عواقب تصمیمات احساسی - صفحه 59


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1120 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مریم غدیری گفته:
    مدت عضویت: 4009 روز

    درووووود به همه

    مورد 1: 15 سال پیش بود، دوستم در کیش زندگی میکرد، و منم در تهران، بهم زنگ زد گفت یک چک از صاحبخانه خوابگاه در تهران دارم که باید پرداخت کنم تو برو بگیر و ببر بانک و خلاصه ردیف کن. (ما با هم صمیمی هستیم و امین هم، بطوریکه او مقداری از وسایلش در منزل ما بود اون زمان) منم رفتم خوابگاه، چک را گرفتم، اومدم خانه، بهش زنگ زدم که برم مرحله ی بعدی،

    کلا از لحظه ای که استارت اینکار را زدم مدام ذهنم نجوا می‌کرد که : ببین اون توی کیش داره حال میکنه بعد تو اینجا راه افتادی بری کار اونو درست کنی و هی احساسم رو بد میکرد و حس ترس همراه با حقارت بهم میداد. منم گفتم خب حالا که این مسئولیت را پذیرفته ام باید تا آخرش انجام بدهم. چک را گذاشتم در جیب پشت شلوارم. و با یک عالمه ترس رفتم بیرون. البته بگم که خودش هم مدام به من می‌گفت مواظب باش با احساس ترس…

    منم گفتم حالا که بلد نیستم بزار با یک راهنما بروم، زنگ زدم به پسرخاله ام، براش توضیح دادم،اونم گفت بیا بانک ملی فلان جا، منم رفتم، پسرخاله ام گفت: چک را بده ببینم. دستم را بُردم سمت جیبم اما هیچی نبود. شوک شدم، مسیر را پیاده رفته بودم. گفتم چرا نیست؟

    گفت: مطمئنی برداشته ای؟ گفتم: وا ، معلومه.

    چک نبود، ما کل مسیری که رفته بودم را با هم برگشتیم که پیدایش کنیم …

    برگشتم خانه و به دوستم ماجرا را اطلاع دادم

    باید اقداماتی که چک به خطر نیفتد صورت می‌گرفت و چون پنجشنبه بانک‌ها زود میبندن نشد کاری بکنم…احساسم خیلی بد شد و بدنم شروع کرد به کهیر زدن، احساس ترس شدید، ناامیدی، بی لیاقتی ، نجوا داغونم کرد.

    دوستم خیلی تلاش کرد که بهم احساس خوب بده.

    ولی من خودمو باخته بودم. به شدت از خودم بدم می اومد، دلم میخواست خودمو بکشم،

    و از اون اتفاق به بعد سیستم ایمنی بدنم بهم ریخت.

    این تجربه برای من (قانون هر لحظه به فرکانس‌های ما پاسخ میده) را هم تداعی می‌کند. و جمله ی استاد: هر اقدامی که عملکردش بر پایه ی ترس باشه …

    مورد 2: زمان: 1397 – دو سال بود که متعهدانه داشتم روی باورهام کار میکردم و متوجه شدم که با مدیر و همکاران محل کارم همفکر نیستم. و چون تمرکزم را هم گذاشته بودم روی کارخرابی هاشون جهان هر روز پر رنگترش میکرد.میخواستم از اونجا بیام بیرون ولی وابستگی هام به بچه‌ها که اونم بخاطر شرک هام بود مانع میشد. همچنین باور نداشتم بتوانم کار پیدا کنم. و ذهنم میگفت مامانها چی میگن. یعنی عزت نفس داغون.

    2 ماه برگه ی استعفامو با خودم می بردم بعد برمیگرداندم. چقدر چقدر ترس داشتم فقط خدا میدونه. و چقدر تقلا میکردم که اونا رو با خودم همفکر کنم.خلاصه اعلام کردم…

    به مدیرم گفتم من مرخصی بی زمان میخوام. اول فکر کرد شوخی میکنم، با هر سختی پذیرفت.

    من اومدم بیرون، شنبه بهم زنگ زد گفت مریم جون کی برمیگردی مادرها پرسیده اند.

    گفتم من تازه رفته ام یک ماه بشه بعد تصمیم میگیرم. همکاری داشتم که خیلی برام چالش درست کرده بود و من خیلی دوست داشتم به شدت بی آبروش کنم چون مدرک داشتم. ولی خیلی روی خودم اون مدت کار کردم که انگشت را سمت خودم ببرم و بگم مریم وظیفه ی تو چیه؟ تو تعهدات چیه؟ خشمم خیلی زیاد بود. در اصل مدارم تغییر کرده بود و جهان میخواست بهم پاداش بده اما من ترس داشتم.

    نتایج این اقدام: کمتر از یک هفته نگذشته بود به من پیشنهاد کاری شد با 4 ساعت کار کردن ولی همان حقوق کار دائم که در جای قبلی بودم. اون روز را فراموش نخواهم کرد، امکان نداره ما بر ترس هامون غلبه کنیم و پاداش نگیریم. به چه رشدی رسیدم اون زمان و چقدر درکم نسبت به قانون بهتر شد. وای از شرک. مدیرم تا 2 سال بهم زنگ میزد و می‌گفت کی برمیگردی. با رفتن من با اون همکار کلی چالش پیدا کرده بودن و تازه فهمیده بودن چه اتفاقی افتاده.

    مورد 3: بیرون رفتن از محیط و پیاده روی کردن برای من عالی‌ترینه. ولی اخیرا دارم جوری کار میکنم روی خودم که دنبال عامل بیرونی نباشم برای کنترل ذهن و بیشتر بتوانم از درون به آرامش برسم. به رویاهام فکر کنم. به اهدافم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    ملیحه جلایری گفته:
    مدت عضویت: 1273 روز

    سلام خدمته استاده گرامی وکلیه دوستان.من متاسفانه باید بگم جزئ گروهی هستم که 99 درصد اوقات دیگران نمیتونن درمقابله من خشمشون روکنترل کنن ومن تقریبا سیبل هستم.من صد در صد مشکل خودمم که این اجازه رو به دیگران میدم وخوب یا بد نمیدونم همیشه خشم واحساسه بدم رو کنترل میکنم.اما با همه این اوصاف دنیایی از اتفاقات هستن که باهمین کنترل خشمم ازپیش اومدنشون جلوگیری شده.اما بماند که از همشون هم راضی نیستم چون جمعه کثیری به این باور رسیدن اونی که باید سکوت کنه وناراحت نشه وعکس العمل نشون نده منم.پاینده باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    طاهره جان گفته:
    مدت عضویت: 3013 روز

    سلام سلام سلام

    من مدت هاست کامنت نذاشتم

    ولی روزانه صوتی ها و… گوش میدم

    من آدم فوق الهاده احساسی بودم الان بهتر شدم ولی هنوزم هستم.

    زمانی 12 قدم اونجا گفتین آدم های احساسی واقعا ضرر میکنن

    من دیگه بعد اون فایل تصمیم گرفتم بهتر عمل کنم

    و الان داخل ی برهه ای از زندگی قرار گرفتم که باز همچی سپردم به هدایت الله مهربان

    چون خودم موقع تصمیم گیری درگیر احساسات میشم و واقعا نمیدونم چکار کنم .

    امیدوارم بهترین تصمیم و اتفاق برام بیفته

    و اومدم این اثر بزارم تا بعد نتیجه و هدایت هام رو براتون بنویسم.

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    حسين عبدالله گفته:
    مدت عضویت: 3186 روز

    سلام بر استاد عزیز و خوش تیپم

    استاد چقدر اندامتون زیبا شده پوستتون چقدر شفاف و زیبا شده واقعا تحسینتون میگم ‌و شما بهترین الگویی برای من

    سلام بر خانم شایسته عزیز و کوشا ایول بازم خلاقیتت جدید یه تیر وچند نشون

    هم پیاده روی و هم فیلم برداری فوق العاده س

    خیلی جای تحسین داره

    من خودم قبلا خیلی آدم عصبی و واکنشی بودم

    البته هنوزم هستم ولی نسبت به قبلم خیلی عالی هستم

    مثالهای زیادی دارم در زمینه روابط با اطرافیانم که عصبی شدم و حرف‌هایی زدم که بعدا خیلی پشیمان شدم و بخودم گفتم دفعه بعدی دیگه اینکارو نمیکنم ولی بازم موقع خشم نتونستم ذهنم رو کنترل‌کنم ‌و نتایج بدی گرفتم

    ولی از یجایی به بعد تصمیم گرفتم کنترل بیشتری بر احساساتم داشته باشم وتا حد زیادی هم موفق بودم

    یکی از کارهایی که موقع غلیان احساسی خیلی آرومم میکنه رانندگی‌ کردن هست با رانندگی و در تنهایی بهتر میتونم ذهنم رو اروم کنم

    یکی دیگه از کارایی که آرومم میکنه خوابیدن هست

    تماشای فیلم طنز هم آرومم میکنه

    مورد دوم

    برعکس من یه داداش دارم خیلی خونسرد هر اتفاقی که میوفته هر چقدر هم به ظاهر بد باشه اون فقط میخنده و احساسش خوبه

    جاهایی بود که من تو یه موردی عصبانی شدم و واکنش نشون دادم و داداشم فقط به اون مسئله خندیده نتیجه اش اون احساسش خوب بوده ‌من بعدش پشیمون شدم و خودم رو سرزنش کردم

    من با دیدن این فایل کلی درس جدید گرفتم و ترمزهایی در خودم شناسایی کردم که خیلی بهم کمک میکنه تا بهتر بتونم احساساتم رو کنترل کنم

    اما دلایلی که من در خودم کشف کردم برای عدم کنترل خشم واحساساتم

    1-فکر میکنم حق با منه

    2-میخام ثابت کنم حرف من درسته و طرف مقابل باید قبول کنه حرف من درسته

    3-ترس از دست دادن حالا چه از نظر رابطه و چه مالی

    4- باور کمبود که خیلی قوی هست ‌خودشم طوری استتار میکنه نبینیش

    5-عدم انتقاد پذیری

    در پایان از استاد عباس منش عزیزم سپاسگزارم برای به اشتراک گذاشتن این آگاهی های ناب و با ارزش با ما و برایشان آرزوی سلامتی و طول عمر و ثروت بی نهایت میکنم

    شاد وپیروز باشید در پناه الله مهربان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    امید حسنی گفته:
    مدت عضویت: 2216 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام خدمت استاد عزیزم و همه‌ی همکلاسی های عزیزم

    خیلی این فایل عالی بود

    و واقعا تاثیر خیلی خیلی زیادی روی من گذاشت استاد. فایلی که باعث شد اهرم رنج و لذتش کنم برای خودم.

    و باعث شد قبل از هر کلمه ای هر تصمیمی. هر انتخوابی. قبل از هر کاری که میخوام بکنم از خودم میپرسم که این انتخواب یا این تصمیم احساسیه یا نه. هیجانی دارم عمل میکنم یا نه. یاد فایلی افتادم که آقای هادی ترابی عزیز فرستاد و شما گذاشتید روی سایت . من به شدت استاد این ایمان رو به خودم دارم که هر کاری رو من دست توش ببرم و بخوام تمرکز بزارم توش میتونم بهترین باشم..این ایمان هم خب البته یک شبه به وجود نیومده به قول شما.

    اون زمان من واسه یک شخصی کار میکردم که شغلش لوازم خونگی بود.و برنامم این بود که تخصص و تمرکزم رو ببرم سمت فارکس و بازار های مالی که شغلی هست که عاشقشم.

    ولی بعد از دیدن فایل های هادی جان عزیز که خیلی خیلی آموزنده بود. ولی متاسفانه ادم از اون جایی که به خودش مغرور میشه دقیقا از همون جا سقوطش آغاز میشه.(با این که باید امتیازش رو به خدا میدادم )

    پیش خودم گفتم من با اینهمه پشتکار و فعالیت های مختلف تو انواع بازار. چرا بشینم با این درامد پایین برای این فرد کار کنم ..برم تو کاری که برا خودم باشه و پورسانت و کمیسونشم بالاتر باشه(عدم رعایت تکامل)

    من تصمیم هیجانی گرفتم و از کار قبلیم اومدم بیرون و کل ورودی هارو قطع کردم که بهاش رو داده باشم و خداوند ایمان من رو ببینه و سریع تر به درامد و کمیسون های بالا برسم.

    خب ساخت باور های تروت تو اون مسیر املاک و کار کردن فراوان روی خودم باعث شد خیلی سریع کار رو به صورت حرفه ای یاد بگیرم چون از قبل 7سالی هم تو کار فروش بودم این خودش به کار سرعت داد.

    ولی به خاطر داشتن یک سری ترس ها مث دور خوردن در معامله همین اتفاق هم افتاد(داشتن ترمز و عدم رفع و تغییر آن) و به خاطر شرایط مالی بدی که داشتم با یک بچه کوچیک.. سختی مالی بر من حاکم شد مجبور شدم بیام بیرون و بچرخم سمت کار قبلیم.

    چند تا درس داشت برای من:

    _که در راستای هدفم قدم بردارم و در اون راستا هدایت بخواهم از خداوند. و کل تمرکزم رو بزارم رو کاری که عاشقشم.

    _من نیومدم در این دنیا که همه کارهارو بخوام انجام بدم. من برایهدفی واضح و مشخص پا به این جهان گذاشتم

    _وقتی هدایت رو مجبور نمیکنی خود به خود تو مسیر رودخانه و مسیر درست میوفتی و رشد پیدا میکنی.

    _شکر خدا از روزی هدایت خواستم از خدا و به خودم فضا دادم و تمرکزم رو گذاشتم رو خودم و هدفم و گذاشتم خداوند من رو هدایت کنه ..کلی هدایت شدم به سمت شغل مورد علاقه ام و کلی اتفاق ها و شرایط عالی برای من رخ داد.

    خدارو سپاسگذارم بابت این فایلی که گذاشتید استاد عزیزم.

    حتی برای کوچک ترین تصمیمات هم یک لحظه استاپ میکنم و نگاه میکنم به احساسم. که بتونم تصمیم درست بگیرم برای هر جنبه از زندگیم .

    واقعا لذت میبرم از اینکه در این مسیر قراردارم.

    در پناه خدا باشید️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  6. -
    سید علیرضا محمودی گفته:
    مدت عضویت: 1137 روز

    به نام خدا

    سلام بر استاد عزیز و دوستان همراه

    احساسات دو دسته هستن

    احساسات روحانی که از جانب روح هستش

    احساسات شیطانی که از دستورات فکر نگهبان منفی ( اهریمن ) هستش

    نظر من اینه اگر احساس روحانی دستوری به من داد اجرا کنم و اگر دستور از جانب احساس شیطانی بود انجامش ندم

    البته بدونیم دوستان تشخیص احساس روحانی یا شیطانی راحت نیست

    احساس روحانی سه گزینه شادی . حقیقت . عشق رو در بر داره و احساس شیطانی اینطور نیست

    یا الله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    ابوالحسن جعفری گفته:
    مدت عضویت: 1552 روز

    بنام رب العالمین

    سلام به استاد بی نظیرم و خانم شایسته عزیزو همه ی دوستان با انرژیه خودم

    عجب فایل بی نظیری استاد عالی بود مثل همیشه

    خوشم میاد استاد همیشه با مثال عینی و واضح برامون یک مطلب و توضیح میدی تا با گوشت و پوست و استخونمون اون مطلب و درکش کنیم

    از اتفاقا و تصمیماتی که گفتین صد البته برای هممون چندباری اتفاق افتاده مثلا

    تصمیم گیری در حالت ترس :

    من توی ارز های دیجیتال معامله انجام میدادم مثلا در حالت سبز بازار ارز مورد نظرم سود خوبی میکرد و سبز میشد چون مطالعم کم بود و بازارو برسی نمیکردم سری برمیداشتم توی همون سود اول میفروختمشون ، بعد دوباره مثلا طی یک هفته که بازار سبز میشد باز اون ارز میرفت بالا و منم حرص میخوردم که چرا فروختمش ،

    میرفتم اخبار میخوندم میدیدم مثلا هنوز تا 30 درصد دیگه سود میده میگفتم ایول و توی قیمت بالا دوباره همون ارز رو میخریدم ، حالا اون ارز سود خودشو کرده بوده و بعدش بازار قرمز میشد و سقوط میکرد اونوقت من همون سودیم که کرده بودم از بین میرفت که هیچ کلیم ضرر میکردم تا دو سه روز سر درد ‌و مریض بودم

    چه دوران عذاب اوری بود ، الهی شکرت که با اینکه کلی ضرر کردم الان دیگه توی اون بازار نیستم و جوونم از اون روزای پر استرس و ترس و طمع خلاص شد ، همش به لطف اموزش های ناب استاد بود که باعث شد من از بازار بکشم بیرون و الان حداقل حداقلش روحم در ارامش باشه

    استاد بی نهایت ازت ممنون چه کمک بزرگی فقط در همین یک مورد در حق من کردی

    استاد من وقتی کسی در حقم قضاوت میکرد یا مثلا توی محل کارم سر شیفتم از دید خودم میخواست ازیتم کنه سری از کوره در میرفتم و عصبانی میشدم

    الانم دروغ نگم میشم ولی به مراتب خیلی کمتر و اروم تر شدم

    یبار موقعی که از نگاه خودم خواست منو ازیت کنه

    به خودم گفتم حسن تو باید اروم باشی این یک تضاد هستش ، نفس عمیق کشیدم صلوات فرستادم ، من هرموقع میخوام عصبانی بشم صلوات و ذکر میگم تا حدودی کمکم میکنه اروم بشم خلاصه بعدش که اروم شدم و کارمو انجام دادم

    سرشیفتم خیلی محترمانه تر با من برخورد کرد و از اون به بعدش کلی رابطه خوب و دوستانه توی محل کار با هم داریم که خودم باورم نمیشه و همش میگم خدایا شکرت که اون روز از کوره در نرفتم و جلوی خودمو گرفتم که اگه نمیگرفتم اون چهره بد اخلاقه عصبانیمو به همگان نشون میدادم و بعدش پشیمونی برام به همراه میداشت

    من همیشه موقع عصبانیت ، اول اینکه بحث و ادامه نمیدم سکوت میکنم حالا هرچیم میخاد طرف بگه بگه میگم توراست میگی ، بعدش محل و ترک میکنم ، به خدای مهربون فکر میکنم و خودمو از دید خداوند میبینم که داره منو تحسین میکنه چون جلو عصبانیتمو دارم میگیرم و این باعث میشه اروم تر بشم

    پیاده روی ، دوش اب سردم که گفتین ان شاالله امتحان خواهم کرد میدونم موثر هستش ، نوشتن و ارتباط با منبع درون کارساز ترین راه برای من برای رسیدن به ارامش درونه تا تصمیم اشتباه نگیرم و میگم و خواهم گفت خدایا هدایتم کن به مسیر درست تا گمراه نشم ، همیشه از خدای خودم بعد نماز دعا میکنم توی لحظات اوج خشم و عصبانیت که کنترلم دست خودم نیس کمکم کنه تا ابرو ریزی نکنم و تصمیم اشتباه نگیرم

    استاد برای این فایل بی نظیر ازت سپاس گزارم چنتا کامنت خوندم و امتیاز دادم کلی ایده گرفتم و حالم خوب شد

    برای همه دوستان و هم فرکانسی های عزیزهم

    دعای خیر و سلامتی و توفیق دارم موفق باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    امید حسنی گفته:
    مدت عضویت: 2216 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم .

    بنام خداوند بخشنده نعمت ها و ثروت ها و شادی ها

    خیلی این فایل عالی بود

    و واقعا تاثیر خیلی خیلی زیادی روی من گذاشت استاد. فایلی که باعث شد اهرم رنج و لذتش کنم برای خودم.

    و باعث شد قبل از هر کلمه ای هر تصمیمی. هر انتخوابی. قبل از هر کاری که میخوام بکنم از خودم میپرسم که این انتخواب یا این تصمیم احساسیه یا نه. هیجانی دارم عمل میکنم یا نه. یاد فایلی افتادم که آقای هادی ترابی عزیز فرستاد و شما گذاشتید روی سایت . من به شدت استاد این ایمان رو به خودم دارم که هر کاری رو من دست توش ببرم و بخوام تمرکز بزارم توش میتونم بهترین باشم..این ایمان هم خب البته یک شبه به وجود نیومده و سالها روش کار کردم.

    اون زمان من واسه یک شخصی کار میکردم که شغلش لوازم خونگی بود.و برنامم این بود که تخصص و تمرکزم رو ببرم سمت فارکس و بازار های مالی که شغلی هست که عاشقشم.

    ولی بعد از دیدن فایل های هادی جان عزیز که خیلی خیلی آموزنده بود. ولی متاسفانه ادم از اون جایی که به خودش مقزور میشه دقیقا از همون جا سقوطش آغاز میشه.و یه جورایی از اون سمت خر افتادم.

    پیش خودم گفتم من با همه قدر فروش و دبدبه و کبکبه چرا بشینم با این درامد پایین برای این فرد کار کنم ..برم تو کاری که برا خودم باشه و پورسانت و کمیسونشم بالاتر باشه

    من تصمیم هیجانی گرفتم و از کار قبلیم اومدم بیرون و کل ورودی هارو قطع کردم که مثلا بهاش رو داده باشم و خداوند ایمان من رو ببینه و سریع تر به درامد و کمیسون های بالا برسم.

    خب ساخت باور های تروت تو اون مسیر املاک و کار کردن فراوان روی خودم باعث شد خیلی سریع کار رو به صورت حرفه ای یاد بگیرم چون از قبل 7سالی هم تو کار فروش بودم این خودش به کار سرعت داد.

    ولی به خاطر داشتن یک سری ترس ها مث دور خوردن در معامله همین اتفاق هم افتاد و به خاطر شرایط مالی بدی که داشتم با یک بچه کوچیک.. سختی مالی بر من حاکم شد مجبور شدم بیام بیرون و بچرخم سمت کار قبلیم.

    چند تا درس داشت برای من:

    _که در راستای هدفم قدم بردارم و در اون راستا هدایت بخوام.

    _من نیومدم در این دنیا که همه کارهارو بخوام انجام بدم.

    _وقتی هدایت رو مجبور نمیکنی خودبه خود تو مسیر رودخانه و مسیر درست میوفتی و رشد پیدا میکنی.

    _شکر خدا از روزی که رها کردم و گذاشتم خدا برای من انجام بده کلی هدایت شدم به سمت شغل مورد علاقه ام و کلی اتفاق ها و شرایط عالی برای من رخ داد.

    خدارو سپاسگذارم بابت این فایلی که گذاشتید استاد عزیزم.

    حتی یک تصمیم کوچیک حتی برای بازی کردن با هانا جون دخترم. یا برای قول دادن برای اینکه باهاش بازی کنم. قبل هر کاری نگاه میکنم ببینم تو چه شرایطی هستم. اگر ببینم تصمیم از روی احساساته. لبم باز نمیشه.

    عاشقتم پیامبر خدا. . . سپاسگذارم از خداوند که به قول خودتون با محکم کوبیدن تو گوش من راه رو به من نشون داد. خیییلی وقته که دیگه از جهان چکو لگد نخوردم. و هرچی که بشه. میگم چشم و انجام میدم. هرچی تو بگی بابا جون. هرچی تو بگی ربی من.

    در پناه خدا باشی..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    مریم کلوشادی گفته:
    مدت عضویت: 2559 روز

    سلام خدمت همه دوستای خوبم و استاد عزیز و مریم مهربان

    من هم تجربه های زیاد و بدی دارم از اینکه در خشم و عصبانیت ، تصمیم گیری کردم و سریع عکس العمل نشون دادم.

    هر جایی با عجله و در بهم ریختگی احساسی تصمیم گرفتم و رفتار کردم به دنبالش یا خیلی زود از تصمیمی که گرفتم پشیمون شدم یا نتیجه منفی کسب کردم.

    واقعا کنترل خشم و کنترل رفتار ، کنترل میزان و تن صدا در زمان عصبانیت مهم هست ویکی از توانایی مهم هست که اگر بر ان اگاه بشیم میتونیم با رفتارهای مناسب ، مدیریتش کنیم. من مشکل خیلی بزرگی برای کنترل خشم داشتم و به لطف اموزش های استاد و اگاهی هایی که در خیلی از صحبتهاشون دادن و شناخت بیشتر خودم تونستم نسبت به قبل بهتر و بهتر بشم. و باز هم نیاز به تکامل بیشتر دارم .

    شناخت خودم: چون یاد گرفتم در یه زمان هایی که بهم ایراد میگرفتن و من پذیرشش را نداشتم خیلی زود تحریک پذیر میشدم و در مدت زمان کوتاهی بعد از زیرسوال رفتن با عصبانیت و خشم همه چیز را خراب میکردم. یا برخورد بدی میکردم تصمیم اشتباه میگرفتم .

    یاد گرفتم محیط پر تنش و یا محیطهایی که افراد دارن غیبت میکنن ، خیلی خیلی زود شرایط را به خاطر انرژی منفی اش به سمت دعوا و تنش های شدید تر میبره و من یاد گرفتم در محیط های پر تنش اگاهانه تر برخورد کنم و حواسم بر کنترل احساسم باشه.

    در زمان خستگی جسمی و روحی ، تحریک پذیری بیشتر میشه. در ترافیک های شدید مردم تنش بیشتری دارن و این اگاهی ها کمکم کرد رفتارهای درست تری را نسبت به قبل داشته باشم. و برای خودم خط قرمز کشیدم که رفتاری را از سر خشم انجام ندهم که بعد مجبور بشم بابتش عذرخواهی کنم و شرمنده رفتارم باشم.

    برای کنترل خشم و عصبانیت :

    یا محیط را ترک میکنم و سعی میکنم خودم را برسونم به یه پنجره یا فضای ازاد که بتونم اسمون را ببینم.

    دستم را زیر شیر اب خنک بگیرم یا حداقل یک لیوان اب بخورم،

    راه رفتن در طبیعت به شرطی که دیگه به موضوع عصبانیتم نخوام فکر کنم و در ذهن خودم با خودم نجوا کنم موثره.

    دوش گرفتن. یا کنار اب و رودخانه رفتن. و کلا در طبیعت و در کنار اب جاری بودن برای من خیلی خیلی موثره.

    و این فایل اسناد واقعا بی نظیر بود و چقدر همه مردم نیاز به این اگاهی ها دارن. سپاسگزار خداوند هستم که من را در این مسیر قرار داد که هر روز بتونم بهتر و بهتر بشوم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    علیرضا قلیزاده گفته:
    مدت عضویت: 2721 روز

    سلام به استاد و مریم عزیز و تمام اعضای خونواده صمیمی خودم، امیدوارم حالتون خوب و لبتون خندون باشه،

    چقدر این فضای پرادایس بینظیره واقعا زیباست و اسمش برازندشه، برانیی و مری زیبا که همیشه پیش همی هستن، انگار یه رابطه بین این دوتا شکل گرفته و هر کدوم برای اون یکی یه نفعی دارن و به این موضع پی بردن که همش پیش همن، آخه یکی دوجای دیگه هم و توی فایلای دیگه دیدمشون که با هم هستن، دلم تنگ شده استاد دوباره یه روز جت اسکی رو بنداز توی دریاچه یه گازی بده نفسش راست بشه،

    بازهم مثل همیشه استاد عزیز به نکته بسیار مهمی اشاره کرد،

    انگار تمام این فایلها برای من به ترتیب دارن ضبط میشن و خداوند از این طریق می‌خواد منو هدایت کنه به قدم بعدیم،

    من اصلا فکر نمی‌کردم به این موضوع که احساساتی تصمیم گرفتن اشتباه، تو هر شرایطی در هر حالت احساسی تصمیم میگرفتم و اصلا برام مهم نبود که چیکار میشه بعدش، فکر میکردم سریع تصمیم گرفتن و سریع عمل کردن و اخذ تصمیمات اساسی یعنی اینکه خودتو خوب می‌شناسی و عزت نفس بالایی داری، اصلا به این موضوع توجه نکرده بودم که چه ضربه هایی رو ناخواسته دارم به خودم میزنم،

    مثالی که از خودم دارم اینکه همین سال گذشته بعد از اینکه بدهی هام رو پرداخت کردم و رسیدم به صفر از زیر صفر خیلی حالم خوب شده بود و احساس قدرت زیادی میکردم، تصمیم گرفته بودم از لحاظ مالی پیشرفت کنم و شغلم رو تغییر بدم، از خداوند نشونه خواستم که چه کاری رو شروع کنم و اون هم طبق درخواست من منو هدایت میکرد، تصمیم گرفتم شروع کنم به خواندن قرآن و همینجوری که پیش میرفتم و می‌خوندمش دیدم چه چیزایی جالبی داره درمیاد ازش این فکر افتاد تو سرم که منم میتونم مثل استاد و بقیه آموزش بدم دوره تهیه کنم و یا اینکه برای خودم اصلا استفاده کنم و نیاز نباشه برم چیزی بخرم فقط کافی یه تایمی رو تمرکزی برم روش و بعد…

    هنوز درگیر ضربه هایی هستم که از اون تصمیم به ظاهر خوب ولی گرفته شده از روی حرس و طمع و از روی ترس،

    هیچ موقع به این فکر نکردم که بابا تو اصلا استعداد این نیست و توانایی هات برای چیز دیگه ای تکامل یافته اصلا به بگراند استاد نگاه نکردم و اون مسیری که طی کرده بود اصلا به چطوری میخوای کاری این کارو انجام بدی فکر نکرده بودم

    و توهم زده بودم شدید، از اون خواب راحت و آروم رسیدم به بیخوابی و افسردگی، حتی فکرای ناجور به سرم زده بود چون ورودی هام رو کنترل نمی‌کردم و اصلا حواسم نبود که چه ضربه ای دارم به خودم میزنم، هرکی هر حرفی میزد روم تاثیر میذاشت و تا مدتها توی سرم بود و بهش فکر میکردم، شده بودم علیرضا سابق و اوضاع داشت بد میشد همین الان که دارم می‌نویسم حالم بد شده ولی می‌نویسم تا از قول استاد بشه برام اهرم رنج و لذت تا دیگه تصمیم های احساسی نگیرم…

    ولی یه چیزی توی وجودم می‌گفت علیرضا برگرد همون جایی که از قبل بودی درسترین جا بود نخواه که شغلتو و توانایی هات رو عوض کنی فقط کافیه نوع نگاهت به زندگی عوض کنی، فقط کافیه نعمت‌هایی که داری رو ببینی، فقط کافیه نگاهت به خداوند رو عوض کنی و چیزی رو جدا ازش ندونی، شرک نورزی و در لحظه زندگی کنی تا خیر دنیا و آخرت نسبیت بشه، گفتم خوب پس من اگه همونیم که خودم این شرایط برای خودم ایجاد کردم پس خودم هم میتونم این شرایط تغییر بدم پس شروع کردم مثل همون اوایل مسیر و دوباره قراره این مسیر برم و خود سازی کنم با عشق و از زندگی لذت ببرم به امید روزهای بهتر و فقط از همین امروزم لذت ببرم نه حرس و ترس برای فردا داشته باشم و نه غمی از گذشته، امیدوارم خداوند منو به راه راست به را کسانی که به آنها نعمت داده هدایت کنه…

    راهکار من تو مواقعی که عصبانی میشم اینکه ترک میکنم اون محل و ازش اعراض میکنم و سوار موتور یا ماشین میشم میرم دور زدن تو طبیعت و با خودم حرف میزنم خودم آروم میکنم، دوش هم گزینه خوبی، بازی کردن با گوشی هم خوب برای من جواب میده،

    امیدوارم مفید بوده باشه برای دوستان عزیزم و این تجربه ای بود داغ، گفتم براتون بگم شاید کمکی به همگی مون بکنه هم من و هم شما، برای خودم و شما بهترین هارو آرزو میکنم از خداوند یکتا، به امید روزهای بهتر و زیباتر …️️️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: