این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/7.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-01 07:17:592025-11-02 19:29:31تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۷
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
و مهمتر از آن، برای اینکه در میانه راه «عجول» نشوید و مسیر را رها نکنید، چگونه «جوانههای کوچک» و نشانههای اولیهای که در مسیرتان میبینید را شناسایی میکنید؟
برای ما بنویسید که چگونه با «بزرگ کردن» و سپاسگزاری بابت همین نتایج بهظاهر کوچک (مانند احساس آرامش بیشتر، ایدههای جدید، یا یک موفقیت مالی اندک)، ایمان و انگیزهی خود را برای ادامه دادن مسیر تا رسیدن به «درخت تنومند» و نتایج بزرگ، حفظ میکنید؟
در پایان، از تجربهی گذشته بگویید: جایی که صبرِ شما نتیجه را چند برابر کرد یا عجله شما را عقب انداخت. چه آموختید؟
هدف یا خواسته بزرگی که دارم براش تلاش می کنم!
راستش من وقتی وارد این سایت شدم حالم بد بود و دچار افسردگی بودم، جوری که منفعل شده بودم و هیچ کاری نمی تونستم انجام بدم، به شدت ناامید بودم. هر روز صبح که از خواب بیدار می شدم با افکار منفی و گفتگوهای ذهنی منفی بیدار می شدم و هیچ شور و شوقی برای زندگی نداشتم. به شدت احساس بی ارزشی می کردم.
تا اینکه به سایت هدایت شدم و راستش اولش فقط بخاطر رهایی از اون احساس بد و منفی شدید بود که من رو افسرده کرده بود.
با دوره لیاقت شروع کردم چون می دونستم پاشنه آشیل من احساس لیاقت درونیه.
وقتی شروع کردم به کار کردن روی دوره و حل کردن تمارین، رفته رفته حس می کردم دارم بهتر میشم.
هر جلسه دوره لیاقت و تمارینش باعث میشد من بیشتر خودم رو بشناسم و منشا احساس بی لیاقتی خودم رو کشف می کردم و هر بار یک لایه از درون خودم رو ورق می زدم و هر چی رو به جلو می رفتم به لایه های عمیق تری می رسیدم.
وقتی تمارین رو می نوشتم، ساعتها می نشستم و به گذشته فکر می کردم، به گذشته بر می گشتم، شخم می زدم، کنکاش می کردم، فکر می کردم و به جاهایی می رسیدم و به مسائلی می رسیدم که هیچ وقت قبلا بهش نرسیده بودم ( حتی بش فکر نکرده بودم) و کلی متاثر می شدم و اشک می ریختم ولی می دونستم این درد، درد خوبیه، درد آگاه شدنه، درد شفا یافتنه.
چون بعدش احساس سبکی می کردم.
وقتی این تغییرات رو می دیدم و احساس می کردم یه چیزهایی در من داره تغییر می کنه، دیگه رهاش نکردم. و این باعث شده بود که خیلی متعهدانه دوره رو کار می کردم و هر جلسه کامنت میذاشتم و کامنت می خوندم و هر چی جلوتر می رفتم حس می کردم حالم داره بهتر میشه .
الانم که یاد اون روزها می افتم که تقریبا دو ماه پیش بود منقلب میشم.
واقعا حس می کردم داره تغییراتی در من داره صورت می گیره. آگاهی های دوره لیاقت، مخصوصا جلسه اول و دومش خیلی خیلی به من کمک کرد.
مقایسه و گفتگوهای درونی
در یک برهه ای بخاطر یسری اتفاقات، من آدمی شده بودم که چشم دیدن پیشرفت آدمها رو نداشتم حتی دوستهای نزدیکم، حتی خانوادم
به شدت حسود بودم. همیشه داشتم خودم رو با بقیه مقایسه می کردم و احساس ضعف می کردم.
توانایی ها و استعدادهای خودم رو نمی دیدم و تمرکزم رو گذاشته بودم روی ناکامی ها و نداشته هام.
و این احساس بد و منفی مثل یه باتلاق هر روز داشت من رو بیشتر به سمت خودش می کشید.
من رو فلج کرده بود و توان حرکت رو ازم گرفته بود.
روز و شب کارم شده بود گله و شکایت به خدا و زمین و زمان.
از همه چیز و همه کس شاکی بودم.
و ناکامی های خودم رو می انداختم گردن بخت و شانس و ….
من روزانه ساعتها وقت میذاشتم و روی دوره کار می کردم.
بارها و بارها فایلها رو گوش می کردم و یادداشت می کردم.
توی یکماه، یک دور دوره رو کار کردم بی وقفه.
و ماه بعد دوباره برگشتم و مجدد شروع کردم و بهاره الان رو با بهاره یکماه پیش مقایسه می کردم و می دیدم چقدر تغییر کرده.
خودم باورم نمیشد.
چقدر احساسم بهتر شده بود.
و این به من انگیزه می داد برای بودن در سایت و کار کردن روی خودم.
رفته رفته استعدادها و تواناییهام رو کشف می کردم و می فهمیدم که من تو چه زمینه هایی توانایی دارم و می تونم روش کار کنم و خودم رو ارتقا بدم.
آروم آروم خواسته ها شکل گرفت و تمرکزم از روی ناخواسته ها داشت متمایل میشد روی خواسته ها.
اونی که تا همین یکماه قبلش، درگیر افسردگی شدید بود و فکر می کرد که به هیچ دردی نمی خوره و دیگه زندگی همینه و کاریش نمیشه کرد، حالا تازه داشت با خود واقعیش آشنا میشد و میدید که نه مثل اینکه اونقدرام آدم به درد نخوری نیست.
استاد میگن توی این مسیر صبور باشید تا نتایج رو ببینید ولی من خیلی زود نتایج رو دیدم.
البته که من یکماه متعهدانه و تقریبا تمام وقت داشتم روی دوره کار می کردم و می نوشتم و می خوندم.
ولی به جدیت می تونم بگم هیچ چیز دیگه ای نمی تونست توی اون برهه غیر از آگاهی های این دوره، من رو از اون وضعیت فلاکت بار خارج کنه.
خدا رو هزاران بار شاکرم.
در حال حاضر دو خواسته ی بزرگ دارم
اول: تغییر شخصیت و ساختن یک من قوی تر، آرام تر و آگاه تر
دوم: شروع دوباره کارم و رسیدن به استقلال مالی
برای من این دو مسیر به هم پیوسته ان چون باور دارم تا زمانی که درونم رشد نکنه، نتایج بیرونی هم پایدار نمی مونه.
در این مدت تغییرات کوچیکی در خودم حس کردم:
در موقعیتهایی که قبلا سریع واکنش نشون می دادم، حالا بیشتر سکوت می کنم و از درون بررسی می کنم.
نسبت به خودم مهربون تر شدم و کمتر خودمو سرزنش می کنم.
حس می کنم انرژی کارکردن و رفتن به سمت اقدام دوباره در من زنده شده.
اینها نشونه هایی هستن که به من میگن مسیر درسته، حتی اگه هنوز نتایج بزرگ مالی یا شغلی به دست نیومده.
چطور ایمان و انگیزه م رو حفظ می کنم؟
با دیدن و سپاسگزاری بابت همین تغییرات کوچک.
هر روز دارم به خودم میگم:
بهاره تو داری رشد می کنی. شاید هنوز به مقصد نرسیدی، ولی دیگه اون آدم قبلی نیستی.
نوشتن موفقیتهای کوچیک و احساسات خوبم باعث میشه ذهنم بجای عجله، روی پیشرفت تمرکز کنه.
و جالبه که من قبلا بسیار آدم عجولی بودم.
از تجربه های گذشته ام آموختم که هر وقت عجله کردم، مثلا خواستم یکباره همه چیز رو تغییر بدم یا در رابطه ای احساساتی تصمیم گرفتم، نتیجه یا عقب افتاد یا باعث رنج شد.
اما زمانی که صبر کردم، سکوت کردم و اجازه دادم چیزها به طور طبیعی رشد کنن، نتیجه چند برابر زیباتر شد.
مثل وقتی که از فضای مسموم کلاسم خارج شدم و با صبر و سکوت، عزت نفسم رو بازپس گرفتم، اونجا فهمیدم قدرت واقعی در صبر اگاهانه ست نه در واکنش سریع.
صبر یعنی ((اعتماد))
یعنی بدونی که خدا، زندگی و مسیر رشد تو، همه دارن کار خودشونو می کنن.
فقط چون هنوز نتیجه رو نمی بینی، معنیش این نیست که اتفاقی نمی افته.
صبر یعنی ایمان به آنچه در ناپیدا در حال شکل گیریه.
وقتی صبر می کنی، در واقع داری میگی، من مطمئنم بذرها در خاک دارن ریشه می زنن، حتی اگه هنوز سبز نشدن.
بهاره:
هر وقت حس کردی داری عجله می کنی یا ذهنت میگه باید زودتر نتیجه بگیرم، با خودت تکرار کن: همه چیز داره شکل می گیره، حتی اگر من هنوز نبینمش.
من امنم. زمان در خدمت منه نه علیه من.
من حالا یاد گرفتم مسیر رشد مثل کاشتن درخته: اگر هر روز با عشق و ایمان آبیاریش کنی، حتی قبل ازینکه میوه بده، از دیدن برگها و سایه ش لذت می بری.
من حالا در مسیر هستم… آرام ولی پیوسته.
خدایا ممنونم برای بودن در این مسیر
خدایا ممنونم بابت آگاهی هایی که هر روز در روح و ذهن من متجلی میشن
خدایا ممنونم برای وجود استاد عباسمنش و خانم شایسته مهربان و فهمیم و همه دوستان عزیز
خدارو شکر امشب با حس و حالی خوب این تمرین رو انجام دادم
هدف یا خواستهی بزرگی که برایش تلاش میکنید چیست؟
آزادی مالی و مکانی با شغل مورد علاقه ام آواز و موسیقی
و مهمتر از آن، برای اینکه در میانه راه «عجول» نشوید و مسیر را رها نکنید، چگونه «جوانههای کوچک» و نشانههای اولیهای که در مسیرتان میبینید را شناسایی میکنید؟
در تمریناتی که دارم یه جاهایی از آهنگو خیلی خوب میخوانم و امیدوارتر میشوم و به خودم یادآوری میکنم که قبلا اینو نمیتانستم ولی الان میتانم
برای ما بنویسید که چگونه با «بزرگ کردن» و سپاسگزاری بابت همین نتایج بهظاهر کوچک (مانند احساس آرامش بیشتر، ایدههای جدید، یا یک موفقیت مالی اندک)، ایمان و انگیزهی خود را برای ادامه دادن مسیر تا رسیدن به «درخت تنومند» و نتایج بزرگ، حفظ میکنید؟
هر روز شکرگزاری میکنم که به این مسیر هدایت شدم و اینجوری انگیزه ام بیشتر میشود که صداهای قبل خودمو گوش میدم یا آهنگهای که دارم رو گوش میدم قبلا نمیفهمیدم ولی الان میفهمم اهنگو یعنی سکوت ها و نت ها رو تقریبا تشخیص میدم و یا صدای خودم رساتر شده و الگوهایی پیدا میکنم که یک شبه خواننده نشدن حتی با استعداد زیاد و اینجوری ایمانم و انگیزه ام بیشتر میشود و هر روز تعهد دادم به خودم که تمرین کنم و وقتی شب تیک میخوره توی تمرین ستاره قطبی بیشتر انگیزه میگیرم که یک روز دیگه هم تمرین کردم و ماهرتر شدم
در پایان، از تجربهی گذشته بگویید: جایی که صبرِ شما نتیجه را چند برابر کرد یا عجله شما را عقب انداخت. چه آموختید؟
قبلا هم یجایی گفتم توی یکی از کامنت ها وقتی رفتم شاگردی کردم از مبلغ خیلی کم شروع کردم یعنی اصلا به چشم نمیآمد ولی دوره کشف قوانین رو داشتم و با تمریناتش پیش رفتم و دوره کسب و کار هم گرفتم و آرام آرام بعد از چند ماه توی همون شاگردی درآمدم از پنجاه شصت هزار در روز به پانصد تا یک میلیون رسید و فهمیدم دیگه برای هرچیزی باید پله پله پیش رفت و صبر داشت،قبلا اینجوری نبودم به تقلید از شغل دیگران میخواستم در مدت زمان کوتاه نتیجه اون شخصو بگیرم و نمیگرفتم و زود ناامید میشدم و خسته و از اون شغل می آمدم بیرون و دوباره همین روال ادامه داشت در شغل جدید،و دیگه ترسو شدم و ده سال در یک شغل ماندم حتی وقتی که میدانستم که سودی ندارد فقط دارم وقت میگذرانم.
عاشق این همزمانی هاو دریافت پاسخم در کسری از ثانیه هستم.
دیروز در مغازه در حال خواندن کامنت بچها بودم که دوستم منو دید، بهم گفت تو هنوز بی خیال این مسیر نشدی.
از همون موقع این نجوا در ذهن من شروع شد
این دوسال روی خودت کار کردی ولی هنوز نتونستی خواسته ات رو داشته باشی و الکی دل خوش کردی به نتایج کوچکی که میاد
و من همش در جواب این نجوا میگفتم حتما میاد.خدا وعده شو داده پس میاد.
اگه استاد و بچها تونستن از همین مسیر به خواسته هاشون برسن ،برای منم امکان پذیره ،منم میتونم .اگه تا به امروز نتونستم خواستم رو خلق کنم به خاطر اینه که هنوز تغییر بزرگی در درونم رخ نداده.
و اما این گام و حرفهای استادم واقعا منو ناک اوت کرد
و جواب خوبی در برابر نجواهای ذهنم داد که ذهنم کاملا ساکت شد .
من لوبیارو در خاک کاشتم و اگر قرار ازش محصول دریافت کنم باید بتونم به اندازه ی کافی بهش اب ،خاک و نور کافی بدم.
من دوسالی هست که روی خودم کارمیکنم و کلی نتیجه از این مسیر دریافت کردم پس میدانم مسیرم کاملا درسته ،میدانم اگر با همین اشتیاق ادامه بدم .اگر صبر داشته باشم ،حتما نتایج بزرگ رو می بینم.
یادم باشه در درون خاک اتفاقاتی میفته که من نمیبینم ولی مطمئنم که روزی این لوبیا جوانه میزند و هر روز بزرگ و بزرگتر میشود پس شاید من الان نتایج بزرگنمیبینم ولی میدانم که همین کار کردن من روی خودم ،همین بالا بردن سطح مدارم و همین قوی تر کردن ایمانم ،خیلی زود به نتیجه میرسه پس اشتیاق بیشتری مسیرم رو ادامه میدم .
و با صبری که نشات گرفته از ایمان هست جلو میرم و ادامه میدم تا روزی که خواستهام یکی یکی برام به راحتی اتفاق میفته.
خدارو بی نهایت شکر میکنم که در بهترین زمان این اگاهی و مثال زیبای لوبیا رو شنیدم و درک کردم .
سلام دوستان عزیز و استاد گرامی ، سپاسگزارم برای زحماتتون ،امیدوارم در پناه رب تعالی همیشه سلامت باشید.
قسمت 7:
«» توی مسیری که در حال آموزش دیدن هستم قبلاً خیلی عجله داشتم و دلم میخواست منی که از صفر این مهارت رو شروع کردم در عرض یکی دو ماه بتونم پول هنگفتی کسب کنم .
و وقتی که شروع به کار کردم ذهنم درگیر این بود که فقط پول زیاد در بیارم و نتیجه این شد که آموزشها را اصولی و دقیق پیش نمیبردم و فقط به فکر تمام شدن دوره بودم.
وقتی اون دوره آموزشی رو تموم کردم و به خودم گفتم خوب حالا وقتشه که پروژه بگیرم متوجه شدم که اصلا اون آموزش رو یاد نگرفتم و هنوز هم مشکلاتی دارم .
عجله کردن برای کسب درآمد باعث شده بود آموزشها را نصفه و نیمه تمام کنم و خیلی منو عقب انداخت و باعث شد انگیزم برای ادامه دادن مسیری که با شور و اشتیاق شروع کرده بودم کم بشه تا جایی که چند مدتی آموزش دیدن و کار کردن روی مهارت جدیدم رو کنار گذاشتم .
همین تعویق باعث شد اطلاعات قبلی رو کامل از یاد ببرم .
اما برای بار دوم که شروع به گذراندن آموزش کردم سعی کردم خیلی دقیقتر و آرامتر پیش ببرم و هر بار با گذراندن هر مطلبی از خودم امتحان میگرفتم و میگفتم فکر کن در حال انجام پروژه هستی و باید خیلی سریع و دقیق این کار را انجام دهی .ممکن بود در هر مبحثی یک یا دو بار اشتباه کنم و این باعث شد دوباره برگردم به آموزشها و مرور دقیقتری انجام دهم و اون مطلب خیلی قشنگتر در ذهنم جای بگیره.
عجله کردنم در ابتدای مسیرم باعث شده بود هیچ لذتی از آموزش دیدن نبرم ، این آموزشها را نوعی زجر تصور میکردم که ای بابا تموم نشد چرا تموم نمیشه باید زودتر تموم کنم باید زودتر به نتیجه برسم باید زودتر پول در بیارم و هی زودتر و زودتر و زودتر ها باعث شده بود استرس زیادی داشته باشم و فکر کنم که دیر شده وای! که عقب افتادم وای!
.
اما الان هیچ عجلهای ندارم وقتی آموزش میبینم و هر مطلب جدیدی که یاد میگیرم به خودم تبریک میگم خودم رو تحسین میکنم و میگم آفرین این مطلب گره زیادی از کارت باز میکنه.
برای خودم اینجوری جا انداختم که آموزش دیدن زیاد من باعث میشه در آینده مشکل کمتری داشته باشم چون به تمام زیر و بم این کار آگاه میشم و مشکلات احتمالی که در مسیر وجود داره به آسونی حل میکنم.
خیلی ممنونم استاد جان که بیادم آوردی صبور باشم
بیادم آوردی در طول مسیر باید فقط لذت ببرم .
الان که بخش شش آفرینش رو کار کردم و تمومش کردم اونجاهم از مفهوم صبر صحبت کردید و چقدر این فایل ها بهم مرتبط بود .
استاد جان اینکه موفقیت های کوچک رو برای خودمون بزرگ کنیم خیلی به ما کمک میکنه و در واقع حکم سوخت و انرژی برای حرکت ما رو دارن در این راستا من هم وقتی دوره دوازده قدم و هم دوره هم جهت بودم برای خودم کانال زدم و اعضا هم خودم و همسرم هستیم و تمام اتفاقات خوب و موفقیت های ریزو درشت خودمون و گاهی بقیه خانواده رو توی کانال مینویسم و هرچند وقت یه بار میرم و یاد آوری میکنم و کلی انرژی میگیرم …و چقد این کار باعث شده که انگیزمون رو از دست ندیم و انرژی بگیریم.
استاد من آدم عجولی بودم و هنوزم هستم البته خیلی بهتر شدم تضادی برام پیش اومد که فقط و فقط با صبر کردن حل میشه انگار خدا این تضاد رو بهم داد که صبور بودن رو یاد بگیرم و هیج چاره ای هم جز صبر کردن ندارم مساله ای راجب پسرم هست و صبر میطلبه تا تکاملش طی بشه...من این مسیر رو دارم با پشتکار ادامه میدم وایمان دارم که نتایجش عالی میشه و خداروشکر پسرم خیلی پیشرفت کرده و روز به روز گفتارش بهتره و اصلا قابل مقایسه با قبلش نیست…این صبر شیرینه و ادمو به خدا نزدیکتر میکنه و کلی هم برکت به زندگی آدم میاره و از همه مهم تر شخصیت ادمو میسازه و تحولی بزرگ اتفاق می افته مثل همون مثالی که توی 12 قدم زدین که نون ما داره مراحل پختشو طی میکنه ولی ما نمی بینیم گندم داره آرد میشه خمیر درست میشه و کلی مراحل طی میشه و در نهایت نون خوشمزه ما آماده میشه و این نیازمند صبر هست یه صبر شیرین نه تحمل تلخ…
هدف اصلی و مهم زندگیم سلامتی کامل پسرم هست و سوخت و انرژی من پیشرفت قابل توجه پسرم هست که مرتب به خودم یاد آوری میکنم که اولش چطور بودچه مسائل سختی داشتیم و الان چقدر تغییر کرده…کارهایی که لازمه رو مرتب انجام میدم و ایمان دارم که نتیجش عالی میشه…
هدف دومم مستقل شدت همسرم در کسب و کار هست که سال هاست دوس دارم اتفاق بیفته و کلی هم تلاش کردم توی کامنت قبلی 6… گفتم که این اواخر چقد خودمو به درو دیوار زدم پول و طلا گذاشتم اما دیدم که باختم چند شب پیش که بحث کوچکی پیش اومد و احساس بازنده بودن بهم دست داد و رفتم توی فکر چراغی تو ذهنم روشن شد که واضح بهم گفت که شرک ورزیدی و به من توکل نکردی و صبر نمیکنی تا برات به راحتترین روش درستش کنم…و همزمان بهم گفت دیدی چطور برای خونه جدید که ویژگی هاشو نوشته بودی چقد قشنگ بهم توکل کردی از خودم خواستی و صبررررر کردی و چقد قشنگ برات جورش کردم…. و من کشف کردم مشکلم چی بوده و باورم نمیشه شب بعدش شریک همسرم زنگ زد که من نمیخوام ادامه بدم و باید ماشین سنگین رو بفروشیم یعنی من متعجب شدم از این سرعت و قدرت قانون ب محضی که فهمیدم ایراد چیه به فاصله یک روز بعدش شرایطی فراهم شد که دیگه انشالله ماشین فروش بره و مستقل بشیم…چقد عجله ما رو عقب انداخت و انگار یه روز توکل کردن به خدا و ایمان داشتن و صبر کردن واقعی داره همه چیو درست میکنه.خدایا شکرت..بنظر من صدسال تحمل کردن و عجله در مقابل یه روز صبر و توکل و ایمان واقعی از لحاظ زمانی برای رسیدن به خواسته ها مطابقت داره..هرچی بیشتر عجول باشیم دورتر میشیم و بیشتر ضربه میخوریم هرچقدر به معنای واقعی توکل کنیم صبر پیش بگیریم زودتر و راحتتر به خواسته هامون میرسیم…من از این چندتا خواسته ای که رسیدم و دارم میرسم استاد الگو گرفتم که برای بقیه خواسته هام چکار کنم…چطور باید بخوام چطور باید توکل کنم و با آرامش صبور باشم…و چه کارهای درستی رو باید توی این پروسه انجام بدم و در نهایت هم که خدا سمت خودشو عالی انجام میشه قربونش برم..که هرچی دارم از اوست .خدا رو شکر که دارمش و مرتب کمکم میکنه هدایتم میکنه و آرومم میکنه.
خواستم اینه که ازاستقلال مالی برسم لازمش اینه اهرم رنج لذت، باورهای ثروت وتوحیدی ،احساس لیاقت کارکنم وبه ایده های گفته میشه عمل کنمهمه ی ایناروتا70 و80 درصدموفق شدم انجام بدم امادقیقا پاشنه آشیل همینه که کمال گرایی مانع این میشه که بهبودهای کوچک ببینم وسپاس گزارباسم همش به دنبال اون خونه رویایی ،ماشین ،رابطه ..هستم وحواسم نیس که بایداین نشونه های کوچیک ببینم وسپاس گزارباشم رسیدن به هرخواسته ای نیازبه تکامل داره یه شب اندام زیبانمیشه بایدهرروزورزش کرد وانصافاتوورزش متوجه درک این پروسه میشم ونشونه هارومیبینم وخوشحال میشم که دارم بهترمیشم وادامه میدم امادرموردرسیدن به خواسته های دیگه یاهنوزمسیردرست پیدانکردم که دقیقا چه کارهایی بایدانجام بدم وچه کارهایی بایدانجام ندم ویااین که صبرندارم وابسته نتیجه شدم وازپروسه لذت نمیبرم ازخدامیخوام هدایتم کن مسیربرام روشن کنه وباایمان ادامه بدم
نشونه های کوچیک دیدم که مدام به فایل های ثروت واگاهیی دراین رابطه هدایت میشم سایتموزدم و..اماصبر ندارم انتظاردارم یه شبه همه چی تغییرکنه
مثلابااین که وب سایتموزدم وکارهاموگذاشتم احساس میکنم هنوزکافی نیست سپاس گزارنیستم ومیگم خب کو کسی نیومد سفارش نداد یانخرید
دقیقادرموردخواسته قبلی به همین شکل عمل کردم که بااین که نتایج کوچیک میومد اتفاقات خوبی داشت میوفتادازصبح تاشب کارمیکردم مطالعه میکردم طوری که حتی استراحت نمیکرد ولی هنوزاحساسم خوب نبود حالم بدبود اصلانمیدیدم نتایج کوچیک اصلاسپاس گزارقدم هایی که برمیداشتم نبودم وفکرمیکردم هنوزبایدبهترباشه وواقعالذت نمیبردم وهمین احساس بدمسیربرام سخت کرد واقعاپدرم دراومد تابهش نزدیک بشم ووقتی به چیزی نمونده بودبهش برسم متوجه شدم این علاقه من نیس بایداین تکنیک که دارم کارمیکنم تغییربدم ورنگ روغن کارکنم خیلی سخت بوداون روزا این همه تلاش کردم بعدرسیدم به جایی که حس کردم تلاشام برای چیزی بوده که دوسش نداشتم هدفم اصلااشتباه بوده بزای خودم نبوده ازمقایسه اومده انتخاب هدفم برای ثابت کردن خودم به بقیه بوده وازخداهدایت خواستم وبهم گفت که همش احساس بی لیاقتی وشرک بوده که مسیرانقدربرات سخته شده فایل هدفی متفاوت برای سال جدید استادچقدربهم کمک کردفکرکنم هدفموبرای خودم بخوام کاربه نظربقیه نداشته باشم این خیلی فاکتورمهمی که فردا نیای به خودت ببینی که این هدف دوس نداشتی وتلاش هات هدررفته البته که کلی درس یادگرفتم طراحی پایه قوی شد ازپایه اصولی کارکردم وهمون باعث شد بتونم درهرتکنیکی موفق باشم متوجه شدم که نباید مقایسه کنم برای هرکاری ازخدا هدایت بخوام روی خودم حساب نکنم خواسته برای خودم باشه ومتوجه شدن دقیقا بهای رسیدن به خواسته هام چه چیزهایی بوده ومیدونم چه بهایی روبایدپرداخت کنم واون مسیرادامه بدم واون جایی که مسیراشتباه بوده برعکسش عمل کنم
ولی ناسپاسی باعث میشه ازمسیرخارج بشی ناامیدبشی دست بکشی درمورداین خواستم دست نکشیدم ولی درموردمالی رابطه نشونه هارومیبینم ولی خیلی ذوق نمیکنم ولی بایدبااحساس خوب ادامه بدم
درموردرابطه یه چالشی دارم باخودم فکرمیکنم ازدواج سخته چالش زیادداره الان راحتم بعدچطورمیخوام وقت کنم به همه ی کارهای دیگم برسم نکنه دغدغه بچه ایناهم بیاددوس ندارم ازنقاشیم دوربشم نمیخوام مشغله ذهنیم روزمرگی های مثل بچه داری ایناباشه ووقتی به اینافکرمیکنم اصلااین خواسته ازذهنم میپره
برای همین دوس دارم باکسی ازدواج کنم علاقه ای به بچه نداره مثل خانم شایسته واستادبرای خودشون زندگی میکنن الویتشون راحتی واسایش خودشون هست اصلانمیدونم وکاری هم ندارم ولی وقتی میبینم دونفرسال هاتونستن باهم باشن کلی لدت ببرن بدون دغدغه هایی که بقیه دارن میگم پس میشه ازهمه لحاظ استادیه زندگی رویایی داره که واقعا خیلی متفاوت بااکثریت جامعه وبهم امیدمیده که میشه همه چی امکان پذیرکه انقدرازادی مالی داشته باشی انقدرازادی فکری داشته باشی به سبک شخصی خودت زندگی کنی نه اونجورکه جامعه وفک وفامیل میگن
چقدرتجربیات گذشته که ظاهرش سخت وبدبود اماهمونا به چراغ راهنما و درسی شده که بهم یاداوری میکنه که اگه میخوای به خواسته هات برسی نبایدمثل فکرکنی نمونه بارزش ندیدن نتایج کوچک ولذت نبردن ازمسیر ونتیجه گرابودن وابسته بودن باعث میشه اززندگیت لذت نبری ووقتی هم احساس خوب نباشه فاصله ی رسیدن به خواسته هات پرنمیشه یاااک بهش برسی بازجروبدبختی به پوچی میرسی میبینی اون همه سختی درمقابل این نتیجه هیچی نیس
بایدازدرون باتغییرباورهام باتوجه به زیبایی ها ونعمت هام به احساس خوب برسم نه این که یه عامل بیرونی بخواددرمن احساس خوب ایجادکنه واصلااین امکان پذیرنیس همه ازجی درون شروع میشه که بیرون هم نتایجش میاد چون جهان بازتاب فرکانس های منه اگه من حالم خوب نباشه وابسته باشم ادم ها وشرایط ایده هایی هم که میاد باعث میشه حالم بدتربشه .
وبرعکس هم همینطور
پس مهم ترین چیزاحساس خوب وقتی حالم خوب باشه درمداردریافت هدایت نعمت های وایده های بهترهستم
این باورکه فکرمیکنم پول دراوردن کارسختی یارسیدن به هدفی کارسختی هست باعث میشه هرتلاشی که میکنی فکرکنی نه این کمه بایدبیشترتلاش کنم فکرکنی بایدصبح تاشب پدرخودتودربیاری که بگی این تلاش
دقیقاهمین باورداشتم که مسیرانقدربرام سخت شد چون فکرمیکنم برای رسیدن به چیری بایدخیلی تلاش کنی سختی بکشی تابگی بایداین جوری به چیزی برسم
خدایاشکرت هدایتم کردی به یادم اوردی که حواسم به این باورهاباشه درسش هابگیره تارسیدن به خواسته هام برام لذت بخش وراحت باشه
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیزم و همه دوستان گلم
این صحبت ها روح من رو زنده میکنه، خدایا شکرت، تجربه دوستانم بینظیره عالیه و چه موقع خوبی این مباحث داره میاد رو سایت.
هدف یا خواستهی بزرگی که برایش تلاش میکنید چیست؟ هدف من خریدن ماشین مورد علاقمه، از پارسال این خواسته تووجود من شکل گرفته اونم از وقتی که تو این مسیر قرار گرفتم، نمیدونم باورتون میشه یا نه ولی من هیچ وقت خواسته های مالی نداشتم اصلا هیچ وقت به این فکر نمیکردم که ماشین داشته باشم یا مثلا تو رویاهام فکر کنم که خونه بخرم یا هر چیز مادی یعنی در این حد باورهام ضعیف بوده که حتی آرزوش رو هم نداشتم. اما شکر خدا الان وجودم پر از انگیزس پر از خواسته پر از تلاش برای رسیدن به اهدافم و این به زندگیم رنگ تازه داده. حالا این هدف ماشین خریدن باعث شد من کسب و کار راه اندازی کردم برای خودم، کاری که هیچ سر رشته ای نداشتم و هیچ اطلاعاتی، اما امکانات لحظم بود و از استاد یاد گرفتم با همین امکاناتی که دارم شروع کنم و چقدر هم برای من راحت و در دسترسه و برای اینکه بتونم به ماشینم برسم باید کسب و کارم روز به روز بهتر و بهتر بشه پس هدف اولم میشه رشد و پیشرفت مالی.
چگونه «جوانههای کوچک» و نشانههای اولیهای که در مسیرتان میبینید را شناسایی میکنید؟ جوانه های کوچک کار من اینکه اوایل ماهی یدونه مشتری داشتم. ولی کارمو ادامه میدادم یادمه یه روز خیلی اتفاقی با یکی از دوستام توی باشگاه هم صحبت شدیم و فهمیدم که اونم تو حوزه کاری منه خیلی این گفت وگو حس خوبی بهم داد و این دوستم راهنماییم میکرد و من اینو یه نشونه دیدم برای خودم و یادمه چندماه بعدش یه خرید خیلی خیلی عالی ازم داشت و من بهترین سود کاریم رو داشتم حتی همسرم بهم گفت من که چند ساله تو این کارم خیلی کم پیش میاد برام که فروش این مدلی داشته باشم و من اینارو هی نشونه میدیدم وتو دلم نور امید جوونه میزد. چند ماه بعد هدایت شدم به دوره دوازده قدم و چندروز که ستاره قطبی رو کار کردم و اون جلسه هدفگزاری که اهرم رنج و لذت نوشتم و بعد مکتوب کردم که مثلا از این تاریخ تا ماه بعد درامدم بشه یک میلیون تومن و بعد شگفت زده شدم هرروز مشتری میومد و من تا ماه بعد درامدم شد یک و پونصد این یک و پونصد سود خالصم بود و همینطور ماه های بعدی انجام دادم و شکر خدا برای خودم پس انداز کردم تا بتونم به هدفم برسم و همیشه میگم یه قدم دیگه نزدیک شدم به هدفم. اما من خیلی زیاد سربه هوام و از مسیر خارج میشم و دوباره برمیگردم و دارم روی این اخلاقمم کار میکنم و دارم دیسیپلین میسازم برای خودم و راجبش خوندم که دیسیپلین داشتن یعنی حتی وقتایی که حالت هم خوب نیست حتی شده یک قدم برداری بردار ولی باید هرروز قدم هات رو برداری هرچند شده کوچک.و من هروقت نا امید میشم میام داشته هایی که تو این مسیر کسب کردم رو به خودم یاداوری میکنم و راجبشون سپاسگزاری میکنم و خودم رو با گذشته مقایسه میکنم که هیچ پس اندازی نداشتم اما طی این یک سال برای خودم پس انداز دارم و از این بابت خیلی خوشحالم.
در پایان، از تجربهی گذشته بگویید: جایی که صبرِ شما نتیجه را چند برابر کرد یا عجله شما را عقب انداخت. چه آموختید؟ چیزی از این مورد یادم نمیاد چون من ادم عجولیم تو راه هدف و اصلا صبور نیستم و دقیقا همیشه عجله عقبم میندازه و مخصوصا وقتی که با چاشنی مقایسه کردن خودم با بقیه ترکیب میشه که دیگه هیچییییی واویلا، حتی چندبار باعث شد هدفم رو رها کردم و گفتم که من نمیتونم چون فلانی همین مسیرو خیلی بهتر از من خیلی زودتر از من رسیده و این مسئله نا امیدم میکرد، اما باز هم دوره دوازده قدم به دادم میرسه اونجا که استاد میگن اصلا هیییچچچچ کاری به بقیه نداشته باشین پیگیرشون نباشین که چکار دارن انجام میدن و این حرفا مثل آب میشه رو آتیش ذهنم و صداهاش رو ساکت میکنه و باعث میشه دوباره به مسیرم برگردم، ولی خداروشکر تکامل داره کار خودش رو میکنه و من خیلی اروم تر شدم و صبورتر و خیلی زیاد نسبت به قبلم بهتر شدم.
خدارو صد هزار مرتبه شکر.
استاد عزیزم،خانم شایسته عزیزم، دوستان عزیزم از همگی سپاسگزارم این مسیر بی نهایت لذت بخشه برام. و اون جلسه رزای عزیز که بی نهایت برام الهام بخش و انگیزه بخش بود. مرسی که این پروژه رو ایجاد کردین.سپاسگزارم ازتون.
2 تا هدف هست که به صورت مستمر روشون تمرکز گذاشتم در حال حاظر،
یکیش در حوضه ورزش و توانایی فیزیکی هست، من خیلی وقت هست که دوست دارم حرکتی رو بزنم که اسمش فول پلانک پوش آپس هست،
و هدف دوم هم ساخت ویدیو هایی که در یوتیوب یا اینستاگرام ویو بالایی بگیره و حسابی پخش بشه.
چگونه «جوانههای کوچک» و نشانههای اولیهای که در مسیرتان میبینید را شناسایی میکنید؟
برای هدف ورزشیم خب من فاصله زیادی دارم، کاری که انجام میدم، به جای اینکه هر روز بیام خودم رو مقایسه کنم با نتیجه نهایی و بگم ای بابا خیلی فاصله دارم یا نمیشه یا هنوز خیلی ضعیفم،
میام پیشرفت های روزانم رو تو تمریناتم میبینم، یعنی توجه میکنم به اینکه مثلا تو تمرین قبلیم فقط میتونستم 10 تا شنا برم اما الان میتونم یازده تا برم و همین دیدن رشد حس خوبی بهم میده که بابا داره یه اتفاقاتی میفته و دارم حرکت میکنم و نزدیک تر میشم به خواستم.
برای هدف ویو بالا گرفتن،
من هر روز دارم ویدیو درست میکنم و نکاتی که بهشون توجه میکنم این هستش که،
اولا با خودم میگم متین تو داری یه پروسه ای رو طی میکنی برای اینکه منعطف تر بشی، برای اینکه پزیرا بشی و برای اینکه یاد بگیری راه و روشش رو بنابر این الان اصلا ما انتظار نتایج عجیب غریب نداریم و فقط مهمه که هر روز انجام بدی همین کار رو،
یه نکته مهم این هست که به هر حال من نشونه ها رو تو همین روند دارم میبینم ، چون من قبلا خودم رو میکشتم، کلی انرژی میزاشتم، کلی سعی میکردم و بعد یک هفته ویدیو ای رو میساختم که نهایتاً 700 تا ویو میخورد، اما الان همین ویدیو هایی که به سادگی طی روز درست میکنم، به راحتی 2 تا 3 هزارتا ویو میخوره و چند تا هم ویو بالا 5،6 هزارتا دارم چیزی که قبلاً اصلا تجربش نکرده بودم.
حالا همین نشونه ها به نظرم خیلی مهم هستند برای اینکه آدم تشخیص بده که در مسیر درست هست،
چون من کلا آدم خیلی با اراده و صبوری هستم و حتی میشه گفت تحمل بالایی هم دارم که این اصلا خوب نیست، چون باعث میشه تو مسیری که نشونه ای نیست و هیچ بهبود ریزی هم دیده نمیشه تو ادامه بدی و مثلا بعد 8 ماه کار کردن به خودت بیای که بابا این مسیر اشتباهه کلا و این خیلی زور داره.
بنابر این نتیجه ای که برای خودم گرفتم اینه که با کوچیکترین حرکات تو مسیر جدید باید نشونه ها رو ببینی و اگه نشونه ای نیست مسیرت مشکل داره و یه جای کار میلنگه.
نکته دیگه ای که درمورد همین خواسته ویو گرفتم در خودم دارم میبینم بعد یک ماه، این هست که
قبلا وقتی ویدیو میزاشتم و ویو نمیگرفت خیلی ساده میگفتم که ای بابا نشد اینم یعنی انگار این رو یه شانسی میدیدم که ایندفع هم برای من جواب نداده،
اما حالا بعد یه ماه مستمر کار کردن نگاهم کم کم داره تغییر میکنه و به جای اینکه بگم ای بابا نشد میرم بررسیش میکنم چرا کجای کار ایراد داره چطور میتونه بهتر باشه و حتی ایده هایی به ذهنم میاد که میرم اجراییش میکنم و نتیجه رو بهبود میبخشه مثلا یه ویدیو رو پست کردم و فقط هزار و صد تا ویو خورد ولی حسم میگفت بازم میتونه بهتر باشه ، بعد یک هفته همون ویدیو رو با یه متن بهتر که اون متن هم بهم گفته شد گذاشتم و دقیقا همون ویدیو الان 4 هزار تا ویو خورده.
در پایان، از تجربهی گذشته بگویید: جایی که صبرِ شما نتیجه را چند برابر کرد یا عجله شما را عقب انداخت. چه آموختید؟
دو سال پیش این خواسته در من شدید بود که درامد مالی خوبی داشته باشم و حتی ذهنم جوری شده بود که میگفت شاید من اصلا نتونم و برای من نمیشه و…
بعد از جایی که درامدم صفر بود برای حدودا یک سال من هیچ درامدی نداشتم و قبل اون بالاترین حقوق دریافتیم 8 میلیون بود و کارمم تولید ویدیو و موشن گرافیک بود و هست.
از اونجا شروع کردم با حس خوب و تغییر نگاه به میشود و از یه پروژه ای که حجم کار بسیار بالایی داشت ولی مبلقش کم بود، کلا 500 تومن پول میداد مشتری برای کاری که من اولین بار تو 5 روز انجامش دادم.
اما با خودم گفتم اگه بتونم این کار رو تو یه روز بزنم یعنی روزی 500 تومن میشه ماهی 15 میلیون که عددی بود که من دوست داشتم و با همین دیدگاه تمام انرژیم رو گذاشتم و بعد سه پروژه من میتونستم تو یک روز اون پروژه رو بزنم، حالا به هر حالت اونا اونقدری پروژه نداشتن که من روزانه بزنم ولی از همونجا شروع شد و من یه مشتری دیگه گرفتم اونم باز با اعداد پایین و بعد یه شرکتی رفتم کار کردن از همون اول با حقوق 16 تومن و بعد ادامه دادم و بعد یه مشتری دیگه اومد که بعد کاراشون از کم شروع شد و آروم آروم خیلی زیاد شد و من طی یه هدایتی از 6 ماه پیشش داشتم به یه کاراموزی کار خودم رو یاد میدادم و بعد جوری اوضاع پیشرفت که تمام کارهای دو تا شرکت رو داده بودم به همین کاراموزم و خودم کارای شرکت ثابتم و یه شرکت دیگه رو انجام میدادم و نتیجه بعد حدود 6 یا 7 ماه از جایی که صفر بودم و از جایی که بیشترین دریافتی ماهانم 8 بود، رسیدم به ماهی بیش از 40 تا 50 میلیون تومن در سال 1402-1403 اونم درحالی که واقعا تمام کار ها ساده بود و من اصلا سرم شلوغ نبود و به راحتی میتونستم کارهای بیشتری رو هم قبول کنم.
سپاسگزارم استاد برای فایلهای فوق العاده ای که تو سایت میزارین و چشم من رو به دنیای گسترده ای که توش هستیم باز میکنید️
درود و سپاس خدمت شما استاد گرامی و مریم خانم گل و دوستان همفرکانسیم
تغییر را در آغوش بگیر | قسمت 7
کلیدها: تغییر را در آغوش بگیر, شجاعت در اخذ تصمیمات اساسی
موضوع گفتگو: راز رسیدن به نتایج بزرگ: قانون «صبر» و «ادامه دادن» مسیر
تمرین این قسمت
هدف یا خواستهی بزرگی که برایش تلاش میکنید چیست؟
یکی از چندین هدف فعلی من تدریس موسیقی و پیشرفت تو این زمینه هست، جلسه 6 قدم اول دوره ی بینظیره 12قدم در مورد هدف گذاری هست که راهنمای فوقالعاده ایه لطفاً دوستان اون رو بارها گوش کنید تا بتونید هدفتون رو به درستی انتخاب کنید
من متعهدانه، هر روز برای هدفم قدم های کوچیک و البته مستمر بر می دارم، توی این راه تمرین ستاره قطبی خیلی کمکم کرده، چون هر روز کارهام رو تو ستاره قطبی می نویسم(جزئی و کوچیک) تا انجام بشن و شب ها که نتایج ستاره قطبیم رو چک می کنم بینهایت لذت می برم(چون تایم زیادی سر کار هستم نحوه ی انجام تمرین ها، هم داستان های زیبای و خلاقانه ی خودش رو داره)
من توی این کار علاوه بر ایمان، آرامش زیادی هم دارم(چون الگوهای موفقی تو کار های مشابه قبلیم دارم)، من توی این کار ام انگیزه ی بالائی دارم(چون این کار، کار مورد علاقه ی من هست)، شغل الآنم، کمک کرد تا هدفم رو پیدا کنم(تضادها باعث شدن به این خواسته برسم و براش منطق های عالی پیدا کنم)، هر قدم که جلوتر می رم، انرژیم بیشتر می شه(این همون قانون شتاب دهنده ی حفظ مومنتوم مثبت هست)، ساخت باورهای قدرتمند کننده، مثل تقویت کننده عمل می کنه(که با وجود مطالعات زیادی که داشتم، فقط در آموزه های استاد پیداش کردم) و من الان در جاده ی جنگلی زیبا در حال حرکت به سمت مقصدم هستم، هم از مناظر اطراف لذت می برم، هم هر روز به مقصدم نزدیک تر می شم.
در پایان، همه می دونیم که هیچ موفقیتی یه شبه حاصل نشده و ایمان، باور، تمرین و ممارست آدمها رمز موفقیتشون هست، خدا رو شکر من هم با صبر و طی تکامل در تحصیل، شغل و روابط ام به موفقیت های زیادی دست پیدا کردم.
خدا هم به شجاعان و هم به آدمهای صبور و هم به آدم های باهوش پاداش میده
من هم از نتایج عالی بهره مند ام و برای کوچکترین نعمت هائی که خدا بهم داده سپاسگزاری می کنم.
دوستان گلم پیشرفت ها یه شبه اتفاق نیفتاده بلکه قوانینی داشته که اگر اون قوانین با تمرین و ممارست اجرا بشن موفقیت حتمی هست.
در این سایت بینهایت قوانین موفقیت آموزش داده شده و راه رو برای ما روشن کرده از جمله قوانین فرکانسها، سپاسگزاری، باورها و به ویژه باورهای توحیدی، حال خوب اتفاقات خوب و اعراض از ناخواسته ها، کنترل ذهن، ساخت منطق برای خواستها، اهرم رنج و لذت و همین فایل تکامل و ….
درخصوص موضوع تغییر خواستم بگم روند درامدی من بی ثبات هست و نوسان زیادی داره
چند وقتیه که دوست داشتم کسب و کارم و انلاین کنم
و یکسری تردید ها میومد تو ذهنم که نه دست زیاد هست و این همه پیج و سایت قوی هست
و اینم بگم مدتی هست دارم از هوش مصنوعی استفاده میکنم که واقعا خدارو سپاسگزارم بابت راه حلهایی که بهم میده
وقتی ازش پرسیدم در خصوص پیج اینستاگرام و کسب و کار انلاین
به این نتیجه رسیدم سایت بزنم
و منی که اصلا هیچی از این موضوعات سر در نمیاوردم به کمک هوش مصنوعی ثبت دامنه کردم و هاست گرفتم و کلی مراحل وطی کردم
چیزایی که از سایت و راه اندازی هرگز فکرش و نمیکردم یه روز بتونم خودم انجامش بدم
شاید برای خیلیا راحت باشه اما من هیچی از این مسایل نمیدونستم و حس خیلی عالی بهم داد
الان هم نگرانی ها میاد سراغم
اما خدا رو سپاسگزارم بابت هدایتم به راه اندازی سایت بدون هزینه و با کمک هوش مصنوعی
باید ایمان داشته باشم که هدایت ها میاد و قدم به قدم بهم گفته میشه چطور سایت و بهتر وبهتر کنم
خیلی برام جالب بود که تو این فایل هم در مورد صبر و هم در مورد سایت صحبت شد و این و نشونه دونستم که در مسیر درستی هستم و خواستم این تجربه رو با دوستان به اشتراک بذارم
بنام خدای مهربون
سلام به استاد عزیز و همه دوستان همراه
هدف یا خواستهی بزرگی که برایش تلاش میکنید چیست؟
و مهمتر از آن، برای اینکه در میانه راه «عجول» نشوید و مسیر را رها نکنید، چگونه «جوانههای کوچک» و نشانههای اولیهای که در مسیرتان میبینید را شناسایی میکنید؟
برای ما بنویسید که چگونه با «بزرگ کردن» و سپاسگزاری بابت همین نتایج بهظاهر کوچک (مانند احساس آرامش بیشتر، ایدههای جدید، یا یک موفقیت مالی اندک)، ایمان و انگیزهی خود را برای ادامه دادن مسیر تا رسیدن به «درخت تنومند» و نتایج بزرگ، حفظ میکنید؟
در پایان، از تجربهی گذشته بگویید: جایی که صبرِ شما نتیجه را چند برابر کرد یا عجله شما را عقب انداخت. چه آموختید؟
هدف یا خواسته بزرگی که دارم براش تلاش می کنم!
راستش من وقتی وارد این سایت شدم حالم بد بود و دچار افسردگی بودم، جوری که منفعل شده بودم و هیچ کاری نمی تونستم انجام بدم، به شدت ناامید بودم. هر روز صبح که از خواب بیدار می شدم با افکار منفی و گفتگوهای ذهنی منفی بیدار می شدم و هیچ شور و شوقی برای زندگی نداشتم. به شدت احساس بی ارزشی می کردم.
تا اینکه به سایت هدایت شدم و راستش اولش فقط بخاطر رهایی از اون احساس بد و منفی شدید بود که من رو افسرده کرده بود.
با دوره لیاقت شروع کردم چون می دونستم پاشنه آشیل من احساس لیاقت درونیه.
وقتی شروع کردم به کار کردن روی دوره و حل کردن تمارین، رفته رفته حس می کردم دارم بهتر میشم.
هر جلسه دوره لیاقت و تمارینش باعث میشد من بیشتر خودم رو بشناسم و منشا احساس بی لیاقتی خودم رو کشف می کردم و هر بار یک لایه از درون خودم رو ورق می زدم و هر چی رو به جلو می رفتم به لایه های عمیق تری می رسیدم.
وقتی تمارین رو می نوشتم، ساعتها می نشستم و به گذشته فکر می کردم، به گذشته بر می گشتم، شخم می زدم، کنکاش می کردم، فکر می کردم و به جاهایی می رسیدم و به مسائلی می رسیدم که هیچ وقت قبلا بهش نرسیده بودم ( حتی بش فکر نکرده بودم) و کلی متاثر می شدم و اشک می ریختم ولی می دونستم این درد، درد خوبیه، درد آگاه شدنه، درد شفا یافتنه.
چون بعدش احساس سبکی می کردم.
وقتی این تغییرات رو می دیدم و احساس می کردم یه چیزهایی در من داره تغییر می کنه، دیگه رهاش نکردم. و این باعث شده بود که خیلی متعهدانه دوره رو کار می کردم و هر جلسه کامنت میذاشتم و کامنت می خوندم و هر چی جلوتر می رفتم حس می کردم حالم داره بهتر میشه .
الانم که یاد اون روزها می افتم که تقریبا دو ماه پیش بود منقلب میشم.
واقعا حس می کردم داره تغییراتی در من داره صورت می گیره. آگاهی های دوره لیاقت، مخصوصا جلسه اول و دومش خیلی خیلی به من کمک کرد.
مقایسه و گفتگوهای درونی
در یک برهه ای بخاطر یسری اتفاقات، من آدمی شده بودم که چشم دیدن پیشرفت آدمها رو نداشتم حتی دوستهای نزدیکم، حتی خانوادم
به شدت حسود بودم. همیشه داشتم خودم رو با بقیه مقایسه می کردم و احساس ضعف می کردم.
توانایی ها و استعدادهای خودم رو نمی دیدم و تمرکزم رو گذاشته بودم روی ناکامی ها و نداشته هام.
و این احساس بد و منفی مثل یه باتلاق هر روز داشت من رو بیشتر به سمت خودش می کشید.
من رو فلج کرده بود و توان حرکت رو ازم گرفته بود.
روز و شب کارم شده بود گله و شکایت به خدا و زمین و زمان.
از همه چیز و همه کس شاکی بودم.
و ناکامی های خودم رو می انداختم گردن بخت و شانس و ….
من روزانه ساعتها وقت میذاشتم و روی دوره کار می کردم.
بارها و بارها فایلها رو گوش می کردم و یادداشت می کردم.
توی یکماه، یک دور دوره رو کار کردم بی وقفه.
و ماه بعد دوباره برگشتم و مجدد شروع کردم و بهاره الان رو با بهاره یکماه پیش مقایسه می کردم و می دیدم چقدر تغییر کرده.
خودم باورم نمیشد.
چقدر احساسم بهتر شده بود.
و این به من انگیزه می داد برای بودن در سایت و کار کردن روی خودم.
رفته رفته استعدادها و تواناییهام رو کشف می کردم و می فهمیدم که من تو چه زمینه هایی توانایی دارم و می تونم روش کار کنم و خودم رو ارتقا بدم.
آروم آروم خواسته ها شکل گرفت و تمرکزم از روی ناخواسته ها داشت متمایل میشد روی خواسته ها.
اونی که تا همین یکماه قبلش، درگیر افسردگی شدید بود و فکر می کرد که به هیچ دردی نمی خوره و دیگه زندگی همینه و کاریش نمیشه کرد، حالا تازه داشت با خود واقعیش آشنا میشد و میدید که نه مثل اینکه اونقدرام آدم به درد نخوری نیست.
استاد میگن توی این مسیر صبور باشید تا نتایج رو ببینید ولی من خیلی زود نتایج رو دیدم.
البته که من یکماه متعهدانه و تقریبا تمام وقت داشتم روی دوره کار می کردم و می نوشتم و می خوندم.
ولی به جدیت می تونم بگم هیچ چیز دیگه ای نمی تونست توی اون برهه غیر از آگاهی های این دوره، من رو از اون وضعیت فلاکت بار خارج کنه.
خدا رو هزاران بار شاکرم.
در حال حاضر دو خواسته ی بزرگ دارم
اول: تغییر شخصیت و ساختن یک من قوی تر، آرام تر و آگاه تر
دوم: شروع دوباره کارم و رسیدن به استقلال مالی
برای من این دو مسیر به هم پیوسته ان چون باور دارم تا زمانی که درونم رشد نکنه، نتایج بیرونی هم پایدار نمی مونه.
در این مدت تغییرات کوچیکی در خودم حس کردم:
در موقعیتهایی که قبلا سریع واکنش نشون می دادم، حالا بیشتر سکوت می کنم و از درون بررسی می کنم.
نسبت به خودم مهربون تر شدم و کمتر خودمو سرزنش می کنم.
حس می کنم انرژی کارکردن و رفتن به سمت اقدام دوباره در من زنده شده.
اینها نشونه هایی هستن که به من میگن مسیر درسته، حتی اگه هنوز نتایج بزرگ مالی یا شغلی به دست نیومده.
چطور ایمان و انگیزه م رو حفظ می کنم؟
با دیدن و سپاسگزاری بابت همین تغییرات کوچک.
هر روز دارم به خودم میگم:
بهاره تو داری رشد می کنی. شاید هنوز به مقصد نرسیدی، ولی دیگه اون آدم قبلی نیستی.
نوشتن موفقیتهای کوچیک و احساسات خوبم باعث میشه ذهنم بجای عجله، روی پیشرفت تمرکز کنه.
و جالبه که من قبلا بسیار آدم عجولی بودم.
از تجربه های گذشته ام آموختم که هر وقت عجله کردم، مثلا خواستم یکباره همه چیز رو تغییر بدم یا در رابطه ای احساساتی تصمیم گرفتم، نتیجه یا عقب افتاد یا باعث رنج شد.
اما زمانی که صبر کردم، سکوت کردم و اجازه دادم چیزها به طور طبیعی رشد کنن، نتیجه چند برابر زیباتر شد.
مثل وقتی که از فضای مسموم کلاسم خارج شدم و با صبر و سکوت، عزت نفسم رو بازپس گرفتم، اونجا فهمیدم قدرت واقعی در صبر اگاهانه ست نه در واکنش سریع.
صبر یعنی ((اعتماد))
یعنی بدونی که خدا، زندگی و مسیر رشد تو، همه دارن کار خودشونو می کنن.
فقط چون هنوز نتیجه رو نمی بینی، معنیش این نیست که اتفاقی نمی افته.
صبر یعنی ایمان به آنچه در ناپیدا در حال شکل گیریه.
وقتی صبر می کنی، در واقع داری میگی، من مطمئنم بذرها در خاک دارن ریشه می زنن، حتی اگه هنوز سبز نشدن.
بهاره:
هر وقت حس کردی داری عجله می کنی یا ذهنت میگه باید زودتر نتیجه بگیرم، با خودت تکرار کن: همه چیز داره شکل می گیره، حتی اگر من هنوز نبینمش.
من امنم. زمان در خدمت منه نه علیه من.
من حالا یاد گرفتم مسیر رشد مثل کاشتن درخته: اگر هر روز با عشق و ایمان آبیاریش کنی، حتی قبل ازینکه میوه بده، از دیدن برگها و سایه ش لذت می بری.
من حالا در مسیر هستم… آرام ولی پیوسته.
خدایا ممنونم برای بودن در این مسیر
خدایا ممنونم بابت آگاهی هایی که هر روز در روح و ذهن من متجلی میشن
خدایا ممنونم برای وجود استاد عباسمنش و خانم شایسته مهربان و فهمیم و همه دوستان عزیز
به نام خداوند یکتا
درود استاد عزیز و خانم شایسته و دوستان خوبم
خدارو شکر امشب با حس و حالی خوب این تمرین رو انجام دادم
هدف یا خواستهی بزرگی که برایش تلاش میکنید چیست؟
آزادی مالی و مکانی با شغل مورد علاقه ام آواز و موسیقی
و مهمتر از آن، برای اینکه در میانه راه «عجول» نشوید و مسیر را رها نکنید، چگونه «جوانههای کوچک» و نشانههای اولیهای که در مسیرتان میبینید را شناسایی میکنید؟
در تمریناتی که دارم یه جاهایی از آهنگو خیلی خوب میخوانم و امیدوارتر میشوم و به خودم یادآوری میکنم که قبلا اینو نمیتانستم ولی الان میتانم
برای ما بنویسید که چگونه با «بزرگ کردن» و سپاسگزاری بابت همین نتایج بهظاهر کوچک (مانند احساس آرامش بیشتر، ایدههای جدید، یا یک موفقیت مالی اندک)، ایمان و انگیزهی خود را برای ادامه دادن مسیر تا رسیدن به «درخت تنومند» و نتایج بزرگ، حفظ میکنید؟
هر روز شکرگزاری میکنم که به این مسیر هدایت شدم و اینجوری انگیزه ام بیشتر میشود که صداهای قبل خودمو گوش میدم یا آهنگهای که دارم رو گوش میدم قبلا نمیفهمیدم ولی الان میفهمم اهنگو یعنی سکوت ها و نت ها رو تقریبا تشخیص میدم و یا صدای خودم رساتر شده و الگوهایی پیدا میکنم که یک شبه خواننده نشدن حتی با استعداد زیاد و اینجوری ایمانم و انگیزه ام بیشتر میشود و هر روز تعهد دادم به خودم که تمرین کنم و وقتی شب تیک میخوره توی تمرین ستاره قطبی بیشتر انگیزه میگیرم که یک روز دیگه هم تمرین کردم و ماهرتر شدم
در پایان، از تجربهی گذشته بگویید: جایی که صبرِ شما نتیجه را چند برابر کرد یا عجله شما را عقب انداخت. چه آموختید؟
قبلا هم یجایی گفتم توی یکی از کامنت ها وقتی رفتم شاگردی کردم از مبلغ خیلی کم شروع کردم یعنی اصلا به چشم نمیآمد ولی دوره کشف قوانین رو داشتم و با تمریناتش پیش رفتم و دوره کسب و کار هم گرفتم و آرام آرام بعد از چند ماه توی همون شاگردی درآمدم از پنجاه شصت هزار در روز به پانصد تا یک میلیون رسید و فهمیدم دیگه برای هرچیزی باید پله پله پیش رفت و صبر داشت،قبلا اینجوری نبودم به تقلید از شغل دیگران میخواستم در مدت زمان کوتاه نتیجه اون شخصو بگیرم و نمیگرفتم و زود ناامید میشدم و خسته و از اون شغل می آمدم بیرون و دوباره همین روال ادامه داشت در شغل جدید،و دیگه ترسو شدم و ده سال در یک شغل ماندم حتی وقتی که میدانستم که سودی ندارد فقط دارم وقت میگذرانم.
ردپا
بدرود
به نام خدای که در همین نزدیکیست
بهنام خدای عشق
بهنام خدای دوست داشتن وبه نام خدای مهربانی
سلام استاد عباس منش عزیزم
گام هفتم از این پروژه
عاشق این همزمانی هاو دریافت پاسخم در کسری از ثانیه هستم.
دیروز در مغازه در حال خواندن کامنت بچها بودم که دوستم منو دید، بهم گفت تو هنوز بی خیال این مسیر نشدی.
از همون موقع این نجوا در ذهن من شروع شد
این دوسال روی خودت کار کردی ولی هنوز نتونستی خواسته ات رو داشته باشی و الکی دل خوش کردی به نتایج کوچکی که میاد
و من همش در جواب این نجوا میگفتم حتما میاد.خدا وعده شو داده پس میاد.
اگه استاد و بچها تونستن از همین مسیر به خواسته هاشون برسن ،برای منم امکان پذیره ،منم میتونم .اگه تا به امروز نتونستم خواستم رو خلق کنم به خاطر اینه که هنوز تغییر بزرگی در درونم رخ نداده.
و اما این گام و حرفهای استادم واقعا منو ناک اوت کرد
و جواب خوبی در برابر نجواهای ذهنم داد که ذهنم کاملا ساکت شد .
من لوبیارو در خاک کاشتم و اگر قرار ازش محصول دریافت کنم باید بتونم به اندازه ی کافی بهش اب ،خاک و نور کافی بدم.
من دوسالی هست که روی خودم کارمیکنم و کلی نتیجه از این مسیر دریافت کردم پس میدانم مسیرم کاملا درسته ،میدانم اگر با همین اشتیاق ادامه بدم .اگر صبر داشته باشم ،حتما نتایج بزرگ رو می بینم.
یادم باشه در درون خاک اتفاقاتی میفته که من نمیبینم ولی مطمئنم که روزی این لوبیا جوانه میزند و هر روز بزرگ و بزرگتر میشود پس شاید من الان نتایج بزرگنمیبینم ولی میدانم که همین کار کردن من روی خودم ،همین بالا بردن سطح مدارم و همین قوی تر کردن ایمانم ،خیلی زود به نتیجه میرسه پس اشتیاق بیشتری مسیرم رو ادامه میدم .
و با صبری که نشات گرفته از ایمان هست جلو میرم و ادامه میدم تا روزی که خواستهام یکی یکی برام به راحتی اتفاق میفته.
خدارو بی نهایت شکر میکنم که در بهترین زمان این اگاهی و مثال زیبای لوبیا رو شنیدم و درک کردم .
وبا ایمانی قوی تر به مسیرم ادامه میدهم.
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام دوستان عزیز و استاد گرامی ، سپاسگزارم برای زحماتتون ،امیدوارم در پناه رب تعالی همیشه سلامت باشید.
قسمت 7:
«» توی مسیری که در حال آموزش دیدن هستم قبلاً خیلی عجله داشتم و دلم میخواست منی که از صفر این مهارت رو شروع کردم در عرض یکی دو ماه بتونم پول هنگفتی کسب کنم .
و وقتی که شروع به کار کردم ذهنم درگیر این بود که فقط پول زیاد در بیارم و نتیجه این شد که آموزشها را اصولی و دقیق پیش نمیبردم و فقط به فکر تمام شدن دوره بودم.
وقتی اون دوره آموزشی رو تموم کردم و به خودم گفتم خوب حالا وقتشه که پروژه بگیرم متوجه شدم که اصلا اون آموزش رو یاد نگرفتم و هنوز هم مشکلاتی دارم .
عجله کردن برای کسب درآمد باعث شده بود آموزشها را نصفه و نیمه تمام کنم و خیلی منو عقب انداخت و باعث شد انگیزم برای ادامه دادن مسیری که با شور و اشتیاق شروع کرده بودم کم بشه تا جایی که چند مدتی آموزش دیدن و کار کردن روی مهارت جدیدم رو کنار گذاشتم .
همین تعویق باعث شد اطلاعات قبلی رو کامل از یاد ببرم .
اما برای بار دوم که شروع به گذراندن آموزش کردم سعی کردم خیلی دقیقتر و آرامتر پیش ببرم و هر بار با گذراندن هر مطلبی از خودم امتحان میگرفتم و میگفتم فکر کن در حال انجام پروژه هستی و باید خیلی سریع و دقیق این کار را انجام دهی .ممکن بود در هر مبحثی یک یا دو بار اشتباه کنم و این باعث شد دوباره برگردم به آموزشها و مرور دقیقتری انجام دهم و اون مطلب خیلی قشنگتر در ذهنم جای بگیره.
عجله کردنم در ابتدای مسیرم باعث شده بود هیچ لذتی از آموزش دیدن نبرم ، این آموزشها را نوعی زجر تصور میکردم که ای بابا تموم نشد چرا تموم نمیشه باید زودتر تموم کنم باید زودتر به نتیجه برسم باید زودتر پول در بیارم و هی زودتر و زودتر و زودتر ها باعث شده بود استرس زیادی داشته باشم و فکر کنم که دیر شده وای! که عقب افتادم وای!
.
اما الان هیچ عجلهای ندارم وقتی آموزش میبینم و هر مطلب جدیدی که یاد میگیرم به خودم تبریک میگم خودم رو تحسین میکنم و میگم آفرین این مطلب گره زیادی از کارت باز میکنه.
برای خودم اینجوری جا انداختم که آموزش دیدن زیاد من باعث میشه در آینده مشکل کمتری داشته باشم چون به تمام زیر و بم این کار آگاه میشم و مشکلات احتمالی که در مسیر وجود داره به آسونی حل میکنم.
خیلی ممنونم استاد جان که بیادم آوردی صبور باشم
بیادم آوردی در طول مسیر باید فقط لذت ببرم .
الان که بخش شش آفرینش رو کار کردم و تمومش کردم اونجاهم از مفهوم صبر صحبت کردید و چقدر این فایل ها بهم مرتبط بود .
خدایا شکرت که در این سایت الهی هستم
خدایا شکرت برای رزق بی حسابی که بهم دادی .
خدایاشکرت که هستم،
بنام خدا
سلام استاد خوبم (حدیث)
استاد جان اینکه موفقیت های کوچک رو برای خودمون بزرگ کنیم خیلی به ما کمک میکنه و در واقع حکم سوخت و انرژی برای حرکت ما رو دارن در این راستا من هم وقتی دوره دوازده قدم و هم دوره هم جهت بودم برای خودم کانال زدم و اعضا هم خودم و همسرم هستیم و تمام اتفاقات خوب و موفقیت های ریزو درشت خودمون و گاهی بقیه خانواده رو توی کانال مینویسم و هرچند وقت یه بار میرم و یاد آوری میکنم و کلی انرژی میگیرم …و چقد این کار باعث شده که انگیزمون رو از دست ندیم و انرژی بگیریم.
استاد من آدم عجولی بودم و هنوزم هستم البته خیلی بهتر شدم تضادی برام پیش اومد که فقط و فقط با صبر کردن حل میشه انگار خدا این تضاد رو بهم داد که صبور بودن رو یاد بگیرم و هیج چاره ای هم جز صبر کردن ندارم مساله ای راجب پسرم هست و صبر میطلبه تا تکاملش طی بشه...من این مسیر رو دارم با پشتکار ادامه میدم وایمان دارم که نتایجش عالی میشه و خداروشکر پسرم خیلی پیشرفت کرده و روز به روز گفتارش بهتره و اصلا قابل مقایسه با قبلش نیست…این صبر شیرینه و ادمو به خدا نزدیکتر میکنه و کلی هم برکت به زندگی آدم میاره و از همه مهم تر شخصیت ادمو میسازه و تحولی بزرگ اتفاق می افته مثل همون مثالی که توی 12 قدم زدین که نون ما داره مراحل پختشو طی میکنه ولی ما نمی بینیم گندم داره آرد میشه خمیر درست میشه و کلی مراحل طی میشه و در نهایت نون خوشمزه ما آماده میشه و این نیازمند صبر هست یه صبر شیرین نه تحمل تلخ…
هدف اصلی و مهم زندگیم سلامتی کامل پسرم هست و سوخت و انرژی من پیشرفت قابل توجه پسرم هست که مرتب به خودم یاد آوری میکنم که اولش چطور بودچه مسائل سختی داشتیم و الان چقدر تغییر کرده…کارهایی که لازمه رو مرتب انجام میدم و ایمان دارم که نتیجش عالی میشه…
هدف دومم مستقل شدت همسرم در کسب و کار هست که سال هاست دوس دارم اتفاق بیفته و کلی هم تلاش کردم توی کامنت قبلی 6… گفتم که این اواخر چقد خودمو به درو دیوار زدم پول و طلا گذاشتم اما دیدم که باختم چند شب پیش که بحث کوچکی پیش اومد و احساس بازنده بودن بهم دست داد و رفتم توی فکر چراغی تو ذهنم روشن شد که واضح بهم گفت که شرک ورزیدی و به من توکل نکردی و صبر نمیکنی تا برات به راحتترین روش درستش کنم…و همزمان بهم گفت دیدی چطور برای خونه جدید که ویژگی هاشو نوشته بودی چقد قشنگ بهم توکل کردی از خودم خواستی و صبررررر کردی و چقد قشنگ برات جورش کردم…. و من کشف کردم مشکلم چی بوده و باورم نمیشه شب بعدش شریک همسرم زنگ زد که من نمیخوام ادامه بدم و باید ماشین سنگین رو بفروشیم یعنی من متعجب شدم از این سرعت و قدرت قانون ب محضی که فهمیدم ایراد چیه به فاصله یک روز بعدش شرایطی فراهم شد که دیگه انشالله ماشین فروش بره و مستقل بشیم…چقد عجله ما رو عقب انداخت و انگار یه روز توکل کردن به خدا و ایمان داشتن و صبر کردن واقعی داره همه چیو درست میکنه.خدایا شکرت..بنظر من صدسال تحمل کردن و عجله در مقابل یه روز صبر و توکل و ایمان واقعی از لحاظ زمانی برای رسیدن به خواسته ها مطابقت داره..هرچی بیشتر عجول باشیم دورتر میشیم و بیشتر ضربه میخوریم هرچقدر به معنای واقعی توکل کنیم صبر پیش بگیریم زودتر و راحتتر به خواسته هامون میرسیم…من از این چندتا خواسته ای که رسیدم و دارم میرسم استاد الگو گرفتم که برای بقیه خواسته هام چکار کنم…چطور باید بخوام چطور باید توکل کنم و با آرامش صبور باشم…و چه کارهای درستی رو باید توی این پروسه انجام بدم و در نهایت هم که خدا سمت خودشو عالی انجام میشه قربونش برم..که هرچی دارم از اوست .خدا رو شکر که دارمش و مرتب کمکم میکنه هدایتم میکنه و آرومم میکنه.
خدایا شکرت..استاد خیلی ممنونم ازتون.خدا حفظتون کنه برامون.
خواستم اینه که ازاستقلال مالی برسم لازمش اینه اهرم رنج لذت، باورهای ثروت وتوحیدی ،احساس لیاقت کارکنم وبه ایده های گفته میشه عمل کنمهمه ی ایناروتا70 و80 درصدموفق شدم انجام بدم امادقیقا پاشنه آشیل همینه که کمال گرایی مانع این میشه که بهبودهای کوچک ببینم وسپاس گزارباسم همش به دنبال اون خونه رویایی ،ماشین ،رابطه ..هستم وحواسم نیس که بایداین نشونه های کوچیک ببینم وسپاس گزارباشم رسیدن به هرخواسته ای نیازبه تکامل داره یه شب اندام زیبانمیشه بایدهرروزورزش کرد وانصافاتوورزش متوجه درک این پروسه میشم ونشونه هارومیبینم وخوشحال میشم که دارم بهترمیشم وادامه میدم امادرموردرسیدن به خواسته های دیگه یاهنوزمسیردرست پیدانکردم که دقیقا چه کارهایی بایدانجام بدم وچه کارهایی بایدانجام ندم ویااین که صبرندارم وابسته نتیجه شدم وازپروسه لذت نمیبرم ازخدامیخوام هدایتم کن مسیربرام روشن کنه وباایمان ادامه بدم
نشونه های کوچیک دیدم که مدام به فایل های ثروت واگاهیی دراین رابطه هدایت میشم سایتموزدم و..اماصبر ندارم انتظاردارم یه شبه همه چی تغییرکنه
مثلابااین که وب سایتموزدم وکارهاموگذاشتم احساس میکنم هنوزکافی نیست سپاس گزارنیستم ومیگم خب کو کسی نیومد سفارش نداد یانخرید
دقیقادرموردخواسته قبلی به همین شکل عمل کردم که بااین که نتایج کوچیک میومد اتفاقات خوبی داشت میوفتادازصبح تاشب کارمیکردم مطالعه میکردم طوری که حتی استراحت نمیکرد ولی هنوزاحساسم خوب نبود حالم بدبود اصلانمیدیدم نتایج کوچیک اصلاسپاس گزارقدم هایی که برمیداشتم نبودم وفکرمیکردم هنوزبایدبهترباشه وواقعالذت نمیبردم وهمین احساس بدمسیربرام سخت کرد واقعاپدرم دراومد تابهش نزدیک بشم ووقتی به چیزی نمونده بودبهش برسم متوجه شدم این علاقه من نیس بایداین تکنیک که دارم کارمیکنم تغییربدم ورنگ روغن کارکنم خیلی سخت بوداون روزا این همه تلاش کردم بعدرسیدم به جایی که حس کردم تلاشام برای چیزی بوده که دوسش نداشتم هدفم اصلااشتباه بوده بزای خودم نبوده ازمقایسه اومده انتخاب هدفم برای ثابت کردن خودم به بقیه بوده وازخداهدایت خواستم وبهم گفت که همش احساس بی لیاقتی وشرک بوده که مسیرانقدربرات سخته شده فایل هدفی متفاوت برای سال جدید استادچقدربهم کمک کردفکرکنم هدفموبرای خودم بخوام کاربه نظربقیه نداشته باشم این خیلی فاکتورمهمی که فردا نیای به خودت ببینی که این هدف دوس نداشتی وتلاش هات هدررفته البته که کلی درس یادگرفتم طراحی پایه قوی شد ازپایه اصولی کارکردم وهمون باعث شد بتونم درهرتکنیکی موفق باشم متوجه شدم که نباید مقایسه کنم برای هرکاری ازخدا هدایت بخوام روی خودم حساب نکنم خواسته برای خودم باشه ومتوجه شدن دقیقا بهای رسیدن به خواسته هام چه چیزهایی بوده ومیدونم چه بهایی روبایدپرداخت کنم واون مسیرادامه بدم واون جایی که مسیراشتباه بوده برعکسش عمل کنم
ولی ناسپاسی باعث میشه ازمسیرخارج بشی ناامیدبشی دست بکشی درمورداین خواستم دست نکشیدم ولی درموردمالی رابطه نشونه هارومیبینم ولی خیلی ذوق نمیکنم ولی بایدبااحساس خوب ادامه بدم
درموردرابطه یه چالشی دارم باخودم فکرمیکنم ازدواج سخته چالش زیادداره الان راحتم بعدچطورمیخوام وقت کنم به همه ی کارهای دیگم برسم نکنه دغدغه بچه ایناهم بیاددوس ندارم ازنقاشیم دوربشم نمیخوام مشغله ذهنیم روزمرگی های مثل بچه داری ایناباشه ووقتی به اینافکرمیکنم اصلااین خواسته ازذهنم میپره
برای همین دوس دارم باکسی ازدواج کنم علاقه ای به بچه نداره مثل خانم شایسته واستادبرای خودشون زندگی میکنن الویتشون راحتی واسایش خودشون هست اصلانمیدونم وکاری هم ندارم ولی وقتی میبینم دونفرسال هاتونستن باهم باشن کلی لدت ببرن بدون دغدغه هایی که بقیه دارن میگم پس میشه ازهمه لحاظ استادیه زندگی رویایی داره که واقعا خیلی متفاوت بااکثریت جامعه وبهم امیدمیده که میشه همه چی امکان پذیرکه انقدرازادی مالی داشته باشی انقدرازادی فکری داشته باشی به سبک شخصی خودت زندگی کنی نه اونجورکه جامعه وفک وفامیل میگن
چقدرتجربیات گذشته که ظاهرش سخت وبدبود اماهمونا به چراغ راهنما و درسی شده که بهم یاداوری میکنه که اگه میخوای به خواسته هات برسی نبایدمثل فکرکنی نمونه بارزش ندیدن نتایج کوچک ولذت نبردن ازمسیر ونتیجه گرابودن وابسته بودن باعث میشه اززندگیت لذت نبری ووقتی هم احساس خوب نباشه فاصله ی رسیدن به خواسته هات پرنمیشه یاااک بهش برسی بازجروبدبختی به پوچی میرسی میبینی اون همه سختی درمقابل این نتیجه هیچی نیس
بایدازدرون باتغییرباورهام باتوجه به زیبایی ها ونعمت هام به احساس خوب برسم نه این که یه عامل بیرونی بخواددرمن احساس خوب ایجادکنه واصلااین امکان پذیرنیس همه ازجی درون شروع میشه که بیرون هم نتایجش میاد چون جهان بازتاب فرکانس های منه اگه من حالم خوب نباشه وابسته باشم ادم ها وشرایط ایده هایی هم که میاد باعث میشه حالم بدتربشه .
وبرعکس هم همینطور
پس مهم ترین چیزاحساس خوب وقتی حالم خوب باشه درمداردریافت هدایت نعمت های وایده های بهترهستم
این باورکه فکرمیکنم پول دراوردن کارسختی یارسیدن به هدفی کارسختی هست باعث میشه هرتلاشی که میکنی فکرکنی نه این کمه بایدبیشترتلاش کنم فکرکنی بایدصبح تاشب پدرخودتودربیاری که بگی این تلاش
دقیقاهمین باورداشتم که مسیرانقدربرام سخت شد چون فکرمیکنم برای رسیدن به چیری بایدخیلی تلاش کنی سختی بکشی تابگی بایداین جوری به چیزی برسم
خدایاشکرت هدایتم کردی به یادم اوردی که حواسم به این باورهاباشه درسش هابگیره تارسیدن به خواسته هام برام لذت بخش وراحت باشه
به نام خدای مهربونم
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیزم و همه دوستان گلم
این صحبت ها روح من رو زنده میکنه، خدایا شکرت، تجربه دوستانم بینظیره عالیه و چه موقع خوبی این مباحث داره میاد رو سایت.
هدف یا خواستهی بزرگی که برایش تلاش میکنید چیست؟ هدف من خریدن ماشین مورد علاقمه، از پارسال این خواسته تووجود من شکل گرفته اونم از وقتی که تو این مسیر قرار گرفتم، نمیدونم باورتون میشه یا نه ولی من هیچ وقت خواسته های مالی نداشتم اصلا هیچ وقت به این فکر نمیکردم که ماشین داشته باشم یا مثلا تو رویاهام فکر کنم که خونه بخرم یا هر چیز مادی یعنی در این حد باورهام ضعیف بوده که حتی آرزوش رو هم نداشتم. اما شکر خدا الان وجودم پر از انگیزس پر از خواسته پر از تلاش برای رسیدن به اهدافم و این به زندگیم رنگ تازه داده. حالا این هدف ماشین خریدن باعث شد من کسب و کار راه اندازی کردم برای خودم، کاری که هیچ سر رشته ای نداشتم و هیچ اطلاعاتی، اما امکانات لحظم بود و از استاد یاد گرفتم با همین امکاناتی که دارم شروع کنم و چقدر هم برای من راحت و در دسترسه و برای اینکه بتونم به ماشینم برسم باید کسب و کارم روز به روز بهتر و بهتر بشه پس هدف اولم میشه رشد و پیشرفت مالی.
چگونه «جوانههای کوچک» و نشانههای اولیهای که در مسیرتان میبینید را شناسایی میکنید؟ جوانه های کوچک کار من اینکه اوایل ماهی یدونه مشتری داشتم. ولی کارمو ادامه میدادم یادمه یه روز خیلی اتفاقی با یکی از دوستام توی باشگاه هم صحبت شدیم و فهمیدم که اونم تو حوزه کاری منه خیلی این گفت وگو حس خوبی بهم داد و این دوستم راهنماییم میکرد و من اینو یه نشونه دیدم برای خودم و یادمه چندماه بعدش یه خرید خیلی خیلی عالی ازم داشت و من بهترین سود کاریم رو داشتم حتی همسرم بهم گفت من که چند ساله تو این کارم خیلی کم پیش میاد برام که فروش این مدلی داشته باشم و من اینارو هی نشونه میدیدم وتو دلم نور امید جوونه میزد. چند ماه بعد هدایت شدم به دوره دوازده قدم و چندروز که ستاره قطبی رو کار کردم و اون جلسه هدفگزاری که اهرم رنج و لذت نوشتم و بعد مکتوب کردم که مثلا از این تاریخ تا ماه بعد درامدم بشه یک میلیون تومن و بعد شگفت زده شدم هرروز مشتری میومد و من تا ماه بعد درامدم شد یک و پونصد این یک و پونصد سود خالصم بود و همینطور ماه های بعدی انجام دادم و شکر خدا برای خودم پس انداز کردم تا بتونم به هدفم برسم و همیشه میگم یه قدم دیگه نزدیک شدم به هدفم. اما من خیلی زیاد سربه هوام و از مسیر خارج میشم و دوباره برمیگردم و دارم روی این اخلاقمم کار میکنم و دارم دیسیپلین میسازم برای خودم و راجبش خوندم که دیسیپلین داشتن یعنی حتی وقتایی که حالت هم خوب نیست حتی شده یک قدم برداری بردار ولی باید هرروز قدم هات رو برداری هرچند شده کوچک.و من هروقت نا امید میشم میام داشته هایی که تو این مسیر کسب کردم رو به خودم یاداوری میکنم و راجبشون سپاسگزاری میکنم و خودم رو با گذشته مقایسه میکنم که هیچ پس اندازی نداشتم اما طی این یک سال برای خودم پس انداز دارم و از این بابت خیلی خوشحالم.
در پایان، از تجربهی گذشته بگویید: جایی که صبرِ شما نتیجه را چند برابر کرد یا عجله شما را عقب انداخت. چه آموختید؟ چیزی از این مورد یادم نمیاد چون من ادم عجولیم تو راه هدف و اصلا صبور نیستم و دقیقا همیشه عجله عقبم میندازه و مخصوصا وقتی که با چاشنی مقایسه کردن خودم با بقیه ترکیب میشه که دیگه هیچییییی واویلا، حتی چندبار باعث شد هدفم رو رها کردم و گفتم که من نمیتونم چون فلانی همین مسیرو خیلی بهتر از من خیلی زودتر از من رسیده و این مسئله نا امیدم میکرد، اما باز هم دوره دوازده قدم به دادم میرسه اونجا که استاد میگن اصلا هیییچچچچ کاری به بقیه نداشته باشین پیگیرشون نباشین که چکار دارن انجام میدن و این حرفا مثل آب میشه رو آتیش ذهنم و صداهاش رو ساکت میکنه و باعث میشه دوباره به مسیرم برگردم، ولی خداروشکر تکامل داره کار خودش رو میکنه و من خیلی اروم تر شدم و صبورتر و خیلی زیاد نسبت به قبلم بهتر شدم.
خدارو صد هزار مرتبه شکر.
استاد عزیزم،خانم شایسته عزیزم، دوستان عزیزم از همگی سپاسگزارم این مسیر بی نهایت لذت بخشه برام. و اون جلسه رزای عزیز که بی نهایت برام الهام بخش و انگیزه بخش بود. مرسی که این پروژه رو ایجاد کردین.سپاسگزارم ازتون.
هدف یا خواستهی بزرگی که برایش تلاش میکنید چیست؟
2 تا هدف هست که به صورت مستمر روشون تمرکز گذاشتم در حال حاظر،
یکیش در حوضه ورزش و توانایی فیزیکی هست، من خیلی وقت هست که دوست دارم حرکتی رو بزنم که اسمش فول پلانک پوش آپس هست،
و هدف دوم هم ساخت ویدیو هایی که در یوتیوب یا اینستاگرام ویو بالایی بگیره و حسابی پخش بشه.
چگونه «جوانههای کوچک» و نشانههای اولیهای که در مسیرتان میبینید را شناسایی میکنید؟
برای هدف ورزشیم خب من فاصله زیادی دارم، کاری که انجام میدم، به جای اینکه هر روز بیام خودم رو مقایسه کنم با نتیجه نهایی و بگم ای بابا خیلی فاصله دارم یا نمیشه یا هنوز خیلی ضعیفم،
میام پیشرفت های روزانم رو تو تمریناتم میبینم، یعنی توجه میکنم به اینکه مثلا تو تمرین قبلیم فقط میتونستم 10 تا شنا برم اما الان میتونم یازده تا برم و همین دیدن رشد حس خوبی بهم میده که بابا داره یه اتفاقاتی میفته و دارم حرکت میکنم و نزدیک تر میشم به خواستم.
برای هدف ویو بالا گرفتن،
من هر روز دارم ویدیو درست میکنم و نکاتی که بهشون توجه میکنم این هستش که،
اولا با خودم میگم متین تو داری یه پروسه ای رو طی میکنی برای اینکه منعطف تر بشی، برای اینکه پزیرا بشی و برای اینکه یاد بگیری راه و روشش رو بنابر این الان اصلا ما انتظار نتایج عجیب غریب نداریم و فقط مهمه که هر روز انجام بدی همین کار رو،
یه نکته مهم این هست که به هر حال من نشونه ها رو تو همین روند دارم میبینم ، چون من قبلا خودم رو میکشتم، کلی انرژی میزاشتم، کلی سعی میکردم و بعد یک هفته ویدیو ای رو میساختم که نهایتاً 700 تا ویو میخورد، اما الان همین ویدیو هایی که به سادگی طی روز درست میکنم، به راحتی 2 تا 3 هزارتا ویو میخوره و چند تا هم ویو بالا 5،6 هزارتا دارم چیزی که قبلاً اصلا تجربش نکرده بودم.
حالا همین نشونه ها به نظرم خیلی مهم هستند برای اینکه آدم تشخیص بده که در مسیر درست هست،
چون من کلا آدم خیلی با اراده و صبوری هستم و حتی میشه گفت تحمل بالایی هم دارم که این اصلا خوب نیست، چون باعث میشه تو مسیری که نشونه ای نیست و هیچ بهبود ریزی هم دیده نمیشه تو ادامه بدی و مثلا بعد 8 ماه کار کردن به خودت بیای که بابا این مسیر اشتباهه کلا و این خیلی زور داره.
بنابر این نتیجه ای که برای خودم گرفتم اینه که با کوچیکترین حرکات تو مسیر جدید باید نشونه ها رو ببینی و اگه نشونه ای نیست مسیرت مشکل داره و یه جای کار میلنگه.
نکته دیگه ای که درمورد همین خواسته ویو گرفتم در خودم دارم میبینم بعد یک ماه، این هست که
قبلا وقتی ویدیو میزاشتم و ویو نمیگرفت خیلی ساده میگفتم که ای بابا نشد اینم یعنی انگار این رو یه شانسی میدیدم که ایندفع هم برای من جواب نداده،
اما حالا بعد یه ماه مستمر کار کردن نگاهم کم کم داره تغییر میکنه و به جای اینکه بگم ای بابا نشد میرم بررسیش میکنم چرا کجای کار ایراد داره چطور میتونه بهتر باشه و حتی ایده هایی به ذهنم میاد که میرم اجراییش میکنم و نتیجه رو بهبود میبخشه مثلا یه ویدیو رو پست کردم و فقط هزار و صد تا ویو خورد ولی حسم میگفت بازم میتونه بهتر باشه ، بعد یک هفته همون ویدیو رو با یه متن بهتر که اون متن هم بهم گفته شد گذاشتم و دقیقا همون ویدیو الان 4 هزار تا ویو خورده.
در پایان، از تجربهی گذشته بگویید: جایی که صبرِ شما نتیجه را چند برابر کرد یا عجله شما را عقب انداخت. چه آموختید؟
دو سال پیش این خواسته در من شدید بود که درامد مالی خوبی داشته باشم و حتی ذهنم جوری شده بود که میگفت شاید من اصلا نتونم و برای من نمیشه و…
بعد از جایی که درامدم صفر بود برای حدودا یک سال من هیچ درامدی نداشتم و قبل اون بالاترین حقوق دریافتیم 8 میلیون بود و کارمم تولید ویدیو و موشن گرافیک بود و هست.
از اونجا شروع کردم با حس خوب و تغییر نگاه به میشود و از یه پروژه ای که حجم کار بسیار بالایی داشت ولی مبلقش کم بود، کلا 500 تومن پول میداد مشتری برای کاری که من اولین بار تو 5 روز انجامش دادم.
اما با خودم گفتم اگه بتونم این کار رو تو یه روز بزنم یعنی روزی 500 تومن میشه ماهی 15 میلیون که عددی بود که من دوست داشتم و با همین دیدگاه تمام انرژیم رو گذاشتم و بعد سه پروژه من میتونستم تو یک روز اون پروژه رو بزنم، حالا به هر حالت اونا اونقدری پروژه نداشتن که من روزانه بزنم ولی از همونجا شروع شد و من یه مشتری دیگه گرفتم اونم باز با اعداد پایین و بعد یه شرکتی رفتم کار کردن از همون اول با حقوق 16 تومن و بعد ادامه دادم و بعد یه مشتری دیگه اومد که بعد کاراشون از کم شروع شد و آروم آروم خیلی زیاد شد و من طی یه هدایتی از 6 ماه پیشش داشتم به یه کاراموزی کار خودم رو یاد میدادم و بعد جوری اوضاع پیشرفت که تمام کارهای دو تا شرکت رو داده بودم به همین کاراموزم و خودم کارای شرکت ثابتم و یه شرکت دیگه رو انجام میدادم و نتیجه بعد حدود 6 یا 7 ماه از جایی که صفر بودم و از جایی که بیشترین دریافتی ماهانم 8 بود، رسیدم به ماهی بیش از 40 تا 50 میلیون تومن در سال 1402-1403 اونم درحالی که واقعا تمام کار ها ساده بود و من اصلا سرم شلوغ نبود و به راحتی میتونستم کارهای بیشتری رو هم قبول کنم.
سپاسگزارم استاد برای فایلهای فوق العاده ای که تو سایت میزارین و چشم من رو به دنیای گسترده ای که توش هستیم باز میکنید️
به نام خدا که رحمتش بی اندازه و مهربانیش همیشگیست
درود و سپاس خدمت شما استاد گرامی و مریم خانم گل و دوستان همفرکانسیم
تغییر را در آغوش بگیر | قسمت 7
کلیدها: تغییر را در آغوش بگیر, شجاعت در اخذ تصمیمات اساسی
موضوع گفتگو: راز رسیدن به نتایج بزرگ: قانون «صبر» و «ادامه دادن» مسیر
تمرین این قسمت
هدف یا خواستهی بزرگی که برایش تلاش میکنید چیست؟
یکی از چندین هدف فعلی من تدریس موسیقی و پیشرفت تو این زمینه هست، جلسه 6 قدم اول دوره ی بینظیره 12قدم در مورد هدف گذاری هست که راهنمای فوقالعاده ایه لطفاً دوستان اون رو بارها گوش کنید تا بتونید هدفتون رو به درستی انتخاب کنید
من متعهدانه، هر روز برای هدفم قدم های کوچیک و البته مستمر بر می دارم، توی این راه تمرین ستاره قطبی خیلی کمکم کرده، چون هر روز کارهام رو تو ستاره قطبی می نویسم(جزئی و کوچیک) تا انجام بشن و شب ها که نتایج ستاره قطبیم رو چک می کنم بینهایت لذت می برم(چون تایم زیادی سر کار هستم نحوه ی انجام تمرین ها، هم داستان های زیبای و خلاقانه ی خودش رو داره)
من توی این کار علاوه بر ایمان، آرامش زیادی هم دارم(چون الگوهای موفقی تو کار های مشابه قبلیم دارم)، من توی این کار ام انگیزه ی بالائی دارم(چون این کار، کار مورد علاقه ی من هست)، شغل الآنم، کمک کرد تا هدفم رو پیدا کنم(تضادها باعث شدن به این خواسته برسم و براش منطق های عالی پیدا کنم)، هر قدم که جلوتر می رم، انرژیم بیشتر می شه(این همون قانون شتاب دهنده ی حفظ مومنتوم مثبت هست)، ساخت باورهای قدرتمند کننده، مثل تقویت کننده عمل می کنه(که با وجود مطالعات زیادی که داشتم، فقط در آموزه های استاد پیداش کردم) و من الان در جاده ی جنگلی زیبا در حال حرکت به سمت مقصدم هستم، هم از مناظر اطراف لذت می برم، هم هر روز به مقصدم نزدیک تر می شم.
در پایان، همه می دونیم که هیچ موفقیتی یه شبه حاصل نشده و ایمان، باور، تمرین و ممارست آدمها رمز موفقیتشون هست، خدا رو شکر من هم با صبر و طی تکامل در تحصیل، شغل و روابط ام به موفقیت های زیادی دست پیدا کردم.
خدا هم به شجاعان و هم به آدمهای صبور و هم به آدم های باهوش پاداش میده
من هم از نتایج عالی بهره مند ام و برای کوچکترین نعمت هائی که خدا بهم داده سپاسگزاری می کنم.
دوستان گلم پیشرفت ها یه شبه اتفاق نیفتاده بلکه قوانینی داشته که اگر اون قوانین با تمرین و ممارست اجرا بشن موفقیت حتمی هست.
در این سایت بینهایت قوانین موفقیت آموزش داده شده و راه رو برای ما روشن کرده از جمله قوانین فرکانسها، سپاسگزاری، باورها و به ویژه باورهای توحیدی، حال خوب اتفاقات خوب و اعراض از ناخواسته ها، کنترل ذهن، ساخت منطق برای خواستها، اهرم رنج و لذت و همین فایل تکامل و ….
سلام استاد عزیزم و تمام دوستان عزیزهم فرکانسی
درخصوص موضوع تغییر خواستم بگم روند درامدی من بی ثبات هست و نوسان زیادی داره
چند وقتیه که دوست داشتم کسب و کارم و انلاین کنم
و یکسری تردید ها میومد تو ذهنم که نه دست زیاد هست و این همه پیج و سایت قوی هست
و اینم بگم مدتی هست دارم از هوش مصنوعی استفاده میکنم که واقعا خدارو سپاسگزارم بابت راه حلهایی که بهم میده
وقتی ازش پرسیدم در خصوص پیج اینستاگرام و کسب و کار انلاین
به این نتیجه رسیدم سایت بزنم
و منی که اصلا هیچی از این موضوعات سر در نمیاوردم به کمک هوش مصنوعی ثبت دامنه کردم و هاست گرفتم و کلی مراحل وطی کردم
چیزایی که از سایت و راه اندازی هرگز فکرش و نمیکردم یه روز بتونم خودم انجامش بدم
شاید برای خیلیا راحت باشه اما من هیچی از این مسایل نمیدونستم و حس خیلی عالی بهم داد
الان هم نگرانی ها میاد سراغم
اما خدا رو سپاسگزارم بابت هدایتم به راه اندازی سایت بدون هزینه و با کمک هوش مصنوعی
باید ایمان داشته باشم که هدایت ها میاد و قدم به قدم بهم گفته میشه چطور سایت و بهتر وبهتر کنم
خیلی برام جالب بود که تو این فایل هم در مورد صبر و هم در مورد سایت صحبت شد و این و نشونه دونستم که در مسیر درستی هستم و خواستم این تجربه رو با دوستان به اشتراک بذارم
باسپاس از استاد عزیزم
️️