عواقب تصمیمات احساسی - صفحه 61


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1120 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سیروس گفته:
    مدت عضویت: 2590 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم ودوستان خوب دراین سایت گران بها…من یک مورد رو که همین یکی دو روز قبل واسم اتفاق افتاد رو به طور خلاصه میگم: این مورد مربوط میشه به تصمیم گیری احساسی ولی از نوع مثبت هیجانی…داستان از این قراره که من ماشین همسرم که ام وی ام 110 بود وبه خاطر داشتن دوتا فرزند کوچیک دیگه سوارنمیشد رو واسش فروختم.قبلش بگم چون این ماشین رو پدر همسرم بهش هدیه داده کاری درخصوص تعویض پلاک و انتقال سند و ….انجام نگرفته و ماشین به نام یک نفر دیگه بود.من وقتی کارهای فروش ماشین رو انجام دادم وپول رو هم گرفتم ، قرارشد که صاحب اصلی ماشین وخریدار جدید بیان برای انتقال سند وکارهای اداری.ازاونجایی که صاحب ماشین تهران زندگی میکنه هی امروز وفردا میکرد واسه اومدن به محضر وانجام کارهای اداری.وچون من طرف حساب خریدار جدید بودم همش به من زنگ میزد که پیگیر باشم.خلاصه من همش باخودم فکر میکردم که چرا من که پرونده رو تموم شده میبینم و همش واسه فروش و بسته شدن این موضوع ازخداوند سپاسگزاری میکنم هنوز پام گیره.اونجا بود که یک ترمز وباور مخرب رو پیدا کردم واون هم این بود که من یک سری مدارک ازماشین رو نگه داشتم واسه روز مبادا با این دید که نکنه یک روزی لازمم بشه.و واسه همین باور پای من هنوز گیر بود.

    من هم به خاطر خوشحالی برای پیدا کردن این باور و اینکه به جهان ثابت کنم که این باور رو تغییر دادم دریک حرکت احساسی از نوع مثبتش اومدم وتمام پوشه اون مدارک رو بدون اینکه دقیق چک کنم انداختم داخل سطل آشغال شهرداری تو کوچه!!!ونتیجه این شد که سند ماشین هم داخل اون پوشه بود وبعداز چند روز بامن تماس گرفتند ودنبال سند میگشتن.هرچند که این قضیه بخیر گذشت البته برای من ،ولی درس اساسی که گرفتم این بود که حتی تصمیم احساسی از نوع مثبتش هم میتونه انسان رو توی چالش بندازه.با تشکر از استاد عزیز وخانم شایسته واطلاعات نابی که دراختیار ما میذارن…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    آرامش گفته:
    مدت عضویت: 2522 روز

    سلام به دوستان همفرکانسی و استاد بزرگوار و بخشنده و مریم بانو که این فایل های رایگان و طلایی رو برای ما آماده میکنید

    استاد من از وقتی که قانون سلامتی رو آماده کردید

    عطش شدید به خرید اون و استفاده از این دوره رو داشتم که سال پیش نامزد بودم که این زندگی حدیدم رو تونستم با همین قوانین بدون تغییر خداوند بدست بیارم همسرم بسیار انسان سالم و بدون حاشیه و با اخلاق و اهل خیلی اینکه تصور میکنه باید تلاش کنه و پیشرفت کنه هست در کل فرد بسیار مثبتی هست که من تونستم جذب کنم خدارو شکر و زندگی بسیار آرامی رو دارم استاد جان هروقت از شما حرف زدم گفتم حاضری چقدر بابت سلامی هزینه کنی گفت کل زندگیم و خیلی از بیمارستان و مریضی بیزاره ولی معده ایشون مشکل داره ماهی یکبار برای دلایل خیلی کوچک به بیمارستان هدایت میشه… و در مورد شما مقاومت کرد اوایل باتوجه به افکارش فکر میکردم بپذیره ولی مقاومت شدید نسبت به شما داره و میگه همش بخاطر پول قشنگش رو گفتم میگه علم جهانی اشتباه میکنه و این عصر که میگن گوشت بده دقیقا مخالفش رو میگه چرا ایشون رو هیچ کس نمیشناسه اگه درست بود مثل بمب صدا میکرد میشد پرفسور سمیعی … و هزاران دلیل میاره میگه اشتباه میکنی واقعا به مغزت شک کردم و چجوری دانشگاه شهید بهشتی درس خوندی خیلی از این حرف ها….

    من الان باردارم و همیشه دوست داشتم یه مادر قوی خستگی ناپذیر سلامت باشم الان در این دوران نفخ و یبوست شدید که قبلا داشتم و الان خیلی زیاد شده وبعصی مواقع شب ها خواب نمیرم بخاطر این موضوع و اذیتم و واریس ساق پا که خیلی دوست داشتم باقانون سلامتی این دوران رو بگذرونم ولی متاسفانه مقاومت همسرم اجازه نمیده که دوباره عنوان کردم و داره بحث پیش میاد و گفت من این همه با تو حرف زدم و دلیل آوردم دیدم که دیگه نیازی نیست ادامه بدم و اینکه سریع به خودم اومدم گفتم چرا این همه عجله من این همه مسیر خوب رو با قانون خداوند بدست آوردم و گفتم احساسی عمل نکنم که اگه من میخواستم عصابی بشم و بحث کنم زندگیم رو خراب میکردم دیگه احساساتم رو کنترل کردم با توجه به شناختی که از ایشون دارم بحث و پافشاری با همسرم زندگیم رو به نابودی میکشه این یکی از احساسی شدن من و عجله کردن برای قانون سلامتی بود که سپرم به خداب بینهایت قدرتمند و در زمان مناسب بهش برسم بدون هیچ تقلای و به خدا ایمان دارم چون من این دوره رو از خدا خواستم چون میدونم سلامتی چقدر ارزش داره و در صورتی من جز مواردی گفتم مشکل خاصی ندارم و اینکه تحمل گرما روندارم خیلی اذیت میشم تناسب اندام خوبی دارم ولی دیر وزن میگیرم و زود وزن از دست میدم..

    خیلی خیلی از شما سپاسگذارم و به امید روزی که بیام کامنت بزارم که چقدر راحت این محصول قانون سلامتی رو دارم و بصورت معجزه وار بدست اوردم

    و یک آرزوی دیگه اینکه همسرم بامن همراه شده باشه و به این مسیر الهی هدایت بشه….

    تنها کاری میتونم انجام بدم درخواست از خداوند و احساساتم رو خوب نگه دارم و تصور کنم به اون سلامت و نیروی جسمانی قوی دست پیداکردم و روی خودم کار کنم سمت خودم رو انجام بدم تا خداوند سمت خودش رو انجام بده به چه روش و شیوه ای نمیدونم که سپردم به رب مهربانم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    مریم احدی گفته:
    مدت عضویت: 1255 روز

    سلااااام ،یکی ازبهتربن لذتهای زندگیم توهرشرایطی اومدن وکامنت گذاشتن بعدازدیدن فایلهای شگفت انگیز استاد عزیزمه،کنترل ذهن،کنترل احساس،اینها یکی ازمهارتهای مهم زندگیه که درعین سادگی بی نهایت تأثیر گذاره ،باهرمنطقی باهرتوجیهی توعصبانیت باید ذهنتو کنترل کنی،بااااایدددددد،این یکی ازبایدهای مهم زندگی منه ،نگم براتون که نوددرصد تصمیمات واتفاقات زندگیم توی شرایط احساسی اونم خشم بوده یعنی اگه ردپا رودنبال کنم میرسم به این موضوع دیگه نمیگم شانس باهام یارنبود،فرکانسم چی بود،چراااا،چراااها جواب همش یک چیزه خودتو کنترل کن مریم ،چقدر این کار به نظرم نشدنی وغیر ممکن بود من بهش میگم سلامت عقل یعنی هربار که یک اشتباه تکرارکنی منتظر نتیجه متفاوت باشی این امکان نداره ،همیشه یک روند تکراری اینکه عصبی بشم واکنش هیجانی احمقانه انجام بدم بعد پشیمون بشم عذاب وجدان بگیرم تصمیم بگیرم تکرار نکنم باز همون موقعیت وهمون کار،یک بار میشینم فکر میکنم خودمو اماده میکنم مثل تمرین قبل مسابقه میمونه تانرم توی اون اتفاق وواکنشمو عوض نکنم باز همون این تکرارودیگه مغزم ذهنم بدون کمک عقل انجامش میده،وقتشه به عقلم اجازه بدم کارخودشوکنه وقتی هیجاناتمو کنترل کنم،فقط کافیه یک بار انجام بدم این برنامه جدیدو به ذهنم میدم وسعی میکنم انقدر خودمو آروم کنم که زمان ببره سریع حالت خشم بگیرم چون قبلا توحالت همیشگی گارد گرفتن بودم ومنتظر کوچکترین واکنش بودم تا عصبانیت که انقدر تواحساسات بولد شده بود همیشه اون کار انجام میداد امروز وقتی یادمیگیرم با خودم درصلح باشم ،کمترتاثیربگیرم از عوامل محیطی واطرافم یه حصار برای خودم ازامنیت وارامش میسازم که هرکسی به راحتی نتونه وارد بشه،وقتی ستاره قطبی رو هرروز تمرین میکنم تومداری قرارنگیرم که ادمهای منفی تومسیرم قرار نگیرن خداروشکر برای همه اگاهی های ناب که روزی آسمانی منه استاد عاشقتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  4. -
    Leyla گفته:
    مدت عضویت: 1450 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم،مریم جان نازنین و همه دوستان خوبم

    استاد عزیزم و مریم جان بسیار سپاسگذارم بخاطر این میزان دقت و تلاشی که برای فهم تک به تک موضوعات دارید و در اختیار ما قرار میدید.

    داشتم فایل رو گوش میدادم و راهکارهای زیادی به ذهنم اومد که در شرایط خشم و عصبانیت بهم کمک میکنه ولی با خودم فکر کردم علت خشم و عصبانیت چی میتونه باشه؟

    به طور حتم برای هر فردی موقعیت هایی پیش می یاد که دچار شرایط احساسی شدید بشه ولی چه چیزی باعث میشه در شرایط احساسی بد تصمیم گیری کنیم و بعد پشیمون بشیم؟

    به نظر من تنها دلیل تصمیم گیری در لحظات احساسی شدید، مهم بودن اون موضوعه

    یه موضوعی یا فردی یا موقعیتی یا یه اتفاق خاصی خیلییی برای من مهمه که اگه اوضاع برخلاف تصورات و انتظاراتم پیش بره عصبانی میشم. چون انتظارم برآبرده نشده و چیزی خلاف تصورم رو تجربه کردم(این موضوع بیشتر برای احساسات شدید منفی هست که باعث عصبانیت میشه)

    نمونش چندشب پیش داشتم پیاده میرفتم خونه، از کنار یه پسر رد شدم داشت با گوشی صحبت میکرد، یه چند قدم که رفتم جلوتر صدای داد و فریاد پسره بلند شد که به شدت از طرفی که پشت تلفن بود عصبانی بود. سعی کردم توجه نکنم ولی صداش رو میشنیدم که به طرف میگفت چی گفتییی؟چییی گفتیییی و…..

    توجه همه ی ماشین ها به صدای پسره جلب شده بود و به طور حتم اون پسره انتظار نداشته طرف مقابلش همچین حرف هایی رو بهش بزنه.

    وقتی توی یه موضوعی یا فردی غرق میشیم به طور حتم اون موضوع یا فرد برای ما مهم میشه و نسبت بهش حساس میشیم و دچار شرایط احساسی شدید نسبت بهش میشیم.

    تقریبا یک سالی هست که با استاد عزیزم و آموزه هاشون آشنا شدم و از همون ابتدا تنها دلیل من برای حرکت توی این مسیر این بود که بتونم خودم رو اولویت زندگیم قرار بدم. یه دنیای درونی برای خودم درست کردم که فقط خودم توش باشم و نظر خودم مهم باشه.هر بار هم بیشتر و بیشتر دارم روی این موضوع کار میکنم که فردی یا چیزی برام مهم نباشه.

    توی این یه سال هم هر بار بیشتر این رو درک کردم که کسی یا چیزی در بیرون نمیتونه روی زندگی من تاثیر گذار باشه پس فقط خودم مهم هستم و چیزی در بیرون مهم نیست وتنها خودم هستم که میتونم زندگیم رو اون مدلی که میخوام بسازم.

    به قول استاد که در یکی از قسمت های دوره عشق و مودت میگفتن وقتی به فردی وابسته میشید (مهم میشه)دیدید که چه ضربه وحشتناکی از  اون فرد خوردید و تجربه ی بدی داشتید دلیلش هم مهم شدن اون فرده.

    حتی الان که توی امتحانام هستم با فرجه ی زیاد که برای هر درس دارم سعی میکنم فقط یه بار از روی جزوه بخونم و مرورش رو هم میزارم صبح امتحان(برخلاف گذشته که چندین بار میخوندم و باز هم راضی نبودم)

    یکی بخاطر اینکه از فایل درس هایی از یک بازی یاد گرفتم من لایق این هستم که همه کاری برام راحت و آسان انجام بشه، اعتمادم رو به خودم و خدا بیشتر کنم و مهم تر اینکه زیاد غرق درس نشم خیلی برام مهم نشه که نتونم بخوابم و استرس و وسواس بگیرم. خیلی راحت تر دارم امتحان میدم و با احساس رضایت و شادی از امتحان برمیگردم و همینش خیلی خوبه.

    هر موقع توی شرایط سخت مثل عصبانتیت،ترس، اظطراب و …. قرار میگیرم و میخوام تصمیم گیری کنم یاد حرف استاد می افتم که میگفتن وقتی یکم اوضاع بهم ریختس نیازی نیست کاری کنی فقط باید خودت رو آروم کنی.نیاز به هیچ اقدامی نیست فقط باید روی خودت کار کنی.

    به خودم میگم لیلا یه دقیقه صب کن، یه لحظه صبر کن اوکی الان تصمیم نگیر. یه لحظه به خودت فرصت بده و میرم خودم رو اروم میکنم و بعدش همه چی روبه راه میشه.

    مدیتیشن، نامه نوشتن برای خودم،فایل های استاد، خوندن مطالبی که از فایل های استاد نوشتم،نماز و…. اون لحظه میتونه خیلی ارومم کنه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
    • -
      مهدی علی زاده گفته:
      مدت عضویت: 1132 روز

      سپاس از این نکته ی مهم که یاد آور شدی لیلا خانم

      دقیقا مهم بودن موضوع یا یه فرد یا یه اتفاق خیلی تاثیر گذاره

      من دقیقا داستانی از زندگیم یادم اومد که میخوام بگم

      خیلی خلاصه سر کار توی ویلا داشتیم نقاشی دیوار و سقف انجام میدادیم خیلی معجزه وار فردی بدون اطلاع دادن به ما وارد لیلا شد و یه مقدار وسایل رو بیرون برو و هندزفری من رو هم لای وسایل بود اون موقع حدودا 2 سال پیش 500 هزینه کرده بودم

      ((((الان که می نویسم کامنت شما بیشتر برام قابل درک میشه )))

      موقع رفتن به خونه فهمیدم اصلا اولش گفتم حتما تو ماشین گذاشتم رفتم دیدم نبود داخل رو بیرون رو گشتم دیدم نبود گفتم ولش رفت که رفت

      پولش واسه من اون موقع زیاد بود

      ولی اهمیتش برام کم بود به خاطر همون اصلا احساسم بد نشد اصلا حتی به اندازه ی یه سر سوزن ولی اولش باورم نشد که رفت

      حالا نتیجش چی شد من 2 هفته بعد مارک بهتر با طول عمر باتری بالا تر با قیمت پایین تر بدون هیچ زحمتی خریدم خیلی راحت

      ولی

      همین 6 ماه پیش توی دوباره سر کار داخل یکی از برج های چیتگر طبقه هفتم نزدیک ظهر کار میکردم دستم رو بردم از جیب پشتم گوشیم رو بردارم ساعت رو دیدم میخوایم بزارم سر جاش از دستم لیز خورد افتاد زمین فاتحش خونده شد همین که اومدم برداشتم و اوضاعش رو دیدم اونقدر بهم ریختم که از شدت عصبانیت چنان با دستم با کابینت ام دی اف مشت زدم که قشنگ ام شدن دستم رو احساس کردم و راحت 1 ماه درد اون واکنش احساسی منو اذیت کرد چرا چون برام مهم بود

      اگر با خونسردی با هر موضوعی آدم برخورد کنه میتونه براش خیلی راحت تموم بشه من اگه بخوام راهکاری که خودم آروم میشم رو بگم اینکه ورزش میکنم میرم با سرعت وحشتناک میدوم جوری که نفسم بالا نیا یه فعالیت فیزیکی خیلی ضربانی بالا با تایم مثلا 5 دیقه ای

      اونقدر زود تخلیه انرژی میشم که توی اون یکی 2 دیقه یادم میره موضوع چی بود باید تمرین کنم باید تمرین کنم

      بابت کامنت عالیتون سپاس گذارم خیلی خوب موضوع رو حداقل برای من باز کردید و من دلیل بعضی از نتایجم رو به وضوح هم دیدم و هم احساس کردم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        Leyla گفته:
        مدت عضویت: 1450 روز

        سلام دوست عزیز

        خوشحالم که مطالب براتون مفید بوده خداروشکرر

        افرین دقیقا، فعالیت بدنی شدید برای کنترل ذهن خیلی عالییه

        این کامنت شما هم در من انگیزه ای ایجاد کرد که هر اگاهی که در مورد فایل ها دریافت میکنم رو بنویسم تا به افراد زیادی کمک کنه.

        ممنون از شما

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  5. -
    زینب مرادی گفته:
    مدت عضویت: 1246 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم وبقیه دوستان.من یه تجربه توراجبه این موضوع دارم که خیلی بهم ضربه وارد کرد.چن سال پیش هنوز ازداج نکرده بودم مجرد بود م چون توروستا بودیم یه ذهنیت وباور داشتیم که وقتی خواستگار برام میومد جواب من بسته به نظر بابام بود یه نفر اود خواستگاریم ومن چون سن کمی داشتم وزیاد به بعد فک نمیکردم اصلا نمیدونستم زندگی مشترک یعنی چی قبول کردم دوهفته که گذشت نظرم عوض شد وبه بابام گفتم نمیخوام با این اقا عقد کنم اصلا داش ازش بدم میومد بابام گف امکان نداره مردم چی میگن باید قبول کنی ومن به خاطر ترسی که از پدرم داشتم قبول کردم وبااین اقاازدواج کردم تا دلتون بخواد چکو لگد خوردم وتوپنج سالی که باهم بودیم سه سالشو قهر بودو خونه ی بابام بودم.وبعد خداوند کمکم کرد طلاق گرفته بایه بچه تجربه ی که کسب کردم این بود که خودم برای زندگی خودم تصمیم بگیرم وبرام مهم نباشه که بقیه ناراحت میشن یا مردم چی میگن البته خدا روشکر خیلی تواین موضوعات بهتر شدم .در پناه الله باشیم هممون.عاشقتونم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
  6. -
    SAEID987645 گفته:
    مدت عضویت: 1074 روز

    آخرین نکته ای که میتونم متمم این فایل قشنگ آقای عباس منش برای خودم مجددا تکرار و برای دوستان بگم شاید به کارشون بیاد این هست:

    روان خودتون رو یه باطری فرض کنید باطری های گوشی بودن قدیم چند تا خونه داشتند به یه حدی که می‌رسید ابتدا نارنجی بعد شروع به آلارم و سپس قرمز میشد این مرحله یعنی شما در مرحله شروع یه مشاجره هستید حالا با خودتون سبب به یه حرکت اشتباه خودکشی یا… یا با دیگران

    هیچ وقت نذارید باطری روانتون به این مسیر هدایت بشه دیدید چقدر سریع شارژ گوشی میارید تا گوشی تون شارژ خالی نکنه پس شما هم ابدا نذارید این مرحله برسید و اگر رسیدید سریع خودتون رو شارژ کنید سریع به خودتون روحیه بدید و مهم تر خودتون کنترل کنید توی کامنت قبلم مفصل بهتون گفتم

    ولی همیشه روانتون در حالت متعادل رو به شارژ سبز فول شارژ نگهدارید

    ابدا محیطی نرید که ناراحتتون میکنه

    با افرادی که ابدا در شان و شخصیت شما نیستند وارد حتی سلام و علیک متقابل هم نشید چه برسه به قولی وارد بحث و جدال همون فاصله 1.5 الی 2 متر حد روان و اعصاب رو رعایت کنید

    ابدا اگر ناخوداگاه وارد بحث شدید از کلمات توهین یا تخریب بپرهیزید چرا!؟ آدما اصولا وقتی تو مشاجره هستند و بی منطق هم هستند ذاتا حدی درنده دارن دیدید میگن با سگ وحشی جدال نکن حمله کرد بشین وایسا ولی ندو

    اونا هم همینند

    موقعی بهشون حرفی میزنی که بهشون بر میخوره ولو حتی حرف حق

    درنده تر میشن

    من دیدم که میگم

    حتی گاهی اون سگ با دوتا چخته برو فرار میکنه ولی این آدمای حیوان نما نه

    پس ابدا باشون تا جایی که میشه وارد مشاجره نشید

    خونسردی خودتون حفظ کنید

    خیلی برای ما ها اتفاق افتاده یا میفته ما باید انسان های شریف باشیم که حد و حدود انسانیت خودمون رو حفظ کنیم

    شما یه سگ گله ازش انتطار یه سگ خانگی رو ندارید که دست آموز یه انسان در محیط خانگی بود دارید؟؟؟

    پس حتما نکات مهم رو در نظر داشته باشید من جدای پیاده روی و خواب و با خودم نجوا کردن و… ذکر دعا هم این مواقع میگم هر ذکری که آرومم کنه یا آیت الکرسی و… هیلی برام معجزه وار بوده گاهی آنقدر ناراحت بودم که به قولی میخواستم دست به حرکت فاجعه وار بزنم ولی اون ذکر آرومم کرده

    و اینکه من گاهی مثلا شاید از سر سوتفاهم هایی پیامکی مورد کشمکش میفتادم مقصر هم گاهی بودم دیگه آدم با خودش که رودربایستی نداره گاهی به یه لحظه میدیدم چشمم رو بستم حرفایی زدم که اگر خودم می‌شنیدم ناراحت میشدم

    گاهی واقعا حرفای شزمنده آور

    این اخلاق برام زجر بود

    با خودم الان تعهد دادم حتی موقعی که ناراحتم پشت تلفن یا پیامکی باز حرفی رو نزنم که بعدا خجالت بکشم

    و این موقع راحت تلفن قطع کنم راحت گوشی کنار بذارم و ابدا پیامکی ناراحت کننده نگم و سرمو برای ساعتی گرم کنم

    پس این نکات میتونه برای منی که خودم دارم میگم: در مرحله صلح با خودم و مدیریت خویشتن داری خودم هستم و دارم روی خودم کار میکنم شاید برای شما هم اثر گذار باشه ممنون میشم اگر شما هم راهکارهایی دارید بهم بگید

    راهکارهای اینکه تو این مواقع چطور استرس و اضطراب خودتون رو کنترل میکنید چون بالاخره تو مشاجره ها آدم ناخودآگاه استرس میگیرش

    گاهی طپش قلب

    و اینکه شما چه راهکارهایی داشتید که محترمانه یا با فرد مقابلتون صحبت کنید یا نمیدونم جلسه رو ترک کنید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    SAEID987645 گفته:
    مدت عضویت: 1074 روز

    سلام به جناب آقای عباس منش

    من امروز داشتم این فایل شما رو گوش میدادم البته برای بار دوم بود که این فایل رو گوش میدم

    برای این فایل چیزی که خودم برای خودم نت برداری کردم این بود:

    مصادق این فایل دقیقا همین جریان هست گاهی آدم تو زندگی داره درست عمل میکنه یا درست رفتار میکنه منتهی یه عده بی جهت با آدم شاخ به شاخ میشن و اینجاست که آدم یاد این میفته تو یه برهه ای داری یه جاده ای رو میری در میلی ثانیه یه تصادفی رخ میده که شما مجبوری در هزارم ثانیه همزمان هم ترمز گاز فرمان تااااا حفظ و کنترل خونسردی کلیه سرنشینان و… که راهبری کنی اینجاست که به تبحر و مسلط بودن خودمون برمیگرده به درک از شناخت خودمون و محیط اطرافمون

    خیلی برای من این مدلی رخ داده که گاهی تو میلی ثانیه باید خودت رو از مهلکه دور کنی

    من یه برهه تو محیطی بودم که حتی اگر درست هم میخواستی رفتاری کنی آدمایی بودن که متاسفانه من بهشون روانی میگم از بی دلیلی از هیچی و پوچی از کاه کوه میساختند و منطقشون فقط دعوا بود فقط و فقط و فقط

    من خودم یه برهه خیلی چوب رفتارهای این آدما میخوردم مثلا بلد نبودم با این موضوع چگونه مقابله کنم چگونه به قولی مدیریت بحران کنم تا بحران مدیریت رخ نده

    من یه برهه فکر میکردم باید حتما با این افراد مقابله به مثل کرد دیدم اشتباه دارم میکنم اولا جز اینکه خودمو اذیت میکنم چیزی نداره دوما این مدل آدم ها روانی هستند آیا منم در شخصیت این آدم ها هست؟!

    از یه جایی به بعد خیلی رو خودم کار کردم حتی حتی حتی با اینکه کاری به این افراد نداری و اونا دنبال حاشیه هستند یه فاصله ای ازشون داشته باشم عین کرونا که میگفتن یه فاصله 1.5 الی 2 متری همین دقیقا همین از این آدم ها باید فاصله شخصیتی فاصله گفتمانی و گفتاری و هم نشینی گرفت

    دقیقا تا 90 درصد جواب داده برام

    دقیقا از وقتی که رو خودم کار کردم خونسرد تر بشم اگر حتی جایی حق با من هم هست ببینم این حق چقدر ارزش داره براش خودمو اذیت کنم وارد یه بحث بشم تهش زد و خورد هم داشته باشه

    خیلی از اوقات تا قبل از اینکه رو خودم کار کنم جوری بود بعد از مشاجره تا یه هفته خودم ناراحت بودم با اینکه میدونستم حق با من بوده ها ولی: از اینکه تو ناراحتی چرا اون حرفی رو زدم نباید میزدم چرا مثلا اگر دو تا چک سمتم آمد منم چهار تا چک زدم چرا شخصیتم باید این بشه! برای همین دیدم من که بقیه رو نمیتونم ادب کنم نمیتونم منطق شمولیت عمومی رو بهشون یاد بدم موظف هم نیستم بهشون یاد بدم و انرژی الکی بذارم باید روی خودم پس کار کنم چطوری:

    تو شرایط بغرنج عصبی نشم

    ظرفیت طرف مقابلم بشنوم

    حساسیت هاش بشنوم

    یه عده ای واقعا مریضن بلد نیستند حرف بزنند فقط سریع نون پایان رو سوت می‌زنند که دعوا رو اول انتخاب می‌کنند

    برای همین باید این آدم ها رو از دایره ی خودم بیرون نگه دارم

    حالا من خودم حمام تا حالا امتحان نکردم ولی خب چیز خوبی هست قطعا اب سرد

    ولی من اصولا بعد از اینکه به نتیجه رسیدم باید روی خودم کار کنم هر زمان در شرایط بغرنج قرار میگیرم: گشتم دیدم چه چیزهایی منو آروم میکنه

    مثلا پیاده روی میرم

    گاهی آهنگ هایی که آرومم میکنه حالم به دوران خوش میبره گوش بدم

    عطر مورد علاقم رو استشمام کنم

    گاهی خوابیدن آرومم میکنه

    و همیشه برای خودم این چارچوب رو اصل اصول الگوی تربیتی خودم کردم که تو دعوا و مشاجره هیچ فعل عام المنفعه ای نیست چون اگر طرفین این منطق رو داشتند حداقل یه طرف از مشاجره هیچ وقت کار رو به دریدن پرده و حرمت ها نمیبرد

    برای همین همین ابدا دیگه تا جایی که میشه هیچ وقت وارد این فضا حداقل و حتی الامکان نمیشم

    ولی خب نمیگم 90 درصد حل شده ولی تا 75 الی 70 درصد برام حل شده این موضوع

    از طرفی هم خیلی از اوقات بوده مثلا رفتم خرید… یا تو رانندگی… دیدم واقعا یه عده بی اعصاب هستند من سعی کردم اونجا حتی اگر بگن فلانی ترسو بود یا نمیدونم بی عرضه بود یا هر چی، من سعی کردم اهمیت ندم و راحت تر برای آرامش و آسایش خودم و اطرافیانم چشم پوشی کنم همیشه یه مثالی می‌زنند همه چی از نازکی میبره الا زبان آدم میزاد از کلفتی

    من همیشه سعی دارم میکنم حتی باید روی خودمم بیشتر کار کنم که حرفی یا رفتاری یا عملی نکنم که سبب بشه وقتم و شخصیتم و اعصاب و روانم با یه عده که در سطح من نیستند بیارم پایین یا تلف کنم

    برای همین یه برهه دیدم دارم وقت و زمانم تلف میکنم یا دارم روانم رو داغون میکنم گاهی اگر آدم جلوی این شیوه رو نگیره کینه ای میشه تا حدی که میگه چکار کنم این آدم بمیره… پس وقتی میتونم روح وجود پاک خودمو لکه دار نکنم کاری نکنم که سبب بشه بعدش پشیمون بشم چرا باید دست به ادامه این روش و شیوه بشم

    من یه برهه کارم مربوط به امور زندان ها بود 99.999 درصد افرادی که قاتل شده بودند باشون به درد دل آدم مینشست میگفتن از روی خشم لحظه ای و آنی بود از روی عدم کنترل خودمون

    و اونا شدن برام الگوی بیشتر

    منم برای همین با خودم عهد بستم هیچ وقت تو رفتارم تو عملکردم مرز بین جسارت و توهین که یه مویی هست رو رد نکنم

    و هیچ وقت حتی حق با منه و طرفم آدم بی منطق هست خودم مستقیم باش وارد جدال بی نتیجه نشم

    و بهترین و بالا ترین خویشتن داری این هست

    آدم صبوری کنه

    آدم تواضع به خرج بده

    آدم سکوت کنه

    من خیلی از اوقات تو یه دعوا به ناحق دو تا چک هم خوردم میتونستم سه تا هم بزنم یا قدرتش داشتم از قانونی طرف رو شبانه دست و پاش ببندم ولی همیشه خدا رو اول و آخر گذاشتم و به خودم زمان دادم و با خودم گفتم تو ازش بگذر بذار سر دوتا کوچه دیگه این الم شنگی رو به پا کنه اونا حقشو کف دستش بذارن تو بگذر

    من گاهی اوقات که عصبی میشم با خودم نجوا میکنم و خودم سعی میکنم خودمو آروم کنم به خودم قوت قلب بدم و اجاره ندم حرکتی کنم حداقل پیش خدای خودم ناراحت و خجالت زده باشم

    ممنون از وویس تون من این وویس خیلی دوست داشتم چون خودم برام خیلی اتفاق افتاده و خیلی رو خودم دارم کار میکنم

    که موقعی که عصبی میشم خلق و خوی حیوان آدم نما نگیرم و طرف مقابلم رو ندرم

    چون این آدم های حیوان نما قطعا جایگاهی بین انسان ها ندارن و به مرور زمان از هستی حذف میشند

    همیشه میگن هرگز نخورد آب به زمینی که بلند است… واقعا همینه آدم باید اگر زور داره اگر قدرت هم داره در برابر خدا فقط سر پایین بیاره و هیچ وقت با بنده ای از خدا به ناحق حتی به حق ظلم ستیزی نکنه

    منم برای خودم الگو گذاشتم که هر جایی برام شرایط بغرنج ایجاد شد خودم حمایت همون رانندگی و تصادف… در میلی ثانیه خودمو از مهلکه دور کنم

    دقیقا بعد این تعهد خودم به خودم چندین مورد پیش آمده دیدم اگر تو بدترین شرایط بغرنج فرکانس خودمو مثبت کنم خیلی راحت تر میتونم از این محیط گذر کنم چون ما قطعا ضامن این نیستیم که 100 درصدی شرایط عالی برای خودمون ایجاد کنیم گاهی شرایط بغرنج ناخواسته پیش میاد ولی میتونیم با مدیریت خودمون با خویشتن داری هامون به سهم خودمون شرایط رو کنترل کنیم و بعد تعهدم چند مورد پیش آمده که خیلی قشنگ با صبوری کنترل کردم و دیدم اگر حتی یه کلمه اضافه تر خودم ادامه میدادم با یه حرکت بیشتر خودم عمل میکردم ممکن بود جریان به دعوای فیزیکی ختم بشه

    بازم ممنون

    بازم شکر الله باری تعالی که این قدرت و موهبت بهم داد بتونم این فایل رو گوش کنم و بسی لذت بردم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    محمد مهدی عباسی گفته:
    مدت عضویت: 1224 روز

    به نام خالق زیبایی ها

    سلام دوستان عزیز و استاد عباس منش

    خیلی فایل فوق العاده و زیبایی بود که با هربار نگاه کردن و گوش دادن به این فایل ها باورهای بهتری ساخته میشود و آگاهی های بهتری را یاد میگیرم.

    در این فایل آموختم :

    ورودی های ذهنی را با هرچیزی که میبینم گوش میکنم و توجه میکنم دارم می‌سازم .چرا به ناخواسته ها توجه کنم ؟آگاهانه به زیبایی ها توجه میکنم و زیبایی هارا در زندگی ام رخ میدهد .

    در تفسیر این فیلم استاد که آگاهانه تفسیر کردند داشت ورودی های نامناسب می‌ساخت .ما در طول روز به خیلی از فیلم ها .سریالها .شرایط و موقعیت و… نگاه میکنیم و توجه میکنیم که مانند این فیلم ناخودآگاه ما را شکل داده است و تعجب میکنیم چرا حال خوبی ندارم ؟چرا از خواسته ام دور میشوم؟چرا مشکلات بیشتری جذب میکنم ؟

    ورودی های ما مناسب یا شاید ظاهر خوب ولی باطن نامناسب داشته باشد مانند این فیلم و هزاران فیلم دیگر .

    موفق و سربلند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
  9. -
    محبوبه مهدوی گفته:
    مدت عضویت: 1280 روز

    سلام استاد عزیزم در راستای تعهدی که به خودم دادم که تغییر کنم که مثبت باشم که شادی رو صدا کنم که شادی رو نگاه کنم که ذهنم رو کنترل کنم من باید موفق بشم که ذهنم رو هر روز بهتر از روز قبل ساکتتر کنم

    استاد عزیزم من علاقه ای به تلویزیون ندارم دیگه مگر فیلم هابیت که ببینم خیلی فیلم شادی هست و در جایی فیلمبرداری شده که در از صحنه های خوب و لاکچری هست

    دیگه حالم بد میشه وقتی اخبار می‌شنوم انگار حس میکنم دارن بهم سم میدن

    و اینجا شده مامن امن من …استاد به امید روزی که بیام از موفقیت هام بگم از شادی هام بگم البته همین الان هم دلایل بسیار زیادی برای شادی و خنده دارم

    استاد عزیزم می‌خوام ذهنم رو کنترل کنم حالا باید چیکار کنم ؟

    اصلا چرا باید ذهنم رو کنترل کنم ؟چون ذهن اینجوریه که افسارش رو ول کنی میخواد بره بگرده از توی بهشت یه دلیل بیاره که حالت رو خراب کنه چون اگر بتونم ذهنم رو کنترل کنم آروم آروم ذهنم و روحم به هم نزدیک میشن و روزهای خوش و اتفاقات خوب از راه میرسه

    حالا چجوری کنترلش کنم ؟یک راهی که مدتیه دارم انجام میدم نوشتن هست …میرم توی عقل کل و جواب سوالات دوستان رو میدم

    میرم رویاهام رو می‌نویسم

    توی سایت میچرخم کامنت بچه ها رو میخونم

    سعی میکنم وقتی از خونه میرم بیرون تمرکزم بزارم روی زیبایی ها

    و اینکه خواستم باشه چی میگم و چی می‌شنوم

    کارهای دیگه ای که باید انجام بدم اینه شکر گزاری کنم بابت تک تک خدماتی که دریافت میکنم

    آبی که می‌نویسم چایی که برام ریخته میشه غذایی که میخورم همسری که بهم خدمت می‌کنه دختر نازم که بهم حس مادر بودن میده و حس شادی وقتی می‌خنده و شادو بوسم می‌کنه شکرمبکنم خدای خودم رو

    از همه مهمتر باید شکر گزاری کنم از خدای خودم که هر لحظه در محضرش هستن که هیچوقت غیبت نمیکنه همیشه حی و حاضره همیشه حوصله داره همیشه اجابتم می‌کنه هیچوقت نمیگه برو بعدها بیا همیشه در خونش بروم بازه …شکر همچون خدایی که عاری از احساسه ولی با این حال مهربونه بن مهربون هاست ..یعنی قوانینش سرشار از مهربونیت هست

    چون خدای خوبمون قدرت فرکانس مثبت و شادی رو خیلی بیشتر از فرکانس منفی قرار داده اگر این مهربونیت نیست پس چیه ؟چون خدای مهربون ما …ما رو بخشیده فقط خودمون باید خودمون رو ببخشیم

    چون خدای مهربون ما این جهان رو بر مدار ثروت و شادی و نعمت قرار داده به شرط اینکه خودمون از سر راه بریم کنار که این شادی بیاد تو زندگیمون این نعمت و ثروت بیاد تو زندگیمون تو خود حجابی از میان برخیز …خدای مهربونم من ازت می‌خوام کمکم کنی من روی خودم نمیتونم حساب کنم ولی روی لطف و مهربانی تو حساب میکنم درهای آگاهی رو بروم باز کن و من رو جز دانایان قرار بده خدای خوبم کمکم کن خودم از سر راه خودم برم کنار ببخش من رو و کمکم کن خودم هم خودم رو ببخشم و کمکم کن راه رو پیدا کنم کمکم کن که فاصله فرکانسیم با خواسته هام رو با احساس خوب پر کنم …خدای خوبم از خودت می‌خوام و به خودت پناه میبرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
  10. -
    ساناز گفته:
    مدت عضویت: 1566 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام استاد عزیزم و مریم خوبم

    وای استاد من غش واسه لوکیشن جذابی که انتخاب کردین

    ساحل

    شن

    موج

    صدای موج

    بحث فرکانس و باور و ورودی ذهن

    وای خدای من

    چه ترکیب سمی

    خدایا شکرت

    و این جز سوالات همیشگیه من هستش که خدایا

    مگه استاد تو چه مداری هست که همه چی اینقدر فوق العاده براش اوکیه

    اصلا نمیدونم داستان چیه

    استاد از هر نقطه ای که فیلم میزاره من دلم هزار تیکه میشه

    چقدر دوست دارم لوکیشن هاشو

    خدایا هزاران بار شکرت

    موقع دیدن این فیلم همش حس میکردم منم اونجا کنار ساحل نشستم پاهام کردم تو آب

    و دارم به آموزه های استاد گوش میدم

    و اما

    این فایل نشانه امروز من بود

    خداروشکر چند روزه تمرکزی دارم روی ورودی ذهنم کار میکنم کلی برنامه چیدم

    کلی تدارکات دیدم تو روتین زندگیم

    و اینکه دارم تعهدی و تمرکزی روی باورهام و هماهنگی ذهن و روح کار میکنم

    و اینم بگم که انگاری فقط همین چند روزه دارم زندگی میکنم و روزهای قبل از این چند روز همش سوتفاهم بودش نه زندگی

    و چقدر اتفاقات شیرین خوش حال کننده که جذابیت زندگی این چند روز رو برام هزاران برابر کرده

    خدای مهربونم مرسی که خدای هدایتگری

    گفتم خدایا من ایمان دارم که منو به خواستم میرسونی ولی ی روشی بهم بگو تا انجام بدم ی ایده ی راهنمایی

    از انجایی که من واقعا هنوز اون میزان از ایمان و توکل رو ندارم که کارمو 100 درصد به خدا بسپارم که نشانه ترمز بزرگ زندگی منه

    همش فکر میکنم که منم حتما باید ی کار فیزیکی انجام بدم که به خواستم برسم

    و خدارو هزاران بار شکر که بهم گفت جان خودت دست به هیچی نزن که بازم خراب کاری میکنی

    گفت فقط ورودی ذهنتو درست کن مابقیش بسپار به قدرت محض جهانیان.

    خدای دوست داشتنی ام تنها رفیق فاب من

    بی نهایت ازت سپاس گذارم که به رسم معرفتت بازم اینقدر واضح و روشن منو هدایت کردی و راه نشانم دادی

    چشم

    چشم

    هر چی شما بگی

    شما هر چی گفتی استادم انجام داده و این شده نتیجش

    چشم منم فقط گوش میدم و هرچی گفتی میگم چشم

    و فقط ورودی ذهنمو درست میکنم

    عاشقتم خداجون

    استاد مهربونم مریم خوبم ی دنیا تشکر که دستی از دستان خدا شدین و بازم چراغ مسیر من شدین.

    دوستتون دارم.

    خدا خیرتون بده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت