تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۴ - صفحه 13 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

547 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    elnaz akhtarshenas گفته:
    مدت عضویت: 2707 روز

    با سلام خدمت استاد عزیزم .

    گزینه ی هدایت به سوی نشانه من رو به سمت این فایل عالی که پر از آگاهی هست هدایت کرد .و چقدر برام تامل برانگیزه که قدرت شکرگزاری و توجه به نکات مثبت زندگیمان معجزه می کنه و کل ماجرا همینه انسان قدرتمند انسانی هست که فقط بتونه کنترل عواطف رو در دست بگیره و با توجه های کوچیک دانه امید و موفقیت رو رشد بده در کنار انسان ها و با انسان ها زندگی کنه و بهترین هارو تجربه کنه ولی روحش مجرد بمونه برای خود مقدسش ارزش قایل باشه تا دیگران هم بدونن چطور باید باهاش رفتار کنن با عشق و احترام و اگر جز این باشه به راحتی و زیبایی مسیر ها جدا خواهد شد . استاد خدارو شکر که عشقی که تو دلها کاشتین رشد میکنه و متقابل هست شما براندازه عشق و احترامید .امیدوارم همیشه بدرخشید .عاشقتونم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  2. -
    رضا زارعی گفته:
    مدت عضویت: 1340 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام به همگی عزیزانم

    سپاس گزارخداوندم بابت اینکه یه بار دیگه میتونم کامنت بزارم

    و اما ارتباط امیدواری با قانون فرکانس

    بسیار لذت بخشه شنیدن این اگاهی ها

    و چه لذتی به دنبال داره عمل به این اگاهی ها ؟؟؟ خدا میدونه فقط

    مام میدونیم ها ولی یادمون میره ،درگیر روزمرگی میشیم ،نمیزاریم این فرکانس های خالص قدرت بگیرن تا خواسته هارو وارد زندگی کنن

    بارها به خاطر انگیزه هایی که داشتیم متعهد شدیم و بعد که اون نتیجه رو گرفتیم ،ول کردیم قضیه

    حرفم با خوده منه ،من

    من میدونم که باید از ناخواسته اعراض کنم

    من میدونم که در هر لحظه تصمیم درست چیه

    من در هر لحظه میدونم و به من الهام میشه که با چه انتخاب و تصمیمی احساسم بهتره و قلبم بازتره و ارامشم بیشتره

    من میدونم که جهان هر لحظه داره به فرکانس های من پاسخ میده و من درهر شرایطی هر چقدر بد میتونم با تغییر افکارم و توجه به نکات مثبت اوضاع یک لحظه بعدم‌رو تغییر بدم

    من میدونم که خالق زندگیمم

    من میدونم که عوامل بیرونی هیچ تاثیری در روند رشد من نداره و حتی در روند افول من

    من میدونم که هر رفتار بدی با من میشه ،هر بی احترامی یا احترامی که به من گذاشته میشه ،هر پرخاشگری یا محبتی که میبینم ،هر چیزی که خارج از درون من داره برام رقم میخوره ،محصول درون منه ،محصول اندیشه های منه و من خالق این شرایطم

    اما دانستن کجا و در عمل اجرا کردن کجا

    تمرکز گذاشتن روی اصل در عمل و تکرار همین مسیر کجا ، من میدونم که قانون همینه تکرار اصل ،اما دانستن کجا و عمل کردن کجا

    مخصوصا وقتی که حق با منه و مطمئنم که حق با منه و طرف نامردی کرده یا داره میکنه یا اذیت میکنه و کاملا ناحقه و من برحقم ، اینجاست که جهاد اکبر میخواد که یک پله بیام به عقب و بگم درسته حق بامنه و این داره نامردی میکنه ولی خب اصن سرو کله ی این بابا ازکجا پیدا شدتو زندگی من ؟؟؟توی جهانی که برگ افتادنش سره حساب کتابه ،ایا برخورد من با این فرد اتفاقیه ؟؟؟

    نه اتفاقی نیست من باید قبول کنم که خلق خودم بوده این اتفاق یا این فرد یا این شرایط و بعد تصمیم بگیرم که از زاویه ای بهش نگاه کنم که به من احساس بهتری بده ،چون اصلا جهان نگاه نمیکنه که حق با کیه ، فقط و فقط خداوند به فرکانس بد یا به فرکانس خوب بدون قضاوت پاسخ میده ، و‌اصن براش مهم نیست که این چه بنده ی نارنینیه ،حالا دستشم کرد تو‌اتیش نسوزونه اتیش این بنده رو نه اگر به هر دلیلی ،به هر دلیلی ، به هر دلیلی من از ناخواسته نتونم اعراض کنم و درگیرش بشم و نتونم افکارم رو جهت دهی کنم به سمتی که به من احساس بهتری بده ،احساس ارامش ،یقین ،ایمان ، اگر من نتوانم به هر دلیل و منطقی سمت خودم رو درست انجام بدم و فرکانس خوب ارسال کنم ، خداوندم در نهایت عدل به فرکانس بد من پاسخ میده و اگر من بتوانم با تغییر زاویه دیدم به جهان به احساس بهتری برسم ، پاداش ها خیلی بزرگتر خواهد بود

    فرکانس بد به همون اندازه اتفاق بد

    اما فرکانس خوب بارها و بارها و‌به مراتب انقاقات عالی بی حساب رقم خواهد زد و این واقعیت جهانه

    واقعیت اینه که جهان یک فرمانروا دارد و نیروی خیر ،تنها نیروی حاکم بر جهان هستیه

    خداوند تنها نیروی جهان هستیه و اگر من با هماهنگی ذهن و روحم و کم کردن فاصله ی این دوتا به اصل خودم نزدیکتر بشوم و این سیکل رو ادامه بدم و در شرایط نامناسب بتونم احساسم رو کنترل کنم و فرکانس خوب ارسال کنم ،چیزی در این جهان نیست که من نتونم بهش برسم ، چون جهان مسخر باورهای منه ،جهان مسخره باورهای منه

    جهان به وجودداومده تا به فرکانس های من پاسخ بده

    خداوند منو روانه ی این سفر کرده تا عشق کنم و از خلق تک تک خواسته هام لذت ببرم و ستایش و حمد و تسبیحشو بگم

    من افریده شدم تا از پروردگارم به عظمت باد کنم و مابقی چیزها جزییاته

    من افریده شدم تا به جهان غیب ایمان بیارم تا کارها برام انجام بشود ،راحت و ساده

    من افریده شدم تا درنهایت عزت خواسته هامو

    تجربه کنم

    من افریده شدم تا قدرت خداوند رو در این صفحه ی روزگار به تصویر بکشم

    من افریده شدم تا عشق بورزم و از خطاها و اشتباهات خودم و دیگران بگذرم و به خدا پناه ببرم وطلب امرزش کنم

    من افریده شدم تا انسان رو تجربه کنم و در شرایط سخت با یاد خداوند قلبم ارامش پیدا کند

    من افریده شدم تا ………

    ادامه بدید

    الهی صدهرار مرتبه شکر

    خدایا کمک کن ،ایمان و انگیزه و اراده و تعهدی بده تا هر لحظه به سمت کمال در تمام جنبه ها حرکت کنیم ،هر لحظه بالاترین اولویت ما احساس خوبمون باشه ،هر لحظه در راستای طهارت روح و پاکی قدم برداریم و از اعمال و سخنان لغو وبیهوده و حواشی در امان باشیم

    اجابت کننده ی درخواست های هر لحظه ی ما

    سپاس گزاریم بابت اجابت این درخواستها .

    تنها تورا میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم .

    درپناه الله یکتا .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  3. -
    لیلا جلوداری گفته:
    مدت عضویت: 2895 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    خدایا شکرت

    تمرین این قسمت:

    آیا تا به حال در زندگی‌ات به «تهِ دره» رسیده‌ای؟

    بله رسیدم و در تمرین جلسه قبل و بارها گفته ام تا یادم بمونه که همیشه در بهترین شرایط خودم آگاهانه و با عشق تغییر را در آغوش بگیرم

    جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانه‌ای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟

    فقط می تونم بگم اون افکار بیماری‌زا در اون زمان چنان من را به احساس ناامیدی و یاس و سرخوردگی و پوچی و بی ارزشی رسونده بودند که من به افکار خودکشی به عنوان تنها راه ممکن فکر می کردم

    چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟

    در اون شرایطی که کاملا گیج و مبهوت مونده بودم از این همه اتفاقات نادلخواه پشت سر هم که سریع اتفاق افتاد و نمی دونستم کار درست واقعا چیه و چه تصمیمی باید بگیرم که شرایط بدتر از این که هست نشه؟ ،،،چونکه در اون شرایط آدم احساس های خیلی بدی را تجربه می کنه و سطح فرکانسیش خیلی میاد پایین و به خودش خیلی خیلی بی اعتماد میشه ،بنابراین هر اقدام عملی با اون احساسات بد قطعا نتیجه های بدتری ایجاد می کنه و انجام هر کاری توی اون شرایط و با اون ترس ها و وحشت‌ها که حتی از خودم هم به شدت می ترسیدم ،برای من حکم دست و پا زدن توی باتلاق را داشت ،بنابراین سعی کردم هیچ کاری نکنم و فقط یک چیز در ذهنم برام مشخص بود و می دونستم درسته که:

    از اون شرایط یا بهتره بگم از خودم نمی تونستم به هیچ کجای کیهان فرار کنم ،من باید همون جا به یک سطح آگاهی بالاتری می رسیدم و حداقل کمی به صلح می رسیدم با خودم و اون شرایط وحشتناک و می دونستم که خودم هستم که این وضعیت را ایجاد کردم ولی نمی دونستم که حالا باید چی کار کنم ؟

    اولین اقدام من این بود که فرار نکردم

    دومین اقدام این بود که زمانهایی از روز که می تونستم یعنی موقع سر کار یا غذا خوردن فایل های زندگی در بهشت را می‌دیدم ،الان می دانم که اون کار باعث می‌شد لحظاتی از روز را حداقل به مشکلاتم فکر نکنم

    همزمان جسته گریخته فایلهای عزت نفس را گوش میدادم هر زمان که شرایط گوش دادنش برام پیش می‌آمد هر چند که اصلا متوجه صحبت های استاد نمی‌شدم اون موقع ولی فقط با هندزفری می شنیدم همین

    و در نهایت ؛

    کم کم با پاسخ دادن به این سوال که چه باورهایی در مورد خداوند داری ؟ چه باورهایی در مورد جهان هستی داری؟ اتفاقات خوب شروع شد….

    یعنی این پیام را خود خداوند برام ارسال کرده بود و از طریق برادرم بهم گفته شد، هر چند که چند روز هم طول کشید تا تصمیم بگیرم این کاری که از نظر ذهنم کاملا بیخود و بی فایده میومد انجام بدم

    و انجامش دادم و وقتی باورهام در مورد خداوند و جهان هستی را روی کاغذ آوردم و بهشون نگاه کردم و لحظاتی فکر کردم به آنچه که نوشته بودم ،باورم نمیشد اولش ولی …همه چیز برام روشن شد و آنچه که منتظر بودم بفهممش را فهمیدم و جواب سوالاتم را گرفتم که در درون خودم بود

    خدایا شکرت

    دقیقا از همون لحظه آگاه شدنم به خودم ،به قول استاد ،همه چیز،بوم بوم بوم،، درست شد ،اصلا بال پرواز در آورده بودم و خداوند از مدتها قبل یعنی از همون لحظه ای که ازش کمک خواسته بودم همه شرایط را برام اکی کرده بود،،فقط خودم مقاومت داشتم ،،ولی این تجربه ،نقطه عطفی در افزایش آگاهی من به خودم ،به باورهام به جهان و به خداوند بود که تا همیشه ادامه داره،چون نقطه توقف نداریم،،نقطه توقف مخصوصا برای من ،نقطه مرگ حساب میشه و تمومه،،من نمی تونم متوقف بشم باید به سمت جلو حرکت کنم همیشه و همیشه به سمت بهتر شدن و ساختن باورهای بنیادین مرجع و توحیدی درون ذهنم انشاالله

    نمی خوام اون شرایط را زیاد واردش بشم فقط برای کسی میگم که داره این کامنت را می خونه و الان این شرایط را داره تجربه می کنه ،مثلا؛

    گرفتار شده

    همه چیزش را تقریباً از دست داده

    خانه به دوش شده

    آرزو داره بنشینه پیش بچه هاش سر سفره غذا بخوره

    آرزو داره بتونه آزادانه و راحت بره به پدر و مادرش سر بزنه

    آرزو داره بره پیش همون همسر معمولی و ساده و فقیر خودش زندگی کنه

    آرزو داره یک زندگی خیلی خیلی معمولی کنار خونواده اش داشته باشه

    آرزو داره چشمهاش را که می بنده یه چند دقیقه بتونه بخوابه و با وحشت از خواب نپره

    آرزو داره برگرده به پایین ترین سطح زندگی قبلی که داشت و با کمترین امکاناتی که داشت بتونه زندگی کنه ،یعنی آرزو داره بتونه حتی از صفر شروع کنه

    آرزو داره یکی نجاتش بده

    اینقدر دلش برای بچه هایش تنگ شده که حاضره بمیره ولی بچه هاش را ببینه

    کسی که تمام درها به روش بسته شده

    کسی که هیچ راهی نداره

    کسی که خدا هم فراموشش کرده

    کسی که توی جهنم و قعر زمین فرو رفته

    این آدم هر کسی هست و هر کجا هست و تو هر شرایطی هست و با هر گروه آدم‌های جهنمی و شیطان پرستی که داره زندگی می کنه و هر چقدر گرفتار شده و هر چقدر خودش را بدبخت کرده باشه و هر چقدر زنجیر به پاهایش بسته شده،

    بازهم راه نجات هست و اتفاقا اونجا خیلی خیلی خدا بهش نزدیک هست چون جایی که تضاد بزرگ‌تری هست و خواسته ها شدیدتر هستند خداوند شخصا همون جا حضور داره، فقط کافیه یه ذره و یه کم نفس بکشی و بتونی حالت را به اندازه ی سر سوزنی خوب کنی تا به اندازه همون نوک سوزن ،خداوند بتونه وارد بشه و بقیه کارها را خودش انجام میده،،خودش شخصا کل اموراتت را بعهده می گیره و انجام میده و دستت را می گیره و از اون منجلاب میارتت بیرون ،بخدا این کار را می کنه،این اصلا ماهیت جهان هست ،کمکت می کنه ،میارتت بیرون ، تا به جایی که بتونی خودت را بتکونی و خاک‌های اون چاه عمیق را از روی لباست پاک کنی و بتونی دوباره حرکت کنی،،اینبار دیگه خیلی آگاه شدی و تنها کارت اینه که ادامه بدی همین ….

    خدایا شکرت

    چه نشانه یا آگاهی باعث شد دوباره بلند شوی و باور کنی می‌شود اوضاع را تغییر داد؟

    اینکه فهمیدم و درک کردم همه این شرایط از کجا داره آب می خوره؟

    مفهوم باور یعنی چی و می تونه تو رو تا کجای ناکجا آباد ببره؟

    نتیجه شرک ورزیدن چه آگاهانه و چه ناآگاهانه چیه و چقدر می تونه تو همین دنیا جهنم را به زندگی آدم بکشونه ؟

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  4. -
    نسرین سیفی گفته:
    مدت عضویت: 1358 روز

    به‌نام خدای مهربون

    سلام به استاد عزیزم و مریم جان

    استاد عزیزم

    روز‌های زیادی بودن که تو زندگیم خیلی سخت بودن خیلی

    نمیتونم بگم نا امید نشدم

    نمیتونم بگم قوی بودم تو اون روزا

    نمیتونم بگم شاکی نشدم

    حتی نمیتونم از خود اون‌ روزام ایراد بگیرم

    نمیتونم بگم تا ته اون دره‌ نرفتم

    شکستم، له‌ شدم، اشک ریختم، به‌حدی که از شدت گریه قیافم عوض شده

    ولی میتونم بگم تنها کسی که نجاتم داده خدا بوده

    پناهم‌ شده

    مرهم زخمام‌ شده

    امیدم شده

    درکم‌ کرده

    بهم حق داده

    نوازشم کرده

    حتی احساس می‌کردم اشکامو پاک میکنه

    ما‌یه ضرب‌المثل تو زبون ترکی داریم که معنیش میشه فقط مرگه‌ که چاره نداره

    و فکر کردن به این جمله همیشه کمکم‌ کرده وامیدم‌ رو بیشتر کرده

    هنوز هم یادآوری خاطرات تلخم قلبم‌ رو درد میاره، ولی دووم‌ آوردن تو اون شرایط و چنگ زدن برای زندگی خودش شاید یه‌ نوع امید محسوب میشد

    شنیدن‌ زخم زبون آدما و تحمل‌کردنش شاید یه نوع امید محسوب میشد

    هنوزم نمیفهمم‌ چرا باید به یه دختر نوجوون‌ برای کارای‌ باباش طعنه زد، چرا باید ازش بخوان باباشو دوست نداشته‌ باشه و حمایت نکنه. ازش، هنوزم بعضی سنگ دلی‌های آدما رو درک نمیکنم

    ولی تو همه اون‌لحظه‌ها من مطمئن بودم خدا داره میبینه‌ و اصلا مثل آدماش فکر نمیکنه، و کمکم‌ میکنه

    من راستش نمیدونم اصلا مثال‌های من چقدر به جواب سوال نزدیکن‌

    راجع‌به تغییر رویه‌

    اون لحظه‌ها اصلا من راهی دنبال نمیکردم

    من به جبر روزگار تو یه محیط پرتنش بزرگ شدم و بعضی روزها هم انگاری به ته‌خط داری می‌رسی فقط ته‌دلت با یه صدای بی‌جون خدارو صدا می‌زنی و نجاتت‌میده، حل میکنه، دهن‌هارو میبنده

    یه همچین مدل روزایی‌ تو زندگیم زیاد بودن‌، خیلی زیاد

    و نمیتونم خیلی‌هاشون رو بگم ولی خدا دقیقا اون‌جاهایی که محال بود معجزه کرد برام

    اون‌جاهایی که تنها بودم نور شد و به قلبم‌ بارید، با چیزای کوچولو خوشحال میشدم، ذوق میکردم، دووم‌ میاوردم‌، و خداهم برام سنگ تموم میزاشت

    خدا نوازشم میکرد انگاری

    گاهی از خدا میخواستم شرایط درست بشه

    ظاهر قضیه جوری پیش می‌رفت که انگار داره هزار برابر‌ بدتر میشه

    ولی درواقع داشت تخریب میشد که از پی‌ درست بشه و من خودم رو به دست اون جریان سپردم و الحمدلله‌ الان خیلی خیلی راضیم از زندگیم

    و حتی از همه اون طوفان‌ها و تلاطم‌ها و گذشتم‌ ممنونم چون احساس میکنم درکم رو به زندگی عمیق‌تر کرده و باعث شده خدا رو بیشتر بشناسم و حضور پر رنگش رو تو زندگیم حس کنم، گاهی انقدر شرایط سخت بود که انگار من نای ادامه‌ دادن نداشتم خدا منو رو دوشش میزاشت و می‌برد ، من الان میگم مسیری که اومدم علی‌رغم بالا پاییناش‌ قشنگ بوده چون خدا رو بیشتر دیدم‌ ، من سعادت اینو داشتم که قشنگ بفهمم‌ داره بهم کمک میکنه، حرفامو میشنوه و برام معجزه میکنه اونم نه یکی دو بار بلکه بارها و بارها

    آخ‌ خدای مهربونم ممنون‌ که پناهمی‌ و همه جوره‌ حامی منی‌

    ممنونم‌ ازتون استاد که باعث میشین‌ یادمون نره خدا چجوری دستامونو گرفت

    دوستون دارم استاد عزیزم

    درپناه خدای یکتا باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    باران و ایوب گفته:
    مدت عضویت: 1921 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    باران :

    سلام خدمت استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و همه دوستانم .

    آیا تا به حال در زندگی‌ات به «تهِ دره» رسیده‌ای؟

    جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانه‌ای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟

    استاد من دقیقا قبل آشنایی با شما و سایت به ته دره رسیدم ،نا امیدی کامل ،منفی ترین آدم بودم ،همه رو مقصر میدونستم به غیر از خودم ،داستانش رو تو کامنت های قبلیم گفتم که چجور به این مسیر هدایت شدم ،یا وجود اینکه ایوب جان قبل از من در مسیر بود ولی من در مدار این آگاهی ها نبودم .چندین بارم بهم گفت استاد عباسمنش حرفاش عالیه ولی من ته دره بودم ،تا اینکه به فایل شما هدایت شدم تو تلگرام و از اونجا شروع شد .انگیزه من بیشتر شد ،امیدوار بودم ،نتایج عالی میومد ،قشنگ تغییرات و احساس میکردم ،همه میگفتن یه حس آرامشی کنارت میگیریم خلاصه عالی بود

    من روز قبل اینکه به فایل استاد هدایت بشم خییلی زیاد با خدا حرف زدم گفتم خدایا من این زندگی داغون و نمیخوام یا بمیرم یا تغییر کنم وخداروهزاران مرتبه شکر فرصت دوباره زندگی و تغییررو خدای قشنگم بهم داد ،وبعد اون گفتم خدا خیلی دوسم داره ،صدامو شنیده و بعد اون باورهای توحیدیم خییلی قوی تر شدن ،ایمانم قوی شد ،یه ادم متوکل شدم ،میدونستم همه چی خداست فقط من باید باورش داشته باشه و الهی شکرت هرروز من در حال تغییرات عالی هستم و نیاز به تلاش بیشتر هست و با ایمان بخدا و آموزش های استاد به هدفم میرسم .

    ممنونم ازتون استاد خیلی عالی بود ،من امروز هدایت شدم کامنت این گام و بنویسم.چند روز پیش گوش دادم ولی الان تونستم کامنت بنویسم خداروشکر.

    در پناه خدای مهربان باشید

    خدانگهدار.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  6. -
    حمیده اسماعیلی گفته:
    مدت عضویت: 2382 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان…

    خدای وهاب، که بی حد و حصر میبخشه

    سلام به استاد عزیزم…

    سلام به خانم شایسته نازنینم…

    سلام به دوستان ارزشمندم…

    خداوند رو سپاسگزارم که منو در مسیر شنیدن و عمل کردن به این آگاهی ها قرار داده…

    این موضوع که درک کنید که از وقتی فرکانس ارسال میکنید تا زمان وقوع خواستتون، یک فاصله زمانی وجود داره ، این جمله خودش امیدواری رو نشون میده…

    در مورد موضوع تمرین این جلسه من یه مثال خیلی خوب دارم از همسرم، اینکه چطور تونست از ته دره به قله برسه. امیدوارم این تجربه، همون جرقه امیدی باشه که شخص دیگری امروز به خواندن آن نیاز دارد.

    همسر من سال 92 به همراه مادرشون مشرف میشن سفر مکه، این در صورتی بود که ایشون ازدواج کرده بودن با دختر عمه من و صاحب 3 فرزند پسر که فرزند آخری مشکل بیماری داشتن….ما تو این سایت بارها از زبان استاد عزیزم شنیدیم که خداوند با نشانه ها با ما صحبت میکنه، این اتفاق برای همسر منم تو مکه موقع طواف رخ میده و ایشون خودش اینقدر خوب این اتفاق رو تعریف میکنه که اونجا به من الهام شد که من تو رو امتحانت میکنم ، آیا حاضری بیای؟ آیا توانشو داری که قدم برداری؟ آیا مصممی؟ و ایشون با هر قدمی که بر میداشته مصمم تر میشده که بله این کاررو انجام میدم با تمام قدرتم و به قول خودشون، هر قدم از قدم قبلی محکمتر بر میداشته و پاش با قدرت بیشتری زمین میزاشته…بعد از گذشت 65 روز تقریبا از این سفر و این الهام، همسرم با بحران از دست دادن همسرش و مصدومیت شدید پسرش مواجه میشه، این در صورتی هست که اون پسری که سالم و سلامت بوده دچار مصدومیت میشه و اون بچه بیمار کوچکترین صدمه ایی نمیبینه….این اتفاق شاید برای هرکسی بیافته باعث بشه اون طرف به ته دره بره و ناتوان بمونه از اینکه ذهنش رو کنترل کنه اما وقتی امروز من با همسرم صحبت کردم و ازش پرسیدم چه چیزی باعث شد تو اون شرایط بحران زده بتونی از ته دره خودتو بکشونی بالا، ایشون جوابهای خیلی مهمی دادن…

    اولین نکته ایی که اشاره کردن این بود که پذیرفتم در برابر خداوند تسلیم بودم.چرا که خداوند به من الهام کرده بود،…مثل این میمونه که خداوند ظرف همسر من بزرگ کرده باشه …ایشون در ادامه به ایمان ، به صبر اشاره داشت. به اینکه پذیرفتم هیچ اتفاقی بی دلیل نیست …..

    یه جمله خیلی خوب گفت: وقتی بحران پیش میاد، قویتر میشم. به درونم توجه میکنم نه به بیرونم

    در واقع اینطوری میشه گفت که همسر من به این رابطه درونیش باور داشته، دنبال این نبوده کسی از بیرون بیاد بهش کمک کنه.اتفاقا بهم گفت هر چقدربقیه دلشون برام میسوخت و بهم میگفتن تو دیگه زندگیتو از دست دادی و نمیتونی درستش کنی من بیشتر انگیزه میگرفتم که درستش کنم و واقعا هم تونست با کمک خداوند و دیدن نشونه ها که یکی از نشونه ها شنیدن صدای من بود و در ادامه رسیدن به اینجا که من الان 12 ساله همسر ایشون هستم و با بچه ها داریم کنار هم به خوبی و خوشی زندگی میکنیم…در طول این 12 سال زندگی بحران از دست دادن فرزند بیمارمون هم بود که اونم رد کردیم.خداروشکر

    خدایا شکرت….

    سپاسگزارم…

    این مسیر همچنان ادامه داره….

    عاشقتوووونم بینهایت….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  7. -
    نرگس🫧حسینی گفته:
    مدت عضویت: 657 روز

    به نام خداوند هدایتگر مهربان

    سلام به استاد و به دوستان عزیزم

    خیلی خوشحالم که این پروژه شروع شد و منم ذهن منطقیم رو کنار زدم و اومدم که کار کنم روی خودم

    خداروشکر میکنم که بودن توی این مسیر معجزات را برای من رقم زده و میزند

    من مدت زیادی نیست که عضو سایت هستم و دارم روی خودم کار میکنم

    اما خوب این رو درک میکنم زمان های بسیار بسیار زیادی توی زندگیم بوده که گفتم دیگه تموم شد دیگه امیدی نیست و هزاران هزار فشار های عصبی که تحمل کردم و به خودم ضربه زدم

    اما میدونم اگه الان زندم و دارم ادامه میدم و تلاش میکنم یعنی اون لحظات تاثیری توی زندگیم نداشتن چون من قدرت تغییر زندگیم رو دارم

    من هر وقت و در هر شرایطی که اتفاقی میفته برام سعی میکنم بیام توی سایت و آرامش بگیرم میام روی خودم کار میکنم تلاش میکنم افکارم رو جمع کنم

    همیشه این حرف های استاد هست که منو قوی نگه داشته و باعث شد ادامه بدم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  8. -
    خدیجه غلام زاده گفته:
    مدت عضویت: 2221 روز

    به نام خدای هدایت گرم

    سلام به استاد عزیز

    سلام به مریم گل و دوست داشتنی

    سلام به همه ی بچه های پروژه

    خیلی مردد بودم که داستانم رو بنویسم یا نه

    ولی وقتی اون جمله آخر متن رو که به رنگ قرمز نوشته بودی خوندم و وقتی فکر کردم استاد ازم خواسته یعنی از همه مون خواسته و چقدر زحمت کشیده شده واسه تدوین و تایپ این پروژه …..

    بی درنگ شروع کردم به نوشتن و اما

    داستان من …

    مدت ها بود با استاد آشنا شده بودم ولی فقط موقع آشپزی و کارِ خونه گوش میدادم و اصلا جدی نمیگرفتم و توی روز مرگی و سَرَک کشیدن توی زندگی اطرافیان غرق بودم توی فیلم و سریال تلویزون و توی اینستاگرام و ذهنم پر بود و شلوغ بود از زندگی بقیه و رفتارها شون و در روزها ساعت ها پای تلفن به تحلیل زندگی بقیه عمرم می‌گذشت و همون موقع ها نشانه های خداوند میومد که من تغییر کنم ولی انگار نمی شنیدم.

    از توهین بقیه به من، از رفتارهای ناجالبشون

    از نادیده گرفتن های بقیه و تلاش من برای اثبات خودم به بقیه ادامه داشت ( منظورم از بقیه خانواده و نزدیکان خودم و همسرم و خود ِ همسرم هست.)

    اون روزها کلی رفتارهای شخصیتی ناجالب و بهتره بگم ایراد

    شخصیتی داشتم که خودم می‌دانستم باید درست شود باید اصلاح شود ولی توان و قدرت اصلاحش رو نداشتم یعنی بارها تلاش کردم ولی نشد. و اون ایراد در وجودم نهادینه تر میشد و به خاطر وجودش بارها و بارها احساس بی ارزشی کردم.

    تا اینکه یه تضاد سنگین عاطفی برام پیش اومد و به شدت اذیت شدم .جهان بارها با نشانه های ریز و درشت بهم گفته بود ولی من اونقدر ذهنم را پر کرده بودم از حواشی و باید ها و نباید ها و قضاوت زندگی و رفتارهای بقیه، که دیگه جایی برای درک نشانه ها و شنیدن صدای الهامات قلبم باقی نمونده بود.

    البته این که نوشتم درک الانِ منه . اون موقع فقط حس بی ارزشی بیشتر و بیشتر و احساس قربانی شدن و حس بدبختی و مورد ظلم واقع شدن را تجربه میکردم.

    و این احساس ها شده بود فرکانس غالب اون روزهام.

    به خاطر این حس ها و فرکانس ها درگیر تضاد های پی در پی میشدم و هر روز زندگی برای من برای شخصِ من سخت تر میشد. یعنی مسایلی پیش می‌آمد که توی زندگی من درگیر میشدم مثل مریض شدن بچه که نمی‌دونستم چرا اینقدر بی تابی می‌کنه. ولی بازم نفهمیدم که به خاطر خشم درونی منه . به خاطر فرکانس های ناجالبی هست که ارسال میکنم . تا اینکه بیمار شدم در حوزه گوارش و شرایط برام سخت تر شد و خسته و درمانده شدم و اونجا یاد یکی از فایل های استاد افتادم که قبلاً گوش داده بودم «« این جمله استاد توی ذهنم بُلد شد که اگر احساست بده درگیر تضاد های گوناگون میشی و از در و دیوار برات میاد و اونقدر ادامه پیدا می‌کنه که یا تغییر میکنی و یا زیر چرخ های جهان له می شی»»

    دقیقا حسم بهم گفت این جمله حاله این روزهای خودته و اونجا بود که من با خودم گفتم دیگه بسه و تصمیم گرفتم با کارکردن روی فایل ها سلامتی ام را به دست بیارم.

    چون بارها توی کلاب هوس شنیدم که بچه ها با فایل ها و دروه های استاد سلامت شدن منم می خواستم یکی مثل اونها باشم . و از آنجایی که در حوزه سلامتی پاشنه آشیل دارم واقع کار سختی بود که متمرکز فایل ها باشم ولی شروع کردم از عقل کل و کلمه سلامتی را سرچ کردن و آنچه درک کردم همه جواب ها منو به آرامش داشتن و در صلح بودن با خود و دوری از خشم و کینه و …. دعوت می‌کرد.

    همون روزهای اول دیدم و لمس کردم که چقدر خداوند دوست داره که من تغییر کنم با همزمانی فایل (ریشه جذب ناخواسته ها و راهکاری برای تغییر آن) اومد روی سایت. در تاریخ تیرماه 1401 .

    و چقدر محتوی این فایل برای اون روزهای من مفید بود. و فهمیدم که از ناخواسته ام صحبت نکنم نه با دیگران، نه با خودم و نه حتی با خداوند . اون جا بود که فهمیدم که من با برداشت تلفن و تماس با مادرم و خواهرم و صحبت از ناخواسته های زندگی به خصوص در حوزه سلامتی چقدر و چقدر به خودم ظلم کردم. با گوش دادن به اون فایل برای اولین بار با همه قلبم حضور خداوند و هدایتش رو لمس کردم. و دیگه ساکتِ ساکت شدم و توی سایت مشغول بودم.

    دیگه تلفن نمی‌کردم و رفت امدم با بقیه خیلی کم شد. چون تمرکزم و وقتم پر شده بود با سایت استاد .

    ماه ها گذشت و من ادامه دادم و کتاب های رویا ها رو خودم و تمریناتش رو انجام دادم. کتاب معجزه شکرگذاری راندا برن رو خوندم و شروع کردم به نوشتن سپاسگزاری .و هدایت شدم و حال جسمی ام خیلی بهتر شد و حال روحی من هم به واسطه هدایت الله که منو هدایت میکرد به سمت کامنت های که نیاز اون موقع من بود بهتر و بهتر میشد.

    الان به وضوح متوجه هدایت خداوند میشم که چطور من بین اون همه کامنت باید اونهایی رو می خوندم که آرامش را در وجودم بیشتر و بیشتر میکرد.

    زندگی برام روان و راحت پیش می‌رفت و نفهمیدم که چطور به اغلب خواسته های که طبق کتاب رویاها مکتوب کرده بودم رسیدم و همسرم کلی طلا برام می خرید و کلی لباس و پول هایی که راحت وارد زندگی ما میشد. خیلی بیرون شهر می‌رفتیم و شرایط زندگی به کلی آسان و خوب پیش میرفت. همون روزا خواهرم دوره عشق و مودت رو خرید و به منم داد و باز با گوش دادن به آگاهی های اون دوره من آرام تر از قبل شدم و در مورد روابط آگاه تر شدم.

    به سال نو نزدیک می‌شدیم دلم می خواست خونه مون رنگ کنیم و پرده ها رو عوض کنیم و یه خونه تکانی اساسی انجام بدم و همه و همه انجام شد چون من نوشته بودم .

    و فهمیدم اون موقع که خواسته هات داره انجام میشه متوجه نمیشی یه مدت که گذشت فکر می‌کنی و میبینی چه قدر قشنگ هدایت شدی برای رسیدن به تک به تک شون.

    حالا دیگه ایمانم به حرف های استاد خیلی بیشتر شده بود و من از همون کار کردن پراکنده روی سایت نتیجه گرفته بودم.

    همیشه دلم میخواست درآمد داشته باشم و برای خودم مولد باشم ولی باورهای محدود کننده زیادی توی ذهنم مانع میشد.

    باورهای که با اون ها بزرگ شده بودم.

    مثلاً با دوتا بچه کوچیک نمیشه. زندگیت از دست می‌ره.

    نمیشه هم به خونه برسی و هم به کار بیرون. تربیت بچه ها چی…..

    و یا خانم هایی که شاغل باشن زودتر پیر و مریض میشن. و .و….

    فکر کردن به این چیزا قدرت حرکت رو از آدم می گیره. دوباره از مسیر دور شده بودم چون انگار تضاد ها کم رنگ شده بود و یا فکر کردم همه چیز رو یاد گرفتم .تا اینکه چند تا مسأله کوچیک و ناخواسته برام رخ داد این دفه دیگه زود متوجه نشانه ها شدم و دوباره شروع کردم در تاریخ 13 تیر 1402 بود

    که خیلی جدی تر از دفه قبل ساعت ها روی خودم کار میکردم (و توی پرانتز بگم همون روزها بود با تلویزیون و سریال ها حتی برنامه های طنز کلا خداحافظی کردیم و تا الان پای این تعهد ایستاده ایم) اره من با تعهد بالا شروع کردم و با هدفِ داشتن درامد و مولد بودن برای:

    برای بالا رفتن اعتماد به نفسم

    برای دوری از احساس بی ارزشی (چون دیدم حس بی ارزشی با من چه کرد و ویران کننده هست این احساس.)

    برای رسیدن به خواسته های ریز و درشت خودم

    برای دور شدن از روزمره گی و نیفتادن تو دام قضاوت زندگی بقیه. برای اینکه مادر موفق و الگوی خوبی برای دختران باشم .

    برای اینکه به کمبود ها توجه نکنم و یا حداقل کمتر توجه کنم.

    و هزاران دلیل دیگه که منو سوق میداد شب و روز توی سایت باشم.

    کم کم با خوندن کامنت خانم های سایت که هم درآمد داشتن و هم زندگی زناشویی عالی و هم بچه های کوچیک هر بار به باورهای محدود کننده ام ضربه می‌خورد. و کم کم مشابه این خانم ها رو در اطرافم و همسایه و دوستان قدیمی دیدم و هر روز انگیزه ام بیشتر میشد که میشود و منم میتونم.

    با کار کردن روی فایل ها و کامنت ها همزمانی ها و هدایت خداوند را می‌دیدم و این باور هدایت‌گری خداوند در درونم در حال رشد بود.

    همون موقع ها خبر دوره احساس لیاقت اومد و من از خدا خواستم اونو برام بخره. حالا یاد گرفته بودم چطور درخواست کنم. و میدونستم همه چیز مداره و من باید در مدار اون دوره قرار بگیرم.

    وارد دوره لیاقت شدیم و با عشق روی سایت کار میکردیم.

    آذر ماه بود و وسط دوره بودیم که شرایط زندگی مون کامل بهم ریخت و شرایط کاری همسرم به خاطر سلامتی شون کامل استاپ خورد. شرایط جوری شد که کنترل ذهن برام به شدت سخت شد. به احدی کلامی حرف نزدیم و فقط سعی می کردیم حسمون رو خوب نگه داریم. چون میدونستم اگه به خانواده هامون بگیم از سر دلسوزی حرفی میزن که کنترل ذهن برامون سخت میشه.

    هنوز هم نوشتن و صحبت از اون ماجرا برام کار راحتی نیست .پس خلاصه میکنم و رد میشم.

    از یکی از کامنت های سعیده شهریاری هدایت شدم به 12قدم که همسرم تا قبل احساس لیاقت داشت روی قدم ها کار میکرد. و اون فایل و اون جلسه که در مورد آیه ی

    «««وَ عَسَی أنْ تَکْرَهُوا شَیئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُم وَ عَسی أنْ تُحِبُّوا شیئاً و هُوَ شَرٌّ لَکُم -»»»

    گاهی چیزی را دوست نمی‌دارید و [حال آنکه] برایتان نیک است و چه بسا چیزی را دوست می‌دارید و [حال آنکه] برای شما ناپسند است!

    من قبلاً گوش داده بودم ولی ایندفعه با همه قلبم درکش کردم. و چقدر این فایل به آرامش من کمک کرد.

    ایمان واقعی رو اونجا فهمیدم .ایمان به غیب .ایمان به چیزی که با چشم نمی‌بینی و می دونی هست و این جمله طلایی

    استاد «« اگر داری روی خودت کار می‌کنی هر اتفاقی هر اتفاقی پیش اومد بدون همون چیزی هست که تو رو به خواسته هات برسونه»»

    قلبم رو آروم می کرد و توی اون روزها من منتظر هدایت الله بودم و قلبم روشن بود که در این تضاد رشدی نهفته (طبق اون آیه شریفه که همراه و در دل هر سختی آسانی است.)

    ولی نجوا ها بود و گاهی چنان هجوم نشخوارهای ذهنی زیاد میشد که به نوشتن سپاسگزاری پناه می‌بردم تا آرام شوم.

    تا به حال در زندگیم اون حالت از بلاتکلیفی و هیچیز از آینده ندانستن رو تجربه نکرده بودم.

    ورودی مالی مون صفر شده بود و روزها می‌گذشت و یه روز از خودمون پرسیدم استاد تو این شرایط چه می‌کرد و ما از استاد یاد گرفتیم که مسایل رو به خدا بسپاریم و خودمون از زندگی لذت ببریم. شروع کردیم جاهای دیدنی شهر مون با اینکه هوا سرد بود با بچه ها می رفتیم. فضاهای سبز و پارک های بزرگ و …و….

    کم کم هدایت ها رسید و ما متوجه شدیم باید کسب و کار جدیدی رو شروع کنیم و خدا می‌دونه که چقدر ترس داشتیم.

    کمتر از یک ماه با هدایت های خداوند ما مغازه پوشاک کوچکی باز کردیم با هرآنچه پس انداز داشتیم که همه اون پسنداز از برکت کنترل ذهن و کار کردن روی شخصیتمون بابت اون تضاد عاطفی ایجاد شده بود.

    اون روزها فایلی از دوره لیاقت اومد روی سایت که استاد گفتن کسب و کار خودتون رو با کمترین هزینه و با هر آنچه که دارید شروع کنید.

    در واقع صفر تا صد این مغازه با هدایت خداوند و فایل های توحیدی استاد شروع شد. و در همان ماه اول کلی مشتری و کلی فروش رقم خورد. جوری که خودمم باورم نمیشد. بعد چند ماه همسرم شرایط جسمی اش خیلی بهتر شد و به کار قبلی اش مشغول شد.

    من باید مغازه رو باز میکردم بعد 7سال تو حاشیه امن خودت باشی و با دوتا بچه 6و 4 ساله می رفتم و مغازه را باز میکردم و خدا مشتری می فرستاد و من هر روز قدم برداشتم و تو دل ترس هام رفتم .از این کار هیچ چیز نمی‌دونستیم و خدا لحظه به لحظه ما رو هدایت کرد. به افراد و کلی فروش های با انصاف. به صاحب ملک خوب و منصف و…و…

    و الان یک سال و نیم از باز کردن مغازه گذشته

    و من امروز که به عقب نگاه میکنم میبینم به خیلی از خواسته هام که هیچ ایده ای براش نداشتم رسیدم .در واقع ذهن محدود من اون ها رو غیر ممکن می دونست. و من با شرایطی که داشتم همین شغل و همین شرایط برای من بهترینه و خداوند بهتر میداند و هدایت مون میکند.

    چقدر اعتماد به نفسم بهتر شده و چه درس هایی از شرک و توحید در خِلال این مغازه من یاد گرفتم .و ایراد شخصیتی 15 ساله من تا 90 درصد حل شد.

    رابطه منو همسرم بسیار عالی شده و من دیگه ازش طلبکار نیستم و دیگه نقطه مقابلش نیستم و بلکه در کنارش قرار گرفتم. و به آینده مون بسیار امیدوارم .

    چالش های زیادی رو توی این یک سال ونیم گذراندم و بزرگتر و قوی تر شدم.

    و یاد گرفتم اگر روی چیزهایی غیر از خداوند حساب کنم درهای رحمت و رزق خداوند به رویم بسته میشود و اگر فقط و فقط مثل روز های اول بازگشایی مغازه مدام بگم من نمی‌دونم و رزق و آدم ها و مشتری رو از جانب خداوند بدانم

    خداوند برای من مشتری هایی عالی و از جایی که فکرش رو نمیکنم می آورد .

    استاد خیلی دوستتون دارم و مریم عزیزم که همیشه تحسینت میکنم .ازتون ممنونم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  9. -
    زهرا حسینی گفته:
    مدت عضویت: 2642 روز

    به نام خداوند مهر آفرین

    سلام و هزاران درود به همه عزیزان

    خداوندا شکرت که هر روز دارم مثالهای عینی و واقعی میبینم از کیانیکه با عمل به قوانین تو، درهایی از سعادت و خوشبختی رو بروی خودشون و دنیاشون باز کردن و کمک میکنن که جهان نه تنها برای خودشون عالی بشه بلکه به میشرفت جهان هم کمک میکنن و قطعا پاداش های عظیمی رو میبرن

    استاد صبح دیروز بین کلاسام اومدم توی سایت و دیدم این فایل اومده، کلی عجله داشتم و کار ، گفتم تا بزنم دانلود و بعد از کلاسام عصر میبینمش آخه عادت کروم فایلا رو تصویری دانلود کنم به نظرم تاثیرش خیلی عمییق تره، دانلود شد و من که رفته بودم توی آشپزخونه تاسریع یه ناهار نختصر درست کنم و برم سراغ کلاس بعدی، ناگهان فایل خودش پلی شد

    اصلا یه حال خاصی پیدا کردم و به خودم گفتم وقتی این فایل خودش پلی شد یعنی بقیه کارها رو بذار کنار و الان وقت اتصاله، الان وقت درس یا گرفتنه، یعنی زمان حال عالی و اتفاقات عالیه

    اومدم با شوق نشستم

    استا توی این فایلا اولین چیزی که منو جذب میکنه و لذتم رو صدها برابر میکنه اون منظره بی نظیر پشت سر شماست که خداوند براش سنگ تمام گذاشته

    واقعا واقعا اونجا یه تیکه از بهشت واقعیه

    دیدن این مناظر لیاقت میخواد که به یمن وجود ارزشمند شما و خواسته های بی حد ما، تحقق پیدا کرده و چقدر نگاه زیبا بین و تحسین کننده من رو قلقلک میده تا مدام تایید و تحسین کنم

    خدایا شکرت که زیبایی های دنیات انتها نداره

    وقتی دوست عزی مون آقا شهسان ۴۶ ساله شروع به صحبت کردن اینقدر صداشون پر از حال خوب و انرژی بود که انگار یه فرد ۲۰ ساله صحبت میکنه

    اصلا باور و افکار مثبت نتیجش همینه، تو رو جوون میکنه جوری که بقیه باورشون نمیشه

    همینکه شما همیشه میگید که سن مهم نیست توی موفقزت و اون عامل اصلی، باور واقعی و ایمانه

    خدایا چقدر با حال خوب ایشون سپاسگذاری میکردن

    بارها و بارها سپایگذاری از ته قلب جوری که حال من رو و واقعا بقیه دوستانم رو هم عالز کردن و یه جاهاییش اصلا داشت گریم میگر فت

    خدایا اونیکه تو رو بسناسه و بهت برسه دیگه محتاج کسی نیست و اونیکه تو رو نداره، چی داره؟؟؟

    چقدر عالی و مختصر گفتن که زمین خوردن اونم چه زمین خوردنی اما هدایت الهی نصیبشون شد و برگشتن و الان دارن به قدر عمل و باورشون دریافت میکنن و چقدر چقدر من لذت زردم و تحسین میکنم عزت نفسی رو که از توی صداشون موج میزد و مشخص بود

    چقدر عالی باعث شد که شما مجدد برامون تکرار کنید که اگه ته دره هستیم قرار نیست همیشه اونجا بمونیم

    ما هر لحظه میتونیم جایگاه خودمون رو تغییر بدیم و بهبود ببخشیم به شرط ایمان، به شرط باور قلبی، به شرط امید به بهتر شدن

    و چقدر عالی چقدر فالی تا‌ید کردید که تا زنده ایم میتونیم تغییر ایجاد کنیم چون ما ارسال کننده فرکانسیم و کسیکه زنده هست فرکانس ارسال نیکنه نه یه جسم مرده و بی جان

    پس فرصت زندگیمون رو برای زندگی کردن، قدر بدونیم

    رفتارها، باورها، آدمها و فرکانس های گذشته من، همون ننتایج قبلی رو برام داره چقدر جالب، عجب همزمانی بی نظیری

    دیروز داشتم قدم ۳ جلسه ۲ رو گوش میدادم که دقیقا دقیقا همین موضوع مطرح شد توسط مریم جون و شما کلی توضیح دادید و من چقدر لذت بردم و حالا مجدد اینجا

    همه این تکرارا، داره قوانین رو برای من دوره میکنه تا بفهمم و بدونم اینا اصلن و پاداش های عظیم وقتی از راه میرسه که من اصل رو درک کرده باشم

    و دوستمون آقا سعید هم با یه حال حالی با یه ذوق بی انتها شروع کردن به صحبت

    صدای همه دوستانم پرتوی از نور الهی شده، اینقدر آرامش بخشه که میفهمیم چقدر اون اتصال ناب بدرستی اتفاق افتاده

    وقتی ایشون از جداشدن گفتند و اینکه با وجود دو تا دختر نازنین، آرامش دارن واقعا اون آرامش و حال خوب توی صداشون موج میزد و من هزاران بار تحسینشون کردم که این تضاد ایشون رو رشد داده و باعث شده درهای خیر بیشتری بروشون باز بشه

    هزاران بار وجود ارزشمند همه دوستانم که تجربه های نتبشون رو در اختیارمون قرار میدن رو تحسین میکنم و همه اون دوستای دیگه رو هم که توی نوبت بودن و همه دیتا بالا برای اشتراک تجربه ها و نتایجشون

    خدایا جایی به این مقدسی تا حالا ندیده بودم

    جایی که همش تو هستی و نتایج عمل به قوانین بدون تغییر تو

    و استا چقدر عالی در مورد پتک و لگد روابط گفتید

    که آقا سو استفاده ازت میشه و همه جوره داری تحقیر میشی، طرف انواع بی احترامی ها رو میکنه پس عزت نفست کجاست؟؟ پس کی میخوای انسان بودن خودت رو نشون بدی و رها کنی و ایمان داشته باشی که اگر تو خودت رو لایق بدونی، بهترینها التماس میکنن تو باهاشون باشی نه اینکه این مدلی تحقیر و توهین

    خدایا گاهی نشانه هات رو نمیفهمیم پس باید دفا کنیم تا اون شاخکای مخصوص درک نشانه ها و هدایتهامون قوی بشه تا با اولین نشانه و تضاد ، فکر کنیم و راه تغییر رو دنیال کنیم و با این همه مثال واقعی هز اینا داره بیستر و بهتر درک میشه و باید باید باید عمل بشه و البته تکامل مقدس رو هم باید طی کنیم و عجله نکنیم

    هر بار کمی بهتر، کمی رسد، کمی بهبود

    به قول دوستانم نتایج بزرگ با همین بهبودای کوچولو بدست میان

    ممنونم و سپاسگذار

    الان که این کامنت رو مینویسم قسمت بعدی گفتگو هم اومده روی سایت که مشتاقانه میرم سراغش

    دنیا دنیا عشق و شادی و سلامتی و ثروت نذر دلهای قشنگتون

    تا بعد💖💖💖💐💐💐

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  10. -
    مهسا 🌙پیریان گفته:
    مدت عضویت: 1006 روز

    به نام خداوند هدایتگرم

    قدم چهارم ب سمت پروانه شدن

    مهسا هستم یک نجات یافته

    چندبار ته دره بودن رو تجربه کردم البته قبل از آشنایی با قوانین و سایت

    یکبار تو ازدواجم بود

    علی رقم میل باطنی خودم و البته بخاطر توجه خودم ب ناخواسته هام وارد ی زندگی شدم ک هیچ علاقه ای بهش نداشتم

    گذشت و گذشت هربار با دیدن نشونه ها میدونستم باید جدا بشم اما گذاشتم انقدررررر کار بیخ پیدا کرد ک تو بدترین شرایط دست ب عمل شدم

    شرایطی ک بخاطر باورهای بیخود و شرک آلودم تمام طلاهام و از دست داده بودم

    تمام وسایل زندگیم رو از دست داده بودم

    سلامتیم ب لب مرز رسیده بود

    یه بچه ی شیرخوار داشتم

    و دقیقا ته دره گفتم خدایا من و بکش بالااا

    بهم جرئت بده بهم ایمان بده

    نشونه های محکم‌تری اومد

    اینبار با توکل قدم برداشتم

    میترسیدم هیچ پولی نداشتم هیچ تصوری نداشتم بعدش چی میشه

    اما گفتم میرم با بچم بقیش با خدا…

    این ویژگی خودمو خیلی دوست دارم درسته خیلی دیر دست ب تغییر برمیدارم اما ب محض اینکه تصمیم میگیرم بعدش عالی عمل میکنم

    خدا یه نوری به وجودم تابید

    ب راحتی از اون آدم جدا شدم و پای تصمیمم محکم وایسادم و مسیرم جدا شد

    شاید یه روز فقط ناراحت بودم

    اما بعدش هرروز برای این اتقاق خداروشکر میکنم و بهترین اتفاق زندگیم بوده

    این فکر ک پاشو ی زندگی جدید و قراره تجربه کنی

    تو میتونی زندگی فوقالعاده ای بسازی

    دیگه همه چی تموم شد حالا از اول میخایم خوب شروع کنیم

    میخایم یه زندگی نو بسازیم

    اینبار قراره خودم برای خودم انتخاب کنم

    خودم تصمیم بگیرم

    برم دنبال علاقم

    خیلی امید داشتم و انصافا هم احساس خوبم هرروز داشت بیشتر می‌شد و زندگیم روون تر …

    ب بچم‌ فکر میکردم

    هرروز دنبال شادی بیشتری بودم

    ب کار جدیدی ک میخاستم واسه خودم راه بندازم ب درآمد ب پول ساختن فکر میکردم

    اینکه دستم تو جیب خودم باشه بزرگترین انگیزه رو بهم میداد

    هرروز با پسرم بیرون میرفتم و لذت می‌بردم و چقدر خوشحالم از این تغییر بزرگ تو زندگیم

    بقول استاد اگه باهوش باشیم نمیزاریم اوضاع بد بشه

    ولی اگه به هردلیلی بد شد یادمون باشه میتونیم اوضاع رو تغییر بدیم

    جهان و خداوند همواره داره ب ما نشونه میده برای اینکه تغییر کنیم

    تغییر چیه؟ تصمیم بگیریم ذهنمون رو کنترل کنیم

    به چیزهایی ک بهمون حس خوبی میده توجه کنیم

    فکرهای بهتری تو سرمون بچرخونیم

    به خداوند امید داشته باشیم ک حواسش به ما هست و همیشه داره با ما صحبت میکنه باید آروم باشیم تا صداشو بشنویم

    تمرکز کنیم روی سپاسگزاری روی زیبایی های اطراف

    بعد ببینیم معجزه ی خداوند رو …

    بنظرم تغییر و اگه تو یه کلمه بشه خلاصه کرد

    اینه ک نترسیم! آره نترسیم بریم جلو

    خیلی اتفاقای خوبی منتظرمونه

    جمله ی طلایی این قسمت برای من این بود:

    ” اوضاع هیچوقت اونقدر بد نیست که نشه دیگه کاری بکنی

    اگه زنده ای میتونی اوضاع رو عوض کنی

    چرا ؟ به یه دلیل ساده: به این دلیل ک جهان درهرلحظه داره فرکانس های این لحظه ی تورو دریافت میکنه و داره اتفاقات رو برات رقم میزنه ”

    استاد سپاسگزارتم واقعا معجزه ی زندگیه منی

    هرروز و هرنفس و هرلحظه

    همین ک اینجام توی این نقطه

    برای تغییر شرایطم برای بهتر شدن زندگیم

    هرروز یه نفر توی گوشم بهم میگه تو میتونی تغییر بدی

    فقط تو میتونی ک تغییر. بدی همه چیزو

    بهم انگیزه ی الکی نمیده

    بهم امید الکی نمیده

    برام دلیل میاره

    برام منطق میاره

    برام از قانون حرف میزنه

    و نتیجه رو تو زندگیش بهم نشون میده

    استاد سپاسگزارم ک اون یه نفر شمایی و تمام

    خدا بهتررررین و مناسبترین استاد دنیارو تو زندگیم آورده

    دیگه هیچ بهونه ای نیست

    هرروز برای بهتر شدنم تعهد میدم

    و انصافا تا جایی ک میتونم کنترل میکنم و نتیجه اش هم برام بسیار لذتبخش

    عاشقتم استاد

    سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: