این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/neveshteh-3-1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-23 08:30:302025-10-31 00:00:20تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۴
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خدارو شکر میکنم هزاران بار که منو به شما هدایت کرد و زندگیم را دگرگون کرد خدایا هزاران مرتبه شکرت
1-آیا تا به حال در زندگیت به ته دره رسیده ای؟ بله من دقیقا 8 سال پیش در یک زندگی پر از مشکلات روحی عاطفی و مالی و سلامتی بودم که به ته دره به ته زندگی به ته همه چیز رسیده بودم و امیدی به آینده و حتی به لحظه بعد زندگیم نداشتم و همه چیز برام تموم شده بود و من دیگه چیزی برای از دست دادن نداشتم به شدت احساس قربانی شدن احساس گناه و احساس شدید بی ارزشی بودم .
2-چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟ تنها روزنه ای که اون روزها تونست منو نجات بده که به اندازه سر سوزن بود دقیقا من داخل ته دره ای عمیق و تاریکی بودم که از اون بالا یک نوری به اندازه سر سوزن بود که باید با تلاش بالا و تمرکز دقت میکردی تا متوجه اش میشدی که بهم گفت حرکت کن دیگه اینجا نمون و برو و من دیگه تو اون شرایط بسیار بد که از همه جهت فشار های عصبی و …..بهم وارد میشد دیگه به صداهای اطرافیانم گوش نمیدادم انگار یه همهمه ای بود اطراف من اما تمام توجه من به اون ندا و اون نور بسیار کوچیک تو دل تاریکی بود و من همه ی وسایل های خونمو تو یک روز جمع کرد و آماده مهاجرت شدم
همه با تعجب به من و رفتار و اعمالم که اصلا منطقی نبود نگاه میکردند و سعی در منصرف کردن من رو داشتن چون واقعا حال روحی خوبی هم نداشتم
کجاااااااااااااا میخوایی بری؟
فقط یه جا بود اونم پیش همسرم شهری که کار میکرد و 500 کیلومتر راه بود و من بودم و یه بچه 3 ساله با هیچی و هیچی و کلی بار غم و اندوه
که زمانی که همسرم آمد پیشمون و دید من همه چیزو جمع کردم گفت با کدوم پول ؟ چطوری ببرمت؟من نه تنها پول اجاره رو نداره بلکه تو باید صبر کنی که حداقل من اونجا یه جا برای زندگی پیدا کنم!!!!!!
اما من آنقدر حالم بد بود که بهش گفتم تنها راه نجات من اینکه همین امشب بریم وگرنه فردای برای من وجود نداره
وما اونشب راه افتادیم با یه تیکه کیک تولدی که از تولد روز قبل دخترم مونده بود با به پتو مسافرتی سوار ماشین شدیم و امدیم به شهری که هیچ کس جز خدا اونجا نبود و من آروم شدم توی خلوت خودم توی تنهایی توی سکوت وسط یه اتاق سیمانی نشستم اما حالم خوب بود خدایا هزاران مرتبه شکرت
بعد از یکسال که تو اون خونه بودم شرایطمون از تمام جهت ها بهتر شد زخم های زندگیمون توی تمام ابعاد زندگی بهبود یافت آخی دیگه دردی نبود و خدا ما رو هدایت کرد به اجاره کردن یه خونه نقلی و کوچیک آنا نو ساز که من کلی خوشحال بودم که توی همون خونه بود که با برخورد به تضاد های مالی و روحیه ای که من تازه خوب شده بودن و هرگز دوست نداشتم به عقب برگردم که خداوند بزرگ و رحمانم که فضلش برمن عظیمه منو با شما استاد خوبم آشنا کرد و از اون روز تا به الان که دارم مینویسم من در مسیر رسیدن به قله دارم حرکت میکنم
و زندگیم از لحاظ روحی ،عاطفی و سلامتی و امید به آیند و فوقالعاده شدن شرایط مالی ام هزاران و هزاران برابر بهتر و بشتر شده و من الان هیچ ربطی به گذشته خودم ندارم و بسیار شخصیتم و اعتماد بنفسم بهتر و بهتر شده خدارو هزاران مرتبه سپاسگزارم
استاد عزیزم شما بزرگترین نعمت و رحمت و برکتی هستید که وارد زندگیم شدید و مسیر زندگیم رو تغییر دادید و زندگی دوباره و تولدی دوباره را به من هدیه کردید بی نهایت از شما سپاسگزارم
سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته و همه دوستان هم فرکانسی
یادمه که دقیقاً دچار افسردگی شدید شده بودم و به هر دری که میزدم هر دکتر وهر دارویی که استفاده میکردم هیچ اتفاقی نمی افتاد و دلیلش این بود که من ناخداگاه افتاده بودم توی سیکل منفی که خودم هم خبر نداشتم باورتون نمیشه استاد فکر میکردم که فقط مرگ میتونه منو نجات بده
تا به صورت معجزه آسا با فایلهای شما آشنا شدم این زمانی بود که تمام راهرو رفته بودم و قشنگ فهمیدم که مشکل من از درون منه
شروع کردم روی فایلهای دانلودی سایت کار کردن انصافا هرچی که میگفتین سعی میکردم با تمام وجود انجام بدم هر چند به نظر من خیلی سخت بود و صحبتهای که در مورد، ایمان.توکل.اعتماد به مسیر الاهلی خیلی روی من تاثیرمی گذاشت
خوب بلاخره مسیر رو رها نکردم چون داشتم اثرات رو میدیدم .قشنگ مفهمیدم در روز احساس بهتری رو دارم تجربه میکنم .
تا یک مدتی طول کشید دیدم بدون دارو و هیچ چیز دیگه ای دیگه خبری از اون افسردگی نیست ومن دوره دوازده قدم رو خریدم و روی آموزشها کار کردم و چقدر الان اوضاع متفاوت شده با او جایگاهی که بودم یک بیزینس جدید راه انداختم دارم تو کارم پیشرفت میکنم
اون آدمی که توی اتاق ساعتها مینشست درو دیوار رو نگاه میکرد
الان داره با بهترین کیفیت زندگی میکنه چیزی جز این ندارم بگم
خداوند از بابت این همه نعمت بی نظیر بی نهایت سپاس گذارم
بسیار سپاسگزارم از استاد عباسمنش و گروه تحقیقاتی عباسمنش به خاطر این فایل هدیه..
چقدر تجربه های آقای دهقان و آقا سعید خوب و سازنده بود و چقدر احساسم از شنیدن این فایل خوب شد.
در مورد تمرین این قسمت،خود من قبل از آشنایی با آموزش های استاد عباسمنش واقعاً در ته دره بودم و شکر الله یکتا،در مسیر آموزش های استاد عباسمنش قرار گرفتم و به صورت تکاملی شرایط زندگی من در حال بهبود است.
من قبل از آشنایی با آموزش های استاد،نه تنها هیچ پولی و وسیله ای نداشتم،بلکه اعتبار و آبرویم نیز پیش مردم از دست رفته بود و من به تازگی از شرکت های هرمی خارج شده بودم و چونکه محصولات آن شرکت خیلی گران و بی کیفیت بود تقریباً به تمامی کسانی که میشناختم آسیب رسانده بودم چونکه تمام کسانی را که میشناختم دعوت به کار میکردم و عدهای از آنها،قبول میکردن که زیر گروه بشوند و جوری از این کار بی سر و ته آسیب میدیدن و آنهایی که قبول نمیکردن به آنها اجناس بیکیفیت آن شرکت را میفروختم و در نهایت همه ای آشنایان از کار من دچار ضرر و زیان میشدن و من کاملاً در آن زمان خدا ناباور شده بودم و شرک در تمام یاخته های وجودم ریشه زده بود.
و آشنایی با سایت استاد عباسمنش نور ایمان به قدرت خداوند و توحید را برای اولین بار در زندگی ام به وجود آورد و واقعاً فایل های هدیه ای سفر به دور امریکا،باعث شد که من در ابتدا تشویق به دنبال کردن آموزش های استاد عباسمنش بشوم و این آموزش ها من را از عمق جهنم بالا آورد و قدم به قدم مشغول بالا رفتن هستم و درست است که هنوز به صورت کامل از داخل دره خارج نشده ام ولی صد در صد از عذاب آن جهنم سابق نجات یافته ام و میدانم که شهامت عمل کردن به این آموزش ها عاقبت من را به زندگی رویایی ام میرساند.
بنام خداوند بخشنده مهربان و همون خدای که بخماومید و آرامش میده
و سلام و احترام بشما استاد عزیزم مریم بانویم و دوستان همفرکانسی من بازم سلام و درود بر شما عزیزان باد …
استاد جان خیلی جالبه این پروژه برای من
من الان در موقعیتی که هستم که ته و عمق دره هست از همه لحاظ از همه جنبه ها استاد جانم از لحاظ مالی رابطه عاطفی و دگیر جنبه خیلی بخودم ضربه زدم و درین روزای که خیلی هم وحشت زده میشم که چطور حلش کنم فقد سایت خودمان و شکر گزاریست که آرامم میکنه و حالمو خوب بحثهای که در خانواده هست که دیگه هر روز بیشتر میشه و من فقد یک جای آرام میخام تا فقد هیچ صدای نشنوم الان خانه هم باید پیدا کنیم و اینکه پولش از کجا بیاد و کجا بریم هم معلوم نیست و یک خانه دو اطاقه هم که یکم امکانات داشته باشه در بدترین منطقه شهر هم سخت شده پیدا کردنش استاد بعضی روزا که میرم خانه پیدا کنیم و هیچ اومیدی نیست خیلی حالم بهم میخوره و سخت میگزره ولی میگم تهش خدا هست و شکر میکنم و حالم بهتر میشه استاد خیلی نجوا میاد که اگه بری جایکه این امکانات نیست چی میکنی جای که خانه خوب نیست جایکه این دوستات نیستن و چقدر شاید تحقیر بشی که همه بگن خانه ایشون کجا هست حتی گفته نتونی میدونم این نتیجه ناشکری و پیش رفت نکردنم هست که باید بیشتر روی خودم کار کنم و برای خودم زندگی کنم دیگر فقد از خدا بخام و انتظاری از برادر همسر پدر و هیچ کی دیگه نداشته باشم و فقد از او بخام همه اومیدها و آرزوهامو این روزا فراموش کردم حتی میگم بیخیال تجسم و آرزو بشم یک آهنگ غم گین بشنوم و فقد گریه کنم ولی تنها چیزی که بهم اومید و انگیزه میده همین سایت شکر گزاری و اینکه حالا هر جای بری خدیجیم خدا هست و او کافیست دوباره از سر و دلخواه تر میسازمش مثل قبلابهتر از قبل خیلی تحت فشارم که ببین روابط ات زجر اوره خودتو دوست نداری احساس لیاقتت خیلی کمه ایمانت که هر روز کمتر میشه بخدا چون تمرکزت بر نداشته هاست خانه نداری دوست با وفا نداری وضع مالیت صفر صفره از همه لحاظ بخودت ضربه زدی و حتی یک وخت غذای خوب برای خوردن نداری میخای کدام عرصه رو زودتر بهتر کنی از کجا باید شروع کنی نفسم تنگ میشه که کدام حفره رو پنهان کنم که نجوای مارگون ازش بیرون نیاد و من آرام باشم معلومه که این نتیجه تایید طلبی رقابت ثابت کردن ها دوست نداشتن خودم تمرکز بر بدیها فقر و کار نکردن روی ایمانم و کنترل نکردن ورودیهاست فکر میکردم خود بخود ذهن کنترل میشه با آدمای چرت و پرت نشستم با خانواده و خود سرزشنی و زود خاستن ها و برنامه ریزی نکردن و فقد خوابیدن ها و گفتن اینکه خودش جور میشه و ولی تلاشی ب ای بهبود وضع نکردم منو اینجا کشونده ولی اگر مثل اویل حواسم میبود که کنترل کنم ورودیها و اینقدر بخودم شکست هامو نزنم بخودم و نگم که نیستم دوست داشتنی و بخودم عشق میدادم و با همون حال توحیدی ادامه میدادم این طور نبود وضع ولی آلان بد نیست میشه جورش کرد با اومید شکر و این داستان های که میگن از قعر چاه و از ته دره میشه رفت بالا میشه الهام و اومید گرفت و گفت برو که بسازیمش با استمرار و شکر گزاری با آسان گرفتن و هر روز حرکت با تو حید و یاد خدا و کنترل وردیها و ذهن میشه ساختش میشه ساختش خیر که خرابش کردی خدویم خیلی هم خوب کردی دمت گرم بیا خوبش بسازش بیا که بعد بخونی بگی و بخودت افتخار کنی که ببین از کجا شروع کردم و چطور ساختمش با ایمانتر بشی بخدا و توانای هاتو بیشتر پیدا کنی و رشد بدی خیلی جالبه استاد که وختی به چیزای خوب میرسم اینو درک میکنم که اگر همه چی هم داشته باشم و رابطه ام با خدا و خودم درست نباشه نمیتونم زندگی کنم و اگر توحید و این مسیر نباشه من نمیتونم در هر حال خوب یا بد دوام بیارم و عشق و شادی واقعی رو لمس کنم درست همه این مشکلات هست ولی زمانیکه که من وصلم و شکر میکنم و حالم خوبه انگار من اصلا چیزی کم ندارم همه مشکلات فراموشم میشه و فقد با او میخندم و حال میکنم این روزا یادم داده استاد که از داشتن چیزای کوچیک لذت ببرم از یک پیام عاشقانه خوب از یک احترام که دریافت میکنم از یک حرف عاشقانه مادرم واو از اخلاق خوب خودم از درس خوندن و پیش رفتم از اینکه هر چی میگم درباره درس 80 درصد عمل میکنم همه برنامه هام بهتر پیش میرن درسته پرفکت نیستن ولی همه اجرا میشن با کمی و کاستی مهم همینه اجرا میشن ولی ذهن فقد نکات منفی رو میگه استاد جان وای دلم من چطور بگم سپاس و شکر وختی صبح میشه و یمام سریال سفر به امریکا یا بهشت رو میبینم همه غم ها و دردها رو فراموش میکنم چقدر اینا بینظیرن فقد آرامبخش اند چقدر برکت و رحمت الهی دیده میشه و چقدر اومید بخشه که میشه و همه دارن تجربه میکنن بس که این باور فراوانی من تخریب شده بعضی جاها رو اصلا نمیپذیره ولی نسبت به قبل بهتر شده میتونم بهتر زیبایها رو ببینم و توجه کنم البته باید بیشتر کامنت بخونم و توجه کنم که یادبگیره ذهنم ولی قابل مقایسه با قبل نیست الهی شکرت بابت این روزا هم میگزره و شکر به داشته هام لیستی از داشته هامو نوشتم که تلاش میکنم هرروز بخونم شون و چی آرامشی میده استاد جان فقد همین شکر گزاریست و حرف زدن با خدا که آرومم میکنه و شادم وگرنه بعضی روزا سخت میشه کنترل ذهن برام خیلی نعمت دارم بیحد ولی هی ذهن میره سمت مشکلات و کارو زندگی برام مشکل نشون میده ولی من این قدر این تمرین رو میخام انجام بدم که فقد داشته هامو ببینم و شاکر باشم و بشنوم این فایلها رو و یاد آوری کنم برای خودم که میشه با فرکانس های دلخواه به وضع بهتر رسید و به هر آنچه دوست داری
اینا رو مینویسم که ذهنم خالی بشه به آرامش و راه حل بهتر برسم استاد جانم و خدیجیم تو موفق میشی و میتونی از پس تمامش بربیای مگه خدا نیست این رحمت و لطفش نیست قوانین نیست استاد بینظیر نیست سایت نیست فایل نیست کلمنتهای بینظیر نیست تلفون و وای فای نیست خدا نیست و هدایت او نیست پس همه اینا که هست یعنی همه چی هست و هیچ کمبودی نیست باورت دارم میتوانی فقد با شکر و تمرکز بر زیبای ها زندگیت ادامه بده و بیشتر عاشق خودت شو تمرینات جلو آیینه عبارت تاکیدی و شنیدن فایل ها و همین نوشتن شکر و کار روی مهارتت رو ادامه بده بقیه اش با خدا تو فقد با خودش حرف بزن از خودش بخاه باورش کن نه از بقیه ببین چی میشود و چه معجزه رخ میده که بعد بیای و درباره بیرون آمدن ازین دره تاریک و نا اومیدی از لطف و معجزه های الهی بنویسی و با حس خوب اتفاقات قشنگ رو تعریف کنی و شاکر تر باشی عزیز دلم
تو حالا گذشته نیستی و از الان شروع کن به تغیر خودت تغیرنگاه ذهن توجه بنکات مثبت و ایجاد باور های مثبت همه چی درست میشه و به قله میری میشه عوضش کنی .
فرکانسهات و کانون توجهت و رفتار گذشته و افرادی که قبل باهاشون در ارتباط بودی رو تغیر بدی میشه …
خوب پس خلقش کن و این اومید بخشه .
گول خوردی و افتادی در روزمرگی از حال به بعد بهتر میشه حالا که بد شد شد دیگه از این به بعد رو تغیر بده با فکر و توجه قشنگ …
چقدر قشنگ بود سعید عزیز اون حس سپاسگزاری ات تبریک بوده بهت و باشه عشق من.
استاد جان رابطه عاطفی من خیلی نکته جالب و زیبا گفتید که اگهتغیر نکنید بازم تکرار میشه و همینم شد من یکی رو دوست داشتم ولی ایشون یکی دیگه رو دوست داشت و بعد نامزد شد میدونم و میدونستم هم فرکانس نیستیم و با اینکه ایشون هیچ توجهی بمن نداشت من بهش پیام میدام ولی هر بار بهم میگفت کع من بهت اومید نمیدم برو زندگیتو جور کن از من و تونمیشه ولی من باور نمیکردم که نمیشه چون نظر به قانون جذب ایشون رو جذب کرده بودم ولی هی اومید داشتم که اگه خدا بخواه و من میدم میده بمن و الان جدا شده از نامزدش و بازم جوابش رد بود برای من با اینکه میدونه خیلی دوستش دارم و داشتم هیچ سوه استفاده نداشته ولی من با هیچ کی دیگه نکردم ارتباطی بر قرار و قضه جوری شد که من فقد یکی رو شناختم که آدم موفق و خیلی عالی بود و یکم ایشون بمن علاقه هم داشت و منم چون شبه کسی بودکه عاشقش بودم ازش خوشم می اومد و بعدش جالب بود که همین که گفتید اگه تغیر نکنید و درس نگیرید بازم میخورید چک و لگد همونه ایشونم نامزد شد و من هیچ ارتباطی با ایشون نداشتم و ندارمم ولی این الگو هست استاد در من کهنمیدونم چطور تغیر بدم و وختی به این قضیه و ریجکت فکر میکنم خیلی اعتماد بنفسمو له میکنه و انرژی منو گرفته تا الان استاد ولی باید بعد این تغیر کنم روی مهارتم کار میکنم و موحد تر میشم همه چی درست میشه و دگر اینکه باید قائم بذات باشم و فقد متوقع از خدا من خیلی از دیگران انتظار داشتم و دارم و این توقع رو باید صفر بسازم تا بتونم مسول خودمو بدونم و خلق کنم خیلی این فایل عالی بود استاد سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته وتمام دوستان در این پروژه بینهایت ارزشمند
من در ابتدا بگم که شخصیت کاملا وابسته ای دارم
و شرکم به خداوند در حد لالیگا بود
زمان انتخاب همسر در 10 سال پیش به واسطه خلأ عاطفی خیلی شدید من تن به ازدواج دادم با وابستگی بسیار وحشتناک
حدود چند ماه بعد من متوجه شدم که این اون شخصیتی که من میخواستم نیست
حتی زمانی که در دوران عقد بودیم من جرات فکر کردن به طلاق را هم نداشتم
همش به خودم میگفتم خوب میشه خوب میشه
و هی هروز باج دادن من بیشتر میشد = شرک
و ایشون از زندگی ناراضی تر
تا اینکه من با استاد آشنا شدم و به ایشون هی گفتم بیا فایلها را گوش کن و از اون زمان اوضاع هم بدتر شد
و ما بچه دار شدیم و فکر میکردم با بچه زندگی بهتر میشود
و بچه دوم هم نا خواسته از راه رسید من هنوز غرق در باج دادن بودم
خودم را نمیدیم دنیام حول محور ایشون میچرخید
چقدر حتی زمانی من با استاد آشنا بودم چند بار رفتیم پیش رمال تا زندگی بهتر بشه وحتی یکبار هم میخواستم تصادف وحشتناک کنم و خداوند نجاتم داد و گوشم رو پیچوند گفت که اینقدر پیش رمال نرو
و من از همان روز در ذهنم چیدم این اعتماد به رمال را
تمرکزم بروی آنچه که نمیخواستم باشه بود همش
خیلی از ایشون بابت جر بحث و سروصدا میترسیدم
و تا پارسال متوجه شدم به صورت واضح که من باید به این زندگی پایان بدم
ولی ترس از مهریه دادن ترس از سرنوشت بچه ها
و…..
نمیزاشت من حرکت کنم
و یادمه که دوره هم جهت با جریان خداوند روی سایت قرار گرفت و هی گوش دادم و شهامتی بهتر شد
و در اسفند ماه پارسال یک روز با شهامت به همسرم گفتم که خونه و ماشین بهت میدم حق طلاقت هم میدم و شما را بخیر و مارا به سلامت
و قرار بود بچه هام نگه داره و در آخر زمان طلاق دبه کرد و باز شهامت نشان دادم بچه هام هم گرفتم برا خودم
و الان دارم در جوار مادر بزرگوارم با آرامش کامل زندگی میکنم
ولی از مرداد ماه که پرسه طلاق تموم شد
به خودم اومدم و دیدم که چقدر من شخصیت وابسته ای داشتم و تا حالا مثل کبک کله ام زیر برف بوده
و دیدم من چند تا دوره دارم که آنها فقط مثل رادیو گوش کردم و این فایلها حدود 3 سال است ودر حساب کاربری من دارن میگندن
و به خودم اومدم
و یک تعهد محکم به خودم دادم و شروع کردم استاد
الان هم دارم تمرکزی روی 3تا دوره کار میکنم
تمرینهایی انجام میدم کامنت میزارم
امید به آیندم چقدر بهتر شده
چقدر دارم مطالب را بهتر درک میکنم
خدارا صد هزار مرتبه شکر که تونستم شهامت به خرج بدم و از این باتلاق بیام بیرون
همگی را دوست دارم در پناه الله مهربان شاد و پیروز باشید
امروز روز آخره ینی 9همین روزیه من دارم تو نمایشگاه بم کار میکنم
میخوام از بدنم از جسمم تشکر کنم از بدنی که با کلی قرص و حال بد و گلو درد و انواع اقسام بیماری ها تو این یکماه اخیر دسته پنجه نرم کرده تا من قوی تر از هرزمان دیگه ای باشم و بشم و من بعد این 9روز که هم کار کردم هم لذت بردم هم اذیتش کردم همه جا همراه من اومده بی نهایت ازت سپاسگزارم بدن عزیزم من و ببخش که ی مدت خیلی زیاد تو رو ندیدم ورزش نکردم باشگاه نبردمت جایی که میدونم تو عاشقشی تو عاشق اندام قشنگی تو عاشق لایف استایل بدنسازی هستی تو عشق میکنی این بدن تو آیینه ببینی بگی نگاه چقدر باسنم خوش فرم تر شده نگاه چقدر کمرم باریک تر شده نگاه چقدر کشیده تر و قشنگ تر بنظر میام نگاه چقدر پوستم صاف و شفاف تر شده من ببخش اگه اذیتت کردم کارایی نباید و باهات انجام دادم دردایی نباید و تحمل کردم اخ که تو این مدت بدترین کارا رو باهات کردم بدن عزیزم ولی تو با اینحال با من راه اومدی هوامو داشتی هر تصمیمی من گرفتم گفتی چشم
و چقدر تو این چند ماه اخیر با آدمایی که نباید رفتم آدم هایی که چیزی ب من اضافه نکردن و حس های خوبم و با خودشون بردن منی که برای حال خوبم برای ت تک لحظات قشنگم خدارو شکر میکردم از کوچیک ترین چیزا لذت میبردم اصلا دارم فکرش و میکنم من چرا باید دلم بخواد با کسی وقت بگذرونم یا جواب تلفن کلی آدم و بدم که بگم ها نگاه کنین چقدر آدم به من زنگ میزنن و میخوان با من وقت بگذرونن اصلا بنظر من چیز قشنگی نیس دورم و پر کردم با کلی آدم پوشالی که هر کدوم زندگی خودشون و دارن واقعا چرا چیشد که من تصمیم گرفتم کنار کسایی باشم که هیچ میلی بهشون ندارم حتی اینکه از سرشوق دلم بخواد باهاشون وقت بگذرونم یا اینکه رفتم بیرون هم شب اونا رو خراب کردم هم شب خودم خدایا من و ببخش این بنده ی مشرکت و که فکر میکرد اگر تنها بشه خیلی بده نمی تونه دووم بیاره بخاطر ترس از تنهایی بخاطر چندر غازی که اونا میخواستن خرج کنن بخاطر ی مشت وعده ی پوشالی
اینقدر از خودم گذشتم و وقتی با حس زرنگی اینکارا و انجام میدی هیچی عایدت نمیشه چرا از خدا نخواستم کسی که تا اینجای مسیر همیشه کنارم بوده تو قلبم بوده نزدیک تر از رگ گردن بوده با هر نفس باهرتپش هزچیزی که خواستم گفته چشم و من حتی نفهمیدم از چه راهی وارد زندگیم شدن نعمت ها و شاید من یادم رفته ولی اون هیچوقت یادش نمیره تو چی میخوای و با نظمی دقیق و ب وقتش وارد مسیر زندگیت میشه و ب این جمله ایمان دارم الان نمیدونم این حرفا داره از کجا میاد اینم میدونم ی نشونش که من برگردم ب مسیر که اگر برنگردم وای ب حالم میشه معلوم نیس از کجا سردربیارم و ی آدم درب و داغون و با ی قلب شکسته و اعتماد بنفس زیر صفر بشم من با کارای امسال فقد خودم و نابود کردم من و میبخشی مرضیه کوچولو دختر مهربونم تو خیلی مهربون و دوست داشتنی هستی من خیلی باهات بد رفتاری کردم خیلی اذیتت کردم واقعا این راهی من انتخاب کردم بدترین مسیری که ی دختر میتونست انتخاب کنه بوده و برای اولین بار اشک از چشمام جاری میشه با نوشته های خودم اینکه من چقدر آگاه ب همه چیز هستم چقدر همه چیز و درک میکنم چرا ما آدما از قلبمون تبعیت نمی کنیم چرا ما میخوایم همیشه با عقلمون پیش بریم این صدا که خیلی بلند و واضحه چرا کارایی می کنیم و فقد بعدش بشه پشیمونی چرا ما اینقدر ذهنمون رو کمبوده فکر می کنیم هیچی نیس چرا من باید با عقل انسانیم این کارا و کنم پس اونی و من آفریده اجازهی زندگی روی این کره خاکی رو داده چی ؟واقعا من هیچی نمیدونم هرچیزی که امروز گفتم همش و خودش گفت و من نوشتم و نوشتم نوشتم و باشد که خداوند آرامش رو بر قلب همگان جاری کند فقد حس و حال خودم بد میشد خدایا من و ببخش من خیلی ب خودم بد کردم با کارام با عملم من چطور میخوام بگم بنده ی تو هستم این همه شرک این همه دروغ این همه از خودم گذشتم که چی بخاطر ی مسافرت چسکی بخاطر ی دست لباس مسخزه مگه خودم کم برا خودم لباس خریدم مگه کم خودم و مسافرت بردم مگه تو الان بروز ترین گوشی جهان تو دستت نیس مگه کادو تولد برای خودت نخریدیش منی که یک روزی همین عکس ایفون و تو درین برد آرزوهام زدم الان تو دستمه مرضیه خودت و دست کم نگیر دختر و دوباره میگم خدایا من و ببخش من امسال همش تو در و دیوار بودم خیلی با آدمای مزخرفی در ارتباط بودم روابط الکی دوستی های ابکی خیلی سطح خودم و آوردم پایین با کیا دم خور شدم با کیا چرخیدم حالا که همه ی اینا رو فهمیدم و برای خودم نوشتم از امروز سعی میکنم دختر بهتری باشم با آدمای الکی حرف نزنم با کسی که دوست ندارم وارد رابطه نشم ب کسی بخاطر مقام و منسبش نگاه نکنم اگر با کسی میرم میام دنبال منفعتم نباشم و فقد دلم بخواد باهاش لذت ببرم از این دو روزی خداوند بهم وقت داده و خدا میدونه کی نوبت منم میشه و باید رفت اون لحظه شرمنده خودم و خدای خودم نشم
من الان 9روز دور از خانواده هستم دارم زندگی خودم و میگذرونم میرم سرکار میام با همه رفت و آمد دارم خودم و دوست دارم برای هدفام قدم برمیدارم میخوام پارو نزنم وا بدم میخوام دل رو به دریا بدم خودش ببرم هر سمتی دلش خواست و هر جا برد بدونم مقصد همونجاست
یک سفر دریایی خیلی قشنگ تو راه دارم با کلی دیدن جاهای قشنگ و خرید و لذت بردن با روی باز و قلبی مهربان و گشوده پذیرای این سفر چند روزه هستم به امید خدا هر چی خیره هر چی پیش اید خوش آید
واقعا الان که از بدنم تشکر کردم که این همه باهام راه اومده خیلی حس رهایی و آرامش دارم شاید این یک نشونه بود
و من میخوام بعد سالهای سال برای جسمم برای سلامتیم خرید کنم و دوره ی قانون سلامتی رو بگیرم نمیدونم ولی خدا ب دلم انداخته این و بگیر و بهش عمل کن اگر میخوای برای ادامه ی زندگیت همون اندام دوست داشتنی همون سطح انرژی رویایی برای رسیدن ب هدفات و داشته باشی و شاید کلا عوض شدن روند زندگیم عوض شدن دوستام و بقیه ی چیزا
من باید بهش عمل کنم و خیلی دوست دارم تنهایی و با اکانت مرضیه برزه کار این کار و انجام بدم و کلا با پول خودم ب امید خدا
ازت تشکر میکنم مرضیه جون عشق من تو از پس هرکاری برمیای من دارم خودم تو آزمون خطا قرار میدم وقتی که 9روز میتونم از خونه دور باشم ینی بیشترم میتونم وقتیکه ی روزی نمی تونستم بدون الهام (ابجیم)یک ثانیه باشم و الان ماه هاست دارم ینی کنار هم هستیم ولی دیگه بیرون یا دورهمی بقیه کارامون مجزاست زندگیم سر میکنم الانم نمیخوام کسی رو مقصر چیزی بدونم حس میکنم با حرص دارم این حرف ها رو میگم ولی این و فهمیدم هر کسی زندگی شخصی خودش و داره خواهرم برادرم مادرم و بقیه آدمای دیگه یک روزی بدون زهره (دوست صمیمیم)نمی تونستم سر کنم الان دوماه اونم ندیدم و همچنان زندگی من برقراره دارم لذت میبرم دارم کار میکنم دارم قدم برمیدارم هرکاری از دستم برمیاد برای بهتر شدنم انجام میدم
این کامنت و کاملا دلی برای خودم نوشتم اما خداوند گفت بزارش تو سایت شاید خیلی آدم دیگه نیازه ببیننش و منم این کار و انجام میدم با کمال میل
استاد عزیزم تو خیلی خوبی از خدا ممنونم راهنمایی همچون شمادارم دوستون دارم️🫰
جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانهای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟
بله به مورد که همیشه برام بلده و یادم میندازه قبل از ورود به سایت بود ه وارد یه رابطهای شدم که از نظر احساسی از نظر مالی پایین رفته بودم.
اینقدر وابسته شده بودم به اون رابطه که خودمو نابود کردم امیدم انگیزم اعتماد به نفسم همه رفته بود زیر صفر.
در واقع به خاطر شرک و چسبیدن به آدمها ک و لگدای جهان رو داشتن میخوردم هم لگد هم پتک ولی من حاضر نبودم بیدار بشم.
تا اینکه دیگه از فضل خدا هدایت شدم به فایل از یه استادی و از اون شب دنیای من زندگی من تغییر کرد نگاه من تغییر کرد.
زانو زدن و از خدا کمک خواستم و ازش معذرت خواهی کردم و اون منو از قعر چاه آورد بالا بهم عزت داد دستمو گرفت و امید رو به قلبم زنده کرد.
اولین کاری که کردم اون رابطه اون رابطه رو کات کردم و رو احساس ارزشمندیم کار کردم.
رابطم رو با رابطهام با خدا بهتر شد تا جایی که دیگه فقط همه ذکر و ذکر و فکرم شده بود گفتگو با خدا
بعد از اون یک شب خواب دیدم که استاد عباس منش با آروی،اومدن در خونه و منتظرم بودن تا سوار شم.
از روز بعد هدایت شدم به سایت استاد عباس منش و دیگه هرگز برنگشتم به اون مسیر.
مسیر جدیدی که پر از نور و امید و انگیزه بود پر از عشق بود جنگل سرسبز جاده آسفالت زیبا و پر از توحید.
لطفاً تجربهات را بنویس:
چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟
یک هفته توی خونه در روبروی خودم بستم و نشستم و با خدا با خودم خلوت کردم
مرور کردم اتفاقات گذشته و خسارتهایی که به خودم زدم .
دیدم این رابطه و این مسیر فقط میره به جهنم و اگر برنگردم اوضاع از این بدتر میشه.
یه جورایی رسیدم به ته ته دره ولی یک فایل از یه دوستی که از ازش ممنونم و سپاسگزارش هستم من رو نجات داد من رو بیدار کرد
داستان شیر و خرگوش از مولانا
که توی اون داستان شیر هر روز یک نفر از حیوونهای جنگل رو میخورد به هر حیوونی باید خودش یرفت پیش شیر تا کشته بشه.
ولی خرگوش نپذیرفت که قربانی بشه.
و فکر کرد و برای خودش ارزش قائل شد
و با یک فکر زیرکانه و هوشمندانه شیر را برد پای چاه و گفت که یه نفر قویتر از تو توی چاه هست
وشیر که مغرور شده بود ومی دید یکی قوی تر از خودش اومده تو جنگل ،خودش رو انداخت توی چاه که بره اون شیر قوی رو از بین ببره و نابود شد.
زندگی من تا قبل از این داستان مثل داستان حیوانهای جنگل بود ه هر کاری بقیه باهاش میکردند چیزی نمیگفت و خودشو زیر پای اونها میدید.
چنان این داستان من را تغییر داد که از همون شب صمیم گرفتم تغییر کنم و ساعتها گریه کردم به یاد کارهایی که با خودم کردم
عزت نفسم را که نابود کردم افتادم دیگه گفتم دیگه تغییر میکنم.
از اون زمان به بعد دیگه کسی بیاحترامی به من نکرده با من بد رفتار نکرده و چقدر ارزشمندیم بالا اومده و در فرکانس دوره احساس لیاقتم قرار گرفتم که فرکانسم رو بالا برده و احساس لیاقتم نسبت به قبلاً شده هزار برابر.
چه نشانه یا آگاهی باعث شد دوباره بلند شوی و باور کنی میشود اوضاع را تغییر داد؟
وقتی که همه اون افرادی که من برای خودم کرده بودم بت در موقعی که نیاز داشتم بهشون همه رفتند و تنهای تنها شدم.
اون زمان به خودم اومدم.
و بعدش با اون داستان شیر و خرگوش ،فهمیدم که خودم باید زندگی خودم رو تغییر بدم
هیچکسی نمیاد مثل پیامبر من رو بیدار کنه
جز اینکه خودم بخوام
جز اینکه خودم تجربش کنم
جز اینکه کسی نمیاد من رو بلند کنه به دست من رو بگیره جز اینکه خودم دست خودم رو بگیرم بلند شم
و بعدش هدایت میشی به انسانهای عالی
شاگرد که آماده میشه استاد از راه میرسه
و تیر خلاص ورود به سایت عباس منش که من رو به لطف خدا یک انسان دیگه کرده
هیچ وقت فکر نمیکردم اینقدر تغییر کنم از یه انسان وابسته ترسو و اعتماد به نفست پایین برسم به انسانی که تونست جاشو تغییر بده افکارشو تغییر بده باورهاشو تغییر بده احساس لیاقتشو رشد بده رابطش رو با خدا عالی کنه عشقش بشه خدا همه وجودش بشه پر از خدا.
خدایا شکرت بابت وجود دستانت که مسیرو برام راحتتر کردند مثل استاد عباس.
خدا جونم عشق همیشگیم،شکرت که بیدارم کردی شکرت بابت مسیر سرراست و توحیدی .
هیچ کس نمىداند چه پاداشهاى مهمّى که مایۀ روشنى چشمهاست براى آنها نهفته شده، این پاداش کارهایى است که انجام مىدادند!
——————————————————–
به نام خداوند جان
خدایا به امید تو
سلام به استاد عباس منش عزیزم استاد شایسته مهربانم و تمام دوستان عزیزم در این خانواده صمیمی و توحیدی
اول از همه میخوام سپاسگزاری بکنم از استاد عباس منش عزیزم برای این دوره جدیدی که شروع کردند و واقعاً با گوش دادن هر کدام از این فایلها آدم نتایج بسیار عالی رو به دست میاره
اگه بخوام در رابطه با خودم صحبت بکنم مخصوصاً در درباره روابط عاطفی که تجربه کردم،باید بگم که من مدت تقریباً دو سال هستش که از همسرم دور دارم زندگی میکنم،مای دختر کوچولو خیلی خوشگل و مهربون داریم بسم نادیا خانوم
تقریباً دو سال پیش زمانی که این اتفاق بدی توی زندگیمون افتاده بود ه شب منو همسرم حسابی با همدیگه بحثمون شد و کار به جایی رسید که خانوادهها پاشون به دعوای ما وارد شد
البته این رو داخل پرانتز بگم که روابط من و همسرم توی 14 سال زندگی مشترک طوری بود که زبانزد خاص و عام بود،
یه جوری با همدیگه رابطه داشتیم که هر کسی ما رو میدید میگفت انگار تازه با همدیگه دو هفته یک ساله با همدیگه ازدواج کردین،و من همیشه توی ذهنم میگفتم من از سمت روابط هیچ مشکلی ندارم و همه چیزم تو بهترین حالت ممکنه،حتی همیشه این رو به همسرم هم میگفتم و میگفتم ما از لحاظ مالی مشکل داریم ولی از لحاظ روابط هیچ مشکلی به لطف خدا نداریم
خلاصه اون شب بعد گذشت و ایشون رفتن خونه پدر و مادرشون و من به حالتی افتادم که تقریباً یک سال تمام افسردگی کامل داشتند و توی خونه افتاده بودم.
توی مدت یک سال به هر کاری دست زدم از کارگری توی ساختمون گرفته تا با ماشین کار کردن و الباقی مسائل،بعد اونم منی که تو کار فروش بودم مدیر فروش یه مجموعه فروشگاه زنجیرهای بودم که 300 تا شعبه داشت
اینکه استاد میگن دنیا چک و لقداشو میزنه دنیا اولش هی میاد میگه درست کن درست کن خودتو درست نکنی بعد جهان با مشت و لگد میافته به جونت راسته
من این رو با گوشت و پوست و استخونم تجربه کردم و احساس کردم.
خلاصه دو سال گذشت تو این دو سال تمام تلاشم رو کردم که زندگی رو به جایی برسونم که ایشون برگرده و بیاد توی زندگی و با همدیگه زندگی بکنیم،آش احساس گناه میکردم هم از بابت همسرم و هم از بابت دخترم که دیگه مادر بالای سرش نبود و میدیدم که همیشه احساس ترحم میکنه و دنبال جلب ترحم دیگران هستش.
خیلی تلاش کردم خیلی بالا و پایین کردم چندین بار سعی کردم باهاش ارتباط بگیرم ولی به هر دلیلی که بود نشد،
اینکه میگن ورودیهای اشتباه زندگی آدم را خراب میکنه دقیقاً همینه،من توی زندگی گذاشتم اشتباهاتی داشتم راههای غلطی رو رفته بودم و کارهای اشتباهی کرده بودم چون کارهای اشتباه و ورودیهای اشتباهی که دیگران به همسرم میدادند باعث شده بود که دید ایشون نسبت به من کاملاً تغییر بکنه و هنوز هم که هنوزه همین دیدگاه رو نسبت به من دارند.
پرانتز باز بکنم ایشون هم اتفاقاً یکی از دانشجوهای این وب سایت عالی و استاد عباس منش هستند و همیشه خیلی فعالند و الان میدونم که تو دوره 12 قدم مشغول به فعالیت هستند.
خلاصه گذشت من روی خودم کار کردم با دوره هم جهت با جریان خداوند شروع به فعالیت کردم کم کم خودم رو پیدا کردم که شغل خوب با درآمد خوب پیدا کردم درآمدم چند برابر شد و تونستم یه سری تغییراتی رو توی خودم و توی زندگیم ایجاد بکنم
دیگه اون آدم قبل نبودم وقتی صبح از خواب بیدار میشدم سریع دفترمو برمیداشتم و شروع میکردم به شکرگزاری دیگه اجازه نمیدادم افکار گذشته اون افکار شیطانی وارد ذهنم بشه و روزم رو خراب بکنم،شروع کردم رو خودم کار کردم هر روز سعی کردم بهتر از روز قبلم باشم ورزش کردم قرآن خوندم به سمت خدا رفتم و دوباره سعی کردم مسیر درست رو پیدا بکنم
خدا رو هزار مرتبه شکر تغییرات بسیار زیادی داشتم
منی که حتی دروغ میگفتم که فلان و فلانم ه یه وقت همسرم رو از دست ندم الان تبدیل به آدمی شدم که اصلاً نظر هیچ کسی برام مهم نیست و تنها چیزی که مهمه راه درست باور درست و زندگی درست هست برام و دارم با تمام توانم تو این مسیر حرکت میکنم.
خلاصه چند وقت پیش همسرم رو دوباره دیدم با همدیگه قرار گذاشتیم که با همدیگه صحبت بکنیم تا شاید بتونیم مشکلاتمون رو حل بکنیم،از حق نگذریم خیلی صادقانه و خیلی با تحمل زیاد 3 ساعت نشست و به حرفهای من گوش داد و خیلی عالی و منطقی برخورد کرد.
یه سری شرطهایی داشت که خب برای این بود که بتونه از خودش و زندگیش و آینده خودش محافظت بکنه و من هم کاملاً بهش حق میدم.
تو این چند وقته خیلی نشستم به خودم کار کردم مخصوصاً جلسات 22 و 23 و 24 دوره هم جهت با جریان خداوند رو خیلی کار کردم از اونور روی عزت نفس کار کردم و خیلی سعی کردم که اون عزت نفس از دست رفته رو دوباره به دست بیارم.
الان که دارم این متنو مینویسم امروز میخوایم آخرین جلسه رو با همدیگه برقرار کنیم با همسرم و یه نتیجه نهایی بگیریم و به امید خدا برای آیندمون تصمیم بگیریم.
استاد توی این فایل گفتن یه سری آدمهایی رو میدیدن توی زندگیشون که گدایی محبت میکردند میتونم بگم من دقیقاً همون آدم بودم همون آدمی که برای داشتن همسرم همه کار کردم و همه جور تلاشی کردم و بهشون حق میدم خب توی خیلی از زمینهها من اشتباه عمل کردم و مطمئناً باید تاوانش رو میدادم
اما امروز که دارم با شما صحبت میکنم به این نتیجه رسیدم که باید برای زندگیم تلاش بکنم و به این جمله که الخیر فی ما وقع کاملاً ایمان پیدا کردم و زندگیم رو کاملاً به خداوند سپردم و با خدای خودم عهدی بستم که تا پایان عمرم به تمام هدایت هاش عمل بکنم صادقانه زندگی بکنم و نتایج رو به خدا بسپارم
و امروز که میخوام برم با ایشون صحبت بکنم میخوام آرزوی خوشبختی و شادی براش داشته باشم و از تک تک لحظههایی که کنارش هستم لذت ببرم و اگر امروز اتفاقی بیفته که من نتونم با ایشون زندگی بکنم مطمئنم که خیر توش هست و به این ایمان دارم که دخترم هم خدای خودش رو داره و خداوند انشاالله بهترین راه رو پیش پاش میذاره و بهترین زندگی رو میسازه و من هم تا آخرین روز زندگیم کنارش هستم و کمکش میکنم.
میدونی منظورم چی بود اینکه نباید چسبید به چیزی نباید احساس ترحم ایجاد کرد نباید گدایی عشق رو کرد.
خداوند همیشه بهترینها را برای ما در نظر دارد فقط ما باید بهش ایمان بیاریم بهش اعتماد بکنیم خودمون رو به دستش بسپاریم به هدایتهاش عمل بکنیم و اون وقته که زندگی بینظیری رو تجربه میکنیم
تو همین چند وقتی که دارم این کارو میکنم انقدر چرخ زندگیم روون شده انقدر اتفاقات خوب برام افتاده انقدر پولهای عالی از جاهای مختلف اومده انقدر مشتریهای عالی از جاهای مختلف از کل دنیا برای من اومده که واقعاً اگر خودم میخواستم این کارو بکنم عمرم کفاف نمیداد
وقتی خدا تونسته این کار سنگین رو انجام بده وقتی تونسته انسانهایی رو از اون سر دنیا به سمت من سرازیر بکنه واقعاً نمیتونه یعنی یه رابطه برای من اوکی بکنه
من همه چیز رو به خدا میسپارم و از خدا میخوام و میدونم که خداوند همیشه بهترینها را برای من رقم میزنه
بابت تمام زحماتی که توی این وب سایت عالی میکشید از شما متشکرم و امیدوارم که هرجا که هستید شاد سلامت پیروز خوشبخت و ثروتمند در دنیا و آخرت باشید
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به استاد بزرگوارم و خانم شایسته نازنین
خدارو شکر میکنم هزاران بار که منو به شما هدایت کرد و زندگیم را دگرگون کرد خدایا هزاران مرتبه شکرت
1-آیا تا به حال در زندگیت به ته دره رسیده ای؟ بله من دقیقا 8 سال پیش در یک زندگی پر از مشکلات روحی عاطفی و مالی و سلامتی بودم که به ته دره به ته زندگی به ته همه چیز رسیده بودم و امیدی به آینده و حتی به لحظه بعد زندگیم نداشتم و همه چیز برام تموم شده بود و من دیگه چیزی برای از دست دادن نداشتم به شدت احساس قربانی شدن احساس گناه و احساس شدید بی ارزشی بودم .
2-چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟ تنها روزنه ای که اون روزها تونست منو نجات بده که به اندازه سر سوزن بود دقیقا من داخل ته دره ای عمیق و تاریکی بودم که از اون بالا یک نوری به اندازه سر سوزن بود که باید با تلاش بالا و تمرکز دقت میکردی تا متوجه اش میشدی که بهم گفت حرکت کن دیگه اینجا نمون و برو و من دیگه تو اون شرایط بسیار بد که از همه جهت فشار های عصبی و …..بهم وارد میشد دیگه به صداهای اطرافیانم گوش نمیدادم انگار یه همهمه ای بود اطراف من اما تمام توجه من به اون ندا و اون نور بسیار کوچیک تو دل تاریکی بود و من همه ی وسایل های خونمو تو یک روز جمع کرد و آماده مهاجرت شدم
همه با تعجب به من و رفتار و اعمالم که اصلا منطقی نبود نگاه میکردند و سعی در منصرف کردن من رو داشتن چون واقعا حال روحی خوبی هم نداشتم
کجاااااااااااااا میخوایی بری؟
فقط یه جا بود اونم پیش همسرم شهری که کار میکرد و 500 کیلومتر راه بود و من بودم و یه بچه 3 ساله با هیچی و هیچی و کلی بار غم و اندوه
که زمانی که همسرم آمد پیشمون و دید من همه چیزو جمع کردم گفت با کدوم پول ؟ چطوری ببرمت؟من نه تنها پول اجاره رو نداره بلکه تو باید صبر کنی که حداقل من اونجا یه جا برای زندگی پیدا کنم!!!!!!
اما من آنقدر حالم بد بود که بهش گفتم تنها راه نجات من اینکه همین امشب بریم وگرنه فردای برای من وجود نداره
وما اونشب راه افتادیم با یه تیکه کیک تولدی که از تولد روز قبل دخترم مونده بود با به پتو مسافرتی سوار ماشین شدیم و امدیم به شهری که هیچ کس جز خدا اونجا نبود و من آروم شدم توی خلوت خودم توی تنهایی توی سکوت وسط یه اتاق سیمانی نشستم اما حالم خوب بود خدایا هزاران مرتبه شکرت
بعد از یکسال که تو اون خونه بودم شرایطمون از تمام جهت ها بهتر شد زخم های زندگیمون توی تمام ابعاد زندگی بهبود یافت آخی دیگه دردی نبود و خدا ما رو هدایت کرد به اجاره کردن یه خونه نقلی و کوچیک آنا نو ساز که من کلی خوشحال بودم که توی همون خونه بود که با برخورد به تضاد های مالی و روحیه ای که من تازه خوب شده بودن و هرگز دوست نداشتم به عقب برگردم که خداوند بزرگ و رحمانم که فضلش برمن عظیمه منو با شما استاد خوبم آشنا کرد و از اون روز تا به الان که دارم مینویسم من در مسیر رسیدن به قله دارم حرکت میکنم
و زندگیم از لحاظ روحی ،عاطفی و سلامتی و امید به آیند و فوقالعاده شدن شرایط مالی ام هزاران و هزاران برابر بهتر و بشتر شده و من الان هیچ ربطی به گذشته خودم ندارم و بسیار شخصیتم و اعتماد بنفسم بهتر و بهتر شده خدارو هزاران مرتبه سپاسگزارم
استاد عزیزم شما بزرگترین نعمت و رحمت و برکتی هستید که وارد زندگیم شدید و مسیر زندگیم رو تغییر دادید و زندگی دوباره و تولدی دوباره را به من هدیه کردید بی نهایت از شما سپاسگزارم
دوستتون دارم
سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته و همه دوستان هم فرکانسی
یادمه که دقیقاً دچار افسردگی شدید شده بودم و به هر دری که میزدم هر دکتر وهر دارویی که استفاده میکردم هیچ اتفاقی نمی افتاد و دلیلش این بود که من ناخداگاه افتاده بودم توی سیکل منفی که خودم هم خبر نداشتم باورتون نمیشه استاد فکر میکردم که فقط مرگ میتونه منو نجات بده
تا به صورت معجزه آسا با فایلهای شما آشنا شدم این زمانی بود که تمام راهرو رفته بودم و قشنگ فهمیدم که مشکل من از درون منه
شروع کردم روی فایلهای دانلودی سایت کار کردن انصافا هرچی که میگفتین سعی میکردم با تمام وجود انجام بدم هر چند به نظر من خیلی سخت بود و صحبتهای که در مورد، ایمان.توکل.اعتماد به مسیر الاهلی خیلی روی من تاثیرمی گذاشت
خوب بلاخره مسیر رو رها نکردم چون داشتم اثرات رو میدیدم .قشنگ مفهمیدم در روز احساس بهتری رو دارم تجربه میکنم .
تا یک مدتی طول کشید دیدم بدون دارو و هیچ چیز دیگه ای دیگه خبری از اون افسردگی نیست ومن دوره دوازده قدم رو خریدم و روی آموزشها کار کردم و چقدر الان اوضاع متفاوت شده با او جایگاهی که بودم یک بیزینس جدید راه انداختم دارم تو کارم پیشرفت میکنم
اون آدمی که توی اتاق ساعتها مینشست درو دیوار رو نگاه میکرد
الان داره با بهترین کیفیت زندگی میکنه چیزی جز این ندارم بگم
خداوند از بابت این همه نعمت بی نظیر بی نهایت سپاس گذارم
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و خسته نباشید.
بسیار سپاسگزارم از استاد عباسمنش و گروه تحقیقاتی عباسمنش به خاطر این فایل هدیه..
چقدر تجربه های آقای دهقان و آقا سعید خوب و سازنده بود و چقدر احساسم از شنیدن این فایل خوب شد.
در مورد تمرین این قسمت،خود من قبل از آشنایی با آموزش های استاد عباسمنش واقعاً در ته دره بودم و شکر الله یکتا،در مسیر آموزش های استاد عباسمنش قرار گرفتم و به صورت تکاملی شرایط زندگی من در حال بهبود است.
من قبل از آشنایی با آموزش های استاد،نه تنها هیچ پولی و وسیله ای نداشتم،بلکه اعتبار و آبرویم نیز پیش مردم از دست رفته بود و من به تازگی از شرکت های هرمی خارج شده بودم و چونکه محصولات آن شرکت خیلی گران و بی کیفیت بود تقریباً به تمامی کسانی که میشناختم آسیب رسانده بودم چونکه تمام کسانی را که میشناختم دعوت به کار میکردم و عدهای از آنها،قبول میکردن که زیر گروه بشوند و جوری از این کار بی سر و ته آسیب میدیدن و آنهایی که قبول نمیکردن به آنها اجناس بیکیفیت آن شرکت را میفروختم و در نهایت همه ای آشنایان از کار من دچار ضرر و زیان میشدن و من کاملاً در آن زمان خدا ناباور شده بودم و شرک در تمام یاخته های وجودم ریشه زده بود.
و آشنایی با سایت استاد عباسمنش نور ایمان به قدرت خداوند و توحید را برای اولین بار در زندگی ام به وجود آورد و واقعاً فایل های هدیه ای سفر به دور امریکا،باعث شد که من در ابتدا تشویق به دنبال کردن آموزش های استاد عباسمنش بشوم و این آموزش ها من را از عمق جهنم بالا آورد و قدم به قدم مشغول بالا رفتن هستم و درست است که هنوز به صورت کامل از داخل دره خارج نشده ام ولی صد در صد از عذاب آن جهنم سابق نجات یافته ام و میدانم که شهامت عمل کردن به این آموزش ها عاقبت من را به زندگی رویایی ام میرساند.
شاد و تندرست باشید.
خدانگهدار.
بنام خداوند بخشنده مهربان و همون خدای که بخماومید و آرامش میده
و سلام و احترام بشما استاد عزیزم مریم بانویم و دوستان همفرکانسی من بازم سلام و درود بر شما عزیزان باد …
استاد جان خیلی جالبه این پروژه برای من
من الان در موقعیتی که هستم که ته و عمق دره هست از همه لحاظ از همه جنبه ها استاد جانم از لحاظ مالی رابطه عاطفی و دگیر جنبه خیلی بخودم ضربه زدم و درین روزای که خیلی هم وحشت زده میشم که چطور حلش کنم فقد سایت خودمان و شکر گزاریست که آرامم میکنه و حالمو خوب بحثهای که در خانواده هست که دیگه هر روز بیشتر میشه و من فقد یک جای آرام میخام تا فقد هیچ صدای نشنوم الان خانه هم باید پیدا کنیم و اینکه پولش از کجا بیاد و کجا بریم هم معلوم نیست و یک خانه دو اطاقه هم که یکم امکانات داشته باشه در بدترین منطقه شهر هم سخت شده پیدا کردنش استاد بعضی روزا که میرم خانه پیدا کنیم و هیچ اومیدی نیست خیلی حالم بهم میخوره و سخت میگزره ولی میگم تهش خدا هست و شکر میکنم و حالم بهتر میشه استاد خیلی نجوا میاد که اگه بری جایکه این امکانات نیست چی میکنی جای که خانه خوب نیست جایکه این دوستات نیستن و چقدر شاید تحقیر بشی که همه بگن خانه ایشون کجا هست حتی گفته نتونی میدونم این نتیجه ناشکری و پیش رفت نکردنم هست که باید بیشتر روی خودم کار کنم و برای خودم زندگی کنم دیگر فقد از خدا بخام و انتظاری از برادر همسر پدر و هیچ کی دیگه نداشته باشم و فقد از او بخام همه اومیدها و آرزوهامو این روزا فراموش کردم حتی میگم بیخیال تجسم و آرزو بشم یک آهنگ غم گین بشنوم و فقد گریه کنم ولی تنها چیزی که بهم اومید و انگیزه میده همین سایت شکر گزاری و اینکه حالا هر جای بری خدیجیم خدا هست و او کافیست دوباره از سر و دلخواه تر میسازمش مثل قبلابهتر از قبل خیلی تحت فشارم که ببین روابط ات زجر اوره خودتو دوست نداری احساس لیاقتت خیلی کمه ایمانت که هر روز کمتر میشه بخدا چون تمرکزت بر نداشته هاست خانه نداری دوست با وفا نداری وضع مالیت صفر صفره از همه لحاظ بخودت ضربه زدی و حتی یک وخت غذای خوب برای خوردن نداری میخای کدام عرصه رو زودتر بهتر کنی از کجا باید شروع کنی نفسم تنگ میشه که کدام حفره رو پنهان کنم که نجوای مارگون ازش بیرون نیاد و من آرام باشم معلومه که این نتیجه تایید طلبی رقابت ثابت کردن ها دوست نداشتن خودم تمرکز بر بدیها فقر و کار نکردن روی ایمانم و کنترل نکردن ورودیهاست فکر میکردم خود بخود ذهن کنترل میشه با آدمای چرت و پرت نشستم با خانواده و خود سرزشنی و زود خاستن ها و برنامه ریزی نکردن و فقد خوابیدن ها و گفتن اینکه خودش جور میشه و ولی تلاشی ب ای بهبود وضع نکردم منو اینجا کشونده ولی اگر مثل اویل حواسم میبود که کنترل کنم ورودیها و اینقدر بخودم شکست هامو نزنم بخودم و نگم که نیستم دوست داشتنی و بخودم عشق میدادم و با همون حال توحیدی ادامه میدادم این طور نبود وضع ولی آلان بد نیست میشه جورش کرد با اومید شکر و این داستان های که میگن از قعر چاه و از ته دره میشه رفت بالا میشه الهام و اومید گرفت و گفت برو که بسازیمش با استمرار و شکر گزاری با آسان گرفتن و هر روز حرکت با تو حید و یاد خدا و کنترل وردیها و ذهن میشه ساختش میشه ساختش خیر که خرابش کردی خدویم خیلی هم خوب کردی دمت گرم بیا خوبش بسازش بیا که بعد بخونی بگی و بخودت افتخار کنی که ببین از کجا شروع کردم و چطور ساختمش با ایمانتر بشی بخدا و توانای هاتو بیشتر پیدا کنی و رشد بدی خیلی جالبه استاد که وختی به چیزای خوب میرسم اینو درک میکنم که اگر همه چی هم داشته باشم و رابطه ام با خدا و خودم درست نباشه نمیتونم زندگی کنم و اگر توحید و این مسیر نباشه من نمیتونم در هر حال خوب یا بد دوام بیارم و عشق و شادی واقعی رو لمس کنم درست همه این مشکلات هست ولی زمانیکه که من وصلم و شکر میکنم و حالم خوبه انگار من اصلا چیزی کم ندارم همه مشکلات فراموشم میشه و فقد با او میخندم و حال میکنم این روزا یادم داده استاد که از داشتن چیزای کوچیک لذت ببرم از یک پیام عاشقانه خوب از یک احترام که دریافت میکنم از یک حرف عاشقانه مادرم واو از اخلاق خوب خودم از درس خوندن و پیش رفتم از اینکه هر چی میگم درباره درس 80 درصد عمل میکنم همه برنامه هام بهتر پیش میرن درسته پرفکت نیستن ولی همه اجرا میشن با کمی و کاستی مهم همینه اجرا میشن ولی ذهن فقد نکات منفی رو میگه استاد جان وای دلم من چطور بگم سپاس و شکر وختی صبح میشه و یمام سریال سفر به امریکا یا بهشت رو میبینم همه غم ها و دردها رو فراموش میکنم چقدر اینا بینظیرن فقد آرامبخش اند چقدر برکت و رحمت الهی دیده میشه و چقدر اومید بخشه که میشه و همه دارن تجربه میکنن بس که این باور فراوانی من تخریب شده بعضی جاها رو اصلا نمیپذیره ولی نسبت به قبل بهتر شده میتونم بهتر زیبایها رو ببینم و توجه کنم البته باید بیشتر کامنت بخونم و توجه کنم که یادبگیره ذهنم ولی قابل مقایسه با قبل نیست الهی شکرت بابت این روزا هم میگزره و شکر به داشته هام لیستی از داشته هامو نوشتم که تلاش میکنم هرروز بخونم شون و چی آرامشی میده استاد جان فقد همین شکر گزاریست و حرف زدن با خدا که آرومم میکنه و شادم وگرنه بعضی روزا سخت میشه کنترل ذهن برام خیلی نعمت دارم بیحد ولی هی ذهن میره سمت مشکلات و کارو زندگی برام مشکل نشون میده ولی من این قدر این تمرین رو میخام انجام بدم که فقد داشته هامو ببینم و شاکر باشم و بشنوم این فایلها رو و یاد آوری کنم برای خودم که میشه با فرکانس های دلخواه به وضع بهتر رسید و به هر آنچه دوست داری
اینا رو مینویسم که ذهنم خالی بشه به آرامش و راه حل بهتر برسم استاد جانم و خدیجیم تو موفق میشی و میتونی از پس تمامش بربیای مگه خدا نیست این رحمت و لطفش نیست قوانین نیست استاد بینظیر نیست سایت نیست فایل نیست کلمنتهای بینظیر نیست تلفون و وای فای نیست خدا نیست و هدایت او نیست پس همه اینا که هست یعنی همه چی هست و هیچ کمبودی نیست باورت دارم میتوانی فقد با شکر و تمرکز بر زیبای ها زندگیت ادامه بده و بیشتر عاشق خودت شو تمرینات جلو آیینه عبارت تاکیدی و شنیدن فایل ها و همین نوشتن شکر و کار روی مهارتت رو ادامه بده بقیه اش با خدا تو فقد با خودش حرف بزن از خودش بخاه باورش کن نه از بقیه ببین چی میشود و چه معجزه رخ میده که بعد بیای و درباره بیرون آمدن ازین دره تاریک و نا اومیدی از لطف و معجزه های الهی بنویسی و با حس خوب اتفاقات قشنگ رو تعریف کنی و شاکر تر باشی عزیز دلم
تو حالا گذشته نیستی و از الان شروع کن به تغیر خودت تغیرنگاه ذهن توجه بنکات مثبت و ایجاد باور های مثبت همه چی درست میشه و به قله میری میشه عوضش کنی .
فرکانسهات و کانون توجهت و رفتار گذشته و افرادی که قبل باهاشون در ارتباط بودی رو تغیر بدی میشه …
خوب پس خلقش کن و این اومید بخشه .
گول خوردی و افتادی در روزمرگی از حال به بعد بهتر میشه حالا که بد شد شد دیگه از این به بعد رو تغیر بده با فکر و توجه قشنگ …
چقدر قشنگ بود سعید عزیز اون حس سپاسگزاری ات تبریک بوده بهت و باشه عشق من.
استاد جان رابطه عاطفی من خیلی نکته جالب و زیبا گفتید که اگهتغیر نکنید بازم تکرار میشه و همینم شد من یکی رو دوست داشتم ولی ایشون یکی دیگه رو دوست داشت و بعد نامزد شد میدونم و میدونستم هم فرکانس نیستیم و با اینکه ایشون هیچ توجهی بمن نداشت من بهش پیام میدام ولی هر بار بهم میگفت کع من بهت اومید نمیدم برو زندگیتو جور کن از من و تونمیشه ولی من باور نمیکردم که نمیشه چون نظر به قانون جذب ایشون رو جذب کرده بودم ولی هی اومید داشتم که اگه خدا بخواه و من میدم میده بمن و الان جدا شده از نامزدش و بازم جوابش رد بود برای من با اینکه میدونه خیلی دوستش دارم و داشتم هیچ سوه استفاده نداشته ولی من با هیچ کی دیگه نکردم ارتباطی بر قرار و قضه جوری شد که من فقد یکی رو شناختم که آدم موفق و خیلی عالی بود و یکم ایشون بمن علاقه هم داشت و منم چون شبه کسی بودکه عاشقش بودم ازش خوشم می اومد و بعدش جالب بود که همین که گفتید اگه تغیر نکنید و درس نگیرید بازم میخورید چک و لگد همونه ایشونم نامزد شد و من هیچ ارتباطی با ایشون نداشتم و ندارمم ولی این الگو هست استاد در من کهنمیدونم چطور تغیر بدم و وختی به این قضیه و ریجکت فکر میکنم خیلی اعتماد بنفسمو له میکنه و انرژی منو گرفته تا الان استاد ولی باید بعد این تغیر کنم روی مهارتم کار میکنم و موحد تر میشم همه چی درست میشه و دگر اینکه باید قائم بذات باشم و فقد متوقع از خدا من خیلی از دیگران انتظار داشتم و دارم و این توقع رو باید صفر بسازم تا بتونم مسول خودمو بدونم و خلق کنم خیلی این فایل عالی بود استاد سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
پایان شب سیه سفید است
ما در هر لحظه در حال ارسال فرکانس هستیم.
احساس خوب =اتفاقات خوب
اگر اینو متوجه بشیم و فرکانس درست بفرستیم از دره هم میشه به قله رسید.
چیزی جز فرکانس وجود ندارد
اینو بپذیر که 100 درصد دنیای خودت رو خودت بوجود آوردی و غیر از این نیست.
اگر چیزی نداری و نیستی برو دنبال افکار و سیگنالهای نادرست و اونا رو رفع کن
استاد جان خیلی ما خودمون رو بزرگ میدونیم و اگر یه کم طبیعت رو ببینیم و نگاه کنیم میبینیم در برابر عظمت الله هیچیم.
این رو گفتم که بگم همه چیز الله است و اگر ما چیزی داریم بواسطه رحمت و لطف الله است.
چقدر خوبه آدم داستان فرکانسها و خلق شدن رو یاد بگیره و آنجا بده و نتیجه بگیره
بعدش فقط خدا رو درک میکنه و میبینه
چقدر همزمانی میبینیم و دقت نمیکنیم به چه صورت اتفاق افتاد.اگر سیگنالها رو پیگیری کنیم دقیقا متوجه میشیم چه اتفاقی افتاد.
احساس لیاقت و عزت نفس پایه همه آموزشها است و هر روز باید رو اون کار کنیم.
تا جایی که نفهمیم از کجا میخوریم و بعد سعی بر درست کردن اون کنیم این قضیه ضربه خوردن ادامه داره.ادامه ادامه …..تا نابودی
پس چه بهتر که خودشناسی کنیم و سعی در برطرف کردن مسائلمون کنیم.
مسئله حل کن قهار بشیم
سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته وتمام دوستان در این پروژه بینهایت ارزشمند
من در ابتدا بگم که شخصیت کاملا وابسته ای دارم
و شرکم به خداوند در حد لالیگا بود
زمان انتخاب همسر در 10 سال پیش به واسطه خلأ عاطفی خیلی شدید من تن به ازدواج دادم با وابستگی بسیار وحشتناک
حدود چند ماه بعد من متوجه شدم که این اون شخصیتی که من میخواستم نیست
حتی زمانی که در دوران عقد بودیم من جرات فکر کردن به طلاق را هم نداشتم
همش به خودم میگفتم خوب میشه خوب میشه
و هی هروز باج دادن من بیشتر میشد = شرک
و ایشون از زندگی ناراضی تر
تا اینکه من با استاد آشنا شدم و به ایشون هی گفتم بیا فایلها را گوش کن و از اون زمان اوضاع هم بدتر شد
و ما بچه دار شدیم و فکر میکردم با بچه زندگی بهتر میشود
و بچه دوم هم نا خواسته از راه رسید من هنوز غرق در باج دادن بودم
خودم را نمیدیم دنیام حول محور ایشون میچرخید
چقدر حتی زمانی من با استاد آشنا بودم چند بار رفتیم پیش رمال تا زندگی بهتر بشه وحتی یکبار هم میخواستم تصادف وحشتناک کنم و خداوند نجاتم داد و گوشم رو پیچوند گفت که اینقدر پیش رمال نرو
و من از همان روز در ذهنم چیدم این اعتماد به رمال را
تمرکزم بروی آنچه که نمیخواستم باشه بود همش
خیلی از ایشون بابت جر بحث و سروصدا میترسیدم
و تا پارسال متوجه شدم به صورت واضح که من باید به این زندگی پایان بدم
ولی ترس از مهریه دادن ترس از سرنوشت بچه ها
و…..
نمیزاشت من حرکت کنم
و یادمه که دوره هم جهت با جریان خداوند روی سایت قرار گرفت و هی گوش دادم و شهامتی بهتر شد
و در اسفند ماه پارسال یک روز با شهامت به همسرم گفتم که خونه و ماشین بهت میدم حق طلاقت هم میدم و شما را بخیر و مارا به سلامت
و قرار بود بچه هام نگه داره و در آخر زمان طلاق دبه کرد و باز شهامت نشان دادم بچه هام هم گرفتم برا خودم
و الان دارم در جوار مادر بزرگوارم با آرامش کامل زندگی میکنم
ولی از مرداد ماه که پرسه طلاق تموم شد
به خودم اومدم و دیدم که چقدر من شخصیت وابسته ای داشتم و تا حالا مثل کبک کله ام زیر برف بوده
و دیدم من چند تا دوره دارم که آنها فقط مثل رادیو گوش کردم و این فایلها حدود 3 سال است ودر حساب کاربری من دارن میگندن
و به خودم اومدم
و یک تعهد محکم به خودم دادم و شروع کردم استاد
الان هم دارم تمرکزی روی 3تا دوره کار میکنم
تمرینهایی انجام میدم کامنت میزارم
امید به آیندم چقدر بهتر شده
چقدر دارم مطالب را بهتر درک میکنم
خدارا صد هزار مرتبه شکر که تونستم شهامت به خرج بدم و از این باتلاق بیام بیرون
همگی را دوست دارم در پناه الله مهربان شاد و پیروز باشید
به نام خدای مهربانم خدایی که قدرتش را میپرستم سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
ما با افکار و باورهامون اتفاقات آینده رو میسازیم
وقتی مثل گوشته فکر کنیم خب مسلما مثل گذشته هم نتیجه میگیریم
پس باید در لحظه حال باشیم تا آینده ای زیبا بسازیم
اینقدر خدا مهربانه که از زمانی که قدم در مسیر تغییر میذاریم و با برداشتن اولین قدمها نتایج هم مباد این قانونه جهانه به هر مسیری بریم هدایت میشیم
وقتی من تغییر کنم بهتربنها رو برای خودم میسازم
تا باورهام توحیدی بشوند
استاد ممنونتم سپاسگزارتم
به نام رب بی نهایت بخشنده ی من
امروز جمعه 2 آبان ماه 1404
امروز روز آخره ینی 9همین روزیه من دارم تو نمایشگاه بم کار میکنم
میخوام از بدنم از جسمم تشکر کنم از بدنی که با کلی قرص و حال بد و گلو درد و انواع اقسام بیماری ها تو این یکماه اخیر دسته پنجه نرم کرده تا من قوی تر از هرزمان دیگه ای باشم و بشم و من بعد این 9روز که هم کار کردم هم لذت بردم هم اذیتش کردم همه جا همراه من اومده بی نهایت ازت سپاسگزارم بدن عزیزم من و ببخش که ی مدت خیلی زیاد تو رو ندیدم ورزش نکردم باشگاه نبردمت جایی که میدونم تو عاشقشی تو عاشق اندام قشنگی تو عاشق لایف استایل بدنسازی هستی تو عشق میکنی این بدن تو آیینه ببینی بگی نگاه چقدر باسنم خوش فرم تر شده نگاه چقدر کمرم باریک تر شده نگاه چقدر کشیده تر و قشنگ تر بنظر میام نگاه چقدر پوستم صاف و شفاف تر شده من ببخش اگه اذیتت کردم کارایی نباید و باهات انجام دادم دردایی نباید و تحمل کردم اخ که تو این مدت بدترین کارا رو باهات کردم بدن عزیزم ولی تو با اینحال با من راه اومدی هوامو داشتی هر تصمیمی من گرفتم گفتی چشم
و چقدر تو این چند ماه اخیر با آدمایی که نباید رفتم آدم هایی که چیزی ب من اضافه نکردن و حس های خوبم و با خودشون بردن منی که برای حال خوبم برای ت تک لحظات قشنگم خدارو شکر میکردم از کوچیک ترین چیزا لذت میبردم اصلا دارم فکرش و میکنم من چرا باید دلم بخواد با کسی وقت بگذرونم یا جواب تلفن کلی آدم و بدم که بگم ها نگاه کنین چقدر آدم به من زنگ میزنن و میخوان با من وقت بگذرونن اصلا بنظر من چیز قشنگی نیس دورم و پر کردم با کلی آدم پوشالی که هر کدوم زندگی خودشون و دارن واقعا چرا چیشد که من تصمیم گرفتم کنار کسایی باشم که هیچ میلی بهشون ندارم حتی اینکه از سرشوق دلم بخواد باهاشون وقت بگذرونم یا اینکه رفتم بیرون هم شب اونا رو خراب کردم هم شب خودم خدایا من و ببخش این بنده ی مشرکت و که فکر میکرد اگر تنها بشه خیلی بده نمی تونه دووم بیاره بخاطر ترس از تنهایی بخاطر چندر غازی که اونا میخواستن خرج کنن بخاطر ی مشت وعده ی پوشالی
اینقدر از خودم گذشتم و وقتی با حس زرنگی اینکارا و انجام میدی هیچی عایدت نمیشه چرا از خدا نخواستم کسی که تا اینجای مسیر همیشه کنارم بوده تو قلبم بوده نزدیک تر از رگ گردن بوده با هر نفس باهرتپش هزچیزی که خواستم گفته چشم و من حتی نفهمیدم از چه راهی وارد زندگیم شدن نعمت ها و شاید من یادم رفته ولی اون هیچوقت یادش نمیره تو چی میخوای و با نظمی دقیق و ب وقتش وارد مسیر زندگیت میشه و ب این جمله ایمان دارم الان نمیدونم این حرفا داره از کجا میاد اینم میدونم ی نشونش که من برگردم ب مسیر که اگر برنگردم وای ب حالم میشه معلوم نیس از کجا سردربیارم و ی آدم درب و داغون و با ی قلب شکسته و اعتماد بنفس زیر صفر بشم من با کارای امسال فقد خودم و نابود کردم من و میبخشی مرضیه کوچولو دختر مهربونم تو خیلی مهربون و دوست داشتنی هستی من خیلی باهات بد رفتاری کردم خیلی اذیتت کردم واقعا این راهی من انتخاب کردم بدترین مسیری که ی دختر میتونست انتخاب کنه بوده و برای اولین بار اشک از چشمام جاری میشه با نوشته های خودم اینکه من چقدر آگاه ب همه چیز هستم چقدر همه چیز و درک میکنم چرا ما آدما از قلبمون تبعیت نمی کنیم چرا ما میخوایم همیشه با عقلمون پیش بریم این صدا که خیلی بلند و واضحه چرا کارایی می کنیم و فقد بعدش بشه پشیمونی چرا ما اینقدر ذهنمون رو کمبوده فکر می کنیم هیچی نیس چرا من باید با عقل انسانیم این کارا و کنم پس اونی و من آفریده اجازهی زندگی روی این کره خاکی رو داده چی ؟واقعا من هیچی نمیدونم هرچیزی که امروز گفتم همش و خودش گفت و من نوشتم و نوشتم نوشتم و باشد که خداوند آرامش رو بر قلب همگان جاری کند فقد حس و حال خودم بد میشد خدایا من و ببخش من خیلی ب خودم بد کردم با کارام با عملم من چطور میخوام بگم بنده ی تو هستم این همه شرک این همه دروغ این همه از خودم گذشتم که چی بخاطر ی مسافرت چسکی بخاطر ی دست لباس مسخزه مگه خودم کم برا خودم لباس خریدم مگه کم خودم و مسافرت بردم مگه تو الان بروز ترین گوشی جهان تو دستت نیس مگه کادو تولد برای خودت نخریدیش منی که یک روزی همین عکس ایفون و تو درین برد آرزوهام زدم الان تو دستمه مرضیه خودت و دست کم نگیر دختر و دوباره میگم خدایا من و ببخش من امسال همش تو در و دیوار بودم خیلی با آدمای مزخرفی در ارتباط بودم روابط الکی دوستی های ابکی خیلی سطح خودم و آوردم پایین با کیا دم خور شدم با کیا چرخیدم حالا که همه ی اینا رو فهمیدم و برای خودم نوشتم از امروز سعی میکنم دختر بهتری باشم با آدمای الکی حرف نزنم با کسی که دوست ندارم وارد رابطه نشم ب کسی بخاطر مقام و منسبش نگاه نکنم اگر با کسی میرم میام دنبال منفعتم نباشم و فقد دلم بخواد باهاش لذت ببرم از این دو روزی خداوند بهم وقت داده و خدا میدونه کی نوبت منم میشه و باید رفت اون لحظه شرمنده خودم و خدای خودم نشم
من الان 9روز دور از خانواده هستم دارم زندگی خودم و میگذرونم میرم سرکار میام با همه رفت و آمد دارم خودم و دوست دارم برای هدفام قدم برمیدارم میخوام پارو نزنم وا بدم میخوام دل رو به دریا بدم خودش ببرم هر سمتی دلش خواست و هر جا برد بدونم مقصد همونجاست
یک سفر دریایی خیلی قشنگ تو راه دارم با کلی دیدن جاهای قشنگ و خرید و لذت بردن با روی باز و قلبی مهربان و گشوده پذیرای این سفر چند روزه هستم به امید خدا هر چی خیره هر چی پیش اید خوش آید
واقعا الان که از بدنم تشکر کردم که این همه باهام راه اومده خیلی حس رهایی و آرامش دارم شاید این یک نشونه بود
و من میخوام بعد سالهای سال برای جسمم برای سلامتیم خرید کنم و دوره ی قانون سلامتی رو بگیرم نمیدونم ولی خدا ب دلم انداخته این و بگیر و بهش عمل کن اگر میخوای برای ادامه ی زندگیت همون اندام دوست داشتنی همون سطح انرژی رویایی برای رسیدن ب هدفات و داشته باشی و شاید کلا عوض شدن روند زندگیم عوض شدن دوستام و بقیه ی چیزا
من باید بهش عمل کنم و خیلی دوست دارم تنهایی و با اکانت مرضیه برزه کار این کار و انجام بدم و کلا با پول خودم ب امید خدا
ازت تشکر میکنم مرضیه جون عشق من تو از پس هرکاری برمیای من دارم خودم تو آزمون خطا قرار میدم وقتی که 9روز میتونم از خونه دور باشم ینی بیشترم میتونم وقتیکه ی روزی نمی تونستم بدون الهام (ابجیم)یک ثانیه باشم و الان ماه هاست دارم ینی کنار هم هستیم ولی دیگه بیرون یا دورهمی بقیه کارامون مجزاست زندگیم سر میکنم الانم نمیخوام کسی رو مقصر چیزی بدونم حس میکنم با حرص دارم این حرف ها رو میگم ولی این و فهمیدم هر کسی زندگی شخصی خودش و داره خواهرم برادرم مادرم و بقیه آدمای دیگه یک روزی بدون زهره (دوست صمیمیم)نمی تونستم سر کنم الان دوماه اونم ندیدم و همچنان زندگی من برقراره دارم لذت میبرم دارم کار میکنم دارم قدم برمیدارم هرکاری از دستم برمیاد برای بهتر شدنم انجام میدم
این کامنت و کاملا دلی برای خودم نوشتم اما خداوند گفت بزارش تو سایت شاید خیلی آدم دیگه نیازه ببیننش و منم این کار و انجام میدم با کمال میل
استاد عزیزم تو خیلی خوبی از خدا ممنونم راهنمایی همچون شمادارم دوستون دارم️🫰
خدایا شکرت برای تپش های قلبم ️
به نام خداوند بخشنده مهربان
آیا تا به حال در زندگیات به «تهِ دره» رسیدهای؟
جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانهای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟
بله به مورد که همیشه برام بلده و یادم میندازه قبل از ورود به سایت بود ه وارد یه رابطهای شدم که از نظر احساسی از نظر مالی پایین رفته بودم.
اینقدر وابسته شده بودم به اون رابطه که خودمو نابود کردم امیدم انگیزم اعتماد به نفسم همه رفته بود زیر صفر.
در واقع به خاطر شرک و چسبیدن به آدمها ک و لگدای جهان رو داشتن میخوردم هم لگد هم پتک ولی من حاضر نبودم بیدار بشم.
تا اینکه دیگه از فضل خدا هدایت شدم به فایل از یه استادی و از اون شب دنیای من زندگی من تغییر کرد نگاه من تغییر کرد.
زانو زدن و از خدا کمک خواستم و ازش معذرت خواهی کردم و اون منو از قعر چاه آورد بالا بهم عزت داد دستمو گرفت و امید رو به قلبم زنده کرد.
اولین کاری که کردم اون رابطه اون رابطه رو کات کردم و رو احساس ارزشمندیم کار کردم.
رابطم رو با رابطهام با خدا بهتر شد تا جایی که دیگه فقط همه ذکر و ذکر و فکرم شده بود گفتگو با خدا
بعد از اون یک شب خواب دیدم که استاد عباس منش با آروی،اومدن در خونه و منتظرم بودن تا سوار شم.
از روز بعد هدایت شدم به سایت استاد عباس منش و دیگه هرگز برنگشتم به اون مسیر.
مسیر جدیدی که پر از نور و امید و انگیزه بود پر از عشق بود جنگل سرسبز جاده آسفالت زیبا و پر از توحید.
لطفاً تجربهات را بنویس:
چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟
یک هفته توی خونه در روبروی خودم بستم و نشستم و با خدا با خودم خلوت کردم
مرور کردم اتفاقات گذشته و خسارتهایی که به خودم زدم .
دیدم این رابطه و این مسیر فقط میره به جهنم و اگر برنگردم اوضاع از این بدتر میشه.
یه جورایی رسیدم به ته ته دره ولی یک فایل از یه دوستی که از ازش ممنونم و سپاسگزارش هستم من رو نجات داد من رو بیدار کرد
داستان شیر و خرگوش از مولانا
که توی اون داستان شیر هر روز یک نفر از حیوونهای جنگل رو میخورد به هر حیوونی باید خودش یرفت پیش شیر تا کشته بشه.
ولی خرگوش نپذیرفت که قربانی بشه.
و فکر کرد و برای خودش ارزش قائل شد
و با یک فکر زیرکانه و هوشمندانه شیر را برد پای چاه و گفت که یه نفر قویتر از تو توی چاه هست
وشیر که مغرور شده بود ومی دید یکی قوی تر از خودش اومده تو جنگل ،خودش رو انداخت توی چاه که بره اون شیر قوی رو از بین ببره و نابود شد.
زندگی من تا قبل از این داستان مثل داستان حیوانهای جنگل بود ه هر کاری بقیه باهاش میکردند چیزی نمیگفت و خودشو زیر پای اونها میدید.
چنان این داستان من را تغییر داد که از همون شب صمیم گرفتم تغییر کنم و ساعتها گریه کردم به یاد کارهایی که با خودم کردم
عزت نفسم را که نابود کردم افتادم دیگه گفتم دیگه تغییر میکنم.
از اون زمان به بعد دیگه کسی بیاحترامی به من نکرده با من بد رفتار نکرده و چقدر ارزشمندیم بالا اومده و در فرکانس دوره احساس لیاقتم قرار گرفتم که فرکانسم رو بالا برده و احساس لیاقتم نسبت به قبلاً شده هزار برابر.
چه نشانه یا آگاهی باعث شد دوباره بلند شوی و باور کنی میشود اوضاع را تغییر داد؟
وقتی که همه اون افرادی که من برای خودم کرده بودم بت در موقعی که نیاز داشتم بهشون همه رفتند و تنهای تنها شدم.
اون زمان به خودم اومدم.
و بعدش با اون داستان شیر و خرگوش ،فهمیدم که خودم باید زندگی خودم رو تغییر بدم
هیچکسی نمیاد مثل پیامبر من رو بیدار کنه
جز اینکه خودم بخوام
جز اینکه خودم تجربش کنم
جز اینکه کسی نمیاد من رو بلند کنه به دست من رو بگیره جز اینکه خودم دست خودم رو بگیرم بلند شم
و بعدش هدایت میشی به انسانهای عالی
شاگرد که آماده میشه استاد از راه میرسه
و تیر خلاص ورود به سایت عباس منش که من رو به لطف خدا یک انسان دیگه کرده
هیچ وقت فکر نمیکردم اینقدر تغییر کنم از یه انسان وابسته ترسو و اعتماد به نفست پایین برسم به انسانی که تونست جاشو تغییر بده افکارشو تغییر بده باورهاشو تغییر بده احساس لیاقتشو رشد بده رابطش رو با خدا عالی کنه عشقش بشه خدا همه وجودش بشه پر از خدا.
خدایا شکرت بابت وجود دستانت که مسیرو برام راحتتر کردند مثل استاد عباس.
خدا جونم عشق همیشگیم،شکرت که بیدارم کردی شکرت بابت مسیر سرراست و توحیدی .
بسم الله الرحمن الرحیم
سوره سجده
فَلَا تَعْلَمُ نَفْسࣱ مَّآ أُخْفِیَ لَهُم مِّن قُرَّهِ أَعْیُنࣲ جَزَآءَۢ بِمَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ(١٧)
هیچ کس نمىداند چه پاداشهاى مهمّى که مایۀ روشنى چشمهاست براى آنها نهفته شده، این پاداش کارهایى است که انجام مىدادند!
——————————————————–
به نام خداوند جان
خدایا به امید تو
سلام به استاد عباس منش عزیزم استاد شایسته مهربانم و تمام دوستان عزیزم در این خانواده صمیمی و توحیدی
اول از همه میخوام سپاسگزاری بکنم از استاد عباس منش عزیزم برای این دوره جدیدی که شروع کردند و واقعاً با گوش دادن هر کدام از این فایلها آدم نتایج بسیار عالی رو به دست میاره
اگه بخوام در رابطه با خودم صحبت بکنم مخصوصاً در درباره روابط عاطفی که تجربه کردم،باید بگم که من مدت تقریباً دو سال هستش که از همسرم دور دارم زندگی میکنم،مای دختر کوچولو خیلی خوشگل و مهربون داریم بسم نادیا خانوم
تقریباً دو سال پیش زمانی که این اتفاق بدی توی زندگیمون افتاده بود ه شب منو همسرم حسابی با همدیگه بحثمون شد و کار به جایی رسید که خانوادهها پاشون به دعوای ما وارد شد
البته این رو داخل پرانتز بگم که روابط من و همسرم توی 14 سال زندگی مشترک طوری بود که زبانزد خاص و عام بود،
یه جوری با همدیگه رابطه داشتیم که هر کسی ما رو میدید میگفت انگار تازه با همدیگه دو هفته یک ساله با همدیگه ازدواج کردین،و من همیشه توی ذهنم میگفتم من از سمت روابط هیچ مشکلی ندارم و همه چیزم تو بهترین حالت ممکنه،حتی همیشه این رو به همسرم هم میگفتم و میگفتم ما از لحاظ مالی مشکل داریم ولی از لحاظ روابط هیچ مشکلی به لطف خدا نداریم
خلاصه اون شب بعد گذشت و ایشون رفتن خونه پدر و مادرشون و من به حالتی افتادم که تقریباً یک سال تمام افسردگی کامل داشتند و توی خونه افتاده بودم.
توی مدت یک سال به هر کاری دست زدم از کارگری توی ساختمون گرفته تا با ماشین کار کردن و الباقی مسائل،بعد اونم منی که تو کار فروش بودم مدیر فروش یه مجموعه فروشگاه زنجیرهای بودم که 300 تا شعبه داشت
اینکه استاد میگن دنیا چک و لقداشو میزنه دنیا اولش هی میاد میگه درست کن درست کن خودتو درست نکنی بعد جهان با مشت و لگد میافته به جونت راسته
من این رو با گوشت و پوست و استخونم تجربه کردم و احساس کردم.
خلاصه دو سال گذشت تو این دو سال تمام تلاشم رو کردم که زندگی رو به جایی برسونم که ایشون برگرده و بیاد توی زندگی و با همدیگه زندگی بکنیم،آش احساس گناه میکردم هم از بابت همسرم و هم از بابت دخترم که دیگه مادر بالای سرش نبود و میدیدم که همیشه احساس ترحم میکنه و دنبال جلب ترحم دیگران هستش.
خیلی تلاش کردم خیلی بالا و پایین کردم چندین بار سعی کردم باهاش ارتباط بگیرم ولی به هر دلیلی که بود نشد،
اینکه میگن ورودیهای اشتباه زندگی آدم را خراب میکنه دقیقاً همینه،من توی زندگی گذاشتم اشتباهاتی داشتم راههای غلطی رو رفته بودم و کارهای اشتباهی کرده بودم چون کارهای اشتباه و ورودیهای اشتباهی که دیگران به همسرم میدادند باعث شده بود که دید ایشون نسبت به من کاملاً تغییر بکنه و هنوز هم که هنوزه همین دیدگاه رو نسبت به من دارند.
پرانتز باز بکنم ایشون هم اتفاقاً یکی از دانشجوهای این وب سایت عالی و استاد عباس منش هستند و همیشه خیلی فعالند و الان میدونم که تو دوره 12 قدم مشغول به فعالیت هستند.
خلاصه گذشت من روی خودم کار کردم با دوره هم جهت با جریان خداوند شروع به فعالیت کردم کم کم خودم رو پیدا کردم که شغل خوب با درآمد خوب پیدا کردم درآمدم چند برابر شد و تونستم یه سری تغییراتی رو توی خودم و توی زندگیم ایجاد بکنم
دیگه اون آدم قبل نبودم وقتی صبح از خواب بیدار میشدم سریع دفترمو برمیداشتم و شروع میکردم به شکرگزاری دیگه اجازه نمیدادم افکار گذشته اون افکار شیطانی وارد ذهنم بشه و روزم رو خراب بکنم،شروع کردم رو خودم کار کردم هر روز سعی کردم بهتر از روز قبلم باشم ورزش کردم قرآن خوندم به سمت خدا رفتم و دوباره سعی کردم مسیر درست رو پیدا بکنم
خدا رو هزار مرتبه شکر تغییرات بسیار زیادی داشتم
منی که حتی دروغ میگفتم که فلان و فلانم ه یه وقت همسرم رو از دست ندم الان تبدیل به آدمی شدم که اصلاً نظر هیچ کسی برام مهم نیست و تنها چیزی که مهمه راه درست باور درست و زندگی درست هست برام و دارم با تمام توانم تو این مسیر حرکت میکنم.
خلاصه چند وقت پیش همسرم رو دوباره دیدم با همدیگه قرار گذاشتیم که با همدیگه صحبت بکنیم تا شاید بتونیم مشکلاتمون رو حل بکنیم،از حق نگذریم خیلی صادقانه و خیلی با تحمل زیاد 3 ساعت نشست و به حرفهای من گوش داد و خیلی عالی و منطقی برخورد کرد.
یه سری شرطهایی داشت که خب برای این بود که بتونه از خودش و زندگیش و آینده خودش محافظت بکنه و من هم کاملاً بهش حق میدم.
تو این چند وقته خیلی نشستم به خودم کار کردم مخصوصاً جلسات 22 و 23 و 24 دوره هم جهت با جریان خداوند رو خیلی کار کردم از اونور روی عزت نفس کار کردم و خیلی سعی کردم که اون عزت نفس از دست رفته رو دوباره به دست بیارم.
الان که دارم این متنو مینویسم امروز میخوایم آخرین جلسه رو با همدیگه برقرار کنیم با همسرم و یه نتیجه نهایی بگیریم و به امید خدا برای آیندمون تصمیم بگیریم.
استاد توی این فایل گفتن یه سری آدمهایی رو میدیدن توی زندگیشون که گدایی محبت میکردند میتونم بگم من دقیقاً همون آدم بودم همون آدمی که برای داشتن همسرم همه کار کردم و همه جور تلاشی کردم و بهشون حق میدم خب توی خیلی از زمینهها من اشتباه عمل کردم و مطمئناً باید تاوانش رو میدادم
اما امروز که دارم با شما صحبت میکنم به این نتیجه رسیدم که باید برای زندگیم تلاش بکنم و به این جمله که الخیر فی ما وقع کاملاً ایمان پیدا کردم و زندگیم رو کاملاً به خداوند سپردم و با خدای خودم عهدی بستم که تا پایان عمرم به تمام هدایت هاش عمل بکنم صادقانه زندگی بکنم و نتایج رو به خدا بسپارم
و امروز که میخوام برم با ایشون صحبت بکنم میخوام آرزوی خوشبختی و شادی براش داشته باشم و از تک تک لحظههایی که کنارش هستم لذت ببرم و اگر امروز اتفاقی بیفته که من نتونم با ایشون زندگی بکنم مطمئنم که خیر توش هست و به این ایمان دارم که دخترم هم خدای خودش رو داره و خداوند انشاالله بهترین راه رو پیش پاش میذاره و بهترین زندگی رو میسازه و من هم تا آخرین روز زندگیم کنارش هستم و کمکش میکنم.
میدونی منظورم چی بود اینکه نباید چسبید به چیزی نباید احساس ترحم ایجاد کرد نباید گدایی عشق رو کرد.
خداوند همیشه بهترینها را برای ما در نظر دارد فقط ما باید بهش ایمان بیاریم بهش اعتماد بکنیم خودمون رو به دستش بسپاریم به هدایتهاش عمل بکنیم و اون وقته که زندگی بینظیری رو تجربه میکنیم
تو همین چند وقتی که دارم این کارو میکنم انقدر چرخ زندگیم روون شده انقدر اتفاقات خوب برام افتاده انقدر پولهای عالی از جاهای مختلف اومده انقدر مشتریهای عالی از جاهای مختلف از کل دنیا برای من اومده که واقعاً اگر خودم میخواستم این کارو بکنم عمرم کفاف نمیداد
وقتی خدا تونسته این کار سنگین رو انجام بده وقتی تونسته انسانهایی رو از اون سر دنیا به سمت من سرازیر بکنه واقعاً نمیتونه یعنی یه رابطه برای من اوکی بکنه
من همه چیز رو به خدا میسپارم و از خدا میخوام و میدونم که خداوند همیشه بهترینها را برای من رقم میزنه
بابت تمام زحماتی که توی این وب سایت عالی میکشید از شما متشکرم و امیدوارم که هرجا که هستید شاد سلامت پیروز خوشبخت و ثروتمند در دنیا و آخرت باشید
خدایا شکرت