تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۴ - صفحه 14


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

547 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فاطمه هلالی گفته:
    مدت عضویت: 939 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    روز سی و هفتم از تعهد 40 روزه ام

    37 روز می‌گذرد ک هدایت ها و نشانه ها برای مدار بالاتر می آید

    خدایا سپاسگذارم ک مرا ب مسیر کسانی ک ب آنها نعمت دادی هدایت میکنی

    و مرا از جمع های قبل جدا کردی و در میان بندگان توحیدی ات قرارم دادی

    خدایا شکرت ک ب زندگیم انگیزه دادی

    و بار غم ها را از روی دوشم برداشتی

    و رسالتم را ب من الهام کردی و درها را برایم باز کردی

    استاد با گذاشتن کامنت دوست عزیزم امروز در کانال تلگرام

    نوشته بود بهم گفته شد وقتش رسیده موهاتو از ته بزنی تمام بدنم مور مور شد

    نوشته بود حتی عشقم رختخوابش را از من جدا کرد و چندروز با من حرف نمیزد

    صدای زنگ بلندی توی گوشم حس کردم یکساعت قبل

    الان ک مینویسم تمام سلول سلول بدنم اینجاست و حس می‌کند ک

    گفت فاطمه عزیزم وقت تغییر رسیده

    تو میگی تغییر کردی و نتایجت رو بارها نوشتی

    اما تو نباید راکد باشی

    نباید قانع باشی

    ما زنده ب آنیم ک آرام نگیریم

    موجیم که آسودگی ما عدم ماست

    تو بدنیا آمدی ک هربار مدارت بالاتر برود

    و بوی کمبود عزت نفس و عدم احساس لیاقت بلند شده و خودت این بوهارو قشنگ میفهمی

    مگه دلت آزادی زمانی

    آزادی مالی

    آزادی پوشش نمیخاست

    وقتشه

    تکون بخور فرصت رو برات جور کرده خدا

    چندروزه شما این پروژه رو گذاشتید همش میگم من دوره احساس لیاقت رو ندارم

    الان ک مینویسم بغضم داره میترکه

    همش میگفتم برم روانشناسی ثروت رو کار کنم اتفاقی ک افتاد من پولهایی ک جذب کردم همه رو خرج کردم و میگفتم من دارم روانشناسی ثروت رو کار میکنم چرا ؟

    نشانه ها آمد شما باور احساس لیاقت نداری

    وقتی کامنت این دوست عزیز رو خوندم گفتم این پیام خداست

    مگه تو کم از دوره عزت نفس نتیجه گرفتی

    نتایج بزرگت بخاطر کار رو همین دوره بود

    وقتشه از اون کارا بکنی فاطمه اعمالی ک بهت الهام میشد ترس تمام جونت رو میگرف اما هربار میرفتی انجامش میدادی و چندروز انگار تازه متولد شده بودی و همون کارها باعث شد ب جاهای بهتر افراد بهتر هدایت بشی و رشد کنی

    چندروز پیش چقد بابت مهارتم از چندین و چندنفر تحسین شدم ک استادم فیلم و عکس کارهامو توی اینستاگرام پخش کرد بعنوان هنرجو فعال

    اما من نمیتونستم بپذیرم و میگفتم این تعریف هارو از درون میدونستم اوکی نیستم بااینکه خوشحال بودم

    و الان میفهمم دلیلش اینه

    برای خودم مانتو دارم میدوزم همش میگم نکنه کوتاه بزنم شوهرم چیزی بگه حتی جلو استادم گفتم شوهرم رضایت نمیده

    عح عح عح مگه ب خدا توکل نکردی فاطمه ک پوششت از چادر رسید ب مانتو خود همین مرد برات مانتو خرید پارسال الان میگی اون نمیذاره واقعا که

    یاد حضرت یوسف افتادم ب زندانی ها درس توحید میداد آخرش خودش گفت ب امین هوتپ بگید منو از زندان آزاد کنه و غفلت کرد و بعد متوجه اشتباهش شد و چقد گریه کرد

    و الان گفتم روی دوره عزت نفس کار میکنم ازین ب بعد و سدها را میشکنم

    مردم کی هستن تا خدای من خدایی می‌کند من ب هرچی میخاهم میرسم …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    فاطمه حبیبی گفته:
    مدت عضویت: 941 روز

    بنام خدای توانا!

    خدایا شکر!

    116

    یادمه تقریبا دوسال قبل تو بد ترین شرایط بودم از لحاظ مالی،روابط،عزت نفس و آرامش که کلا نابود شده بود.

    سال 1400 قبل از ورود طالبان به افغانستان شرایط و امنیت افغانستان اصلا خوب نبود،

    اختاریه بستن دانشگاها و مراکز آموزشی و مدارس و… همش نشانه های بود که موندنم تو افغانستان به صلاحم نیست،

    من اصلا نمی‌دونستم قراره طالبان بیان

    بهم الهام شد مهاجرت کنم به ایران،

    با اینکه کار سختی بود ولی به الهاماتم گوش دادم و مهاجرت کردم،

    و خدارا شکر می کنم که مهاجرت کردم چون یکی دوماه بعد طالبان اومدن افغانستان و شرایط کشور خیلی بد تر شد و محدودیت ها به شدت زیاد شد.

    وقتی ایران اومدم اوایل نمی‌دونستم باید چیکار کنم، چه شغلی رو باید داشته باشم تا پول بسازم و هزینه های زندگی ام رو تامین کنم.

    من خیاطی بلد بود و تو طراحی لباس فعالیت داشتم تو کشورم،

    ولی تو ایران هنوز تجربه و شناختی از شرایط این کشور نداشتم که بتوانم همون اوایل کسب و کار خودم را داشته باشم،

    دنبال یه راه درآمد زایی بودم بابت پراخت هزینه های زندیگم،

    اوایل اومدنم به این کشور توی تهران با دست خالی خیلی زندگی برایم دشوار شده بود،

    هر روز داشم اذیت می شد بخاطر مسائل مختلف و مشکلاتی که داشتم،

    تغیر کشور و تغیر شرایط برایم خیلی سخت بود،

    اون موقع قوانین رو بلد نبودم که ازش به نفع خودم استفاده کنم،

    بجای اینکه به زیبایی ها و داشته هام توجه کنم به مشکلاتم توجه می کردم و این مشکلات هر روز زیادتر میشد.

    هنوز یه سال از اومدن مون نگذشته بود که پدرم بیمار شد وبه رحمت خدا رفت،

    مادرم شدیدا حال روحی نامناسبی داشت،

    خودم و بقیه اعضای خانواده ام از شدت مشکلات و مسائل زندگی داشتیم به سمت افسردگی می رفتیم، کلی ازین فشار های روحی روانی که داشت هر کدام مونو نابود می کرد،

    تا اینکه توسط یک دوست به نتورک مارکتینگ دعوت شدم،

    جو نتورک و جلسات انگیزشی که داشتن در اوایل توانست روحیه ام رو بهتر کنه،

    مدت تقریبا یک سال توی نتورک فعالیت داشتم،

    حال روحیم بهتر شده بود امیدوار تر شده بودم،

    ولی بعد گذشت تقریبا 6 ماه نشانه هامیومدم که مسیرم درست نیست،

    کاری رو که انجام میدهم مورد علاقه ام نیست،

    دارم زجر می کشم.

    من یه آدم درون گرایی هستم که علاقه ای زیادی به کارا هنری و انفرادی دارم،

    از جمع ها و کارا های گروهی بیزارم،

    ولی تو کار نتورک شرایط جوری بود که من باید آدم های زیادی رو دعوت می کردم شبکه می ساختم تا به درآمد می رسیدم،

    هر چقدر زمان بیشتر گذشت من خسته تر شدم،

    تغیر دادن ذهنیت آدم ها بسیار برایم کار سختی بود،ولی تو نتورک من باید این کار رو می کردم وگر نه رتبه ای نمی گرفتم و پولی به حسابم نمیومد.

    هر روزخسته تر و نا امید تر می شد،

    فضایی اونجا جوری بود که توش مقایسه و رقابت زیاد بود،

    شب و روز مونو باید بهم می دوختم باید سخت تلاش می کردم باید عجله و تقلا می کردم تا آخر ماه به رتبه ای مورد نظر می رسیدم و یه پولی در میارودم.

    نتورک چیز بعدی نیست و الان خیلی ها به درآمد های خیلی خوب رسیدن، چون اونا هدف شون رسیدن به اون درآمده و اون مقدار پول بود و تمام سختی ها و زجر کشیدن ها رو به جون خریدن،

    ولی من اولویتم آرامش بود، اولویتم چیزای دیگه بود درکنار پول،

    خیلی اذیت شدم، از لحاظ جسمی و روحی،

    تا اینکه 1402 شهریور ماه 14 ام یه روز خیلی خسته شده بود درحالیکه آماده شده بودم طبق روال عادی ساعت 8 بروم دفتر، ولی یه حس بهم گفت نرو بهم الهام شد به صورت خیلی واضع که امروز نرو و استراحت کن.

    اون روز رو خونه موندم و در جریان رو چند تا سوال به ذهنم مرور میشد که چرا من باید سختی بکشم چرا این همه زجر چرا این همه تقلا

    اگر من اینجوری ادامه بدهم نابود می شم،

    چرا من دنبال یه کار راحتر نمیرم،

    خلاصه این جور سوالات تو ذهنم مرور میشد،

    تا اینکه عصر دوباره بهم الهام شد که دیگه نرو،

    کلا نرو نتورک …

    از یه طرف الهامات و از یه طرف نجواهای شیطان،

    من توی کشمکش ذهنم مونده بودم کدوم رو انتخواب کنم،

    از یه طرف خستگی و زجر کشیدن توی این کار و از یه طرف اون حرفا و جلسات انگیشی تو ذهنم مرور می شد.

    خلاصه اینکه به کمک الهاماتم تصمیم درست رو گرفتم و با لیدرم در جریان گذاشتم که دیگه نمیتونم بیام،

    این درحالی بود که هیچ ایده ای نداشتم که بعدش می خواهم چیکار کنم و چجوری و از چه راهی پول بسازم درصورتیکه خیلی نیاز به پول داشتم،

    از 14 شهریور ماه تا 28 شهریور ما تو حالت استرس و کشمکش های ذهنی بین الهامات و نجوا های ذهن قرار داشتم،

    و این موضوع خیلی خسته ام کرد،

    تا اینکه یه شب با تمام وجودم و از ته قلبم تسلیم خدای یگانه شدم و ازش خواستم بهم بگه چیکار کنم،

    درحالی که اشکم جاری بود از فشار های زندگیم و گوشی دستم بود و تو گوگل سرچ کردم،

    یادم نیست چی سرچ کردم،

    ولی یادمه که توی سرچم سایت استاد عباس منش رو آوردم،

    نمیدانم چرا این سایت رو آوردم واقعا نمی‌دانم، اصلا انگار خدا اون آدرس سایت رو آنجا برام نویشته بود،

    همون لحظه وارد سایت شدم و دیگه همه چی تمام شد،ورق زندگیم برگشت،

    قشنگ حس کردم که وارد مرحله ای جدیدی از زندگی شدم، اینو با تمام سلول های بدنم حسش کردم.

    رفتم توی سایت

    با قسمت های مختلفی از سایت آشنا شدم،و نمیدونید که چه ذوقی داشتم، چه حسی داشتم،

    فردا صب که از خواب بیدار شدم دوباره رفتم توی سایت،

    با گزینه ای من را به سوی نشانه ام هدایت کن ،آشنا شدم،

    خدای من چه حس قشنگی داشتم،

    وقتی زدم رو نشانه هدایت شدم به یه مقاله از مریم جان اگر اشتباه نکنم،

    ای خدا چه احساس عمیق آرامش داشتم،

    انگار زنجیر ها یکی پی دیگری از جسمم باز میشدن،

    چقدر احساس رهایی داشتم،

    چقدر امیدوار شدم،

    خدای من شکرت

    اون موقع سر کار نمی رفتم،

    و روزانه 7 تا 8 ساعت فقط توی سایت بودم،

    رفتم واسه خودم قلم و دفتر گرفتم،

    فایل های مختلف از سایت رو گوش میدادم،

    یاد داشت می کردم، و چه حس عجیبی داشتم،

    هدایت شدم به فایل هادی عزیز و رضای عزیز

    خدای من درهای از خیر و برکت برام باز شد،

    قشنگ احساس کردم قلبم باز شده،

    ای خدا اون احساس قشنگ رو با هیچ حسی نمیتونم مقایسه کنم.

    بعد مدت کوتاهی تقریبا دو ماه من رفتم تو کار مورد علاقه ام از صفر شروع به کار کردم،

    با اینکه حقوق کمی داشتم ولی امیدوار بودم که بلاخره مسیر زندگیم رو پیدا کردم.

    از اون روز به بعد تا الان که 2سال و یک ماه می گذرد از عضویتم توی این سایت بهشتی،

    هر روز و هر روز بهتر از روز قبلم هستم،

    حواسم هست چه مسیری رو اومدم،

    حواسم هست از کجا به کجا رسیدم،

    هر روز با عشق توی سایت سر می زنم،

    کامنت میزارم

    کامنت می خوانم

    دوره احساس لیاقت و 12 قدم رو تهیه کردم که هر کدوم شون بی نظیرند،

    و زندگیم رو متحول کردند.

    و خدا را صد هزار مرتبه شکر می کنم که در مسیر صراط المستقیم هستم و خداوند قدم به قدم همراهم هست.

    درپناه خدای توانا شاد،سالم،سعادتمند و ثروتمند باشید!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    سعید پاشایی گفته:
    مدت عضویت: 1652 روز

    به نام خداوند یکتا

    خدایا سپاسگزارم که در این مسیر قرار گرفتم و زندگیم هر روز بهتر و بهتر میشود و دستانت یاریم میدهند

    سپاسگزارم از شما استاد عزیز و خانم شایسته که این مسیر را برای ما شفاف تر میکنید و بهتر آن را درک میکنیم و امید و ایمانمان بیشتر میشود

    امروز به لطف خدا صبح پر انرژی را شروع کردم و وقتی وارد سایت شدم قسمت چهارم را دیدم و فایل را گوش کردم

    و صحبت های دوستان عزیز را که شنیدم فکر کردم دیدم منم قبلا همین ایراد ها را دارم ،وقتی در مورد رابطه هم خوب فکر کردم و با خودم رو راست شدم و از واقعیت خودم فرار نکردم دیدم من این مشکل رو دارم اگه از کسی خوشم بیاد خیلی خودم رو پایین میکشم که طرف یجوری دلش بسوزه یا یه خود شیرینی که بهم توجه کنه،قبلا خیلی بیشتر بود ولی الان بازم یجاهای این حرکتو میکنم،خودم میفهمم که دلیل این کارم چه بود بعدش میگم چرا اینکارو کردم من چرا باید این حرکت یا رفتار رو بکنم که طرف مقابل خوشش بیاد میخام اصلا خوشش نیاد،

    آیا تا به حال در زندگی‌ات به «تهِ دره» رسیده‌ای؟

    جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانه‌ای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟

    بله چند سال پیش واقعا هر روز کفر و ناسزا میکردم که خدایا تو چرا با من لجی هر کاری میکنم ضرر میکنم پولام جم نمیشن یا جمش میکنم و یهو یه اتفاقی میفته که باید برا اون کار خرجش کنم،کار به جایی کشید که فقط کفر میکردم و داشتم دیگه فکر خودکشی میکردم و میترسیدم یه صداهای هم درونم بود حالا نمیدونم چجوری بگم که اونا چی بودن مثل این بود که بخاد پشیمانم کنه از این کار و بگه درست میشه یا اینکه میگفتم حتما سرنوشتم اینه که فقیر باشم حتما خدا برنامه ای داره برام اون دنیا زندگی بهتری میکنم و اینم بگم هرکاری میکردم نمیتونستم برم سمت یکار خلاف خییییلی برام سخت بود و فکر میکردم اگه دیگه این کارو بکنم خدا دیگه کارمو تمام میکنه و خلاصه نرفتم سمتش

    لطفاً تجربه‌ات را بنویس:

    چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟

    چه نشانه یا آگاهی باعث شد دوباره بلند شوی و باور کنی می‌شود اوضاع را تغییر داد؟

    یروز اتفاقی با ینفر آشنا شدم اصلا دلیل آشنایی هم و چجوریش یادم نمیاد بچه یه روستا ایم ولی از بچگی ندیدمش و ففط تو چندتا مراسم دیدمش و سلام علیکی باهم داشتیم و یروز با هم آمدیم گفتیم بریم دوری بزنیم و سر صحبت باز شد و ناله های من از زندگی شروع شد و داستانم رو براش گفتم به هر دری میزنم نمیشه نمیدانم چکار کنم دیگه واقعا بریدم بعضی وقتا میگم خودمو بکشم ولی میترسم

    ،اونم گفت شبیه منی توهم نمیدانم تا چقدر باور میکنی که یه چیزی بهت بگم که نجات پیدا کنی من خودم میخام شروع کنم اگه میخای بهت بگم،گفتم چیه ؟

    گفت یه دوست دارم هیچی نداشته همینجوری مثل ما اونم دیگه بریده چند سال پیش رفته چندتا سی دی از یه شخصی به اسم عباس منش گرفته و الان سانتافه زیر پاشه گفتم چجوری باید این شخصو پیدا کنم گفت این پیجشه و دیگه گفتم من اینم شروع میکنم ببینم چجوره اینم امتحان کنم دیگه عضو شدم فایلهارو گوش دادم خوشم امد از صحبت کردن استاد اصلا به دلم نشست خوشم آمد از صحبتهاش یواش یواش ادامه دادم دیدم شرایطم کم کم داره بهتر میشه و تا امروز ادامه دادم دیگه به لطف خدا توان خرید چند دوره هم داشتم ان‌شاءالله بقیشم میخرم

    همیشه موفق و سلامت و ثروتمند باشید ان‌شاءالله

    بدرود

    رد پا

    04/08/02

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    حسام رحیمی گفته:
    مدت عضویت: 827 روز

    بنام خداوند پرازعشق برکت شادی

    سلام به دوستان عزیزم امیدوارم حالتون زندگیتون سلامتیون ارامشتون عالی باشه

    خدایا شکرت بابت این لحظه که هستم زندگی می کنم تواین مسیرباعشق

    خدایا شکرت بابت این بابت تخیر دوستان عزیز وقتی می کامنتهارامی خونم یافایل های صوتی دوستان عزیزم راکوش می دن ازنتایج حرف می زنند چقدر خداراشکرمی کنم که اول اینکه این نتایج باعث می شه به من ثابت بشه که مسیری که هستم درسته چون خودم هم هرروز دارم نتیجه می گیرم من ازوقتی وارد سایت شدم دورهای وهم جهت با جریان خداوند 12قدموشروع کردم زندگیم شد بهشت برای خودم کار انداختم چقدر مشتری‌های عالی دارم هرروز هم دارن بیشتر وبیشترمی شن من خودم سال 99همه زندگیموازدست دادم از شرکت اخراج شدم معتادبودم سیگاری بودم زن بچه هام منوترک کردن رفتن به ته خط بدبختی رسیده بودم سه مأمن فقط گریه می کردم تنها زندگی می کردم چندمااجاره خونه ام عقب افتاده بود یه صاحب خونه بسیار انسان شریفی بودداشتم تواین شرایط به من بابت اجاره خونه فشارنیارود ازخداخواستم راهونشونم کمکم کنه چون بیش خودم فکرمی کردم من که این زندگیو تااین حدزندگی داغون کردم چون من قبول کردم که خودم باعث تمام بدبختی‌های زندگیم شده بودم وبایدیه راهی بیداکنم که زندگی تبدیل کنم به بهشت وخداهم راه به من نشون دادیه کتاب صوتی بیداکردم اون چندمامن شب رو باهاش زندگی کردم الان هم دارمش خیلی آرامش بخش بودکم کم با چندتا استاد آشنا شدم دوره خریدم زندگیم بهترشدبعددوسال با استاد آشنا شدم دوره 12قدموتهیه کردم بعضی وقتها فقط هیچ برای گفتن ندارم چون خدای من کاری کردکه من امروز زندگیم بعداین چندسال توسایت هستم دارم از آموزه‌های استاد استفاده می کنم واقعا زندگیم بهشته چقدر آرامش دارم چقدر احساسم در طول روز عالیه چقدر من توکاربیش رفت کردم ره 100ساله درشایددردوسال رفتم وهرروزدارم بیشرفت می کنم چقدر آدمهای خوبی سرراهم هستن چقدرخداوندتوکارم هدایت می کنه به مسیر درست واقعا اسناد عزیز تشکر و سپاسگزارم ازتون

    در پناه الله یکتا شادپیروزباشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    سـعـیـد گفته:
    مدت عضویت: 908 روز

    به نام خداوند زیبایی‌ها

    سلام استاد جان.

    سلام خانم شایسته عزیز.

    و سلام به همه دوستان.

    یه جمعه‌ی زیبا در کنار دوستان فوق‌العاده.

    چه شود!

    چقدر این موضوعی که استاد مطرح کردن،

    درباره‌ی تغییر نکردن و ترس‌ها،

    رو با پوست و خونم لمس کردم.

    و عمل نکردنش منو به بدبختی کشوند.

    آیا تا به حال در زندگی‌ات به «ته دره» رسیده‌ای؟

    جایی که احساس کردی دیگه امیدی نیست،

    اما با تغییر نگاهت،

    با ایمان،

    با سپاسگزاری،

    یا با نشانه‌ای از خداوند،

    دوباره برخاستی و مسیرت رو عوض کردی؟

    لطفاً تجربه‌ات رو بنویس.

    چطور تونستی از اون موقعیت سخت بیرون بیای؟

    چه نشانه یا آگاهی باعث شد دوباره بلند شی.

    و باور کنی میشه اوضاع رو تغییر داد؟

    به یاد آوردن اون داستان برام سخته.

    اصلاً دوست ندارم بنویسمش.

    ولی آدم باید خودش روبرو بشه .

    فقط درس‌هاش رو مرور می‌کنم برای خودم.

    آره، اون «به ته رسیدن» و «تا دم مرگ رفتن» رو بدجور لمس کردم.

    هیچ‌چیز یه‌باره اتفاق نمی‌افته.

    همه‌چیز از کم شروع میشه.

    و اگه خودت رو اصلاح نکنی،

    بزرگ و بزرگ‌تر میشه.

    و به قول استاد،

    و تجربه‌ی خودم،

    مثل پتک می‌خوره توی سرت.

    وقتی اون باورهای مخرب از بچگی تا همین چند سال پیش،

    باعث می‌شدن ضربه بخورم و بیدار نشم،

    اولش خیلی کوچیک بودن.

    من از یه سنی خیلی دوست داشتم شرایط رو عوض کنم

    و از محیط خودم خارج شم.

    اما پر از ترس و باور محدودکننده بودم.

    یاد گرفتم که آدم به سمت باورهاش هدایت میشه،

    نه چیزی که فقط دوست داره.

    اعتمادبه‌نفس،

    تغییر رو راحت‌تر می‌کنه.

    اما داستان شکست یا در واقع تولدم،

    از جایی شروع شد که وارد یه شرکت نتورکی شدم.

    کاری که از همون اول ازش بدم می‌اومد.

    ولی عقده‌های گذشته منو مجاب کردن که واردش بشم.

    چهار سال تو اون شرکت موندم.

    از همون اول همه می‌گفتن اشتباهه.

    تهدید می‌شدم.

    اما جرأت رها کردن نداشتم.

    خودم رو گول می‌زدم که پول گذاشتم زمان گذاشتم.

    و روندِ نزول،

    کم‌کم شروع شد.

    فشار اومد.

    تحقیرها شروع شد.

    بعد مریضی.

    بعد معده‌درد.

    بعد افسردگی.

    و خیالات منفی.

    نمی‌خواستم باور کنم.

    خودم رو گول می‌زدم که نه، این کار جواب میده.

    اما اوضاع هی بدتر می‌شد.

    به جایی رسیدم که واقعاً می‌خواستم خودم رو بکشم.

    بشدت مریض بودم.

    بی‌پول،

    صفر،

    آواره بودم توی یه شهر ناآشنا.

    بدنم ضعیف شده بود.

    تمام عضلاتم رو از دست داده بودم.

    حتی حال راه رفتن نداشتم.

    بلا پشت بلا می‌اومد.

    و من هنوز نمی‌خواستم قبول کنم این مسیر اشتباهه.

    عالم و آدم می‌گفتن ولش کن.

    نشونه‌ها می‌اومدن.

    کتاب‌ها برام پیام می‌فرستادن.

    پلیس منو گرفت،

    ولی فایده نداشت.

    انگار چشم‌هام و گوش‌هام بسته بودن.

    تا نزدیکی مرگ رفتم.

    ولی اون‌قدر از شکست و حرف مردم می‌ترسیدم

    که جرأت بیرون اومدن نداشتم.

    تا قبلش،

    همه‌چیز داشتم.

    رفاه.

    آسایش.

    و زندگیم از خیلی‌ ادمها بهتر بود.

    ولی همه‌ش دود شد رفت هوا.

    زمانی تغییر شروع شد

    که دیگه ناامید شدم.

    راهی نداشتم.

    و رها کردم.

    یه شب با اشک گفتم:

    «خدایا درستش کن.

    نمی‌خوام بمونم.»

    تو یه جلسه خصوصی بودم.

    یه حرف از دهنم در رفت.

    بحث پیش اومد.

    طرف بهش برخورد.

    زنگ زد بالا‌سریش.

    اونم گفت:

    «یه مدت برو به خودت استراحت بده.»

    یعنی عملاً اخراج شدم.

    و همون شد پایان اون دوران.

    من جرات نداشتم ول کنم.

    پس اونا منو ول کردن.

    تغییر من از همون لحظه شروع شد.

    وقتی « ذهنی رها کردم».

    وقتی «به خدا واگذار کردم».

    بعد اون جریان هیچ هدفی نداشتم.

    حالم بد بود.

    مثل مورگان فریمن تو فیلم رستگاری در شاوشنک بودم.

    فقط خواستم خودم رو سرگرم کنم

    که این حال بد و احساس گناه کمتر بشه.

    رفتم تنها زندگی کردم.

    شاید شش ماه خودم رو با کتاب مشغول کردم

    تا حالم مقداری بهتر شد.

    بعد کم‌کم دلم خواست وضعیتم رو عوض کنم.

    به اتفاقات گذشته فکر کردم.

    نشونه‌ها منو رسوندن به واژه «خودباوری».

    بعد هدایتی به دنبال این واژه با استاد آشنا شدم.

    و افتادم تو مسیر خودسازی.

    و حالم بهتر شد.

    من نمی‌گم این کار یا اون کار خوب یا بده.

    حرفم اینه که

    وقتی می‌بینی اوضاع درست نیست،

    همون‌جا اصلاح کن و شیفت کن.

    مثلاً من وقتی دیدم اون کار به دردم نمی‌خوره،

    باید همون موقع می‌فهمیدم و بیرون می‌اومدم.

    نه اینکه انقدر زجر بکشم و مریض شم و صفر بشم.

    ذهن با بهانه‌هایی مثل

    «این‌همه وقت گذاشتی»،

    «این‌همه پول خرج کردی»

    گولت می‌زنه تا ادامه بدی و تغییر نکنی.

    ولی جلو ضرر رو هرجا بگیری،

    سوده.

    الگوش رو دیدم یه نفر میره تو سایت‌های شرط‌بندی یا بورس.

    هی پول می‌ذاره،

    هی می‌بازه،

    هی دو قدم جلو میره و دوباره برمی‌گرده.

    و آخرش می‌مونه با وقت تلف‌شده

    و پول ازدست‌رفته.

    اون مسیر باعث شد خودم رو بشناسم.

    توانایی‌هام رو بفهمم.

    و به حرف‌های استاد ایمان بیارم.

    و بفهمم از هرجایی میشه

    با تکامل اوضاع رو عوض کرد

    مثل یوسف از چاه با تکامل به پادشاهی رسید

    چون گذشته رو تجربه‌اش کردم.

    چون لمسش کردم.

    و چسبیدم به خودسازی

    و فهمیدم هیچ چیزی بهتر

    از تغییر نیست.

    به فضل خداوند اوضاعم قابل قیاس با قبل نیست

    پس میشه از هرجایی شروع کرد

    و همه چی رو تغییر داد

    اما میشه همون اول راحت‌تر بیدار شد.

    خیلی راحت‌تر.

    عزیزم رنجِ تغییر نکردن،

    میلیون برابر سخت‌تر از رنجِ تغییره.

    ذهن از تغییر می‌ترسه.

    چون تغییر براش دردناکه.

    و برای ذهن،

    مثل مرگه.

    و منم با یاداوری گذشته خودم و

    همچنین مثال دوستان براش یه اهرم رنج و لذت مینویسم

    درود بر تغییر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    همایون بهری گفته:
    مدت عضویت: 891 روز

    با سلام احترام به استاد عزیزم اقای عباسمنش

    بنده تغریبا 9 ماه قبل به یک تضادی برخورد کردم که احساس به این کرده بودم که ته دره ام و امیدی نیست که یک مسله ای به وجود اومد باعث شد من از جایی که پول میساختم رو از دست بدم اما این اتفاق باعث شد من قدرت بیشتری بگیرم همش به خودم تاکیید کردم که خدایا به قول عباسمنش کنترل ذهن که همه چی گل و بلبل هست مهم نیست که الان من باید به تو ایمان بیارو الانه که باید خودم رو بلند کنم و کلی با فایل های رایگان سایت کار کردم .روزانه به هر چی که جلوی چشمم می اومد شکر گذارتر شدم حتی اونقدر شکر میکردم که دوستم همحتی مسخرم میکرد خدایا شکر اومد.با شکر گذاری های ها و تغییر افکارم با دیدن خوبی های زندگیم و البته با تغییر باور هام با دیدن فراوانی ها که بازم هم جای برای کار کردن دارم همش به خودم یاد اوری کردم که خدایا تو بی نهایتی من ذاتم از توست. من از آن تو ام من که غریبه ی تو نیستم من از تو ام تو هم که بر همه چی بی نهایتی عزتم از ان توست ثروتم از ان توست بی نهایت موقیعت بی نهایت دست داری الهی هدایتم کن و اصلا نا خود آگاه که هیچ فکرشم نمیکردم رفته بودم به یک شهر همسرم برای خرید یک محصولی به یک فروشگاه بزرگی وارد شدیم که اصلا به فکرش هم نبودم همینطوری شد و با پرسیدن قیمت یک محصول یه جورایی کلی ایده و راه ها بهم الهام شد .از ته نامیدی هام امیدی بر دلم نشست که این لطف خدا بود .و این بعث شد من به اون الهامات عمل کنم و خدارو شکر میکنم بعده عمل کردن به اون الهام و نشانه.راه های بعدی گفته شد . الانم که اینو مینویسم حتی داره یه چیزایی بهم گفته میشه که انجام بدم و بزرگ کنم کارمو.خدارو شکر میکنم.با یک الهام و نشانه و عمل با ایمان به اون ایده و نشانه های مثبت پشت هم اومدن.

    یکی از ته دره هام هم این بود که من در شغل مقدس ترید کردن در بازار مالی فارکس هم فعالیت دارم که کلی علاقه دارم بهش.ادامه میدم به لطف خدا در این مسیر به ته دره افتادم اما عقب رو نگاه میکنم هر بار که از ته دره بلند شدم پر قدرت تر از قبل شدم .یعنی یه جوری میشد که اگر به دره می افتادم میدونستم که اگر از این بلند شوم به خودم که نگاه کنم میبینیم که همایون قبل نیستی.و هر جور گفتم اونطوری شد. خدارو شکر. در این شغل من بعضی قوانین رو رعایت نمیکردم و باعث دره افتادن میشدم. اما اخر به قول استاد اون چکش خوردم بلند شدم تعهد دادم هر طور شده باید من استراتژی معاملاتیم رو بنویسم .سخت بود برام یه جورایی انگار از اول شروع میکنم میشد.اما بعدا فهمیدم که اگر این نشانه ها نبود من هیچ وقت احتمال استراتژی معاملاتیم رو نمینوشتم و باعث میشد درجا زدن بشم.و الحدلله الان استراتژی معاملاتی دارم و خیلیم راضیم به لطف خدا یه جاهای باگ دارم که اونارو هم به کمک خدا و با تمرین های تغییر را در اغوش بگیر شروع کردم رفع کنم برای بهتر شدن گام هایی نوشتم تا زود تر از این باشم که ته خط برسم در این باگ حلش کنم. و صد البته همیشه خودم رو باید دانشجوی کارم بدونم که به قول استاد هرچه قدر برم جلو باز هم جا برای پیشرفت هم در خودم هم در شغلم دارم.

    میدونی همین که فهمیدم خالق زندگی خودم هستم .خدا این قدرت رو بهم داده.خیلی چیزا فرق کرد.دنیارو یه جوره دیگه میبینم.و هیچ دره ای نباید بهم نا امیدی بیاره صد در صد راه برای برگشت هست و حتما اگر برگردی مثبت میشود.مگر خالق زندگی خودمون نیستیم؟

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    مهدی رستمی گفته:
    مدت عضویت: 2312 روز

    سلام

    استاد عزیزم

    چقدر قسمت دوم این فایل منا منقلب کرد

    خدا را شکر من جلوی شما نبودم

    چون قطعا منا له و لورده میکردی

    منم دقیقا چنین سناریو تکراری تو زندگیم داشتم

    روابطی را تجربه میکردم

    که مملو از وابستگی؛باج دادن؛تایید طلبی؛

    فراموش کردن خودم و برآوردن کردن نیازهای طرف مقابلم بودم

    نگه داشتن طرف مقابل به قیمت

    زیر پا گذاشتن نیازی ها و خواسته های خودم

    اسم ها تغییر میکرد

    اما همان اتفاقات بود

    جهان داشت با این دردها من را وادار به تغییر میکرد

    اما من مقاومت نشان می‌دادم به تغییر

    به خاطر ترس از تنهایی

    ترد شدن

    من فکر میکردم یه آدم جدید با قبلی فرق می‌کنه

    اما سخت در اشتباه بودم

    چون کتک خور من ملس تر میشد

    تا جایی که شدت این درد در حدی بود

    که ته دره

    تاریکی این دره

    سردرگمی این دره

    منا به خود آورد

    من با پرت شدن ته این دره

    صدای خرد شدن استخوان هام را شنیدم

    شب هایی که خوابیدن برام آرزو بود

    شب هایی که اشک بود و اشک بود

    حسرت و چرا من

    نمی‌دونستم چیکار کنم

    تا اینکه به طور معجزه آسایی خدا نور امیدش را به من تاباند

    تا حدودی تونستم ریشه این بیماری وابستگی را پیدا کنم

    الان که صحبت های شما را گوش دادم

    به خودم گفتم چطور من اون زمان این حرف های شما را نشنیدم

    بله

    من هم کر بودم و هم کور

    من در مداری نبودم که پیام های شما را درک کنم

    اما به لطف خدا و دوره های شما

    بعد از گذشت یک سال

    خودم را پیدا کردم

    چقدر دوره هم جهت با خداوند شما کمک کرد

    من باید تغییر میکردم

    خودم را از یک ممنتوم منفی بیرون می‌کشیدم

    استاد خیلی سخت بود

    اما شد و به لطف الله بهتر هم خواهد شد

    وقتی که خودم را بیرون کشیدم

    تازه با واقعیت های زندگی روبرو شدم

    الان میخوام دونه دونه از تغییراتی که ایجاد کردم را براتون توضیح بدم

    اول اینکه

    پذیرفتم من در برابر دیگران عاجزم

    نه میتونم کسی را تغییر بدم نه کسی می‌تونه منا تغییر بده

    من با کنترل نمیتونم کسی را برای خودم نگه دارم

    با هر ابزاری

    مثل پول و برآوردن کردن مسئله جنسی طرف مقابل و …

    دوم

    لیست تمام چیزهایی که من برای به گذشته برمیگرداند را از زندگیم حذف کرد

    مثل کادوها ؛شماره تلفن؛موزیک ها؛جاهایی که قبلاً میرفتم و منا به گذشته برمیگرداند

    یک سال از این دوره تغییر من میگذره

    و من با شهامت اینستاگرام خودم را از همان روز اول پاک کردم

    دقیقا اپلیکیشنی که شما با ذاتش مشکل دارید

    این ذهن لعنتی هر بار یه سناریو تازه برای من می‌ساخت و منطق براش می‌آوردیم

    یه جاهایی حس ناجی گری می‌آمد سراغم

    یه جاهایی حس انتقام

    به جاهایی حس نفرت

    یه جاهایی حس قربانی شدن

    یه جاهایی حس خود کم بینی

    تا اینکه یه جایی تونستم آنقدر دلیل برای ذهن منطقیم بیارم که پذیرفت

    خارج شدن از این رابطه به نفع من بوده

    گذشت و گذشت

    با فایل های شما دیدگاهم به زندگی بهتر شد

    انگار تازه میشندیدم شما چی میگید

    سوم

    آمدم از ابزارهای که میتونه به من کمک کنه استفاده کردم

    در واقع دستان خداوند

    که خود شما شاخص ترین دست خداوند بودید

    به جای فیلم و سریالهای چرند

    گوش دادن به اخبار

    فایل های شما را گوش میدادم

    چهارم

    کمک گرفتن از دیگران

    چیزی که من همش مقاومت داشتم و خود محور بودم

    چیزی که تو دوره عزت نفس روش تاکید داشتید

    پنجمین تغییرم

    آمدم یه سری امنیت های اولیه را برای خودم ساختم

    چهار تا امنیت

    امنیت مالی

    امنیت احساسی

    امنیت جنسی

    امنیت اجتماعی

    یک باور را تو خودم ساختم و تغییر دادم

    اینکه جامعه چیزی را برای من ساخته به نام نیاز جنسی در صورتی که این فقط یک تمایله

    این فقط یک مسئله است

    اگر نباشه من نمیمیرم

    نیاز چیزیه برای من اگه نباشه میمیرم

    در صورتی که حدود یک سال هیچ برون‌ریزی نداشتم و هیچ اتفاقی برام نیفتاده

    پس دیگه سمت شبکه هایی تحریک کننده نرفتم

    سمت فیلم و سریال هایی که شهوت سازی میکنند

    پس تغییر اساسی من این بود

    برای مسئله جنسی تن به هر رابطه سمی ندم

    برای جسم و روحم ارزش قائل بشم

    ششمین تغییر من

    اینکه خودم را از بندهای عاطفی گذشته رها کنم

    نمیگم صد در صد موفق شدم

    اما به نسبت گذشته میتونم بگم بالای نود درصد موفق شدم

    برای تمام اون کسایی که به من آسیب زدند

    و باعث حال بدی من شدند

    دعا کردم

    کار سختی بود اما انجام دادم

    چیزی که تو دوره هم‌جهت با خداوند روش تاکید داشتید

    جمله طلایی شما این بود

    گذشت کنید و بگذرید .

    هفتمین تغییر من

    اینکه مشروب الکلی هرچند کم را مطلقا کنار بگذارم

    به دنبال محرک های فیک نباشم

    چیزهایی که تو لحظه حس خوب به من میده اما بعدش با حال بدی از دماغم در میاره.

    دیگه به دنبال تغییر دیگران نبودم

    سعی کردم واقع بین باشیم

    به نشانه ها دقت کردم

    تخیلی و فانتزی به یک رابطه نگاه نکنم

    خلا های خودم را با نیروی مبدا و برتر

    خداوند پر کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    الهام سیاوشی فرد گفته:
    مدت عضویت: 781 روز

    به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم

    سلام عزیزان جان

    گام 4 پروژه تغییر را در آغوش بگیر

    رابطه امیدواری با قانون فرکانس

    سوره طه

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

    به نام خداوند رحمتگر مهربان

    طه ﴿1﴾

    طه (1)

    مَا أَنْزَلْنَا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى ﴿2﴾

    قرآن را بر تو نازل نکردیم تا به رنج افتى (2)

    إِلَّا تَذْکِرَهً لِمَنْ یَخْشَى ﴿3﴾

    جز اینکه براى هر که مى‏ ترسد پندى باشد (3)

    تَنْزِیلًا مِمَّنْ خَلَقَ الْأَرْضَ وَالسَّمَاوَاتِ الْعُلَى ﴿4﴾[کتابى است] نازل شده از جانب کسى که زمین و آسمانهاى بلند را آفریده است (4)

    الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى ﴿5﴾

    خداى رحمان که بر عرش استیلا یافته است (5)

    لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا وَمَا تَحْتَ الثَّرَى ﴿6﴾

    آنچه در آسمانها و آنچه در زمین و آنچه میان آن دو و آنچه زیر خاک است از آن اوست (6)

    وَإِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ یَعْلَمُ السِّرَّ وَأَخْفَى ﴿7﴾

    و اگر سخن به آواز گویى او نهان و نهان‏تر را مى‏ داند (7)

    اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى ﴿8﴾

    خدایى که جز او معبودى نیست [و] نامهاى نیکو به او اختصاص دارد (8)

    خدایا شکرت که امروز هم همواره از هدایت شدگان هستم

    دوست دارم سوره طه رو تا آخر اینجا ثبت کنم

    الله و اکبر همانطور که به موسی گفت در وادی طور قدم نهادی

    امروز به من هم گفته شد الهام عزیزم در وادی نزدیک شدن به خداوند قدم نهادی

    قدمت مبارک دردانه خداوند الهام نازنینم خوش آمدی

    به هدایت ها و نشانه های الهی با تمام وجود دقت کن و هر چیزی که بهت آرامش میده از طرف خدا وند است و عمل کن به الهامات الهی

    خدایا شکرت

    که بهم گفتی هرگز از رحمت خدا ناامید نشوم

    خدا را شکر که من همواره هدایت شده هستم

    من همواره در بهترین زمان و بهترین مکان و بهترین شرایط قراردارم بلطف خداوند عالم

    خدایا شکرت هر آنچه دارم از آن توست مالک اصلی تویی عاشقتم جان جانانم سپاسگزارم

    تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و ن گمراهان

    خدایا شکرت من تسلیمم هیچی نمیدووووونم خودت کمکم کن تکاملم را بدرستی طی کنم و هر خیری از جانب تو برسد فقیر ترینم

    خدایا شکرت

    با تمام وجودم پذیرفتم که باید تغییر کنم

    وبا تمام وجودم تغییر را با هر درد و سختی و چالش و مسئله ای که موهبتی از طرف خدا وند است تا مرا قوی و قدرتمند و رشد دهد آماده ام و سپاسگزارم و میپذیرم که خداوند عالم مرا هدایت میکند به سمت رویاهایم

    خدایا شکرت

    الله و اکبر از این همه همزمانی

    از این نشانه ها از این موهبتها و دریافت الهامات الهی و عمل کردن با هر ترس و ما امید ی و یه کوچولو درک قانون و با ترس ادامه دادن و استفاده از اهرم رنج و لذت

    با پایداری و استقامت و ماندن در مومنتوم مثبت و حفظ آن الله و اکبر

    فقط خداست که دانای حکیم و فرزانه است

    اوست که از راز دلها اگاهست

    اونه که میبینه یک قدم کوچک برداشتی و مسمم تر شدی و پر روتر شدی و جسارت حرکت داری و میگی هر چی بشه الخیر فی ما وقع است

    من می‌خوام ایمانم رو نشون بدم

    می‌خوام به ذره اعتماد کنم .تسلیم باشم و از موضع ام از خواسته ام از اون چیزی که با روح من هماهنگ تره و داره در وجودم فریاد می‌زنه که کم نیاز پایین نمیام

    امیدم را به خداوند بیشتر کرده ام

    که وقتی یک خواسته ای در من شکل گرفت و برای خودم و آرامش روحم ارزش بیشتری قائل هستم

    با تمام چالش‌های مسیر

    ایمانم را حفظ کنم و توکلم بخدا باشد که او نرم کننده دلهاست

    او همه کاره است و همواره مسیرم را هموار تر میکند هوامو داره الهی من الهامت به فداااات بشه دورت بگردم جانان من

    که اینقدر عاشقانه هوامو داری

    بهم میگی تو فقط سهم و حرکت سمت خودتو انجام بده

    آرام باش و به من اعتماد کن

    من قدرت جهانیانم هیچ ذره ای از نظرم نمی‌رود هر آن چه هست ازان منه

    تو فقط باور کن و ایمانت رو حفظ کن

    لذت ببر با وجود ترسها و نگرانی ها امید داشته باش

    مطمئن باش که خدا هست و برات کافیه

    الهی صد هزار مرتبه شکرررررررررت

    استاد دیروز بعد از سه ماه من وارد یک چالش در روابطم شدم

    یک الگوی تکرار شونده

    قبل ازاین که هر روز بود و الان بلطف خداوند عالم سه ماه بود که من چالشی در روابط عاطفی نداشتم

    و دیروز خداوند با یه چالش زیبا منو قوی تر کرد

    من تن به خواسته ای که روحم را آزار می‌داد نداده بودم

    قبلا مشرک بودم و مطیع حرفهای دیگران بودم

    ولی دیروز با وجود ترس و استرس و نگرانی

    فقط بخدا توکل کردم

    دوبار فایل بینظییییر توحیدی جلسه 24هم جهت با جریان خداوند را گوش دادم و لذت بردم ولی کامنت ننوشتم دوست داشتم فرکانسم بیاد بالا بلطف خداوند و با قلبی باز با دریافت الهامات الهی با قلبی گشوده انجامش بدم

    استاد اومدم شروع کردم به انجام وظیفه سمت خودم

    شروع کردم به نوشتن و شکر گذاری

    صفحه ها نوشتم

    نکات مثبت عزیزم را نوشتم

    جلسه جدید را خدا به موقع برام فرستاده بود

    کمالگرا نباشم

    اومدم نوشتم و نوشتم .

    بعد الهام اومد که همین نکات مثبت عزیزت رو براش پیامک کن

    پا بزار رو ترسهات

    اولش ذهن مقاومت کرد

    بهش گفتم ببین ما که هرشب داریم (منو دخترم و همسرم)

    قبل خواب سه تا از نکات مثبت هم دیگه رو میگیم پس تکامل تا حدود خوبی طی شده

    حالا بیا با وجود این چالش کمالگرا بودند رو کمتر کن

    و بیشتر برای بنویس

    استاد چندتا براش نوشتم و گفتم من وظیفمه به چشمای زیبات نگاه کنم و به قلب مهربانت بوسه بزنم

    و بگم تو بهترین هدیه خدا وند در زندگیم هستی

    تو قلب مهربونی داری و من همیشه دارم میبینم که چقدر تلاش میکنی و برای راحتی خانواده سعی میکنی که کنار هم بیشتر لذت ببریم و گفتم که صفحه ها نوشتم تو دفترم با اشک و احساس خوب

    و الان دوست دارم این حسم رو با ارسال پیامک دلنوشته هایم بهت بگم

    با قلب و بوس براش فرستادم

    استاد عزیزم بینهایت سپاسگزارم یعنی این کار آب روی آتش بود برای زندگی ام

    اومد خونه با چهره‌ای شاد و راضی

    و منو دخترم و در آغوش گرفت و قشنگ خدا را دیدم که چطور داره منو هدایت میکند به راه راست

    و چقدر ایمانم قوی تر شدکه ندا بیشتر از من دوست داره که من لذت ببرم

    با همین ابزاری که بهم داده

    با ابزار شکر گذاری

    با ابزار توجه به زیبایی ها و نکات مثبت

    با ارزش قائل شدن برای خودم و عزیزانم

    با احترام دادن و گرفتن

    با حس خوب و مفید بودن به دیگران دادن

    خدایا شکرت که جهان در هر لحظه همواره داره به فرکانس های من پاسخ می‌دهد

    من گذشته ام نیستم

    من همین الآنم زمان حال

    من تسلیمم هیچی نمیدووووونم خودت کمکم کن بهم بگو همواره مرا هدایت کن

    خدایا شکرت

    تمام اتفاقات زندگی ام حاصل افکار و فرکانس ها و باورهای خودم است

    من این توانایی را دارم که در لحظه تغییر نگاه به زندگی و اتفاقات داشته باشم

    اتفاقات برای رشد من آمده اند موهبتی الهی هستند تا مرا به خواسته هام برسانند

    پسرم که بلطف خداوند به مسابقات کشوری راه یافته بود

    و دوتا بازی رو برده و یک بازی را که خیلی هم عالی عمل کرده بود ولی از دست داده بود

    وقتی زنگ زد و ناراحت بود

    گفتم بهت تبریک میگم پس من خیلی خوب تونستی کار کنی و خداروشکر که دوتا بازی رو تونستی ببری

    بار اولت بود بعد از چند ماه فقط کار کردن مستمر تونستی خودتو بالا بکشی و امروز در مسابقات کشوری بازی کردی

    و می‌دونی که چقدر رشد کردی تو همین چند ماه که پا به عرصه ورزش بوکس گذاشتی

    و چقدر شهرستان و استان رفتی و چه دوستان خوب و چه اتفاقات خوبی رو تجربه کردی

    اینکه به تنهایی اردوی تیم چند روز میری

    چقدر اعتماد به نفست بیشتر شده

    چقدر به توانایی هات ایمان داری

    همینکه میگی باید بتونم ذهنم را کنترل کنم و برای بازی های بعدی بیشتر تمرین کنم و تمرکز بزارم برای مسابقات بعدی یعنی یک پله به موفقیت نزدیکتر شدی

    بهش گفتم این همون کلام آنتونی جا شوآ هست که بعد از مسابقه بوکس اومد گفت

    ذهنت رو کنترل کن و به حاشیه ها گوش نده

    و چقدر پسرم به لطف خداوند آرام تر شد و خنده اومد رولبش

    و همین که وقتی از خونه برای مسابقات راهی شد

    رفت قرآن رو برداشت و براش سوره انفال اومد و بهش گفت باید به اصل توجه کنی و از حاشیه ها بدور باشی

    برای من خیلی لذت بخش بود او لحظه که پسرم قشنگ الهامات رو بلطف خداوند با روح پاکش دریافت می‌کنه و جلو می‌ره اقدام و عمل داره در تصمیاتش الهی صد هزار مرتبه شکرررررررررت

    خدایا شکرت که هرگز از رحمت ناامید نیستم

    کمکم کن تا همواره در مومنتوم مثبت حرکت کنم

    خدایا شکرت برای رشد عزت نفس و اعتماد به نفسم

    خدایا شکرت که امروز با قلبی باز تر مومنتوم مثبت را ادامه دادم و تمام اتفاقات زندگی ام به نفع من شد

    چقدر من رشد کردم ایمانم قوی تر شده

    اعتمادم و توکلم بیشتر شده

    و اعتبار هر خیر زندگی ام فقط ازان خداست.

    من تسلیمم بدون تو هیچی نیستم

    خدایا شکرت امروز بیشتر متوجه شدم و درک کردم که چطور شد؟من دارم روی خودم کار میکنم

    با پروژه تغییر را در آغوش بگیر شروع کرده ام به تغییر شخصیتم و بهبودم

    و با این تضاد خوشگل مواجه شدم و متوجه رشدم شدم

    که من باید تغییر کنم

    وقتی دیگه باج نمی‌دم و ترسهام کمتر شده

    وبرای خودم ارزش قائل شدم و جهان اینجوری با یه تلنگر کوچیک بهم درسشو داد که تو ادم قبلی نیستی

    ببین که رشد کردی

    ببین من هواتو دارم

    ببین تو فقط باید اعتماد کنی و لذت ببری و سمت خودتو درست انجام بدی

    مومن کسی است که نه ترسی داره و نه غمی

    فقط بخدا توکل کن

    که خدا متوکلان را دوست دارد.

    خدایا شکرت

    بسیار سپاسگزارم از خداوند

    سپاسگزارم استاد عزیزم و دوستان عزیز در این مسیر زیبای الهی و از خودم سپاسگزارم که در حال تغییر و رشد و بهبود شخصیتم هستم.

    خدایا شکرت.در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  9. -
    کورش گفته:
    مدت عضویت: 1699 روز

    با سلام و عرض ادب خدمت استاد عباس منش و سرکار خنم شایسته و همه دوستان عزیز

    در خصوص موضوع این تمرین باید بگوییم اونجوری که ته خط برسم و احساس کنم که دیگه هیچ راهی ندارم نه ولی خوب بوده گاهی شرایط زندگی برام سخت شده ولی با توکل به خدا راهم را ادامه دادم من الان حدود 4 سال هست که شبهام را با عباس منش میگذرانم هم شبها سپاسگذری میکنم هم صبح وقتی از خواب بیدارم میشوم احساسم خوبه زندگیم از پارسال خیلی بهتر شده ولی خوب هنوز نتایج مالی خوبی نداشتم چون هنوز وب سایتم را نفرستادم روی اینترنت که توی برنامه ماهانم نوشتم به امید خدا باید تا آخر این ماه اینکار را بکنم .

    به امید دیدار مجدد و بدرود

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    حمید سالکی گفته:
    مدت عضویت: 2775 روز

    سلام و درود خدمت استاد عزیزم و تمام دوستان همراه در این مسیر

    من هنوز فایل رو ندیدم

    اما اومدم تمرین رو انجام بدم

    آیا تا به حال در زندگی‌ات به «تهِ دره» رسیده‌ای؟

    جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانه‌ای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟

    آره

    من تا به حال به ته دره رسیدم

    اساسی هم رسیدم

    جوری که تمام امید و ایمانم با خاک یکسان شد

    سال 99 پس از دوسال آشنایی با استاد

    و گرفتن یکسری نتایج کوچک و بزرگ

    و البته با کلی کج فهمی از مطالب سایت و استاد

    و درک نکردن و رعایت نکردن قانون تکامل

    خواستم به سبک پیگیری از استاد

    من هم مهاجرت کنم

    (یعنی در واقع من این باور در ذهنم شکل گرفته بود.که باید مهاجرت کنم

    پدرم در بیاد تا نتایج بزرگ بگیرم)

    هر چند من همون موقع هم توی یک شهر غیر از زادگاهم زندگی میکردم و مهاجرت کرده بودم

    البته ناگفته نماند که در اون سال به خصوص سال دوم

    نشانه های خداوند خیلی واضخ شده بود

    پس گردنی ها رد شده بود و رسیده بود به سیلی و چکیده از سمت جهان

    خداوند کم کم پتکش رو برداشت

    با اون همه نشانه از سمت خداوند ولی من تغیر نکردم

    گوش ندادم

    و مهاجرت کردم به خوزستان

    من با کلی ترس.شک

    شرک و نا امیدی وارد اون شهر شدم و دیگه دیر شده بود

    چکش های جهان دیگه از راه رسیده بود

    شرایط به شدت بد

    از لحاظ مالی

    از لحاظ احساسی

    تقریبا از ساعت 5 صبح تا 7 شب کار میکردم برای ماهیانه 5 میلیون حقوق

    2 شیفت کار میکردم

    کل خواب من در کل 24 ساعت شده بود حدود 2 الی 3 ساعت

    انقدر از لحاظ روحی و ذهنی به هم ریخته بودم که نمیتونستم بخوابم

    انقدر احساس سرزنش

    مقایسه

    احساس یاس و ناامیدی داشتم و دقیقا احساس میکردم که ته دره هستم

    دره ای که خودم درستش کردم

    دره نا امیدی.شرک.بی پولی.بی انگیزگی و ترس

    تقریبا یک قدم تا افسردگی محض

    روزی حدودا 40 نخ سیگار

    و از هر لحاظ نگاه میکردم هیچ راه نجاتی برام نبود

    اما خداوند دستم رو گرفت

    زمانی که من به عجز رسیدم

    زمانی که به خدا گفتم خدایا من تسلیمم

    (الان بهتر میفهمم منظور آیه 3 سوره ضحی رو )

    _

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

    به نام خداوند رحمتگر مهربان

    وَالضُّحَى ﴿1﴾

    سوگند به روشنایى روز (1)

    وَاللَّیْلِ إِذَا سَجَى ﴿2﴾

    سوگند به شب چون آرام گیرد (2)

    مَا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَمَا قَلَى ﴿3﴾

    [که] پروردگارت تو را وا نگذاشته و دشمن نداشته است

    این قسمت از آیه رو به عنوان بک گراند گذاشتم برو لبتابم که همیشه یادم بمونه

    زمانی که خدا دستم رو گرفت .هدایتم کرد و اینکه الان اینجام .در این شرایط هستم فقط لطف خداست

    اون زمان زمانی بود که استاد تازه ایده کلاب هاوس رو اجرا کرده بودند

    و من خیلی دوست داشتم که توی این کلاس ها شرکت کنم

    اما چون ورژن گوشیم پایین بود کلاب هاوس روی گوشیم نصب نمیشد

    روی گوشی همسرمم هم به همین شکل

    و من اون دسته فایل ای گفتگو با دوستان رو منتظر میموندم که بیاد روی سایت و از روی سایت دانلود کنم و نگاه کنم

    این فایل هایی که استاد تا اینجا در این دوره گذاشته .همشون جز همون دسته فایل هاست که من رو خیلی یاد اون روزها میندازه

    روزهایی که من تغیر نکردم و اون جهنم رو برای خودم ساختم

    فایل هایی که باعث شد من تغیر رو شروع کنم

    فایل روزا عزیز که دیدم از چه شرایطی . از شرایطی شاید خیلی سخت تر از شرایط من تونسته حرکت کنه و به لطف خدا خودش رو بالا بکشه

    و به عنوان اولین قدم هدایت شدم به مهاجرت دوباره

    مهاجرت به زادگاه خودم

    قدم اول رو برداشتم

    معجزات شروع شد

    دستان خداوند اومدن

    و من دیگه چیزی برای از دست دادن نداشتم

    گفتم یا میمیرم یا پیش میرم

    به قول رزای عزیز که میگفت :

    در اون لحظه با تمام وجودم.با تمام هستیم میخواستم که تغیر کنم

    و الان که دارم این کامنت رو براتون مینوسم زندگی من هیچ ربطی به اون موقع ندارم

    اما الان هم باید تغیر رو ایجاد کنم

    و در مراحل اولیه همین تغیر هستم

    در مورد کسب و کارم و شخصیتم

    که انشاالله در اولین فرصت از نتایج این تغییییییر براتون مینویسم

    خدارو شکر اولین درخواست امروز ستاره قطبیم تیک خورد

    خدارو شکر به خاطر اینکه میتونم بنویسم

    به خاطر اینکه میتونم بخونم

    بنویسم

    تایپ کنم

    به خاطر داشتن این لبتابم

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: