این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/7.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-01 07:17:592025-11-02 19:29:31تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۷
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من هدف بزرگم رسیدن به ازادی مالی، زمانی و مکانی هست
من تو این چند سال برای رسیدن به این هدف حرکت کردم و انصافا بالا و پایین زیاد داشتم خیلی هم کنکاش کردم که دلیل این بالا و پایین شدنهام چی هست اخرش خدا هدایتم کرد به این جواب که صبور نیستی، ادامه نمیدی ، تکرار نمیکنی
این ایراد منه که تکرار نمیکنم و تو مسیر نمیمونم و صبر نمیکنم یا به قول دوره هم جهت تو مومنتوم مثبت نمیمونم و مومنتوم رو از بین میبرم
خدارو شکر با شروع این پروژه من تصمیم جدی برای تغییر گرفتم و تعهد دادم بمونم تو مسیر و نتایج عالی گرفتم کارهایی که میکنم با هدایت خدا
هر روز هر چیز مثبتی میبینم و میشنوم و فکر میکنم برا خودم مینویسم هر روز هدایتهای خدا رو مینویسم هر نتیجه کوچکی که اتفاق میفته میبینم و تو ذهنم تکرار میکنم به عنوان مثال همین دیروز از ذهنم گذشت و حوس انار و سنجد کردم امروز از شهرستان یه جعبه انار و کلی سنجد برام رسید و من اینو نشانه بزرگی میبینم که تومسیر درستم، یا یه خانمی امروز در اسانسور رو برام نگه داشت ، یکی از مشتریهام بهم گفت من دوس دارم با شما کار کنم، از شروع پروژه فقط با کنترل کانون توجهم 50 تومن پول ساختم یه فایلی از استاد هست که برای باور سازی مثال اموزش زبان رو میزنن بهم الهام شد که اون فایل رو هر روز 3 بار گوش بده باورتون نمیشه من تشنه اون فایلم اونجایی که استاد میگن نتیجه گرفتن از قوانین تعهد میخواد و ادامه دادن میخواد و زمان میخواد من با این فایل فهمیدم من رو قوانین کار نمیکنم ادا در میارم ولی استاد من تعهد دادم یا میمیرم یا نتیجه میگیرم با الگویی مثل شما کار برا من راحته و ایمان دارم میرسم
چقد کامنتتون اون قسمتش که از توجه به نکات مثبت و کنترل ذهن گفتین خوبه واقعا. خوندنش هم حس خوبی داره، تحسین و تبریک بهتون میگم برای این نشونه ها و نتایجتون
منم میخامش آزادی مالی، زمانی و مکانی و با یادگیری انگلیسی به یاری و هدایت های الله میتونیم برسیم
این جمله اخرت دقیقا جمله من بود وقتی که 27 اردیبهشت امسال توی دفترم نوشتم یا من تا یکسال اینده درامدم سه برابر میشه یا میمیرم. و خداروشکر الان نزدیک دوبرابر شده درامدم
و مطمئنم با صبر و تکامل میتونم سه برابر کنم و همه باهم طبق این قوانین به نتیجه خواهیم رسید.
سلام وحید عزیزم دوست خوبم سپاسگزارم از حس خوبتون و توجهتون من سال 1404 دقیقا فروردین ماهش با فایل سه برابر کردن درامد تعهد دادم و نوشتم اون موقع درامد ماهانم 3 تومن بود کارگر بودم فقط نوشتم بعد 8 ماه بود اتفاقی نوشته و تعهدمو دیدم خداشاهده درامدم بیش از 5 برابر شده بود و کلا کارمعوض شده بود اصلا شک نکنید که به زودی نه سه برابر بلکه خیلی بیشتر از سه برابر میرسید به قول استاد تنها و تنها راه رسیدن به این دنیا و اون دنیا همین قوانینه
سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.
بینهایت از خداوند سپاسگزارم که اینقدر سریع جواب خواسته من رو داد
سپاسگزارم از خداوندی که من رو به این مسیر تغیر هدایت کرد
سپاسگزارم از شما استاد عزیزم که این پروژه رو راه اندازی کردید که ما بتونیم با استفاده ازش زندگیمون رو تغیر بدیم.
از وقتی که این پروژه رو شروع کردم تغیرات چنان توی زندگیم در تمامی ابعداد اتفاق افتاده که اینقدر خوشحالم اینقدر حالم خوبه که هر لحظه از خداوند سپاسگزاری میکنم.
هدف یا خواستهی بزرگی که برایش تلاش میکنید چیست؟
هدف من در زندگی خوشبخت زندگی کردنه در جریان بودنه من هدف اصلی زندگی خودم رو این گذاشتم که زندگی رو زندگی کنم به تمام معنی که خوشبخت زندگی کنم که هرلحظه حالم خوب باشه و مسیر زیبایی داشته باشم و همینطور که درداین مسیر زیبا حرکت میکنم به خواسته های دنیوی ام هم میرسم.
چگونه «جوانههای کوچک» و نشانههای اولیهای که در مسیرتان میبینید را شناسایی میکنید؟
بزارید از شروع پروژه داستانی که در زندگی من اتفاق افتاد رو به عنوان جواب این سوال تعریف کنم:
من عاشق مدلینگ و لباس و استایل کردن هستم و برای اینکه به یک مدل موفق تبدیل شوم به تهران مهاجرت کردم و در یک برند لباس مشغول به کارم وقتی اومدم اینجا سرکار بعد از 2 هفته یک ایده بهم الهام شد که بیام و از این فرصت و این امکانات استفاده کنم و با لباس هایی که اینجا هست ویدئو بگیرم و توی صفحه اینستاگرامم پست کنم من ایده رو با مدیر فروشگاه مطرح کردم و ایشون قبول کرد و من شروع کردم به ویدئو گرفتن و پست گذاشتن.
یک پیج داشتم که مدت زمان زیادی بود داشتمش اما همش توی ذهنم بود که یک پیج جدید بزنم اما همش پشت گوش مینداختم خلاصه یک روز صبح توی باشگاه جلسه اول دوره عزت نفس رو گوش میدادم که تمرین اون جلسه این بود که بیایم و یک کاری که مدت زمان زیادی هست میخوایم انجام بدیم اما پشت گوش میندازیم رو انجام بدیم من این ایده اومد به ذهنم که من مدت زمان زیادیه که میخوام این پیج قدیمی رو پاک کنم و پیج جدید رو استارت بزنم و الان بهترین وقته من اومدم به این ایده عمل کردم و شاید باورتون نشه نشانه ها از همون روز اول شروع شد من الان یک هفتس دارم روی پیج جدید کار میکنم و هر ویدئو که میزارم بازدید ها هر دفعه میره بالاتر دنبال کننده ها هر بار اضافه تر میشه هربار ایده هایی برای ویدئو بهماز جاهایی الهام میشه که باور نکرنیه و چنان جواب میده که خودمم باور نمیکنم.
اولین میدئو که گذاشتم 300 تا بازدید خورد الان بعد یک هفته امروز ظهر که ویدئو گذاشتم تا الان که کمتر از 24 ساعت میگذره 3000 تا بازدید خورده و این یعنی تکامل این یعنی نتیجه صبر این یعنی نتیجه ایمان و عمل کردن به ایده ها و این نشانه های به ظاهر کوچک چنان شور و اشتیاقی درون من ایجاد میکنه که من هردفعه که میخوام ویدئو بگیرم با ذوق و شوق بسیاری این کار رو میکنم و میام و ادیت میزنم و پست میکنم و میبینم بووووم نتیجه میاد.
داشتم یکی از کامنت های دوستان رو مطالعه میکردم که نوشته بودن بهم الهام شد که بیام و افرادی رو که توی پیجم فالو کردم رو همه رو حذف کنم و نظرشونم برام مهم نباشه تا این رو خوندم گفتم این یک نشانه از طرف خداونده بازم باید به این ایده عمل کنم من حدود 30 نفر رو دنبال کرهه بودم که از دوستان بودن و بلافاصله همرو دلیت کردم و اومدم پیج استاد عباسمنش رو دیدم گفتم اگر این آدم تونسته بدون اینکه هیچ یک از عواملی که میگن باید رعایت کنی تا پیجت رشد کنه و بازدید داشته باشه رو رعایت نکرده و اینقدر پیجش رشد کرده و بازدید داره و اینقدر سایتش بازدید داره پس این قانون برای منم جواب میده فقط باید بتونم مثل این آدم فکر کنم و باور کنم و باورتون نمیشه میگم اینقدر نتایج داره میاد که باورنکردنیه.
مثلا دیروز میخواستم ویدئو بگیرم و صبح توی تمرین ستاره قطبی ازوخااوند خواستم که هدایتم کنعه به سمت ایده برای تولید محتوا و چه لباسی بپوشم و چه موزیکی بزارم و نتیجه چی شد که داشتم ویدئوهای افرادی که توی این حوزه فعالیت میکنن رو نگاه میکردم و یک ویدئو دیدم که خیلی خوشم اومد و یک حس اومد که الگو برداری کن ازش و منم اومدم از اون ویدئو الگو برداری کردم و یک سری جاهاش رو هم تغیر دادم و شاید باورتون نشه بوووووم نتایجی اومد که باورنکردنی بود.
واقعا درست میگید استاد صبر کردن تحمل کردن و یا زجر کشیدن نیست طی کردن یک روند تکاملی هست.
من خیلی ساله که بدنسازی کار میکنم و واقعا با پوست و استخون معنی تکامل رو متوجه میشم باید یک مسیر درست رو یک کار درست رو بارها و بارها انجام بدیم و نتایج کوچیک رو ببینیم و شکرگزار باشیم بابتشون و ازشون انگیزه بگیریم و ادامه بدیم و سعی کنیم همش روند رو بهتر و بهتر کنیم سعی کنیم خودمتن رو ارتقاع بدیم به ایده های الهامی عمل کنیم مثل دوست عزیزمون که بهش الهام شد سایت بزنه و سایت زده و الان اینقدر موفق شده.
ما اگر ایمان نداشتیم اگر باور نداشتیم که اتفاق میوفته که به خواسته هامون میرسیم که اصلا حرکت نمیکردیم به سمتشون ما باورکردیم که میرسیم که میشود خلق کرد و با ایمان حرکت کردیم و فقط باید ادامه بدیم باااید ادامه بدیم رمز در ادامه دادنه رمززززز در ادامه دادن هیچ کاری نیست که با ادامه دادن نشه وقتی ادامه بدیم مسیر درست رو صد در صد به موفقیت میرسیم حالا توی هر حوزه ای که میخواد باشه فرق نمیکنه باید ادامه بدیم و ایمان داشته باشیم و قانون تکامل رو رعایت کنیم و نخواهیم ته یک شبه برسیم.
شاید برای خیلی از دوستان اتفاق افتاده باشه که رفته باشید باشگاه و روز اول خواسته باشید وزنه سنگین بزنید و وقتی این کار رو کردید نه تنها آرنولد نشدید بلکه به حدی بدنتون بسته که نتونستید فرداش از جاتون بلند شید و دیگه ام زده شدید از باشگاه و دیگه نرفتید دنبالش حالا این مثال توی همه حوزه ها جواب میده تکامل رعایت نشه با کله میایم روی زمین و شاید دیگه بلندم نشیم.
یادمه یه روز با پدرم توی یه جاده ای بودیم که داشتیم برمیگشتیم اصفهان توی راه پدرم گفت با اینکه این جاده از لحاظ کیلومتری بیشتر هست از جاده ی موازیش و جاده ی موازی حتی جاده ی بهتری داره اما انگار توی این جاده رسیدن به مقصد خیلی راحت تره بعد که پرسیدم چرا گفت چون توی این جاده فاصله ی شهرا کمتره و تا میایی به اصفهان برسی به یه عالمه شهر برخورد میکنی اما اون جاده یه نواخته و ادمو خسته میکنه
همونحا به خودم گفتم مسیر موفقیت هم همینه اگر من یه هدف بلند مدت انتخاب کنم و نیام اونو به موفقیت های کوچیک (شهر های بین راهی) تقسیم کنم اون موقع نتنها لذت نمیبرم بلکه احتمالن به خواستمم نمیرسم ولی اگر من با رسیدن به هر شهر progress و پیشرفتم رو متوجه بشم اون و سعی کنم از اون شهرا لذت ببرم و تجربه کسب کنم در نهایت به مقصد هم میرسم و نکته جالبش اینجاست که ادم وقتی به مقصد میرسه اگر لذت برده باشه از مسیر میبینه شهرای بین راه از مقصد هم حتی باحال تر بود
دیشب یه فایلی از استاد میدیدم که داشتن در مورد همین توضیح میدادن که اصن مقصدی وجود نداره و انتهایی برای پیشرفت نیست مگر مردن
اگر من مهدی به کسی کاری نداشته باشم
اگر باور داشته باشم یک مسیری هست که منو به خواستم میرسونه و من باید اونو طی کنم و اگر اینو درک کنم که من باید از مسیر از تمام لحظاتش لذت ببرم اگر اینو درک کنم که لذت در ماجراجویی هست اون موقع گیر نمیدم به مقصد
سلام هم فرکانسی های قشنگم که با خوندن کامنت های زیباتون کلی انرژی می گیرم کلی لذت می برم و یاد می گیرم
خدارو شکر بابت وجود همه تون
خدارو شکر برای این مسیر زیبا
خدارو شکر برای این پروژه بی نظیر تغییر را در آغوش بگیر (چه اسم قشنگ وپر احساسی )
چقدر این گفتگوهای دوستان خوب وارزشمند بود
چقدر توضیحات شما استاد جان عالی بود وحال من رو امشب با گوش دادن بهش بهتر که بود بهترتر کرد خدایا شکرت
توضیحاتتون در مورد آیه قرآن در مورد صبور بودن به جانم نشست و حتی یک جلسه رو در دوره زیبای هم جهت با جریان خداوند اختصاص دادین به توضیح در باره صبار شکور وچقدر اون بی نظیر بود ومن هر بار به خودم یاداوریش میکنم
صبر به معنای تحمل کردن نیست صبر به این معناست که وقتی نتایج هنوز خبری ازشون نیست ولی ایمان داشته باشی که میان وصبور باشی ومسیر رو ادامه بدی
من بعضی وقت ها میگم خدایا مسیرم درسته میدونم اما ایا من دارم درست پیش میرم؟چرا می پرسم چون نتایج رو نمی بینم چون نتایج کوچکی روکهگرفتم یه وقتایی که اون سوال رو از خودم می پرسم فراموش کردم چون ذهنم کمرنگ وکم ارزششون میکنه
وهر بار خداوند مهربان یه نشونه بهم میده که بله درسته همینطوری با ایمان برو جلو وصبور باش وبیادم میاره هر بار نتایجی رو که تا حالا گرفتم ولو کوچک باشن
امشب هم استاد عزیز وقتی گفتین که شما وقتی رو خودتون کار می کردین نتایج درونی خودشون رو نشون دادن سلامتیم ،خوابم،آرامشم ،کارکرد سلولهای بدنم ومن گفتم خدایا اره من هم این نتایج رو گرفتم چقدر منم تو این زمینه ها تغییر کردم چقدر شهناز الان از لحاظ درونی با شهناز قبل از آشنایی با سایت واموزش های استاد فرق کرده واز همه قشنگتر وشیرینتر اینکه من با فرزندانم تو این خانواده ی بزرگ داریم تغییر میکنیم ورشد میکنیم ونتیجه میگیریم
و بیاد اوردم چیزهای زیاد دیگه ایی که چون کوچیک بودن فراموش کرده بودم در صورتی که هر بار به خودم میگم باید یاداوریشون کنم و مدام بارها وبارها منم مثل استاد تکرارشون کنم تا پررنگتر بشن تو زندگیم
خدایا شکرت به خاطر قوانین بی نظیرت
خدایا شکرت به خاطر این همه اگاهی
خدایا شکرت که به من فرصت زندگی دادی تا در این مسیر زیبا بیفتم ورشد کنم بینهایت بار شکرت
سپاسگزارم ازتون استاد عزیز وخدارو شکر میکنم بابت وجود پر برکتتون
ای پیامبر! مؤمنان را بر پیکار(با کفار) تشویق کن که اگر از شما بیست نفر صابر باشند بر دویست نفر پیروز می شوند، و اگر از شما صد نفر (مقاوم) باشند بر هزار نفر از کافران غلبه می یابند؛ زیرا آنان گروهی هستند (که حقایق توحید و قدرت خدا را) نمی فهمند.
اکنون خداوند، بر شما تخفیف داد ومعلوم داشت که در شما ضعفی هست. پس اگر از شما صد نفر صابر باشند، بر دویست نفر پیروز مىشوند، و اگر هزار نفر (صابر) باشند، بر دو هزار نفر (از آنان) با خواست خداوند پیروز مىشوند. و خداوند با صابران است.
===================================
خدایا هرآنچه دارم مالک اصلیش تویی و از فضل و رحمت و محبتت بمن رسیده
ای خالق عزیزم سپاسگزارم برای بیشمار نعمتهایی که به من و عزیزانم عطا کردی
الهی من به نا آگاهی و ناتوانی خودم در برابرت اعتراف می کنم
اعلام خضوع و خشوع و فروتنی می کنم
الهی من بدون تو هیچی هم نیستم
دست تسلیمم بالاست و به هر خیری که برام نازل کنی سخت فقیرم
خدای مهربانم من همیشه و هر لحظه محتاج هدایت و حمایت و کمکت هستم
دستمو محکمتر تو دستت بگیر و نزار که بلغزم
الهی کمکم کن همیشه سپاسگزارت باشم
توفیق سپاسگزاری هر چی بیشتر به قلبم بده
الهی من شکر ذره ای از نعمتهایی که بمن بخشیدی رو هم نمیتونم بجا بیارم ولی هرچی درتوانم هست شکرت می کنم
الهی برای این کامنت هم به کمکت نیاز دارم
تو بگو تا بنویسم
——————-
سلام به استاد ابراهیم نشانم
سلام به استاد مریم جان مهربونم
سلام به دوستای نازنینم
الهی که حالتون عالی باشه
خدا رو صدهزار مرتبه شکر برای این رزق پر برکت و پر از آگاهی و زیبایی که امروز نصیبم کرد
تحسین می کنم مژگان و زهره عزیز رو برای همه رشد و پیشرفتهاشون و استمرار در مسیرشون و نتایج شیرینشون
الهی که هزاران بار بیش از این باد
استاد جانم موندم که از کدامین از هزاران نتایج شیرین بیشماری که در این چند سال دانشجویی ام با شما داشتم بگم..
از همزمانیها و هماهنگیها؟؟!!
از نعمتهایی که خداوند مهربانم از اول زندگیم و حتی قبل از بدنیا اومدنم بمن داده و با شما هر روز بیشتر و بیشتر میشه؟؟!!
از بهبودهای قدم به قدم ومستمرم که کم کم در خودم و شخصیتم و زندگیم ایجاد کردم؟؟!!
از گردشها و سفرهای داخلی و خارجی که هم قبل از شما داشتم
و با شما کلی زیادتر شده؟؟!!
از در بهترین زمان و شرایط و موقعیت قرار گرفتنم و با بهترین انسانها روبرو شدنم ؟؟!!
از روانتر شدن چرخ زندگیم و آسانتر شدنم برای آسانیهای بیشتر؟؟!!
الهی شکر الهی شکر الهی شکر
استاد جانم یکی دو مورد رو میگم هم بعنوان تمرین این قسمت و هم در راستای هدف و خواسته ای که دارم
ممکنه که قبلاً هم تو کامنتهام نوشته باشم و برای صرفه جویی در وقتم نرفتم ببیننم نوشتم یا نه..
یکیش سفر به ارمنستان بود که من و همسرجانم برای وقت مصاحبه و ویزای من در سفارت امریکا رفته بودیم
استاد جانم درخواست ویزارو دخترم سمیه جان که سیتیزن امریکاست داد
و بمن و پدرش گفت که هم میتونیم بریم ترکیه که قبلاً من دوبار و همسرم یکبار رفته بودیم و اکثریت مردمش مسلمان هستن
و هم میتونیم ارمنستان بریم که تابحال نرفته بودیم کشوری نا آشنا که هم دینشون و هم زبانشون و هم فرهنگشون کلاً برای ما نا آشنا و غیر مشترک بود
و من عامدانه وبا اینکه میترسیدم و به سمی جان و دخترای دیگرم این رو گفته بودم، ایروان ارمنستان رو انتخاب کردم
خدا رو صدهزاران بار سپاس که ویزام درجا پذیرفته شد و با اینکه همه جور مدارک و مستندات با خودم برده بودم ولی هیچی از من نخواستن و فقط یکی دوتا سؤال پرسیدن وپاسپورتمو گرفتن و گفتن ایمیل میاد برام که بعدش به دفتر پستی مخصوص مراجعه کنم..
استاد جانم من با آموزشهای شما با اینکه معلوم نبود چه وقتی پاسپورتم میاد به همسرجان گفتم بلیط برگشت رو هم بگیریم و گرفتیم
ما تاریخ برگشتمون جمعه یک بعد از ظهر بود
و بامداد پنجشنبه که من ساعت یک نیمه شب از خواب بیدار شدم دیدم ایشون نشسته و انگار احساس ناراحتی می کنه ازش پرسیدم چیشده که گفت تو قفسه سینه ام احساس ناراحتی می کنم
من گفتم چیزی نیست احتمالاً غذای دیشب اذیتت کرده…استاد جانم خلاصه اش کنم که اونجا یکی از بزرگترین نقاط عطف کل عمرم بود
بارها و بارها دستان خداوند رو و نشانه هاشو دیدم
خداوند برام شاهکار کرد
همزمانیها هماهنگیها فرشته هایی که برام فرستاد معجزاتی که غیر ممکن بنظر میرسید
آرامشی که به قلبم داد
که من واقعاً هنوزم که هنوزه تعجب میکنم چطور اونجوری آروم بودم که بااینکه هر روز با دخترام تماس تصویری داشتیم نزاشتم بفهمن حتی تو بیمارستان!!
و خداوند یک خانم دکتر ایرانی که دختر خیلی جواان و خیلی زیبای ارمنی مذهب بود که تو اون بیمارستان کار می کرد ولی در بخش دیگری غیر از بخش قلب بود رو برای کمک به من مأمور کرد و ایشون تمام کارها رو برام انجام داد مثل یک خدمتکار برام چند بار تاکسی اینترنتی گرفت همراهم اومد و در ماشین رو برام باز کرد و دوباره بست
چند بار تا صرافی نزدیک بیمارستان برای چنج کردن دلار همراه من اومد
آدرس صرافی ایرانی که باهاش کار میکرد رو بمن داد
تو بیمارستان چند بار به همسرم سر زد و خبرش رو بمن داد
گزارش پزشکی بیمارستان رو که به ارمنی بود به انگلیسی و فارسی ترجمه کرد و بمن داد که ببرم ایران برای ادامه درمان و لازم نباشه ببرم دار الترجمه رسمی
و تمام کارهای ترخیص رو که در ساختمونهای مختلف بود بعهده گرفت و من فقط همراهش میرفتم برای امضا
این رو هم بگم که پزشک معالج همسرم و مسئولین بیمارستان اجازه نمیدادن ایشون مرخص بشه، و من بامشورت با همسرم که دوبار رفتم پیشش تصمیم گرفتیم که من اعلام رضایت بدم و امضا کنم
همه این ماجراها از وقتی که همسرم تو هتل احساس ناراحتی کرد تا وقتی که فرودگاه رفتیم و سوار هواپیما شدیم کلاً در ظرف 36 ساعت اتفاق افتاد!!
و خانم دکتر که اسمش سما شمعیار بود این بار هم برامون تاکسی گرفت و همراهمون اومد و درتاکسی رو برامون باز کرد و دوباره بست و بمن گفت حتماً وقتی رسیدیم ایران از وضع سلامتی همسرم بهش اطلاع بدم و کلی هردو برای هم آرزوی بهتترینها رو کردیم…
و خدا رو میلیاردها بار شکر که به سلامتی به ایران رسیدیم
و من وقتی خونه رسیدیم تو واتسپ براش پیام گذاشتم که همون متن رو اینجا میزارم:
سلام خانم دکتر ما بسلامتی رسیدیم تهران
خدا رو شکر که تو هواپیما هم هیچ مسئله ای برای همسرم پیش نیومد
از صمیم قلبم از کمک و همراهیهای بیدریغتون سپاسگزارم
خدا به شما خیر و برکت بده
بهترینها رو برای شما آرزومندم
و جواب ایشون:
بسیار خوشحالم کردید و اینجا هم همه خیلی خیالشون راحت شد که سفرتون بدون مشکل بوده
حتماً به بیمارستان مراجعه کنید و تحت نظر باشن
براتون آرزوی سلامتی دارم
—–
خدا رو هزاران بار سپاس
استادجانم میخواستم درباره اومدن دیروز فریبا جان که از بچه های سایته با نام فریبا شهاب به خونه مون وهمزمانیها و اتفاقات خیلی قشنگی که افتاد بنویسم که به امد خدا در کامنت دیگری می نویسم
و البته بعضیهاش رو امروز تو صفحه زیباییها را ببینیم نوشتم
فقط این رو هم بگم که وقتیکه اومده بود خونه مون اون فایل های صوتی که برای من و سمیه جان و نسیم جان بوسیله یاسمن جان که تو لوس آنجلس اومده بود دیدنتون برامون فرستاده بودین رو براش گذاشتم و با هم گوش کردیم و حسابی لذت بردیم کلی از خاطرات خوشمون برای هم تعریف کردیم
بیشتر صحبتهامون هم درباره سایت و فایلهای استاد و کامنتهای دوستان و ارتباطاتی که با بچه های سایت دارم بود..
استاد جانم یک پیشرفت خیلی بزرگ در چالش با همسرجانم رو امروز از شاهد بودم
ما از دیروز غذای اضافی به اندازه ناهار امروزمون داشتیم و ایشون گفت خب دیگه اینجوری وقت می کنی دوتا کامنت هم بنویسی!!!
که البته منظورش تا وقت ناهار خوردنمون بود ولی من این کامنتم رو فقط نصفش رو رسیدم بنویسم
خدا رو صدهزار مرتبه شکر
استاد جانم شروع کردین درباره آیه ی قرآن بگین فهمیدم منظورتون کدوم آیه است، همین دو آیه ای که بالای کامنتم گذاشتم، و گفتم الان استاد جانم میگه صابر بودن!!!
خدا رو صدهزاران بار شکر برای صلاتی دیگر
عاشقتونم
خداوندد خیر دنیا و آخرت بشما عطا کنه
خودم و همگی رو به آغوش گرم و نرم خدای مهربان میسپارم
وقت شما به خیر، ان شالله شما و خانواده محترم خوب و خوش و خوشبختر باشید
شما فوق العاده هستید و عالی خودبیانگری رو به ما آموزش میدید حتی وقتی چالشی از روابط رو بیان میکنید توجه و تمرکز من بیشتر بر واکنش شماست و این به خاطر توانایی بالای شما در جهت دهی به ذهن خواننده کامنت های خودتان است.
اگر نوشتن کامنت برای شما صلاه هست برای من خواندش حتما در جهت نیت جنابعالی هست.
من اکثر کامنت های شما بر روی فایل های جدید رو دنبال میکنم و کامل مطالعه میکنم این قابلیت رو هم در سایت برای خودم فعال نکردم که وقتی کامنت میذارید برای من پیام بیاد چون لذت میبرم دنبال کامنت شما بگردم صفحه به صفحه به این امید که بهایی پرداخته باشم به خاطر احساس خوبی که نصیبم میشه
قطعا برای من هم زیارت جنابعالی
صلاه و نعمت هست امیدوارم در زمان و مکان مناسب این توفیق نصیب بنده و همسر و فرزندانم بشه ان شالله
چقدر موضوع این فایل را دوست داشتم ، راستش من خیلی وقته دارم در مورد این صحبتها فکر می کنم یعنی شیطان ذهنم در مسیری که واردش شدم خیلی جنب و جوش میکنه و منو به بیراهه می کشه و تلاش ها و ذوق و شوق منو در مسیر علاقه هام جلوی چشمم بی ارزش جلوه میده ، طوریکه خودم را در حضور خودم شرمنده میکنه ؛ هروقت بخاطر خلق یک اثر از خودم ذوق میکنم فوری ذهنم میاد وسط و میگه خب که چی ؟ گیرم چند روز وقت گذاشتی و یه تابلو کشیدی خب این که نشد ثروت ، این که نشد نتیجه مالی …..
چند روز پیش قصد داشتم یک بازخورد از خودم در دوره ثروت یک برای شما بنویسم اما بجای نوشتن ، یک شوق درونی در من ایجاد شد که فایلهای جلسات ۲۲تا۲۸ اون محصول را گوش کنم …. فکر می کنم در جلسه ۲۷ بود که شما یک جمله طلایی گفتید که باعث شد قلب من آروم بگیره و با اطمینان به مسیر و با آرامش کارم را ادامه بدم ، استاد شما گفتید « علت اینکه ما محصولات مون را به صورت دوره می فروشیم اینه که باید تمام این آگاهی ها باهم باشه نه اینکه فقط یک قسمتش را قبول کنید و بقیه شو گوش نکنید » استاد این حرف شما یک زنگ در گوش من و یک آرامش عمیق در جانم شد … میدونی چرا استاد … بخاطر اینکه من بخاطر آگاهی های این دوره و تغییر باورهام به یک عالمه نعمت رسیدم ، وقتی هم نعمت های اطرافت زیاد میشه تو به آرامش بیشتری میرسی ، وقتی نعمت ها را با چشم می بینی و با دست لمس میکنی انقدر شور و شوق بهت دست میده که ناخودآگاه مهربان میشی ، امیدوار میشی ، ولی استاد مشکل من این بود که مدام با خودم می گفتم چرا از کار مورد علاقه م اون نتیجه ای که میخوام را نمی گیرم ، من که به نظر خودم دارم حرکت می کنم پس چرا از این کار ، اونجوری که میخوام پول در نمیارم اما استاد اون جمله شما که گفتید تمام آگاهی های این جلسات باید باهم باشه ، باعث شد که من اینو بفهمم که باور به فراوانی نعمت باعث جذب اینهمه نعمت در زندگی من شده و وقتی آدم فراوانی را بی قید و شرط باور میکنه دیگه نباید کار داشته باشه که من چطور به این نعمت برخورد کردم ، من که کاری براش نکردم ، کار کردن همون باور کردنه س و باور فراوانی خودش انقدر قدرتمنده که خودش تمام کارها را انجام میده ؛ چرا من باید توانایی های خودم را با قدرت این باور بسنجم و نپذیرم که این باور ، به اندازه ای که در ذهن من شکل میگیره میتونه برام کار کنه !؟! چرا باید به جهان این پیغام را بدم که فراوانی خودش را دریغ کنه و به قدر توانایی های ناچیز من بهم نعمت بده !؟! گاهی یادمون میره که رسالت ما انجام کار مورد علاقه و لذت بردن از خلق کردنه و کار جهان وارد کردن فراوانی در زندگی ماست ، گاهی میخواهیم ذهنمون بشه منبع فراوانی در زندگی مون و همینه که فراوانی وارد زندگی هامون نمیشه چون میخواهیم جای خدا بنشینیم ، چون به جای اینکه فراوانی را در جهان ببینیم ، در مهارت ها و ساعات کاری خودمون می بینیم و اینجاست که هنگ می کنیم …..استاد استاد استاد دلم می خواد انقدر قربون صدقه ت برم ، استاد من و شوهرم هردو مون با حرفهای تو جسارت پیدا کردیم که کار مورد علاقه مون را انجام بدیم ، همسر من میتونم بگم یک استاد در شناخت جوجه و مرغ و خروسه و همیشه ما تو هر خونه ای که بودیم یک عالمه تخم و جوجه و مرغ و خروس داشتیم همیشه هم سر این قضیه من باهاش دعوا داشتم ولی از وقتی با شما آشنا شدم دیگه بهش گیر ندادم و یه مدت بعدش حتی ازش حمایت کردم ، الان هرچند وقت یکبار تخم هامون جوجه میشند انقدر کوچولو و ناز هستند و انقدر سریع در عرض یک روز پا میگیرند و جیک جیک میکنند ، یه چند روز مهمون خونه من هستند بعدش که یکم بزرگ شدند میرند روی پشت بوم و تخم های بعدی میاند ، وای بهشون آب قند میدیم ، حالا دیگه خودم دما را تنظیم میکنم ، دوستشون دارم و اینکه همسرم داره کم کم از این کار پول درمیاره ، یه چند بار توی سایت دیوار آگهی فروش گذاشت و همون روز مشتری اومد و چند تا مرغ و خروس خرید ، حالا هم فک و فامیل زنگ میزنند سفارش جوجه میدند ….. خنده م میگیره استاد ، یه زمانی وکیل بودم و از زمین و زمان خشمگین بودم حالا دارم با جوجه ها حال میکنم و خرید و فروش میکنیم ….
خب از شیطان ذهنم می گفتم که میگه تنها راه ثروتمند شدن اینه که همین الان از همین یک کاری که تازه هنوز خوب یادش نگرفتی پول بسازی در حالیکه در مدار ثروت آدم از بینهایت ( ای کاش همه مون این بینهایت را باور کنیم ) کانال به پول برخورد میکنه ، به نعمت برخورد میکنه و من اینو وقتی فهمیدم که شما گفتید علت اینکه ما محصولات مون را به صورت دوره می فروشیم همینه که باید تمام آگاهی ها باهم باشه و نمیشه فقط یکیش را قبول کرد و موفق شد بعدش من فهمیدم که باور فراوانی ، نتیجه ش فراوانیه و در کنار کار کردن روی این باوره که باید مسیر علاقه مون را هم انجام بدیم و نباید من هی بنشینم با ذهنم دو دوتا چهارتا کنم که حالا چجوری از این هنره پول بسازم و بقول قرآن و بقول شما از صابرین نباشم …. بنظر من صابر ، همون کسیه که از تمام آگاهی های یک محصول باهم استفاده میکنه و نمیاد ذهن خودش را فقط با یک جمله که اونم زاییده فعالیت شیطان ذهنشه ، درگیر کنه …. صابر ، اونیه که لذت ها را خلق میکنه و در کنار تمام اون لذت ها ، صبر میکنه ….. صابر ، کسیه مثل دوست مون موفقیت های کوچیک را در ذهن خودش رسانه ای میکنه …. خدا را شکر استاد واقعا خدا را شکر که این فایل برای من در کنار تمام آگاهی های ثروت یک ، تبدیل به یک محصول شد برای من …. بازهم به خودم یادآوری می کنم که آگاهی های یک محصول باید توأم باشه …. و اینکه مثلا من به زعم خودم میخواستم مشرک نباشم بعد روی نعمت هایی که مثلا مامانم یا بابام وارد زندگی مون میکردند زیاد تمرکز نمی کردم ، حتی زیاد نگاهشون هم نمی کردم و فوری تو یخچال و فریزر و کمد ها جاسازی شون میکردم که چشمم بهشون نیفته و مثلا مشرک نشم ، چون ته دلم می گفتم اینا که حاصل دسترنج خودم نیستند ، غافل از اینکه اینها بخاطر باور به فراوانی وارد زندگیم میشه …. الان که می نویسم خنده م میگیره استاد …. شما با فایل توحید عملی ۷ باعث شدید من یک بازنگری روی نعمت های زندگیم داشته باشم و چشم هام را باز کنم و فراوانی را ببینم و شکر کنم و بجای اینکه از خودم بازخورد بدم ، زندگی قشنگم را بازنگری کنم …. و صابر باشم و صابر باشم و با هنرم ذوق کنم و به جوجه ها عشق بورزم …. دیشب یکی شون به دنیا اومد انقدر کوچولو و زبل بود که من فقط یه عالمه به فسقلی بودنش خندیدم …. خدایا شکرت
سلام اندیشه عزیزم من عاشقتونم خیلیییییی زیاد من فکر میکنم تقریبا هر کامنتی که گذاشتید تو فایلهای رایگان و ثروت یک و عزت نفس رو که استاد لایک کرده رو خوندم و با تمام وجودم لذت بردم و درس گرفتم خیلییییییی عالی می نویسید چند روز پیش با خواهرم داشتیم در مورد رسالت صحبت میکردیم و هر دومون دیدگاه متفاوتی داشتیم تا اینکه همون شب من تو رختخواب دراز کشیده بودم و خواهرم داشت کامنتهای ثروت ۱ رو میخوندم رسید به کامنتی که استاد به عنوان کامنت انتخابی زیر اون فایل گذاشته بودند من تو ذهنم تو خواب وبیداری گفتم خدایا رسالت من چیه ؟تا این سوال از ذهنم رد شد خواهرم هدایت شد به اون کامنت و نمیدونی بعد از خوندنش چقدر من و خواهرم چقدررررررلذت بردیم و هر بار کامنت شما ارامش عجیبی به من میده درکتون از قوانین رو خیلی زیاد دوست دارم و هر بار لذت میبرم و دیگه امروز با خوندن این کامنتتون که چقدر نجواهای ذهنی من رو خاموش میکنه خواستم از صمیم قلبم از اعماق وجودم ازتون تشکر کنم و واقعا میگم تحسین بر انگیز هستید دوستون دارم اندیشه عزیزم و میبوسمتون 😙😙😙😙و واقعا از خوندن کامنتهای شما ارامش میگیرم انشا الله در پناه خداوند ثروتمند و سعادتمند و سلامت وشاد در دنیا واخرت باشید عاشقتم که انقدر با خودت در صلحی 😍😍😍😍😚😚😚❤❤❤❤💘💘💘💋💋💋💋
سلام عزیزم امیدوارم در آرامش و اعتماد به قوانین خداوند ، باشی
از اینکه کامنت هام باعث آرامش و احساس خوب در شما و خواهر تون شده بسیار خوشحالم ، راستش اون کامنت جلسه 15 ثروت یک به حدی الهامی بود که خودم هروقت می خونمش یک نکته جدید ازش می فهمم ، گاهی باورم نمیشه که خودم نوشتمش و هربار وقتی جملاتش را می خونم آگاهی های بیشتری دریافت میکنم … هرچقدر از محدویت های ذهن بیشتر رها بشیم به موضوع رسالت بیشتر پی می بریم ، ذهن همیشه پول را معیار قرار میده اما اگر باور کنیم که با عمل به هر ایده الهامی و هرکاری که در لحظه دوستش داریم ، میتونیم نعمت های فراوانی جذب کنیم و این جذب نعمت با تعریف ذهنی ما از ثروت زمین تا آسمان فرق داره ، اون وقت بهتر میتونیم رسالت را از شغل یا هر موضوع دیگری تشخیص بدیم …. بازهم از تحسین شما سپاسگزارم
ای جانم به این کامنت صدهزار بار تحسینت میکنم ماشالله به این درک از قوانین ، خدارو هزار بارشکر که خدا از کلام تو و دستان نازنینت اینهمه آگاهی به سمت ما جاری میکنه …
بخشی از کامنتت رو تو دفترم نوشتم و بعد ایده های خودم رو باهاش مخلوط کردم ، انگار برای ذهنم قشنگ جا افتاد باور به فراوانی 😍 نه باور به عملکرد ما کار ما شغل ما ساعات کاری ما … ما جز لذت بردن و اقدام متعهدانه در مسیر علایقمان و نشان دادن تعهد خود به این جهان و کاینات که مثله ایینه عمل میکنه و کنترل ذهن ، چه کاری داریم … البته نوشته ندای عزیز هم به این معجون خوشمزه اضافه شد که وقتی تعهد میکنم تا سال اینده به حداقل ۳ برابر و بیشتر برسم این نیست که کار بیشتر زمان بیشتر منابع بیشتر صرف کنم چون نهایتا مگر من چه میتوانم بکنم ؟؟؟؟ کلید این مسیر تغییر باورهاست نه وام گرفتن از سایر منابع حتی زمان ، باور به فراوانی است مثله باوری که برادر ندا دارد ، اصلا شغل من شاید یکی از راههای ورود نعمت ، پول ثروت و فراوانی به زندگیه من است درحالیکه خداوند بینهایت مسیر برای ورود گنجها به زندگیه ما دارد پس چرا ما سایر درها رو با باور و تفکر ناصحیحی که دایم به خورد ذهنمان میدهیم می بندیم ؟؟؟؟؟
بی نهایت لذت بردم از این همه آگاهی خدارو هزار بار شکر میکنم ….
جالبه خدای سریع الجواب من چگونه راهنمایی میکنه وقتی خواستن و تعهد و درخواست و اقدام مارو میبینه به ساعت نرسید که من تعهد کردم و همینطور آگاهیه که به من برخورد میکنه و یا من بهشون برخورد میکنم 😍😍😍😍 ممنونم دختر زیباااااا ❤️❤️❤️❤️
سپاسگزارم از توضیحاتی که دادی و اینکه نوشتی تعهد به اینکه درآمدم را سه برابر کنم به معنی افزایش ساعات کاری نیست بلکه به معنی افزایش باورهای درست و قدرتمندی هست که موتور ساختن ثروت بشه … دوست عزیزم این مورد به حدی مهمه که من چندساله نتونستم هنوز اون طور که باید باورش کنم ، این همون رزق بی حسابیه که قرآن میگه ، این همون الرزق رزقانه
ضمن تشکر از شما دوست عزیز اگر امکانش هست لینک اون کامنت ندا را برای من بفرستید ، سپاسگزارم
خداروشکر که این خدا سیستمی هست که در همه جا وجود داره و داره به من از هزاران طریق پاسخ میده … من روی نشانه زدم و این فایل اومد و زیباترین بخش این صفحه سایت برای من کامنت شما بود :))) که نوشته ب انتخابی این فایل شده بود …
الهی جونتون همیشه سلامت باشه چیکار کردید شما با من …
اخه این سیستم چه قدر داره دقیق کار میکنه …
خیلی حرفاتون بهم خط داد که نگار الان دقیقا مشکلت چیه
سپاسگزارم از این سیستم که اینقدر دقیقه … این سیستم نوشته ی شما رو برگزیده کرد این سیستم این الهامات رو به شما گفت تا بنویسید این سیستم از دکمه ی نشانه منو اورد اینجا …
چه بسا ابن سیستم دو سال پیش میدونسته که من در چنین روزی نیاز به چنین نوشته ای دارم و همه چیز رو دقیق پیش برده …
اونجایی که گفتید ما بابد فراوانی رو باور کنیم و بریم دنبال علاقه مون
کار ما اینه که بریم رسالتمون رو در این دنیا انجام بدیم و کار خدا و این کائنات اینه که از هزاران طریق به ما نعمت و ثروت بده … چرا بخوام فراوانی رو در ذهن محدود خودم و فقط از کار و شغل خودم دربیارم …
وای غوغا کرد برام وااای این توحیدی ترین جمله بود :))))
اونجایی که گفتید نعمتهایی که پدر مادرتون بهتون میدادن رو نادیده میگرفتید چون دسترنج خودتون نبوده درحالیکه همینا برکت باور فراوانی و از طرف خدا بوده … و ما نباید بخوایم که نعمت و ثروت و فراوانی فقط از یک راه یعنی شغلمون وارد زندگیمون بشهاینجور دستان خداوند و ورود نعمت هارو میگیریم در زندگیمون …
این دقیقا مشکلیه که خیلی وقتا دارم …
البته که خیلی توش بهتر شدم ولی میخوام خیلی بهتر بشم …
من هم گاهی با خودم گفتم هنوز غذامو بابام داره تهیه میکنه پس این خیلی خوب نیست وقتی از پول خودم که از طریق شغلم باشه غذامو بخرم اونه که ارزش داره …
درحالیکه زهی خیال باطل …
این غذا نعمتی از جانب خداست برای من ، نه پدر مادرم ، این از باور من به فراوانی میاد …
خیلی ممنونم خیییلی ممنونم ازتون که اینقدر زیبا نوشتید و قسمت اگاهی نورانی امروز من شد نوشته ی زیباتون … ممنونم ازتون …
بهتون تبریک میگم که اینقدر مدارتون بالا بوده که جزو برگزیده نوشته ی این فایل شد …
این نعمتی است که نصیب هرکسی نمیشود … بهتون تبریک میگم بازم ممنونم میبوسمتون …
سلام اندیشه جان من واقعاتحسینت میکنم ک ازوکالت دراومدی.چون واقعااااشهامت شجاعت وتوحیدمیخاد ک از وکالت دربیای.بخاطراون موقعیتی ک واسه ادم درست میکنه سخته ادم بتونه.تبریک میگم این حداز توحید ایمان و شجاعتت رو.واقعاشماالگوی عالی هستی برای تغییر و رفتن ب مسیر علایق.امیدوارم خدا به همه ماشهامت توحیدی بودن رو بده.
سلام خانم اندیشه عزیز و بزرگوار و این فایل رو حدود ۱ ساعت بعد برای شما میگیرم و من از ۳ تا از حرف های دوستان اسکرین گرفتم و خداروشکر کمکک کردن که.
خانم ها فتح االلهی که گفت پارسا اصلا خودت رو برای چیزی مثل قد و پرستسج و پول که برای پزشکی رفتی و علامم بهش داری سرزنش نکن و.راداکلری که گفتن که فعلا فقط درس بخون و برو پزشکی و حساس نباش و.۳خانم آسو ساعد که کامب ترین بودو گفت هر موقع مطمعن شدی از حرفای استاد عملیش بکن و ایشون ۳ و نیم ستاره ای هستند و گفت خودشم مثلمن ضربه خورده و خاطر جمع شدم که عجله کردم درباره حرفای استاد و… خوشحالم الان و راحت ترم و یکم از این ترس داشتم که شما بگید مثلا نه بببرروووو فقط سمت علایقت و داری برا پول میری و……
و اینکه من یک چیز رو صادقانه بگم و اینکه من وقتی میخواستم برم خارج که اصلا درسام هیییچچچ انگیزه و علاقه ای نداشتم و میگفتم که من در مسیر علایقم نیستم و اینکه فهمیدم خارج قرار نیست برم خوب شدم و داشتم درس میخوندم و خوب بود …. تا چند روز بعد این فکر اومد و حدود۵۰روزه دیوانم کرده مثل خارج البته صد رحمت به این خارج ۱۰ ماه وقتم روالکی گرفت و تنها امیدم به قانون جذب افزایش قدم بود و…البته میدونستم باید یک مسیر رو انتخواب بکنم و ۸۰درصدش بخواطر خودم بود حدقل در امسال و… و یک چیز دیگه ای میخوام بگم و اینه که من مادر و پدرم از بچگی درسخون من رو باور آوردن و قبلا درس نمیخوندم چون گفتم اونا باور اشتباه دارن و…. و اینکه من وقتی از دکتر سمیعی شنیدم که گفت من تحسیین میکنم پدر و مادرای ایرانی رو که بچه هاشون رو علمی باور میازن هم والدین و هم خودم رو تحسین و برگشتسم سر جام و برام جالب بود و این فکر منفی رفت ولی یک فکر منفی دیگه ای دارم اینه که پدزم همیشه میگفت باید دکتر بشی و یادمه یکی از فامیلامون گفت که چکارش داری بزار هرچی دوست داره بخونه و… پدرم با خنده گفت خودش دوست داره و…. ولی دروغ میگفت و همیشه میگفت دکتز و دکتر صدام میکرد ولی من حرصم در میومد و میدونستم به خاطر کارایی که نکرده یا حسودیش میشه مثلا پسر دوستش دکتزه میخواد رو من تحمیل بکنه و مثلا یک فامسل داشتیم حافظ قرآن بودو میگفت تو هم باید مثل اون بشی ولی منم دوست داشتم خودم ولی دیگه ادامه ندادم چون وقتم رو میگرقت ولس الان چندان علاقه ای به انجامش ندارم ولی نمیدونم شاید بعدا ولی راضیم ولی یک چیز مهم ر فهمیدم من از بچگی یک عادت بدی داشتم و با ضربه زدن به خودم پدر و مادرم رو اذیت میکردموقتی ازشون دلخور بودم و مثلا چون میدونستن من چقدر درس و مدرسه رودوست دارم من رو رها کرده بودن درباره درس و اینا چون میدونستن برام ارزش داره و میخونم و هیچ موقع نمیگفتن مثلا جایزه بگیریم بخونی و موقع المپساد همه ی دوستام پدر و مادرشون گفتن که برات کادو میگیریم و زمان ما تبلت مد بود ولی پدر و مادرم اصلا هیچی برام نمیخریدن و من هرچی اصراز میکردم و میگفتم درس نمیخوندم و شرکت نمیکنم میگفتن خوب نکن و… ولی چون میدونستن که من شرکت میکنم و بسیار برام ارزشمند و مهمه و…. و در نهایت من ۲ بار اول شدم در ابتدایی و استانی و جایزه ار استان و مدال و…. و لی یک جاهایی مثلا پدرم همیشه هرجا میریم از لحاظ درسی من رو میگه و یک جورایی حس قربانی شدن و برده شدن بهم دست مسده چون خودم اصلا دوست ندارم بقیه بفهمن که درس میخونم و مثلا رتبه فلان کنکورم و یا….و دوست ندارم پز بدم و در حد اینکه خودشون بفهمن و تبریک بگن کافیه و اصلا دکتر و دکتر گفتن رو دوست ندازم و… بیشتر دوست دارم خاکی باشم و…. ولی این دیدگاه پدرم اذیتم میکنه و من بهم ضربه زد و یکی این و یکی دیگه من از بچه گی واقعا نمی خواستم پزشک بشم و فقط درس میخوندم ولی از درس بسیار لذت میبردم و….سال المپیاد هم کلاس پینگ پنگ و هم قران و هم درس بود که تو دوتاش اول و پینگ پنگ سوم شدم یعنی من تو همشون مقام اوردم و…. و مثل بچه های دیگه نیستم که خودشون رو خز میکردن و میگفتن ما میخوایم دکتر بشیم و…..
و البته داشتم فقط لذت از مسیر موفقیت درسیم میبردم و باعث شده بود که هرروز عاشق تر بشم چون نتیجه زیاد تر شده بود نه همینطور الکی و۱. از روز اول اینطور نبودم یعنی به این شدت نبود و آیا اشکالی نداره؟
و اینکه آخه خانم گوهری گفت که چه کاری بوده که از بچگی عاشقش بودی اون رساللته و چون از اعضای خوب سایتن ذهنم گیر داده بهش و میگه تو که از بچگی عاشق پزشکی نبودی ولی حرف منطقی نیست مثلا شاید یکی از بچگی عاشق هنر و کار دستی و نقاشی بشه که تو مدرسه هست ولی ما تو فامسلمون یک وکیل بسیار عالی داریم و آیا این از بچگی عشقش وکالت بوده؟؟ و آیا انقدز گیر دادن خوبه یا نه باید ساده گرفت؟؟
و من کلی فکر کردم و دیدم من در بچگی به خارج رفتن علاقه داشتم چون ماهواره داشتیم و داییم اونجا بود و همه میگن خارج و خارج و …. ولی واقعا اط انگلیسی بدم میومد و همونجور که گفتم و این قانون جذب خیییلییی گیرم داده و شده مثل طناب بزام ووقتی با آقای فلاح صحبت کردم گفت حس میکنم خیییلیی گنده و پیچیدش کردی قانون جذب رو برای خودت و… و درستم میگه و یک سوال دیگه پس چرا خود خانم گوهری و یا آقای فلاح و یا خانم شبخیز و آقای صمیمی همشون استاد قانون جذب شدن و سایت زدن و آیا برای پول نیست؟ و اگر پول نداشت این کار رو میکردن؟ و آیا از بچگی دلشون میخواست دربازه مسائل موفقیت صحبت بکنند؟؟، واقعا با عقل جور در نمیاد اخه
و سوال اخر و مهمم اینه که شما محصول ثروت رو دارید و جهانبینی توحیدی و استاد آیا گفتن برای شغل مورد علاقتون آیا فقط ۱ چیز وجود داره؟ چون با عقل جور در نمیاد و خود استاد هزار کار کرده و تو همشون موفق بوده و اخر سر اومد تو حوزه موفقیت که واقعا خیلی ارزشش از دوره تند خوانی یا کلوپ بازی ها بیشتره خب و واقعا سودمند تره و باعث پروش انسان و انسانیت میشه و کاری علمیه یعنی درسته استاد مدرک نداره ولی مثل یک روانشناس علمی تحقیق کرده و اندازه دکتری ارزش داره و منم دوست دارم اونجور باشم مثلا من وااااققعععل حاضرم زبان انگلیسی و فرانسه رو رایگان یاد بگیرم و لذت ببزم ولی اخه من با توحه به خودشناسیی که دارم مسدونم نیازم برطرف میشه و… دیگه واقعا هم برام ارزشمند نیست چون از نظرمن علم و انسانیت بالاتر از خیییلیط چیز های دیگن و…. و من اذیت میشم واقعا فکر بکنم رفتم رشته زبان و… واصلا هیچ حس خوبی بهم نمیده ویا مثلا وقتی قبلا فکر میکردم بلد شدم واقعا حس خوبی بهم میداد و حتی وقتی همه میگفتن نمیشه یا….. ولی من الان بهم بگن ملیارد ها دلار پول داری شاید نتونم دقییق چی بگم و چه کاره بشم ولی من شاید بعد از اینکه چند کشور خارجی برم که وقت دارم براش یا با مردم خارجی باشم دیگه ارزشش بره فکنم و الان برام عادیه که مثلا در قمم و هیچ فرق انچنانی نداره که از مردم خودمون باشن یا نه و اینکه اگر ملیییارد باشم به هیچ عنوان نه معلم انگلیسی و نه مترجم و هیچ کدومشون نمیشم چون وقتی پول دارم نیاز به اون شغلا ندازم ولی شاید پزشک بشم شاید ۵۰درصد احتمالش باشه واقعا چون ارزش دیگری غیر از پول داره برام و وقتی خودم کیست مویی گرفته بودم و درد وحشت ناکی داشتم و وقتی بعدش عمل کردم و ارامش گرفتم کلی حس خوب گرفتم و خدازو شکر کردم که شاید این برای اینبوده که بهم بفهمونه خدا که چقدر ارزش داره درس و پزشکی و الان گریم گرفت و تورو خدا کمکم بکن این فکرا برن و بگو دروغن و واقعیت نداره و وقتی حالم خوبه واقعا حاضرم تصور بکنم که رایگان در بیمارستان کار بکنم و… و البته پولم مهم بودو اگر باور نداشوم پولسازه نمیرفتم و من روز اول دوست نداشتم پزشک بشم و علاقه مند شدم و آیا ایرادی نداره؟؟؟ و اینکه من یادمه شما گفتسد باور های پولساز علاقه رو تحت الشعاع قرار میده و چند نفر هم حرف شما رو تایید کردن و اینکه واقعا من رو گیج کرده ببیند من واقعا شاید حاضر نباشم که رایگان عمل بکنم و کار بکنم ولی سرگزمم در این درسا و آقای فلاح گفت فقط شغلی باشه که درش احساس بد نداشوه باشی کافیه ک با توجه به اولویت هات یک شغل رو انتخواب بکن و… برای من بهترینش پزشکی و آیا درست گفت و تورو خدا بگیو و ممنونم عزیز جانننننن اینم یادم رفت که بگم من شمارو الگو گرفتم برای کسی که از کارش بدش میاد و عاشقش شده و گفتم این که تنفر داشت ولی من علاقه هم داشتم پس بهتر میتونم موفق بشم ولی چون شما میگید دویتش نداشتیدو…. هنر رو دوست داشتید یکم ترسیدم و لی چون از شما شناخت کافی ندارم نمیتونم قضاوت بکنم آخه شما کارتون رو که میبینم یعنس وکالت هیچ انگیزه ای ازش در نمیارم و واقعا یک جوریه ولی پزشکی هم کسی که مصدومه تو خ بش میکنی و انگیزه میده ولی واقعا وکالت من هسچ ی توش نمیبینم و دروس انسانی رو اصلا دوست ندارم و….. ولی هنر رو هم به نظرم بهتره ولی علقه ندارم و وقتی به روز کنکور فکز میکنم واقعا میترسم چون خیلی وقتا تو شکم و…. و فقط نگید برا کنکور بخون و فقط بگید افکارم مسخرن یانه؟ چون مثلا کوچک ترین تضاد و بی حوصلگس ببینم میگم پس علاقه ندارم و اینجا حتما حوزه مورد علاقم نیست و مثلا پرسیدم برم کتابخوکه که انگیزه برا درط بخونم عیب نداره و از زاداکبری پرسیدم چون ذهنم با منطق مسگفت اگر انگیزه درونی داری کتابخونه لازم نیست ولی ایشون گفت انقدر حساس نشو و اینکه فهمیدم ذهنم زیاد چرت میگه و ممنون میشم کمک بکنس و بگید فقط افکاز چرتن و همین وممنون میشم
سلام خانم اندیشه بزرگوار من پیامتون رو کامل خوندم و خیلی برام جالب بود و اینکه من خیلی عجیب بود برام و نمیدونم چی بگم و اینکه من ااااا خییییلیی وقت بود منتظرتون بودم تا یک سوال مهم رو ازتون بپرسم و الان مطمعن شدم جوابش دست شماست و لطفا توضیح بدید برام چون واقعا بهش نیاز دارم و اینکه مم دقیقا باشما هماهنگ بودم و البته یک آرامش خاصی دارم و الان آرامش دارم و….. و اینکه میدونم این دوره زمانه زیاد وفت نیست ولی ممنون میشم جواب بدید بهم و اینکه من واقعا تحسین میکنم هم شما و هم همسرتون که پیگیر علاقتون شدید و اینکه من یک نمونه مورد مثل شما دارم و البته یکم موردم فرق میکنه و اینکه من ممنون میشم کمکم بکنید راستی قبلا هم بهتون پیام دادم ولی خب دیر دستتون میرسه و میدونم اینجا بهتره و من فایل رو هم گوش کردم بهش البته اما میخوام از شما هم سوال بکنم و راستی یادم رفت معرفی بکنم پارسا هستم و ۱۸ ساله و ۷۰ روز دیگه کنکور تجربی دارم و اینکه یکم گنگم و….. من چندتا از پیام های شمارو دنبال و ازشون اسکرین هم گرفتم و…. یکم تعجب کردم که گفتید رفتید دنبال هنر و قبلا وکیل بودید و من میدونستم ولی فکر نمیکردم دیگه نیستید و چون گفته بودید خودتون رو علاقه مند کرده بودید و بهترم شده بود وضعتون و…..
از خودم یکم بگم من از وقتی یادمه بهترین شاگرد بودم و همش درس میخوندم و کار و سرگرمیم درس خوندن بود و اینکه از مسیرم راضی و لذت میبردم نمیدونم پیام های قبلیم رو خوندید یا نه ولی باید بگم که من افتخارات زیادی هم دارم مثلا تیزهوشان و نمونه دولتی اول شدم و المپیاد ریاضی و علوم مقام داشتم و قرآنی و…. و خیلی مقام درسی و مخصوصا مقام درسی مدرسه ای و علمی و به نظر خودمم با توجه به خودشناسی عالییی که از خودم دارم علم بهترینه برای من و عاشق مستندات علمی و…. همیشه شاد و خوشحال در مسیرم بودم و همیشه پیشرفتم داشتم واقعا تا اینکه بعد از تیزهوشان در آوردم در سال دهم به یک تضاد خوردم و قدم بود که به دلیلی دیگه رشد نمیکرد و…. داستانش مفصله و اینکه من چون بزرگترین ارزویی که تا الان داشتم قد بلند بوده من اصلا کوتاه نیومدم و ۴ ماه سپاس گزاری و ۳ دکتر ما متد جدید که یکیشون میخواد به ثبت برسونه روشش رو هدایت شدم و الان ۱۸۳ و میخوام تا ۱۹۵ برم و اونموقعا اصلا آرامش نداشتم و یکی این بودش و البته وقتی وارد قانون جذب شدم کلی اذیتم شدم و مثلا شکاک شدم و حال بد و….. و قاطی میکردم و مثلا فکر میکردم هرکاری با باور میتونم بکنم و بال در بیارم و… و وقتی فهمیدم اینطور نمیشه فهمیدم که در قوانین طبیعت کاری نمیشه کرد ولی با باور میشه کار های طبیعی و کرد مثلا من گفتم باور دارم که درس نخونم و نمره بیارم یا مثلا رفتار متوسطی داشته باشم ولی بقیه بی هیچ دلیلی عاشقم بشن یا من فقط کافیه تو رشته پزشکی برای خارج که دوست داشتم درس بخونم و فقط کافیه درس بخونم و هیچ کاری نکنم و خدا ۱۲۰۰۰هزار یورو برای تمکن مالیم رو خودش میاره و…. یا مثلا جاهایی نباید پول قرض بکنم که باعث شکستم و کار بدیه ولی میگم نه باور میکنم و … و یک جورایی خودم رو خر کرده ام با این فکرا که فکنم اشتباهت خب و…. و اینکه من بعضی جاها خیلی سریع اقدا میکردم با توجه به حرفای استاد که مثلا میگفت برید درخواست بکنسد یا مثلا چند نفر دارن کباب میخورن شما هم درخواست بکنید و من درخواست کردم تو کلاس زبان و ۵تا شیرینی خوردم و ابروم رفت و نه تنها عزت نفس نگرفتم بلکه خورد هم شدم و….. و الان قبلش تو سال کنکور که تازه با قانون جذب اشنا شده بودم سال قبلش همسایمون به پدرم گفت که داره بزای پزشکی خارج از کشوری که گفتم میخونه و اسمش کهimatبود رو بهم گفت و منم ۲ هفته بود شروع کرده بودم و فکر میکردم الهام خداست و مثلا من هرکاری که فکر میکنم که داره اتفاق میوفته اطرافم رو فکر میکنم خوبه و البته فکر میکردم چون چند بار ضربه خوردم و حدود ۱ سال با این باور که میخوام برم خارج رو هدر دادم و البته درس و زبانم میخوندم و اینطور نیست که ضرر داده باشم کلا و…. و اینکه من تا قبلش تو فیلما میدیدم خوشم میومد برم خارج ولی وقتی اون خبر رو شنیدم و اینکه فکردم الهانه از طرف خدا و البته جو گیر هم هستم باعث شد که دیگه برای درس خوندن در ایران کوچک ترین انگیزه ای نداشه باشم و واقعا وقتی عکسای دانشگاه های اونجا رو میدیدم کوچکترین لذتی از تجسم کردن خودم در دانشگاه های ایران نمیدیدم درحالیکه قبلش واقعا لذت میبردم و شور وشوق دلشتم و میگفتتم حتما برای تخصص خارج میرم و یواش یواش میرم و و… ولی با توجه به خودشناسیم یک چیز رو کاملللا میدونم درسته و این هستش که(من با اون قضیه خارج مثل پروانه ای بودم که خیلی زود باعث شد از پیله خارج بشم) و اینکه باعث خراب شدن همه چیزم شد چون دیگه اصلا انگیزه ای نداشتم و منی که قبلا کلی شور و شوق داشتم برای درس و تست اصلا حاضر نبودم دیگه درس های ایران رو بخونم و اونم موقع تازه با استاد اشنا بودم و هنوز وارد سایت نشده بودم و فایل قانون افرینش رو خریده بودم و البته نمیدونسم استاد راضی نیست و… تو این جریان ها نبودم و به خودم میگم نکنه این مشکلات برای این بود که اون فایل استاد رو شنفتم و…. و این رو بگم به یاد گیری زبان های خارجه هم علاقه مند شدم از سال دهم(قبل از قضیه خارج) چون تابستونش کار کردم انگلیسی چون زبانم ضعیف بود و گفتم برم دبیرستان اذیت نشم و اینکه من قبلش متنفر ترین چیزی که ازش بودم زبان یادگیری مخصوصا انگلیسی بود و تنفر شدید داشتم چون مادرم بزور منو میفرستاد زبان و از همون اول اولین چیزی در زندگیم بود که هیچ و کوچکترین علاقه ای نداستم براش و الان عاشق اون و یاد گیری زبان های دیگه ای هم هستم و یعنی عاشق شدم چون البته میدونم ربطی به یک چیزی از بچگیم داره مثلا وقتی بچه بودم دوست داشتم بیایم قم تا با مردم مختلف ایران اشنا بشم و اینکه الان اسکیل ایران برام کوچیکه و دوست دارم مثلا یک رفیق اروپایی و یک رفیق افریقایی و … با مردم مختلف دنیا اشنا بشم و تو این برنامه های انگلیسی که با مردم جهان و مختلف بودیم لذت میبردم و دوست دارم باهم صحبت بکنیم و …. ولی همونجوری که گفتم من خود شناسی بسیار قوی دارم و خودم رو مثل کف دست میشناسم و شاید به بیش از ۸۰درصد قوانینی که استاد میگن اشنا بودم و خودم با فکر کشفشون کرده بودم حتی در باره خدا و جهان و مرگ و ثروت و … و حرف های پوچ بقیه اصلا برام ارزش نشاند و خداروشکر میکردم که انقدر موضوعات خوبی رو یادم داد و ارتباطم عالی بود با خدا و…. و اینکه من همیشه موفق و شاد تر و البته در یک مورد من یک مقدار مشکل داشتم و این بود که روابطم اصلا خوب نبود و زبان هم اصلا دوست نداشتم و اذیت بودم برم زبان و من کاری که اذیتم بکنه و یا حتی لباسی که اذیتم بکنه جوری که تا حد مورد مشخص رو اذیتم بکنه اصلا قبولش نمیکنم و دیگه بزورم شده کلاس زبان نرفتم و من دوست داشتم قرآن حفظ بکنم و کلاس شطرنجم میرفتم و عاشق هردو بودم ولی به خاطر ازمون تیزهوشان هردو رو ول کردم ولی بسسسسسسییارررر راضی هستم تو اون حوزه ها فعالیت دیگه نمیکنم چون من جدی نمیخواستم ادامشون بدم و فقط برای تفریح بود و البته عشق و علاقه هم بود ولی درسم اولویت داشت برام و اینکه واقعل خودم رو در درس خون بودن بیشتر خوشبخت حس میکنم و … وبسیار راضیم در زندگیم و حتی من حافظ ۹ جز قرآن و مسابقات کشوری شطرنج بودم و البته صددرصد برگردم عقب کلاس قرآن رو صددرصد میرم چون واقعا تاثیرات خوبی در زندگیم داشت و من رو هدایت کرد و شاید قرآن باعث شد که دیدم به دنیل خوب باشه چون وقتی آیات قرآن رو میخوندم جنسش رو تشخصی میدادم و این رو یادم رفت که من دیگه خیلی دوست داشتم بلند بشم و برا همینم اخرین راهم همین بود چون فکر میکردم قراز فقط فکر بکنیم و خودش درست بشه و…. این رو یادم رفت فکنم بالاتر بگم و (اگه راهنمایی خواستید برای رشد قدی بچه هاتون بگید در خدمتم خانم اندیشه عزیز و یا درسی) و اینم بگم الان که دارم حرف دلم رو میگم آرامش دارم و…. بله داشتم میگفتم و اینکه من واقعا دوست داشتم تیزهوشان قبول بشم و واقعاااا ارزوم بودو تنها فرصتی بود که میتونستم انجامش بدم و…. ولی وقتی وارد دبیرستان شدم اصلا لذت قدیم درس رو نتونستم تجربه بکنم چون مسئله قدم پیرم کرد و شدیدیا چسبیده بودم و اینکه من اونموقع خوب قانون رو بلد نیودم و دیگه رشدم تقریبا خیلییی کم شده بود و چون واقعا از ته قلبم میخواستم گفتم این راه هم باید برم و… جهانی دیگر و من کجا و سید کجا و شما دوستان کجا و گاهی وقتا خداروشکر و گاهی مینالم که اینجام خخخخخخخ.
خلاصه این داستان من بودو حالا بخش اصلیش اینجاست در حینی که رو مسیله قدم کار میکردم بحث خارج که توضیح دادم هم باز شد و من فکر میکردم که قراره غوقا بشه و…. و خب من قوانین رو بد فهمیده بودم هنوزم یکم شکم و وقتی نشد و فهمیدم همینجور الکی و ساده نیست که من فقط بخوام و بشه و فقط فکر بکنم و بدون هیچ پس زمینه و عملی و خلاصه من اقدام کردم و کلاس زبان رفتم و اونجااااا بهترین دوران های زندگیم بودو عاشق زبان انگلیسی شده بود چوننن هم خارج رو میدیم و هم اینکه اونجایی که ما بودیم طلاب خارجی رو میدیم و انگلیسی صحبت میکردیم و بسیار لذت میبردم و هیچوقت تقریبا خسته نمیشدم و خیلی خوب بود و البته از بعضی جا های انگلیسی یکم اذیت میشدم و فقط دوست داشتم صحبت بکنم ولی مجبور بودم که یاد بگیرم زبان رو خب چون آیلس میخواسم و همه چیز زو تو ذهنم چیده بودم در حالیکه ما هیچ پولی نداشتیم و برای این کارا خب و….. که واقعا هزینه های خارج رفتن بالاست و استاد ملکپور که خبزه هستند در این زمینه و مثل اساد عباس منش مدرس قانون جذب و بسسسسیارر ثروتمند تر حتی میگن باید پول بسیار زیادی داشته باشید و حتی تحصیل یه خارج و مخصوصا پزشکی و اینکه واقعا ما نمیرسیدیم و منم شغلی نداشتم و پدرم کارمنده ولی فقط من میگفتم نههه خدا روزی رسونه و من فقط باور دارم و اونجا که استدد میگفت یکم از کار هارو شما و بقیه رو خدا انجام بده رو انجام میدادم و اینکه باور داشتم من فقط درس بخونم خدا خودش ۱۲۰۰۰ هزار یورو رو میاره و کاری لازم نیست بکنم درحالیکه مثلا ۲ماه پیش از استاد شنیدم هزینه فقط درس نیست و هزینه زان و پول و…. میتونه باشه و برای یک کار مثل کاشتن دونه باید همشون روداشت و الانم بعضی وقتا فقط میگن باور یکم در شک هستم که تو سوالم ازتون میپرسم و داشتم میگفتم و من این فاصله و جدایی روز به روز دورترم از درس میکرد و به کسانی که درس مسخوندن میگفتم ابله هارو ببین دارن الکی جون میکنن و درس میخونن ولی من بدون هیچ تلاشی میرم خارججج و البته درس های خودم رو میخوندم چون خانوادم میگفتن که اقا حدقل درس های اینجا رو بخون که نیفتی و همه تخم مرغات رو نزار تو یک سبد ولی من از برداشت که داشتم از فایل های استاد گه گفت مثلا شما باور داشته باشید که مثلا خدا خودش بگه مثلا ۱۰ کیلو متری ففلان جا زیر تیر برق به عمق ۱۰ متر کیسه گنجی وجود داره آیا میری بکنی ؟ خب سریع میری چون باور داری و منم گفتم اگر واقعل باور دارم نباید درس های ایران رو بخونم چون باور دارم که خدا من رو کمک و هدایت میکنه و و درس های ایران رو نخوندم و…. و از این طور کار های احمقانه زیاد کردم مثلا در خونه رو نبستم چون میگفتم باور دارم خدا نگهبانه و دزد زد و البته همسایه ها فراریش دادن و فقط شیشه شکست و تازه بد تر یک باور که استاد گفت من انقدر یاوز های سلامتیم قویه که کسی انفولانزا هم در سمینار هام داشت بغلش میکردم و هیچیم نمیشد پس منم گفتم اگر اینطوریه رفتم با چاقو سریع خط کشیدم رو دستم و اونموقع خیییلیی جو گیر شدم و گفتم پوستم کلفه و هیچیش نمیشه و خدایا شکرت فقط تو و…. نتیجش شد رفتیم بیمارستان و بخیه و…. و این همه مثال زدم که بگم فهمیدم سریع تصمیم نگیرم در این طور جاهایی و وقتی با یکی از بچه های موفق سایت صحبت کردم گفت تا وقتی مطمعن نشدی از حرف های استاد عملیشون نکن و الان من موندم واقعا و این حرف ها که میدونم اشتباها و حدقل به خاطر برداشت من رفته تو ناخوداگاهم و میگه درستن البته تو مسائل دیگه مثلا قبلی هارو فهمیدم اشتباهه ولی از همون جنس باور در کار های دیگه داره انجام میشه و یعنی میخوام بگم قانون جذب شده پاشنه اشیلم یک نکته دیگه هم بگم که مثلا حروف ابجد و فال و جادو و…. اصلا اعتقادم نداشتم یعنی میخوام بگم به خاطر اونا نبوده و… و درباره ایران یا خارج موندم که وابستگی شدید به عکس های خارج پیدا کرده بودم و با هر موسسه ای تماس گرفتم واقعا میگفتن ننیشه و فعلا مناسب نیست زمان و…. و واقعا با یکیشون صحبت کردم و گفت شما چرا اصلا به حرف بزرگتر گوش نمیدی خب ما دو پیراهن بیشتر پاره کردیم و… و من گفتم شما بی ایمانی و….. و اینطوری قاطی کرده بودم و اینکه میدونستم که راه درست ایرانه چون یادمه دقیق روزی که اون پسره خبر رو اورد دلم میگفت پارسا نرو این راه رو و رو کنکورت متمرکز بشو و گل بکن و…. و اونی که آرامش بهم میداد و میگفت نرو و نکن رو من نجوا در نظر گرفتم چون شنیده بودم هر پیامی که میگه نه نجواست و یک باور محدود کنندست درحالیکه واقعا در زندگی واقعی خیلی وقتا اره ها شیطانی و نه ها الهی هستند واقعا و من فکر میکردم دنیا عجیب و غریب شده و همه چیز به فزمان منه و به هیچکس احترام نمیزاشتم و میگفتم از پیش خدا اومدن و….. قاطی کرده بودم کلا و داشتم میگفتم تا ۳ ماه پیش اونقدر فشار رو کنکورم اومد که دیگه رجوع کردم به سایت و به پیام زیبای خانم راداکبری عزیط که مثل مادرمه و از طرف خدابود این کمک واقعا دز مورد الهام و نجوا و این پیغامی که ایشون دادن دقیقا با مسئله خارج و مورد من بود دقیققققااا و من کپ کردم که چطور خدا من رو راهنمایی کرد و تا الان آرامشش همراهمع و واقعا از خدا سپاسگزارم که هوامو داره و اینجا دومین بار بود که فهمیدم خدا اصله همه چیزه و درکش کردم و فهمیدم اشتباه دربازه اون فکر کرده بودم و دلیل دیگه که انقدر شوق داشتم برم دوست داشتم در جوانی برم مثل استاد البته دوست داشام ۱۸ یا ۱۹ سالگی اونجا باشم تا مثل خارجی ها و ازادی و با دختر ها و… و الیته اینا هم بودو البته میدونم به این کارا نمیرفتم و من فقط لذت میبرم در اطراف خددم انسان های زیبا ببینم و چون خودشناسی دارم برای همینه که وقتی رابطه عاشقانه بین ۲ جوون رو میبینم لذت میبرم ولی اگر یک فیلم انگلیسی یا یک رمان عاشقانه مثلا بین ۲ پیر باشه لذت نمیبرم و … فهمیدن صرفا از زبان خوشم نمیاد و تو ذهنم (چون به مباحث پزشکی علاقه هم دارم مطالعه کردم) فهمیدم که ناخوداگاه در مسئله شرطی شدن که علمیه و روی یک موش ازمایشگاهی انجام شده من هر موقع زبان میخونم دارمناخود اگاه یک دوست دختر و پسر رو با کا های ….. میبینم چون همیشه فیلم عاشقانه و صحنه های خاصش رو میدیم و یا مثلا رمانی رو دوست داشتم بخونم و الان یادم اومد رمان ها و کتاب داستان خوشم نمیومد ولی رمانی رو میخوندم که مثلا بین دختر و پسره و در کلاس زبان هم چون بالاشهر بود پسر و دختر های خوشگل و خوشتیپ میومدن و ناخوداگاه ذهنم به مباحث خاصی مرتبطش میکرد و الیته من واقعا زبان هم دوست دارما و حتی یاد گیری زبان های دیگه مثل فرانسه و…. ولی فکر نمیکنم الان چیزی که ذهنم باشه درست باشه با توجه به تجربیات قبلیم و من هیچ وقت انقدر متن گنده ای ننوشته بودم ولی چون میدونم جوابش پیش شماست از طرف نشانه ها و پیام هاتونم خوندم این باعث شد از شما بپرسم و نیاز دارم واقعا به شما و ممنون میشم بگید و حالا این همه گفتم که متوجه بشید چه راهی رو رفتم و پیمودم و من در بچگی کلاس های زیادی رفتم و به بعضی هاشون علاقه وبعضی نه و بعضی بی تفاون بودم ولی من خدارو شکر یک ویژگی خوبی رو دارم که نمی دونم چطور ولی با پیدا کردن چیز های خوب یک چیز و ارزشمند کردنش اررررهه واژه درست همین با ارزشمند کردنش بهش علاقم زیاد میشه و مثلا من اصلا از درس ادبیات خوشم نمیومد ولی در کلاس نهم چون مجبور بودم و چون همونجور که گفتم خودم تا حدودی قوانین جهان خلقت رو فهمیده بودم و فهمیدم چون از بچگی همش توش توجه نبود دیگه کاری بهش نداشتم و این باعث شد که زده بشم و البته زیبیی برام نداشت ولی با توجه به نکاث مثبت و تلاش کم کم پیشرقت و علاقه مند شدم بهش و بعضی وقتا حتی ۱۰۰ میزدم و رابطم با معلم ادبیات خوب و… الان هیچ مشکلی باهاش ندارم که هیچ و حتی دوستش دارم و از تست قرابت واقعا لذت میبرم چون بهم فهماند که من میتونم از معلومات گذشتگان استفاده و در زندگی استفاده بکنم و این زاویه دید غوغا کرد و واقعا اگر زاویه دیدت خوب باشه من قبول دارم جهان تاییدش میکنه و وقتی زاویه دیدت بد باشه هم جهان تاییدش میکنه و امری علمیه چون ساماگه لیمبیکت دنبال دلایلی میگره که فکر و تاکید بکنه و اینکه حتی مثلا شما یک روزنامه بخونی دقت بکنی میبینی که اطراف روزنامه یا کتاب تاره و این برای اینه که بدن ادم هوشمنده و باعث میشه که یکجا تمرکزت باشه و…. و این رو گفتم که درباره من بدونید و حالا بریم سر اصل مطلب فکنم به اندازه کافی متوجه هستید نوع گیجی من چطوریه و من چون واقعا مثل مسئله قدم مطمعنم راه درست پزشکیه و وقتی فکر میکنم بهش احساس امنیت میکنم و ارامش دارم ولی وقتی ذهنم میگه برو زبان چون علاقت بهش بیشتره وحاضری صبح تا شب کار بکنی پر از دلهره و استرس میشم و این ترسی نیست که شیطان در مسیر درست قراز داده باشه و این نجواااادااسسستستتت لامصب و من چون میدونم مشکلم چیه هنوز هستش و این نجوا با شکستن باور غلطم از بین میره و اصلا وقتی به این فکر میکنم همه چیز رو ول بکنم برم زبان انگار خدا با احساسموو اینکه با این فکر به شیطان نزدیک میشم بهم حس بدی میده و میترسم و میفهمم که نجواست و ۱۰۰۰بار بهم گفته شد که برو پزشکی بخون و…. و بزارید یک چیزی بگم ببینید من واقعا از این ناراحتم که اومدم در قانون جذب که در مسبرم داشتم لذت میبردم و خوشحال بودم که پزشک میشم ولی الان باعث شده کم ارزشی و احساس گناه بکنم که برم پزشکی و از وقتی وارد قانون جذب سدم باور یکنید اتفاق بدی که تعریف کردم برام میوفته و فکنم توخواب بهم گفته شد تو پروانه ای هستی که از پیله زود در امدی و برگرد سر جات و اینکه خداشماره یکی از بچ های خوب سایت روبهم داد و کلی صحبت کردیم و گفت پارسا تو بزگزد و اصلا یراغ سایت نیا و تو خودت استادی بودی و….. و الان واقعا پنچرم و حالا بزار سوالام رو بگم.
۱. من واقعا به زبان های خارجه مثلا انگلیسی و فرانسه و …. علاقه دارم و تا قبل از قانون جذب دوست داشتم که پزشک بشم و اینا هم یادبگیرم ولی من میدونم که ۲ تا زبان یاد بگیرم با توجه به خودشناسیم کافیه چون اگر با مردم جهان صحبت یکنم یا یک بار برم خازج دیگه برام کافیه وووو…. و ناخوداگاه الان فهمیدم چون هدفم پزشک شدنه و از
هرکسی که در سایت پرسیدم گفت ما متوجه شدیم پزشکی بهتزه برات البته یک عده چیزی گفتن که ناامیدم کرد و مجبورم از شما بپزسم و فهمیدم دنبال چیزی هستم که قانعم بکنه زبان نرم که راهی جز پزشکی برام نمونه دقیقا یاد زمانی افتادم که میخواستم قدم بلند بشه ولی بچه های سایت خیلی هاشون میگفتن رو عزت نفس کار بکنیدو….. و هیچکس نمیگفتم افرین قد بکس و… ولی خانم فرهادی بهش زنگ زدم کلی حمایتم کرد و خوشحالم شدم و گفت نه طبیعه همه میخوان و سال دیگه زنگ بزن و خبر بده شدی ۱۹۰ و…..این انگیزه بسسسییار زیادی بهم داد و حس میکنم دقیقا دارم حس میکنم یکی داره سرکوبم میکنه که میگه نرو پزشکی چونکه بهم میگه اگر تو عرضه داری برو در راهیهی که تورو سختی باشه و نه راهی که همه میدونن درش ثروت هست و……. و دقیقا همون حس رو دارم که اجبارم میکرد که برم خارج و در ایران جایی برای اطمینان نزارم و…. و این خیییلیی منو اذیت میکنه و من واقعا در راهم راحتم و دوست ندارم خارج بشم به چندین دلیلی که میگم که مهم ترینش اینه که علم و انسانیت برای من ۲ فاکتور بسیار مهم هستند در زندگی و من واقعا برام از بچگی ارزش داشتن و اصلا نمیتونم راهی رو نرم کا شمال این ۲ نباشه چون اهدافم بزرگن و مناسب این ۲ مثلا من اصلا دوست ندارم که هنر برم و نمیگم بده ولی بزای من هیچ ذوق و هیچ ارزشی نداره واقعا یا مثلا مباحث علوم انسانی رو اصلا دوست ندارم و شاخه تجربی و ریاضی رو ترجیح میدم چون علمن( منظورم علم واقعی مثل ریاضی و زیست و فیزیک و شیمی نه ادبیات و زبان و عربی و خوشنویسی و…) من اینجور علومی رو دوست دارم و راضیم درشون و این دلیل اصلیشه و دلیل دیگشم اینه که به خاطر چیز های دیگه هست که بچه ها بهم گفتن (اونایی که ستاره دارن قوین درسایت) که عیبی نداره و تو میتونی برای اینا هم بری که پرستیج و باور پولساز و موقعیت اجتماعی و امنیت شغلی و اینکه من وقتی پزشک بشم حس قدرتی بهم دست میده که رئیس جمهور بشم نمیده و دوست دارم که برم پزشک بشم و مثل قدیم رویا پردازی بکنم و برم تو رویاهام که در بیمارستان همه دوستیم و به بقیه کمک میکنیم و…. درس میخونیم و دانشگاه و…. و لذت ببرم مثل قدیم ولی این حس که سرکوبم میکنه که حق نداری حتی برا کوچکترین پرستسج بری اذیتم میکنه و….
۲. من واقعا بعضی کار ها رو خیلی دوست دارم غیر از درس که به ترتیب میگم و واقعا توشون خستگی ندارم و لذت میبرم که میگم به ترتیب مثلا یادگیری زبان خارجه و فقط صحبت کردن با خارجی ها دربازه مسائل مختلف و خندیدن و… بدمینتون و پاسور و شطرنج و دورهم خندیدن و.. شنا و فیلم رمانتیک و درام و… و اینا رو خیلی دوست دارم و حاضرم بدون خستگی اینارو کار بکنم راستش و ذهنم میگه طبق قانون جذب چون اینا سرگرمیتن باید از اینا فقط پول بسازی و حق نداری بری پزشکی و پول بسازی و (اینی که همش میگم طبق قانون جذب چون بیش از حد بزرگش کردم در ذهنم و چون خودشناسی دارم یکی بگه نرو نمیرم و راحت میشم و تورو خدا کمکم بکنید)
۳. یکم ذهنم میگه که تو حقت نیست و در حقیقت رسالتت نیست بری پزشکی چون خدا علاقه زبان رو در وجودت گذاشته و برو زبان و… و من میدونم که اشتباهه چون دقیقا همچین حسی داشتم در موقع خارج و میدونم این چرته ولی ذهنم میگه این فرق میکنه چون خارج شرایطش نبود و این شرایطش هست و میتونی بری پس عملیش بکن ولی همون نوع جنس استرس نجواییه و اگر یکی بگه نرو راحت میشم و میگم ای کاش وارد جذب نمیشدم و….
۴. من واقققعععاا به وضوح با احساس و نشانه ها خدا بهم میگه نرو زبان چون به پیام سوالی که ۳ یا ۴ ساله پیش فرستادید که پرسیدید پس چرا استاد کلوپش رو جمع کرد و گفت رقیبا زیاد شدن و مردم دستگاه اوردن و….. ولی الان چیزی که من دارم میبینم اینه که واقعا کلوپ بازی های رایانه ای مثل قبل جواب نمیده و در شهر قم که شمشاد معروف ترینه حدکثر ۴۰ ملیون سود بکنه چون واقعل نصف بچه های کلاس دستگاه بازی دارن و میگن چرا بریم شمشاد و میرن خونه هم بازی میکنن و بازی هایی مثل کلش اومده که دیگه خیلی بهتر و رایگان تر غوغا کرده و…. و اینکه الانم فکنم تو فامسلاتون دیده باشید که مثلا بچه ها کارتون انگلیسی و… براشون خانواده ها میزان و اینکه واقعا تا ۱۰ تا ۱۵ ساله دیگه قشر عظیمی از جامعه انگلیسی صحبت میکنن و دیگه زبان کاری نمیشه کرد مگر در کنار یک رشته دیگه نه به عنوان معلم یا مترجم و…. و من خوشحالم از این موضوع چون ذهنم رو قانع میکنه که نرم سمت زبان و…. و البته یادش میگزم چون نیازه ولی واقعا به عنوان شغل بدم میاد ازش و فقط خودش رو دوست دارم نه شغل های مرتبطش رو ولی ذهنم میگه که نه تو باید باور به خدا بکنی و شغل خاص مورد علاقت رو درش جور میکنه و…. و این همون حس که نه به خدا اعتماد بکن و برو خارج رو بهم میده و کلللللللب وجودم رو استرس میده و دیگه تحمل ندارم واقعا و تورو خدا بگو که اشتباه میککه میگه نه برو و خدا جورش میکنه و…..(شاید فکر بکنی من میترسم ولی ذهنم خواسته های نامعقول میده مثلا میگفت قاچاقی برو خارج که واقعا عاشق فرهنگشونی و دروغه که خطرناکه و خدا تورو نجات میده و اینطور حسی رو میده و میگه نری یعنی بی ایمانی و از وقتی وارد قانون شدم اینجور شدم و اگر یکی بگه اشتباهه ذهنم قانع میشه واقعا)
۵. ببین پرستسج و … برام مهمه من ولی اینطور نیست فقط پرستیج و پول خالی مثلا دندانپزشکی هم زود تر و هم در طول دوره پول میدن و هم پرستیجش بالاتره ولی هیچ علاقه ای ندارم و اگر شده بین زبان و دندون زبان میرم ولی هیچوقت دندون نمیرم چون هیچ علاقه ای ندارم و…. و میخواستم بدونم اشکالی دارس؟ چون مثلا موقعی که قدم رو بلند میخواستم بکنم بچه ها میگفتن اگر هیچ ادمی نبود بازم دلت میخواست که قدت رو بلند بکنس و…. و خوب نه و واقعا این سوالات چرتن چون قراز نیست تنها ادم ما باشیم و بقیه هم مهمن نمیگم خودمون رو بکشیم یا من فقط دنبال پزستیجم و حتی بدم میاد تو جمع دکتر صدام بکنن و دوست دارم بگن پارسا و صمیمی و فروتن باشم ولی این خخخیییلیی داره سرکوبممیکنه و وقتی به اقای فلاح گفتم گفت تو خیی اشتباه وارد شدی و فعلا از سایت و جذب بکش بیرون و بعد کنکورت کار بکن و واقعا خوب بود حرفش ولی متاسفانه تو ناخود اگاهم رفته و چون همه سوالاتم رو نتونستم بپرسم از این سوالات نپرسیده ذهنم حمله میکنه و سوال قبلیا رو دیگه کاری نداره چون قبلا از اونا ضربه میزد ولی الان نه و پس میدونم اینا هم اشتباهن و ارامش دارم و ممنونم کمکم بکنی
۶. یک چیزی که فکر میکنم اشتباهه اینه که ذهنم میگه مثلا ما سالس ۸۰۰۰ هزار پزشک یا ۱۰۰۰ دندون پزشک یا ۳۰۰۰۰۰ معلم یا ۴۰۰۰ مهندسی یا ۲۰۰۰۰۰۰فروشنده نیاز داریم خدا خودش تو دل آدما میندازه چکاره بشن و تو داری بزخلاف قانون خدا میری و…. و اینم اذیتم میکنه و… میخواستم کمکم بکنی .
۷.قبلا مثلا دکتر سمیعی میگفت که مثلا من عاشق پزشکیم و… منم حالم خوب بود و خوشحال بودم پزشکی رو دوست دارم و… ولی الان میگه ذهنم میگه که خاک تو سرت تو علاقت رو نرفتی و…. و یا کسی میگه برو دنبال علاقت ذهنم همش تو سری میزنه و…. و میدونم این وسط یک چیز زو اشتباه کرفتم و واقعا ممنون میشم کمکم بکنی و…
۸. ذهنم میگه پزشکی اون چیزی که فکر میکنی نیست و…. پشیمون میشی و بعد میگم خوب این همه ادم رفتن پشیمون نشدن چرا و شادن و خرم و… و ذهنم میگه نه تو خدا در این مسیر انداختت که نری پزشکی و.هدایتت بکنه جای بهتره و کلللیییی حسسسس بد یک دفعه مثل شوک میاد برام و خستم کرده و دیگه تحملش ندارم و ….
۹. مثلا من از چرک برم میومد و فکر میکردم چیه ولی وقتی عمل کیست مویی رو دیدم همچین بدمم نیومد ولی ذهنم میگه تو باااایددد عاشق همه کارت باشی و حاضر باشی به چرک دست بزنس و… و اگر نکنی یعنی در اشتباهی و ادا در میازی و..🤔🤔😥😥😥 خستم دیگه خودت ببین
باور بکن اندیشه خانم عزیز از وقتی وارد قانون جذب شدم دیوانه سدم والان میگه ببین اندیشه تغییر داد شغلش رو پس تو هم باید تغییر بدی و…. و البته واققعا خستم و… و میگه آیا اگر هیچ پولی نمیگرفتی آیا میرفتی پزشکی و میگن نه واقعا و من نمیرفتم و همون زبان رویاد میگرفتم و میرفتم کشور های خارجی و عشق حالم رو میکردم ولی من الان گمراه شدم و با این فکر مسخره خودم رو گم کردم و قبلا این فکرا نبود عاشق پزشکی و هرچی فکر میکردم و کار با میکروسکوب و…. بود خیلی لذت بخش بودو حتی فکر به بخیه یک نفر ولی از وقتی وارد اینجا شدم ر وانی شدم و حرف هایی که استد میزنع به خدا ۵ یا۶ سال پیش بهشون رسیده بودم و…. خستم و خستم فرض کن منم جای پسرت لطف بکنید و کمک بکنید و من دیگه تحمل ندارم و دوست دارم به قدیمم برگردم که عاشق حل تست ریاضی بودم و شده بود سرگرمسم و ۲ ساعته کامل با جزئیات متن رو نوشتم چون نظرات شما منطقی تر بودو البته خانم راد اکبرز که گفت برو پزشکی ولی خجالت میکشم دیگه ازش سوال بپرسم چون برا بحث خارج کمکم کرد و مثلا امروز تو فایل امروز این دختره زبان میخوندم گفت ببین خدا داره مطگه برو زبان و…. میترس وندتم و قبلا هرچی مربوط به خارج بود میگفت بایددد بری خارج و…. و من قبلا فکر میکردم راست میگه ولی الان میدونم دروغه و من وقتی فکر میکنم که مثلا پزشکی قبول بشم راحتم واسترس ندارم و…. ذهنم میگه دیدی فقط برای امنیت میری و قدرت این رو نداری که خدا محافظت بکنه و… و فقط چیز های غیر منطقی رو ازممسخواد و همش اسم قانون جذب روروش میزاره و تورو خدا یک راهنمایی بکن و سوال ۴و۵ رو حدقلش جواب بده تا راحت بشم وممنونم و واقعا نیاز به کمک دازم و مرسی و م فق باشی
من صحبت های شما را هنوز بطور کامل نخوندم چون بقول استاد هر جا که دیدی چیزی در ذهنت زنگ زد مکث کن و درباره ش بنویس ….
وقتی حرفهای شما را میخوندم حس کردم یک نوع عجله و شتاب در شما ایجاد شده که باعث شده هیچ لذتی از مسیر زندگی نبری و باید بهت بگم خیلی جاها شما قانون را متوجه نشدی ، از اونجا میگم متوجه نشدی چون عملکردت اینو میگه ، چون عدم آرامشت اینو میگه ، در واقع انقدر ذهنت را بابت مسائل مختلف شلوغ کردی که در یک ازدحامی خودت را گیر انداختی …البته بهت خرده نمی گیرم چون خود من و خیلی از انسان ها بخاطر خصلت انسان بودن مون در چاه ذهن اسیر میشیم ولی موضوع اینه که باید مکث کنیم و خودمون را به آرامش دعوت کنیم و آرامش به معنی احساس آرامش هست که خودش یک فرکانس قوی به جهان هستی ارسال میکنه که اگر پایدار باشه یعنی شما این آرامش را ادامه بدید تا فرکانس قدرت بگیره خیلی زود شاهد تغییر شرایط و اتفاقات خواهید بود در واقع ما نمی دویم که به خواسته هامون برسیم بلکه ما از لحاظ فرکانسی می ایستیم یعنی ثبات در خودمون ایجاد میکنیم تا به خواسته ها« برخورد » کنیم و من بر خلاف دوستان اصلا راه حلی در مورد اینهمه مسأله جورواجور بهت نمی گم چون اگر آرام بشی و سراغ قانون بری خودبخود مسیر را پیدا میکنی ، یعنی هدایت میشی یعنی مسیر برات باز میشه ، اولین فایل رایگان سایت یک فایل 19 دقیقه ای در مورد قانون جذب هست ، حتما گوشش کن و بنویسش تا درک کنی که جهان فقط داره به فرکانس های ما پاسخ میده و وقتی شما اینهمه خودت را در فضایی بلاتکلیف فرو بردی خب خودت قضاوت کن که داری چه پیغامی به جهان میدی ، پس پاسخی از جنس افکار خودت بهت میده ، نتیجه بلاتکلیفی ، عدم تصمیم گیری و افتادن در چاه ذهن میشه …. من در ادامه سعی می کنم به بقیه کامنتت پاسخ بدم هرچند که استاد کل داستان را در فایل های دانلود گفته فقط باید عجله را کنار بذاری و وقت وسیعی برای نوشتن و درک کردن بذاری … خیلی ها و از جمله خودت فکر می کنم از افرادی باشی که فکر می کنند این کار وقت تلف کردنه و مثلا بجاش دنبال اهداف دیگه برند چون وقت تنگه ولی واقعا اینطور نیست و درک قانون بزرگترین رسالت ماست چون خود این کار باعث شناسایی خواسته ها و رسیدن به اونها میشه
سلام استاد گرامی پیامبر زمان من، کسی که همواره به صدای قلبش گوش فرا می دهد.
سپاسگزارت هستم که این آگاهی های ناب و خالص را در اختیار ما قرار می دهی. و سپاسگزار کسی هستم که این برنامه کلاب هاوس را خلق کرد و ما را از این طریق هم در معرض دریافت این آگاهیها قرار داد.
واقعاً صحبتهایی که در این قسمت از گفتگوی شما با دوستان مطرح شده است ناب و خالص است آگاهی های که در این گفتوگوها ارائه میشود چکیده و عصاره خالصی است از تمامی دوره های عالی و فوقالعاده شما ، تمام مواردی که شما در زندگی روزمره خود به آنها عمل می کنید.
سپاسگزارم که فرصت دریافت این آگاهیها را به ما داده اید.
سوره انفال آیه ۶۵ :
ای پیامبر مومنان را به جهاد ترغیب کن که اگر از شما ۲۰ نفر صبور و شکیبا باشند بر ۲۰۰ نفر غلبه کنند و اگر از شما یکصد تن باشند بر هزار تن از کسانی که کفر ورزیدند پیروز می گردند زیرا آنها درک و فهم عمیق از توحید ندارد. چقدر زیبا معنای این آیه را باز کردید و درک وسیعتری از آن را به ما منتقل نمودید.
صبر به چه معنایی است؟ صبر به معنای تحمل کردن نیست به معنای حرکت کردن در مسیری که ایمان دارم جواب میدهد با پشتکار است با اینکه هنوز نتیجهای به وجود نیامده. صبر به معنای نشستن و دست روی دست گذاشتن و انتظار نتایج و حوادث را کشیدن نیست ..
صبر یعنی ایستادگی کردن..
مقاومت داشتن..
یعنی پیگیری اهدافی که برای خودمان ترسیم کرده ایم..
یعنی با روحیه حرکت کردن و ادامه دادن و ثابت قدم بودن..
یعنی مصداق آیه ۳۰ سوره فصلت بودن..
آنجا که خداوند میفرمایند:
همانا کسانی که گفتند پروردگار ما «الله » است سپس پایدار و ثابت قدم ماندند.
فرشتگان بر آنان فرود آیند که هان بیم مدارید و غمین مباشید و بشارت باد بر شما بهشتی که وعده داده شده اید .
چقدر زیبا خداوند انسان را در سوره والعصر توصیف میکند:
انسانها همه درخسران و زیانند.
مگر کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام دادند و یکدیگر را پیوسته به حق و صبر سفارش کردند.
در این سوره کسانی زیانکار نیستند که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام دادند ضمن اینکه خود صبر پیشه می کنند و سفارش به صبر و حق می نمایند .
حضرت مولانا چه زیبا کلمه صبر را در اشعار ناب خود توصیف نمودند.
صبر را با حق قرین کرد ای فلان.
آخر والعصر را اگه بخوان.
صد هزاران کیمیا حق آفرید.
کیمیایی همچون صبر آدم ندید.
صبر کردن جان تسبیحات توست .
صبر کن کان است تسبیح درست.
هیچ تسبیحی ندارد آن درج .
صبر کن الصبر مفتاح الفرج.
باز گفت الصبر مفتاح الفرج.
صابران را کی رسد جور و حرج.
صبر تلخ آمد ولیکن عاقبت.
میوه شیرین دهد پرمنفعت..
استاد بسیار سپاسگزارم که دریچه ای جدید از آگاهیها را به رویم گشودی همواره خودم را به صبر و ثبات قدم و استقامت در این مسیر زیبا سفارش می کنم.
من عاشققتونم چقدر چقدرعاشق این درکک بینطیرتونم چقدرربینطیربود جقدرررعاشق این ارامش این اتصاللل بینهایتتون هستم که جقدرررغرق ترین بود در کلمه به کلمه ی نوشته ی خداییتون چقدربا تمام وجودممم جقدر بینهایت بینهایت تحسینتتتون میکنمم این درک بینطیرتون رو چقدرررعاشقق اینوجمله ام که صبر به معنای حرکت کردن استتت وایمان داشتن وادامه دادن ایمان داریی که جوابب میدهد اوهرلحظه هرلحظه هدایتتت میکند هرلحظه هدایتنمون میکنه خداروهزاران بازشکرمیکنمم هزرلحظه هرلحظه داره هدایتمون میکنهه هرلحظه داره هدایتمون میکنه به سمت درک بهتر بهتر عمیق تر قوانین نابش بینطیربود بینطیر چقدرربینهایت بینهایت تحسینتون میکنمم چقدربینهاست تحسینتون میکنممم بهتون افتخار میکنمم الهی که هرلحظه غرق بینهایت بینهایت نعمت هاا فراوانی ها ثروتهاا و شادی ها عشققق ها و سلامتی لذتهای بینهایتت یگانه ربم باشینن بهترینن های بهترینن هاروو برایتان میخواهممم از یگانه قدرت جهاننن که تنها قدرت اوستت تنهاا او کافی نرین کافی نریننن استت تنهاا او هرلحظه هدایت میکندد تنهاا اووو عاشققتونمم من
دقیقا همین تحسین بر زبان و قلب من جاری بود وقتی کامنت فاطمه جان و سعیده جان رو میخوندم که یه دفعه دیدم شما آنچه که بر قلب من جاری بود به زیبایی تمام به رشته ی تحریر در آوردین
و جالب تر اینجاست که من استاد نازنین و دوست داشتنی داشتم مثل شما با صفا و مهربون خوش قلب و خوش زبون وبسیار محترم ومسلط و آگاه بر تدریس
و دقیقاااا هم اسم و هم فامیلی شما ( خانم الهام رحیمی )
با دیدن اسم زیباتون که رحمت و مهر خدا بر قلب قشنگتون جاریه به یاد ایشون افتادم و خاطرات بسبار زیبا و پر از شور و هیجان و خنده هایی که سر کلاس ایشون داشتیم و لطف و محیت و مهرشون برام زنده شد
الهی صد هزار مرتبه شکرت
سپاسگزار خدای خوبم و شما خوبان هستم که قلبمو لبریز از شادی کردین
هم استاد گرانقدر و عزیزمو و هم شما دوست عزیزم رو به مهربان پروردگار عالم میسپارم
شاد و سلامت و ثروتمند و سعادتمند باشین هر جای این سیاره ی زیبا که هستین
ممنونم ازت بابت کامنت با ارزشی که برای من به یادگار گذاشتی
و این نقطه آبی پر برکت رو به من هدیه دادی
سپاسگزار قلب مهربونت هستم
قطعا شما هم باید خانم زیبا و بسیار خوش قلبی باشید که میتونید زیبا ببینید و تحسین کنید
خدا رو شکر که دیدن اسم و فامیلی من خاطرات زیبا و پر از شور و هیجانی رو براتون یادآور شده
خدا رو صد هزار مرتبه شکر
واقعا رفاقت ها در این تیکه از بهشت انقدر عمیق و زیباست که آدم باورش نمیشه که با وجود گاها کیلومترها فاصله و ندیدن ها ولی قلب ها میتونه تا این اندازه بهم نزدیک باشه و چنین رفاقت های فوق العاده ای به وجود بیاره که با تمام قلب و روحت میتونی احساسشون کنی
ممنونم مهربونم که شادی بیشتری رو امروز به قلبم سرازیر کردی
انشالله که نور و شادی ای که به قلب من فرستادی هزاران برابر به زندگی زیباتون برگرده
خدا رو صد هزار مرتبه شکر بابت دوستی های زیبایی که در این بهشت رقم میخوره
و ما رو در مسیر رشد و اگاهی و خودسازی های بیشتر قرار میده
در پناه خدای رب العالمین همواره شاد و سلامت و ثروتمند باشید نازنینم
امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشین و نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگیتون
امیدوارم همیشه زندگیتون همینقدر قشنگ و پُر از اشک شوق و ذوق باشه
خدا میدونه چقدر من لذت بردم بخاطر این کامنت فوقالعاده ارزشمندتون و چقدر اشک شوق توی چشمام جمع شد بخاطر این قشنگیای زندگیتون و چقدر خدارو سپاسگزاری کردم
این کامنت شما هم شد جز اون کامنت هایی که باید هزارن بار بخونمش و اشک شوق و ذوق بریزم بخاطر این قشنگیا و نعمت های ارزشمند خداوند توی این جهان زیبا
باورتون نمیشه من بیشتر از اینکه بخاطر قشنگیای زندگی خودم ذوق میکنم و اشک میریزم بخاطر قشنگیا و نعمت و شوق و ذوق زندگی بقیه بیشتر خوشحال میشم
چون با این اتفاقات تو وجودم خدا رو بیشتر احساس میکنم
خانواده ی توحیدی 4 نفره ی قشنگتون و به خدای عزیز و بزرگ میسپرم
از خدای عزیزم برای خانواده ی 4 نفره ی قشنگتون بینهایت زیاااااااد زیاااااااد ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید فراوانِ فراوان آرزو میکنم
امیدوارم همیشه شاد و سلامت و ثروتمند باشین و نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگی قشنگتون
سپاسگزارم از شما بابت شخصیت تحسین گرتون و بابت تحسین های قشنگتون و آرزوهای قشنگتون ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم
راستش توی کامنت گام 8 پروژه دیدم شما در مورد ترانه هاتون نوشتین که نمیشه همینطوری توی عموم منتشر کنم
چون با حرف شما موافقم گفتم یک پیشنهادی به شما بدم اگه دوست داشتین انجام بدین
توی گوگل سرچ کنین وزارت فرهنگ ارشاد اسلامی
توی این سایت گزینه ثبت نام داره میتونین ثبت نام کنین ، میتونین خودتون اقدام کنین برای شعر و ترانه هاتون مجوز بگیرین دیگه اینجوری خیالتون راحته که مجوز دارن
اگه طبق قانون قبل باشه باید یکدونه یکدونه اقدام کنین برای مجوز وقتی مجوز صادر شد برای شعر و ترانه ی بعدی اقدام کنین
خانواده ی 4 نفره ی توحیدی قشنگتون و به خدای عزیز و بزرگ میسپارم
از صمیم قلبم از اعماق وجودم برای خانواده ی توحیدی قشنگتون بینهایت زیاااااااد ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید فراوانِ فراون آرزو میکنم
می دونم که حال دلت عالیه و آرامش در روح و جانت برقرار آخه میگه میشه یکی انقدر زیبا بنویسه و حالش خوب نباشه ! تو وصله خدایی و نورت عشقت حست همیشه به من انتقال داده میشه الهی شکر الهی شکر
فاطمه اگه بهت بگم هرررر روززززز هر روووووزززررر چهره ی ماهت لبخندِ عکسِ روی پروفایلت جلو چشمم هست باور میکنی ؟ تو عشقی عشق
من خدا رو تو صورت ماهت تو حرفات و آرامشی که ازت می گیرم حس میکنم و بازم بهت میگم مرسی که هستی مرسی که هستی عزیزم .
فاطمه جان این مسیر سبز خیلی ما رو لطیف کرده منم دارم به لطف الله روی خودم کار میکنم و چون عجله و مقایسه پاشنه آشیلم هست خیلی لیزری دارم ادامه میدم و نتیجه های کوچولو دارن نمایان میشن ولی کامنت های پر از نورت رو می خونم و لذت میبرم و با تمام وجودم از روشنی قلبم میگم خیلی دوست دارم.
الهی شکر بابت داشتنت
الهی شکر بابت حس های خوبت
الهی شکر برای نوشتن های پر از عشقت
الهی شکر برای بودنِ پدر نازنینت
الهی شکر برای هلیسای عزیزم و سواد یاد گرفتنش
الهی شکر برای خانواده عالیت
الهی شکر الهی شکر
همزمانی ها کار خداوندِ و خبرهای خوش در راهه : من امروز جلسه چهارم قدم 2 رو کار کردم و شما ازش صحبت کردی .
امروز صبح با همسرم در مورد صبار شکور صحبت کردیم و حالا شما و استاد در این فایل درموردش گفتید :)
خدایا شکرت برای تک تک کلماتِ مبارک این سایت. برای تمام آگاهی هایی که از حرف ها و صحبت های انجام شده توی این سایت به ما می رسه و چه دریایی هست از نعمت. چه مبارک.
توی زبان عربی به چیزی که برکت داشته باشه می گن مبارک.
دقیقا مثل قرآن. دقیقا مثل اینجا که همه از هدایت های قرآنی هست. خدایا سپاس.
کلمه ی صبر که اومد، ویس رو نگه داشتم، گفتم بیام بنویسم، چون تنم لرزید از این کلمه.
استاد اون آیه ای که شما گفتین رو من خونده بودم ولی اصلا یادم نبود برای صابران این آیه آورده شده. می گفتم خب خیلی ساده اس که، الآن می گن مؤمنین. یا متقین اما صابرین!! و این یعنی اینکه اون موقع برای خوندنش تو مدار درک نبودم، یا سر سری گذشتم.
و چه همزمانی زیبایی که امروز توی محل کارم، بعد از یک ماه کار کردن اساسی کنکوری شکل، به خودم بگم ببین باید ادامه بدی هــــا، باید برنامه تو سفت و سخت تر کنی ها؟ نکنه فکر کنی حالا این سری نشانه ها و اتفاقات افتاده، دست از تلاش برداری ها، باید ادامه بدی.
استاد باورتون می شه من ساعت تنظیم می کردم واسه ۷ صبح، اما شش و نیم بیدار می شدم، این یعنی وقتی تصمیم می گیرم که اساسی کار کنم، جهان به من کمک می کنه، و بعد از یک هفته که دیگه ۶ و نیم بلند شدم، و الآن شش صبح بیدارم و فایلهارو گوش می دم و فکر می کنم.
من از این کلمه فراری بودم، می گفتم چرا وقتایی که خواسته ای داشتم و فوری رخ داده، حتی بعضا بعضیاش بزرگ هم بودن، نیاز به صبر نداشت. تا اینکه وقتی شروع کردم به خوندن و درک بهتر قرآن، فهمیدم این کلمه اصلا منفعل بودن رو ترغیب نمی کنه، بلکه منظورش به نشون دادن ایمانه، صبر یعنی همون لوبیایی که من می کارم زیر خاک، همون خیس شدگی رو اگه می بینم، همون نور و خاک رو ولی یه سری موارد اساسی رو نمی بینم، من نمی بینم فعل و انفعالات شیمیایی و زمان انجام این فعل و انفعالات و خیلی چیزای دیگه. که مسلما برای اون خواسته های بعضا بزرگم وقتی به گذشته برمی گردم و فکر می کنم می بینم بذر اونا از قبل کاشته شده بود و به محض واضح شدن خواسته و برداشته شدن آخرین ترمز ها، خواسته محقق شده بود و این عین واقعیته.
الله اکبر.
صبر یعنی نشون دادن ایمان.
صبر یعنی ثابت قدم بودن در مسیر زیبای توحید
صبر یعنی همواره ایمان آوردن، هر لحظه ایمان آوردن
صبر یعنی کنترل ذهن بخصوص تو شرایطی که هیچ نشونه واضحی از خواسته هات نمی بینی.(😘یعنی استاد فایلای کنترل ذهنتون از جهان بینی و کلا جهان بینی، نجاتم داده، هر چی خوردم بیشتر از عدم کنترل ذهن بود اصلا🌹🌹🌹🌹).
صبر یعنی همواره کنترل نفس.
صبر یعنی رفتن به دل ترس ها و نموندن تو حصار تنگ و محدودشون.
صبر یعنی اینکه من کارارو از طرف خودم انجام می دم، از بابت خدا خیالم راحت.
صبر یعنی نشون دادن ایمان در عمل و امید داشتن به نتیجه
صبر یعنی با خدا بودن
صبر یعنی عزت نفس و خودباوری همیشگی نه دوست داشتن خود فقط زمانی که یه موفقیتی داشتیم.
صبر یعنی همواره ریشه دووندن در مسیر زیبای یکتاپرستی.
صبر یعنی هر بار منیت های بیشتری رو از بین بردن.
یه روز کنار یه زمین کشاورزی بودم، زمینی که توش گندم کاشته شده بود و گندم های سبز ده سانت رشد کرده بودن، اون روز خیلی آگاهی به قلبم جاری شد و یکی از جملاتی که گفته شد و من رو به فکر فرو برد این بود که: خیلی از کشاورزها محصولشون رو حتی قبل از کاشت پیش فروش می کنن و با قیمت خوب هم قراداد می بندن….. . صبر یعنی اعتماد کردن به خدا که نتیجه رو خوب رقم می زنه، من هم دارم با ادامه دادنم، با توکل کردنم، با نشون دادن ایمان در عملم، پیش فروش می کنم. بنظر من صبر یعنی اعتماد به خداوند. اعتماد به خدایی که زیر وعده هاش نمی زنه، خلف وعده نمی کنه و تنها اوست که برای من کافی ترینه. خدایی که می گه: آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟
خدایی که می گه: از خدا وفادار تر به عهد کیه؟
عهدی بسته ام با جانان، که جانان، جانِ من باشد
عهدی بسته ام با شادی که شادی، آنِ من باشد…
خدایا شکرت. خدایا شکرررت. تا بی نهایت شکر. ـ
خدایا، من به معجزه های تو عادت دارم.🌺🌺🙏🏻
برای خودم و همه ی شما عزیزان، بهترین نعمت های خدا، زیباترین خیرها و نیکوترین عاقبت هارو از خداوند وهّاب طلب می کنم.
در پناه رب العالمین، کسی که برگی بی اذنش بر زمین نمی افته و مورچه ای بی اذنش بارش رو حمل نمی کنه..
واقعا لذت بردم، واقعا بهترین معنی صبر یعنی ایمان به خدا داشتن، یعنی چه کسی از خدا وفا دار تر به عهد،
من امشب سومین شبی هست که مهاجرت کردم و غروب قرار داد خونه رو بستم. واقعا که کنترل ذهنم رو از دست داده بودم، ولی دو جمله خیلی آرومم کرد اول مکالمه ای که با یکی از دوستان داشتم و ایشون گفتند، مهدی خدا تو رو هدایت کرده که مهاجرت کنی پس خودش هم برات کار گرفته از قبل خیالت راحت باشه فقط بهش اعتماد کن و دوم این کامنت شما دوست عزیز
چقدر باورهای قشنگی رو در مورد صبر و کنترل ذهن بیان کردی دوست عزیزم
واقعا خداوند رو شاکرم که دوستان توحیدی مثل شما عزیزان رو دارم و از خوندن تجربیاتتون واقعا درس میگیرم
چقدر زیبا بود اون برداشتی که از کشاورز و صحبتاش داشتی و چقدر نگاهت زیبا بود که از دیدن اون گندم های تازه جوانه زده آگاهی تازه ای در وجودت جوانه زده و به این درک زیبا رسیدی از صبر و اعتماد به الله
سلام مریم جان مهربونم و سلام ب همه دوستان آگاهم ک بی نهایت از خوندن کامنتهاتون و درک فوق العادتون لذت میبرم و تحسینتون میکنم
استاد من بازم میخوام ازتون تشکر کنم بابت عمل ب ایده الهی گفتگو با دوستان ک اصلا چقدر داره باورهامو میسازه این فایلها و چقدر توضیحات تکمیلی شما داره غوغا ب پا میکنه
عاشقتونم زیااااااااد
.
یه باور مثبت توی حرفهای زهره عزیز در آوردم و اونم اینکه: من باید برای خدمتی ک دارم ارائه میدم ارزش قائل باشم و فکر نکنم حالا دست بالای دست زیاده و خیلیا دارن این خدمتو ارائه میدن و منم آنچنان قوی نیستم و از این صحبتها و نجواهای ذهنی
ب قول یکی از دوستان میگفت ما فکر میکنیم همه دارن اونکاری ک داریم ارائه میدیم رو انجام میدن و چقدر اشباع شده و چقدر رقیب در حالی ک ما داریم توی مدار خودمون اینا رو میبینیم و میشنویم ولی اگر از دید بالاتری از دید دِرون بیایم نگاه کنیم میبینیم شاید 1 در هزار باشه نفراتی ک دارن کار ما رو ارائه میدن
و البته یک دیدگاه توحیدی تر اینه ک هر کس روزی خودشه داره و ب نسبت باورهاش و ظرف وجودیش داره رزق و روزی دریافت میکنه
و من باااااید و باید برای کار خودم ارزش قائل باشم و خودمو کار خودمو باور کنم و این احساس رو ب جهان بدم ک بازتابش بشه ارزش بیرونی برای کار من بازتابش بشه درامد فوق العاده و ثروتی ک ب زندگیم جاری بشه
استاد جانم گل گفتین : از روز اولی ک فرکانسهامون متفاوت میشه و روی خودمون کار میکنیم نتایج شروع میشه ولی اول درونیه اول نتایج کوچیکتره و ما بااااید همین نتایج کوچیک رو مرتب با خودمون مرور کنیم تا یادمون نره ک قانون داره جواب میده..
ولی از اونجایی ک من انسان عجولم منتظر نتایج بزرگم
و ازونجایی ک ابتدا ب خاطر نا آگاهی توی بوق و کرنا میذارم که آی من دارم رو خودم کار میکنم و این هدفا رو دارم و میخوام ب اینا برسم بعد از مدت کوتاهی حتی اگر خودم از نتایج درونی و کوچیکم راضی و خوشحال باشم ازینکه تو مسیر درستم ولییییییییی
ولی اطرافیان مرتب میپرسن پس کو پس چی شد پس نتایجت کو پس ثروتت کو پس ماشین و خونت کو؟
(یاد داستان پرادو افتادم ک ب پدرتون میگفتین من پرادو میخرم..)
خلاصه ک بقیه رو هم خط بزنیم و فقط و فقط تمرکزی روی خودم کار کنم و هدفام تو ذهن خودم باشه مگر برای کسی بگم ک میدونم همفرکانس خودمه و درک میکنه مسیرمو
و با مرور همین نتایج نتایج بعدی و بزرگتر هم میان
ب قول شما استادم بزرگترین حد باور با نتایج خودمون ایجاد میشه. وقتی ی نتیجه بگیری باورت میشه و باز بعد ی و بعدی و باور قوی تر و نتایج بزرگتر و بعد تصاعد…
خدایا شکرت برای سیستم جذاب و بدون تغییر قوانین جهان هستی
.
استاد جوووونم تعریف صبر عالی بود:
صبر یعنی ادامه دادن پیوسته مسیر با ایمان از اینکه میدونم نتیجه میده
نه اینکه بشینم و دست رو دست بذارم و بگم پس چی شد من ک دارم صبر میکنم!!
و الذین امنوا و عمل الصالحات ..
ایمان+عمل صالح (حرکت در مسیر هدف)=رسیدن ب بهشت زمینی
.
استاد جونم این داستان تخم مرغها و جوجه ها رو چقدر زیبا عنوان کردین از اینکه بیادمون بیاریم این پروسه تکاملی و خلق چطوری بود و چی شد ک ما خلق کردیم..آیا یک شبه خلق شد یا روندش رو طی کرد؟ و باز هم مرتب این ذهن منطقی رو ساکت کنیم ک نخواد ما رو اسیر عجله بکنه و از این قانون فوق العاده (تکامل) بر علیه ما استفاده کنه
دقیقا یاد داستان قبولی خودم توی دانشگاه تهران میفتم ک داستانشو گفتم ولی چون ب این موضوع مرتبطه از ی زاویه دیگه بهش نکاه میکنم و شرح میدم:
زمانی ک کارشناسی درس میخوندم دانشگاه من غیرانتفاعی بود ی دانشگاه خیلی کوچیک توی شهر خودم اصفهان
بعد من زمانی ک از کنار دانشکاه اصفهان رد میشدم اصلا این شکوه و وسعت فضای دانشگاه منو مسحور خودش میکرد (استاد اگه یادتون باشه دانشگاه اصفهان توی دروازه شیراز اصفهان(میدان آزادی) از سر میدون تااااا نزدیکای ترمینال صفه امتدادشه)
خلاصه وقتی رد میشدم و میدیدمش با خودم همیشه میگفت یعنی کیا اینجا درس میخونن؟؟ یعنی میشه منم ی روزی بتونم برای ارشدم اینجا درس بخونم؟ خدایااا یعنی چ فرقی داره کلاساش استاداش قدم زدن تو این فضای سبز بی نظیرش؟
و این تصویر رو دیدم و آرزو کردم و خواستم و هدف گذاشتم برای قبولی توی دانشگاه دولتی و بزرگ اما دیگه انتظارم بالاتر رفت، اصفهان نه، تهران رو میخواستم :)
با عشق با عشق و با ایمان هر روز میرفتم سالن مطالعه درس میخوندم و ادامه دادم و بعد کنکور و بعد نتایج و ببببببله
من قبول شدم اونم توی دانشگاه علم و صنعت تهران
دانشگاهی ک قطب علمی رشته من بود و من بعدش فهمیدم:)))
و خوابگاهش انقدر سرسبز و بی نظیر و با امکانات بود ک من تا روزها فقط اونحا قدم میزدم و لذت میبردم نه خواب داشتم ن خوراک اصلا محو این خلقی بودم ک انجام دادم
و بعدش فهمیدم ک خوابگاه علم و صنعت برترین خوابگاه ایران از نظر فضای سبز شناخته شده :)))
یعنی ببینید تا چ حد جهان دقیق عمل میکنه
منی ک عاااشق فضای سبز دانشگاه اصفهان شدم عاشق قدم زدن توی دانشکاه و جهان هدایتم کرد ب جای بهتر
حالا بماند ک من چقدر توی تهران تجارب بییییییییییی نهایتی کسب کردم و رشد کردم و بزرگ شدم و با استاد عباسمنش جانم آشنا شدم
و بله
نتایج یک شبه خلق نشد
من خواستم
ایمان داشتم
شور و شووووق داشتم
استمرار داشتم
ادامه دادم
و خلق کردم
و خداوند با صابرین است (ان الله مع الصابرین) :چقدر الان با این تعریف جدیدی ک از صبر شنیدم این آیه برام روشن تر شد
خدارو صدهزار مرتبه شکر برای هدایتهای نابش
و خدارو شکر ک بهم توان عمل کردن میده
خبرهای خوبی در مورد بیزنس شخصیم تو راهه ک انشالا وقتی ب ثبات برسه میام از نتایج درخشانم براتون میگم
عااااشقانه دوستت دارم استاد عزیزم استاد قشنگم استاد خوش قلب و مهربونم
میخوام محکمتر از همیشه بغلت کنم و بگم ی دنیااااا دوستت دارم و چقدر احساس نزدیکی میکنم باهاتون انگار عضو نزدیک خانوادم هستین
مریم جانم از شما هم سپاسگزارم بابت تدوین عالی فایلها و تمام زحماتی ک توی سایت میکشین بابت مقالات بی نظیرت بی نظییییییر و بابت متنهای الهی ک مینویسی
کامنت خیلی خوب و تاثیر گزاری نوشتی عالی بود اتفاقا منم ساکن اصفهان هستم و همیشه هر موقع از مسیر روبروی دانشگاه تا کوه صفه رد میشم دیدن این همه فضای سبز منو به وجد میاره و تحسین اش می کنم خیلی خوشحال شدم یکی دیگه دقیقا مثل من فکر می کنه
تحسینتون میکنم چقدراز کامنتتون انرژی گرفتم و مثالی که زدین ک از جایی رد میشدی و به دانشگاهی نگاه میکردی ک تجسم میکردین و اون فضای سبز دانشگاه رو میدین و خداوند چقدر عالی هدایتتون میکنه بجایی ک عالی تر از اون جایی که میخواستین فوق العاده بود من هر چی به این ذهن نجوا گر نشون بدم نتایج شما دوستان رو با منطق میتونیم افسار زندگیمون رو بدست بگیرم بشرط اینکه همیشه روی خودمون کار کنیم و فایلهای استاد رو پیوسته گوش کنیم و با ایمان و عمل و باصبر میتونیم به انچه که میخوایم برسیم حتی بهتر از اونی که میخواستیم
سپاسگزارم از شما دوست عزیز و توحیدی من برات بهترینها رو از خداوند یکتا خواستارم
اولا تحسینتون میکنم بابت این خواسته ها و عمل کردنها و هدایت شدن ها و خدارو شکر بابت قوانین دقیق خداوند که همیشه جواب میده خداروصدهزار مرتبه شکر
چه خوب هدایت شدم به فایل استاد و کامنت شما، دقیقا همین اتفاق برای منم در مورد دانشگاه تبریز افتاد که هر موقع از کنار دانشگاه رد میشدم گفتم خدایا کیا اینجا درس میخونن، چه فرقی دارن این آدمها، چقدر بزرگه محیطش و جملات و سوالاتی از این دست ….
وقتی یکی دوبار هم برای کنکور ارشدم رفتم داخل دانشگاه یه سری چیزایی که تابو بودن برام ریخت و هم خیلی چیزای دیگه سوال و خواسته شد برام، تا اینکه نشستم و با ایمان راسخ برای ارشدم خوندم (حالا کاری ندارم که خداوند وقتی جدیت منو دید دوتا فرشته نازنین رو برام فرستاد یکی برای مشاوره که رشته ش روانشناسی بود و تو دانشگاه بهشتی و علامه طباطبایی خونده بود و یکی دیگه هم همون دانشگاه علامه طباطبایی تو رشته خودم که بهم تو این مسیر زبان خداوند باشن و یه دوستی هم بود که از ابتدا باهم تو کتابخونه برا ارشد میخوندیم) و اینکه منم قبلش تو دانشگاه پیامنور میخوندم تو شهر کوچیکی تو آذربایجان (میانه که شهر خودمم نبود) و بعد از 4.5 یا 5 ماه خداوند هدایتم کرد به دانشگاه بزرگتر و تو شهر بزرگتر از تبریز ینی همین پایتخت خودمون تهران و دقیقا همون دانشگاه و رشته ای که تو انتخاب رشته نمیخواستم انتخابش کنم و میگفتم من که اونجا نمیتونم قبول بشم (هرچند قبلاً چون دوستام اونجا خوندن تجسم ناآگاهانه ای کرده بودم و خداوند هم تصویر همون دانشگاه رو با رفیقم که نشسته بودیم و صحبت میکردیم آورده بود که بعد از قبولی تو دانشگاه فهمیدم که اون محیط همون دانشکده ما بود که من دقیقا یکسال قبلش تو ذهنم دیده بودمش با جزییاتش- درحالی که اصلا قبلا اونجا رو ندیده بودم و فقط یه چیزای جزیی از دانشگاه تبریز رو دیده بود به صورت واقعی) که در نهایت همون دانشگاهی قبول شدم که اون دوتا فرشته خداوند قبول شده بودن و کلی باورام قوی شد بعد از اینکه قانون رو فهمیدم و خدا روشکر بخاطر این قوانین دقیقش که دارن کار میکنن
و از شما الهه عزیز هم سپاسگزارم که دستی شدین تا من این تجربه مشابه رو بتونم بنویسم و ارسال کنم
بنام خدا
من هدف بزرگم رسیدن به ازادی مالی، زمانی و مکانی هست
من تو این چند سال برای رسیدن به این هدف حرکت کردم و انصافا بالا و پایین زیاد داشتم خیلی هم کنکاش کردم که دلیل این بالا و پایین شدنهام چی هست اخرش خدا هدایتم کرد به این جواب که صبور نیستی، ادامه نمیدی ، تکرار نمیکنی
این ایراد منه که تکرار نمیکنم و تو مسیر نمیمونم و صبر نمیکنم یا به قول دوره هم جهت تو مومنتوم مثبت نمیمونم و مومنتوم رو از بین میبرم
خدارو شکر با شروع این پروژه من تصمیم جدی برای تغییر گرفتم و تعهد دادم بمونم تو مسیر و نتایج عالی گرفتم کارهایی که میکنم با هدایت خدا
هر روز هر چیز مثبتی میبینم و میشنوم و فکر میکنم برا خودم مینویسم هر روز هدایتهای خدا رو مینویسم هر نتیجه کوچکی که اتفاق میفته میبینم و تو ذهنم تکرار میکنم به عنوان مثال همین دیروز از ذهنم گذشت و حوس انار و سنجد کردم امروز از شهرستان یه جعبه انار و کلی سنجد برام رسید و من اینو نشانه بزرگی میبینم که تومسیر درستم، یا یه خانمی امروز در اسانسور رو برام نگه داشت ، یکی از مشتریهام بهم گفت من دوس دارم با شما کار کنم، از شروع پروژه فقط با کنترل کانون توجهم 50 تومن پول ساختم یه فایلی از استاد هست که برای باور سازی مثال اموزش زبان رو میزنن بهم الهام شد که اون فایل رو هر روز 3 بار گوش بده باورتون نمیشه من تشنه اون فایلم اونجایی که استاد میگن نتیجه گرفتن از قوانین تعهد میخواد و ادامه دادن میخواد و زمان میخواد من با این فایل فهمیدم من رو قوانین کار نمیکنم ادا در میارم ولی استاد من تعهد دادم یا میمیرم یا نتیجه میگیرم با الگویی مثل شما کار برا من راحته و ایمان دارم میرسم
سپاسگزارم استاد
سلام علی آقا
چقد کامنتتون اون قسمتش که از توجه به نکات مثبت و کنترل ذهن گفتین خوبه واقعا. خوندنش هم حس خوبی داره، تحسین و تبریک بهتون میگم برای این نشونه ها و نتایجتون
منم میخامش آزادی مالی، زمانی و مکانی و با یادگیری انگلیسی به یاری و هدایت های الله میتونیم برسیم
اون فایل که گفتین همین هستش درسته؟
تغییر باورها به روش استاد عباسمنش
https://abasmanesh.com/fa/paradigm-shift-in-my-way/
سلام علی جان
این جمله اخرت دقیقا جمله من بود وقتی که 27 اردیبهشت امسال توی دفترم نوشتم یا من تا یکسال اینده درامدم سه برابر میشه یا میمیرم. و خداروشکر الان نزدیک دوبرابر شده درامدم
و مطمئنم با صبر و تکامل میتونم سه برابر کنم و همه باهم طبق این قوانین به نتیجه خواهیم رسید.
سلام وحید عزیزم دوست خوبم سپاسگزارم از حس خوبتون و توجهتون من سال 1404 دقیقا فروردین ماهش با فایل سه برابر کردن درامد تعهد دادم و نوشتم اون موقع درامد ماهانم 3 تومن بود کارگر بودم فقط نوشتم بعد 8 ماه بود اتفاقی نوشته و تعهدمو دیدم خداشاهده درامدم بیش از 5 برابر شده بود و کلا کارمعوض شده بود اصلا شک نکنید که به زودی نه سه برابر بلکه خیلی بیشتر از سه برابر میرسید به قول استاد تنها و تنها راه رسیدن به این دنیا و اون دنیا همین قوانینه
موفق باشی
بسم الله الرحمن الرحیم.
سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.
بینهایت از خداوند سپاسگزارم که اینقدر سریع جواب خواسته من رو داد
سپاسگزارم از خداوندی که من رو به این مسیر تغیر هدایت کرد
سپاسگزارم از شما استاد عزیزم که این پروژه رو راه اندازی کردید که ما بتونیم با استفاده ازش زندگیمون رو تغیر بدیم.
از وقتی که این پروژه رو شروع کردم تغیرات چنان توی زندگیم در تمامی ابعداد اتفاق افتاده که اینقدر خوشحالم اینقدر حالم خوبه که هر لحظه از خداوند سپاسگزاری میکنم.
هدف یا خواستهی بزرگی که برایش تلاش میکنید چیست؟
هدف من در زندگی خوشبخت زندگی کردنه در جریان بودنه من هدف اصلی زندگی خودم رو این گذاشتم که زندگی رو زندگی کنم به تمام معنی که خوشبخت زندگی کنم که هرلحظه حالم خوب باشه و مسیر زیبایی داشته باشم و همینطور که درداین مسیر زیبا حرکت میکنم به خواسته های دنیوی ام هم میرسم.
چگونه «جوانههای کوچک» و نشانههای اولیهای که در مسیرتان میبینید را شناسایی میکنید؟
بزارید از شروع پروژه داستانی که در زندگی من اتفاق افتاد رو به عنوان جواب این سوال تعریف کنم:
من عاشق مدلینگ و لباس و استایل کردن هستم و برای اینکه به یک مدل موفق تبدیل شوم به تهران مهاجرت کردم و در یک برند لباس مشغول به کارم وقتی اومدم اینجا سرکار بعد از 2 هفته یک ایده بهم الهام شد که بیام و از این فرصت و این امکانات استفاده کنم و با لباس هایی که اینجا هست ویدئو بگیرم و توی صفحه اینستاگرامم پست کنم من ایده رو با مدیر فروشگاه مطرح کردم و ایشون قبول کرد و من شروع کردم به ویدئو گرفتن و پست گذاشتن.
یک پیج داشتم که مدت زمان زیادی بود داشتمش اما همش توی ذهنم بود که یک پیج جدید بزنم اما همش پشت گوش مینداختم خلاصه یک روز صبح توی باشگاه جلسه اول دوره عزت نفس رو گوش میدادم که تمرین اون جلسه این بود که بیایم و یک کاری که مدت زمان زیادی هست میخوایم انجام بدیم اما پشت گوش میندازیم رو انجام بدیم من این ایده اومد به ذهنم که من مدت زمان زیادیه که میخوام این پیج قدیمی رو پاک کنم و پیج جدید رو استارت بزنم و الان بهترین وقته من اومدم به این ایده عمل کردم و شاید باورتون نشه نشانه ها از همون روز اول شروع شد من الان یک هفتس دارم روی پیج جدید کار میکنم و هر ویدئو که میزارم بازدید ها هر دفعه میره بالاتر دنبال کننده ها هر بار اضافه تر میشه هربار ایده هایی برای ویدئو بهماز جاهایی الهام میشه که باور نکرنیه و چنان جواب میده که خودمم باور نمیکنم.
اولین میدئو که گذاشتم 300 تا بازدید خورد الان بعد یک هفته امروز ظهر که ویدئو گذاشتم تا الان که کمتر از 24 ساعت میگذره 3000 تا بازدید خورده و این یعنی تکامل این یعنی نتیجه صبر این یعنی نتیجه ایمان و عمل کردن به ایده ها و این نشانه های به ظاهر کوچک چنان شور و اشتیاقی درون من ایجاد میکنه که من هردفعه که میخوام ویدئو بگیرم با ذوق و شوق بسیاری این کار رو میکنم و میام و ادیت میزنم و پست میکنم و میبینم بووووم نتیجه میاد.
داشتم یکی از کامنت های دوستان رو مطالعه میکردم که نوشته بودن بهم الهام شد که بیام و افرادی رو که توی پیجم فالو کردم رو همه رو حذف کنم و نظرشونم برام مهم نباشه تا این رو خوندم گفتم این یک نشانه از طرف خداونده بازم باید به این ایده عمل کنم من حدود 30 نفر رو دنبال کرهه بودم که از دوستان بودن و بلافاصله همرو دلیت کردم و اومدم پیج استاد عباسمنش رو دیدم گفتم اگر این آدم تونسته بدون اینکه هیچ یک از عواملی که میگن باید رعایت کنی تا پیجت رشد کنه و بازدید داشته باشه رو رعایت نکرده و اینقدر پیجش رشد کرده و بازدید داره و اینقدر سایتش بازدید داره پس این قانون برای منم جواب میده فقط باید بتونم مثل این آدم فکر کنم و باور کنم و باورتون نمیشه میگم اینقدر نتایج داره میاد که باورنکردنیه.
مثلا دیروز میخواستم ویدئو بگیرم و صبح توی تمرین ستاره قطبی ازوخااوند خواستم که هدایتم کنعه به سمت ایده برای تولید محتوا و چه لباسی بپوشم و چه موزیکی بزارم و نتیجه چی شد که داشتم ویدئوهای افرادی که توی این حوزه فعالیت میکنن رو نگاه میکردم و یک ویدئو دیدم که خیلی خوشم اومد و یک حس اومد که الگو برداری کن ازش و منم اومدم از اون ویدئو الگو برداری کردم و یک سری جاهاش رو هم تغیر دادم و شاید باورتون نشه بوووووم نتایجی اومد که باورنکردنی بود.
واقعا درست میگید استاد صبر کردن تحمل کردن و یا زجر کشیدن نیست طی کردن یک روند تکاملی هست.
من خیلی ساله که بدنسازی کار میکنم و واقعا با پوست و استخون معنی تکامل رو متوجه میشم باید یک مسیر درست رو یک کار درست رو بارها و بارها انجام بدیم و نتایج کوچیک رو ببینیم و شکرگزار باشیم بابتشون و ازشون انگیزه بگیریم و ادامه بدیم و سعی کنیم همش روند رو بهتر و بهتر کنیم سعی کنیم خودمتن رو ارتقاع بدیم به ایده های الهامی عمل کنیم مثل دوست عزیزمون که بهش الهام شد سایت بزنه و سایت زده و الان اینقدر موفق شده.
ما اگر ایمان نداشتیم اگر باور نداشتیم که اتفاق میوفته که به خواسته هامون میرسیم که اصلا حرکت نمیکردیم به سمتشون ما باورکردیم که میرسیم که میشود خلق کرد و با ایمان حرکت کردیم و فقط باید ادامه بدیم باااید ادامه بدیم رمز در ادامه دادنه رمززززز در ادامه دادن هیچ کاری نیست که با ادامه دادن نشه وقتی ادامه بدیم مسیر درست رو صد در صد به موفقیت میرسیم حالا توی هر حوزه ای که میخواد باشه فرق نمیکنه باید ادامه بدیم و ایمان داشته باشیم و قانون تکامل رو رعایت کنیم و نخواهیم ته یک شبه برسیم.
شاید برای خیلی از دوستان اتفاق افتاده باشه که رفته باشید باشگاه و روز اول خواسته باشید وزنه سنگین بزنید و وقتی این کار رو کردید نه تنها آرنولد نشدید بلکه به حدی بدنتون بسته که نتونستید فرداش از جاتون بلند شید و دیگه ام زده شدید از باشگاه و دیگه نرفتید دنبالش حالا این مثال توی همه حوزه ها جواب میده تکامل رعایت نشه با کله میایم روی زمین و شاید دیگه بلندم نشیم.
استاد جان عاشقتم
خیلی خیلی ازت ممنونم بابت این پروژه
عاشقتونم
خدانگهدار
سلام به استاد عزیزم و دوستان عزیز
یادمه یه روز با پدرم توی یه جاده ای بودیم که داشتیم برمیگشتیم اصفهان توی راه پدرم گفت با اینکه این جاده از لحاظ کیلومتری بیشتر هست از جاده ی موازیش و جاده ی موازی حتی جاده ی بهتری داره اما انگار توی این جاده رسیدن به مقصد خیلی راحت تره بعد که پرسیدم چرا گفت چون توی این جاده فاصله ی شهرا کمتره و تا میایی به اصفهان برسی به یه عالمه شهر برخورد میکنی اما اون جاده یه نواخته و ادمو خسته میکنه
همونحا به خودم گفتم مسیر موفقیت هم همینه اگر من یه هدف بلند مدت انتخاب کنم و نیام اونو به موفقیت های کوچیک (شهر های بین راهی) تقسیم کنم اون موقع نتنها لذت نمیبرم بلکه احتمالن به خواستمم نمیرسم ولی اگر من با رسیدن به هر شهر progress و پیشرفتم رو متوجه بشم اون و سعی کنم از اون شهرا لذت ببرم و تجربه کسب کنم در نهایت به مقصد هم میرسم و نکته جالبش اینجاست که ادم وقتی به مقصد میرسه اگر لذت برده باشه از مسیر میبینه شهرای بین راه از مقصد هم حتی باحال تر بود
دیشب یه فایلی از استاد میدیدم که داشتن در مورد همین توضیح میدادن که اصن مقصدی وجود نداره و انتهایی برای پیشرفت نیست مگر مردن
اگر من مهدی به کسی کاری نداشته باشم
اگر باور داشته باشم یک مسیری هست که منو به خواستم میرسونه و من باید اونو طی کنم و اگر اینو درک کنم که من باید از مسیر از تمام لحظاتش لذت ببرم اگر اینو درک کنم که لذت در ماجراجویی هست اون موقع گیر نمیدم به مقصد
به نام خالق زیباییها
سلام استاد عزیز وبی نظیرم
سلام مریم بانوی زیبا ومهربان
سلام هم فرکانسی های قشنگم که با خوندن کامنت های زیباتون کلی انرژی می گیرم کلی لذت می برم و یاد می گیرم
خدارو شکر بابت وجود همه تون
خدارو شکر برای این مسیر زیبا
خدارو شکر برای این پروژه بی نظیر تغییر را در آغوش بگیر (چه اسم قشنگ وپر احساسی )
چقدر این گفتگوهای دوستان خوب وارزشمند بود
چقدر توضیحات شما استاد جان عالی بود وحال من رو امشب با گوش دادن بهش بهتر که بود بهترتر کرد خدایا شکرت
توضیحاتتون در مورد آیه قرآن در مورد صبور بودن به جانم نشست و حتی یک جلسه رو در دوره زیبای هم جهت با جریان خداوند اختصاص دادین به توضیح در باره صبار شکور وچقدر اون بی نظیر بود ومن هر بار به خودم یاداوریش میکنم
صبر به معنای تحمل کردن نیست صبر به این معناست که وقتی نتایج هنوز خبری ازشون نیست ولی ایمان داشته باشی که میان وصبور باشی ومسیر رو ادامه بدی
من بعضی وقت ها میگم خدایا مسیرم درسته میدونم اما ایا من دارم درست پیش میرم؟چرا می پرسم چون نتایج رو نمی بینم چون نتایج کوچکی روکهگرفتم یه وقتایی که اون سوال رو از خودم می پرسم فراموش کردم چون ذهنم کمرنگ وکم ارزششون میکنه
وهر بار خداوند مهربان یه نشونه بهم میده که بله درسته همینطوری با ایمان برو جلو وصبور باش وبیادم میاره هر بار نتایجی رو که تا حالا گرفتم ولو کوچک باشن
امشب هم استاد عزیز وقتی گفتین که شما وقتی رو خودتون کار می کردین نتایج درونی خودشون رو نشون دادن سلامتیم ،خوابم،آرامشم ،کارکرد سلولهای بدنم ومن گفتم خدایا اره من هم این نتایج رو گرفتم چقدر منم تو این زمینه ها تغییر کردم چقدر شهناز الان از لحاظ درونی با شهناز قبل از آشنایی با سایت واموزش های استاد فرق کرده واز همه قشنگتر وشیرینتر اینکه من با فرزندانم تو این خانواده ی بزرگ داریم تغییر میکنیم ورشد میکنیم ونتیجه میگیریم
و بیاد اوردم چیزهای زیاد دیگه ایی که چون کوچیک بودن فراموش کرده بودم در صورتی که هر بار به خودم میگم باید یاداوریشون کنم و مدام بارها وبارها منم مثل استاد تکرارشون کنم تا پررنگتر بشن تو زندگیم
خدایا شکرت به خاطر قوانین بی نظیرت
خدایا شکرت به خاطر این همه اگاهی
خدایا شکرت که به من فرصت زندگی دادی تا در این مسیر زیبا بیفتم ورشد کنم بینهایت بار شکرت
سپاسگزارم ازتون استاد عزیز وخدارو شکر میکنم بابت وجود پر برکتتون
در پناه الله باشید
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
بنام خدا که رحمتش بی اندازه است
و مهربانی اش همیشگی
یا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى الْقِتالِ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَهٌ یَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَفْقَهُونَ «65»
ای پیامبر! مؤمنان را بر پیکار(با کفار) تشویق کن که اگر از شما بیست نفر صابر باشند بر دویست نفر پیروز می شوند، و اگر از شما صد نفر (مقاوم) باشند بر هزار نفر از کافران غلبه می یابند؛ زیرا آنان گروهی هستند (که حقایق توحید و قدرت خدا را) نمی فهمند.
الْآنَ خَفَّفَ اللَّهُ عَنْکُمْ وَ عَلِمَ أَنَّ فِیکُمْ ضَعْفاً فَإِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَهٌ صابِرَهٌ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ أَلْفٌ یَغْلِبُوا أَلْفَیْنِ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرِینَ «66»
اکنون خداوند، بر شما تخفیف داد ومعلوم داشت که در شما ضعفی هست. پس اگر از شما صد نفر صابر باشند، بر دویست نفر پیروز مىشوند، و اگر هزار نفر (صابر) باشند، بر دو هزار نفر (از آنان) با خواست خداوند پیروز مىشوند. و خداوند با صابران است.
===================================
خدایا هرآنچه دارم مالک اصلیش تویی و از فضل و رحمت و محبتت بمن رسیده
ای خالق عزیزم سپاسگزارم برای بیشمار نعمتهایی که به من و عزیزانم عطا کردی
الهی من به نا آگاهی و ناتوانی خودم در برابرت اعتراف می کنم
اعلام خضوع و خشوع و فروتنی می کنم
الهی من بدون تو هیچی هم نیستم
دست تسلیمم بالاست و به هر خیری که برام نازل کنی سخت فقیرم
خدای مهربانم من همیشه و هر لحظه محتاج هدایت و حمایت و کمکت هستم
دستمو محکمتر تو دستت بگیر و نزار که بلغزم
الهی کمکم کن همیشه سپاسگزارت باشم
توفیق سپاسگزاری هر چی بیشتر به قلبم بده
الهی من شکر ذره ای از نعمتهایی که بمن بخشیدی رو هم نمیتونم بجا بیارم ولی هرچی درتوانم هست شکرت می کنم
الهی برای این کامنت هم به کمکت نیاز دارم
تو بگو تا بنویسم
——————-
سلام به استاد ابراهیم نشانم
سلام به استاد مریم جان مهربونم
سلام به دوستای نازنینم
الهی که حالتون عالی باشه
خدا رو صدهزار مرتبه شکر برای این رزق پر برکت و پر از آگاهی و زیبایی که امروز نصیبم کرد
تحسین می کنم مژگان و زهره عزیز رو برای همه رشد و پیشرفتهاشون و استمرار در مسیرشون و نتایج شیرینشون
الهی که هزاران بار بیش از این باد
استاد جانم موندم که از کدامین از هزاران نتایج شیرین بیشماری که در این چند سال دانشجویی ام با شما داشتم بگم..
از همزمانیها و هماهنگیها؟؟!!
از نعمتهایی که خداوند مهربانم از اول زندگیم و حتی قبل از بدنیا اومدنم بمن داده و با شما هر روز بیشتر و بیشتر میشه؟؟!!
از بهبودهای قدم به قدم ومستمرم که کم کم در خودم و شخصیتم و زندگیم ایجاد کردم؟؟!!
از گردشها و سفرهای داخلی و خارجی که هم قبل از شما داشتم
و با شما کلی زیادتر شده؟؟!!
از در بهترین زمان و شرایط و موقعیت قرار گرفتنم و با بهترین انسانها روبرو شدنم ؟؟!!
از روانتر شدن چرخ زندگیم و آسانتر شدنم برای آسانیهای بیشتر؟؟!!
الهی شکر الهی شکر الهی شکر
استاد جانم یکی دو مورد رو میگم هم بعنوان تمرین این قسمت و هم در راستای هدف و خواسته ای که دارم
ممکنه که قبلاً هم تو کامنتهام نوشته باشم و برای صرفه جویی در وقتم نرفتم ببیننم نوشتم یا نه..
یکیش سفر به ارمنستان بود که من و همسرجانم برای وقت مصاحبه و ویزای من در سفارت امریکا رفته بودیم
استاد جانم درخواست ویزارو دخترم سمیه جان که سیتیزن امریکاست داد
و بمن و پدرش گفت که هم میتونیم بریم ترکیه که قبلاً من دوبار و همسرم یکبار رفته بودیم و اکثریت مردمش مسلمان هستن
و هم میتونیم ارمنستان بریم که تابحال نرفته بودیم کشوری نا آشنا که هم دینشون و هم زبانشون و هم فرهنگشون کلاً برای ما نا آشنا و غیر مشترک بود
و من عامدانه وبا اینکه میترسیدم و به سمی جان و دخترای دیگرم این رو گفته بودم، ایروان ارمنستان رو انتخاب کردم
خدا رو صدهزاران بار سپاس که ویزام درجا پذیرفته شد و با اینکه همه جور مدارک و مستندات با خودم برده بودم ولی هیچی از من نخواستن و فقط یکی دوتا سؤال پرسیدن وپاسپورتمو گرفتن و گفتن ایمیل میاد برام که بعدش به دفتر پستی مخصوص مراجعه کنم..
استاد جانم من با آموزشهای شما با اینکه معلوم نبود چه وقتی پاسپورتم میاد به همسرجان گفتم بلیط برگشت رو هم بگیریم و گرفتیم
ما تاریخ برگشتمون جمعه یک بعد از ظهر بود
و بامداد پنجشنبه که من ساعت یک نیمه شب از خواب بیدار شدم دیدم ایشون نشسته و انگار احساس ناراحتی می کنه ازش پرسیدم چیشده که گفت تو قفسه سینه ام احساس ناراحتی می کنم
من گفتم چیزی نیست احتمالاً غذای دیشب اذیتت کرده…استاد جانم خلاصه اش کنم که اونجا یکی از بزرگترین نقاط عطف کل عمرم بود
بارها و بارها دستان خداوند رو و نشانه هاشو دیدم
خداوند برام شاهکار کرد
همزمانیها هماهنگیها فرشته هایی که برام فرستاد معجزاتی که غیر ممکن بنظر میرسید
آرامشی که به قلبم داد
که من واقعاً هنوزم که هنوزه تعجب میکنم چطور اونجوری آروم بودم که بااینکه هر روز با دخترام تماس تصویری داشتیم نزاشتم بفهمن حتی تو بیمارستان!!
و خداوند یک خانم دکتر ایرانی که دختر خیلی جواان و خیلی زیبای ارمنی مذهب بود که تو اون بیمارستان کار می کرد ولی در بخش دیگری غیر از بخش قلب بود رو برای کمک به من مأمور کرد و ایشون تمام کارها رو برام انجام داد مثل یک خدمتکار برام چند بار تاکسی اینترنتی گرفت همراهم اومد و در ماشین رو برام باز کرد و دوباره بست
چند بار تا صرافی نزدیک بیمارستان برای چنج کردن دلار همراه من اومد
آدرس صرافی ایرانی که باهاش کار میکرد رو بمن داد
تو بیمارستان چند بار به همسرم سر زد و خبرش رو بمن داد
گزارش پزشکی بیمارستان رو که به ارمنی بود به انگلیسی و فارسی ترجمه کرد و بمن داد که ببرم ایران برای ادامه درمان و لازم نباشه ببرم دار الترجمه رسمی
و تمام کارهای ترخیص رو که در ساختمونهای مختلف بود بعهده گرفت و من فقط همراهش میرفتم برای امضا
این رو هم بگم که پزشک معالج همسرم و مسئولین بیمارستان اجازه نمیدادن ایشون مرخص بشه، و من بامشورت با همسرم که دوبار رفتم پیشش تصمیم گرفتیم که من اعلام رضایت بدم و امضا کنم
همه این ماجراها از وقتی که همسرم تو هتل احساس ناراحتی کرد تا وقتی که فرودگاه رفتیم و سوار هواپیما شدیم کلاً در ظرف 36 ساعت اتفاق افتاد!!
و خانم دکتر که اسمش سما شمعیار بود این بار هم برامون تاکسی گرفت و همراهمون اومد و درتاکسی رو برامون باز کرد و دوباره بست و بمن گفت حتماً وقتی رسیدیم ایران از وضع سلامتی همسرم بهش اطلاع بدم و کلی هردو برای هم آرزوی بهتترینها رو کردیم…
و خدا رو میلیاردها بار شکر که به سلامتی به ایران رسیدیم
و من وقتی خونه رسیدیم تو واتسپ براش پیام گذاشتم که همون متن رو اینجا میزارم:
سلام خانم دکتر ما بسلامتی رسیدیم تهران
خدا رو شکر که تو هواپیما هم هیچ مسئله ای برای همسرم پیش نیومد
از صمیم قلبم از کمک و همراهیهای بیدریغتون سپاسگزارم
خدا به شما خیر و برکت بده
بهترینها رو برای شما آرزومندم
و جواب ایشون:
بسیار خوشحالم کردید و اینجا هم همه خیلی خیالشون راحت شد که سفرتون بدون مشکل بوده
حتماً به بیمارستان مراجعه کنید و تحت نظر باشن
براتون آرزوی سلامتی دارم
—–
خدا رو هزاران بار سپاس
استادجانم میخواستم درباره اومدن دیروز فریبا جان که از بچه های سایته با نام فریبا شهاب به خونه مون وهمزمانیها و اتفاقات خیلی قشنگی که افتاد بنویسم که به امد خدا در کامنت دیگری می نویسم
و البته بعضیهاش رو امروز تو صفحه زیباییها را ببینیم نوشتم
فقط این رو هم بگم که وقتیکه اومده بود خونه مون اون فایل های صوتی که برای من و سمیه جان و نسیم جان بوسیله یاسمن جان که تو لوس آنجلس اومده بود دیدنتون برامون فرستاده بودین رو براش گذاشتم و با هم گوش کردیم و حسابی لذت بردیم کلی از خاطرات خوشمون برای هم تعریف کردیم
بیشتر صحبتهامون هم درباره سایت و فایلهای استاد و کامنتهای دوستان و ارتباطاتی که با بچه های سایت دارم بود..
استاد جانم یک پیشرفت خیلی بزرگ در چالش با همسرجانم رو امروز از شاهد بودم
ما از دیروز غذای اضافی به اندازه ناهار امروزمون داشتیم و ایشون گفت خب دیگه اینجوری وقت می کنی دوتا کامنت هم بنویسی!!!
که البته منظورش تا وقت ناهار خوردنمون بود ولی من این کامنتم رو فقط نصفش رو رسیدم بنویسم
خدا رو صدهزار مرتبه شکر
استاد جانم شروع کردین درباره آیه ی قرآن بگین فهمیدم منظورتون کدوم آیه است، همین دو آیه ای که بالای کامنتم گذاشتم، و گفتم الان استاد جانم میگه صابر بودن!!!
خدا رو صدهزاران بار شکر برای صلاتی دیگر
عاشقتونم
خداوندد خیر دنیا و آخرت بشما عطا کنه
خودم و همگی رو به آغوش گرم و نرم خدای مهربان میسپارم
به امید دیدارتون در بهترین زمان و مکان
سلام خانم سلیمی
وقت شما به خیر، ان شالله شما و خانواده محترم خوب و خوش و خوشبختر باشید
شما فوق العاده هستید و عالی خودبیانگری رو به ما آموزش میدید حتی وقتی چالشی از روابط رو بیان میکنید توجه و تمرکز من بیشتر بر واکنش شماست و این به خاطر توانایی بالای شما در جهت دهی به ذهن خواننده کامنت های خودتان است.
اگر نوشتن کامنت برای شما صلاه هست برای من خواندش حتما در جهت نیت جنابعالی هست.
من اکثر کامنت های شما بر روی فایل های جدید رو دنبال میکنم و کامل مطالعه میکنم این قابلیت رو هم در سایت برای خودم فعال نکردم که وقتی کامنت میذارید برای من پیام بیاد چون لذت میبرم دنبال کامنت شما بگردم صفحه به صفحه به این امید که بهایی پرداخته باشم به خاطر احساس خوبی که نصیبم میشه
قطعا برای من هم زیارت جنابعالی
صلاه و نعمت هست امیدوارم در زمان و مکان مناسب این توفیق نصیب بنده و همسر و فرزندانم بشه ان شالله
تشکر و ارادت
سلام علی آقای عزیز
الهی که روز و روزگارتون پر از خیر و برکت و سلامتی باشه
خیلی خیلی ممنونم از این همه لطف و محبتتون
خیلی ممنونم از کامنتتون که واقعاً پر از نکته های زیبا بود
وقتی شروع کردم به خوندن کامنتتون انگار خود خدا داشت با من حرف میزد و دلگرمم میکرد
که کامنت نوشتنم بهتر شده
که فایده ای برای خودم ودوستانم داره
که میشه از این هم بهتر بشه
که باید همین مسیر رو ادامه بدم و کلی بر احساس خوبم اضافه کرد.. و خیلی خوشحال شدم..
شما که ماشاءالله خیلی فوق العاده تر و عالیتر هستین!!
کاملاً مشخصه که خیلی با دقت کامنتها رو مطالعه می کنین! تمرکز میزارین!
همین کامنت شما چقدر باورهای خوبی توش وجود داره و من کلی از شما یاد گرفتم
خدا روصدهزار مرتبه شکر برای وجودتون
خدا رو صدهزار مرتبه شکر برای همه ویژگیهای خوبتون
خدا رو صدهزار مرتبه شکر برای همسر و فرزندان خوبتون و همه نعمتهای زندگیتون
الهی که میلیاردها بار بیش از این باشه
باعث افتخار منه که میزبان شما و خانواده تون باشم و از تجربه های خودمون به همدیگه بگیم و لذت ببریم یاد بگیریم و یاد بدیم
الهی که در بهترین زمان و شرایط فراهم بشه
بهترین های دنیا و آخرت رو از خداوند مهربان براتون درخواست می کنم
سلام استاد عزیزم
چقدر موضوع این فایل را دوست داشتم ، راستش من خیلی وقته دارم در مورد این صحبتها فکر می کنم یعنی شیطان ذهنم در مسیری که واردش شدم خیلی جنب و جوش میکنه و منو به بیراهه می کشه و تلاش ها و ذوق و شوق منو در مسیر علاقه هام جلوی چشمم بی ارزش جلوه میده ، طوریکه خودم را در حضور خودم شرمنده میکنه ؛ هروقت بخاطر خلق یک اثر از خودم ذوق میکنم فوری ذهنم میاد وسط و میگه خب که چی ؟ گیرم چند روز وقت گذاشتی و یه تابلو کشیدی خب این که نشد ثروت ، این که نشد نتیجه مالی …..
چند روز پیش قصد داشتم یک بازخورد از خودم در دوره ثروت یک برای شما بنویسم اما بجای نوشتن ، یک شوق درونی در من ایجاد شد که فایلهای جلسات ۲۲تا۲۸ اون محصول را گوش کنم …. فکر می کنم در جلسه ۲۷ بود که شما یک جمله طلایی گفتید که باعث شد قلب من آروم بگیره و با اطمینان به مسیر و با آرامش کارم را ادامه بدم ، استاد شما گفتید « علت اینکه ما محصولات مون را به صورت دوره می فروشیم اینه که باید تمام این آگاهی ها باهم باشه نه اینکه فقط یک قسمتش را قبول کنید و بقیه شو گوش نکنید » استاد این حرف شما یک زنگ در گوش من و یک آرامش عمیق در جانم شد … میدونی چرا استاد … بخاطر اینکه من بخاطر آگاهی های این دوره و تغییر باورهام به یک عالمه نعمت رسیدم ، وقتی هم نعمت های اطرافت زیاد میشه تو به آرامش بیشتری میرسی ، وقتی نعمت ها را با چشم می بینی و با دست لمس میکنی انقدر شور و شوق بهت دست میده که ناخودآگاه مهربان میشی ، امیدوار میشی ، ولی استاد مشکل من این بود که مدام با خودم می گفتم چرا از کار مورد علاقه م اون نتیجه ای که میخوام را نمی گیرم ، من که به نظر خودم دارم حرکت می کنم پس چرا از این کار ، اونجوری که میخوام پول در نمیارم اما استاد اون جمله شما که گفتید تمام آگاهی های این جلسات باید باهم باشه ، باعث شد که من اینو بفهمم که باور به فراوانی نعمت باعث جذب اینهمه نعمت در زندگی من شده و وقتی آدم فراوانی را بی قید و شرط باور میکنه دیگه نباید کار داشته باشه که من چطور به این نعمت برخورد کردم ، من که کاری براش نکردم ، کار کردن همون باور کردنه س و باور فراوانی خودش انقدر قدرتمنده که خودش تمام کارها را انجام میده ؛ چرا من باید توانایی های خودم را با قدرت این باور بسنجم و نپذیرم که این باور ، به اندازه ای که در ذهن من شکل میگیره میتونه برام کار کنه !؟! چرا باید به جهان این پیغام را بدم که فراوانی خودش را دریغ کنه و به قدر توانایی های ناچیز من بهم نعمت بده !؟! گاهی یادمون میره که رسالت ما انجام کار مورد علاقه و لذت بردن از خلق کردنه و کار جهان وارد کردن فراوانی در زندگی ماست ، گاهی میخواهیم ذهنمون بشه منبع فراوانی در زندگی مون و همینه که فراوانی وارد زندگی هامون نمیشه چون میخواهیم جای خدا بنشینیم ، چون به جای اینکه فراوانی را در جهان ببینیم ، در مهارت ها و ساعات کاری خودمون می بینیم و اینجاست که هنگ می کنیم …..استاد استاد استاد دلم می خواد انقدر قربون صدقه ت برم ، استاد من و شوهرم هردو مون با حرفهای تو جسارت پیدا کردیم که کار مورد علاقه مون را انجام بدیم ، همسر من میتونم بگم یک استاد در شناخت جوجه و مرغ و خروسه و همیشه ما تو هر خونه ای که بودیم یک عالمه تخم و جوجه و مرغ و خروس داشتیم همیشه هم سر این قضیه من باهاش دعوا داشتم ولی از وقتی با شما آشنا شدم دیگه بهش گیر ندادم و یه مدت بعدش حتی ازش حمایت کردم ، الان هرچند وقت یکبار تخم هامون جوجه میشند انقدر کوچولو و ناز هستند و انقدر سریع در عرض یک روز پا میگیرند و جیک جیک میکنند ، یه چند روز مهمون خونه من هستند بعدش که یکم بزرگ شدند میرند روی پشت بوم و تخم های بعدی میاند ، وای بهشون آب قند میدیم ، حالا دیگه خودم دما را تنظیم میکنم ، دوستشون دارم و اینکه همسرم داره کم کم از این کار پول درمیاره ، یه چند بار توی سایت دیوار آگهی فروش گذاشت و همون روز مشتری اومد و چند تا مرغ و خروس خرید ، حالا هم فک و فامیل زنگ میزنند سفارش جوجه میدند ….. خنده م میگیره استاد ، یه زمانی وکیل بودم و از زمین و زمان خشمگین بودم حالا دارم با جوجه ها حال میکنم و خرید و فروش میکنیم ….
خب از شیطان ذهنم می گفتم که میگه تنها راه ثروتمند شدن اینه که همین الان از همین یک کاری که تازه هنوز خوب یادش نگرفتی پول بسازی در حالیکه در مدار ثروت آدم از بینهایت ( ای کاش همه مون این بینهایت را باور کنیم ) کانال به پول برخورد میکنه ، به نعمت برخورد میکنه و من اینو وقتی فهمیدم که شما گفتید علت اینکه ما محصولات مون را به صورت دوره می فروشیم همینه که باید تمام آگاهی ها باهم باشه و نمیشه فقط یکیش را قبول کرد و موفق شد بعدش من فهمیدم که باور فراوانی ، نتیجه ش فراوانیه و در کنار کار کردن روی این باوره که باید مسیر علاقه مون را هم انجام بدیم و نباید من هی بنشینم با ذهنم دو دوتا چهارتا کنم که حالا چجوری از این هنره پول بسازم و بقول قرآن و بقول شما از صابرین نباشم …. بنظر من صابر ، همون کسیه که از تمام آگاهی های یک محصول باهم استفاده میکنه و نمیاد ذهن خودش را فقط با یک جمله که اونم زاییده فعالیت شیطان ذهنشه ، درگیر کنه …. صابر ، اونیه که لذت ها را خلق میکنه و در کنار تمام اون لذت ها ، صبر میکنه ….. صابر ، کسیه مثل دوست مون موفقیت های کوچیک را در ذهن خودش رسانه ای میکنه …. خدا را شکر استاد واقعا خدا را شکر که این فایل برای من در کنار تمام آگاهی های ثروت یک ، تبدیل به یک محصول شد برای من …. بازهم به خودم یادآوری می کنم که آگاهی های یک محصول باید توأم باشه …. و اینکه مثلا من به زعم خودم میخواستم مشرک نباشم بعد روی نعمت هایی که مثلا مامانم یا بابام وارد زندگی مون میکردند زیاد تمرکز نمی کردم ، حتی زیاد نگاهشون هم نمی کردم و فوری تو یخچال و فریزر و کمد ها جاسازی شون میکردم که چشمم بهشون نیفته و مثلا مشرک نشم ، چون ته دلم می گفتم اینا که حاصل دسترنج خودم نیستند ، غافل از اینکه اینها بخاطر باور به فراوانی وارد زندگیم میشه …. الان که می نویسم خنده م میگیره استاد …. شما با فایل توحید عملی ۷ باعث شدید من یک بازنگری روی نعمت های زندگیم داشته باشم و چشم هام را باز کنم و فراوانی را ببینم و شکر کنم و بجای اینکه از خودم بازخورد بدم ، زندگی قشنگم را بازنگری کنم …. و صابر باشم و صابر باشم و با هنرم ذوق کنم و به جوجه ها عشق بورزم …. دیشب یکی شون به دنیا اومد انقدر کوچولو و زبل بود که من فقط یه عالمه به فسقلی بودنش خندیدم …. خدایا شکرت
سلام اندیشه عزیزم من عاشقتونم خیلیییییی زیاد من فکر میکنم تقریبا هر کامنتی که گذاشتید تو فایلهای رایگان و ثروت یک و عزت نفس رو که استاد لایک کرده رو خوندم و با تمام وجودم لذت بردم و درس گرفتم خیلییییییی عالی می نویسید چند روز پیش با خواهرم داشتیم در مورد رسالت صحبت میکردیم و هر دومون دیدگاه متفاوتی داشتیم تا اینکه همون شب من تو رختخواب دراز کشیده بودم و خواهرم داشت کامنتهای ثروت ۱ رو میخوندم رسید به کامنتی که استاد به عنوان کامنت انتخابی زیر اون فایل گذاشته بودند من تو ذهنم تو خواب وبیداری گفتم خدایا رسالت من چیه ؟تا این سوال از ذهنم رد شد خواهرم هدایت شد به اون کامنت و نمیدونی بعد از خوندنش چقدر من و خواهرم چقدررررررلذت بردیم و هر بار کامنت شما ارامش عجیبی به من میده درکتون از قوانین رو خیلی زیاد دوست دارم و هر بار لذت میبرم و دیگه امروز با خوندن این کامنتتون که چقدر نجواهای ذهنی من رو خاموش میکنه خواستم از صمیم قلبم از اعماق وجودم ازتون تشکر کنم و واقعا میگم تحسین بر انگیز هستید دوستون دارم اندیشه عزیزم و میبوسمتون 😙😙😙😙و واقعا از خوندن کامنتهای شما ارامش میگیرم انشا الله در پناه خداوند ثروتمند و سعادتمند و سلامت وشاد در دنیا واخرت باشید عاشقتم که انقدر با خودت در صلحی 😍😍😍😍😚😚😚❤❤❤❤💘💘💘💋💋💋💋
سلام عزیزم امیدوارم در آرامش و اعتماد به قوانین خداوند ، باشی
از اینکه کامنت هام باعث آرامش و احساس خوب در شما و خواهر تون شده بسیار خوشحالم ، راستش اون کامنت جلسه 15 ثروت یک به حدی الهامی بود که خودم هروقت می خونمش یک نکته جدید ازش می فهمم ، گاهی باورم نمیشه که خودم نوشتمش و هربار وقتی جملاتش را می خونم آگاهی های بیشتری دریافت میکنم … هرچقدر از محدویت های ذهن بیشتر رها بشیم به موضوع رسالت بیشتر پی می بریم ، ذهن همیشه پول را معیار قرار میده اما اگر باور کنیم که با عمل به هر ایده الهامی و هرکاری که در لحظه دوستش داریم ، میتونیم نعمت های فراوانی جذب کنیم و این جذب نعمت با تعریف ذهنی ما از ثروت زمین تا آسمان فرق داره ، اون وقت بهتر میتونیم رسالت را از شغل یا هر موضوع دیگری تشخیص بدیم …. بازهم از تحسین شما سپاسگزارم
دوست جان نازنین سلام 😍
ای جانم به این کامنت صدهزار بار تحسینت میکنم ماشالله به این درک از قوانین ، خدارو هزار بارشکر که خدا از کلام تو و دستان نازنینت اینهمه آگاهی به سمت ما جاری میکنه …
بخشی از کامنتت رو تو دفترم نوشتم و بعد ایده های خودم رو باهاش مخلوط کردم ، انگار برای ذهنم قشنگ جا افتاد باور به فراوانی 😍 نه باور به عملکرد ما کار ما شغل ما ساعات کاری ما … ما جز لذت بردن و اقدام متعهدانه در مسیر علایقمان و نشان دادن تعهد خود به این جهان و کاینات که مثله ایینه عمل میکنه و کنترل ذهن ، چه کاری داریم … البته نوشته ندای عزیز هم به این معجون خوشمزه اضافه شد که وقتی تعهد میکنم تا سال اینده به حداقل ۳ برابر و بیشتر برسم این نیست که کار بیشتر زمان بیشتر منابع بیشتر صرف کنم چون نهایتا مگر من چه میتوانم بکنم ؟؟؟؟ کلید این مسیر تغییر باورهاست نه وام گرفتن از سایر منابع حتی زمان ، باور به فراوانی است مثله باوری که برادر ندا دارد ، اصلا شغل من شاید یکی از راههای ورود نعمت ، پول ثروت و فراوانی به زندگیه من است درحالیکه خداوند بینهایت مسیر برای ورود گنجها به زندگیه ما دارد پس چرا ما سایر درها رو با باور و تفکر ناصحیحی که دایم به خورد ذهنمان میدهیم می بندیم ؟؟؟؟؟
بی نهایت لذت بردم از این همه آگاهی خدارو هزار بار شکر میکنم ….
جالبه خدای سریع الجواب من چگونه راهنمایی میکنه وقتی خواستن و تعهد و درخواست و اقدام مارو میبینه به ساعت نرسید که من تعهد کردم و همینطور آگاهیه که به من برخورد میکنه و یا من بهشون برخورد میکنم 😍😍😍😍 ممنونم دختر زیباااااا ❤️❤️❤️❤️
سلام عزیزم
سپاسگزارم از توضیحاتی که دادی و اینکه نوشتی تعهد به اینکه درآمدم را سه برابر کنم به معنی افزایش ساعات کاری نیست بلکه به معنی افزایش باورهای درست و قدرتمندی هست که موتور ساختن ثروت بشه … دوست عزیزم این مورد به حدی مهمه که من چندساله نتونستم هنوز اون طور که باید باورش کنم ، این همون رزق بی حسابیه که قرآن میگه ، این همون الرزق رزقانه
ضمن تشکر از شما دوست عزیز اگر امکانش هست لینک اون کامنت ندا را برای من بفرستید ، سپاسگزارم
اندیشه جان سلام
واقعا خداروشکر میکنم
خداروشکر که این خدا سیستمی هست که در همه جا وجود داره و داره به من از هزاران طریق پاسخ میده … من روی نشانه زدم و این فایل اومد و زیباترین بخش این صفحه سایت برای من کامنت شما بود :))) که نوشته ب انتخابی این فایل شده بود …
الهی جونتون همیشه سلامت باشه چیکار کردید شما با من …
اخه این سیستم چه قدر داره دقیق کار میکنه …
خیلی حرفاتون بهم خط داد که نگار الان دقیقا مشکلت چیه
سپاسگزارم از این سیستم که اینقدر دقیقه … این سیستم نوشته ی شما رو برگزیده کرد این سیستم این الهامات رو به شما گفت تا بنویسید این سیستم از دکمه ی نشانه منو اورد اینجا …
چه بسا ابن سیستم دو سال پیش میدونسته که من در چنین روزی نیاز به چنین نوشته ای دارم و همه چیز رو دقیق پیش برده …
اونجایی که گفتید ما بابد فراوانی رو باور کنیم و بریم دنبال علاقه مون
کار ما اینه که بریم رسالتمون رو در این دنیا انجام بدیم و کار خدا و این کائنات اینه که از هزاران طریق به ما نعمت و ثروت بده … چرا بخوام فراوانی رو در ذهن محدود خودم و فقط از کار و شغل خودم دربیارم …
وای غوغا کرد برام وااای این توحیدی ترین جمله بود :))))
اونجایی که گفتید نعمتهایی که پدر مادرتون بهتون میدادن رو نادیده میگرفتید چون دسترنج خودتون نبوده درحالیکه همینا برکت باور فراوانی و از طرف خدا بوده … و ما نباید بخوایم که نعمت و ثروت و فراوانی فقط از یک راه یعنی شغلمون وارد زندگیمون بشهاینجور دستان خداوند و ورود نعمت هارو میگیریم در زندگیمون …
این دقیقا مشکلیه که خیلی وقتا دارم …
البته که خیلی توش بهتر شدم ولی میخوام خیلی بهتر بشم …
من هم گاهی با خودم گفتم هنوز غذامو بابام داره تهیه میکنه پس این خیلی خوب نیست وقتی از پول خودم که از طریق شغلم باشه غذامو بخرم اونه که ارزش داره …
درحالیکه زهی خیال باطل …
این غذا نعمتی از جانب خداست برای من ، نه پدر مادرم ، این از باور من به فراوانی میاد …
خیلی ممنونم خیییلی ممنونم ازتون که اینقدر زیبا نوشتید و قسمت اگاهی نورانی امروز من شد نوشته ی زیباتون … ممنونم ازتون …
بهتون تبریک میگم که اینقدر مدارتون بالا بوده که جزو برگزیده نوشته ی این فایل شد …
این نعمتی است که نصیب هرکسی نمیشود … بهتون تبریک میگم بازم ممنونم میبوسمتون …
سلام اندیشه جان من واقعاتحسینت میکنم ک ازوکالت دراومدی.چون واقعااااشهامت شجاعت وتوحیدمیخاد ک از وکالت دربیای.بخاطراون موقعیتی ک واسه ادم درست میکنه سخته ادم بتونه.تبریک میگم این حداز توحید ایمان و شجاعتت رو.واقعاشماالگوی عالی هستی برای تغییر و رفتن ب مسیر علایق.امیدوارم خدا به همه ماشهامت توحیدی بودن رو بده.
سلام اندیشه عزیز
کامنتای شما دوست فرهیخته رو که می خونم به یکباره انگار حجمی از آگاهیها برام پخته تر میشه
خدا رو شکرگزارم که می تونم از حرف شاگردهای استاد هم بهره ببرم
پیداست که فنی و منسجم کار می کنید
نکته سنجی شما رو تو فهم مطالب تحسین می کنم
از حرفات کلی لذت می برم
آرزو می کنم افق جدیدی از زندگی به روت باز بشه
ازت متشکرم
سلام خانم اندیشه عزیز و بزرگوار و این فایل رو حدود ۱ ساعت بعد برای شما میگیرم و من از ۳ تا از حرف های دوستان اسکرین گرفتم و خداروشکر کمکک کردن که.
خانم ها فتح االلهی که گفت پارسا اصلا خودت رو برای چیزی مثل قد و پرستسج و پول که برای پزشکی رفتی و علامم بهش داری سرزنش نکن و.راداکلری که گفتن که فعلا فقط درس بخون و برو پزشکی و حساس نباش و.۳خانم آسو ساعد که کامب ترین بودو گفت هر موقع مطمعن شدی از حرفای استاد عملیش بکن و ایشون ۳ و نیم ستاره ای هستند و گفت خودشم مثلمن ضربه خورده و خاطر جمع شدم که عجله کردم درباره حرفای استاد و… خوشحالم الان و راحت ترم و یکم از این ترس داشتم که شما بگید مثلا نه بببرروووو فقط سمت علایقت و داری برا پول میری و……
و اینکه من یک چیز رو صادقانه بگم و اینکه من وقتی میخواستم برم خارج که اصلا درسام هیییچچچ انگیزه و علاقه ای نداشتم و میگفتم که من در مسیر علایقم نیستم و اینکه فهمیدم خارج قرار نیست برم خوب شدم و داشتم درس میخوندم و خوب بود …. تا چند روز بعد این فکر اومد و حدود۵۰روزه دیوانم کرده مثل خارج البته صد رحمت به این خارج ۱۰ ماه وقتم روالکی گرفت و تنها امیدم به قانون جذب افزایش قدم بود و…البته میدونستم باید یک مسیر رو انتخواب بکنم و ۸۰درصدش بخواطر خودم بود حدقل در امسال و… و یک چیز دیگه ای میخوام بگم و اینه که من مادر و پدرم از بچگی درسخون من رو باور آوردن و قبلا درس نمیخوندم چون گفتم اونا باور اشتباه دارن و…. و اینکه من وقتی از دکتر سمیعی شنیدم که گفت من تحسیین میکنم پدر و مادرای ایرانی رو که بچه هاشون رو علمی باور میازن هم والدین و هم خودم رو تحسین و برگشتسم سر جام و برام جالب بود و این فکر منفی رفت ولی یک فکر منفی دیگه ای دارم اینه که پدزم همیشه میگفت باید دکتر بشی و یادمه یکی از فامیلامون گفت که چکارش داری بزار هرچی دوست داره بخونه و… پدرم با خنده گفت خودش دوست داره و…. ولی دروغ میگفت و همیشه میگفت دکتز و دکتر صدام میکرد ولی من حرصم در میومد و میدونستم به خاطر کارایی که نکرده یا حسودیش میشه مثلا پسر دوستش دکتزه میخواد رو من تحمیل بکنه و مثلا یک فامسل داشتیم حافظ قرآن بودو میگفت تو هم باید مثل اون بشی ولی منم دوست داشتم خودم ولی دیگه ادامه ندادم چون وقتم رو میگرقت ولس الان چندان علاقه ای به انجامش ندارم ولی نمیدونم شاید بعدا ولی راضیم ولی یک چیز مهم ر فهمیدم من از بچگی یک عادت بدی داشتم و با ضربه زدن به خودم پدر و مادرم رو اذیت میکردموقتی ازشون دلخور بودم و مثلا چون میدونستن من چقدر درس و مدرسه رودوست دارم من رو رها کرده بودن درباره درس و اینا چون میدونستن برام ارزش داره و میخونم و هیچ موقع نمیگفتن مثلا جایزه بگیریم بخونی و موقع المپساد همه ی دوستام پدر و مادرشون گفتن که برات کادو میگیریم و زمان ما تبلت مد بود ولی پدر و مادرم اصلا هیچی برام نمیخریدن و من هرچی اصراز میکردم و میگفتم درس نمیخوندم و شرکت نمیکنم میگفتن خوب نکن و… ولی چون میدونستن که من شرکت میکنم و بسیار برام ارزشمند و مهمه و…. و در نهایت من ۲ بار اول شدم در ابتدایی و استانی و جایزه ار استان و مدال و…. و لی یک جاهایی مثلا پدرم همیشه هرجا میریم از لحاظ درسی من رو میگه و یک جورایی حس قربانی شدن و برده شدن بهم دست مسده چون خودم اصلا دوست ندارم بقیه بفهمن که درس میخونم و مثلا رتبه فلان کنکورم و یا….و دوست ندارم پز بدم و در حد اینکه خودشون بفهمن و تبریک بگن کافیه و اصلا دکتر و دکتر گفتن رو دوست ندازم و… بیشتر دوست دارم خاکی باشم و…. ولی این دیدگاه پدرم اذیتم میکنه و من بهم ضربه زد و یکی این و یکی دیگه من از بچه گی واقعا نمی خواستم پزشک بشم و فقط درس میخوندم ولی از درس بسیار لذت میبردم و….سال المپیاد هم کلاس پینگ پنگ و هم قران و هم درس بود که تو دوتاش اول و پینگ پنگ سوم شدم یعنی من تو همشون مقام اوردم و…. و مثل بچه های دیگه نیستم که خودشون رو خز میکردن و میگفتن ما میخوایم دکتر بشیم و…..
و البته داشتم فقط لذت از مسیر موفقیت درسیم میبردم و باعث شده بود که هرروز عاشق تر بشم چون نتیجه زیاد تر شده بود نه همینطور الکی و۱. از روز اول اینطور نبودم یعنی به این شدت نبود و آیا اشکالی نداره؟
و اینکه آخه خانم گوهری گفت که چه کاری بوده که از بچگی عاشقش بودی اون رساللته و چون از اعضای خوب سایتن ذهنم گیر داده بهش و میگه تو که از بچگی عاشق پزشکی نبودی ولی حرف منطقی نیست مثلا شاید یکی از بچگی عاشق هنر و کار دستی و نقاشی بشه که تو مدرسه هست ولی ما تو فامسلمون یک وکیل بسیار عالی داریم و آیا این از بچگی عشقش وکالت بوده؟؟ و آیا انقدز گیر دادن خوبه یا نه باید ساده گرفت؟؟
و من کلی فکر کردم و دیدم من در بچگی به خارج رفتن علاقه داشتم چون ماهواره داشتیم و داییم اونجا بود و همه میگن خارج و خارج و …. ولی واقعا اط انگلیسی بدم میومد و همونجور که گفتم و این قانون جذب خیییلییی گیرم داده و شده مثل طناب بزام ووقتی با آقای فلاح صحبت کردم گفت حس میکنم خیییلیی گنده و پیچیدش کردی قانون جذب رو برای خودت و… و درستم میگه و یک سوال دیگه پس چرا خود خانم گوهری و یا آقای فلاح و یا خانم شبخیز و آقای صمیمی همشون استاد قانون جذب شدن و سایت زدن و آیا برای پول نیست؟ و اگر پول نداشت این کار رو میکردن؟ و آیا از بچگی دلشون میخواست دربازه مسائل موفقیت صحبت بکنند؟؟، واقعا با عقل جور در نمیاد اخه
و سوال اخر و مهمم اینه که شما محصول ثروت رو دارید و جهانبینی توحیدی و استاد آیا گفتن برای شغل مورد علاقتون آیا فقط ۱ چیز وجود داره؟ چون با عقل جور در نمیاد و خود استاد هزار کار کرده و تو همشون موفق بوده و اخر سر اومد تو حوزه موفقیت که واقعا خیلی ارزشش از دوره تند خوانی یا کلوپ بازی ها بیشتره خب و واقعا سودمند تره و باعث پروش انسان و انسانیت میشه و کاری علمیه یعنی درسته استاد مدرک نداره ولی مثل یک روانشناس علمی تحقیق کرده و اندازه دکتری ارزش داره و منم دوست دارم اونجور باشم مثلا من وااااققعععل حاضرم زبان انگلیسی و فرانسه رو رایگان یاد بگیرم و لذت ببزم ولی اخه من با توحه به خودشناسیی که دارم مسدونم نیازم برطرف میشه و… دیگه واقعا هم برام ارزشمند نیست چون از نظرمن علم و انسانیت بالاتر از خیییلیط چیز های دیگن و…. و من اذیت میشم واقعا فکر بکنم رفتم رشته زبان و… واصلا هیچ حس خوبی بهم نمیده ویا مثلا وقتی قبلا فکر میکردم بلد شدم واقعا حس خوبی بهم میداد و حتی وقتی همه میگفتن نمیشه یا….. ولی من الان بهم بگن ملیارد ها دلار پول داری شاید نتونم دقییق چی بگم و چه کاره بشم ولی من شاید بعد از اینکه چند کشور خارجی برم که وقت دارم براش یا با مردم خارجی باشم دیگه ارزشش بره فکنم و الان برام عادیه که مثلا در قمم و هیچ فرق انچنانی نداره که از مردم خودمون باشن یا نه و اینکه اگر ملیییارد باشم به هیچ عنوان نه معلم انگلیسی و نه مترجم و هیچ کدومشون نمیشم چون وقتی پول دارم نیاز به اون شغلا ندازم ولی شاید پزشک بشم شاید ۵۰درصد احتمالش باشه واقعا چون ارزش دیگری غیر از پول داره برام و وقتی خودم کیست مویی گرفته بودم و درد وحشت ناکی داشتم و وقتی بعدش عمل کردم و ارامش گرفتم کلی حس خوب گرفتم و خدازو شکر کردم که شاید این برای اینبوده که بهم بفهمونه خدا که چقدر ارزش داره درس و پزشکی و الان گریم گرفت و تورو خدا کمکم بکن این فکرا برن و بگو دروغن و واقعیت نداره و وقتی حالم خوبه واقعا حاضرم تصور بکنم که رایگان در بیمارستان کار بکنم و… و البته پولم مهم بودو اگر باور نداشوم پولسازه نمیرفتم و من روز اول دوست نداشتم پزشک بشم و علاقه مند شدم و آیا ایرادی نداره؟؟؟ و اینکه من یادمه شما گفتسد باور های پولساز علاقه رو تحت الشعاع قرار میده و چند نفر هم حرف شما رو تایید کردن و اینکه واقعا من رو گیج کرده ببیند من واقعا شاید حاضر نباشم که رایگان عمل بکنم و کار بکنم ولی سرگزمم در این درسا و آقای فلاح گفت فقط شغلی باشه که درش احساس بد نداشوه باشی کافیه ک با توجه به اولویت هات یک شغل رو انتخواب بکن و… برای من بهترینش پزشکی و آیا درست گفت و تورو خدا بگیو و ممنونم عزیز جانننننن اینم یادم رفت که بگم من شمارو الگو گرفتم برای کسی که از کارش بدش میاد و عاشقش شده و گفتم این که تنفر داشت ولی من علاقه هم داشتم پس بهتر میتونم موفق بشم ولی چون شما میگید دویتش نداشتیدو…. هنر رو دوست داشتید یکم ترسیدم و لی چون از شما شناخت کافی ندارم نمیتونم قضاوت بکنم آخه شما کارتون رو که میبینم یعنس وکالت هیچ انگیزه ای ازش در نمیارم و واقعا یک جوریه ولی پزشکی هم کسی که مصدومه تو خ بش میکنی و انگیزه میده ولی واقعا وکالت من هسچ ی توش نمیبینم و دروس انسانی رو اصلا دوست ندارم و….. ولی هنر رو هم به نظرم بهتره ولی علقه ندارم و وقتی به روز کنکور فکز میکنم واقعا میترسم چون خیلی وقتا تو شکم و…. و فقط نگید برا کنکور بخون و فقط بگید افکارم مسخرن یانه؟ چون مثلا کوچک ترین تضاد و بی حوصلگس ببینم میگم پس علاقه ندارم و اینجا حتما حوزه مورد علاقم نیست و مثلا پرسیدم برم کتابخوکه که انگیزه برا درط بخونم عیب نداره و از زاداکبری پرسیدم چون ذهنم با منطق مسگفت اگر انگیزه درونی داری کتابخونه لازم نیست ولی ایشون گفت انقدر حساس نشو و اینکه فهمیدم ذهنم زیاد چرت میگه و ممنون میشم کمک بکنس و بگید فقط افکاز چرتن و همین وممنون میشم
سلام خانم اندیشه بزرگوار من پیامتون رو کامل خوندم و خیلی برام جالب بود و اینکه من خیلی عجیب بود برام و نمیدونم چی بگم و اینکه من ااااا خییییلیی وقت بود منتظرتون بودم تا یک سوال مهم رو ازتون بپرسم و الان مطمعن شدم جوابش دست شماست و لطفا توضیح بدید برام چون واقعا بهش نیاز دارم و اینکه مم دقیقا باشما هماهنگ بودم و البته یک آرامش خاصی دارم و الان آرامش دارم و….. و اینکه میدونم این دوره زمانه زیاد وفت نیست ولی ممنون میشم جواب بدید بهم و اینکه من واقعا تحسین میکنم هم شما و هم همسرتون که پیگیر علاقتون شدید و اینکه من یک نمونه مورد مثل شما دارم و البته یکم موردم فرق میکنه و اینکه من ممنون میشم کمکم بکنید راستی قبلا هم بهتون پیام دادم ولی خب دیر دستتون میرسه و میدونم اینجا بهتره و من فایل رو هم گوش کردم بهش البته اما میخوام از شما هم سوال بکنم و راستی یادم رفت معرفی بکنم پارسا هستم و ۱۸ ساله و ۷۰ روز دیگه کنکور تجربی دارم و اینکه یکم گنگم و….. من چندتا از پیام های شمارو دنبال و ازشون اسکرین هم گرفتم و…. یکم تعجب کردم که گفتید رفتید دنبال هنر و قبلا وکیل بودید و من میدونستم ولی فکر نمیکردم دیگه نیستید و چون گفته بودید خودتون رو علاقه مند کرده بودید و بهترم شده بود وضعتون و…..
از خودم یکم بگم من از وقتی یادمه بهترین شاگرد بودم و همش درس میخوندم و کار و سرگرمیم درس خوندن بود و اینکه از مسیرم راضی و لذت میبردم نمیدونم پیام های قبلیم رو خوندید یا نه ولی باید بگم که من افتخارات زیادی هم دارم مثلا تیزهوشان و نمونه دولتی اول شدم و المپیاد ریاضی و علوم مقام داشتم و قرآنی و…. و خیلی مقام درسی و مخصوصا مقام درسی مدرسه ای و علمی و به نظر خودمم با توجه به خودشناسی عالییی که از خودم دارم علم بهترینه برای من و عاشق مستندات علمی و…. همیشه شاد و خوشحال در مسیرم بودم و همیشه پیشرفتم داشتم واقعا تا اینکه بعد از تیزهوشان در آوردم در سال دهم به یک تضاد خوردم و قدم بود که به دلیلی دیگه رشد نمیکرد و…. داستانش مفصله و اینکه من چون بزرگترین ارزویی که تا الان داشتم قد بلند بوده من اصلا کوتاه نیومدم و ۴ ماه سپاس گزاری و ۳ دکتر ما متد جدید که یکیشون میخواد به ثبت برسونه روشش رو هدایت شدم و الان ۱۸۳ و میخوام تا ۱۹۵ برم و اونموقعا اصلا آرامش نداشتم و یکی این بودش و البته وقتی وارد قانون جذب شدم کلی اذیتم شدم و مثلا شکاک شدم و حال بد و….. و قاطی میکردم و مثلا فکر میکردم هرکاری با باور میتونم بکنم و بال در بیارم و… و وقتی فهمیدم اینطور نمیشه فهمیدم که در قوانین طبیعت کاری نمیشه کرد ولی با باور میشه کار های طبیعی و کرد مثلا من گفتم باور دارم که درس نخونم و نمره بیارم یا مثلا رفتار متوسطی داشته باشم ولی بقیه بی هیچ دلیلی عاشقم بشن یا من فقط کافیه تو رشته پزشکی برای خارج که دوست داشتم درس بخونم و فقط کافیه درس بخونم و هیچ کاری نکنم و خدا ۱۲۰۰۰هزار یورو برای تمکن مالیم رو خودش میاره و…. یا مثلا جاهایی نباید پول قرض بکنم که باعث شکستم و کار بدیه ولی میگم نه باور میکنم و … و یک جورایی خودم رو خر کرده ام با این فکرا که فکنم اشتباهت خب و…. و اینکه من بعضی جاها خیلی سریع اقدا میکردم با توجه به حرفای استاد که مثلا میگفت برید درخواست بکنسد یا مثلا چند نفر دارن کباب میخورن شما هم درخواست بکنید و من درخواست کردم تو کلاس زبان و ۵تا شیرینی خوردم و ابروم رفت و نه تنها عزت نفس نگرفتم بلکه خورد هم شدم و….. و الان قبلش تو سال کنکور که تازه با قانون جذب اشنا شده بودم سال قبلش همسایمون به پدرم گفت که داره بزای پزشکی خارج از کشوری که گفتم میخونه و اسمش کهimatبود رو بهم گفت و منم ۲ هفته بود شروع کرده بودم و فکر میکردم الهام خداست و مثلا من هرکاری که فکر میکنم که داره اتفاق میوفته اطرافم رو فکر میکنم خوبه و البته فکر میکردم چون چند بار ضربه خوردم و حدود ۱ سال با این باور که میخوام برم خارج رو هدر دادم و البته درس و زبانم میخوندم و اینطور نیست که ضرر داده باشم کلا و…. و اینکه من تا قبلش تو فیلما میدیدم خوشم میومد برم خارج ولی وقتی اون خبر رو شنیدم و اینکه فکردم الهانه از طرف خدا و البته جو گیر هم هستم باعث شد که دیگه برای درس خوندن در ایران کوچک ترین انگیزه ای نداشه باشم و واقعا وقتی عکسای دانشگاه های اونجا رو میدیدم کوچکترین لذتی از تجسم کردن خودم در دانشگاه های ایران نمیدیدم درحالیکه قبلش واقعا لذت میبردم و شور وشوق دلشتم و میگفتتم حتما برای تخصص خارج میرم و یواش یواش میرم و و… ولی با توجه به خودشناسیم یک چیز رو کاملللا میدونم درسته و این هستش که(من با اون قضیه خارج مثل پروانه ای بودم که خیلی زود باعث شد از پیله خارج بشم) و اینکه باعث خراب شدن همه چیزم شد چون دیگه اصلا انگیزه ای نداشتم و منی که قبلا کلی شور و شوق داشتم برای درس و تست اصلا حاضر نبودم دیگه درس های ایران رو بخونم و اونم موقع تازه با استاد اشنا بودم و هنوز وارد سایت نشده بودم و فایل قانون افرینش رو خریده بودم و البته نمیدونسم استاد راضی نیست و… تو این جریان ها نبودم و به خودم میگم نکنه این مشکلات برای این بود که اون فایل استاد رو شنفتم و…. و این رو بگم به یاد گیری زبان های خارجه هم علاقه مند شدم از سال دهم(قبل از قضیه خارج) چون تابستونش کار کردم انگلیسی چون زبانم ضعیف بود و گفتم برم دبیرستان اذیت نشم و اینکه من قبلش متنفر ترین چیزی که ازش بودم زبان یادگیری مخصوصا انگلیسی بود و تنفر شدید داشتم چون مادرم بزور منو میفرستاد زبان و از همون اول اولین چیزی در زندگیم بود که هیچ و کوچکترین علاقه ای نداستم براش و الان عاشق اون و یاد گیری زبان های دیگه ای هم هستم و یعنی عاشق شدم چون البته میدونم ربطی به یک چیزی از بچگیم داره مثلا وقتی بچه بودم دوست داشتم بیایم قم تا با مردم مختلف ایران اشنا بشم و اینکه الان اسکیل ایران برام کوچیکه و دوست دارم مثلا یک رفیق اروپایی و یک رفیق افریقایی و … با مردم مختلف دنیا اشنا بشم و تو این برنامه های انگلیسی که با مردم جهان و مختلف بودیم لذت میبردم و دوست دارم باهم صحبت بکنیم و …. ولی همونجوری که گفتم من خود شناسی بسیار قوی دارم و خودم رو مثل کف دست میشناسم و شاید به بیش از ۸۰درصد قوانینی که استاد میگن اشنا بودم و خودم با فکر کشفشون کرده بودم حتی در باره خدا و جهان و مرگ و ثروت و … و حرف های پوچ بقیه اصلا برام ارزش نشاند و خداروشکر میکردم که انقدر موضوعات خوبی رو یادم داد و ارتباطم عالی بود با خدا و…. و اینکه من همیشه موفق و شاد تر و البته در یک مورد من یک مقدار مشکل داشتم و این بود که روابطم اصلا خوب نبود و زبان هم اصلا دوست نداشتم و اذیت بودم برم زبان و من کاری که اذیتم بکنه و یا حتی لباسی که اذیتم بکنه جوری که تا حد مورد مشخص رو اذیتم بکنه اصلا قبولش نمیکنم و دیگه بزورم شده کلاس زبان نرفتم و من دوست داشتم قرآن حفظ بکنم و کلاس شطرنجم میرفتم و عاشق هردو بودم ولی به خاطر ازمون تیزهوشان هردو رو ول کردم ولی بسسسسسسییارررر راضی هستم تو اون حوزه ها فعالیت دیگه نمیکنم چون من جدی نمیخواستم ادامشون بدم و فقط برای تفریح بود و البته عشق و علاقه هم بود ولی درسم اولویت داشت برام و اینکه واقعل خودم رو در درس خون بودن بیشتر خوشبخت حس میکنم و … وبسیار راضیم در زندگیم و حتی من حافظ ۹ جز قرآن و مسابقات کشوری شطرنج بودم و البته صددرصد برگردم عقب کلاس قرآن رو صددرصد میرم چون واقعا تاثیرات خوبی در زندگیم داشت و من رو هدایت کرد و شاید قرآن باعث شد که دیدم به دنیل خوب باشه چون وقتی آیات قرآن رو میخوندم جنسش رو تشخصی میدادم و این رو یادم رفت که من دیگه خیلی دوست داشتم بلند بشم و برا همینم اخرین راهم همین بود چون فکر میکردم قراز فقط فکر بکنیم و خودش درست بشه و…. این رو یادم رفت فکنم بالاتر بگم و (اگه راهنمایی خواستید برای رشد قدی بچه هاتون بگید در خدمتم خانم اندیشه عزیز و یا درسی) و اینم بگم الان که دارم حرف دلم رو میگم آرامش دارم و…. بله داشتم میگفتم و اینکه من واقعا دوست داشتم تیزهوشان قبول بشم و واقعاااا ارزوم بودو تنها فرصتی بود که میتونستم انجامش بدم و…. ولی وقتی وارد دبیرستان شدم اصلا لذت قدیم درس رو نتونستم تجربه بکنم چون مسئله قدم پیرم کرد و شدیدیا چسبیده بودم و اینکه من اونموقع خوب قانون رو بلد نیودم و دیگه رشدم تقریبا خیلییی کم شده بود و چون واقعا از ته قلبم میخواستم گفتم این راه هم باید برم و… جهانی دیگر و من کجا و سید کجا و شما دوستان کجا و گاهی وقتا خداروشکر و گاهی مینالم که اینجام خخخخخخخ.
خلاصه این داستان من بودو حالا بخش اصلیش اینجاست در حینی که رو مسیله قدم کار میکردم بحث خارج که توضیح دادم هم باز شد و من فکر میکردم که قراره غوقا بشه و…. و خب من قوانین رو بد فهمیده بودم هنوزم یکم شکم و وقتی نشد و فهمیدم همینجور الکی و ساده نیست که من فقط بخوام و بشه و فقط فکر بکنم و بدون هیچ پس زمینه و عملی و خلاصه من اقدام کردم و کلاس زبان رفتم و اونجااااا بهترین دوران های زندگیم بودو عاشق زبان انگلیسی شده بود چوننن هم خارج رو میدیم و هم اینکه اونجایی که ما بودیم طلاب خارجی رو میدیم و انگلیسی صحبت میکردیم و بسیار لذت میبردم و هیچوقت تقریبا خسته نمیشدم و خیلی خوب بود و البته از بعضی جا های انگلیسی یکم اذیت میشدم و فقط دوست داشتم صحبت بکنم ولی مجبور بودم که یاد بگیرم زبان رو خب چون آیلس میخواسم و همه چیز زو تو ذهنم چیده بودم در حالیکه ما هیچ پولی نداشتیم و برای این کارا خب و….. که واقعا هزینه های خارج رفتن بالاست و استاد ملکپور که خبزه هستند در این زمینه و مثل اساد عباس منش مدرس قانون جذب و بسسسسیارر ثروتمند تر حتی میگن باید پول بسیار زیادی داشته باشید و حتی تحصیل یه خارج و مخصوصا پزشکی و اینکه واقعا ما نمیرسیدیم و منم شغلی نداشتم و پدرم کارمنده ولی فقط من میگفتم نههه خدا روزی رسونه و من فقط باور دارم و اونجا که استدد میگفت یکم از کار هارو شما و بقیه رو خدا انجام بده رو انجام میدادم و اینکه باور داشتم من فقط درس بخونم خدا خودش ۱۲۰۰۰ هزار یورو رو میاره و کاری لازم نیست بکنم درحالیکه مثلا ۲ماه پیش از استاد شنیدم هزینه فقط درس نیست و هزینه زان و پول و…. میتونه باشه و برای یک کار مثل کاشتن دونه باید همشون روداشت و الانم بعضی وقتا فقط میگن باور یکم در شک هستم که تو سوالم ازتون میپرسم و داشتم میگفتم و من این فاصله و جدایی روز به روز دورترم از درس میکرد و به کسانی که درس مسخوندن میگفتم ابله هارو ببین دارن الکی جون میکنن و درس میخونن ولی من بدون هیچ تلاشی میرم خارججج و البته درس های خودم رو میخوندم چون خانوادم میگفتن که اقا حدقل درس های اینجا رو بخون که نیفتی و همه تخم مرغات رو نزار تو یک سبد ولی من از برداشت که داشتم از فایل های استاد گه گفت مثلا شما باور داشته باشید که مثلا خدا خودش بگه مثلا ۱۰ کیلو متری ففلان جا زیر تیر برق به عمق ۱۰ متر کیسه گنجی وجود داره آیا میری بکنی ؟ خب سریع میری چون باور داری و منم گفتم اگر واقعل باور دارم نباید درس های ایران رو بخونم چون باور دارم که خدا من رو کمک و هدایت میکنه و و درس های ایران رو نخوندم و…. و از این طور کار های احمقانه زیاد کردم مثلا در خونه رو نبستم چون میگفتم باور دارم خدا نگهبانه و دزد زد و البته همسایه ها فراریش دادن و فقط شیشه شکست و تازه بد تر یک باور که استاد گفت من انقدر یاوز های سلامتیم قویه که کسی انفولانزا هم در سمینار هام داشت بغلش میکردم و هیچیم نمیشد پس منم گفتم اگر اینطوریه رفتم با چاقو سریع خط کشیدم رو دستم و اونموقع خیییلیی جو گیر شدم و گفتم پوستم کلفه و هیچیش نمیشه و خدایا شکرت فقط تو و…. نتیجش شد رفتیم بیمارستان و بخیه و…. و این همه مثال زدم که بگم فهمیدم سریع تصمیم نگیرم در این طور جاهایی و وقتی با یکی از بچه های موفق سایت صحبت کردم گفت تا وقتی مطمعن نشدی از حرف های استاد عملیشون نکن و الان من موندم واقعا و این حرف ها که میدونم اشتباها و حدقل به خاطر برداشت من رفته تو ناخوداگاهم و میگه درستن البته تو مسائل دیگه مثلا قبلی هارو فهمیدم اشتباهه ولی از همون جنس باور در کار های دیگه داره انجام میشه و یعنی میخوام بگم قانون جذب شده پاشنه اشیلم یک نکته دیگه هم بگم که مثلا حروف ابجد و فال و جادو و…. اصلا اعتقادم نداشتم یعنی میخوام بگم به خاطر اونا نبوده و… و درباره ایران یا خارج موندم که وابستگی شدید به عکس های خارج پیدا کرده بودم و با هر موسسه ای تماس گرفتم واقعا میگفتن ننیشه و فعلا مناسب نیست زمان و…. و واقعا با یکیشون صحبت کردم و گفت شما چرا اصلا به حرف بزرگتر گوش نمیدی خب ما دو پیراهن بیشتر پاره کردیم و… و من گفتم شما بی ایمانی و….. و اینطوری قاطی کرده بودم و اینکه میدونستم که راه درست ایرانه چون یادمه دقیق روزی که اون پسره خبر رو اورد دلم میگفت پارسا نرو این راه رو و رو کنکورت متمرکز بشو و گل بکن و…. و اونی که آرامش بهم میداد و میگفت نرو و نکن رو من نجوا در نظر گرفتم چون شنیده بودم هر پیامی که میگه نه نجواست و یک باور محدود کنندست درحالیکه واقعا در زندگی واقعی خیلی وقتا اره ها شیطانی و نه ها الهی هستند واقعا و من فکر میکردم دنیا عجیب و غریب شده و همه چیز به فزمان منه و به هیچکس احترام نمیزاشتم و میگفتم از پیش خدا اومدن و….. قاطی کرده بودم کلا و داشتم میگفتم تا ۳ ماه پیش اونقدر فشار رو کنکورم اومد که دیگه رجوع کردم به سایت و به پیام زیبای خانم راداکبری عزیط که مثل مادرمه و از طرف خدابود این کمک واقعا دز مورد الهام و نجوا و این پیغامی که ایشون دادن دقیقا با مسئله خارج و مورد من بود دقیققققااا و من کپ کردم که چطور خدا من رو راهنمایی کرد و تا الان آرامشش همراهمع و واقعا از خدا سپاسگزارم که هوامو داره و اینجا دومین بار بود که فهمیدم خدا اصله همه چیزه و درکش کردم و فهمیدم اشتباه دربازه اون فکر کرده بودم و دلیل دیگه که انقدر شوق داشتم برم دوست داشتم در جوانی برم مثل استاد البته دوست داشام ۱۸ یا ۱۹ سالگی اونجا باشم تا مثل خارجی ها و ازادی و با دختر ها و… و الیته اینا هم بودو البته میدونم به این کارا نمیرفتم و من فقط لذت میبرم در اطراف خددم انسان های زیبا ببینم و چون خودشناسی دارم برای همینه که وقتی رابطه عاشقانه بین ۲ جوون رو میبینم لذت میبرم ولی اگر یک فیلم انگلیسی یا یک رمان عاشقانه مثلا بین ۲ پیر باشه لذت نمیبرم و … فهمیدن صرفا از زبان خوشم نمیاد و تو ذهنم (چون به مباحث پزشکی علاقه هم دارم مطالعه کردم) فهمیدم که ناخوداگاه در مسئله شرطی شدن که علمیه و روی یک موش ازمایشگاهی انجام شده من هر موقع زبان میخونم دارمناخود اگاه یک دوست دختر و پسر رو با کا های ….. میبینم چون همیشه فیلم عاشقانه و صحنه های خاصش رو میدیم و یا مثلا رمانی رو دوست داشتم بخونم و الان یادم اومد رمان ها و کتاب داستان خوشم نمیومد ولی رمانی رو میخوندم که مثلا بین دختر و پسره و در کلاس زبان هم چون بالاشهر بود پسر و دختر های خوشگل و خوشتیپ میومدن و ناخوداگاه ذهنم به مباحث خاصی مرتبطش میکرد و الیته من واقعا زبان هم دوست دارما و حتی یاد گیری زبان های دیگه مثل فرانسه و…. ولی فکر نمیکنم الان چیزی که ذهنم باشه درست باشه با توجه به تجربیات قبلیم و من هیچ وقت انقدر متن گنده ای ننوشته بودم ولی چون میدونم جوابش پیش شماست از طرف نشانه ها و پیام هاتونم خوندم این باعث شد از شما بپرسم و نیاز دارم واقعا به شما و ممنون میشم بگید و حالا این همه گفتم که متوجه بشید چه راهی رو رفتم و پیمودم و من در بچگی کلاس های زیادی رفتم و به بعضی هاشون علاقه وبعضی نه و بعضی بی تفاون بودم ولی من خدارو شکر یک ویژگی خوبی رو دارم که نمی دونم چطور ولی با پیدا کردن چیز های خوب یک چیز و ارزشمند کردنش اررررهه واژه درست همین با ارزشمند کردنش بهش علاقم زیاد میشه و مثلا من اصلا از درس ادبیات خوشم نمیومد ولی در کلاس نهم چون مجبور بودم و چون همونجور که گفتم خودم تا حدودی قوانین جهان خلقت رو فهمیده بودم و فهمیدم چون از بچگی همش توش توجه نبود دیگه کاری بهش نداشتم و این باعث شد که زده بشم و البته زیبیی برام نداشت ولی با توجه به نکاث مثبت و تلاش کم کم پیشرقت و علاقه مند شدم بهش و بعضی وقتا حتی ۱۰۰ میزدم و رابطم با معلم ادبیات خوب و… الان هیچ مشکلی باهاش ندارم که هیچ و حتی دوستش دارم و از تست قرابت واقعا لذت میبرم چون بهم فهماند که من میتونم از معلومات گذشتگان استفاده و در زندگی استفاده بکنم و این زاویه دید غوغا کرد و واقعا اگر زاویه دیدت خوب باشه من قبول دارم جهان تاییدش میکنه و وقتی زاویه دیدت بد باشه هم جهان تاییدش میکنه و امری علمیه چون ساماگه لیمبیکت دنبال دلایلی میگره که فکر و تاکید بکنه و اینکه حتی مثلا شما یک روزنامه بخونی دقت بکنی میبینی که اطراف روزنامه یا کتاب تاره و این برای اینه که بدن ادم هوشمنده و باعث میشه که یکجا تمرکزت باشه و…. و این رو گفتم که درباره من بدونید و حالا بریم سر اصل مطلب فکنم به اندازه کافی متوجه هستید نوع گیجی من چطوریه و من چون واقعا مثل مسئله قدم مطمعنم راه درست پزشکیه و وقتی فکر میکنم بهش احساس امنیت میکنم و ارامش دارم ولی وقتی ذهنم میگه برو زبان چون علاقت بهش بیشتره وحاضری صبح تا شب کار بکنی پر از دلهره و استرس میشم و این ترسی نیست که شیطان در مسیر درست قراز داده باشه و این نجواااادااسسستستتت لامصب و من چون میدونم مشکلم چیه هنوز هستش و این نجوا با شکستن باور غلطم از بین میره و اصلا وقتی به این فکر میکنم همه چیز رو ول بکنم برم زبان انگار خدا با احساسموو اینکه با این فکر به شیطان نزدیک میشم بهم حس بدی میده و میترسم و میفهمم که نجواست و ۱۰۰۰بار بهم گفته شد که برو پزشکی بخون و…. و بزارید یک چیزی بگم ببینید من واقعا از این ناراحتم که اومدم در قانون جذب که در مسبرم داشتم لذت میبردم و خوشحال بودم که پزشک میشم ولی الان باعث شده کم ارزشی و احساس گناه بکنم که برم پزشکی و از وقتی وارد قانون جذب سدم باور یکنید اتفاق بدی که تعریف کردم برام میوفته و فکنم توخواب بهم گفته شد تو پروانه ای هستی که از پیله زود در امدی و برگرد سر جات و اینکه خداشماره یکی از بچ های خوب سایت روبهم داد و کلی صحبت کردیم و گفت پارسا تو بزگزد و اصلا یراغ سایت نیا و تو خودت استادی بودی و….. و الان واقعا پنچرم و حالا بزار سوالام رو بگم.
۱. من واقعا به زبان های خارجه مثلا انگلیسی و فرانسه و …. علاقه دارم و تا قبل از قانون جذب دوست داشتم که پزشک بشم و اینا هم یادبگیرم ولی من میدونم که ۲ تا زبان یاد بگیرم با توجه به خودشناسیم کافیه چون اگر با مردم جهان صحبت یکنم یا یک بار برم خازج دیگه برام کافیه وووو…. و ناخوداگاه الان فهمیدم چون هدفم پزشک شدنه و از
هرکسی که در سایت پرسیدم گفت ما متوجه شدیم پزشکی بهتزه برات البته یک عده چیزی گفتن که ناامیدم کرد و مجبورم از شما بپزسم و فهمیدم دنبال چیزی هستم که قانعم بکنه زبان نرم که راهی جز پزشکی برام نمونه دقیقا یاد زمانی افتادم که میخواستم قدم بلند بشه ولی بچه های سایت خیلی هاشون میگفتن رو عزت نفس کار بکنیدو….. و هیچکس نمیگفتم افرین قد بکس و… ولی خانم فرهادی بهش زنگ زدم کلی حمایتم کرد و خوشحالم شدم و گفت نه طبیعه همه میخوان و سال دیگه زنگ بزن و خبر بده شدی ۱۹۰ و…..این انگیزه بسسسییار زیادی بهم داد و حس میکنم دقیقا دارم حس میکنم یکی داره سرکوبم میکنه که میگه نرو پزشکی چونکه بهم میگه اگر تو عرضه داری برو در راهیهی که تورو سختی باشه و نه راهی که همه میدونن درش ثروت هست و……. و دقیقا همون حس رو دارم که اجبارم میکرد که برم خارج و در ایران جایی برای اطمینان نزارم و…. و این خیییلیی منو اذیت میکنه و من واقعا در راهم راحتم و دوست ندارم خارج بشم به چندین دلیلی که میگم که مهم ترینش اینه که علم و انسانیت برای من ۲ فاکتور بسیار مهم هستند در زندگی و من واقعا برام از بچگی ارزش داشتن و اصلا نمیتونم راهی رو نرم کا شمال این ۲ نباشه چون اهدافم بزرگن و مناسب این ۲ مثلا من اصلا دوست ندارم که هنر برم و نمیگم بده ولی بزای من هیچ ذوق و هیچ ارزشی نداره واقعا یا مثلا مباحث علوم انسانی رو اصلا دوست ندارم و شاخه تجربی و ریاضی رو ترجیح میدم چون علمن( منظورم علم واقعی مثل ریاضی و زیست و فیزیک و شیمی نه ادبیات و زبان و عربی و خوشنویسی و…) من اینجور علومی رو دوست دارم و راضیم درشون و این دلیل اصلیشه و دلیل دیگشم اینه که به خاطر چیز های دیگه هست که بچه ها بهم گفتن (اونایی که ستاره دارن قوین درسایت) که عیبی نداره و تو میتونی برای اینا هم بری که پرستیج و باور پولساز و موقعیت اجتماعی و امنیت شغلی و اینکه من وقتی پزشک بشم حس قدرتی بهم دست میده که رئیس جمهور بشم نمیده و دوست دارم که برم پزشک بشم و مثل قدیم رویا پردازی بکنم و برم تو رویاهام که در بیمارستان همه دوستیم و به بقیه کمک میکنیم و…. درس میخونیم و دانشگاه و…. و لذت ببرم مثل قدیم ولی این حس که سرکوبم میکنه که حق نداری حتی برا کوچکترین پرستسج بری اذیتم میکنه و….
۲. من واقعا بعضی کار ها رو خیلی دوست دارم غیر از درس که به ترتیب میگم و واقعا توشون خستگی ندارم و لذت میبرم که میگم به ترتیب مثلا یادگیری زبان خارجه و فقط صحبت کردن با خارجی ها دربازه مسائل مختلف و خندیدن و… بدمینتون و پاسور و شطرنج و دورهم خندیدن و.. شنا و فیلم رمانتیک و درام و… و اینا رو خیلی دوست دارم و حاضرم بدون خستگی اینارو کار بکنم راستش و ذهنم میگه طبق قانون جذب چون اینا سرگرمیتن باید از اینا فقط پول بسازی و حق نداری بری پزشکی و پول بسازی و (اینی که همش میگم طبق قانون جذب چون بیش از حد بزرگش کردم در ذهنم و چون خودشناسی دارم یکی بگه نرو نمیرم و راحت میشم و تورو خدا کمکم بکنید)
۳. یکم ذهنم میگه که تو حقت نیست و در حقیقت رسالتت نیست بری پزشکی چون خدا علاقه زبان رو در وجودت گذاشته و برو زبان و… و من میدونم که اشتباهه چون دقیقا همچین حسی داشتم در موقع خارج و میدونم این چرته ولی ذهنم میگه این فرق میکنه چون خارج شرایطش نبود و این شرایطش هست و میتونی بری پس عملیش بکن ولی همون نوع جنس استرس نجواییه و اگر یکی بگه نرو راحت میشم و میگم ای کاش وارد جذب نمیشدم و….
۴. من واقققعععاا به وضوح با احساس و نشانه ها خدا بهم میگه نرو زبان چون به پیام سوالی که ۳ یا ۴ ساله پیش فرستادید که پرسیدید پس چرا استاد کلوپش رو جمع کرد و گفت رقیبا زیاد شدن و مردم دستگاه اوردن و….. ولی الان چیزی که من دارم میبینم اینه که واقعا کلوپ بازی های رایانه ای مثل قبل جواب نمیده و در شهر قم که شمشاد معروف ترینه حدکثر ۴۰ ملیون سود بکنه چون واقعل نصف بچه های کلاس دستگاه بازی دارن و میگن چرا بریم شمشاد و میرن خونه هم بازی میکنن و بازی هایی مثل کلش اومده که دیگه خیلی بهتر و رایگان تر غوغا کرده و…. و اینکه الانم فکنم تو فامسلاتون دیده باشید که مثلا بچه ها کارتون انگلیسی و… براشون خانواده ها میزان و اینکه واقعا تا ۱۰ تا ۱۵ ساله دیگه قشر عظیمی از جامعه انگلیسی صحبت میکنن و دیگه زبان کاری نمیشه کرد مگر در کنار یک رشته دیگه نه به عنوان معلم یا مترجم و…. و من خوشحالم از این موضوع چون ذهنم رو قانع میکنه که نرم سمت زبان و…. و البته یادش میگزم چون نیازه ولی واقعا به عنوان شغل بدم میاد ازش و فقط خودش رو دوست دارم نه شغل های مرتبطش رو ولی ذهنم میگه که نه تو باید باور به خدا بکنی و شغل خاص مورد علاقت رو درش جور میکنه و…. و این همون حس که نه به خدا اعتماد بکن و برو خارج رو بهم میده و کلللللللب وجودم رو استرس میده و دیگه تحمل ندارم واقعا و تورو خدا بگو که اشتباه میککه میگه نه برو و خدا جورش میکنه و…..(شاید فکر بکنی من میترسم ولی ذهنم خواسته های نامعقول میده مثلا میگفت قاچاقی برو خارج که واقعا عاشق فرهنگشونی و دروغه که خطرناکه و خدا تورو نجات میده و اینطور حسی رو میده و میگه نری یعنی بی ایمانی و از وقتی وارد قانون شدم اینجور شدم و اگر یکی بگه اشتباهه ذهنم قانع میشه واقعا)
۵. ببین پرستسج و … برام مهمه من ولی اینطور نیست فقط پرستیج و پول خالی مثلا دندانپزشکی هم زود تر و هم در طول دوره پول میدن و هم پرستیجش بالاتره ولی هیچ علاقه ای ندارم و اگر شده بین زبان و دندون زبان میرم ولی هیچوقت دندون نمیرم چون هیچ علاقه ای ندارم و…. و میخواستم بدونم اشکالی دارس؟ چون مثلا موقعی که قدم رو بلند میخواستم بکنم بچه ها میگفتن اگر هیچ ادمی نبود بازم دلت میخواست که قدت رو بلند بکنس و…. و خوب نه و واقعا این سوالات چرتن چون قراز نیست تنها ادم ما باشیم و بقیه هم مهمن نمیگم خودمون رو بکشیم یا من فقط دنبال پزستیجم و حتی بدم میاد تو جمع دکتر صدام بکنن و دوست دارم بگن پارسا و صمیمی و فروتن باشم ولی این خخخیییلیی داره سرکوبممیکنه و وقتی به اقای فلاح گفتم گفت تو خیی اشتباه وارد شدی و فعلا از سایت و جذب بکش بیرون و بعد کنکورت کار بکن و واقعا خوب بود حرفش ولی متاسفانه تو ناخود اگاهم رفته و چون همه سوالاتم رو نتونستم بپرسم از این سوالات نپرسیده ذهنم حمله میکنه و سوال قبلیا رو دیگه کاری نداره چون قبلا از اونا ضربه میزد ولی الان نه و پس میدونم اینا هم اشتباهن و ارامش دارم و ممنونم کمکم بکنی
۶. یک چیزی که فکر میکنم اشتباهه اینه که ذهنم میگه مثلا ما سالس ۸۰۰۰ هزار پزشک یا ۱۰۰۰ دندون پزشک یا ۳۰۰۰۰۰ معلم یا ۴۰۰۰ مهندسی یا ۲۰۰۰۰۰۰فروشنده نیاز داریم خدا خودش تو دل آدما میندازه چکاره بشن و تو داری بزخلاف قانون خدا میری و…. و اینم اذیتم میکنه و… میخواستم کمکم بکنی .
۷.قبلا مثلا دکتر سمیعی میگفت که مثلا من عاشق پزشکیم و… منم حالم خوب بود و خوشحال بودم پزشکی رو دوست دارم و… ولی الان میگه ذهنم میگه که خاک تو سرت تو علاقت رو نرفتی و…. و یا کسی میگه برو دنبال علاقت ذهنم همش تو سری میزنه و…. و میدونم این وسط یک چیز زو اشتباه کرفتم و واقعا ممنون میشم کمکم بکنی و…
۸. ذهنم میگه پزشکی اون چیزی که فکر میکنی نیست و…. پشیمون میشی و بعد میگم خوب این همه ادم رفتن پشیمون نشدن چرا و شادن و خرم و… و ذهنم میگه نه تو خدا در این مسیر انداختت که نری پزشکی و.هدایتت بکنه جای بهتره و کلللیییی حسسسس بد یک دفعه مثل شوک میاد برام و خستم کرده و دیگه تحملش ندارم و ….
۹. مثلا من از چرک برم میومد و فکر میکردم چیه ولی وقتی عمل کیست مویی رو دیدم همچین بدمم نیومد ولی ذهنم میگه تو باااایددد عاشق همه کارت باشی و حاضر باشی به چرک دست بزنس و… و اگر نکنی یعنی در اشتباهی و ادا در میازی و..🤔🤔😥😥😥 خستم دیگه خودت ببین
باور بکن اندیشه خانم عزیز از وقتی وارد قانون جذب شدم دیوانه سدم والان میگه ببین اندیشه تغییر داد شغلش رو پس تو هم باید تغییر بدی و…. و البته واققعا خستم و… و میگه آیا اگر هیچ پولی نمیگرفتی آیا میرفتی پزشکی و میگن نه واقعا و من نمیرفتم و همون زبان رویاد میگرفتم و میرفتم کشور های خارجی و عشق حالم رو میکردم ولی من الان گمراه شدم و با این فکر مسخره خودم رو گم کردم و قبلا این فکرا نبود عاشق پزشکی و هرچی فکر میکردم و کار با میکروسکوب و…. بود خیلی لذت بخش بودو حتی فکر به بخیه یک نفر ولی از وقتی وارد اینجا شدم ر وانی شدم و حرف هایی که استد میزنع به خدا ۵ یا۶ سال پیش بهشون رسیده بودم و…. خستم و خستم فرض کن منم جای پسرت لطف بکنید و کمک بکنید و من دیگه تحمل ندارم و دوست دارم به قدیمم برگردم که عاشق حل تست ریاضی بودم و شده بود سرگرمسم و ۲ ساعته کامل با جزئیات متن رو نوشتم چون نظرات شما منطقی تر بودو البته خانم راد اکبرز که گفت برو پزشکی ولی خجالت میکشم دیگه ازش سوال بپرسم چون برا بحث خارج کمکم کرد و مثلا امروز تو فایل امروز این دختره زبان میخوندم گفت ببین خدا داره مطگه برو زبان و…. میترس وندتم و قبلا هرچی مربوط به خارج بود میگفت بایددد بری خارج و…. و من قبلا فکر میکردم راست میگه ولی الان میدونم دروغه و من وقتی فکر میکنم که مثلا پزشکی قبول بشم راحتم واسترس ندارم و…. ذهنم میگه دیدی فقط برای امنیت میری و قدرت این رو نداری که خدا محافظت بکنه و… و فقط چیز های غیر منطقی رو ازممسخواد و همش اسم قانون جذب روروش میزاره و تورو خدا یک راهنمایی بکن و سوال ۴و۵ رو حدقلش جواب بده تا راحت بشم وممنونم و واقعا نیاز به کمک دازم و مرسی و م فق باشی
درود بر شما
من صحبت های شما را هنوز بطور کامل نخوندم چون بقول استاد هر جا که دیدی چیزی در ذهنت زنگ زد مکث کن و درباره ش بنویس ….
وقتی حرفهای شما را میخوندم حس کردم یک نوع عجله و شتاب در شما ایجاد شده که باعث شده هیچ لذتی از مسیر زندگی نبری و باید بهت بگم خیلی جاها شما قانون را متوجه نشدی ، از اونجا میگم متوجه نشدی چون عملکردت اینو میگه ، چون عدم آرامشت اینو میگه ، در واقع انقدر ذهنت را بابت مسائل مختلف شلوغ کردی که در یک ازدحامی خودت را گیر انداختی …البته بهت خرده نمی گیرم چون خود من و خیلی از انسان ها بخاطر خصلت انسان بودن مون در چاه ذهن اسیر میشیم ولی موضوع اینه که باید مکث کنیم و خودمون را به آرامش دعوت کنیم و آرامش به معنی احساس آرامش هست که خودش یک فرکانس قوی به جهان هستی ارسال میکنه که اگر پایدار باشه یعنی شما این آرامش را ادامه بدید تا فرکانس قدرت بگیره خیلی زود شاهد تغییر شرایط و اتفاقات خواهید بود در واقع ما نمی دویم که به خواسته هامون برسیم بلکه ما از لحاظ فرکانسی می ایستیم یعنی ثبات در خودمون ایجاد میکنیم تا به خواسته ها« برخورد » کنیم و من بر خلاف دوستان اصلا راه حلی در مورد اینهمه مسأله جورواجور بهت نمی گم چون اگر آرام بشی و سراغ قانون بری خودبخود مسیر را پیدا میکنی ، یعنی هدایت میشی یعنی مسیر برات باز میشه ، اولین فایل رایگان سایت یک فایل 19 دقیقه ای در مورد قانون جذب هست ، حتما گوشش کن و بنویسش تا درک کنی که جهان فقط داره به فرکانس های ما پاسخ میده و وقتی شما اینهمه خودت را در فضایی بلاتکلیف فرو بردی خب خودت قضاوت کن که داری چه پیغامی به جهان میدی ، پس پاسخی از جنس افکار خودت بهت میده ، نتیجه بلاتکلیفی ، عدم تصمیم گیری و افتادن در چاه ذهن میشه …. من در ادامه سعی می کنم به بقیه کامنتت پاسخ بدم هرچند که استاد کل داستان را در فایل های دانلود گفته فقط باید عجله را کنار بذاری و وقت وسیعی برای نوشتن و درک کردن بذاری … خیلی ها و از جمله خودت فکر می کنم از افرادی باشی که فکر می کنند این کار وقت تلف کردنه و مثلا بجاش دنبال اهداف دیگه برند چون وقت تنگه ولی واقعا اینطور نیست و درک قانون بزرگترین رسالت ماست چون خود این کار باعث شناسایی خواسته ها و رسیدن به اونها میشه
سپاس خدایی را که مرا انسان آفرید .
سلام استاد گرامی پیامبر زمان من، کسی که همواره به صدای قلبش گوش فرا می دهد.
سپاسگزارت هستم که این آگاهی های ناب و خالص را در اختیار ما قرار می دهی. و سپاسگزار کسی هستم که این برنامه کلاب هاوس را خلق کرد و ما را از این طریق هم در معرض دریافت این آگاهیها قرار داد.
واقعاً صحبتهایی که در این قسمت از گفتگوی شما با دوستان مطرح شده است ناب و خالص است آگاهی های که در این گفتوگوها ارائه میشود چکیده و عصاره خالصی است از تمامی دوره های عالی و فوقالعاده شما ، تمام مواردی که شما در زندگی روزمره خود به آنها عمل می کنید.
سپاسگزارم که فرصت دریافت این آگاهیها را به ما داده اید.
سوره انفال آیه ۶۵ :
ای پیامبر مومنان را به جهاد ترغیب کن که اگر از شما ۲۰ نفر صبور و شکیبا باشند بر ۲۰۰ نفر غلبه کنند و اگر از شما یکصد تن باشند بر هزار تن از کسانی که کفر ورزیدند پیروز می گردند زیرا آنها درک و فهم عمیق از توحید ندارد. چقدر زیبا معنای این آیه را باز کردید و درک وسیعتری از آن را به ما منتقل نمودید.
صبر به چه معنایی است؟ صبر به معنای تحمل کردن نیست به معنای حرکت کردن در مسیری که ایمان دارم جواب میدهد با پشتکار است با اینکه هنوز نتیجهای به وجود نیامده. صبر به معنای نشستن و دست روی دست گذاشتن و انتظار نتایج و حوادث را کشیدن نیست ..
صبر یعنی ایستادگی کردن..
مقاومت داشتن..
یعنی پیگیری اهدافی که برای خودمان ترسیم کرده ایم..
یعنی با روحیه حرکت کردن و ادامه دادن و ثابت قدم بودن..
یعنی مصداق آیه ۳۰ سوره فصلت بودن..
آنجا که خداوند میفرمایند:
همانا کسانی که گفتند پروردگار ما «الله » است سپس پایدار و ثابت قدم ماندند.
فرشتگان بر آنان فرود آیند که هان بیم مدارید و غمین مباشید و بشارت باد بر شما بهشتی که وعده داده شده اید .
چقدر زیبا خداوند انسان را در سوره والعصر توصیف میکند:
انسانها همه درخسران و زیانند.
مگر کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام دادند و یکدیگر را پیوسته به حق و صبر سفارش کردند.
در این سوره کسانی زیانکار نیستند که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام دادند ضمن اینکه خود صبر پیشه می کنند و سفارش به صبر و حق می نمایند .
حضرت مولانا چه زیبا کلمه صبر را در اشعار ناب خود توصیف نمودند.
صبر را با حق قرین کرد ای فلان.
آخر والعصر را اگه بخوان.
صد هزاران کیمیا حق آفرید.
کیمیایی همچون صبر آدم ندید.
صبر کردن جان تسبیحات توست .
صبر کن کان است تسبیح درست.
هیچ تسبیحی ندارد آن درج .
صبر کن الصبر مفتاح الفرج.
باز گفت الصبر مفتاح الفرج.
صابران را کی رسد جور و حرج.
صبر تلخ آمد ولیکن عاقبت.
میوه شیرین دهد پرمنفعت..
استاد بسیار سپاسگزارم که دریچه ای جدید از آگاهیها را به رویم گشودی همواره خودم را به صبر و ثبات قدم و استقامت در این مسیر زیبا سفارش می کنم.
سلام دوست عزیزم مجتبی جان
خیلی لذت بردم از خوندن کامنتت و درک فوق العادت
و بی نهایت لذت بردم از آوردن آیات بی نظیر مرتبط با بحث و غزل زیبای مولانا جانم
من بی نهایت خدا رو و توحید رو در غزلیات مولانا میبینم و مخصوصا با دکلمه دکتر سروش ک پیشنهاد میکنم حتما گوش بدی بهش و لذتش رو ببری انشالا
ازینکه نوشتید سپاسگزارم
پر از خدا باشی
بنام خدای مهربان
سلام ب شما دوست خوبم آقای کاظمی عزیز
خداروشکر مبکنم ک همدار شدم با کامنت زیبای شما و آگاهی های نابی ک درمورد صبر با ما ب اشتراک گذاشتین
و اشاره ای ک ب سوره ی والعصر کردین
من تاحالا انگار این سوره رو نخونده بودم
درصورتی ک بارها خوندمش و از بچگی حفظش کرده بودم
چقد معنی قشنگی داشت
در مورد صبر
چقد قلبم آروم گرفت
و ایمانم و قوی تر کرد برای استقامت توی این مسیر زیبای توحید
درسته الان هیچی معلوم نیست از رسیدنم ب خواسته ام
ولی دارم نشانه هاشو میبینم و همین فایل
همین کامنت ها
همین همزمانی ها یعنی مسیرم درسته باید ادامه بدم
و صبر کنم و باعشق روی خودم و باورهام کار کنم
و از مسیرم لذت ببرم
الهی صدهزار مرتبه شکرت سپاسگزارم
ازشما خیلی ممنونم بابت این ردپای زیبایی ک از خودتون بجا گذاشتین
ب خدای وهاب رزاق میسپارمتون
ان شاالله هرکجا ک هستین همیشه شاد و موفق باشین
سلام به روی ماه اقا مجتبی نازنین.
من عاشققتونم چقدر چقدرعاشق این درکک بینطیرتونم چقدرربینطیربود جقدرررعاشق این ارامش این اتصاللل بینهایتتون هستم که جقدرررغرق ترین بود در کلمه به کلمه ی نوشته ی خداییتون چقدربا تمام وجودممم جقدر بینهایت بینهایت تحسینتتتون میکنمم این درک بینطیرتون رو چقدرررعاشقق اینوجمله ام که صبر به معنای حرکت کردن استتت وایمان داشتن وادامه دادن ایمان داریی که جوابب میدهد اوهرلحظه هرلحظه هدایتتت میکند هرلحظه هدایتنمون میکنه خداروهزاران بازشکرمیکنمم هزرلحظه هرلحظه داره هدایتمون میکنهه هرلحظه داره هدایتمون میکنه به سمت درک بهتر بهتر عمیق تر قوانین نابش بینطیربود بینطیر چقدرربینهایت بینهایت تحسینتون میکنمم چقدربینهاست تحسینتون میکنممم بهتون افتخار میکنمم الهی که هرلحظه غرق بینهایت بینهایت نعمت هاا فراوانی ها ثروتهاا و شادی ها عشققق ها و سلامتی لذتهای بینهایتت یگانه ربم باشینن بهترینن های بهترینن هاروو برایتان میخواهممم از یگانه قدرت جهاننن که تنها قدرت اوستت تنهاا او کافی نرین کافی نریننن استت تنهاا او هرلحظه هدایت میکندد تنهاا اووو عاشققتونمم من
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
خدایا شکرت بی نهایت شکرت
برای این رزق پراز برکت و آگاهی و زیبایی
سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته مهربونم
و همه ی دوستای بهشتیم
آخ جوووون چه رزق پربرکتی
گام هفتم پروژه ی در آغوش تغییر
ترکیب مسیر قانون تکامل و آگاهی های دوره ی مقدس 12قدم =معجون بهشتی
منطق ذهن همیشه دنبال نتیجه هست
و چه خوب میشه که بتونیم
این ذهن عادت بدیم به دیدن نتایج کوچیک و سپاسگزار داشته هامون باشیم
همچنان خودم خیلی جای کار دارم و آگاهانه دارم
یاد میگیرم که انجام بدم
استاد جانم در قدم دوم جلسه چهارم وقتی کلمه ی ثروت رو با نعمت گفتین جابجا کنیم
برای من انگار آب روی آتیش بود
ووووووااااوووو خدای من شکررررت
این جمله بلوغ فکری آرام من شد و
بالای دفترم نوشتمش همون روز ….
از همون روز که این جمله شنیدم دفتر رزق ونعمت گذاشتم جلوچشام و تا همین امروز
همچنان دارم پر میکنم این نعمتهای نامحدود و
بی حساب خداوند جان رو …
دیگه این روزها ذهنم اوضاع بهتری داره
و خودش داره باهام همکاری میکنه …
وقتی میزان سکوت قلبی و آرامش درونیم
خیلی بیشتر از گذشته هست
وقتی جنس سپاسگزاری هام لطیف تر داره میشه مخصوصا بعداز دوره ی کیمیاگر
هم جهت با جریان خداوند
وقتی همزمانی های بیشتری دریافت میکنم
وقتی نشونه های قشنگ وواضح میبینم
وقتی دارم یه ذره طعم هدایت رو ،میچشم
وقتی ستاره قطبی هام بیشتر تیک میخورن
وقتی خنده هام بیشتر داره میشه
وقتی نعمتهامو خیلی جزیی تر دارم رصد میکنم
و قدردان خداوندم
وقتی خودمو یه تیکه از خدا میدونم و
کم کم تحسین میکنم
وقتی دونه به دونه ی خوردنی های تو یخچال
می بوسم و داخلش می چینم
وقتی با عشق و حال خوب خرید میکنم
یعنی مهرتایید خداوند که مسیر درسته همینه و باید ادامه بدم ….
چی میشه که من تو دفترنتایج دوستانم از افتتاح شهر کباب لیلا جان بشارتی عزیزم وکنترل ذهنش مینویسم ،به دودقیقه نمیرسه که
سعیده جان شهریاری ، بهم ایمیل میده
از کامنتی که برای لیلا جان بشارتی نوشته
چی میشه که من رسیدم به فایل 83 زندگی در بهشت و همزمان قسمتهایی درباره تکامل جوجه ها و روند رشد شون
و شما هم استاد جانم در این فایل از محقق شدن
این خواسته تون میگید بعداز سالها ،
و دقیقا رزق امروزم میشه که بشنوم …
چی میشه که از صبار بودن میگین
و من با چشمای قلبی و اشکی
یادم می افته حواست باشه که خدایی داریم که صبار شکور هست..
برو بشین پای جلسه ی کیمیاگر صبار شکور
تمرین عملی بذار برای صبار بودن
و ادامه دادن این مسیر درست توحیدی .
باران آگاهی از هر طرف این سایت بهشتی
داره روی سرمون میباره
منه فاطمه باید ظرف وجودمو بزرگتر کنم
با سپاسگزاری و باورهای درست…
این روزها من روی ابرهام از شدت
هیجان و ذووووق
هلیسا جان تازه داره الفبا یاد میگیره
باید تو خونه تمرین کنه و نشانه ها و صداکشی ها و بخش پذیری
هر تمرین الفبای هلیسا جانم برای من سرمشق سپاسگزاری میشه این روزها ،همین قدر قشنگگگ
دیوانه کننده ترین و مقدس ترین سپاسگزاری
این روزهای منه خداروشکر
دیروز به نشانه اَ َـ رسیدن خداروشکر ،
جالبه که خیلی از کلمه ها نعمتهای بدیهی هستن که خدا بهمون داده و الان بهترین فرصته برای سپاسگزاری درلحظه ..
اشکم در اومد از هدایت خدا …
هفته ی پیش از هلیسا جان میپرسیدم
آ مثل چی ؟!
گفت خانم معلم بهمون گفته تا
بهمون گفتن آ مثل چی ؟
باید اول بگیم آفریدگار ….
خدا میدونه چقدر بغلش کردم
یه پیام هم به معلم قشنگش فرستادم
از این آموزش قشنگش قدردانی کردم ..
بعد ادامه دادیم باهم
آسمان ، آفتاب ، آهو ، آفتاب گردان،
آوا (اسم دوستش هست ) ، آرزو ،
آهنگ ، ..
چه رزق هایی چه زیبایی هایی
آی حال میده سپاسگزاری های هدایتی
و درلحظه (خدایا شکرت)…
تو نشانه ب جشن بابا نوشتن داشتن..
هلیسا جان اومد خونه و با یه کاردستی قلب که وسطش نوشته بابا ،
برای رسول جان و کلی ذوق وشوق ..
یه نیم ساعت بعد گفت
مامان الان جشن بابا واسه شما هم هست
بیا قلب درست کنم و بابا بنویسم و
به بابایی(پدر من ) بده
نمیدونستم چیکار کنم ؟! هم گریه هم ذوق
راست میگه جشن بابای منم هست
نعمت بزرگ خداوند که تو زندگیم حضور پربرکتش دارم وعاشقشم …
گفتم اینم هدایته که تا میتونم بابت پدرم بشینم و سپاسگزاری بنویسم ..
بعد گفت مامان خب باید بریم این هدیه رو بهش به بابایی بدیم دیگه
گفتم باشه حتما …
خلاصه آماده شدیم و رفتیم
من که چشم تو چشم پدرم کلی
ازش قدردانی کردم و بوسیدم مثل همیشه
هلیسا جان هم هدیه ش داد
وااااااییی خدای من شکررررت
یعنی قیافه ی بابام دیدنی بود
چقدر ذوق زده شد
چقدر چشماش پراز اشک و عشق شد …
چقدر قشنگ مهربونی هامون اوج گرفت ..
خدای من شکررررت بی نهایت شکرت
بی نهایت سپاسگزارم از شما استاد عزیزم
و استاد شایسته مهربونم بابت این
پروژه مقدس در آغوش تغییر
خیلی دوستتون دارم وعاشقتونم
خدا حفظ تون کنه
دختر شد تو یک بار توی کامنتات گریه ی مارو درنیاری؟!
شد یک بار من بتونم از اول تا آخر کامنتت رو یکسره بخونم؟!
شد یکبار این صفحه ی گوشی تار نشه؟!
شد یکبار مجبور نباشم این اشک های مزاحم رو کنار بزنم تا بتونم بنویسم؟!
شد یک بار اینقلب من رو به لرزه درنیاری؟!
شد یکبار از نور کامنتت،این قلب من باز نشه و من رو به سجده ی شکر نندازه؟!
خبرت هست که ازخوبی خود بیخبری؟!
بخدا خوبتر از خوبتر از خوبتری
به چه مانند کنم درهمه آفاق تورا
هرچه درذهن من آید تو ازآن خوبتری
دوستت دارم رفیق جادویی من
یک جایی شادمهر تو آهنگش میگه:اون گوشه از قلبم که جای هیچکس نیست،کی با تو آروم شد،اصلا مشخص نیست…
رفیقِ حبهِ نوری من،بمونی برام تا همیشه.
خدا تورو برای من حفظ کنه،خدا من رو در مدار تو نگه داره…
دوستت دارم و در پناه نور میسپارمت،الله یارت باشه همیشه…
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
سلام سعیده جااانم
چیطوری رفیق بهشتیم
عااااااااشقتم مننننن دلبرجان…
ببببین حالا یه چیزی بگم حسابی بخندی
امروز صبح بیدارشدم
دیدم روی میز ناهار خوری یه نوشته است
اومدم برداشتم دیدم نوشته :
سلاااااامممم عششششق
صبح قشنگت بخیر
شروع یه روز تازه در آغوش خدا
چشمک بزن به مهربونی
میدونی چقدر فوق العاده ای
خبرداری چقدر شگفت انگیزی
من دیوونه تم تا همیشه
حالا من با هیجان میخوندم
که خدایا شکرت
اینو کِی رسول جان نوشت ؟!
خط به خط نیشم باز میشد
چرا قبل از رفتن به سرکارش ندیدم
بذا پیام قدردانی براش بفرستم
تا اینکه رسیدم به خط آخر
دیدم نوشته
یادآوری برای رسول جان عزیزم….
وااااااییی اون لحظه قیافه م دیدنی بود
بین خنده های ازته دلم یهو محوشد
فهمیدم اینهارو واسه خودش نوشته
استیکر خنده تا دلت بخواد ….
چه خبره ؟!
این حجم از خوددوستی !!!!
این میزان از احساس ارزشمندی!!!
بی شک از نتایج دوره ی احساس لیاقت هست..
بعد با همون خنده بهش زنگ زدم
نفسم در نمی اومد ازشدت خنده …
گفتم این ایده ت قشنگ بود
به جاااانم نشست
کلی حالمو خوب کرد
منم حتما انجامش میدم ..
بعد اومدم سه تا سپاسگزاری بنویسم
اولی همین خوندن نوشته های رسول جان بود و دومی فیلم آواز خوندن لیلین جانم بود
که به شدت دیوانه م کرد مثل خودت…
خواستم سومی بنویسم که
دیدم نوتیفیکیشن اومد تو گوشیم که
ویدیو گذاشتی ….
وااااااییی منو میگیییی
نمیدونی چه جوری رفتم تو یوتیوب تا ببینم
بعلههههههههه
چه آیه ای چه رزقی چه حبه نوری
چه دریایی چه تصویری چه شعری …
این میزان از هماهنگی کارخداست …
وسومین سپاسگزاری پربرکت نوشتم …
خدایا شکرت بی نهایت شکرت
برای تموم نشونه های قشنگگگگ
برای تموم هدایت های پروانه ای
خداروشکر برای دونه به دونه ی قشنگیای زندگیت امن ترین رفیق بهشتیم
خداروشکر برای حضور پربرکت و ارزشمندت تو زندگیم قشنگ جااااانم
خداروشکر برای تموم کنترل ذهن های ارزشمندت نازنین ترینم
خداروشکر برای تعهدها وعملگرایی هات
فوق العاده ترین دوست جاااانم
بببین آخهههه
حتی دارم واست پاسخ مینویسم
پیامت دریافت میکنم
اونم با عطر نارنگی جاااان پاییزی
و شنیدن صدای توحیدی ت …
بببین آخهههه چه نعمتیه ، تجسم خلاق
چای تازه دم هل دار زنجبیلی دم کردم باعشق
دارم با حضورپربرکتت نوش جان میکنم …
الهی که همیشه سرشار از نگاه خدا باشی
و زندگی خوشگلت در بهترین مدارها قراربگیره
به نام خدای وهاب و رزاقم
سلام به روی ماهت سعیده جانم آاااااخ من قربون این رفاقت قشنگ شما و فاطمه جان بشم
چقدررررر خوبید شما آخه
آدم کیف میکنه وقتی کامنت هاتونو میخونه به قول استاد قلبش باز میشه دلش پر میشه از سپاسگزاری و آرامش
خدا دوستیتون رو روز به روز گرهشو محکم ترکنه..خدا برای هم حفظتون کنه
چقدر بودن شما کنارهم…رشد کردنتون…توحیدی تر شدنتون و پروانه ای تر شدنتون زیباست
چقدر هر دوتون قشنگ و قابل تحسینید…..
چقدررر مامان های فوق العاده ای هستین
چه بنده های شاکری هستید ….
چه دانشجوهای زرنگی هستید….
چه الگوهای فوق العاده هستین …خدا شما رو برای هم و برای ما حفظتون کنه…
خیییلی زیاد دوستون دارم و عاشقتونم
فالله خَیرٌ حافِظا وَ هُوَ ارحَمو الّراحِمین
سلام خانم الهام رحیمی عزیز
چه زیبا تحسین کردین رفاقت این دو دوست عزیزمون رو
چه قلب زیبا و مهربونی دارین شما
چقدر سخاوتمند
دقیقا همین تحسین بر زبان و قلب من جاری بود وقتی کامنت فاطمه جان و سعیده جان رو میخوندم که یه دفعه دیدم شما آنچه که بر قلب من جاری بود به زیبایی تمام به رشته ی تحریر در آوردین
و جالب تر اینجاست که من استاد نازنین و دوست داشتنی داشتم مثل شما با صفا و مهربون خوش قلب و خوش زبون وبسیار محترم ومسلط و آگاه بر تدریس
و دقیقاااا هم اسم و هم فامیلی شما ( خانم الهام رحیمی )
با دیدن اسم زیباتون که رحمت و مهر خدا بر قلب قشنگتون جاریه به یاد ایشون افتادم و خاطرات بسبار زیبا و پر از شور و هیجان و خنده هایی که سر کلاس ایشون داشتیم و لطف و محیت و مهرشون برام زنده شد
الهی صد هزار مرتبه شکرت
سپاسگزار خدای خوبم و شما خوبان هستم که قلبمو لبریز از شادی کردین
هم استاد گرانقدر و عزیزمو و هم شما دوست عزیزم رو به مهربان پروردگار عالم میسپارم
شاد و سلامت و ثروتمند و سعادتمند باشین هر جای این سیاره ی زیبا که هستین
دوستون دارم
سلام نازنین عزیزم
رفیق بهشتی این سایت فوق العاده
ممنونم ازت بابت کامنت با ارزشی که برای من به یادگار گذاشتی
و این نقطه آبی پر برکت رو به من هدیه دادی
سپاسگزار قلب مهربونت هستم
قطعا شما هم باید خانم زیبا و بسیار خوش قلبی باشید که میتونید زیبا ببینید و تحسین کنید
خدا رو شکر که دیدن اسم و فامیلی من خاطرات زیبا و پر از شور و هیجانی رو براتون یادآور شده
خدا رو صد هزار مرتبه شکر
واقعا رفاقت ها در این تیکه از بهشت انقدر عمیق و زیباست که آدم باورش نمیشه که با وجود گاها کیلومترها فاصله و ندیدن ها ولی قلب ها میتونه تا این اندازه بهم نزدیک باشه و چنین رفاقت های فوق العاده ای به وجود بیاره که با تمام قلب و روحت میتونی احساسشون کنی
ممنونم مهربونم که شادی بیشتری رو امروز به قلبم سرازیر کردی
انشالله که نور و شادی ای که به قلب من فرستادی هزاران برابر به زندگی زیباتون برگرده
خدا رو صد هزار مرتبه شکر بابت دوستی های زیبایی که در این بهشت رقم میخوره
و ما رو در مسیر رشد و اگاهی و خودسازی های بیشتر قرار میده
در پناه خدای رب العالمین همواره شاد و سلامت و ثروتمند باشید نازنینم
سلام خانم محرمی گرامی
امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشین و نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگیتون
امیدوارم همیشه زندگیتون همینقدر قشنگ و پُر از اشک شوق و ذوق باشه
خدا میدونه چقدر من لذت بردم بخاطر این کامنت فوقالعاده ارزشمندتون و چقدر اشک شوق توی چشمام جمع شد بخاطر این قشنگیای زندگیتون و چقدر خدارو سپاسگزاری کردم
این کامنت شما هم شد جز اون کامنت هایی که باید هزارن بار بخونمش و اشک شوق و ذوق بریزم بخاطر این قشنگیا و نعمت های ارزشمند خداوند توی این جهان زیبا
باورتون نمیشه من بیشتر از اینکه بخاطر قشنگیای زندگی خودم ذوق میکنم و اشک میریزم بخاطر قشنگیا و نعمت و شوق و ذوق زندگی بقیه بیشتر خوشحال میشم
چون با این اتفاقات تو وجودم خدا رو بیشتر احساس میکنم
خانواده ی توحیدی 4 نفره ی قشنگتون و به خدای عزیز و بزرگ میسپرم
از خدای عزیزم برای خانواده ی 4 نفره ی قشنگتون بینهایت زیاااااااد زیاااااااد ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید فراوانِ فراوان آرزو میکنم
در پناه خدا باشین همواره
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
سلام آقا آوه عزیز
سپاسگزارم از مِهر ولطف تون
بی نهایت تحسین تون میکنم که
اینقدر با خودتون در صلح هستین
و برای حال خوب آدمها سپاسگزاری میکنین
این از هماهنگی ذهن و روح شماست
این از نگاه زیبابین شما به وجود آدمهاست که زیبایی های زندگی شون میبینید
و بابتش قدردان هستین ..
نعمت دوست داشتن ومهربانی
نعمت خیلی بزرگ ونامحدودی هست
که خدا بهمون بخشیده وباعث میشه
نگاه ما به اجابت های خدا روشن بشه …
خداروشکر برای نعمت حضور پربرکت وارزشمندتون در این جهان زیبا و سایت بهشتی مون
خداروشکر برای قلب سخاوتمندتون
خداروشکر برای دونه به دونه ی قشنگیای زندگیتون
الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین و زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره
سلام خانم محرمی گرامی
امیدوارم همیشه شاد و سلامت و ثروتمند باشین و نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگی قشنگتون
سپاسگزارم از شما بابت شخصیت تحسین گرتون و بابت تحسین های قشنگتون و آرزوهای قشنگتون ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم
راستش توی کامنت گام 8 پروژه دیدم شما در مورد ترانه هاتون نوشتین که نمیشه همینطوری توی عموم منتشر کنم
چون با حرف شما موافقم گفتم یک پیشنهادی به شما بدم اگه دوست داشتین انجام بدین
توی گوگل سرچ کنین وزارت فرهنگ ارشاد اسلامی
توی این سایت گزینه ثبت نام داره میتونین ثبت نام کنین ، میتونین خودتون اقدام کنین برای شعر و ترانه هاتون مجوز بگیرین دیگه اینجوری خیالتون راحته که مجوز دارن
اگه طبق قانون قبل باشه باید یکدونه یکدونه اقدام کنین برای مجوز وقتی مجوز صادر شد برای شعر و ترانه ی بعدی اقدام کنین
خانواده ی 4 نفره ی توحیدی قشنگتون و به خدای عزیز و بزرگ میسپارم
از صمیم قلبم از اعماق وجودم برای خانواده ی توحیدی قشنگتون بینهایت زیاااااااد ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید فراوانِ فراون آرزو میکنم
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
سلام فاطمه ی عزیز و قشنگم سلام دخترِ خدا عزیزِ خدا جیگرگوشه خدا
می دونم که حال دلت عالیه و آرامش در روح و جانت برقرار آخه میگه میشه یکی انقدر زیبا بنویسه و حالش خوب نباشه ! تو وصله خدایی و نورت عشقت حست همیشه به من انتقال داده میشه الهی شکر الهی شکر
فاطمه اگه بهت بگم هرررر روززززز هر روووووزززررر چهره ی ماهت لبخندِ عکسِ روی پروفایلت جلو چشمم هست باور میکنی ؟ تو عشقی عشق
من خدا رو تو صورت ماهت تو حرفات و آرامشی که ازت می گیرم حس میکنم و بازم بهت میگم مرسی که هستی مرسی که هستی عزیزم .
فاطمه جان این مسیر سبز خیلی ما رو لطیف کرده منم دارم به لطف الله روی خودم کار میکنم و چون عجله و مقایسه پاشنه آشیلم هست خیلی لیزری دارم ادامه میدم و نتیجه های کوچولو دارن نمایان میشن ولی کامنت های پر از نورت رو می خونم و لذت میبرم و با تمام وجودم از روشنی قلبم میگم خیلی دوست دارم.
الهی شکر بابت داشتنت
الهی شکر بابت حس های خوبت
الهی شکر برای نوشتن های پر از عشقت
الهی شکر برای بودنِ پدر نازنینت
الهی شکر برای هلیسای عزیزم و سواد یاد گرفتنش
الهی شکر برای خانواده عالیت
الهی شکر الهی شکر
همزمانی ها کار خداوندِ و خبرهای خوش در راهه : من امروز جلسه چهارم قدم 2 رو کار کردم و شما ازش صحبت کردی .
امروز صبح با همسرم در مورد صبار شکور صحبت کردیم و حالا شما و استاد در این فایل درموردش گفتید :)
خدایا شکرت شکررررررت.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
سلام عاطفه جااانم
عااااااااشقتم رفیق بهشتیم
سپاسگزارم از مِهربونیات قشنگم.
قربونت برم ، برای من خیلی شماها
عزیز وباارزش هستین …
من خیلیییی خوشبختم که تو این سایت بهشتی ، دوستای بهشتی بی نظیر و آگاهی مثل شماها تو زندگیم دارم و قدردان
خداوند تا همیشه هستم ..
بهت افتخار میکنم وتحسینت میکنم که باهمسر عزیز ومحترمت هم مسیر هستین عزیززززدلم…
ایییی جااااانم برکت نام دوره ی مقدس 12قدم در کامنتت به قلبم نشست ..
یه عالمهههه دوست دارم عاطفه ی قشنگم
به همراه چهل صدتا ایموجی چشم قلبی قلبی …
خداروشکر برای نعمت حضور پربرکت وارزشمندت تو زندگیم رفیق نازنینم
خداروشکر برای دونه به دونه ی قشنگیای زندگیتون دلبرجانم
خداروشکر برای مهربونیهات
خداروشکر برای لطیف تر شدنت
خداروشکر برای هماهنگی های بهتر ذهن وروحت
بوس به قلب مهربونت عزیزم
الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین و زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره.
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام استادِ عشق. سلام مریم خانم عزیز.
سلام به همه ی شما دوستان خوبم.
خدایا شکرت برای تک تک کلماتِ مبارک این سایت. برای تمام آگاهی هایی که از حرف ها و صحبت های انجام شده توی این سایت به ما می رسه و چه دریایی هست از نعمت. چه مبارک.
توی زبان عربی به چیزی که برکت داشته باشه می گن مبارک.
دقیقا مثل قرآن. دقیقا مثل اینجا که همه از هدایت های قرآنی هست. خدایا سپاس.
کلمه ی صبر که اومد، ویس رو نگه داشتم، گفتم بیام بنویسم، چون تنم لرزید از این کلمه.
استاد اون آیه ای که شما گفتین رو من خونده بودم ولی اصلا یادم نبود برای صابران این آیه آورده شده. می گفتم خب خیلی ساده اس که، الآن می گن مؤمنین. یا متقین اما صابرین!! و این یعنی اینکه اون موقع برای خوندنش تو مدار درک نبودم، یا سر سری گذشتم.
و چه همزمانی زیبایی که امروز توی محل کارم، بعد از یک ماه کار کردن اساسی کنکوری شکل، به خودم بگم ببین باید ادامه بدی هــــا، باید برنامه تو سفت و سخت تر کنی ها؟ نکنه فکر کنی حالا این سری نشانه ها و اتفاقات افتاده، دست از تلاش برداری ها، باید ادامه بدی.
استاد باورتون می شه من ساعت تنظیم می کردم واسه ۷ صبح، اما شش و نیم بیدار می شدم، این یعنی وقتی تصمیم می گیرم که اساسی کار کنم، جهان به من کمک می کنه، و بعد از یک هفته که دیگه ۶ و نیم بلند شدم، و الآن شش صبح بیدارم و فایلهارو گوش می دم و فکر می کنم.
من از این کلمه فراری بودم، می گفتم چرا وقتایی که خواسته ای داشتم و فوری رخ داده، حتی بعضا بعضیاش بزرگ هم بودن، نیاز به صبر نداشت. تا اینکه وقتی شروع کردم به خوندن و درک بهتر قرآن، فهمیدم این کلمه اصلا منفعل بودن رو ترغیب نمی کنه، بلکه منظورش به نشون دادن ایمانه، صبر یعنی همون لوبیایی که من می کارم زیر خاک، همون خیس شدگی رو اگه می بینم، همون نور و خاک رو ولی یه سری موارد اساسی رو نمی بینم، من نمی بینم فعل و انفعالات شیمیایی و زمان انجام این فعل و انفعالات و خیلی چیزای دیگه. که مسلما برای اون خواسته های بعضا بزرگم وقتی به گذشته برمی گردم و فکر می کنم می بینم بذر اونا از قبل کاشته شده بود و به محض واضح شدن خواسته و برداشته شدن آخرین ترمز ها، خواسته محقق شده بود و این عین واقعیته.
الله اکبر.
صبر یعنی نشون دادن ایمان.
صبر یعنی ثابت قدم بودن در مسیر زیبای توحید
صبر یعنی همواره ایمان آوردن، هر لحظه ایمان آوردن
صبر یعنی کنترل ذهن بخصوص تو شرایطی که هیچ نشونه واضحی از خواسته هات نمی بینی.(😘یعنی استاد فایلای کنترل ذهنتون از جهان بینی و کلا جهان بینی، نجاتم داده، هر چی خوردم بیشتر از عدم کنترل ذهن بود اصلا🌹🌹🌹🌹).
صبر یعنی همواره کنترل نفس.
صبر یعنی رفتن به دل ترس ها و نموندن تو حصار تنگ و محدودشون.
صبر یعنی اینکه من کارارو از طرف خودم انجام می دم، از بابت خدا خیالم راحت.
صبر یعنی نشون دادن ایمان در عمل و امید داشتن به نتیجه
صبر یعنی با خدا بودن
صبر یعنی عزت نفس و خودباوری همیشگی نه دوست داشتن خود فقط زمانی که یه موفقیتی داشتیم.
صبر یعنی همواره ریشه دووندن در مسیر زیبای یکتاپرستی.
صبر یعنی هر بار منیت های بیشتری رو از بین بردن.
یه روز کنار یه زمین کشاورزی بودم، زمینی که توش گندم کاشته شده بود و گندم های سبز ده سانت رشد کرده بودن، اون روز خیلی آگاهی به قلبم جاری شد و یکی از جملاتی که گفته شد و من رو به فکر فرو برد این بود که: خیلی از کشاورزها محصولشون رو حتی قبل از کاشت پیش فروش می کنن و با قیمت خوب هم قراداد می بندن….. . صبر یعنی اعتماد کردن به خدا که نتیجه رو خوب رقم می زنه، من هم دارم با ادامه دادنم، با توکل کردنم، با نشون دادن ایمان در عملم، پیش فروش می کنم. بنظر من صبر یعنی اعتماد به خداوند. اعتماد به خدایی که زیر وعده هاش نمی زنه، خلف وعده نمی کنه و تنها اوست که برای من کافی ترینه. خدایی که می گه: آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟
خدایی که می گه: از خدا وفادار تر به عهد کیه؟
عهدی بسته ام با جانان، که جانان، جانِ من باشد
عهدی بسته ام با شادی که شادی، آنِ من باشد…
خدایا شکرت. خدایا شکرررت. تا بی نهایت شکر. ـ
خدایا، من به معجزه های تو عادت دارم.🌺🌺🙏🏻
برای خودم و همه ی شما عزیزان، بهترین نعمت های خدا، زیباترین خیرها و نیکوترین عاقبت هارو از خداوند وهّاب طلب می کنم.
در پناه رب العالمین، کسی که برگی بی اذنش بر زمین نمی افته و مورچه ای بی اذنش بارش رو حمل نمی کنه..
یـا رب
سلام به دوست عزیزم
با کامنتتون اشک منو درآوردین
واقعا لذت بردم، واقعا بهترین معنی صبر یعنی ایمان به خدا داشتن، یعنی چه کسی از خدا وفا دار تر به عهد،
من امشب سومین شبی هست که مهاجرت کردم و غروب قرار داد خونه رو بستم. واقعا که کنترل ذهنم رو از دست داده بودم، ولی دو جمله خیلی آرومم کرد اول مکالمه ای که با یکی از دوستان داشتم و ایشون گفتند، مهدی خدا تو رو هدایت کرده که مهاجرت کنی پس خودش هم برات کار گرفته از قبل خیالت راحت باشه فقط بهش اعتماد کن و دوم این کامنت شما دوست عزیز
ازتون سپاس گذارم
سلام نسترن عزیز
چه کامنت زیبایی رو نوشتی چقدر لذت بردم
چقدر باورهای قشنگی رو در مورد صبر و کنترل ذهن بیان کردی دوست عزیزم
واقعا خداوند رو شاکرم که دوستان توحیدی مثل شما عزیزان رو دارم و از خوندن تجربیاتتون واقعا درس میگیرم
چقدر زیبا بود اون برداشتی که از کشاورز و صحبتاش داشتی و چقدر نگاهت زیبا بود که از دیدن اون گندم های تازه جوانه زده آگاهی تازه ای در وجودت جوانه زده و به این درک زیبا رسیدی از صبر و اعتماد به الله
موفق باشی دوست عزیزم
درپناه حق تعالی
به نام یگانه رب رزاق و هدایتگرم
سلام استاد جااانم سلام ب توحیدی ترین استاد دنیا
سلام مریم جان مهربونم و سلام ب همه دوستان آگاهم ک بی نهایت از خوندن کامنتهاتون و درک فوق العادتون لذت میبرم و تحسینتون میکنم
استاد من بازم میخوام ازتون تشکر کنم بابت عمل ب ایده الهی گفتگو با دوستان ک اصلا چقدر داره باورهامو میسازه این فایلها و چقدر توضیحات تکمیلی شما داره غوغا ب پا میکنه
عاشقتونم زیااااااااد
.
یه باور مثبت توی حرفهای زهره عزیز در آوردم و اونم اینکه: من باید برای خدمتی ک دارم ارائه میدم ارزش قائل باشم و فکر نکنم حالا دست بالای دست زیاده و خیلیا دارن این خدمتو ارائه میدن و منم آنچنان قوی نیستم و از این صحبتها و نجواهای ذهنی
ب قول یکی از دوستان میگفت ما فکر میکنیم همه دارن اونکاری ک داریم ارائه میدیم رو انجام میدن و چقدر اشباع شده و چقدر رقیب در حالی ک ما داریم توی مدار خودمون اینا رو میبینیم و میشنویم ولی اگر از دید بالاتری از دید دِرون بیایم نگاه کنیم میبینیم شاید 1 در هزار باشه نفراتی ک دارن کار ما رو ارائه میدن
و البته یک دیدگاه توحیدی تر اینه ک هر کس روزی خودشه داره و ب نسبت باورهاش و ظرف وجودیش داره رزق و روزی دریافت میکنه
و من باااااید و باید برای کار خودم ارزش قائل باشم و خودمو کار خودمو باور کنم و این احساس رو ب جهان بدم ک بازتابش بشه ارزش بیرونی برای کار من بازتابش بشه درامد فوق العاده و ثروتی ک ب زندگیم جاری بشه
استاد جانم گل گفتین : از روز اولی ک فرکانسهامون متفاوت میشه و روی خودمون کار میکنیم نتایج شروع میشه ولی اول درونیه اول نتایج کوچیکتره و ما بااااید همین نتایج کوچیک رو مرتب با خودمون مرور کنیم تا یادمون نره ک قانون داره جواب میده..
ولی از اونجایی ک من انسان عجولم منتظر نتایج بزرگم
و ازونجایی ک ابتدا ب خاطر نا آگاهی توی بوق و کرنا میذارم که آی من دارم رو خودم کار میکنم و این هدفا رو دارم و میخوام ب اینا برسم بعد از مدت کوتاهی حتی اگر خودم از نتایج درونی و کوچیکم راضی و خوشحال باشم ازینکه تو مسیر درستم ولییییییییی
ولی اطرافیان مرتب میپرسن پس کو پس چی شد پس نتایجت کو پس ثروتت کو پس ماشین و خونت کو؟
(یاد داستان پرادو افتادم ک ب پدرتون میگفتین من پرادو میخرم..)
خلاصه ک بقیه رو هم خط بزنیم و فقط و فقط تمرکزی روی خودم کار کنم و هدفام تو ذهن خودم باشه مگر برای کسی بگم ک میدونم همفرکانس خودمه و درک میکنه مسیرمو
و با مرور همین نتایج نتایج بعدی و بزرگتر هم میان
ب قول شما استادم بزرگترین حد باور با نتایج خودمون ایجاد میشه. وقتی ی نتیجه بگیری باورت میشه و باز بعد ی و بعدی و باور قوی تر و نتایج بزرگتر و بعد تصاعد…
خدایا شکرت برای سیستم جذاب و بدون تغییر قوانین جهان هستی
.
استاد جوووونم تعریف صبر عالی بود:
صبر یعنی ادامه دادن پیوسته مسیر با ایمان از اینکه میدونم نتیجه میده
نه اینکه بشینم و دست رو دست بذارم و بگم پس چی شد من ک دارم صبر میکنم!!
و الذین امنوا و عمل الصالحات ..
ایمان+عمل صالح (حرکت در مسیر هدف)=رسیدن ب بهشت زمینی
.
استاد جونم این داستان تخم مرغها و جوجه ها رو چقدر زیبا عنوان کردین از اینکه بیادمون بیاریم این پروسه تکاملی و خلق چطوری بود و چی شد ک ما خلق کردیم..آیا یک شبه خلق شد یا روندش رو طی کرد؟ و باز هم مرتب این ذهن منطقی رو ساکت کنیم ک نخواد ما رو اسیر عجله بکنه و از این قانون فوق العاده (تکامل) بر علیه ما استفاده کنه
دقیقا یاد داستان قبولی خودم توی دانشگاه تهران میفتم ک داستانشو گفتم ولی چون ب این موضوع مرتبطه از ی زاویه دیگه بهش نکاه میکنم و شرح میدم:
زمانی ک کارشناسی درس میخوندم دانشگاه من غیرانتفاعی بود ی دانشگاه خیلی کوچیک توی شهر خودم اصفهان
بعد من زمانی ک از کنار دانشکاه اصفهان رد میشدم اصلا این شکوه و وسعت فضای دانشگاه منو مسحور خودش میکرد (استاد اگه یادتون باشه دانشگاه اصفهان توی دروازه شیراز اصفهان(میدان آزادی) از سر میدون تااااا نزدیکای ترمینال صفه امتدادشه)
خلاصه وقتی رد میشدم و میدیدمش با خودم همیشه میگفت یعنی کیا اینجا درس میخونن؟؟ یعنی میشه منم ی روزی بتونم برای ارشدم اینجا درس بخونم؟ خدایااا یعنی چ فرقی داره کلاساش استاداش قدم زدن تو این فضای سبز بی نظیرش؟
و این تصویر رو دیدم و آرزو کردم و خواستم و هدف گذاشتم برای قبولی توی دانشگاه دولتی و بزرگ اما دیگه انتظارم بالاتر رفت، اصفهان نه، تهران رو میخواستم :)
با عشق با عشق و با ایمان هر روز میرفتم سالن مطالعه درس میخوندم و ادامه دادم و بعد کنکور و بعد نتایج و ببببببله
من قبول شدم اونم توی دانشگاه علم و صنعت تهران
دانشگاهی ک قطب علمی رشته من بود و من بعدش فهمیدم:)))
و خوابگاهش انقدر سرسبز و بی نظیر و با امکانات بود ک من تا روزها فقط اونحا قدم میزدم و لذت میبردم نه خواب داشتم ن خوراک اصلا محو این خلقی بودم ک انجام دادم
و بعدش فهمیدم ک خوابگاه علم و صنعت برترین خوابگاه ایران از نظر فضای سبز شناخته شده :)))
یعنی ببینید تا چ حد جهان دقیق عمل میکنه
منی ک عاااشق فضای سبز دانشگاه اصفهان شدم عاشق قدم زدن توی دانشکاه و جهان هدایتم کرد ب جای بهتر
حالا بماند ک من چقدر توی تهران تجارب بییییییییییی نهایتی کسب کردم و رشد کردم و بزرگ شدم و با استاد عباسمنش جانم آشنا شدم
و بله
نتایج یک شبه خلق نشد
من خواستم
ایمان داشتم
شور و شووووق داشتم
استمرار داشتم
ادامه دادم
و خلق کردم
و خداوند با صابرین است (ان الله مع الصابرین) :چقدر الان با این تعریف جدیدی ک از صبر شنیدم این آیه برام روشن تر شد
خدارو صدهزار مرتبه شکر برای هدایتهای نابش
و خدارو شکر ک بهم توان عمل کردن میده
خبرهای خوبی در مورد بیزنس شخصیم تو راهه ک انشالا وقتی ب ثبات برسه میام از نتایج درخشانم براتون میگم
عااااشقانه دوستت دارم استاد عزیزم استاد قشنگم استاد خوش قلب و مهربونم
میخوام محکمتر از همیشه بغلت کنم و بگم ی دنیااااا دوستت دارم و چقدر احساس نزدیکی میکنم باهاتون انگار عضو نزدیک خانوادم هستین
مریم جانم از شما هم سپاسگزارم بابت تدوین عالی فایلها و تمام زحماتی ک توی سایت میکشین بابت مقالات بی نظیرت بی نظییییییر و بابت متنهای الهی ک مینویسی
عاشقتونم
الهه
سلام الهه جان
کامنت خیلی خوب و تاثیر گزاری نوشتی عالی بود اتفاقا منم ساکن اصفهان هستم و همیشه هر موقع از مسیر روبروی دانشگاه تا کوه صفه رد میشم دیدن این همه فضای سبز منو به وجد میاره و تحسین اش می کنم خیلی خوشحال شدم یکی دیگه دقیقا مثل من فکر می کنه
🙏
سلام الهه عزیز
تحسینتون میکنم چقدراز کامنتتون انرژی گرفتم و مثالی که زدین ک از جایی رد میشدی و به دانشگاهی نگاه میکردی ک تجسم میکردین و اون فضای سبز دانشگاه رو میدین و خداوند چقدر عالی هدایتتون میکنه بجایی ک عالی تر از اون جایی که میخواستین فوق العاده بود من هر چی به این ذهن نجوا گر نشون بدم نتایج شما دوستان رو با منطق میتونیم افسار زندگیمون رو بدست بگیرم بشرط اینکه همیشه روی خودمون کار کنیم و فایلهای استاد رو پیوسته گوش کنیم و با ایمان و عمل و باصبر میتونیم به انچه که میخوایم برسیم حتی بهتر از اونی که میخواستیم
سپاسگزارم از شما دوست عزیز و توحیدی من برات بهترینها رو از خداوند یکتا خواستارم
شاد شاد شاد باشید
سلام الهه عزیز
اولا تحسینتون میکنم بابت این خواسته ها و عمل کردنها و هدایت شدن ها و خدارو شکر بابت قوانین دقیق خداوند که همیشه جواب میده خداروصدهزار مرتبه شکر
چه خوب هدایت شدم به فایل استاد و کامنت شما، دقیقا همین اتفاق برای منم در مورد دانشگاه تبریز افتاد که هر موقع از کنار دانشگاه رد میشدم گفتم خدایا کیا اینجا درس میخونن، چه فرقی دارن این آدمها، چقدر بزرگه محیطش و جملات و سوالاتی از این دست ….
وقتی یکی دوبار هم برای کنکور ارشدم رفتم داخل دانشگاه یه سری چیزایی که تابو بودن برام ریخت و هم خیلی چیزای دیگه سوال و خواسته شد برام، تا اینکه نشستم و با ایمان راسخ برای ارشدم خوندم (حالا کاری ندارم که خداوند وقتی جدیت منو دید دوتا فرشته نازنین رو برام فرستاد یکی برای مشاوره که رشته ش روانشناسی بود و تو دانشگاه بهشتی و علامه طباطبایی خونده بود و یکی دیگه هم همون دانشگاه علامه طباطبایی تو رشته خودم که بهم تو این مسیر زبان خداوند باشن و یه دوستی هم بود که از ابتدا باهم تو کتابخونه برا ارشد میخوندیم) و اینکه منم قبلش تو دانشگاه پیامنور میخوندم تو شهر کوچیکی تو آذربایجان (میانه که شهر خودمم نبود) و بعد از 4.5 یا 5 ماه خداوند هدایتم کرد به دانشگاه بزرگتر و تو شهر بزرگتر از تبریز ینی همین پایتخت خودمون تهران و دقیقا همون دانشگاه و رشته ای که تو انتخاب رشته نمیخواستم انتخابش کنم و میگفتم من که اونجا نمیتونم قبول بشم (هرچند قبلاً چون دوستام اونجا خوندن تجسم ناآگاهانه ای کرده بودم و خداوند هم تصویر همون دانشگاه رو با رفیقم که نشسته بودیم و صحبت میکردیم آورده بود که بعد از قبولی تو دانشگاه فهمیدم که اون محیط همون دانشکده ما بود که من دقیقا یکسال قبلش تو ذهنم دیده بودمش با جزییاتش- درحالی که اصلا قبلا اونجا رو ندیده بودم و فقط یه چیزای جزیی از دانشگاه تبریز رو دیده بود به صورت واقعی) که در نهایت همون دانشگاهی قبول شدم که اون دوتا فرشته خداوند قبول شده بودن و کلی باورام قوی شد بعد از اینکه قانون رو فهمیدم و خدا روشکر بخاطر این قوانین دقیقش که دارن کار میکنن
و از شما الهه عزیز هم سپاسگزارم که دستی شدین تا من این تجربه مشابه رو بتونم بنویسم و ارسال کنم
عاشق استاد و تمام دوستان هم فرکانسیم هستم
در پناه حق