اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
با سلام خدمت استاد عباسمنش و همه دوستان هم فرکانسی
واقعاً از استاد سپاسگذارم بابت این فایل عالی ؛
واقعاً احساس میکنم استاد این فایل را برای من ساخته و پاشنه آشیل من رو در این فایل توضیح داده!
سالهاست به خاطر تضادهایی که در کودکی و نوجوانی بهش برخوردم و گذشته ای شبیه گذشته استاد از لحاظ عاطفی و خانوادگی داشتم در دوران کودکی و نوجوانی به یک فرد پرخاشگر و تندخو تبدیل شدم که حتی چندین بار با دیگران درگیر شدم و به طور کلی به یک آدم شر تبدیل شدم که به حرف هیچ کس گوش نمیدادم و نصیحت های دیگران در من اثری نداشت و بارها و بارها با هم کلاسی ها و معلمانم درگیر شدم!!
و اغلب کلاس ها رو به اجبار والدین و اطرافیان میرفتم و هیچ عشق و علاقه و هدفی برای رفتن به مدرسه و گوش دادن به حرف های معلمین نداشتم و هیچ انگیزه ای برای درس خوندن و زندگی کردن نداشتم؛
و این روند همچنان ادامه داشت تا بعد از خدمت و دانشگاه و تا زمانی که با این آموزه ها آشنا شدم!
و استاد عباسمنش اولین انسانی است که من با عشق و علاقه پای فایل هاش و صحبت هاش میشینم وبه حرف هایش گوش میدهم!!!
و الآن تقریباً به یک فرد آرام تبدیل شده ام و یک پاشنه آشیل دارم اینست که زود از کوره در میروم و با تصمیمات احساسی گاهی این خصیصه در من آشکار میشود و خیلی روی خودم کار کردم و بهتر شدم ولی نیاز هست که بیشتر روی خودم کار کنم وبه نظر من با آگاهی و خواستن من این عارضه بهتر و بهتر میشود!!
و تاکید میکنم من به یک انسان کاملا متفاوت تبدیل شده ام و خیلی آرام شده ام!
ولی به خاطر گذشته و پترنی که دارم هنوز راضی نیستم از اون شخصی که باید باشم!
و دوست دارم به انسانی ضربه ناپذیر تبدیل شوم که حرف و بحث و انتقاد در اون هیچ اثری ندارد!
و من راهم را این بار در زندگی درست انتخاب کرده ام!
و میدانم که کجا آمده ام،
و یقین دارم با این آگاهی ها من اون انسانی میشوم که دوست دارم بشوم؛
و به این ریسمان چنگ زده ام و به هیچ وجه راضی نمیشوم که آن را رها کنم و به مسیر قبلی برگردم!
و همیشه از عواقب تصمیمات احساسی خودم پشیمان میشدم و دارم روی خودم کار میکنم و درون خودم را جستجو میکنم که باورهای مخرب رو شناسایی و با باورهای بهتر جایگزین کنم؛
و من مطمعن هستم که یک ورژن فوق العاده و صبور و دوست داشتنی از خودم به نمایش خواهم گذاشت؛
من خیلی زیاد توی زندگی ام تصمیم احساسی گرفتم و خیلی زیاد هم از این تصمیم های احساسی لطمه خوردم
هم توی زمینه ی روابط ،هم مالی و شغلی و هم سلامتی و هم روابط
1سلامتی
من چند وقت پیش با توجه به یک سری از تضاد ها به صورت احساسی تصمیم گرفتم که به سبک قانون سلامتی زندگی کنم و این دوومین تلاش من برای زندگی به این شیوه بود اما بعد از بیست روز متوجه شدم که من فعلانه از لحاظ مالی شرایط این نوع زندگی کردن رو دارم و نه از لحاظ ذهنی و فرکانسی و اعتماد به نفسی ،چون من تازه کارم رو شروع کردم و فشار اون هم روم بود و در حال تغییر وکار کردن روی حوزه ی عزت نفس و ثروت هم بودم و بعداز مدتی چون نتونستم روی ذهنم در مورد نجوا ها غذاها و سلامتی کار کنم باعث شد تا دوباره برگردم به روش قبلی
یکی دیگه از دلیل هام این بود که من بخاطر ذهن فقیر هنوز بعضی از غذا ها کافه ها و رستوران ها رو امتحان نکرده بودم و ازشون پر نشده بودم
مثل استاد که گفتن من توی جیبم پره پول بود ولی فلافل دونونه میخوردم
و یه دلیل دیگه رابطه ی من با پدر و مادر و اطرافیان که به این روش زندگی میکردن و دیدنشون من رو اذییت میکرد و باعث میشد هوس کنم و درست بلد نبودم اعراض کنم و این خیلی بد شد بچه هایی که تجربه دارن میدونن وقتی اینطور میشه باعث میشه ولع ما برای غذاهای ناسالام زیاد بشه و بشیم مثل معتادی که لغزش میکنه و مصرفش از قبل از ترک هم بیشتر میشه
و انگاری از قحطی اومدیم وسیری ناپذیر میشیم و کلی به خودمون صدمه میزنیم
و این تصمیم به این دلیل بود که نتوستم ذهنم رو کنترل کنم و با دیدن نتایج استاد و دوستان و تضاد های خودم احساسی عمل کردم بدون این که به همه ی جوانب فکر کنم
و الان تصمیم گرفتم باره دیگه که تصمیم گرفتم به این شیوه عمل کنم همه ی جوانب کار رو در نظر بگیرم و بعد اقدام کنم و بایدین نتایج دیگران احساسی نشوم
2روابط
همیشه توی روابطه باهمسرم وقتی بحثمون میشد اون سکوت میکرد و من هرچی از ذهنم میگدشت رو میگفتم و بعد پشیمون میشدم و خودم هم عذر خواهی میکردم حتی زمانی که اون مقصر بود چون من زیاده روی کرده بودم توی بد گویی باید خودم معذرت خواهی میکردم
چند بار هم خودش گفت توباید توی دعوا سکوت کنی و اینجور حرف نزنی ولی من بیتفاوت بودم
وسعی خاصی نمیکردم
اما با شیندن این فایل به خودم قول میدم که دیگه از این به اگر بحثی هم شد و که خداکنه همیشه صلح باشه ،من سعی کنم سکوت کنم و چیزی نگم حتی اگر حق بامن باشه
البته اینم بگم خداروشکر ما ماهی یکبار هم بحث نمیکنیم و اکثرا در صلحیم با همدیگه
ولی در مورد مادرم من ناخودآگاه هروقت بحث میکردیم محل رو ترک میکردم تا حرفی نزنم که باعث شکستن حرمت ها بشه
مورده دیگه که در مورد روابط هست من همیشه توی هر جمع غریبه و آشنا بخاطر تجربه ی زیادم توی همه ی موارد زندگی که دارم ،وقتی یه حرفی زده میشد فوری من راه حل میدادم ،راهنمایی میکردم و سعی میکردم خودم رو مسئول جواب دادن و راهنمایی کردن بدونم بدون این که ازم درخواستی بشه
چندبار همسرم بهم گفت این کارت اشتباهه ،هرکس کمک بخواد و راهنمایی خودش ازت درخواست میکنه ولی من کمتر گوش میدادم
یه بار بابردارم که یه موتور خریده بود برای فروختن و سود کردن صحبت میکردیم و بهش میگم اشتباه کردی این موتور خیلی کار داره و ضرر میکنی و اون بهم یجوری رسوند که به تو ربطی نداره من خودم میدونم چیکار میکنم برادرم از من 9 سال کوچیکتره
و همسرم گفت دیدی حالا بهت گفتم تا ازت نظر نخواستن ،راه حل نده
من خیلی بهم برخورد و تصمیم گرفت که خودم رو قاطی هیچ بحثی که به من ربط نداره نکنم ،و به کسی تا درخواست نکرده کمک نکنم
بعضی مواقع از دستم در میره ولی خیلی خیلی بهتر شدم
تجربه مثبت:؛همین چند شب پیش مهمونی بودیم همسرم بخاطره قانون سلامتی یه سری از غذا ها
رو نمیخورد و هی بهش میگفتن چرا نمیخوری و اون تصمیم گرفته بود که به کسی نگه که چرا نمیخوره و من هم در جریان بودم،چند بار از من سوال کردن که چرا نمیخوره و من هم جواب خاصی ندادم و گفتم من در جریان نیستم از خودش بپرسین
و همسرم وقتی اومدیم خونه از من تشکر کرد که اجازه دادم خودش به سوال هایی که در مورد غذا ازش میشه پاسخ بده
3 مالی و شغلی
من هر چندین بار که برای خرید موتور وماشین اقدام کردم اکثرشون بخاطر اون بوده که اون مدل رو دوست داشتم ولی اونی که میخاسم بخرم درب و داغون بودو صبر نمیکردم تا به یه دونه بهتر از اون هدایت بشم و بخرم وبخاطر همین کله زندگی و کار کردمو مجبور بودم خرج اون ونم تا درست و درمون بشه
اما توی دوتا از خرید هام که سپردم به خدا و عجله نکردم و احساسی تصمیم نگرفتم خدا برام بهترین رو آورد که کلی هم توی هنگام فروختنش سود کردم
امروز هم میخاستم برای خرید یک ماشین برای باز سازی اون اقدام کنم و از خدا هدایت خواستم و اون من رو این فایل هدایت کرد و فهمیدم که دارم احساسی تصمیم میگیرد چون اون ماشین توی یه شهره دیگه بود و خیلی از من دور بود و تازه یه سری مشکل های دیگه هم داشت که امکان داشت برام درد سر بشه
پس تصمیم گرفتم صبر کنم تا هدایت خدت رو دریافت ونم و بهترین توی شرایط فعلی نصیبم بشه
چون آخرین باری که ماشین باهدایت خدا خریدم ،موقع فروش فقط 4 ساعت طول کشید و اولین مشتری که اومد دیدش خرید و پولش رو نقدی کارت کشید و معامله فقط نیم ساعت طول کشید
درمورد این که برای کنترل ذهن چیکار میکنم ،پیاده روی میکنم ،غذا میخورم،و مهم تر از همه میخابم اگر خوابم ببره،چون من ادم فیزیکی هستم هستم میرم سراغ انجام کارهای خونه یا سرکارم
مرسی از استاد و مریم خانوم که زحمت کشیدن و توی این پرادایس زیبا که آرزوی من و عشقم هست برامون این فایل زیبا و عبرت آموز رو گرفتن
سلام مینو خانم چقدر کامنت خوبی نوشتتی لذت بردم آفرین خوشا بحال اوهمسر خوبت انشالله که درزندگیت موفق شوی منهم مثل توهستم هنوز کنترل احساسات ندارم به احساساتم واکنش نشان می دهم امروز نشانه من یاد آوری کردکه باید مواظب احساساتم باشم بتوانم خشمم راکنتورل کنم وخداوند هم درقران به پیامبران می گفته غمگین نباشید وجلوی خشمتان رابگیرید ولی به قول استاد هیچ انسانی نم تواند کنترل کاملی داشته باشد مثل حضرت موسی که عصبی شود ویکی از سربازان فر عون را با مشتی کشت وفرارکرد ویا داستان هابیل وقابیل که دو برادر بودند که قابیل هابیل راکشت ولی می شود باتکرار کردن ذهن راکنتورل کرد مثل استاد عزیز توانست ذهنش را کنتور ل کندوبه او ن بالا بالا برود. وماهم درمسیر استاد حرکت کنیم و به مسیر مستقم برسیم انشالله درکنار. هم فرکانسی های عزیزمان به موفقیت وسلامتی ورابطه خوب و خداوند یکتا برسیم
من همیشه آدمی بودهام که زود عصبانی میشود درکل روی هیچ کدوم از احساساتم چه خشم چه شادی کنترل درست و حسابی ندارم خیلی وقتها تلاش کردهام خودم را بشناسم، روی رفتارم کار کنم و ذهنم را کنترل کنم، اما وقتی با آدمهایی روبهرو میشوم که اعتمادبهنفس ندارند یا سعی میکنند احساس گناه به من بدهند، کنترل احساسات برایم سختتر میشود.
قبلاً وقتی عصبانی میشدم، حرفهایی میزدم که نباید میزدم؛ توهین میکردم، نفرین میکردم و آخرش هم کینه به دل میگرفتم. احساس میکردم کسی مرا درک نمیکند، و اگر چیزی مطابق میل من نبود، سریع عصبی میشدم و میخواستم با حرفهایم شرایط را تغییر بدهم.
اما مدتی است که روی خودم کار میکنم و سعی دارم قبل از واکنشها، فکر کنم. از خودم میپرسم:
«این موضوع ارزش واکنش دارد؟»
«من واقعاً باید وارد بحث بشوم؟ حد من همینقدر است؟»
یک تجربه مهم داشتم: چند وقت پیش با یک فرد نزدیک صحبت میکردم. حق با من بود و او هم میدانست، اما از روی لجاجت قبول نمیکرد. قبلاً حتماً بحث را ادامه میدادم، اما این بار سکوت کردم. هیچ حرفی نزدم و فقط یک موزیک گذاشتم و کمی با خودم خلوت کردم.
بعد از یک ساعت همان شخص برگشت و از من عذرخواهی کرد. این تجربه به من نشان داد که گاهی سکوت، بهتر از هر حرف و واکنشی است.
در مقابل، دیدهام بعضیها در شرایط مشابه نتوانستند احساساتشان را کنترل کنند و با عصبانیت تصمیمهایی گرفتند که بعداً خیلی از آن ضربه خوردند. همین باعث شد من بیشتر به کنترل ذهن اهمیت بدهم.
چند راهی که برای آرام شدن من مؤثر بوده:
• سکوت کردن در لحظه عصبانیت
• گوش دادن به موزیک آرام
• پیادهروی یا بودن در محیطی تاریک و آرام
• به خودم یادآوری کنم که لازم نیست مثل رفتار دیگران رفتار کنم
من قبلاً اگر کسی کاری میکرد، من هم همان کار را انجام میدادم، اما حالا فهمیدهام ارزش من بالاتر از این رفتارهای تکراری و بیفایده است.
این تغییرات باعث شده جدیداً آرامتر شوم. حتی همسرم هم میگوید:
«مینو، تعجب میکنم که اینقدر سکوت میکنی. قبلاً هرچه در ذهنت بود وسط عصبانیت میگفتی، اما حالا نمیفهمم چه فکر میکنی.»
واقعیت این است که الان سکوت من از ضعف نیست؛ از این است که یاد گرفتهام قبل از هر واکنشی، اول ذهنم را آروم کنم
سلام مینو خانم چقدر کامنت خوبی نوشتتی لذت بردم آفرین خوشا بحال اوپدر مادری که داری وهمسر خوبت انشالله که درزندگیت موفق شوی منهم مثل توهستم هنوز کنترل احساسات ندارم به احساساتم واکنش نشان می دهم امروز نشانه من یاد آوری کردکه باید مواظب احساساتم باشم بتوانم خشمم راکنتورل کنم وخداوند هم درقران به پیامبران می گفته غمگین نباشید وجلوی خشمتان رابگیرید ولی به قول استاد هیچ انسانی نم تواند کنترل کاملی داشته باشد مثل حضرت موسی که عصبی شود ویکی از سربازان فر عون را با مشتی کشت وفرارکرد ویا داستان هابیل وقابیل که دو برادر بودند که قابیل هابیل راکشت ولی می شود باتکرار کردن ذهن راکنتورل کرد مثل استاد عزیز توانست ذهنش را کنتور ل کندوبه او ن بالا بالا برود. وماهم درمسیر استاد حرکت کنیم و به مسیر مستقم برسیم انشالله درکنار. هم فرکانسی های عزیزمان به موفقیت وسلامتی ورابطه خوب و خداوند یکتا برسیم
خداوندا سپاس به خاطر استاد و خانم شایسته ی عزیز و این سایت و دانشگاه و آموزه ها و دوستان همراه
خداوندا سپاس و هزاران سپاس
تمرین
درباره تجربیاتی بنویس که در شرایط احساسی شدید مثل خشم، عصبانیت، ترس، ترحم و … تصمیماتی گرفتی که عواقب ناخوشایند و سنگینی برای شما داشت؟
همیشه خشمم را نمیتونستم کنترل کنم و بلند داد میزدم ویا با زیر لب حرف زدن خودم را آرام میکردم و یا آرام ویا با داد فحش میدادم
هر چه دم دستم بود پرت میکردم و می شکستم و یا خودم را میزدم
گریه های طولانی میکردم
فکر میکردم کسی من و نمیفهمه در صورتی که خودم ،خودم را نمیفهمیدم و اذیت میکردم
عذاب میکشیدم و در اون حالت مدتی میموندم
این ماجرا چه درسهایی به شما داد؟
جز آزار و اذیت خودم و زدن حرفهایی که مثل آبی بود که ریخته شده بود ولی دیگر نمیشد درستش کنم و عذاب وجدانی که بعدش میگرفتم و بیماری که بعدش میشدم و گریه های که طولانی و در خلوت خودم انجام میدادم و خراب کردن رابطه ام
ولی خدا روشکر در مسیر آموزش یاد گرفتم من لایق و من سزاوار و شایسته ی آرامش هستم
سعی میکنم جمع چند نفره و بحث چند نفره باشه وارد نمیشم
اگر دونفره باشه به خودم میگم الان طرف مقابلت عصبانی هست و تو هم عصبانی ،فعلا جای حرف زدن نیست فقط گوش بده و پاشو بدون جواب دادن یکی از تکنیکهای را انجام بده
راهکار شما برای پیشگیری از تکرار آن نتیجه ناخوشایند، چه بود؟
ما انسانها بسیار جهل داریم در مورد خود من، خیلی چیزها را نمیدانم همین قوانین جهان هستی و قانون باورها و فرکانس ها
پس الآنم شایسته قلب مهربانم ،عصبانی و دهن به دهن شدن با هر که در مقابلم هست نیستم ومن لایق آرامشم و زمان بدهم به خودم و زمان هست برای هر اقدامی که با فکر و زمان باشد و پشیمانی به بار نیاورد
والان بیشتر سکوت میکنم و در وهله ی اول خودم را به یه کار فیزیکی و یا گوش دادن فایل مشغول میکنم
نفس عمیق و مهمون کردن خودم به یه فنجون چای و پیاده روی و کویر و طبیعت رفتن و در کنار درختان و سبزه و گل بودن و با کودکان بازی کردن و به حیوانات نگاه کردن و شکر گزاری و دوش آب سرد گرفتم و داخل سایت اومدن و….
مورد 2:
درباره تجربیاتی بنویسید که در چنین شرایطی توانستید ذهن خود را کنترل کنید. یعنی تحت تأثیر آن احساسات لحظه ای، هیچ تصمیمی نگرفتید یا حرفی نزدید و بعدا چقدر شرایط به نفع شما پیش رفت. اما با چشم خود دیدید فرد دیگری در همان شرایط یکسان، نتوانست ذهن خود را کنترل کند و بر اساس آن احساسات تصمیماتی گرفت که بسیار از آنها ضربه خورد.
بنویسید در آن شرایط، چه راهکاری را برای کنترل ذهن در آن لحظه به کار بردید؟
من دیگه مدتی هست خودم را لایق داد و بیداد نمیدانم بلکه خودم را لایق آرامش و سلامتی میدانم حالا با هر کاری که حالم را خوب میکنه مشغول میشم و نتایجشم بهتر شده و آرامشم بیشتر شده سعی میکنم ذهنم را به یه موضوع دیگه سرگرم کنم تا یه کم آرامش پیدا کنم
با توجه به راهکارهای فوق، وقتی احساسات بر شما غلبه می کند، چه روشی می تواند ذهن شما را آرام کند؟
گوش دادن فایل استاد و پیاده روی
فکر اینکه ته دنیا مگه قرار چی بشه و ارزش داد بیداد نداره و مهمه من آرام باشم چون فرکانس من زندگیم و میسازد
ارامش من و سلامت روانم از هر چه بیشتر برام مهم تره
ترک محل عصبانیت در صورت امکان
کار خونه انجام دادن
آهنگ شاد گذاشتن و رقصیدن
چای دبش نوشیدن و تمرکز روی نحوه تنفس و سلامتی بدن و راه رفتن
استاد تحسینتون میکنم فقط به خاطر آنچه که من میدانم و میبینم از زندگیتون
از محل زیبای پردایس و اندام زیباتون و رابطه ی عاشقانه ی شما و…حالا آنچه که ما نمیدانیم از میزان ثروت و میزان رضایت و ..بماند همین مقدار قابل دیدن من را به فکر و تعجب وا میدارد که اگر تو هم بخوای میشه کافیه در مسیر تغییر با تعهد و ایمان پیش بری و بسیار تحسین و تبریک میگم بهتون استاد عزیز و خانم شایسته مهربان
بسیاری از تصمیمات زندگی ما بر پایه احساسات هست در زمینه ی روابط و زمان عصبانیت ودر زمینه ی شغلی و…چقدر به ما ضربه زدند
در مورد موضوع مورد بحث کسی که مربی هست و در سطح عالی داره کار انجام میدهد ولی زمانی که باید ایده آل باشه و نتونست خودش و احساساتش را کنترل کند و چه ضربه بدنی و روحی به خودش زد
وقتی احساسات غلیان میگیرد آرام باشید و هیچ تصمیم نگیرید این مهمه که در زمان احساساتی شدن تصمیم احساسی نگیرید تنها کار اینه که خودتون را آرام کنید
چگونه ؟
#ده تا بیست تا نفس عمیق بکشید و هر کدام حداقل پنج ثانیه نگه دارید
#پیاده روی
#دوش آب سرد
#به یاد بیاریم که در شرایط احساسی تصمیم گرفتن صد در صد تصمیم اشتباهه مثل دست در آتش بردن هست
#زمان بدهم یک روز بعد تصمیم بگیریم و به خودم قول بدهم در هیچ شرایطی در شرایط احساسی تصمیم نگیرم
#روش من این هست که لایقم برای آرامش و دور از شأن من هست بخواهم در این حالت عصبانی جواب یک فرد عصبانی بدهم و لایقم در آرامش صحبت کنم پس به خودم زمان میدهم
#به کارهای خانه و سپاسگذاری در مورد آنچه دارم بپردازم
#بها دادن به حس دوست داشتن خودم و کافه رفتن و نوشیدن یه قهوه در یه کافه دنج با یه آهنگ عالی و اینکه هیچ چیز دنیا ارزش اینقدر عصبانی و تصمیمات اشتباه را نداره
#فایل استاد را بزارم گوش بدهم
#با نوازش حیوانات و دریافت آرامش
بستگی به شرایط احساسی و میزان عصبانیت فرق میکند که از کدام روش استفاده کنیم
این فایل نشانه امروز من در دوازدهم آبان سال 1404 هست وقتی این فایل و گوش دادم یاد این افتادم که وقتی دانشگاه میرفتم با دوستام کلی میخندیدیم بعد میگفتن خدا بخیر کنه دیگه بسه زیادی خوشحالی کردیم و خندیدیم یه اتفاق بدی میفته من اصلا اون وقتی هم که آگاهی از این قوانین نداشتم در بند خرافات نبودم اگر هم کاری انجام میدادم فقط جنبه فان برام داشت اینکه واقعا هم بعد از کلی خنده اتفاقات جوری رقم میخورد که خوب نباشه .
در موسیقی و فیلم های که گوش داده میشه و دیده میشه باید انتخاب آگاهانه داشت که به چی گوش میدی و داری چی و میبینی خیلی کم پیش میاد که فایلهای خوب و هدفمند ساخته بشن من چند سالی هست که دیگه کلا تلویزیون نگاه نمیکنم و اون موسیقی ها و آهنگهایی که گوش میدادم و گوش نمیدم در این موارد اصلا مقاومتی ندارم منی که تمام سریالهای ترکی و میدیدم یکباره کنده شدم از اون همه سریال دیدن و خودم هم برای خودم تعجب آور بود اوایل و برای اطرافیانم که چطور اصلا کلا دیگه فیلم نمیبینم
اگه فیلمی هدفمند باشه و خودم انتخاب میکنم میبینم کنترل ورودیها خیلی مهم هستن که چی به ذهن وارد میکنی و اینکه هیچ کسی تاثیر ی در زندگی ما نداره حتی نزدیکترین افراد به ما و من این و در خودم باید بوجود بیاورم و نهادینه بشه که من خالق زندگی خودم هستم و لا غیر
درود بر استاد عزیزم و یارمهربان و دوستان بییینظیرم
این فایل نشانه امروزم بود.برای شروع دوباره زندگی بعد بازنشستگی و شروع یک کسب وکار شخصی .
خدایاشکرت بابت این نشانه زیبا و هدایت خدا برای پیدا کردن مسیر جدیدم.
باید بهش خیلی فکرکنم تا بتونم تصمیم درست و بموقع بگیرم و قربانی شرایط نشم.
خدایا خودت کمکم کن تا بتونم بهترین تصمیم رو بگیرم و هرلحظه بتونم از هدایتهای تو استفاده کنم .
بعد از یکدوره 30ساله کار و زندگی میخوام دوره بعدی رو به سلیقه شخصی خودم زندگی کنم.
آخه ما دهه پنجاهی ها خیلی به میل خودمون شغل انتخاب نکردیم و تو یه جریان از زندگی افتادیم و همون مسیر رو رفتیم.
البته من شغل قبلی که ازش بازنشسته شدم رو قبل از شاغل شدن درخواست کرده بودم و خدا هم شرایط رو طوری برام چید که بهش رسیدم و انصافا دوستش هم داشتم ولی خوب شغل محدود کارمندی بود با یه عالمه محدودیت های ذهنی خودم که شاید علیرغم علاقه ای که بهش داشتم میشد بهتر از این نتیجه بگیرم… بگذریم… خداروشکر به بهترین شکل خدمت کردم صادقانه و یه زندگی خوبی برای خودم و خانواده ام ساختم.
انشاءالله امیدوارم اتفاقات بییینظیری برام رقم بخوره و در نیمه بعدی زندگی به مراتب شرایط بهتر باشه برام و یه کسب و کار شخصی عالی با آزادی زمانی و مکانی عالی برام اتفاق بیفته.
این نشانه بهم میگه عجله نکنم و تصمیم احساسی نگیرم
منم تلاش میکنم که قربانی احساساتم نشم و به هدایت های خداوند رزاقم امیدوارم و منتظر اتفاقات خوب هستم.
تهران زندگی میکنم داخل یه سوئیت 22 متری با امکانات کم ، اصفهان خونه دارم با امکانات خوب
نمیدونم برگردم اصفهان یا تهران بمونم ، تهرانو خیلی دوست دارم ، شرایط کارو خرید و سه طبقه رفتن اذیت میشم و دکتر گفتن پله برات خوب نیس، سردرگم بودم که از این طریق از خدا نشانه خواستم ، واقعا خیلی دقیق بود ، حسمو خوب میکنم باور های درست میسازم و امیدوارم به طرز معجزه آسا برام درست میشه ،یه سری ترسها از اصفهان دارم که دیدم دارم فرار میکنم و شرک میورزم ، قدرت دادم به کسی دیگه
خودم خالق زندگی خودم هستم ، جز خدا هیچ کسی قدرت نداره .
به نام خداوند بخشنده و مهربانم خدای هدایتگرم خدای روزی رسانم خدایی که ایمان و توکل بهش میکنم برای همه کارهایم شکرت سپاسگزارتم سلام به استاد عزیزم و مربم جانم و همه دوستان نازنینم
هر چقدر روی باورها و کنترل ذهن و احساسات و
افگار و رفتار و فرکانس کار میکنیم روی شخصیت درونی کار میکنیم ظرف وجودمون بزرگتر میشه
و هر بار که فایلها رو به تکرار گوش میکنیم میفهمیم ابن سری یه چیزی فهمیدیم و هدابت شدیم که قبلا شاید هم چین چیزی رو متوجه نشده بودیم چون الان در مدارش قرار گرفتیم که باید هدایت میشدیم خدایا من اینا همه رو از قدرت تو میدانم
کنترل ذهن خیلی مهم ست و باید با تکرار و تکرار جزئی از شخصیتمون بشود و تواناییمون بیشتر شود
واقعا این سایت مثل یه دانشگاه بزرگیست
که همه جوره رشد میدهد در هر جنبه ای بخواهی رشد کنی منکه عاشقه کامنت خوندن و نوشتن هستم و بیشتر و بیشتر اوقاتم در سایتم
به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر
با سلام خدمت استاد عباسمنش و همه دوستان هم فرکانسی
واقعاً از استاد سپاسگذارم بابت این فایل عالی ؛
واقعاً احساس میکنم استاد این فایل را برای من ساخته و پاشنه آشیل من رو در این فایل توضیح داده!
سالهاست به خاطر تضادهایی که در کودکی و نوجوانی بهش برخوردم و گذشته ای شبیه گذشته استاد از لحاظ عاطفی و خانوادگی داشتم در دوران کودکی و نوجوانی به یک فرد پرخاشگر و تندخو تبدیل شدم که حتی چندین بار با دیگران درگیر شدم و به طور کلی به یک آدم شر تبدیل شدم که به حرف هیچ کس گوش نمیدادم و نصیحت های دیگران در من اثری نداشت و بارها و بارها با هم کلاسی ها و معلمانم درگیر شدم!!
و اغلب کلاس ها رو به اجبار والدین و اطرافیان میرفتم و هیچ عشق و علاقه و هدفی برای رفتن به مدرسه و گوش دادن به حرف های معلمین نداشتم و هیچ انگیزه ای برای درس خوندن و زندگی کردن نداشتم؛
و این روند همچنان ادامه داشت تا بعد از خدمت و دانشگاه و تا زمانی که با این آموزه ها آشنا شدم!
و استاد عباسمنش اولین انسانی است که من با عشق و علاقه پای فایل هاش و صحبت هاش میشینم وبه حرف هایش گوش میدهم!!!
و الآن تقریباً به یک فرد آرام تبدیل شده ام و یک پاشنه آشیل دارم اینست که زود از کوره در میروم و با تصمیمات احساسی گاهی این خصیصه در من آشکار میشود و خیلی روی خودم کار کردم و بهتر شدم ولی نیاز هست که بیشتر روی خودم کار کنم وبه نظر من با آگاهی و خواستن من این عارضه بهتر و بهتر میشود!!
و تاکید میکنم من به یک انسان کاملا متفاوت تبدیل شده ام و خیلی آرام شده ام!
ولی به خاطر گذشته و پترنی که دارم هنوز راضی نیستم از اون شخصی که باید باشم!
و دوست دارم به انسانی ضربه ناپذیر تبدیل شوم که حرف و بحث و انتقاد در اون هیچ اثری ندارد!
و من راهم را این بار در زندگی درست انتخاب کرده ام!
و میدانم که کجا آمده ام،
و یقین دارم با این آگاهی ها من اون انسانی میشوم که دوست دارم بشوم؛
و به این ریسمان چنگ زده ام و به هیچ وجه راضی نمیشوم که آن را رها کنم و به مسیر قبلی برگردم!
و همیشه از عواقب تصمیمات احساسی خودم پشیمان میشدم و دارم روی خودم کار میکنم و درون خودم را جستجو میکنم که باورهای مخرب رو شناسایی و با باورهای بهتر جایگزین کنم؛
و من مطمعن هستم که یک ورژن فوق العاده و صبور و دوست داشتنی از خودم به نمایش خواهم گذاشت؛
سلام درو فروان برتمامی عزیزان
من خیلی زیاد توی زندگی ام تصمیم احساسی گرفتم و خیلی زیاد هم از این تصمیم های احساسی لطمه خوردم
هم توی زمینه ی روابط ،هم مالی و شغلی و هم سلامتی و هم روابط
1سلامتی
من چند وقت پیش با توجه به یک سری از تضاد ها به صورت احساسی تصمیم گرفتم که به سبک قانون سلامتی زندگی کنم و این دوومین تلاش من برای زندگی به این شیوه بود اما بعد از بیست روز متوجه شدم که من فعلانه از لحاظ مالی شرایط این نوع زندگی کردن رو دارم و نه از لحاظ ذهنی و فرکانسی و اعتماد به نفسی ،چون من تازه کارم رو شروع کردم و فشار اون هم روم بود و در حال تغییر وکار کردن روی حوزه ی عزت نفس و ثروت هم بودم و بعداز مدتی چون نتونستم روی ذهنم در مورد نجوا ها غذاها و سلامتی کار کنم باعث شد تا دوباره برگردم به روش قبلی
یکی دیگه از دلیل هام این بود که من بخاطر ذهن فقیر هنوز بعضی از غذا ها کافه ها و رستوران ها رو امتحان نکرده بودم و ازشون پر نشده بودم
مثل استاد که گفتن من توی جیبم پره پول بود ولی فلافل دونونه میخوردم
و یه دلیل دیگه رابطه ی من با پدر و مادر و اطرافیان که به این روش زندگی میکردن و دیدنشون من رو اذییت میکرد و باعث میشد هوس کنم و درست بلد نبودم اعراض کنم و این خیلی بد شد بچه هایی که تجربه دارن میدونن وقتی اینطور میشه باعث میشه ولع ما برای غذاهای ناسالام زیاد بشه و بشیم مثل معتادی که لغزش میکنه و مصرفش از قبل از ترک هم بیشتر میشه
و انگاری از قحطی اومدیم وسیری ناپذیر میشیم و کلی به خودمون صدمه میزنیم
و این تصمیم به این دلیل بود که نتوستم ذهنم رو کنترل کنم و با دیدن نتایج استاد و دوستان و تضاد های خودم احساسی عمل کردم بدون این که به همه ی جوانب فکر کنم
و الان تصمیم گرفتم باره دیگه که تصمیم گرفتم به این شیوه عمل کنم همه ی جوانب کار رو در نظر بگیرم و بعد اقدام کنم و بایدین نتایج دیگران احساسی نشوم
2روابط
همیشه توی روابطه باهمسرم وقتی بحثمون میشد اون سکوت میکرد و من هرچی از ذهنم میگدشت رو میگفتم و بعد پشیمون میشدم و خودم هم عذر خواهی میکردم حتی زمانی که اون مقصر بود چون من زیاده روی کرده بودم توی بد گویی باید خودم معذرت خواهی میکردم
چند بار هم خودش گفت توباید توی دعوا سکوت کنی و اینجور حرف نزنی ولی من بیتفاوت بودم
وسعی خاصی نمیکردم
اما با شیندن این فایل به خودم قول میدم که دیگه از این به اگر بحثی هم شد و که خداکنه همیشه صلح باشه ،من سعی کنم سکوت کنم و چیزی نگم حتی اگر حق بامن باشه
البته اینم بگم خداروشکر ما ماهی یکبار هم بحث نمیکنیم و اکثرا در صلحیم با همدیگه
ولی در مورد مادرم من ناخودآگاه هروقت بحث میکردیم محل رو ترک میکردم تا حرفی نزنم که باعث شکستن حرمت ها بشه
مورده دیگه که در مورد روابط هست من همیشه توی هر جمع غریبه و آشنا بخاطر تجربه ی زیادم توی همه ی موارد زندگی که دارم ،وقتی یه حرفی زده میشد فوری من راه حل میدادم ،راهنمایی میکردم و سعی میکردم خودم رو مسئول جواب دادن و راهنمایی کردن بدونم بدون این که ازم درخواستی بشه
چندبار همسرم بهم گفت این کارت اشتباهه ،هرکس کمک بخواد و راهنمایی خودش ازت درخواست میکنه ولی من کمتر گوش میدادم
یه بار بابردارم که یه موتور خریده بود برای فروختن و سود کردن صحبت میکردیم و بهش میگم اشتباه کردی این موتور خیلی کار داره و ضرر میکنی و اون بهم یجوری رسوند که به تو ربطی نداره من خودم میدونم چیکار میکنم برادرم از من 9 سال کوچیکتره
و همسرم گفت دیدی حالا بهت گفتم تا ازت نظر نخواستن ،راه حل نده
من خیلی بهم برخورد و تصمیم گرفت که خودم رو قاطی هیچ بحثی که به من ربط نداره نکنم ،و به کسی تا درخواست نکرده کمک نکنم
بعضی مواقع از دستم در میره ولی خیلی خیلی بهتر شدم
تجربه مثبت:؛همین چند شب پیش مهمونی بودیم همسرم بخاطره قانون سلامتی یه سری از غذا ها
رو نمیخورد و هی بهش میگفتن چرا نمیخوری و اون تصمیم گرفته بود که به کسی نگه که چرا نمیخوره و من هم در جریان بودم،چند بار از من سوال کردن که چرا نمیخوره و من هم جواب خاصی ندادم و گفتم من در جریان نیستم از خودش بپرسین
و همسرم وقتی اومدیم خونه از من تشکر کرد که اجازه دادم خودش به سوال هایی که در مورد غذا ازش میشه پاسخ بده
3 مالی و شغلی
من هر چندین بار که برای خرید موتور وماشین اقدام کردم اکثرشون بخاطر اون بوده که اون مدل رو دوست داشتم ولی اونی که میخاسم بخرم درب و داغون بودو صبر نمیکردم تا به یه دونه بهتر از اون هدایت بشم و بخرم وبخاطر همین کله زندگی و کار کردمو مجبور بودم خرج اون ونم تا درست و درمون بشه
اما توی دوتا از خرید هام که سپردم به خدا و عجله نکردم و احساسی تصمیم نگرفتم خدا برام بهترین رو آورد که کلی هم توی هنگام فروختنش سود کردم
امروز هم میخاستم برای خرید یک ماشین برای باز سازی اون اقدام کنم و از خدا هدایت خواستم و اون من رو این فایل هدایت کرد و فهمیدم که دارم احساسی تصمیم میگیرد چون اون ماشین توی یه شهره دیگه بود و خیلی از من دور بود و تازه یه سری مشکل های دیگه هم داشت که امکان داشت برام درد سر بشه
پس تصمیم گرفتم صبر کنم تا هدایت خدت رو دریافت ونم و بهترین توی شرایط فعلی نصیبم بشه
چون آخرین باری که ماشین باهدایت خدا خریدم ،موقع فروش فقط 4 ساعت طول کشید و اولین مشتری که اومد دیدش خرید و پولش رو نقدی کارت کشید و معامله فقط نیم ساعت طول کشید
درمورد این که برای کنترل ذهن چیکار میکنم ،پیاده روی میکنم ،غذا میخورم،و مهم تر از همه میخابم اگر خوابم ببره،چون من ادم فیزیکی هستم هستم میرم سراغ انجام کارهای خونه یا سرکارم
مرسی از استاد و مریم خانوم که زحمت کشیدن و توی این پرادایس زیبا که آرزوی من و عشقم هست برامون این فایل زیبا و عبرت آموز رو گرفتن
سلام مینو خانم چقدر کامنت خوبی نوشتتی لذت بردم آفرین خوشا بحال اوهمسر خوبت انشالله که درزندگیت موفق شوی منهم مثل توهستم هنوز کنترل احساسات ندارم به احساساتم واکنش نشان می دهم امروز نشانه من یاد آوری کردکه باید مواظب احساساتم باشم بتوانم خشمم راکنتورل کنم وخداوند هم درقران به پیامبران می گفته غمگین نباشید وجلوی خشمتان رابگیرید ولی به قول استاد هیچ انسانی نم تواند کنترل کاملی داشته باشد مثل حضرت موسی که عصبی شود ویکی از سربازان فر عون را با مشتی کشت وفرارکرد ویا داستان هابیل وقابیل که دو برادر بودند که قابیل هابیل راکشت ولی می شود باتکرار کردن ذهن راکنتورل کرد مثل استاد عزیز توانست ذهنش را کنتور ل کندوبه او ن بالا بالا برود. وماهم درمسیر استاد حرکت کنیم و به مسیر مستقم برسیم انشالله درکنار. هم فرکانسی های عزیزمان به موفقیت وسلامتی ورابطه خوب و خداوند یکتا برسیم
به نام خدا
من همیشه آدمی بودهام که زود عصبانی میشود درکل روی هیچ کدوم از احساساتم چه خشم چه شادی کنترل درست و حسابی ندارم خیلی وقتها تلاش کردهام خودم را بشناسم، روی رفتارم کار کنم و ذهنم را کنترل کنم، اما وقتی با آدمهایی روبهرو میشوم که اعتمادبهنفس ندارند یا سعی میکنند احساس گناه به من بدهند، کنترل احساسات برایم سختتر میشود.
قبلاً وقتی عصبانی میشدم، حرفهایی میزدم که نباید میزدم؛ توهین میکردم، نفرین میکردم و آخرش هم کینه به دل میگرفتم. احساس میکردم کسی مرا درک نمیکند، و اگر چیزی مطابق میل من نبود، سریع عصبی میشدم و میخواستم با حرفهایم شرایط را تغییر بدهم.
اما مدتی است که روی خودم کار میکنم و سعی دارم قبل از واکنشها، فکر کنم. از خودم میپرسم:
«این موضوع ارزش واکنش دارد؟»
«من واقعاً باید وارد بحث بشوم؟ حد من همینقدر است؟»
یک تجربه مهم داشتم: چند وقت پیش با یک فرد نزدیک صحبت میکردم. حق با من بود و او هم میدانست، اما از روی لجاجت قبول نمیکرد. قبلاً حتماً بحث را ادامه میدادم، اما این بار سکوت کردم. هیچ حرفی نزدم و فقط یک موزیک گذاشتم و کمی با خودم خلوت کردم.
بعد از یک ساعت همان شخص برگشت و از من عذرخواهی کرد. این تجربه به من نشان داد که گاهی سکوت، بهتر از هر حرف و واکنشی است.
در مقابل، دیدهام بعضیها در شرایط مشابه نتوانستند احساساتشان را کنترل کنند و با عصبانیت تصمیمهایی گرفتند که بعداً خیلی از آن ضربه خوردند. همین باعث شد من بیشتر به کنترل ذهن اهمیت بدهم.
چند راهی که برای آرام شدن من مؤثر بوده:
• سکوت کردن در لحظه عصبانیت
• گوش دادن به موزیک آرام
• پیادهروی یا بودن در محیطی تاریک و آرام
• به خودم یادآوری کنم که لازم نیست مثل رفتار دیگران رفتار کنم
من قبلاً اگر کسی کاری میکرد، من هم همان کار را انجام میدادم، اما حالا فهمیدهام ارزش من بالاتر از این رفتارهای تکراری و بیفایده است.
این تغییرات باعث شده جدیداً آرامتر شوم. حتی همسرم هم میگوید:
«مینو، تعجب میکنم که اینقدر سکوت میکنی. قبلاً هرچه در ذهنت بود وسط عصبانیت میگفتی، اما حالا نمیفهمم چه فکر میکنی.»
واقعیت این است که الان سکوت من از ضعف نیست؛ از این است که یاد گرفتهام قبل از هر واکنشی، اول ذهنم را آروم کنم
سلام مینو خانم چقدر کامنت خوبی نوشتتی لذت بردم آفرین خوشا بحال اوپدر مادری که داری وهمسر خوبت انشالله که درزندگیت موفق شوی منهم مثل توهستم هنوز کنترل احساسات ندارم به احساساتم واکنش نشان می دهم امروز نشانه من یاد آوری کردکه باید مواظب احساساتم باشم بتوانم خشمم راکنتورل کنم وخداوند هم درقران به پیامبران می گفته غمگین نباشید وجلوی خشمتان رابگیرید ولی به قول استاد هیچ انسانی نم تواند کنترل کاملی داشته باشد مثل حضرت موسی که عصبی شود ویکی از سربازان فر عون را با مشتی کشت وفرارکرد ویا داستان هابیل وقابیل که دو برادر بودند که قابیل هابیل راکشت ولی می شود باتکرار کردن ذهن راکنتورل کرد مثل استاد عزیز توانست ذهنش را کنتور ل کندوبه او ن بالا بالا برود. وماهم درمسیر استاد حرکت کنیم و به مسیر مستقم برسیم انشالله درکنار. هم فرکانسی های عزیزمان به موفقیت وسلامتی ورابطه خوب و خداوند یکتا برسیم
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
خداوندا هر آنچه دارم بی شک از آن توست
خداوندا سپاس به خاطر استاد و خانم شایسته ی عزیز و این سایت و دانشگاه و آموزه ها و دوستان همراه
خداوندا سپاس و هزاران سپاس
تمرین
درباره تجربیاتی بنویس که در شرایط احساسی شدید مثل خشم، عصبانیت، ترس، ترحم و … تصمیماتی گرفتی که عواقب ناخوشایند و سنگینی برای شما داشت؟
همیشه خشمم را نمیتونستم کنترل کنم و بلند داد میزدم ویا با زیر لب حرف زدن خودم را آرام میکردم و یا آرام ویا با داد فحش میدادم
هر چه دم دستم بود پرت میکردم و می شکستم و یا خودم را میزدم
گریه های طولانی میکردم
فکر میکردم کسی من و نمیفهمه در صورتی که خودم ،خودم را نمیفهمیدم و اذیت میکردم
عذاب میکشیدم و در اون حالت مدتی میموندم
این ماجرا چه درسهایی به شما داد؟
جز آزار و اذیت خودم و زدن حرفهایی که مثل آبی بود که ریخته شده بود ولی دیگر نمیشد درستش کنم و عذاب وجدانی که بعدش میگرفتم و بیماری که بعدش میشدم و گریه های که طولانی و در خلوت خودم انجام میدادم و خراب کردن رابطه ام
ولی خدا روشکر در مسیر آموزش یاد گرفتم من لایق و من سزاوار و شایسته ی آرامش هستم
سعی میکنم جمع چند نفره و بحث چند نفره باشه وارد نمیشم
اگر دونفره باشه به خودم میگم الان طرف مقابلت عصبانی هست و تو هم عصبانی ،فعلا جای حرف زدن نیست فقط گوش بده و پاشو بدون جواب دادن یکی از تکنیکهای را انجام بده
راهکار شما برای پیشگیری از تکرار آن نتیجه ناخوشایند، چه بود؟
ما انسانها بسیار جهل داریم در مورد خود من، خیلی چیزها را نمیدانم همین قوانین جهان هستی و قانون باورها و فرکانس ها
پس الآنم شایسته قلب مهربانم ،عصبانی و دهن به دهن شدن با هر که در مقابلم هست نیستم ومن لایق آرامشم و زمان بدهم به خودم و زمان هست برای هر اقدامی که با فکر و زمان باشد و پشیمانی به بار نیاورد
والان بیشتر سکوت میکنم و در وهله ی اول خودم را به یه کار فیزیکی و یا گوش دادن فایل مشغول میکنم
نفس عمیق و مهمون کردن خودم به یه فنجون چای و پیاده روی و کویر و طبیعت رفتن و در کنار درختان و سبزه و گل بودن و با کودکان بازی کردن و به حیوانات نگاه کردن و شکر گزاری و دوش آب سرد گرفتم و داخل سایت اومدن و….
مورد 2:
درباره تجربیاتی بنویسید که در چنین شرایطی توانستید ذهن خود را کنترل کنید. یعنی تحت تأثیر آن احساسات لحظه ای، هیچ تصمیمی نگرفتید یا حرفی نزدید و بعدا چقدر شرایط به نفع شما پیش رفت. اما با چشم خود دیدید فرد دیگری در همان شرایط یکسان، نتوانست ذهن خود را کنترل کند و بر اساس آن احساسات تصمیماتی گرفت که بسیار از آنها ضربه خورد.
بنویسید در آن شرایط، چه راهکاری را برای کنترل ذهن در آن لحظه به کار بردید؟
من دیگه مدتی هست خودم را لایق داد و بیداد نمیدانم بلکه خودم را لایق آرامش و سلامتی میدانم حالا با هر کاری که حالم را خوب میکنه مشغول میشم و نتایجشم بهتر شده و آرامشم بیشتر شده سعی میکنم ذهنم را به یه موضوع دیگه سرگرم کنم تا یه کم آرامش پیدا کنم
با توجه به راهکارهای فوق، وقتی احساسات بر شما غلبه می کند، چه روشی می تواند ذهن شما را آرام کند؟
گوش دادن فایل استاد و پیاده روی
فکر اینکه ته دنیا مگه قرار چی بشه و ارزش داد بیداد نداره و مهمه من آرام باشم چون فرکانس من زندگیم و میسازد
ارامش من و سلامت روانم از هر چه بیشتر برام مهم تره
ترک محل عصبانیت در صورت امکان
کار خونه انجام دادن
آهنگ شاد گذاشتن و رقصیدن
چای دبش نوشیدن و تمرکز روی نحوه تنفس و سلامتی بدن و راه رفتن
قدم زدن
با یه شخص فرکانس بالا از چیزهای خوب حرف زدن
با خدا صحبت کردن و سپاسگزاری نعمات و..
در پناه خداوند یکتا شاد و سعادتمند باشید
به نام خداوند بخشنده مهربان
خداوندا هر آنچه دارم بی شک از آن توست
استاد تحسینتون میکنم فقط به خاطر آنچه که من میدانم و میبینم از زندگیتون
از محل زیبای پردایس و اندام زیباتون و رابطه ی عاشقانه ی شما و…حالا آنچه که ما نمیدانیم از میزان ثروت و میزان رضایت و ..بماند همین مقدار قابل دیدن من را به فکر و تعجب وا میدارد که اگر تو هم بخوای میشه کافیه در مسیر تغییر با تعهد و ایمان پیش بری و بسیار تحسین و تبریک میگم بهتون استاد عزیز و خانم شایسته مهربان
بسیاری از تصمیمات زندگی ما بر پایه احساسات هست در زمینه ی روابط و زمان عصبانیت ودر زمینه ی شغلی و…چقدر به ما ضربه زدند
در مورد موضوع مورد بحث کسی که مربی هست و در سطح عالی داره کار انجام میدهد ولی زمانی که باید ایده آل باشه و نتونست خودش و احساساتش را کنترل کند و چه ضربه بدنی و روحی به خودش زد
وقتی احساسات غلیان میگیرد آرام باشید و هیچ تصمیم نگیرید این مهمه که در زمان احساساتی شدن تصمیم احساسی نگیرید تنها کار اینه که خودتون را آرام کنید
چگونه ؟
#ده تا بیست تا نفس عمیق بکشید و هر کدام حداقل پنج ثانیه نگه دارید
#پیاده روی
#دوش آب سرد
#به یاد بیاریم که در شرایط احساسی تصمیم گرفتن صد در صد تصمیم اشتباهه مثل دست در آتش بردن هست
#زمان بدهم یک روز بعد تصمیم بگیریم و به خودم قول بدهم در هیچ شرایطی در شرایط احساسی تصمیم نگیرم
#روش من این هست که لایقم برای آرامش و دور از شأن من هست بخواهم در این حالت عصبانی جواب یک فرد عصبانی بدهم و لایقم در آرامش صحبت کنم پس به خودم زمان میدهم
#به کارهای خانه و سپاسگذاری در مورد آنچه دارم بپردازم
#بها دادن به حس دوست داشتن خودم و کافه رفتن و نوشیدن یه قهوه در یه کافه دنج با یه آهنگ عالی و اینکه هیچ چیز دنیا ارزش اینقدر عصبانی و تصمیمات اشتباه را نداره
#فایل استاد را بزارم گوش بدهم
#با نوازش حیوانات و دریافت آرامش
بستگی به شرایط احساسی و میزان عصبانیت فرق میکند که از کدام روش استفاده کنیم
در پناه خداوند یکتا شاد و سعادتمند باشید این
سلام به استاد عزیز و مریم جان و همه دوستان نازنین
این فایل نشانه امروز من در دوازدهم آبان سال 1404 هست وقتی این فایل و گوش دادم یاد این افتادم که وقتی دانشگاه میرفتم با دوستام کلی میخندیدیم بعد میگفتن خدا بخیر کنه دیگه بسه زیادی خوشحالی کردیم و خندیدیم یه اتفاق بدی میفته من اصلا اون وقتی هم که آگاهی از این قوانین نداشتم در بند خرافات نبودم اگر هم کاری انجام میدادم فقط جنبه فان برام داشت اینکه واقعا هم بعد از کلی خنده اتفاقات جوری رقم میخورد که خوب نباشه .
در موسیقی و فیلم های که گوش داده میشه و دیده میشه باید انتخاب آگاهانه داشت که به چی گوش میدی و داری چی و میبینی خیلی کم پیش میاد که فایلهای خوب و هدفمند ساخته بشن من چند سالی هست که دیگه کلا تلویزیون نگاه نمیکنم و اون موسیقی ها و آهنگهایی که گوش میدادم و گوش نمیدم در این موارد اصلا مقاومتی ندارم منی که تمام سریالهای ترکی و میدیدم یکباره کنده شدم از اون همه سریال دیدن و خودم هم برای خودم تعجب آور بود اوایل و برای اطرافیانم که چطور اصلا کلا دیگه فیلم نمیبینم
اگه فیلمی هدفمند باشه و خودم انتخاب میکنم میبینم کنترل ورودیها خیلی مهم هستن که چی به ذهن وارد میکنی و اینکه هیچ کسی تاثیر ی در زندگی ما نداره حتی نزدیکترین افراد به ما و من این و در خودم باید بوجود بیاورم و نهادینه بشه که من خالق زندگی خودم هستم و لا غیر
در پناه خداوند شاد و سلامت و ثروتمند باشید
به نام خدایی که فضلش بیییینهایت است
درود بر استاد عزیزم و یارمهربان و دوستان بییینظیرم
این فایل نشانه امروزم بود.برای شروع دوباره زندگی بعد بازنشستگی و شروع یک کسب وکار شخصی .
خدایاشکرت بابت این نشانه زیبا و هدایت خدا برای پیدا کردن مسیر جدیدم.
باید بهش خیلی فکرکنم تا بتونم تصمیم درست و بموقع بگیرم و قربانی شرایط نشم.
خدایا خودت کمکم کن تا بتونم بهترین تصمیم رو بگیرم و هرلحظه بتونم از هدایتهای تو استفاده کنم .
بعد از یکدوره 30ساله کار و زندگی میخوام دوره بعدی رو به سلیقه شخصی خودم زندگی کنم.
آخه ما دهه پنجاهی ها خیلی به میل خودمون شغل انتخاب نکردیم و تو یه جریان از زندگی افتادیم و همون مسیر رو رفتیم.
البته من شغل قبلی که ازش بازنشسته شدم رو قبل از شاغل شدن درخواست کرده بودم و خدا هم شرایط رو طوری برام چید که بهش رسیدم و انصافا دوستش هم داشتم ولی خوب شغل محدود کارمندی بود با یه عالمه محدودیت های ذهنی خودم که شاید علیرغم علاقه ای که بهش داشتم میشد بهتر از این نتیجه بگیرم… بگذریم… خداروشکر به بهترین شکل خدمت کردم صادقانه و یه زندگی خوبی برای خودم و خانواده ام ساختم.
انشاءالله امیدوارم اتفاقات بییینظیری برام رقم بخوره و در نیمه بعدی زندگی به مراتب شرایط بهتر باشه برام و یه کسب و کار شخصی عالی با آزادی زمانی و مکانی عالی برام اتفاق بیفته.
این نشانه بهم میگه عجله نکنم و تصمیم احساسی نگیرم
منم تلاش میکنم که قربانی احساساتم نشم و به هدایت های خداوند رزاقم امیدوارم و منتظر اتفاقات خوب هستم.
بهترین اتفاقات روزی هر روزتون
شاد وسلامت وسعادتمند باشید
خدا نگهدار
به نام خداوند بخشنده مهربان
باسلام خدمت آقای رحمانی عزیز
خیلی خوشحال شدم از خوندن کامنت زیباتون،
با توجه به مدت عضویت من درسایت اولین دهه پنجاهی هست که در این سایت کامنتش رو میخونم
و این برای من باعث انگیزه و افتخار هست که خود من هم دهه شصتی هستم و همچنین افرادی با انگیزه ای رو می بینم که در هر سنی در این سایت فعالیت می کنند!
البته که من هم مطمعن هستم با پشت کار در هر سنی آدم موفق می شود و شما هم قطعاً
موفق میشوید؛
مهم خواستن و انگیزه و ادامه دادن در مسیر درست هست؛
و ما انسانهای بزرگی را دیده ایم که از سنین بالا شروع به روند رشد و موفقیت گرفته اند!
و من خیلی خوشحالم که افرادی مثل شما در این سایت هستند؛
برای شما آقای رحمانی عزیز شادی و سلامتی وثروت را از خداوند منان خواستارم،
سلام استادعزیز و مریم جان عزیز
چند روزه از خودم سوال میکنم جیکارکنم ؟
تهران زندگی میکنم داخل یه سوئیت 22 متری با امکانات کم ، اصفهان خونه دارم با امکانات خوب
نمیدونم برگردم اصفهان یا تهران بمونم ، تهرانو خیلی دوست دارم ، شرایط کارو خرید و سه طبقه رفتن اذیت میشم و دکتر گفتن پله برات خوب نیس، سردرگم بودم که از این طریق از خدا نشانه خواستم ، واقعا خیلی دقیق بود ، حسمو خوب میکنم باور های درست میسازم و امیدوارم به طرز معجزه آسا برام درست میشه ،یه سری ترسها از اصفهان دارم که دیدم دارم فرار میکنم و شرک میورزم ، قدرت دادم به کسی دیگه
خودم خالق زندگی خودم هستم ، جز خدا هیچ کسی قدرت نداره .
ممنونم ازتون خداخیرتون بده استادجان
به نام خداوند بخشنده و مهربانم خدای هدایتگرم خدای روزی رسانم خدایی که ایمان و توکل بهش میکنم برای همه کارهایم شکرت سپاسگزارتم سلام به استاد عزیزم و مربم جانم و همه دوستان نازنینم
هر چقدر روی باورها و کنترل ذهن و احساسات و
افگار و رفتار و فرکانس کار میکنیم روی شخصیت درونی کار میکنیم ظرف وجودمون بزرگتر میشه
و هر بار که فایلها رو به تکرار گوش میکنیم میفهمیم ابن سری یه چیزی فهمیدیم و هدابت شدیم که قبلا شاید هم چین چیزی رو متوجه نشده بودیم چون الان در مدارش قرار گرفتیم که باید هدایت میشدیم خدایا من اینا همه رو از قدرت تو میدانم
کنترل ذهن خیلی مهم ست و باید با تکرار و تکرار جزئی از شخصیتمون بشود و تواناییمون بیشتر شود
واقعا این سایت مثل یه دانشگاه بزرگیست
که همه جوره رشد میدهد در هر جنبه ای بخواهی رشد کنی منکه عاشقه کامنت خوندن و نوشتن هستم و بیشتر و بیشتر اوقاتم در سایتم
و خیلی خوشحالم و خدا رو بی نهایت شکر میکنم
الهی شکرت سپاسگزارتم
استاد ممنونتم در پناه خداوند مهربان باشین