این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/6.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-29 08:02:222025-10-30 07:14:00تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۶
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
به نام خدایی که با دل و جانش من رو به سمت نورهدایت میکنه …
سلام به استاد عباسمنش عزیز
سلام به مریم عزیزم
وسلام به تمام دوستان هم جهت با پروژه ی تغییر
امروز درتاریخ 21 ابان 1404
میخوام تمرین این فایل رو انجام بدم
بریم سروقت این گام وتجربه ی من:
به یاد دارم که این بخش رو قبلا در بخش فایلهای گفتگو با دوستان خیلی بادقت گوش نمیدادم وسرسری از کنارش رد میشدم تمرکزمن اون اوایل روی نتایجی بودکه دوستان عددهای مالی نتایج مالی و کسب وکار وبیزینس شون رو اعلام میکردن من دیوانه وتشنه ی اون فایلها بودم استاد چون اون روزهایی که من تازه با شما اشناشده بودم دقیقا همزمان کسب وکارم رو هم استارت زدم …(خدای من چه همزمانی قشنگی !!! ؛) همیشه فک میکردم که دوره ی عشق و مودت برای اونهایی هست که رابطه ای دارن و کسی توی زندگیشونه یا مثلا باکسی مشکلی دارن خب صادقانه اگر بطور کلی به زندگیم نگاه کنم من تو زمینه ی روابط زیاد داغون نبودم… من از بچگی نمیتونستم با هرکسی دوست بشم معیارهای ذهنیم برای انتخاب یک دوست خیلی بالا بود ومن واقعاهمچین دوستی رو پیدا نمیکردم دور وبرم!!
اما من ازین بابت ناراحت نبودم نگران نبودم و با تنهایی خودم خیلی حال میکردم وقتی بزرگتر شدم و وارد دبیرستان و دانشگاه شدم هم کلاسیام رو میدیدم که همگی گروهی سرکلاس میان همشون تیم دارن به قول خودشون کم کم این افکار درذهنم جای گرفت که چقدر من ادم بی ارزشی هستم که هیچ دوستی ندارم چرا همه حداقل یکی دوتا دوست دارن من حتی یک دوست صمیمی ندارم!!
به زور سعی کردم برای خودم دنبال یک دوست صمیمی بگردم با اینکه اون افراد با اون معیارهای من اصلا جوردرنمیومدن ولی من به خاطر اینکه احساسم رو خوب کنم از خط قرمزهام گذر کردم با یکی دونفر دوست شدم ولی درحد کلاس و مدرسه با اینکه احساس راحتی زیاد نداشتم اما میگفتم حداقل یک ادم کنارمه به همه میگم این هم دوست منه!!
تااینکه وقتی با شما اشنا شدم واین جمله از شما انگار اب روی اتیش بود برای من :لازم نیس به هر قیمتی دور خودتون رو شلوغ کنید که به بقیه بگید چهارنفر ادم دورتونه!!تنهایی خیلی بهتر ازبودن باادمهاییِ که هم مدار شما نیستند،،از تنهایی با خودتون لذت ببرید و به موقعش خدا افراد درست رو به سمت شما هدایت میکنه !!
دیگه رها کردم افرادی که من به زور کنار خودم نگه داشته بودم رو… اونجا معنای ازادی و رها بودن و لذتِ بودن با خودم رو درک کردم …خوشبختانه خیلی زود این مسائل رفع شد و من دیگه هیچوقت سعی نکردم به زور ادم دور خودم جمع کنم وبه جاش تموم تمرکزم رو گذاشتم روی کسب وکارم ، افزایش مهارتم ، وبهبود هر روزه ی باورهام وتو دنیای خودم غرق شدم..
امروز که رسیدم به این فایل با اگاهی های مدار جدیدم بهش فکر کردم …گفتم درسته که من با کسی ارتباط ندارم و تنها افراد خونوادم هستن که هر روزباهاشون درارتباطم اما ایا نمیتونم همین روابط رو بازهم بهترکنم؟؟خیلی فک کردم من تقریبا با همه ی اعضای خونواده مون رابطه ی گرمی دارم عشق بدون وابستگی ؛ فقط یکی از خواهرام توخونه هست که من نمیتونم باهاش رابطه ی خوبی داشته باشم همیشه با هم مشکل داریم مخصوصا ازوقتی من شروع کردم به تغییر باروهام…
رابطه ی من با خواهرم اینطوریه که هرکاری من میکنم اون عکس منو انجام میده گاهی احساس میکنم عمدا حرصم رودرمیاره ومن انقدر ناخوداگاه درگیر این رفتارها شده بودم که یهو به خودم اومدم دیدم که دارم برعکس عمل میکنم به قول شما استاد درظاهر دارم به راه حل بهبود رابطه مون فک میکنم اما در عمل دارم هی توی باتلاق دست و پا میزنم وهی بیشتر فرو میرم داخل!!!
مدتی تصمیم گرفتم روی این مسئله کار کنم ولی انقدر احساس بدم زیاد بود که من دیگه وسط راه ول کردم و خیلی زود خسته شدم… خواهرم تنها کسی بود که من با اون درمورد قانون صحبت کرده بودم و حالا همون ادم شده منتقد درجه یک رفتارهای من!!!!اشتباه از خودم بود و حالا هم باید درستش کنم ….
این ادم مدتی مسیر قانون رو ادامه داد ولی دیگه ول کرد وچون نتونست نتیجه بگیره شروع کرد به مسخره کردن من!!!اینجا من هر طوربود بااینکه خیلی سخت بود دووم اوردم و مسیرم رو ادامه دادم ولی خودم میدونم یه حس کینه و تنفر نسبت به خواهرم پیدا کردم واون حس حالا داره توی قلبم سنگینی میکنه …
با اگاهی ها و مدار جدیدم به این نتیجه رسیدم که
* اولا:فقط باید من تغییر کنم تا اون فرد تغییر کنه یا خود به خود از زندگیم حذف بشه…
* دوما: اگر من از کسی کینه یا تنفر داشته باشم مثل این میمونه که به یک بالن یک وزنه ی سنگین وصل کردی و نمیتونه اوج بگیره !!!
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
حالا چه راهکاری رو برای بهبود این رابطه درنظردارم؟؟
من تصمیم گرفتم که با وجود مقاومت شدید ذهنم باز هم سعی کنم هر روز ویژگی های مثبت خواهرم رو پیدا کنم وباخودم مرور کنم وانقدر ادامه بدم که کم کم احساس منفی ای که در وجودم نسبت بهش شکل گرفته حداقل به حالت خنثی برسه ؛)
یکی از ویژگی های مثبت خواهرم اینه که : بسیاربسیار مرتب و منظمه !!همیشه لباسهاش تو کمدش از همه مرتب تره!!حتی وسایل توی کشوهای کمد ومیزش همه مرتب چیده شدن !!!
ازوسایلش خیلی قشنگ استفاده میکنه و خیلی با ملایمت بااونها رفتار میکنه!!وسایل اون همیشه دیرتر از همه خراب میشه چون اون خیلی حواسش به وسایلش هست !!
من نه تنها باید اینهارو همیشه مرور کنم بلکه باید ازش یاد هم بگیرم…
خدایا ازت میخوام من رو دراین مسیر تا رسیدن به نتیجه کمکم کنی ؛)
تمرین:کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟؟
ترس از عدم صداقت بقیه وآسیب دیدن وباور کمبود باعث میشه علی رغم دریافت آگاهی ها وبهبود آگاهانه این باورهای محدودکننده، ،هنوز روزانه تجاربی هرچند کمرنگ تر از قبل با این نجواهای ذهنی که نکنه داره گرون میفروشه،نکنه فقط دریافت مالی من اینقدره یا اینکه صادقانه مبلغی که باید واریز نکردند؟،،،،، واکثر نجواهای ذهنی من ترس از کمبود هست حالا چه تجربه زیبایی روابط وچه دریافت حقوقی که حقمه،،،واین تمرکز ناخودآگاه تجاربی رو برام رقم میزنه که حتی اگر نجواها درست نباشند ومسیر اون اتفاق خوب پیش بره ولی ناخودآگاه برای اثبات اون باور غلط توجه ام میره روی کوچکترین نازیبایی ومیگم درسته پس من درست فکر میکردم!!
!!
مثلا امروز گوشت خریدم وهمیشه از مغازه (با گوشت با کیفیت )خرید میکنم،،،ولی چون در ذهنم مرور میشد ومقایسه میکردم که بغل دستی ام گوشت تازه تر وبهتری بهش دادن،به مغازه دار گفتم به من هم از همون گوشت بدین،حتی اگر قیمت بالاتر باشه،،من کیفیت خوب میخام،،،،در صورتیکه همیشه فراتر از حد نیازم خرید میکنم وگاهی از اینکه اینقدر خرید میکنم ،متعجبم که چرا با اینکه توانایی خرید دارم بازم نگرانم که کسی سرم کلاه بذاره وبی کیفیت یا گرون بفروشه!!! این باور غلط نمیذاره سپاس گزار فراوانی وبرکت ونعمت جاری در زندگی ام باشم وچون ریشه ای حل نشده،،علی رغم احساس خوبم، ،تغییرات بزرگی همراه با ثبات وآرامش خاطر برام رقم نمیخوره ویا گذراست ومجدد باید از اول شروع کنم.
چه زمانی متوجه شدی که واقعا تغییر کردی؟؟
زمانی که فرصت بیشتری دارم تا آگاهانه خودم ورفتار وافکارم رو بررسی کنم و بخصوص در موقعیت کاری راحت تر کارم انجام میشه وآرامش بیشتری دارم ووقتی چالشی پیش میاد آگاهانه وارد بازی نمیشم وسعی میکنم مسئولانه به انجام کار خودم توجه کنم (هرچند نجواها مکرر در ذهنم میاد که تو باید از حقت دفاع کنی ونباید وقتت بیهوده تلف بشه!!!ولی با تمرکزم روی کامنت خوندن ونوشتن وگوش کردن فایلها بهتر از قبل نجواها رو کنترل میکنم) ،،یا اینکه وقتی واکنشی هم رخ بده از دیدگاه وباور اشتباه مظلوم واقع شدن بخصوص با افراد نزدیک زندگی ام (که اینهم برمیگرده به احساس لیاقتم که رفتار وگفتاری که با این عزیزان دارم ،انگار با خودم دارم وباید بیشتر با خودم مهربان باشم ) ،بهتر از قبل سریعا متوجه نجواهای ذهنی ام میشم ومسئولانه ذهنم رو کنترل میکنم وهنوز خیلی باید ریشه ای به این چالش ودیدگاهم نگاه کنم وبنویسم وبررسی کنم وخودم رو موظف کنم که معجزاتی که روزانه تجربه میکنم رو بنویسم نه اینکه فقط در ذهنم مرور کنم وفکر کنم بهش آگاهم،چون سریع فراموش میکنم،،،مثل حل چالش راحت ماشین که علی رغم اینکه میگفتن فلانی کارش خیلی خوبه ولی دیر بهت وقت میده،مراجعه اول ماشین رو بررسی کرد وگفت فردا اول وقت بیا وصبح فرداش که رفتم براحتی کار ماشین رو انجام داد و از اتلاف وقت من در نمایندگی وهزینه بالاتر منصفانه جلوگیری کرد ومن با اینکه قبل از انجام کارم از خدا میخاستم که با هزینه مناسب وکیفیت خوب کارم انجام بشه،،بعد از انجام سریع نجواها اومد که خب حتما مسئله خاصی نبوده همینکه توذهنت هم شکر گزاری کنی کافیه!!! از اون طرف بدنبال فراموشی وکمرنگ شدن این نعمت در ذهنم، خیلی واضح اتفاقاتی که رخ نداده بود وفقط نجواهای ذهنم بود مرتبا مرور میشد که شاید همین مبلغ رو هم نباید میگرفت!!! در صورتیکه بهم گفت نشت بنزین بوده وخطرناک بوده وبه موقع اومدی،،،،واین تغییرات درونی هنوز رخ نداده !!!ونشون میده که زمان چالشها هرچند کمتر از قبل ولی هنوز نجواها وبدنبال اون تصمیمات اشتباه در رفتار وگفتارم رخ میده واین مسیر پیشرفت رو کند میکنه،،،چون من نتایج کوچک روزانه رو اونطوری که باید برای تغییر جدی باورهام یادداشت نمیکنم واهرم رنج ولذتش رو درونی نکردم،،،
سپاسگزار شما استاد عزیزم واستاد شایسته عزیزم هستم که کمکمون میکنین با نوشتن وفهم بهتر این آگاهی ها آگاهانه تر قدم برداریم،،هرچند کوچک،،ولی پیوسته وامیدوار
سلام به همگی و استاد عزیز زمانی که پروژه شروع شد استاد گفتن که همراه با دوره احساس لیاقت باشه بهتره ، من نداشتم این دوره رو و گفتم خدایا من این دوره رو میخوام و رهاش کردم و گام به گام با بچه ها تا قدم پنجم اومدم و توی قدم پنجم خداروشکر تونستم این دوره رو به راحتی تهیه کنم.
چه زمانی متوجه شدی که وقتی واقعاً تغییر کردی؟
این قضیه دور نیست زمانی که ماه پیش بود و اون دست حمایت گری که هر ماه به من کمک میکرد و برام مبلغی رو واریز میکرد دیگه نداد.
و من با خودم گفتم ایراد نداره تا الان از این دستش بوده و از الان به بعد قراره از یک دست دیگه باشه
یا زمانی که من با وجود اون همه ترس و نجوایی که تو ذهنم بود رابطم رو اومدم و معرفی کردم به پدرم ، چون میدونستم درسته و دیگه مخفی کاری نکردم از اینکه من دوست پسر دارم
با اینکه خانوادم مخالف بودن به قول استاد من زیر بار حرف ظلم نرفتم
آدم مظلومه ی داستان نشدم
نزاشتم برام کسی تعیین تکلیف بکنه که این کارو بکن یا اینکارو نکن مخصوصا اینکه من هیچ اشتباهی توی این تصمیمم نمیدیدم و نزاشتم من رو منصرفم بکنن
حرفاپو رو گوش میکردم ولی همه بدون منطق درست و پایه و اساس بود
و الان 3 سال و خورده ای از اون روزا میگزره و من به راحتی با پارتنرم ارتباط دارم همچنان خانوادم هم در کنارم هستن با اینکه مخالفن
اون اوایل خیلی سعی میکردن جلوم رو بگیرن با روش های مختلف ولی به قول استاد سعی کردم هی کمتر از قبلم ادم مظلومه باشم و 90 درصد اون اختلافایی که اون زمان باهام داشتن بهتر شده خیلی بهتر از قبل
یه زمانی که دوره نیست همین دو ماه پیش ، لپتابم خراب شد ، گفتم ایراد نداره حتما یه لپتاب بهتر میخواد میاد ، ایراد نداره پولشو ندارم من امسال تو 6 ماه این پوله رو ساختم بازم میتونم تکرارش کنم، ایراد نداره شاید نباید این مدتی که لپتاب ندارم روی سایتم کار کنم ، شاید ادما به همون مطالب قبلیم نیاز دارن و مطلبی نباید اپدیت بشه رو سایتم ،
هر جور بود نزاشتم حالم بد بشع و کمتر از یکماه بعدش اون لپتاب نو با کلی امکانات خفن و به روزتر دستم بود.
تمام زمانهایی که مشتری ندارم حالم خیلیییی بهتر از 4 سال پیشه ، من یادمه اون روزها 4 سال پیش چه حجم زیادی از استرس و اضطراب رو روزانه داشتم ، الان مشتری ندارم چون کارم به شکلی نیست هنوز که هر روز مشتری داشته باشم ، به خودممیگم هزار تا راه هست ، فراوانی هست ، خدا تورو یادش نرفته ، دیر نمیکنه و سعی میکنم تا جای ممکن رها کنم و لذت ببرم از روزم نتیجه شم اینه امسال نسبت به 4 سال پیش درامدم اصلا قابل مقایسه نیست
خدایا صد هزار مرتبه شکر مرا به این سایت ارزشمند هدایت کردی
خدا ره شکر میکنم بخاطر وقت خیلی خوبی که دارم و میتوانم فایل ببیینم فکر کنم کامنت بنویسم بخوانم واقعا همین وقت آزاد که دارم بینهایت ارزشمند است خدا ره شکر میکنم
استاد عزیز و مریم شایسته به حق شایسته از شما قلبا سپاس گزارم که این دوره ارزشمند را شروع کردید چقدر زندگی ام زیباتر شده با شروع این دوره چه برکاتی وارد زندگی ام میشود که بینهایت سپاس گزار خداوندم
داشتم کامنت یکی از دوستان عزیز را می خواندم که در مورد تعهد که در کار کردن روی خودش دارد نتایج خوبی که گرفته برای اینکه نتایج خوبی بگیریم باید تمام وجود خود را بگذاریم ساعت ها و ساعت ها هر روز باید پای سایت و فایل ها کامنت بخوانیم و بنویسیم فکر کنیم اینکه چگونه در عمل از این آموزه در زندگی ام استفاده کنم سعی کنیم همواره سمت خود را خوب انجام بدیم با تمام وجود روی خود کار کنیم نگران بقیه اش نباشیم چون خداوند بی نقض است خداوند سمت اش را بی نقض انجام میدهد این ما هستیم که باید سمت خود را درست انجام بدیم
در هر صورت خدا ره بینهایت شکر میکنم که اینجا هستم و هر روز روی خودم کارمیکنم آرامش شور و شوق که بهتر شده گواهی میدهد مسیر درست است فقد باید بند کفش ام را محکمتر ببندم و متعهدتر عمل کنم
من این فایل رو قبلا بارها وبارها گوش داده بودم وبارها با خودم تکرارش میکردم مخصوصا این جمله ی استاد اگه موقع فشار،بچلوننت ،همون آب قبلی دربیاد یعنی تغییر نکردی
وسعی میکردم ومیکنم درکش کنم،چون میدونم فرق هست بین گوش کردن،شنیدن ودرک کردن.
اما حالا که فکر میکنم،اونجایی که گفتید نمیخاد کاری کنی باج نده،من همین کار رو کردم،شروع کردم قدرتمندانه نه گفتن،
از نه گفتن به برادرم شروع کردم،یادمه خیلی سخت بود،ازمن بزرگتربود،اما من فهمیده بودم باید برای خودم ارزش قاعل باشم،هی نخام به بهانه دلسوزی، خانواده هستن کمک کنم،همون جریان به پرنده ها غذا ندهیم،شروع کردم
مثلا همین چند وقت پیش خواهرم اسباب کشی داشت نرفتم،چون قبلا واسه موضوع های دیگه ای بهم گفته بود و من گفته بودم نه،،،این دفعه مقاومت ازسمت من خیلی کم بود،همین که گفتم نه،پذیرفت
چون احساس میکنم میخاد کارش رو بقیه انجام بدن، ویه جورایی باج دادنه، و قبلا هرکسی کاری داشت ،با این وجود که من کارداشتم،یا رفتن به اونجا احساس بدی بهم میداد اما میرفتم،،،اما خدارو هزاران بارشکرررر که تغییر کردم.
یه مثال بگم ازاینکه اگه ما تغییر کنیم اطراف مون هم تغییر میکنه،
من یه دوستی داشتم خیلییییی خوب بود،باهم حرف میزدم،میرفتم خونه شون،خونه شون قشنگ سرکوچه مونه،با این وجود که خانه داره،تا حالا چهاربار قرار گذاشتیم، اما کنسل شد،چراااااا
چون من تغییر کردم،چون توی فرکانس هم نیستیم،و این طوره که خدا در هرلحظه مواظبمونه،
خدایا،به هردیواری که تکیه زدیم،رنگ پس داد،به هرطنابی که چنگ زدیم پاره شد،اما فقط تو بودی که مشتاقانه منتظرمن بودی و باهرپیشرفتم برام دست میزدی،دوستت دارم
تا یادم نرفته بنویسم که ما باید روی خودمون کار کنیم تا جهان اطراف من تغییر کنه ، اگه جهان هنوز این کارو نکرده ،یعنی من هنوز درست روی خودم کار نکردم،
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خداوندی که هر لحظه جهانش در حال رشد و تغییر و رو به بهبود هست،
خدای من شکرت که امروزم با این آگاهی ها شروع شد با استاد عباس منش عزیز با یکی از بهترین دست های خداوند روی زمین ،
خدای من از ابتدای این پروژه چه اتفاقات خوبی واسه زندگی من افتاده و خداروشکر پیامد های اون به اطرافیانم هم رسیده مثلا اینکه من از ابتدای این پروژه تغییر که تصمیم گرفتم زندگیمو تغییر بدم و فقط رو به بالا حرکت کنم، جهان اومد گفت برو که بریم و همش دارم درآمد در میارم انگیزم بالاتر رفته ،جایی که دوست دارم دارم کار میکنم، انقدر کار میکنم تا اونی که عاشقشم سر راهم قرار بگیره خود جهان داره اینو میگه میدونم خداوند سرقولی که میده هست ، از من تلاش و حرکت از جهان معجزه ،خداروشکر به اجبار هم نیست سرکار هم یاد میگیرم هم با مشتری ها صحبت میکنم هم تجربه میکنم هم لحظه هام زیبا جلو میره خداروشکررررر،
خوب حالا از این بگم از روزی که من تصمیم به تغییر گرفتم و با ترسام روبرو شدم ، به یه سفر یک روزه بسیار عالی دعوت شدیم به همراه خانواده وقتی شب سوار اسنپ شدیم که به سمت ترمینال حرکت کنیم موقعی که رسیدیم هزینه اسنپ رایگان بود ، و خودش پرداخت شد واسم، موقعی که رسیدیم اونجا بازم رایگان رفتیم تا خونه میزبان ، موقعی که اونجا بودیم همش به مهمونی اون یروز با تمام زیبایی ها و خوراک و پوشاک از ما پذیرایی کردن بهترین صبحانه رو جلومون قرار دادند، بهترین نان و واسمون پختند بعد رفتیم دکتری که قرار بود بریم و نوبت گرفته بودیم که خودشون با ماشین مارو بردند و اونجا موندن تا مارو تا خونه خودشون دوباره آوردن با اینکه تایم دکتر حدود 4 تا 5 ساعت طول کشید و دوراز شهر بود ، بعد چه شامی واسه ما آماده کرده بودند خدای من کنار اون خانواده همه چیز مثل بهشت بود ، همش از فعالیت های خودشون حرف زدند شاد بودن و خوشحال اصلا اهل غیبت کردن نبودند ، چقدر کار و فعالیت میکردند چقدر هنرمند بودند ،
خدای من اگه اینا رو تو آماده نکردی پس کی آماده کرده بود ، اینا وقتی اتفاق افتاد که من تصمیم گرفتم تغییر کنم و روحم و به آرامش برسونم ،من تازه متوجه شدم چطوری باید راضی باشم، چطوری باید سپاسگذاری کنم از نعمت ها خدای من شکرتتتتتت ،
ما موقع برگشت به شهرمون دوباره تا خونه با اسنپ رایگان برگشتیم ،
دیروز با مامان جایی رفتیم و من همچنان امتیاز اسنپم بالاست و بازهم رایگان داخل شهر گشت میزنیم با بهترین ماشین ها ،
وای خدای من انقدر خوشحال شدمکه مامان خوشحال شد ، گفت تو هنوز رایگان داری؟؟؟
گفتم بله عزیز دلم خدا واسم فرش قرمز پهن کرده گفته تو فقط لذت ببر و پا روی این فرش بذار ولی به شرطی که هرچی بهت میگم و انجام بدی ،
خدایااا کمکم کن که گوشم باز باشه به هدایت های الهی ببینم اونچه که نشانه های رشد منه که داری جلوی راهم قرار میدی،
خدایا من میخوام تغییر کنم ، من میخوام دوستام روابطم ، احساسم ، درآمدم ، انسان های اطرافم ، آگاهی هام دانستنی هام همه چیزم تغییر کنه و فقط روبه زندگی خوب بالا برم ، سرم توی زندگی خودم باشه به امید خودت .
به قول رزای عزیز که فایلشو چندین بار گوش دادم با اون صدای زیباش ، خدایا من میخوام فقط میخوام
خدای من شکرت برای پروژه تغییر که قراره زندگی منو دگرگون کنه شکرت
بعد از گوش دادن این فایل من زندگی خودم مرور مرور میکردم
کجا هی تکرار میشه دیدم تو زمینه روابط تا میاد رابطه خوب شه باز یه تنش پیش میاد…
گفتم خوب تمام خواسته های دیگه مه دارم میزارم کنار رو همین کار میکنم
صبح موقع تمرین ستاره قطبی میگم میخوام امروز رابطه خوبی تجربه کنم..میخوام آرامش داشته باشم..
چند روز که این تمرین رو انجام میدم میبینم وقتی تو رابطه ام تنش ندارم چقدر من آرام ترم چقدر احساس شادی دارم…چقدر روحیم شادتر..چقدر با عشق به کارهای خودم و زندگیم میرسم…
بعد اصلا فهمیدم که من آرامش میخوام ..حالا مهم نیست صد میلیارد درآمدم باشه یا یه میلیون آرامش اولویت هست…
یه چیز دیگه هم هست اینه زود از کوره در میرم..زود واکنش نشون میدم ..ولی بعد چند ثانیه میفهمم دارم از مسیر خارج میشم خودم و خشم رو کنترل میکنم میگم خوب من انسانم باید بیشتر روی خودم کار کنم…
با گوش دادن دوره عزت نفس هم زمان با این فایل ها باگ هام هم داره مشخص میشه..
سپاسگزارم برای این فایل
در پناه الله مهربان شاد باشید و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت
تمرینات این جلسه و نوشتنش در من شور و شعف خاصی ایجاد کرده که قابل وصف نیست تو دلم قیلی ویلی دارم حس شاگرد زرنگی که درس رو خوب گرفته و تمرین کرده و نتیجه ها نمایان شده
وقتی جلسه روگوش دادم و بعد متنش رو خوندم دو روز کامل بهش فکر کردم بررسی کردم درونم و تغییراتم رو کامنت خوندم بعد به خودم احسنت گفتم اگر خود این کارهایی که انجام دادم تغییر نیست پس چیه؟
اگر این تفکر کردن و توقف کردن در یه جلسه و بررسی نتایج تغییر نیست پس چیه؟
من قبلا فایلها رو گوش میدادم بعد متن میخوندم بعد تمرینات تو دفترم مینوشتم و کامنت نمیزاشتم میرفتم فایل بعدی و به همین ترتیب تا پایان جلسه و هر وقت گوش میدادم پراز شعف میشدم چه قشنگ و جالبه و اما نتایج به میزانی که توجه کردم و زمان گذاشتم بود ولی چیزی که داشتم استمرار در سایت بودن روزانه و گوش دادن فایلها و نوشتن در دفترم وقتی نتیجه میدیدم انجام میدادم
بعد که دلم نتایج بزرگتر و پررنگتر خواست هدایت شدم به نوشتن کامنت خوندن کامنتهای بیشتر تفکر و تدبر در تمرینات و اجراشون در زندگیم و عجله نکردن برای رفتن به فایل بعدی به این میگن قانون تکامل با اینکه بارها خونده بودم دوستانی که نتایج عالی گرفتن شبانه روز خودشون رو به فایل بستن و نوشتن و کامنت نوشتن و خوندن و تو خواب هم گوش میدادن اما نمیتونستم همچین قدمی رو بردارم اماده نبودم جعبه ابزارم پر نبود به محض رقم خوردن چندین مورد و تجربه اون حس قشنگش و تکاملی که داشتم تشنه تر شدم سنجیده تر جلوتر میرم ریشه یابی میکنم قبلا ذهنم گولم میزد تو که اینو خوبی اینم برات کاری نداره
اما بعد دیدم نتایج اونو نمیگه و تو این جلسه که یه چکاب فرکانسی بود برام
خودم رو بررسی کردم و همونطور که تو جلسه اول گفتم خودم رو متعهد کردم به نوشتن کامنت و خوندن کامنتهای بیشتر بدون عجله و اجراشون در زندگی روزمره ام
جالبه وقتی تصمیم میگیری که پیشرفت کنی شرایط پشت سرهم به نفعت پیش میره و رقم میخوره و این جلسه ی بی نظیر برای من جایزه ام بود و به قول استاد پاداشها رو بزرگ کنید برای خودتون و پاداش من بود تا بسنجم خودم رو وقبل این جلسه تصمیم درست رو گرفته بودم و مهر تاییدی بر درستی تصمیمم و شور مضاعفی برای ادامه مسیری که فقط خدا میدونه قراره چه اتفاقات فوق العاده ای برام رقم بخوره
اما نتایج من: من ارومتر از قبل شدم. مدارم عوض شده چون ادمهای نزدیکممم با وجود نزدیکی بهم کمرنگتر شدن تمرکزم بیشتر روی زندگیم شده عاشق خونم شدم عاشق تمام وسایل خونم شدم باهاشون عشق میکنم در کنار همسر و دخترام لذت میبرم همیشه دلم میخواست خونه نباشم الان برعکس میخوام بیشترین زمانم خونه باشم و سپاسگزاری همه امکاناتی که دارم باشم خونه سقف بالای سر وسایلی که برای رفاهمون هست یخچال پر از خوراکی و…
تمرکزم بیشتر روی خانواده خودم هست نتایجش هم دارم میبینم . ارتباطم با همسرم بهتر شده دلم میخواست بهتر بشه ارتباطمون و در نزدیکترین زمان قراره دوره عشق و مودت رو کار کنم و اینم پاداش تمرکزم و تغییراتم
البته که هنوز یکسری چیزها مثل گذشته هست و دوباره همون حالت میشه ولی الان کنترل شده تر هست وسط داستان متوجه میشم مچش رو میگیرم و ارومتر میشم
تمام اینا میگه مسیر درسته ترکیب جادویی این پروژه با دوره لیاقت من رو شخم زده از اول و باورهای خوب تقویت و باورهای نادرست رو رو اورده برام
دلم میخواد شب و روز بشینم ث گوش بدم و فکر کنم و تمرکز بزارم روش تا مدار بالاتر برم
استاد قشنگم نمیدونم با چه زبانی باید از شما برای ماندن در این مسیر نورانی و بزرگتر شدن و بروزتر شدن ظرف وجودتون تشکر کنم ممنون که هستید و سپاسگزار خداوندم که من رو با دستانی همچون شما اشنا کرد
به نام خدای معجزه ها
سلام به استاد عزیزتر از جانم و سلام به مریم زیبایی ها
سلام به دوستان این مسیر مقدس و الهی
خدایا هزاران بار شکرت که این فرصت طلایی رو بهم دادی تا دوباره اینجا باشم و بنویسم
خدایا هزاران بار شکرت بابت ی خلوت دیگه با این مسیر الهی
این فایل رو من بارها گوش داده بودم و کلی به تک تک جملات فکر کرده بودم
اینکه چی میشود انسان به جایی میرسد که مورد ناعدالتی یا همان ظلم قرار میگیرد؟
مگر نه که ما تکه ای از خدا هستیم
چی میشود که ما حاضریم این تکه ای از خدا مورد ازار و اذیت یا همان آسیب قرار بگیرد؟
اصلا چی میشود که انسان با عزت نفس فاصله میگیرد؟
امروز من خودم مرتکب ی خطایی شدم که وقتی متوجه شدم دلم میخواست بارها از خودم عذر خواهی کنم
دلم میخواست خودمو بغل کنم و بگم اصلا حق داری منو نبخشی
که برای هزارمین بار چنین خطایی رو انجام دادم و چند دقیقه بعدش پشیمان شدم؟
چرا گاها ما آدما خودمون رو اینقدر کوچیک و خوار و ذلیل میکنیم که مثلا بگیم چی؟؟
داشتم به این فکر میکردم که اگه ما به تنهایی بتونیم به خودمون ارزش و بها بدیم کل جهان در برابر ما کرنش میکنن
این روزها دارم دوره ی زیبای عشق و مودت رو گوش میدم
جلسه 3 به تنهایی خودش ی دوره فوق العاده و کاملی هست برای هر کسی که جنگیده تا پلی رو بسازه
خدایا هزاران بار شکرت که فرصت دوباره ساختن رو دارم
خدایا هزاران بار شکرت که فرصت دوباره زندگی کردن رو دارم
خدایا هزاران بار شکرت که فرصت دوباره یاد گرفتن رو دارم.
به نام خدایی که با دل و جانش من رو به سمت نورهدایت میکنه …
سلام به استاد عباسمنش عزیز
سلام به مریم عزیزم
وسلام به تمام دوستان هم جهت با پروژه ی تغییر
امروز درتاریخ 21 ابان 1404
میخوام تمرین این فایل رو انجام بدم
بریم سروقت این گام وتجربه ی من:
به یاد دارم که این بخش رو قبلا در بخش فایلهای گفتگو با دوستان خیلی بادقت گوش نمیدادم وسرسری از کنارش رد میشدم تمرکزمن اون اوایل روی نتایجی بودکه دوستان عددهای مالی نتایج مالی و کسب وکار وبیزینس شون رو اعلام میکردن من دیوانه وتشنه ی اون فایلها بودم استاد چون اون روزهایی که من تازه با شما اشناشده بودم دقیقا همزمان کسب وکارم رو هم استارت زدم …(خدای من چه همزمانی قشنگی !!! ؛) همیشه فک میکردم که دوره ی عشق و مودت برای اونهایی هست که رابطه ای دارن و کسی توی زندگیشونه یا مثلا باکسی مشکلی دارن خب صادقانه اگر بطور کلی به زندگیم نگاه کنم من تو زمینه ی روابط زیاد داغون نبودم… من از بچگی نمیتونستم با هرکسی دوست بشم معیارهای ذهنیم برای انتخاب یک دوست خیلی بالا بود ومن واقعاهمچین دوستی رو پیدا نمیکردم دور وبرم!!
اما من ازین بابت ناراحت نبودم نگران نبودم و با تنهایی خودم خیلی حال میکردم وقتی بزرگتر شدم و وارد دبیرستان و دانشگاه شدم هم کلاسیام رو میدیدم که همگی گروهی سرکلاس میان همشون تیم دارن به قول خودشون کم کم این افکار درذهنم جای گرفت که چقدر من ادم بی ارزشی هستم که هیچ دوستی ندارم چرا همه حداقل یکی دوتا دوست دارن من حتی یک دوست صمیمی ندارم!!
به زور سعی کردم برای خودم دنبال یک دوست صمیمی بگردم با اینکه اون افراد با اون معیارهای من اصلا جوردرنمیومدن ولی من به خاطر اینکه احساسم رو خوب کنم از خط قرمزهام گذر کردم با یکی دونفر دوست شدم ولی درحد کلاس و مدرسه با اینکه احساس راحتی زیاد نداشتم اما میگفتم حداقل یک ادم کنارمه به همه میگم این هم دوست منه!!
تااینکه وقتی با شما اشنا شدم واین جمله از شما انگار اب روی اتیش بود برای من :لازم نیس به هر قیمتی دور خودتون رو شلوغ کنید که به بقیه بگید چهارنفر ادم دورتونه!!تنهایی خیلی بهتر ازبودن باادمهاییِ که هم مدار شما نیستند،،از تنهایی با خودتون لذت ببرید و به موقعش خدا افراد درست رو به سمت شما هدایت میکنه !!
دیگه رها کردم افرادی که من به زور کنار خودم نگه داشته بودم رو… اونجا معنای ازادی و رها بودن و لذتِ بودن با خودم رو درک کردم …خوشبختانه خیلی زود این مسائل رفع شد و من دیگه هیچوقت سعی نکردم به زور ادم دور خودم جمع کنم وبه جاش تموم تمرکزم رو گذاشتم روی کسب وکارم ، افزایش مهارتم ، وبهبود هر روزه ی باورهام وتو دنیای خودم غرق شدم..
امروز که رسیدم به این فایل با اگاهی های مدار جدیدم بهش فکر کردم …گفتم درسته که من با کسی ارتباط ندارم و تنها افراد خونوادم هستن که هر روزباهاشون درارتباطم اما ایا نمیتونم همین روابط رو بازهم بهترکنم؟؟خیلی فک کردم من تقریبا با همه ی اعضای خونواده مون رابطه ی گرمی دارم عشق بدون وابستگی ؛ فقط یکی از خواهرام توخونه هست که من نمیتونم باهاش رابطه ی خوبی داشته باشم همیشه با هم مشکل داریم مخصوصا ازوقتی من شروع کردم به تغییر باروهام…
رابطه ی من با خواهرم اینطوریه که هرکاری من میکنم اون عکس منو انجام میده گاهی احساس میکنم عمدا حرصم رودرمیاره ومن انقدر ناخوداگاه درگیر این رفتارها شده بودم که یهو به خودم اومدم دیدم که دارم برعکس عمل میکنم به قول شما استاد درظاهر دارم به راه حل بهبود رابطه مون فک میکنم اما در عمل دارم هی توی باتلاق دست و پا میزنم وهی بیشتر فرو میرم داخل!!!
مدتی تصمیم گرفتم روی این مسئله کار کنم ولی انقدر احساس بدم زیاد بود که من دیگه وسط راه ول کردم و خیلی زود خسته شدم… خواهرم تنها کسی بود که من با اون درمورد قانون صحبت کرده بودم و حالا همون ادم شده منتقد درجه یک رفتارهای من!!!!اشتباه از خودم بود و حالا هم باید درستش کنم ….
این ادم مدتی مسیر قانون رو ادامه داد ولی دیگه ول کرد وچون نتونست نتیجه بگیره شروع کرد به مسخره کردن من!!!اینجا من هر طوربود بااینکه خیلی سخت بود دووم اوردم و مسیرم رو ادامه دادم ولی خودم میدونم یه حس کینه و تنفر نسبت به خواهرم پیدا کردم واون حس حالا داره توی قلبم سنگینی میکنه …
با اگاهی ها و مدار جدیدم به این نتیجه رسیدم که
* اولا:فقط باید من تغییر کنم تا اون فرد تغییر کنه یا خود به خود از زندگیم حذف بشه…
* دوما: اگر من از کسی کینه یا تنفر داشته باشم مثل این میمونه که به یک بالن یک وزنه ی سنگین وصل کردی و نمیتونه اوج بگیره !!!
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
حالا چه راهکاری رو برای بهبود این رابطه درنظردارم؟؟
من تصمیم گرفتم که با وجود مقاومت شدید ذهنم باز هم سعی کنم هر روز ویژگی های مثبت خواهرم رو پیدا کنم وباخودم مرور کنم وانقدر ادامه بدم که کم کم احساس منفی ای که در وجودم نسبت بهش شکل گرفته حداقل به حالت خنثی برسه ؛)
یکی از ویژگی های مثبت خواهرم اینه که : بسیاربسیار مرتب و منظمه !!همیشه لباسهاش تو کمدش از همه مرتب تره!!حتی وسایل توی کشوهای کمد ومیزش همه مرتب چیده شدن !!!
ازوسایلش خیلی قشنگ استفاده میکنه و خیلی با ملایمت بااونها رفتار میکنه!!وسایل اون همیشه دیرتر از همه خراب میشه چون اون خیلی حواسش به وسایلش هست !!
من نه تنها باید اینهارو همیشه مرور کنم بلکه باید ازش یاد هم بگیرم…
خدایا ازت میخوام من رو دراین مسیر تا رسیدن به نتیجه کمکم کنی ؛)
درپناه حق
به نام خداوند بخشنده ومهربان
سلام به اساتید عزیزم ودوستان خوبم
قسمت ششم پروژه تغییر را در آغوش بگیر
تمرین:کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟؟
ترس از عدم صداقت بقیه وآسیب دیدن وباور کمبود باعث میشه علی رغم دریافت آگاهی ها وبهبود آگاهانه این باورهای محدودکننده، ،هنوز روزانه تجاربی هرچند کمرنگ تر از قبل با این نجواهای ذهنی که نکنه داره گرون میفروشه،نکنه فقط دریافت مالی من اینقدره یا اینکه صادقانه مبلغی که باید واریز نکردند؟،،،،، واکثر نجواهای ذهنی من ترس از کمبود هست حالا چه تجربه زیبایی روابط وچه دریافت حقوقی که حقمه،،،واین تمرکز ناخودآگاه تجاربی رو برام رقم میزنه که حتی اگر نجواها درست نباشند ومسیر اون اتفاق خوب پیش بره ولی ناخودآگاه برای اثبات اون باور غلط توجه ام میره روی کوچکترین نازیبایی ومیگم درسته پس من درست فکر میکردم!!
!!
مثلا امروز گوشت خریدم وهمیشه از مغازه (با گوشت با کیفیت )خرید میکنم،،،ولی چون در ذهنم مرور میشد ومقایسه میکردم که بغل دستی ام گوشت تازه تر وبهتری بهش دادن،به مغازه دار گفتم به من هم از همون گوشت بدین،حتی اگر قیمت بالاتر باشه،،من کیفیت خوب میخام،،،،در صورتیکه همیشه فراتر از حد نیازم خرید میکنم وگاهی از اینکه اینقدر خرید میکنم ،متعجبم که چرا با اینکه توانایی خرید دارم بازم نگرانم که کسی سرم کلاه بذاره وبی کیفیت یا گرون بفروشه!!! این باور غلط نمیذاره سپاس گزار فراوانی وبرکت ونعمت جاری در زندگی ام باشم وچون ریشه ای حل نشده،،علی رغم احساس خوبم، ،تغییرات بزرگی همراه با ثبات وآرامش خاطر برام رقم نمیخوره ویا گذراست ومجدد باید از اول شروع کنم.
چه زمانی متوجه شدی که واقعا تغییر کردی؟؟
زمانی که فرصت بیشتری دارم تا آگاهانه خودم ورفتار وافکارم رو بررسی کنم و بخصوص در موقعیت کاری راحت تر کارم انجام میشه وآرامش بیشتری دارم ووقتی چالشی پیش میاد آگاهانه وارد بازی نمیشم وسعی میکنم مسئولانه به انجام کار خودم توجه کنم (هرچند نجواها مکرر در ذهنم میاد که تو باید از حقت دفاع کنی ونباید وقتت بیهوده تلف بشه!!!ولی با تمرکزم روی کامنت خوندن ونوشتن وگوش کردن فایلها بهتر از قبل نجواها رو کنترل میکنم) ،،یا اینکه وقتی واکنشی هم رخ بده از دیدگاه وباور اشتباه مظلوم واقع شدن بخصوص با افراد نزدیک زندگی ام (که اینهم برمیگرده به احساس لیاقتم که رفتار وگفتاری که با این عزیزان دارم ،انگار با خودم دارم وباید بیشتر با خودم مهربان باشم ) ،بهتر از قبل سریعا متوجه نجواهای ذهنی ام میشم ومسئولانه ذهنم رو کنترل میکنم وهنوز خیلی باید ریشه ای به این چالش ودیدگاهم نگاه کنم وبنویسم وبررسی کنم وخودم رو موظف کنم که معجزاتی که روزانه تجربه میکنم رو بنویسم نه اینکه فقط در ذهنم مرور کنم وفکر کنم بهش آگاهم،چون سریع فراموش میکنم،،،مثل حل چالش راحت ماشین که علی رغم اینکه میگفتن فلانی کارش خیلی خوبه ولی دیر بهت وقت میده،مراجعه اول ماشین رو بررسی کرد وگفت فردا اول وقت بیا وصبح فرداش که رفتم براحتی کار ماشین رو انجام داد و از اتلاف وقت من در نمایندگی وهزینه بالاتر منصفانه جلوگیری کرد ومن با اینکه قبل از انجام کارم از خدا میخاستم که با هزینه مناسب وکیفیت خوب کارم انجام بشه،،بعد از انجام سریع نجواها اومد که خب حتما مسئله خاصی نبوده همینکه توذهنت هم شکر گزاری کنی کافیه!!! از اون طرف بدنبال فراموشی وکمرنگ شدن این نعمت در ذهنم، خیلی واضح اتفاقاتی که رخ نداده بود وفقط نجواهای ذهنم بود مرتبا مرور میشد که شاید همین مبلغ رو هم نباید میگرفت!!! در صورتیکه بهم گفت نشت بنزین بوده وخطرناک بوده وبه موقع اومدی،،،،واین تغییرات درونی هنوز رخ نداده !!!ونشون میده که زمان چالشها هرچند کمتر از قبل ولی هنوز نجواها وبدنبال اون تصمیمات اشتباه در رفتار وگفتارم رخ میده واین مسیر پیشرفت رو کند میکنه،،،چون من نتایج کوچک روزانه رو اونطوری که باید برای تغییر جدی باورهام یادداشت نمیکنم واهرم رنج ولذتش رو درونی نکردم،،،
سپاسگزار شما استاد عزیزم واستاد شایسته عزیزم هستم که کمکمون میکنین با نوشتن وفهم بهتر این آگاهی ها آگاهانه تر قدم برداریم،،هرچند کوچک،،ولی پیوسته وامیدوار
سلام استاد
نمیدونم الان یه حس خاصی دارم
سوالای میپرسی که آدم وامیداره به فکر کردن
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟
در زمینه مالی
من فقط دارم میگم کاش میشد ماشین میخریدبم
کاش شغل بهتری داشت شوهرم
کاش پول داشتیم فلان خونه میخریدبم
و مجموعه ای ای کاش ها
قشنگ قانون رو ول کردم انگار فقط درزمینه روابط به کارش بردم و عقد که کردیم گذاشتمش دم در و تمام
تعجب میکنم این چند سال چرا روخودم کار نکردم
ولی الان خوبه میدونم چیکار کنم میدنم این سر نخی که الان تو دستمه باید محکم بگیرمش و بیام جلو
خوب رفتار من که شبیه گذشته است
پول خرج نکردن از ترس اینکه مبادا تموم شه
پول نیاد سمتم میترسم بقیه ازم بگیرنش
ادامه دادن به همون باورهای قبلی
حالا چیکار کنم و چه باورای بسازم
به نظرم قدم اول باید باورهای توحیدی بسازم و رابطه ام با خدا اوکی کنم چون مهم ترین رابطه است و خدا منبع آرامش خدا منبع ثروت بی نهایته
پس قدم اول خداوند هستش
حقیقتا خیلی دلم واسه آرامش با خدا بودن و حرف زدن باهاش و ایمان بهش تنگ شده
قدم دوم احساس لیاقته تا خودم خودم لایق ندونم جهان لیاقتم بهمنمیده
پس رو باورهای خودم کار کنم
قدم سوم باورهای فراوانی و دیدن فراوانی هاست
قدم چهارم شناسایی باورهای مخرب و اصلاحشونه
نمیدونم چقدر موفق بشم ولی حتما تک تک نتایجم میام بهتون میگم
من شغل میخوام که آزادی زمانی و مکانی داشته باشه
خونه میخوام از نوع ویلایی و نو ساز و ترتمیز و دوبلکس
ماشینم حتما باید شاسی بلند باشه
یه گوشی عالی میخواپ برا عکاسیام
و یه حساب با پول بی نهایت برا خرید هام
سلام به همگی و استاد عزیز زمانی که پروژه شروع شد استاد گفتن که همراه با دوره احساس لیاقت باشه بهتره ، من نداشتم این دوره رو و گفتم خدایا من این دوره رو میخوام و رهاش کردم و گام به گام با بچه ها تا قدم پنجم اومدم و توی قدم پنجم خداروشکر تونستم این دوره رو به راحتی تهیه کنم.
چه زمانی متوجه شدی که وقتی واقعاً تغییر کردی؟
این قضیه دور نیست زمانی که ماه پیش بود و اون دست حمایت گری که هر ماه به من کمک میکرد و برام مبلغی رو واریز میکرد دیگه نداد.
و من با خودم گفتم ایراد نداره تا الان از این دستش بوده و از الان به بعد قراره از یک دست دیگه باشه
یا زمانی که من با وجود اون همه ترس و نجوایی که تو ذهنم بود رابطم رو اومدم و معرفی کردم به پدرم ، چون میدونستم درسته و دیگه مخفی کاری نکردم از اینکه من دوست پسر دارم
با اینکه خانوادم مخالف بودن به قول استاد من زیر بار حرف ظلم نرفتم
آدم مظلومه ی داستان نشدم
نزاشتم برام کسی تعیین تکلیف بکنه که این کارو بکن یا اینکارو نکن مخصوصا اینکه من هیچ اشتباهی توی این تصمیمم نمیدیدم و نزاشتم من رو منصرفم بکنن
حرفاپو رو گوش میکردم ولی همه بدون منطق درست و پایه و اساس بود
و الان 3 سال و خورده ای از اون روزا میگزره و من به راحتی با پارتنرم ارتباط دارم همچنان خانوادم هم در کنارم هستن با اینکه مخالفن
اون اوایل خیلی سعی میکردن جلوم رو بگیرن با روش های مختلف ولی به قول استاد سعی کردم هی کمتر از قبلم ادم مظلومه باشم و 90 درصد اون اختلافایی که اون زمان باهام داشتن بهتر شده خیلی بهتر از قبل
یه زمانی که دوره نیست همین دو ماه پیش ، لپتابم خراب شد ، گفتم ایراد نداره حتما یه لپتاب بهتر میخواد میاد ، ایراد نداره پولشو ندارم من امسال تو 6 ماه این پوله رو ساختم بازم میتونم تکرارش کنم، ایراد نداره شاید نباید این مدتی که لپتاب ندارم روی سایتم کار کنم ، شاید ادما به همون مطالب قبلیم نیاز دارن و مطلبی نباید اپدیت بشه رو سایتم ،
هر جور بود نزاشتم حالم بد بشع و کمتر از یکماه بعدش اون لپتاب نو با کلی امکانات خفن و به روزتر دستم بود.
تمام زمانهایی که مشتری ندارم حالم خیلیییی بهتر از 4 سال پیشه ، من یادمه اون روزها 4 سال پیش چه حجم زیادی از استرس و اضطراب رو روزانه داشتم ، الان مشتری ندارم چون کارم به شکلی نیست هنوز که هر روز مشتری داشته باشم ، به خودممیگم هزار تا راه هست ، فراوانی هست ، خدا تورو یادش نرفته ، دیر نمیکنه و سعی میکنم تا جای ممکن رها کنم و لذت ببرم از روزم نتیجه شم اینه امسال نسبت به 4 سال پیش درامدم اصلا قابل مقایسه نیست
حدودا 16 برابر شده دست کم
خدایا صد هزار مرتبه شکر مرا به این سایت ارزشمند هدایت کردی
خدا ره شکر میکنم بخاطر وقت خیلی خوبی که دارم و میتوانم فایل ببیینم فکر کنم کامنت بنویسم بخوانم واقعا همین وقت آزاد که دارم بینهایت ارزشمند است خدا ره شکر میکنم
استاد عزیز و مریم شایسته به حق شایسته از شما قلبا سپاس گزارم که این دوره ارزشمند را شروع کردید چقدر زندگی ام زیباتر شده با شروع این دوره چه برکاتی وارد زندگی ام میشود که بینهایت سپاس گزار خداوندم
داشتم کامنت یکی از دوستان عزیز را می خواندم که در مورد تعهد که در کار کردن روی خودش دارد نتایج خوبی که گرفته برای اینکه نتایج خوبی بگیریم باید تمام وجود خود را بگذاریم ساعت ها و ساعت ها هر روز باید پای سایت و فایل ها کامنت بخوانیم و بنویسیم فکر کنیم اینکه چگونه در عمل از این آموزه در زندگی ام استفاده کنم سعی کنیم همواره سمت خود را خوب انجام بدیم با تمام وجود روی خود کار کنیم نگران بقیه اش نباشیم چون خداوند بی نقض است خداوند سمت اش را بی نقض انجام میدهد این ما هستیم که باید سمت خود را درست انجام بدیم
در هر صورت خدا ره بینهایت شکر میکنم که اینجا هستم و هر روز روی خودم کارمیکنم آرامش شور و شوق که بهتر شده گواهی میدهد مسیر درست است فقد باید بند کفش ام را محکمتر ببندم و متعهدتر عمل کنم
به نام خدای مهربانم
سلام به همگی
من این فایل رو قبلا بارها وبارها گوش داده بودم وبارها با خودم تکرارش میکردم مخصوصا این جمله ی استاد اگه موقع فشار،بچلوننت ،همون آب قبلی دربیاد یعنی تغییر نکردی
وسعی میکردم ومیکنم درکش کنم،چون میدونم فرق هست بین گوش کردن،شنیدن ودرک کردن.
اما حالا که فکر میکنم،اونجایی که گفتید نمیخاد کاری کنی باج نده،من همین کار رو کردم،شروع کردم قدرتمندانه نه گفتن،
از نه گفتن به برادرم شروع کردم،یادمه خیلی سخت بود،ازمن بزرگتربود،اما من فهمیده بودم باید برای خودم ارزش قاعل باشم،هی نخام به بهانه دلسوزی، خانواده هستن کمک کنم،همون جریان به پرنده ها غذا ندهیم،شروع کردم
مثلا همین چند وقت پیش خواهرم اسباب کشی داشت نرفتم،چون قبلا واسه موضوع های دیگه ای بهم گفته بود و من گفته بودم نه،،،این دفعه مقاومت ازسمت من خیلی کم بود،همین که گفتم نه،پذیرفت
چون احساس میکنم میخاد کارش رو بقیه انجام بدن، ویه جورایی باج دادنه، و قبلا هرکسی کاری داشت ،با این وجود که من کارداشتم،یا رفتن به اونجا احساس بدی بهم میداد اما میرفتم،،،اما خدارو هزاران بارشکرررر که تغییر کردم.
یه مثال بگم ازاینکه اگه ما تغییر کنیم اطراف مون هم تغییر میکنه،
من یه دوستی داشتم خیلییییی خوب بود،باهم حرف میزدم،میرفتم خونه شون،خونه شون قشنگ سرکوچه مونه،با این وجود که خانه داره،تا حالا چهاربار قرار گذاشتیم، اما کنسل شد،چراااااا
چون من تغییر کردم،چون توی فرکانس هم نیستیم،و این طوره که خدا در هرلحظه مواظبمونه،
خدایا،به هردیواری که تکیه زدیم،رنگ پس داد،به هرطنابی که چنگ زدیم پاره شد،اما فقط تو بودی که مشتاقانه منتظرمن بودی و باهرپیشرفتم برام دست میزدی،دوستت دارم
مفتخرم به بندگی
مفتخرم به ربوبیتت
تا یادم نرفته بنویسم که ما باید روی خودمون کار کنیم تا جهان اطراف من تغییر کنه ، اگه جهان هنوز این کارو نکرده ،یعنی من هنوز درست روی خودم کار نکردم،
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خداوندی که هر لحظه جهانش در حال رشد و تغییر و رو به بهبود هست،
خدای من شکرت که امروزم با این آگاهی ها شروع شد با استاد عباس منش عزیز با یکی از بهترین دست های خداوند روی زمین ،
خدای من از ابتدای این پروژه چه اتفاقات خوبی واسه زندگی من افتاده و خداروشکر پیامد های اون به اطرافیانم هم رسیده مثلا اینکه من از ابتدای این پروژه تغییر که تصمیم گرفتم زندگیمو تغییر بدم و فقط رو به بالا حرکت کنم، جهان اومد گفت برو که بریم و همش دارم درآمد در میارم انگیزم بالاتر رفته ،جایی که دوست دارم دارم کار میکنم، انقدر کار میکنم تا اونی که عاشقشم سر راهم قرار بگیره خود جهان داره اینو میگه میدونم خداوند سرقولی که میده هست ، از من تلاش و حرکت از جهان معجزه ،خداروشکر به اجبار هم نیست سرکار هم یاد میگیرم هم با مشتری ها صحبت میکنم هم تجربه میکنم هم لحظه هام زیبا جلو میره خداروشکررررر،
خوب حالا از این بگم از روزی که من تصمیم به تغییر گرفتم و با ترسام روبرو شدم ، به یه سفر یک روزه بسیار عالی دعوت شدیم به همراه خانواده وقتی شب سوار اسنپ شدیم که به سمت ترمینال حرکت کنیم موقعی که رسیدیم هزینه اسنپ رایگان بود ، و خودش پرداخت شد واسم، موقعی که رسیدیم اونجا بازم رایگان رفتیم تا خونه میزبان ، موقعی که اونجا بودیم همش به مهمونی اون یروز با تمام زیبایی ها و خوراک و پوشاک از ما پذیرایی کردن بهترین صبحانه رو جلومون قرار دادند، بهترین نان و واسمون پختند بعد رفتیم دکتری که قرار بود بریم و نوبت گرفته بودیم که خودشون با ماشین مارو بردند و اونجا موندن تا مارو تا خونه خودشون دوباره آوردن با اینکه تایم دکتر حدود 4 تا 5 ساعت طول کشید و دوراز شهر بود ، بعد چه شامی واسه ما آماده کرده بودند خدای من کنار اون خانواده همه چیز مثل بهشت بود ، همش از فعالیت های خودشون حرف زدند شاد بودن و خوشحال اصلا اهل غیبت کردن نبودند ، چقدر کار و فعالیت میکردند چقدر هنرمند بودند ،
خدای من اگه اینا رو تو آماده نکردی پس کی آماده کرده بود ، اینا وقتی اتفاق افتاد که من تصمیم گرفتم تغییر کنم و روحم و به آرامش برسونم ،من تازه متوجه شدم چطوری باید راضی باشم، چطوری باید سپاسگذاری کنم از نعمت ها خدای من شکرتتتتتت ،
ما موقع برگشت به شهرمون دوباره تا خونه با اسنپ رایگان برگشتیم ،
دیروز با مامان جایی رفتیم و من همچنان امتیاز اسنپم بالاست و بازهم رایگان داخل شهر گشت میزنیم با بهترین ماشین ها ،
وای خدای من انقدر خوشحال شدمکه مامان خوشحال شد ، گفت تو هنوز رایگان داری؟؟؟
گفتم بله عزیز دلم خدا واسم فرش قرمز پهن کرده گفته تو فقط لذت ببر و پا روی این فرش بذار ولی به شرطی که هرچی بهت میگم و انجام بدی ،
خدایااا کمکم کن که گوشم باز باشه به هدایت های الهی ببینم اونچه که نشانه های رشد منه که داری جلوی راهم قرار میدی،
خدایا من میخوام تغییر کنم ، من میخوام دوستام روابطم ، احساسم ، درآمدم ، انسان های اطرافم ، آگاهی هام دانستنی هام همه چیزم تغییر کنه و فقط روبه زندگی خوب بالا برم ، سرم توی زندگی خودم باشه به امید خودت .
به قول رزای عزیز که فایلشو چندین بار گوش دادم با اون صدای زیباش ، خدایا من میخوام فقط میخوام
خدای من شکرت برای پروژه تغییر که قراره زندگی منو دگرگون کنه شکرت
سلام وقتتون بخیر
سپاسگزارم برای این فایل ارزشمند و پر از نکته
بعد از گوش دادن این فایل من زندگی خودم مرور مرور میکردم
کجا هی تکرار میشه دیدم تو زمینه روابط تا میاد رابطه خوب شه باز یه تنش پیش میاد…
گفتم خوب تمام خواسته های دیگه مه دارم میزارم کنار رو همین کار میکنم
صبح موقع تمرین ستاره قطبی میگم میخوام امروز رابطه خوبی تجربه کنم..میخوام آرامش داشته باشم..
چند روز که این تمرین رو انجام میدم میبینم وقتی تو رابطه ام تنش ندارم چقدر من آرام ترم چقدر احساس شادی دارم…چقدر روحیم شادتر..چقدر با عشق به کارهای خودم و زندگیم میرسم…
بعد اصلا فهمیدم که من آرامش میخوام ..حالا مهم نیست صد میلیارد درآمدم باشه یا یه میلیون آرامش اولویت هست…
یه چیز دیگه هم هست اینه زود از کوره در میرم..زود واکنش نشون میدم ..ولی بعد چند ثانیه میفهمم دارم از مسیر خارج میشم خودم و خشم رو کنترل میکنم میگم خوب من انسانم باید بیشتر روی خودم کار کنم…
با گوش دادن دوره عزت نفس هم زمان با این فایل ها باگ هام هم داره مشخص میشه..
سپاسگزارم برای این فایل
در پناه الله مهربان شاد باشید و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت
خدایا هر انچه دارم از توست
تمرینات این جلسه و نوشتنش در من شور و شعف خاصی ایجاد کرده که قابل وصف نیست تو دلم قیلی ویلی دارم حس شاگرد زرنگی که درس رو خوب گرفته و تمرین کرده و نتیجه ها نمایان شده
وقتی جلسه روگوش دادم و بعد متنش رو خوندم دو روز کامل بهش فکر کردم بررسی کردم درونم و تغییراتم رو کامنت خوندم بعد به خودم احسنت گفتم اگر خود این کارهایی که انجام دادم تغییر نیست پس چیه؟
اگر این تفکر کردن و توقف کردن در یه جلسه و بررسی نتایج تغییر نیست پس چیه؟
من قبلا فایلها رو گوش میدادم بعد متن میخوندم بعد تمرینات تو دفترم مینوشتم و کامنت نمیزاشتم میرفتم فایل بعدی و به همین ترتیب تا پایان جلسه و هر وقت گوش میدادم پراز شعف میشدم چه قشنگ و جالبه و اما نتایج به میزانی که توجه کردم و زمان گذاشتم بود ولی چیزی که داشتم استمرار در سایت بودن روزانه و گوش دادن فایلها و نوشتن در دفترم وقتی نتیجه میدیدم انجام میدادم
بعد که دلم نتایج بزرگتر و پررنگتر خواست هدایت شدم به نوشتن کامنت خوندن کامنتهای بیشتر تفکر و تدبر در تمرینات و اجراشون در زندگیم و عجله نکردن برای رفتن به فایل بعدی به این میگن قانون تکامل با اینکه بارها خونده بودم دوستانی که نتایج عالی گرفتن شبانه روز خودشون رو به فایل بستن و نوشتن و کامنت نوشتن و خوندن و تو خواب هم گوش میدادن اما نمیتونستم همچین قدمی رو بردارم اماده نبودم جعبه ابزارم پر نبود به محض رقم خوردن چندین مورد و تجربه اون حس قشنگش و تکاملی که داشتم تشنه تر شدم سنجیده تر جلوتر میرم ریشه یابی میکنم قبلا ذهنم گولم میزد تو که اینو خوبی اینم برات کاری نداره
اما بعد دیدم نتایج اونو نمیگه و تو این جلسه که یه چکاب فرکانسی بود برام
خودم رو بررسی کردم و همونطور که تو جلسه اول گفتم خودم رو متعهد کردم به نوشتن کامنت و خوندن کامنتهای بیشتر بدون عجله و اجراشون در زندگی روزمره ام
جالبه وقتی تصمیم میگیری که پیشرفت کنی شرایط پشت سرهم به نفعت پیش میره و رقم میخوره و این جلسه ی بی نظیر برای من جایزه ام بود و به قول استاد پاداشها رو بزرگ کنید برای خودتون و پاداش من بود تا بسنجم خودم رو وقبل این جلسه تصمیم درست رو گرفته بودم و مهر تاییدی بر درستی تصمیمم و شور مضاعفی برای ادامه مسیری که فقط خدا میدونه قراره چه اتفاقات فوق العاده ای برام رقم بخوره
اما نتایج من: من ارومتر از قبل شدم. مدارم عوض شده چون ادمهای نزدیکممم با وجود نزدیکی بهم کمرنگتر شدن تمرکزم بیشتر روی زندگیم شده عاشق خونم شدم عاشق تمام وسایل خونم شدم باهاشون عشق میکنم در کنار همسر و دخترام لذت میبرم همیشه دلم میخواست خونه نباشم الان برعکس میخوام بیشترین زمانم خونه باشم و سپاسگزاری همه امکاناتی که دارم باشم خونه سقف بالای سر وسایلی که برای رفاهمون هست یخچال پر از خوراکی و…
تمرکزم بیشتر روی خانواده خودم هست نتایجش هم دارم میبینم . ارتباطم با همسرم بهتر شده دلم میخواست بهتر بشه ارتباطمون و در نزدیکترین زمان قراره دوره عشق و مودت رو کار کنم و اینم پاداش تمرکزم و تغییراتم
البته که هنوز یکسری چیزها مثل گذشته هست و دوباره همون حالت میشه ولی الان کنترل شده تر هست وسط داستان متوجه میشم مچش رو میگیرم و ارومتر میشم
تمام اینا میگه مسیر درسته ترکیب جادویی این پروژه با دوره لیاقت من رو شخم زده از اول و باورهای خوب تقویت و باورهای نادرست رو رو اورده برام
دلم میخواد شب و روز بشینم ث گوش بدم و فکر کنم و تمرکز بزارم روش تا مدار بالاتر برم
استاد قشنگم نمیدونم با چه زبانی باید از شما برای ماندن در این مسیر نورانی و بزرگتر شدن و بروزتر شدن ظرف وجودتون تشکر کنم ممنون که هستید و سپاسگزار خداوندم که من رو با دستانی همچون شما اشنا کرد
عاشقتونم️