عواقب تصمیمات احساسی - صفحه 51


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1120 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    Nafis گفته:
    مدت عضویت: 1315 روز

    به نام الله الرحمن

    سلام

    درس جلسه اول اعتماد به نفس که در یکی از تعاریف استاد از اعتماد به نفس آمده ،توانایی کنترل احساسات و عواطف مان است.

    چه در خوشحالی چه ترس چه خشم ، هر چه مسلط تر یعنی عزت نفس بهتر .

    یادم می آید یک روز تو فرودگاه احساساتی شدم و برای فرزندم یک ساعت بچه گانه گران قیمت نسبت به توان مالی خودم خریدم. از آنجایی که تصمیم عجولانه ای بود و انتخاب سریع ، با اینکه ساعت کیفیت خوبی داشت اما هیچ وقت بچه ام ازش استفاده نکرد چون با عقربه ثانیه شمار نداشت و هرکس ساعت را میدید فکر می کرد کار نمیکند بخصوص بچه ها .همینطور که فکر میکنم مورد های زیادی از تصمیم در زمان خشم یادم می آید که بعداً بارها مجبور به عذر خواهی و سرزنش خودم شدم . و هر چه سرزنش بیشتر تکرار آن دست موارد بیشتر، این یک قانون است. پس تصمیم گرفتم اشتباهم را به عنوان درس و تجربه بپذیرم خودم را با وجود اشتباه بپذیرم اینکه دارم رشد می کنم با خودم مهربانه حرف زدم و گفتم اشکالی ندارد همه انسان ها اشتباه میکنم و یاد می گیرند حتی حضرت آدم و حوا هم اشتباه کردند درس گرفتند و درست پیش رفتند. خوبی اش این است که دیگر خودم را سرزنش نمی کنم .

    من خودم تابه حال این راهکار های که استاد گفتن برای کنترل احساسات انجام ندادم اما پسرم با اینکه پنج یا شش سال بیشتر نداشت وقتی از چیزی ،کسی یا خود من ناراحت میشد یا اتفاقی برخلاف میلش پیش می آمد می‌رفت تو تراس خونه و آسمان و درخت ها را نگاه میکرد تا حالش را تغییر بدهد.ان زمان هم می‌فهمیدم این کار درست است اما الان بهتر درک میکنم بین دانستن و عمل کردن تفاوت ازکجا به کجاست.

    عزت (نفس )زیاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    سیمین منصوری گفته:
    مدت عضویت: 1240 روز

    سلام به محبوبترین و بهترین استاد وعشق دنیا و مریم عزیز و مهربان و خوش انرژی

    من زیاد بابت کنترل نکردن احساساتم به ویژه خشم دچار مشکل شدم و هربار بعدش گفتم که موقع عصبانیت خودمو کنترل کنم ، آب بخورم ، نفس عمیق بکشم ، بازی کنم ، برم توی سایت و … وبازم کمتر موفق بودم و در لحظه از صفر به صد رسیدم.

    مثلاً در یک مشاجره خانوادگی من عصبانی شدم و دخالت کردم و حالا یکسال هست که کل خانواده بهم ریخته و البته اکثرا تحت تاثیر رفتار و نظر دیگران عصبی میشم که مثل اونا باشم ، اینو الان فهمیدم. میتونم بگم در خیلی موارد تصمیماتم بر اساس نظر دیگران هست و دارم تلاش میکنم که دیگه اهمیتی به نظر دیگران ندم.

    و البته در موارد زیادی مثل برخورد با بچه ها و همسر و خانواده همسرم و دوستانم و خانواده ام هم پیش اومده که خودمو کنترل کنم و بعدش خیلی راضی و آرام بودم و لذت بردم.

    و الان در بیشتر موارد خشم به این توجه میکنم که من آگاهانه شادی و آرامش رو انتخاب میکنم و میگم که مثلاً فلانی که اینو گفت حواسش نبود و یا درکش در این حده و یا به خوبیهاش فکر میکنم و لبخند میزنم و‌کم‌کم آرام و شاد میشم . که مدیون شما و آموزشهاتون هستم.

    بازم شکر بینهایت خدای مهربان را برای وجود شما استاد عزیز و دوستان مهربانم و سایت عباس منش

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    SAEID987645 گفته:
    مدت عضویت: 1073 روز

    من با عزیز ترین کسم که الهه زمینی ام هست 2 ماه پیش سر یه ماجرا دعوا گرفتم خیلی بهش تندی میکردم در حدی که با اینکه صد بار ازش عذرخواهی کردم التماس کردم ببخش هنوز خودم از خودم بابت اینکه چه رفتارهایی باش مردم ناراحتم خب انتظار نباید داشته باشم اون منو ببخشه فراموش کنه ولی شاید با مرور زمان کمرنگ تر تو وجودش بشه گاهی باید در تصمیات شتابزده یا عجله ای یا احساسی اونم در وضعیت ناراحت و تنش زا سکوت کنیم

    خلوت کنیم

    نیایش کنیم

    نجوا بگیم

    به خوبی های طرف مقابل فکر کنیم به اینکه اگر تصمیم شتابزده کنم چقدر بی اعتبار میشم چقدر خودم در خودم میشکنم چقدر ممکنه دیگه نتونم از شرمندگی کمر راست کنم

    گاهی طرف مقابل در اوج تصمیمات غلط ما ساده میگذره در اوج معصومیت حرفی نمیزنه و سکوت میکنه چون رو خودش کنترل داره ولی ما واقعا خط قرمزها رو رد میکنیم بی آنکه اصلا برامون شخصیت خودمون و طرف مقابل و ارزش اون طرف مقابل مهم باشه

    من الان اینجا جلوی همه عباس منشی ها از این آدم که دوماه پیش اذیتش کردم با حرفام با تصمیمات اشتباهم با حرف های شتابزده ام عذر خواهی میکنم ازش میخوام منو ببخشه

    امیدارم که پیامو بخونه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    SAEID987645 گفته:
    مدت عضویت: 1073 روز

    دوستان برای آرام کردن ذهن باید تسلط روی خود یعنی خویشتن شناسی و خود شناسی باشه

    یعنی هر کاری که میدونی تو رو مرز بین آرامش و عصبی شدن تو رو بهم بزنه حتی الامکان توی اون محیط نرم اگرم نا چاریم حتی الامکان ابزار های کنترل خود رو پیدا کنیم مثلا کنترل ذهن چطوری؟ در آرامش تصمیم گیری کنیم ولو حتی زمان لازم داشته باشیم گاهی تصمیمات احساسی توام با ترس یا نگرانی یا عصبانیت قطعا یه حرکت فوق العاده بازنده شدن هست

    باید راه حلش هر روز از صبح تا شب بنویسیم چه چیزهایی ما مرز بین آرامش یا عصبانیت ما رو بهم میزنه و توی هر کدوم از موارد چقدر ما خویشتن دار بودیم چقدر نه

    کجا ها از کوره در رفتیم کجا نه

    کجا حق با ما بوده کجا میتونستیم کنترل کنیم و سعی کنیم این اشتباهات احساسی رو که سبب عقب افتادن یا نمیدونم ضررهای سنگین هست چقدر میتونیم نسبت به اونا بی تفاوت یا کنترل و مدیریت کنیم

    اگر هر روز بتونیم به حد 5 درصد این تصمیمات نادرست احساسی یا ترس یا نگرانی هیجانی رو تعدیل کنیم قطعا تغییرات داریم هر روز برای خودمون خط قرمز تغییرات 5 درصدی داشته باشیم و اگر مثلا هر ماه تونسته باشیم این 5 درصد ها رو کنترل کنیم برای خودمون آشتی با خودمون یه هدیه بخریم

    تصمیم بگیریم منطقی تصمیم بگیریم

    تصمیم بگیریم و. متعهد باشیم هیجانی نشیم حتی اگر به ضرر ما هست یه زمان داشته باشیم برای انتخاب تصمیم ولی اون ضرر رو به ضرر تصمیمات احساسی ارجع بدیم

    تصمیم بگیریم هیچ وقت شتابزده نباشیم زود قضاوت نکنیم که سبب بشه روی اون قضاوت یا حرکت افسارگسیخته تصمیمات هیجانی بگیریم

    آور عقل را اول ارجع بدونیم قطعا بعدش احساسات شیرین تر میشه تا اینکه به قولی اول احساسی باشیم بعد به رفتار احساسیمون نگاه منطقی کنیم

    تصمیم بگیریم برای هر کاری و هر تصمیمی ابتدا جوانب هاش بسنجیم و روحیه خودمون رو چرا که گاهی ما ها در تصمیمات احساسی بزرگ نمایی ها الکی میکنیم به مرور تار و پو اون نخ نما میشه و با منطق و عقل دل زدگی میشه

    پس باید ابتدا روی خودمون کار کنیم روبروی تصمیمات احساسی نگرفتن صبر هست نیاز صبر اگاهی به خود و روحیات خود هست و روبروی شناخت خود داشتن کنترل عقل خود هست

    اگر در زندگی مرز میان تعادل عقل و احساس کنترل کنیم قطعا هیچ وقت ضرر نمی‌کنیم

    گاهی حرف بی مورد و شتابزده

    گاهی تصمیم غلط بر اساس بی منطقی

    گاهی رفتار شتابزده و عجول

    باعث میشه اعتبار خودمون هم کم کم کاهش پیدا کنه گاهی سبب میشه خودمون هم عزت نفسمون کم کم کاهش پیدا کنه چون دم دمی میشیم چون دیگه غیر قابل پیش بینی میشیم

    ولی اگر بتونیم در لحظه عقلانی تاصمیم بگیریم حتی اگر از اینکه نیاز به زمان داریم ضرر کنیم کمتر سود ببریم ولی ارزنده اینه تصمیم و رفتار و حرمت منطقی کردیم

    پس همیشه 80 درصد اول هر ناری منطق و عقل و بعدش 20 درصد احساسات براش صرف کنید سپس در مرحله دوم چون عقلتان درست تصمیم گرفته اونجا به بعد 70 درصد احساسات و غرق در علاقه مندی به اون کار و نتیجه اون بشید و 30 درصد عقل که وسط راه کم نیارید

    ممنون از دوستان عزیز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    سهیلا گفته:
    مدت عضویت: 1393 روز

    سلام به استاد عزیز و خانوم شایسته‌ی گرانقدر که وجود باارزش شما عزیزان باعث میشه من روزانه عبارت زیبای ((خدایا سپاسگزارم)) بر زبانم بیشتر و بیشتر جاری بشه.

    استاد جان بندرت پیش میاد صبح که بیدار میشم سراغ سایت بینظیرتون نرم و از فایلهای بینظیرتون اون آگاهیهای لازم رو برداشت نکنم،یعنی به جرأت میتونم بگم اولین کارم اینه که سایت رو چک کنم و اگر فایل جدیدی هست همون لحظه ببینم و به اندازه ی مداری که در حال حاضر توش هستم از آگاهیهاش بهره مند بشم.

    جالبه امروز به موضوعی برخوردم که دقیقاً مربوط میشه به فایل عواقب تصمیمات احساسی اونم در زمینه ی امور مالی.

    چند روز پیش یکی از اساتید موفقیت داخل ایران یک پیشنهاد مالی در باشگاه همراهانش اعلام کردند تحت عنوان :[[[[ سلام رفقای جانم،بالاخره به زمان رونمایی طرح سرمایه گذاری هلدینگمون رسیدیم که قراره به مردم نازنین(فقط اعضای باشگاه همراهانمون) خدمتی بی نظیر و پر سود داشته باشیم و با توجه به اینکه در طرح سرمایه گذاری ظرفیت محدود برای پذیرش داریم،توصیه میکنیم که به سرعت اقدام کنین،از الان تبریک میگم به عزیزانی که وارد طرح سرمایه گذاری هلدینگمون میشن]]]]، این سرمایه گذاری تقریبا ماهانه چهار برابر بانک سود میده ، کف سرمایه گذاری هم دویست میلیون تومان بود، پیشنهادی کاملا وسوسه انگیز که هیجان داره و آدمارو تو شرایط تصمیمات احساسی قرار میده!!!!!!!!

    وقتی این پیشنهاد رو خوندم ناخودآگاه یاد ماجرای طرح پونزی افتادم که استاد در یکی از جلسات دوره ی دوازده قدم بهش اشاره کرده بودند و توضیحات لازم رو دادند، البته تو همین فایل عواقب تصمیمات احساسی هم استاد عزیز اشاره خوبی کردند به بحث اینکه با بالارفتن دلار یا تغییر اوضاع اقتصادی، ترس بر ما حاکم شده و در حالت ترس، تصمیمات اقتصادی ای گرفته ایم که نتیجه اش چیزی جز ضرر مالی شدید نبوده است!!! با خودم گفتم من آگاهم که از هر جهت این شراکت مالی طبق آموزشهای استاد جان کاملا اشتباه و بر خلاف قوانین جهان هست پس هیچ وقت خودم رو گرفتار همچین تله ای نمیکنم ((لازمه بگم که هر لحظه خداوند مهربان رو هزاران بار شکر میکنم بابت آگاهیهایی که از طریق دستی از دستان مهربانش استاد گرانقدرم روزانه دریافت میکنم و سعی میکنم لحظات و اتفاقات زندگیمو بر اساس آموزشها و قوانینی که دارم یاد میگیرم بررسی کنم و بهترین تصمیم رو بگیرم.))

    چقدر خوبه که با آموزشهای صحیح قبل از اینکه موضوع نامناسبی رو تجربه کنیم به اساس و ریشه ی اون موضوع پی ببریم و از اتفاقات ناجالبی که قرار بود پیش بیاد جلوگیری کنیم و تصمیمات احساسی نگیریم!

    اما خب در مورد این موضوعی که گفتم این استاد موفقیت مطمئنا یکسری دانشجو دارن که با آموزشهای ایشون دارن مسیر موفقیت رو طی و تجربه میکنن و بهش اعتماد دارن بنابراین همچین پیشنهادی رو با جان و دل میپذیرن و تصمیم احساسی میگیرن و در آینده عواقب تصمیمشون رو میبینن.

    خب افراد طبق مدار و فرکانسی که دارن با افراد و اساتید مختلفی آشنا میشن و از آموزشهاش بهره مند میشن و آموزشها رو وحی منزل می‌دونن.((من یک دوره ی خیلی خیلی کوتاهی با آموزشهای این استاد کار کردم ،منتها خداوند مهربانم رو بسیار بسیار سپاسگزارم که در فاصله زمانی خیلی خیلی کوتاه منو در مدار آموزشهای استاد مهربانم استاد عباس منش قرار دادند)). اینجا سوالی برام پیش اومده ؛خب ماها هم که آموزشها رو دریافت می‌کنیم و قدم به قدم با آموزه ها داریم پیش میریم و تمامی آموزشها رو وحی منزل میدونیم، اگر فرض کنیم استاد جان همچین پیشنهادی رو بهمون بدن شخص خود من آیا مجدد با نگاه پونزی به قضیه نگاه میکنم یا نه موضوع رو جدی میگیرم و تصمیم احساسی میگیرم!!!! دوست دارم عکس العمل شما دوستان عزیز رو در مورد این پیشنهاد فرضی بدونم و آگاهیهای جدیدی رو از این طریق دریافت کنم. ((البته فارغ از اینکه می‌دونم استاد عزیز با توجه به قوانین هیچ وقت همچین پیشنهادی رو نمی‌دن!!!)).

    در پناه الله یکتا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    SAEID987645 گفته:
    مدت عضویت: 1073 روز

    با نام تو ای نور تر از نور

    با سلام و احترام

    دقیقا هر کجا احساسات بر منطق عقلی غلبه میکنه و این احساسات فراتر از وجودیت ظرفی فرد هست ایجاد ترس میکنه و ترس هم سبب میشه حرکاتی رخ بده که مرز میان شکست و موفقیت یا توهین و جسارت رو به حد یه مو رو کنی و تضرر پیدا کنی، هر کجا هم ترس بود اگر ترس از هیجان و ریسک زیاد باشه سبب میشه شما رو از سومندی و منفعت دور کنه

    پس تصمیمات شتابزده و شتابزدگی که سبب میشه ایجاد تصمیمات زودهنگام احساساتی بشه قطعا بازنده میشیم چرا که در این مواقع قطعا ما از واقعیت حقیقی داریم دور میشیم و. تصمیماتمون بر اساس یه پایه و اساس هیجانی و شتاب زده هست قطعا اثر اون تصمیم با زمان که بگذرد می‌فهمیم که چقدر متضرر بودیم مثلا: خیلی ها در بورس ایران احساسات گله ای احساسات هیجانی کاذب پیدا می‌کنند احساسات توهم انگیز یه مرز واقعیت حقیقی رو رد میکنه و خیلی ها با همین احساسات کاذب شتابزده سبب تضرر مالی شدن یا در مواقع عصبی بودن خیلی اوقات افراد دچار عصبانیت میشن و تو عصبانیت تصمیم های بدی میگیرن راهکار: حالا ریلکسیشن آقای عباس منش با دم و باز دم یا پیاده روی من خودم کنار این ها آب خنک نوشیدن اونم در حالت نشسته نه سر پا یا نوشتن افکار منفی و خط خطی کردن البته دوش ابسرد فقط چاکراه ها رو من معتقدم چون چاکراه های ریشه و میانی اثر بالایی داره

    ولی همیشه از قدیم گفتن شتاب داشته باش ولی شتابزده نه ساده باش ولی ساده لوح نه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    مجتبی کماسی گفته:
    مدت عضویت: 1989 روز

    بنام خدایی که هرچه دارم از اوست

    با سلام خدمت استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته گرامی و عزیزان هم فرکانسی

    این فایل جواب سوال امروزم بود که از خدا هدایت خواستم.

    امروز رفتم یه دستگاه بخرم برای کارم، وقتی رفتم دیدم قیمت دستگاه ها تقریبا قیمتشون 4 برابر پولی که داشتم بود

    اصلاً فکر نمی‌کردم که اینقدر قیمت بالا رفته باشه، وقتی دیدم اینطوریه، گفتم باید برم بیشتر پول در بیارم که فروشنده گفت، بری تا سه چهار ماه دیگه بیایی قیمتها 10 -20درصد میاد روش، فقط زود تر اقدام کن، گفتم هر چی خواست خدا باشه همون میشه. ولی کلی داشت سعی میکرد منو بترسونه، که البته تا حدودی موفق هم شد.

    همینکه اومدم بیرون، گفتم چیکار میتونم بکنم همین الان بخرمش،

    چیو بفروشم؟

    برم وام بگیرم.

    شرایط ازش بگیرم.

    اینطور مواقع ناخودآگاه از خودم می‌پرسم اگه استاد جای من بود چیکار میکرد؟ یا میرم توی آموزه های استاد که چه راهکاری توی موقعیتهای مشابه به من میده.

    که گفتم خدایا هدایتی کن که با این فایل جواب قطعی رو گرفتم، البته خودم هم به این فکر کرده بودم که همه این راهها به سید ملک خاتون ختم میشه ولی شیطون کار خودشو می‌کنه و رژه شو می‌ره.

    ولی با دیدن این فایل هم ایمانم به هدایت‌های خداوند بیشتر شد، هم راه درست رو با قدرت ادامه میدم.

    راه درست چیه؟

    راه درست اینه که من با ساختن باورهای درست، که من میتونم با کارم از تورم پیش بیفتم یا من میتونم به درآمد بیشتر برسم

    و بعد بیام نقد بخرم و…

    تازه اگر نقد بخرم آزادی انتخاب دارم وهر چیزی رو لازم نیست قبول کنم و اعتماد به نفس بیشتری در خریدهای بعدی به من بده.

    در مورد عصبانیت و کنترل نکردن آن باید بگم که در گذشته خیلی داغون بودم، وقتی عصبی میشدم زود از کوره در می‌رفتم، یا خودزنی میکردم یا یه حرکتی میکردم که بعد پشیمون میشدم، اصلأ دوست ندارم به یاد بیارمشون.

    ولی الان وقتی موضوعی عصبیم می‌کنه به خودم میگم،

    _ببین، داری از خواسته هات دور میشی ها،

    _ داری حالت رو خراب میکنیا،

    _اینطوری بمونی اتفاقات بد میان سراغت ها،

    _از خودت فاصله میگیریا،

    _داری میری تو بقل شیطونا،

    _داری گاری رو می‌بندی به خودتا،

    _داری از مدار خارج میشیا،

    _داری اون چیزایی که بدست آوردی رو از دست میدیا،

    بعد یواش یواش حالمو خوب میکنم با حرف زدن با خودم.

    البته همه اینها تکاملیه به مرور بهتر میشم، شاید دفعات اول نشه ذهن رو کنترل کرد ولی وقتی ادامه میدم هر دفعه بهتر میشم.

    الان خیلی بهتر شدم شاید در روز یک بار اونم در حدود یک دقیقه حالم بدبشه اونم نه خیلی شدید سریع جمش میکنم.

    که همه اینارو مدیون استاد هستم، واقعاً تحولی بزرگ تو زندگیم ایجاد شده و هر روز بهتر هم میشم.

    من همیشه یه خطکش دارم که خودمو باهاش اندازه میگیرم

    که اون خطکش استاد عباسمنش هستند.

    هر کاری که میخام انجام بدم، با خودم میگم طبق اون چیزهایی که تو دوره ها یا فایلهای دانلودی دیدم و شنیدم، باید چطور عمل کنم، که خیلی کمکم می‌کنه توی بعضی مواقع هم از خدا هدایت می‌خوام، که اونم انصافاً هیچ وقت تنهام نذاشته.

    خلاصه دارم لذتشو میبرم، از خدا سپاسگزارم که منو هدایت کرد به این مسیر و سپاسگزارم که استاد رو سر راه من قرار داد.

    و سپاسگزارم که در جمع شما دوستان قرار دارم، من هر روز دارم از شما یاد میگیرم

    به امید روزهای بهتر برای همتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    نجمه رضائی گفته:
    مدت عضویت: 2165 روز

    به نام رب هدایتگر

    سلام عزیزان

    اصلا قصد نوشتن نداشتم،از روزی که این فایل اومد به دقت محتوا رو گوش میکردم و کامنتهارو اینبار به قصد نکته برداری خوندم تا ازش درس بگیرم

    ی دفتر برداشتم و از هر کامنتی مهمترین نکته اش رو یادداشت میکردم

    این مدل کامنت خوندن خیلی عالیه اولین بار بود که با خوندن هر کامنت نکات مهمش رو مینوشتم و خیلی خوبه

    داستان امشب اینجوری شد که عصر پیرزن همسایه اومد خونه ما و درخواست کرد یکی از ما بریم پیشش شبو بمونیم چون تنهایی براش ترس داره

    من قبول کردم شبو برم خونه ش و ب مامانم گفتم چنتا تخم مرغ میبرم همونجا میپزم

    مامانم ی حرفی زد که خیلی بی ربط بود و خیلی سریع واکنش دادم

    مامانم گفت خانمه نفهمه تو چنتا تخم مرغ میخوریا بعد میشینه برا همه تعریف میکنه ک وای نجمه چقدر تخم مرغ میخوره!!

    خلاصه اینکه برا همین حرف مامانم،ناراحت شدم حسم گفت حرفی نزن با سکوتت آرامش برقراره ولی طی یک لحظه غفلت من شروع کردم به غر زدن

    مگه خوردنم چشه

    چیز بدی ک نمیخورم

    اصلا بقیه به خوردن من چیکار دارن

    مگه از اونا چیزی کم میشه

    و تو مامان چرا اینحرفو زدی……

    من به حسم بی توجهی کردم و ذهن پیروز شد

    نتیجه این بحث چیشد؟؟

    مامانم از لحن حرف زدنم ناراحت شد

    غر زد

    گلایه کرد

    گفت باهام بد حرف میزنی

    و من عذاب وجدان زیادی تحمل کردم حسم بهم ریخت

    همون لحظه ی کتابی کنار دستم بود شروع کردم به خوندن که اتفاقا اون صفحه در مورد نداشتن احساس گناه بود

    اما از خوندن چیزی نفهمیدم چون سرزنش ها شروع شده بود

    ببین بخاطر ی حرف بیخود مامانتو ناراحت کردی

    اصلا ارزشش رو داشت؟

    نجواها حالم رو بد کرده بودن اما تصمیم گرفتم متفاوت عمل کنم

    حاضر شدم و رفتم خونه پیرزن همسایه

    اونجا دفترم رو باز کردم و‌نکات مهم این فایل رو مرور کردم

    خوندن نکته هایی که نوشته بودم منو آروم کرد نجواها دست از سرم برداشتن:

    یادت یاشه تو‌خودت همچین خانواده ای رو انتخاب کردی.

    اجازه بده شخص مقابل حرفش را تمام کنه حتی اگر چرت و‌پرت میگه ولی تو‌سکوت کن.

    رفتارهایی که در شرایط احساسی خاص بروز میدی رو بنویس تا متوجه اشتباهت بشی و بتونی سرمنشا رو پیدا کنی

    .

    همین الان تو دفترم واکنشی بودنم رو پذیرفتم

    فهمیدم من خیلی تعصبی ام!! در تمام زمینه ها!!!یعنی ریشه یابیش کردم و رسیدم به تعصبی بودن افراطی.

    یعنی اگر کسی حرفی در مورد سبک شخصیم بزنه خیلی شدید واکنش میدم؛ حتی در مورد افرادی که دوسشون دارم ، درمورد وسیله ای که دوسش دارم و…….

    مثلا اگ کسی بگه این خونه ک گرفتی خیلیم دنج نیست خیلیم خوب نیست؛انگار بهم توهین کردن

    شروع میکنم به بحث و قانع کردن

    یا در مورد سبک تغذیه ؛ اگر کسی به قانون سلامتی ایراد بگیره چنان بهم میریزم و جوابش رو میدم که خودم تا مدتها پشیمون رفتارم میشم و خب طبیعتا این بحثها اثر منفیش برا خودمه

    اگر کسی به عقایدم ایراد بگیره آمپر میچسبونم و حسابی حال بد برا خودم میخرم

    از وقتی یادم میاد همچین اخلاقی رو داشتم و برا آروم کردن خودم کارایی کردم مثل پیاده روی،تغییر مکان،فایل گوش دادن

    اما این موارد ریشه موضوع رو حل نکرده و فقط به عنوان مسکن حال خوب رو ایجاد میکردن

    یعنی دفعه بعدی هم همین واکنشهارو نشون میدادم و همیشه ذهنم پیروز بوده

    امشب بعد از اینکه کمی خودمو آروم کردم تصمیم گرفتم بصورت تکاملی برای حل کردن این قضیه قدم بردارم

    من با نوشتن رفتارام تو این موقعیتها ،فهمیدم سکوت کردن و ترک محل برای من بهترین کاره و به خودم تعهد میدم عمل کنم.

    چون خیلی از روابطم رو با همین رفتار واکنشیم از دست دادم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    آوا مختاری نیا گفته:
    مدت عضویت: 2952 روز

    سلام استاد عزیز و سلام مریم شایسته و دوست داشتنی،

    و سلام به همکلاسی های عزیز

    من زهرا هستم.

    اول تشکر میکنم از استاد عباسمنش که این روزها فایل های مثل همیشه پر محتوایی رو مرتبا روی سایت میزارن که هر دفعه برای ما ذوق باز کردن یک هدیه ی ارزشمند رو به همراه داره.

    بعد تشکر میکنم از دوستانم در سایت که کامنت میگذارند و این گنجینه ی الگوها و شواهد بی نظیر خودشناسی و موفقیت رو هر روز غنی تر میکنند.

    گاهی اوقات بعضی کامنتها آنقدر عمیق و در از حزئیات شگفت انگیز دوستان از خودشناسی و هدایت خداوند هست که من نمیتونم برم سراغ کامنت بعدی، گوشی رو میزارم کنار تا همینی که خواندم رو بتونم هضم کنم. آنقدر که عالی هستن تجربه ی دوستان.

    از همه ی شما سپاسگزارم.

    من یه تجربه ای رو درباره ی تنفس عمیق می‌خوام بگم که برای من معجزه کرده.

    وقتی برای زایمان در بیمارستان بودم، از ناحیه برش‌سزارین درد زیادی داشتم. کسانی که تجربه ش رو دارند می دونن من چی‌میگم..

    من سالها قبل درباره ی تاثیر‌ مثبت تنفس عمیق خونده بودم ولی خدا شاهده که نمی‌دونم چی شد تو اون موقعیت پر از درد این ایده به من الهام شد که تنفس عمیق داشته باشم. و به طرز معجزه آسایی این کار یعنی تنفس عمیق به صورت دم طولانی و بازدم طولانی با لبهای نیمه بسته ،

    درد من رو به طرز چشم گیری کاهش میداد.

    این یعنی تأثیر شگرف تنفس عمیق بر آرامش و حس خوب در بدن،

    هیچ وقت اون تجربه رو فراموش نمیکنم.

    نفر دیگه ای که در اتاق من بود از پمپ درد که حاوی مسکن بود استفاده میکرد، ولی به جرأت میگم من از روش خودم راضی‌تر‌بودم تا ایشون از پمپ درد.

    مطمئنا هر چی که استاد میگن روش امتحان پس داده و قابل اطمینانی هست.

    منم خواستم بر این اطمینان صحه بگذارم.

    در مسیر باشید و بدرخشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    عصمت جعفری گفته:
    مدت عضویت: 1991 روز

    سلام خدمت استاد عباس منش، خانم شایسته دوست داشتنی و عشق و دوستان سایت. در رابطه با فایل باید بگم،خب خیلی اتفاق افتاده که در شرایط احساسی بد، تصمیم گرفتم یا حرفی زدم و بعد پشیمون شدم

    ولی خیلی یادم نمیاد باید بهش فکر کنم و از خدا میخوام کمکم کنه تا در ذهنم بیاد و برام اهرم رنج و لذتی بشه

    یک مورد یادمه اول، دوم راهنمایی بودم مسابقه مشاعره مدرسه برگزار کرده بود و من با وجود اینکه خیلی خوب جواب دادم ولی رقیبم از من بهتر بود و با اختلاف یک امتیاز از من برد و خب من خیلی از لحاظ احساسی بهم ریختم؛ کلا شکست رو دوست نداشتم البته الانم ندارم ولی بهتر شدم. بعد یادمه یکی از دوستام بهم گفت عه عصمت چیشد ک نتونستی جواب بدی؟ بعد من یادمه عصبانی شدم و یه چیزی جوابشو دادم ولی جوابو یادم نیست. خلاصه چون از روی احساس عصبانیت جوابشو دادم یادمه از طرف دوستانم مورد سرزنش قرار گرفتم ک چرا اینجوری حرف میزنی و خب خیلی این رفتار ها مسیر روابط ما و کیفیتش رو متفاوت میکنه. یا مثلا چند سال پیش من دچار یه تضاد شدیدی شده بودم و چون در مسیر نبودم خیلی دوست داشتم از مشکلم ب بقیه بگم، افرادی ک خیلی بهم نزدیک نبودن از مشکل من خبر داشتم چون من بدون فکر فقط براساس احساسات منفیم جلورفته بودم و خب این خودافشایی بی جا برای من خیلی دردسر و حال خرابی داشت

    یک مورد دیگش ک الان یادم اومد هفته قبل بود ک سر ی موضوعی با مامانم بحثم شد و چون خیلی ازش عصبی بودم بد باهاش صحبت کردم و خب نتیجه جالبی نداشت؛ البته این اتفاق برای من خیلی خیر بود چون باعث شد الهاماتی رو مبنی بر احترام و نیکی ب مادرم دریافت کنم و واقعا خودم میفهمم چقدر عمل ب اون الهامات در کیفیت رابطه ام با مامانم اثر داشت و ان شالله مدام من عمل کنم و عملگراییم رو نشون بدم.

    تو روابط زناشویی یا دوستانه هم ک برام پیش اومده از روی احساس منفی حرفی زدم یا تصمیمی گرفتم ک طرفو ناراحت کرده.

    استاد در کپشن درمورد این هم گفتید ک کجاها احساس دلسوزی باعث شده ما چقدر تصمیم های اشتباهی بگیریم ک انجامش از توان ما خارج بوده؛ من الان درمورد اطرافیانم یادم میاد و میگم اگه درمورد خودمم یادم اومد میگم…

    اطرافیانم رو دیدم ک بخاطر دلسوزی اومدن برای طرف یه کاریو انجام دادن، درحالیکه انجام اون کار از توانشون خارج بوده و چقدر بهشون از لحاظ جسمی اسیب زده. چون باعث شده اون فرد تو رودروایسی گیر کرده باشه و بخواد تمام زورشو بزنه ک برای فامیلش کاریو انجام بده و فشار اوردن روی خودش باعث شده چقدر دچار دردهای جسمی بشه

    یا فردی رو دیدم ک بخاطر دلسوزی برای کسی خودشو به اب و اتیش زده و چ کارایی ک براش نکرده ولی الان اون فرد بهش نگاهم نمیکنه…نمیخوام بگم کمک کردن بده ولی کمکی ک به بهای اسیب زدن ب خودت تموم بشه هیچ ارزشی نداره؛ چون تو داری اینو نشون میدی ک بقیه از تو مهم ترن و خودت ارزشی نداری، جهان هم همین باور رو ب تو برمیگردونه و افرادی ک براشون انقدر زحمت کشیدی برای تو ارزشی ک باید قائل نمیشن.

    اگه ‌بخوام مورد مثبتشو مثال بزنم که تونستم احساسم رو کنترل کنم و از روی احساس تصمیم نگیرم میتونم هفته قبل رو مثال بزنم که داشتم از دانش آموزانم امتحان میگرفتم. ناگهان متوجه شدم یکی از دانش اموزام سر امتحان گوشی اورده رفتم سمتش و بهش گفتم چرا گوشی آوردی؟

    گفت ک چون نمیتونستم درس بخونم…چیزی نگفتم وگذاشتم بنویسه؛ اما عصبی بودم نمیدونستم ب دفتر بگم یا نه..سریع مشورت گرفتم با یه نفر و سعی کردم با ارامش پیش برم. امتحان ک تموم شد باهاش صحبت کردم و دانش آموزم پیشم گریه کرد و خب دلیلش تا حدی قانع کننده بود برام؛ ترجیحم این بود ک به دفتر نگم و خودم حلش کنم.. با خودم فکر کردم بهترین تصمیمی بود ک تونستم بدون خشم و دادن احساس گناه به دانش آموزم بگیرم و خب خیلی به نفعم بود این تصمیم. چون مهارت حل مسئلم افزایش پیدا کرد و توانایی رو ب رو شدن با واقعیت رو در خودم پرورش دادم و سعی کردم ب دفتر انتقالش ندم و خودم حلش کنم و خب کنترل احساس به نفعم بود.

    خیلی مواقع پیش اومده ک حالم خیلی خوب بوده و تصمیمی رو گرفتم ک ضررم تموم شده و همه اینا الگویی رو برام میسازه ک درلحظات احساسی تصمیم نگیرم؛ اتفاقا امشب هم برام اتفاقی افتاد ک داشتم منحرف میشدم از مسیر و نزدیک بود ک احساسی جلو برم و تصمیمم رو عوض کنم؛ ولی به یاد اوردم علت این تصمیمی ک گرفتم رو و دوباره اهرم رنج و لذت رو درخودم بیدار کردم و تلاش کردم تا از روی هیجان تصمیم نگیرم که میدونم ب ضررمه…

    از مواردی ک باعث میشه من بتونم احساسم رو کنترل کنم و اروم کنم خودم رو این هست که از محل حادثه ای که احساس منفی زیاد رو در من شکل داده دور بشم؛ یا سریع به خودم یاداوری کنم که حواست باشه تصمیم های هیجانی به نتایج زیان بار منجر میشه و الان کاری نکن و خب یه اهرم رنج و لذت میشه برام

    فکر میکنم اب خوردن و نفس عمیق کشیدن هم بهم کمک کنه

    یا دیدن سریال سفر ب دور امریکا و یا زندگی در بهشت و چندتا از فایل های توحیدیتون ک بهم حس خوبی میده

    رفتن ب طبیعت مثل پارک و تنهایی اونجا بودن هم بهم حس خوبیو میده

    فکر کردن ب اتفاقی ک افتاده و نوشتن درموردش و بیرون کشیدن افکار منفیم هم راهکار خوبی برام هست.

    ممنونم از فایل پرمحتواتون استاد

    خیلی بهره بردم

    سالم و شاد باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: