این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/neveshteh-3-1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-23 08:30:302025-10-31 00:00:20تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۴
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
با سپاس از خانم شایسته برای این پروژه ای فوق العاده که راهنمای مسیر و راه ما شده.
من بارها ته دره افتادم اما یکیشون خیلی وحشتناک بود و به لطف الله تونستم خودمو بکشم بیرون و در نهایت خیلی به نفع من شد .
حدود سال 82 با قانون جذب آشنا شدم و جسته و گریخته با اساتید مختلف چیزهای مختلفی جذب کردم .
سال 94 طی یک معامله مغازه خودمو با سوییتی معامله کردم که اون سوییت حکم قلع داشت و من اصلا اطلاعی نداشتم .
بعد چند روز که به اون سوییت نقل مکان کردیم و اونجا رو هم کرده بودم محل کار هم زندگی چون از همسرم جدا شده بودم و هیچ جا و مکانی برای زندگی نداشتم .
تازه مشغول تکمیل کردن اون سوییت بودم که اختارهای شهرداری رسید .هر چی تلاش برای رفع قلع کردم فایده ای نداشت و گفتن حکم تخریبش صادر شده و هیچ کاری نمیشه کرد.
دیگه نه پولی داشتم نه امیدی داشتم شبها از نگرانی خوابم نمیبرد . هر روز اخطار پشت اخطار که اگه تخلیه نکنی خونه رو روی وسایل خراب میکنن.
یه روزم یه کوچه بالاتر از ما همچین موضوعی پیش اومده بود و بنده خدا صاحب ملکی که خونش قلع شد سکته کرده بود .
خلاصه اینکه یه شب که طبق معمول خوابم نمیبرد نزدیک اذان صبح برای وضو رفتم توی حیاط ،وقت شنیدن اذان رو به آسمون کردم و گفتم خدایا من جز تو کسی رو ندارم که بهش پناه ببرم خودت کمکم کن و راهی نشونم بده من از همه جا موندم.
بعد نماز که سرم رو توی گوشی گرم میکردم تا خوابم ببره توی یه پیج اشاره ای به استاد عباس منش کرد . اصلا قصد تبلیغ نداشت حتی داشت به مسخره میگفت که یه نفر سیدی هاشو با اعتماد به نفس کامل با بالاترین قیمت میفروشه و ادعا میکنه من ثروت شما رو 3 برابر میکنم .
منم از روی کنجکاوی توی تلگرام دنبال استاد گشتم تا ببینم موضوع حقیقت داره یا نه .
اصلا نمیدونستم باید از سایت وارد بشم و اون روزا هیچ اطلاعاتی در مورد گوگل و سایت و این چیزا نداشتم فقط تلگرام رو میشناختم تقریبا سال 94 بود .
خلاصه توی تبلیغات تلگرام یه دوره رو به اشتباه خریداری کردم و تنها پس اندازم که انگشتری به قیمت 480 هزار تومن بود رو فروختم و دوره روان شناسی ثروت 1 رو به اشتباه از تلگرام شروع کردم .
بعد مدتی که فهمیدم اشتباه خریدم و استاد رازی نیستن همه فایلها رو پاک کردم .
دقیقا روزی که اون اتفاق وحشتناک تخریب خونه واسم افتاد من بسیار خوشحال و دلگرم و خونسرد بودم چون از استاد یادگرفته بودم هیچ کار خدا بی حکمت نیست .
الان میتونم قسم بخورم اگه با استاد آشنا نشده بودم قطعا اون روز سکته رو زده بودم و الان اینجا نبودم .
واقعا چقدر پروردگارم به من لطف داشت و منو از قعر جهنم بیرون کشید .
به کمک آموزه های استاد از کسب ثروت شروع کردم اما به خدا شناسی رسیدم .
بعد 6 سال اون مغازه به خودم برگشت با سود بسیار بیشتر به لطف الله مهربانم.
اما طی این سالها فقط تونستم با آموزشهای استاد هر روزم رو بهتر و تجربه های عالی رو کسب کنم .
همیشه سعی میکنم گوش بزنگ اخطارها باشم و به لطف الله سر فرصت جامو تغییر بدم و آگاهانه رفتار کنم .
با تشکر از دوره های عالیتون که دلم میخواد همه شو داشته باشم .
من ته خط رو وقتی که پولهام که درواقع ارثیه م بودفکرمیکردم همه چیزمه روازدست دادم تجربه کردم.
فکرمیکردم به ته ته خط رسیدم ودیگه بدبخت ترینم تمام پشتوانه ودلخوشی وسرمایم توی ذهن فقیرم همون بودواین طرزتفکرفقط از بی ایمانی م بوددرواقعییت که نمیدونستم، اصلافکرشونمیکردم اینهابی ایمانی ن.اینهاکفره!نمیدونستم انگارکسی بهم نگفته بود بلدنبودم دقیقابرعکسش روبه تاکییدبه مایاد دادن که مواظب پولت باش،بروحتما فلان جافلان کاروبکن که اگر نکنی پولتوازدست میدی بیچاره میشی،بدبخت میشی اینقدربامثال وبه کراات اینهارومیگفتن که جز بی ایمانی وترسوورُعب هیچ دستادآوردی برام نداشت.قبلااستادیوگام،استادعباسمنشومعرفی کرده بود،همینطورکتاب استرهیکس رو و
دقیقا توی زمانی که فکرمیکردم هییییچ چاره ای ندارم،یه روزیه تمرین برای تغییرعادات وباورها ازکتاب بخواهیدتابشماداده شودوانجام دادم اونجاتوی تمرین بدلم افتادو بهم گفته شد میتونی بری عباسمنشو ببینی بااینکه ازقبل ازاستادم شنیده بودم امابعدتمرین دقیقا اومدم عضوشدم کم کم یادگرفتم میشوداگربخوام دنیاپرازفراوانی ومن میتونم باقوانین جهان هستی هم نواباشم میتونم یادبگیرم مولدثروت باشم.کم کم فایلهای ثروت 1، 2قدم از12قدموخریدم تمرین ستاره قطبی رو یادگرفتم.کم کم باورهام بهترشدودقیقا اونجاکه پولهاموازدست دادم ازقبل تویرابطه اشتباه بودم همینهاباعث شدچشمهاموبیشتربازکنم. خیلی شرایطم سخت بود.طلاق برام سخت بوداماباتمرینهاباعوض شدن باورهام بالاخره قبول کردم هررررچی روکه ازدست بدم مهریه م هم ببخشم بازهم بُردمیکنم ازرابطه ی غلط وسَمی واشتباه میام بیرون.فقط نورامیدبرام اونجایی بودکه هرروز بیشتروبهتر توانمندیهامومیدیدم
وفقط بااعتقادبه اینکه منم میتونم مث افرادموفق پولوموفقیت بسازم اومدم بیرون ازرابطه اشتباهم وقبول کردم که پاداشهای بزرگ برام درانتظارن واین که یه پولی رفته ویه رابطه اشتباه روتجربه کردم همش بخاطر اتفاق افتادن وروشن شدن خواستههام هست،دیگه قلبم آروم شد.جداشدم زوم کردم روی کارم،هرروزدستاوردهای بیشتروبهتری دارم اول خونه نداشتم اگهی دادم کلاس خصوصی برگزارمیکنم ورفتم خونه شاگردمن که سابقه این حجم ازتماس ومشتری نداشتم حدودهزاران نفرفقط تماس مشتری وشاگردداشتم.وکم کم ازتعدادکم یک نفریک نفروکلاسهاوشاگردهام شروع شدالانرالهی شکر اعتمادبنفسم طوری شده که بهترینهارومیخوام ودرخودم رو لایق میدونم قبلا اصلااینطوری نبودم.
توی این فایل دوستان به نکته های “امید” و “روابط شون” اشاره کردند و استاد عباس منش هم در مورد هر یک توضیحات بسیار عالی رو ارائه کردند. برای من یک سوال به وجود اومد، خیلی دوست دارم پاسخ درستشو بدونم. اون پاسخی که خود استاد عباس منش، تاییدش می کنند.
وقتی افراد وارد روابطی میشن که فرد مقابل اصلا شبیه اون چیزی که میخای نیست و یا اخلاق هایی بر خلاف میل تو داره که باعث شده حالت توی رابطه خوب نباشه، در چنین شرایطی باید با مومنتوم مثبت اونها رو رفع کرد؟ و سعی داشت تا با دیدگاه های درست و فرکانس های درست، رابطه دلخواه رو خلق کرد؟ یا که نه باید اون رابطه رو ترک کرد؟
خب پس اگر آدم از تمام روابط بدی که داره، خارج بشه، کی میتونه اون سیکل بد رو اصلاح کنه؟ چطور دیدگاه هاشو عوض کنه؟ ممنون میشم اگر تجربه ای دارید یا پاسخ صحیح رو میدونید، راهنمایی کنید.
سلام به شما دوست عزیز، امیدوارم شرایطتون اونجوری که میخاستید اتفاق افتاده باشه،
در پاسخ به سوالاتون ، طبق اموزه های استاد عزیزمون اگه شما در رابطه ای هستید که اون چیزی که شما میخاید نیست و فاصله داره با خواسته شما
کاری که شما باید انجام بدید تغییر دادنه خودتونه! شما باید روی خودتون بیشتر کارکنید ، روی اعتماد بنفس و عزت نفستون ، روی احساسی که به خودتون دارید و احساس لیاقتتون و البته باید تمرکزتونو از شرایط نامناسی که در رابطه الانتون هست بردارید و بزارید روی ویژگی هایی که از رابطه دلخواهتون میخاید ، تاکید میکنم ما نمیتونیم به یه فرد خاص بچسبیم و بگیم میخایم همینو درستش کنیم و رابطمونو خوب کنیم ! ما میتونیم بگیم مثلا ادمی میخام با این ویژگی ها رابطه ای با این ویژگی ها…
بعد از اینکه این کارهارو انجام دادید ، ینی روی خودتون کار کردید ، احساستون رو نسبت به خودتون بهتر کردید و خودباوری و عزت نفس بیشتری بدست اوردید و خودتونو زیبا و کامل و لایقه رابطه دلخواهتون دیدید و خلاصه کلام به احساس خوبی رسیدید اونموقع نشانه ها میان !
حالا یا همین ادمی که الان در رابطه هستید باهاش تغییر میکنه و ویژگی های دلخواه شمارو پیدا میکنه
یا نه خیلی راحت این ادم میره و ادم جدیدی که مناسب شما هست وارد زندگیتون میشه.
پاسخ سوال شما در دوره قانون آفرینش بطور مفصل در جلسه 10 داده شده
اما طبق قانون اگر با شرایط نارضایتی و احساس منفی رابطه رو ترک کنید دوباره این حس رو شما با خودتون به رابطه بعدی میبرید و این سیکل تکرار میشه، چرا که ، با عوض شدن ادم ها ، شما تغییر نمیکنید
اول باید در همین رابطه ، حتی به قول استاد اکر فرد طرف مقابلتان شیطان هم بود باید به احساس خوب برسید…. چطور؟!با توجه کردن به نکات مثبت اطرافتون و سپاسگزاری واقعی و به احساس خوب رسیدن، وقتی تو همین زندگی فارغ از اینکه طرف مقابلتان چه کسی هست به احساس خوب رسیدید یا اون شخص تغییر میکنه یا جهان بطور کاملا طبیعی اون شخص رو از زندگیتون خارج میکنه
نیاز به هیچ اقدام فیزیکی خاصی نیست
و حالا چون شما توجه بر نکات مثبت رو آموختید و وارد این مدار شدید با ادامه همین کار به فرد بهتری هدایت میشید
و طی این مسیر ،تجسم رابطه دلخواه بطوریکه انگار واقعا الان داریدش خیلی سرعت رسیدن به خواسته رو زیاد میکنه
اگرخدانشونه هایی داده که بایداین رابطه ترک کنی قدم اول ترک رابطه قبلی وروی خواسته ای که میخوای تمرکزکن باسپاس گزاری ودوره احساس لیاقت قدم های بعدی گفته میشه .
احساس خوب مارواماده میکنه برای دریافت الهامات وقتی حالمون خوب باشه باتغییرباورها وسپاس گزاری هم زمانی هارخ میده اون اتفاقاتی که دوس داریم رخ میده مهم اینه که ادامه بدیم تافرکانس هامون به مرحله ی خلق کنندگی برسه .
خدارو شکر میکنم هزاران بار که منو به شما هدایت کرد و زندگیم را دگرگون کرد خدایا هزاران مرتبه شکرت
1-آیا تا به حال در زندگیت به ته دره رسیده ای؟ بله من دقیقا 8 سال پیش در یک زندگی پر از مشکلات روحی عاطفی و مالی و سلامتی بودم که به ته دره به ته زندگی به ته همه چیز رسیده بودم و امیدی به آینده و حتی به لحظه بعد زندگیم نداشتم و همه چیز برام تموم شده بود و من دیگه چیزی برای از دست دادن نداشتم به شدت احساس قربانی شدن احساس گناه و احساس شدید بی ارزشی بودم .
2-چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟ تنها روزنه ای که اون روزها تونست منو نجات بده که به اندازه سر سوزن بود دقیقا من داخل ته دره ای عمیق و تاریکی بودم که از اون بالا یک نوری به اندازه سر سوزن بود که باید با تلاش بالا و تمرکز دقت میکردی تا متوجه اش میشدی که بهم گفت حرکت کن دیگه اینجا نمون و برو و من دیگه تو اون شرایط بسیار بد که از همه جهت فشار های عصبی و …..بهم وارد میشد دیگه به صداهای اطرافیانم گوش نمیدادم انگار یه همهمه ای بود اطراف من اما تمام توجه من به اون ندا و اون نور بسیار کوچیک تو دل تاریکی بود و من همه ی وسایل های خونمو تو یک روز جمع کرد و آماده مهاجرت شدم
همه با تعجب به من و رفتار و اعمالم که اصلا منطقی نبود نگاه میکردند و سعی در منصرف کردن من رو داشتن چون واقعا حال روحی خوبی هم نداشتم
کجاااااااااااااا میخوایی بری؟
فقط یه جا بود اونم پیش همسرم شهری که کار میکرد و 500 کیلومتر راه بود و من بودم و یه بچه 3 ساله با هیچی و هیچی و کلی بار غم و اندوه
که زمانی که همسرم آمد پیشمون و دید من همه چیزو جمع کردم گفت با کدوم پول ؟ چطوری ببرمت؟من نه تنها پول اجاره رو نداره بلکه تو باید صبر کنی که حداقل من اونجا یه جا برای زندگی پیدا کنم!!!!!!
اما من آنقدر حالم بد بود که بهش گفتم تنها راه نجات من اینکه همین امشب بریم وگرنه فردای برای من وجود نداره
وما اونشب راه افتادیم با یه تیکه کیک تولدی که از تولد روز قبل دخترم مونده بود با به پتو مسافرتی سوار ماشین شدیم و امدیم به شهری که هیچ کس جز خدا اونجا نبود و من آروم شدم توی خلوت خودم توی تنهایی توی سکوت وسط یه اتاق سیمانی نشستم اما حالم خوب بود خدایا هزاران مرتبه شکرت
بعد از یکسال که تو اون خونه بودم شرایطمون از تمام جهت ها بهتر شد زخم های زندگیمون توی تمام ابعاد زندگی بهبود یافت آخی دیگه دردی نبود و خدا ما رو هدایت کرد به اجاره کردن یه خونه نقلی و کوچیک آنا نو ساز که من کلی خوشحال بودم که توی همون خونه بود که با برخورد به تضاد های مالی و روحیه ای که من تازه خوب شده بودن و هرگز دوست نداشتم به عقب برگردم که خداوند بزرگ و رحمانم که فضلش برمن عظیمه منو با شما استاد خوبم آشنا کرد و از اون روز تا به الان که دارم مینویسم من در مسیر رسیدن به قله دارم حرکت میکنم
و زندگیم از لحاظ روحی ،عاطفی و سلامتی و امید به آیند و فوقالعاده شدن شرایط مالی ام هزاران و هزاران برابر بهتر و بشتر شده و من الان هیچ ربطی به گذشته خودم ندارم و بسیار شخصیتم و اعتماد بنفسم بهتر و بهتر شده خدارو هزاران مرتبه سپاسگزارم
استاد عزیزم شما بزرگترین نعمت و رحمت و برکتی هستید که وارد زندگیم شدید و مسیر زندگیم رو تغییر دادید و زندگی دوباره و تولدی دوباره را به من هدیه کردید بی نهایت از شما سپاسگزارم
بنده یک وام داشتم که خیلی به این وام نیاز داشتم ولی متاسفانه کارمند آن شعبه اینقدر سخت گیر بود نتوانستم مراحل را تا آخر دریافت وام برم و کلا ناامید شدم و بی خیال وام و کار ی که میخاستم انجام بدم
وقتی میخاستم از قانون برای دریافت وام استفاده کنم دیدم من تو ذهنم این وام و کارمند بانک را خیلی بزرگ کردم و تمام قدرت را با آنها دادم ویک روز که با خودم خلوت کردم با خدا حرف زدم با حالت گریه که اصلا خدا را در این کار ندیدم و حواس به باورهای توحیدی خودم نبود ولی با خدا حرف زدم و گفتم خودت همه کار را برای من انجام بده خودت وامم ردیف کن خودت این کار برای من انجام بده و یک روزی تصمیم گرفتم برم شعبه و تمام مدارک را بگیرم و بی خیال وام بشوم ولی ته دلم آرام بود که امروز کار من انجام میشه و با امیداوری رفتم به بانک ولی در ذهنم من این بود که مدارکم را بگیرم ولی ته دلم آرامش خاصی بود وقتی رفتم بانک با تعجب دیدم کارمند بانک عوض شده ویکی آنجا بود که من بعدا گقتم خود خدا بود اصلا میخواست فقط و فقط کار من را انجام بده وقتی گفتم مدارک را میخواهم بگیردم فقط گفت مدارک تو فقط یک چک نیاز داره تا پرونده کامل بشه من گفتم یعنی چک بدم همه چیز کامل میشه گفت این هفته چک و پرینت حساب را بیار تا وام آخر هفته واریز بشه فقط گریه کردم و با خود گفتم امید به خدا و حرکت با خدا همه چیز است این فقط یکی از نشانه های امیدواری به خدا و با امید به خدا حرکت کردن و چقدر نشانه های دیگه هست که تا صفحات بی نهایت میتوان نوشت
امیدوارم روزی برسه که با امید به خدا به تمام رویاها و آرزوها برسیم
به نام مهربان پروردگارِ سخاوتمندم که هدایتم کرد به سمت این آگاهی ها
سپاسگزارم از شما استاد عباس منش عزیزم که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرارمیدین
سپاسگزارم از مریم جون عزیز که این گام هارو دسته بندی و نام گذاری کرد و مقاله های فوق العاده براش نوشت تا مارو به فکر بیشتر وا دار کنه
واما آگاهی های جان بخش این قسمت:
«««هیچوقت اوضاع آنقدر بد نیست که نتوانی کاری بکنی، زیرا در هر لحظه با افکار و احساساتمان، آیندهمان را میسازیم و بمحض اینکه تصمیم بگیریم که افکارمان را تغییر دهیم، کانون توجه خود را کنترل کنیم و باورهای مثبت بسازیم، زندگی ما بلافاصله شروع به بهتر شدن میکندو این تغییر میتواند بسیار سریع باشدو جهان ،فوراً پاسخ میدهد و مسیر جدیدی برایمان باز میکند»»»
هزار بار این کلمات رو خوندم و صدها بار از دقیقه 2 تا دقیقه 6 این فایل رو گوش کردم ، ضبط کردم ، بادور تند و دور کند گوش کردم،تو دفترم و توسایت نوشتم و این تکرار حالمو زیبا ترکرده
انقدر امیدوارم میکنه انقدر سخاوتمندی جهان رو بیادم میاره انقدر بهم آرامش میده ، دلمو قرص میکنه که دلم میخواد دائم برام ریپلای شه
هنوز درست درکش نکردم ، هنوز باورش نکردم ،اگر درک و باورش کنم زندگیم کنفیکون میشه
باید هزاران بار گوش کنم ، الگوهایی مثل عزیزان همین فایل پیدا کنم که صحت این کلام رو برام ثابت کنه ، باید تو زندگی خودم نشانه هاشو پیدا کنم تحسین کنم ، باورش کنم و نتایج رو ببینم و تکرارش کنم تا وارد تجربه ی زندگیم بشه
خدایا شکرت بابت این آگاهی ها ، خدایا این تویی که وعده تغییر و فزونی بهم میدی این تویی که میخوای من بهتر زندگی کنم لطفا هدایتم کن به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت دادی
خدایا کمکم کن تا نشانه هارو ببینم ، و شجاعتی بده تا بهشون عمل کنم
تو خیلی مسائل جز دسته ای هستم که باید کار به چکولگد جهان برسه تا تغییر کنم اما دوستدارم جز دسته ای باشم که تو بهترین حالت تغییر کنم، دارم یاد میگیرم که تو بهترین حالت شروع به تغییر کنم کار راحتی نیست اما شدنیه ، تازه مسیر برا آدم لذت بخش تر هم میشه چون تضادی وجود نداره حس پیشرفت و ارتقا بهم دست میده تواین هفته یه کار مفید کردم و تو بهترین شرایط بودموباز خودمو بهبود دادم ، خیلی لذت بخشه انگیزه ی زندگی میشه برا آدم ، من تا قبل از آشنایی با استاد اصلا نمیدونستم که میشه تو بهترین شرایط هم تغییرکرد تازه فکر میکردم دوام آوردن و سختی کشیدن ایثار کردنه واین یک صفتِ تحسین برانگیزه حالا آگاهی های جدید میشنوم ، بازم باید بیل بردارمو باورهامو شخم بزنم ، باید ببینم کجاها سخت تغییرو میپذیرم ، اینجوری که بوش میاد تقریبا همه جا الگوی تغییرم همینه ومن با برخورد با تضاد تصمیم به تغییر گرفتم منتها بعضی جاها هوشیار بودمو با کوچکترین نشانه شروع به تغییر کردم بعضی جاها هم کار به چکو لگد جهان رسیده ولی همینم خیلی عالیه چون من قبلا نمیدیدمش و حالا دارم این باگ رو کشف میکنم و ازاون مهمتر انگیزه ی بالایی توی تغییر این سبک رفتاری اشتباهم دارم
خدایا شکرت بابت این آگاهی ها چقدر به جانم میشینه و روحمو صیغل میده
من میدونم که باگ باورم اینکه من به سریع الإجاب بودن جهان باور ندارم ، شما بارها فرمودین که قانون تکامل به معنای زمان زیاد خرج کردن نیست به معنای بیشتر و با تمرکز روی باورهامون کار کردنه اما ذهن چموشم باز میخواد بندازه گردنِ قانون تکامل میخواد بگه سریع نمیشه چون تکامل روباید رعایت کنی و یواش یواش تغییر کنی اما من نیاز دارم که باور کنم که در هر لحظه دارم اتفاقات لحظه آینده رو خلق میکنم و نیاز دارم که باور کنم که بمحض اینکه تصمیم بگیرم که افکارمو تغییربدم و کانون توجهمو کنترل کنم و باورهای مثبت بسازم، زندگم بلافاصله شروع به بهتر شدن میکنه و این تغییر واقعا میتوانه بسیار سریع باشه، من نیاز به باور کردن قدرت خداوند دارم من نیاز دارم که باورهای توحیدمو تقویت کنم و این کارو با آگاهی های دوره ی هم جهت با جریان خداوند دارم انجام میدم ، اول هفته نشانه ای از تغییرو دیدم و شروع کردم به تغییر ، نتیجش فوق العاده بود انقدر آرامش داشتم انقدر لذت بردم که دلم میخواد همه جا اینجوری عمل کنم و من باید انقدر روخودم کار کنم تا بتونم هرروز خودمو بهبود بدم
خداوندا من به هر خیری از جانت تو فقیرم منو به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت دادی هدایت کن….
آیا تا به حال در زندگیات به «تهِ دره» رسیدهای؟جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانهای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟
لطفاً تجربهات را بنویس:چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟چه نشانه یا آگاهی باعث شد دوباره بلند شوی و باور کنی میشود اوضاع را تغییر داد؟
واقعیتش من تا به حال به ته دره نرسیدم همیشه وسطای راه متوجه شدم با چندتا چک و لگد محکم اما روزای سختی بوده تو زندگیم
یادمه روزای اولی که اومده بودیم تو این مغازه خوب شهر جدید بود نا آشنا بودیم نسبت به همه چیز مثل سلیقه مشتری بازار کارش خوب تهران اقیانوسیه ما حتی نمیدونستیم فلان محله کجاست اتوبانها و خیلی مسیرها برامون نا آشنا بود گیج میزدیم جنس مغازه کم بود اطرافیانمون همه مغازه هاشون کیپ تا کیپ جنس بود مشتری داشتند من به لطف کار کردن با دوره های استاد از لحاظ روحی خیلی بهتر بودم حالم خوب بود احساس ارزشمندی میکردم امید داشتم اما عشقم واقعا خودش رو باخته بود به حدی که بخدا قسم من فرکانس ترسش رو قشنگ استشمام میکردم صبح که میخواست بره مغازه من حس میکردم که با چه ترسی داره میره و چقدر حالش بده احساس ضعف و بدرد نخوری میکنه و میرفت با اون حال و فرکانس بد و نتیجه هم نمیگرفت جوری که یک هفته شد دشت نمیگرفت و از یه جایی به بعد بهش گفتم تو خونه بشین من میرم مغازه و رفتم و کاسبی هم کردم و قشنگ یادمه یک شب اومدم خونه بهش گفتم البته با توجه به شواهدی که میدیدم و پتانسیلی که در اون بازار دیدم بهش گفتم ببین این مغازه راحت میتونه روزی 20 تومن دخل بزنه این مکان و این موقعیتی که ما داریم ساخته شده برای این کار ما باید خودمون رو جمع کنیم عزممون رو جزم کنیم و از فرداش ایشون شروع کرد رفت مغازه و یادش اومد که اصلا هدف ما از اومدن به تهران چی بوده و نور امید تو دلش روشن شد و از همون روز استارت فروشهای طوفانیش به لطف خدا شروع شد و واقعا شد همون محمدی که همه میگند این اگه هفت تا دختر کور و کچل هم داشته باشه براحتی شوهرشون میده چون ذاتا فروشنده هست و ساخته شده برای این کار اما امان از مقایسه کردن که چنان آدم رو به احساس بی ارزشی میرسونه که عملا میتونه تو رو فیریز کنه و تمام تواناییهات رو نادیده بگیری و زندگی رو برای خودت جهنم کنی.
من اونجا اهمیت اعتماد به نفس و احساس ارزشمندی رو خیلی قشنگ با گوشت و پوست و استخونم درک کردم و هزاران بار به خودم گفتم استاد میگفتند اگر بنای اعتماد به نفس و احساس ارزشمندی روی عوامل بیرونی بنا شده باشه و پایه های سستی داشته باشه با از دست رفتن اون عوامل میتونه بنای زندگی تو هم به یکباره فروبریزه یعنی همین ببین منظور استاد دقیقا همین بود و هزاران بار خدا رو شکر کردم که اون مهاجرت دقیقا بعد از گذراندن دوره ارزشمند و بشدت نیاز احساس ارزشمندی رقم خورد و من در موقعیت فرکانسی و احساسی بودم که بتونم سر پا بایستم و عشقم هم بمن تکیه کنه و بتونه خودش رو سر پا نگه داره.
بچه ها نمیدونید نمیدونید اون دوره چه گنجینه ای هست اگر اینجا هستی اگر داری این کامنت رو میخونی میخوام بهت بگم خدا داره بهت نشانه ای میده بواسطه این کامنت من که دوره احساس ارزشمندی رو تهیه کنی باور کنید از نون شبتون واجبتره.
سلام خدمت استاد جانم و مریم عزیزم قدران تمام زحمتهای شما برای آماده کردن این فایل های ارزشمند هستم.
(تغییر) این کلمه تو هر مدار یه درکی داره. مثلا حدود یکسالو نیم پیش که من تازه با شما آشنا شده بودم ماه اول فکر میکردم من دیگه تغییر کردم پس چرا شرایط زندگیم تغییر نکرد. (از نظر مالی ، سلامتی ، شرایط زندگیم ،روابط) تو هر جنبه اوضاع داغون بود. میدونین انگار متوجه نبودم چی باید تغییر کنه باید چیکار کنم .گیج بودم ولی شاکی که من تغییر کردم پس چرا نشد.ناامید میشدم یه فکر که اینها الکیه میومد یه فکر که تو نمیتونی ،تو از پسش برنمیای ، تو بی عرضه ای ، این برای زندگی الان تو نیست ایشالله تو زندگی بعدیت(همچین چیزیو تو آموزش های دیگر اساتید شنیده بودم).
بعد از تقریبا یه هفته که ول میکردم آموزش هارو دوباره نمیدونم چی میشد کشیده میشدم به آموزش ها. ادامه میدادم نمیفهمیدم باید چیکار کنم فقط اینکه با گوش دادن فایلها حالم خوب میشد یه ذوقی در من ایجاد میشد منو میکشید برای ادامه فایل های بعدی.
چندماهی گذشت دیدم عه منی که همش مریض میشدم اولین نفر بودم که با هر تغییر شرایط بیرونی مثل سرما یا حالا اومدن ویروس یا هرچیزی، همه مریض میشدن کل خونواده فامیل دوستام ولی من هیچیم نمیشد با اینکه کنارشون بودم.
زنگ تغییر برام خورد. ولی نمیدونستم چیکار کردم که به این تغییر رسیدم.نمیدونستم چی در من تغییر کرده. ادامه دادم روابطم درست شد ،کسایی که نباید در کنار من میبودن حذف کردم ولی اینم بگم که یه شخصی کنار من بود که میدونستم واضح بود نباید باشه ،فقط گهگاهی باهم صحبت میکردیم اینم بخاطر دلسوزی من به این شخص بود که حالا باشه گاهی اوقات باهاش حرف میزنم چیزی نیست که ،نشونه اومد واسم که این صحبتها باید قطع بشه بهش بی توجه بود که اخرش یه مدت پیش چنان لگدی از جهان خوردم که به بدترین مدل مجبور به قطع کردن این صحبت شدم.(چنان لگدی بود که دردم گرفت) دیگه یاد گرفتم هرچیزی که نباید باشه نباید باشه. تا الان این یکسالو نیم من از هر جنبه تغییر کردم از نظر سلامتی ،روابط عالی دارم ، اونموقع یه ادم موفق ثروتمند اطرافم نداشتم الان به لطف خدا همه ی دوستام ادمهای موفق اهل رشد پیشرفت هستند ،من آدمی بودم که زود ناامید میشدم و یه کاریو وقتی نمیشد رهاش میکردم ولی یاد گرفتم استمرار داشتنو الان بقیه منو مثال میزنن برای صبرو استمرار داشتن .من بلد نبودم هدف تیک بزنم هدفهامو مینوشتم ولی تیک نمیخورد الان به لطف خدا بیشترش تیک میخوره. من فکر میکردم زندگیه من از قبل نوشته شده ناچارم به این زندگی که هست دیگه باید ادامش بدم تا زندگیم تموم بشه ولی استاد بهم یاد دادین خودم دارم خلق میکنم زندگیمو الان جوری شدم حتی حس میکنم میرم تو ذهن طرف مقابلم .تو یه بحثی بودم از ظاهر مشخص بود که من هیچ جوره برنده اون بحث نمیشم ، با خودم گفتم شبنم تو چه جوری میخوای این بحث تموم بشه فردات چه جوری باشه .خدا شاهده تصورش کردم. اصلا همه چی تموم شد همون موقع بحث طرف مقابلم از من عذرخواهی کرد فرداش هم اصلا خبری از اون صحبتها نبودو همه چی عالی بود.
حالا چند وقتی بود که روی مبحث مالی چالش دارم میگفتم خدا من که همه چیو تغییر دادم خودم هم تغییر کردم چرا مالی درست نمیشه گیر این قضیه چیه .(بگم که انگار مفهوم تغییر برام گنگ بود نمیدونستم دقیقا چی باید تغییر کنه )شما میگین استاد که گوش میدین ،میفهمین ، درک میکنین منم همین بودم گوش میدادم ولی نمیفهمیدم درک نمیکردم . انقدر درگیر این تغییر بودم که باید چیکار کنم با خدا حرف میزدم یه روز اتفاقی اصلا یادم نیست چی شد اومدم تو سایت که دیدم این پروژه رو تازه روی سایت لانچ شده .استاد جانم الان درک میکنم با تک تک سلولهای بدنم که چی باید تغییر کنه متوجه ایرادم تو بحث مالی شدم الان مفهوم تغییر به جونم نشسته دارم روش کار میکنم.
میدونم خیلی پرحرفی کردم از خدا خواستم هراونچه که باید بگم رو به ذهنم بیاره.
الان 22 بهمن 1402 هست از طرقه نشانه ی امروز به این فایل هدایت شدم.
دقیقا پاسخ به این روز های من هست. که شرایطم واقعا بد نیست فقط باید پنیرم رو جا به جا کنم و بیشتر یادبگیرم.
به گفته ی خودتون گاهی اوضاع اونقدر بد نیست و ذهن جهنم رو برای ما میسازه. وظیفه ی ما اینه به خودمون امید بدیم و کانون توجه خودمون رو روی خواسته هامون بزاریم.
جمله ی طلایی : هیچ وقت اوضاع اونقدر بد نیست که نتونی کاری کنی
قسمت دوم صحبت های این جلسه در مورد روابط . اینو بگم که دیگه خیلی روی اداما حساب نمیکنم
قبلا خیلی حرص میخوردم که چرا وقتی یک نفر قول میده سره حرفش نمیمونه اما الان یاد گرفتم که انسان ها و حرف انسان ها رو بیش از حد تو ذهنم بزرگ نکنم اگر قرار هست کاری انجام بشود خدا از هزاران طریق میتواند برای من انجام بدهد.
و اگر هم عملی انجام نمیشود حتما خیر و صلاحی در اون هست .
امید وارم تونسته باشم مطلب رو برسونم چون بیان کردن احساسات با کلمات کاره سختی هست
اما اگر تغییر نمیکنیم؛ اوضاع فقط می تواند بد تر شود
اینو به خودتون بگید، از اهرم رنج و لذتش استفاده کنید
اگر داری نشانه ها رو می بینی و تغییر نمیکنی فکر نکن با همین روند ضربه ها هست! ضربه ها با هر بار که زمان میگذره و تو درست نمی کنی ؛» ضربه ها محکم تر میشه ، ضربه ها شدیدتر میشه و ویرانگر تر میشه
اینو به خودت بگو،
اینو به خودت بگو تا کمکمت کنه بتونی تغییر کنی
خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت
خدایا از قدرتت بهم قدرت بده تا شرک هامو تبدیل کنم به توحید و ترس هامو تبدیل کنم به شجاعت
خدایا اگه تو کمکم نکنی من نه میدونم و نه میتونم.. من بدون تو هیچم… خودت هم علمشو بده هم توانایی عمل کردنشو.. من ایمان و عمل صالح رو با هم میخوام
سلام به استاد عزیزم و همه عزیزان همراه.
با سپاس از خانم شایسته برای این پروژه ای فوق العاده که راهنمای مسیر و راه ما شده.
من بارها ته دره افتادم اما یکیشون خیلی وحشتناک بود و به لطف الله تونستم خودمو بکشم بیرون و در نهایت خیلی به نفع من شد .
حدود سال 82 با قانون جذب آشنا شدم و جسته و گریخته با اساتید مختلف چیزهای مختلفی جذب کردم .
سال 94 طی یک معامله مغازه خودمو با سوییتی معامله کردم که اون سوییت حکم قلع داشت و من اصلا اطلاعی نداشتم .
بعد چند روز که به اون سوییت نقل مکان کردیم و اونجا رو هم کرده بودم محل کار هم زندگی چون از همسرم جدا شده بودم و هیچ جا و مکانی برای زندگی نداشتم .
تازه مشغول تکمیل کردن اون سوییت بودم که اختارهای شهرداری رسید .هر چی تلاش برای رفع قلع کردم فایده ای نداشت و گفتن حکم تخریبش صادر شده و هیچ کاری نمیشه کرد.
دیگه نه پولی داشتم نه امیدی داشتم شبها از نگرانی خوابم نمیبرد . هر روز اخطار پشت اخطار که اگه تخلیه نکنی خونه رو روی وسایل خراب میکنن.
یه روزم یه کوچه بالاتر از ما همچین موضوعی پیش اومده بود و بنده خدا صاحب ملکی که خونش قلع شد سکته کرده بود .
خلاصه اینکه یه شب که طبق معمول خوابم نمیبرد نزدیک اذان صبح برای وضو رفتم توی حیاط ،وقت شنیدن اذان رو به آسمون کردم و گفتم خدایا من جز تو کسی رو ندارم که بهش پناه ببرم خودت کمکم کن و راهی نشونم بده من از همه جا موندم.
بعد نماز که سرم رو توی گوشی گرم میکردم تا خوابم ببره توی یه پیج اشاره ای به استاد عباس منش کرد . اصلا قصد تبلیغ نداشت حتی داشت به مسخره میگفت که یه نفر سیدی هاشو با اعتماد به نفس کامل با بالاترین قیمت میفروشه و ادعا میکنه من ثروت شما رو 3 برابر میکنم .
منم از روی کنجکاوی توی تلگرام دنبال استاد گشتم تا ببینم موضوع حقیقت داره یا نه .
اصلا نمیدونستم باید از سایت وارد بشم و اون روزا هیچ اطلاعاتی در مورد گوگل و سایت و این چیزا نداشتم فقط تلگرام رو میشناختم تقریبا سال 94 بود .
خلاصه توی تبلیغات تلگرام یه دوره رو به اشتباه خریداری کردم و تنها پس اندازم که انگشتری به قیمت 480 هزار تومن بود رو فروختم و دوره روان شناسی ثروت 1 رو به اشتباه از تلگرام شروع کردم .
بعد مدتی که فهمیدم اشتباه خریدم و استاد رازی نیستن همه فایلها رو پاک کردم .
دقیقا روزی که اون اتفاق وحشتناک تخریب خونه واسم افتاد من بسیار خوشحال و دلگرم و خونسرد بودم چون از استاد یادگرفته بودم هیچ کار خدا بی حکمت نیست .
الان میتونم قسم بخورم اگه با استاد آشنا نشده بودم قطعا اون روز سکته رو زده بودم و الان اینجا نبودم .
واقعا چقدر پروردگارم به من لطف داشت و منو از قعر جهنم بیرون کشید .
به کمک آموزه های استاد از کسب ثروت شروع کردم اما به خدا شناسی رسیدم .
بعد 6 سال اون مغازه به خودم برگشت با سود بسیار بیشتر به لطف الله مهربانم.
اما طی این سالها فقط تونستم با آموزشهای استاد هر روزم رو بهتر و تجربه های عالی رو کسب کنم .
همیشه سعی میکنم گوش بزنگ اخطارها باشم و به لطف الله سر فرصت جامو تغییر بدم و آگاهانه رفتار کنم .
با تشکر از دوره های عالیتون که دلم میخواد همه شو داشته باشم .
سلام به استادعزیزم وهمه ی دوستان وهمراهان گرامی.
من ته خط رو وقتی که پولهام که درواقع ارثیه م بودفکرمیکردم همه چیزمه روازدست دادم تجربه کردم.
فکرمیکردم به ته ته خط رسیدم ودیگه بدبخت ترینم تمام پشتوانه ودلخوشی وسرمایم توی ذهن فقیرم همون بودواین طرزتفکرفقط از بی ایمانی م بوددرواقعییت که نمیدونستم، اصلافکرشونمیکردم اینهابی ایمانی ن.اینهاکفره!نمیدونستم انگارکسی بهم نگفته بود بلدنبودم دقیقابرعکسش روبه تاکییدبه مایاد دادن که مواظب پولت باش،بروحتما فلان جافلان کاروبکن که اگر نکنی پولتوازدست میدی بیچاره میشی،بدبخت میشی اینقدربامثال وبه کراات اینهارومیگفتن که جز بی ایمانی وترسوورُعب هیچ دستادآوردی برام نداشت.قبلااستادیوگام،استادعباسمنشومعرفی کرده بود،همینطورکتاب استرهیکس رو و
دقیقا توی زمانی که فکرمیکردم هییییچ چاره ای ندارم،یه روزیه تمرین برای تغییرعادات وباورها ازکتاب بخواهیدتابشماداده شودوانجام دادم اونجاتوی تمرین بدلم افتادو بهم گفته شد میتونی بری عباسمنشو ببینی بااینکه ازقبل ازاستادم شنیده بودم امابعدتمرین دقیقا اومدم عضوشدم کم کم یادگرفتم میشوداگربخوام دنیاپرازفراوانی ومن میتونم باقوانین جهان هستی هم نواباشم میتونم یادبگیرم مولدثروت باشم.کم کم فایلهای ثروت 1، 2قدم از12قدموخریدم تمرین ستاره قطبی رو یادگرفتم.کم کم باورهام بهترشدودقیقا اونجاکه پولهاموازدست دادم ازقبل تویرابطه اشتباه بودم همینهاباعث شدچشمهاموبیشتربازکنم. خیلی شرایطم سخت بود.طلاق برام سخت بوداماباتمرینهاباعوض شدن باورهام بالاخره قبول کردم هررررچی روکه ازدست بدم مهریه م هم ببخشم بازهم بُردمیکنم ازرابطه ی غلط وسَمی واشتباه میام بیرون.فقط نورامیدبرام اونجایی بودکه هرروز بیشتروبهتر توانمندیهامومیدیدم
وفقط بااعتقادبه اینکه منم میتونم مث افرادموفق پولوموفقیت بسازم اومدم بیرون ازرابطه اشتباهم وقبول کردم که پاداشهای بزرگ برام درانتظارن واین که یه پولی رفته ویه رابطه اشتباه روتجربه کردم همش بخاطر اتفاق افتادن وروشن شدن خواستههام هست،دیگه قلبم آروم شد.جداشدم زوم کردم روی کارم،هرروزدستاوردهای بیشتروبهتری دارم اول خونه نداشتم اگهی دادم کلاس خصوصی برگزارمیکنم ورفتم خونه شاگردمن که سابقه این حجم ازتماس ومشتری نداشتم حدودهزاران نفرفقط تماس مشتری وشاگردداشتم.وکم کم ازتعدادکم یک نفریک نفروکلاسهاوشاگردهام شروع شدالانرالهی شکر اعتمادبنفسم طوری شده که بهترینهارومیخوام ودرخودم رو لایق میدونم قبلا اصلااینطوری نبودم.
والهی شکراین نعمت هاکه الان برام درجریان هست دقیقا از بدترین روزهای تاریک زندگیم اتفاق افتادن.
سلام به دوستان عزیزم
توی این فایل دوستان به نکته های “امید” و “روابط شون” اشاره کردند و استاد عباس منش هم در مورد هر یک توضیحات بسیار عالی رو ارائه کردند. برای من یک سوال به وجود اومد، خیلی دوست دارم پاسخ درستشو بدونم. اون پاسخی که خود استاد عباس منش، تاییدش می کنند.
وقتی افراد وارد روابطی میشن که فرد مقابل اصلا شبیه اون چیزی که میخای نیست و یا اخلاق هایی بر خلاف میل تو داره که باعث شده حالت توی رابطه خوب نباشه، در چنین شرایطی باید با مومنتوم مثبت اونها رو رفع کرد؟ و سعی داشت تا با دیدگاه های درست و فرکانس های درست، رابطه دلخواه رو خلق کرد؟ یا که نه باید اون رابطه رو ترک کرد؟
خب پس اگر آدم از تمام روابط بدی که داره، خارج بشه، کی میتونه اون سیکل بد رو اصلاح کنه؟ چطور دیدگاه هاشو عوض کنه؟ ممنون میشم اگر تجربه ای دارید یا پاسخ صحیح رو میدونید، راهنمایی کنید.
سلام به شما دوست عزیز، امیدوارم شرایطتون اونجوری که میخاستید اتفاق افتاده باشه،
در پاسخ به سوالاتون ، طبق اموزه های استاد عزیزمون اگه شما در رابطه ای هستید که اون چیزی که شما میخاید نیست و فاصله داره با خواسته شما
کاری که شما باید انجام بدید تغییر دادنه خودتونه! شما باید روی خودتون بیشتر کارکنید ، روی اعتماد بنفس و عزت نفستون ، روی احساسی که به خودتون دارید و احساس لیاقتتون و البته باید تمرکزتونو از شرایط نامناسی که در رابطه الانتون هست بردارید و بزارید روی ویژگی هایی که از رابطه دلخواهتون میخاید ، تاکید میکنم ما نمیتونیم به یه فرد خاص بچسبیم و بگیم میخایم همینو درستش کنیم و رابطمونو خوب کنیم ! ما میتونیم بگیم مثلا ادمی میخام با این ویژگی ها رابطه ای با این ویژگی ها…
بعد از اینکه این کارهارو انجام دادید ، ینی روی خودتون کار کردید ، احساستون رو نسبت به خودتون بهتر کردید و خودباوری و عزت نفس بیشتری بدست اوردید و خودتونو زیبا و کامل و لایقه رابطه دلخواهتون دیدید و خلاصه کلام به احساس خوبی رسیدید اونموقع نشانه ها میان !
حالا یا همین ادمی که الان در رابطه هستید باهاش تغییر میکنه و ویژگی های دلخواه شمارو پیدا میکنه
یا نه خیلی راحت این ادم میره و ادم جدیدی که مناسب شما هست وارد زندگیتون میشه.
امیدوارم کمکی کرده باشه
سلام زهرای عزیز
پاسخ سوال شما در دوره قانون آفرینش بطور مفصل در جلسه 10 داده شده
اما طبق قانون اگر با شرایط نارضایتی و احساس منفی رابطه رو ترک کنید دوباره این حس رو شما با خودتون به رابطه بعدی میبرید و این سیکل تکرار میشه، چرا که ، با عوض شدن ادم ها ، شما تغییر نمیکنید
اول باید در همین رابطه ، حتی به قول استاد اکر فرد طرف مقابلتان شیطان هم بود باید به احساس خوب برسید…. چطور؟!با توجه کردن به نکات مثبت اطرافتون و سپاسگزاری واقعی و به احساس خوب رسیدن، وقتی تو همین زندگی فارغ از اینکه طرف مقابلتان چه کسی هست به احساس خوب رسیدید یا اون شخص تغییر میکنه یا جهان بطور کاملا طبیعی اون شخص رو از زندگیتون خارج میکنه
نیاز به هیچ اقدام فیزیکی خاصی نیست
و حالا چون شما توجه بر نکات مثبت رو آموختید و وارد این مدار شدید با ادامه همین کار به فرد بهتری هدایت میشید
و طی این مسیر ،تجسم رابطه دلخواه بطوریکه انگار واقعا الان داریدش خیلی سرعت رسیدن به خواسته رو زیاد میکنه
واقعا جواب دهی سیستم بالاست
و خودم خیلی تجربش کردم
سلام دوست عزیزم
اگرخدانشونه هایی داده که بایداین رابطه ترک کنی قدم اول ترک رابطه قبلی وروی خواسته ای که میخوای تمرکزکن باسپاس گزاری ودوره احساس لیاقت قدم های بعدی گفته میشه .
احساس خوب مارواماده میکنه برای دریافت الهامات وقتی حالمون خوب باشه باتغییرباورها وسپاس گزاری هم زمانی هارخ میده اون اتفاقاتی که دوس داریم رخ میده مهم اینه که ادامه بدیم تافرکانس هامون به مرحله ی خلق کنندگی برسه .
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به استاد بزرگوارم و خانم شایسته نازنین
خدارو شکر میکنم هزاران بار که منو به شما هدایت کرد و زندگیم را دگرگون کرد خدایا هزاران مرتبه شکرت
1-آیا تا به حال در زندگیت به ته دره رسیده ای؟ بله من دقیقا 8 سال پیش در یک زندگی پر از مشکلات روحی عاطفی و مالی و سلامتی بودم که به ته دره به ته زندگی به ته همه چیز رسیده بودم و امیدی به آینده و حتی به لحظه بعد زندگیم نداشتم و همه چیز برام تموم شده بود و من دیگه چیزی برای از دست دادن نداشتم به شدت احساس قربانی شدن احساس گناه و احساس شدید بی ارزشی بودم .
2-چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟ تنها روزنه ای که اون روزها تونست منو نجات بده که به اندازه سر سوزن بود دقیقا من داخل ته دره ای عمیق و تاریکی بودم که از اون بالا یک نوری به اندازه سر سوزن بود که باید با تلاش بالا و تمرکز دقت میکردی تا متوجه اش میشدی که بهم گفت حرکت کن دیگه اینجا نمون و برو و من دیگه تو اون شرایط بسیار بد که از همه جهت فشار های عصبی و …..بهم وارد میشد دیگه به صداهای اطرافیانم گوش نمیدادم انگار یه همهمه ای بود اطراف من اما تمام توجه من به اون ندا و اون نور بسیار کوچیک تو دل تاریکی بود و من همه ی وسایل های خونمو تو یک روز جمع کرد و آماده مهاجرت شدم
همه با تعجب به من و رفتار و اعمالم که اصلا منطقی نبود نگاه میکردند و سعی در منصرف کردن من رو داشتن چون واقعا حال روحی خوبی هم نداشتم
کجاااااااااااااا میخوایی بری؟
فقط یه جا بود اونم پیش همسرم شهری که کار میکرد و 500 کیلومتر راه بود و من بودم و یه بچه 3 ساله با هیچی و هیچی و کلی بار غم و اندوه
که زمانی که همسرم آمد پیشمون و دید من همه چیزو جمع کردم گفت با کدوم پول ؟ چطوری ببرمت؟من نه تنها پول اجاره رو نداره بلکه تو باید صبر کنی که حداقل من اونجا یه جا برای زندگی پیدا کنم!!!!!!
اما من آنقدر حالم بد بود که بهش گفتم تنها راه نجات من اینکه همین امشب بریم وگرنه فردای برای من وجود نداره
وما اونشب راه افتادیم با یه تیکه کیک تولدی که از تولد روز قبل دخترم مونده بود با به پتو مسافرتی سوار ماشین شدیم و امدیم به شهری که هیچ کس جز خدا اونجا نبود و من آروم شدم توی خلوت خودم توی تنهایی توی سکوت وسط یه اتاق سیمانی نشستم اما حالم خوب بود خدایا هزاران مرتبه شکرت
بعد از یکسال که تو اون خونه بودم شرایطمون از تمام جهت ها بهتر شد زخم های زندگیمون توی تمام ابعاد زندگی بهبود یافت آخی دیگه دردی نبود و خدا ما رو هدایت کرد به اجاره کردن یه خونه نقلی و کوچیک آنا نو ساز که من کلی خوشحال بودم که توی همون خونه بود که با برخورد به تضاد های مالی و روحیه ای که من تازه خوب شده بودن و هرگز دوست نداشتم به عقب برگردم که خداوند بزرگ و رحمانم که فضلش برمن عظیمه منو با شما استاد خوبم آشنا کرد و از اون روز تا به الان که دارم مینویسم من در مسیر رسیدن به قله دارم حرکت میکنم
و زندگیم از لحاظ روحی ،عاطفی و سلامتی و امید به آیند و فوقالعاده شدن شرایط مالی ام هزاران و هزاران برابر بهتر و بشتر شده و من الان هیچ ربطی به گذشته خودم ندارم و بسیار شخصیتم و اعتماد بنفسم بهتر و بهتر شده خدارو هزاران مرتبه سپاسگزارم
استاد عزیزم شما بزرگترین نعمت و رحمت و برکتی هستید که وارد زندگیم شدید و مسیر زندگیم رو تغییر دادید و زندگی دوباره و تولدی دوباره را به من هدیه کردید بی نهایت از شما سپاسگزارم
دوستتون دارم
با سلام خدمت استاد عباس منش و دوستان
بنده یک وام داشتم که خیلی به این وام نیاز داشتم ولی متاسفانه کارمند آن شعبه اینقدر سخت گیر بود نتوانستم مراحل را تا آخر دریافت وام برم و کلا ناامید شدم و بی خیال وام و کار ی که میخاستم انجام بدم
وقتی میخاستم از قانون برای دریافت وام استفاده کنم دیدم من تو ذهنم این وام و کارمند بانک را خیلی بزرگ کردم و تمام قدرت را با آنها دادم ویک روز که با خودم خلوت کردم با خدا حرف زدم با حالت گریه که اصلا خدا را در این کار ندیدم و حواس به باورهای توحیدی خودم نبود ولی با خدا حرف زدم و گفتم خودت همه کار را برای من انجام بده خودت وامم ردیف کن خودت این کار برای من انجام بده و یک روزی تصمیم گرفتم برم شعبه و تمام مدارک را بگیرم و بی خیال وام بشوم ولی ته دلم آرام بود که امروز کار من انجام میشه و با امیداوری رفتم به بانک ولی در ذهنم من این بود که مدارکم را بگیرم ولی ته دلم آرامش خاصی بود وقتی رفتم بانک با تعجب دیدم کارمند بانک عوض شده ویکی آنجا بود که من بعدا گقتم خود خدا بود اصلا میخواست فقط و فقط کار من را انجام بده وقتی گفتم مدارک را میخواهم بگیردم فقط گفت مدارک تو فقط یک چک نیاز داره تا پرونده کامل بشه من گفتم یعنی چک بدم همه چیز کامل میشه گفت این هفته چک و پرینت حساب را بیار تا وام آخر هفته واریز بشه فقط گریه کردم و با خود گفتم امید به خدا و حرکت با خدا همه چیز است این فقط یکی از نشانه های امیدواری به خدا و با امید به خدا حرکت کردن و چقدر نشانه های دیگه هست که تا صفحات بی نهایت میتوان نوشت
امیدوارم روزی برسه که با امید به خدا به تمام رویاها و آرزوها برسیم
به نام مهربان پروردگارِ سخاوتمندم که هدایتم کرد به سمت این آگاهی ها
سپاسگزارم از شما استاد عباس منش عزیزم که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرارمیدین
سپاسگزارم از مریم جون عزیز که این گام هارو دسته بندی و نام گذاری کرد و مقاله های فوق العاده براش نوشت تا مارو به فکر بیشتر وا دار کنه
واما آگاهی های جان بخش این قسمت:
«««هیچوقت اوضاع آنقدر بد نیست که نتوانی کاری بکنی، زیرا در هر لحظه با افکار و احساساتمان، آیندهمان را میسازیم و بمحض اینکه تصمیم بگیریم که افکارمان را تغییر دهیم، کانون توجه خود را کنترل کنیم و باورهای مثبت بسازیم، زندگی ما بلافاصله شروع به بهتر شدن میکندو این تغییر میتواند بسیار سریع باشدو جهان ،فوراً پاسخ میدهد و مسیر جدیدی برایمان باز میکند»»»
هزار بار این کلمات رو خوندم و صدها بار از دقیقه 2 تا دقیقه 6 این فایل رو گوش کردم ، ضبط کردم ، بادور تند و دور کند گوش کردم،تو دفترم و توسایت نوشتم و این تکرار حالمو زیبا ترکرده
انقدر امیدوارم میکنه انقدر سخاوتمندی جهان رو بیادم میاره انقدر بهم آرامش میده ، دلمو قرص میکنه که دلم میخواد دائم برام ریپلای شه
هنوز درست درکش نکردم ، هنوز باورش نکردم ،اگر درک و باورش کنم زندگیم کنفیکون میشه
باید هزاران بار گوش کنم ، الگوهایی مثل عزیزان همین فایل پیدا کنم که صحت این کلام رو برام ثابت کنه ، باید تو زندگی خودم نشانه هاشو پیدا کنم تحسین کنم ، باورش کنم و نتایج رو ببینم و تکرارش کنم تا وارد تجربه ی زندگیم بشه
خدایا شکرت بابت این آگاهی ها ، خدایا این تویی که وعده تغییر و فزونی بهم میدی این تویی که میخوای من بهتر زندگی کنم لطفا هدایتم کن به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت دادی
خدایا کمکم کن تا نشانه هارو ببینم ، و شجاعتی بده تا بهشون عمل کنم
تو خیلی مسائل جز دسته ای هستم که باید کار به چکولگد جهان برسه تا تغییر کنم اما دوستدارم جز دسته ای باشم که تو بهترین حالت تغییر کنم، دارم یاد میگیرم که تو بهترین حالت شروع به تغییر کنم کار راحتی نیست اما شدنیه ، تازه مسیر برا آدم لذت بخش تر هم میشه چون تضادی وجود نداره حس پیشرفت و ارتقا بهم دست میده تواین هفته یه کار مفید کردم و تو بهترین شرایط بودموباز خودمو بهبود دادم ، خیلی لذت بخشه انگیزه ی زندگی میشه برا آدم ، من تا قبل از آشنایی با استاد اصلا نمیدونستم که میشه تو بهترین شرایط هم تغییرکرد تازه فکر میکردم دوام آوردن و سختی کشیدن ایثار کردنه واین یک صفتِ تحسین برانگیزه حالا آگاهی های جدید میشنوم ، بازم باید بیل بردارمو باورهامو شخم بزنم ، باید ببینم کجاها سخت تغییرو میپذیرم ، اینجوری که بوش میاد تقریبا همه جا الگوی تغییرم همینه ومن با برخورد با تضاد تصمیم به تغییر گرفتم منتها بعضی جاها هوشیار بودمو با کوچکترین نشانه شروع به تغییر کردم بعضی جاها هم کار به چکو لگد جهان رسیده ولی همینم خیلی عالیه چون من قبلا نمیدیدمش و حالا دارم این باگ رو کشف میکنم و ازاون مهمتر انگیزه ی بالایی توی تغییر این سبک رفتاری اشتباهم دارم
خدایا شکرت بابت این آگاهی ها چقدر به جانم میشینه و روحمو صیغل میده
من میدونم که باگ باورم اینکه من به سریع الإجاب بودن جهان باور ندارم ، شما بارها فرمودین که قانون تکامل به معنای زمان زیاد خرج کردن نیست به معنای بیشتر و با تمرکز روی باورهامون کار کردنه اما ذهن چموشم باز میخواد بندازه گردنِ قانون تکامل میخواد بگه سریع نمیشه چون تکامل روباید رعایت کنی و یواش یواش تغییر کنی اما من نیاز دارم که باور کنم که در هر لحظه دارم اتفاقات لحظه آینده رو خلق میکنم و نیاز دارم که باور کنم که بمحض اینکه تصمیم بگیرم که افکارمو تغییربدم و کانون توجهمو کنترل کنم و باورهای مثبت بسازم، زندگم بلافاصله شروع به بهتر شدن میکنه و این تغییر واقعا میتوانه بسیار سریع باشه، من نیاز به باور کردن قدرت خداوند دارم من نیاز دارم که باورهای توحیدمو تقویت کنم و این کارو با آگاهی های دوره ی هم جهت با جریان خداوند دارم انجام میدم ، اول هفته نشانه ای از تغییرو دیدم و شروع کردم به تغییر ، نتیجش فوق العاده بود انقدر آرامش داشتم انقدر لذت بردم که دلم میخواد همه جا اینجوری عمل کنم و من باید انقدر روخودم کار کنم تا بتونم هرروز خودمو بهبود بدم
خداوندا من به هر خیری از جانت تو فقیرم منو به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت دادی هدایت کن….
آمــــــــــین
سلام به استاد عزیزم و دوستان همراه
آیا تا به حال در زندگیات به «تهِ دره» رسیدهای؟جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانهای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟
لطفاً تجربهات را بنویس:چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟چه نشانه یا آگاهی باعث شد دوباره بلند شوی و باور کنی میشود اوضاع را تغییر داد؟
واقعیتش من تا به حال به ته دره نرسیدم همیشه وسطای راه متوجه شدم با چندتا چک و لگد محکم اما روزای سختی بوده تو زندگیم
یادمه روزای اولی که اومده بودیم تو این مغازه خوب شهر جدید بود نا آشنا بودیم نسبت به همه چیز مثل سلیقه مشتری بازار کارش خوب تهران اقیانوسیه ما حتی نمیدونستیم فلان محله کجاست اتوبانها و خیلی مسیرها برامون نا آشنا بود گیج میزدیم جنس مغازه کم بود اطرافیانمون همه مغازه هاشون کیپ تا کیپ جنس بود مشتری داشتند من به لطف کار کردن با دوره های استاد از لحاظ روحی خیلی بهتر بودم حالم خوب بود احساس ارزشمندی میکردم امید داشتم اما عشقم واقعا خودش رو باخته بود به حدی که بخدا قسم من فرکانس ترسش رو قشنگ استشمام میکردم صبح که میخواست بره مغازه من حس میکردم که با چه ترسی داره میره و چقدر حالش بده احساس ضعف و بدرد نخوری میکنه و میرفت با اون حال و فرکانس بد و نتیجه هم نمیگرفت جوری که یک هفته شد دشت نمیگرفت و از یه جایی به بعد بهش گفتم تو خونه بشین من میرم مغازه و رفتم و کاسبی هم کردم و قشنگ یادمه یک شب اومدم خونه بهش گفتم البته با توجه به شواهدی که میدیدم و پتانسیلی که در اون بازار دیدم بهش گفتم ببین این مغازه راحت میتونه روزی 20 تومن دخل بزنه این مکان و این موقعیتی که ما داریم ساخته شده برای این کار ما باید خودمون رو جمع کنیم عزممون رو جزم کنیم و از فرداش ایشون شروع کرد رفت مغازه و یادش اومد که اصلا هدف ما از اومدن به تهران چی بوده و نور امید تو دلش روشن شد و از همون روز استارت فروشهای طوفانیش به لطف خدا شروع شد و واقعا شد همون محمدی که همه میگند این اگه هفت تا دختر کور و کچل هم داشته باشه براحتی شوهرشون میده چون ذاتا فروشنده هست و ساخته شده برای این کار اما امان از مقایسه کردن که چنان آدم رو به احساس بی ارزشی میرسونه که عملا میتونه تو رو فیریز کنه و تمام تواناییهات رو نادیده بگیری و زندگی رو برای خودت جهنم کنی.
من اونجا اهمیت اعتماد به نفس و احساس ارزشمندی رو خیلی قشنگ با گوشت و پوست و استخونم درک کردم و هزاران بار به خودم گفتم استاد میگفتند اگر بنای اعتماد به نفس و احساس ارزشمندی روی عوامل بیرونی بنا شده باشه و پایه های سستی داشته باشه با از دست رفتن اون عوامل میتونه بنای زندگی تو هم به یکباره فروبریزه یعنی همین ببین منظور استاد دقیقا همین بود و هزاران بار خدا رو شکر کردم که اون مهاجرت دقیقا بعد از گذراندن دوره ارزشمند و بشدت نیاز احساس ارزشمندی رقم خورد و من در موقعیت فرکانسی و احساسی بودم که بتونم سر پا بایستم و عشقم هم بمن تکیه کنه و بتونه خودش رو سر پا نگه داره.
بچه ها نمیدونید نمیدونید اون دوره چه گنجینه ای هست اگر اینجا هستی اگر داری این کامنت رو میخونی میخوام بهت بگم خدا داره بهت نشانه ای میده بواسطه این کامنت من که دوره احساس ارزشمندی رو تهیه کنی باور کنید از نون شبتون واجبتره.
سلام خدمت استاد جانم و مریم عزیزم قدران تمام زحمتهای شما برای آماده کردن این فایل های ارزشمند هستم.
(تغییر) این کلمه تو هر مدار یه درکی داره. مثلا حدود یکسالو نیم پیش که من تازه با شما آشنا شده بودم ماه اول فکر میکردم من دیگه تغییر کردم پس چرا شرایط زندگیم تغییر نکرد. (از نظر مالی ، سلامتی ، شرایط زندگیم ،روابط) تو هر جنبه اوضاع داغون بود. میدونین انگار متوجه نبودم چی باید تغییر کنه باید چیکار کنم .گیج بودم ولی شاکی که من تغییر کردم پس چرا نشد.ناامید میشدم یه فکر که اینها الکیه میومد یه فکر که تو نمیتونی ،تو از پسش برنمیای ، تو بی عرضه ای ، این برای زندگی الان تو نیست ایشالله تو زندگی بعدیت(همچین چیزیو تو آموزش های دیگر اساتید شنیده بودم).
بعد از تقریبا یه هفته که ول میکردم آموزش هارو دوباره نمیدونم چی میشد کشیده میشدم به آموزش ها. ادامه میدادم نمیفهمیدم باید چیکار کنم فقط اینکه با گوش دادن فایلها حالم خوب میشد یه ذوقی در من ایجاد میشد منو میکشید برای ادامه فایل های بعدی.
چندماهی گذشت دیدم عه منی که همش مریض میشدم اولین نفر بودم که با هر تغییر شرایط بیرونی مثل سرما یا حالا اومدن ویروس یا هرچیزی، همه مریض میشدن کل خونواده فامیل دوستام ولی من هیچیم نمیشد با اینکه کنارشون بودم.
زنگ تغییر برام خورد. ولی نمیدونستم چیکار کردم که به این تغییر رسیدم.نمیدونستم چی در من تغییر کرده. ادامه دادم روابطم درست شد ،کسایی که نباید در کنار من میبودن حذف کردم ولی اینم بگم که یه شخصی کنار من بود که میدونستم واضح بود نباید باشه ،فقط گهگاهی باهم صحبت میکردیم اینم بخاطر دلسوزی من به این شخص بود که حالا باشه گاهی اوقات باهاش حرف میزنم چیزی نیست که ،نشونه اومد واسم که این صحبتها باید قطع بشه بهش بی توجه بود که اخرش یه مدت پیش چنان لگدی از جهان خوردم که به بدترین مدل مجبور به قطع کردن این صحبت شدم.(چنان لگدی بود که دردم گرفت) دیگه یاد گرفتم هرچیزی که نباید باشه نباید باشه. تا الان این یکسالو نیم من از هر جنبه تغییر کردم از نظر سلامتی ،روابط عالی دارم ، اونموقع یه ادم موفق ثروتمند اطرافم نداشتم الان به لطف خدا همه ی دوستام ادمهای موفق اهل رشد پیشرفت هستند ،من آدمی بودم که زود ناامید میشدم و یه کاریو وقتی نمیشد رهاش میکردم ولی یاد گرفتم استمرار داشتنو الان بقیه منو مثال میزنن برای صبرو استمرار داشتن .من بلد نبودم هدف تیک بزنم هدفهامو مینوشتم ولی تیک نمیخورد الان به لطف خدا بیشترش تیک میخوره. من فکر میکردم زندگیه من از قبل نوشته شده ناچارم به این زندگی که هست دیگه باید ادامش بدم تا زندگیم تموم بشه ولی استاد بهم یاد دادین خودم دارم خلق میکنم زندگیمو الان جوری شدم حتی حس میکنم میرم تو ذهن طرف مقابلم .تو یه بحثی بودم از ظاهر مشخص بود که من هیچ جوره برنده اون بحث نمیشم ، با خودم گفتم شبنم تو چه جوری میخوای این بحث تموم بشه فردات چه جوری باشه .خدا شاهده تصورش کردم. اصلا همه چی تموم شد همون موقع بحث طرف مقابلم از من عذرخواهی کرد فرداش هم اصلا خبری از اون صحبتها نبودو همه چی عالی بود.
حالا چند وقتی بود که روی مبحث مالی چالش دارم میگفتم خدا من که همه چیو تغییر دادم خودم هم تغییر کردم چرا مالی درست نمیشه گیر این قضیه چیه .(بگم که انگار مفهوم تغییر برام گنگ بود نمیدونستم دقیقا چی باید تغییر کنه )شما میگین استاد که گوش میدین ،میفهمین ، درک میکنین منم همین بودم گوش میدادم ولی نمیفهمیدم درک نمیکردم . انقدر درگیر این تغییر بودم که باید چیکار کنم با خدا حرف میزدم یه روز اتفاقی اصلا یادم نیست چی شد اومدم تو سایت که دیدم این پروژه رو تازه روی سایت لانچ شده .استاد جانم الان درک میکنم با تک تک سلولهای بدنم که چی باید تغییر کنه متوجه ایرادم تو بحث مالی شدم الان مفهوم تغییر به جونم نشسته دارم روش کار میکنم.
میدونم خیلی پرحرفی کردم از خدا خواستم هراونچه که باید بگم رو به ذهنم بیاره.
دوستون دارم
سلام
الان 22 بهمن 1402 هست از طرقه نشانه ی امروز به این فایل هدایت شدم.
دقیقا پاسخ به این روز های من هست. که شرایطم واقعا بد نیست فقط باید پنیرم رو جا به جا کنم و بیشتر یادبگیرم.
به گفته ی خودتون گاهی اوضاع اونقدر بد نیست و ذهن جهنم رو برای ما میسازه. وظیفه ی ما اینه به خودمون امید بدیم و کانون توجه خودمون رو روی خواسته هامون بزاریم.
جمله ی طلایی : هیچ وقت اوضاع اونقدر بد نیست که نتونی کاری کنی
قسمت دوم صحبت های این جلسه در مورد روابط . اینو بگم که دیگه خیلی روی اداما حساب نمیکنم
قبلا خیلی حرص میخوردم که چرا وقتی یک نفر قول میده سره حرفش نمیمونه اما الان یاد گرفتم که انسان ها و حرف انسان ها رو بیش از حد تو ذهنم بزرگ نکنم اگر قرار هست کاری انجام بشود خدا از هزاران طریق میتواند برای من انجام بدهد.
و اگر هم عملی انجام نمیشود حتما خیر و صلاحی در اون هست .
امید وارم تونسته باشم مطلب رو برسونم چون بیان کردن احساسات با کلمات کاره سختی هست
در خیلی بیشتر با خودم در صلح هستم.
موفق باشید
خداوند به ما نشانه میدهد برای اینکه تغییر کنیم
اما اگر تغییر نمیکنیم؛ اوضاع فقط می تواند بد تر شود
اینو به خودتون بگید، از اهرم رنج و لذتش استفاده کنید
اگر داری نشانه ها رو می بینی و تغییر نمیکنی فکر نکن با همین روند ضربه ها هست! ضربه ها با هر بار که زمان میگذره و تو درست نمی کنی ؛» ضربه ها محکم تر میشه ، ضربه ها شدیدتر میشه و ویرانگر تر میشه
اینو به خودت بگو،
اینو به خودت بگو تا کمکمت کنه بتونی تغییر کنی
خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت
خدایا از قدرتت بهم قدرت بده تا شرک هامو تبدیل کنم به توحید و ترس هامو تبدیل کنم به شجاعت
خدایا اگه تو کمکم نکنی من نه میدونم و نه میتونم.. من بدون تو هیچم… خودت هم علمشو بده هم توانایی عمل کردنشو.. من ایمان و عمل صالح رو با هم میخوام
خدایا صد هزاران مرتبه شکرت
من در بهترین زمان و بهترین مکان هستم