تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱ - صفحه 51 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

738 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    لیلی جرکانی گفته:
    مدت عضویت: 886 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته و همه خانواده توحیدی عزیزم

    استاد عزیزم

    من در تمام زندگیم پشتوانه ام خداوند بوده

    وقتی وارد دانشگاه شدم در حالیکه چندماه قبل عزیزی رو از دست داده بودم

    و حال بدی خودم و خانواده داشتیم

    و هزینه هایی از این بابت داشتیم و به نسبت درآمدمون کم شده بود

    و خانواده با هر زوری که میشد هزینه های منو میدادن

    فک کنم ترم 4 تموم شده بود و تابستون بود

    در حالیکه همیشه قبل از هر ترم استرس پول شهریه رو داشتم

    از خداوند خواستم خودش کمکم کن و ی ماه قبل از شروع دانشگاه من در جایی استخدام شدم

    و تونستم تا پایان دانشگاهم خرج خودمو بدم

    بعد از اون نشانه ها اومد که باید از اون کار بیای بیرون

    و اینکارو کردم

    بخدا گفتم خدای من روزی رسانم تویی

    تو نزار کم بیارم

    و برای کارورزی به یکی از ارگانها رفتم تا حداقل بیکار نباشم هرچند حقوقی نداشت

    عید نوروز سال 94 بود

    که با دوستم صحبت میکردم که گفت فهمیدی فلانجا نیرو میخواد

    گفتم نه

    گفت چرا و دفتر استخدامشون همون شهریه که من دانشگاه میرفتم

    با دوستم رفتیم فرم پر کردیم

    مدیر اون بخش فرم منو ی نگاه کرد گذاشت اونطرف

    فرم دوستمو نگاه کرد و کلی ازش سئوال کرد

    گفتم خب حتمآ منو نمیخوان

    در حالیکه فرممو امضا کرد و تمام

    من استخدام شدم

    چندماهی اونجا کار کردم که ی بار مدیرمون اومد گفت خانم شما به بخش بهتری میخوایم انتقال بدیم

    ( قبلش به خدا گفته بودم من این بخش دوست ندارم خودت کمکم کن )

    من رفتم به اون بخش برای آموزش دیدن

    ولی به مدیرم گفتم من آخر هفته دوتا امتحان دارم باید برم دانشگاه

    خلاصه بعد امتحان که برگشتم

    ی نفر دیگه رو گذاشته بودن جای من

    وقتی مدیرمون دیدم ی چیزی از درون میگفت برو بگو برو بهش بگو

    رفتم و محکم گفتم اقای مدیر من روی اینکار حساب کرده بودم به شما گفتم من دو روز امتحان دارم میرم و میام انتظار نداشتم جای من کسی بزارید

    مدیرمون که فردی با جذبه و جدی بود بقیه جرآت حرف زدن باهاشم نداشتن

    گفت ما فعلآ نیرو لازم نداریم تو اون بخش

    من ناراحت شدم ولی به خودم گفتم جزوه های اموزش نگه میدارم چون مطمئنم من برمیگردم اون بخش

    القصه

    یکماه بعد که عروسی دعوت بودیم ولی من نرفتم و رفتم سرکارم

    مدیرمون منو صدا کرد که شما برگردین اون بخش و امیدوارم موفق باشید

    ( گویا اون شخصی که جای من گذاشته بودن خطا و اشتباه سیستمی خیلی داشت و برگشت بود به سمت قبلی)

    من 6 سال در اون بخش کار کردم و سرپرست اون بخش شدم و کلی نیرو آموزش دادم و همون مدیر هربار کلی تحسینم میکرد

    گفت دفعه اول که فرمتو دیدم گفتم کار کرده بلده نمیخواد ازش سئوال کنم استخدامه

    خداوند جوری برای من اتفاقات رو کنار هم رقم زده بود و کنار هم چیده بود که هر کدومش پیش زمینه اش مورد قبلی بود

    اونروزها چقدر با خدا حرف میزدم

    هرچیزی میخواستم فقط از خودش میخواستم

    چقدر جمله ای که روی تابلوی شهرداری بود و من از اتوبوس پیاده میشدم برام خاطره انگیز بود

    أَ لَیْسَ اللَّهُ بِکافٍ عَبْدَهُ‌: آیا نیست خدا کفایت کننده برای بنده اش

    و من تکرار میکردم خدایا تو برام کافی هستی

    باور داشتم و قلبم شهادت میداد بر این قضیه

    چقدر دلم تنگه اون حس و حاله

    وقتی اراده کردم برای تغییر خدا قبلش منتظرم بود

    در پناه الله یکتا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    زهره ممتاز گفته:
    مدت عضویت: 2420 روز

    به نام خدا

    سلام استاد عزیز

    خداراشکر باز هم هدایت و نشانه و اینبار نزدیک تر و قوی تر چون اینبار من کمی متعهد تر بودم چرا میگم کمی! چون الان که به نظر خودم خیلی تلاش کردم و انرژی گذاشتم و عمل کردم میبینم که راه و عمل و مسیر برای حرکت زیاد است در اصل احساس میکنم تا حالا کنار ساحل بودم و تماشا میکردم و الان تازه پاهایم را به موج های دریا زدم و این نتایج و حس خوب را گرفتم وقتی شناگر ماهر بشم و شجاعت رفتن به دریا را پیدا کنم و خودم را رها کنم توی دستان موج چه احساس ها و تجربه های زیبایی را قرار زندگی کنم

    من دوره احساس لیاقت را همون موقع که برای اولین بار منتشر شد تهیه کردم ولی متاسفانه بهش عمل نکردم بارها و بار ها گوشش دادم ولی هیچ وقت نرفتم که قلم در دست بگیرم و شرایطم را با تمرینات وقف بدم انجام بدم و زندگی شون کنم و قطعا در حد همون گوش دادن نتیجه گرفتم و تمام ولی تجربه کردم وقتی تلاش کنم که هر فایلی را جز به جز ببینم و ببرمش توی زندگی یا بهتره که بگم زندگی و روزمرگی هام را مطابق فایل و آگاهی ها بچینم تغییرات و تجربه ها بسیار زیبا میشن

    مدتی بود متهدانه هر روز تعدادی کامنت از دوره هم جهت با جریان خداوند را میخوندم و چیزهای زیادی یاد گرفتم و میخواستم دوره ثروت 1 را تهیه کنم ی گوشه ای از ذهنم میگفت اول این دوره هایی را که داری متعهدانه گوش کن و عمل کن چون طبق حرف های استاد همه دوره ها به هم مربوط هستند و خیلی وقت ها مواردی که فکرشو نمیکنم ترمز ها مون هستند دوباره به خودم میگفتم ممکن ثروت را هم تهیه کنی و بعد ببینی لازم روی احساس لیاقت کار کنی تا به ثروت برسی و خلاصه وسط این زمزمه ها نشانه ای آمد به این وضوح و بزرگی

    و اما بخونه جدیدی که متوجه شدم ذهنم داره میاره این که استاد خیلی سریع داره این دو دوره را که ادغام کرده روی سایت میذاره من که وقت نمیکنم هم تمرینات این قسمت را انجام بدم هم دوره احساس لیاقت را تا این که به خودم اومدم و دیدم این ها بهانه و فرار کردن یا بهتر بگم مقاومت ذهنی در برابر حرکت و تغییر است و به خودم گفتم فقط انجامش بده تا به خودت نشون بدی نباید برای انجام تمرینات و نکته برداری فایل ها کمال گرا باشی که باعث بشه کلا انجامشون ندی راحت بگیر و سریع پیش برو

    و چون تصمیمم واقعی بود امروز که روز اول شروع بود در اصل روز دوم دوره است جهان همه جوره همراهیم کرد

    از انجام دادن سریع کارهای منزل خواب به موقع کودکم همراهی مادرم در کارها انرژی خوبی که همسرم امروز با رفتار مثبتش بهم داد و تداوم حس تعهد

    میدونید که کامنت نوشتن هم خودش انرژی و تعهد خاص خودشو داره

    خداراشکر که انجام شد سپاسگذارم

    و اما مدتی که در تلاش بودم با توجه به کاهش در آمدم برم به سمت شغلی که مد نظر دارم که باید براش دوره های حرفه ای ببینم و مسلط پیش برم تا درآمد دلخواهم را داشته باشم ولی خب این تصمیم به مدت دو سال است که فقط تصمیم مونده و قطعا تبدیل به تخریب و نا امیدی امکان نداره رسیده و این دوره ها و فایل کمکم میکنه که انجامش بدم به یاری خدا و همت خودم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    مریم دستجردی گفته:
    مدت عضویت: 2145 روز

    الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِینٍ (7) ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَهٍ مِنْ ماءٍ مَهِینٍ (8) ثُمَّ سَوَّاهُ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَهَ قَلِیلاً ما تَشْکُرُونَ (9)

    همان‌که نیکو ساخت هر چیزی را که آفرید و آغاز کرد آفرینش انسان را از گِل (7) سپس قرار داد نسل او را چکیده‌ای از آبی پست (8) سپس درست اندام کرد او را و دمید در او از روح خود و قرار داد برای شما گوشها و چشم‌ها و دل‌ها را، [ولی] اندکی سپاس می‌گزارید (9)

    سوره سجده[7تا9]

    :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

    به نام رب هدایتگرم سلام

    آخرین باری که در سلامتی با یک چالش یا مشکل جدی روبرو شدید، چه زمانی بود؟ آیا قبل از آن، نشانه‌های هشداردهنده‌ای وجود داشت که می گفت باید تغییر کنید اما به آن‌ها توجه نکرده بودید؟

    همین تازگی‌ها بود، الان که فکر می‌کنم بله بود کاملا هم واضح اما من کاملا خودم رو زده بودم کوچه علی چپ.

    از آنجایی که بیشترین‌ آسیب رو از همین سلامتی دیدم و جزو دسته 3 هستم در آن، پس اولین حوزه رو سلامتی انتخاب می‌کنم. یعنی هر کاری نخواهم بکنم سلامتیم در آن دخیل هست. و بزرگ‌ترین فضا رو در ذهنم اِشغال کرده.

    حالا اولین قدم کوچکی که متعهد می‌شوم برایش بردارم:

    1. سپاس گزاری از بدنم و به یاد آوردن کارهایی که در طول روز به راحتی انجام می‌دهم

    2. مدیتیشن

    3. دیدن و نوشتن نکات مثبت و قدم‌ها و کارهایی که انجام می‌دهم و خودم رو تحسین کنم

    4. به اندازه‌ و وقتی که گشنه هستم غذا بخورم نه برای تفریح

    جدای از این تعهداتی که دادم سه روز در وعده صبحانه فقط شیر می‌خورم و تا ناهار چیزی نمی‌خورم خداییش خیلی سرحال تر هستم و انرژی بیشتری دارم همین طور حسم‌هم به انجامش خوب بود به لطف حمایت و هدایت رب العالمین ام‌.

    مریم این جمله طلایی یادت باشه اگر در «پیشرفتِ دائمی» باشیم، تضادِ خاصی در زندگی‌مان رخ نمی‌دهد. یعنی این مدت به تضاد برخوردی چون حرکتی برای بهتر و بهتر شدن نمی‌کردی هیچ حتی وقتی علائم و نشانه‌های کوچک هم می‌دیدی بهش توجه نمی‌کردی وگرنه چرا همین برادرت از نظر سلامتی مثل تو انقدر به چالش برنمی‌خوره؟ چون آن ورزش می‌کند و حواسش به خودش هست. پس به نسبتی که تو به خودت و جسمت بها بدی به همان نسبت هم سالم تری و این الگو را در حوزه‌های دیگه زندگیت باید پیاده کنی.

    آدم باهوش آن که از ابزارهای الهی در جهت رشد و پیشرفتش بهترین استفاده را کند نه این که بخواهم خودم رو در سختی بندازم و از صفر شروع کنم در واقع به امکانات و ابزارهای الهی که به وسیله خانواده ام بهم داده می‌شه دست رد بزنم یا از آن بدتر بابت پذیرشش خودم را سرزنش کنم.

    کمال‌گرایی محترم هم در کنار این سرزنش‌ها خیلی خوب شریک می‌شه و الان هم فشار آورده بود که باید در کنار سلامتی به وضعیتم در حوزه مالی هم بپردازم .

    به لطف ربم مچش رو گرفتم چرا که پشت این اسرار این باور مخرب هست که سلامتی‌ به راحتی به دست نمی‌آید در واقع نشد می‌بینتش.

    برای همین که سپاس گزاری از خودم و جسمم و دیدن و تحسین قدم‌هایی که برمی‌دارم مهم و ضروری هست. این سه روز به خصوص وقتی از بدنم سپاس گزاری می‌کنم خیلی خیلی حالم خوبه همین که می‌بینم در جهت بهبود قدمی برداشتم به خودم افتخار می‌کنم و راضیم. از طرفی رب خودش گفته: انسان را متعادل و نیکو آفرید یعنی هیچ کم و کاستی در این جسم وجود ندارد و هرکاری نیاز باشه به خوبی خودش انجام می‌دهد. از همه مهم‌تر من همیشه به ربم متصل هستم و ویژگی‌های خداگونه یعنی خلق کردن در زندگیم دارم به واسطه این که از روح خودش در من دمیده. پس من بسیار بسیار باارزش هستم و جسمم هم لایق تجربه سلامتی بیشتر و بیشتر هست. من باید به خاطر آنچه که به من عطا شده به ویژه برای این که می‌بینم و می‌شنوم و احساس می‌کنم سپاس گزار رب العالمین ام باشم.

    ایاک نعبد و ایاک نستعین

    اهدنا الصراط المستقیم / الصراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و لا الظالمین.

    یاحق.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    نادر زاهدی گفته:
    مدت عضویت: 1839 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم و همه دوستان مهربانم در سایت عباسمنش

    قبل از هر چیزی باید بگم آدم وقتی از دوره های استاد استفاده می کنه و بعد فایل های هدیه رو گوش می کنه تازه به ارزش اون ها پی می بره تازه میفهمه این فایل ها دست کمی از دوره ها ندارن و استاد تمامی مطالب رو دارن تو فایل های هدیه می گن ولی چون بهایی براشون پرداخت نمی کنیم اون جوری که باید ارزش اون ها رو نمی دونیم متاسفانه ( شخص خودم رو می گم ) ولی بعد از اینکه دوره های استاد رو استفاده کردم هر فایل هدیه ای برای من حکم یک دوره آموزشی رو داره و سعی می کنم با تمام وجودم گوش کنم و یاد بگیرم

    من قبلا خیلی کم کامنت میذاشتم و بیشتر در دفتر های شخصیم می نوشتم ولی توی این دوره تعهد دادم به خودم که کامنت بزارم و کامنت بخونم چون این دستورالعملی هست که استاد میگه پس قطعا نتایج بهتری خواهم گرفت و یک حسی بهم می گه نتایج بزرگی توی این دوره قراره بگیرم پس می نویسم که رد پای خودم رو بخونم و کیف کنم و از این تجربه برای آینده استفاده کنم

    هدف انتخابی من توی این دوره ایجاد کسب و‌کار شخصی خودم هست

    قبلا جز دسته آدم هایی بودم که تا له نمی شدم تغییری نمی کردم اما دوره های استاد من رو آگاه کرد و این جسارت و‌ایمان رو در من ایجاد کرد که با آغوش بازتر به سمت تغییر برم و‌ الان فکر کنم بهتر شدم جز دسته آدم هایی هستم که زودتر به خودشون میان ولی هر روز تلاش می کنم به دسته اول نزدیک بشم‌توی همه جنبه های زندگیم و‌دائما به دنبال بهبود باشم

    توی فایل قبلی نوشتم که چند سال پیش بعد از چک و لگد های فراوان از جهان و دادن بهای خیلی زیاد بالاخره تغییرات بزرگی توی کارم ایجاد کردم و کلا وارد کاری شدم که علاقه داشتم بهش و از صفر شروع کردم و خدا رو شکر ظرف مدت 2 سال نتایج خیلی خوبی گرفتم و به دستاورد های مالی رسیدم که 4،5 برابر بیشتر از آرزوهام بود

    الان توی این مرحله از زندگیم احساس می کردم باز هم نیاز به تغییر دارم و باید از این منطقه امن خارج شم و رشد کنم البته که نشانه هایی هم دریافت می کردم و شرایط کمی از حالت عادی داشت خارج می شد اما هنوز چک و لگد های محکمی نخورده بودم و در حد گوش مالی های آروم جهان داشت به من هشدار می داد که هدایت شدم به این دوره ارزشمند

    من‌ در حال حاظر به صورت شراکتی دارم کار می کنم و با وجود اینکه همه چیز به ظاهر گل و بلبل هست ولی با خواسته من که استقلال مالی و استقلال در کسب و کار هست مغایرت داشت برای همین تصمیم به تغییر در روند کاریم گرفتم

    با وجود اینکه نمی دونم از چه طریقی و چگونه ولی این تصمیم رو گرفتم و اعلام کردم و بهش متعهد هستم و مطمئنم خداوند هدایتم می کنه و‌ مسیر رو به من می گه

    البته که تغییرم در گذشته و نتایجی که گرفتم هم ایمانم رو چند برابر می کنه و مطمئنم نتایج خیلی بزرگی در راهه

    برای این منظور از اولین هدایت ها شروع کردم تایم کاریم رو کمتر کردم و به شدت دارم روی خودم و دانش و تخصصم در زمینه کاریم و همچنین دوره های استاد کار می کنم و آموزش می بینم و‌توی همین چند وقت نشانه ها واضح دارن میان مشتری های جدید از جاهایی که فکرش رو‌ نمی کردم و‌دستان خداوند دارن من رو یاری می کنن

    من اولین قدم هایی که بهم گفته شد رو‌ دارم بهشون عمل می کنم و دارم تلاش می کنم کاملا هوشیار و آگاه باشم تا هدایت ها و قدم های بعدی رو‌دریافت کنم

    در پناه خداوند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    hanife sepehri گفته:
    مدت عضویت: 1755 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام استادان ارزشمند و گرانقدرم

    سلام دوستان عزیزم

    من جای بهتر از این جا را نمیشناسم که بیام صحبت های دلم را بنویسم

    موضوع این قسمت: تغییر آگاهانه (مسیر آسان) یا تغییر اجباری (مسیر سخت): شما کدام را انتخاب می‌کنید؟

    در چه حوزه‌ای (مالی، رابطه، شغلی یا سلامتی) شما منتظر ماندید تا جهان “چکش” را بردارد و یک تضاد دردناک (مثلاً ورشکستگی، بیماری، یا جدایی) شما را وادار به تغییر مسیر کند؟

    بیایید دو کار کنیم؛ اول خودمان را بشناسیم؛ بفهمیم جزو کدام گروه هستیم؛ و دوم از تجربه‌های همدیگر بهره ببریم تا سریع‌تر و کم‌هزینه‌تر تغییر کنیم. چون جهان یک ویژگی روشن دارد: یا خودت را بهبود می‌بخشی، یا نابودت می‌کند. در کار خداوند «دل‌سوزیِ بی‌قانون» وجود ندارد؛ کار خداوند «قانون» دارد. اگر نگاه سیستمی به خدا داشته باشیم؛ او را به‌صورت یک «قانون‌مندی» ببینیم؛ زندگی‌مان را بهتر مدیریت می‌کنیم.

    من در حوضه سلامتی و مالی

    همچنین، امروز، در حالی که اوضاع شما “خوب” است، چه یک حرکت کوچک یا بزرگِ پیشگیرانه‌ای انجام داده‌اید تا جلوی بروز یک تضاد احتمالی در آینده را بگیرید (مصداق گروه چهارم)؟

    من امروز تصمیم گرفتم صبحانه نخورم و فعلا تا هدایت شوم به راه درست کمتر بخورم و اهرم رنج و لذت قوی در خصوص سلامتی جسمانی ام ایجاد کنم تا بهتر به قانون عمل کنم

    من جزو گروه دوم هستم در حوضه سلامت جسمانی ام و مالی

    گروه «لحظه‌ی آخری‌ها»: این گروه آنقدر تغییر نمی‌کنند تا به «لبِ پرتگاه» می‌رسند. درست قبل از نابودی کامل، وقتی در «جوب» افتاده‌اند و همه‌چیز را باخته‌اند، تازه بیدار می‌شوند و تصمیم به تغییر می‌گیرند. این تغییر، بسیار سخت، دردناک و زمان‌بر است

    دیشب من رفتم خونه پدرم یک جشن کوچیک عروس سلام بود. لباس مجلسی نبرده بودم چون خیلی اتفاقی رفته بودم.

    از آنجایی که طرف همسایه دیوار به دیوار مادرم هست خودم و موظف دونستم که شرکت کنم. با خودم گفتم لباس های مادرم یا خواهرم را میپوشم …..

    اما از قضا هر لباسی اوردن تنم نشد اونجا و اون لحظه من چک و لقد رو از جهان اطرافم خوردم مادرم از این وضع من خیلی نگران شد بهم گفت حنیفه چه خبره اینقدر شکمت زده بیرون به خودت بیا چقدر بد قیافت کرده این شکم. به هر ترتیبی شد یه مانتو جور شد پوشیدم رفتیم عروسی تو عروسی چند نفر اشنا هی میگفتن واایی چقدر چاق شدی حتما بارداری؟! اره

    من دوباره زنگ خطر تو گوشم خورد تصمیم گرفتم از حالت نابودی به خودم بیام

    من قبل از این اتفاقات خودم هی خطرات و نشونه ها رو میدیدم اما اعتنایی نمیکردم

    مثلا با پا درد شدید در حد فلج شدن رو به رو شدم

    توان پیاده روی رو با دوستام و نداشتم

    نفسم خیلی به تپش میفتاد

    دست و پا گز گز میکنه

    توان وایستادن رو دو پا در حالت نیمه نشسته ندارم زود خسته میشه پام

    یعنی دارم مینویسم با این حال مرگ خودم و دارم میبینم در حد نابود شدن هستم

    اما تصمیم به تغییر گرفتم

    امید وارم هدایت بشم به دوره قانون سلامتی

    من امشب تعهد میبندم که حتما این دوره رو تهیه کنم ولی هیچ پشتوانه مالی ندارم

    من دو تا هدف برام بولد شده

    یکی سلامتی جسمانی

    دومی مالی

    «قانون طلایی» که استاد گفتن را با جان و دل میپذیرم

    تضاد (مشکل) برای این به وجود می‌آید که من پیشرفت کنم.

    اگر من خودم در حال پیشرفت باشم ، تضادی به وجود نمی‌آید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    محمدرضا رئیس آبادی گفته:
    مدت عضویت: 2414 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم.

    یا رب:هر آنچه دارم از آن توست.

    سپاسگزارم سلامت هستم.

    خیلی خیلی سپاسگزام که خداوند همچین دست با برکتی به سمت ما هدایت کرده تا ما بهره ببریم و مارا از این راه لذت بخش تر هدایت کند.

    مثالی که استاد از دونالد ترامپ زدید خیلی خیلی مثال موثر و به جایی بود.

    منِ بیمارِ روانی فکر می کردم بچه ام حتما باید سختی بکشد تا موفق شود و قدر عافیت را بداند.

    خیلی خیلی خوب شد که گوشم محرم شنیدن این دُر گرانبها شد.

    خدایا صد هزار مرتبه شکرت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    فروغ جعفری گفته:
    مدت عضویت: 1775 روز

    به نام یگانه قدرت هستی بخش

    سلام به استاد عزیز و مریم بانو و دوستان گرامی

    واقعا از این اپدیت لذت بردم سریع میره سوراغ اصل مطلب ایده ی عالی بود چون من قبلا هم فایل های مصاحبه با استاد رو شنیده بودم و این حذفیات و ادیت هایی که انجام شده عالی شده و از زحمات شما استاد عزیز و مریم جان سپاسگزارم .

    از صحبت های بهنام و راستین عزیز لذت بردم و مثال های بجا بودن که منو به فکر فرو برد و میخوام به سوالات پاسخ بدم .

    سوال:

    در چه حوزه‌ای (مالی، رابطه، شغلی یا سلامتی) شما منتظر ماندید تا جهان “چکش” را بردارد و یک تضاد دردناک (مثلاً ورشکستگی، بیماری، یا جدایی) شما را وادار به تغییر مسیر کند؟ به محض اینکه این سوال دیدم داستان سرکارم و اتفاقاتی که برام افتاد جلوی چشمم اومد سال اولی که استخدام شدم افتادم چون سال اولی بودم منو روستا انداختن و چون سرویس نداشت دو سه باری بابام بهمون برد و نوبتی یکی از همکارها رفت و آمد کردیم تا اینکه همونجا یکی از همکارمون قبول کرد که سرویسمون بشه و چون آدم منظمی بود راحت بودیم همکارهام یکی دو سه ماه بعد انتقالی گرفت اومد شهرمان و من و دو تا هم کارمون با سرویس میومدیم میدونستم باید فکری کنم ولی بی خیال انتقالی شدم چون سختی نکشیده به قول معروف چکش دنیا رو نخوردم سال بعد همونجا موندم یک ماه اول به سختی با یکی از همکار ها رفت و آمد کردیم بعد یکی از همکارهای بی نظم سرویسمون شد خلاصه خیلی به سختی سال رو تموم کردیم و این چکشه رو با شدت حس کردم همون سال کار انتقالی پیگیری کردم به راحتی منتقل شدم به جایی نزدیک خونه اگر همون سال اول اقدام میکردم الان چکش رو نمیخوردم.

    همچنین، امروز، در حالی که اوضاع شما “خوب” است، چه یک حرکت کوچک یا بزرگِ پیشگیرانه‌ای انجام داده‌اید تا جلوی بروز یک تضاد احتمالی در آینده را بگیرید (مصداق گروه چهارم)؟ الان هم که اینجا هستم و راحتم میخوام پیشرفت کنم و ارتقا بدم خودم رو ساکن نمونم، الان که رژیم گرفتم اندامم خوب شده ولی میخوام ادامه بدم و ورزش هم در کنارش داشته باشم که هم به اندام رویایی ام برسم و هم سلامت باشم .

    سپاسگزارم از استاد عزیز و مریم بانو برای این دوره ی رویایی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    سعیده میری گفته:
    مدت عضویت: 1836 روز

    درود به دوستان نازنینم

    خداقوت به استاد و بانو شایسته عزیز که هر روز به فکر بهتر شدن سایت هستن و این دوره های فوق العاده رو تهیه میکنن تا بتوینم استفاده کنیم

    ازتون سپاسگزارم

    داشتم فکر میکردم که من جزو افرادی هستم که تا فشار نیاد روم تغییر نمیکنم ولی همزمان چندین مورد به ذهنم رسید که نقض میکرد

    مثلا من واقعا بدن سالمی دارم خداروصدهزار مرتبه شکر ولی ورزش رو شروع کردم

    روابطم با خدای خودم و با درونم در حد خوبی هستش ولی مراقبه و یوگا رو کار میکنم تا بتونم بهتر روی خودم و نقاط ضعف و قدرتم کار کنم

    روی تغذیه م کنترل دارم

    در قسمت روابطم با همسرم خیلی جالب بود برام که چرا تا حالا از خودم نپرسیده بودم که چطوری روابطم رو بهتر کنم؟یعنی تا حالا به ذهنم نرسیده بود و فکر میکردم که روابط من در همین حد خوبه، باهم خیلی صحبت میکنیم، احترام میگذاریم و مسئولیت هامون رو انجام میدیم

    ولی نگفته بودم که چیکار کنم که بهتر بشه؟؟

    و این خیلی خوب بود برای من، دارم بیشتر فکر میکنم راجع بهش

    در زمینه ی مالی من کارمند هستم. با اینکه همه میگفتن تو یه خانم کارمند هستی و مسئولیت زندگی رو هم داری، کافیه

    ولی من احساس میکردم که این نمیتونه تا پایان عمر من باشه و من فقط کارمند جایی باشم

    چهارسال پیش با سه تا از خواهرم کاری رو شروع کردیم و الان خداروشکر تو شهرک صنعتی سوله ساختیم و داریم مجوز سیب سلامت مون رو میگیریم و تقریبا دیگه آخراشه

    من خیلی بازاریابی محصولمون رو کردم، خیلی چالش داشتیم و به تضاد خوردیم، همیشه گفتیم با همین شرایط باید فروش داشته باشیم، چیزی که از استاد یاد گرفتیم، و ادامه دادیم

    روزهایی میشد که کلافه میشدم و میگفتم خدایا چطوری باید بازاریابی کنم که مشتری بیاد، پیج زدیم و چندین بار روش کار کردم و دوباره رهاش کردم

    ولی با همه ی این چالش ها ادامه دادیم و الان به جاهای خیلی خوبی رسیدیم، مشتری های خوبی در داخل کشور داریم و میخوایم با بازارهای خارجی کار کنیم

    هنوز هم تضاد هست و با شروع این دوره به فکر افتادم که هر روز بپرسم از خودم که چیکار کنم که شرایط بهتر بشه و نمیخوام تا جایی که بتونم دچار تضاد بشیم. خدایا تو هدایت کن مارو که بتونم قبل از تضادها به سمت راه درست بریم

    سپاسگزارم که این دوره رو شروع کردید

    بینهایت به من کمک کرد

    دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    سینا بیدگی گفته:
    مدت عضویت: 1612 روز

    به نام خدا

    سلام به همه

    سلام استاد

    از وقتی پیام های تلگرام که در خصوص تغییر در اغوش بگیر و نتیجه دوستان می خوندم لذت می بردم از تغییر تحول دوستان بعد می گفتم اه چرا من نمیتونم تغییر کنم ؟؟؟

    من میتونم اما نمی خواستم

    اما رفتم دفتر خودکار اینارو اماده کردم تا وارد این تغییر شوم

    الان داستان زندگی من به جایی رسیدم که جهان دارد میزند که تغییر کن

    دیشب اتفاقاتی افتاد که با همسایه بالا از سر صدا اونها من از حرف نزدن بی لیاقتی منفجر شدم و یک شر درستم کردم و تمام اون سر صدا ها فوش بد بی راه دادن ها دیدم فقط بر ضد من شده دیدم جایگاه من هیچ ارزشی نداره برای دیگران حتی سر سوزن

    یعنی قشگ دیدم وقتی تغییری در خودت ایجاد نکنی باید خورد خاکشیر بشی تازه اونها از تو شاکی میشن تازه اونا طلب کار میشن واقعا کنترل ذهن سخته واقعا کنترل ذهن سخت هست چرا سخته ؟؟

    چون من تغییر نمی کنم حرکت نمی کنم در یک بعد دیگری هستم برای همین ایده نمیاد وقتی بل بشو ایجاد کردم فهمیدم اندازه سر سوزی فایده نداره که هیچ تازه می افتی در باتلاق‌ که خودم ایجادش کردم….

    اینا که میگم میدونم من میدونم بخدا همش نمیدونم هست ادمی که بدونه تغییر می کنه

    اصلا وقتی جهان بخواد بلوک بزنه سرت میزنه و تو که هیچ صد تا مثل تو هم نمیتونن هیچ غلطی کنن حرف مفت فلان هیچ سر سوزنی اینجا ارزشی نداره چرا ارزش نداره چون خودت بی ارزش کردی خودت حفظ کردی نگه داشتی در این این شرایط و بعد دیدم دیگه اون بیاد میگه تحمل کن اون میاد اره من این شکلیم بچه هام این طورین باید تحمل کنی وقتی داستان بر می گردی نقطه مقابل من میشه من بده کار میشم من انگار ادم بده شدم من دارم سر صدا می کنم من بی احترامی می کنم من محکم در پارکینگ می کوبم به ولاح می کوبن تازه تو شرمنده میشی تو این وسط ادم بده میشی و تو وقتی تغییر نکنی این رفتار هات نمی‌تونن هیچ غلطی بکنن حالا هی بیا بگو اونا هیچ غلطی نمیتونن بکنن اما دقیقا می کنن دقیقا می کنن دقیقا تو سرت تو میزنن و احساس قربانی شدن کنی تک تنها تک تنها میمونی دوست من..میام مثلا میام رفتار های احمقانه می کنم که مثلا تاثیر گذار باشه مثلا با لگد به دیوار میزنم که ساکت باشین اون لگد ها بر می گرده به طرف خودت که میگن چرا می کوبی به دیوار خونه که بچم هام ترسیدن….؟؟؟

    میبینی وقتی تغییر نکنی جهان میاد میگه تو سینا بیدگی عددی نیستی با ادا اصولات تا وقتی بهبود ندی من جهان مثل مثل ادمهای جهان اطرافت میشم بر ضد تو بر شرایط تو بر حرف های تو بر موقیعت تو بر ارزش تو بر افکار تو بر احترام تو

    قشنگ دیدم من دارم کوبیده میشم تا وقتی تغییر نکنم….

    نجوا ذهن تو بدبختی تو بی عرضه هستی حرفت بزنی

    این حرفت بزنی یعنی چی….؟؟؟

    یعنی فرکانس های تو یعنی نا خواسته های تو که داره شرایط برات یه وجود میاره چون ائینه مقابل تو هست که هر رفتار خودت بر می گرداند و همچین میزنه تو سرت که بفهمی

    حالا بریم سراغ افکار سراغ نجوا

    فکار متوهم سازی که در قالب بهبود در قالب تهدید در قالب قربانی شدن در قالب بی ارزشی تو

    این ذهنیت چند وقته متوهم امیز

    که در ذهن من این نقش به وجود میاورد

    داستان ببین چیه….

    در ذهن من که این توهم می ساخت

    که من فلانی دارم من فلان ظخص اطلاعاتی دارم من فلان ادمهای دم کلف دارم من قوم خویش هام قلدر هستن من ادم دارم از اطلاعات من دارم از فلان جا :) توهم توهم توهم که گفتنش درد داره ترس از قضاوت بچه سایت که این کیه اما اشکال نداره

    چون خودم من مسئول هستم من مسئول افکار متوهم امیزی هستم که شرایط نا خوشایند در این چند وقت به وجود اورد تا مثلا شرایط من بهتر کند اما نشد اما نشد…

    وقتی استاد میگه جهان شرایطی به وجود میاره

    ادمهایی به وجود میاره که یا به نفع تو باشن یا به ضرر تو یعنی چی…..

    جهان شرایط جسمی سلامتی برای تو به وجود میاره که از این شرایط هم رنج و سختی به شدت نا خوشایندی تحمل کنی

    جهان شرایط و مشتری و صاحب کار و همکار که به وجود میاره که تو تحمل کنی رنج بکشی

    جهان شرایط مالی به وجود میاره که تنگ و محدود باشه و تو سینا تحمل کنی

    چون ائینه اعمال خودت را در این اشکال هست…

    برم سراغ تغییر

    برم سراغ این فایل از چهار دسته گفته میشه

    که خودم در این شرایط به وجود اوردم که جزوه دسته سوم هستم که شرایط مالی سلامتی کاری روابطی ایجاد کردم که سخت هست چرا چون در اول کامنت و وسطش گفتم..

    اگر خداوند در قالب سیستم ببینم

    اگر خداوند این طوری بیینم که هیچ رحم و مروتی در شرایطی که من دارم ادامه میدم ببینم

    خیلی برام بارش سبک تر میشه

    چرا چون وقتی من خودم من که این شرایط به وجود اوردم خوب پس وقتی منی که این شرایط نا خوشایند به وجود اوردم میتونم تغییرش بدم دیگه

    خیلی ذهم داره مقاومت می کنه

    ذهنم مقاومت می کنه شرایط اون قد بد نیست چرا چون توهم دارد ایجاد می کنه چرا چون خدا میگه شیطان دشمن مبین هست دشمن اشکار هست

    دشمن چیه دشمن کیه…..؟؟؟

    دشمن همینه که شرایط سخت بیاد اینارو در ظاهر خوب جلون بده

    که از شرایط واقعا نا خوشایند دیشب با همسایه گریه داد بی داد بی احترامی فوش احساس قربانی شدن شرایطی که کاملا بر خلاف من هست داستان اینه حالا کدومش تصویر خوب هست که در توهم نجوا داره درست میشه هیچ کدوم……!!!!؟؟

    جهان اصلا دلش نمی سوزد که تو ادم خوبی هستی یا ادم بد جهان دلش نمیسوزد اگر می سوخت الان شرایط من سینا گل و بلبل بود کیف حال بود

    اما نیست اما نیست و الان هیچ از خودم و شرایط زندگیم دل خوشی ندارم

    الان شرایط من در شرایط وسط هست که باید باید باید تغییر کنم و تغییر می کنم در این تاریخ هیچ نمیگم فقط رد پاه من در این تاریخ در این صبح زیبا در این فرصت خداوند که

    11.8.1404 روز شنبه که دیشب جهنم تجربه کردم

    برم سراغ بهنام و تجربش

    بهنام میگه من یک شریط خوب عالی و خوانواده پسند داشتم کار مند بود خانه و فلان داشتم…

    امدم روی دوره اعتماد به نفس کار کردم و این شهامت درونی در خودم پیدا کردم همون چیزی که استاد پیاده کرد و میگه من با یکی و دو میلیون پول داشتم امدم سمت تهران و به گل فروشی علاقه داشتم همین اقای بهنام این شهامتی که در خودت از اعتماد به نفست پیدا کردی چی بود که دست خالی غید تمام اون شرایط خوبت بزنی به صرف این موضوع من به گل کاری علاقه دارم پس علاقه موضوع مهمی هست بعد بی خبر از همه جا بی خبر از همه کسی فرش قرمز پهن کردن اینا کسی قول و وعده فلان کسب و کار و فلان سایت موفق داده بود بهت نه این مهمه این مهمه توکل در عمل توکل در عمل توکل در عمل حالا‌ بریم حرکت کنم بعد شرایط یه ظاهر نا جالب به مدت 2 ماه اینا ادامه بدی اینجا باز ایمان باز توکل نقش حیاطی شو ایفا می کند که ادامه بدی مسیر علاقه خودت ناامید خسته نشی امیدت حفظ کنی اینا مهمن که من خودم گاهی اوقات تجربش کردم گاهی اوقات فقط زور زدم و داشته باشم انگار باید خودت اماده باش اماده کنی و بعد 2‌ یا 3 ماه اوضاع اون کسب کار مورد علاقه بهتر شود پاسخ ایمان توکل تعهد امید و ادامه دادن دیگه تجربش کنی

    ایمان به غیب

    ایمان به غیب

    ایمان به غیب

    استاد هم میگه من 2 تا بچه و همسرم با دو تا ساک امدم تهران دقیقا ایمان به غیب هست میگم هیچی نمیدونم نمی بینم ندیدم چه خبری هست حرکت کنی پس این چیه……؟؟؟

    الان در قالب شرایط بهنام یکی مثل بهنام بهش بگو اقا غید شرایط خوب بزن برو دنبال علائقه ات همین فایل براش بزاری و گوش کنه ایا واقعا تحمل شنیدن همین صحبت هارو داره عمل کردن ولش کن……؟؟؟؟

    من تا الان همچین عملی از اطرافم ندیدم دور بر ندیدم در جامعه ندیدم

    ترس هست و تردید شک هست

    اما این جنس ایمان پر رنگ تر بودن است که به تو و پاهات قدرت حرکت دادن است خدایا منم می خوام ازت این جنس ایمان و حرکت در خودم بسازم….!!!!!!!

    بعد بهنام ادامه میده با ندیدن شرایط بهتر و الان جزو 2 نفر یا 3 نفر اول در ایران حوزه کاریش باشه اعضای زیاد در سایت در امد فلان شرایط خوب

    خدایی تو خواب دیده بودی که به این هوا بری تهران ؟؟؟؟

    ایمان ایمان ایمان به غیب که کارهارو انجام میدهد شرایط بهتر می شود درامد بهتر می شود کسب و کارت و علائقه ات رونق پیدا می کند

    تعهد تعهد تعهد تعهد تعهد تعهد تعهد تعهد اینجا خودش نشان میده بگی سنگ از اسمان ببارد من میرم دنبال علائقه غید همه چیز میزنم

    بهنام یک جنس تغییر با یک دکمه زدن اتفاق نیافتاد

    تکامل تکامل تکامل تکامل تکامل تکامل تکامل وقتی میگه من روی دوره عزت و نفس کار می کردم این شروع کرده به جوونه زدن و رشد کردن که این نتیجه حرکت کردن به سوی علائقه ایجاد می کند….

    چرا بهنام این نتیجه می گیرد

    اما دوست من که ادم تقریبا با ثواد با تجربه با معلومات مردم دیده خیلی شغل های متفاوت انجام داده حتی از روزنامه نگاری این چیز ها اما هنوز دنبال شغلی هست که مزایای خوبی داشته باشه که فقط زنده بماند زنده بماند نه صرفا دنبال مسیر علائقه خودش باشد نه نه

    یک کار باشه در حد و بخور نمیر امورات زندگی بگذرد….

    داستان چیه در این دو تا شخص

    شناخت علاقه خودت علائقه خودت

    و بهتر کردن شخصیت خودت که در مسیر مورد علائقه دست خالی حرکت کنی

    بهنام جان همچنان موفق باشی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    علیپور گفته:
    مدت عضویت: 2959 روز

    سلام و درود

    روی نشانه های امروز من ، کلیک کردم ، این صفحه باز شد قبلا فایلش رو گوش کرده بودم ولی این بار من فرق داشتم

    سه روزه دارم میام به این صفحه و کامنت میخونم و داستان های بچه ها رو میبینم از هدایت ها و کتک خودن هاشون

    خیلی از مشکلات چند سال اخیر خودم رو مرور کردم ،دیدم برای تک به تک اون ها، قبلش خدا کلی نشونه داده کلی اخطار فرستاده و من کر و کور بودم شاید هم لجباز و حسابی کتک خوردم

    امشب دوستم امد خونه م و درباره مشکلی که براش پیش امده صحبت کرد و دیدم یه عالمه نشانه براش امده بود و همه رو نادیده گرفته بود و دست اخر کتک مفصل رو نوش جان کرده . برای تمرین جفتمون ، تک به تک نشانه ها رو براش گفتم و دهنش باز مونده بود که چرا ندیده بودشون

    استاد همیشه میگه در مورد این آموزه ها با کسی صحبت نکنید و سعی نکنید کسی رو تغییر بدید . نخواید دیگران رو اصلاح کنید . الان متوجه میشم هر کدوم از ما یه استانه ای از کتک خوردن داریم که به خودمون بیایم هر گروهی که استاد نام برد یه استانه دارن برای کتک خوردن تا متوجه بشن و اصلاح رو شروع کنن . واسه همینه نباید ما پیش قدم بشیم برای اصلاح کس دیگه ای

    این جهان خودش صاحب داره و داره تک به تک ادم ها رو هدایت میکنه . لازم نکرده من کاسه داغ تر از آش بشم .

    من درک عمیق تری از هدایت و کارکرد سیستم پیدا کردم وخدارو سپاس گذارم

    یه نکته . هر جای که اسم خدا برده بشه و ادم ها خدارو یاد کنن، سپاس گذاری کنن و توحید رو تمرین کنن مکان مقدسی حساب میشه با همین منطق الان نگاهی که به سایت دارم اینه که یک سایت مقدس هست.

    از این نکته استفاده میکنم و میبینم که شبکه های اجتماعی دقیقا برعکس این سایت هستن . جای که شما از خدا غافل میشی ، شروع میکنی به مقایسه کردن خودت و در ادامه ناسپاسی میکنی . و تو رو دور میکنه از همه چیز های خوب

    تا الان سایت عباسمنش برای من یه سایت خوب بود ولی الان برام مثل حضور پیدا کردن توی یک مکان مقدس شده.

    این چند روز اتفاقات خوب برام افتاده در عین حال اروم تر هستم . خداروشکر که ذهنم داره باز میشه

    استاد دوست دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: