عواقب تصمیمات احساسی - صفحه 58


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1120 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    لیلا رضایی گفته:
    مدت عضویت: 1334 روز

    سلام خدمت دوستان و دو فرشته نجاتی که عاشقانه و دست ودلبازانه دارند اصول زندگی خودشون رو با ما به اشتراک میزارن

    سپاسگزارم از خداوندی که هر روز آگاهی های من رو بیشتر و بیشتر میکنه

    خیلی خیلی خوشحالم برای موضعی که امروز برام اتفاق افتاد و اون این بود که با فایل جدیدی که از استاد دیدم به درست بودن مسیرم بیشتر اطمینان پیدا کردم . چون امروز صبح من تصمیم گرفتم اصول و قوانینی که برای زندگی روزمره‌ باید رعایت کنم رو یه جورایی کاربردی تر کنم

    شروع به نوشتن کردم صفحاتی را مجزا برای هر موضوع در نظر گرفتم مثلا اصول برخورد با دیگران ، اصول برخورد با مشکلات و تضادها ، اصول در صلح بودن با خود و …

    و در هر صفحه گزینه هایی که در آن اصل و قوانین جهان باید رعایت بشه رو یادداشت میکردم تا در هر زمان بتونم گزینه ها رو در ذهن مرور کنم و از اونها برای مسائلم استفاده کنم و این عادتی باشه برای برخورد من به هر موضوعی

    اون گزینه هایی که برای برخورد با دیگران در نظر گرفتم رو اینجا هم مینویسم و بسیار خوشحالم که با این فایل از استاد عزیزم که همیشه سپاسگزارشون هستم میتونم موارد بیشتری رو به این صفحه از نوشته هام اضافه کنم

    اصولی که برای برخورد با دیگران در نظر گرفتم :

    1_در برخورد با هر فردی این را یاد آور شوم که ملاقات با او حتی اگر لحظه ای باشد قرار است برایم درسی داشته باشه باشد (هیچ اتفاقی اتفاقی اتفاق نمی افتد)

    2_به حرف دیگران حتی اگر احساس کنم به ضرر من است بیشتر دقت کنم چون میتونم باورهای غلط خود را از احساسی که نسبت به صحبت‌های او دارم رو پیدا کنم و این باعث می‌شود خوب گوش کردن را یاد بگیرم

    3_برای برخورد بد وشدید دیگران زود به هم نریزم و بدونم جز نیروی خیر نیرویی در جهان نیست و همه چیز به نفع من خواهد بود چون خداوند فقط برای من پیشرفت و خوشبختی وسعادت می‌خواهد

    4_مواقعی که با دیگران برخورد دارم ذهن نجواگر را خاموش کنم و بدانم افکار منفی از سمت شیطان است و مهارت تبدیل آن به حس خوب و توکل و امید

    5_با آمدن ترس و نگرانی هر راه حلی که در بیرون به دنبال آن هستیم غلط است از نیروی درون باید کمک بگیرم و آن رسیدن به احساس خوب است

    6_سعی کنم از GPS بدن برای تشخیص خشم ، ترس و حسادت و … استفاده کنم که نشانه هایی مثل گرگرفتگی بدن یا تنگی نفس یا بالارفتن ضربان قلب و موارد دیگر که به من نشان می‌دهد دارم از مسیر خارج می‌شوم و باید راهی برای آرام کردن خود بیابم

    پاداش خداوند برای کسانی است که ایمان واقعی نشان دهند و احساسشان رو خوب کرده باشند

    برای گزینه آخر خداوند این فایل را برای من فرستاد تا بتونم به بهترین نحو این تمرین رو انجام بدم

    روشی که استاد دارن بهترین روش آموزشی است چون به صورت کاربردی تمام قوانین رو برامون توضیح میدن که قابل اجرا باشه و قدم به قدم با اونها پیش بریم و هیچ عذر و بهانه ای باقی نمیمونه برای انجام ندادن اونها

    امیدوارم همیشه شاد و سلامت و پیروز باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  2. -
    ارتیست گفته:
    مدت عضویت: 1947 روز

    درود خدا بر عباس منش بزرگ

    و مریم مهربااااااااااااااااااااااااااان

    چند روز پیش سفری داشتم به شیراز آقایی را در آنجا دیدم که گفت استاد عباس منش با تغییر. سه ماهه اش خان آخر قوانین را برای همگان کامل کرد

    بی نهایت بهترین ها تقدیم بر شما

    ایمان صد دارم که این سایت و بخش نشانه ی آیی برای قدم بعدی ابهامی بود بر استاد

    زیرا هر بار این کلیک را میزنم مه کنار می‌رود و پله ای برایم واضح میشود

    بخدا چند گفتم چه کنم کنترل خشمم که کیلک

    کردم و به این صفحه هدایت شدم

    و اکنون می‌نویسم که به این درک رسیدم

    نوشتن ذهن را به تفکر واردار نموده و از این طریق اجرای قوانین در ذهنم هک می‌شود

    همین دیروز نتوانستم خودم را کنترل کنم با همسفرو وارد بحث شدم . خودم آسیب دیدن و مریض شدم

    بارها این تجربه را داشتم که در لحظه خشم تصمیم اشتباه و درگیر شدم و یکی از عواقب اش مریض شدن بود

    یا در زمینه ترس همین عید امسال از روی ترس بالا فان قیمت طلا در اوج خرید کردم و بعد ضرر کردم

    یا ضربه ای بزرگ شبی خودم را از شدت خشم کنترل نکرده و ترسش در وجود فرزندم مانده و بعد از گذشت چندین سال خودم با او زجر میکشم

    و با خودم همین جا هم. می‌بندم که بقول استاد با هیچ توجیهی و منطقی دلیلی برای تصمیم در زمان اوج هیجان وجود ندارد

    حتی زمان خوشی که شده در سفر جو گیر شدم و خارج از تعادل هزینه کردم و بعد پشیمان شدم

    بازم سپاغ خدای رب العلمین که از زبان استاد این آگاهی را به من داد تا چراغی دیگر در دستانم باشد تا نورش سایه . مه را کنار بزند و با آرامش به ورژن بهتری از خودم بسازم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    فاطمه پورهدایتی گفته:
    مدت عضویت: 1743 روز

    سلام خدا جونم خوبی منم خوبم

    استاد سلام

    متشکرم از درس امروز

    استاد کار خدا و قوانین ش چقققققدر دقیق ه، من یه کانال دارم توو روبیکا که آموزش قرآن هماهنگ با قوانین جهان هستی رو دارم ، تازه این کار مورد علاقه م رو شروع کردم ، و یه فایل فرستادم چند از بچه های کانال ترک کردن اولش خیییییلی حسن بد شد و ذهنم شروع کرد به سواستفاده کردن، که آره همین الآن جواب شون رو بده و بگو منظور من این نبوده، اون بوده….

    استاد یه چیزی تو وجودم می‌گفت صبر کن بزار حالت خوب بشه خودش بهت میگه راهکار رو.

    گفتم آره راست میگی بزار صبر کردم تا عصر همون روز ، و شروع کردم حالم رو خوب کردن کارهای روزمره زندگیم رو انجام دادم تا اینکه حالم خیلی بهتر شد

    فایل سایت رو دیدم که . عواقب تصمیمات احساسی.

    دیدم آره خداوند داره بهم راهکار میده و شما شدین مأمور این رسالت.

    خدایا متشکرم که راست گفتی ، ما به همه میدیم ، اونی که مسیر نور بخواد بهش میدیم، اونی که مسیر تاریکی رو هم بخواد بهش میدم.

    خیییییلی درس ها، خیییییلی نکته‌ها بهم یاد داد

    منم در توانم آنچه که توو این مدار تا به اینجا یاد گرفتم دارم عمل می کنم و آنچه که می فهمم باهاش زندگی می کنم درس ها رو می گیرم و رو باورهای کار می کنم که بزرگ بشم که رشد کنم که پیشرفت کنم.

    استاد خداوند رو شاکرم که خیییییلی کارش درسته و هر کجا ازش خواستم هداینم کرده و جواب سوالات م رو عالی میده.

    استاد عزیزم متشکرم از شما چه خوب تبلیغ رسالت می کنید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    زہرا کاظمے گفته:
    مدت عضویت: 1376 روز

    سلام استاد من به محض دیدن این فایل رفتم حموم دوش اب سرد گرفتم و در شرایطی که یک اتفاق نادلخواه افتاد سعی کردم نفس عمیق بکشم و واقعا تاثیر خیلی خوبی داشت الان دارم سعی میکنم که از همون جایی که هستم تمام لذتم رو ببرم میرم به جاهای با صفای شهرمون که ان چنان هم نیست اما من باید از همون جایی که هستم زیبایی ها رو تحسین کنم از یک جوب اب از یک درخت سرسبز استادمن ارزوم الان این هست که قرار دادم رو تمدید کنن و در همین کاری که هستم بمونم و این الان یک خواسته ی شدیده چون من سر مسائل احساسی درمورد روابط انقدر احساس بد داشتم که به این اتفاقات در کارم برخوردم و تاثیرش تو شغلم قرارگرفت حالا میخوام ذهنم رو کنترل کنم به هرحال من تا اینجا خودم رو نابود کردم بسه تصمیم احساسی بیشتر در روابطم گرفتم که رابطه ای رو تموم یا شروع کنم و این خب خیلی تاثیرش عمریه ازدواج بخصوص به هرحال من سعی میکنم تمرکزم رو روی خیریت هاش بزارم چون الان ذهنم اشفته میشه درمورد نتایج بدش صحبت کنم مدارم خیلی پایین بود الان میخوام بکشمش بالا اما کلا من خودم رو تا حدی که شناختم به شدت احساساتی هستم و کنترلش تنها با کارهای هنریه یعنی زمانی که من بشینم و خودم رو با خوشنووووویسی تخلیه کنم دیگه اون احساسات منفی شدید یا مثبت شدید تخلیه میشن و به ارامش وعقل خاصی میرسم

    استاد من واقعا دلم میخواد برای قران زمان بزارم یعنی هرچی میگه برای خوشبختیه میگه مشروب نخور ی قطرشم حرومه چرا چون من میخورم بعدش احساساتم شدید تر میشه میخوام حس خوب داشته باشم جوگیر و هیجان زده میشم رفتارامو تصمیماتم درست و معقول نیست احساس بدم رو هم صد برابر میکنه استاد هروقت درمورد توحید حرف میزنید من یاد عمه بزرگم و همسرش میوفتم که چقدررررر توکل و ایمان دارن یعنی من مقاومت زیادی داشتم درمورد یک سری مسائل مثل مشروب و این جور چیزا اما الان مقایسه میکنم میبینم نه تمام خوشبختی در گروی رفتن یک مسیر درست با ایمانه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    یاسر خدابنده‌لو گفته:
    مدت عضویت: 1311 روز

    مورد 2:

    درباره تجربیاتی بنویسید که در چنین شرایطی توانستید ذهن خود را کنترل کنید. یعنی تحت تأثیر آن احساسات لحظه ای، هیچ تصمیمی نگرفتید یا حرفی نزدید و بعدا چقدر شرایط به نفع شما پیش رفت. اما با چشم خود دیدید فرد دیگری در همان شرایط یکسان، نتوانست ذهن خود را کنترل کند و بر اساس آن احساسات تصمیماتی گرفت که بسیار از آنها ضربه خورد.

    بنویسید در آن شرایط، چه راهکاری را برای کنترل ذهن در آن لحظه به کار بردید؟

    من یبار که با عزیز دلم تو دهات زندگی میکردیم ، نمی‌دونم چیشد و فاطمه جون خیلی اعصابش خورد شد بهم ریخت و خشمگین شد، و من میدونستم که چند لحظه دیگ اروم میش و تموم میشه این لحظات ، خیلی آروم برخورد کردم و باهاش همگام نشدم که منم اعصابم خورد بشه و ناراحت بشم و منم بهم بریزم ، قربونش صدقش رفتم و باهاش آروم صحبت کردم و اجازه دادم خشمش خالی بشه و به حالت عادی برگرده ، حتی بعدش خودش معذرت خواهی کرد و منم خیلی خوشحال شدم و راضی شدم از خودم که تونستم تو اون موقع دووم بیارم و چیزی نگم یا حد اقل دعوا نکنیم ، حالا هرچی که بود من دیگ آتیش این معرکه رو با حرفایی که در جوابش ممکن بود بگم رو نگفتم و خیلی از توهینا یا ملامتا یا حرفای رکیک رو جواب ندادم و اجازه دادم زمان همه چیزو حل بکنه و خداوند کمکم کنه

    اما خب عزیز دلم همچنان تو این عصبانیت موند و طول کشید که به این حرص و خشم کنترل پیدا کنه و خیلی اذیت شد، ناراحت شد و احساس بدی رو تجربه کرد

    راهکاری که تو اونموقع داشتم؟

    من والا تا جایی که یادم میاد اینبود که میخاستم فقد آروم باشم و حرفای استاد یادم میومد و سعیی میکردم به زندگی امیدوار باشم که میتونم زندگیمو بسازم و شرایط برای من همیشه عالی خواهد بود ، پس دلیلی برای ناراحتی وجود ندارع و من باید حس خوشبختی رو ایجاد کنم و همیشه تو مواقع سخت هست که باید عیار خودمو بسنجم و کنترل ذهن داشته باشم و پاداشها بعد این کنترل ذهن‌ها میرسه ، و من باید فقد تو مسیر باشم

    سعی میکردم این باور رو بخودم بگم که هرکس داره هرچیزی رو میگه یا بهش توجه می‌کنه یا فکرش به سمتی می‌ره بخودش مربوطه و فرکانس هرکسی رو خداوند میگیره و جوابشو بهش میده ، منی که نتایج خوب و احساس خوب و حس خوشبختی میخام باید دووم بیارم و ادامه بدم ، جهان به قدری دقیق هستش که هیچکس تو زندگی هیچکسی چه درجهت خوشبخت کردن یا بدبخت کردن دخالتی نداره

    و منی که دارم رو خودم کار میکنم مطمئنم نتیجه خوبی رو خواهم گرفت، هرچند شاید اتفاقی بیفته که شاید دوسندارم، آنا من بخدای بزرگ و رحمان و رحیم ایمان دارم

    اما چیزی که هست باید به همسرم بعوان شریک زندگیم و همراه و رفیق خودم اعتماد کنم ، احترام قایل باشم، تاجایی که میتونم موجبات خوشحالی خودمو و خودشو فراهم کنم، و می‌دونم خداوند بهم کمک می‌کنه تن این مسیر ، و از اونجایی که خداوند همه چیز رو ساده و راحت انجام میده راهکاراشو جلو روم میزارع

    من یه راهکاری هم که دارم بنظر خودم چیزی که خیلی حالمو خوب می‌کنه و کمکم کرده ، اینه که میام یه آهنگ خوب میزارم گوش میدم و سعی میکنم تصویر سازی خوبی بکنم یا باهاش هم‌خونی بکنم یا اصلا به چیزی فکر نکنم حداقل

    یا…بعد عروسیمون میام چند دقیقه فیلم عروسی رو هر روز چند دقیقه میبینم و سعی میکنم یه یادم بیارم لطف خداوند رو ، پاسخ‌های خداوند رو یه درخواست‌هام، جایی که باورام برام داشتن کاررمیکردن ، جایی که خدا خودش داشت زیبا میکرد همه چیو

    در کل من بعد از خرید دوره دوازده قدم و کار کردن بی وقفه‌ی روزانه روی خودم خیلی تغییر کردم و واقعا اصلا از کوره در نمیرم مگر تو چندتا مورد که یکیش گاهی وقتا با همسرمه …و خیلی دارم رو افکارم مسلط میشم و ناظر میشم

    و خداوند رو واقعاً شاکرم که دارم تو این مسیر فوق‌العاده حرکت میکنم و تکامل خودمو دارم طی میکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    یاسر خدابنده‌لو گفته:
    مدت عضویت: 1311 روز

    یا نام و یاد الله

    این کامنت سوم من تو این فایل بسیار عالی هستش که باتوگه به ندارم بهش هدایت شدم و بسیار عالی سعی کردم ازش استفاده کنم

    مورد 3:

    با توجه به راهکارهای فوق، وقتی احساسات بر شما غلبه می کند، چه روشی می تواند ذهن شما را آرام کند؟

    خب همین که از اون مکان برم بیرون خوش خیلی می‌تونه کمکم کنه چون میتونم یه فاصله زمانی ایجاد کنم تا بتونم تمرکزمو جای درستی بذارم و خشم خودمو خالی کنم و آروم بشم و دوباره بیام ناظر بر افکارم بشم و این ینی خبر خوب !!! ینی اینکه من دارم تو مسیر درست حرکت میکنم و این پاشنه آشیل رو دارم کم جون میکنم

    همینطور بتونم برم حموم ، دوش آب سرد بگیرم، خیلی عالیه و می‌تونه تو چند لحظه کلا بدنمو یا بقولی ذهنمو از اون حالت ما ارومی و افسار گسیختگی دربیاره ، و میتونم زیر دوش تمرکز کنم و باز باورهای مثبت رو مرور کنم با خدا صحبت کنم و احساس خودمو خوب کنم و بعدش بیام بیرون

    میخام اکر باز این حالتی شدم نفس عمیق بکشم و اگر تو هر حالتی هستم اونو تغییر بدم یا راه برم یا بشینم یا دراز بکشم به هر حال یه حرکتی بکنم اما نزدیک اون فرد یا چیزی که اعصابمو بهم ریخته نشم فقد نفس بکشم رو نفسام تمرکز کنم آروم باشم سعی کنم اکسیژن رو تو ریه‌هام احساس کنم و خوشحال بشم

    یا اینکه اگر اینم اوکی بود بیام تو سایت و دکمه مرا به سوی نشانه‌ام هدایت کن رو بزنم تا خداوند منو یه فایلی که کمکم می‌کنه هدایت کنه و اجازه بدم این فایل ذهنمو باز کنه و آرامش رو در من جاری کنه

    روش‌هایی که نوشته شده واقعاً چندین تاش یا همش بهم الهام شده بود اما وقتی تو این فایل بصورت یکجا دیدمشون خیلی برام الهام بخش بود

    قبلا در این وضعیت، چه ایده هایی را اجرای می کردی؟

    من تنفس عمیق و آروم رو اجرا کرده بودم موقع بحث با همسرم یا همون حالت احساسی شدید و خشم، و خیلی کمکم کرد برای چند دقیقه واقعاً تمرکز رو خودم داشتم حتی بعدش حالم خوب بود اما وقتی دیگ رها کردم خودمو و افکارمو دیگ افسار ذهنم از دستم در رفت ، بنابراین باید این روند رو ادامه بدم و فرکانس درستی ارسال کنم و بدونم که سیستم یه دقت هرچه تمام‌تر فرکانسامون رو بازتاب میده

    از سایت استاد استفاده کرده بودم ، که مثل همیشه کارساز و عالی بوده ، همین باعث شد که من باتوجه و استفاده از فایلای رایگان بتونم فایلای دوازده قدم رو بخرم شکر خدا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    مریم گودرزی گفته:
    مدت عضویت: 1685 روز

    سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیز و خانم شایسته ی مهربون و دوستای هم مسیرم

    من به شخصه درمورد موضوع این قسمت تجربه های زیادی کسب کردم واین مورد جز یکی از ویژگی های ثابت من بود به همین خاطر ضربه های زیادی هم ازش خوردم

    اینجا چند موردش رو مثال میزنم تا هم برای خودم رد پا باشه و تغییراتم رو ملموس حس کنم هم برای هممون منطقی بشه که رفتار درست چیه در این مواقع

    من از اونجا که خیلی دختر خوش ذوق و هیجانی هستم خیلی اوقات احساسات شدید بهم غلبه میکنه و تصمیمات اشتباهی میگیرم

    اول از همه بگم که تا زمانی که یه اتفاقی به صورت قطعی رخ نداده و شما نتیجه رو واضح تو زندگیتون ندیدید نه خیلی ذوق بی مورد کنید نه موضوع رو برای کسی عنوان کنید، چون اون احساس هیجان و شکر گزاری در زمان اتفاق افتادن قطعی یه رویداد خیلی شدید تر و ماندگار تر از وقتیه که بیخود ذوق میکینید و این احساس خرسندی و نشاط شما باعث میشه از انجام اقداماتی که باعث میشه نتیجه خیلی عالی بشه کمتر بشه و فک کنید که همه چی روی رواله و دیگه نیازی به تلاش و بها دادنه نیست و چون شما این عملکرد رو نداشتین اون نتیجه دلخواه رو نمیگیرید و باعث میشه دلسرد بشید وکلی عقب بمونید و باور نشدن و غیرممکن و ناتوانی در شما شکل بگیره…

    واما بخوام مثال هایی بزنم، من کارم دیزاین ماگ فانتزی با خمیر پلیمریه(گه حتی وارد شدن من به این حوزه خودش کلی چالش ها داشت که روزی واضح کامنت میکنم) من اوایل کارم وقتی یه سفارش میگرفتم کلی ذوق میکردم ودر یه سری موارد مشتری سفارشش رو کنسل میکرد که به نظرم از این دیدگاه میومد که من هنوز با این شرایط که مشتری همیشه هست و من کارم فوق العادست کنار نیومده بودم وخودم هم به این موضوع باور نداشتم به همین خاطر ذوق زیادی میکردم

    حتی یه بار بود که مشتری بهم پیام داد که 20تا ماگ میخواد و از من قیمت و سایر شرایط رو پرسید من اینقدر ذوق زده شده بودمذکه هنوز قطعی نشده سریع با همسرم تماس گرفتم با جیغ و ذوق و خوشحالیه فراوون موضوع رو بهش گفتم و از اونجا که ایشون اصلا این اخلاق منو نداشت کاملا خونسرد یه سری مطالب رو بهم گفت و چنتا سوال پرسید که منو کاملا به فکر فرو برد و آتیش شور و شوقم خوابید چون من حاضر بودم به هر قیمتی سفارش بگیرم و اصلا ارزش کارم و زمان زیادی که صرف میکنم رو نادیده میگرفتم چون من اون موقع با دریافت پول و کشتری راحت نشده بودم وباورم نشده بود که باید این طور باشه و خلاصه باعث شد من اصلا از اون مشتری یه سفارش هم نگرفتم و یکم ناراحت شدم

    از این موارد تو کارم زیاد برخورد کردم که غلیان احساسات باعث شده بود من تصمیمات اشتباه بگیرم برای مثال یه بار به پیروی از حرف یکی از دوستان که روز ولنتاین خیلی پر بازیده و متقاضی زیاده تا میتونی ماگ اماده کن خب منم به تب کلی ذوق کردم و پیشه خودم حساب کتاب کردم و یکم اعداد و رقم بالا تو ذهنم جرقه زد و منو ترقیب که یه عالمه ماگ بگیرم خلاصه تصمیمو گرفتم که 100تا ماگ بگیرم واز جون ودل مایه بزارم کا تاولنتاین بسازم (حتی اصل موضوع یعنی لذت بردن از کار مورد علاقه رو هم فراموش کردم و درگیر یت سری سود ها تو ذهنم شدم که الان فرصت خیی خوبیه اگه استفاده نکنی کلی سود رو از دست دادی)

    من پول تهیه 100تا ماگ رو نداشتم به همین خاطر از همسرم قرض گرفتم و 100تا سفارش دادم، جدا از این موضوع که اگه من برای این سود و فروش اماده بودم قطعا پول قرض نمیگرفتم، ومن فقط مشغول ساختن شدم و 50تا اماده کردم نه تنها همون 50تا کلی زمان برد که فروش بره (الانم چنتاشون مونده) بلکه تعداد زیادی ماگ قرمز خام برام موند که خیلی کارایی نداشت

    این اتفاق خیلی خوب به من ثابت کرد که تا زمانی که برای چیزی ظرفم اماده نیست نخوام زور بزنم چون در نهایت به جایی نمیرسی و یه وقتایی شکیت هم میخوری، و در اینجا بحث تکامل خیلی برای من بولد شد که چقدر این مسئله مهمه

    و من این تصمیم رو در شرایط احساسی شدید گرفتم و کلی برام تجربه شد.

    خیلی مثال ها دارم

    انشالله تو کامنت های بعدی به اشتراک میزارم

    اما خداروشکر این تجربه هارو به فال نیک گرفتم و الان خیی تغییر کردم زمانی که تو چنین شرایط احساسی میرسم اگاهانه سعی میکنم سکوت کنم و به یه طریقی احساسم رو تخلیه کنم تو تنهایی و بعد که اروم شدم بت مسئله فک میکنم و یا عنوانش میکنم همین تغییر رفتارم کلی منو پخته تر و بزرگ تر کرده که احساسشو خیلی دوس دارم️

    ممنون که وقت میزارید و میخونید، نگاه و توجهتون خیلی ارزشمنده، کامنتا یه گنج واقعین که تا وقتی خودتو درگیرشون نکنی ارزشمندیشو و تاثیرشو تو زندگیت نمیبینی

    در پناه خدا شاد و خوشبخت باشید

    دوستدار شما مریمی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  8. -
    فریبا گفته:
    مدت عضویت: 2159 روز

    بنام خدای هدایتگرم

    سلام استاد عزیزم به به چه لباس خوشرنگ و استایل زیبایی واقعا کیف کردم خیلی عالی شدین خیلی خوش اندام خوش تیپ و درجه یک هستین تحسینتون میکنم واقعا ب محض اینکه میبینمتون خودبخود این کلمات ب زبانم جاری میشه

    تبریک میگم هزاران بار بابت این زیباییهایی که دارین و باهاش زندگی میکنید خدارو صدهزار مرتبه شکر که میتونم این زیباییهارو این قشنگی هارو این احساس عالی رو ببینم و داشته باشم

    استاد من قبلا خیلی سریع تحت تاثیر احساسات قرار میگرفتم و تصمیم میگرفتم و همیشه یسری الگوها برام تکرار میشد چه مثبت چه منفی

    اول جنبه مثبتشو میگم یادمه قبلا اگه کسی یکاری برام انجام میداد یا یه هدیه میداد یا هرچیزی دیگه ای من احساساتی میشدم و باید همون موقع تلافی میکردم و جواب خوبیشو میدادم و حتما هم باید بیشتر از اون براش جبران میکردم جوری بود که خانوادم بهم میگفتن صبر کن حالا ی جایی جبران میکنی میگفتم نه من باید الان اینکار انجام بدم یا دعوتش میکردم به شام یا یه هدیه براش میگرفتم یا اگه مشکلی داشت خودمو به هر دری میزدم که مشکلش حل بشه خلاصه انقدر درگیر این مسائل میشدم ک هیچ وقت لذتی نمیبردم از زندگیم همش تمرکزم رو افراد بود

    حالا از جنبه منفی احساساتی شدنم بگم و تصمیماتی ک میگرفتم یادمه قبلا وقتی از دست اطرافیانم دوستان خانوادم و … اگه یه موضوع یا کاری بود که من دوست نداشتم سریع تصمیم میگرفتم و میگفتم من دیگه کاری بهشون ندارم من اصلا بهشون زنگ نمیزنم یا باهاشون بیرون نمیرم و…

    و بعد از ی مدتی باز خودم زنگ میزدم و میگفتم بریم بیرون و ….البته این حرفها رو بخودم میزدم ن ب اونا و تو ذهن خودم این تصمیمات رو میگرفتم

    یا توی روابطم با یکی از دوستای صمیمیم اگه ی برخورد یا رفتاری ازش میدیدم ک نمیپسندیدم بهش میگفتم من اصلا خوشم نمیاد از این رفتارت اگه اینجوری میخوای باشی دوستیمون از بین میره و اگه تکرار میشد اون رفتار من دیگه کاری بهش نداشتم و اگه تماس میگرفت باهام میگفتم من باشما کاری ندارم و با من تماس نگیر یا جواب تلفنشو نمیدادم ولی دو ساعت بعد کلا نظرم عوض میشد و بخودم میگفتم چرا اینجوری رفتار کردم و کلی خودمو سرزنش میکردم

    استاد از وقتی تصمیم گرفتم ک تغییر کنم تو تمام جنبه های زندگیم و با شما آشنا شدم ب جرعت میتونم بگم خیلی خیلی بهتر از قبل شدم ولی هنوزم این مدلی هستم ک سریع تصمیم بگیرم ولی خیلی بهتر شدم خیلی

    مثلا وقتی از حرف یا کارهای اطرافیانم ناراحت میشم اصلا بهش توجه نمیکنم همینکه میبینم میخواد شروع کنه حرف زدن ک منو ناراحت کنه آگاهانه توجهم رو ب چیزهای دیگه جلب میکنم مثلا سریع گوشیمو از کیفم در میارم و میام تو سایت شما و کامنتهارو میخونم یا فایلهاتونو نگاه میکنم

    یا اونجا رو ترک میکنم میرم تو اتاق یا خودمو سرگرم کاری میکنم اونم یکم حرف میزنه میبینه کسی نیست دیگه صحبتشو قطع میکنه

    کلا رفت و آمدمو با ادمهای این چنینی خیلی خیلی محدود کردم آگاهانه تماسهای تلفنی باهاشونو قطع کردم (چون از فامیلهای نزدیک هستن نتونستم کلا قطع رابطه کنم یعنی نمیشه ولی خیلی خیلی محدودش کردم یعنی رفت و آمدهای هفته ای که قبلا داشتیم و شاید بیشتر حالا شده سالی یکی دوبار)

    راه حلهایی ک من بکار بردم و تونستم ذهنمو کنترل کنم که با این افراد کمتر در ارتباط باشم یکیش توجه نکردن ب حرفها و کارهاشون بود

    هرموقع از رفتارشون ناراحت میشدم خودمو سرگرم کاری میکردم مثل کتاب خوندن یا فایلهای شمارو گوش دادن ک واقعا آرومم میکرد و توجهم از اونا برداشته میشد

    بجای اینکه بخوام با اونا برم بیرون خودم تنها میرفتم بیرون و تو مسیر و حتی تو پارک فایلهای شمارو گوش میدادم و میگفتم آدم تنها باشه بهتر از اینکه با کسایی باشه ک همش ناراحت و دلگیر باشه ازشون

    خیلی وقتا میخوابیدم و میگفتم از خواب که بیدار شدم تصمیم میگیرم

    خیلی وقتها موقعی ک میخواستم تصمیمی بگیرم و عصبانی بودم سریع با آب سرد وضو میگرفتم و نماز میخوندم و برای خودم برنامه گذاشته بودم که بعد از هر نماز دوصفحه قران بخونم که این خیلی بهم کمک میکرد

    خیلی وقتها وقتی از کسی مخصوصا افراد نزدیکم ناراحت میشدم بجای اینکه جوابشونو بدم یا باهاشون بحث کنم اصلا جوابشونو نمیدادم ی جورایی انگار قهر میکنم که خیلی برا من جواب داده

    استاد عزیزم بابت این زمان و وقتی که میزارید تا ما بتونیم خودمونو بیشتر بشناسیم وزندگی بهتری رو داشته باشیم بی نهایت ازتون سپاسگزارم

    بهترینهارو براتون آرزومندم

    باسپاس فراوان️️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    یاسر خدابنده‌لو گفته:
    مدت عضویت: 1311 روز

    سلام خدمت همگی

    امیدوارم بهترین لحظات رو تجربه کنین هرجایی که هستین ، انشاالله

    منم این تمرین رو تو چند تا کامنت جواب میدم

    مورد 1:

    درباره تجربیاتی بنویس که در شرایط احساسی شدید مثل خشم، عصبانیت، ترس، ترحم و … تصمیماتی گرفتی که عواقب ناخوشایند و سنگینی برای شما داشت؟

    این ماجرا چه درسهایی به شما داد؟

    راهکار شما برای پیشگیری از تکرار آن نتیجه ناخوشایند، چه بود؟

    تجربیات من؛

    از خشم؛ من هر چند وقت یکبار با همسرم شدیداً دعوامون میش، من میام ملامتش میکنم مثلا برای حرفاش یا کاراش ، اونم همین کارو باهام می‌کنه و بحث میکنیم شدید میشه و بالا که میگیره من نمیتونم خودمو کنترل کنم و میزنمش با شدت خشم ،هرچند می‌دونم نباید اینکارو بکنم و اون بدنش از من خیلی ضعیفه و خیلی اذیت میشه ، و گریه می‌کنه ، من خیلی سعی میکنم رو خودم کار کنم تا رو خودم مسلط باشم اولش که بحثمون شروع میشه من آرومم و بهم نمیریزم حتی اون مابین خندم میگیره و اینم از روی ارامشیه که در من جاریه و نمیخاد وجودم این آرامش رو به هیچ بهایی از دست بده و اینو خیلی باخودم از قبل هم تکرار کردم که من چه واکنشایی باید بدم و بهتره برای اون موقع…بعد مرحله خنده، جاییه که من دیگ انگار مخم نمی‌کشه و اون خشم وجودیم بیدار میشه ( اینم بگم از وقتی که میاد از اون لحظه شروعش، آرامش و احساس خوب رو از وجودم می‌بره و اتصال روحم رو با جسمم از بین می‌بره ، یا شاید یکم ذهن افسارشو از دست من میگیره و می‌ره ، چون بهش فکر کردم و دنبال راه حل بودم تا این فایل رو دیدم تو سایت ، من از بچه‌های دوره دوازده قدم هستم )

    این شدت و غلیان خشم در من باعث میشه که تا چندین ساعت از مسیر و مدار خارج بشم یا اختلالی در این روند اتفاق بیفته ؛ مثلا نمیتونم به راحتی احساس خودمو خوب کنم و نیاز به تمرین و کنترل ذهن زیاد و انرژی زیادی دارم، این به قطع یقین یک نشتی انرژی هست و باید هرچه زودتر این پاشنه آشیل رو به یاری خدا برطرفش کنم و از ریشه درش بیارم ، بنظرم یکی از ریشه‌هاش می‌تونه رفتار پدرم با مادرم باشه که تو وجود من نهادینه شده و یک باور خفی در ناخودآگاه منه و داره با من میاد ، ولی می‌دونم که میتونم با تمرین و استمرار اینو بهترش کنم.

    درسهایی که برای من داشت: یکیش اینه که واقعاً خشم دائمی نیست و فقد چند دقیقه عمر داره از شروع تا پایانش ، چون من کلا نمیتونم آدم خشمگینی باشم و احساس بدی رو تجربه کنم، بنابراین از خداوند میخام که بمن قوت و اراده‌ی کنترل نفسم رو در شرایط خشمگین شدن بهم بده

    راهکار من برای پیشگیری از این نتیجه ناخوشایند ؟

    1. این باور که احساس خوب فقد منو تو مسیر نگه می‌داره و احساس بد نتیجه‌ای جز خروج از مسیر و ناراحتی بیشتر ندارع

    2. اینکه همیشه برای خودم یادآوری کنم که چقدر دوسداشتیم با همسرم به هم برسیم و چقدر زیاد بهم علاقه داشتیم و داریم الانشم ، چون الان چند ساعت که گوشیش خراب بود واقعاً دلم براش تنگ شده بود ، هرچند دارم رو خودم کار میکنم که به هیچ کس و هیچ چیز وابسته نباشم ، اما همیشه اینم باید یادم باشه که من از خدا یک رابطه پر از عشق و محبت میخام که لذت زندگی رو برام چندین برابر بکنه و عشق بین منو عزیز دلم میتونم بگم زندگی رو خیلی برام زیباتر کرده.

    و انصافا خیلیم در مورد عدم وابستگی بجز بخداوند خیلی خوب عمل مردم تا الان وامیدوارم که بهتر و بهتر بشم

    3. من اینم باید یادم باشه که همیشه برای تجربه یک رابطه خوب و زندگی خوب باید خودمو کنترل کنم و دهنمو آروم کنم و مراقب نجواهای ذهنیم باشم ، چون تو شدت خشم دقیقاً آیینه تمام نمای شیطان وجودیم میشم و من اینو دوسندارم ، دوسدارم بهترین ورژن خودمو بسازم ، کسی که آنقدر با خودش و دیگران در صلحه که هم خودشو دوسدارم و هم دیگران رو

    4.خب میتونم رو چیزایی که همسرم حساسه و زود جریحه دارش می‌کنه دست نذارم، و زمان بدم هم بخودم هم به اون که تکاملمونو طی بکنیم ، مثلا : درمورد زنای دیگ پیشش زیاد حرف نزنم که بدش بیاد چون اون منو فقد برای خودش میخاد و فکر می‌کنه که ممکنه با توجه من به دیگران مشکلی ممکنه پیش بیاد ، هرچند که باید آدم تمام بندگان خدارو دوسداشته باشه ، اما همسرم رو نوعی از دوسداشتن حساسه که از روی تقسیم عشق بینمون با یکی دیگ باشه و خیلی متنفره از این

    و سعی کنم اونموقع که خیلی اعصابش خورده باهاش مدارا کنم هی جوابشو ندم تا من پیروز بشم تو این جنگ ، چون جنگی در میون نیست و چند لحظه بعدش کلا همه چی یادمون می‌ره ، چند لحظه بعد خشم هردومون میخابه و یه حالت عادی میرسیم و اصلا لازم نیست که منم پابه پاش بحث کنم و خوردش کنم یا اون منو خورد کنه به هر حال عزت نفس من به فرکانس خودم وابستس » این ینی هر حرفی که اون بزنه من نتایجم بد نمیشه ، هرچند ممکنه اون لحظه یکم بهم بریزم اما هیچ تاثیری روی نتایج زندگی من ندارع ، پس دلیلی ندارع حتما اون نجوای ذهنیمو لبیک بگم که اره حتماً باید جوابشو بدی، و دچار احساس گناه یا کم آوردن نکنم موقع‌ای که دار رو خودم کار میکنم که آروم باشم و جوابشو ندم،

    5. میتونم اگر میشه از اون مکان برم بیرون چند لحظه و بعد بیام داخل ، چون بعدش که خشم هردمون بخابه راحت میتونیم حرف بزنیم و خشم دیگ به ذهنم مسلط نیست و افسار ذهنم دست خودمه ، مثلا از خونه برم بیرون و بعدش بیام ، یکم قدم بزنم ، یکم آهنگ گوش کنم ، یکم نفس عمیق بکشم و برم یا خودم حرف بزنم و توجهمو رو چیز درستی بذارم و فرکانس درستی ارسال کنم و به این ایمان داشته باشم که قانون جهان اینه که اگر تو به زیبایی‌ها توجه کنی بی شک زیبایی بیشتر رو تجربه میکنی و من به این ایمان دارم که میشه و تا الان بارها دیدم که شده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    فریبا گفته:
    مدت عضویت: 2159 روز

    بنام خدای هدایتگرم

    سلام استاد عزیزم به به چه لباس خوشرنگ و استایل زیبایی واقعا کیف کردم خیلی عالی شدین خیلی خوش اندام خوش تیپ و درجه یک هستین تحسینتون میکنم واقعا ب محض اینکه میبینمتون خودبخود این کلمات ب زبانم جاری میشه

    تبریک میگم هزاران بار بابت این زیباییهایی که دارین و باهاش زندگی میکنید خدارو صدهزار مرتبه شکر که میتونم این زیباییهارو این قشنگی هارو این احساس عالی رو ببینم و داشته باشم

    استاد من قبلا خیلی سریع تحت تاثیر احساست قرار میگرفتم و تصمیم میگرفتم و همیشه یسری الگوها برام تکرار میشد چه مثبت چه منفی

    اول جنبه مثبتشو میگم یادمه قبلا اگه کسی یکاری برام انجام میداد یا یه هدیه میداد یا هرچیزی دیگه ای من احساساتی میشدم و باید همون موقع تلافی میکردم و جواب خوبیشو میدادم و حتما هم باید بیشتر از اون براش جبران میکردم جوری بود که خانوادم بهم میگفتن صبر کن حالا ی جایی جبران میکنی میگفتم نه من باید الان اینکار انجام بدم یا دعوتش میکردم به شام یا یه هدیه براش میگرفتم یا اگه مشکلی داشت خودمو به هر دری میزدم که مشکلش حل بشه خلاصه انقدر درگیر این مسائل میشدم ک هیچ وقت لذتی نمیبردم از زندگیم همش تمرکزم رو افراد بود

    حالا از جنبه منفی احساساتی شدنم بگم و تصمیماتی ک میگرفتم یادمه قبلا وقتی از دست اطرافیانم دوستان خانوادم و … اگه یه موضوع یا کاری بود که من دوست نداشتم سریع تصمیم میگرفتم و میگفتم من دیگه کاری بهش ندارم من اصلا بهش زنگ نمیزنم یا باهاشون بیرون نمیرم و…

    و بعد از ی مدتی باز خودم زنگ میزدم و میگفتم بریم بیرون و ….البته این حرفها رو بخودم میزدم ن ب اونا و تو ذهن خودم این تصمیمات رو میگرفتم

    یا توی روابطم با یکی از دوستای صمیمیم اگه ی برخورد یا رفتاری ازش میدیدم ک نمیپسندیدم بهش میگفتم من اصلا خوشم نمیاد از این رفتارت اگه اینجوری میخوای باشی دوستمون از بین میره و اگه تکرار میشد اون رفتار من دیگه کاری بهش نداشتم و اگه تماس میگرفت باهام میگفتم من باشما کاری ندارم و با من تماس نگیر یا جواب تلفنشو نمیدادم ولی دو ساعت بعد کلا نظرم عوض میشد و بخودم میگفتم چرا اینجوری رفتار کردم و کلی خودمو سرزنش میکردم

    استاد از وقتی تصمیم گرفتم ک تغییر کنم تو تمام جنبه های زندگیم و با شما آشنا شدم ب جرعت میتونم بگم خیلی خیلی بهتر از قبل شدم ولی هنوزم این مدلی هستم ک سریع تصمیم بگیرم ولی خیلی بهتر شدم خیلی

    مثلا وقتی از حرف یا کارهای اطرافیانم ناراحت میشم اصلا بهش توجه نمیکنم همینکه میبینم میخواد شروع کنه حرف زدن ک منو ناراحت میکنم آگاهانه توجهم رو ب چیزهای دیگه جلب میکنم مثلا سریع گوشیمو از کیفم در میارم و میام تو سایت شما و کامنتهارو میخونم یا فایلهاتونو نگاه میکنم

    یا اونجا رو ترک میکنم میرم تو اتاق یا خودمو سرگرم کاری میکنم اونم یکم حرف میزنه میبینه کسی نیست دیگه صحبتشو قطع میکنه

    کلا رفت و آمدمو با ادمهای این چنینی خیلی خیلی محدود کردم آگاهانه تماسهای تلفنی باهاشونو قطع کردم (چون از فامیلهای نزدیک هستن نتونستم کلا قطع رابطه کنم یعنی نمیشه ولی خیلی خیلی محدودش کردم یعنی رفت و آمدهای هفته ای که قبلا داشتیم و شاید بیشتر حالا شده سالی یکی دوبار)

    راه حلهایی ک من بکار بردم و تونستم ذهنمو کنترل کنم که با این افراد کمتر در ارتباط باشم یکیش توجه نکردن ب حرفها و کارهاشون بود

    هرموقع از رفتارشون ناراحت میشدم خودمو سرگرم کاری میکردم مثل کتاب خوندن یا فایلهای شمارو گوش دادن ک واقعا آرومم میکرد و توجهم از اونا برداشته میشد

    بجای اینکه بخوام با اونا برم بیرون خودم تنها میرفتم بیرون و تو مسیر و حتی تو پارک فایلهای شمارو گوش میدادم و میگفتم آدم تنها باشه بهتر از اینکه با کسایی باشه ک همش ناراحت و دلگیر باشه ازشون

    خیلی وقتا میخوابیدم و میگفتم از خواب که بیدار شدم تصمیم میگیرم

    خیلی وقتها موقعی ک میخواستم تصمیمی بگیرم و عصبانی بودم سریع با آب سرد وضو میگرفتم و نماز میخوندم و برای خودم برنامه گذاشته بودم که بعد از هر نماز دوصفحه قران بخونم که این خیلی بهم کمک میکرد

    خیلی وقتها وقتی از کسی مخصوصا افراد نزدیکم ناراحت میشدم بجای اینکه جوابشونو بدم یا باهاشون بحث کنم اصلا جوابشونو نمیدادم ی جورایی انگار قهر میکنم که خیلی برا من جواب داده

    استاد عزیزم بابت این زمان و وقتی که میزارید تا ما بتونیم خودمونو بیشتر بشناسیم وزندگی بهتری رو داشته باشیم بی نهایت ازتون سپاسگزارم

    بهترینهارو براتون آرزومندم

    باسپاس فراوان️️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: