دارم به سعادت برسم .

    خداوندا هزاران بار و کرور ها بار ازت ممنونم بابت قوانین ثابتت و بابت اینکه من را با این قوانین آشنا کردی .

    استاد عزیزم بابت این دانش و آگاهی ازتون ممنونم.

    براتون آرزوی بهترین ها رو دارم در پناه الله یکتا .

    دوستتون دارم و روی ماهتون رو میبوسم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    رستا بانو 717 گفته:
    مدت عضویت: 1026 روز

    سلام به حضور دوستان خوبم

    من هر قت فایلی رو میبینم که

    نکات کلیدی رو مطرح میکنن استاد میامو در مورد همون نکته که احساس میکنم در مسیر رشدو پیشرفت به زندگی من کمک میکنه جسته جو میکنم

    تا بهتر درک کنم و بهتر عمل کنم

    امروز هم قسمت14 زندگی در بهشت رو میدیدم که استاد که مورد احساسی حرف زدن تصمیم گری صحبت کردن

    که در ادامه این گفته گو من هدایت شدم به این فایل

    که انصافاً

    حق مطلب رو ادا کردن و من خیلی هدایت شدم

    خیلی خیلی بهم کمک کرد

    ممنونم استاد خوبم که در مسیر رشد و تکامل مارو یاری میکنین

    چقدر درس داره آموزه هایی شما چقدر شما نگاهتون عمیق و متفاوت نسبت به زندگی و مساعله ش

    چقدر گفته های شما چراغ راهِ

    الهی شکر الهی شکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    مریم افسانه گفته:
    مدت عضویت: 3922 روز

    با سلام خدمت دوستان وممنون از معرفی چیزهای خوب من به شدت با اقای محمدمحمدی موافقم ویکی از دغدغه هایم واقعا اثارمخرب ترکیه توی خانواده های ماست همه رو از همه چیزغافل کرده ما باانکه امکانش رو داریم ولی اصلا نگاه نمیکنیم فقط برنامه های مفیدخودمون ،بشخصه عوارض این سریالها رو ازنزدیک دیدم ومتاسفانهازپیرونوجوون بچه گرایش پیدا کردند وقتی والدین میبینند بچه هم میشینه نگاه ،واز فروششون به کشورهای مختلف معروفیت وپول زیاد به جیب زدندکشوری که تا 30سال پیش هم صنعت فیلمسازی نداشت بازرق وبرق فریب میده ومتاسفانه این شبکه گسترش وتقویتش داره بیشترمیشه وکسی هم زورش نمیرسه .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    دانیال نظامی گفته:
    مدت عضویت: 2937 روز

    سلام به جناب عباس منش عزیز

    در مورد توجه به نکات مثبت و داشتن حال خوب یک نکته ای رو میخوام بهتون بگم که فک کنم خودتون میدونید

    در قسمت چهارم فصل 7 مستند Through the Wormhole درباره اینکه چطور الهامات به ما گفته می شوند آزمایشاتی نشان داده شده

    که احتمال میدم خودتون این مستند رو دیده باشید

    پیشنهاد می کنم که این مثال رو در یکی از فایل های رایگانتون بزنید تا دوستان ببینند که آزمایشات علمی هم این قضیه رو ثابت می کنه و علم هم تونسته این نتایج رو ببینه

    خیلی میتونه کمک کنه تا دوستان بهتر این مسئله رو باور کنند و ببینند خیلی از نکاتی که گفته میشه با آزمایشات علمی هم منطبق هست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    نسرین سلطانی گفته:
    مدت عضویت: 2745 روز

    خدا رو شکر که با آشنایی با استاد و سایت خوبش تونستم تلویزیون رو نقریبا کنار بذارم و فقط برنامه هایی که مربوط به موفقیت افراده رو نگاه کنم که حس خوبی در من ایجاد میکنه ٫ وقتی به صورت تصادفی فیلمی چیزی رو بخاطر مهمونا مجبور میشم نگاه کنم یاد حرفای استاد می افتم و سعی میکنم نکاتی رو از توی اونا بکشم بیرون٫ ی روز برنامه کودک داشت از تلویزیون ایران پخش میشد و خواهر زادم داشت نگاه میکرد وقتی به محتوا دقت کردم واقعا وحشتناک بود داشت این باور غلط رو به بچه ها میداد که فقیر و بدبخت بودن مساوی با بهشت رفتنه و ثروتمند بودن مساوی با جهنم رفتن و نکته جالب این بود که ی فرد ثروتمند رو داشت نشون میداد که با ی ماشین لوکس در حال سوختن در آتش بود!!!!!!!!!!!! و فرد فقیر ژنده پوش که در حال رفتن به بهشت٫ وای که تلویزیون با فکر و باور بچه ها چکار میکنه اونم تو برنامه کودک ٫مخم سوت کشید و یاد حرفای استاد افتادم ٫ واقعا که باورهای غلط ما همه از دوران کودکی نشات میگیره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    فاطمه گفته:
    مدت عضویت: 3470 روز

    سلام استاد عزیزِ من♥️

    تلویزیون و سریالا و اخبار و … خدارووووشکر در خونه ی ما خیلییییی کمرنگه ، و توی زندگی من که تقریبا صفرِ

    استاد جونم من مدت زیادیه که عضو این سایت هستم و توی این چند سال من دفعه های خیلییی زیادی شده که اومدم و شروع کردم رو خودم کار کردن و به احساس آرامش زیادی رسیدم ولی با داشتن چند نقطه ضعف بازم از مسیر دور شدم و این چرخه بارها بار تکرار شد

    و البته هردفعه من بهتر از دفعه ی قبل متوجه میشدم و تعجب میکردم که دفعه های قبل چرا اینارو نمیدیدم

    من تلاش میکردم قوانین رو در همه ی جهات زندگیم پیاده کنم ولی تنها جایی که همیشه حواسم پرت میشد و کلا قانون رو نادیده میگرفتم در روابط بین اعضای خانواده ی خودم بود

    و باعث میشد هردفعه دور شم از مسیر

    من میخاستم باور کنم که “من فقط مسئولِ زندگیِ خودم هستم نه مسئول زندگیِ هیچ کسِ دیگه ”

    ولی در همون موقع فکر میکردم که من باید رابطه ی بین پدر و مادرم رو بهتر کنم ، من باید همیشه کم کاریِ مادرم رو منطقی جلوه بدم و من باید جوری صحبت کنم که مادرم از شک به پدرم بیرون بیاد و…

    من تلاش میکردم که باور کنم “هیچ احدی نمیتونه تاثیرِ منفی یا مثبتی رو من بزاره تا وقتی که من نخوام ”

    ولی از طرفی همش با برادر کوچیکترم بحث و دعوا میکردم که تو مثلا فلان کارو میکنی نمیزاری من درس بخونم و توی ذهنم اونو واقعااا مقصر میدونسم

    من تلاش میکردم که “نکات مثبت انسانهارو توی ذهنم بولد کنم ”

    ولی نگاهم و رفتارم به برادرم مثل ی دشمنِ خونی بود(😅خیلی حرص میخوردم از دستش) نمیتونسم با عشق دوستش داشته باشم

    من تلاش میکردم که “نکات مثبت خودمو پیدا کنم و خودمو دوست داشته باشم ”

    ولی در جواب دوستی که کلی از زیبایی های من تعریف میکرد میگفتم نه بابا مثلا فلان جام اینجوریه و میگشتم دنبال ی عیب خیلی کوچیک و بولدش میکردم و میگفتم نه من خوشگل نیسم ، در واقع میخاسم خاکی و فروتنانه رفتار کنم 😅

    و خیلییییییی چیزای دیگه …

    ولی الان بیشتر از یک ماهه که دارم رو خودم کار میکنم و این چند تا نقطه ضعفو به تازگی فهمیدم و دارم کمرنگ و کمرنگترشون میکنم

    با آرزوی بهتــــرینا برای استاد عزیزم و شمایی که وقت گذاشتی و کامنت منو خوندی♥️♥️♥️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: