این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/neveshteh-3.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2025-10-18 08:58:072025-10-30 23:40:47تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۳
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
مدتیه که دغدغه تغییر شغل دارم و احساس میکنم که راکد و بدون پیشرفت هستم و بابت زمانی که نوی اداره میگذرونم ناراحت و دغدغه مندم، خدا رو شکر هزاران بار که این فایل امروز من رو تایید کرد که درست فکر میکنم و باید بیشتر تلاش کنم باورهامو درست کنم که هدایت بشم به شغل مورد علاقم
که البته میدونم به یاری خداوند که همه چیز از اوست این اتفاق در زمان مقرر و به بهترین شکل برای من رخ میده
و میام و اینجا مینویسمش
من همیشه اعتقاد داشتم که خداوند من رو در اغوش گرفته و همیشه هم اینو بیان میکردم
و وقتی دوستم بهم گفت که این دوره روی سایت قرار گرفته، برای من یک نشانه بود که باید این دوره رو با دقت گوش و عمل کنم
تا درهای بیشتری به روم باز بشه و سوالاتم پاسخ داده بشه،
به نام خدایی که مرا انسان آفرید سلام بر استاد عباسمنش عزیز،ذهن همه چیز را به مسئله تبدیل می کند
وگرنه زندگی ساده است،
اصلا مشکلی وجود ندارد
اما ذهن فریب می دهد که هر لحظه مشکلی هست و باید حل شود. وقتی این گام را بر می دارید که هر چیزی مسئله است آنگاه چیزی نمی تواند حل شود زیرا گام اول کاملا اشتباه است.
ذهن نمی تواند هیچ راه حلی بدهد،
ذهن مکانیسمی است که فقط به تو مسئله و مشکلات می دهد.
حتی اگر فکر کنی که مشکلی را حل کرده ای
از حل آن هزاران مشکل جدید ایجاد می شود.
رودخانه حرکت میکند، در راه به درختی زیبا بر میخورد، از زیبایی درخت لذت میبرد، آنرا تحسین میکند و دوباره به راهش ادامه میدهد.
رودخانه به درخت نمی چسبد؛ زیرا در اینصورت، حرکتش متوقف میگردد، به کوهی زیبا میرسد؛ به خاطر لذتِ گذر از چنین کوه زیبایی، سپاسگزاری میکند و به راهش ادامه میدهد، رودخانه همینطور به راهش ادامه میدهد…
مشکلِ انسان این است که وقتی درختی زیبا میبیند، دوست دارد خانهاش را همانجا بسازد و آنجا زندگی کند، بهتر است به هیچ چیز نچسبید و وابسته نشوید، نه اینکه از زندگی لذت نبرید، در واقع با چسبیدن و وابسته شدن، نمیتوانید لذتی ببرید، لذت حقیقی از آزادی و عدم وابستگی ناشی میشود.
تشکر می کنم از استاد عزیزم و مریم جان که لطف کردن این پروژه فوقالعاده رو ترتیب دادند،
تشکر می کنم از دوستای خوبم که تجربیات ارزشمند شونو با ما درجریان می زارند،
خدارا شکر می کنم من از موقع که با قوانین آشنا شدم و عضو این سایت فوقالعاده شدم،
این موضوع رو خوب درک کردم که مسیر تغیر یه مسیر دائمی هست،
همیشه باید رو خودم کار کنم، و در مسیر بمونم اگر که می خواهم نتایج عالی رو کسب کنم،
همین باعث شد که به مدت دوسال همیشه سعی کردم تو مسیر بمونم، حالا شاید چند روزی روند رشدم پاین بالا شده باشه ولی درکل رشد صعودی داشتم خدارا شکرررر.
درحال حاضر من جای کار می کنم که آروزی خیلی هاست، با ساعت کاری نسبتا کم و حقوق نسبتا خوب،
خیلی ها دوست دارند به جایگاه الانم باشند،
این درآمد و این جایگاهای که الان دارم رو با استفاده از همین آموزشات و شناخت قوانین کیهان کسب کردم،
راضی ام ولی قانع نیستم،
اینقدری که استفاده از آموزشات استاد عزیزم قلبم رو باز کرد و بهم پرو بال داد،همیشه تمام سعیم اینکه شرایط زندگیم را بهتر و بهتر کنم،
من درحال حاضر با وجود اینکه از کارم و درآمدم راضی هستم، ولی به دنبال بهتر کردن شرایط زندگیم هستم، من درطول هفته 5 روز میروم سر کار یه روز رو واسه اهداف آینده ام وقت گذاشتم و بابت رشد توانایی هام در رابطه به کار مورد علاقه ام وقت گذاشتم و کلاس ثبت نام کردم.
خدایا هزاران بار سپاسگزارم که مسیر زندگیم خیلی روانتر شده،
خیلی توحیدی تر شدم،
خیلی لطیف تر شدم،
خیلی شکرگذار تر شدم،
سپاسگزارم بابت حضورم درین سایت بهشتی،
سپاسگزارم بابت هدایتم به این آموزشات بی نظیر که مسیر زندگیم دنیا و آخرتم رو تغیر داده و زیباتر کرده،
خوشحالم و سپاسگزار که مسیر صراط المستقیم رو یافتم!
من 2 سال پیش با یاری خدا که هدفم خرید خونه بود خریدم بعد که به هدفم رسیدم استپ کردم خودمم متوجه بودم بی انگیزه شدم هر چقدر هم زور زدم بصورت افتاب بالانسی رفتم بالا اومدم پایین تا این که چند روز پیش خدا بهم الهام کرد که ایراد تو اینه که هدف نداری من فکر کردم متوجه شدم من با دوره هم جهت مفهوم سپاسگزاری را درست دریافت نکرده بودم بی هدفی و بی امگیزگی را ترجمه کردم بودم به رضایت از زندگی و توجه به داشته ها و سپاسگزاری
این بی انگیزگی بعد رسیدن به هدف نتیجش برای من عقب افتادگی مالی، استرس، حس بی خاصیتی داشته واقعا با این پروژه که هدایت خداوند بود درهای بزرگی داره برام باز میشه و قطعا تغییر میدم شرایطمو چون الان اهداف کوتاه مدت و بلند مدت و حتی روزانه برای خودم طراحی کردم خیلی عالیه
در مورد سوال دوم
من تو کارم که خیلی وقت پیش کارگری میکردم هدف میزاشتم مثلا از کارگری برسم به مدیر فروش با انگیزه ادامه میدادم تا میرسیدم بعدش هدف میزاشتم میخوام مستقل بشمو غیره این روند باعث شد سرعت رشدم عالی باشه و بی انگیزه نباشم و نهایتا کسب و کار خودمو داشته باشم
من در یک برهه ای از موفقیت هام در قدم هفتم از دوره دوازده قدم یک جایی فکر میکردم که دیگه من به موفقیت های خوبی رسیدم دیگه این تمومی ندارد
این داستان حدود دوسال پیش بود .خلاصه
با همین باور که دیگه کار بلد شدم .جهان کاری کرد که از اون همه نتیجه مالی کلی پسرفت و حی نتیجه ها کمتر و کمتر بشود
و این شد بعد از شش ماه متوجه کاهش درآمدی
سلامتی
صلح درونی
گیرو دارهای کاری
و همه چیز تغییر کرد .از روتین خوب به یک روند معمولی که قبل تجربه میکردم
و برگشتم از نو باور سازی
و اینو اون زمان تجربه کردم که نباید ثابت باشم .نیاید فرصت بدهم که ذهنم فکر کند که دیگر تمومه فقط همین بسه .مدام در حال آموزش خودم را قرار دادم
و از اون لحظه به بعد کلی نتیجه ها تغییر کرد شاید بیش از صد درجه همه اتفاقات تغییر کرده به لطف خداوند و اینو میدونم اگر روی تغییرات خودم کار نکنم زیر چرخ جهان لح میشوم و خداوند را هدایتگر و حامی خودم قرار دادم خدایا شکرت
در زندگیات تابهحال چند بار به هدفی رسیدی و بعد احساس کردی «دیگه تمومه»،
اشتیاقت کم شد و دست از تلاش کشیدی؟
نتیجهاش چی بود؟
هدفی ک یادم اومد دانشگاه رفتن بود
یادمه این هدف خیلی برام مهم بود و تو کل فامیل من اولین نفر بودم ک بالاخره به هدفم رسیدم و رفتم دانشگاه
خب با توجه به شرایط اون موقع،تقریبا محال بود ک من ادامه تحصیل بدم ک خب فعلا از جزییات میگذریم
من قبل دانشگاه یه ادم بشدت فعال، پویا و سرزنده بودم، هم درس میخوندم هم کار میکردم و هم مهارتهای مختلف رو یاد میگرفتم و عاشق یادگیری بودم
درامدم عالی بود در این حد ک در18 سالگی میتونستم درهمون شهر خودمون یه خونه بخرم،
اعتماد بنفس فوق العاده ای داشتم، به توانایی هام بخودم ایمان داشتم
از لحاظ سلامتی عالی بودم،ورزش میکردم هفته ای 5 ساعت، والیبال و بسکتبال بازی میکردم و یادمه سه سال من حتی سرما هم نمیخوردم،
و همچنان در تکاپوی دانشگاه رفتن
خیلی برام اهمیت داشت ک رشد کنم،تغییر کنم، یادمه کتاب های زیادی میخوندم ک اولیش کتاب راز بود و هرچی کتاب تو این حیطه بود من خونده بودم و از همون اول عاشق پیشرفت بودم
تا اینک سال 92 من وارد دانشگاه شدم و تمام شوق من از بین رفت
کم کم تبدیل شدم به شخصی ک تقریبا منفعلانه زندگی میکرد، زندگی تو یه شهر دیگ، دور از خانواده، و زندگی خوابگاهی برام سخت بود
این باید فرصتی برام میشد ک همون رویه ی قبل رو ادامه میدادم و رو شخصیت وابسته ام کار میکردم
و اینک ورودی مالی مو نمیبستم،
اما برعکس بجز دانشگاه رفتن هیچ کاری نمیکردم
چندبار دنبال کار رفتم چون دانشجو بودم گفتن نمیشه و تسلیم شدم
دیگ کتابی نمیخوندم
درجهت پیشرفتم عملا کاری نمیکردم
نتیجه این شد که
من شدم یه ادمی ک اعتماد بنفس پایینی ازخودش نشون داد تو یه محیط جدید،شهر جدید
درامد صفر مطلق
بشدت بیمار شدم ک در سه ماه،10 کیلو کم کردم و باید بیمارستان بستری میشدم ( بخاطر فشارهای مالی استرس و…)
و واقعا تو اون 4 سال من انگار درونی مرده داشتم، با اینک تمام شرایط برای ورزش فراهم بود شنا، بسکتبال،والیبال و… ورزش نمیکردم
همه چیز برای من منوط به همون سر کلاس رفتن میشد ک اونم علاقه مو از دست داده بودم،
تا اینک دقیق یه روز بعد فارغ التحصیلی وقتی اومدم خونه، من از طریق معجزه واری با شما استاد عزیز اشنا شدم و نمیدونید چطور من اون شوق قبل رو بدست اوردم و شروع کردم به ساختن خودم…
و چند بار هم بعد از رسیدن به هدف،
بهجای توقف، هدف تازهای انتخاب کردی و مسیر رشدت را ادامه دادی؟
اون بارها چه تفاوتی با دفعات قبل داشت؟
همین تجربه قبل باعث شد من سکون رو نپذیرم، با وصل بودن به اموزه ها و فایل ها، سعی کردم هر روز خودمو رشد بدم و متوقف نشم چون اصلا دوست نداشتم دوباره به اون حالت کرخی دوران دانشگاه برگردم
بعد از اون روز،همیشه کار کردم هر شغلی پیش می اومد انجام میدادم ک ورودی مالی داشته باشم
وقتی به یه هدفی میرسم یکم استراحت میکنم و میرم سراغ هدف بعدی
درجهت رشد خودم
نتیجه اینکه من دوباره حس زندگی رو تو وجودم دارم
درهمه جنبه های زندگیم سرک میکشم ک کجاها رو حتی شده یذره بهبود بدم
زندگی کیف بیشتری داره
بهتر شدن انتها نداره
تو حوزه کاری خودم ک مدرس زبان ام، از زمان پندمیک علاوه بر حضوری، رفتم سمت انلاین
موقعی هم ک تدریس رو شروع کردم باید از سطح استارتر درس میدادم ولی انقدر رو مهارت زبانم کار میکردم ک سریعتر برم سطح های بالاتر
و موفق شدم
حتی لول های بالا هم برام تکراری شد حس کردم چیزی یاد نمیگیرم، رفتم آیلتس خوندم و الان چند ماهه آیلتس درس میدم
انقدر برام چالشی هست و این منو پویا نگه میداره
هر چیزی ک برام تکراری بشه سعی میکنم تغییرش بدم اینطوری بیشتر لذت میبرم.
حتی تو حوزه سلامتی
کم کم شروع کردم به سالم غذا خوردن و ورزش کردن
و الان میبینم خیلی سلامت ترم
با قدم های کوچیک شروع کردم
فست فود رو گذاشتم کنار،باورم نمیشد من هر هفته فست فودی بودم
اب خوردن رو زیاد کردم
فستینگ انجام میدم ک حدودا 6 کیلو کم کردم 62 کیلو بودم
صورتم همیشه پر جوش بود، همیشه معده درد داشتم، بی حال بودم
آلارم بدنم رو دریافت کردم و از هر چیزی ک داشتم شروع کردم
هر شب نیم ساعت پیاده روی
با یوگا
ولی من هر روز دنبال یه قدم دیگ ام ک چطور سالم تر زندگی کنم
یک روز حتما بعد تهیه دوره سلامتی، یک لایف استایل کاملا سالم رو پیش میبرم.
من استاد الان فقط دنبال بهبود های کوچیکم ولی میبینم ک هر لحظه هدایت میشم
و حالم بهتره..
اون تضاد سکون باعث شد یادم باشه ک اگ تغییر نکنم نتیجه اش اصلا جالب نیست
و خداروشکر میکنم ک اینجام و همین هم یعنی متعهد بودن به پیشرفت…
بنام خداوند بخشنده مهربانم که هرآنچه دارن از آن اوست
سلام خدمت استاد بزرگوارم و خانم شایسته عزیزم
سپاسگزارم از شما که با ایجاد شرایطی زیبا و شروع پروژ مرا به حرکت در مسیر خواسته هایم هدایت میکنید خداروشکر
در زندگیت تا به حال چند بار به هدفی رسیدی وبعد احساس کردی دیگه تمومه و اشتیاقت کم شد و دست از تلاش کشیدی؟زمانی های که اوضاع مالیمون به نسبت خوب شد بدهی ها داده شد و ماشین هم خریده بودیم و من در یک خونه امن و آرام بودم حتی برای کار کردن روی باور هام هم اشتیاقی نداشتم .
نتیجه این شد که دوباره بدهکار شدیم ماشین رو هم فروختیم و دوباره بعد از خوردن چک و لقد ها بیدار شدیم و با اشتیاق و خواسته شدید تری روی افکار و باور هام شروع به کار کردم با جدیت و دوباره خواسته ام برآورده شد توی دل همین خواسته به تضاد دیگه ای برخوردم که دارن برای اون حرکت میکنم با انرژی بالا اینبار با درک بهتر قانون میدونم که باید همیشه توی مسیر بهبود و رشد باشم و از خدا میخوام که بعد از رسیدن به این خواسته ام انشاالله نشانه ها را با نوازش بهم بگه و من سریع تر بیدار بشم و حرکت کنم انشاالله
خدارو شکر من خیلی از کار ها که یک روزی برام بسیار بزرگ بود الان دارم تجربشون میکنم و به این باور رسیدم که برای ثروتمند شدن و خوشبخت بودن نیازی نیست یک عامل بیرونی برای من تغییر کنه بلکه لازمه شخصیت من تغییر کنه و دیدگاه من تغییر کنه .
تو این جلسه یاد گرفتم :
با تجسم میشه به خیلی از خواسته هام برسم
اما مهم نیست به چه هدفی میرسیم
ممکنه هدف بزرگی رو بهش برسم اما اگر ثابت بمونم و روی خودم کار نکنم نتایج دقیقا برعکس میشه
همیشه باید حرکت کنیم
نباید وقتی به یک هدفی رسیدیم وایسیم
وقتی ثابت بمونی ب فرسایش خودت کمک میکنی
همیشه از خدا بخوایم مارو هدایت کنه ب سمت خواسته های جدید
هروقت احساس کردی به یه سقفی رسیدی برای اینکه بری بالاتر باید یه تغییری بکنی
همیشه دنبال بهبود باشیم دنبال بهتر کردن
تو تمام جنبه های زندگی مون …
به روند زندگیت نگاه کن ببین با این روند 10 سال 20 سالِ دیگه کجایی؟!
اون تیکه ای ک ما تصمیم میگیریم تغییر کنیم خیلی خیلی تیکه ی مهمیه تو زندگی مون
اگه باهوش باشیم با دیدن نشونه ها قبل از اینکه اوضاع سخت بشه تغییر میکنیم
ما همیشه داریم نشونه هارو دریافت میکنیم اما مشکل اینجاست اغلب آدما تا اون چکش رو از خدا نخورن بیدار نمیشن
خدایا من میخام با دیدن نشونه هات بهتر و بهتر بشم
ب امید خووودت مهربون
به نام خدایی ک همواره با منه
همواره در درون منه
من رو میبینه
من رو میشنوه و همواره هدایتم رو برخودش واجب کرده ….
سلام ب استاد عزیز و خانم شایسته ی مهربون
گام سوم به سمت پروانه شدن
چقدرررررر این فایل تو این لحظه جرقه ی قشنگی بود تو زندگیم
دقیقا امروز ب اینکه باید برای خودم هدف جدیدی انتخاب کنم فکر میکردم
موضوع اندازه ی اون هدف نیست بنظرم
هدف بزرگ یا کوچیک
مهم اون مسیریه ک برای رسیدن ب هدف طی میکنیم
اون شور و شوق اون انگیزه هایی ک درون آدم زنده میشه
ایده هایی ک میاد اصلا هدف داشتن تورو ب جریان زندگی وصل میکنه
بقول یه استادی: تو زندگیت هدف بزار چالش هارو حل کن بهش برس
دوباره هدف بزار چالش هارو حل کن بهش برس
لذت بردن از زندگی یعنی این …هی هدف بزاری بهش برسی بری بعدی
این رونده ک به آدم حس سرزندگی میده
بریم سراغ تمرین :
تو روابطم یسری تارگت ها و خواسته ها داشتم
مثلا فلان مسافرت هارو بریم
فلان تجربه هارو داشته باشیم
شب ها بریم بیرون
فلان کارهارو انجام بدیم
تو یه مدت کوتاه ب بیشتر از چیزهایی ک میخاستم رسیدم
اما دقیقا دیگه خواسته ای برای بعدش نداشتم
شور و شوقم کمرنگ شد
و نتیجه اش این بود یه تایم طولانی دیگه نشد مسافرت بریم خیلی چیزا کمرنگ تر شد
الان میفهمم دلیلش چی بوده از اون همه هدف هایی قشنگی ک با عشق بهشون رسیدیم ب بی هدفی رسیدیم و همه چیز برعکس شد
توی کارم هم یه تارگت گذاشته بودم ک به فلان درآمد برسم باهاش طلا بخرم
ب محض اینکه اتفاق افتاد طلا خریدنم
یادمه دیگه شور و شوقی برای کارم نداشتم
و همونجوری هرروز مشتری های من کمتر و کمتر شدن بعد کلا پیج کاریم رو از دست دادم
بعد مشتری هام صفر شدن و قشنگ کارم پاشید ازهم ب مدت طولانی
و دوباره ک دوماهه تغییرات رو تو خودم ایجاد کردم روند رو به بهبود شد
و از جاهایی ک فکرشم نمیکردم مشتری ها اومدن…
دوماه پیش یه خواسته داشتم ک قدم 4 و بخرم
ب محض ایجاد این خواسته
چنان شور و شوق و عشقی تو وجودم جاری شد ک نه تنها بعد دو روز ب اون خواسته رسیدم در حالی ک موجودی حسابم صفر بود
بلکه پلی شد تا همینجور حرکت کنم و به مدت 2 ماه هرروز پول خوبی بسازم
و قدم پنج و 6 هم اومد تو زندگیم
و خیلی بیشتر از اینها …
الان دوباره احساس میکنم متوقف شدم شور و شوقم داره کمرنگ میشه
امروز ب خودم گفتم الان وقتشه باید یه هدف جدید انتخاب کنی
و وقتی ک وارد سایت شدم و عنوان گام سوم رو دیدم از خوشحالیییییی دلم میخاست داد بزنم خدایا عاشقتممممم ک انقدر حواست بهم هست
بارها استاد میگه زندگی مقصد نیست یه مسیره ،
رسیدن ب هدف هم جزئی از مسیره و پایان مسیر نیست
تا روزی ک زنده ایم باید حرکت کنیم رو به جلو
وگرنه سقوط میکنیم
سپاسگزارم برای این جلسه ی بینظیر
عاشقتونممم
درود و درودها به استاد عزیز و دوستان همراه
خدا رو سپاس که امروز هم مجال یادگیری به من داد،
فایل امروز بسیار زیبا و به جا وصف حال من هست
مدتیه که دغدغه تغییر شغل دارم و احساس میکنم که راکد و بدون پیشرفت هستم و بابت زمانی که نوی اداره میگذرونم ناراحت و دغدغه مندم، خدا رو شکر هزاران بار که این فایل امروز من رو تایید کرد که درست فکر میکنم و باید بیشتر تلاش کنم باورهامو درست کنم که هدایت بشم به شغل مورد علاقم
که البته میدونم به یاری خداوند که همه چیز از اوست این اتفاق در زمان مقرر و به بهترین شکل برای من رخ میده
و میام و اینجا مینویسمش
من همیشه اعتقاد داشتم که خداوند من رو در اغوش گرفته و همیشه هم اینو بیان میکردم
و وقتی دوستم بهم گفت که این دوره روی سایت قرار گرفته، برای من یک نشانه بود که باید این دوره رو با دقت گوش و عمل کنم
تا درهای بیشتری به روم باز بشه و سوالاتم پاسخ داده بشه،
خدا رو هزاران بار شکر شکر شکر
همه ما در اغوش امن پروردگاریم
به نام خدایی که مرا انسان آفرید سلام بر استاد عباسمنش عزیز،ذهن همه چیز را به مسئله تبدیل می کند
وگرنه زندگی ساده است،
اصلا مشکلی وجود ندارد
اما ذهن فریب می دهد که هر لحظه مشکلی هست و باید حل شود. وقتی این گام را بر می دارید که هر چیزی مسئله است آنگاه چیزی نمی تواند حل شود زیرا گام اول کاملا اشتباه است.
ذهن نمی تواند هیچ راه حلی بدهد،
ذهن مکانیسمی است که فقط به تو مسئله و مشکلات می دهد.
حتی اگر فکر کنی که مشکلی را حل کرده ای
از حل آن هزاران مشکل جدید ایجاد می شود.
رودخانه حرکت میکند، در راه به درختی زیبا بر میخورد، از زیبایی درخت لذت میبرد، آنرا تحسین میکند و دوباره به راهش ادامه میدهد.
رودخانه به درخت نمی چسبد؛ زیرا در اینصورت، حرکتش متوقف میگردد، به کوهی زیبا میرسد؛ به خاطر لذتِ گذر از چنین کوه زیبایی، سپاسگزاری میکند و به راهش ادامه میدهد، رودخانه همینطور به راهش ادامه میدهد…
مشکلِ انسان این است که وقتی درختی زیبا میبیند، دوست دارد خانهاش را همانجا بسازد و آنجا زندگی کند، بهتر است به هیچ چیز نچسبید و وابسته نشوید، نه اینکه از زندگی لذت نبرید، در واقع با چسبیدن و وابسته شدن، نمیتوانید لذتی ببرید، لذت حقیقی از آزادی و عدم وابستگی ناشی میشود.
به نام خداوند فراوانی ها
سلام
رسیدن به هدف پایان نیست سکون آغاز سقوط است
اگر در مسیر قرار گرفتی و به هدفت رسیدی سکون نکن و ادامه بده
وقتی در مسیر باشی از طرف خداوند الهام بهت میشه و متوجه میشی و روز به روز پیشرفت خواهی کرد
وقتی در اوضاع خوب هستی به فکر تغییر و پیشرفت باش و مهارت کسب کن و خارپشتی عمل کنیم یه مهارت که علاقه داریم تمرکزی کار کنیم
مثل استاد که وقتی در روز مرگی افتادند تصمیم به تغییر گرفتند و اوضاع هر روز بهتر شده،اغلب ما تا چک ولگد نخوریم تغییر نمیکنیم
من باید مهارت خاصی را یاد بگیرم و تمرکزی کار کنم
در پناه خداوند یکتا شاد و سعادتمند باشید
بنام خدای مهربان!
خدایاشکر!
111
تشکر می کنم از استاد عزیزم و مریم جان که لطف کردن این پروژه فوقالعاده رو ترتیب دادند،
تشکر می کنم از دوستای خوبم که تجربیات ارزشمند شونو با ما درجریان می زارند،
خدارا شکر می کنم من از موقع که با قوانین آشنا شدم و عضو این سایت فوقالعاده شدم،
این موضوع رو خوب درک کردم که مسیر تغیر یه مسیر دائمی هست،
همیشه باید رو خودم کار کنم، و در مسیر بمونم اگر که می خواهم نتایج عالی رو کسب کنم،
همین باعث شد که به مدت دوسال همیشه سعی کردم تو مسیر بمونم، حالا شاید چند روزی روند رشدم پاین بالا شده باشه ولی درکل رشد صعودی داشتم خدارا شکرررر.
درحال حاضر من جای کار می کنم که آروزی خیلی هاست، با ساعت کاری نسبتا کم و حقوق نسبتا خوب،
خیلی ها دوست دارند به جایگاه الانم باشند،
این درآمد و این جایگاهای که الان دارم رو با استفاده از همین آموزشات و شناخت قوانین کیهان کسب کردم،
راضی ام ولی قانع نیستم،
اینقدری که استفاده از آموزشات استاد عزیزم قلبم رو باز کرد و بهم پرو بال داد،همیشه تمام سعیم اینکه شرایط زندگیم را بهتر و بهتر کنم،
من درحال حاضر با وجود اینکه از کارم و درآمدم راضی هستم، ولی به دنبال بهتر کردن شرایط زندگیم هستم، من درطول هفته 5 روز میروم سر کار یه روز رو واسه اهداف آینده ام وقت گذاشتم و بابت رشد توانایی هام در رابطه به کار مورد علاقه ام وقت گذاشتم و کلاس ثبت نام کردم.
خدایا هزاران بار سپاسگزارم که مسیر زندگیم خیلی روانتر شده،
خیلی توحیدی تر شدم،
خیلی لطیف تر شدم،
خیلی شکرگذار تر شدم،
سپاسگزارم بابت حضورم درین سایت بهشتی،
سپاسگزارم بابت هدایتم به این آموزشات بی نظیر که مسیر زندگیم دنیا و آخرتم رو تغیر داده و زیباتر کرده،
خوشحالم و سپاسگزار که مسیر صراط المستقیم رو یافتم!
درپناه خدای توانا سرافراز و سلامت باشید!
بنام خدا
این جلسه هدایت خداونده برای من
من 2 سال پیش با یاری خدا که هدفم خرید خونه بود خریدم بعد که به هدفم رسیدم استپ کردم خودمم متوجه بودم بی انگیزه شدم هر چقدر هم زور زدم بصورت افتاب بالانسی رفتم بالا اومدم پایین تا این که چند روز پیش خدا بهم الهام کرد که ایراد تو اینه که هدف نداری من فکر کردم متوجه شدم من با دوره هم جهت مفهوم سپاسگزاری را درست دریافت نکرده بودم بی هدفی و بی امگیزگی را ترجمه کردم بودم به رضایت از زندگی و توجه به داشته ها و سپاسگزاری
این بی انگیزگی بعد رسیدن به هدف نتیجش برای من عقب افتادگی مالی، استرس، حس بی خاصیتی داشته واقعا با این پروژه که هدایت خداوند بود درهای بزرگی داره برام باز میشه و قطعا تغییر میدم شرایطمو چون الان اهداف کوتاه مدت و بلند مدت و حتی روزانه برای خودم طراحی کردم خیلی عالیه
در مورد سوال دوم
من تو کارم که خیلی وقت پیش کارگری میکردم هدف میزاشتم مثلا از کارگری برسم به مدیر فروش با انگیزه ادامه میدادم تا میرسیدم بعدش هدف میزاشتم میخوام مستقل بشمو غیره این روند باعث شد سرعت رشدم عالی باشه و بی انگیزه نباشم و نهایتا کسب و کار خودمو داشته باشم
سلام خدمت استادم
خدمت دوستان
و خانوم شایسته
من در یک برهه ای از موفقیت هام در قدم هفتم از دوره دوازده قدم یک جایی فکر میکردم که دیگه من به موفقیت های خوبی رسیدم دیگه این تمومی ندارد
این داستان حدود دوسال پیش بود .خلاصه
با همین باور که دیگه کار بلد شدم .جهان کاری کرد که از اون همه نتیجه مالی کلی پسرفت و حی نتیجه ها کمتر و کمتر بشود
و این شد بعد از شش ماه متوجه کاهش درآمدی
سلامتی
صلح درونی
گیرو دارهای کاری
و همه چیز تغییر کرد .از روتین خوب به یک روند معمولی که قبل تجربه میکردم
و برگشتم از نو باور سازی
و اینو اون زمان تجربه کردم که نباید ثابت باشم .نیاید فرصت بدهم که ذهنم فکر کند که دیگر تمومه فقط همین بسه .مدام در حال آموزش خودم را قرار دادم
و از اون لحظه به بعد کلی نتیجه ها تغییر کرد شاید بیش از صد درجه همه اتفاقات تغییر کرده به لطف خداوند و اینو میدونم اگر روی تغییرات خودم کار نکنم زیر چرخ جهان لح میشوم و خداوند را هدایتگر و حامی خودم قرار دادم خدایا شکرت
به نام خدایی ک هرچه دارم از آن اوست
سلام استاد جانم
و سلام به همه دوستان
درپاسخ به سوال امروز
در زندگیات تابهحال چند بار به هدفی رسیدی و بعد احساس کردی «دیگه تمومه»،
اشتیاقت کم شد و دست از تلاش کشیدی؟
نتیجهاش چی بود؟
هدفی ک یادم اومد دانشگاه رفتن بود
یادمه این هدف خیلی برام مهم بود و تو کل فامیل من اولین نفر بودم ک بالاخره به هدفم رسیدم و رفتم دانشگاه
خب با توجه به شرایط اون موقع،تقریبا محال بود ک من ادامه تحصیل بدم ک خب فعلا از جزییات میگذریم
من قبل دانشگاه یه ادم بشدت فعال، پویا و سرزنده بودم، هم درس میخوندم هم کار میکردم و هم مهارتهای مختلف رو یاد میگرفتم و عاشق یادگیری بودم
درامدم عالی بود در این حد ک در18 سالگی میتونستم درهمون شهر خودمون یه خونه بخرم،
اعتماد بنفس فوق العاده ای داشتم، به توانایی هام بخودم ایمان داشتم
از لحاظ سلامتی عالی بودم،ورزش میکردم هفته ای 5 ساعت، والیبال و بسکتبال بازی میکردم و یادمه سه سال من حتی سرما هم نمیخوردم،
و همچنان در تکاپوی دانشگاه رفتن
خیلی برام اهمیت داشت ک رشد کنم،تغییر کنم، یادمه کتاب های زیادی میخوندم ک اولیش کتاب راز بود و هرچی کتاب تو این حیطه بود من خونده بودم و از همون اول عاشق پیشرفت بودم
تا اینک سال 92 من وارد دانشگاه شدم و تمام شوق من از بین رفت
کم کم تبدیل شدم به شخصی ک تقریبا منفعلانه زندگی میکرد، زندگی تو یه شهر دیگ، دور از خانواده، و زندگی خوابگاهی برام سخت بود
این باید فرصتی برام میشد ک همون رویه ی قبل رو ادامه میدادم و رو شخصیت وابسته ام کار میکردم
و اینک ورودی مالی مو نمیبستم،
اما برعکس بجز دانشگاه رفتن هیچ کاری نمیکردم
چندبار دنبال کار رفتم چون دانشجو بودم گفتن نمیشه و تسلیم شدم
دیگ کتابی نمیخوندم
درجهت پیشرفتم عملا کاری نمیکردم
نتیجه این شد که
من شدم یه ادمی ک اعتماد بنفس پایینی ازخودش نشون داد تو یه محیط جدید،شهر جدید
درامد صفر مطلق
بشدت بیمار شدم ک در سه ماه،10 کیلو کم کردم و باید بیمارستان بستری میشدم ( بخاطر فشارهای مالی استرس و…)
و واقعا تو اون 4 سال من انگار درونی مرده داشتم، با اینک تمام شرایط برای ورزش فراهم بود شنا، بسکتبال،والیبال و… ورزش نمیکردم
همه چیز برای من منوط به همون سر کلاس رفتن میشد ک اونم علاقه مو از دست داده بودم،
تا اینک دقیق یه روز بعد فارغ التحصیلی وقتی اومدم خونه، من از طریق معجزه واری با شما استاد عزیز اشنا شدم و نمیدونید چطور من اون شوق قبل رو بدست اوردم و شروع کردم به ساختن خودم…
و چند بار هم بعد از رسیدن به هدف،
بهجای توقف، هدف تازهای انتخاب کردی و مسیر رشدت را ادامه دادی؟
اون بارها چه تفاوتی با دفعات قبل داشت؟
همین تجربه قبل باعث شد من سکون رو نپذیرم، با وصل بودن به اموزه ها و فایل ها، سعی کردم هر روز خودمو رشد بدم و متوقف نشم چون اصلا دوست نداشتم دوباره به اون حالت کرخی دوران دانشگاه برگردم
بعد از اون روز،همیشه کار کردم هر شغلی پیش می اومد انجام میدادم ک ورودی مالی داشته باشم
وقتی به یه هدفی میرسم یکم استراحت میکنم و میرم سراغ هدف بعدی
درجهت رشد خودم
نتیجه اینکه من دوباره حس زندگی رو تو وجودم دارم
درهمه جنبه های زندگیم سرک میکشم ک کجاها رو حتی شده یذره بهبود بدم
زندگی کیف بیشتری داره
بهتر شدن انتها نداره
تو حوزه کاری خودم ک مدرس زبان ام، از زمان پندمیک علاوه بر حضوری، رفتم سمت انلاین
موقعی هم ک تدریس رو شروع کردم باید از سطح استارتر درس میدادم ولی انقدر رو مهارت زبانم کار میکردم ک سریعتر برم سطح های بالاتر
و موفق شدم
حتی لول های بالا هم برام تکراری شد حس کردم چیزی یاد نمیگیرم، رفتم آیلتس خوندم و الان چند ماهه آیلتس درس میدم
انقدر برام چالشی هست و این منو پویا نگه میداره
هر چیزی ک برام تکراری بشه سعی میکنم تغییرش بدم اینطوری بیشتر لذت میبرم.
حتی تو حوزه سلامتی
کم کم شروع کردم به سالم غذا خوردن و ورزش کردن
و الان میبینم خیلی سلامت ترم
با قدم های کوچیک شروع کردم
فست فود رو گذاشتم کنار،باورم نمیشد من هر هفته فست فودی بودم
اب خوردن رو زیاد کردم
فستینگ انجام میدم ک حدودا 6 کیلو کم کردم 62 کیلو بودم
صورتم همیشه پر جوش بود، همیشه معده درد داشتم، بی حال بودم
آلارم بدنم رو دریافت کردم و از هر چیزی ک داشتم شروع کردم
هر شب نیم ساعت پیاده روی
با یوگا
ولی من هر روز دنبال یه قدم دیگ ام ک چطور سالم تر زندگی کنم
یک روز حتما بعد تهیه دوره سلامتی، یک لایف استایل کاملا سالم رو پیش میبرم.
من استاد الان فقط دنبال بهبود های کوچیکم ولی میبینم ک هر لحظه هدایت میشم
و حالم بهتره..
اون تضاد سکون باعث شد یادم باشه ک اگ تغییر نکنم نتیجه اش اصلا جالب نیست
و خداروشکر میکنم ک اینجام و همین هم یعنی متعهد بودن به پیشرفت…
بنام خداوند بخشنده مهربانم که هرآنچه دارن از آن اوست
سلام خدمت استاد بزرگوارم و خانم شایسته عزیزم
سپاسگزارم از شما که با ایجاد شرایطی زیبا و شروع پروژ مرا به حرکت در مسیر خواسته هایم هدایت میکنید خداروشکر
در زندگیت تا به حال چند بار به هدفی رسیدی وبعد احساس کردی دیگه تمومه و اشتیاقت کم شد و دست از تلاش کشیدی؟زمانی های که اوضاع مالیمون به نسبت خوب شد بدهی ها داده شد و ماشین هم خریده بودیم و من در یک خونه امن و آرام بودم حتی برای کار کردن روی باور هام هم اشتیاقی نداشتم .
نتیجه این شد که دوباره بدهکار شدیم ماشین رو هم فروختیم و دوباره بعد از خوردن چک و لقد ها بیدار شدیم و با اشتیاق و خواسته شدید تری روی افکار و باور هام شروع به کار کردم با جدیت و دوباره خواسته ام برآورده شد توی دل همین خواسته به تضاد دیگه ای برخوردم که دارن برای اون حرکت میکنم با انرژی بالا اینبار با درک بهتر قانون میدونم که باید همیشه توی مسیر بهبود و رشد باشم و از خدا میخوام که بعد از رسیدن به این خواسته ام انشاالله نشانه ها را با نوازش بهم بگه و من سریع تر بیدار بشم و حرکت کنم انشاالله
خدارو شکر من خیلی از کار ها که یک روزی برام بسیار بزرگ بود الان دارم تجربشون میکنم و به این باور رسیدم که برای ثروتمند شدن و خوشبخت بودن نیازی نیست یک عامل بیرونی برای من تغییر کنه بلکه لازمه شخصیت من تغییر کنه و دیدگاه من تغییر کنه .