تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۴ - صفحه 11 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

547 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مهدیه گفته:
    مدت عضویت: 1638 روز

    به نام خدای مهربون درونم

    همون خدایی که فکر میکردم خیلی غریب و تنهاس روی زمین

    همش ناراحت این بودم که چرا کسی عظمت و بزرگیش رو درک نمیکنه

    مطمئنا همون مهربون خدای من منو به اینجا هدایت کرد که آروم بگیرم

    خیلی خوشحالم که میبینم خیلیا همون خدای بزرگی که براش محال وجود نداره رو میشناسن

    خوشحالم که میبینم اون صدای درونی که باهاش حرف میزدم و بهم میگفت که چیکار کنم و چیکار نکنم واقعا درون همه هست

    چون همش فکر میکردم شاید دارم خودمو گول میزنم که انگار خدا داره باهام حرف میزنه

    تنها چیزی که باعث میشد شک نکنم بهش این بود که هر چی بهم میگفت اتفاق می افتاد و بهترین راه چاره بود برام

    خدایا شکرت به خاطر وجودت

    شکرت که حست میکنم

    تو مهربون خدای من و همه ی مایی

    خیلی دوستت دارم

    خیلی

    وقتی که خیلی کوچیکتر بودم به خدا گفتم خدایا کمکم کن که فقط وقتایی که مشکل دارم به یادت نباشم

    کمکم کن که هرلحظه و هرجا به یادت باشم

    و الان نمیدونم بگم اگه یه ثانیه هم از یادش غافل نیستم دروغ نگفتم

    همتون رو خیلی دوست دارم

    آرامش فراوون باشه تو زندگی همتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  2. -
    سعید رضا رادمنش گفته:
    مدت عضویت: 2723 روز

    سلام به استاد عزیزم

    تمرین قسمت چهارم

    – استاد به نظر من امکان نداره کسی حتی یک مورد کاری انجام داده باشه و توی دفعه اول عالی عمل کنه و من خودم اصلا این مورد رو تجربه ندارم.

    یعنی چی ؟

    => من هر زمان که یک فعالیت خاصی رو شروع کردم توی مسیر حتما با مواردی برخورد کردم که باید حل می‌کردم و این یعنی من باید تکاملی جلو میرفتم .

    – اما زمانهایی هم بوده من توی مدار خوبیها نبودم و با چک و لقد جلو میرفتم نمونه اون رو می خوام بگم :

    – مثلا توی یک مقطع خاصی احساس لیاقت خوبی نداشتم و با آدم‌هایی ارتباط داشتم که نه تنها موجب رشد من نمی شدند بلکه با افکارشون منو به سطح پایین تر هم می بردند .

    یعنی چی ؟

    – وقتی من با آدم‌های نامناسب باشم ، ارتباطات نامناسب هم در مسیر من اتفاق می‌افتد و اتفاقات نامناسب بیشتری رو جذب می کنم و بالطبع توی شرایط ناجالب قرار بگیرم و بالطبع احساسات بدی رو همیشه دارم و این باعث میشه که در مدار فقر هم باشم و اینها بهم ربط داره .

    – من توی یک بازه زمانی بقدری توی در و دیوار بودم که به جایی رسیده بودم که هیچ اعتقادی نداشتم به اینکه رفتارم هست که دنیای بیرونم رو می‌سازه یعنی:

    زبانم در اختیار خودم نبود ، هر حرفی میزدم ، توهین می کردم ، زور میگفتم ، حرف ناشایست تا دلت بخواد ، پررویی داشتم ، پشت سر کسی حرف میزدم و به قول معروف توی هر سوراخ یک انگشت کردم اما همیشه خودم رو حق به جانب می گرفتم در هر موردی مثلا فکر می کردم حالا که فلانی این بلا رو سر من در آورد من هم باید بدترش رو انجام بدم خلاصه استاد اونقدر جهان منو توی فشار گذاشت تا من تغییر نکردم و بعدش به واسطه اون افکار حتی توی یک رابطه نامناسب هم رفتم .

    چرا ؟

    فکر میکردم آدم مناسب نیست!!!!!!

    => باور کمبود

    – یعنی همین مورد رو بچسب که بعد گیرت نمیاد!!!!!

    – استاد الان یادم اومد که می خواستم فرار کنم از شرایط فعلی یعنی فرار از موقعیت الان و با رابطه با فرد دیگری فکر میکردم شرایطم بهتر میشه!!!!!!!

    – حالا این میتونه مالی باشه یا احساسی

    و من مدتها این راه رو ادامه دادم و این زندگی به ظاهر خوب ادامه داشت تا اینکه فهمیدم انتخاب من اشتباه بوده اما چون هزینه زیادی رو کرده بودم نمی تونستم رها کنم ولی بخودم میگفتم ممکنه خوب بشه زندگیم اما استاد :

    – وقتی من از اول مسیر اشتباه رو انتخاب کردم اما من ساز و برگ بهش اضافه می کنم که بپوشونم مشکلاتم رو و خودم رو توی یک برزخ قرار داده بودم که نه راه رفت داشت نه برگشت

    یعنی با سیلی صورتم رو سرخ نگه داشته بودم ، در حقیقت بدترین مسیر رو داشتم می رفتم

    چرا ؟

    – بخاطر اینکه کسی نفهمه توی زندگیم مشکل دارم

    – بخاطر اینکه کم نیارم جلو مردم

    – بخاطر اینکه بگم من سری توی سرها دارم

    – بخاطر اینکه توی مغزم این بود که اگر من وارد رابطه شدم نباید جدا بشم و تا ابد اگر هر موردی هم باشه باید من تحمل کنم !!!!!!

    – آقا فقط همین یک مورد بقدری بزرگ بود که به پای من چسبیده بود و پاشنه آشیل من شده بود .

    – و اینکه من یک زندگی فراهم کردم چطوری رها کنم ؟

    – و من با چک و لقد به زندگیم ادامه دادم تا اینکه:

    => من تصمیم گرفتم شغلم رو تغییر بدم و طرف مقابل تصمیم به جدایی گرفت و خداوند به من یک شجاعتی داد که :

    – سعید رضا محکم وایستا و قبول کن و تا آخر حرفت رو تغییر نده .

    استاد من هر آنچه که بود در زندگیم بخشیدم و فقط چند تا کاست زبان انگلیسی خودم رو برداشتم

    چون چند سال بود کلاس مکالمه زبان رفتم با یک دستگاه پخش ویدیو و همین .

    شاید باورت نشه حتی چند تا چک نقد من رو برداشتند و لباس‌های من و انگاری خونه من رو صاف کردند و حتی تمام عکسها رو هم گفتم ببرند و خونه خالی خالی بدون اینکه جارو بزنند تحویل من شد و رفتند و من رسیدم به صفر .

    => استاد فقط همون چک‌ها برای خرید یک زمین خوب کافی بود !!!!!

    – الان یادمه کسی رو فرستادن که دوباره وصلت شروع بشه اما من گفتم هیچ راهی نیست.

    – و من در اولین فرصت خونه رو دادم اجاره .

    همین که گفتید تو تغییر نمی کنی و حتی طرف مقابل از تو جدا میشه این نمونه منه !!!!!

    اما استاد من توی اون مرحله درسی گرفتم :

    یک روز یکی از دوستام بهم گفت سعید رضا چیزی نشده وقتی مرد از یک رابطه نامناسب بیاد بیرون میره زیر دوش‌ آب و بعد میشه یک آدم دیگه .

    و الان متوجه میشم که خداوند از زبان اون دوست با من صحبت کرده.

    => یعنی من به ته دره رسیده بودم !!!!!!

    اما اصل زندگی من از این به بعد تازه شروع شد .

    چرا ؟

    => چون من آدم دیگه شده بودم .

    => توی مورد کاری من یک بار با دوستی توی کار بوتیک شراکتی کار کردم و با اینکه تمام کارها رو من انجام می دادم ، از خرید مغازه و فروش و حساب و کتاب و حسابداری اما بخاطر شرکی که داشتم خودم تنهایی نمی تونم کار رو اداره کنم جهان بهم ثابت کرد و با چک و لقد از هم جدا شدیم .

    => باز توی کار ساختمانی همینطور شرک باعث شد شراکت کنم و طرف مقابل حق من رو کامل نداد .

    چرا ؟

    => اعتماد و نداشتن قرارداد که در اتمام کار چه حق و حقوقی به من میرسه !!!!!

    => توی دفتر ساختمانی باز شرک باعث شد که دوباره من چند سال مسیری رو برم که باز آخرش جدایی بود با اینکه تمام کارها با من بود از ریز و درشت.

    و همونجا هم یک دفتر کار شراکتی خریدیم اما بخاطر اینکه از اول قرارداد با هم نداشتیم و همه چیز کلامی بود و باز اعتماد .

    – نتیجه اون فقط به همون میزانی که من پول پرداخت کرده بودم وصول کردم و تمام وسایل خریداری شده رو زیر قیمت همون زمان خریداری شده حساب شد .

    => اینها یعنی داشتن شرک در تک تک کارهای من

    => وقتی من قبول نداشتم خودم تنهایی می تونم از پس هر کاری بر بیام جهان با چک و لقد فهموند بهم که بله قربان شما درست میگین و در عمل نشونم داد اما با جدایی .

    حالا چه درسی من گرفتم:

    توی رابطه:

    اینقدر لول من بالا رفته بود که تا زمانی که من خصلتهایی که دوست داشتم رو پیدا نکردم راضی نشدم و باز خداوند و جهان بهم نشون داد که هست و الان دارمش .

    توی کسب وکار :

    بخاطر تجربیات قبل هر کار شراکتی رو قبول نکردم و گفتم اگر از گرسنگی بمیرم هم انجام نمی دم .

    => استاد چندین مورد پیش اومد اما جواب من نه بود .

    => استاد تمام پیشنهادهای شراکت با من بود یعنی اون شهامت اولیه که کار رو از صفر شروع کردم و به مرحله سوددهی رسوندم رو خیلی عالی جلو رفتم ولی همون شرک داشتن من ، کارم رو خراب کرد .

    => اما وقتی من بخودم این تعهد رو دادم که فقط روی خودم حساب کنم پیشنهاد شراکت از طرف افراد زیاد شد و این بار من قبول نکردم.

    _ استاد باورت نمیشه از وقتی بخودم تعهد دادم که باید نکات کلیدی زندگیم رو بنویسم توی سایت ، باز ذهنم بهم میگه چرا داری اینقدر خود افشایی میکنی زشته ؟

    => و من بخودم گفتم ببین از همه طرف شیطان حمله میکنه.

    _ و بخودم گفتم سعید رضا خداوند منبع قدرته از کی من باید بترسم .

    استاد دستتون رو میبوسم و آرزوی بهترین حس و حال رو براتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  3. -
    راضیه صمدی گفته:
    مدت عضویت: 2184 روز

    به نام خداوند هدایتگرم

    خداوندم مرا به راه راست هدایت فرما راه کسانی که به آنها نعمت داده ای….

    سلام به استاد عزیزم مریم جانم و همه دوستان نازنینم در این محفل توحیدی

    پناه میبرم به خدا که بهترین پناهگاه هست و خودمو میسپارم به دستان امنش که بهترین هدایتگر هست خداوند همواره همراه و حامی منه …

    این روزا دارم با تعهد بیشتری روی خودم کار میکنم اما هنوز خیلی جای کار دارم خیلی جاها لنگ میزنم …امروز بعد از مدت ها درگیر یه تضاد خودساخته شدم و خیلی حسم بد شد اصلا نمیتونستم کاری کنم فقط تنها کاری که از دستم برمیومد گریه بود حسابی داشتم غرق مومنتوم منفی میشدم حتی نمیتونستم فایلای استاد رو گوش کنم اصلا درمونده درمونده بودم چشمم افتاد به دفترم… گریه کردم و نوشتم گریه کردمو گفتم من نمی‌فهمم من ضعیفم من ناتوانم من بندگی بلد نیستم من توکل بلد نیستم من مشرکم …تو بزرگی تو خدایی کن تو بنده نوازی کن تو آرومم کنم تو راهمو نشونم بده من نمی‌فهمم من عقلم نمیکشه تو دستمو بگیر تو قلبمو آروم کن تو چراغ راهم شو تو نور قلبم شو تو امیدم شو تو که نزدیکی تو که دیدت وسیعه تو که آینده و گذشته و نهان و آشکار رو میدونی تو قلبمو آروم کن نوشتمو گریه کردم اینقدر که دیگه جونی برام نموند…

    بعدش هدایت شدم به قرآن و نشانه روزم برام این آیه اومد:

    سوره آل عمران

    وَ لَا تَهِنُوا وَ لَا تَحْزَنُوا وَ أَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنتُمْ مُؤْمِنِینَ(١٣٩)

    و سست نگردید و غمگین نشوید، که اگر مؤمن باشید، شما برترید

    و من مات و حیرون موندم از این هدایت و پیام آشکار خداوندم…

    من امروز هم سست شدم هم غمگین شدم در حدی که به خودکشی فکر میکردم ولی خدای من چه پیامی برام فرستاد قلبم داره کنده میشه از این نور خدا که چراغم شد هدایتگر راهم شد الله واکبر…

    میدونم خیلی زود جا زدم خیلی زود کم آوردم یکم بهم فشار اومد همون آدم قبلی ازم دراومد میدونم باید خیلی متعهد تر و مسمم تر بشم …از خدا هدایت و حمایت میخوام که تو مسیر درست بمونم و بهتر بشم من باید خیلی متوکل تر بشم خیلی …

    خداوندم من محتاجم به هر خیری از درگاه رحمتت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  4. -
    مینو گفته:
    مدت عضویت: 1813 روز

    به نام پروردگار رب العالمینم

    سلام فراوان خدمت استاد گرانقدر و سرکار خانم شایسته نازنین و دوستان گرامی

    استاد جان

    طی این پروژه تغییر را در آغوش بگیر به من الهام شد که اگر می خوای تغییراتت اساسی بشه و نتایج عالی بگیری هر فایلی رو که گوش میدی فکر کن به تو داره میگه حالا می خواد در مورد رابطه باشه مالی باشه توحید باشه هر چی که هست فکر کن برای توئه می خواد تو در اون زمینه بهتر و بهتر بشی می خواد باورهای محدود و منفی که داری ولی بهش آگاه نیستی رو آشکار کنه

    آخه من اوائل که وارد سایت شدم عین یه تشنه که به چشمه ی آب زلالی رسیده باشه هر فایلی رو با دقت فراوان گوش میدادم ولی بعد یه مدت از کنار بعضی از فایل ها می گذشتم و می گفتم من تو این زمینه مشکل ندارم

    خدا رو بی نهایت شکر برای الهاماتش

    و اما تمرین این گام

    آیا تا به حال به ته دره سقوط کرده ای ؟

    تو زندگی ام هم اشتباه زیاد کردم هم کارهای درست زیادی انجام دادم ولی سخت ترین اشتباهی که انجام دادم سال 98 بود که اومدم پول خرید یه خونه 100 متری در بهترین نقطه شهرمون رو گذاشتم تو بورس و تا چشم باز کردم سهامم رفتن تو صف فروش و آنقدر ارزشش اومد پایین که دیگه رهاشون کردم و واقعا انگار از یه قله افتادم ته دره یک هفته ای عمیق ناراحت بودم از همه شاکی یودم هم از خدا هم از همسر هم از دولت وووو

    چگونه از ته دره خودم رو بالا کشیدم ؟

    با خودم صحبت کردم ایرادهامو به خودم گوشزد میکردم با خداوند صحبت می کردم ازش کمک می خواستم

    یه لحظه به خودم اومدم گفتم اگر خدای نکرده فشار به قلبم اومد چی آیا این پول میتونه یه قلب سالم برای من بشه

    اولش با این حرفها خودم رو گول می زدم ولی کم کم از اینکه سلامتی ام به خطر بیفته ترسیدم و سعی میکردم بهش فکر نکنم

    حتی یادمه به همسرم گفتم این پول رو خدا بهم داد و من خرابش کردم ازش می خوام دوباره بهم بده و مواظبم باشه که دیگه خرابش نکنم خخخ

    و سال بعدش خداوند من رو با استاد عباسمنش و سایت الهی اش آشنا کرد و زندگی ام دوباره جون گرفت پولهای فراوانی وارد زندگی ام شد خواسته های جدید شکل گرفت و اجابت میشد

    و خیلی خوب باورهای محدود کننده ای که باعث اون ضرر شدند رو فهمیدم و این کمک کرد که بهتر بتوانم از رزق هایی که بدستم میآیند استفاده کنم

    خدایا بی نهایت سپاسگزارت هستم

    استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین و دوستان گرامی سپاسگزارتون هستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  5. -
    ماریا اکبری گفته:
    مدت عضویت: 2152 روز

    به نام مهربان پروردگارباسخاوتم که جهان هستی رو باقوانین ثابتش آفرید تامن بادرک اون قوانین خالق عامدانه ی خواسته هام باشم

    چه فایل ارزشمندی بود چقد برام درس داشت

    سپاسگزارم از مهربان استاد عزیزم که این آگاهی ها رو دراختیار ماقرار میدن

    سپاسگزارم ازمهربان پروردگارم که منو به این سایت توحیدی هدایت کرد

    من یادگرفتم که اگر به هردلیلی… الان در روابطم یا کسب وکارم اونجایی نیستم که دوست دارم باشم ،میتونم اوضاع رو تغییر بدم،چون من درهرلحظه👈 درهرلحظه در حال ارسال فرکانس هایی به جهان هستی هستم ،مثلابابرخورد به تضاد احساسی بین من وهمسرم،بین من و همکارم یا ( نه )هایی که درفروشم می‌شنوم با برخود با اینابهشون توجه میکنم وب خودم گفتگو میکنم ویا بدتراز اون گسترشش میدم و بادیگرانم راجبشون گفتگو می‌کنم یعنی دارم فرکانس ناخواسته رو ارسال میکنم وجهان هم مثل یک مبدل اینارو دریافت وبه صورت اتفاق هایی که درست همسنگ بافرکانس های ارسالیم هست👈 وارد زندگیم میکنه

    واینجوری میشه که من رابطم با همسرم بی کیفیت تر میشه مثلا قهرمون طولانی ترمیشه ویا ارتباطم با همکارم سرد تر وفروشم کمترمیشه واینجوری که من خالق اتفاقات نادلخواه لحظه ی بعدیم میشم ….

    حالاخبر خوب چیه؟خبرخوب اینکه اگربه هردلیلی درگذشته مسیرواشتباه رفتم،بمحض اینکه تصمیم بگیرم ازاین لحظه شروع کنم به ✅تغییر خودم ✅به تغییر نگاهم✅شروع کنم به کنترل ذهنم✅به کنترل کانون توجهم✅شروع کنم به توجه به نکات مثبت زندگیم حتی تماشای یک گل زیبا🌺 بوییدن گل، تماشای ابرهای سفیدزیبا ،تنفس هوای پاک ،گوش کردن به جیک جیک گنجشکها و…بطوری که احساس بهتری بهم بده✅شروع کنم به ساخت باورهای مثبت…

    ازهمین لحظه درست همین لحظه اوضاع میتونه شروع کنه به بهبود پیدا کردن و این بهبود واقعا میتونه سریع اتفاق بیوفته🤩

    دلیل اینکه من در مواردی نتیجه های گذشته رو گرفتم بخاطر این نبوده که قانون عمل نمیکنه یا قانون تغییر کرده نه….

    بلکه فقط به این خاطر بوده که فرکانس‌های تکراری گذشته روبازم ارسال کردم ،بخاطر این بوده که کانون توجهم مثل گذشته رو ناخواسته ها بوده باورهای معیوب گذشته رو داشتم وطرز فکر قبل رو نشخوار کردم ودرنهایت رفتار تکراری رو ازخودم نشون دادم وجهان هم پاسخ نادلخواه گذشته رو بمن داده👌

    اگربتونم ذهنمو کنترل کنم ،مثلا درمورد نامهربونی همسرم،ذهنمو کنترل کنم وتمرکزمو اگرمیتونم بذارم رو مهربونی هاونکات مثبت دیگش اگر نمیتونم بذارم رو نکات مثبت دیگرجنبه های زندگیم مثل لباس زیبایی که خریدم مثل عکس های خوبی که تو آخرین طبیعت گردیم گرفتم و….

    وباورهای قدرتمند کننده جدید بسازم مثل همینکه اگر ته دره هم باشی با تغییر کانون توجهت وارسال هرلحظه فرکانس جدید میتونی درهمین لحظه نتایج متفاوت خلق کنی که یادمه یجایی استاد مثال توبه رو زدن وگفتم تو درلحظه توبه میکنی وهمه چیز راجب تو همون لحظه تغییر میکنه وخدانمیگه حالا چندماه صبرکن ببینم روگرفت هستی، توبه که کدی رو جدی گرفتی

    اگه بودی میبخشمت…نه همون لحظه بخشیده میشی چون همون لحظه فرکانس بخشش ارسال کردی وهمون لحظه بخشیده شدی ،تموووووووم شد رفت

    ماریای عزیزم یادت باشه اگر الان اوضاع بکامت نیست و تو داری نشانه هارو میبینی و پشت گوش میندازی و تغییری ایجاد نمیکنی،فکر نکن که اوضاع درهمین حد میمونه هاااااااااا

    نه⛔⛔⛔نه…..

    اوضاع میتونه بدتربشه وضربه های جهان ویران گرتربشه،اینو به خودت بگو انقدر برا خودت بزرگترش کن تا قدرت بگیری و بری شجاعانه اوضاع رو تغییر بدی

    اونم باچی…

    با دست رس ترین وراحت ترین ابزاری که داری 👈ابزار کنترل ذهن،کنترل کانون توجهت ،وایجادباورهای قدرتمندکننده جدید، تا شرایطت بهبود پیدا کنه ویادت باشه که این بهبود میتونه خیلی سریع باشه💪

    سپاسگزارم از مهربان استاد باسخاوتم که این آگاهی های ناب رو دراختیار ما قرارمیدین تاخوب زندگی کنیم وکمک کنیم جهان جای زیباتری برای زیستن باشه

    وسپاس گزارم از خودم که متعهدانه ایستادم تا نسخه باشکوه تری ازخودم رو به جهان ارائه بدم

    عشق برای همتون❤❤😊😊😊👌💚💚💚💚

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  6. -
    حسین و نرگس گفته:
    مدت عضویت: 2114 روز

    سلام استاد جانم

    سلام بچه های نازنین

    آقااا اصلا چرا خدا جهانو این مدلی قرار داده؟ نمیشد هر کی به خواسته هاش برسه و تمام!؟ اونی که ثروت میخواد، اونی که روابط عالی میخواد، اونی که سلامتی میخواد..

    نمیشد خدا همه رو از اول ببره تو بهشت؟ مگه نمیگیم ارحم الراحمینه؟ مگه خودش نمیگه اینقدر مهربانه که هیشکی مهربان تر از او نیست؟ خوب این همه قوانین دست و پا گیر چیه پس؟

    پاسخ این سوالات در درک این موضوع نهفته است و باید خوب روش تعمق کنیم:

    آیا خوشبختی همیناییه که ما دنبالشیم؟ یا ما با رسیدن به این ها به چیز باالاتری میرسیم که اسمشو میزاریم خوشبختی؟

    خلاصه اش رو بخوام بگم اگر تمام اون آیتم هایی که مردم جهان اسمش رو میزارن خوشبختی رو توی یه لیست جمع کنیم، روی هیچ آیتمی اجماع نخواهد شد..آیا این یعنی این که خوشبختی یه نگاه نسبیه و تعریف مشخصی نداره؟

    بچه ها این مووضوع بی نهایت اهمیت داره و باید بشینیم روش تعمق کنیم..بابا ما همه داریم زندگی میکنیم برای چیزی که حتی نشستیم یه نگاه عمیق بهش بندازیم که اصلا اینی که من دنبالش هستم همون خوشبختیه یا این که اصلا خوشبختی چیه؟ این تعمق ما رو میرسونه به پاسخ این سوال که چرا خدا از همون اول همه رو به خواسته هاشون نرسونده…

    چون خواسته ها در بردارنده خوشبختی نیستن..ثروت، روابط، سلامتی و … خوشبختی نیستن..اما انسان خوشبخت میتونه این ها رو داشته باشه و ازشون لذت ببره..خوشبختی یه نگاهه..یه درکه.. اگر این درک باشه، ما از سیر تا پیاز داشته هامون لذت میبریم و اگر این درک نباشه ما از هیچی راضی نخواهیم بود

    خوب وقتی ما هنوز این درکو پیدا نکردیم بریم بهشت، آیا میشیم مصداق افرادی که خدا میگه:

    خَالِدِینَ فِیهَا لَا یَبْغُونَ عَنْهَا حِوَلًا

    در آن جاودانه اند و از آن درخواست انتقال به جای دیگر نمی کنند.

    صد در صد این اتفاق نمیفته!! ما اگر بهشت هم بریم خوشبخت نخواهیم بود.. ما اومدیم که اول خوشبختی رو در این دنیا درک کنیم و بعد این درک رو آرام آرام توسعه بدیم..وقتی خوشبختی رو احساس کنیم ما راضی هستیم در همین شرایط فعلی

    چرا؟ بخاطر این که خوشبختی به چیزی وصل نیست..خوشبختی با هیچ آیتم فیزیکی به دست نمیاد

    اما وقتی به دست میاد از هر آنچه داریم لذت میبریم.. اون چیه که وقتی باشه من از همه چیز لذت میبرم و اگر نباشه هیچوقت راضی نمیشم؟

    اون چیه که درکش در گروی درک توحیده؟

    اون چیه که برای فهمش باید تمام الگوهای ذهنی رو بشکنیم؟

    و به سکوت درون برسیم؟ و عاشق بشیم؟

    اون درک بی واسطه خداونده..تنها منبع وجود، شعف، عشق و آرامش

    خونه، ماشین، زندگی.. همه و همه تهش میرسه به یه سری شرطی سازی ذهنی که بعدش هم عادی میشه

    اما نگاه آگاه، نگاه خوشبخت، از هیچی سیر نمیشه و البته صفر و صدی نیست

    و وقتی ما به اندازه کافی آگاه میشیم، متصل میشیم، خالص میشیم، به مقام وحدت میرسیم، خواسته های ما هم به راحتی تحقق پیدا میکنه

    چون قبلا نگاه های ذهنی تحققش رو سد میکرد.. ما مثل رودی هستیم، مثل یه جریان، جریان خداوند..و مقاومت ها و شرک های ذهنی مثل سنگ هایی هستن که اگر راهو سد کنن ما رو از جریان میندازن..باید اونها رو از مسیر وجودیمون برداریم تا جاری بشیم..وقتی جاری بشیم، مثل آب، به هر جا بریم، مثل خدا، سرسبزی، عشق و طراوت رو ایجاد میکنیم..

    و ما میشیم هم جهت با جریان خداوند و به همون اندازه ای که خوشبختی رو، یعنی خدای درونمون رو بی واسطه درک میکنیم، ما احساس لیاقت بی قید و شرط رو لمس میکنیم، ما خداگونه رفتار میکنیم و متخلق میشیم به اسمای الهی..ما غنی میشیم و ثروت میسازیم..اما به ثروت هیچ دلبستگی نداریم.. ما کریم میشیم، جواد میشیم..

    و هر آنچه اراده کنیم در جهان پیرامون تحقق پیدا میکنه

    قدم اول اینه که از همین جایی که هستیم راضی باشیم و تسلیم و بعد شایق بشیم به رشد و حرکت و تعالی..با تسلیم.. با رضایت … با شکرگذاری

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      زکیه لرستانی گفته:
      مدت عضویت: 2037 روز

      ب نام رب وهاب قادرم

      سلام ب شما دوست عزیز

      حسین و نرگس نازنین و بچه های شیرین قشنگتون

      سپاسگزارم بابت کامنت زیبایی ک نوشتین و آگاهی های نابی ک جاری کردین

      چقد قشنگ شروع کردین کامنت رو و آروم آروم با منطقی کردن

      رسیدین ب جریان جاری خداوند ک در درون ماست

      فقط باید شرکهای وجودمون رو از سر راه این جریان برداریم

      چقد قشنگ و قابل درک گفتین

      چقد حس خوبی گرفتم ازش

      قلبم آروم گرفت

      خدایا شکرت بابت این رزق بی حسابت

      الحمدلله رب العالمین

      ب اندازه مدار الانم تا حدودی درکش کردم

      اومدم ک ازتون تشکر کنم

      کامنتای شما همیشه ی دریچه ی قشنگ و ب روی قلبم باز میکنه

      مرسی ک هستین و مرسی ک باعشق مینویسید

      شاد و‌موفق باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        حسین و نرگس گفته:
        مدت عضویت: 2114 روز

        سلام بر خواهر گرامی، چه نام با مسمایی، زکیه، یعنی پاکی از تمام این آلودگی های ذهنی، واقعا همیشه به خودم سعی میکنم یادآوری کنم، که آیا الان نگرانم یا اضطرابی دارم؟ پس آگاهیم در چیستی جهان تکثر پیدا کرده و هستیمو فراموش کردم، و بعدش به خودم میگم حسین! آگاه شو!! بخدا عین حقیقته، و بعدش روی هستی درونم تمرکز میکنم و آرام آرام قلبم شکفته میشه

        این تنها مسیره، که لذت بی قید و شرط رو در همین لحظه با درک حضور خداوند تجربه کنیم و آگاه باشیم که اگر الان حالم عالی نیست، یعنی اگاهی درونم زیر لایه های ذهن دفن شده

        میشه با مراقبه گهگاه به شعف و آگاهی رسید، اما مثل بوییدن یک عطر گذراست و مستمر نیست

        وقتی درک خوشبختی، و آگاهی همیشه با ما خواهد بود که به جای مصرف قرص های آرام بخش، مثل مراقبه هایی که داریم، خود بیماری رو هم درمان کنیم، یعنی همون الگوهای ذهنی

        اونوقت بدون مراقبه به طور طبیعی و در اکثر مواقع حالمون بی دلیل خوبه و سرمستیم

        و لازمش تزکیس

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      خدیجه غلام زاده گفته:
      مدت عضویت: 2221 روز

      سلام به شما دوست عزیز

      چندین بار کامنتتون رو خوندم و بازم نیازه که بخونم .خیلی زیبا بود و درک قشنگی داشتید.

      اون طور که من درک کردم در حد مدار فعلی خودم .

      من درک و نظر شخصی مو نوشتم اگر جایی رو کج فهمیدم ممنون میشم راهنمایی بفرمایید.

      به نظرم روح انسان یک سری آگاهی هایی داره که مثل خداوند فکر می‌کنه مثل باور فراوانی

      و از اون طرف ذهن انسان باورها و منطق ها و تجربه ها و چارچوب ها و شرطی سازی های خودش رو داره.

      ما باید تلاش کنیم فاصله بین روح و ذهن رو کم کنیم .و هماهنگی بین روح و ذهن ایجاد کنیم.

      که هرچه بیشتر بتونیم این کار کنیم

      خوب اون سنگ های رود برداشته میشه و ما جاری میشویم راحت و آسان میشویم.

      حالا چطور این هماهنگی ایجاد کنیم.؟ ذهن که فقط منطق میخواد تا خلع سلاح بشه.

      به نظرم با باورسازی از طریق مشاهده الگوها و کنترل ورودی های سمی و با اقدام کردن در مسیر خواسته کم کم باورها ساخته میشه.

      و این جمله آخر تون قدم اول باید سپاسگزار و راضی باشیم با هرآنچه که داریم و نداریم و مشتاق هم باشیم برای بهتر کردن شرایط زندگی مون .

      اینجا به نظر جایی هست که قدرت بالای میخواد آخه من هروقت به تضاد و کمبودی خوردم اقدام کردم و متعهد شدم روی آموزش ها .

      اگه شرایط خوب و روان باشه اون اشتیاق سوزان که آدم رو ساعت ها میاره تو سایت از کجا .؟

      انگار یه مرز باریکی ست بین سپاسگذار بودن و مشتاق تغییر شرایط بودن .

      ممنونم ازتون موفق و سعادتمند باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        حسین و نرگس گفته:
        مدت عضویت: 2114 روز

        سلام به شما خواهر گرامی

        تمام داستان همین تیکه است: من راضی بشم به شرایط فعلی..اما چطور؟

        با همین منطق که:

        اولا اگر من از شرایط الانم راضی نباشم هیچ وقت از هیچ شرایطی راضی نخواهم بود، چون نگاهی که باعث میشه راضی نباشیم همان نگاه شرطی شده ایه که همیشه ما رو ناکافی میبینه..نگاهی که باعث میشه همیشه بدویم اما نرسیم

        دوما: همون نگاه شرطی شده ای که داره ما رو ناراضی میکنه از شرایط فعلی، مانع اصلی تغییر شرایط فعلیه!! بله درست شنیدید.. همون نگاه .. این همون مقاومت ذهنه..

        این همون سنگیه که باید برداشته بشه..چرا؟ بخاطر این که ناراضی بودن یعنی وصل کردن هویت و حقیقت وجودیمون به یه چیز ظاهری، یعنی نفس کشیدن در خلا..و این کار یعنی ما ماشین محرک زندگیمون رو به یه باتری خالی وصل کردیم..

        در صورتی که تنها منبع قدرت و وجود، خداونده..وقتی ما چیستیمون رو از خدا بگیریم و بهش اگاه باشیم، خود به خود راضی هستیم..آرام هستیم..و این آرامش یعنی ما جاری هستیم و ما خداگونه رفتار میکنیم و این یعنی ما به طور طبیعی به خواسته هامون میرسیم

        اصلا بزارید یه موضوع دیگه رو اینجا بگم که مرتبطه.. شکرگذاری..کاری که شکرگذاری میکنه یعنی ما تلاش میکنیم نعمت ها رو با تمرکز و توجه، از کانال قلبمون ببینیم نه کانال ذهن..یعنی ما تلاش میکنیم احساسش کنیم.. این با ما چه میکنه؟ این باعث میشه ما خداوند رو در داشته هامون ببینیم و از نگاهی که به خود داشته ها موجودیت میده عبور کنیم..

        مثل یه لیوان آب هویج میمونه..وقتی چند جرعه میخوریم و تمام میشه دیگه چیزی تهش نیست که به ما لذت بده..این میشه نگاه ذهنی به نعمت ها.. برامون عادی میشن

        اما شکرگذاری یا توجه آگاهانه به نعمت ها، باعث میشه ما درک کنیم که اون آب هویج نبوده که به ما لذت داده، بلکه درک حضوری ما بوده و آگاهی ما بوده که باعث شده اون لذت تجربه بشه.. اون آب هویج به خودی خود لذتی نداره..

        سخته بعضی موضوعات رو حتی با مثال توضیح داد.. امیدوارم تونسته باشم مغز مطلب و منتقل کنم

        اصلا بزارید یه چیزی بگم شاید به درک موضوع کمک کنه..وقتی انسان آگاه میشه، یعنی بر اساس نگاه ذهنی لذت رو برای خودش تعریف نمیکنه، یعنی از نگاهی که ذهن میاد لذت رو تعریف میکنه عبور میکنه.. حالا با شکرگذاری یا کار کردن روی ذهن.. این باعث میشه انسان از همه چیز لذت ببره بدون این که بدونه چرا… شما میری پارک از صدای پرنده ها بی نهایت لذت میبری..از بازی کودکان..از سبزی چمن..از نفسی که میکشید.. و همیشه این حالت رو دارید.. حتی از دیوار کاه گلی .. حتی از ترک های آسفالت کف خیابون..یه شعف بی نهایت و بی دلیل.. این یعنی مقاومت ها داره از بین میره و ما بی واسطه داریم عالم و حقیقتش رو شهود میکنیم…

        و این یعنی موانعی که نمیزاشتن نعمت وارد زندگیمون بشه دارن میشکنن..

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    آزاده گفته:
    مدت عضویت: 2518 روز

    بنام خداوند مهربان خدایی که همیشه بهم نزدیک بوده ولی من دور میدیدمش خدایا هزهران بار شکر من راهنمایی کرد و هدایت کرد و در این مسیر الهی قرار داد خدایا هزهران بار شکرت

    سلام به استاد گلم دوستای قشنگ عباس منشی ام چه دورهمی و جمع صمیمی داریم و چقدر صحبت در این جمع ها و گوش دادن به اونها پر از نشانه و آگاهی هست.

    استاد واقعا این تغییر اگر قبول نکنیم باید زیر چرخ های دنیا له بشیم من در زندگی گذشته اون موقع واقعا متوجه نبودم ولی الان که با آموزه های شما آشنا و همراه شدم بهش فکر می کنم میینم چقدر خدا بهم نشونه برای ترک زندگیم میداد ولی من انگار کور و کر بودم و نشونه هارو بهش اهمیت نمیدادم تا جایی که منزجر شدم ولی به دلیل منافعی که برای طرف مقابلم داشتم دست از سر من برنمیداشت و من بالاخره با برخورد به یک عالمه تضاد و نشونه اون زندگی رو برای همیشه ترک کردم وترک کردن من از اون زندگی یک نتیجه عالی داشت و اون آشنایی با شما بود اینجا باز رحمت خدا رو میبینم که در هر کاری خیری هست جدایی من مصادف شد با هدایتم چه چیزی بهتر از این می تونستم دریافت کنم الانم چند وقتی هست نشونه هایی برای جابجایی محل سکونتم دریافت می کنم که باید این نقطه رو ترک و به جای دیگری برم و من میخوام به این الهام عمل کنم و تغییر کنم و منتظر برکات این تغییر هستم.

    استاد چقدر از شنیدن صحبت های دوستان که نتیجه گرفتن و به نوعی از قعر چاه نجات پیدا کردن در من شور و اشتیاق و تعهد و ایمانی محکم برای ادامه راهم ایجاد می کنه همیشه به خودم میگم به قول قدیمی ها فقط مرگ که چاره نداره و به قول شما انقدر اوضاع بد نیست که نشه تغییرش داد باید تغییر کنیم تا پیشرفت کنیم.

    همگی در پناه خدا موفق باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  8. -
    روشنک گفته:
    مدت عضویت: 3388 روز

    سلام به استاد عزیزم و همه دوستان عزیز.

    استادجان پنج دقیقه اخر این فایل نکات مهمی داره که هرکدوم یه دوره مفصله و هرکسی توی هر نوع رابطه ای ممکنه کم یا زیادشو تجربه کرده باشه .

    یه خلاصه ای میگم برای اینکه به خودم یاداوری کنم.

    نشانه ها برای تغییر کردن منه نه اینکه فکر کنم من بدبختم و یا سرنوشتم همینه یا از خدا بخوام منو نجات بده تا دیگه اتفاق بدی رو تجربه نکنم .

    وقتی گفتین اینها نشانه هستن وقتی من اینجوری نگاه کنم که جهان هوشمند داره به من نشونه میده خیلی با اشتیاق و انگیزه برای کارکردن روی خودم و حل مسائلم اقدام میکنم . جهان بلندگو دست گرفته جهان داره با من حرف میزنه خدا داره بهم نشونه میده و اگر جدی نگیرم و تغییر نکنم دارم شرایط زندگیمو بدتر میکنم نه اینکه به همین روند بمونم همیشه .

    دلایل تغییر نکردن ما / دلایل تکرار اتفاقات مشابه/ دلایل موندن در روابط بد و قربانی شدن

    این حد از نشانه ها را نمیفهمم . عزت نفس پایین . احساس ارزشمندی پایین . وابستگی به افراد به هر دلیلی . قربانی بودن . شرک ورزیدن . ناتوانی در کنترل ذهن و احساس که ورودی های نامناسب هم باعث تقویت باورها و افکار شرک الود و ناتوانی بیشتر میشه.

    اگر تغییر نکنیم بدتر میشه همینجور نمی مونه

    از همه لحاظ هی بدتر میشه . شجاعتمون له میشه . هی اعتماد بنفسمون کمتر میشه . ترسهامون بیشتر میشه. شرک در وجودمون قوی تر میشه. و هربار با عزت نفس پایین تر – احساس ارزشمندی کمتر – ترس بیشتر – شرک بیشتر – وابستگی بیشتر – به روابط و زندگیمون ادامه میدیم و اتفاقات بدتری رو خلق میکنیم .

    انقدر نمیتونیم رها کنیم و می مونیم تا در اخر دیگران رها میکنن و باز هم با شرک های درون . قربانی درون . و عزت نفس پایین می مونیم و چون در وجود و افکار و باورهامون هست باز هم همین شرایط و ادمها رو برای خودمون جذب و خلق میکنه و شاید بدتر از قبل چون هربار بیشتر شکسته میشه . کمی از اون اتفاق دور بشیم و یادمون بره به معنای بهتر شدن نیست چون اثارش در وجود ما هست باید ریشه ای درمان کنیم.

    جهان و خداوند به ما نشانه میدهد برای اینکه تغییر کنیم اگر نشانه هارا می بینی و تغییر نمیکنی ضربه ها هربار که زمان میگذره و تو درست نمیشی ویرانگر تر و محکم تر و شدیدتر میشه اینو به خودت بگو تا بهت کمک کنه تا تغییر کنی و از اهرم رنج و لذتش استفاده کن.

    همین جمله اخر منو تکون داد . توی هرزمینه ای که نشانه دریافت میکنم نشانه به این معنا که زندگیم و خودم اونطور که میخوام نیست و وقتی واضح میبینم ودلایلشو میدونم و تغییر نکنم دارم زندگیمو شرایطمو به سمت اتفاقات و شرایط بدتری سوق میدم.اما وقتی کار میکنم روی خودم اروم اروم خودم و در نتیجه شرایطم بهتر میشه چون درست شدم چون هماهنگ با خداوندو قوانینش هستم چون عزت و نفس و اعتماد به نفسم بالاتر رفته چون ایمانم بیشتر شده چون حرکت کردم تغییر کردم و باز هم با نشانه های بعدی بهتر و بهتر میشم .

    (خداوند منو هدایت کرد به من نشونه های زیادی داد اما شیطان با افکار به ظاهر خیر اما شرک الود من را در مسیری که عزت نفسم را مدام کم میکنه نگه داشت . شیطان به من گفت دلسوز دیگران باش. مسئول دیگران باش. از دیگران بترس اگر رهاشون کنی به تو اسیب میزنند. اگر رهاشون کنی و عزت نفس داشته باشی با حسادتشون تو رو نابود میکنن و نمیزارن راحت باشی و تو شکست میخوری . شیطان به من گفت اصلا راهت اشتباهه نباید روابطتو قطع کنی . و من ایمانمو از دست دادم و قدرت رو از خدا گرفتم دادم به بقیه و شجاعتم له شد ترسم بیشتر شد ایمانم ضعیف شد و این افکارشیطانی در من قدرت گرفت و عملکردم را مدیریت کرد و اون موقع فرصتم را سوزاند . فهمیدم که عزت نفسم را باید از ایمان به خدایم شروع کنم که منو حمایت هدایت حفاظت و کفایت میکنه. این چهار کلمه به من قدرت میده ارامش میده لبخند میده شجاعت میده . خدارو شکر که تعدادی از راههای نفوذ شیطان به خودم رو شناختم . هربار ترس سراغمون بیاد یعنی اسلحه شیطان برای گمراه کردن ما . ترس تنها مانع فلج کننده من و همه ادما هست و از خدا خواستم و میخام که ایمانمو قوی کنه که بتونم بر ترسم پیروز بشم و ریشه هاشو بشناسم باورهای زیرین ترسهام رو بشناسم و تغییر بدم با باورهای درست و در ترسم قفل نشم. )

    هربار که تمرین میکنم در مواجه با ترسم با شجاعت و ایمان رفتار کنم و عقب نشینی نکنم اتفاقا چقدر شرایط بهتر میشود و ترس من رنگ میبازد به همین سادگی . اما اگر تسلیم ترسم بشم غول بزرگی میشه که چون ایمانم هم سست شده از چیره شدن بر اون عاجز میشوم . من مشتاق تغییر هستم و تغییرم از شجاعت و عشق و ایمان در مواجه با ترسهایم ایجاد میشود . سپاسگزار و گوش به فرمان خداوند قدرتمندم هستم که مرا هدایت حمایت حفاظت و کفایت میکند .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  9. -
    فرشته کوهستانی گفته:
    مدت عضویت: 1618 روز

    بنام الله یکتا

    سلام بر استاد نازنینم

    سلام بر دوستان گلم و مریم جانم

    همین چند دقیقه کوتاه هم سرشار از الگوهایی بود که میشد باهاش روابطمون رو بسازیم

    من بارها در گذشته این حس رو تجربه کردم

    حس ترد شدن…حس مورد سواستفاده بودن

    و هزاران حس بد و منزجر کننده

    و الان که شما گفتید که اون حس عصبانیت رو نسبت به اینجور آدمها داشتید…واقعا درک کردم

    چون دقیقا همون حس رو من،نسبت به خودم داشتم

    الان خداروشکر خودم و بخشیدم و عاشق خودم شدم

    من باور دارم که این خودم هستم که روابطم رو میسازم

    پس از درون تغییر میکنم تا روابطم تغییر کنه

    ممنونم استاد عزیزم

    در پناه الله یکتا شاد و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  10. -
    ندا ام گفته:
    مدت عضویت: 2249 روز

    سلام بر استاد عزیز مریم جان و همه دوستان هم فرکانسی عزیز😍🤩

    چقدر شنیدن تجربیات دوستان حس خوبی منتقل میکنه😍🤩

    چقدر حرفهای دوستان زیبا و تحسین برانگیزه و مجبور میشم چندین و چند بار گوش بدم و لذت ببرم از این فایل👌

    خدایا شکرت چقدر این روزها این فایلها بی نهایت اطلاعات بینظیر و فوق العاده دارند 😍😍😍

    چقدر فوق العاده به درخواستهای من زیبا جواب داده میشه😍🤩

    خدایا شکرت

    واقعا سپاس از دوستان بابت بیان تجربیاتشون😍😍

    نکاتی که در این باره این فایل از استاد برداشت کردم و جهت یادآوری به خودم و دوستان قرار میدهم:

    بزرگترین گناه ناامیدی است حتی اگر مسیر را گم کردیم و به قهقرا رفتیم نباید ناامید شد و مسیر را پیدا کرد و باید قبل از اینکه دچار تضاد شویم مسیر درست و پیشرفت و بهبودی را پیش برویم

    ولی اگر به هر دلیلی از مسیر دور افتادیم و تضاد به سراغ ما آمد نباید ناامید بود و باید این قانون یاد اوری کنیم

    👈ما در لحظه در حال ارسال فرکانس هایی هستیم که جهان فرکانسهای ما را دریافت می کند و اتفاقات؛ شرایط؛ موقعیت ها؛ ایده ها و افرادی که هم سنگ؛ هم فرکانس با فرکانس ارسالی وارد زندگی ما می شود ما در هر لحظه اتفاقات آینده را خلق می کنیم هر لحظه اتفاقات لحظه بعد را خلق میکنیم ما چیزی جز زندگی در لحظه حال نیستیم👉

    مثال در این رابطه :

    به خاطر ترس از حیوانات‌، خود را از رفتن به دل طبیعت و تجربه‌ی زیبایی محروم می‌کنیم

    به جای اینکه عزت نفس خود را بسازیم و احساس لیاقت‌ بیشتری در خود ایجاد کنیم، از ارتباط باافراد دوری می کنیم

    به جای پذیرفتن ایرادهای شخصیتی و باورهای محدودکننده‌ای که دلیل تجربیات تلخ در روابط‌ عاطفی‌ بوده‌ و تلاش برای تغییر آنها‌، قید ورود به روابط جدید را می‌زنیم و …..

    اگر به هر دلیل در گذشته مسیر نادرست رفتیم به محض تصمیم بهبود شرایط و از این لحظه شروع به تغییر خودمان تغییر نگاه مان کنترل ذهنمان کانون توجه توجه به نکات مثبت ایجاد باور مثبت از همین لحظه اوضاع بهبود پیدا می کند و این بهبود سریع هم خواهد شد….

    ✅هیچ وقت اوضاع انقدر بد نیست که نشود کاری انجام داد تا زنده هستیم اوضاع را بهبود بخشید

    به این دلیل که جهان در هر لحظه فرکانس لحظه تو را دریافت می کند و اتفاقات را رقم می زند اگر مشکلی هست و ادامه دارد فرکانس گذشته و کانون توجه، رفتار ،باور، افرادی که در ارتباط است

    اگر بتوانیم مثل گذشته فکر نکنیم؛ عمل نکنیم ؛ذهن را کنترل کنیم باور کنترل کنیم؛ به همان نسبت که بهتر و بهبود ببخشیم اتفاقات لحظه بعد را رقم می زنیم و این منجر به

    👈 امید👉

    می شود

    باید این باور را بسازیم که نعمت مثل باران جاری است اما این ما هستیم که با باورهای محدودکننده‌ و مقاومت‌های ذهنی‌، مانع ورودشان به زندگی خود شده‌ایم.

    لازمه‌ی داشتن زندگی‌ای باکیفیت‌تر‌، تقلای بیشتر نیست‌، بلکه کنار گذاشتن مقاومت‌های بیشتر است.

    راه ساختن باورهای قدرتمند‌کننده‌، کنار گذاشتن‌ مقاومت‌های ذهنی بزرگتر و حل ریشه‌ای پاشنه‌های آشیل است.

    رسیدن به خواسته ها، تو را به احساس خوب نمی رساند اما رسیدن به احساسِ خوب، قطعا تو را به خواسته های بیشتری می رساند.👌

    در خصوص تغییر در روابط اشتباه

    جهان با نشانه ها مسیر اشتباه را گوشزد می کند ولی فقط به این دلیل که نمی توانی تغییر دهی و احساسات را کنترل کنی

    مسیر را پیدا کنی و متوجه نمی شوی که مسیر اشتباه است و ادامه می دهی و ضربه های زیادی از بودن در رابطه اشتباه می خوری در همه ابعاد زندگی

    اغلب تا زمانی که حسابی گوشمالی شدیم بعد متوجه اشتباهی بودن ارتباط می شویم و عدم توجه به نشانه ها و عدم باور و شرکی که بوده ذهن کنترل نشده و اعتماد به نفس کم از دلایلش است

    و اگر پی به این باور اشتباه نبود این سیکل اشتباه ادامه دار می شود و ارتباط اشتباه ادامه دار….

    و زمانی که درس نگیری و تغییر نکنی وارد رابطه بعدی و عین همین سیکل پیش می اید…

    جهان به ما نشانه می دهد و برای اینکه تغییر کنیم

    اگر تغییر نمی کنیم اوضاع را فقط می توانیم بدتر کنیم و ضربه ها محکمتر می شود و ویرانگرتر می شود

    ولی اگر قانون را درک کنیم و در زندگی بکار ببریم در احساس بد نمی مانیم

    همانگونه که شما دستت را روی آتش نگه نمی داری چون قدرت آتش را درک نموده ای،

    یا خود را از بلندی پرتاب نمی کنی، چون از قدرت نیروی جاذبه آگاهی،

    یا اگر شنا بلد نباشی، در آب پر عمق شیرجه نمی زنی،

    به همین ترتیب نیز، وقتی قدرت این قانون و نقش آن در تجارب زندگی ات را درک نمایی، قطعا جرأت نادیده گرفتن آن و ماندن در احساس بد را نخواهی داشت.

    زیرا می دانی که اگر به هر دلیل، برهان و منطق، در احساس بد بمانی، قطعاً اتفاقات بد را تجربه خواهی نمود.

    برعکس، هرچه بتوانی باورهای محدود کننده ات که منشأ ناامیدی، ترس، نگرانی، طمع، خساست، دلهره، خشم و در یک کلام “احساس بد” است را با باورهای متضادشان (باورهای قدرتمند کننده) بپوشانی، زندگی ات در تمام جنبه ها، با کیفیت تر می شود.

    ساختن باورهای قدرتمند کننده، شبیه به کشیدن رنگ سفید بر دیوار سیاه می ماند. در واقع رنگ زدن دیوار، به معنی از بین بردن رنگ سیاه دیوار نیست، بلکه پوشاندن رنگ سیاه به وسیله لایه هایی از رنگ سفید است.

    باورهای محدود کننده نیز همیشه در وجود ما هستند و منتظر یک فرصت برای فعال شدن دوباره. به محض کوچکترن غفلت، شیطان ذهن دست به کار و آن باورها را فعال می کند.

    که کار کردن روی باورها، یک فرایند دائمی است و البته این هم یک مسیر تکاملی است. یعنی همانگونه که نمی توان دیوار سیاه را تنها با یک فرچه از رنگ سفید، تبدیل به دیوار سفید نمود، نمی تواند با ماندن در احساس خوب در کوتاه مدت و تلاشی موقتی و مقطعی برای کنترل ذهن، تغییری ملموس و پایدار در کیفیت اتفاقات زندگی، ایجاد نمود.

    اما هرچه روند تلاش برای ماندن در احساس خوب، به کمک ایجاد باورهای قدرتمند کننده، ادامه می یابد، آن باورها قدرت بیشتری یافته و شما را وارد مدارهای بالاتری می نماید که اتفاقات و شرایط با کیفیت تری را تجربه و از اتفاقات و شرایط نادلخواه، فاصله بیشتری می گیرید. همانگونه که هرچه لایه های رنگ سفید، تکرار می شود، پوشش بیشتری از رنگ سفید، روی دیوار ایجاد شده و رنگ سفید خلوص بیشتری می یابد.

    بنابراین، افرادی که کنترل ذهن شان برایشان سخت است، افرادی که ماندن در احساس خوب را بهایی گزاف و کاری غیر ممکن برای رسیدن به خواسته هاشان می دانند و قادر به تمرکز بر نکات مثبت هر جنبه ای از زندگی خود نیستند، افرادی اند که هنوز نتوانسته اند این قانون را درک نمایند.

    زیرا وقتی به معنای واقعی کلمه درباره این قانون به یقین می رسی که احساس خوب = اتفاقات خوب و احساس بد = اتفاقات بد:

    اولاً: نگران بودن درباره اتفاقات آینده را کنار گذاشته و به آرامش می رسی. زیرا می دانی نتیجه فرکانس های خوب، قطعا اتفاقات خوب است.

    ثانیاً از آنجا که می توانی ارتباط میان میزان باورهای قدرتمند کننده ای که برای غلبه بر نجواهای ذهنت و رسیدن به احساس خوب ساخته ای را با میزان اتفاقات دلخواهی که تجربه می کنی، بیابی. به همین دلیل:

    نه تنها می توانی از دیدن نتایج حتی بسیار کوچک شاد و امیدوار شوی و برای ادامه دادن این مسیر انگیزه بگیری، بلکه از اینکه هنوز خواسته های بزرگت محقق نشده اند، نا امید نمی شوی زیرا می دانی این یک مسیر تکاملی است که باید طی شود و هرچه توانایی ات در کنترل ذهن و تمرکز بر زیبایی های زندگی ات بیشتر شود، باورهایت قدرتمند کننده تر شده و تو را وارد مدارهای بالاتری می نماید که زندگی با کیفیت تری را تجربه خواهی نمود.

    خداوند به گونه ای این سیستم را طراحی کرده تا به باورها و فرکانس های من واکنش نشان دهد و اتفاقات هماهنگ با آنها را وارد زندگی ام نماید، مثل وحی منزل، فقط آنها را اجرا نمودم.

    باید اتفاقات خوب را ببینی، تایید و تحسین شان کنی و آگاه باشی که، همین قانونی که اتفاقات کوچک را برایت رقم زده، اتفاقات بزرگتر را هم رقم می زند اگر با همین احساس رضایتمندی، ادامه داده و اجازه دهی باورهایت قوی تر و تکامل ات طی شود.

    رازش دیدن و تحسین نمودن نیکی های اطرافت است، راهش اجرای همه آنچه است که در پاسخ به سوال مسابقه نوشته ای و از همه مهم تر، رازش ادامه دادن به “ماندن در احساس خوب” است.

    ایده ها و راهکارهایی که مسائل را حل و خواسته ها را محقق می کند، آنهم نه با سختی بلکه با هدایت مان به چگونگی های ساده و قابل اجرا با امکانات همان لحظه مان و در مسیر مورد علاقه مان، همیشه در ذهنی ساکت و آرام خانه دارد.

    آرامش و سکوتی که با ایمان به نیروی پشتیبانی می شود که ما را خلق کرده و هدایت مان را به عهده گرفته است.

    هر باور قدرتمند کننده‌ای که می‌سازی، یک نهال است که برای درخت شدن به آب، نور و حتی سمپاشی نیاز دارد تا از کرم‌ها و حشراتی که برگ‌های تازه جوانه زده‌ی نهال را مورد هدف قرار می‌دهند، حفظ شود.

    مهم‌ترین کاری است که باید برای آن نهال تازه جوانه زده، انجام دهی تا فرصتی برای رشد داشته باشد، این است که:

    باید از محیط، حرف‌ها و حتی افرادی دور شوی که دیدگاهی مغایر با آن باور قدرتمند کننده‌ای دارند که تلاش می‌کنی آن را بسازی.

    👆 چقدر زیبا و کارآمد استاد جان این آموزه ها را در اختیار ما قرار داده اند و چقدر گاهی ذهنمان فراموشکار میشود و ….

    استاد جان شما بینظیرید هر آنچه در کامنت گذاشتم از بیانات استاد و نوشته های مریم جان هست و فقط جمع آوری کرده بودم و من هرروز و هر لحظه در حال درک این مسیر و گوش سپردن و عمل کردن و ماندن در این مسیر هستم

    ان شالله فقط بودن در مسیر نباشم و عمل هر روز و هرروزه انجام دهم

    در پناه رب😍

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای: