تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۴


موضوع این قسمت: رابطه “امیدواری” با “قانون فرکانس”


در این گفت‌وگو، دو نفر از کاربران سایت داستان‌های واقعی خود از «رهایی از ناامیدی» را روایت می‌کنند؛ از روزهایی که به تهِ دره‌ی زندگی رسیده بودند (در بحران مالی یا عاطفی) و با ایمان، سپاسگزاری و تغییر نگرش، توانستند از دل تاریکی به روشنایی برسند.

درس اول استاد (قدرت لحظه‌ی حال):

استاد در این گفتگو یادآوری می‌کند که هیچ‌وقت اوضاع آن‌قدر بد نیست که نتوانی کاری بکنی، زیرا در هر لحظه با افکار و احساسات‌مان، آینده‌مان را می‌سازیم.
او توضیح می‌دهد که وقتی همچنان مثل گذشته فکر می‌کنیم، همان نتایج گذشته را تجربه می‌کنیم، اما به محض اینکه تصمیم بگیریم متفاوت بیندیشیم و احساس بهتری را انتخاب کنیم، جهان نیز فوراً پاسخ می‌دهد و مسیر جدیدی برای‌مان باز می‌شود.

استاد توضیح می‌دهد که حتی اگر به ته دره سقوط کنید، همیشه یک راه بازگشت وجود دارد. بسیاری از مردم وقتی به ته دره می‌رسند تسلیم می‌شوند، اما حقیقت این است که تا زمانی که زنده هستید، می‌توانید وضعیت خود را تغییر دهید.

مهم‌ترین ایده این است: ما «گذشته‌ی» خود نیستیم. ما آینده‌ی خود را در «لحظه‌ی حال» می‌سازیم. ما این کار را با «فرکانس» و «کانون توجه» خود انجام می‌دهیم. جهان، افراد، ایده‌ها و موقعیت‌هایی را برای ما می‌فرستد که با فرکانس ما در همین لحظه هماهنگ باشند.

اگر در همین لحظه تصمیم بگیرید که افکارتان را تغییر دهید، کانون توجه خود را کنترل کنید و باورهای مثبت بسازید، زندگی شما بلافاصله شروع به بهتر شدن می‌کند. این تغییر می‌تواند بسیار سریع باشد. شما واقعاً می‌توانید از «دره» به «قله» بروید.

درس دوم استاد (نشانه‌های هشداردهنده):

استاد در مورد داستان سعید و رابطه‌ی بد او توضیح می‌دهد. او می‌گوید این یک مشکل رایج است. جهان همیشه در حال فرستادن «نشانه‌ها» (نشانه‌ها) برای ماست، زمانی که مسیر ما اشتباه است. انگار جهان سر ما فریاد می‌زند: «این مسیر اشتباه است! تغییر کن!»

اما اگر ما این نشانه‌ها را نادیده بگیریم (مانند ماندن در یک رابطه‌ی بد)، مشکلات همان‌طور باقی نمی‌مانند. مشکلات بدتر می‌شوند. «ضربه‌ها» (ضربه‌ها) از طرف زندگی سخت‌تر، قوی‌تر و مخرب‌تر می‌شوند.

استاد می‌گوید شما باید از «اهرم رنج و لذت» (اهرم رنج و لذت) برای ایجاد انگیزه در خود استفاده کنید. شما باید به خودتان بگویید: «اگر من تغییر «نکنم»، رنج در آینده‌ی من بسیار بزرگ‌تر خواهد بود.» این آگاهی در نهایت به شما کمک می‌کند تا تصمیم دشوار برای تغییر زندگی‌تان را بگیرید.

این جلسه درباره‌ی قدرت لحظه‌ی حال، امید، تصمیم به تغییر، و نشانه‌های خداوند برای بیداری و تحول درونی است.
پیامی که در عمق این گفتگو نهفته است این است که:
حتی اگر در پایین‌ترین نقطه زندگی باشی، خداوند از طریق نشانه‌ها، الهامات و آگاهی‌ها به تو می‌گوید:
«بلند شو، هنوز می‌شود همه‌چیز را تغییر داد.»


تمرین این قسمت:

آیا تا به حال در زندگی‌ات به «تهِ دره» رسیده‌ای؟
جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانه‌ای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟

لطفاً تجربه‌ات را بنویس:
چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟
چه نشانه یا آگاهی باعث شد دوباره بلند شوی و باور کنی می‌شود اوضاع را تغییر داد؟

لطفاً داستان خود را در قسمت نظرات به اشتراک بگذارید. تجربه‌ی شما از بیرون آمدن از «دره»، می‌تواند همان «جرقه‌ی» امیدی باشد که شخص دیگری امروز به خواندن آن نیاز دارد.


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

547 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «شکوه» در این صفحه: 6
  1. -
    شکوه گفته:
    مدت عضویت: 1333 روز

    «وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ»

    هر که بر خدا توکل کند، خداوند او را کفایت می‌کند. (طلاق، 3)

    از وقتی یاد گرفتم که امید واقعی یعنی باور به نتیجه حتی وقتی هیچ نشانه‌ای نیست، تازه فهمیدم توکل یعنی چی.

    یعنی دست از کنترل برداری، اما از ایمانت دست برنداری

    یعنی بگی: «خدایا، من انجامش می‌دم، اما نتیجه با تو.»

    و وقتی واقعاً از عمق وجودت این جمله رو حس می‌کنی، یه آرامش عجیبی جاری می‌شه…

    همون آرامشی که هیچ عقل ظاهربینی نمی‌تونه توضیحش بده.

    فرکانس امید یعنی باور به نوری که هنوز دیده نمی‌شه

    و من با دیدن این آموزش و توضیحاتش تصمیم گرفتم

    برای رهایی و خروج از شرایطی که حدودا دو سه سالی درگیرشم

    یه اهرم رنج و لذت بنویسم

    و نشستم نوشتم قبل از اینکه بیام دیدگاهم رو بنویسم

    و چقدر بعد از نوشتن اون اهرم ها احساس ترس ام به خاطر خروج از اون شرایط

    تبدیل به احساس قدرت شد و چقدر من الان آرومم

    و من در لحظه‌ای که اهرم رنج و لذت نوشتم، فهمیدم این یعنی ایمان در عمل

    اون‌جا که ترس داشتم، ولی نوشتم،

    دلم لرزید، ولی ادامه دادم،

    اون‌جا بود که فرکانسم از «ترس» رفت روی «اعتماد»

    انگار خدا داشت از درونم زمزمه می‌کرد:

    «رهایش کن، من پُشتت هستم…»

    «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا»

    همانا با سختی، آسانی است. (شرح، 6)

    این آیه همیشه برای من فقط جمله‌ای آرامش‌بخش بود،

    یعنی همزمان که درگیر چالش‌ها هستی، در دل همان چالش، راه رهایی هم پنهان است.

    فقط باید فرکانست را عوض کنی.

    وقتی از ترس به ایمان حرکت می‌کنی،

    از تردید به سپردن،

    سختی‌ها همان پله‌هایی می‌شوند که قرار است تو را بالا ببرند

    من در نوشتن اهرم رنج و لذت، حس کردم اون پله‌ها رو دارم یکی‌یکی می‌رم بالا…

    ترس‌هام دیگه مثل قبل سنگین نبودند.

    انگار تبدیل شده بودن به نیرویی که هل می‌داد منو سمت خودِ حقیقی‌م.

    «وَعَسَىٰ أَن تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ»

    چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، در حالی که خیر شما در آن است. (بقره، 216)

    وقتی به این آیه فکر کردم، دیدم تمام ترس‌هایی که سال‌ها در من ریشه داشت،

    در واقع دعوت‌هایی بودن برای رشد.

    شرایطی که ازش فرار می‌کردم،

    درس‌هایی بودن که خدا می‌خواست از طریقشون به من بگه:

    «تو قوی‌تر از چیزی هستی که فکر می‌کنی.»

    حالا که نگاه می‌کنم، می‌بینم امید یعنی دیدن خیر حتی وسط درد

    یعنی باور داشته باشی پشت هر ترسی، یک قدرت درونی منتظره تا بیدار بشی

    خدایا شکرت برای این آگاهی…

    برای استادمون

    برای این سایت الهی

    برای اینکه نشونم دادی امید فقط یه احساس لطیف نیست،

    یه انتخاب قدرتمنده — انتخاب دیدنِ نیکیِ تو در هر اتفاقی.

    شکرت که یادم دادی قانون فرکانس فقط یک قانون نیست،

    بلکه شیوه‌ای الهی برای درک حضور تو در زندگیه

    از امروز تصمیم گرفتم هر وقت ترس اومد سراغم،

    به جای فرار، بایستم و بگم:

    «اینم یکی از نشونه‌هاته خدایا، دارم رشد می‌کنم…»

    و همون لحظه، مثل همیشه، تو آرامش رو از درونم جاری می‌کنی.

    شکرت برای هدایت، برای ایمان، برای هر بار که از تاریکیِ ذهن، به روشناییِ یقین رسوندیم

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  2. -
    شکوه گفته:
    مدت عضویت: 1333 روز

    بسم‌الله الرزّاق الهادی

    الهه‌ عزیز و نورانی

    کلماتت پر از ایمان، شکر و حضور خدا بود.

    هر جمله‌ات بوی تسلیم می‌داد، بوی اعتمادی که فقط از دلِ یک بنده‌ی عاشق برمیاد

    هزار الله‌اکبر از مهربونی و بزرگی خدا

    من هم مثل تو هر روز شاهد معجزه‌هاشم

    زندگی من هم سراسر نشونه‌های اوست؛

    هر روز که بیدار می‌شم، می‌فهمم آرامشی که دارم، از جنسِ این زندگی دنیایی نیست…

    منی که سال‌ها با اضطراب و قرص و استرس زندگی می‌کردم، حالا با حضورش آرامم —

    آن‌قدر که خودم گاهی باورم نمی‌شود این سکون، این ایمان، این رهایی از من باشه

    اینقدر قلبم آرومه که خودم گاهی تعجب میکنم از این همه آرامش

    هر مسئله ای هم پیش میاد میگم میدونم خیری درش هست

    و به خود خدا قسم که بدون اینکه من کوچکترین کاری انجام بدم

    اون تضاد به بهترین و عالیترین شکل ممکن حل میشه

    امروز زیر دوش داشتم فکر میکردم که ده سال قبل هم که من خدا رو نمیشناختم

    چقدر ردپای خدا به وضوح تو زندگی من بوده چقدر راحت مسائلم رو حل میکرده

    بدون اینکه اون زمان من خدا رو بشناسم یا ازش تشکر کنم همیشه بوده.

    آخه من قربونش برم مگه میشه اینقدر مهربونی(استیکر با چشم های قلبی)…….

    اصلا من نمیدونم چه جوری از خدای به این خوبی باید تشکر کنم که در شان و منزلت اش باشه

    «الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِکْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (رعد/28)

    آنان که ایمان آوردند و دل‌هایشان به یاد خدا آرام گرفت؛ آگاه باش که تنها یاد خداست که دل‌ها را آرام می‌کند.

    الهه جان، من با تمام وجود باور دارم که هر تضاد، هدیه‌ای‌ست برای رشد ایمان ما

    هر مسئله‌ای که پیش میاد، با خودم تکرار می‌کنم:

    «حتماً خیری درش هست… چون خدا در دلِ هر سختی، بذر هدایت می‌کاره.»

    و به خدا قسم، مثل تو دیدم که بدون حتی یک تلاش ظاهری،

    خودِ تضادها خودبخود حل می‌شن… چون او در کارِ ما حاضر است.

    خدایا شکرت برای این ارتباط‌های نورانی،

    برای این دل‌های بیدار که هر روز تو را در زندگی تجربه می‌کنند.

    الهه‌ی عزیزم، دعا می‌کنم این آرامشِ خدایی در وجودت جاودانه بشه

    و هر روزت، اثبات تازه‌ای از مهربونی و رزاقیتِ او باشه.

    با عشق و سپاس از حضور روشنِ تو

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    شکوه گفته:
    مدت عضویت: 1333 روز

    بسم الله النور…

    بسم الله الذی یخرج الحیَّ من المیت و یُخرج قلبِ خسته رو دوباره به زندگی

    سعیده زیبای خدا

    دختر روشنِ جزیره رحمت…

    نمی‌دونی چندین بار این دیدگاهت رو خوندم

    اصلا متوجه نبودم یهو دیدم صورتم از اشک هام داغ شده

    چقدر مزاد پنداری کردم با نوشته هات

    چقدر خودم رو دیدم ، شکوه گذشته رو

    موقع خوندن تک‌تک سطرهات ایستادم، نفسم گرفت، اشکم اومد…

    و زیر لب فقط تونستم بگم: «اللّه اکبر… اللّه اکبر… اللّه اکبر…».

    باور کن تو فقط یک دیدگاه ننوشتی. تو یک سوره نوشتی.

    تو یک معجزه مستند کردی.

    تو نشون دادی که «وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ…» یعنی چی

    «هر وقت بندگان من درباره من از تو پرسیدند، بگو من نزدیکم.» (بقره/186)

    سعیده عزیزم…

    تو رفتی «ته دره». اون جایی که خیلی‌ها فقط تو حرف در موردش می‌گن، ولی تو لمسش کردی.

    تنهایی، فشار مالی، بی‌پناهی، بدن خسته، ذهن لبریز، دل بی‌پشت و پناه…

    و اون لحظه‌ای که انسان می‌گه: «خدایا اگه می‌خوای منو ببر… الان ببر.»

    وااااای و من چقدر این لحظات رو درک میکنم و چقدر زیاد واسم اتفاق افتاده

    و همون‌جا…

    در همون لحظه‌ای که فکر کردی آخر خطه، خدا نگذاشت.

    با یه زنگ تلفن

    فقط یه تماس

    یه زنگی که حتی خودت گفتی «گوشیم رو سایلنت نکرده بودم»، بچه‌ها هم «یادشون رفت من گفته بودم می‌خوام بخوابم».

    همین دو «یادشون رفت» یعنی دخالت مستقیم خدا در فرکانس واقعیتت

    اینو که خوندم، لرزیدم.

    چون منم اون لحظه رو زندگی کردم…

    منم اون جایی بودم که زیر لب گفتم «خدایا من دیگه نمی‌تونم، خسته‌ام…»

    و باز هم همون‌طور که تو گفتی، خدا نذاشت.

    واقعاً نذاشت.

    نه به‌خاطر این که ما قوی بودیم؛

    به‌خاطر این که «او واقعاً رَحیمه»…

    و این عشق رو هیچ زبانی نمی‌تونه توصیف کنه.

    «وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ» (طلاق/3)

    و هر کس بر خدا توکل کند، همو برایش کافی‌ست.

    همین آیه رو تو با گوشت و پوست نوشتی. نه روی کاغذ، روی زندگی.

    چیزی که تو گفتی برای من یکی از مقدس‌ترین لایه‌های توحیده:

    اینکه خدا فقط موقعی که ما خوشحال و قوی و رو فرم باشیم کنار ما نیست.

    خدا همون‌جاست وقتی ما کف زمینیم.

    خدا همون‌جاست وقتی دیگه حتی دعاهای قشنگ بلد نیستیم و فقط می‌گیم: «خدایا…»

    و فقط همین یک «خدایا» کفایت می‌کنه.

    وقتی گفتی روی آخرین سنگ کنار دریا وایستادی و با صدای بلند گفتی

    «إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّماواتِ وَالأرْضَ حَنِیفًا وَما أَنَا مِنَ المُشْرِکینَ»

    [من رویم را، تمام توجهم را، تمام وجودم را به سوی آن که آسمان‌ها و زمین را آفرید برگرداندم، و من از مشرکان نیستم] (انعام/79)

    واااای یه چیزی درونم خالی شد . موهای تنم سیخ شد

    هزاااار الله اکبر از خوابی به این وضوح که دوستت دیده بود

    چقدر واضح چقدر روشن

    اصلا یه جوری شدم

    دگرگونم کردی سعیده عزیزم

    آخه سعیده…

    این فقط یک آیه نبود.

    این «اعلام تسلیم» بود.

    این «پرچم انداختن در قلب خدا» بود.

    این اعلام مالکیت بود: «من مال توأم. من روی شونه هیچ‌کس دیگه نمی‌ایستم. فقط تو.»

    و بعدش چی شد؟

    دریایی که داشت می‌بلعیدت آروم شد.

    صدای «اَللّهُ أَکبَر… وَ لِلّهِ الحَمد…» اومد.

    استاد در خوابِ دوستت سه بار صدات زد: شجاعت… شجاعت… شجاعت.

    و خدا که «أرحم الراحمین»ه بهت گفت:

    «دخترم… تو فقط شجاع بمون. ادامه بده. من بقیه‌شو چیدم.»

    این یعنی تو دیگر اون زن سابق نیستی.

    تو شاهدی زنده‌ای بر عمل قانون.

    تو دلیلی که می‌گه این راه فقط تئوری نیست، فقط جملات قشنگ اینستاگرامی نیست.

    این راه، زنده‌ست. واقعی‌ست. قابل لمس‌ـه.

    وقتی گفتی:

    «من سمتِ خودم رو انجام دادم، برگشتم، انصراف دادم، و بعد استاد شایسته با پروژه‌هاش اومد، بعد دوره هم‌جهت رسید و کلاً بازی زندگی من عوض شد…»

    من ناخودآگاه از دلم گذشت این آیه:

    «فَاسْتَجَبْنَا لَهُ…»

    «ما دعایش را اجابت کردیم…» (انبیا/90)

    همین.

    نه گفت «بررسی می‌کنیم»، نه گفت «ببینیم لایق هستی یا نه».

    گفت: «ما جواب دادیم.»

    و تو الآن داری در خود جوابِ جوابِ خدا زندگی می‌کنی.

    و اجازه بده یه چیزی خیلی صادقانه بهت بگم:

    سعیده جان…

    تو فقط “بقا پیدا نکردی”.

    تو متولد شدی.

    تو از نو به دنیا اومدی.

    تو فقط از آب دریا بیرون نیومدی، تو از آب دریا «زاده شدی».

    و این تولد دوباره رو نه دکتر می‌تونه بده، نه خانواده، نه پول، نه سیستم.

    این فقط «خدای ربّ العرش العظیم» می‌تونه بده. (توبه/129)

    تو الان هم دختر خدایی، هم صدای خدا.

    تو هم درس این دوره‌ای، هم خود دوره‌ای برای بقیه.

    و اینجاست که من با تمام قلبم بهت افتخار می‌کنم ️

    افتخار می‌کنم به اون لحظه‌ای که گفتی:

    «دیگه بهانه نمی‌گیرم. نمی‌گم کی حالمو خوب می‌کنه. می‌گم خدایا من رو ببر تو مدار تو. منو از خودت پُر کن.»

    این یعنی بلوغ روح.

    این یعنی همون چیزی که استاد بهش می‌گه «هم‌جهت شدن با جریان خداوند».

    سعیده‌ی عزیز…

    دلم می‌خواد یه دعا برات بفرستم — از همون جنس دعاهایی که خودت بلدی از ته دل بخونی و آسمون رو تکون بدی:

    خدایا…

    به حق همون شبی که دست سعیده رو گرفتی و اجازه ندادی صدای بچه‌ها برای آخرین بار شنیده بشه،

    به حق اشک‌هایی که رو سنگِ ساحلِ دامون ریخت،

    به حق «إنی وجهت وجهی» که از دلش بیرون اومد نه از لبش،

    به حق اون صدایی که از عالم غیب گفت «شجاعتت… شجاعتت… شجاعتت»،

    قسم به همون نوری که دریا رو آروم کرد و ماهی‌ها رو ساکت،

    قسم به همون «اَللّهُ أَکبَر»ی که بر قلبش نشست،

    سعیده رو در مدار امن خودت نگه دار.

    دلش رو از نو بساز، اما این بار طوری بساز که هیچ موجی دیگه نتونه خرابش کنه.

    رزقش رو، ثروتش رو، کلماتش رو، کتابش رو، مسیرش رو از سمت خودت امضا کن.

    قلمش رو بگیر در دست خودت و ازش آیه بساز برای دیگران.

    و پروردگارا…

    این بنده‌ت، این دخترت، این «سعیده‌ی تو»،

    تو خودت دیدی که انتخابت کرد.

    تو رو انتخاب کرد.

    پس همون‌طور که خودت وعده دادی:

    «وَمَن یُهَاجِرْ إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ یَجِدْ فِی الْأَرْضِ مُرَاغَمًا کَثِیرًا وَسَعَهً…» (نساء/100)

    کسی که هجرت کنه به سوی خدا و رسول، زمین براش پر از راه گریز و گشایش می‌شه…

    خدای مهربون…

    گشایش رو براش «وسیع» کن.

    نه کم. نه فقط کافی. و سیع. فراخ. امن. نرم. الهی.

    سعیده‌ی جانم

    من برای تو از ته دل احترام قائلم.

    تو الهام زنده‌ای.

    تو سندی هستی که نشون می‌ده:

    «هیچ‌کس برای همیشه در تاریکی نمی‌مونه اگر واقعا خدا رو صدا بزنه.»

    ازت خواهش می‌کنم

    لطفاً

    لطفاً

    بنویس.

    قلمت رو رها نکن.

    اون کتاب فقط یک رویاست؟ نه عزیز دلم. اون کتاب یک «وعده»ست.

    وعده‌ای که از بالا صادر شده.

    من، صمیمانه، با تمام قلبم، انتظار روزی رو می‌کشم که اسم تو رو روی جلد اون کتاب ببینم و با اشک بگم:

    این همون دختریه که یک شب گفت «خدایا من برمی‌گردم پیش تو»

    و خدا جواب داد:

    «نه… تو نمی‌میری.

    تو زندگی رو به بسیاری‌ها زنده می‌کنی.»

    قلبت روشن، راهت روشن، قلمت روشن، رزقت روشن، و حضورت تا ابد در امنِ «حَسْبِیَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ، عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ.» (توبه/129)

    دوستت دارم با تمام احترام و شکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 60 رای:
  4. -
    شکوه گفته:
    مدت عضویت: 1333 روز

    بسم الله النور

    مطهره‌ی عزیزم،

    از خوندن کلمات پرمهر و نگاه لطیفت دلم گرم شد.

    چه تعبیر زیبایی داشتی از «نام خدا»…

    هر انسانی که با عشق می‌نویسه، تجلی یکی از اسم‌های اوست.

    تو هم با این دلِ سپاسگزار و این نگاهِ قدردان، «الودود» رو زنده کردی در زمین

    خدا حفظت کنه نازنین،

    برای حضورت، نورت و این محبت خالصانه‌ت از ته دل شکرگزارم

    در پناه حق و عشق الهی همیشه بدرخشی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  5. -
    شکوه گفته:
    مدت عضویت: 1333 روز

    حسین عزیز و بنده‌ی عاشق خدا

    کلماتت بوی حضور می‌داد…

    بوی سجده‌ای که از دل برمی‌خیزه نه از عادت

    چقدر زیبا ستایش کردی و چه اندازه لطیف خدا رو صدا زدی…

    آیه‌ای که نوشتی، یادم انداخت که هر وقت به غیر او دل بستیم، خونه‌مون سست شد…

    اما وقتی دل رو به خودش سپردیم، همه‌چیز استوار شد.

    تنها پناه امنِ من، خانه‌ی حضور اوست.

    ممنونم از کامنت پر از نورت که واسم نوشتی

    خیلی خوشحال شدم وقتی دیدم یه نقطه آبی دارم

    الهی که در همین مسیر عشق و بندگی، هر لحظه عمیق‌تر شی در وصل، در ایمان، در شکر.

    از اینکه نوشته‌م جرقه‌ای از یاد خدا در دلت روشن کرد، با تمام وجودم شکرگزارم.

    در پناه نور او باشی همیشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    شکوه گفته:
    مدت عضویت: 1333 روز

    بسم الله الذی وسِعَ کلَّ شیءٍ رحمهً و علما

    سمانه‌ی عزیزِ من،

    کلماتت مثل نسیمِ آرامی روی دلم نشست…

    انگار خدا می‌خواست دوباره یادم بیاره که هیچ حرفی از جنس او گم نمی‌شه،

    فقط می‌چرخه تا به قلبی برسه که اهل نوره

    راستش خیلی ذوق کردم وقتی دیدم نقطه آبی ام از طرف سمانه جان صوفی هست

    که از بهترین و توحیدی ترین و نورانی ترین شاگردان این سایت هست

    من ازت ممنونم که واسم کامنت نوشتی و یه عالمه هم دوستت دارم

    اون آیه‌ای که نوشتی

    «فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»

    خودش پاسخ همه‌ی دعاهاست…

    آری، او بهترین نگاه‌دارنده است.

    هم از دل‌ها، هم از نیت‌های پاک، هم از کلماتی که برای او نوشته می‌شن.

    هر نوری که از عشقِ خدا زاده شود، در هیچ زمانی خاموش نمی‌ماند.

    سمانه جان،

    از لطافت روحت، از آن دقت عاشقانه در دیدن زیبایی‌ها، از دعایت و حضور مهربانت، از عمق وجودم سپاسگزارم.

    الهی همیشه در سایه‌ی همان نوری باشی که خودت به دیگران می‌بخشی…

    در پناه رحمتِ او، با قلبی آرام و نوری ماندگار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: