این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/6.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-29 08:02:222025-10-30 07:14:00تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۶
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
در ادامه مطلبی که نوشتم درمورد اینکه من چه تغییری کردم من تلویزیون نمیبینم اخبار نمیبینم سعی میکنم فضا مجازی محدود کردم کلا زیاد با کسی چت نمیکنم در ارتباط صحبت کردن سعی میکنم رشته کلام عوض کنم خوشبین تر شدم
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته و دوستان من جواب تمرین مینویسم خدایا کمکم کن بنویسم من متوجه شدم که در روابط بیش از اندازه سازگار هستم و قدرت نه گفتن برایم سخته و اگه میگن کاری انجام بده یا خواسته ای دارن قبول میکنم یک تجربه براتون مینویسم من خالم مامانم به قصد تفریح میخواستم ببرم یک روستای زیبا روز بود بعد در وسط راه مامانم و خالم گفتن که دم این فروشگاه وایسا بریم یک چرخی بزنیم با اینکه من دلم نمیخواست و هوا روشن بود و دلم نمیخواست که شب برم توی جاده زیبا کوهستانی رفتیم تو فروشگاه به اجبار چرخ زدیم و بعد شب رفتیم به سمت اون جاده خالم گفتن ازین جاده برو به سمت اون یکی روستا و من باز هم قبول کردم یعنی مشکل اصلی من اینه که بخاطر دیگران خواسته و الویت خودم کنار میزارم و سازگار میشم با اون افراد و قدرت نههههه گفتنه برام سخته میترسم که ناراحت بشن و من مثلا بد جلوه پیدا کنم پس هنوز حرف بقیه برای مهم همه اینا ریشه در عزت نفس من داره و باعث رنج و ناراحتی و حس بی عدالتی در من میشه خدایا شکرت این ایراد ها فهمیدم من باید روی خودم کار کنم بله درسته من این شرایط روابطی بارها بارها تجربه کردم ایراد از درون خودمه و تجربه ای که من از تغییر داشتم براتون مینویسم من قبلا درخواست کردن از دیگران بد میدونستم میگفتم الان درخواست میکنم میگن چه پروعه و فلان برای همین درخواست کردن برام سخت بود اما خداروشکر از استاد یاد گرفتم درخواست کردن نشونه عزت نفس و وقتی درخواست میکنیم پیش خودمون میگیم این فرد یکی از دستا خدا اگه قبول کرد ازش تشکر میکنیم اگر قبول نکرد میگیم خدا از یک دست دیگش به ما میرسونه متوجه شدم که درخواست کردن اتفاقا چیز خوبیه چون وقتی اون شخص قبول میکنه در اصل خداوند که از طریق اون درخواست منو قبول کرده و دیدگاهم به این قضیه کلا عوض شد خدایا شکرت بابت همه چی
خداروشکر میکنم برای اینهمه اگاهی که از طریق فایل و کامنت ها که رزق امروزم شد از خداوند هدایت میخام که منو در مدار درک و عمل هرچه بیشتر به این آگاهی ها وارد کنه . چقدر جواب سوال من بود این فایل که بیتا اگه اونجوری که میخای زندگیت تغییر نکرده چون تو به اون اندازه تغییر نکردی و بزرگ نشدی تو بهاندازه ی کافی سپاسگزار نیستی برای نعمت هایی که برات عادی شده وقبلا برات ارزو بود توزیبابین نشدی و بیشتر متمرکزی روی ناخواسته های آدم ها وزندگیت تو هنوز میترسی وبی ایمانی کسانی که به غیب ایمان دارن به چیزی که نمیبینن نه میترسند نه غمی دارند پس توباید روی خودت کار کنی الهی شکرت الهی شکرت خیلی سپاسگزارم از سحر عزیزم که سوالش اینهمه پاسخ هدایت کننده ای داشت والبته کامنتی که نوشته بود هم خیلی اگاهی بخش بود
نکات فایل :
گفت و گو با سحر :
من به یه تضاد عاطفی خوردم و از خداوند هدایت خواستم و خداوند یه مسیری رو باز کرد که با شما آشنا شدم و محصولاتتون رو تهیه کردم و انگار وارد یه دنیای جدیدی شدم یکی از ترمزهای من اینکه من میخوام رابطه عاطفیم رو تموم کنم ولی بنا بر گفته شما در دوره عشق و مودت که تمام پروسه جدا شدن رو به همسر سابقتون سپرده بودین و خودش پیش رفت، منم میخوام حالا که تغییر کردم، پارتنرم درخواست جدا شدن رو بده .
وقتی که ما به اندازه ی کافی تغییر کنیم، جهان شرایط رو برامون عوض میکنه، اگر شرایطت عوض نشده تو باید یه نهیبی به خودت بزنی که شاید من به اندازه ی کافی تغییر نکردم چون خیلی وقتها هست که ما فکر میکنیم تغییر کردیم . در واقع رفتارها نشون میده که ما چقدر تغییر کردیم نه حرفهامون، اگر همون رفتارهای گذشته رو داری مخصوصاً در زمانهایی که احساسات قلیان میکنه مثل اوج عصبانیت، اوج ناامیدی اگر جنس رفتارها مثل قبله یعنی تو همون آدم قبلی هستی وگرنه در شرایطی که همه چیز خوبه همه میتونن بگن من عوض شدم، من یه آدم دیگهام اما اگر همین آدم یه ذره تحت فشار قرار بگیره از تووش همونی درمیاد که قبلاً بوده پس معلومه که تووش عوض نشده فقط روش عوض شده . به خاطر اینکه میگم از رفتارهایی که در زمان فشارها از خودمون نشون میدیم، مشخص میشه که آیا همون آدم قبلی هستیم یا تغییر کردیم چون آدمی که تغییر میکنه، رفتارش در زمان فشارها خیلی بهتر از نسخه قبلیشه پس یکم به خودمون بگیریم که من باید بهتر شم و تغییر کنم . در مثال رابطه عاطفی که من گفتم دختره مورد سوء استفاده قرار میگیره، اصلاً لازم نیست به طرف بگه من دیگه نیستم و بیا جدا بشیم اگر تغییر کرده، میتونه بهش باج نده و بگه من این کاری که تو میگی رو انجام نمیدم اگر این آدم تغییر کرده باشه رفتارشم تغییر میکنه و اعتماد به نفسش بالا میره، همین که پارتنرش ببینه این کارا رو نمیکنه و باج نمیده خودش میذاره میره . من همیشه میگم هیچ کسی نمیتونه به آدمی که مظلوم نیست، ظلم کنه . ریشه ی “ظلم” در قرآن 315 بار تکرار شده و اگه همه اونها رو بررسی کنیم میبینیم که مفهوم کلی شون ظلم به خوده و البته که در صدها آیه به صورت واضح گفته شده که “افرادی که به خودشون ظلم کردند” در روابط، در کار و … یه آدم ظالم نمیتونه به کسی که مظلوم نیست ظلم کنه و ظالم و مظلوم همیشه همدیگرو جذب میکنند و در و تخته همیشه با هم جور میشه پس اگر من مظلوم نباشم اصلاً ظالمی گیرم نمیاد اگر که کسی داره به من ظلم میکنه به این دلیله که من مورد دارم نه اون اگر من خودم رو درست کنم اصلاً اون در زندگی من وجود نخواهد داشت . بچههایی که دورهها رو تهیه میکنند و روی اونها با تعهد کار میکنند و فکر میکنند و به تمرینها عمل میکنند و خودشون رو به مرور بهبود میبخشند، خیلی بهتر این حرفها رو درک میکنند در عمل نه در حرف و بعد نتایجشون به دنبال تغییرات واقعی تغییر میکنه . پس وقتی به اندازه کافی تغییر کنی، نشونهاش اینه که آدمهای اطرافت یا تغییر میکنند و بهتر میشن و با تو هماهنگ میشن یا اگر فرکانسشون با تو هماهنگ نیست از زندگیت میرن بدون اینکه نیاز باشه بهشون بگی از زندگی من برو و جهانه که این کارو میکنه به خاطر این من خیلی با این ایده موافقم که ما فقط باید روی خودمون کار کنیم و بقیه کارها با جهانه اگر جهان هنوز کارها رو انجام نداده یعنی تو هنوز خوب روی خودت کار نکردی
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟
خب من خیلی رابطه ی بدی با خانوادم داشتم از پدرم و تعصباتی که داشت واقعا دلگیر بودم و همیشه واژه ی پدر برام یه بار منفی داشت چون یاد تعصبات و کنترل گری ها و زورگویی هاش میفتادم و احساسم خراب میشد تاکید میکنم که همیشع همین بود
برادرم بیش فعال بود و همیشه شلوغی و ازار و اذیت هایی که داشت منو به احاظ روحی داغون میکرد حتی هنوز هم نتونستم زخم های بچگیم رو کاملا التیام ببخشم و از خداوند میخام خودش هرچیو که باید از یادم بره از یادم ببره فقط میتونم بگم با تکرار مداوم اون خاطرات و توجه مداوم به اون ویژگی های ناخواسته پارتنری رو جذب مردم که اگرچه خیلی منو دوست داره و بهم عشق میده ولی تمام اون اخلاقارو داشت و من دوباره کلی اسیب دیدم . چون من فقط فرار کردم و میخاستم آدمهای اطرافم رو عوض کنم ولی درون من همون بود پر از کینه و تنفر و توجه روی ناخواسته بودم و همه ی اونهارو جذب کردم . روزی که تصمیم گرفتم خانوادموببخشم وذهنم رو کنترل کنم واعراض کنم خیلی چیزها در رابطه م تغییر کرد . در یکی از کامنت ها خوندم که هر ادمی هر رفتاری با ما داره ما خودمون فرکانسش رو فرستادیم و بنظرم این جمله خیلی مارو مسئولیت پذیر تر میکنه و احساس قربانی بودن دور میکنه
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟
نمیدونم این درست هست یا نه اما مینویسم شاید چیزی از توش در بیارم به امید خدا همین هم از کامنت دوستان متوجه شدم که من این مشکل رو دارم .
من بخاطر شرایطی که داشتم همیشه خودم کارهام رو انجام میدادم و میدهم و کمتر پیش میاد کاری رو برای خودم باشه و به کسی بسپارم و اکثر وقت ها کارام رو خودم انجام میدم اما خیلی وقتها هم به مادرم و خانواده ام کمک میکنم اما دیدید که وقتی یک کاری رو زیاد تکرار میکنید بقیه فکر میکنند که وظیفته و باید این کار رو انجام بدید ، من هم با اینکه کمک به خانواده و مادر خیلی خوبه اما همین هم نباید از حدش بگذره چون بقیه خیال دیگه ای میکنند راجب شما پس من هم باید این رفتارم رو اصلاح کنم و سعی کنم حد رو رعایت کنم حالا این هم در مسائل کاری هست هم خانوادگی برای من پس باید کنترل کنم .
بعضی وقتها احساس قربانی شدن و یا احساس گناه دارم نسبت به خانواده ام چون به لحاظ مالی خوب نیستیم و منم نتونستم اینطوری که باید پول بسازم البته تازه کار خودم رو شروع کردم اما باز هم مشکلاتی هست که و این احساس گناه رو نسبت به مادرم و خواهرام دارم که چرا نمیتونم براشون کاری انجام بدم البته این احساس گناه و قربانی شدن رو قبلاً با کارکردن روی خودم کمرنگ کرده بودم اما باز فراموش کردم و دوباره همون اتفاقها داره برام میفته.
مورد بعدی که باز هم از دوستان فهمیدم این هست که من خیلی خودم رو با بقیه مقایسه میکنم و حتی کمال گرا هم هستم و همین مقایسه ها حالم رو بد میکنه و فرکانسم رو میاره پایین ، با اینکه بهتر از قبل خودم شدم اما خیلی جای کار داره که باز هم بهتر بشم
به لحاظ مالی هم متاسفانه زیاد خوب نشدم البته ناشکری نباشه چون کارم رو تازه شروع کردم میتونم به جرات بگم که تا 4 ماه پیش ورودی مالی من صفر بوده و حتی زیر صفر اما الان به لطف خدا بهتر شده درسته که با اون چیزی که میخوام فاصله دارم اما ذهن نجوا گر من نمیبینه این ها رو الان هم یادآوری میکنم به خودم که ورودی صفر داشتی الان کمی بهتر شده اما همین هم نبوده قبلاً رفته رفته بهتر میشه اگر که تو بهتر بشی و من هم دارم سعی میکنم که بهتر بشم
چه زمانی متوجه شدی که وقتی واقعاً تغییر کردی؟
نمیدونم تغییر کردم یا نه البته از قبل خودم خیلی بهتر شدم اما واقعا اونقدری نیست که بگم دیگه همه چی خوب شده به لحاظ اعتماد به نفس خیلی بهتر از قبلم شدم نه گفتن دروغ گفتن احساس قربانی و گناه نداشتن و …. خیلی بهتر شدم اما خیلی جای کار دارم و کلا یک جهاد اکبری باید راه بندازم برای تغییر شخصیت خودم و این پروژه خیلی بهم کمک میکنه به امید خدا که بتونم تا آخر باشم و ادامه بدم و واقعا تغییر کنم به امید خدا
در مسیری که حرکت میکنیم اگر همه چی خوبه پس ادامه میدیم ولی اگر یه سری نشونه میاد، مثلا جسمی مشکل پیدا میکنیم، یا با افراد دچار مشکل میشیم این یعنی یه چیزی اشتباه هست و باید تغییر کنیم.
اگه تغییر کنیم. اوضاع بهتر میشه. وگرنه با سیلی های متعدد جهان مواجه میشیم.
وقتی تغییر میکنیم، افراد نامناسب از مسیرمون حذف میشن. نیازی نیست که ما بگیم دیگه نمیخوایم با اونا رفت و آمد کنیم. و افراد مناسب در مسیرمون قرار میگیرن.
“تجربه شخصی”
قبلا دورهمی ها شرکت میکردم. جو بدی نبود ولی به قول یکی از دوستان چیزی بهم اضافه نمیکرد. صحبت های تکراری و روزمره. و یه جاهایی از درد و ناراحتی و مشکلات صحبت میشد. کم کم دیدم اون فضاها منو اذیت میکنه. حس خوبی ندارم. دیگه کم کم شرکت نکردم. اون زمان رو گذاشتم برای فایل ها.
همین امروزم یه جا دعوت شدم. دیگه ته دلم راضی نیستم برم و کنسل کردم. انگار متعلق به اون جامعه نیستم.
تصمیم گرفتم جایی باشم که حالم رو خوب میکنه. ایمانم رو بیشتر میکنه. توکلم بهتر میشه. انگیزه بالاتریبدست میارم. قویتر حرکت میکنم.
به نام مهربان پروردگارِ سخاوتمندم که هدایتم کرد به سمت این آگاهی ها تا با زندگی کردن به شیوه ی قوانین در دنیا و آخرت سعادتمند باشم
سپاسگزارم از شما استاد عباس منش عزیزم و مریم جون عزیز که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرارمیدین
سپاسگزارم از مریم جون بابت آپدیت مقاله های ابتدایی فایل ها و تمرینات فوق العاده ای که برای درک بهترمون ،برامون طراحی کردن
و اما آگاهی های این قسمت :
««اگر جهانم تغییر نکرده یعنی من هنوز به اندازه کافی تغییر نکردم
زیرا وقتی فرد از درون تغییر میکند، دیگر نیازی به اجبار، توضیح یا قطع رابطه با دیگری ندارد زیراجهان خودش هماهنگیها را انجام میدهد:
یا آن فرد دیگر نیز تغییر کرده و هماهنگ میشود، یا اگر هماهنگ نباشد، بهصورت طبیعی از زندگیات کنار میرود »»
خوب اگر بخوام راجب تغییر جهانم که کجاها تغییر کرده و کجاها نکرده ،بگم ،میتونم راجب حوزه روابطم بگم که خدارو هزاران بار شکر که انقدر نرم و درطی تکامل تغییر کردم، انقدر دراین مورد طبق قانون پیش رفتم که نزدیکترین فرد زندگیم که مدتها بود حس میکردم دیگه با لذت کنار هم نیستیم به آسانی از زندگیم رفت بیرون و به واسطه ی اون رفتن خیلی از روابطی که چیزی به بهبود و رشدم اضافه نمیکردن هم از زندگیم رخت بستن
بعد اون یکی از دوستان صمیمی و البته بسیار قدیمیم بود که اونم مدتها بود از ته دلم میخواستم که ازش فاصله بگیرم اما ترس از اینکه دوست قدیمیه دیگه نمیشه دوست پیدا کرد یا اینکه بالاخره هرآدمی خوبی و بدی داره یا اینکه خیلی وقتا کنارش بهم خوش میگذره باعث میشد تا نتونم این رهایی و آرامش رو تجربه کنم درحالی که دائم درحال زیر مبل زدن آشغالها بودم و همیشه رنج داشتم از ادامه ی این رابطه تا اینکه بازهم به شیوه ی قبل شروع کردم فقط با تمرکز روی خودم کار کردن و جهان بسییییار آسان اونم ازم جدا کرد ، و حالا با آرامش دارم به زندگیم میرسم درحالی که ذره ای احساس خلع یا پشیمانی ندارم چون براش زور نزدم یا خودم اجبار نکردم ، من تغییر کردم جهان هم اونارو به آسانی از زندگیم بیرون کرد
تمرین دوم :
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم
دراین مورد میتونم حوزه مالی زندگیمو مثال بزنم ، درسته که نسبت به گذشتم بسیار تغییر کردم ، نسبت به پارسال درآمدم سه برابر شده، ماشینم ارتقاء پیدا کرده و شغلم ثابت شده و قرار داد بستم ، اما هنوز یه سری مسائل مالی برام تکرار میشه و من باز بهم میریزم درسته که مدت زمان بهم ریختگیم کم شده و البته میزان ناراحتیمم کمتر شده واما دراین مورد گاهی به مسائل تکراری برخورد میکنم و واکنشی مشابه گذشته از خودم نشون میدم که بنظرم نیازمند تغییر اساسی دارم دراین مورد
اصلا انگیزه ی من برای ورود به این مسیر ،مسائل مالی بود ، و من دراین حوزه بسیار بسیار بهبود پیدا کردم جوری که میتونم بگم الان دارم رویای اون موقع های خودمو زندگی میکنم ، چون قبل از ورود به این مسیر و قبل از آشنایی با استاد عباس منش عزیزم من خونه نداشتم ،ماشین نداشتم ، کار نداشتم درکل کیفیتی که الان درحال تجبربش هستم اصلا و ابدا تا قبلم قابل مقایسه نیست و من بسیار بسیـــــــار راضی تر از قبلم هستم اما انتظارم از خودم خیلی بیشتر ازایناس و من میتونم خیلی بهتر ازاین زندگی کنم ، اگر این آگاهی ها رو جدی بگیرم و فقط تمرکزم روی کار کردن خودم باشه
باید بیشتر ازایناس رو خودم کار کنم تا جهانم بیشتر ازاین تغییر کنه
بقول استاد معجزه ای درکار نیست معجزه اینکه تو تغییر کنی تا جهانت تغییر کنه ….
بازم سپاسگزارم از شما استاد عباس منش عزیزم که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرارمیدین تا خوب زندگی کنیم و کمک کنیم جهان جای بهتری برای زیستن باشه
دوستتون دارم و عشق برای خانواده بزرگم در سرزمین توحیدی عباس منش.
من داشتم این تجربه رو به وفور تا اینکه بعد ها متوجه شدم دلسوزی خیلی بی جایی داشتم برای بقیه مثلاً اگه کسی چالشی داشت من شاید بیشتر از خودش واکنش داشتم و کلی وقت میگذاشتم میگفتم این کار رو انجام بده اون کارو نکن خیلی خیلی اینجوری بودم تا اینکه یه فایل توی سایت هست به اسم به کبوتر ها غذا ندهید و توضیح میدید که باعث عادت میشه و تکامل اونها رو به هم میزنه اونجا بود فهمیدم چقدر با اینکار در درجه اول به خودم ظلم کردم بعد هم به اون ها یه مدت که روی خودم کار میکردم اینکار رو دیگه انجام ندادم و تلاش میکردم فقط بیننده باشم و دیگه تو کار کسی دلسوزی بیجا نمیکردم و اینقدر تاثیرش زیاد بود بهش بزرگی از آرامش رو که تا حالا تجربه نکرده بودم حالا داشتم باهاش زندگی میکردم گذشت و گذشت کار کردنم روی خودم که کم شد به مرور اون روزای رویایی هم کم شد تا دوباره درگیر همین موضوع شدم منتهی فقط آدمش فرق میکرد اگه نه اصل ماجرا که تکرار بود اینبار برام سخت بود با اینکه میدونستم ولی سخت بود تا دوباره شروع کردم روی خودم کار کردن ولی این بار نتیجه متفاوت بود چون با وجود کار کردن هیچ نتیجه ای نمی گرفتم و فقط استرس نصیبم میشد تا به خودم گفتم تو از ته دل به کاری که میکنی اعتماد نداری به اون خاطره فقط توی یه چرخه تکرار گیر افتادی خلاصه بعد از کلی وقت عزمم رو جزم کردم و دوباره شروع کردم کم کم شرایطم عوض شد خدا رو شاکرم الآنم گاهی توی ذهنم نجوا میشه ولی به محض شروع به خودم میگم از کی تا حالا خداوند گفته من دیگه خسته شدم مریم استراحت کن بنده عزیزم تو بیا سکان هدایت رو به دست بگیر که نه تنها چیزی رو درست نمیکنی بلکه داغون تر میکنی استاد با این حرف دوباره فقط بیننده میشم و به یاد میارم منم چالش داشتم که به اینجا رسیدم و لازمه تکاملم طی شه بقیه آدم ها هم مثل من فرقی نمیکنه ما باید بزرگ شیم و قد بکشیم .
من توی یه شرکت کار میکردم فوق العاده حرف گوش و منعطف بودم بخاطر همین هرکسی با کسی نمیساخت منو بجاش جابجا میکردند تا اینکه به جایی رسیدم که عصبانی شدم وبه یکباره اعتراض کردم از همون موقع اخراج شدم بعد اخراج تصمیم گرفتم تغییر کنم ودیگه تن به هرسازگاری ندهم وهمین تغییر باعث شد درامدم بیشتر بشه ودیگه هیچ وقت اخراج نشدم وهرچیزی که ناراحتم میکرد راحت میگفتم ودربسیاری از موارد راحت امتیاز هم میگرفتم
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث می شودهمان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟اینکه هنو احساس قربانی بودن دارم و هنوز مظلومم و اعتماد ب نفسم ب اندازه ی کافی بالا نرفته و احساس لیاقت و باورهام هنوز مشکل داره و اونجور ک باید شکر گذار نیستم و وابستگی ک ب دیگران دارم و دوست ندارم دیگران ازم ناراحت بشن البته ب خودم حق میدم من تازه شروع کردم و تعهد دادم ک تو این مسیر باشم و ادامه بدم و عمل کنم
چه زمانی متوجه شدی که واقعا تغییر کردی؟
ورودی هامو کنترل میکنم تلویزیون و شبکه های اجتماعی رو حذف کردم در طول روز بیشتر وقتم برای خودم هست برای کار کردن روی خودم و تغییر افکار و باورها ورفتارم هست و از وقتی شروع کردم آرامش نسبی ای دارم با اینکه همش با همسرم تو جنگ بودیم الان هردو آروم شدیم و با احترام باهم رفتار میکنیم و من مطمعنم همینطور متعهد ادامه بدم همه چیز اونطور پیش میره که من میخام
به نام خدای مهربانم خدایی که سمیع و بصیر ست
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
وقتی شخصیت تغییر میکند لاجرم شرایط بیرون هم تغییر میکند
کار ما تغییر شخصیت ست مابقی رو به خداوند میسپاریم
وقتی باور تغییر میکند رفتار درست خودشو نشان میدهد
و بیشتر باید روی باورها کار کرد
و هر روز از خودمون بپرسیم چگونه از این بهتر
و این جمله باعث میشه هی به دنبال بهتر شدن باشیم و بیشتر تلاش ذهنی کنیم و با تعهد و ایمان جلو بریم
من از آرامشم واقعا فهمیدم که تغییر کردم
از روان شدن چرخ زندگیم فهمیدم که تغییر کردم
وقتی درون بهتر شود بیرون هم بهتر میشود
استاد ممنونتم سپاسگزارتم
خدایا صد هزار مرتبه شکرت میگویم سپاسگزارتم
در پناه خداوند مهربانم باشین سالم و ثروتمند باشین
در ادامه مطلبی که نوشتم درمورد اینکه من چه تغییری کردم من تلویزیون نمیبینم اخبار نمیبینم سعی میکنم فضا مجازی محدود کردم کلا زیاد با کسی چت نمیکنم در ارتباط صحبت کردن سعی میکنم رشته کلام عوض کنم خوشبین تر شدم
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته و دوستان من جواب تمرین مینویسم خدایا کمکم کن بنویسم من متوجه شدم که در روابط بیش از اندازه سازگار هستم و قدرت نه گفتن برایم سخته و اگه میگن کاری انجام بده یا خواسته ای دارن قبول میکنم یک تجربه براتون مینویسم من خالم مامانم به قصد تفریح میخواستم ببرم یک روستای زیبا روز بود بعد در وسط راه مامانم و خالم گفتن که دم این فروشگاه وایسا بریم یک چرخی بزنیم با اینکه من دلم نمیخواست و هوا روشن بود و دلم نمیخواست که شب برم توی جاده زیبا کوهستانی رفتیم تو فروشگاه به اجبار چرخ زدیم و بعد شب رفتیم به سمت اون جاده خالم گفتن ازین جاده برو به سمت اون یکی روستا و من باز هم قبول کردم یعنی مشکل اصلی من اینه که بخاطر دیگران خواسته و الویت خودم کنار میزارم و سازگار میشم با اون افراد و قدرت نههههه گفتنه برام سخته میترسم که ناراحت بشن و من مثلا بد جلوه پیدا کنم پس هنوز حرف بقیه برای مهم همه اینا ریشه در عزت نفس من داره و باعث رنج و ناراحتی و حس بی عدالتی در من میشه خدایا شکرت این ایراد ها فهمیدم من باید روی خودم کار کنم بله درسته من این شرایط روابطی بارها بارها تجربه کردم ایراد از درون خودمه و تجربه ای که من از تغییر داشتم براتون مینویسم من قبلا درخواست کردن از دیگران بد میدونستم میگفتم الان درخواست میکنم میگن چه پروعه و فلان برای همین درخواست کردن برام سخت بود اما خداروشکر از استاد یاد گرفتم درخواست کردن نشونه عزت نفس و وقتی درخواست میکنیم پیش خودمون میگیم این فرد یکی از دستا خدا اگه قبول کرد ازش تشکر میکنیم اگر قبول نکرد میگیم خدا از یک دست دیگش به ما میرسونه متوجه شدم که درخواست کردن اتفاقا چیز خوبیه چون وقتی اون شخص قبول میکنه در اصل خداوند که از طریق اون درخواست منو قبول کرده و دیدگاهم به این قضیه کلا عوض شد خدایا شکرت بابت همه چی
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
با سلام و احترام خدمت دو استاد عزیزم ودوستانم
خداروشکر میکنم برای اینهمه اگاهی که از طریق فایل و کامنت ها که رزق امروزم شد از خداوند هدایت میخام که منو در مدار درک و عمل هرچه بیشتر به این آگاهی ها وارد کنه . چقدر جواب سوال من بود این فایل که بیتا اگه اونجوری که میخای زندگیت تغییر نکرده چون تو به اون اندازه تغییر نکردی و بزرگ نشدی تو بهاندازه ی کافی سپاسگزار نیستی برای نعمت هایی که برات عادی شده وقبلا برات ارزو بود توزیبابین نشدی و بیشتر متمرکزی روی ناخواسته های آدم ها وزندگیت تو هنوز میترسی وبی ایمانی کسانی که به غیب ایمان دارن به چیزی که نمیبینن نه میترسند نه غمی دارند پس توباید روی خودت کار کنی الهی شکرت الهی شکرت خیلی سپاسگزارم از سحر عزیزم که سوالش اینهمه پاسخ هدایت کننده ای داشت والبته کامنتی که نوشته بود هم خیلی اگاهی بخش بود
نکات فایل :
گفت و گو با سحر :
من به یه تضاد عاطفی خوردم و از خداوند هدایت خواستم و خداوند یه مسیری رو باز کرد که با شما آشنا شدم و محصولاتتون رو تهیه کردم و انگار وارد یه دنیای جدیدی شدم یکی از ترمزهای من اینکه من میخوام رابطه عاطفیم رو تموم کنم ولی بنا بر گفته شما در دوره عشق و مودت که تمام پروسه جدا شدن رو به همسر سابقتون سپرده بودین و خودش پیش رفت، منم میخوام حالا که تغییر کردم، پارتنرم درخواست جدا شدن رو بده .
وقتی که ما به اندازه ی کافی تغییر کنیم، جهان شرایط رو برامون عوض میکنه، اگر شرایطت عوض نشده تو باید یه نهیبی به خودت بزنی که شاید من به اندازه ی کافی تغییر نکردم چون خیلی وقتها هست که ما فکر میکنیم تغییر کردیم . در واقع رفتارها نشون میده که ما چقدر تغییر کردیم نه حرفهامون، اگر همون رفتارهای گذشته رو داری مخصوصاً در زمانهایی که احساسات قلیان میکنه مثل اوج عصبانیت، اوج ناامیدی اگر جنس رفتارها مثل قبله یعنی تو همون آدم قبلی هستی وگرنه در شرایطی که همه چیز خوبه همه میتونن بگن من عوض شدم، من یه آدم دیگهام اما اگر همین آدم یه ذره تحت فشار قرار بگیره از تووش همونی درمیاد که قبلاً بوده پس معلومه که تووش عوض نشده فقط روش عوض شده . به خاطر اینکه میگم از رفتارهایی که در زمان فشارها از خودمون نشون میدیم، مشخص میشه که آیا همون آدم قبلی هستیم یا تغییر کردیم چون آدمی که تغییر میکنه، رفتارش در زمان فشارها خیلی بهتر از نسخه قبلیشه پس یکم به خودمون بگیریم که من باید بهتر شم و تغییر کنم . در مثال رابطه عاطفی که من گفتم دختره مورد سوء استفاده قرار میگیره، اصلاً لازم نیست به طرف بگه من دیگه نیستم و بیا جدا بشیم اگر تغییر کرده، میتونه بهش باج نده و بگه من این کاری که تو میگی رو انجام نمیدم اگر این آدم تغییر کرده باشه رفتارشم تغییر میکنه و اعتماد به نفسش بالا میره، همین که پارتنرش ببینه این کارا رو نمیکنه و باج نمیده خودش میذاره میره . من همیشه میگم هیچ کسی نمیتونه به آدمی که مظلوم نیست، ظلم کنه . ریشه ی “ظلم” در قرآن 315 بار تکرار شده و اگه همه اونها رو بررسی کنیم میبینیم که مفهوم کلی شون ظلم به خوده و البته که در صدها آیه به صورت واضح گفته شده که “افرادی که به خودشون ظلم کردند” در روابط، در کار و … یه آدم ظالم نمیتونه به کسی که مظلوم نیست ظلم کنه و ظالم و مظلوم همیشه همدیگرو جذب میکنند و در و تخته همیشه با هم جور میشه پس اگر من مظلوم نباشم اصلاً ظالمی گیرم نمیاد اگر که کسی داره به من ظلم میکنه به این دلیله که من مورد دارم نه اون اگر من خودم رو درست کنم اصلاً اون در زندگی من وجود نخواهد داشت . بچههایی که دورهها رو تهیه میکنند و روی اونها با تعهد کار میکنند و فکر میکنند و به تمرینها عمل میکنند و خودشون رو به مرور بهبود میبخشند، خیلی بهتر این حرفها رو درک میکنند در عمل نه در حرف و بعد نتایجشون به دنبال تغییرات واقعی تغییر میکنه . پس وقتی به اندازه کافی تغییر کنی، نشونهاش اینه که آدمهای اطرافت یا تغییر میکنند و بهتر میشن و با تو هماهنگ میشن یا اگر فرکانسشون با تو هماهنگ نیست از زندگیت میرن بدون اینکه نیاز باشه بهشون بگی از زندگی من برو و جهانه که این کارو میکنه به خاطر این من خیلی با این ایده موافقم که ما فقط باید روی خودمون کار کنیم و بقیه کارها با جهانه اگر جهان هنوز کارها رو انجام نداده یعنی تو هنوز خوب روی خودت کار نکردی
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟
خب من خیلی رابطه ی بدی با خانوادم داشتم از پدرم و تعصباتی که داشت واقعا دلگیر بودم و همیشه واژه ی پدر برام یه بار منفی داشت چون یاد تعصبات و کنترل گری ها و زورگویی هاش میفتادم و احساسم خراب میشد تاکید میکنم که همیشع همین بود
برادرم بیش فعال بود و همیشه شلوغی و ازار و اذیت هایی که داشت منو به احاظ روحی داغون میکرد حتی هنوز هم نتونستم زخم های بچگیم رو کاملا التیام ببخشم و از خداوند میخام خودش هرچیو که باید از یادم بره از یادم ببره فقط میتونم بگم با تکرار مداوم اون خاطرات و توجه مداوم به اون ویژگی های ناخواسته پارتنری رو جذب مردم که اگرچه خیلی منو دوست داره و بهم عشق میده ولی تمام اون اخلاقارو داشت و من دوباره کلی اسیب دیدم . چون من فقط فرار کردم و میخاستم آدمهای اطرافم رو عوض کنم ولی درون من همون بود پر از کینه و تنفر و توجه روی ناخواسته بودم و همه ی اونهارو جذب کردم . روزی که تصمیم گرفتم خانوادموببخشم وذهنم رو کنترل کنم واعراض کنم خیلی چیزها در رابطه م تغییر کرد . در یکی از کامنت ها خوندم که هر ادمی هر رفتاری با ما داره ما خودمون فرکانسش رو فرستادیم و بنظرم این جمله خیلی مارو مسئولیت پذیر تر میکنه و احساس قربانی بودن دور میکنه
الهی شکرت
سپاسگزارم از همگی
به نام خدا
تمرین گام ششم
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟
نمیدونم این درست هست یا نه اما مینویسم شاید چیزی از توش در بیارم به امید خدا همین هم از کامنت دوستان متوجه شدم که من این مشکل رو دارم .
من بخاطر شرایطی که داشتم همیشه خودم کارهام رو انجام میدادم و میدهم و کمتر پیش میاد کاری رو برای خودم باشه و به کسی بسپارم و اکثر وقت ها کارام رو خودم انجام میدم اما خیلی وقتها هم به مادرم و خانواده ام کمک میکنم اما دیدید که وقتی یک کاری رو زیاد تکرار میکنید بقیه فکر میکنند که وظیفته و باید این کار رو انجام بدید ، من هم با اینکه کمک به خانواده و مادر خیلی خوبه اما همین هم نباید از حدش بگذره چون بقیه خیال دیگه ای میکنند راجب شما پس من هم باید این رفتارم رو اصلاح کنم و سعی کنم حد رو رعایت کنم حالا این هم در مسائل کاری هست هم خانوادگی برای من پس باید کنترل کنم .
بعضی وقتها احساس قربانی شدن و یا احساس گناه دارم نسبت به خانواده ام چون به لحاظ مالی خوب نیستیم و منم نتونستم اینطوری که باید پول بسازم البته تازه کار خودم رو شروع کردم اما باز هم مشکلاتی هست که و این احساس گناه رو نسبت به مادرم و خواهرام دارم که چرا نمیتونم براشون کاری انجام بدم البته این احساس گناه و قربانی شدن رو قبلاً با کارکردن روی خودم کمرنگ کرده بودم اما باز فراموش کردم و دوباره همون اتفاقها داره برام میفته.
مورد بعدی که باز هم از دوستان فهمیدم این هست که من خیلی خودم رو با بقیه مقایسه میکنم و حتی کمال گرا هم هستم و همین مقایسه ها حالم رو بد میکنه و فرکانسم رو میاره پایین ، با اینکه بهتر از قبل خودم شدم اما خیلی جای کار داره که باز هم بهتر بشم
به لحاظ مالی هم متاسفانه زیاد خوب نشدم البته ناشکری نباشه چون کارم رو تازه شروع کردم میتونم به جرات بگم که تا 4 ماه پیش ورودی مالی من صفر بوده و حتی زیر صفر اما الان به لطف خدا بهتر شده درسته که با اون چیزی که میخوام فاصله دارم اما ذهن نجوا گر من نمیبینه این ها رو الان هم یادآوری میکنم به خودم که ورودی صفر داشتی الان کمی بهتر شده اما همین هم نبوده قبلاً رفته رفته بهتر میشه اگر که تو بهتر بشی و من هم دارم سعی میکنم که بهتر بشم
چه زمانی متوجه شدی که وقتی واقعاً تغییر کردی؟
نمیدونم تغییر کردم یا نه البته از قبل خودم خیلی بهتر شدم اما واقعا اونقدری نیست که بگم دیگه همه چی خوب شده به لحاظ اعتماد به نفس خیلی بهتر از قبلم شدم نه گفتن دروغ گفتن احساس قربانی و گناه نداشتن و …. خیلی بهتر شدم اما خیلی جای کار دارم و کلا یک جهاد اکبری باید راه بندازم برای تغییر شخصیت خودم و این پروژه خیلی بهم کمک میکنه به امید خدا که بتونم تا آخر باشم و ادامه بدم و واقعا تغییر کنم به امید خدا
سلام استاد عزیز
الهی هدایتم را سپاس
در مسیری که حرکت میکنیم اگر همه چی خوبه پس ادامه میدیم ولی اگر یه سری نشونه میاد، مثلا جسمی مشکل پیدا میکنیم، یا با افراد دچار مشکل میشیم این یعنی یه چیزی اشتباه هست و باید تغییر کنیم.
اگه تغییر کنیم. اوضاع بهتر میشه. وگرنه با سیلی های متعدد جهان مواجه میشیم.
وقتی تغییر میکنیم، افراد نامناسب از مسیرمون حذف میشن. نیازی نیست که ما بگیم دیگه نمیخوایم با اونا رفت و آمد کنیم. و افراد مناسب در مسیرمون قرار میگیرن.
“تجربه شخصی”
قبلا دورهمی ها شرکت میکردم. جو بدی نبود ولی به قول یکی از دوستان چیزی بهم اضافه نمیکرد. صحبت های تکراری و روزمره. و یه جاهایی از درد و ناراحتی و مشکلات صحبت میشد. کم کم دیدم اون فضاها منو اذیت میکنه. حس خوبی ندارم. دیگه کم کم شرکت نکردم. اون زمان رو گذاشتم برای فایل ها.
همین امروزم یه جا دعوت شدم. دیگه ته دلم راضی نیستم برم و کنسل کردم. انگار متعلق به اون جامعه نیستم.
تصمیم گرفتم جایی باشم که حالم رو خوب میکنه. ایمانم رو بیشتر میکنه. توکلم بهتر میشه. انگیزه بالاتریبدست میارم. قویتر حرکت میکنم.
سپاس بابت آگاهی های دوره
به نام مهربان پروردگارِ سخاوتمندم که هدایتم کرد به سمت این آگاهی ها تا با زندگی کردن به شیوه ی قوانین در دنیا و آخرت سعادتمند باشم
سپاسگزارم از شما استاد عباس منش عزیزم و مریم جون عزیز که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرارمیدین
سپاسگزارم از مریم جون بابت آپدیت مقاله های ابتدایی فایل ها و تمرینات فوق العاده ای که برای درک بهترمون ،برامون طراحی کردن
و اما آگاهی های این قسمت :
««اگر جهانم تغییر نکرده یعنی من هنوز به اندازه کافی تغییر نکردم
زیرا وقتی فرد از درون تغییر میکند، دیگر نیازی به اجبار، توضیح یا قطع رابطه با دیگری ندارد زیراجهان خودش هماهنگیها را انجام میدهد:
یا آن فرد دیگر نیز تغییر کرده و هماهنگ میشود، یا اگر هماهنگ نباشد، بهصورت طبیعی از زندگیات کنار میرود »»
خوب اگر بخوام راجب تغییر جهانم که کجاها تغییر کرده و کجاها نکرده ،بگم ،میتونم راجب حوزه روابطم بگم که خدارو هزاران بار شکر که انقدر نرم و درطی تکامل تغییر کردم، انقدر دراین مورد طبق قانون پیش رفتم که نزدیکترین فرد زندگیم که مدتها بود حس میکردم دیگه با لذت کنار هم نیستیم به آسانی از زندگیم رفت بیرون و به واسطه ی اون رفتن خیلی از روابطی که چیزی به بهبود و رشدم اضافه نمیکردن هم از زندگیم رخت بستن
بعد اون یکی از دوستان صمیمی و البته بسیار قدیمیم بود که اونم مدتها بود از ته دلم میخواستم که ازش فاصله بگیرم اما ترس از اینکه دوست قدیمیه دیگه نمیشه دوست پیدا کرد یا اینکه بالاخره هرآدمی خوبی و بدی داره یا اینکه خیلی وقتا کنارش بهم خوش میگذره باعث میشد تا نتونم این رهایی و آرامش رو تجربه کنم درحالی که دائم درحال زیر مبل زدن آشغالها بودم و همیشه رنج داشتم از ادامه ی این رابطه تا اینکه بازهم به شیوه ی قبل شروع کردم فقط با تمرکز روی خودم کار کردن و جهان بسییییار آسان اونم ازم جدا کرد ، و حالا با آرامش دارم به زندگیم میرسم درحالی که ذره ای احساس خلع یا پشیمانی ندارم چون براش زور نزدم یا خودم اجبار نکردم ، من تغییر کردم جهان هم اونارو به آسانی از زندگیم بیرون کرد
تمرین دوم :
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم
دراین مورد میتونم حوزه مالی زندگیمو مثال بزنم ، درسته که نسبت به گذشتم بسیار تغییر کردم ، نسبت به پارسال درآمدم سه برابر شده، ماشینم ارتقاء پیدا کرده و شغلم ثابت شده و قرار داد بستم ، اما هنوز یه سری مسائل مالی برام تکرار میشه و من باز بهم میریزم درسته که مدت زمان بهم ریختگیم کم شده و البته میزان ناراحتیمم کمتر شده واما دراین مورد گاهی به مسائل تکراری برخورد میکنم و واکنشی مشابه گذشته از خودم نشون میدم که بنظرم نیازمند تغییر اساسی دارم دراین مورد
اصلا انگیزه ی من برای ورود به این مسیر ،مسائل مالی بود ، و من دراین حوزه بسیار بسیار بهبود پیدا کردم جوری که میتونم بگم الان دارم رویای اون موقع های خودمو زندگی میکنم ، چون قبل از ورود به این مسیر و قبل از آشنایی با استاد عباس منش عزیزم من خونه نداشتم ،ماشین نداشتم ، کار نداشتم درکل کیفیتی که الان درحال تجبربش هستم اصلا و ابدا تا قبلم قابل مقایسه نیست و من بسیار بسیـــــــار راضی تر از قبلم هستم اما انتظارم از خودم خیلی بیشتر ازایناس و من میتونم خیلی بهتر ازاین زندگی کنم ، اگر این آگاهی ها رو جدی بگیرم و فقط تمرکزم روی کار کردن خودم باشه
باید بیشتر ازایناس رو خودم کار کنم تا جهانم بیشتر ازاین تغییر کنه
بقول استاد معجزه ای درکار نیست معجزه اینکه تو تغییر کنی تا جهانت تغییر کنه ….
بازم سپاسگزارم از شما استاد عباس منش عزیزم که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرارمیدین تا خوب زندگی کنیم و کمک کنیم جهان جای بهتری برای زیستن باشه
دوستتون دارم و عشق برای خانواده بزرگم در سرزمین توحیدی عباس منش.
درود به استاد عزیز و خانم شایسته نازنین
من داشتم این تجربه رو به وفور تا اینکه بعد ها متوجه شدم دلسوزی خیلی بی جایی داشتم برای بقیه مثلاً اگه کسی چالشی داشت من شاید بیشتر از خودش واکنش داشتم و کلی وقت میگذاشتم میگفتم این کار رو انجام بده اون کارو نکن خیلی خیلی اینجوری بودم تا اینکه یه فایل توی سایت هست به اسم به کبوتر ها غذا ندهید و توضیح میدید که باعث عادت میشه و تکامل اونها رو به هم میزنه اونجا بود فهمیدم چقدر با اینکار در درجه اول به خودم ظلم کردم بعد هم به اون ها یه مدت که روی خودم کار میکردم اینکار رو دیگه انجام ندادم و تلاش میکردم فقط بیننده باشم و دیگه تو کار کسی دلسوزی بیجا نمیکردم و اینقدر تاثیرش زیاد بود بهش بزرگی از آرامش رو که تا حالا تجربه نکرده بودم حالا داشتم باهاش زندگی میکردم گذشت و گذشت کار کردنم روی خودم که کم شد به مرور اون روزای رویایی هم کم شد تا دوباره درگیر همین موضوع شدم منتهی فقط آدمش فرق میکرد اگه نه اصل ماجرا که تکرار بود اینبار برام سخت بود با اینکه میدونستم ولی سخت بود تا دوباره شروع کردم روی خودم کار کردن ولی این بار نتیجه متفاوت بود چون با وجود کار کردن هیچ نتیجه ای نمی گرفتم و فقط استرس نصیبم میشد تا به خودم گفتم تو از ته دل به کاری که میکنی اعتماد نداری به اون خاطره فقط توی یه چرخه تکرار گیر افتادی خلاصه بعد از کلی وقت عزمم رو جزم کردم و دوباره شروع کردم کم کم شرایطم عوض شد خدا رو شاکرم الآنم گاهی توی ذهنم نجوا میشه ولی به محض شروع به خودم میگم از کی تا حالا خداوند گفته من دیگه خسته شدم مریم استراحت کن بنده عزیزم تو بیا سکان هدایت رو به دست بگیر که نه تنها چیزی رو درست نمیکنی بلکه داغون تر میکنی استاد با این حرف دوباره فقط بیننده میشم و به یاد میارم منم چالش داشتم که به اینجا رسیدم و لازمه تکاملم طی شه بقیه آدم ها هم مثل من فرقی نمیکنه ما باید بزرگ شیم و قد بکشیم .
انشالله هر جا که هستید شاد و تندرست باشید.
من توی یه شرکت کار میکردم فوق العاده حرف گوش و منعطف بودم بخاطر همین هرکسی با کسی نمیساخت منو بجاش جابجا میکردند تا اینکه به جایی رسیدم که عصبانی شدم وبه یکباره اعتراض کردم از همون موقع اخراج شدم بعد اخراج تصمیم گرفتم تغییر کنم ودیگه تن به هرسازگاری ندهم وهمین تغییر باعث شد درامدم بیشتر بشه ودیگه هیچ وقت اخراج نشدم وهرچیزی که ناراحتم میکرد راحت میگفتم ودربسیاری از موارد راحت امتیاز هم میگرفتم
سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته عزیزم
و دوستای هم فرکانسم
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث می شودهمان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟اینکه هنو احساس قربانی بودن دارم و هنوز مظلومم و اعتماد ب نفسم ب اندازه ی کافی بالا نرفته و احساس لیاقت و باورهام هنوز مشکل داره و اونجور ک باید شکر گذار نیستم و وابستگی ک ب دیگران دارم و دوست ندارم دیگران ازم ناراحت بشن البته ب خودم حق میدم من تازه شروع کردم و تعهد دادم ک تو این مسیر باشم و ادامه بدم و عمل کنم
چه زمانی متوجه شدی که واقعا تغییر کردی؟
ورودی هامو کنترل میکنم تلویزیون و شبکه های اجتماعی رو حذف کردم در طول روز بیشتر وقتم برای خودم هست برای کار کردن روی خودم و تغییر افکار و باورها ورفتارم هست و از وقتی شروع کردم آرامش نسبی ای دارم با اینکه همش با همسرم تو جنگ بودیم الان هردو آروم شدیم و با احترام باهم رفتار میکنیم و من مطمعنم همینطور متعهد ادامه بدم همه چیز اونطور پیش میره که من میخام
خدایا شکرت