این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-7.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-12 06:56:372025-10-30 23:33:00تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به شما استاد عزیز و بزرگوار و مریم جان همیشه همراه و دوست داشتنی .
واقعا نمی دونم چطور خدا رو شکر کنم و از شما تشکر کنم که این گفتگوها رو ترتیب می دین و اینها هم هدایت و نشانه است برای ما که مسیرمونو گم نکنیم و با اراده و ایمان بیشتر ادامه بدیم . واقعا شگفت انگیزه برام که دقیقا جواب سوال من بود این گفتگو .چون همین امروز به یک سردرگمی رسیده بودم که رسالتم چیه . چه باید بکنم و دنبال سوال و نشانه از خدا بودم که منو هدایت کنه که از کرخی و یکنواختی در بیام . من علاوه بر پیگیری فایلها و آموزه های شما در دو سال اخیر . مدتی هم هست شروع کردم روی درونم کار کردن و خیلی چیزها هست که دایما در حال شکرگزاری هستم و تقریبا می شه گفت اوضاع زندگی برام بد نیست . ولی احساس می کنم باید کار خاصی انجام بدم و پیشرفت بیشتری بکنم .چون مطمئن هستم به یک هزارم از خواسته هام هنوز نرسیدم و این حاات سکون به ظاهر خوب منو راضی نمی کنه و این گفتگو که باز هم هدایتی باز کردم این فایلو خیلی برام حرف داشت و نشانه بود . قطعا به زودی منم جزء افرادی خواهم بود که با شما در مورد موفقبتهام صحبت می کنم ….عاشقتونم .همیشه پایدار و در اوج باشید 🙏🙏🙏💖💖💖⭐⭐⭐⭐👸
من واسه بار چندم هست این سلسله فایلهای “تغییر را در آغوش بگیر” گوش میدم و هربار که می خوام روی هر جنبه ای از زندگیم بهبود ایجاد کنم این فایلهارو گوش میدم.
بهبود در روابط عاطفی، بهبود روابط اجتماعی، بهبود کسب و کار و توسعه فردی .
استاد جان من بعد از اینکه اولین فایل پروژه تغییر را گوش دادم و بارها و بارها سرکار گذاشتم تو گوشم و حین کار گوش دادم .تا اینکه به این نتیجه رسیدم که کارم رها کنم . چون رئیسم داشت بداخلاقی میکرد ولی از لحاظ درآمدی برام خیلی خوب بود ولی همش احساس میکردم باید رها کنم و اولین نشونه ها رو دیدم دیگه منتظر چکش الهی نموندم و شغلم رها کردم و الان با وجود اینکه شاید از لحاظ درآمدی تغیر کردم ولی خیلی احساس خوبی دارم و دارم تمرکزم میزارم روی مغازم که فروش بهتری داشته باشم .ممنونم استاد از اینکه بهمون آگاهی میدی تو خدای روی زمینی برای من .
استاد توی صحبت های که شما با راستین عزیز داشتین به این موضوع اشاره کردین که حتما نباید از صفر شروع کرد و… و میشد هم راستین پول بگیر هم دنبال رشد باشه و اصلا اشکال نداره ….سوالی که برای من ایجاد شد اینه که من مغازه دارم و یکی از دوستان بدون اینکه من ازش درخواست کنم پولی را بهم پیشنهاد داد یه مبلغی داره توی بانک اضافه و گفت میشه بهت بدم و تو جنس بخری و یه درصد کوچک را طی ۶ ماه بهم بدی ..حرفش هم این بود که با این پول هم یه کار خیر کرده باشه هم پولش از سود بانک یه ذره بیشتر باشه …
منم طبق آگاهی های که از شما بدست اوردم گفتم نه
و توی دلم گفتم این نشانه های اینه که من رو خودم دارم کار میکنم و باید تکامل ام را طی کنم برای پیشرفت بیشتر
اما الان برای من سوال شده آیا منی که با این پول میتونستم پیشرفت بیشتری کنم باید میگرفتم یا از این پیشنهاد ها نباید قبول کنم ؟؟
و اون مبلغ اینقدی نبود که من دست از تلاش بردارم یا بفکر پیشرفت کسب و کارم نباشم
خدا رو شکر میکنم که انقدر این فایل های گفتگو با دوستان آگاهی های زیادی رو به ما یاد میده. اصلا هر دفعه که من یک قسمت از این فایل های مکالمه ی بچه های هم فرکانسیم رو گوش میدم، بغض میکنم واقعا خدا رو شکر میکنم.
استاد دقیقا من هم با یک تضاد در زندگیم مواجه شدم که باعث شد مسیرم رو عوض کنم و از این بابات راضیم.
من تا ۱۸ سالگی تحت حمایت بابام بودم ولی ایشون هم به سختی بهم پول میداد و با حساب کتاب و خساست این باعث میشد من عصبی بشم از اینک چرا استقلال ندارم چرا بهم پول نمیده من ۱۷ سالمه سر هر چی حساب میکشه ازم و حرص میخوردم تا اینکه تلاشمو کردم که کنکور تو رشته مورد علاقم قبول بشم و کارمند بشم و وابسته نباشم تا اینک من موفق شدم دبیر بشم تو رشته مورد علاقم و حقوق ماهیانه دریافت کنم و ولی انقدر ذهنم محدود بود باز هم میخواستم حقوق خودم رو پس انداز کنم و باز از بابام پول تو حیبی و لباس بگیرم تا اینک بابام کلا خرید لباس و وسیله رو گذاش فهده خودم و حمایتم نکرد از اینجا من مستقل شدم و با درامد خودم نه تنها هر چی میخوام میخرم بلکه کلیم ثروتمندم و توانگر چون ترس از دست دادن کمبود ندارم چون هر روز برای من روز جدید و پر از راه های ثروتمند تر شدنه و از این بابت از خدای خودم سپاسگزارم که هر روز من رو کمک میکنه که بهتر از دیروزم باشم🙏
گاهی یک باور اشتباهی داریم و اتفاقا فکر میکنیم که بسیار درست است و یکی از این باور ها بعد از گوش دادن به این فایل برام آشکار شد.
من هم به این موضوع علاقه داشتم که باید از صفر شروع کنم، بدون کمکی از طرف دیگران و الان متوجه شدم که اگر خداوند دستانش رو برای من قرار داده و پدر مادرم با عشق بهم کمک میکنند چرا بخوام به خودم سختی بدهم؟ چرا فکر میکنم اونی موفقه که با سختی خودش بار همه چی رو به دوش کشیده و همه کار رو خودش کرده؟
چه بهتر که از این فرصت استفاده کنم تا انرژیم را در مکان درست قرار دهم و به موفقیت های بزرگ تر برسم، به جای آنکه بخواهم کمکی نگیرم و یا به تنهایی از پس همه چی بربیایم، از این فرصت و نعمتی که خداوند بهم داده کمال استفاده رو ببرم و آن را بال پروازم کنم، اگر هرچه بخواهم برام فراهم میکنند پس بگویم من اگر قرار بود این را خودم خلق کنم باید زمان و انرژی میگذاشتم پس حالا که این را به راحتی دارم سپاسگزار خداوندی هستم که این نعمت را به من داده و سپاسگزار پدر و مادرم و حالا از این وقت و انرژی که سیو کردم به بهترین شکل استفاده میکنم و ارزش میآفرینم و به این شکل میتونم تصاعدی پیش برم.
لازم نیست خودم رو به بقیه اثبات کنم، میتوانم بگویم «بله من با کمک پدر و مادرم به این نقطه رسیدم، من از فرصت و نعمتی که خداوند بهم هدیه داده به درستی استفاده کردم تا به موفقیت برسم نه برای کارهای پوچ و بیهوده».
خداوند من را لایق این راحتی و آرامش و نعمت دانسته چون میداند من توانایی و پتانسیل بالایی دارم پس باید از آن در جهت کارهایی با ارزش بالاتر استفاده کنم.
خودم را بهبود میدهم، حواسم هست با این انرژی و فرصتی که خداوند بهم هدیه داده چطور رفتار میکنم و از آن در جهت انجام چه کاری بهره میبرم و اینگونه همواره پیشرفت میکنم.
به آنچه که در اطرافم رایج است توجهی نمیکنم و آن سطح بالای خود را میبینم که به چه موقعیت و درجهای رسیده و قادر به انجام چه کارهایی است و به تفکر رایج مردم دچار نمیشوم و میدانم برای خدایی که تمام کهکشان ها را اداره میکند و هیچ خطایی رخ نمیدهد هیچ ناممکنی وجود ندارد و ناممکن فقط در ذهن من است و هرآنچه که آرزویش را دارم ممکن است، به قولی هیچ گوسفندی خواب پرواز نمیبیند پس اگر آرزویی درونم خلق شده، امکان و شرایط محقق شدن آن در بیرون نیز وجود دارد و باید هر روز به این گلدان آرزوهایم آب بدهم تا درگیر روزمره و زندگی در سطح پایین نشوم و بدانم همه چیز خداوند است و میتواند به هرشکلی برای من تغییر کند، هیچ قانون و روالی وجود ندارد، اگر برای بقیه به یک شکل خاصی بوده برای من میتواند متفاوت باشد چون من خدایم را به شکل متفاوتی باور کردم.
خداوند را هزاران مرتبه سپاسگزارم بابت یک فرصت دیگر برای تغییر زندگی ام الهی شکرت
قدم اول دوره جدید تغییر را در آغوش بیگیر الهی شکرت
من یکی افراد بودم مه همواره به دنبال تغییر بودم ولی چیزی که تا امروز برایم الگو تکراری دارد با وجود که مسیر درست را چند وخت می روم و نتیجه خییلی عالی هم میگیرم
بعد چند دوباره همان مسیر قبل را میروم
وختی پیش خودم فکر کردم چرا ؟
یکی از پاشنه های آشیل من وابسته گی به افراد نزدیکم هستن که می خواهم آنها را هم تغییر بدهم
متاسفانه هر وخت تمرکز را از روی خودم گذاشتم به بقیه نه تنها کمک خاصی برایشان نتوانستم بکنم خودم هم رفتم ته خط
وختی استاد این دو ترکیب دوره جدید و دوره احساس لیاقت گفتن جادو می کند چند لحظه فکر فرو رفتم و به خودم گفتم چقدر این دو ترکیب عالی خواهد شد یکی برایت منطق می سازد و یکی آن باور که تو می توانی تو از پس اش بر می آیی و این مه تو بی قید و شرط لایق هستی و تو برای لذت بردن آمده و هیچ عاملی میزان ارزشمندی تو را تعیین نمی کند مثل همان مثال نوزاده تازه به دنیا که می آید همه دوستش دارند ولی بعد چند وخت همان کودک با منطق ها و باور های اطراف خود محدود می شود و یادش نی رود که او تیکه از وجود خداوند هست و بدون این که نیاز داشته باشد چیزی را اثبات کند لایق است
قدم به قدم کنار هم جلو میریم . برای خودم هدفی تعیین کردم . بهبود در زمینه هنر و کارم . افزایش مهارتم و کسب در امد . خدا خودش هدایتم کرد . هدایت شدم به کانال های اموزشی فوق العاده که خیلی کمک کننده هستن . تو همین مدت کلی چیز یاد گرفتم . تصمیم گرفتم حالا که بحث تغییره برم تو جلسات انجمن معتادان گمنام شرکت کنم . از استاد شنیده بودم افراد اونجا تجربه هاشون رو باهم در میون میزارن . افرادی که به زندگی برگشتن . دیشب شمارشو پیدا کردم . دو دل بودم . همش این جمله مد نظرم بود که جهان سرعت رو دوست داره . باید سریع تصمیم بگیری . هی به خودم میگفتم اصلا چی هست ؟ کجا هست ؟ خانواده میزارن ؟ شب باشه نمیزارن و فلان . صبح همون روز داشتم قدم میزدم . عجب هوایی هم بود . بارون بود داشتم با چتر قدم میزدم . گوشی رو در اوردم زنگ زدم . گفتم جلسات به چه صورته ؟ گفت کمک یه معتاد به یه معتاد دیگه و اینا . بعد گفتی میخوای بیا و اینا . پرسیدم کی هست ؟ گفت جلسات زیاده کی میتونی ؟ من گفتم مثلا ظهر چطوره ؟ یهو گفت ساعت 3 جلسه هست . من میخواستم بندازمش عقب گفتم برا کی هست ؟ گفت همین امروز . ادرسشم داد دقیقا کنار جایی بود که پیاده میشدم . جا خوردم . انگار که خدا داره هلم میده . بدون اینکه بفهمم چیشد اصلا . نگاه کردم دیدم ظهر کلاس دارم . حساب کردم ببینم میرسم یا نه . ایستادم و به خودم گفتم خیلی سادس . همش از قبل حساب شده . همون خدایی که اینطور داره میفرستت جلو نمیتونه کلاستو هماهنگ کنه ؟ جدی میگم . این جمله رو با اطمینان داشتم میگفتم . مطمعن بودم که میرسم .
هیچی جاتون خالی اول رفتم با بچه ها یه دست فوتبال دستی زدیم چقد عالی بود . بعد کلاس زود تر تموم شد و در جا اتوبوس اومد و خیلی راحت رسیدم به کلاس . تا رسیدم یکی اومد بهم خوش امد گفت و بغلم کرد . خیلی حس خوبی بود . اونجا افراد مختلف بودن . جالب بود از نیروی برتری میگفتن که میل به مواد رو درشون از بین برده بود . بعضی ها 18 سال بود که تو این برنامه بودن و پاک بودن . کسایی بودن که لغزیده بودن ولی دوباره برگشته بودن . کسی بود تازه از کمپ برگشته بود اومده بود که زندگیشو بسازه . همه بهش انگیزه میدادن . جالب تر از همه پدر و پسری بود که با هم بودن . پسره بجای اینکه تقصیرارو بندازه گردن پدرش ، اونم با خودش اورده بود . اخرش همه دست همو گرفتیم و دعا کردیم . نفر بغلیم محکم دستمو گرفته بود . همه میومدن سمتم و منو بغل میکردنو خودشونو معرفی میکردن . یکیشون اینقد محکم بغلم کردم یه لحظه نفسم رفت . خیلی قوی بود . صمیمی ترین جمعی بود که دیدم .
خدایا شکرت . دوس دارم اینجا همه کنار هم جلو بریم و دنیا رو جای زیبا تری برای زندگی بکنیم . هرکدوممون که تغییری در زندگیش ایجاد میکنه الهام بخش خیلی ها میشه . خیلی شده ازم میپرسن چطور اینطوری و فلان ؟ چطور اینقد ارومی ؟
منم از سایت و استاد میگم اگه در مدارش باشن ئارد این فضا میشن .
سلام به شما استاد عزیز و بزرگوار و مریم جان همیشه همراه و دوست داشتنی .
واقعا نمی دونم چطور خدا رو شکر کنم و از شما تشکر کنم که این گفتگوها رو ترتیب می دین و اینها هم هدایت و نشانه است برای ما که مسیرمونو گم نکنیم و با اراده و ایمان بیشتر ادامه بدیم . واقعا شگفت انگیزه برام که دقیقا جواب سوال من بود این گفتگو .چون همین امروز به یک سردرگمی رسیده بودم که رسالتم چیه . چه باید بکنم و دنبال سوال و نشانه از خدا بودم که منو هدایت کنه که از کرخی و یکنواختی در بیام . من علاوه بر پیگیری فایلها و آموزه های شما در دو سال اخیر . مدتی هم هست شروع کردم روی درونم کار کردن و خیلی چیزها هست که دایما در حال شکرگزاری هستم و تقریبا می شه گفت اوضاع زندگی برام بد نیست . ولی احساس می کنم باید کار خاصی انجام بدم و پیشرفت بیشتری بکنم .چون مطمئن هستم به یک هزارم از خواسته هام هنوز نرسیدم و این حاات سکون به ظاهر خوب منو راضی نمی کنه و این گفتگو که باز هم هدایتی باز کردم این فایلو خیلی برام حرف داشت و نشانه بود . قطعا به زودی منم جزء افرادی خواهم بود که با شما در مورد موفقبتهام صحبت می کنم ….عاشقتونم .همیشه پایدار و در اوج باشید 🙏🙏🙏💖💖💖⭐⭐⭐⭐👸
سلام به استاد عزیزم
من واسه بار چندم هست این سلسله فایلهای “تغییر را در آغوش بگیر” گوش میدم و هربار که می خوام روی هر جنبه ای از زندگیم بهبود ایجاد کنم این فایلهارو گوش میدم.
بهبود در روابط عاطفی، بهبود روابط اجتماعی، بهبود کسب و کار و توسعه فردی .
استاد لطفا موضوعات همینطور ادامه بدید.
من از دانشجویان دوره 12 قدم هستم.
استاد جان من بعد از اینکه اولین فایل پروژه تغییر را گوش دادم و بارها و بارها سرکار گذاشتم تو گوشم و حین کار گوش دادم .تا اینکه به این نتیجه رسیدم که کارم رها کنم . چون رئیسم داشت بداخلاقی میکرد ولی از لحاظ درآمدی برام خیلی خوب بود ولی همش احساس میکردم باید رها کنم و اولین نشونه ها رو دیدم دیگه منتظر چکش الهی نموندم و شغلم رها کردم و الان با وجود اینکه شاید از لحاظ درآمدی تغیر کردم ولی خیلی احساس خوبی دارم و دارم تمرکزم میزارم روی مغازم که فروش بهتری داشته باشم .ممنونم استاد از اینکه بهمون آگاهی میدی تو خدای روی زمینی برای من .
سلام به استاد عزیز و همه بچه های نازنین
استاد توی صحبت های که شما با راستین عزیز داشتین به این موضوع اشاره کردین که حتما نباید از صفر شروع کرد و… و میشد هم راستین پول بگیر هم دنبال رشد باشه و اصلا اشکال نداره ….سوالی که برای من ایجاد شد اینه که من مغازه دارم و یکی از دوستان بدون اینکه من ازش درخواست کنم پولی را بهم پیشنهاد داد یه مبلغی داره توی بانک اضافه و گفت میشه بهت بدم و تو جنس بخری و یه درصد کوچک را طی ۶ ماه بهم بدی ..حرفش هم این بود که با این پول هم یه کار خیر کرده باشه هم پولش از سود بانک یه ذره بیشتر باشه …
منم طبق آگاهی های که از شما بدست اوردم گفتم نه
و توی دلم گفتم این نشانه های اینه که من رو خودم دارم کار میکنم و باید تکامل ام را طی کنم برای پیشرفت بیشتر
اما الان برای من سوال شده آیا منی که با این پول میتونستم پیشرفت بیشتری کنم باید میگرفتم یا از این پیشنهاد ها نباید قبول کنم ؟؟
و اون مبلغ اینقدی نبود که من دست از تلاش بردارم یا بفکر پیشرفت کسب و کارم نباشم
سلام به همگی
خدا رو شکر میکنم که انقدر این فایل های گفتگو با دوستان آگاهی های زیادی رو به ما یاد میده. اصلا هر دفعه که من یک قسمت از این فایل های مکالمه ی بچه های هم فرکانسیم رو گوش میدم، بغض میکنم واقعا خدا رو شکر میکنم.
مرسی از استاد عباس منش و مریم جان عزیزم
سلام استاد
حیف شد چون اهل این سوشال نت ورک ها نیسم
وگرنه ما هم کلی نتایج گرفتیم از این مباحث هدایتی زیبا
با توجه به تصمیم جدی بنده برای مهاجرت دردآینده به فلوریدا ایشالله یه روز حضوری مفصل با هم صحبت میکنیم
هر جا هستید همیشه شاد و پایدار باشید استاد عزیر
سلامدوست عزیز
خب میتونید همینجا از موفقیتاتون بنویسید خیلیا هستن از جمله خودمکه کامنتای سایتو میخونیم و کلی انگیزه میگیریم
موفق باشید
استاد عزیزم و هم فرکانسی های من سلام🌱⚘
استاد دقیقا من هم با یک تضاد در زندگیم مواجه شدم که باعث شد مسیرم رو عوض کنم و از این بابات راضیم.
من تا ۱۸ سالگی تحت حمایت بابام بودم ولی ایشون هم به سختی بهم پول میداد و با حساب کتاب و خساست این باعث میشد من عصبی بشم از اینک چرا استقلال ندارم چرا بهم پول نمیده من ۱۷ سالمه سر هر چی حساب میکشه ازم و حرص میخوردم تا اینکه تلاشمو کردم که کنکور تو رشته مورد علاقم قبول بشم و کارمند بشم و وابسته نباشم تا اینک من موفق شدم دبیر بشم تو رشته مورد علاقم و حقوق ماهیانه دریافت کنم و ولی انقدر ذهنم محدود بود باز هم میخواستم حقوق خودم رو پس انداز کنم و باز از بابام پول تو حیبی و لباس بگیرم تا اینک بابام کلا خرید لباس و وسیله رو گذاش فهده خودم و حمایتم نکرد از اینجا من مستقل شدم و با درامد خودم نه تنها هر چی میخوام میخرم بلکه کلیم ثروتمندم و توانگر چون ترس از دست دادن کمبود ندارم چون هر روز برای من روز جدید و پر از راه های ثروتمند تر شدنه و از این بابت از خدای خودم سپاسگزارم که هر روز من رو کمک میکنه که بهتر از دیروزم باشم🙏
با آرزوی عشق ثروت سلامتی⚘
سلام بر استاد عزیزم و بانو شایسته
چقدر این فایل آگاهی داشت…
گاهی یک باور اشتباهی داریم و اتفاقا فکر میکنیم که بسیار درست است و یکی از این باور ها بعد از گوش دادن به این فایل برام آشکار شد.
من هم به این موضوع علاقه داشتم که باید از صفر شروع کنم، بدون کمکی از طرف دیگران و الان متوجه شدم که اگر خداوند دستانش رو برای من قرار داده و پدر مادرم با عشق بهم کمک میکنند چرا بخوام به خودم سختی بدهم؟ چرا فکر میکنم اونی موفقه که با سختی خودش بار همه چی رو به دوش کشیده و همه کار رو خودش کرده؟
چه بهتر که از این فرصت استفاده کنم تا انرژیم را در مکان درست قرار دهم و به موفقیت های بزرگ تر برسم، به جای آنکه بخواهم کمکی نگیرم و یا به تنهایی از پس همه چی بربیایم، از این فرصت و نعمتی که خداوند بهم داده کمال استفاده رو ببرم و آن را بال پروازم کنم، اگر هرچه بخواهم برام فراهم میکنند پس بگویم من اگر قرار بود این را خودم خلق کنم باید زمان و انرژی میگذاشتم پس حالا که این را به راحتی دارم سپاسگزار خداوندی هستم که این نعمت را به من داده و سپاسگزار پدر و مادرم و حالا از این وقت و انرژی که سیو کردم به بهترین شکل استفاده میکنم و ارزش میآفرینم و به این شکل میتونم تصاعدی پیش برم.
لازم نیست خودم رو به بقیه اثبات کنم، میتوانم بگویم «بله من با کمک پدر و مادرم به این نقطه رسیدم، من از فرصت و نعمتی که خداوند بهم هدیه داده به درستی استفاده کردم تا به موفقیت برسم نه برای کارهای پوچ و بیهوده».
خداوند من را لایق این راحتی و آرامش و نعمت دانسته چون میداند من توانایی و پتانسیل بالایی دارم پس باید از آن در جهت کارهایی با ارزش بالاتر استفاده کنم.
خودم را بهبود میدهم، حواسم هست با این انرژی و فرصتی که خداوند بهم هدیه داده چطور رفتار میکنم و از آن در جهت انجام چه کاری بهره میبرم و اینگونه همواره پیشرفت میکنم.
به آنچه که در اطرافم رایج است توجهی نمیکنم و آن سطح بالای خود را میبینم که به چه موقعیت و درجهای رسیده و قادر به انجام چه کارهایی است و به تفکر رایج مردم دچار نمیشوم و میدانم برای خدایی که تمام کهکشان ها را اداره میکند و هیچ خطایی رخ نمیدهد هیچ ناممکنی وجود ندارد و ناممکن فقط در ذهن من است و هرآنچه که آرزویش را دارم ممکن است، به قولی هیچ گوسفندی خواب پرواز نمیبیند پس اگر آرزویی درونم خلق شده، امکان و شرایط محقق شدن آن در بیرون نیز وجود دارد و باید هر روز به این گلدان آرزوهایم آب بدهم تا درگیر روزمره و زندگی در سطح پایین نشوم و بدانم همه چیز خداوند است و میتواند به هرشکلی برای من تغییر کند، هیچ قانون و روالی وجود ندارد، اگر برای بقیه به یک شکل خاصی بوده برای من میتواند متفاوت باشد چون من خدایم را به شکل متفاوتی باور کردم.
سپاسگزارم بابت این آگاهی های ناب
به نام یگانه خالق هستی
سلام به همه عزیزانم
خداوند را هزاران مرتبه سپاسگزارم بابت یک فرصت دیگر برای تغییر زندگی ام الهی شکرت
قدم اول دوره جدید تغییر را در آغوش بیگیر الهی شکرت
من یکی افراد بودم مه همواره به دنبال تغییر بودم ولی چیزی که تا امروز برایم الگو تکراری دارد با وجود که مسیر درست را چند وخت می روم و نتیجه خییلی عالی هم میگیرم
بعد چند دوباره همان مسیر قبل را میروم
وختی پیش خودم فکر کردم چرا ؟
یکی از پاشنه های آشیل من وابسته گی به افراد نزدیکم هستن که می خواهم آنها را هم تغییر بدهم
متاسفانه هر وخت تمرکز را از روی خودم گذاشتم به بقیه نه تنها کمک خاصی برایشان نتوانستم بکنم خودم هم رفتم ته خط
وختی استاد این دو ترکیب دوره جدید و دوره احساس لیاقت گفتن جادو می کند چند لحظه فکر فرو رفتم و به خودم گفتم چقدر این دو ترکیب عالی خواهد شد یکی برایت منطق می سازد و یکی آن باور که تو می توانی تو از پس اش بر می آیی و این مه تو بی قید و شرط لایق هستی و تو برای لذت بردن آمده و هیچ عاملی میزان ارزشمندی تو را تعیین نمی کند مثل همان مثال نوزاده تازه به دنیا که می آید همه دوستش دارند ولی بعد چند وخت همان کودک با منطق ها و باور های اطراف خود محدود می شود و یادش نی رود که او تیکه از وجود خداوند هست و بدون این که نیاز داشته باشد چیزی را اثبات کند لایق است
خدایا شکرت
قدم به قدم کنار هم جلو میریم . برای خودم هدفی تعیین کردم . بهبود در زمینه هنر و کارم . افزایش مهارتم و کسب در امد . خدا خودش هدایتم کرد . هدایت شدم به کانال های اموزشی فوق العاده که خیلی کمک کننده هستن . تو همین مدت کلی چیز یاد گرفتم . تصمیم گرفتم حالا که بحث تغییره برم تو جلسات انجمن معتادان گمنام شرکت کنم . از استاد شنیده بودم افراد اونجا تجربه هاشون رو باهم در میون میزارن . افرادی که به زندگی برگشتن . دیشب شمارشو پیدا کردم . دو دل بودم . همش این جمله مد نظرم بود که جهان سرعت رو دوست داره . باید سریع تصمیم بگیری . هی به خودم میگفتم اصلا چی هست ؟ کجا هست ؟ خانواده میزارن ؟ شب باشه نمیزارن و فلان . صبح همون روز داشتم قدم میزدم . عجب هوایی هم بود . بارون بود داشتم با چتر قدم میزدم . گوشی رو در اوردم زنگ زدم . گفتم جلسات به چه صورته ؟ گفت کمک یه معتاد به یه معتاد دیگه و اینا . بعد گفتی میخوای بیا و اینا . پرسیدم کی هست ؟ گفت جلسات زیاده کی میتونی ؟ من گفتم مثلا ظهر چطوره ؟ یهو گفت ساعت 3 جلسه هست . من میخواستم بندازمش عقب گفتم برا کی هست ؟ گفت همین امروز . ادرسشم داد دقیقا کنار جایی بود که پیاده میشدم . جا خوردم . انگار که خدا داره هلم میده . بدون اینکه بفهمم چیشد اصلا . نگاه کردم دیدم ظهر کلاس دارم . حساب کردم ببینم میرسم یا نه . ایستادم و به خودم گفتم خیلی سادس . همش از قبل حساب شده . همون خدایی که اینطور داره میفرستت جلو نمیتونه کلاستو هماهنگ کنه ؟ جدی میگم . این جمله رو با اطمینان داشتم میگفتم . مطمعن بودم که میرسم .
هیچی جاتون خالی اول رفتم با بچه ها یه دست فوتبال دستی زدیم چقد عالی بود . بعد کلاس زود تر تموم شد و در جا اتوبوس اومد و خیلی راحت رسیدم به کلاس . تا رسیدم یکی اومد بهم خوش امد گفت و بغلم کرد . خیلی حس خوبی بود . اونجا افراد مختلف بودن . جالب بود از نیروی برتری میگفتن که میل به مواد رو درشون از بین برده بود . بعضی ها 18 سال بود که تو این برنامه بودن و پاک بودن . کسایی بودن که لغزیده بودن ولی دوباره برگشته بودن . کسی بود تازه از کمپ برگشته بود اومده بود که زندگیشو بسازه . همه بهش انگیزه میدادن . جالب تر از همه پدر و پسری بود که با هم بودن . پسره بجای اینکه تقصیرارو بندازه گردن پدرش ، اونم با خودش اورده بود . اخرش همه دست همو گرفتیم و دعا کردیم . نفر بغلیم محکم دستمو گرفته بود . همه میومدن سمتم و منو بغل میکردنو خودشونو معرفی میکردن . یکیشون اینقد محکم بغلم کردم یه لحظه نفسم رفت . خیلی قوی بود . صمیمی ترین جمعی بود که دیدم .
خدایا شکرت . دوس دارم اینجا همه کنار هم جلو بریم و دنیا رو جای زیبا تری برای زندگی بکنیم . هرکدوممون که تغییری در زندگیش ایجاد میکنه الهام بخش خیلی ها میشه . خیلی شده ازم میپرسن چطور اینطوری و فلان ؟ چطور اینقد ارومی ؟
منم از سایت و استاد میگم اگه در مدارش باشن ئارد این فضا میشن .
عاشقانه همتونو دوس دارم
در اغوش خداوند
ازاد و رها باشید
فعلا