تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۶
موضوع این قسمت: اگر جهان من هنوز تغییر نکرده، یعنی من هنوز به اندازهی کافی تغییر نکردهام
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- سوال جادویی: “چطور از این بهتر؟!”
- وقتی شخصیت فرد تغییر کند، جهان لاجرم شرایط او را تغییر میدهد. به این معنا که اگر اوضاع تغییر نکرده، یعنی باورهای بنیادین فرد هنوز تغییر نکرده؛
- رفتارهای متفاوتی که در شرایط چالش برانگیز بروز میدهیم، تعیین کننده میزان تغییرات بنیادین در شخصیت ماست؛
- کار ما فقط بهبود شخصیت خودمان است، مابقی تغییرات را جهان خود به خود برای ما انجام میدهد؛
در این بخش استاد عباسمنش توضیح میدهند که تحول واقعی در زندگی، زمانی رخ میدهد که ما واقعاً در درون خود تغییر کنیم، نه فقط در حرف یا ظاهر رفتار.
ایشان تأکید میکنند که بسیاری از افراد تصور میکنند تغییر کردهاند، اما اگر در موقعیتهای فشار، عصبانیت یا ناامیدی هنوز همان واکنشهای گذشته را نشان میدهند، در واقع فقط ظاهرشان تغییر کرده، نه درونشان.
وقتی فرد از درون تغییر میکند، دیگر نیازی به اجبار، توضیح یا قطع رابطه با دیگری ندارد. جهان خودش هماهنگیها را انجام میدهد:
یا آن فرد دیگر نیز تغییر کرده و هماهنگ میشود، یا اگر هماهنگ نباشد، بهصورت طبیعی از زندگیات کنار میرود.
استاد توضیح میدهند که هیچکس نمیتواند به انسانی که مظلوم نیست، ظلم کند.
ظالم و مظلوم همیشه همدیگر را جذب میکنند. وقتی فرد به خود ظلم نکند، دیگر هیچ نیرویی از بیرون قادر به ظلم به او نخواهد بود. بنابراین اگر در روابط یا هر بخش از زندگی احساس رنج و ناعدالتی میکنیم، باید بدانیم که مسئله از درون ماست، نه از بیرون.
در ادامه، استاد نمونههایی از عملکرد گروه تحقیقاتی عباسمنش در سایت را مثال میزنند و نشان میدهند که این اصل «تغییر مداوم از درون» نهتنها در آموزشها، بلکه در کل ساختار کاری ایشان جاری است؛ چرا که پیشرفت واقعی، نتیجهی بهبود مستمر است، حتی وقتی همهچیز عالی است.
تمرین این قسمت:
اگر در روابط یا شرایط زندگیات احساسی از تکرار، رنج یا بیعدالتی داری، کمی درونت را مرور کن:
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟
تجربهی خود را در کامنتها بنویس:
چه زمانی متوجه شدی که وقتی واقعاً تغییر کردی؟
نوشتن این تجربه میتواند الهامبخش هزاران نفر باشد تا بفهمند کلید رهایی، در تغییر خودشان است، نه تغییر دیگران.
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۶9MB9 دقیقه














سلام استاد عباس منش عزیزم عاشقتم
سلام استاد شایسته عزیز و سخاوتمند
سلام آقا ابراهیم دوست داشتنی عزیزم
سلام خانم فرهادی عزیز و مهربان
سلام خانواده ی عزیزم
من با خودم گفتم تمارین و توی دفترم مینویسم ولی توی تمرین امروز احساس میکنم نیازه اینجا بنویسم که شاید یک نوری باشه برای تاریکی ها
تمرین گام 6 پروژه :
اگر در روابط یا شرایط زندگیات احساسی از تکرار ، رنج یا بیعدالتی داری ، کمی درونت را مرور کن:
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟
من میخوام در مورد یک رابطه تجربم رو بگم
این داستانی که در مورد روابط دارم تعریف میکنم تجربه ای بوده که الگوش توی زندگیم چندبار تکرار شده و این تجربه ای که تعریف میکنم آخرین تجربه بوده
تجربیات قبلی زمانی بوده که من با شما استاد عزیزم آشنا نبودم
ولی یکی از ویژگی های شخصیتی مثبتی که دارم از بچگی اینه که اگر یک الگویی توی هر جنبه از زندگیم چندبار تکرار بشه بهش شک میکنم که چرا داره تکرار میشه و میدونستم یه جایی یه مسئله ای هست ولی نمیدونستم مسئله از کجا داره آب میخوره
دلیل این ویژگی شخصیتی مثبتم هم ربط داره به اینکه از بچگی بهم میگفتن سرنوشت آدم ها از قبل نوشته شده و از این خزعبلات هیچ اعتقادی نداشتم
همیشه مخالفت میکردم در مورد موضوع سرنوشت
(اصلا کلمه ی سرنوشت و میشنیدم و میشنوم احساس میکنم رباتم که هیچ اختیاری ندارم)
میگفتم اگه اینجوریه که سرنوشت انسان ها از قبل تعیین شده
چرا یسری خوشبختن یسری بدبخت؟!!
این نهایت بی عدالتی من قبول ندارم چنین چیزی رو
که قطعا بخاطر این ویژگی شخصیتی که داشتم خدا منو به سمت آموزش های شما هدایت کرد
من توی اینستاگرام طبق آموزش های افرادی که توی حوزه اینترنت مارکتینگ و… فعالیت داشتن یکسری راهکارها میدادن برای افزایش فالوور (اینو دیگه نمیشه گفت شرک خفی ، این یک شرک کاملا واضح بود)
طبق قوانین من اگر در مسیر درست قرار بدم خودم رو
افراد ، شرایط ، اتفاقات و همه و همه همون چیزی میشه که من میخوام ، یعنی نمیتونه غیر این باشه
آخ استاد چقدر من عاشق این قانونم که همه چیز طبق باورهای من پیش میره ، چقدر از بچگی این و دوست داشتم که نخوام از کسی خط مشی بگیرم
بجاش قدرت و بدم به خدا و باورهای خودم
داشتم میگفتم من طبق آموزش های افراد حوزه ی اینترنت مارکتینگ برای رشد فالوور باید بریم یکسری افراد و فالوو کنیم که اونا بیان ما رو فالو کنن و بعد از مدتی اونها رو آنفالو کنیم
این بین یه تعدادی آنفالو میکنن ولی یه تعدادی میمونن و تکرار این روند فالوور و رشد میده :))))
استاد الان که دارم تعریف میکنم خودم خندم میگیره چه قانون مزخرفی :))))
خداروشکر الان 2 سالی میشه تمام فالووینگ ها رو آنفالو کردم و هیچکسی رو فالو ندارم
(طبق الهامی که دریافت کردم این اقدام و انجام دادم)
جالبه وقتی این قدم و برداشتم
یکی از نزدیکان خودم بهش برخورد که آنفالو کردمش
و بهم گفت تو چرا همه رو آنفالو کردی؟!
گفتم یک تصمیمی دارم برای اینکارم
گفت حداقل موزیسین هایی که باهاشون همکاری داری میکنی رو فالو کن زشته اونا همکارت هستن یوقت ناراحت میشن
گفتم مهم نیست هر کسی میخواد ناراحت بشه بشه
هر کسی میخواد آنفالو کنه بره ، پس بهتره که بره
(بعد توی ذهن خودم گفتم من به الهامم حتی یک درصد بی احترامی نمیکنم هر کسی اگه قراره بره قطعا تو مدار من نیست)
دوباره گفت اگه آنفالو کنن تو رو ناراحت نمیشی؟؟!!!
گفتم حتی خوشحال هم میشم همه آنفالو کنن بشه صفر :))
(دوباره توی ذهن خودم گفتم ، من به الهامم عمل میکنم نه به نگاه دیگران که چه فکری میکنن)
و اینم اضافه کنم من از اینستاگرام استفاده ای نمیکنم بعد از اون تصمیم
طی این 2 سالی که من افراد و آنفالو کردم فقط زمان هایی میشه اون افردای که درخواست فالو داده بودم بهشون قبلا برای رشد فالوور
درخواستم و تایید میکنن فقط میرم اونها رو آنفالو میکنم
اینستاگرام و گذاشتم فقط بستری باشه برای منتشر کردن آثارم
جالبه استاد اون زمان کلی تلاش میکردم برای اینکه نمودار های پیج من سبز باشه همیشه قرمز بود
ولی چند وقت پیش که رفته بودم تایید رکوئست داده بودن و آنفالو کنم ، الان که هیچ کاری نمیکنم نمودار پیجم سبز :))
اون زمان که من افرادی رو فالو میکردم
یکی از این افرادی که من فالو کرده بود یادم نیست دقیقا توی ریپلای یک استوری بود چی بود چون برای خیلی سال پیشِ
بین من و ایشون یک ارتباط دوستی شکل گرفت
و بعد از گذشت چند ماه ایشون به من پیشنهاد دوستی دادن
من هم پذیرفتم و مدت ها پیام میدادیم و صحبت میکردیم و یک ارتباط صمیمی شکل گرفت
و ایشون گفت اگه دوست داری دوستی مون و جدی تر کنیم من باز هم پذیرفتم
اون اوایل دوستی هنوز از شخصیت ایشون کامل آشنا نبودم و مدت ها گذشت و ایشون یکشب اومد پیام داد من نمیخوام دوستی مون ادامه پیدا کنه
برای پرداختن به مسائل اصلی ، داستان و کوتاه میکنم :
بعد از شناختی که از ایشون پیدا کردم بعد ها
اینو متوجه شدم که ایشون وقتی گفته دوستی رو جدی تر کنیم منظورش این بوده من برم خواستگاری ایشون و ازدواج کنیم ، چون لابهلای حرف هاش همیشه میگفت تو که نمیای خواستگاری من
اگر بیای قطعا باهات ازدواج میکنم چون اون معیارهایی که میخوام و داری
خوشحالم باهات آشنا شدم و دوست شدم
ایشون بعدها بارها توی حرف هاش میگفت تمام دوستان من ازدواج کردن ولی من هنوز ازدواج نکردم
هنوز نتوستم یک رابطه ی پایدار داشته باشم
زمانی که ایشون به این حرف ها اعتراف کرد من تصمیم گرفتم از ایشون فاصله بگیرم
و برای راحتی خودم و اینکه ورودی های مناسب به ذهنم بدم یک شبی که داشتیم باهم صحبت میکردیم بهشون گفتم اگر مایل باشی از این به بعد هر وقت خودت دوست داری پیام بدی و حرف بزنی پیام بده
یعنی میخوام راحت باشی و من مزاحمت نشم
در واقع این حرف و اینجوری محترمانه گفتم که ناراحت نشه و از طرفی هم فاصله ایجاد کنم که بهتر روی خودم کار کنم
و میخواستم وقت بیشتر بزارم برای آموزش های شما و طبق آموزش های شما ورودی ها رو کنترل کنم
چون ایشون بخاطر همین مسئله ازدواج بارها گله و شکایت ها میکرد ، بارها ابراز ناراحتی میکرد
و این ورودی ها رو نمیخواستم دریافت کنم این درخواست و از ایشون کردم
و این شروعی شد که ما با فاصله های زیاد باهم ارتباط برقرار میکردیم
چون من با ورودی های شما خودم و بمباران میکردم این فاصله بوجود اومده بود
و حس کردم هر وقت بخاطر تضادی از مدار خارج میشدم دوباره این شخص وارد مدار من میشد
(و چند وقت بعد متوجه شدم گاهی میشد توی زمان هایی که پیام نمیدادیم ، من اون روزهایی که پیام میدادیم و میگفتیم و میخندیدیم و توی ذهنم مرور میکردم
و این مرور و این ارسال فرکانس کار خودش و میکرد و ما رو توی یک مدار نگه میداشت
البته این موضوع رو بعد از درک کردن این جمله از شما که توی ادامه نوشتم متوجه شدم)
گذشت و گذشت…
نمیدونم توی کدوم فایل این حرف و از شما شنیدم :
هر چیزی تو فرکانس تو باشه تو جهانت خلق میشه
هر چیزی از فرکانست بره بیرون از جهانتم میره بیرون
وقتی این جمله رو شنیدم
گفتم آوه شروع شد
از امروز بشین به فرکانس هایی که داری دقت کن
اگه نمیخوای دیگه این تجربه ها توی زندگیت باشه از فرکانس هات بنداز بیرون
و اولین قدمی که من برداشتم بعد از شنیدن این جمله دیگه خاطرات اون رابطه رو مرور نکردم
چون نمیخواستم دوباره اون رابطه رو خلق کنم
حتی رابطه های مشابه اون رابطه رو
و به طرز معجزه آسایی از اون روز نمیدونم الان چقدر گذشته ولی دیگه اون رابطه وجود نداره توی فرکانس و زندگی من
و این به من یک احساس قدرت داد که قانون یکبار دیگه جواب داد خداوند یکبار دیگه معجزه کرد توی زندگیم
یک داستان دیگه ام تعریف کنم که مربوط میشه به روابط :
این داستان برمیگرده به دوماه پیش
من از دوستی یک پیامی دریافت کردم
و چند پیام کوتاهی رد و بدل شد بین ما
که توی اون پیام یک نیت خاصی رو از دادن اون پیام ها دریافت کردم
که اون شخص میخواست با زبان بی زبانی بگه یک رابطه ی عاطفی شروع کنه
وقتی این موضوع رو حس کردم توی پیام ها
توی یک پیامی با اعتماد به نفس بهشون گفتم متاسفانه من مدت طولانی میشه فعلا هیچ تصمیمی برای شروع یک رابطه ی عاطفی ندارم
ایشون تعجب کردن!
گفت جدی؟!!
گفتم آره
گفتم فعلا تمرکزم روی بهبود زندگیم
و رشد و پیشرفت توی کسب و کارم هست
اون نیتی که من حس کردم از پیام دادنشون رو ایشون خودش به زبون آورد
ایشون گفت برام جالبه اکثر پسرها اگر یک دختری بهشون پیشنهاد دوستی بده با آغوش باز قبول میکنن
ولی تو برعکس بقیه عمل کردی گفتی میخوام رو کسب و کارم تمرکز بزارم این برای من خیلی قابل تحسین بود و خوشحالم که چنین تصمیمی رو گرفتی و برای کسب و کارت وقت داری میزاری
اگر بخوام در مورد الگو های تکراری که توی شرایط زندگی رخ داده بگم :
هنوز نتونستم موفق عمل کنم
هنوز فیفتی فیفتی هستش
ولی طبق همون الگویی که توی روابط گفتم و طبق این خط از آگاهی فوقالعاده ارزشمند که شما فرمودین عمل کنم قطعا نتیجه فوقالعاده ارزشمند و طبق خواسته ی من میشه
هر چیزی تو فرکانس تو باشه تو جهانت خلق میشه
هر چیزی از فرکانست بره بیرون از جهانتم میره بیرون
تجربهی خود را در کامنتها بنویس:
چه زمانی متوجه شدی که وقتی واقعاً تغییر کردی؟
نوشتن این تجربه میتواند الهامبخش هزاران نفر باشد تا بفهمند کلید رهایی، در تغییر خودشان است، نه تغییر دیگران.
زمانی که با تمام وجودم درک کردم هر چیزی یعنی به معنای واقعی هر چیزی توی زندگیم تجربه میکنم همون فرکانس های خودمه
تقریبا کمتر نگران بودم ، نمیگم اصلا نبوده ولی کمتر بوده
با دلیل و منطق هایی ذهنم و ساکت میکنم و از نوع دیگه ای به مسائل نگاه کردن ذهنم و ساکت میکنم
(حالا شاید بشه در مورد کنترل ذهن و تغییر زاویه نگاه توی فایل مربوط به اون بیام تجربیاتم و بگم)
دیگه غُر نزدم (البته به طرز شدیدی آدم غُر غُری نبودم علاقه ای ندارم ناله کنم ، غُر بزنم)
امیدوارم خدا کمکم کنه توی این فرکانس بمونم
استاد عباس منش عزیزم عاشقتم خیلییییی زیاااااااد
ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت آموزش های ارزشمندتون که زندگی رو برای ما آسون تر و لذت بخش تر کرده
امیدوارم خدا به زندگی تون بینهایت برکت بده
هم در این دنیا هم در آخرت شما رو لبریز کنه از بینهایت زیاااااااد ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید فراوانِ فراوان
استاد شایسته عزیز و سخاوتمند ازتون بینهایت سپاسگزارم بخاطر تمام تلاش های ارزشمندتون توی سایت که فقط خود خدا میدونه چه نوری به زندگی ما جاری میکنین با اشاره کردن به نکات مهم و ارزشمند آموزش های استاد و مثال هایی که میزنین چقدر درک ما رو بهتر و عمیق تر میکنه از آگاهی
خدا به شما هم برکت بینهایت زیاااااااد بده
امیدوارم هم در این دنیا هم در آخرت زندگی تون سرشار از ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید بشه
آقا ابراهیم عزیزم مدیر فنی خفن سایت abasmanesh.com عاشقتم خیلییییی زیاااااااد بابت تمام تلاش های ارزشمندتون توی سایت بینهایت سپاسگزارم
خدا به زندگی قشنگ شما هم بینهایت زیاااااااد برکت بده توی تمام جنبه ها ، شما رو لبریز کنه از بینهایت زیبایی و نعمت بابت این تلاش های ارزشمندتون توی سایت
خانم فرهادی عزیز و مهربان از شما هم بینهایت سپاسگزارم بابت تک تک تلاش های ارزشمندتون توی سایت
خدا به زندگی قشنگ شما هم بینهایت زیاااااااد برکت بده توی تمام جنبه ها ، شما رو لبریز کنه از بینهایت زیبایی و نعمت بابت این تلاش های ارزشمندتون توی سایت
خانواده ی عزیزم از شما هم بینهایت سپاسگزارم بابت تک تک کامنت های ارزشمندتون که لامپ هایی رو توی ذهنم روشن میکنه برای گرفتن تصمیمات درست تر (در پناه خدا باشید نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگیتون)
خدای عزیزم عاشقتم
عشق ثانیه ثانیه های زندگیم
تا روزی که نفس میکشم عاشقتم و بینهایت زیاااااااد ازت سپاسگزارم بابت تمام نعمت هایی که بهم میدی
خدایا عاشقتم که عاشقمی
سلامی دوباره
من یک چیز خیلی مهم یادم اومد که چندباری بابتش چک و لگد های زیادی از جهان خوردم گفتم اینجا اضافه کنم که هر وقت این کامنتم و دارم میخونم این قسمت هم بخونم
باید همیشه یادم باشه که حتی برای این تغییرات مثبتی که انجام میدم توی زندگیم مغرور نشم
چون بارها شده همین غرور از تغییرات مثبت چنان چک و لگدی جهان بهم زد که فراموشم نمیشه
چون چیزی که من از غرور درک کردم اینه که انگار با منم منم دارم میگم من متفاوتم ، من بهتر عمل کردم ، من فرق دارم با بقیه
انگار که دارم میگم من یه سمتم جهان یه سمت دیگه
من یک چیز واحدم
در صورتی که باید بدونم من بدون خداوند هیچی نیستم
من هیچ تفاوتی با هیچ انسانی ندارم
ماهیت همه ی ما انسان ها یک چیزه اونم خداوند
من با تمام نتیجه و هر مقام و درجه ای در مقابل عظمت خداوند هیچی نیستم
در آخر من از خداعم و بازهم به سمت خودش بازمیگردم
در پناه خدا باشید همیشه
سلام استاد عباس منش عزیزم عاشقتم
سلام استاد شایسته عزیز و سخاوتمند
سلام آقا ابراهیم دوست داشتنی عزیزم
سلام خانم فرهادی عزیز و مهربان
سلام خانواده ی عزیزم
من با مرور کامنت خودم و فکر کردن بیشتر به اتفاقاتی که تونستم یکسری مسائلی که تکرار میشد که باعث رنج هم میشد توی روابط من
که من با تغییر خودم تونستم تغییرش بدم
من دنبال یک راه حل و یک ایده که چطور این تغییر و رقم بزنم برای خودم
دوتا الگو به من کمک کرد من این تغییر و انجام بدم
اولین الگویی که باعث شد من تصمیم به یکسری تغییرات بگیرم فایل های جناب عطار روشن عزیز بود
که توی فایل های ایشون
ایشون به یک نکته ای اشاره کردن در مورد کسب و کارشون من از اون ایده توی روابطم استفاده کردم
ایشون گفتن من تو کسب و کارم که فروشگاه ابزار و یراق بوده تصمیم گرفتم قفسه ها رو تمیز کنم جا باز کنم خدا خودش جنس پُر میکنه
و همینطور استاد عباس منش عزیزم توی فایل چند برابر ثروت فرمودن که همه ی ما توی زندگی مون یکسری روابطی داریم بیایم خودمون آگاهانه بدون بحث و دعوا با آرامش با جسارت حذفشون کنیم
منم طبق این دو الگو توی روابطم تصمیم گرفتم یکسری روابط از دوستانم رو خودم آگاهانه قطع کنم و جا رو باز کنم برای افراد با کیفیت تر و مناسب تر و از خدا درخواست کردم خدایا من این افراد نامناسب و حذف میکنم و ازت میخوام افراد مناسب ، افرادی هم مسیر با کسب و کارم توی زندگیم قرار بدی
و از روزی که این تصمیم و گرفتم سعی کردم بیشتر از قبل به ویژگی های مثبت دوستانم دقت کنم
هر چند هم افراد مناسبی بودن
ولی من دنبال آدم های با کیفیت تر و متناسب با حوزه ی کسب و کارم بودم
دوست داشتم با چنین افردای ارتباط برقرار کنم
با همون ها ، هم همکاری کنم ، هم دوستی
که وقتی تمرکز کردم توی این مسیر به ویژگی های مثبت دوستانم
یکی از دوستان من همیشه پیش یکی از دوستاش میرفت برای اصلاح مو
و اون دوستش یکباره قیمت کارش و دو برابر کرد و برای دوستم سخت بود پرداختش چون هر هفته 2 بار میرفت اصلاح میکرد موهاشو
تصمیم داشت دنبال یک آرایشگر جدید بگرده
که ایده از سمت خدا اومد برای من که به دوستت پیشنهاد بده که موهاش و تو اصلاح کنی با این قیمت که همون قیمتی که دوستش میگرفت
که دوستم گفت میتونی واقعا؟!!
گفتم نگران نباش من از پسش بر میام
من همیشه موهای خودم و خودم اصلاح میکنم
گفت جدی میگی؟!!
گفتم آره :))
خلاصه این شد که من اصلاح مو برای دوستم انجام دادم
و چندباری این اتفاق افتاد
و اخلاقی که دوست من داشت همیشه از یک چیزی خوشش می اومد تبلیغ میکرد
و تبلیغش باعث شد یکسری دوستان دیگه ای بخوان من موهاشون و اصلاح کنم
و بعد از اوکی شدن چند مشتری
خدا ایده داد حالا دیگه این و رها کن و برگرد دوباره سر کار خودت و کلا این محیط و ترک کن برای همیشه
منم چون منتظر بودم چون از خدا درخواست کرده بودم بلافاصله گفتم چشم
وقتی دوستم سری بعد بهم زنگ زد که بیا برای اصلاح من بهش گفتم متاسفانه کارم زیاد شده وقت نمیکنم بیام و واقعا هم این اتفاق افتاده بود کل روزم و سرگرم کارم بودم
و بعد خانواده عزیزم کلی اصرار که آقا تو تازه چنتا مشتری ثابت پیدا کردی چرا یهو ول کردی؟
حرفه به این خوبی بلدی چرا میخوای ولی کنی؟
فکر کن الان که تو هیچ ، جایی و مکانی نداری تونستی چنتا مشتری داشته باشی اگه یه مکان مشخصی داشته باشی کلی مشتری میاد برات کلی پیشرفت میکنی
حرف هایی که خانواده ی عزیزم میزدن همه حرف های درست و منطقی بود
ولی قلب من تمام وجود من توی موسیقی بوده و هست
من بهشون گفتم من کارم این نیست من فقط برای اینکه کار دوستم راه بندازم انجام دادم
اینجا من به این درک رسیدم
وقتی از خدا درخواست میکنم
و با حال خوب و توجه به زیبایی های اون مسیر
قدم برمیدارم و ادامه میدم خداوند منو هدایت میکنه
به مسیری که درخواست کردم ازش با لذت و آرامش
خواستم این داستان از تغییر یکسری اتفاقات تکراری که برای من کلی رنج داشت و من کلی تلاش کردم که تغییر بدمش
ولی چون داشتم تقلا میکردم نتیجه معکوس میشد همیشه
ولی وقتی با حال خوب و امید به خدا با لذت بردن از مسیر پیش رفتم خدا هدایت کرد
چقدر این هدایت های خدا منو یاد این آیه میندازه
این آیه برای من خیلی ارزشمند همیشه
مَا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَمَا قَلَىٰ
که پروردگارت تو را رها نکرده و مورد خشم و کینه قرار نداده است
خدای عزیزم
عشق ثانیه ثانیه های زندگیم ، تا روزی که نفس میکشم عاشقتم و سپاسگزار و قدردان تمام نعمت هات هستم
خدایا عاشقتم که عاشقمی
در پناه خدا باشید همیشه عزیزانم
نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگیتون
سلام خانم پریسا گرامی
امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشین و نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگیتون
سپاسگزارم از شما بابت لطف و محبت که به من هدیه دادین
ولی من هنوز خیلی ایرادهای زیادی توی روابط دارم باید برطرف کنم و تا آخر عمرم باید روی این موضوع کار کنم
ولی از اونجایی که قانون جهان اینکه به فرکانس های ما پاسخ میده
من چون میدونم توی روابط ایراد دارم تصمیم گرفتم روابط اشتباهم و با کنترل ذهن و دادن ورودی های مناسب حذف کنم
حالا حذف کردنش کار من نبود
کار خداوند بود چون اون فردی که باهاشون توی رابطه بودم کلا توی یک مدار دیگه ای بود
دقیقا شبیهه شخصیت خودم تو روزهای اول رابطمون بود
شخصیتی پُر از شرک
پُر از وابستگی
کلی ترس از اینکه نکنه یکروز بره (چون این تجربه رو تو رابطه های قبلیم داشتم ولی بعدا فهمیدم خودم خلق کردم)
نکنه یروز بگه دیگه دوست ندارم و…
و زمان هایی که این فکرها توی ذهنم بود توی رابطه
همیشه هم داشتم این اتفاقات و دقیقا خلق میکردم توی رابطمون
ولی از یه جایی نمیدونم کدوم فایل استاد عزیز بود که کلی درس و آگاهی بهم داد که به خودم بیام و به هیچکس جز خدا وابسته نشم ، به هیچکس باج ندم
هیچکس و توی زندگیم بزرگ نکنم
و از اون روزها که روی این موضوعات کار کردم با تعهد فراوان اوایل رفتار این شخص تغییر کرد
بعد کم کم فاصله ها افتاد
کم کم فاصله زیاد شد که الان کلا از زندگی من رفتن
من زمانی که با ایشون آشنا شدم برمیگرده به زمانی که من تازه با استاد آشنا بودم و اون زمان من از قانون هیچ چیزی درک نمیکردم من فقط به فایل های استاد شبانه روز گوش میکردم بدون اینکه بفهمم استاد چی میگه
و این رابطه ی ما بعد از گذشت شاید 4 سال یا 5 سال که کلی فاصله داشت بینش در آخر تموم شد
اونم بخاطر اینکه توی این زمان من درکم از قانون و نحوه استفاده از قانون کمی بهتر شد
و باید بگم منی که هنوز ایرادهای زیادی دارم قطعا فردی که توی روابط جذب بکنم شبیهه باورهای منه
پس تصمیم میگیرم اصلاح کنم خودم رو بعد تصمیم بگیرم با افکاری که کمی بهتر از قبل خودم هست از خداوند درخواست یک رابطه بکنم
حالا چرا میگم کمی بهتر
چون نمیتونم به هیچ عنوان به کمال برسم
از طرفی هم بخوام اینجوری به مسئله نگاه کنم که من خودمو پرفکت کنم بعد وارد رابطه بشم هم اشتباه چون درگیر کمالگرایی میشم و هرگز یک رابطه ی عاطفی رو تجربه نخواهم کرد
بازهم از شما سپاسگزارم
براتون از صمیم قلبم از اعماق وجودم بینهایت ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی و توحید بیشتر و آرزو میکنم
در پناه خدا باشید همیشه