این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/7.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-01 07:17:592025-11-02 19:29:31تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۷
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام فراوان خدمت استاد گرانقدر و سرکار خانم شایسته نازنین و دوستان گرامی
سوال :
هدف یا خواسته ی بزرگی که برایش تلاش می کنید چیست ؟
جواب :
در حال حاضر خواسته ی بزرگ من راه اندازی کسب و کارم است قبلا هم به ایده ی آن فکر می کردم ولی به وضوح نرسیده بودم حدود ده روز قبل از شروع پروژه ی تغییر را در آغوش بگیر به یقین رسیدم که می خوام ایده ای که در ذهن دارم رو اجرایی کنم
سوال :
برای اینکه در میانه ی راه عجول نشوید و مسیر را رها نکنید چگونه جوانه های کوچک و نشانه های اولیه ای در مسیرتان می بینید را شناسایی می کنید
جواب :
نشانه هایی که دیدم اینها بودن
تا در مورد اجرای آن به یقین رسیدم بلافاصله تصمیم به تغییر گرفتم و دوره ی تغییر را در آغوش بگیر لانچ شد
از شرکتی که می خوام وسایل بخرم و قبلا پرس و جو کرده بودم به من زنگ زدن و خواستن ببینند من جدی هستم و گفتن هر سوالی داری ما آماده ی پاسخگویی هستیم
در همین مدت که تمرکز دارم روی ذهنم و سعی می کنم ورودی هامو کنترل کنم هر خواسته ای دارم اجابت میشه
مثلا یه شب به همسرم گفتم کاش محمدحسین ( پسر عزیزم ) مبلغی بهم بده تا براش طلا بگیرم دو روز بعدش پسرم بهم تلفن زد گفت مامان وقت داری بری یه تیکه طلا بخری اصلا از ذوق داشتم پرواز می کردم و خدا رو شکر کردم و همان روز پول به حسابم واریز کرد رفتم و یه نیم ست خوشگل برا عروس آینده ام خریدم خدا رو بی نهایت شکر
و جالبه که از خداوند هدایت خواستم پیش کی برم و اسم یه آشنایی که طلا فروشه آورد ذهنم و من اصلا یادم نبود و تو ذهنم به طلا فروش های دیگه ای فکر می کردم وقتی هم که رفتم اصلا سود نگرفت فقط حق اجرت و مالیات رو قیمت کشید و کلی ذوق و شوق داشتم تو طلا فروشی خدایا بی نهایت شکرت
چند روز پیش هوس دل و جگر کردم و خواهرم گوسفند کشته بودن و دل و جگرش رو برام فرستاد و از اینم ذوق زده شدم
سه شنبه هفته ی گذشته رفتم خونه ی دوستم برا دیدن نوه اش که به دنیا اومده بود و چون خونشون رو عوض کرده بودن من فقط آدرس خیابون و کوچه رو پرسیدم وقتی به کوچه رسیدم گفتم چرا نپرسیدم کدوم خونه اس و یه دفعه گفتم خدایا تو بگو کدوم خونه اس و تا خونه ی چهارم پیش رفتم و یهو دو تا گربه اومدن جلو و بهم نگاه کردن و میو میو کردن گفتم آها منظورتون اینه که جلوتر نرم همون لحظه زنگ زدم به دوستم و گفت اولین خونه هستیم
دیروز پنج شنبه با بچه های باشگاه رفتیم اردو تو استان خودمون قرار بود هرکی برا خودش غذا بیاره و من تنبلیم شد غذا درست کنم یه دفعه گفتن فلان خانم برای همه غذا درست می کنه و باهاتون حساب می کنه و جالبیش این بود رفتیم یه خانه باغی که من بارها که از کنارش رد می شدیم خیلی خوشم از نمای بیرونیش می اومد و قسمت شد برم داخلش و یه روز خوب رو توش بگذرونم
دیشب هم خواب دیدم یه مقدار طلا که قبلا فروخته بودمشون تو کمدم هستن و از دیدنشون ذوق زده شدم گفتم وااای خدایا شکرت من فکر می کردم که فروختمشون
خدایا بی نهایت شکرت
اتفاقات قشنگ این چنینی خیلی برام میفته و من خیلی امید وارم که در مسیر درست قرار دارم و مطمئنم در زمان مناسب و شرایط مناسب خداوند کمکم میکنه که کسب و کارم رو به آسانی و عزتمندانه راه اندازی کنم
سوال :
برای ما بنویسید چگونه با بزرگ کردن و سپاسگزاری کردن بابت همین نتایج به ظاهر کوچک ( مانند احساس آرامش بیشتر ایده های جدید یا یک موفقیت مالی اندک ) ایمان و انگیزه ی خود را برای ادامه دادن مسیر تا رسیدن به درخت تنومند و نتایج بزرگ حفظ می کنید؟
جواب :
من به خاطر این نتایج و نتایج کوچک و بزرگی که خودم همسرم و فرزندانم گرفته ایم صبح و شب سپاسگزاری می کنم و فایلهای مختلف از دوره های مختلف رو مرور می کنم تا همچنان در مومنتوم مثبت قرار داشته باشم و به خواسته ام برسم
اتفاقات قشنگ اینچنینی که تعریف کردم رو بارها در ذهنم مرور می کنم و برای خانواده ام ( همسر و فرزندانم ) تعریف می کنم
در احساس آرامش و تعادل خوبی قرار دارم و گفتگوهای ذهنی ام مثبت تر شده اند خدا رو بی نهایت سپاسگزارم
در مورد خواسته ام که کسب و کارم است مدام جملات تاکیدی می نویسم و سپاسگزاری می کنم
خدایا شکرت که به آسانی و با عزت سرمایه لازم برای کسب و کارم جور شد
خدایا شکرت که شور و شوق لازم برای کارم در وجودم قرار داده ای
خدایا شکرت که مکان راه اندازی کسب و کارم را خودت برایم انتخاب کردی
خدایا شکرت که اعتبار لازم برای کارم و محصولاتم بهم عطا کرده ای
خدایا شکرت که مشتری های با کبفیت را به سوی من می فرستی
خدایا شکرت که مشتری هایت به لطف تو به آسانی از من خرید می کنند
خدایا شکرت که در کارم به من صبر و استقامت عطا کرده ای
خدایا شکرت که به من به آسانی و با عزت علم تجارت می آموزی
خدایا شکرت که به لطف تو رشد و پیشرفت در کارم روز افزون است
ووووووو
یه کار دیگه ای که انجام دادم برای اینکه در فرکانس خواسته ام قرار بگیرم اینه که من تنها بزی که داشتم رو سر بریدم و اونم حقوق ماهیانه ام هست من دیدم تا وقتی به این آب باریکه چسبیدم ایده ام رو جدی نمی گیرم برا همین هر ماه مبلغ ناچیزی از حقوقم رو نگه میدارم و بقیه اش رو تبدیل به دلار می کنم با همین کار یک نوع انتظار برای جدی گرفتن و شروع کسب و کارم در ذهنم دارم
سوال آخر :
در پایان از تجربه ی گذشته بگوئید که صبر شما نتیجه را چند برابر کرد و یا عجله شما را به عقب انداخت
جواب :
برای اولین بار قبل از آشنا شدن با استاد در بورس شرکت کردم اواخر سال 98 و ابتدای سال 99 به قصد اینکه پولم چند برابر بشه ولی تمام پولم رفت و این یک تجربه از عجله کردن بود و من تا مدتی خودم رو کندو کاو میکردم چون تجربه ی تلخ و سنگینی بود و وقتی به این نتیجه رسیدم که مقصر خودم بودم خداوند من را با استاد عزیزم آشنا کرد
خدایا برای تمام پاداش ها و تنبیهاتت تو را شکر می گویم
به نام خدایی آغاز میکنم که شاکرعلیم است،خدایی که شکرپذیرنده ی هوشمندیه،من شکرکننده ام واو شکرپذیرنده.
ویرزقه من حیث لایحتسب ومن یتوکل علی الله فهو حسبه ،ان الله بالغ امره(آیه 3سوره طلاق)
وخداوند ازجایی که فکرش رو نمیکنی بهت میده،نه اون جایی که نشستی داری دودوتا چهارتا میکنی،راه حل توی ذهن وافکار نیست،پس بیخودی فکرنکن.
وهرکس برخدا توکل کند،خدای برای اوکافیست وبه راستی خدا فرمان خویش را به انجام می رساند.
خداوند کامل کننده ست،خداوند به انجام رساننده کارهاست،اوست تنها رب وفرمانروا وقدرت،اوست قادرمطلق رسیدگی به امور.فقط باورکن وبشین وتماشا کن که خدا چه جوری برات کاری میکنه کارستون
داشتم قبل از این گام، جلسه قرآنی قدم اول رو گوش میدادم،وچقدر قشنگ که اون فایل با بشرالصابرین به اتمام رسید،خدایا خودمونیم،خوب میدونم وقتی صبرکردم اون من نبودم،اون تو بودی که دروجود من صبرمیکردی،خدایا دمت گرم
ازجملات اول این فایل،قدرت سپاسگذاری برای چیزهای کوچیک ،من رو واداشت که بیام شکرکنم
امروز تصمیم گرفتم بیام کتابخونه ومطالعه کنم،الان هم هنوز توی کتابخونه ام،اما چنداتفاق جالب برام افتاد که خدارو حس کردم توی قلبم،احساس کردم من زلال ترشدم،یه لحظه احساس گرسنگی کردم و باخودم گفتم بهتره برم چیزی ازمغازه بگیرم که گرسنگی ام رفع بشه،اولش نجوا اومد ولش کن دوساعت دیگه میری خونه،چون سوپری ها دور بودن ازکتابخونه،حالا میخای اینقدر راه بری،بعد دیگه گوش نکردم وکارتم رو برداشتم که برم سوپرمارکت،یه چیزهیجان انگیزبگم،همین که از،درکتابخونه اومدم بیرون، دیدم یه مینی مغازه کوچیک روبه رو جدیدا زدن،تازه چای وقهوه ونسکافه هم داره،به قدری ازاین نعمت خوشحالم که انگارتوی دلم عروسیه،آخه چندین سال نبود ولی امروز بود،این اگر معنی اش این نیست که خداهوام روداره،پس معنیش چیه،الهی شکرررر،
ویا وقتی نشستم روی صندلی توی کتابخونه فقط ازذهنم یه بار گذشت که زمین کتابخونه نیاز به تمیزی داره وحالا یکی ازدخترا بدون اینکه کسی چیزی بگه داره تمیز میکنه، الهییییییی شکررررررر،منم ازش تشکرکردم.و امروز وقتی اومدم داخل کتابخونه دوسه تا ازدخترا،آشنا بودن وفقط درحدیکی دوبار دیده بودمشون،اومدن جلو وبهم سلام کردن ومشخص بود خیلی خوشحال بودن ازدیدن من،واین حس موقع ورود خیلیییی بهم حس قشنگی روداد وباعث شد من بیشتر بمونم ومطالعه کنم،خدایاااااشکرت، خدایاااااشکرت
خدایا شکرت که لطف تو باعث شده در زندگیم به جایی رسیدم که خودم به تنهایی هرگز نمیتونستم
خدایا شکرت که لطف تو باعث شده در زندگیم درهایی به روی من باز شده که هیچکس نمیتونه ببنده(سایت استادعباسمنش)
قانون رشد (رشد وتوسعه فردی) (رشد گیاهان) هر نوع گیاهی از علف و سبزی گلهای توی گلدون خونه، درختهای پارک گرفته تا سبزیهایی که میکاریم تو باغچه، دقیقا قانون رامیبینیم، عجلهای هم نداریم که امروز که سبزی میکاریم و فردا صبح اگر سبز نشده، باغچه را خراب نمیکنیم با ایمان به قانون رشد گیاهان دوباره آب میدیم و…
صبر میکنیم.
صبر میکنیم
صبر میکنیم
رها میکنیم و میریم سراغ کارهای دیگه بالای سرش نمیشینیم که چرا سبز نشده؟؟؟؟؟
رها میکنیم
رها میکنیم
رهااااااااااا
دقیقا همه جا این قوانین را میبینیم در تک تک لحظه های زندگی و همهدورو اطرافمون برای همه چیز این قانون را میبینیم که مثلا شهرداری پارک محله را چجوری گل کاری و تزیین میکنه و…
ولی برای کار کردن روی خودمون و رشد فردی دنبال نتیجه یه شبه هستیم،
صبر نداریم
صبر نداریم
صبررررررر
واین از نجواهای شیطان هست که مارا از راه منحرف کنه و نذاره ادامه بدیم چونکه خداوند در قرآن گفته که شیطان دشمن آشکار انسان است.
جز این نیست که نجوا از [ناحیه] شیطان است تا مؤمنان را اندوهگین کند، ولی نمی تواند هیچ گزندی به آنان برساند مگر به فرمان خدا. و مؤمنان فقط باید بر خدا توکل کنند [که توکل کننده به خدا از گزند شیطان مصون است.]
چون اون هم میدونه که اگر ما ادامه بدیم 100% نتیجه خواهیم گرفت، ایمانم ن قوی تر میشه و دیگه کارش سخت میشه، پس اینم از حیله شیطان هست که میخواد در همین ابتدای کار تا اون صدای خدا تو وجود ما قوی نشده جلو مارا بگیره.
ولی ما باید صبور باشیم کار درست را انجام بدیم و با ایمان به خدا و قانون بینقص و دقیق خداوند صبر پیش کنیم که خدا همواره با صابرین هست.
بزرگترین هدف حال حاضر من تقویت زبان آلمانی و گرفتن مدرک C1 هست. نگم که چقدر چالش دارم باهاش :))) بزرگترین چالشم همین عجول بودن هست و چقدر نیاز داشتم به صحبتهای این فایل. دائم ذهنم رو کنترل میکنم که نه بهاره صبور باش صبر کن، مگه میشه آدم یه شبه زبان یاد بگیره! خیلی جالبه توقع دارم الان بتونم روون و بدون اشتباه حرف بزنم، توقع دارم وقتی با یه آلمانی حرف میزنم مثل خودش صحبت کنم. به خدا الان که دارم مینویسم از توقعات خودم خنده ام میگیره :)))) از قانون تکامل بگم که چقدر برام ثابت شده هست، روزی که وارد آلمان شدم روی در و دیوار هم نمیتونستم بخونم چه برسه به حرف زدن، وقتی شروع کردم زبان خوندن انقدر خودم رو تشویق کردم ، انقدر بابت پیشرفت های کوچکم خودم رو تحسین کردم که حالا بعد از یک سال و نیم میتونم بگم تقریبا هیچ مشکلی توی گفتگوهای روزمره ندارم.
ولی این موضوع آلمانی یاد گرفتن یه جورایی پاشنه آشیلمه. باید مدام به خودم یادآوری کنم پیشرفت هامو. باید به خودم یادآوری کنم که بعد از یکسال مدرک B1 گرفتم چیزی که خیلیا بعد از سالها هم نمیتونن بگیرن. باید دائم به خودم یادآوری کنم بهاره تو زبان انگلیسی و ترکی استانبولی رو مثل آب خوردن یاد گرفتی اینم میتونی.
یکی دیگه از کارهایی که میکنم هر خارجی (غیرآلمانی) که میبینم راحت آلمانی حرف میزنه یا اصلا غلط حرف میزنه ولی اعتماد به نفس داره کلی تحسینش میکنم و این بی نهایت احساس خوب بهم میده.
واقعا این پروسه آلمانی خوندن خیلی برام درس داشت و رشدم داد. از بیرون انگار فقط یه زبان دیگه یاد گرفتم ولی از درون تکونم داد. کلی از باورهای محدود کننده امو کشید بیرون مثل کمبود عزت نفس ، ترس از اشتباه حرف زدن و غیره.
این پروسه باعث شد قانون تکامل، صبر و قانون تحسین کردن و تمرکز روی نکات مثبت برام روشن و روشنتر بشه.
خدا رو هزار مرتبه شکر.
بی نهایت ازتون سپاسگذارم استاد بخاطر این فایل های ارزشمند.
خدارو هزار مرتبه شکر که من این قسمت و نیاز به باور سازی ندارم چون همیشه تاکیدم به همه اینه که صبر کن عزیزم بازم صبر کن ، چقدرم بهم میخندن وقتی بهشون مشاوره میدم که بازم صبر کن میگن بهار آخه چقدر صبر آخه فلان آخه فلان ….
خودم این موضوع را کاملا درک کردم فقط این باورو برای خودم باید بسازم که ببین چقدر نتایج اومد ببین چقدر روز به روز داری بیشتر جلو میری ، داری یادمیگیری داری بزرگ میشی ، ببین درآمدت دائما در حال افزایشه ببین هر هفته چقدر واریزی داری چه موقع این اتفاق ها افتاده ؟؟ وقتی که عمل کردم وقتی که یادگرفتم وقتی که به صداهای درونم گوش دادم همه چیز اروم و قشنگ تر میره جلو ، قبلا توی ذهنم یه صداهایی میومد که میگفت تا فلان روز باید این کارو انجام بدی مدت داره موفقیت بعد الان میگه نه عزیزم اگر میخوای موفق باشی رشد کنی و جلو بری این روند تکامل و تغییر باید همیشگی باشه ، یادبگیری عمل کتی نتیجه میگیری ، وقتی یکم خسته شدی خستگی در کن اما نذار به ثابت بودن و افسردگی برسه ، انجام بده لذت ببر از هر لحظه از زندگیت ،
نتایج پشت سرهم میان ،
در عین حال که عجله میکنی ، کارتو با ارامش و مستمر ادامه بده ،
دقیقا وقتی ذهن داره برنامه ریزی میکنه و میگه بشین سرجات ، پاشو بپر توی کار و مشغول شو خود نتایج حالتو خوب میکنه ،
خیلی فایل خوبی بود ، باید بازم گوشش بدیم ، در پناه خداوند باشید
تغییر نکردن نتایج نشانه تغییر نکردن ماست. البته که تکامل میخواد. موفقیتهای کوچک رو ببینیم و بخاطرشون سپاسگذار باشیم تا در موارد دیگه بتونیم صبور باشیم. هرچقدر کارکردن روی خود رو ادامه بدیم و کنترل ذهن بهتری داشته باشیم. نتایج بزرگ و بزرگ تر میشه.
نتیجه دلخواه نیازمند صبر هست. البته نشانه هاش مشخصه که داره نور و آب مناسب دریافت میکنه. نوید جوانه زدن رو میده. در سوره انفال خدا یک نسبت یک به ده (اگه درست گفته باشم) رو برای قدرت صابران مثال میزنه. این یک پتانسیل در وجود مومنان است.
وقتی روی خودمون کار میکنیم اولین نشانه هاش در جسم و خواب و آرامش مون بروز پیدا میکنه. صبر یعنی در مسیری که ایمان دارم نتیجه میده پیش برم. با پشتکار ادامه میدم با اینکه نتیجه هنوز مشخص نشده.
تجربه داشتن انبوه تخم مرغ استاد که با صبر تونستن بهش برسن جالب بود.
سپاسگزار خداوند هدایت گرم هستم که از من به من آگاهتر هست و برای رشدم از من مشتاق تر
میخوام درباره یه هدایتی بنویسم که شاید به موضوع این فایل هم مربوط میشه که درباره صبور بودن و عجله نکردن هست ، یه مدتی بود احساس عقب ماندن از هدفم رو داشتم به خاطر شرایطم و زمان کمی که دارم و نمیتونم به اندازه ای که میخوام برای هدفم زمان صرف کنم ، و این به من احساس بدی میداد که این روزها اکثر اوقات با من بود ، در کنار تمام امید ها و اتفاقات عالی و ایمان و توکل… این حس منو اذیت میکرد تا دوروز پیش که تو دفتر هدایتم از احساسم نوشتم از اینکه انگار انگیزه زیادی برای با حس خوب بیدار شدن ندارم چون روزهام تکراری و نادلخواه شده و من نمیتونم اونجوری که دوست دارم زمانمو استفاده کنم ،
نوشتم …… استاد میگه لذت بردم از مسیر من الان از چی لذت ببرم…….
و بعد هدایت شدم به فایل
“موفقیت مسیر رسیدن به خواسته است نه مقصد آن”
و فایل برام دقیقا از جایی پلی شد که مات و مبهوت شدم باز از لطف خدایی که همیشه هدایتم میکنه و همون منو آروم کرد ، حالمو خوب کرد ، نگاهمو به خودم سپاسگزار تر کرد .
اون احساس عجله ، نگرانی ، اینکه داره دیر میشه و …. کلی دلیل برای حس بد رو با خودش شست و برد.
الان که تمرین این فایل رو داشتم مینوشتم فهمیدم چقدر همین تعریف نادرست از موفقیت تو ذهن من داشته بهم حس بد و بی ارزشی میداده.
من قبلاً این فایل رو بارها هدایت شدم گوش بدم اما اون زنگ تازه تو وجودم صدا کرد و بهم آرامشی از جنس خدارو هدیه داد.
حالا میتونم بگم به نظرم دلیل صبور نبودن و عجول بودن بیشتر ما عدم درک درست و تعریف نا درستی هست که از موفقیت داریم و اگه اینو درست درک کنیم قطعاً صبر بیشتر از قبل جایگزین عجله میشه.
از اون موقع آرامتر شدم باز هم تسلیم تر شدم ، و خداوند بهم میگه اون نتایجی که فکر میکنم با رسیدن به اون نقطه مد نظر قراره شروع به رخ دادن کنه ، میتونه با کم شدن مقاومت هام کم کم از همین الان وارد زندگیم بشه و من با لذت مسیرم رو تا اون نقطه میتونم پیش ببرم که خود این آرامش و صبوری ، منو با سرعتی معقول به جلو به سمت اهدافم میبره.
به نام خدای مهربانم … سلام به استاد عزیزم و همه دوستان همفرکانسی ام …
فاطمه براتون مینویسه…
اول میخوام نتیجه ی خودم رو در رابطه با موضوع صبر بگم …
من از سن راهنمایی کلاس های تفکر مثبت میرفتم و از بچگی دنبال این بودم که چطوری شخصیتم رو بهبود بدم و هر روز زندگیم عالی تربشه و هم در بعد ارزشمندی و هم ثروت و هم سلامتی و همه چی خیلی شرایط عالی باشه .. واقعا میگم اون زمان بچگی من به همه ی اینها فکر میکردم…تا سن دانشگاه که من 20 سالم شد و دانشگاهی که میخواستم قبول نشدم و رفتم دانشگاه ازاد …بعد از یک ترم پندمیک شد و منم که بیزار از بیکاری رفتم دنبال علاقم که میکاپ بود … خلاصه شروع کردم و بعد از تقریبا 6 ماه یه فایلی از استاد توی اینستا دیدم و وارد سایت شدم و دست و پا شکسته فایل های هدیه رو گوش میدادم و کتاب هارو میخریدم و میخوندم و احساس میکردم این همون چیزیه که من سالها دنبالش بودم ..(اینو بگم که هدف من از رفتن به رشته ی روانشناسی این بود که من اول خودمو و زخم هام رو درمان کنم تا به همه ی اون چیزی که میخوام برسم واقعا از سن خیلیییی بچگی تویه این فکر بودم و قلبم بهم میگفت این سایت همونجایی هست که تو سالها دنبالش بودی)خلاصه همینطوری پیش رفتیم تا اواخر سال 400 که من از پدرم با بهونه ایی پول گرفتم و دوره ی عزتنفس رو خریدم ..از اول عید 401 شروع کردم به جدی کار کردن روی دوره …اون موقع نامزد کرده بودم با مردی که از همه نظر رویایی بود …خلاصه خرداد 401 عقد کردیم و بعد از اون با وام ازدواجمون من یه دوره ی میکاپ تخصصی رفتم و کلی لوازم جدید خریدم ….خلاصه ما روی دوره و سایت کار میکردیم و تویه حوزه ی میکاپ هم اروم اروم پیش میرفتیم تا اینکه توی اذر ماه خیلی هدایتی تویه یه سالنی که خیلیییییی بهتر از سالن قبلی بود مشغول به کار شدم … همه چیز خیلی خوب بود .. سالن خوب بود ..پرسنلش باهم دوست شدیم و یه اکیپ خانوادگی با پرسنل اون سالن داشتیم که کلی هم خوش میگذروندیم ..مشتری هام هم نسبت به قبل بیشتر شده بود و من دوره های خودارایی میزاشتم و از هر مشتری و یا هنرجو 30 درصد با سالن میدادم …خلاصه توی دی ماه 401 من اونقدر تجسم میکردم که بالاخره همون خونه ایی که دوست داشتیم رو خریدیم و توی بهمن ماه هم عروسی کردیم به لطف خدا …اتفاقی که این بین افتاد این بود که تقریبا توی اذرماه 401 همسرم توی ازمون شرکت نفت که اندازه دنیا براش تلاش کرده بود و 2 تا مرحله ی اول که سخت ترینش بود رو قبول شده بود و مرحله ی اخر که باید میرفتن فقط اسم و فامیلشون رو میگفتند ، رد شده بود و خیلی ضربه ی محکمی بود … نمیتونید تصور کنید که من و همسرم چقدر غمگین بودیم .. زمانی که اون اتفاق افتاد من گفتم نه غصه خوردن فایده نداره اما فایل هاهم ارومم نمیکرد ..تصمیم گرفتم دوره دوازده قدم و قدم اول رو بخرم و خریدم و گوش دادیم و مثل اب بود روی اتیش …اروم شده بودیم و متوکل تر و میگفتیم الخیر فی ما وقع ….خلاصه بعد از عروسی مون هر روز صبح مینشستم و فایل هارو گوش میدادم (الانم برنامه هر روز صبحم همینه ) تا اینکه توی اردیبهشت ماه 402 دوره ثروت یکرو خریدیم …شرایط بهتر بود اما فقط یکم … گوش دادم تا اینکه توی دی ماه همش میگفتم من باید از این سالن برم …خلاصه سالن هارو میگشتم اما نه فایده ایی نداشت ..محیط سالن قبلی هم خیلی بد شده بود ….همچنان فایل گوش میدادم و روی خودم کار میکردم تا اینکه فروردین 403 یه شب که رفتیم خونه پدرم .ایشون گفتن وقتشه سالن بزنی و من گریه افتادم و گفتم میترسم .. پدرم گفت عباسمنش گفته هیچ وقت شرایط ایده ال نمیشه که شروع کنی باید از همینجا شروع کنی و همسرمم حمایت کرد و همه چیز بخدا قسم خود به خود جور شد و من شروع کردم ….و اتفاقات عالی و شزایط فوق العاده شروع شد … درامد من ده برابر رشد کرد و الان که یکسال و نیم از افتتاح سالن میگذره نمیدونید چقدر اتفاقات عالی افتاده و چه ایده هایی همین الان تو سرمه که باید انجام بدم و بله صبر جواب داد ….به جز بحث مالی که اندازه دنیا پیشرفت کردیم در جنبه ی روابط و شخصیت و احساس لیاقت و سلامتی و توحیدی بودن هم اندازه دنیا پیشرفت کردیم …
من هنوزم هر روز روی خودم کار میکنم و منتظر اتفاقات خارق العاده ی بعدیم ….
الهی هزاران مرتبه شکر که قانون ثابته و ما در این مسیر هستیم ….
استاد عزیزم بی نهایت به خاطره این فایل زیبا و صحبت های عالی و دلنشینتون سپاسگزارم. ممنونم که این چنین آگاهی هایی رو برای عموم به اشتراک می گذارید. چقدر زیبا و عالی شما قانون رو درک کرده اید و چقدر عالی و زیبا به دیگران آموزش می دید.
استاد عزیزم من هم برای یک هدفی یکساله دارم تلاش می کنم ولی هنوز به نتیجه دلخواهم نرسیده ام. اوایل که خودم هم این انتظار رو نداشتم که به نتیجه دلخواهم برسم، چون نیاز داشت تا یکسری موارد رو آموزش ببینم. ولی در حدود چند ماهه که آمادگی کامل برای دریافت نتیجه رو پیدا کرده ام و البته نشانه های زیادی رو هم دیدم ولی هنوز به نتیجه دلخواهم نرسیده ام. همین الان داشتم با خودم فکر می کردم که کجای کار من ایراد داره که رسیدن به این نتیجه ساده ( ساده برای من، چون اینقدر روی ذهنم کار کردم که برای مغزم قابل دسترسی و ساده به نظر می آید) داره طولانی می شود. حقیقتش نجواهای شیطانی امروز خیلی زیاد در گوشم زمزمه می کرد و حالت استرس بهم دست داده بود. یکدفعه یه حسی بهم گفت برم سایت استاد رو بررسی کنم و دیدم یک فایل جدید روی سایت گذاشته شده. این فایل دقیقا فایلی بود که من بهش نیاز داشتم. چیزی که من الان نیاز دارم صبر است. و اینکه بدون استرس خیالم راحت باشه در وقت مناسب بهم داده می شود. خداوند بیشتر از خودم دوست دارد من به نتیجه برسم، پس بایستی صبور باشم.
استاد عزیزم جملاتتون همش در ذهنم هست و بارها با خودم تکرارش می کنم.
استاد عزیزم ممنون از اینکه هستی و ما رو هدایت می کنی.
به نام پروردگار رب العالمینم
سلام فراوان خدمت استاد گرانقدر و سرکار خانم شایسته نازنین و دوستان گرامی
سوال :
هدف یا خواسته ی بزرگی که برایش تلاش می کنید چیست ؟
جواب :
در حال حاضر خواسته ی بزرگ من راه اندازی کسب و کارم است قبلا هم به ایده ی آن فکر می کردم ولی به وضوح نرسیده بودم حدود ده روز قبل از شروع پروژه ی تغییر را در آغوش بگیر به یقین رسیدم که می خوام ایده ای که در ذهن دارم رو اجرایی کنم
سوال :
برای اینکه در میانه ی راه عجول نشوید و مسیر را رها نکنید چگونه جوانه های کوچک و نشانه های اولیه ای در مسیرتان می بینید را شناسایی می کنید
جواب :
نشانه هایی که دیدم اینها بودن
تا در مورد اجرای آن به یقین رسیدم بلافاصله تصمیم به تغییر گرفتم و دوره ی تغییر را در آغوش بگیر لانچ شد
از شرکتی که می خوام وسایل بخرم و قبلا پرس و جو کرده بودم به من زنگ زدن و خواستن ببینند من جدی هستم و گفتن هر سوالی داری ما آماده ی پاسخگویی هستیم
در همین مدت که تمرکز دارم روی ذهنم و سعی می کنم ورودی هامو کنترل کنم هر خواسته ای دارم اجابت میشه
مثلا یه شب به همسرم گفتم کاش محمدحسین ( پسر عزیزم ) مبلغی بهم بده تا براش طلا بگیرم دو روز بعدش پسرم بهم تلفن زد گفت مامان وقت داری بری یه تیکه طلا بخری اصلا از ذوق داشتم پرواز می کردم و خدا رو شکر کردم و همان روز پول به حسابم واریز کرد رفتم و یه نیم ست خوشگل برا عروس آینده ام خریدم خدا رو بی نهایت شکر
و جالبه که از خداوند هدایت خواستم پیش کی برم و اسم یه آشنایی که طلا فروشه آورد ذهنم و من اصلا یادم نبود و تو ذهنم به طلا فروش های دیگه ای فکر می کردم وقتی هم که رفتم اصلا سود نگرفت فقط حق اجرت و مالیات رو قیمت کشید و کلی ذوق و شوق داشتم تو طلا فروشی خدایا بی نهایت شکرت
چند روز پیش هوس دل و جگر کردم و خواهرم گوسفند کشته بودن و دل و جگرش رو برام فرستاد و از اینم ذوق زده شدم
سه شنبه هفته ی گذشته رفتم خونه ی دوستم برا دیدن نوه اش که به دنیا اومده بود و چون خونشون رو عوض کرده بودن من فقط آدرس خیابون و کوچه رو پرسیدم وقتی به کوچه رسیدم گفتم چرا نپرسیدم کدوم خونه اس و یه دفعه گفتم خدایا تو بگو کدوم خونه اس و تا خونه ی چهارم پیش رفتم و یهو دو تا گربه اومدن جلو و بهم نگاه کردن و میو میو کردن گفتم آها منظورتون اینه که جلوتر نرم همون لحظه زنگ زدم به دوستم و گفت اولین خونه هستیم
دیروز پنج شنبه با بچه های باشگاه رفتیم اردو تو استان خودمون قرار بود هرکی برا خودش غذا بیاره و من تنبلیم شد غذا درست کنم یه دفعه گفتن فلان خانم برای همه غذا درست می کنه و باهاتون حساب می کنه و جالبیش این بود رفتیم یه خانه باغی که من بارها که از کنارش رد می شدیم خیلی خوشم از نمای بیرونیش می اومد و قسمت شد برم داخلش و یه روز خوب رو توش بگذرونم
دیشب هم خواب دیدم یه مقدار طلا که قبلا فروخته بودمشون تو کمدم هستن و از دیدنشون ذوق زده شدم گفتم وااای خدایا شکرت من فکر می کردم که فروختمشون
خدایا بی نهایت شکرت
اتفاقات قشنگ این چنینی خیلی برام میفته و من خیلی امید وارم که در مسیر درست قرار دارم و مطمئنم در زمان مناسب و شرایط مناسب خداوند کمکم میکنه که کسب و کارم رو به آسانی و عزتمندانه راه اندازی کنم
سوال :
برای ما بنویسید چگونه با بزرگ کردن و سپاسگزاری کردن بابت همین نتایج به ظاهر کوچک ( مانند احساس آرامش بیشتر ایده های جدید یا یک موفقیت مالی اندک ) ایمان و انگیزه ی خود را برای ادامه دادن مسیر تا رسیدن به درخت تنومند و نتایج بزرگ حفظ می کنید؟
جواب :
من به خاطر این نتایج و نتایج کوچک و بزرگی که خودم همسرم و فرزندانم گرفته ایم صبح و شب سپاسگزاری می کنم و فایلهای مختلف از دوره های مختلف رو مرور می کنم تا همچنان در مومنتوم مثبت قرار داشته باشم و به خواسته ام برسم
اتفاقات قشنگ اینچنینی که تعریف کردم رو بارها در ذهنم مرور می کنم و برای خانواده ام ( همسر و فرزندانم ) تعریف می کنم
در احساس آرامش و تعادل خوبی قرار دارم و گفتگوهای ذهنی ام مثبت تر شده اند خدا رو بی نهایت سپاسگزارم
در مورد خواسته ام که کسب و کارم است مدام جملات تاکیدی می نویسم و سپاسگزاری می کنم
خدایا شکرت که به آسانی و با عزت سرمایه لازم برای کسب و کارم جور شد
خدایا شکرت که شور و شوق لازم برای کارم در وجودم قرار داده ای
خدایا شکرت که مکان راه اندازی کسب و کارم را خودت برایم انتخاب کردی
خدایا شکرت که اعتبار لازم برای کارم و محصولاتم بهم عطا کرده ای
خدایا شکرت که مشتری های با کبفیت را به سوی من می فرستی
خدایا شکرت که مشتری هایت به لطف تو به آسانی از من خرید می کنند
خدایا شکرت که در کارم به من صبر و استقامت عطا کرده ای
خدایا شکرت که به من به آسانی و با عزت علم تجارت می آموزی
خدایا شکرت که به لطف تو رشد و پیشرفت در کارم روز افزون است
ووووووو
یه کار دیگه ای که انجام دادم برای اینکه در فرکانس خواسته ام قرار بگیرم اینه که من تنها بزی که داشتم رو سر بریدم و اونم حقوق ماهیانه ام هست من دیدم تا وقتی به این آب باریکه چسبیدم ایده ام رو جدی نمی گیرم برا همین هر ماه مبلغ ناچیزی از حقوقم رو نگه میدارم و بقیه اش رو تبدیل به دلار می کنم با همین کار یک نوع انتظار برای جدی گرفتن و شروع کسب و کارم در ذهنم دارم
سوال آخر :
در پایان از تجربه ی گذشته بگوئید که صبر شما نتیجه را چند برابر کرد و یا عجله شما را به عقب انداخت
جواب :
برای اولین بار قبل از آشنا شدن با استاد در بورس شرکت کردم اواخر سال 98 و ابتدای سال 99 به قصد اینکه پولم چند برابر بشه ولی تمام پولم رفت و این یک تجربه از عجله کردن بود و من تا مدتی خودم رو کندو کاو میکردم چون تجربه ی تلخ و سنگینی بود و وقتی به این نتیجه رسیدم که مقصر خودم بودم خداوند من را با استاد عزیزم آشنا کرد
خدایا برای تمام پاداش ها و تنبیهاتت تو را شکر می گویم
به نام خدایی آغاز میکنم که شاکرعلیم است،خدایی که شکرپذیرنده ی هوشمندیه،من شکرکننده ام واو شکرپذیرنده.
ویرزقه من حیث لایحتسب ومن یتوکل علی الله فهو حسبه ،ان الله بالغ امره(آیه 3سوره طلاق)
وخداوند ازجایی که فکرش رو نمیکنی بهت میده،نه اون جایی که نشستی داری دودوتا چهارتا میکنی،راه حل توی ذهن وافکار نیست،پس بیخودی فکرنکن.
وهرکس برخدا توکل کند،خدای برای اوکافیست وبه راستی خدا فرمان خویش را به انجام می رساند.
خداوند کامل کننده ست،خداوند به انجام رساننده کارهاست،اوست تنها رب وفرمانروا وقدرت،اوست قادرمطلق رسیدگی به امور.فقط باورکن وبشین وتماشا کن که خدا چه جوری برات کاری میکنه کارستون
داشتم قبل از این گام، جلسه قرآنی قدم اول رو گوش میدادم،وچقدر قشنگ که اون فایل با بشرالصابرین به اتمام رسید،خدایا خودمونیم،خوب میدونم وقتی صبرکردم اون من نبودم،اون تو بودی که دروجود من صبرمیکردی،خدایا دمت گرم
ازجملات اول این فایل،قدرت سپاسگذاری برای چیزهای کوچیک ،من رو واداشت که بیام شکرکنم
امروز تصمیم گرفتم بیام کتابخونه ومطالعه کنم،الان هم هنوز توی کتابخونه ام،اما چنداتفاق جالب برام افتاد که خدارو حس کردم توی قلبم،احساس کردم من زلال ترشدم،یه لحظه احساس گرسنگی کردم و باخودم گفتم بهتره برم چیزی ازمغازه بگیرم که گرسنگی ام رفع بشه،اولش نجوا اومد ولش کن دوساعت دیگه میری خونه،چون سوپری ها دور بودن ازکتابخونه،حالا میخای اینقدر راه بری،بعد دیگه گوش نکردم وکارتم رو برداشتم که برم سوپرمارکت،یه چیزهیجان انگیزبگم،همین که از،درکتابخونه اومدم بیرون، دیدم یه مینی مغازه کوچیک روبه رو جدیدا زدن،تازه چای وقهوه ونسکافه هم داره،به قدری ازاین نعمت خوشحالم که انگارتوی دلم عروسیه،آخه چندین سال نبود ولی امروز بود،این اگر معنی اش این نیست که خداهوام روداره،پس معنیش چیه،الهی شکرررر،
ویا وقتی نشستم روی صندلی توی کتابخونه فقط ازذهنم یه بار گذشت که زمین کتابخونه نیاز به تمیزی داره وحالا یکی ازدخترا بدون اینکه کسی چیزی بگه داره تمیز میکنه، الهییییییی شکررررررر،منم ازش تشکرکردم.و امروز وقتی اومدم داخل کتابخونه دوسه تا ازدخترا،آشنا بودن وفقط درحدیکی دوبار دیده بودمشون،اومدن جلو وبهم سلام کردن ومشخص بود خیلی خوشحال بودن ازدیدن من،واین حس موقع ورود خیلیییی بهم حس قشنگی روداد وباعث شد من بیشتر بمونم ومطالعه کنم،خدایاااااشکرت، خدایاااااشکرت
بنام خدای مهربان
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان
سلام به همه همفرکانسیهای عزیز در این سایت توحیدی
خدایا شکرت که لطف تو باعث شده در زندگیم به جایی رسیدم که خودم به تنهایی هرگز نمیتونستم
خدایا شکرت که لطف تو باعث شده در زندگیم درهایی به روی من باز شده که هیچکس نمیتونه ببنده(سایت استادعباسمنش)
قانون رشد (رشد وتوسعه فردی) (رشد گیاهان) هر نوع گیاهی از علف و سبزی گلهای توی گلدون خونه، درختهای پارک گرفته تا سبزیهایی که میکاریم تو باغچه، دقیقا قانون رامیبینیم، عجلهای هم نداریم که امروز که سبزی میکاریم و فردا صبح اگر سبز نشده، باغچه را خراب نمیکنیم با ایمان به قانون رشد گیاهان دوباره آب میدیم و…
صبر میکنیم.
صبر میکنیم
صبر میکنیم
رها میکنیم و میریم سراغ کارهای دیگه بالای سرش نمیشینیم که چرا سبز نشده؟؟؟؟؟
رها میکنیم
رها میکنیم
رهااااااااااا
دقیقا همه جا این قوانین را میبینیم در تک تک لحظه های زندگی و همهدورو اطرافمون برای همه چیز این قانون را میبینیم که مثلا شهرداری پارک محله را چجوری گل کاری و تزیین میکنه و…
ولی برای کار کردن روی خودمون و رشد فردی دنبال نتیجه یه شبه هستیم،
صبر نداریم
صبر نداریم
صبررررررر
واین از نجواهای شیطان هست که مارا از راه منحرف کنه و نذاره ادامه بدیم چونکه خداوند در قرآن گفته که شیطان دشمن آشکار انسان است.
إِنَّمَا النَّجْوَىٰ مِنَ الشَّیْطَانِ لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَلَیْسَ بِضَارِّهِمْ شَیْئًا إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ ۚ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
10مجادله
جز این نیست که نجوا از [ناحیه] شیطان است تا مؤمنان را اندوهگین کند، ولی نمی تواند هیچ گزندی به آنان برساند مگر به فرمان خدا. و مؤمنان فقط باید بر خدا توکل کنند [که توکل کننده به خدا از گزند شیطان مصون است.]
چون اون هم میدونه که اگر ما ادامه بدیم 100% نتیجه خواهیم گرفت، ایمانم ن قوی تر میشه و دیگه کارش سخت میشه، پس اینم از حیله شیطان هست که میخواد در همین ابتدای کار تا اون صدای خدا تو وجود ما قوی نشده جلو مارا بگیره.
ولی ما باید صبور باشیم کار درست را انجام بدیم و با ایمان به خدا و قانون بینقص و دقیق خداوند صبر پیش کنیم که خدا همواره با صابرین هست.
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاهِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ
ای کسانی که ایمان آوردید از صبر (و استقامت) و نماز،( توجه به زیباییها)(در برابر سختی های زندگی) کمک بگیرید (زیرا) خداوند با صابران است.
خدایا شکرت برای این آگاهی های ناب که میتونم دراین سرزمین مقدس دریافت کنم و تلاش کنم برای رضای تو.
الهی چه عزتی بالاترازاین که بنده تو هستم
الهی چه فخری بالاتر از اینکه تو خدای من هستی
الهی تو آنگونه خدایی هستی که من دوست دارم
پس از من بساز آن بندهای که خودت میپسندی.
خــــــــــدایاشکرت…
خــــــــــدایاشکرت…
خــــــــــدایاشکرت…
استاد عزیزم بسیار بسیار سپاسگذارم بابت تمامی درسهای زندگی که از شما دارم یاد میگیرم.
سلام به استاد عزیزم، مریم جانم و دوستان خوبم
بزرگترین هدف حال حاضر من تقویت زبان آلمانی و گرفتن مدرک C1 هست. نگم که چقدر چالش دارم باهاش :))) بزرگترین چالشم همین عجول بودن هست و چقدر نیاز داشتم به صحبتهای این فایل. دائم ذهنم رو کنترل میکنم که نه بهاره صبور باش صبر کن، مگه میشه آدم یه شبه زبان یاد بگیره! خیلی جالبه توقع دارم الان بتونم روون و بدون اشتباه حرف بزنم، توقع دارم وقتی با یه آلمانی حرف میزنم مثل خودش صحبت کنم. به خدا الان که دارم مینویسم از توقعات خودم خنده ام میگیره :)))) از قانون تکامل بگم که چقدر برام ثابت شده هست، روزی که وارد آلمان شدم روی در و دیوار هم نمیتونستم بخونم چه برسه به حرف زدن، وقتی شروع کردم زبان خوندن انقدر خودم رو تشویق کردم ، انقدر بابت پیشرفت های کوچکم خودم رو تحسین کردم که حالا بعد از یک سال و نیم میتونم بگم تقریبا هیچ مشکلی توی گفتگوهای روزمره ندارم.
ولی این موضوع آلمانی یاد گرفتن یه جورایی پاشنه آشیلمه. باید مدام به خودم یادآوری کنم پیشرفت هامو. باید به خودم یادآوری کنم که بعد از یکسال مدرک B1 گرفتم چیزی که خیلیا بعد از سالها هم نمیتونن بگیرن. باید دائم به خودم یادآوری کنم بهاره تو زبان انگلیسی و ترکی استانبولی رو مثل آب خوردن یاد گرفتی اینم میتونی.
یکی دیگه از کارهایی که میکنم هر خارجی (غیرآلمانی) که میبینم راحت آلمانی حرف میزنه یا اصلا غلط حرف میزنه ولی اعتماد به نفس داره کلی تحسینش میکنم و این بی نهایت احساس خوب بهم میده.
واقعا این پروسه آلمانی خوندن خیلی برام درس داشت و رشدم داد. از بیرون انگار فقط یه زبان دیگه یاد گرفتم ولی از درون تکونم داد. کلی از باورهای محدود کننده امو کشید بیرون مثل کمبود عزت نفس ، ترس از اشتباه حرف زدن و غیره.
این پروسه باعث شد قانون تکامل، صبر و قانون تحسین کردن و تمرکز روی نکات مثبت برام روشن و روشنتر بشه.
خدا رو هزار مرتبه شکر.
بی نهایت ازتون سپاسگذارم استاد بخاطر این فایل های ارزشمند.
بسم الله الرحمن الرحییییم
به نام خداوندی که صابران را دوست دارد.
خدارو هزار مرتبه شکر که من این قسمت و نیاز به باور سازی ندارم چون همیشه تاکیدم به همه اینه که صبر کن عزیزم بازم صبر کن ، چقدرم بهم میخندن وقتی بهشون مشاوره میدم که بازم صبر کن میگن بهار آخه چقدر صبر آخه فلان آخه فلان ….
خودم این موضوع را کاملا درک کردم فقط این باورو برای خودم باید بسازم که ببین چقدر نتایج اومد ببین چقدر روز به روز داری بیشتر جلو میری ، داری یادمیگیری داری بزرگ میشی ، ببین درآمدت دائما در حال افزایشه ببین هر هفته چقدر واریزی داری چه موقع این اتفاق ها افتاده ؟؟ وقتی که عمل کردم وقتی که یادگرفتم وقتی که به صداهای درونم گوش دادم همه چیز اروم و قشنگ تر میره جلو ، قبلا توی ذهنم یه صداهایی میومد که میگفت تا فلان روز باید این کارو انجام بدی مدت داره موفقیت بعد الان میگه نه عزیزم اگر میخوای موفق باشی رشد کنی و جلو بری این روند تکامل و تغییر باید همیشگی باشه ، یادبگیری عمل کتی نتیجه میگیری ، وقتی یکم خسته شدی خستگی در کن اما نذار به ثابت بودن و افسردگی برسه ، انجام بده لذت ببر از هر لحظه از زندگیت ،
نتایج پشت سرهم میان ،
در عین حال که عجله میکنی ، کارتو با ارامش و مستمر ادامه بده ،
دقیقا وقتی ذهن داره برنامه ریزی میکنه و میگه بشین سرجات ، پاشو بپر توی کار و مشغول شو خود نتایج حالتو خوب میکنه ،
خیلی فایل خوبی بود ، باید بازم گوشش بدیم ، در پناه خداوند باشید
بسم الله الرحمن الرحیم
روز 110 سفرنامه
سلام به همگی.
تغییر نکردن نتایج نشانه تغییر نکردن ماست. البته که تکامل میخواد. موفقیتهای کوچک رو ببینیم و بخاطرشون سپاسگذار باشیم تا در موارد دیگه بتونیم صبور باشیم. هرچقدر کارکردن روی خود رو ادامه بدیم و کنترل ذهن بهتری داشته باشیم. نتایج بزرگ و بزرگ تر میشه.
نتیجه دلخواه نیازمند صبر هست. البته نشانه هاش مشخصه که داره نور و آب مناسب دریافت میکنه. نوید جوانه زدن رو میده. در سوره انفال خدا یک نسبت یک به ده (اگه درست گفته باشم) رو برای قدرت صابران مثال میزنه. این یک پتانسیل در وجود مومنان است.
وقتی روی خودمون کار میکنیم اولین نشانه هاش در جسم و خواب و آرامش مون بروز پیدا میکنه. صبر یعنی در مسیری که ایمان دارم نتیجه میده پیش برم. با پشتکار ادامه میدم با اینکه نتیجه هنوز مشخص نشده.
تجربه داشتن انبوه تخم مرغ استاد که با صبر تونستن بهش برسن جالب بود.
ممنون از این فایل ارزشمند.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ
أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ
سلام به استاد عباسمنش و استاد شایسته نازنین
سپاسگزار خداوند هدایت گرم هستم که از من به من آگاهتر هست و برای رشدم از من مشتاق تر
میخوام درباره یه هدایتی بنویسم که شاید به موضوع این فایل هم مربوط میشه که درباره صبور بودن و عجله نکردن هست ، یه مدتی بود احساس عقب ماندن از هدفم رو داشتم به خاطر شرایطم و زمان کمی که دارم و نمیتونم به اندازه ای که میخوام برای هدفم زمان صرف کنم ، و این به من احساس بدی میداد که این روزها اکثر اوقات با من بود ، در کنار تمام امید ها و اتفاقات عالی و ایمان و توکل… این حس منو اذیت میکرد تا دوروز پیش که تو دفتر هدایتم از احساسم نوشتم از اینکه انگار انگیزه زیادی برای با حس خوب بیدار شدن ندارم چون روزهام تکراری و نادلخواه شده و من نمیتونم اونجوری که دوست دارم زمانمو استفاده کنم ،
نوشتم …… استاد میگه لذت بردم از مسیر من الان از چی لذت ببرم…….
و بعد هدایت شدم به فایل
“موفقیت مسیر رسیدن به خواسته است نه مقصد آن”
و فایل برام دقیقا از جایی پلی شد که مات و مبهوت شدم باز از لطف خدایی که همیشه هدایتم میکنه و همون منو آروم کرد ، حالمو خوب کرد ، نگاهمو به خودم سپاسگزار تر کرد .
اون احساس عجله ، نگرانی ، اینکه داره دیر میشه و …. کلی دلیل برای حس بد رو با خودش شست و برد.
الان که تمرین این فایل رو داشتم مینوشتم فهمیدم چقدر همین تعریف نادرست از موفقیت تو ذهن من داشته بهم حس بد و بی ارزشی میداده.
من قبلاً این فایل رو بارها هدایت شدم گوش بدم اما اون زنگ تازه تو وجودم صدا کرد و بهم آرامشی از جنس خدارو هدیه داد.
حالا میتونم بگم به نظرم دلیل صبور نبودن و عجول بودن بیشتر ما عدم درک درست و تعریف نا درستی هست که از موفقیت داریم و اگه اینو درست درک کنیم قطعاً صبر بیشتر از قبل جایگزین عجله میشه.
از اون موقع آرامتر شدم باز هم تسلیم تر شدم ، و خداوند بهم میگه اون نتایجی که فکر میکنم با رسیدن به اون نقطه مد نظر قراره شروع به رخ دادن کنه ، میتونه با کم شدن مقاومت هام کم کم از همین الان وارد زندگیم بشه و من با لذت مسیرم رو تا اون نقطه میتونم پیش ببرم که خود این آرامش و صبوری ، منو با سرعتی معقول به جلو به سمت اهدافم میبره.
إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ
صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلَا الضَّالِّینَ
به نام خدای مهربانم … سلام به استاد عزیزم و همه دوستان همفرکانسی ام …
فاطمه براتون مینویسه…
اول میخوام نتیجه ی خودم رو در رابطه با موضوع صبر بگم …
من از سن راهنمایی کلاس های تفکر مثبت میرفتم و از بچگی دنبال این بودم که چطوری شخصیتم رو بهبود بدم و هر روز زندگیم عالی تربشه و هم در بعد ارزشمندی و هم ثروت و هم سلامتی و همه چی خیلی شرایط عالی باشه .. واقعا میگم اون زمان بچگی من به همه ی اینها فکر میکردم…تا سن دانشگاه که من 20 سالم شد و دانشگاهی که میخواستم قبول نشدم و رفتم دانشگاه ازاد …بعد از یک ترم پندمیک شد و منم که بیزار از بیکاری رفتم دنبال علاقم که میکاپ بود … خلاصه شروع کردم و بعد از تقریبا 6 ماه یه فایلی از استاد توی اینستا دیدم و وارد سایت شدم و دست و پا شکسته فایل های هدیه رو گوش میدادم و کتاب هارو میخریدم و میخوندم و احساس میکردم این همون چیزیه که من سالها دنبالش بودم ..(اینو بگم که هدف من از رفتن به رشته ی روانشناسی این بود که من اول خودمو و زخم هام رو درمان کنم تا به همه ی اون چیزی که میخوام برسم واقعا از سن خیلیییی بچگی تویه این فکر بودم و قلبم بهم میگفت این سایت همونجایی هست که تو سالها دنبالش بودی)خلاصه همینطوری پیش رفتیم تا اواخر سال 400 که من از پدرم با بهونه ایی پول گرفتم و دوره ی عزتنفس رو خریدم ..از اول عید 401 شروع کردم به جدی کار کردن روی دوره …اون موقع نامزد کرده بودم با مردی که از همه نظر رویایی بود …خلاصه خرداد 401 عقد کردیم و بعد از اون با وام ازدواجمون من یه دوره ی میکاپ تخصصی رفتم و کلی لوازم جدید خریدم ….خلاصه ما روی دوره و سایت کار میکردیم و تویه حوزه ی میکاپ هم اروم اروم پیش میرفتیم تا اینکه توی اذر ماه خیلی هدایتی تویه یه سالنی که خیلیییییی بهتر از سالن قبلی بود مشغول به کار شدم … همه چیز خیلی خوب بود .. سالن خوب بود ..پرسنلش باهم دوست شدیم و یه اکیپ خانوادگی با پرسنل اون سالن داشتیم که کلی هم خوش میگذروندیم ..مشتری هام هم نسبت به قبل بیشتر شده بود و من دوره های خودارایی میزاشتم و از هر مشتری و یا هنرجو 30 درصد با سالن میدادم …خلاصه توی دی ماه 401 من اونقدر تجسم میکردم که بالاخره همون خونه ایی که دوست داشتیم رو خریدیم و توی بهمن ماه هم عروسی کردیم به لطف خدا …اتفاقی که این بین افتاد این بود که تقریبا توی اذرماه 401 همسرم توی ازمون شرکت نفت که اندازه دنیا براش تلاش کرده بود و 2 تا مرحله ی اول که سخت ترینش بود رو قبول شده بود و مرحله ی اخر که باید میرفتن فقط اسم و فامیلشون رو میگفتند ، رد شده بود و خیلی ضربه ی محکمی بود … نمیتونید تصور کنید که من و همسرم چقدر غمگین بودیم .. زمانی که اون اتفاق افتاد من گفتم نه غصه خوردن فایده نداره اما فایل هاهم ارومم نمیکرد ..تصمیم گرفتم دوره دوازده قدم و قدم اول رو بخرم و خریدم و گوش دادیم و مثل اب بود روی اتیش …اروم شده بودیم و متوکل تر و میگفتیم الخیر فی ما وقع ….خلاصه بعد از عروسی مون هر روز صبح مینشستم و فایل هارو گوش میدادم (الانم برنامه هر روز صبحم همینه ) تا اینکه توی اردیبهشت ماه 402 دوره ثروت یکرو خریدیم …شرایط بهتر بود اما فقط یکم … گوش دادم تا اینکه توی دی ماه همش میگفتم من باید از این سالن برم …خلاصه سالن هارو میگشتم اما نه فایده ایی نداشت ..محیط سالن قبلی هم خیلی بد شده بود ….همچنان فایل گوش میدادم و روی خودم کار میکردم تا اینکه فروردین 403 یه شب که رفتیم خونه پدرم .ایشون گفتن وقتشه سالن بزنی و من گریه افتادم و گفتم میترسم .. پدرم گفت عباسمنش گفته هیچ وقت شرایط ایده ال نمیشه که شروع کنی باید از همینجا شروع کنی و همسرمم حمایت کرد و همه چیز بخدا قسم خود به خود جور شد و من شروع کردم ….و اتفاقات عالی و شزایط فوق العاده شروع شد … درامد من ده برابر رشد کرد و الان که یکسال و نیم از افتتاح سالن میگذره نمیدونید چقدر اتفاقات عالی افتاده و چه ایده هایی همین الان تو سرمه که باید انجام بدم و بله صبر جواب داد ….به جز بحث مالی که اندازه دنیا پیشرفت کردیم در جنبه ی روابط و شخصیت و احساس لیاقت و سلامتی و توحیدی بودن هم اندازه دنیا پیشرفت کردیم …
من هنوزم هر روز روی خودم کار میکنم و منتظر اتفاقات خارق العاده ی بعدیم ….
الهی هزاران مرتبه شکر که قانون ثابته و ما در این مسیر هستیم ….
سلام به استاد عزیز و مهربانم و مریم جون نازنینم
سلام به همه دوستان عزیزممممم
استاد عزیزم بی نهایت به خاطره این فایل زیبا و صحبت های عالی و دلنشینتون سپاسگزارم. ممنونم که این چنین آگاهی هایی رو برای عموم به اشتراک می گذارید. چقدر زیبا و عالی شما قانون رو درک کرده اید و چقدر عالی و زیبا به دیگران آموزش می دید.
استاد عزیزم من هم برای یک هدفی یکساله دارم تلاش می کنم ولی هنوز به نتیجه دلخواهم نرسیده ام. اوایل که خودم هم این انتظار رو نداشتم که به نتیجه دلخواهم برسم، چون نیاز داشت تا یکسری موارد رو آموزش ببینم. ولی در حدود چند ماهه که آمادگی کامل برای دریافت نتیجه رو پیدا کرده ام و البته نشانه های زیادی رو هم دیدم ولی هنوز به نتیجه دلخواهم نرسیده ام. همین الان داشتم با خودم فکر می کردم که کجای کار من ایراد داره که رسیدن به این نتیجه ساده ( ساده برای من، چون اینقدر روی ذهنم کار کردم که برای مغزم قابل دسترسی و ساده به نظر می آید) داره طولانی می شود. حقیقتش نجواهای شیطانی امروز خیلی زیاد در گوشم زمزمه می کرد و حالت استرس بهم دست داده بود. یکدفعه یه حسی بهم گفت برم سایت استاد رو بررسی کنم و دیدم یک فایل جدید روی سایت گذاشته شده. این فایل دقیقا فایلی بود که من بهش نیاز داشتم. چیزی که من الان نیاز دارم صبر است. و اینکه بدون استرس خیالم راحت باشه در وقت مناسب بهم داده می شود. خداوند بیشتر از خودم دوست دارد من به نتیجه برسم، پس بایستی صبور باشم.
استاد عزیزم جملاتتون همش در ذهنم هست و بارها با خودم تکرارش می کنم.
استاد عزیزم ممنون از اینکه هستی و ما رو هدایت می کنی.
بی نهایت سپاس
سلام و درود استاد عزیز
من مدتیست که بر روی شغل جدیدم تمرکز کرده ام
من الان در شرکتی کار می کنم که پست مدیریتی دارم و درآمدم حدود 80 میلیون تومان است . البته من کار دومی نیز دارم
اما از بتدای سال جدید برای خودم هدف گزاری کرده ام که شغل جدیدی را در شرکتی جدید تجریه کنم. البته با حقوق و مزایایی به مراتب بالاتر ./
به کمک شما و لطف خدا دو دوره هم جهت با جریان خداوند و دورده 12 قدم ( تازه آن را شروع کرده ام )برای من مثل یک مسیر یاب هستند .
هر روز روی خودم ، باورهایم ، اموری که قبلا برایم به سادگی توسط خدا محقق شده کار میکنم و بدون هیچ عجله ای در حال طی تکامل خویش به سمت خواسته ام هستم