تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۳ - صفحه 15


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

579 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    صفورا کوشککی گفته:
    مدت عضویت: 1461 روز

    بنام یکتای هستی بخش…

    سلام…

    تقریبا 2 سال پیش وارد معروفترین سالن زیبایی شهرمون شدم…که همین وارد شدن به این سالن هم کلی پروسه های تکاملی پشتش بوده که از اونها میگذرم…زمانی که وارد این سالن شدم به این هدف بود که تو رشته ی مورد علاقه ام یعنی شنیون دستیار وایستم به مدت یکی دوسال تا مهارتم رو تو کارم بالا ببرم و بعد از اون سالن بیام بیرون و برای خودم کار کنم…اما برنامه خداوند برای من چیز دیگه ای بود تو هفته ی اول از دستیار تبدیل شدم به عروسکار…و با اینکه اصلا توقعی نداشتم که به من پولی بدن چون من به قصد دستیاری رفته بودم از ماه اول درامدم شد 20 میلیون تومن…(البته من کلی روند تکاملی رو قبل از اومدنم به این سالن طی کرده بودم ،اما توقع نداشتم که تو این سالن به همچین موقعیت هایی دست پیدا کنم…)درامد من از ماه اول 20میلیون شروع شد و طی کمتر از 2سال به نزدیک ماهی 80میلیون رسید…من شبانه روزی برای پیشرفت تو مهارتم تلاش میکردم ،هر حقوقی که میگرفتم سعی میکردم روی خودم سرمایه گذاری کنم ،حالا یا دوره های استاد رو میخریدم و کار میکردم یا دوره های مربوط به مهارتم رو و شرکت تو کلاسهای آموزشی مربوط به تخصصم…و به یکسال نرسیده وارد لاین اموزش شدم و هنرجوهای مختلفی رو آموزش دادم…خلاصه طی اون دوسال فقط پیشرفت و پیشرفت و پیشرفت از همه لحاظ…و تو بهترین شرایط ممکن تو کارم بودم…چه به لحاظ درامد (چون تا قبل از ورودم به این سالن من آرزوی فقط ماهی یک میلیون تومن رو داشتم که فقط بتونم از پس هزینه های خیلی ضروریم بربیام…)چه به لحاظ جایگاه ،که هم عروس کار بودم و هم آموزش میدادم و درامد و جایگاهم قابل مقایسه با بقیه ی پرسنل نبود و مهارتم به قدری افزایش پیدا کرده بود که تو شهر جزو یکی دو نفر اول بودم تو کارم…با اینکه تو کارم مهارت بالاییی به دست آورده بودم ولی قانع نبودم و همیشه درحال آبدیت شدن و افزایش مهارتم بودم…با اینکه بقیه ی همکارانم باورشون این بود که من مهارتم خیلی بالاست نیازی به آبدیت شدن و هزینه کردن برای اموزش ندارم…ولی من باورم این بود که اینا هزینه نیست اینا سرمایه گذاریه…و همیشه سعی میکردم چند پله جلوتر از توقع صاحب سالن حرکت کنم و به رضایت اون اکتفا نکنم.و همه چیز عالی پیش میرفت..اما یه سری نشونه ها دیدم که گفتم من باید روی شخصیتم و اعتماد به نفسم و ارتباطاتم به صورت ریشه ای کار کنم و اونموقع این ایده اومد که وقتشه از این سالن در بیای…با اینکه میگم همه چیز در بهترین شکل ممکن بود ،ولی به قدری اون صدا برام واضح و روشن بود که هیچ چیزی نمیتونست منو منصرف کنه،حتی مخالفتها و فشارهای خونواده ام،همسرم و تمسخر دیگران…

    من هیچ برنامه ی خاصی نداشتم که از اونجا بیام بیرون چیکار کنم اما اون صدا خیلی محکم میگفت وقتشه که دربیای…خلاصه که از دریافت این الهام تا دراومدن من از سالن به یک هفته نکشید…بعد از چند روز که از سالن دراومدم این ایده اومد وقتشه کسب و کارت رو شروع کنی…اولش خیلی مقاومت داشتم…دیدم نشونه ها درسته …چون من قبل از رفتنم به این سالن هم قصدم بود که یکی دوسال تو این سالن کار کنم و بعد دربیام و برای خودم کار کنم اما چون به قدری همه چیز عالی پیشرفت و به قدری پیشرفت داشتم که کم کم داشتم جا خشک میکردم و خداوند هدایتم کرد که نشونه هارو درک کنم…2ماه قبل از عید سالن کوچیک خودم رو زدم والان 8ماه از اون روز میگذره…و تو این مدت به قدرررری به لحاظ شخصیتی رشد کردم که هیچ ربطی به 8ماه پیشم ندارم…درسته که هنوز به درامدی که میخوام نرسیدم ولی شخصیت من خیلی خیلی رشد کرده…وقتی اولین فایل پروژه ی تغییر رو استاد گذاشتن و افراد رو به 4 دسته تقسیم کردن…من متوجه شدم که یه سری نشونه های خیلی کوچیک رو تو سلامتیم میبینم اما توجهی نمیکنم…به محض دیدن این فایل دفترم رو برداشتم و تعهدم رو نوشتم برای کار کردن روی دوره ی قانون سلامتی…من این دوره رو دوسال پیش تهیه کردم ولی نتونستم تا یه ماه بیشتر ادامه بدم…و از خداوند خواستم که در زمان مناسب منو به سمت این دوره هدایت کنه والان به نظرم بهترین زمان برای شروع این دوره بود…من 24مهر قانون سلامتی رو شروع کردم و امروز روز چهارمه…و یقین دارم که اتفاقات بی نظیری تو راهه…نشونه هارو دارم میبینم…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      زینب ندرلو گفته:
      مدت عضویت: 1284 روز

      سلام به صفورای عزیزم

      چقدر خوندن کامنت هات بهم انرژی میده و حالمو خوب میکنه

      مطمئنم که با استمرار و تعهدی که داری به نتیجه دلخواهت میرسی

      از تو کامنت هات قبلا خونده بودم که دوره قانون سلامتی رو خریدی و نشد که بهش عمل کنی

      الان که دیدم گفتی از خدا خواستی که در بهترین زمان هدایت بشی به این دوره و الان شروع کردی خیلی خوشحال شدم

      من خیلی دوست دارم بتوتم دوره قانون سلامتی رو تهیه کنم

      ولی هم از لحاظ مالی شرایطش رو ندارم و هم فک میکنم از لحاظ تعهد به این دوره هنوز اماده نیستم

      و به ایده های کوجیک که بهم الهام میشه دارم عمل میکنم و مطمئن در بهترین زمان این دوره رو تهیه میکنم

      مثال هایی که از خودت میزنی خیلی بهم کمک میکنه میخواستم از تشکر کنم و برات بهترین ها رو از خدا میخام

      انشا الله ایندفعه با نتایج خوبت از قانون سلامتی کامنتت رو بخونم

      موفق باشی دختر خوش قلب

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        صفورا کوشککی گفته:
        مدت عضویت: 1461 روز

        سلام زینب عزیزم

        سپاسگذارم به خاطر کامنت انرژی بخشت که برام گذاشتی…و سپاسگذارم به خاطر لطفی که به من داری …کامنت تو نشونه ای محکم از طرف خدای من برای منه…چون این روزها بیشتر از هرموقع دیگه ای دارم لحظه به لحظه ازش هدایت میخوام…زینب عزیزم نمیدونم که تا چه حد میتونم به قانون سلامتی متعهد بمونم فقط در این حد میدونم که دیگه ذره ای اون شک و تردید هایی که قبلا تو وجودم بود الان دیگه نیست…اطمینانم خیلی زیاده که میتونم به این دوره متعهد بمونم اما بازهم نمیدونم وفقط میگم خدایا من ناتوانم اگر تو کمکم نکنی…

        با خدا صحبت میکردم که خدایا من تو خودم نمیبینم که بتونم همچین تعهدی رو بدم و بهش پای بند بمونم…همه جوره خودمو به تو میسپارم تو کمکم کن…روز اولی که میخواستم دوره رو شروع کنم وجودم پر از ترس و وحشت بود از اینکه نکنه دوباره مثل سری قبل نتونم ادامه بدم ،حالم خیلی بد بود ،جوری شب اصلا نتونستنتم بخوابم…نیمه های شب بود با وجود حال خیلی بدم تو اوج ناامیدی فقط گفتم خدایا من میدونم تو کمکم میکنی..همینو گفتم و خوابیدم…صبح که از خواب بیدار شدم دیگه اون ترس و وحشت شب قبل رو نداشتم..اماده شدم رفتم سالن…همینطور فقط ورد زبونم بود که خدایا تو کمکم کن…اصلا یه درایی از آگاهی به روم باز شد که اصلا قابل توصیف نیست…به قدری منطق این دوره برام جا افتاد که اصلا تمام اون شک و تردید ها و ترسها شسته شد رفت…و من هر روز به این روند ادامه میدم و مدام به خدا میگم که خدایا من نمیدونم تو کمکم کن…حالا خیلی خوب میفهمم که چرا من سری قبل نتونستم این دوره رو ادامه بدم…یه سری کارها لازم بود که روی شخصیتم و جنبه های دیگه ی زندگیم از جمله اعتماد به نفس و روابطم انجام بدم تا آماده ی این دوره بشم…و مهم تر از همه من دفعه قبل روی عقل و منطق خودم حساب کرده بودم که مدام منو به در و دیوار میکوبید،اما این بار فقط روی هدایتهای خداوند حساب کردم…وقتی که به خداوند اعتماد میکنی و قدم توی مسیر میزاری درهایی رو برات باز میکنه که شیرینیش تا عمق وجودت نفوذ میکنه…اونوقت دیگه خنده دار میشه برات که چطور برای چیز به این واضحی ذهنت مقاومت داشت…

        هرچند که من هنوز اول راهم اما خداوند لطفش رو شامل حالم کرده و تونستم تصویر زیبایی تو ذهنم بسازم که اگر متعهد بمونم به دوره اتفاقات بی نظیری تو راهه…

        زینب عزیزم سپاسگذارم بابت کامنتی که برام نوشتی چون من هنوز تو دوره ی قانون سلامتی کامنت نذاشتم و از خداوند میخواستم که هدایتم کنه به کامنت نوشتن ..و این کامنتی که تو برام گذاشتی یه نشونه بود که کانمنت گذاشتن رو استارت بزنم تو دوره ی قانون سلامتی…برات آرزوی بهترین هارو دارم…انشاءالله که همیشه در مسیر صراط مستقیم باشی و از هدایتهای خداوند بهره ببری.همین روند رو ادامه بده و به ایده های کوچیک عمل کن،این دقیقا کاریه که من هم قبل از شروع این دوره کردم..الان که خوب فکر میکنم میبینم اگر من به همون ایده های کوچیک عمل نمیکردم الان نمیتونستم دوره رو ادامه بدم …ایده ها شاید کوچیک باشه اما مطمئن باش در ادامه ی مسیر قفلهایی رو برات باز میکنه که متحیر میمونی…میگی خدایا اگه فقط چیز به این کوچیکی رو بهش عمل نمیکردم الان چقدر کار برام سخت بود..و اینا همش هدایت خداونده…به همین ایده های کوچیک عمل کن مطمئن باش در زمان مناسب به دوره ی قانون سلامتی هدایت میشی،و نتایج یکی پس از دیگری وارد زندگیت میشه…

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
        • -
          زینب ندرلو گفته:
          مدت عضویت: 1284 روز

          سلام صفورای عزیزم

          مرسی بابت کامنتت

          من یکی از خواسته هام این بود بتونم دوره 12قدم رو شروع کنم اما حسی درونم میگفت فعلا اماده نیستی بزار زمان مناسبش

          دو سال پیش دوره عزت نفس رو خریدم و شروع کردن به انجام دادن تمریناتش نکته به نکته اش رو نوشتم ولی بعد یه مدت کل دوره رو انگار گداشتم کنار هر بار که میخاستم شروع کنم دوره رو انگار یه مشکلی پیش می اومد نمیشد مدام میدیدم خودم رو سرزنش میکنم که چرا دوباره دوره رو شروع نمیکنی با اینکه میدیدم من باید رو عزت نفس ام کار کنم ولی نمیشد یه روز وقتی داشتم تو سایت کامنت سعیده عزیز رو میخوندم فهمیدم اون هم این جالش رو داشت و اجازه داده بود در زمان درست هدایت بشه

          به این دوره

          بخاطر تصادهایی که تو سلامتیم دیدم خواستم داشتن دوره سلامتی هم داشتم ولی درکی که داشتم این بود که من باید برای گرفتن نتیجه خوب از این دوره اماده باشم

          خودمو رها کردم و تمام تلاش ام رو کردم کار رو بخدا بسپارم

          یه ایده هایی بهم الهام میشد که من اصلا فکر نمیکردم ربطی به خواسته ام داشته باشه ولی حالا که زمان گدشته میبینم اتفافا اون ایده ها داره باعث میشه من اماده تر بشم

          و خواسته من تو تمرین ستاره قطبی این رورام اینه

          خدایا امروز بهم بگو چه کاری رو کی انجام بدم

          خدایا منو اسان کن برای تغییر

          خدایا مرسی که هر انجه که نیاز برای اماده شدن برای بهتر شدن امروز بهم گفتی و انجام دادم

          صفورای عزیزم مطمئن ام که میتونی

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    مجتبی کاظمی گفته:
    مدت عضویت: 3627 روز

    به نام خداوند هدایتگر مهربان

    خدایا من هرآنچه که دارم از آن توست و از تو به من رسیده است

    سلام به استاد عباس‌منش عزیز و سرکار خانم شایسته گرامی و تمام خانواده صمیمی عباس‌منش

    اوضاع میتونه بدتر بشه وقتی که ما هیچ حرکتی نکنیم

    این جمله را با گوشت و پوست و استخوانم درک میکنم

    من بعد از 30 سال کار کردن از شغلم بازنشسته شدم و تقریبا نتایجی خوبی هم در دست داشتم و به یکسری از اهدافم نیز رسیده بودم

    هم یک ازدواج موفق داشتم هم نتایج مالی و پس‌انداز و هم حقوق بازنشستگی که تقریبا کفاف زندگی را میداد و فرزندم نیز بزرگ شده بود و زمان ازدواجش نزدیک بود و بقول دوست عزیزمان در گام اول یک پکیج خانواده پسند داشتم؛

    ولی از آنجائیکه شاگرد استاد بودم و با قوانین آشنا بودم میدانستم که اگر بخواهم در باد این موفقیتها بخوابم و هیچ فعالیت جدیدی

    نداشته‌باشم و یا هدفی برای خودم تعیین نکنم، مسلما دچار روزمرگی و انزوال خواهم شد؛

    بلافاصله از آنجائیکه علاقه زیادی به گلخانه‌داری و کشت و زراعت داشتم در گلخانه تولید صیفی‌جات که متعلق به یکی از آشنایان

    بود مشغول بکارآموزی شدم

    در طول این مدت هرروز صبح با شور و شوق و انگیزه فراوان از خواب بیدار میشدم و فاصله حدود30 کیلومتری از منزل تا گلخانه را طی کرده و

    با اینکه هیچ حقوقی دریافت نمیکردم، مثل یک کارگر تا ظهر در گلخانه با عشق کار میکردم

    بعد از حدود یکسال فعالیت، صاحب گلخانه که شور و اشتیاق من را میدید به من پیشنهاد داد که گلخانه را از وی اجاره و بطور مستقل شروع بکار نمایم

    از آنجا که من 30 سال کارمندی کرده بودم و با بازار کار آشنا نبودم و ترس از شروع یک فعالیت جدید داشتم، این فرصت عالی را براحتی از دست دادم

    فرصتی که اگر با اعتماد بخداوند و هدایت خواستن از او و آگاهی‌هایی که از شاگردی استاد عباس‌منش کسب کرده بودم، قدم برمی‌داشتم میتوانست شروع تازه‌ای در زندگی پس از بازنشستگی من باشد

    متاسفانه پس از اینکه پیشنهاد اجاره گلخانه را رد کردم، صاحب گلخانه نیز، کلخانه را به شخص دیگری واگذار کرد و من دیگر نمیتوانستم به آنجا بروم

    این شد که من دوباره بنوعی بازنشسته شدم

    و هیچ تصمیم و یا هدف جدیدی نیز برای زندگی خودم ترسیم نکرده و هیچ قدمی هم برنداشتم

    الان دو سالی از این موضوع میگذرد و من کاملا فرسوده شدن و بی‌هدفی و بی‌انگیزگی را در خودم احساس میکنم

    از طرفی هم پس‌اندازم تمام شده و حقوق بازنشستگی نیز جوابگوی مخارج زندگی نمی‌باشد

    و کاملا احساس میکنم که جهان با چکش و مشت و لگد به جان من افتاده که اگر تغییر نکنم من را زیر چرخهایش له خواهد کرد

    خدا را شاکرم که این پروژه در بهترین زمان ممکن توسط استاد راه‌اندازی شد و من از گام اول شروع کرد و به لطف خداوند دوره

    فوق‌العاده احساس لیاقت را نیز دارم که همزمان بنا به فرموده استاد آن را نیز شروع کرده

    و امیدوارم این تصمیم به تغییر زندگی‌ام باعث باز شدن درهای جدیدی بروی زندگی‌ام باشد

    از استاد عباس منش و سرکار خانم شایسته بسیار سپاسگزارم که هرروز بفکر تغییر و بهبود هستند و ما را نیز با خود همراه می‌سازند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 135 رای:
  3. -
    منیر گفته:
    مدت عضویت: 2187 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد عزیز و دوستان همراه پروژه تغییر

    گام سوم پروژه 12 دقیقه اما به اندازه 12 سال برای من درس داشت

    واقعا چقدر این نشونه ها عالی هستن چقدر این نشونه ها رو باید جدی بگیریم

    استاد جان همیشه شما تو دوره ها میگفتید که نشانه ها اما واقعا وقتی انسان نخواد چیزی رو قبول کنه خودشو در واقع گول میزنه دقیقا اینو هم تو دوره ثروت گفتید هم تو دوره قوانین آفرینش اینکه هدایت میاد نشونه میاد اما باز شخص اصرار داره بر انتخاب مسیرش و باید بره از اون مسیر و چک و لقد رو بخوره تا بفهمه دنیا دست کیه

    و من تقریبا اینو تجربه کردم تو اصرار بر خوب بودن کسی که تو کار همراهم بود و چک و لقد ها رو هم خوردم و نشونه ها اومدن جهان یکسره به من نشون میداد که همفرکانس نیستیم اما من هر بار باز نشونه میخواستم و بلاخره اتفاق افتاد اون ماجرای اصلی و تازه من فهمیدم چقدر عقب افتادم

    هر چند خودم خواستم و باید بپذیرم خودم به وجود آورنده شرایطم هستم باید بپذیرم این من هستم که اتفاقات رو رقم میزنم این من هستم که شرایط رو به وجود میارم و الان واقعا خداروشکر میکنم که توی مسیر تغییر هستم

    مرسی استاد جان بابت این درس های ناب

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 51 رای:
  4. -
    زهره گفته:
    مدت عضویت: 1440 روز

    سلام

    به قلبم الهامی که شداینه که بیام ازداشته هام بنویسم وسپاس گزاری کنم وهمینطورکارهایی که تابه همین الان انجام دادم همین چنددقیقه پیش به خودم سخت میگرفتم بااین دارم حرکت میکنم امانمبینم وسپاس گزارنیستم بخاطربهبودهایی کوچک اماپیوسته

    اینکه هرروزدارم بهبودهایی روسایتم انجام میدم روی باورهام کارمیکنم دراین پروژه هستم وهرروزتابلونقاشی داره کامل تر زیباتر میشه هیچ کدوم ایناروتوجه نکردم اگه اینابهبودنیس حرکت روبه جلونیس پس چیه

    چراهمش تمرکزم باید روی نداشته هام باشه درصورتی که هرروزدارم قدم برمیدارم درسته که هربارمیتونه بهتروباکیفیت تربشه ولی اگه همینا رونبینم وسپاس گزارنباشم نشونه های بزرگ ترنمیاد

    یکی ازبزرگترین پاشنه آشیل هام همین ناراضی بودن وانتظارزیادازخودم داشتن عدم درک قانون تکامل که چقدرباعث شده پیشرفتم به تعویق بیوفته

    احساس خوب که درمداردریافت نعمت وهدایت های خداوند الهامات وایده های بهترقرارمیگیرم نه این که تقلاکنی وناراضی باشی

    خدایاشکرت درهرلحطه پاسخ میدی وهدایت میکنی که چکارکنم چی بنویسم وباسپاس گزاری که به احساس بهتروهدایت های بیشتردرنهایت نتایج بهترمیرسیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 46 رای:
  5. -
    نفیسه محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1919 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان .

    سلام خدمت استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز

    داشتم متن سوال رو می‌خوندم و گفتم خب من به هدف خاصی نرسیدم که بعدش بخوام از دست بدم .

    استاد یک لحظه خشکم زد . زندگی من پر از تجربیاتی بود که میتونم مثال بزنم ولی ذهنم اصلا اونا رو حساب نمیکرد .

    مثال من در مورد رابطه عاطفی هست . بعد از جداییم از همسر سابقم ،من یه برهه ایی رو گذروندم از خشم نسبت به مرد ها تا پذیرفتن اینکه ما انسان هستیم و نیازمند رابطه برای تجربه عشق و مودت .

    خب اوایل واقعا از جماعت مرد متنفر بودم . حتی اینقدر که از پدرمم بدم میومد . احساس میکردم مردها تمام زن ها رو به بند کشیدن و یه جورایی حس انزجار داشتم . و میگفتم دیگه هیچ وقت ازدواج نمیکنم و وارد رابطه عاطفی عمیق نمیشم . خب رفته رفته ذهنم عوض شد ، دیدم افرادی هستن که زندگی خوبی دارن ، در صلح و آرامش و نهایت احترام دارن با هم زندگی میکنن . تا اینکه سعی کردم دوباره با جنس مخالف ارتباط بگیرم ، خب به خاطر اون حد از تحربه بد و باورهای اشتباه جهان اجازه نمیداد من با افراد مناسب آشنا بشم . و با چندین نفر آشنا شدم که چنگی به دل نمیزدن و اصلا اوضاع خوب پیش نمیرفت . چون مقاومت من زیاد بود زمان زیادی طول کشید تا من خیلی چیزها رو بپذیرم و بخوام واقعا تغییر کنم .

    تا اینکه سر یک تضاد و خواسته قلبی با فردی آشنا شدم که خیلی شبیه خواسته های من بود . خیلی ……

    خوب واقعا انگار من به خواستم رسیده بودم . من داشتم لذت بی نهایت میبردم ، یک رابطه عمیق عاطفی که بسیار آپشن های مورد نظر منو داشت . اما مسئله اینجا بود که من به خاطر یک سری باورهای اشتباهی که دخیل بود تو رابطه مون کم کم داشتم نتیجه عکس میگرفتم . خیلی جالب بود که من و طرفم واقعاً همو دوست داشتیم و بسیار همو میخواستیم ولی به خاطر باورهای اشتباهمون درگیر تضاد هایی شدیم که باعث شد رابطه مون از بین بره .

    من به جای اینکه بیام بهبود بدم خودمو ،درگیر روزمرگی و تفاوت ها شدم .من یادم رفت که این رابطه اصلا چطوری ایجاد شده بود ، و به جای اینکه ریشه مشکل که درون خودم بود رو حل کنم متاسفانه درگیر حواشی شدم ، من به جای اینکه خودمو بهبود بدم درگیر این شدم که به طرفم بفهمونم چی میخوام، و این یه گارد سنگین بین دو نفر ایجاد کرد . من این رابطه رو که خیلی شبیه بود به خواسته من ساخته بودم ،به خاطر باورهای نادرست و کار نکردن و دیگه تموم شد های ذهنم از بین بردم .

    در مورد تغییر کردن هم مثالی دارم در مورد اینکه از کار کردن برای کسی در زمان و مکان ثابت به مستقل شدن و برای خودم کار کردن هست . که الان درگیرش هستم . من توی کار خودم یه فرد خبره هستم و واقعا همه اطرافیانم آرزو دارن من براشون کار بزنم . اینقدر که اونا منو قبول دارن من نسبت به خودم کم لطف ترم . یعنی بارها شنیدم از افراد جوری از من تعریف میکنن جلوی خودم که باورم نمیشه اینجوری نقش بستم تو ذهن آدما.

    من بارها خواستم این پوزیشن کارمندی برای دیگران رو تغییر بدم ولی خب نتونستم و دوباره برگشتم .

    من با حقوق های بالایی برای دیگران کار میکنم ولی خب دارم برای کسی کار میکنم و استقلال کافی ندارم و من به شدت ازادی مکانی برام مهمه . یعنی اینقدر که آزادی مکانی برام مهمه آزادی مالی مهم نیست . نمیخوام بگم آزادی مالی بده ولی اهرم رنج و لذت آزادی زمانی و مکانی به شدت در ذهنم درست نصب شده و واقعا زجر تمام هست . حاضرم پول کمتر در بیارم ولی زمان و مکانم دست خودم باشه .

    من اینبار با ایمان بیشتری شیفت کردم به سمت استقلال کاری . الان ماه ها هست که مستقل شدم و این احساس خوب آزادی رو دارم ولی به خاطر باورهای ساخته نشده ام درباره مسائل مالی هنوز چرخ زندگیم روان نیست و هندل نیستم . موج سینوسی دارم توی کسب درآمد ولی بازم راضی هستم .و دارم سعی میکنم که ذهنم رو آروم کنم ، چون همیشه از بالا پایین مستقل شدن ترسیدم و یک اضطراب دائمی همراه منه که مقاومت شدیدی ایجاد کرده و مسیر برام روان نیست . به لطف خداوند توی مسیرم . خداوند با نشونه هایی که قرار دادم اینو تایید می‌کنه که دارم درست میرم ولی خب باید مقاومتم کم بشه .

    امیدوارم این روزا به فایلی هدایت بشم که این مسئله رو برام باز کنه . من ردپای این مقاومت رو در احساس عدم لیاقت میبینم و دارم سعی میکنم تمرینات و قسمت فایل های هدیه رو جستجو کنم تا بتونم بر پاشنه آشیلم فائق بیام و مقاومت هامو بردارم .

    البته که پاشنه آشیل چیزی هست که بوده و هست و همیشه هست ولی منم که باید به عنوان ناظر بر افکارم این مقاومت ها رو کم کنم .

    خدایا شکرت بابت این فایل ها که هر کدومش در و گوهری هست که در حکمت رو برامون باز میکنه .

    استاد سپاسگذارم در پناه حق سربلند و پیروز باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 51 رای:
    • -
      نسیم گفته:
      مدت عضویت: 1626 روز

      سلام به دوست عزیز همفرکانسیم نفیسه جون .

      عزیزم کامنت زیبات رو خوندم و این راه حل به ذهنم رسید شما هم عین من تست رایگان روی سایت که درباره محدویتهای ذهنی هست انجام بدید .

      منم دو هفته پیش همین تست رو انجام دادم و جواب واسه من پیشنهاد خردید دوره شیوه حل مسائل زندگی بود و من سریع این دوره رو بدون چون و چرا خریدم .چون توی این دوره حل مساله کمالگرایی رو داشت که من بدجوری درگیرشم .

      سالها پیش من سالن زیبایی داشتم با کلی مشتری و دوتا دستیار که سابقه کارم به 17 سال رسیده بود .اما طی مسائلی که داشتم سالنم رو جمع کردم حالا بعد 7 سال که میخوام دوباره شروع کنم حس کمالگراییم بهم اجازه پیشرفت نمیده انگار یه چوب سنگین لای چرخمه برای همین این دوره رو خریدم تا به مشکلم پی ببرم و به صورت ریشه ای حلش کنم .

      حالا فکر کنم شما هم این تست فوق العاده رو انجام بدید خالی از لطف نیست .

      به امید موفقیتهای روز افزونتون دوست عزیزم .

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        نفیسه محمدی گفته:
        مدت عضویت: 1919 روز

        سلام دوست عزیزم ممنونم به خاطر اینکه راهکار فوق‌العاده ایی دادید . خوشبختانه منم دوره شیوه حل مسائل رو دارم و الان هم دارم روی آگاهی هاش تمرکز میکنم . توی این مدت تصمیم های زیادی گرفتم که با همین شیوه بوده . و البته موفق .

        خداروشکر که دوستان عالی دارم که هر کدومشون لطف خداوند هستند در زندگی من .

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    فاطمه محرمی خانقاه گفته:
    مدت عضویت: 1365 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

    به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است

    و مهربانی‌اش همیشگی.

    و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..

    خدایا شکرت بی نهایت شکر

    برای این رزق پر از برکت و آگاهی و زیبایی

    سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته مهربونم

    و همه ی دوستای بهشتیم

    پیش به سوی گام سوم :

    گام سوم : استمرارداشتن در حرکت همیشگی

    در مسیر بهبود شخصیت

    خداروشکر میکنم که کامنت نوشتن باعث شده

    روند تکاملی خودمو ببینم

    و بفهمم کجا بودم ؟

    چه جاهایی نیاز به تغییر کردن دارم ؟

    استاد جاانم باتموم قلبم میگم که

    دوره احساس لیاقت خودشناسی محض برای منه ..

    پا به پای آگاهی های این دوره متوجه

    احساس ها وافکارم میشم

    با جواب دادن به سوالهای هر جلسه

    متوجه میشم که کجاها گیردارم ؟!

    واز همه قشنگتر اینکه خودمو میپذیرم

    حالا دیگه خود سرزنشی نمیکنم

    من میپذیرم که آدم درونگرایی هستم

    خودم تنهایی هامو دوست دارم

    تو خلوت وتنهایی هام بلدم حالمو خوب کنم

    ولی باید منعطف تر عمل کنم ..

    استاد جانم وقتی دارم روند زندگی شمارو نگاه میکنم

    وقتی میبینم تو دل سفر به دور امریکا

    این شما هستین که شروع به ارتباط با آدمهای جدید میکنید با تموم عشق ومهربونی ،

    وقتی میبینم کنجکاوی های مقدس شما ،

    باعث شکل گیری ارتباطات با آدمهای

    بی نهایت ارزشمند در زندگی توحیدی تون شده ،

    وقتی میبینم به مایک عزیز تاکیدمیکنین

    وارد ارتباط گرفتن با آدمها بشه

    و گفتگو کردن رو حتی با پرسیدن چندتا سوال شروع کنه

    که مثلا شما اهل کجاهستی ؟!

    تلنگرهای خوشگلی دریافت میکنم و

    اونوقت میبینم فلسفه تمرین آگهی تبلیغاتی چیه !!

    میفهمم که چرا استاد عزیزم تو دهکده ی مدیتیشن میره زندگی گوت لیدی جانم

    از نزدیک میبینه وباهاش ارتباط میگیره …

    میفهمم چه جوری آدمها رو میپذیرید

    اما نکته مهم اینه که وابسته شون نیستید

    و ازشون گذر میکنین ..

    اون وقت متوجه میشم پایه های عزت نفس شما

    از کجا انقدر محکم هست..

    از همون جاهایی که تو بندر عباس

    خدا رو میدید نه نتایج رو ..

    ومن همین جا ایراد دارم باید تغییر کنم …

    استاد جانم شما اون زمان تو بندرعباس تو بهترین

    حال احساسی بودید و بارها گفتین

    از شدت سپاسگزاری صورت تون پراز اشک میشد …

    استاد جااانم شما اون روزها تو بندرعباس

    باورهای توحیدی بی نظیری ساخته بودین

    همون روزهایی که غرور خودتون رو با چشم گفتن

    کم میکردین و دنبال تغییرهای مستمر ودایمی بودین..

    همون روزهایی که داشته های زندگیتون رو میدید و باور داشتید شرایط تغییر میکنه و اینجوری نمی مونه …

    برای منه فاطمه خیلی درس داره

    خودش یه پا دوره ی توحید عملی حساب میشه

    که ببینم ویادبگیرم وعمل کنم و …

    شما استاد جانم خیلی محکم پای خدا وایسادید

    و وعده های خدارو باور کردین

    با تموم وجودتون روی خدا حساب کردین ..

    پس منم باید روی باورهای توحیدیم کار کنم…

    یادتونه استاد جانم تو کامنت زندگی دربهشت که از انیشتین و کنجکاوی مقدس گفتید ،

    من تعهد دادم باید وارد این مرحله بشم و تغییر کنم

    برای رسیدن به تجربه ی یادگیری ..

    درسته من عاشق تنهایی هستم

    اما ارتباط های خوبم باید ادامه بدم در چهارچوپ مشخص همراه با مرزبندی دلخواهم بدون وابستگی ..

    باید منم قدم بردارم تا تجربه های ارزشمندی

    وارد زندگیم بشه

    تا بتونم الگوهای خوب در اطرافم ببینم

    تا اتفاقا عزت نفسم بهتر بشه …

    و در همین راستا دیروز قدم عملی تغییر برداشتم

    نمیدونید چقدر حس خوبیه که پاشنه اشیل تو بشناسی و بری وارد ترس هات بشی …

    ازخودم سوال پرسیدم که

    چرا من مقاومت دارم برای دیدن دوستهام

    حتی دوستهای این سایت بهشتی؟!

    در پاسخ هام ، 11 مورد علت نوشتم

    از نگاه خیلی ها شاید خیلی خنده دار به نظر برسه

    که برای این چیزها ذهنت مقاومت داره !!!

    اما من مهم اینه که باخودم روراست باشم

    صادقانه برای تغییر اماده بشم و بپذیرم که

    کجاها نیازدارم بیشتر کار کنم وعملگراتر باشم…

    همین که من ناظر شدم به موانع ذهنی خودم

    آخه از این قشنگتر چیزی هست !!!

    خدایا شکرت برای خودشناسی افکارم و باورهام ..

    نشونه ها از راه اومدن و من صبح دیروز

    بعداز دریافت پیام های تبریک دوستانم

    هدایت شدم به قدم چهارم جلسه چهارم

    جلسه ای که استاد جانم باتاکید میگین :

    بچه ها از نقطه امن تون بیایید بیرون..

    وارد ارتباط با غریبه ها بشین

    به چه علت ؟بخاطر عزت نفس بهتر وکنجکاوی مقدس.

    همونجا در لحظه گفتم :

    رسول جان من باید با این مقاومت

    وکمالگرایی ذهنم مواجه بشم

    من باید تو دل ترسم برم

    من باید تغییر کنم تو ارتباطاتم

    من لذت این ارتباط رو دارم لحظه به لحظه

    ازدست میدم صرفا بخاطر رسیدن به نتیجه ی مالی بزرگتر !

    من بابد تمرین کنم فارغ از هر نتیجه ای ارزشمندم

    من باید احساس لیاقتمو به خدا گره بزنم

    اما نه فقط در کلام بلکه در عمل …

    خدای من چه باگی پیدا کردددم

    نمیدونین اشکام بند نمی اومد

    خدایا تو بهترین آدمها رو وارد جهانم داری میکنی ولی من

    …..نمیدونستم چی بگم اصلا !!

    یادم افتاد که یه بار تو سمینارتون ماجرای خانم دکتری تعریف کردین که تا شما گفته بودین دلار بخره ،همون لحظه به پسرش زنگ زده بود ودلار خریده بود و بعد از مدتی سرمایه ش سه برابر شده بود ..

    گفتین این خانم دکتر فاصله ی حرف تا عمل تو وجودش صفر بوده ، یعنی در لحظه عمل میکرده ..

    همین یادآوری این داستان هم کار خدابود که بگه میتونم ،

    باید انجامش بدم ..

    روی پاهام بند نبودم دیگه از هیجان

    جالبه رسول جان وقتی بهم گفت : مطمئن هستی

    امروز میخوای بری ؟!

    امروز تولدت هست میخوای خودمون بریم بیرون،

    آخر هفته میریم پیش خانم سلیمی جان..

    گفتم نه !!!

    من امروز باید برم اتفاقا

    تو روزتولدم

    میخوام وارد این ترس ومقاومتم بشم ..

    میخوام شکل گیری دیدار این ارتباط

    تو روزتولدم باشه وتاهمیشه یادم بمونه

    تو ذهنم ثبت بشه این قدم کوچیک تغییرم ..

    اگه امروز نریم ، ممکنه تا اخر هفته منصرف بشم

    ممکنه تا اخر هفته باز ذهنم برگرده

    تو نقطه امن قبلی خودم

    ممکنه هزارتا بهونه الکی دربیاره …

    ممکنه غرورم از راه برسه وهمه چی خراب بشه ،

    درسته من روند خودمو تو روابط خوب میدیم

    اما خیلی جا برای بهبود وتغییرات داره ..

    این آماده‌ی تغییر شدن

    این قدم کوچیک برداشتنم

    نمیدونین چقدر جهانمو بزرگتر کرده

    حالمو بهتر کرده

    چقدر رهاتر شدم ..

    همین مقاومت ارتباطی و تعویق انداختنش

    باعث شده بود من مهربونی ها و لذت های

    قشنگ یه ارتباط رو تجربه نکنم …

    من دیروز یه گاری زهوار دررفته رو گذاشتم زمین …

    فقط خدا میدونه تا نزدیکی های صبح

    من تو دفترم داشتم فقط تحسین و زیبایی

    و آگاهی های جدید می نوشتم …

    خدایا شکرت بی نهایت شکرت

    بی نهایت سپاسگزارم از شما استاد عزیزم

    و استاد شایسته مهربونم بابت این

    فایلهای بهشتی پراز برکت و آگاهی و زیبایی

    خیلی دوستتون دارم وعاشقتونم

    خدا حفظ تون کنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 151 رای:
    • -
      حسین عبادی گفته:
      مدت عضویت: 2121 روز

      بنام خداوند بخشنده و مهربانم….

      سلام به استاد عزیزم و مریم بانو قشنگ و تمام بچه های این پروژه فوق العاده….

      تغییر….

      این جمله شگفت انگیز این جمله پر از معنااااااا خدایا شکرت بینهایت سپاس از تو ….

      برای این هدایت فوق العاده عالی و بینهایت پر از نور الهی شکرت

      خدایا به امید تو شروع میکنم برای پاسخ به این سوالها….

      در مورد قانون سلامتی میگم برای تمرین اول من دوره قانون سلامتی رو شیش ماه ادمه دادم و لذت زندگی رو میبردم و خودم رو تحشسن میکردم و ادمها منرو تحسین میکردن…

      خیلی عالی بود تا اون قانون رو کنار گذشتم و هر روز و هر روز بیخیال از هر چیزی قانون رو فراموش کردم…

      و میگفتم من میتونم دوباره انجامش بدم و نتونستم …و نتیجه اس اشن بود که .تا به امروز…

      امروز به لطف رب که دارم کامنت مینویسم چند روزی هست دوره قانون سلامتتی رو دارم انجام میدم و به سختی دارم تحمل میکنم ولی میدونم اولش به قول استاد ماشین بخواد از گل در بیاد زور نیاز داره و منم به لطف رب دارم اینکارو میکنم به امید خدا با یاری و هدایت خدا …

      ازپسش بر میام و زندگی سالم و فوق العاده توحیدی قانون سلامتی رو انجام میدم ….ولی بینهایت نتیجه مخربی داشت برای من و اینکه دوباره شروع کردنش خیلی سخت هر کاریروووو که بخوای از نوع انجام بدی…

      خدارو صد هزار بار شکر….

      من تازه استخدام شده بودم سر کار…

      کارم خیلی سخت بود جدول درست میکردم بنایی میکردم کلن بیگاری بود کارم….

      روزها بود که اشک میریختم و میگفتم نمیتونم و بینهایت به همه فحش میدادم هر کسی که رد میشد میدیم راحتر از منه و داره کیف میکنه….

      خیلی سختم بود یه جون 24 ساله بودم..خدایا صد هزار بار شکرت بینهایت شکرت…..

      تا یه روز نمیدونم چطور نمیدونم چه شکلی یه هدایتی از طرف خدا اومد که برو درس بخونم برو دانشگاه…

      من به لطف رب رفتم دانشگاه و شروع مردم به درس خوندن و مدرکمو گرفتم بردم دادم به شرکت و به لطف رب جایگاه من تغییر کرد…

      رفتم جلوتر و دیدم نه انگار فایده نداره اینا که میان چقدر خوبن همه مهندس هستن من باید برم که پیشرفنت کنم….

      رفتم دانشگاه و درس خوندم هم کار هم درس و لطف الله شامل حالم شدم مدرک رو گرفتم اومد دادم به شرکت…

      دیدم سودی نداشت گفتم که این بدرد نمیخوه این همه مدرک گرفتیم و این همه چیز و….

      نا امید بودم تا یه روزی یه نشانه از طرف خدا اومد که گفت حسین یه روزی این مدرک بدرد میخوره….

      و همین هم شد اره همین هم شد به لطف رب و الان به لطف خدا مهندس تعمیرات برق پتروشیمی هستم…

      و روز به روز همچیز داره قشنگ و قشنگ و قشنگتر میشه و الان که دارم کامنت میزرام…

      به لطف رب کارشناسی ارشد قبول شدم و دیروز ثبت نام کردم دانشگاه که قدم بعدیم رو بردارم برا اختراع بزرگ …

      و دارم پیش میرم با هدایتهای الله…

      اول نمیخواستم برم درس بخونم ولی دیدم نشانه ها اومد رفتم پشت صحنه تاتر لباسمو عوض کنم دیدم بچه ها دارن صحبت دانشگاه میکنن…

      گفتم خدایا نشانه واضحتر بهم یده…

      صبحش اومدم سر کار دیم همکار گفت حسین یه خبر خوشحال کننده دارم برات گفتم خیر گفت مدرکمو گرفتم….

      گفتم خدایا شکرت پس میرم به امید خودت و با هایتهای خودت و ثبت نام کردم…

      و با توکل به خدا و هدایتهای خودش میرم و ادمه میدم…..

      خدایا شکرت برای این صلات برای این برکت و فضلی که امروز تویه زندگیم فرستادی الهی شکرت رب من…

      در پناه جان جانان رب العامین شاد سلامت و ثروتمند و عاشق باشید…

      با عشق حسین عبادی بنده خوب و لایق خدا….

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
      • -
        فاطمه محرمی خانقاه گفته:
        مدت عضویت: 1365 روز

        بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

        به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است

        و مهربانی‌اش همیشگی.

        و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..

        سلام به حسین عزیزم و مینا جانم

        عااااااااشقتونم من رفیقای بهشتیم

        بی نهایت سپاسگزارم از مهر ولطف شما

        کامنت پربرکت شما هم برای من هینت های خوشگل و پربرکتی داشت وبا قلبم دریافت کردم

        خداروشکر میکنم که تو زندگیم حضور پربرکت شما ومینا جانم را دارم و ازشما عشق و آگاهی دریافت میکنم عزیزانم ..

        سپاسگزارم از قلب مهربون و سخاوتمندتون بابت تبریک تولدم

        قدردان خداوند تا همیشه خواهم بود برای این سایت بهشتی و نعمت وبرکت شما دوستای بهشتیم .

        با خوندن کامنتت ، میشه متوجه شد که چه جوری با عشق و قلبی از سر تسلیم داری قدم قدم نشونه های خدارو دریافت میکنی و بهشون عمل میکنی

        درسته هنوز معلوم نیست قراره چه اتفاقی بیفته

        اما مهم اینه که شما داری سمت خودتون رو

        درست انجام میدی وقدم برمیداری …

        خدا خیلی خداست وخیلی حواسش هست

        خداروشکر برای هنرمند بودن شما

        برسه روزی که پای تماشای هنر شما از نزدیک بشینیم حتی تجسم کردنش هم ، حالمو خوب میکنه ..

        خداروشکر برای ثبت نام دانشگاه

        وشروع مسیر وتغییر جدید

        خداروشکر برای یک اختراع شگفت انگیز

        خداروشکر برای دونه به دونه قشنگیای زندگی خوشگلتون …

        لطفا به مینا جانم بوس همراه با چشمای قلبی قلبی منو برسونید

        الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین

        و زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
        • -
          حسین عبادی گفته:
          مدت عضویت: 2121 روز

          بنام خداوند بخشنده و مهربانم….

          یَا أَیُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ ۚ إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ ۖ وَإِنْ یَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَیْئًا لَا یَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ۚ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ(حج 73)

          ای مردم! [برای شما و معبودانتان] مَثَلی زده شده است؛ پس به آن گوش فرا دهید، یقیناً کسانی که به جای خدا می پرستید، هرگز نمی توانند مگسی بیافرینند اگر چه برای آفریدن آن گرد آیند و اگر مگس، چیزی را از آنان برباید، نمی توانند آن را از او بازگیرند، هم پرستش کنندگان و هم معبودان ناتوانند.

          سلام به فاطمه جان سلام به شما و خانواده قشنگتون سلامممم عشقهاااااا

          عزیز دلید ممنونم از این همه قشنگی که تویه کامنتتون با بینهایت سرعت به قلبم نشست خواستم کامنت بنویسم اشکم در اومده بود و از خدا خواستم یه هدیه بده به دوتامون و سوره حج رو جاشنین و راه کشایه این کامنت کرد….

          و از ته قلبم ممنونم ازت که کامنت مینویس برام و راه برا قشنگتر میشه و زیباتر ….

          فاطمه جان مینا خانوم الان پیشم نیست چند روزی به یک سفر کاری رفت تهران ….

          حتما پیام قشنگ شمارو بهشون میرسونم……

          فاطمه جان بینهایت مشتاق دیدار شما و اقا رسول پر از عشق هستم بینهایت مشتاق دیدن روی ماه فرشتهای زمین شما هستم به امید دیدار …

          چقدر این نوشته زیبا قلبم رو بار کرد….

          (خداروشکر برای دونه به دونه قشنگیای زندگی خوشگلتون …)

          خدارو شکر خدارو صد هزار بار شکر خدارو بینهایت شکر خداور شکررررررررررر…………………..

          خدایا شکرت برای امروز که برام پر از عشق و حال خوب شد…..

          خدایا شکرت که امروز دارم با لب تاپم کامنت میزارم…….

          خدایا شکرت برای حضور فاطمه و اقا رسول در این جهان هستی…….

          خدایا شکرت که قلبم در بهترین و قشنگترین حالتش داره کامنت مینویسه……..

          خدایا شکرت که اینقدر حالم دلم عالیه………………..

          خدایا شکرت که الان هوا بینهایت فوق العاده شد و دارم لذت میبرم…………………..

          خدایا شکرت که من میتونم خلق کنم زندگیم رو…………..

          خدایا شکرت که من خالق زندگیم هستم………………….

          خدایا شکرت که مسیر هر کسی رو متفاوت افردی ……………….

          خدایا شکرت که من اینجا هستم…………………….

          خدایا شکرت بنهایت…………………..

          خدایا انی و کمتر از انی من رو به حال خودم رها نکن……………………

          فاطمه جان ممنونم ازت در پناه رب شاد سلامت و ثروتمند و عاشق باشی….

          با عشق حسین عبادی بنده خوب و لایق خدا………………….

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      حسین عبادی گفته:
      مدت عضویت: 2121 روز

      بنام خداونده بخشنده و مهربانم….

      سلام به فاطمه توحیدی عزیز…

      افرینننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن درود به تو درود به این شهامت و قدرت و ایمان ماشالله…

      دمت گرم بانو که کامنت الهامی بود برا یمن ممنونم ازت بینهایت در پناه رب شاد سلامت و ثروتمند و عاشق باشی…

      تولدت خیلی خیلی مبارک الهی که این سن جدید برات پر از تغییر و پر از برکت و شاد و احساسا خوب باش ….

      تولدت صد ها هزار بار مبارک عاشق تغییر عاشق خدا و عاشققققققق

      در پناه جان جانان رب العامین شاد سلامت و ثروتمند و عاشق باشی…

      با عشق حسین عبادی بنده خوب و لایق خدا

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      فاطمه کهوند گفته:
      مدت عضویت: 1457 روز

      فاطمه جانم، درود به تو دوست نازنینم

      فاطمه‌ی قشنگم، نمی‌دونم چرا هر بار کامنت تو رو می‌خونم، اشک‌هام بی‌اختیار سرازیر می‌شن…

      شاید چون هم‌اسمیم، یا شاید چون انقدر حس نزدیکی و هم‌فرکانسی بینمون هست که انگار کلماتت از دل خودِ من بیرون اومدن.

      هرچی که هست، وقتی به نوشته‌هات می‌رسم، حس می‌کنم خودم دارم اون حرف‌ها رو می‌زنم.

      منم مثل تو، سال‌ها با ارتباط گرفتن با آدم‌ها مقاومت داشتم.

      همیشه منو یه آدم گوشه‌گیر و ساکت می‌دونستن.

      ولی یه مدته که از ته دل این تعریف‌ها رو رها کردم.

      مثلاً همین چند وقت پیش، یه روز تعطیل بود و سر کار نرفتم.

      با خواهرم قرار گذاشته بودم بریم کنار آبشار، اما وقتی زنگ زدم گفت نمی‌تونه بیاد.

      من اما دلم می‌گفت باید برم.

      به دلم صابون زده بودم و عزمم رو جزم کردم که تنهایی برم.

      رفتم و در مسیر، یه راه جدید هم کشف کردم.

      اونجا چند تا دختر نوجوون بودن که تازه از دانشگاه اومده بودن.

      می‌ترسیدن وارد یه مسیر خلوت بشن.

      منم با یه حس اطمینان گفتم:

      «بیاید با هم بریم، منم می‌ترسم، ولی مطمئنم اون‌طرف یه چیز قشنگ منتظرمونه.

      بریم تا ببینیم خدا چی برامون گذاشته.»

      با همین جمله، به اونا هم جرأت دادم.

      با هم رفتیم و… وااای از بهشتی که اون‌طرف پنهان بود.

      بعدش هم بهشون گفتم ازم عکس بگیرن، و اون دخترا مثل یه تیم حرفه‌ای عکاسی، نه یکی، بلکه ده‌تا عکس ازم گرفتن!

      منِ قبلی، همون که همیشه از ارتباط با آدم‌ها فرار می‌کرد، حالا با اطمینان و بدون هیچ وابستگی، با دیگران ارتباط برقرار می‌کنه.

      این برای من معجزه‌ی دوره‌های عزت‌نفس و احساس لیاقته؛

      معجزه‌ی زنی که یاد گرفته تنها بودن رو زندگی کنه، نه تحمل.

      و فاطمه جانم، وقتی خوندم که روز تولدت رفتی و دوستت رو دیدی،

      دلم لبریزِ تحسین شد برات.

      چقدر قشنگ خودت رو جشن گرفتی.

      دختر خوب خدا، تولدت مبارک باشه…

      الهی همیشه در مدار عشق، زیبایی و لیاقت بدرخشی.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
      • -
        فاطمه محرمی خانقاه گفته:
        مدت عضویت: 1365 روز

        بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

        به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است

        و مهربانی‌اش همیشگی.

        و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..

        سلام به فاطمه جان عزیزم

        عااااااااشقتم رفیق بهشتیم

        بوس به روی ماهت نازنینم

        سپاسگزارم از مهرولطفت

        سپاسگزارم ازکامنت پربرکتی که برام نوشتی

        خداروشکر بی نهایت شکر برای نعمت

        حضور ارزشمندشما دوستهای بهشتیم تو زندگیم

        چی بگم از خوندن کامنتهای این پروژه ی تغییر جان که همگی شون کامنتهایی

        پراز تغییر

        پراز انگیزه

        پراز اقدام عملی

        پراز شجاعت

        پراز احساس خوب هستند …

        آدم کِف میکنه از خوندن کامنتهای تغییر …

        سپاسگزارم که برام داستان گردش رفتنت رو نوشتی

        با چشمای قلبی قلبی خوندم

        خودمو تحسم کردم کنارت

        در اون طبیعت بی نظیر …

        خیلللللی دوووووووووست دارررم عزیزدلم

        خداروشکر برای نتایج ارزشمند دوره ی لیاقت و عزت نفس که داری تو زندگیت تجربه میکنی عزیزدلم

        الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین

        و زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      زهره گفته:
      مدت عضویت: 1440 روز

      سلام

      خداروشکرت کامنتتون برام الهام بخش بود وتلنگری بهم زد که بگه تاکی میخوای درمنطقه امن خودت بمونی چون من هم دقیقا آدم درون گرایی هستم وتنهایی روبیشترازبودن باادم هاترجیح میدم ولی خب همین موضوع ازطرفی باعث شده که جلو ورودی مالی اززندگیم بگیره وارتباطاتم خیلی محدودهست بارهااین ایده اومده که آموزش آنلاین بدم ولی ترجیح میدم صحبت نکنم وباکسی ارتباط نگیرم چون میترسم واردچالش هابشم خصوصا توروابط

      صرف نظرازهرنتیجه ای فقط بخاطراین ازمنطقه ی امنم بیرون بیام خودم تجربه کنم دنیای اطرافم تجربه کنم این کارکنم نه بخاطر نتیجه مالی یاهرنتیجه دیکه ای

      ممنون ازکامنت اگاهی بخشتون

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
      • -
        فاطمه محرمی خانقاه گفته:
        مدت عضویت: 1365 روز

        بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

        به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است

        و مهربانی‌اش همیشگی.

        و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..

        سلام زهره جان قشنگ ونازنینم

        عااااااااشقتم رفیق بهشتیم

        سپاسگزارم از کامنت پربرکتی که برام نوشتی نازنینم

        خداروشکر که خودتو میشناسی

        همین شناختن ،خودش یه مرحله ی اصلی از پذیرش خود هست و خیلی آدم رو جلو میندازه

        که تو دل اقدام وعمل برای تغییر کردن بره …

        مطمئن هستم بزودی با پروژه ی تغییر وارد

        کنجکاوی های خوبی تو روابط مون میشیم

        و تجربه های خوشگلی بدست میاریم رفیق جانم

        خداروشکر برای نعمت حضور ارزشمندت

        در این جهان زیبا و سایت بهشتی مون عزیزدلم ..

        بی نهایت دووووست دارررررم زهره ی قشنگگگم

        بوووووووووس به قلب مهربونت عزیزدلم

        الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشی

        و زندگی خوشگلت در بهترین مدارها قراربگیره

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
        • -
          زهره گفته:
          مدت عضویت: 1440 روز

          سلام فاطمه جان ممنونم ازکامنت خوبت چقدرپرانژری بودواین برام اولین نشونه بود که ازمنطقه ی امنم خارج شدم وقتی کامنت پرازمهرواگاهی بخشت روخوندم .

          خیلی خوشحالم دوستای خوبی مثل شماتواین سایت دارم خوشحالم باهات اشناشدم وایشالا که تواین پروژه برای هممون اتفاقات خیلی خوبی بیوفته

          درضمن تولدت هم مبارک باشه

          امیدوارم که همیشه تنت سالم لبت خندون وجییبت پرپول باشه

          مرسی ازقلب مهربونت منم خیلی دوست دارم .

          میبوسمت عزیزم

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      شکوه گفته:
      مدت عضویت: 1310 روز

      فاطمه جانم بانوی پرانرژی و توحیدی

      دختر مهربان و با محبت مهرماهی

      تولدت هزاران بار مبارکمون باشه

      تو بی نظیری و من خوشحالم که

      میتونم کامنت هات رو همیشه تو سایت بخونم و دنبالت کنم

      منم درونگرا هستم و ارتباطات زیاد اذیتم میکنه

      عاشق تنهایی هام هستم و کلا تو پیله خودم هستم

      نمیدونم این کامنتت واسه من نشونه بود یا نه که از این پیله تنهایی ام هام خارج بشم

      امیدوارم یه روزی برسه که بتونم از نزدیک ببینمت و تو بشی یکی از دوستان خوب من

      که همیشه واسه دیدنش لحظه شماری می کنم……

      بی نهایت دوستت دارم دختر توحیدی زیبا

      باز هم تولدت رو تبریک میگم و یه عالمه می بوسمت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
      • -
        فاطمه محرمی خانقاه گفته:
        مدت عضویت: 1365 روز

        بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

        به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است

        و مهربانی‌اش همیشگی.

        و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..

        سلام شکوه جانم

        عااااااااشقتم رفیق بهشتیم نازنینم

        سپاسگزارم از مهر ولطفت عزیزدلم

        بوس به قلب مهربونت قشنگ جان

        من ندیده عاشق شما هستم تا همیشه دلبر جان

        و یکی از با ارزش ترین دوستهای بهشتیم میدونمت

        مخصوصا که درونگرا هم هستی (ایموجی چشمک)

        واکنش ما : آخ جوووون یه درونگرا هم به جمع ما اضافه شد همراه با چشمای قلبی قلبی

        اندر توضیحات کامنت خدمت شما عزیزدلم بگم که :

        منه فاطمه آدمی درونگرا هستم

        و از تنهایی خودم بیشتر انرژی میگیرم

        و باخودم حالم خوبه و عشق میکنم ..

        تا اینجا براساس اگاهی های جلسه

        تکمیلی 13دوره احساس لیاقت

        هیچ مشکل وایرادی نیست ..

        یعنی درونگرا بودن اصلا به خودی خود نقطه ضعف نیست….

        من عاشق تنهایی هام هستم

        اتفاقا وقتی تنهاهستم انرژی بیشتری دارم

        و تمرکزم روی کامنت نوشتن یا هایکو وشعر گفتن

        هست ولی خب فراری از آدمها هم نیستم

        یعنی ارتباطی در چهارچوپ درست با ادمهای

        اطراف زندگیم و خانواده م دارم ..

        خب من با 7 تا از بچه های سایت در ارتباطم که چهارتاشون خارج از کشور هستن عملا و

        فقط دوتا از این عزیزان نزدیک من هستن

        یکی خانم سلیمی عزیزم و دیگری سعیده جان رضایی.

        سعیده جان شهریاری هم که با من

        مجازی در ارتباطه و کرج نیست

        ولی وقتی خانم سلیمی جان به من میگفت میخوام شمارو ببینیم من ذهنم مقاومت داشت ؟!

        حتی به خودشون گفتم اجازه بدید من زمانی شمارو ببینم که نتایج بزرگی بدست آورده باشم !!!!

        دقت کن لطفا

        اینجا دیگه بحث درونگرایی نیست

        بحث این میاد وسط که من احساس ارزشمندی مو به نتایج مالی بزرگتر دارم گره میزنم !

        من لذت یک ارتباط خوب رو دارم به تعویق میندازم که نتیجه بگیرم بعد وارد رابطه بهتری بشم

        خب این جا جلسه تکمیلی چهارم دوره احساس لیاقت به دادم رسید

        که آشغال هارو زیر مبل نزنم

        اتفاقا بیام تغییر کوچیک انجام بدم

        و از نقطه امن قدبمی خودم بیرون بیام

        نه اینکه راه بیفتم دنبال آدمها !!

        یا هر مهمونی با هر سبکی دعوت شدم برم !!؟ نه

        من آدمی نیستم که خیلی ارتباطات گسترده رو بتونم هندل کنم یا تو دورهمی های مختلف شرکت کنم

        اتفاقا خیلی به زمانم ارزش قائل هستم ..

        اگه بخوام مثال بزنم :

        الان دارم سریال سفر به دور امریکا میبینم که استاد جانم در هر قسمتی شده با فروشنده یا گارسون

        یا راننده تاکسی گفتگو‌مهربانانه ای میکنه پس منم میتونم با یه تغییر شروع کنم و

        مثلا تو دل یه سفر که میرم

        با خانواده ای که کنار ما چادر زدن و اومدن سفر گپ بزنم و تحسینش کنم و یه لبخند بزنم

        زیبایی هاش ببینم وبیان کنم

        به یه چای آتیشی دعوتش کنم ..

        همین اندازه تغییر کوچیک برام‌کافیه ..

        چون برای حفظ ارتباط عمیق وپایدار با همین تعداد دوستان بهشتیم باید منعطف تر عمل کنم .

        حتی تو‌کامنتم نوشتم که :

        درسته من عاشق تنهایی هستم

        اما ارتباط های خوبم باید ادامه بدم در چهارچوپ مشخص همراه با مرزبندی دلخواهم بدون وابستگی

        منظورم این بود که باید تمرین کنم

        احساس ارزشمندی مو به خدا و درونم و ویژگیهای خوبم گره بزنم ، نه به چیزهای دیگه !!

        که تو هر آدمی متفاوته براساس باورهای خودش ولی توضیحات جلسه چهارم وسیزدهم از دوره احساس لیاقت خیلی کمکت میکنه …

        بی نهایت دووووست دارم نازنینم

        خداروشکر برای دونه به دونه ی قشنگیای زندگیت

        خدارو شکر برای حضور پربرکت وارزشمندت تو زندگیم

        که از تک تک شما عشق و آگاهی یاد میگیرم

        الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین

        و زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
    • -
      الهام امیریان گفته:
      مدت عضویت: 1428 روز

      سلام به فاطمه جان عزیز

      خیلی خیلی سپاسگذار خداوندم که منو هدایت کرد به کامنت شما،دقیقا چن روز قبل از اینکه پروژه تغییر را در آغوش بگیر روی سایت قرار بگیره تصمیم گرفتم یه تغییر اساسی تو روابطم داشته باشم و هدایتها از در رو دیوار بهم میرسه که باید چکار کنم ،دقیقا منم مثل شما تو نقطه امنم موندم و هیچجوری نمیتونم با غریبه ها ارتباط بگیرم و این ارتباط خیلی گذراست ‌و یجورایی احساس ناامنی دارم و خیلی زود ارتباطمو قطع میکنم تا عمیقتر نشده،ازتون درخواست دارم که اگه امکانش هست ترمزهایی که تو روابط دارین رو کامنت کنین که ما هم ازتون یاد بگیریم،

      با سپاس فراوان ،ان شالله هر کجا هستین موفق و سعادتمند در پناه الله مهربان باشین

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    سهیلا راد گفته:
    مدت عضویت: 1167 روز

    به نام خداوند مهربانی که بخشنده هست و من هرچه دارم از او دارم

    در زندگی‌ات تا‌به‌حال چند بار به هدفی رسیدی و بعد احساس کردی «دیگه تمومه»،

    اشتیاقت کم شد و دست از تلاش کشیدی؟

    نتیجه‌اش چی بود؟

    من این احساس رو زیاد تجربه کردم ولی آخرین باری که این احساس رو تجربه کردم دقیقا بهار امسال بود. تو قسمت قبلی گفتم که من شروع کار روی خودم از آذرماه سال گذشته بود و بعد لیزری شروع کردم فایل گوش دادن و از اینستا و یه سری جمع های دوستانه و غیبت و تلویزیون و این چیزا خودم جدا کردم و فقط گوش میدادم و چقدر اولش سخت بود تغییر کنم ولی تلاش میکردم و ادامه میدادم. تا اینکه قبل از سال نو نتیجه ها اومد و ما به یه پولی رسیدیم که تونستیم کاملا از بدهی های واجب و تحت فشار رها بشیم اونم بعد از 2سال. و یه پول خوبی هم برای خودمون م ند و من بعد از مدت ها میتونستم یه نفس راحت بکشم و به راحتی خریدهای خونه رو انجام بدم و تا یکی دوماهم در رفاه باشم.خیلی احساس خوبی بود. در کنارش اون اولین اسفندی بود که بدون استوری گذاشتن آدما به سمتم میومدن و ازم نوبت میگرفتن جوری که تایمم پر شد و حتی یادمه یک نفر رو دیگه جا نداشتم قبل از عید نوبت بدم. حتی دو نفرم توی تعطیلات عید ازم نوبت گرفتن و اومدن. اینا در صورتی بود که من خیلی کم مشتری داشتم‌نهایتا ماهی یکی دوتا اونم با زورِ تخفیف گذاشتن و تبلیغ کردن. خلاصه اون زمان فکر کردم خب دیگه تمومه! بازی رو فهمیدم و درک کردم و دیگه بلد شدم و همه چیز همینطوری قراره ادامه داده بشه. کار کردن رو خودم کم شد. انگیزه ام کم شد. تو اینستا چرخیدنم یکم شروع شد، وقتمو با دوستام یا بقیه گذروندم گاهی و کلا حتی احساسم مثه قبل نبود.

    چی شد؟ نتایج از بین رفت. دیگه مشتری نبود یا مثه قبل بود. شوهرم دوباره توی گرفتن حقوقش به مشکل خورد. ایمانم کم شد طوری که وقتی جنگ شد من به معنای واقعی نابود شدم.

    چند بار هم بعد از رسیدن به هدف،

    به‌جای توقف، هدف تازه‌ای انتخاب کردی و مسیر رشدت را ادامه دادی؟

    اون بارها چه تفاوتی با دفعات قبل داشت؟

    این هم به تازگی دارم تجربش میکنم. بعد از اون جنگ و ماجراها من گفتم دیگه حتی حق نداری لحظه ای فک کنی یاد گرفتیم و فهمیدی. هرروز نیازه رو خودت کار کنی. نشستم پای فایل ها. دوره ها رو به لطف الله خریده بودم شروع کردم گوش دادن و این دوره هم جهت با جریان خدا چقدر ایمان منو قوی کرد. من تا الان که فک کنم 3ماه هست فقط 6جلسه رو گوش دادم ولی برام سنگین بوده.کلی باید روی هر قسمت فکرکنم بنویسم رو تمریناتش دقت میکنم و عاشقش شدم. بین اینا خیلی خیلی فایل های هدیه رو هم دیدم. یکی از فایل ها استاد میگفتن تو باید قبل از رسیدن به خواسته ات پلن بعدیت رو هم بچینی وگرنه درگیر این احساستی میشی و باعث پسرفت میشه. من اومدم رو خودم کار کردم کار کردم کار کردم و بزرگترین مسئله زندگیم حل شد. اما قبل از رسیدنم به این خواسته ام پلن بعدیم رو هم انتخاب کرده بودم که الان رو اون دارم کار میکنم. اگه سهیلا قبل بودم الان بی انگیزه بودم و دیگه فکر میکردم کاری برای انجام دادن ندارم و دوباره به بطالت میگذروندم. اما چون اون فایل رو دیده بودم حرف استاد درونم حک شد و تازه ایمانم با رسیدنم به این خواسته ام بیشتر شد. شور و شوقم برای هدف های بعدیم بیشتر شد برای حرکت و رشد کردن مشتاق تر شدم.

    استاد هرروز بیشتر بابت بودنم تو این مسیر، بابت شما از خدا سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 31 رای:
  8. -
    محمدحسین محمدی گفته:
    مدت عضویت: 376 روز

    سلام عرض می کنم خدمت استاد عباسمنش عزیز،خانم شایسته بزرگوار و همه دوستان عزیز .

    ” بزت را بکش”

    می گن یه عارفِ دنیا دیده ای، توی بیابون مهمون یه مادر و پسری می شه، که از دارِ دنیا فقط و فقط یه بز داشتن.

    این مادر و پسر ، با شیر تنها بزشون از اون بزرگمرد پذیرایی می کنن و رسم مهمون نوازی رو بجا می آرن.

    فردای اون روز، وقتی اون عارف از اون مادر و پسر شکر گذاری می کنه و عزم رفتن داره، مادره بهش می گه ،ای بزرگمرد، من و پسرم در مضیقه ایم و این بز تنها دارایمونه، و زندگیمون به سختی می گذره، بیا و یه راهی به ما نشون بده، که ما از این وضیعت خلاص بشیم و اوضامون سر و سامانی بگیری و از این شرایط خلاص بشیم.

    اون عارف در جواب می گه:

    “بزت رو بکش”

    مادره تعجب می کنه و بهش می گه یا شیخ من که به شما گفتم، این بز تنها دارای من و پسرمه و ما با شیر این بز امرار معاش می کنیم و حتی با داشتن این بز زندگیمون به سختی پیش می ره.

    من از شما راهکاری خواستم، که وضع مالی و شرایطم بهتر شه، اونوقت شما به من می گید ،این تنها ممر معاشم رو بکشم و از بین ببرم؟!

    اون عارفِ سینه سوخته و دانا، مجددا به مادره می گه :

    ” بزت رو بکش”

    و حرکت می کنه و اون مادر و فرزندش رو ترک می کنه.

    سالها بعد اون عارف قصه ما می ره به یک قصری و مهمون یه خانم ثروتمندی می شه که صاحب کلی خدم و هشم هست و به اصطلاح برا خودش امپراطوری بهم زده.

    وقتی اون بزرگمرد با خانمِ صاحب قصر روبرو می شه ، اون خانم رو شناخت و فهمید صاحب این قصر همون خانمیه که یه روزی، در بادیه مهمون این خانوم بوده و اون خانم میزبانش بوده و شرایط و اوضاع خوبی نداشته و تنها دارایش یه بز بوده، ولی یادش نبود چه توصیه ای به این خانومه کرده بود.

    رو می کنه و به خانومه می گه، چطور شد که شما از اون شرایط و تنگنای مالی خلاص شدی و صاحب این قصر و اموال شکوه و جبروت و…. شدی.

    خانومه در جواب می گه:

    ” بزم رو کشتم”

    این داستان حکایت افرادیه که به یک “آب باریکه” قناعت کردن.

    اون آب باریکه باعث شده از حرکت و تلاش و تکاپو دست بردارن و بهمون قناعت کنن.

    حالا این آب باریکه می تونه، حقوق کارمندی، مستمری بازنشستگی ، اجاره املاک و مستغلاتِ ارثی پدری، و یا هر در آمدی باشد ثابتی باشه که به انسان امنیت مالی بده.

    به همین دلیله که عمده کارمندان و حقوق بگیران دولت به همون حقوق دولت بسنده می کنن و وارد فعالیت اقتصادی نمی شن(تاکید می کنم عمدتا و نه همه)

    اتفاقا چند وقت پیش ، یکی از همکارای بازنشسته ی خودم رو دیدم(من دبیر آموزش پرورش بودم و الان دقیقا 28 روزه که بازنشست شدم) ،ایشون می گفت بعد از بازنشستگی، پولی که تو 2 سال ساختم ، توی اون 30 سال نگرفتم.

    با خودم فک کردم:

    در واقع ایشون می تونسته، تو همون 30 سال هم این در آمد رو داشته باشه و پول بسازه ولی اون حقوقِ آموزش و پرورشِ و حقوق کارمندی باعث شده بود به همون بسنده کنه(آخه دبیرهای دبیرستان کلااااااا 24 ساعت تدریس می کنن و اگه کسی بخواد وقت برای خیلی از فعالیتها داره)

    اصولا امنیت شغلی ، و حقوق و در آمد ثابته باعث سکون می شه و باعث می شه شخص به همون در آمد قناعت کنه.

    خیلی وقت پیشااااا به این فک می کردم که وقتی به دور و بریهام و فامیلها و همشهریهام که نسبت بهشون آشنایی نسبتا طولانی دارم نگاه می کنم می بینم

    عمدتا و معمولا(همه نههههه هاااا عمدتاااا)

    اگه از اول و مثلا در جوانی دوچرخه داشته ، همونطور دوچرخه سوار مونده

    موتر سوار ، و کسی که از جوانی موتور سوار بوده ، 20 سال بعد هم همونطوری مونده

    یعنی انگارررر آدما به یه جایی و یه سطحی می رسن دیگه اشتباه می شن و دیگه بعدش درجا می زنن ، که البته الان که به صحبتهای استاد دقت می کنم می بینم در واقع در جا هم نمی زنن، روز بروز پس رفت دارن ولی خودشون خبر ندارن.

    مثال خیلی فاحش و بارزش مثلا یه آدمی که مثلا مغازه هایی که شغلهایی دارن که از رونق افتاده. اون استاد کار فک می کنه درجا میزنه و لی در واقع از دور خارج شده و خودش متوجه نیست.

    مثلا مثل چینی بند زن و درشکه و مغازه آهنگری و…..

    اتفاقا عموم کسانی که تو شغلشون و مسائل اقتصادی پیشرفت کردن، افرادی بودن که خیلی چالش و در واقع تضاد داشتن.

    چا،لش باعث شده قدرت بطور ناخود آگاه ، ذهنشون قوی بشه و قدرت حل مساله پیدا کنن.

    مثلا من شنیدم بیل گیتس هم از دست فروشی شروع کرده(نمی دونم چقد صحت داره)

    و اینکه چالش ها و تضادها آدمها باعث رشد و اعتماد به نفس و جرات در آدما می شه، خیلی درسته به نظرم.

    مثلا من شنیدم فرماندهان جنگ عمدتا قبل از جنگ شغلهای پر چالشی داشتن.

    مثلا مرتضی قربانی فرمانده لشگر 25 کربلا ، قبل از جنگ بنا بوده .

    بنایی شاید از لحاظ اجتماعی و دید مردم خیلی شغل خاصی به نظر نیاد ولی شغل خیلی پر چالشیه و خیلی تصمیمات زیادی باید درش گرفته بشه ، که اصلا این صفات در یه کارگر وجود نداره.بنا تصمیم می گیره که چند تا کارگر لازمه، چه مقدار مصالح لازمه و چطوری تیر آهن ریزی کنن و …..

    متاسفانه به خاطر باورهای غلطی و ریشه داری مثل تقدیر و قسمت و……. افراد کمی به فکر تغییر می افتن.

    من الانها هفته 3 بار می رم استخر .

    سعی می کنم تغییر رو از همین جا و همین فرصتها تمرین کنم.

    هر دفعه می رم یه استخر،چون اینطوری آدما جدید می بینم، ورودی ها ی جدید و مکان جدید و شرایط جدید و ….

    صبحها هم که می رم پیاده روی ، سعی می کنم یه جای خاص نرم، سعی می کنم هر روز برم پارکهای متفاوت ، یا مسیر های متفاوت.

    اینطوری سعی می کنم ، تغییر رو تمرین کنم .

    در آخر این کامنت هم از خداوند می خوام و تقاضا می کنم

    تغییییییر را قضااااا کن.

    استاد عباسمنش دوست داشتنی و همه شما دوستان طریقت رشد و بالندگی را به خدا می سپارم.

    در پناه و آغوش خداوند شاااااد باشید..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 49 رای:
  9. -
    رضا گفته:
    مدت عضویت: 2435 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام به استاد عزیز و همه دوستان گرامی

    موضوعی که بعد از گوش دادن به این فایل از خودم پرسیدم این بود :

    من چقدر خودمو لایق پیشرفت دائمی میدونم ؟

    و این مورد دقیقا ربط داره به ارتباط این فایل با احساس لیاقت و خود ارزشمندی

    استاد من فایل توانایی بهبود دائمی از شما خیلی گوش کردم و واقعا راه گشا هست ..

    وقتی حرکت نمی‌کنیم ، جهان با ما مثل یک در که زنگ‌ زده و لولا اون گیر کرده برخورد می‌کنه ، به سختی میشه بعد از مدتی اونو باز و بسته کرد و این دقیقا تعمیم داره به ما ، انگیزه مون از بین میره و آروم آروم نعمتی هم که داشتیم هم از بین میره ..

    استاد از شما سپاسگزارم که انقدر ریشه ای و جهت دار این فایل های ارزشمند و ناب و برای ما میزارین ..

    تمرین:

    + در زندگی‌ات تا‌ به‌ حال چند بار به هدفی رسیدی و بعد احساس کردی «دیگه تمومه»، اشتیاقت کم شد و دست از تلاش کشیدی؟

    نتیجه‌اش چی بود؟

    – در کارم وقتی رسیدم به سمت و جایگاه مناسب ، گفتم خب دیگه همه چیز اکی شده و بعد از فروکش کردن اون اشتیاق اولیه بعد از لمس اون شرایط ، وقتی اشتیاقم کمتر شده ، جهان هم مثل آینه کاری کرده که شرایطی که به دلخواه من بوده در درآمد ، سمت و … ، از دست بره و روز به روز روی بیشتری از سختی نشونم داده و چون نا آگاه بودم و یا عمل نکردم ضربه هاشو خوردم ..

    به نظرم کلا انسان یه خاصیتی داره ، میرسه به نقطه ای که میبینم امن هست و ایده آل , نمی‌دونم چرا تمایل داره همینو ادامه بده و بهبود دادن و به ادامه روند ترجیح نمیده ..

    « إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ »

    « سوره رعد ، آیه 11 »

    « خداوند حال هیچ قومی (یا ملتی) را تغییر نمی‌دهد، مگر آنکه آنان آنچه را در درون خود دارند تغییر دهند »

    خدا معجزه بیرونی برای کسی که در درونش تغییری ایجاد نکرده، نازل نمی‌کند.

    باید از «منطقه امنِ عادت‌ها، ترس‌ها و سستی» خارج شود تا شرایط دگرگون بشه ..

    چطور انتظار دارم ، وقتی همان کارها را انجام میدهم ، نتایج بهتر بگیرم ؟

    نتیجه بهتر برای من زمانی میاد که کار متفاوت + باورهای متفاوت و انجام بدم ، یعنی هم از درون و هم از بیرون خودمو آماده کنم ..

    جهان خداوند جوری هست که همه چیز در حال حرکت و جابجایی و تغییر است ..

    شب و روز ..

    تغییر فصل ها ..

    حرکت سیاره ها و ستاره ها ..

    رشد انسان و جانداران و همه گیاهان ..

    حرکت و کار مداوم سلول ها در بدن ما ..

    تولید اکسیژن ..

    شکل گیری ابرها و تولید باران از بخار شدن آب ها ..

    و …

    با نگاه به همه این موضوعات میبینیم اگه زندگی ما با حرکت مداوم همراه نباشه ، محکوم میشیم به نابودی ..

    در واقع خدا نمیاد مارو نابود کنه ، طبق قانون که گذاشته شده توسط خدا ، ما در صورت عدم حرکت از بین میریم ..

    – در مورد کار کردن روی خودم و پیگیری دوره و فایل ها هم مثال دارم از خودم ، وقتی احساس کردم خب نتایج که داره میاد و ادامه دار هم هست و کار کردن روی خودمو جدی نگرفتم ، از مسیر رشد که دور شدم هیچ ، اون چیزهایی هم که به واسطه اون نوع افکار که در نتیجه اون فایل ها در من ایجاد شده بود هم ، کم کم از بین رفته ..

    خیلی برای من این موضوع پاشنه آشیل بزرگی هست و فکر میکنم باید تا آخر عمرم حواسم بهش باشه و سعی کنم روی خودم کار کنم و در این موضوع خودمو بهبود بدم ..

    هم در بعد بهبود دائمی در همه موارد ..

    هم در مورد کار کردن مداوم روی خودم ..

    + و چند بار هم بعد از رسیدن به هدف، به‌جای توقف، هدف تازه‌ای انتخاب کردی و مسیر رشدت را ادامه دادی؟

    اون بارها چه تفاوتی با دفعات قبل داشت؟

    – میتونم بگم اخیرا ، شرایط کاری عالی و تجربه کردم ، رشد مالی خوب و خرید ماشین مورد علاقه ام ، سمت شغلی ، اعتبار و …

    نشونه ها که اومد ، به خودم گفتم خب ، جهان داره میگه یا با زبون خوش خودت تغییر که ، یا من کار و بگیرم به دست و از اونجایی که درد تغییر اجباری خیلی سخت تر از درد تغییر دلخواه هست ، از کارم استعفا دادم و در حال شروع کار جدیدی هستم ، با کلی چالش و اتفاقا کاری که همیشه دوست داشتم انجام بدم و کار شخصی باشه و واقعا این روزها سعی میکنم با اعتماد و امید و توکل و پیگیری نشانه های خداوند قدم هارو بردارم و به لطف خدا و این آموزش های استاد عزیز و کلی کامنت جذاب که میشه ازشون چیزهای عالی یاد گرفت ، قطعا نتایج دلخواه من هم اتفاق میفته ..

    « وَعْدَ اللَّـهِ لَا یُخْلِفُ اللَّـهُ وَعْدَهُ وَلَٰکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ »

    « سوره روم ، آیه 6 »

    «این وعده‌ای است که خدا داده است؛ و خداوند هرگز از وعده‌اش تخلف نمی‌کند؛ ولی بیشتر مردم نمی‌دانند.»

    امیدوارم خدا کمک کنه و جز کسانی باشم که آگاه می‌شوند و قبل از سیلی های جهان با دیدن نشونه ها ، حرکت کنم ..

    استاد جان سپاس از شما برای وقت و انرژی که برای تهیه این فایل های ناب و ارزشمند میزارین

    امیدوارم شاگرد خوبی براتون باشم

    دوستون دارم

    ارادتمند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
  10. -
    امیر رحمانی گفته:
    مدت عضویت: 541 روز

    درمورد تمرین این جلسه، من کسی هستم که از طرف دیگه ی این بام افتادم، یعنی ذهنیت من تا الان جوری بوده که هیچ وقت از هیچ پیشرفتی راضی نمیشدم و حتی قبل اینکه به طور کامل به هدفی برسم، هدف بعدی رو تو ذهنم دارم، و این قضیه از این جهت برای من مشکل ساز بوده، که هیچ وقت چیز هایی که داشتم و دست اورد هایی که بدست اوردم‌ رو نمیدیدم و ارزشی براشون قائل نبودم و همیشه بدنبال هدف بعدی بودم، چیزی که نداشتم، و از طرفی اونقدر از خودم انتظار بالا داشتم، که تو هر زمینه ای کا فعالیت میکردم، خودم رو با بهترین های اون کار مقایسه میکردم، که یه مسیر بی انتها برای رشد و پیشرفت هست و من هیچ وقت بهش نرسیدم، حتی اگه میرسیدم هم مهم نبود ، چون باز هم باید بالا تر میرفتم.

    من در طی زندگیم، تو هر رشته ی ورزشی که رفتم جزو بهترین های کلاس بودم، تو مدرسه هم همینطور، توی کار هم همینطور، اصلا برام منطقی نیست که درحالی که یک نفر هست که داره بهتر از من عمل میکنه، من وایستم و به سمت اون جایی که اون هست حرکت نکنم، یا حتی بعضی مواقع که‌کسی نیست ، یه تصویر ذهنی دارم از کسی که خیلی بهتر از من عمل میکنه تو اون زمینه و همیشه تو طول زندگیم سعی کردم که بهتر بشم و با اون تصویر ذهنی رقابت کنم، اما نکته ی منفی این قضیه اینجاست که من تو یه مسابقه ی دائمی با این تصویر ذهنی هستم و این باعث میشه که توانایی ها و‌مهارت هایی که دارم‌ رو نبینم و ارزشمند نبینمشون، هدف هایی که بهشون رسیدم رو ارزشمند ندونم با اینکه یه زمانی خیلی میخواستم که بهشون برسم. از این‌‌‌ رو ، درحال حاضر تمرکزم بیشتر‌ روی این هست که بتونم ببینم و ارزشمند بدونم کارهایی رو که کردم و نتایجی رو که گرفتم.

    من ذهنم پر از ایده و بلند پروازیه که حالا حالا ها پر نمیشه و همیشه یه چیز جدید جای گزین قبلی میشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 37 رای: