عواقب تصمیمات احساسی - صفحه 63


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1120 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سعید صادق زاده گفته:
    مدت عضویت: 1423 روز

    سلام به استاد عزیز

    سلام به دوستان خوب خودم

    نکته این فایل برای من این بود که هر وقت بر احساس احساسات خودم تصمیم می گیرم دچار شکست و عواقب بدی خواهم شد

    این کنترل کردن احساسات واقعا مهم است

    وقتی که من برپایه احساسات خودم مثل خشم و ترس و نگرانی و اضطراب تصمیم می گیرم این سبب می شود که من بی شک در آن کار شکست بخورم

    باید یاد بگیرم که همیشه بتوانم احساسات خودم را کنترل کنم

    همیشه بتوانم روی خودم تمرکز و تسلط داشته باشم

    باید بتوانم ذهن خودم را در همه شرایط و مخصوصا شرایط سخت کنترل کنم

    باید یاد بگیرم که در زمانی که دچار احساسات هستم هرگز تصمیم نگیرم

    هرگز دست به عمل و اقدام نزنم

    باید سعی کنم در این موقع خودم را آرام کنم و بعد از گذشت زمان که هیجان من فروکش کرد آنوقت تصمیم بگیرم و بعد عمل کنم

    چقدر استاد راهکاری عالی برای آرام کردن در مواقع هیجانی به من یاد دادند

    تنفس کشیدن های عمیق و پی در پی

    پیاده روی کردن که من از آن نتایج عالی گرفتم

    نوشتن نکات مثبت

    دوش آب سرد گرفتن که واقعا مفید است

    یادم باشد و یاد بگیرم که هیچ وقت دیر نمی شود

    هیچ وقت دیر نمی شود

    هیچ وقت دیر نمی شود

    پس می توانم کمی صبر کنم و آرام بگیرم و بعد تصمیم خودم را بگیرم

    چرا که هیچ وقت دیر نمی شود

    فرصت ها همیشه وجود دارد

    فرصت ها همیشه به فراوانی وجود دارد

    پس بجای عجله کردن خودم را آرام می کم و سپس تصمیم می گیرم و کار خودم را عملی می کنم

    چقدر این صحبت های استاد عالی بود و چه راهکارهایی عالی به من آموزش دادند

    سپاس از استاد عزیز

    سپاس از خدای مهربان خودم

    سپاس از خدای هدایتگر خودم

    سپاس از خدای فراوانی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    سپیده ابوالقاسم گفته:
    مدت عضویت: 907 روز

    درود بر استاد و دوستان عزیز….

    من قبلا در مورد هوش هیجانی مطالعه داشتم ولی اخیرا یک دکتر روانشناس میگفت که باید حتما در کارگاه هوش هیجانی شرکت کنیم تا در ما نهادینه بشه…. همچنان درگیر افکار خودم بودم که این فایل زیبای استاد رو گوش دادم و دیدم بله جایی که با احساس نه منطق تصمیم گرفتم بشدت زمین خوردم…. بخصوص ازدواجم… روابط خانوادگی، روابط با دوستان ، همکاران و ….. حتی خرید های من چه کوچک ،چه بزرگ ،با همین احساساتی تصمیم گرفتن ،چقدر من رو از زندگی بهتر عقب انداخته…. واقعا از استاد ممنونم که با این فایل زیبا این مسئله هوش هیجانی رو برای ما بیان کردن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    الیناز گفته:
    مدت عضویت: 1142 روز

    سلام و درود

    چقدر جالب و چه به موقع این فایل رو دیدم دقیقا همون چیزی که احتیاج داشتم درسشو بگیرم. ممنون از محتواهای مفید شما جناب عباسمنش

    راستش من خودم همین چند روز پیش در شرایط احساسی قرار گرفتم و یک تصمیم احساسی گرفتم که نمیخوام اسمشو بزارم اشتباه میخوام بگم برام تجربه خوبی شد

    من با اینکه تو رابطه بودم ولی از یکی دیگه خوشم اومد و باهاش وارد رابطه شدم که چند روزی بود عذاب وجدان شدیدی گرفتم و بلاخره تصمیم گرفتم با فردی که جدیده اشنا بشم و اون قبلی رو رها کردم

    میتونست این اتفاق طور خوبتری اتفاق بیفته مثلا اونموقع که ذهنم میگفت بیا بریم با این فرد جدید جلوی ذهنم رو میگرفتم و میگفتم من وفادار یکی دیگه هستم ولی این کارو نکردم و نجواهاشو گوش دادم و خب نتیجشم حال بدم طی چند روز بود

    امروز باز هی وسوسه میشدم که برگردم به رابطه ی قبلیم ولی جلوشو گرفتم و گفتم حالا که وارد رابطه جدید شدم پس همینو ادامه میدم و این خودش باعث شد که من دوباره تصمیم احساسی نگیرم و هی با خودم تکرار میکردم که برده احساساتت نباش کنترلشون کن .

    راستش من خودم هروقت میخوام تصمیم احساساتی بگیرم به خودم میگم برده ی احساساتت نباش و نزار کنترلت کنن

    یا مواقعی که خیلی عصبانی میشم به خودم میگم اروم باش نزار خشمت تورو کنترل کنه و خودتو با عصبانیت بی ارزش نکن

    وقتایی که احساسی میشم خودمو با حرف زدن با خودم اروم میکنم

    ممنون از عباسمنش عزیز که این فرصت رو در اختیارم گذاشت که یک کام بک به گذشته بزنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    ونوس ملکی گفته:
    مدت عضویت: 1916 روز

    سلام خدمت همه دوستانم .استاد جونم مثل همیشه جواب خواستم رو گرفتم .چقدر عالیه که فهمیدم که قبل از اینکه اتفاقات بد تکرار بشه باید بتونم حالمو خوب کنم و انرژیمو عوض کنم.از خداوندم سپاسگزارم که همیشه جواب سوالات منو میده مرسی خدا جونم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    مانلیا گفته:
    مدت عضویت: 1842 روز

    موضوع اصلی که باعث میشه ما یادمون بره چههههه قدر ورودی های ذهن ما مهمه و بگیم اوکی حالا یه پست ده ثانیه ای برم اینستاگرام ببینم مهم نیست که و … خودمونو گول میزنیم و یا دلیل اینکه نمیدونیم چرا اینقدر مهمه که حتی همون فیلم ده ثانیه رو هم نبینیم اینه که …

    .

    نمیدونیم مغز و ذهن ما چجوری کار میکنه

    در واقع تا وقتی که با خودمون میگیم روزی ده دیقه اینستا پست های فان دیدن و خندیدن اشکالی نداره حالا بابا یه فیلم خنده دار ببینم دلم شاد شه بخندم و …

    یعنی حقیقتا اولا نمیدونیم نحوه ی کارکرد ذهنمون رو

    دوما واقعا به موضوع باورهای ما زندگیه مارو میسازن باور نداریم فقط یه آگاهیه توی خوداگاهمون نه یک باور در ضمیر ناخودآگاهمون

    .

    .

    موضوع به نیم ساعت پیش الانه من برمیگرده …

    به لطف و کمک الله خیلی آگاهی های ناب و الهاناتی رو دارم دریافت میکنم و تلاشمو میکنم عمل کنم بهشون که داره مسیر زندگیمو به سمت نتایج دلخواهم تغییر میده و نشونه ها به والله به سرعت نور به سمتم میان و میبینم …

    اول بیام براتون نحوه ی کارکرد ذهن انسان رو بگم تا بعد بقیه ماجرا رو براتون تعریف کنم …

    موضوع اینه که ذهن انسان جوری خلق شده که هر انچه که دریافت میکنه رو بسیار پردازش میکنه و به عنوان واقعیت زندگیش میپذیره …

    ذهن ما انسانها به هیچ عنوان تفاوت واقعیت و خیال و فیلم رو نمیدونه

    ذهن ما تفاوت زندگی الانم و فیلمی که میبینم رو نمیدونه …

    اگر میخواید خیلی دقیق تر بفهمید که چه قدر ذهن این موضوع رو درک نمیکنه که اون فیلمی که میبینی واقعیت زندگیش نیست …

    با یک مثال براتون واضح میکنم

    هممون توی زندگیمون فیلمای ترسناک دیدیم

    دیدید وقتی که توی فیلم یهویی یه صحنه ترسناک با یه اهنگه ترسناک میاد شما یه دفعه شوک بتون وارد میشه و میترسید ؟؟؟

    دیدید وقتی اون بازیگر توی جنگل تاریکیه که ممکنه پشت سرش اون جن خبیث باشه یا یه دفعه میاد تو صورت طرف به اندازه ی همون فرد میترسید و ضربان قلبتون میره بالا ؟؟ و عکس العمل نشون میدید جیغ میزنید یا یه دفعه یه شوکی به بدنتون وارد میشه …

    این واکنش ها نشون میده که مغز شما اون فیلم رو زندگی حقیقی خودش میدونه و خودش رو جای اون بازیگر گذاشته که جن ها افتادن دنبالش …

    در واقع اگر مغز شما میدونست که اون حن توی فیلمه و دنبال اون بازیگرس نه شما هیییییچ وقت احساس ترس و شوک بهتون وارد نمیشد

    چون اون فقط فیلمه و شما توی اون جنگل نیستید و جنه به شما دسترسی نداره … واقعیت اینه .

    اما مغز ما این رو نمیفهمه مغز ما اون فیلم رو واقعیت زندگی ما میدونه برای همین با ایجاد احساس ترس و استرس و شوک شدن سعی داره مارو از اون شرایط خطرناک نجات بده تا فرار کنیم و بدوییم و … ضربان قلب برای همین بالا میره که شما بدویید و انرژی کافی برای فرار از اون جنگل رو داشته باشید …

    حالا متوجه میشید که چهههه قدر ذهن ما تفاوت بین واقعیت و فیلم رو نمیدونه …

    حالا یه موضوع دیگه رو هم بگم

    موضوع به این برمیگرده که ذهن اون ورودی هارو پردازش میکنه و بار ها و بارها تکرار میکنه و دربارش فکر میکنه …

    اینجور نیست که اگه فیلمی تموم شد ذهن شما هم پرونده اون فیلم رو میبنده …

    نه اون فیلم و تمام اون ورودی ها و صحنه ها و باورهاش رو تا حتی چندین روز صدها هزار بار دیگه بدون اراده و دخالت شما در واقع نااگاهانه در ذهنتون پردازش میکنه

    و چون واقعیت زندگی ات بوده خیلی محکم و سفت به عنوان باور ثبت میشه و باور ما فرکانس میفرسته به سیستم جهان و اون سیستم از همون فرکانس بیشتر میاره تو زندگیمون …

    .

    .

    .

    فیلمهای ترسناک که شدیدا خودم سالها پیش فهمیدم که شرک امیز هستن و توکل و ایمانم رو به خداوند نابود میکنن … جوری نابود میکنن که در هیچ موقعیتی در زندگیم نام خدا رو نمیتونم به یاد بیارم و سراسر شرک میشم …

    چون من یاد گرفتم از استاد که از هیچ چیزی نترسم و ترسیدن یعنی ایمان نداشتن

    من یاد گرفتم که اگه توی حنگلی تاریک تنها باشم و صداهای عجیبی بیاد من هیچ نگران نیستم و فرار نمیکنم چون من در مدار توحید قرار دارم و خداوند حامی و حمایتگره من در تمام لحظات زندگیم و در همه مکانی هست و زندگی من دسته خودمه و هیچ کس و هیچ چیزی توانایی کوچکترین اسیب و ضربه زدن به من رو نداره …

    پس چرا فرار کنم چرا بترسم چرا

    میبینید که چه قدر فیلم دیدن یک انسان رو به اخرین درجات شرک و کفر و تنهایی و ترس در تمام جنبه های زندگی میندازه چون که همین باور باعث میشه شما وقتی پول نداری تو زندگیت هم نتونی خدا رو ببینی و ازش کمک بخوای چون بهش اعتقادی نداری اگه داشتی توی اون جنگل تاریک نمیترسیدی .

    .

    .

    .

    حالا برم سر اتفاقی که نیم ساعت پیش برام افتاد و باعث شد که بیام این مطالب رو بنویسم

    به لطف الله من سالهاست که تلویزیون و فیلم نمیبینم و هر دفعه مدارم میره بالاتر و خیلی خیلی دور تر میشم از فضای اجتماعی و فیلم ها و …

    چندین تا کامنت تا حالا روی این فایل گذاشتم هر دفعه که درکم در این موضوع بالاتر رفت …

    خب من حدودا دو ماهی سه ماهی هست که خیلی از اینستاگرام دور شدم …

    من مربی باشگام و نمونه کارامو خب میذاشتم اینستا اما این دو سه ماه که از اینستا دور شدم و هیچ فعالیتی توش نداشتم خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی زیاد نمیدونم چه قدر بگم زیاد … اگاهی و درک من از قوانین و تمرکزم روی زندگیم بیشتر شده … و الهاماتی بهم میشه که قبلا نمیشد

    یکیش همینایی که تا حالا نوشتم توی این کامنت

    چون قبلا به این دقت و تعهد نداشتم رو این اگاهی ها …

    من با خودم گفتم کمی فعالیتمو در اینستا شروع کنم و گفتم نگار فعالیتت باید در اینستا در این حد باشه که فقط بری فیلم و استوری از خودت بذاری و برگردی …

    همین

    نه استوری و پستای بقیه رو میبینی نه هییییچ چیز دیگه

    خلاصه امروز همین کارو کردم

    ولی نمیدونم نمیدونم چی شد که یه پست فان برام باز شد و دیدمش

    .

    .

    اون پست فان و خنده دار درباره ی یک مربی باشگاه بود که نشون میداد شاگرداش مثلا برای شهریه دادن چه قدر اذیت میکنن یا میخوان قسطی بدن یا تخفیف میخوان یا دیر میدن و آخرش هم طلبکارانه با مربیشون حرف میزنن که چته میگی شهریه بده خودم میدونم نمیخواد بگی و …

    اون پستی بود که تقریبا همه ی مربی هایی که میشناسم لایک کردن و خیلی هام میدونم استوری میکنن برا شاگرداشون از روی خنده و فان بودن که اره شمام منو حرص میدید و فلان و …

    استاد در حالیکه

    من میدونم

    شما میدونید

    که همین فان بودن ها و خندیدن ها داره در ذهن ما تثبیت میکنه این باورو که شاگرد کمه و شاگردا بی کیفیت و سطح پایین هستن و پول ندارن و اذیت میکنن و ذهن ما وقتی این پسته چهل ثانیه ای اینستا به ظاهر فان رو میبینه و میخنده …

    تفاوتش رو با واقعیت زندگی نمیفهمه و این رو واقعیت زندگی خودش میدونه نه یک فیلم … بلکه واقعیتی که در زندگیش هست …

    پس بیشتر و بیشتر و بیشتر این باور درش تثبیت میشه که واقعیت زندگی اینه مردم پول ندارن و اذیت میکنن برای شهریه باشگاه دادن و خیلی ها بی ادبن و بی فرهنگن و … و در نهایت همین فیلم چهل ثانیه ای همین شاگردا رو در واقعیت زندگیت میاره …

    در حالیکه من خودم در این چند وقت خیلی دارم تمرکزی رو خودم کار میکنم که باور کنم شاگردای خوب و پولدار و باکیفیت و ثابت که هم مدار من هستن و پر انرژی و پر ذوق و شوق هستن زبادن و واقعا هم زیادن کلی الگو دیدم براش و داره باورم میشه که واقعا خیلی شاگردای مودب و محترم که ارزش علم و مهارت تورو میدونن زیادن و چون میدونن پس به راحتی مبلغ و هزینه ی ارزشش رو با عشق و به موقع پرداخت میکنن و ازینا میخوام بیاد توی زندگیم .

    و وقتی این خوبا میان که ورودی ها و پردازش های ذهن من همینا رو تایید کنه و باور بشه و بیاد تو زندگیم …

    همون فیلمه چهل ثانیه ای نمیذاره به والله نمیذاره این باور ساخته بشه و اونا بیان

    .

    .

    .

    اینقدر این مبحث گسترده اس دلم میخواد صد صفحه دیگه دربارش بنویسم

    .

    .

    تازه جالبش اینجاست که هر دقیقه در شبکه های اجتماعی بودن یا فیلم دیدن داره هزاران باور مخرب درتون ایجاد میکنه که نمیفهمید به خدا نمیفهمید

    همین یکی از هزاران باور مخربی بود که اون فیلم بهم وارد کرد و من مچشو گرفتم

    ولی هزاران هزارن باور مخرب دیگه هست که شما نمیفهمید از کجا خوردید و درتون ساخته میشه و نتیجه حقیقی میشه در زندگیتون …

    در پناه الله یکتا

    خدا جونم تنها از تو کمک میخوام که هدایتم کنی مگه نه از گمراهان و مغضوب علیهم ها خواهم شد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
  6. -
    ایمان متین فر گفته:
    مدت عضویت: 3400 روز

    به نام خدای بخشنده مهربان

    با عرض سلام و ادب واحترام به استاد عباس منش و خانواده گرم و صمیمی عباس منش

    اول جا داره از خدای بزرگ سپاسگزار باشم که من رو با استاد عباس منش آشنا کرد که از زبان ایشون این آگاهی های بی نظیر رو دریافت کنم

    سوال اولی که مطرح شده اینکه تجربیاتی راجب احساساتی شدن در زمان خشم ، عصبانیت ، ترس ، ترحم بنویسم که عواقب ناخوشایندی برام در بر داشته؟

    حدود 10 روز شایدم بیشتر هرروز من این فایل رو گوش دادم و متوجه شدم این یکی از پاشن های آشیل ذهن منه

    اولش ذهنم مقاومت داشت که نه همه همین طوری هستن و تو هم طبیعی در شرایط احساسی چه منفی چه مثبت واکنش نشون بدی

    ولی وقتی بعدش خوب فکر کردم دیدم تمام ضربه هایی که تو زندگیم خوردم در همین شرایط احساسی مخصوصا شدید بوده

    استاد درست میگن افکار ما احساسات رو بوجود میارن و در حقیقت این احساسات ماست که اتفاقات زندگیمون رو خلق می کنن

    و در دوره عشق و مودت چقدر تاکید می کنن فاصله گرفتن ذهن از روحمونه در شرایط مختلفِ که غلیان احساسات ما رو بوجود میاره

    و استرهیکس هم میگه هر چیز ، دوچیزه .

    همون چیز و عکس همون چیز

    و ذهن اگر روش کار نشده باشه همیشه تمایلش اینه بره بسمت عکس همون چیز که تاریکی و تباهیِ ببینه و روش مانور بده

    ولی روح همیشه ثابته و روشنایی و خیر رو نوید میده

    با این مقدمه خواستم بهتر توضیح بدم که ضربه هایی که خوردم رو مختصر و کوتاه بنویسم

    پاشنه آشیل من احساسات خشم عصبانیت و از کوره در رفته

    اگه بخوام بنویسم خیلی باید بنویسم که چقدر من از این عدم کنترل خشم ضربه خوردم

    چندی پیش با همسر و پسرم در ماشین در حال رانندگی بودم که همسرم بابت رفتار پسرم شکایت کرد و من ساکت و نظارگر بود همین ساکت بودن من بیشتر همسرم را تحریک کرد که شدت شکایتش رو بالاتر ببره و من هم با تندی به پسرم پریدم که چرا جوابی نمیدی چرا از خودت دفاع نمیکنی؟ غلیان احساساتم در حال بالا رفتن بود و واکنش ها و حرف های من بدتر میشد تا جایی برای اینکه خشم خودم رو بیرون بریزم محکم به آینه ماشین زدم و آینه هم به شیشه جلو ماشین خورد و شیشه شکست همین کارهای من باعث شد همسرم حسابی از کوره در بره تو ماشین شروع کرد به کتک زدن پسرم از حرص و من تقریبا وسط خیابون ایستادم تا نزارم پسرم کتک بخوره و پسرم از ماشین فرار کرد همسرم به دنبالش منم ماشین رو روشن رها کردم و بدنبال اونا چون اگه دستش به پسرم میرسید مطمئن بودم کتک وحشتناکی بش میزنه خلاصه هر طوری بود همسرم رو گرفتم پسرمم اوردم تو ماشین و رفتیم خونه . تازه آغاز ماجراهامون شروع شد همسر قهر کرد و از خونه رفت. پسرم رو مجبور شدم بفرستم شهرستان پیش پدر و مادرم هر کاری کردم همسرم برگرده برنگشت و الان در آستانه جدایی هستیم البته این عمل من به تنهایی مسبب جدایی مون نیست بلکه رفتارهای قبلی منم هم بوده و در ذهن همسرم آثارش بوده و این واکنش آخری من تیر خلاص رو زد

    درس های این ماجرا برای من این بوده که هرکاری که می تونم انجام بدم که در موقعیت خشم و عصبانیت و کلا هیجانی شدن واکنش نشون ندم حرف نزنم موضوع رو از زاویه یکم بهتر ببینم

    با خودم صادق باشم بگم تو که میدونی این پاشنه آشیل ته پس الان تو بنزین هستی از آتیش دوری کن

    در ادامه ماجرایی که گفتم خواستم دل همسرم رو بدست بیارم رفتم تو اینترنت سرچ کردم ببینم یه سفر دو روزه با بودجه که الان دارم کجا میتونیم بریم یه جایی رو پیدا کردم که به پولی که دارم می خورد به همسرم پیشنهاد دارم اون گفت نه بریم مشهد و من چون باز تو اون شرایط هیجانی شدم بابت تموم شدن ماجرا بدون فکر گفتم قبول و وقتی رفتم اینترنت رو سرچ کردم هزینه رفت و آمد و هزینه اسکان و خورد و خوراک دیدم اصلا نمی تونم از عهده خرج بربیام . خواستم قرض بگیرم دیدم پس دادن قرض هم تو ماه های آینده به دخل و خرجم ضربه میزنه ناچار به همسرم گفتم نمی تونم که دیگه همسرم خیلی خیلی شاکی شد گفت تو مدام من رو شاد پشیمون می کنی و اوضاع از قبل هم بدتر شد

    یا یه تجربه دیگه ای سال 99 پاییز بود خرید فروش آپارتمان رونق عجیبی داشت من و همسرم تصمیم گرفتیم خونه مون رو که محله خوبی داشت ولی طبقه چهارم بدون آسانسور بود رو عوض کنیم تو اون اوضاع بل بشو خرید فروش آپارتمان ، خیلی سریع خونمون فروش رفت و ما هم در تکاپوی خرید آپارتمان از دیوار همسرم یک آپارتمان دید که امکانات داشت و ما رفتیم خونه رو دیدیم شب بود و همون موقعه بدون هیچ تحقیقی خونه رو خریدیم و فرداش که اومدیم محل رو ببینیم دیدیم عجب محله افتضاحی ، خود اهلی آپارتمان هم جالب نبودن ، آب ساختمون هم مشترک بود و دچار مشکلاتی بود همسایه روبروی ما مواد فروش بود خلاصه خیلی دردسر کشیدیم با این خونه تا ناچار با ضرر فروختیمش

    اما سوال دوم در زمانهایی که احساساتی تصمیم نگرفتم زمانی بود که می خواستم یه خونه بخرم تحقیق کردم منطقه رو بررسی کردم و کلی موارد رو زیر رو رو کردم و خونه مناسبی خریداری شد

    راهکارهایی که به ذهنم می خوره اینکه

    1. بخودم بگم این نیز بگذرد آروم باش

    2. آیه اذا سالک عبادی رو من در روز زیاد بخودم میگم در این شرایط هم باز بیشتر بخودم یادآوری می کنم

    3. آب بخورم

    4. راه برم

    5. الا بذکرالله تطمئن القلوب رو تکرار کنم

    6. به خدا بگم خدایا کنترل این شرایط رو بدست بگیر به رفتار مناسب به حرف های مناسب هدایتم کن

    7. فیلم جنجگوی درون میگه احمق واکنش نشون میده جنگجو عمل می کنه و سعی می کنم عمل کنم یه عمل فیزیکی مثل ظرف شستن

    8. ماشین شستن هم آرومم می کنه

    و این باور رو باید تو ذهنم بسازم ” عاقلانه تصمیم گرفتن بدون دخالت احساسات و هیجانات بقول قرآن جاهل نباشم ”

    بقول آلبرت انیشتین میگه احمق کسیِ که کاری رو دوباره و دوباره انجام بده و انتظار نتیجه متفاوت داشته باشه این فرد احمقه

    و بنظرم همه اینا از شرک میاد من وقتی با خودم تنهام خیلی بیشتر روی احساساتم کنترل دارم تا وقتی که با همسرم هستم

    چون من وابسته همسرمم

    وقتی خوب فکر می کنم در بیشتر تصمیمات زندگی ایشون تصمیم گیرنده بودن و من چشم بسته عمل کننده چرا؟ چون من فکر می کردم عاشقشم و با این کار دارم عشقم رو بش نشون میدم ولی الان میفهمم من عاشقش نبودم وابسته ش بودم و وابستگی یعنی شرک

    تمام اتفاقات ناخوشایند و وحشتناکی که برام رخ داده ریشه ش شرکِ

    من وقتی خودم می خوام تصمیم بگیرم حتی برای خرید لنت ماشین از اینترنت تحقیق می کنم جایی میرم که فروشنده جنس اصل بده و منصف باشه ولی وقتی با همسرم میرفتیم خرید هرچی میگفت من میگفتم چشم بخریم بدون اینکه فکر کنم با این همه خرید من که کارمندم تا آخر برج نمیرسونم خرید می کردیم و من کم می آوردم و کلی مشکلات بعدی تو زندگیمون

    بله من اعتراف می کنم پاشنه آشیل من ، تصمیم گیری در زمان احساساتی شدنِ ، و ضربات سهمگینی بم زده

    و می خوام بنیادی خودم رو تغییر بدم تغییر در رفتار تا بشه عادتم

    من تصمیم گرفتم هر روز این فایل رو اول صبح گوش بدم و مدتی در روز بش فکر کنم

    باید این درخت مضرر تنومند در ذهنم اینقدر با آگاهی های مناسب بش حمله کنم تا روز به روز ضعیف تر و ضعیف تر بشه

    بقول استاد اگر من این قلعه رو فتح کنم و مغرور بشم که این قلعه فتح شده و دیگه بی خیالش بشم شیطان از پشت یه قلعه دیگه باز وارد میشه و رفته رفته درخت مضرر رو قوی می کنه

    خیلی باید حواسم رو جمع کنم باید باتوجه به قوانین کیهانی نبایدها رو انجام ندم و باید رو انجام بدم

    انشالله در پناه خدای بزرگ شاد باشید و پیروز

    خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    ضیا سعادت گفته:
    مدت عضویت: 1912 روز

    بنام خداوند آگاهی ها و هدایت گر

    سلام و صد درود خدمت استاد عزیزم عباسمنش و بانو شایسته عزیزم و خانوده نازنین ام که کلی هدایت اگر و راهنمای ماست وقتی کامنت ها را میخوانم حال میکنم

    من تا بحال کامنت نگذاشتم

    میرم سر موضوع

    تصمیم احساسی من که وقت این فایل ها را گوش میدهم دارم درک میکنم نظام چه به چه است

    من 27 سالم است از روابط عاطفی و عشقی گرفته تا بیزنس و روابط اجتماعی ام اهداف و‌ رویا هایم همه همه ضربه خوردم یعنی میگم از تمام این ها از تصمیم های عجولانه و احساسی ام یادم است شاید بالای 10 تا دختر پیشنهاد دوستی دادم حتا ازدواج بر اساس همین تصمیم احساسی

    چندین تجارت را شروع کردم قبل از اینکه روند تکاملی ام را طی کنم پول قرص کردم یک جورای کلو گذاشتم تجارت ام را زدم که همش از هر لحاظ چند برابر شان را از دست دادم عتبار اجتماعی گرفته تا پول و‌ وقت همه چیزم را

    حاله هم تو جای هستم تو بیزنیس هستم که شریک هستم که انسان های نامناسب است

    از طرف عابرو از همه جا رفته است

    پولدار دست دادم که هیچ چیز وقت از دست رفت حالا هم در شرایط ناگوار

    حالا مگذریم

    من پذیرفتم که عامل تمام اتفاقات خودم هستم مسئول صد درصد خودم هستم من پذیرفتم و قبول میکنم

    و حالا بخشیدم از هر حالت که سرم میایه از جان دل قبول میکنم و می پذریم از ارتعاش های نامناسب عدم احترام به قانون خدا است

    حالا شده روزگارم سایت استاد عباسمنش

    فایل های دانلودی را مطالعه میکنم

    عقل کل میرم

    کامنت های عزیزان را میخوانم و سریال به دور امریکاه را به شدت دنبال میکنم

    مطمئن هستم دارم هدایت میشم به سمت خدا یعنی ثروت عشق واقعی خودشناسی

    الهی صد هزار مرتبه شکر

    حالا در گذشته هر چه بودم بخشیدم

    تشکر میکنم بابت تضاد هایم

    درود خداوند به شما عزیزان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    احمدرضا رحمتی گفته:
    مدت عضویت: 2275 روز

    با سلام به استاد عزیزم و دوستان خوبم به نظر من یکی از روش هایی که من خودم در شرایطی که به چالش بر میخورم تا بتوانم ذهنم را ارام کنم اینه که به خودم میگم ودر واقع این سوالها رو از خودم میکنم که ده سال دیگه این چالش برات چه شکلیه؟ برات خاطره هستش یا چالش؟ ده ساله دیگه بهش میخندی یا براش زار زار گریه میکنی ؟ یا اومده تا لانه کنه یا یک مهمانه که اومده چیزی رو بهت یاد بده ؟ و کلی از این سوالات و جالب اینه که پرسیدن سوالات و در واقع سوال درست اول این که منو از فرکانس اولیه خارج میکنه و دومم من رو ارام میکنه و قطعا زمانی که انسان ارام باشد و ارامش در وجودش جریان داشته باشد خداوندم پاسخ های درست رو بهش با نشانه هایش نشان میدهد. یکی از تمرین های دیگه من گوش دادن به موسیقی های ارامش بخش که باعث میشه سطح انرژی بدن تغییر کنه که واقعااا عالیه. یکی دیگه از تمرین های دیگه قدم زدن در پارک و توجه اگاهانه به اطراف و تحسین زیبایی های طبیعت هستش.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    فاطمه بهرامیان گفته:
    مدت عضویت: 1004 روز

    به نام خدایی که به تنهایی کافیست

    سلام خدمت استاد عزیزم وخانواده عباسمنشیم

    خدارو شکر می کنم که امروز اول صبح هدایت شدم به این فایل قبلا هم گوش داده بودم ولی فکر کنم هزار بار هم گوش بدم بازم درس داره برام.

    احساس خوب =اتفاقات خوب خدای من بارها این رو شنیدم توی این سایت خیلی تلاش می کنم رعایت کنم ولی بعضی وقتها واقعا زورم به ذهن واحساسم نمی رسه ولی خدارو شکر نسبت به قبل خیلی بهتر شدم من اینستا رو حذف کردم تلوزیون نگاه نمی کنم وقتی هم شوهر وپسرم تلوزیون می بینن من سرم رو به کار دیگه ای گرم می کنم وخدارو شکر نمی دونم چی شد خدا وند هدایتمون کرد توی خونه ی ما که روزی چهار وپنج نوبت اخبار گوش می دادیم دیگه کسی اخبار گوش نمی ده فقط شب تلوزیون روشن می شه اونم برافیلم یا فوتبال وورزش وقتی تو شروع به تغییر می کنی خدا خودش کارها رو درست می کنه

    شادی ونشاط و حس خوب اتفاق خوب

    عصبانیت خشم کینه ناراحتی اتفاق بد

    وقتی خوب توی زندگیم دقت می کنم می بینم واقعا این دو اصل چقدر دقیق عمل می کنه پس همهی تلاشم رو می کنم صبحهها که از خواب بیدار می شم حس خوب داشته باشم وسعی کنم اون حس رو جفظ کنم چون دیگه نمی خوام زندگی قبلم رو داشته باشم من می خوام تغییر کنم اگه استاد تونسته وهزاران نفر دیگه که توی این سایت هستند تونستند پس من هم می تونم از خدا می خوام کمکم کنه تا بتونم به قوانین ثابتش واقعا عمل کنم تا زندگی پر از شادی و نشاط وخوشبختی و ثروت داشته باشم چون به گفته استاد خدا ما رو افرید تا خوب زندگی کنیم .

    خدایا شکرت

    استاد از صمیم قلب ازتون سپاسگذاری می کنم

    برای همه شادی وثروت وخوشبختی ارزو می کنم

    در پناه خدا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    سوپر مارکت محمد مشهد گفته:
    مدت عضویت: 2249 روز

    سلام

    من روزانه وقت زیادی رو در اینستاگرام میگذرانم اما اتفاقی امروز به سایت اومدم و قسمت نشانه ها رو زدم.کلا با این قسمت سایت خیلی حال میکنم واین فایل برای من اومد.بعد از دیدن کلیپ وخوندن نظرات گفتم من هم باید ورودی های ذهنم رو تغییر بدم وبجای اینستاگرام وشبکه های مجازی از این سایت بیشتر الهام بگیرم.و چند جمله دلی بنویسم.

    من هر جمعه یه جمله تاکیدی برای هفته بعدم انتخاب میکنم واین جمعه برای خودم جمله “من لایق آرامش هستم”رو انتخاب کردم برای اینکه یادم نره اون رو برای خانومم اسمس کردم.این جواب رو در اسمس گرفتم:با منی محمد ..

    ارامشت بهم زدم

    اولش بهم ریختم ولی بعد مثبت ترین فکری که دربارش کردم این بود که دیگه عمرا اگر این جمله یادم بره. به مدت 2 سال فایل گوش میدادم و هیچ اتفاقی در زندگیم نیفتاد ولی خدارو شکر 1 ساله هر فکری از ذهنم میگذره اتفاق میفته. باورم این شده من هرروز از هر لحاظ ثروتمندتر میشوم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: