عواقب تصمیمات احساسی - صفحه 53


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1120 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فرهاد شکوه گفته:
    مدت عضویت: 4250 روز

    به نام رب،فرمانروای جهان

    سلام خدمت استاد گل و دوستان عزیز

    مچکرم استاد جان بخاطر این فایل و تموم آگاهی های نابش و نگاهی که اگه در خودمون قوی تر پرورشش بدیم میتونه ما رو از دچار شدن به خیلی ناخواسته ها در هر زمینه ای حفظ کنه.

    قراری که با خودم گذاشتم و الان واضح تر شد بازم اینه که:

    اون لحظه ای که هیجان بالایی دارم(چه مثبت چه منفی)

    هیچ اولویتی ندارم جز اینکه اول باید بتونم به حال نرمال برسم و بعد برم سراغ تصمیم گیری در مورد اون موضوع_به خودم اینو گفتم و میگم که اون موضوع اتفاق افتاده و الان کاری از دستم برنمیاد که بخوام باهاش بجنگم یا درستش کنم یا …(ذهنو اگه جلوش نگیری میخواد بجنگه تا درستش کنه همون موقع که خب نتیجشم معلومه)

    ولی تنها کاری که تو این لحظه تصمیمش دست منه اینه که فقط خودمو آروم کنم به هر نحوی که برام قابل انجام(و بدون عجله یا زور زدن به شکل طبیعیش ولی آگاهانه براش انرژی بذارم)

    کارایی که روی من بیشتر جواب میده برای تسلط بر ذهنم در شرایط هیجانی:

    +دیدن و حرف زدن با دوستام یا اطرافیانم در مورد موضوعاتی جدای از اون موضوعی که هیجانم رو برانگیخته کرده(گپ زدن)

    +پیادروی یا راه رفتن حتی تو همون مکان و بلند با خودم حرف زدن طوری که صدای خودمو میشنوم و بگم خب از چه منظر دیگه ای میشه بهش نگاه کرد و …

    +کوهنوردی و گوش کردن به فایل های استاد

    +دوچرخه سواری و رکاب زدن و گوش کردن به پلی لیستی از آهنگ های بی کلامی که دارم و حس زیبایی بهم میده

    +فیلم یا کلیپ کوتاه دیدن که موضوعش فانه

    +و یکی از قدرتمندتریناش که اکثرا میدونیم

    ^نوشتن^

    من نوشتنم رو با چرا شروع میکنم و اونقدر این چرا ها رو ادامه میدم تا به ریشه برسم و جوابی به ذهنم بدم که توی اسکیل بزرگ بدونم جواب درست تریه برای اون موضوع(یعنی مثلا یه فرد فرهیخته یا باتجربه هم همین کار رو میکنه یا همین تصمیم رو میگیره)_از منابعیم که دوستشون دارم ایده میگیرم مثل:

    مولانا،کلیک هدایت خداوند توی سایت عباسمنش،سخنان حکمت آمیز

    +رفتن به باشگاه سوارکاری و لمس اسب ها

    بازی با بچه ها،نوشتن نامه به کودک درونم و…

    در پناه یگانه همگی سعادتمند بشیم

    سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  2. -
    محمد رستگارراد گفته:
    مدت عضویت: 2918 روز

    سلام بر استاد عزیزم

    امیدوارم حالتون خوب باشه

    میخوام تحلیل کنم وقایعی که پارسال در ایران افتاد رو و جوی که خودم و خیلیا در اون قرار داشتیم

    پارسال از مهر ماه و اتفاقاتی که افتاد و حوادثی که در کشور پیش اومد جو شبکه های اجتماعی خیلی داغون بود به شخصه خودم خیلی عصبی و ناراحت بودم و امکان هر کاری از من بود دلم میخواست برم بیرون و فقط یک کاری انجام بدم خوشبختانه در تمام اون مدت پدرم مانع من برای بیرون رفتن و رفتن در تظاهرات شد جو به قدری متشنج و امنیتی شده بود در شهر مشهد که مردم معترض هر بلایی که میخواستن سر مامور ها میاوردن و متاسفانه چرخه خشم به شدت زیاد شده بود متاسفانه دوستان زیادی در خلل این اتفاقات از سر خشم تصمیمات به شدت احمقانه ای گرفتن و باعث اسیب رسیدن به خودشون و دیگران و خانوادشون شدن حس میکنم خداوند در اون شرایط مواظب من بود وگرنه من هم الان یا در زندان بودم یا هم منتظر حکم اعدامم بود

    استاد شما با این فایل به شدت چشم من رو باز کردین فهمیدم وقتی که خشم و احساسات عمومی فوران میکنه من نباید باهاش همراه بشم چون فقط و فقط به خودم اسیب میزنم و چون با خشم تصمیم گرفتم صد در صد ضربات مهلکی میخورم

    استاد دوستون دارم خیلی خیلی خیلی. زیاد

    روز خوش و مواظب خودتون باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    پوریا ابراهیم نژاد گفته:
    مدت عضویت: 1193 روز

    سلام استاد عزیزم . نمیدونم چه جوری بگم فقط واقعا خوشحالم که در این برهه از زندگیم با شما اشنا شدم استاد عزیزم واقعا عاشقتونم واقعا عاشقتونم ممنونم که هستین سپاسگذار برای بودنتون برای راهنمایی های خوبتون .

    سر همین داستان استاد عزیز من تازه تو شغل تجارت وارد شدم و مشغول به فعالیتم چن ماه پیش تو یه معامله با عراق برای فروش محصولات پتروشیمی مذاکره کردیم و تا 90 درصد معامله جلو رفتیم اون زمان حدود 15 الی 18 میلیارد برای من سود داشت هنوز به سرانجام نرسید بود من به چن نفر قول دادم یکی ماشین بگیرم و یکی خونه و قولهای از قبیل اینها اخرش دقیقه 90 مشتری پشیمون شد از خرید و منم نتنها سود نکردم چندین میلیون هم ضرر کردم وهمونایی که قول داده بودم بهشون بیشتر از همه سرگوب زدن بهم و از اون موغه یاد گرفتم به هیچکس هیچ قول الکی ندم در زمان خوشحالی و شادی فقط سکوت کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    ماهان بختیاری گفته:
    مدت عضویت: 1640 روز

    به نام خدای مهربون و بخشنده . سلام میکنم خدمت به همه دوستانم و استاد و خانوم شایسته عزیز.

    اول از همه تحسین میکنم استاد رو که انقدر عمقی نگاه میکنن به مسائل . خیلیا فقط مثلا پیگیر برد و باخت و کری خوندن برای تیم مقابل هستن ولی خیلی جالب و تحسین برانگیزه که استاد با دقت میشینن پیگیری میکنن و این درس ها رو از دل اون موقعیت میکشن بیرون و به ما یاد میدن . من یادمه اون اوایل که تازه با قانون و قدرت ذهن آشنا شده بودم و نتیجه هم گرفته بودم ، اصن روی ابرا بودم و یه قدرت عجیبی حس میکردم و میخواستم بقیه رو هم تغییر بدم تا اونا هم بیان توی این مسیر و کلی بحث میکردم. توی یکی از جلسات کلاس زبانم ، حرف یهو چرخید سمت مشکل یکی از دوستان استادم که مجبور بود به خاطر پدرش درس بخونه اونم با رنج و عذاب . من یهو گر گرفتم و گفتم تقصیر خودشه و کلا رفتم توی فضای قضاوت و کلا از مسیر درست خارج شدم به خاطر اون احساسات و غرور . بعد از اون کلاس و اون همه بحثی که داشتیم ، فهمیدم باور خود من اول از همه تضعیف شد ! شک ها و تردید ها تا یک هفته منو ول نمیکردن و از اونور هم دیگه یه سنگینی ای بوجود اومد توی اون رابطه که بعدا نرم تر شد ولی می‌شد بهتر رفتار کرد از اول .

    وقتایی که من آرامش دارم و حالم خوبه و مثل بچه ها ذوق دارم ، خدا اصن در گوش من راهنمایی میکنه همه چیزو و به راحتی هدایتم میکنه ! ولی وقتی احساساتم شعله ور میشن مثل یه راداری میمونه که پارازیت افتاده روش و من هی میگم خدایا چیکار کنم و هیچ صدایی نمیاد چون نمیتونم بشنوم صداشو . یادمه یکبار دیگه من توی کلاس زبان بودم و با یه اکیپ از بچه ها آشنا شدم که واقعا آدمای خوبی بودن و ما یه گروه زدیم که باهم در ارتباط باشیم . من چون بخش هایی از عزت نفسم ساخته نشده بود و پاشنه اشیل من که وابستگی هست روش کار نشده بود ، احساساتم شعله ور شد و اصن رفتم توی فضای قضاوت و حال بد و مغزم داشت میسوخت و تصمیم گرفتم لفت بدم از اون گروه . بعد ها که یکم آروم شدم فهمیدم که اقا من میتونستم اون رابطه قشنگ رو نگه دارم و باور هامو درست کنم ولی الان اون دیگه نیست . پشیمونی احساسیه که هست توی اون لحظات ولی هیچ کمکی به ادم‌ نمیکنه و یه رنج اضافیه پس مهمه که ما رها کنیمش . بعد از اون بود که من تصمیم گرفتم دوره عزت نفس رو بخرم و از این اشتباهم درس گرفتم .

    من با تجربه فهمیدم که نشونه اینکه این احساسات دارن شعله ور میشن اینه که من از پوست خودم درمیام و یه آدم دیگه میشم و انقدر این احساسات منو میچرخونن و گمراهم میکنن که وقتی به خودم میام فقط و فقط پشیمونی برام میمونه .

    از اون روی سکه ، یکبار من چند روز به یکی از دوستانم پیام میدادم ولی جوابمو نمیداد . کم کم این احساسات داشت میومد که به تو بی احترامی شده و تو رو نادیده گرفته و بی ارزشی و فلان و اصن یه خلا داشت باز می‌شد توی وجودم که عزت نفسم می‌خورد ولی من ذهنمو کنترل کردم با این باور که همونطور که من روز های شلوغ و یا سخت دارم ، بقیه هم ممکنه داشته باشن پس تخیل باطل و بیجا نکنم . دقیقا روز بعد اون دوستمو توی آموزشگاه دیدم و فهمیدم یه عمل جراحی نسبتا سخت داشته و نمیتونسته با گوشیش کار کنه و چقدر خوشحال شدم از اینکه ذهنم رو کنترل کردم و بعدش زنگ زدم حالشو پرسیدم و رابطه مون گرم تر شد ولی اکه من با اون احساسات تصمیم میگرفتم ، همه چیز نابود می‌شد عین مثال های قبلی.

    به شخصه برای من پیاده روی خیلی خیلی تاثیر داره ولی اکه جای خیلی شلوغی باشه برعکس جواب میده .

    سریال سفر به دور امریکا و زندگی در بهشت دو تا الماس ان که قیمت ندارن ! بی نظیرن این دوتا سریال برای کنترل ذهن و هر دفعه که من توی اون لحظات حیاتی دیدمشون ، مثل آب روی آتیش بودن .

    استاد من با راهنمایی گرفتن از بهبودگرایی شروع کردم از اول دوره عزت نفس رو کار کردن و این درس امروز یک مکمل بینظیر هست برای جلسه اول . سپاسگزارم برای همه چی .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  5. -
    گمنام گفته:
    مدت عضویت: 1749 روز

    سلام استاد عزیزم و خانم شایسته گل

    من می‌خوام چند تا از تصمیماتی ک در گذشته گرفتم و احساساتی بوده رو بگم….

    یادمه بچه ک بودم توی مدرسه اگر کسی چیزی ب من می‌گفت سریع احساساتی میشدم و میزدم زیر گریه

    یا اگه پدرم به من چیزی میگفت سریع احساساتی میشدم و میرفتم یه جایی قایمش میشدم و گریه میکردم یا شبها این احساس قربانی بودن رو با خودم حمل میکردم وگریه میکردم….و این احساس قربانی بودن همیشه با من بود وشبها با همه این احساسات بد میخابیدم و اون اذیت هوایی ک از سوی پدر و مادرم به من شده بود رو تصور میکردم و میخابیدم واشک میریختم چیه حساب آروم میشدم و اینقدر حس شیرینی بهم میداد این قربانی بود یا مثلا فک میکردم با کسی ازدواج کردم و اون منو اذیت می‌کنه ومن گریه میکردم بعد ک فکر کردم و خواستم ریشه این احساسات رو پیدا کنم یادمه توی مدرسه و تلویزیون همش در مورد قربانی بودن فلسطین و افغانستان حرف میزدم ودرمورد اونا میگفتن ک اینا کشور های خوبی هستن و خلاصه………………

    یادمه این حس از همون موقع تو وجود من شکل گرفت ک خودمو قربانی نشون بدم تا آدم خوبی بنظر برسم…و همیشه خودمو ضعیف و شکننده نشون میدادم و پیش معلمان و فامیل

    همیشه میخواستم ب من ترحم کنند و خودمو همیشه خوب جلوه بدمووخیییییییییلی احساساساتی عمل میکردم یادمه اون موقع برنامه ماه عسل علیخانی بود ک من همیشه از اول تا اخرشو هرسال نگاه میکردم و آرزو میکردم کاش اصلا نگاه نکرده بودم و همیشه آخرش احساساتی میشدم و گریه میکردم این باور ک باید سختی بکشی تا ب چیزی برسی و اینکه اونهایی ک سختی میکشم یا میرم کارگری میکنم لزوما آدمهای خوبین رو ب جرات میتونم بگم از این برنامه گرفتم

    یادمه دوست داشتم یه روز برم ماه عسل و از سختی هام بگم و دنیا هم جلوی پای من سختی قرار میداد و….وفقط فک میکردم آخر خوشبختی در دیده شدن و مشهور شدنه و به همین خاطر میرفتم کارهایی میکردم ک دیده بشم…..و دست ب هرکاری میزدم…دیوانه دیده شدن بودم و خیلی جاها میرفتم جلو جمع از روی احساسات شدید ی حرفی میزدم یا گریه میکردم ک بقیه تحت تاثیر قرار بگیرن

    …….ک هنوز هم هنوزه تو ذهنم ایده یا تصویری میاد اولش اینه کبقیه منو ببینم وتایید کنم و تو ذهنم کسایی رو میبینم که دارن منو تشویق میکنند

    خیلی دوست داشتم برم سراغ هنر فقط برای این ک دیده بشم…یا برم یه کشور خارجی فقط برای این ک تو فامیل بگن فلانی رفت

    یا یه رشته خاص قبول بشم ک بگن فلانی قبول شد

    ……مثلا یه جایی احساساتی شدم و به دوست بابام سر یه موضوعی ک تو کار ما دخالت میکرد بد گفتم و اون موقع من تو یه آزمونی رد شده بودم و خیلی به هم ریخته بودم و به هم ریختگی هم بخاطر این بود ک من میگفتم واااااای الان اگه بقیه بفهمند من رد شدم چیمیشه؟؟؟؟خلاصه احساساتی شدم و از کوره در رفتم و اون تصویر سالها تو ذهن من موند و اذیتم میکرد تا همین چند وقت پیش ک خودمو بخشیدم

    یا مثلاً برای این که بگن آدم خوبیه احساساتی نمی‌شدم و هر کاری تو مدرسه رفیقام میگفتن انجام میدادم

    یا اون سال ک ../یکم شخصیه./…اگر میرفتم و نمیموندم اینجا الان کلی تجربه جدید داشتم و ذهنم خیلی باز تر شده بود….یا اون موقع ک ها ک توی کارم نامید میشدم اگر ذهن و احساساتم رو کنترل میکردم و ادامه میدادم کارم رو و نمیگرفتم تا شب بخابم الان خییییییییییییییییییییییییییییلی جلو بودم

    یا اگر در برابر پدر و مادرم اعتراض میکردم و با آنها یکی به دو نمی‌کردم و جواب نمی‌دادم الان خیلی زودتر فرکانسم عوض میشد و من خیلی زود تر در مسیر دیگه قرار میگرفتم و وقتم هدر نمی‌رفت

    یا اگه بخاطر اون اتفاقی که سالها قبل برام افتاد احساساتی عمل نمی‌کردم و شرایط رو می‌پذیرفتم و با شکر گزاری برای داشته هام مسیرم رو ادامه میدادم خیلی از اتفاقات نمی افتاد و من به ی سری جاها نمی‌رفتم و وارد یه سری روابط نمی‌شدم و با خیلی ها اصلا هم کلام نمی‌شدم و اصلا در مسیر من قرار نمیگرفتن و عزت نفسم رو از دست نمی‌دادم

    یا اگر احساساتم رو کنترل میکردم به خیلی از رفیقام نه میگفتم و خونشون نمی‌رفتم و درخواست هاشون رو رد میکردم

    یا اگر احساساتم رو کنترل میکردم به تظاهرات نمی‌رفتم و وقتم رو هدر نمی‌دادم و به خیلی از عروسی ها و خیلی از مجالس نمی‌رفتم

    و خیلی از رفتار ها رو برای جلب توجه انجام نمی دادم

    اگر احساسم را کنترل میکردم با خیلی ها خیلی صمیمی نمی‌شدم و با هر کسی فورا صمیمی نمی‌شدم و بگو و بخند نمی‌کردم…

    اما جاهایی ک احساسم رو کنترل کردم و پیشنهاد های روابط و….نه گفتم

    خیلی جاها از پدر و مادرم اعتراض کردم بخاطر غیبت ها و حرف های منفی ک میزدن و چشمشون دنبال مال بقیه بود

    خیلی جاها واقعا من اصلا ب نظر مردم کاری نداشتم و خودم هر جا دوست داشتم میرفتم و هر لباسی ک دوست داشتم میپوشیدم

    خیلی جاها استرس و ذهن خودم رو کنترل کردم و خییییییییییییییلی جاها انصافا من ب ترس خودم غلبه کردم و خیلی کارها مثل رفت ب ی فروشگاه بزرگ. رفتن ب بیمارستان. رفتن ب بانک. تنهایی ب شهر دیگه رفتن…..رانندگی کردن ک خیلی حال داد انصافا

    خودم رفتم پ…ا. پیدا کردم….خودم رفتم…خیلی شب ها تنها تو کوچه های خلوت رفتم

    ….

    واقعا من خیلی جاها اصلا هیچ امیدی ب موفقیت نداشتم و ادامه دادم و دهنمو کنترل کردم و بخاطر داشته هام و همین چیزهایی ک دارم خدا رو شکر کردم و نتایج خیلی تغییر کرد

    خیلی جا ها جلوی احساسم رو گرفتم من خیلییییییی جاها از خیلی چیز ها دوری کردم و از خودم ممنونم خودم رو می‌بخشم و ازش تشکر میکنم و از خدای خودم هم تشکر میکنم ک این آگاهی هارو ب من داد اگر من الانموقع غیبت کردن پدر مادرم به راحتی هندزفری میزارم تو گوشم و عبارات تاکیدی گوش میدم

    و اصلا ککم هم نمیگزه این از خدا هست این قدرت خداست ک تو وجود من گذاشته

    اگر من میتونم جلوی شهوت خودم رو بگیرم این از خداست ک قدرت خودشو تو وجود من گذاشته

    اگه من میتونم دیگه گریه نکنم اگه کسی بهم چیزی گفت این قدرت خداست ک تو وجود من گذاشته من هیچم و از خودم هیچی ندارم

    اگه من هر موقع افکار جنسی میاد تو ذهنم بلند میشم میرم ورزش میکنم خدایا این از لطف تو هست

    هر موقع ناامید میشم و احساسم نسبت ب خودم بد میشه …میرم همه موفقیت های ک داشتم رو ب خودم یاد آوری میکنم و احساسم خوب میشه

    هر موقع احساسم نسبت ب وزنم بد میشه میرم میگم ک این معده به من کمک می‌کنه غذا هام هضم بشه این چشم به من کمک می‌کنه ببینم این پا به من کمک می‌کنه راه برم خدایا شکرت ک بدنم خیلی قوی هست خدایا شکرت ک سیستم ایمنی بدنم خیلی قوی هست از اونجا کمن بشدت تابع پدرم بودم و هرچی میگفت میگفتم درسته اون بشدت اعتقاد داشت ک همیشه باید مواظب خودت باشی تا مریض نشی و من هم بخاطر اون دچار چشم درد وگوش درد شدم وخودم هم فهمیدم ک کاملا خودم با باور های خودم ساختم گوش دردم ب طرز عجیبی خوب شد با تصویر سازی ذهنی..اما الان اعتقاد دارم کسیستم ایمنی من به شدت قوی هست و من در برابر همه چیز به صورت طبیعی مقاوم هستم

    باور نمی‌کنید این همه آدم کرونا گرفتن من اصلا هیچی نشدم

    ……..

    شکرگزاری کردن واقعااااااااااجوابه همه اتفاقات و نشانه هارو بنویسید…ورزش. ورزش. ورزش

    واقعاااا جوابه. پیاده روی فایل استاد رو بزارین تو گوشتون و از خونه بزنین بیرون و همین جوووووووووووری برین

    عبارات تاکیدی گوش بدین

    صورت خودتون رو ماساژ بدین موهاتون رو شونه کنین و بشینین جلو آینه آرایش کنین اینقدر جوابه ️

    من هرموقع کامنت بزارم واقعا سعی میکنم هر چی تو ذهنمه خالی کنم و وقتی حس میکنم ک به آرامش خاصی ک خودم فقط درکش میکنم رسیدم….اون موقع تموم میکنمواقعا اعتراض از ناخواسته ها خیلی حال میده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  6. -
    نفیسه حسینی نژاد گفته:
    مدت عضویت: 3600 روز

    سلام به خانواده بی نظیر عزیزم

    سلام بر استاد بی همتا ی خودم

    فایل جالبی هست و واقعا برای هر فرد تجارب و اتفاقات متفاوتی در این زمینه هست که دنیایی از آگاهی هست .

    استاد شخصا هرچه شناختم از خودم ، خواسته هام و اهدافم بیشتر میشود تصمیمات که احساسی هستند و لحظه ای هستند کمتر شده است و خیلی از اتفاقات را ، حل کردنش و حتی نگرش متفاوت به آن را برایم آسانتر کرده .

    مورد 1 :

    با برخورد با مشکل ، که منو ناراحت و خشمگین و.. میکرد و انرژی زیادی از من میگرفت و به تجاربم فکر کردم ، دیدم عموما با مواجهه شدن با اتفاق ناخوشایند ، یا به بزرگی که فکر میکردم نبود ، یا اصلا ارزشی نداشت و یا حتی نوع دیگری تمام میشد .

    بعد از دیدن تکرار این مدل اتفاق ها برایم در عبرتی شد از اینکه باید سریع به اتفاق مسلط شوم و در این جریانات فرو نروم .

    و در دفعات بعد تا حس میکردم یک اتفاق مشابه در راه هست ، با خوم صحبت میکردم و یادآور میشدم که نتایج در گذشته جز دوری از مسیر ، اتلاف وقت هیچ نتیجه ای ندارد و اجازه میدادم روال پیش برود و خودم تا ح ممکن توجه ام را برمیداشتم و با تمرین و یادآوری مواردی که در ذهنم برزگ بود توانستم قوی تر شوم .

    مورد 2

    در مورد اتفاق یکسان هم موضوع مستقر شدن منو دوستم در یک خانه بود ، زمان هایی که صاحب خانه حضور داشتند و سر وصدا داشتن ایشون بشدت ناراحت و عصبی میشدن و یجورایی غیر قابل کنترل و من با علم به اینکه یک خانواده پرجمعیت هستن و این صداها عادی هستن اذیت نمیشدم یا خیلی خیلی کمتر بود ( توجه به اصل و خوبی های ماجرا مثل صدای زندگی در خانه ، صدای شادی افراد و … باعث شادی و لذت بردن از ماجرا بود )

    مورد 3

    راهکار ویژه من نوشتن پیاده روی * گوش دادن به چند فایل کلیدی از محصولات برگ برنده من در اکثر مواقع هست .

    قلبتر از رسیدن به این راهکارها و آگاهی ها جنگیدن با تک تک اتفاقات و نگرانی های بی دلیل و خشم درونی بود ، ولی با اجرای متدهای خودم و تغیی مدار و فرکانس فکر میکنم سال هاست از این مسایل دور بود و تسلط بر شرایط ، آرامش بیشتر هر لحظه همراه من هست .

    و بگم من در یک دوره زندگی پر از تصمیمات احساسی داشتن و نداشتن قدرت کنترل بر شایط زندگی ام بودم و با این تکرار تمرین ها یک وجه متفاو از شخصیت ام رو برانگیختم و بسیار عامل رشد، خودشناسی و توانمندی در شده است .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  7. -
    زهرا بهنام گفته:
    مدت عضویت: 1500 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به استاد عزیزم،و مریم جانم

    که دیشب در عالم خواب و رویا مهمان خانه من بودن

    و من همکلام و همنشین شما دوتا فرشته در خواب بودم،

    (امیدوارم این آرزو یه روزی به واقعیت تبدیل بشه)

    از موقعی که بیدار شدم،با یادآوری خوابم اونقدر حالم خوب میشه که خدا فقط میدونه

    استاد عزیزم در مورد حرفهای این فایل،اونقدر الگو یادم اومد از تصمیمات اشتباهی که گرفته بودم،اونقدر الگو یادم اومداز اطرافیانم،

    حتی در جنبه بزرگترکه از روی احساس اشتباه طایفه ای، باعث کشته شدن چندین جوون تو مجلس عروسی بود و..‌.

    استاد من قبلنا اونقدر تو در ودیوار بودم،و بخاطر الگوها و رفتارهای اطرافیانم ، اگه تو یه بحثی خانوادگی،یا روابط اگه جواب طرف مقابل رو نمی‌دادم

    پیش خودم میگفتم طرف فکر میکنه من نمی‌فهمم

    اما الان استاد از شما یاد گرفتم و سعیمو میکنم که ساکت باشم،سکوت کنم،هر چقدر هم حق با من باشه،و دیگه مهم نیس طرف مقابل چی پیش خودش فک میکنه

    در مورد خرید کردن اگه یه جایی یه وسیله یا لباسی میدیدم که تخفیف خورده یا قیمتش مناسبه،اگه هم لازم نداشتم باید میخریدم یا برای روز مبادا،یا اینکه اونقدر باور کمبود در وجود من بود که میگفتم دیگه همچین چیزی با این قیمت گیرم نمیاد

    اما الان به لطف آموزش‌های شما خیلی بهتر شدم،هر وسیله ای که میبینم که قیمتش مناسبه یا جنس خوبی داره،دیگه از هول حلیم نمیوفتم تو دیگ،به خودم یادآوری میکنم فراوانی جهان رو

    میگم اگه جنس این کالا خوبه،کالا های بعدی خیلی بهترین،جهان جهان فراوانی

    این دو روش خیلی به کمک میکنن و البته آنقدر باید تکرار کنم که جز رفتار و عادتم بشن

    1. خیلی جاها سکوت کنم

    2‌.اجازه بدم زمان بگذره

    خداوند رو بینهایت سپاسگزارم که با شما و آموزشهاتون آشنا شدم

    هر کجا که هستین در پناه الله مهربان باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    صنم احمدی گفته:
    مدت عضویت: 2387 روز

    سلام استاد عزیز، خیلی ممنونم از اینکه این فایل در زمان درست بدستم رسید، و باعث شد تو این موقعیت که عصبانی شدم بتونم تا حدود زیادی عکس العملی نشون ندم، این اهرم رنج و لذت واقعا یه ترمز خوبه واسه کنترل خودمون تو مسیر پیشرفت، یادمه چند سال پیش بعد از اینکه رابطه ی من و کسی که قرار بود با هم ازدواج کنیم به دلایلی از سوی ایشون به هم خورد، من تو حالت عصبانیت کلی تصمیمات اشتباه گرفتم، موندن تو اون احساسات بد باعث شد که من تا مرز خودکشی هم پیش رفتم، سه ماه طول کشید من خودم رو ریکاوری کردم، اما اون فرد ازدواج کرد و انگار نه انگار، این بزرگترین اتفاقی بود که باعث شد من کلا مسیر جدیدی رو برای زندگیم پیش بگیرم، الان با گفته های اسناد عزیزم، بهتره که برم پیاده روی تا آروم شم…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    محمد توقع همدانی گفته:
    مدت عضویت: 2181 روز

    سلام بر استاد عزیز و مهربانم

    بازهم سپاسگزار خداوندم که فرصت گوش کردن به این آگاهی ها رو بهم داد

    چقدر زیبا تحلیل کردید رفتار این مربی رو

    چقدر در زندگی از این تصمیمات احساسی ضربه خوردیم چه دلهایی شکستیم با یه حرف نابه جا در زمان عصبانیت چه ضربه هایی به خودمان زدیم با تصمیماتی که زمان ناراحتی و خشم گرفتیم هم به خودمان هم به دیگران

    خدارو شکر از وقتی که آموزش های شما رو شروع کردم توی این زمینه خیلی بهتر شدم متعهد شدم که موقع عصبانیت تصمیم نگیرم چون هر تصمیمی که اون لحظه گرفته میشه از جانب شیطان هست

    من خودم موقع عصبانیت سعی میکنم سکوت کنم و بزنم بیرون و دوچرخه سواری کنم. رکاب زدن خیلی آرومم میکنه و میتونم ذهنم رو کنترل کنم هرچند خیلی سخته به شدت نیازمند تمرین هست ولی خب قابل انجام هستش.

    من خودم در زندگی ام یه اتفاق خیلی بد افتاد که اگر احساسی میخواستم تصمیم بگیرم مطمئنم خیلی به ضررم میشد ولی خداروشکر به خودم زمان دادم گفتم الان با عصبانیت نمیشه تصمیم درست گرفت.

    هم زمان دادم هم مشورت گرفتم و تونستم بدون خشم و عصبانیت بهترین تصمیم رو بگیرم و خداروشکر الان که نگاه میکنم میبینم بهترین تصمیم رو برای زندگی ام گرفتم

    خداروشکر میکنم که منو هدایت کرده به مسیر درست و این مسیر همچنان ادامه داره و انتهایی نداره

    برای شما و خانم شایسته عزیز آرزوی سلامتی و طول عمر دارم

    در پناه خدای مهربان شاد باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 36 رای:
  10. -
    ایوب عبدی گفته:
    مدت عضویت: 1966 روز

    سلام خدمت استاد و همه عزیزان

    سپاسگزارم بخاطر آماده کردن این فایل فوق‌العاده

    من زمان دانلود این فایل در زمان و مکان مناسب بودم.فکر میکنم بزرگترین پاشنه آشیل من همین مسئله‌ باشه.از وقتی که یادمه زود بهم برمیخورد عصبانی میشدم و بعد زودم پشیمان میشدم.چقدر روابطم نابود شد در حدی که الان تقریبا تنهام چون دوستان هرچقدرم خوب باشن بعضی وقتا چیزی میگفتن که من خوشم نمیومد و منم واکنش نشون میدادم.چقدر کار عوض کردم بخاطر این مسئله‌ و ازش فرار کردم.در دوره های زیادی از خدا خواستم که کمکم کنه و اونم به اندازه خودم کمک کرده‌.امسال بصورت جدی میخوام روی این مسئله کار کنم و تا جایی که میشه بهبود ببخشم چون تازه کارمو شروع کردم و باید بیشتر روش کار کنم و دیگه فرار نمیکنم.دوره صلح با خود رو خریدم که یه دوره فوق العاده اس و هر روز گوش میدم این فایل هم برای من انگار یه جلسه از اون دوره س که در زمان مناسبی به دستم رسید.یادمه چند وقت پیش یه سکانسی از سریال کمدی دوستان دیدم که چندلر از یه خانمی معذرت خواهی کرد و گفت حس خوبی داشت میخوام بخاطر تمام اشتباهاتم معذرت خواهی کنم.مانیکا هم بهش گفت چی میشه که بجاش سعی کنی کمتر اشتباه کنی.این خیلی منو به فکر برد چون منم کارم شده بود معذرت خواهی کردن.

    دست به عمل شدم و هر روز دارم تمریناتی انجام میدم یکیش گوش دادن هر روزه به فایل های استاده و وقتی که چیزی پیش میاد که قبلا عصبانیم می‌کرد الان سعی میکنم زود واکنش نشون ندم لبخند میزنم که خیلی کمک میکنه و تمرکزم رو میزارم روی چیزای دیگه.پیاده روی و دوش آب سرد هم امتحان کردم و واقعا بهم کمک کرده البته هنوز جای کار دارم‌ ولی میبینم که هر روز دارم بهتر میشم آرام تر میشم یه مقدار منطقی‌ تر میشم.وقتی کسی ناراحتم میکنه سعی میکنم خودمو جای اون بزارم و از دید اون مسئله رو ببینم و اینو بفهمم که از دید اون دنیا این طوری و سعی میکنم به همون شکل قبولش کنم.

    دیدگاه دیگه ای که به من کمک کرده در مورد نزدیکانی که بعضی وقتا ممکنه چیزی بگن که منو اذیت کنه اینه که بعد از اینکه یه مقدار آروم شدم به خوبی های اون فرد فکر میکنم و اتفاقات خوبی که بینمون افتاده و به خودم میگم نباید بخاطر یه حرف همه چیو خراب کنی.

    در مورد دخالت نزدیکان که منو خیلی عصبانی میکنه و اگه حتی عصبانیم نکنه با نیش و کنایه جواب میدادم به این شکل به قضیه نگاه کردم که اینا همه خیر منو میخوان و به روش خودشون و اون چیزی که میدونن میخوان بهم کمک کنن و قصد بدی ندارن.

    توی فیلما دیده بودم که یه جعبه میزارن تو محل کار و هرکی عصبانی شد باید مثلا یه دلار تو جعبه بزاره.از این ایده گرفتم و به یه عزیزی که قبلا استاد کارم بود و الان مغازه هامون رو به روی همدیگه س گفتم که من هر وقت عصبانی شدم یه کار رایگان برات انجام میدم.حالا نمیدونم این کارم چقدر درست بوده ولی وقتایی که سرکارم باعث میشه که بیشتر حواسم جمع باشه چون دلم نمیخواد که کار رایگان انجام بدم و همین باعث شده که بیشتر اوقات بیشتر چیزایی که منو عصبانی میکردن با خنده و شوخی تموم بشن چون اونم انگار با چشماش میگه اگه مردی عصبانی شو

    کارهای زیادی هر روز انجام میدم و همیشه به خودم حرف های خوب میزنم با خودم مهربان تر میشم.گفت و گوهای درونیم ملایم تر شدن.تمرین تنفسی هم خیلی کمک کرده پیدا کردن و مشاهده کردن افراد آرام ‌کسانی که انگار هیچ چیز عصبانی شون نمیکنه و همیشه‌ آرامن کسانی که بدترین شرایط رو با یه شوخی تبدیل به یه اتفاق خوب میکنن من واقعا همیشه عاشق این جور آدما بودم و همیشه‌ تحسینشون کردم‌.

    امیدوارم که کمکی کرده باشم.همتون رو به خدای یکتا می‌سپارم امیداورم که‌ همیشه‌ در پناه اون امن و آرام باشید ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 56 رای:
    • -
      شیرین حمزه ای گفته:
      مدت عضویت: 2940 روز

      درودبرشمادوست ارزشمندم اقای عبدی

      چقدرازخوندن کامنتت لذت بردم ویادگرفتم، تحسینتون میکنم برای این اراده ای که درعمل دارید، واین ایده قشنگی که بکاربردیدبرای کنترل خشمتون، که اگه عصبانی شدین کاررایگان انجام بدین بهترین اهرم رنج برای مغزماهمینه که پاداشی دریافت نکنه وشماچقدرهوشمندانه این اهرم رنج روبرای ذهنتون ساختین تبریک میگم وتحسین میکنم عملگرابودنتون رو دوست خوبم..

      الهی که همیشه نورهدایت درقلب مهربون شماجاری باشه ودرمدارزیبایی هاونعمت هاپایداروااستواربمونیدباهدایت رب مهربان..

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      Eli گفته:
      مدت عضویت: 1661 روز

      سلام اقاایوب گرامی

      ممنون که از تجربیاتتون برامون نوشتی …افررین به شما که تصمیم گرفتی روند رو برعکس کنی وروابطتون رو تغییر بدین و نتایج خوبی گرفتین ممنون ازشما تحسینتون میکنم…منم همین تجربیات شما رو کم وبیش دارم ،،،وبا اموزه های استادخداروشکرروابطم بهترشده ولی هنوز جای کار دارم وتوکامنتم نوشتم که چه تحربه ای داشتمو بدجور عصبانی شدم وازاول هفته کلی ازخدا نشونه خواستم جالبه که دقیقا یه روز قبلش برای خودم نوشته بودم امسال واسه من سالِ بهبودروابطِ و کلی نشونه برام میاد…نشونه هام نسبت به واکنش اخریم فوق العاده س دلم گفت بیام اینارو برای شمام بنویسم …اولین نشونه کامنت یکی از دوستان بودکه گفت با تمرکز برنکات مثبت ادما وجهان اطرافم فقط باهمین تمرین کلی از افراد منفی اززندگیش رفتن بیرون ویسریام رفتارشون بمرور زمان خییلیی عوض شد ونشونه فوق العاده دیروزم که بازم درهمین مورده لینکشو براتون میذارم چندتاازتجربیات دوستان ونتایجشون ازدوره قانون افرینشه …

      https://abasmanesh.com/fa/the-experiences-of-the-law-of-creation-course-buyers/

      این موارد چشممو باز کرد وایمانم قویترشدکه ادامه بدم وبرام تثبیت بشه ویه چیزاییو که نمبدونستم رو فهمیدم مثلادرخواست کردن….والان باوجودیکه یه ناراحتی تورابطم بایکی از اعضای خانوادم پیش اومده ولی خیییلی احساس خوبی دارم وسکوووت کردم …حتی این شعرم بعنوان نشونه وصحه برای سکوتم توکامنت دیگه ای برام اومد که براتون مینویسم ….

      شعری ازمولانا

      چون که اسرارت نهان در دل شود

      آن مرادت زودتر حاصل شود

      گفت پیغمبر که هرکه سِر نهفت

      زود گردد بامراد خویش جفت

      دانه چون اندر زمین پنهان شود

      سِرآن سرسبزی بستان شود

      زر و نقره گر نبودندی نهان

      پرورش کی یافتندی زیرکان

      وعده اهل کرم گنج روان

      وعده نا اهل شد رنج روان

      ازخدای مهربان بهترین لحظات وارامش قلبی وهماهنگی رو براتون ارزو دارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      مریم و نیلوفر گفته:
      مدت عضویت: 1279 روز

      سلام ایوب جان

      پسر تو راهکارهایی که نوشتی فوق العاده خوبن..چقدر خوبه که اینقدر متعهدانه فایل گوش میدی و درک می کنی آگاهی ها رو و ایده و راهکار می سازی .آفرین به این اراده و تعهد تحسینت می کنم برادر عزیزم امیدوارم در پناه خدا باشی و در مسیری که پر از آرامش و شادیه پراز ثروت و سلامتیه ،هدایت بشی البته که الانم هدایت شده ای که اینقدر عالی عمل می کنی .ممنون که نوشتی تا من و بقیه دوستان هم استفاده کنیم.

      خدانگهدارت باشه پسر خووووب

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: