تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۳
نکته: فایل فقط به صورت صوتی است.
موضوع این قسمت: رسیدن به هدف، پایان نیست؛ سکون، آغازِ سقوط است
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- جهان روندی رو به حرکت دارد و هرگز سکونی در کار نیست؛
- تا زمانی که به دنبال بهبود هستی، با روند طبیعی و روانِ رشد، همراه هستی؛
- توانایی تشخیص نشانه ها و حرکت کردن در راستای آنها؛
این فایل یکی از عمیقترین و حیاتیترین درسهای مسیر موفقیت را باز میکند. این گفتگو فقط در مورد «تغییر» نیست، بلکه در مورد خطرناکترین دام در مسیر رشد است: دامی که درست بعد از رسیدن به یک موفقیت بزرگ برای ما پهن میشود.
در این گفتگوی شنیدنی، استاد و مصطفی عزیز (یکی از همراهان قدیمی سایت) به ما نشان میدهند که چرا «رسیدن به هدف» میتواند آغاز «پسرفت» باشد و چطور افراد هوشمند، قبل از آنکه جهان مجبورشان کند، خودشان دست به تغییر میزنند.
قبل از شنیدن این فایل، این چکیدهی تأثیرگذار را بخوانید تا درک کنید چرا این گفتگو میتواند نقطهی عطف زندگی شما باشد.
خطرناکترین دام موفقیت: «توقف» پس از رسیدن به هدف
این فایل با داستان تکاندهندهی «مصطفی» آغاز میشود. او به ما میگوید که چطور سالها روی خودش کار کرد و با استفاده از آموزههای استاد، به یکی از اهداف بزرگش (خرید یک فروشگاه) رسید.
اما دقیقاً در همان لحظهی شیرین پیروزی، اتفاقی رخ داد که داستان همهی ماست: او احساس کرد «دیگر تمام شد.» شور و اشتیاقش کم شد و از همه مهمتر، کار کردن روی خودش را متوقف کرد.
نتیجه چه بود؟ او نه تنها پیشرفت نکرد، بلکه به شکلی واضح «پسرفت» کرد.
این فایل به ما هشدار میدهد که بزرگترین موفقیتهای ما میتوانند تبدیل به «قفسهای طلایی» ما شوند. لحظهای که احساس رضایت کامل میکنید و میگویید «من رسیدهام»، لحظهی آغاز سقوط است. جهان هستی بر «بهبود دائمی» بنا شده و «سکون» در این سیستم به معنای مرگ و پسرفت است. مصطفی عزیز این درس را به روش سخت آموخت و جهان او را «مجبور» به تغییر کرد.
فرار از «بهشت»: چرا استاد دو بار شغل رؤیایی خود را رها کرد؟
در ادامهی این گفتگوی عمیق، استاد درسی را که از کتاب «چه کسی پنیر مرا جابجا کرد؟» آموخته بودند، با دو داستان شخصی و شگفتانگیز از زندگی خودشان به تصویر میکشند:
۱. بهشت اول (کلوپ بازی کامپیوتری): استاد تعریف میکنند که در قم، شغلی داشتند که برایشان «خودِ بهشت» بود. یک کلوپ بازی که در آن هم تفریح میکردند، هم با دوستانشان میخندیدند و هم درآمد عالی داشتند. اما با وجود تمام این لذتها، او نشانهها را دید:
- علاقهاش در حال کم شدن بود.
- احساس میکرد دیگر چیز جدیدی یاد نمیگیرد (شروع پوسیدگی).
- نشانههای بیرونی تغییر (افزایش رقبا، تغییر تکنولوژی به سمت بازی آنلاین) در حال ظهور بود.
او در اوج لذت و درآمد، تصمیمی دردناک اما هوشمندانه گرفت: این بهشت را رها کرد و به بندرعباس مهاجرت کرد تا از صفر و با کارگری شروع کند. چرا؟ چون مسیر جدید، «جای پیشرفت» داشت.
۲. بهشت دوم (شغل کارمندی عالی): در بندرعباس، او دوباره به یک «بهشت» دیگر رسید. در شرکتی استخدام بود که به دلیل مشکلی در گمرک، دو سال کامل حقوق میگرفت بدون اینکه حتی یک دقیقه سر کار برود! هم حقوق داشت، هم بیمه، هم دوستان عالی و هم خانهی خوب.
اما او باز هم نشانهها را دید: «اینجا دیگر پیشرفتی در کار نیست.» این یک زندگی «روزمره» و خالی از شور و شوق بود. او دوباره این آسایش و امنیت کامل را رها کرد تا به دنبال علاقهی جدیدش برود؛ مسیری که در نهایت به خلق همین جایگاهی شد که امروز میبینیم.
طوفان در راه است: تغییر قبل از «چک و لگد» خداوند
درس اصلی این فایل، تفکیک دو نوع تغییر است:
تغییر اجباری (روش عموم مردم): اغلب ما آنقدر در منطقهی امن خود میمانیم تا «پنیرمان» تمام شود. آنقدر صبر میکنیم تا بیماری، ورشکستگی، یا یک شکست عاطفی سنگین از راه برسد. ما منتظر «چک» خداوند میمانیم تا با درد بیدار شویم (مانند تجربهی اول مصطفی).
تغییر هوشمندانه (روش افراد موفق): اما افراد باهوش، مانند کاپیتانی که آسمان را میخواند، قبل از طوفان خود را آماده میکنند. آنها با دیدن اولین نشانههای تکراری شدن، عدم شور و شوق، یا توقف رشد، خودشان فعالانه حرکت میکنند (مانند دو تجربهی استاد).
پاداش تغییر هوشمندانه (داستان امروز مصطفی)
زیبایی این فایل در این است که مصطفی، که یک بار طعم تلخ «تغییر اجباری» را چشیده بود، این بار هوشمندانه عمل کرد. او تعریف میکند که چطور فقط سه روز پیش، احساس کرد که در کار فعلیاش به «سقف» رسیده است. این بار منتظر پسرفت نماند. از خداوند هدایت خواست تا وارد مدار بعدی شود.
و نتیجه؟ جهان «فورا» پاسخ داد. دقیقاً امروز، یک پیشنهاد کاری عالی و جدید به او شد. این پاداشِ درک کردن قانون و حرکت کردن قبل از اجبار است.
این فایل را بشنوید تا بیاموزید چطور «سقفهای» زندگیتان را قبل از آنکه به «زندان» شما تبدیل شوند، شناسایی کنید و همیشه در مسیر رشد باقی بمانید.
تمرین این قسمت:
داستان مصطفی داستان همهی ماست: رسیدن به یک خواستهی بزرگ، احساس رضایت و سپس… توقف! این «توقف بعد از موفقیت» یکی از خطرناکترین دامهای مسیر است. استاد نیز دو بار «بهشت» و آسایش کامل را رها کردند تا در این دام نیفتند.
لطفاً در کامنتها بنویسید: کدام موفقیت بزرگ در گذشتهی شما، تبدیل به «سقف» شما شد؟
- در چه مقطعی از زندگیتان (شغلی، مالی، روابطی) به یک هدف بزرگ رسیدید، احساس کردید «دیگر تمام شد» و کار کردن روی خودتان را متوقف کردید؟
- این توقف و احساس رضایت کامل، چه نتایجی (شاید حتی پسرفت، بیانگیزگی یا روزمرگی) برای شما به همراه داشت؟
و سوال مهمتر برای خودشناسی امروز شما: همین امروز، آن «بهشت امن» یا «سقف راحتی» که احساس میکنید به آن رسیدهاید و شور و اشتیاق رشد را از شما گرفته (و میدانید که باید برای عبور از آن تغییر کنید) چیست؟
تجربیات شما در مورد شکستن این سقفها، میتواند الهامبخش هزاران نفر دیگر باشد.
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۳11MB12 دقیقه














بنام تنها قدرت جهانم ….
سلام و درود به استاد جواهر نشانم..
استادم شما داریید هسته وجودیمونو میشکافیننن…هر فایل جدیدی که میزاریید الله اکبر دقت ما از قوانین بدون تعقییر الهی بیشتر و بیشتر میشه…
همین چند دقیقه پیش..جواب الهاماتم طی این مسیری که پیش میرم و روی خودم تمرکزی کار میکنم.همین روز گذشته رفتم بهترین مارک دفتر..که اسمش آسمان هست..برای این پروژه جدید خریدم..
و شروع کردم از فایل اول نوشتن..و این تاهد من در این چند روز چقدر درهای رحمت الهی تو زندگیم شکوفا شده…
و اونم بخاطر تاهد و قدمهای این چند هفته اییم.طبق الهامات خداوند هست…
..
اره..میگفتم.!همین الان کار نمونه دستکشهای من به یکی از کارافرینان عالی در حوزه شغلی خودم ..جواب پیامکش اومد…که انشالله برم برای پروجکت بعدی…انشالله میام از جوابی که گرفتمو براتون میفرستم…
ولی هدایتهای الله مدام داره پیامدهای عالی و مسیرهای عالی اونم نه ایران بلکه در خارج از کشور گفته میشه..فعلا وارد مراحل اولیه شدم.نمیدونم خداوند چی برام قرار داده..
ولی انشالله به خیر و منفعت من باشه..که همینجورم هست..
چون خداوند بهترین زمانبنده..
…..
استادم من تجربه خیلی زیادی بجز خودم مخصوصا توی زندگی اطرافیانم…اونم بصورت واضح و دقیق میبینم…
ما قرار بود یسری تعمیراتی توی زندگی شخصیمون حدودا چند سال پیش انجام بدییم..
و شخص نزدیکم میگفت اصلا نیازی نیست..
این مثال رو میزنم..یادم از چک و لگدها و قانون این جهان افتاد..
که وقتی تعقییری نمیکنیم..خداوند و جهان یه سری پس گردنیایی رو بهت میزنه تا مجبور بشی اونو ..حتی با هزینهای سنگینتر انجام بدی…
دقیقا استاد یه اتفاق افتاد..که این تعمیرات بعد از چند سال که ایتروزا اتفاق افتاده انجام بشه…ولی اینبار با یسری شرایط خاص..
..
من این مثال رو میتونم توی نتایجی که اطرافم پیش میاد بصورت واضح ببینم…
اصلا مهم نیست…توی چه مواردی باشه..چه بیزنس..چه یکار تعمیرات یه وسیله..هر چی میخاد باشه…
اگه به اصول پیشرفت.توی اون موارد انجام ندی..قانون و جهان چون خاصیتش پیشرفت و گسترش هست..دقیق غربال میکنه..و اونو عملی میکنه تا تعقییر کنی..
…
و من دقیقا توی زندگیمون و توی نحوه کارایی هر چند کوچک میبینم..جاهایی که میگذرییم و میگیم نمیخاد…و ازش عبور میکنیم…دنیا و جهانش جوری تو رو توی فشار قرار میده…که تو مجبور بشی وارد اون مسیر باشی..
ولی اینبار با هزینهای گزاف…
حدودا چند سال پیش یه باران شدیدی اومد هر چی خانه های پوسیده قدیمی..محله کهنه .بود رو آب برد…و من همیشه دارم این نکته همچنین واضحی رو توی تمام مراحل زندگیم میبینم..
و بازخوردشم بیشتر درک میکنم…وقتی با جهان همراهی..خیلی بهت خوش میگذره..خیلی حالت خوبه..
وقتی تعقییر نمیکنی و داری اعمال کثیفیتو بزرگ و بزرگتر میکنی جهان یه پس گردنی بهت میزنه تا یادت بمونه که کارت اشتباه هست و باید بازگردی..
و این رحم مروت نداشتن…این مسیر باید مدام بهمون یاداوری بشه که همیشه در مسیر درست باشیم..
مخصوصا ماها …که در مسیر حق و حقیقت و صلح و ارامشیم…
مدام بخودم میگم!!!نرگس یادت باشه ها خداوند گفت نرگس اگر باز گردی ما نیز بازمیگردییم…
عَسَىٰ رَبُّکُمْ أَنْ یَرْحَمَکُمْ ۚ وَإِنْ عُدْتُمْ عُدْنَا ۘ وَجَعَلْنَا جَهَنَّمَ لِلْکَافِرِینَ حَصِیرًا
امید است که پروردگارتان [در صورتی که توبه کنید] به شما رحم کند و اگر به طغیان و فساد برگردید، ما هم [به کیفر شدید و عذاب سخت] بازگردیم، و دوزخ را برای کافران، زندانی تنگ قرار دادیم…
…
من مدام بخودم میگم….
همین امشب..توی تعمیرات یه بخشی از زندگی شخصیمون دیدم هر بار این اتفاق پیش میاد..چقدرم عواقبش ناجور بوده..گفتم انشالله اولین اقدام رو فردا انجامش بدم و اونو ببرم جایی درست کنم…
دقیقا هزینهات چند برابر اون میشه.و من این نوع روند رو توی سریال زندگی در بهشت دیدم..
مخصوصا استاد قسمتی که شما نبودیین .مثل اینکه لوله های اون قسمتی که بودیین بعد از بارش؟برف فراوان اونم توی اون اب و هوا که افراد رو قافلگیر کرده بود…چقدر خسارتها رو ببار اورده بود و از یطرف چقدر میتونست زندگی سخت تر بشه..چون مسیر آب از بیین رفته بود..
ولی بخاطر اون روحیه بهبود شما..قبل از اینکه چک و لگد بخوریید و از یطرف هزینه سنگینی متحمل بشید..شما با یه ایده خلاقانه از قبل مهیای این بارش برف شده بودیین..
بجز هزینه..وقتی که میبره..چون شما بیش از نیازتون داریید..ولی چون اولویت شما همیشه لذته..همیشه در بهترین زمان و بهترین مکان هستید..
..دررادامه..
واقعا همینه!!!….وقتی گوش به الهامات خداوند میشید..اینم عواقب درستشه..در مسیر خوب و عالیه
.استادم!!!
منم سعی کردم…توی تمامی جنبه ها مخصوصا اینروزا هنوز تمرکزی تر باشم.هر جا دیدم کم کاری میکنم فورا بخودم نهیب میزنم..نرگس مواظب باشیا..
بخودم ستم نکنیا..بخودت ظللم نکنیا…
قبل از خسارت..نشتیاتو بببند تا قربانی شرایط نشی..
دنیا ادمها و شرایطهای ناجور و بیزنسهای بدرد نخور رو حذف میکنه…
مثل فرعونها..هر چند دب دبه و کب کبه داشتن یه روزه از بیین برد…
خداوند بارها بهم یادآوری کرده…که تو مسیر درست قرار بگیر..اصول خودتو داشته باش.طبق الهاماتم پیش برو…
تو هدایت شده ایی من تو رو به بهترین شرایط هدایت میکنم…
استادم ..واقعا باید همیشه گوش بزنگ باشیم..که قبل از اینکه چک دنیا رو بخورییم برگردییم…
چون دنیا هیچ احساس دلسوزی مثل ما ادمها نداره…
دنیا مثل آییینه عمل میکنه..این عین عدالت خداونده..اگه واقعا این عدالت وجود نداشت..
هیچ پیشرفتی تو این دنیا نبود..
هیچکسی نمیتونست اونچیزی رو ،”که دوستداره خلق کنه..
من به واقعیت تصویر این ورژن ها رو خیلی دیدم..که وقتی تعقییر نکردی بد خوردی …
راجع به تمرینم…
در زندگیات تابهحال چند بار به هدفی رسیدی و بعد احساس کردی «دیگه تمومه»،
اشتیاقت کم شد و دست از تلاش کشیدی؟
نتیجهاش چی بود؟
من هنوز عطش رسیدن به خاستهامو دارم.هنوز این نوع ورژن رو خیلی تجربه نکردم..
ولی هر روز عطشم به اینکه در مسیر درست هر روز میتونم بهتر باشیم و اگه نباشیم عواقبشو مدام خداوند بهم یاداوری ورده..فعلا تو این مسیر کم نیوردم..و نمیدونم ولی سعی میکنم!!!
.اگه میخام مثالی بزنم قبل از اگاهیهای این مجموعه بهشتی بوده..اونم خیلی دوستداشتم دوره لیسانسمو توی فلان دانشگاه فلان شهر داشته باشم…
و دقیقا بعد دوسال بهش رسیدم..وقتی بهش رسیدم اشتیاقم خیلی کم شد..جوریکه اصلا تلاش برای یه دانشجوی خوب بودن و یادگیریهای بهتر رو نداشتم..
چون فقط؟هدفم قبول شدن توی اون دانشگاه و فلان شهر بود…
تنها چیزیکه یادمه همینه…و واقعا خیلی جاها…میتونستم پیشرفت کنم..و چیزهای جدیدتر یادبگیرم..ولی بخاطر یسری تنبلیها و یسری افکار…خیلی ..
بخودم ظلم کردم..
یه پروژه داشتیم..همون کارورزی..بخاطر شرایطی که خودم بخاطر باورهام ساخته بودم…
اومدم اون کارورزی رو توی شهر خودم برداشتم.
چقدر توهینها شنیدم..
اونم فقط تحقیر بود..و باج دادن…
چقدر حرف شنیدم..
تا سالها که میگذشت…گفتم ای کاش کارورزیمو توی همون شهر کاری “بزرگ برداشته بودم چرا اومدم توی شهر خودم اونم توی لولهای پایین.
بخدا استاد…چقدر بعدها حسرتشو خوردم…
که من چقدر میتونستم از این موقعیت بهتریتهای خودم را بدست بیارم..همه بخاطر باورهام بود…حالا میدونم حرف شما رو .که میگین..اصلا مهم نیست کجای این دنیا هستین..
مهم اون باوراتونو…
استادم من خیلی الهامات از یسری موارد دیدم…که فهمیدم زندگی خیلیا فقط؟یه پوسته هست.از درون طبل توخالیه..
اونم خداوند بهم نشون داد..تا بدونم!!!و دست از اون افکارام بردارم…
من با اون ذهنیت جلوی این پیشرفت رو گرفتم.و چیزی که از این درس و این پروژه که عائلم که نشد.هیچ!!!!!.چقدرم تحقیر شدم..چقدر کوچک شدم!!!!…
چقدر باج دادم.چقدر شرک ورزیدم..بقول قرآن خودم به خودم ستم ورزیدم..
حالا که با امسال نزدیک به 10 ساله هنوز بیشتر میگذره..ولی هر چی میکشیم بخاطر باورهامونه..
نتایج امروز من کجا..اونروزام کجا..
چه این موقعیت فلان شهرم…که چقدر دستاورد دارم..
و اون موقع که توی یه شهر بزرگ و امکانات خوب عالی بودم..
واقعا ادمها اون درونشونه که دنیای اطرافشونو میسازن..
…
موارد دیگه هم هست ولی الان حضور ذهن ندارم..ولی این مورد همیشه حسرتشو میخوردم..که اشتباه کردم کاراموزیمو توی این شرایط که بخاطر ترسم و تنبلیام بود برداشتم…
یچیزی بگم.استادم…من همیشه یه چیزی از درون برام سوال بود!؟
که خدایا من مشتاق فلان رسیدن به فلان خاسته هستم..چرا رسیدن بهشون خوشحال نمیشم..اصلا لذت نمیبرم…برام عذاب اور میشه اون خاسته…
الان میتونم به جواب سوال خودم پاسخ بدم.!؟.این بود..که من داشتم توی مسیرش زجر میکشیدم…و خود خاسته من !!!و مسیرش!!!…در جهت ناهماهنگیها بود..
الان میدونم خاسته چیه!؟دلیلش؟چیه!؟لذتش واقعا زمین تا اسمون با قبلنا متفاوته…
و استادم خوشحالم….در مسیر درستم و خاستهای درست و خوب دارم…و در مسیر هدایتهای الهیه…
خداوند را شاکرم…که جواب معمای سالها تلاش برای رسیدن به این موضوع رو خوب درک کردم و الان در این مسیر دارم مینویسمش…
که خاسته نادرست.در مسیر نادرست هیچ لذت و سرانجامی نداره..همینه خداوند در قرآن راجع بهمین موضوع داره صحبت کرده…
..تمرین بعدی…….
چند بار هم بعد از رسیدن به هدف،
بهجای توقف، هدف تازهای انتخاب کردی و مسیر رشدت را ادامه دادی؟
اون بارها چه تفاوتی با دفعات قبل داشت؟
استادم میگفتم من گذشته ام!!!! چون هدفهام در مسیر نادرست بود!،” نتایجیم که بدست میاوردم..شاید “هم از نظر ظاهری درست و بجا بود..ولی نتایجی خوب نداشت…ولی من بیخبر بودم که مسیرم اشتباه هست بایدم!!!!نتایجش نادرست باشه..ولی من بجز که نااگاه بودم از یطرفیم وقتی این نتایج بعد از مدتی بر علیه من میشد میزد تو ذوقم..بهمین دلیل تلاشی برای بهتر شدن نداشتم که بخام ادامه بدم برای خاستهای بعدام..
و همین ذوق زدگی و احساسات بد اونم توی چندین موارد.باعث شد….که اصلا به هدفهام نرسم..
و این خاسته و این تضادها باعث شد..که بیام توی مسیر درست که امروز بخاطر هر سری اتفاقاتی که باعث بزرگ شدنم و نتایجی دیگر…میفته برای رشدم قدمهای بزرگتر بردارم..
استادم..اینو من میگم..و هزاران هااا نفر از بچهای دانشگاه شما گفتن….که زندگی من و خاستهای من …زمین تا اسمون با خاستهای قبلم و زندگیم قبلم متفاوته…
میتونم به تمام معنا بگم!!!استادم هر روز سعی کردم بهترینهای خودم باشم.اونم نه فقط در حوزه ثروت.بلکه در تمامی جنبه ها…
من هر روز رشد میکنم..هر روز قوی تر.هر روز عملگراتر..هر جا هر کوچکترین اشتباه مخصوصا توی بحث روابط سعی میکنم دفعه بعد خوب عمل کنم…
دفعه بعد بهترین بهترین خودم باشم..و دقیقا دستکش نرگس…با همین نوع تفکر از مسیر تکاملی خودش عبور کرد تا به مرحله اجرا رسید..
اونم بصورت الگویی دقیق بروز دنیا…
با سایز بندی و بهترین ورژن در حیطه خودش…
استادم من 10 سال بیشتر ..الان نزدیک به 18 ساله توی این حیطه شغلیم فعالیت میکنم…چون تحصیلات مدرسه ایی و دانشگاهیم داشتم.ولی کلا از سال 95 شروع به درامد از این کارم بدست اوردم.
..ادامه…
اصلا نمیتونم نتایج این مسیر بیزینسیمو با اون چند سال مقایسه کنم…
خلق این دستکش شاید از نظر ظاهری یچیز کوچک و ساده باشه..ولی از درون خیلی خیلی خیلی معماها داشت.. که فقط خودمو و خدای خودم میدونیم…
و بقیه مراحلم گذاشتم خودش به مرحله جدید برسونش..
چون بقول خودش..خودش همه چیزه…
میخام بگم!!!..استارت این دستکش…خیلی مواردها رو کسب کرد و تا به اینجا رسید…به لطف خداوند هیچ توقفی در راه نبود همه رشد و بهتر شدن بود..
همه صبر و استقامت بود..
استادم دقیقا مثل مراحل زندگی شما و دیگر دوستانم فعلا ما همگام شما هستیم ..و میدانم دلیل نتایجم فقط ماندن در مسیر درست هست..و جز این هیچ راهی ندارم…
و نکته ایی که خیلی برام بولد هست…بحث فقط پول ساختن و بدو بدوهای امروزی نیست…
بحث اینه….
مسیر موفقعیت…باید همه جوانبیش با همدیگه هماهنگ بشه….چه شخصیتی چه مهارتی همه با هم……
و نکته بولدترش..میخام بگم….توی مسیر رشد نبودن…یعنی جهنم …
در مسیر رشد بودن بهشت……
و جز این راهی نیست..قبول کنی یا نکنی. باید بپذیری که میخای کدوم مسیر باشی…
و اون جواب تو ..به این سوال؟؟؟؟..میشه نتیجه زندگیت..بقول خداوند نامه اعمالت….
و نامه اعمالت گویای همین مسیر هست…
استادم هر جا هر جا هر جا….کم آوردم!!!!بخودم گفتم….؟؟؟نرگس میخای چکار کنی…
دلیل حال بدت از بازخورد این نتیجه چی هست؟
فورا…ذهنم تسلیم میشه..و من جهنم رو جلوی چشممم میبینم…
و ترسی از درون وجودمو میگیره و اون الهامات جلوی چشممم میان..
و فورا میگم…مسبرم درسته پس میخام بگم خدایا!!تو مسیر رشد باشم….
کل دلیل من!!!! ترس از قیامت و ترس از بیچاره شدن در این دنیای مادیه..
امروز رفتم توی یه گلخونه از شهرم یادم از فایل سفر به دور امریکا که شما رفته بودین توی اون جنگل که توی هانولولو …..
و دست به درختی میزدین خجالت میکشید برگهاش میافتاد..
امروز همین اتفاقم برام افتاد..
گفتم نرگس…روی خودت و رشد خودت کار کن..اگه کار نکنی …مثل این درخت با یه ضربه از بیین میری…
پس دوباره برگرد و یو یو نباش ..که این درخت با هر ضربه بلند میشه و میفته…
واقعا خداوند چقدر نشانها رو برای ما قرار داده تا درس بگیرییم.ولی بعضا ..یجورایی توی یسری وارد کم میارییم
….به امید دیدار با تمرینات بعدی ..فعلا به امید بهترینها برای شما استاد عزیزم که این پروژه یاداوری الهی رو برای ماها تو این مسیر قرار دادی..دوستتوندارم.!!!
این فایلها خیلی بیشتر از اینا حرف داره…و تا ابد ادامه داره….الحمدالله رب العالمین…
.
سلام و درود خدا به مینای عزیز !در شهر بهشت ،سعادتمندی دنیا و اخرت…
چقدر پیامتون بوی خدا رو در اول صبح “برام روشن ساخت…
بهتون تبریک میگم!!!همین روز گذشته طبق مداری که هستم یه دریافت از خداوند داستم انجامش دادم.
و اومدم اونو برای شخصی که طبق الهامات خداوند بود فرستادم..
دیدم دانلودش سخته..و تا 99 درصد رسید ولی اون یه درصد انجام نشد….
یه فیت بک…برگردم به دقیقا یکسال پیش…توی مسیر بیزنس..روزهایی که داشتم قدمها رو برمیداشتم..یه الهام بهم شد..که نمونه کاراتو برای فلان سایت بفرستی..
الهام من دوخت دستکشهای زنانه اونم با سایز بندی هست..
نمونه و مشابهش تو هیچ سایتی نبوده..توی حوزه روزمرگی و کاربردی هست…
و من به محض فرستادن..گفتم دیگه مرحله خیلی خوبیه..همون روی ذهن خودمون حیاب باز کردن..
و بعد از یه هفته….هر کاری میکردم نمیشد..
میدونستم هر جا احساس بد میشه باید کاتش کنم..
و سعی ام کردم که ذهنم دخالت نکنه…
و دیدم اونروز تو طی اون چند روز کارم نشده..خیلی حالم بد شد..خیلی گریه کردم…
یه لحظه بخودم اومدم!
گفتم نرگس گریه میکنی؟
چرا آخه!؟
ای دل قافل….که نرگس خیلی حساب باز کرده بود روی اون سایت و اون موقعیت…
چون سایت معتبری توی ایران بود..
یه لحظه اشکامو پاک کردم..
برگشتم به قبل کارایی دستکشم…
گفتم کی اون همه مسیر رو بهت نشون داد.و قدم به قدم پیش رفتی..
مگه خدا بهت نگفت..تو سمت خودتو انجام بده..دیگه بقیه کار با خودمه..
لابد اینجا یچیزی داره که کارت پیش نمیره..
مینای عزیز..دوستان هم بهشتیم…
خداوند اون مسیر رو بهم الهام کرد.که من نحوه عکسبرداری و تدوین فایلامو یاد بگیرم…
بخدا ..همین عکسبرداری رو میخاستم برم آموزشگاه ها یاد بگیرم.باید میلیون تومن هزینه میکردم..
اون میگفت خوب شروع کن..با دو دستت..دیدم نمیتونم با دو دست..بهم گفت یه دست بگیر..فلان کن..دوربینتو اینجوری کن.با همون دوربین گوشیم..
و من طی چندین مراحل اونم توی هر بار یه سایتی..
تونستم توی عکسبرداری و تدوین..و دوربین گوشیم و ابشناش قوی بشم..و چه همزمانیهایی ایجاد شد…
و الان که یه نگاه میکنم.چقدر من تو این زمینه ماهر شدم..
و از یطرفی پروجکت کردن بصورت نوشته و ایمیلی و بصورت ویس.بصورت تصویری اونم توی چند دقیقه پشت سر هم صحبت کردن..
یادمه قبلنا یه شخصی میپرسید که نرگس فعلا توی زمینه خیاطی چکار میکنی؟
میگفتم فلان!!!
اصلا نمیتونستم راجع بکارم صحبت کنم.میگفتم مگه چیه یه دستکش!
اینقدر اعتمادم به اینکار یه چیز پیش افتاده بود.
کارمو دوستداشتم براش همجوره بها داده بودم..
ولی نمیگفتم.اونو کوچیک میشمردم..
تا اینکه…همین ردز گذشته..یه فایل عالی از خودم گرفتم و برای اون شرکت که باز الهامات خداوند بود فرستادم…
دیدم نمیشه…
رهاش کردم رفتم پیاده روی و یکاری که ماه ها زجر میکشیدم و هر بار خرابتر میشد…
اونم یه وسیله شخصی زندگیمون بود..
این رهایی هم ذهنم ارام شد..گفتم فعلا موقعش نیست.من تسلیم خداوندم هستم..
و از اونطرفم..کاری که ما هر بار یه دردسر برامون پیش میومد انجام شد.اونم بازم هدایت خدا بود..
دوست عزیزم همین رهایی…همین امروز صبح از خداوند هدایت خاستم.
یه لحظه مثال قبل از کاری که انجام داده بودم رو بهم یاداوری کرد..
که منم بیام خلاصه یه پیام براش بفرستم.با نمونه کارام..
مینای عزیز…هر چقدر میگذره..میدونم تو هم احساس منو داری.و بچه هایی که هم مسیر ما هستند…
هممون دارییم خودمو خوشبخت و سعادتمند میکنیم..
مینا جان…من یه شب یه الهامی بهم رسید..توی دوزخ بودم..همجا تاریک و پر از گودالهای بزرگ بود..رفتم سر وقت یکی از گودالها هر چقدر توی گودال رو نگاه میکردم عمقشو نمیدم..
الهام اومد…دو شخص رو بهم نشون داد..
یه شخصی که حجاب کامل رو داشت..
و یه اشخاصی که بر خلاف این دیدگاه هستند…
و بهم گفت..این دو شخص از هر طرف بوم افتاده اند..تو نمیخاد این مسیرها رو بری…
تو بیا تو مسیر اعتدال و میانه رو….
و بعد از اینکه درسهاشو بهم نشون داد …
بردم به بهشت…
آخ که نگم..چقدر این بهشت زیبا بود…تصویرشو نمیدیدم..
واقعا یه حجابی بینش بود..
ولی حسم اون نرمی و لطافت و زیباییها رو بهم بازگو میکرد…
چقدر صدای پرندگان میومد..و بدنم به لرزه افتاده بود.
دقیقا دیدن این بهشت..من بیدار بودم و فقط چشمام بسته بود..ولی صدای پرندگان مدهوشم کرده بود الله اکبر…
در نهایت صحبتتتت حالمو دگرگون کن..بسیار سپاسگزارم…
(ولی امروز خدا با سوره (((الفجر )))
جواب منو به زیبایی داد…
وبهم گفت: تو در مسیر درستی هستی، نترس، حرص وطمع نداشته باش، برای داشته هات خیلی ذوق نکن ومغرور نباش وبرای از دست دادنهات غمگین وسرخورده نشو…
یادت باشه اسم ورسم و مال واموال نشانه ی ایمان ونزدیکی به خداوند نیست، بلکه آرامش داشتن از خودت راضی بودن، رضا وخشنودی من رو داشتن، یعنی موفقییت…
قرار نیست که 5 تا انگشت مثل هم باشند وهمه ی آدمها تجربه هایی شبیه به هم داشته باشند، قراره هرکسی در زندگی رسالتش رو که به قلبش الهام می کنیم به درستی انجام بده، حتی اگه نتونه درست انجامش بده هم ما هستیم وهدایت وحمایتش می کنیم…
دنیا جایی برای مسابقه دادن نیست، آرام باش، خوشحال باش، سپاسگزار باش، وفقط سهم خودت رو سعی کن درست انجام بدی، در نهایت بهترین مدبر و بهترین برنامه نویس هستی وزندگیت من هستم….
ویادت باشه زندگی بالا وپایین داره…در هر بالا وپایینی حواست باشه ایمانت وامیدت رو حفظ کنی.ویادت بمونه قراره از زندگیت لذت ببری نه اینکه زندگیت رو فقط به فکر وخیال و ذهن مشغولی برای بیشتر رسیدنها، بیشتر داشتن ها وبیشترها……هدر بدی.)
اره سیده جان ..همینه…
نتیجه من از صحبتهام..من چقدر خام بودم..و امروز در مقابل کاری که نشد…از اونطرف که حالم بد نشد چی…ادامه دادم..حالمو خوب گرفتم سپاسگزاری کردم…
و قدم بعدی بهم گفته شد..
دیگه مثل سری قبل حالم بد نشد که گریه کنم…بگم خدا چرا کارم نمیشه!؟؟؟
انگار اون موقعیت حتما برای من میبوده..
نرگس!!!اون اومده بود تا چیزهایی یاد بگیری که برلی ایتدت خوب باشه..
نه اینکه فکر کنی موفقعیت باید همون موقع میشده..
اون موفقعیت نیست.و نبوده..
این اومده تو یاد بگیری و رشد کنی..
پس نترس ..و ناامید نشو و ادامه بده اون خدا میدونه تو چه سمتی بری که بهترینها رو ارایه بدی و بهترینها شاملت بشه..
دوست عزیزم خیلی سپاسگزارتونم..
و در ادامه سپاسگزار خداوند و این دوستان بهشتی…
فعلا!!!!دست خدا میسپارمت
سلام و درودی دکباره به سعیده عزیز..
این نوشته اول برای خودم هست..
و چقدر خوشحالم که در مسیر خداوندییم و هر بار دارییم…
بهتر و بهتر میشیم توی خودشناسی..
منم سعیده جان…دیشب خدا منو سر یه غذا خوردن یه ازمایشی کرد..
گفتم نرگس..این غذا باعث عصبانیتتت نشه..که از مسیر دور بشی..
منم سعیده..همیشه با مادرم و افراد خانواده ام مشکل داشتم..
نمیشد..صبحی از خواب بلند بشم..و یه مشکل بیینمون پیش نیاد..
اصلا نبود..یدفعه وسط؟هفته ها دیگه اوضاع وخیمتر میشد..
و طبق تکاملم کم کم پاشنها ترمیم شد..تا به امروز..هنوزم داخلش پاشنه دارم….
دیشب که این اتفاق افتاد..گفتم نرگس..این شکمم باعث نشه بازم درگیر بشیا..
اون باور خودشو داره…..
سعیده منم خیلی دارم روی این روابط کار میکنم.روابطی که یه روز برام خیلی دردسر اورد…
ولی من با نگاهی درست و هر بار تمرین سخت…بهبودش؟بدم..
و طبق گفته های استاد توی این پروژوها تمریناتم شدیدتر شده..
و همین باعث شده ارامتر باشم..
چون دلیل روابطم..بخاطر یسری اون خوی درونیمه..و اون اشخاص برخلاف من دارن اون رفتار رو نشون میدن..همون باعث شده من باهاشون درگیر بشم و روی بدیهاشون تمرکز کنم.
هنوز این پاشنه هست..
و منم میخام خیلی خیلی تمرکزی تر امروز این تمرین رو قوی تر عمل کنم..
ممنونم سعیده جان…که این یاداوری رو قید کردی..
واقعا زندگی میتونه خیلی شیرینتر بشه…وقتیکه توی موقعیتش بتونی یه ذهن به شدت مقاومی داشته باشی..
که در لحظه تو رو از انداختن چاه…مبرا کنه.
در پناه خداوند همیشه در حال کنترل ذهن باشی…و پیش بسوی بهترینها!!!!