این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/7.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-01 07:17:592025-11-02 19:29:31تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۷
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد نازنین و مریم جان مهربان و دوستان عزیز سایت، خدا رو شاکرم که بعد از مدت ها دارم کامنت مینویسم خوشحالم که انقد با گوش دادن این فایل هیجان زده و ذوق زده شدم که چاره ای جز به زبان آوردن برای شکرگزاری ندارم خدایا هزاران مرتبه شکرت که امروز پیام و نشانه ی هدایت تو رو دریافت کردم و این یعنی من در مسیر دریافت هدایت از سمت تو هستم و این رو میفهمم چون تو شاهد بی قراری های این روزهای من در مسیر آوازم بودی نزدیک چهار ساله که دارم اپرا کار میکنم عاشقانه هر روز تمرین کردم لذت بردم گاهی ناامید شدم گاهی خسته شدم ولی ادامه دادم حالا وارد مرحله جدیدی شدم صدام تغییر کرده حنجره و دهانم فرم گرفته و قطعه های مشهور و سخت رو شروع کردم ولی هنوز نتونستم کاری ارائه بدم انگار زمانش نرسیده و این بی قرارم کرده بود اضطراب عجیبی داشتم این روزها که کی میتونم کار کنم درآمد داشته باشم و امروز از صبح دارم از صبر میشنوم صبر جمیل صبر سبزی که با حال خوب باشه و یادآوری اینکه نتیجه همین لحظه های تمرین و حال خوب خوندنه تا به وقتش اتفاقات بزرگترین بیفته خدایا ممنونتم برای این آرامشی که امروز بهم دادی راضیم به رضای تو و میدونم روزی توی همین سایت خبر از اجرای خودم میدم و دوستانم رو دعوت میکنم به اجرای خودم
من در حال حاضر دو موضوع دارم یا شاید میشه گفت دو چالش
یکی مسئله مالیه و دیگری مسئله عاطفی
در واقع بدون شناخت قوانین وارد شغل آزاد شدم ،شاید چون راه دیگه ایی اون موقع به ذهنم نمیرسید
و اشتباه شروع کردم
با گرفتن وام
و کار رو هم از کوچیک شروع نکردم بلکه از دو دهنه مغازه بزرگ و اجناسی که اعتباری وارد مغازه شد با حجم زیاد و نتیجه معلومه
مثل کسی که تا حالا شنا نکرده و خودشو انداخته تو اقیانوس و حالا دست و پا میزنه که غرق نشه و این دست و پا زدن بیشتر داره غرقش میکنه
4 سال از مغازه زدن میگذره و همچنان در حال دست و پا زدنم
شروع کردم روی خودم کار کردن
گاهی عالیه همه چیز ولی خیلی زود دوباره برمیگرده سرجای اول
من دانه ایی رو کاشتم ، بدون اینکه بدونم زمینم نه تنها آماده نشده برای کشت بلکه پر از علفهای هرزه که تمام انرژی زمین رو از قبل گرفتن
الان گاهی کانفیدور میزنم تا زمین خالی از علفهای هرز بشه و تا میام روی تغذیه زمین کار کنم تاثیر کانفیدور تموم شده و علفها دوباره رشد کردن و جوانه ها رو ضعیف کردن
و دوباره از اول شروع میکنم
یاد این شعر میوفتم که بار اول از استاد شنیدم که باید پارو نزد وا داد ، باید دل رو به دریا داد
و آروم میگیرم
اوضاع خوب میشه ولی بعد از دو سه روز دوباره با یه شوک از طرف معوقه های حساب یا خالی شدن حساب و نبود کالا ، دوباره برمیگردم سرجای اول
و دوباره کار روی خودم رو بیشتر میکنم
خیلی جالبه امروز که قران رو باز کردم به آیه ای که حضرت یعقوب فرموده من صبر میکنم ، صبری زیبا
به نام خدای مهربانم که هر آنچه هستم و هر آنچه دارم از آن اوست
سلام به استاد عزیزم
سلام به استاد شایسته ی عزیزم
سلام به دوستان الهی و ارزشمندم
خدای من این پروژه عجب پروژه ایی شده ها،با هر گام فقط تیتر گام جواب حال و روز منه،دقیقا چیزی که حسم داشت این دو سه روز بهم میگفت«بنده ی عزیزم،صبور باش،صبور باش،صبور باش و ادامه بده،ادامه بده و ادامه بده…»
و از اونجایی که عجله کردن یکی از پاشنه های اشیل منه،هنوز نتونستم تووی این آزمون الهی موفق بشم و درس صبوری رو یاد بگیرم،خدای من همین چهار روز پیش بود که به یه تضادی تووی رابطه م برخوردم که هر راهی رو که امتحان کردم و خواستم که امتحان کنم رو چه انجام دادم چه مرور کردم تووی ذهنم انگار بیشتر به در بسته میخوردم،همون شب با خدا ساعت ها تووی جنگ بودم،که چرا نجاتم نداد،دوست داشتم اون شب میمردم،چون اون اتفاق جزء کابوس ترین،کابوس هامم هرگز نمیدیدمش،اما همیشه ترسش تووی وجودم بود،با اینکه میترسیدم اما به خدا اعتماد داشتم که نجاتم میده و خدا بی نهایت بار نجاتم داد،اما این بار نه،گذاشت که برم تا درسشو بگیرم،همه ی درها به روم بسته شده تووی اون مسئله،اما یه حسی بهم گفت که ذکر بگم،از اون روز تسبیح به دست دارم ذکر میگم،ذکر حسبی الله،خدا برایم کافی ست،ذکر الا به ذکر الله تطمئن قلوب،با یاد خدا دلم آرام میگیرد،ذکر اینکه من ارزشمندم با تموم خطاهام،با تموم اشتباهاتم،اشتباه جزیی از زندگیه،اتفاق میوفته ولی من ازش درس میگیرم و ادامه میدم،ذکر الخیر فی ما وقع،این اتفاق به نفع من تموم میشه،اینکه همه ی درها به روم بسته شده حتما قراره در بزرگتری برام باز بشه فقط باید صبور باشم،صابر باشم،صبر کنم،خدایا چیزی که من تووش خیلی ایراد دارم،همش عجله عجله،خب حالا چهار روز ذکر گفتم په درست شو دیگه،چهار روز روی ذهنم کار کردم،درست شو دیگه،بدو،بدو،چرا جواب نمیده،کجای کارم ایراد داره،و خداوند به موقع پاسخ رو به دستم رسوند با این گام،مرضیه ایرادت فقط و فقط برای اینه که عجله میکنی،عجله،عجله،عجله…
صبور باش،خداوند بیشترین پاداش ها رو به صابرین اختصاص داده است،پاداش بزرگ میخوای صبور باش،خدای من هم ندای قلبم رو بلند و واضح دارم میشنوم که بهم میگی صبور باش،هم اینکه تووی هفتمین گام،داری بهم میگی که صابر باشه،جالب میدونی چیه عدد روز تولدم ،عدد هفت،و اسم پارتنرم صابر،خدایا این عدد و این اسم در کنار هم…الله اکبر،الله اکبر،الله اکبر
استاد میدونی چیه من یاد گرفتم از شما که به هیچکس و هیچ چیز وابسته نباشم،من دوست دارم اتفاقات دلخواهم بیوفته اما دارم سعی میکنم آگاهانه بهش وابسته نباشم،یا خودش یا بهتر از خودش،به قول دوستمون سعیده شهریاری تامام یا خودش یا بهترش تامام…خدای من وقتی این جمله رو با خودم تکرار میکنم یه حس شادی در درونم فعال میشه،یه حس خوب…
استاد از شما یاد گرفتم که وقتی تضادی میاد یعنی من باید حلش کنم با کمک خداوند،یعنی وقتشه که به مدارهای بالاتر مهاجرت کنم،پس من میخوام با حال خوب ادامه بدم،استمرار،استمرار،استمرار…
هدف یا خواستهی بزرگی که برایش تلاش میکنید چیست؟
درست شدن روابطم
و مهمتر از آن، برای اینکه در میانه راه «عجول» نشوید و مسیر را رها نکنید، چگونه «جوانههای کوچک» و نشانههای اولیهای که در مسیرتان میبینید را شناسایی میکنید؟
اینکه حالم بهتره،نسبت به چهار روز پیش خیلی آروم ترم،یه هیجان خاصی دارم برای حل کردن و عبور کردن این چالش،اینکه استاد تووی جلسه تکمیلی 6 میگه که تمام آدم های موفق یک جنبه مشترک دارند و اون هم «کنترل ذهن»،بدون استثنا همشون این جنبه رو دارند،خدای من اگه بتونم فقط ذهنمو کنترل کنم،خداوند جهان بیرونم رو برام کنترل میکنه،خدایا من با تموم وجودم بهت اعتماد دارم،اعتماد دارم که تو حامی منی،که جهانت داره به نفع من کار میکنه،که تو داری هر لحظه به من پاسخ میدی،تو چراغ هدایت در تاریکترین لحظاتم هستی،صدای امید وقتی گمشده بودم،به من قدرت دادی وقتی ناتوان بودم،وقتی راه پیش رو را نمیدیدم،دست مهربانت راهنمایم بود،وقتی جانم خسته بود،عشق تو جان دوباره در من دمید و روحم را بار دیگر به پرواز در آورد..
استاد خداوند داره چپ و راست کمک هاشو برام میفرسته،جلسه 9مراقبه فراوانی و جلسه 12 مراقبه سپاسگزاری،دوره احساس لیاقت،پروژه «تغییر را در آغوش بگیر»انگار با هزاران فرشته احاطه شدم تا درس صبور بودن رو یاد بگیرم،خدایا خیلی چاکرم بخدا،خدایا تا جایی که آسمونت جا داره شکرت،خدایا،خدایا،خدایا شکرت که دارمت،شکرت که هر لحظه هوامو داری،شکرت که همیشه کنارمی،از رگ گردن بهم نزدیکتر،با مهربانی بی نهایت هدایتم میکنی و در تمام روزهای زندگی ام همراه من بودی و همراه من هستی در هر لحظه و در هر جا….
استاد یکی از بزرگترین و خالص ترین سپاسگزاری های روزانه من اینه که اگه قبل از طوفان آماده نمیشدم،اگه به این قانون بدون تغییر خداوند هدایت نمیشدم،الان خدا میدونه یا مُرده بودم یا اینکه داشتم مرگ تدریجی رو تجربه میکردم،خدایا میدونی که ناتوانم برای سپاسگزاری کردن ازت اونجوری که لایقش هستی،و میدونم که فرکانسمو دریافت میکنی که با تموم وجودم،با تموم توانم میگم که شکرررررررت،شکرت که قبل از طوفان آماده ام کردی،شکرت که نجاتم دادی،شکرت که جزء بندگان هدایت شدت قرارم دادی،شکرت برای همه چیز…
خدایا من بهت اعتماد دارم و دارم تلاش میکنم تا با احساس خوب باورهایی رو که دارم در ذهنم میکارم رو آبیاری کنم
خدایا اونجایی که کم میارم تو به کمکم برس،اونجایی که نجواهای ذهنم احاطه م میکنند تو دادرس و فریادرسم باش تا بتونم از این مرحله عبور کنم و رشد کنم
تو آرامش دهنده ی تنهایی هایم باش
تو شفاگر زخم هایم باش
تو رهایی بخش گذشته ام باش
تو طراح آینده ام باش
استاد انشالله تووی گام های بعدی میام از نتیجه صبرم برای این تضادی که بهش برخوردم رو براتون میگم،از شما میخوام برام دعا کنی تا بتونم از پس نجواهای ذهنم بربیام…
بله استاد برای من هم همین طور بود وقتی تصمیم گرفتم کار کنم واز خودم درآمد داشته باشم
شروع کردم اول یکی از اتاق های خونه را کردم کارگاه خیاطی بعد کم کم با در آمد خیاطی الگو وسایل کار خریدم وقتی اطرافیان فهمیدن با کار کردن من مخالفت کردن گفتند خجالت بکش تو چه احتیاجی داری شوهرت درآمدش خوبه دست بردار ولی من فقط با لبخند به آنها نگاه می کردم وتو دلم می گفتم شما نمی تونید مانع من بشید من خودم با افکارم زندگیم می سازم بعد به حرف های آنها فکر نمی کردم وسعی می کردم همه فکرم بزارم روی کارم و خدا را شکر لطف خدا شامل حالم شد الان یک کارگاه خیاطی جدا از خونه دارم هر روز کارم بهتر شد و تونستم با درآمد خودم کلی آموزش بخرم
وتو کارم خیلی حرفه ای تر از قبل شدم خدا شکر می کنم واز شما ممنونم
بیشترین چیزی که تو زندگیم ازش ضربه خوردم عجله کردنه…با اینحال هروقت که میبینم کارهام گره خورده و درست پیش نمیره،ریشه یابی که میکنم بازم میرسم به احساس عجله…
یعنی با اینکه کاملا واقفم به این موضوع که عجله چقدر آسیب زننده اس اما این جزو پاشنه ی آشیله و از اونجایی که خداوند از خصلت انسان به عنوان عجول یاد میکنه پس این از سمت خداوند پذیرفته شده اس و نباید خودمو سرزنش کنم به خاطرش و فقط سعی کنم که جزو صابرین باشم…
زمانی که سالن شراکتی رو با شریکام زدم همه اش عجله داشتم برای اینکه زودتر به نتیجه برسم همش بدو بدو…نزدیک به دوسال گذشته بود اما اون نتیجه ای که من میخواستم حاصل نشده بود…اما من تو این سالن خیلی رشد کرده بودم ،خیلی بزرگتر شده بودم…با برخورد کردن به تضادها خواسته هامو واضحتر شناخته بودم، اما اینارو به عنوان نتیجه نمیدیدم…همش دنبال نتیجه ی مالی بودم…تا بعد از کلی دست و پا زدن هدایت شدم به فایهای روز شمار…شروع کردم به کار کردن…نکته به نکته عمل کردن…تو اون تایم به شدت صبور شده بودم…خیلی ایمانم به خداوند بیشتر شده بود و خیلی امیدوار بودم که اتفاقات فوق العاده ای تو راهه…قدم به قدم حرکت میکردم و بابت کوچکترین نتایج و نشونه ها سپاسگذاری میکردم…و از اون تایمی که شروع کردم تمرکزی روی فایلهای روز شمار تحول کار کردن به سه ماه نکشید که هدایت شدم به اینکه شراکتم رو تموم کنم و رفتم تو معروفترین سالن شهرمون و اونجا طی یک هفته از دستیار تبدیل شدم به عروسکار…و درامدم از ماهی 20 تومن شروع شد و طی دوسال رسید به 80 تومن…اما این طور نبود که بگم وقتی رفتم تو این سالن دیگه همه چی تموم شد و من به هدفی که میخواستم رسیدم…نه طی اون دوسال خدا میدونه که من چقدررر رو خودم کار کردم…چقدر کلاس شرکت کردم..دوره های استاد رو خریدم کار کردم…رو مهارت خودم کار کردم هرروز تمرین میکردم…چالشهایی که با مشتریا داشتم…چالشهایی که با همکارا داشتم چالشهایی که با صاحب سالن داشتم…کلی تضاد بود که بهش برخوردم و هربار سعی کردم کمی بهتر از قبل عمل کنم…کلی از ترمزهامو شناختم…کلی از خواسته هام واضحتر شد…به کلی از خواسته هام رسیدم اما خواسته های بزرگتری درونم شکل گرفت…هدایت شدم به اینکه اون درامد و جایگاه عالی رو کنار بزارم و از اون سالن بیام بیرون…با اینکه کوچکترین ایده ای نداشتم…اما بعدش هدایت شدم به اینکه سالن خودمو بزنم…تصورم این بود که سالنو میزنمو و تو 6ماه میترکونم…ماه اول گذشت و خبری نشد و ماه دوم و سوم و….همینطور گذشت…اونطور که فکر میکردم اوضاع پیش نرفت…من فکر میکردم چون تو سالن قبلی من عروسکار بودم و هزار تا عروس اومده زیر دستم پس اگر خودم سالن بزنم بازم این اتفاق میفته…اما اینطور نبود…چرا که من اعتماد به نفس به شدت پایینی داشتم و اینو فقط خودم بودم که درک میکردم…چرا که من اصلا توانایی برقراری ارتباط با مشتریها و ادمهارو نداشتم…چرا که من شیوه ی درست سالن داری رو بلد نبودم…خیلی چیزها بود که من توش ضعف داشتم و بلدش نبودم…درسته که من تو اون سالن یه شنیون کار و یه عروسکار ماهر بودم که همه منو به عنوان بهترین شنیونکار این شهر میشناختن…اما مسیر کسب و کار شخصی ،مسیر سالنداری خیلی فرق میکرد با اینکه فقط تو بری تو یه سالن و صاحب سالن بهت مشتری بده و تو فقط صرفا روی شنیون تمرکز داشته باشی…و اصلا برات مهم نباشه اون مشتری از کجا اومده چطور اومده…و الان که کسب و کار برای خودمه تازه دارم میفهمم که چقدررررر این مسیر متفاوته با اینکه برای دیگران کار کنی اونم فقط توی یک جنبه…مثل استاد که میگفتن من تو سخنرانی خیلی خوب بودم اما تو پر کردن سالن و کارهای اجرایی هیچ تجربه ای نداشتم و این دوتا کاملا متفاوت از هم بود…برای من هم دقیقا همچین اتفاقی افتاد…گذشته از اینکه مدتها تو در و دیوار بودم و نمیتونستم مسیر درست رو پیدا کنم و مدام در حال تقلا و تلاش بودم که هرچه زودتر به اون درامد برسم…اما کم کم از شدت دست و پا زدن های من کم شد…الهامات زیادی رو دریافت کردم…شروع کردم به کار کردن روی دوره ها…موارد زیادی رو تو شخصیتم تغییر دادم…نتایج زیادی از این تغییر شخصیت گرفتم…ارامشم به نسبت قبل هزار برابر شد…حتی نسبت به زمانی که ماهی 70،80 تومن درامد داشتم…خیلی صبور تر شدم…هر بار به خودم یاد اوری میکردم که صبوری کن و ادامه بده…تو مسیر بازهم بالا و پایین زیاد داشتم اما خیلی از مسیر دور نشدم و زودتر از گذشته به مسیر برگشتم…8ماه گذشته …هنوز به درامد نرسیدم…اما نشونه های خیلی زیادی دارم میبینم و تایید و تحسین میکنم…اوایل هم نشونه هارو میدیدم اما سپاسگذاری نمیکردم بابتشون میگفتم اینا که چیزی نیست…من خیلی بیشتر میخوام…اما الان سعی میکنم راهی که قبلا منو به موفقیت رسونده رو برم…تو این روزها به شدت دست گذاشتم رو خودم و هرآنچه که لازمه رو دارم درون خودم تغییر میدم…چندماه عشق و مودت رو کار کردم و خیلی نتایج عالی گرفتم الانم هدایت شدم به دوره ی قانون سلامتی و کسب و کار…20روزه که قانون سلامتی رو شروع کردم…اولش بازهم دچار عجله شده بودم که هرچه زودتر باید به اون اندام دلخواهم برسم…اما کم کم صبور ترشدم و با خودم مدام تکرار میکنم که این سبک زندگیته که تا ابد میخوای ادامه اش بدی…عجله برای چی…نسبت به روز اولی که شروع کرده بودم قانون سلامتی رو خیلی خیلی بهتر شدم…اولش همش تو درو دیوار بودم…اما مدام میگفتم فقط ادامه بده…و هدایتهای خداوند رو تو مسیر دارم دریافت میکنم و هربار سعی میکنم یه قسمتهایی رو اصلاح کنم و بهبود ببخشم…
خلاصه که خواستم بگم خداوند با صابرین است…اگر صبر پیشه کنیم…نتیجه ها خواهد اومد…من قبلا بارها تجربه اش کردم…خیلی لذت بخشه که از پس صبر و قدمهای درست و تکاملی نتایج خیلی فراتر از دلخواه تو رخ میده….
به نام خدایی که اینقدر خوب و مهربان و عادله برای من به نام خداوند بخشنده و روزی رسانم
سلام به استاد توحیدی و سلام به مریم جانم
ممنونم ممنونم ممنونم و خدا رو هزاران هزار مرتبه شکر میگویم سپاسگزارش هستم که قدم به قدم راه رو برامون روشن میکند وقتی که ما در حاله حرکت هستیم
استاد عزیزم الان داشتم تو مغازه ام فایل 7 عزت نفس رو گوش میدادم واقعا از موقعی که قانون رو یاد گرفتم و آشنا شدم با خودم فکر کردم چقدر من عوض شدم چقدر زندگیم عوض شده چقدر آرامش دارم چقدر دیدگاهم عوض شده چقدر کارهام روان انجام میشه چقدر از هر سمتی برام پول واریز میشه و کلی خدا رو شکر کردم و به خودم تعهد دادم بهتر و بهتر هم میشم اگر ادامه بدم صبر کنم
دیشب آخر شب بود که این فایل جدید رو دیدم
و کلی ذوق کردم که به آگاهیهام اضافه شد معنای صبر کردن رو فهمیدم که قبلا فکر میکردم یعنی تحمل باید کرد کاملا اشتباه بوده و چقدر اذیت میشدم و باعث شده بود ایمانم ضعیف بشود
استاد عزیزم با این آگاهی جدید درونم غوغا شده
از صبح که بیدار شدم میگم فقط باید روی بهبود خودم کار کنم ایمانم رو بالا ببرم با قدرته خداوند
قدم بردارم اما با صبر
صبر یعنی ادامه دادن به اون چیزی که باور دارم بهم داده میشود با ایمان و پشتکار و با تعهد ادامه بدم و عجله رو کنار بذارم
مهمترین خواسته من بالا رفتن درآمدم ست
و باید تا زمان رسیدن به این خواسته از مسیر الانم لذت ببرم ترمزهامو پیدا کنم بهبود بدم ضعفهای شخصیتمیم را پیدا کنم و تقویت کنم
باورهای فراوانیم رو بهبود بدم و کنترل ذهن و کنترل کانون توجه موندن در احساسه خوب و فرستادن فرکانس مثبت داشتن دیدگاه توحیدی
و بالا بردن عزت نفس و اعتماد به نفس و بالا بردن مدار و بزرگ کردن ظرف وجودم
اینا کارهای سمته من ست و یقین و ایمان و اعتماد دارم خداوند هم به موقع همه رو برام درست میکند
از موقع قانون رو هر روز بهتر میفهمم چقدر بهتر قدم برمیدارم
ولی هنوز باید کار کنم روی کنترل ذهن و کانون توجه ام یکم ضعیف هستم
باید هر روز برای رسیدن به خواسته ام یه قدم بردارم
من بهبودهای کوچیکمو در دفترچه ای مینویسم
و هر هفته میخونم خیلی انرژی بالایی داره ایمانت به خداوند قوی میشه و نجواهای ذهن ضعیف و کمرنگ میشن خیلی تمرین قدرتمندی ست
الهی شکرت سپاسگزارتم برای اینکه منو در آغوشت گرفتی
الهی شکرت که هر روز صبح روی شونه هایت مینشینم و میبری منو به مسیر نعمت و ثروت
و فراوانی
خدایا شکرت که هر روز در مسیر درست هستم مسیر توحید هستم
سلام خدمت استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و همه دوستان
استاد من دقیقا برا بحث خونه جدیدم اینجور بودم اول عجله میکردم چرا نمیشه ،چرا طول کشید چرا خبری نشد ،من که دارم مسیرو میرم چه چیزی باعث شده به هدفم نرسم ،نشونه ها میومد ولی من ته دلم عجله میکردم ،تا اینکه در دوره هم جهت با جریان خداوند فایل گذاشتین در مورد صبار ،شکور اون منو دگرگون کرد .گفتم باران داری عجله میکنی خدا یه سری چیزا میدونه تو نمیدونی عجول نباش ،تسلیم خدای مهربان باش ،به الله قسم استاد وقتی تصمیمگرفتم دیگه همه چیو رها کنم و تسلیم باشم یه هفته بعد خبر خونه مون اومد که آماده ست ،رفتم نگاه کردم چه حس آرامشی گرفتم چه زمان مناسبی درست شد ،بعد فهمیدم چرا اون زمان که من خواستم درست نشد ،یکی بخاطر مدرسه پسرم چون خیلی ازمون دوره با خونه جدید ،یکی دیگه هم بخاطر شرایط کاری ایوب جان ،من هنوز جابه جا نشدم دارم کم کم وسایل رو میبرم ولی اینقد تسلیمم سپردم به خدا که تا خدا دستور نده ،نشونه نده ،هدایت نکنه کامل نمیرم ،از وقتی که تسلیمم خیلی قشنگ کارام درست میشه ،زمانی که عجول بودم برا هر هدفی که داشتم خیییلی تاخیر داشته و این شده درسی برام که هیچوقت عجله نکنم تکامل طی کنم برا همه کارام تا به نتیجه دلخواهم برسم .
سپاسگزارم ازتون استاد جانم و خانوم شایسته عزیز .خیلی عالی بود
به نام خداوند هدایتگر و حمایتگرم به سمت فراوانی و نعمت
سلام به استادانم خدا بهتون قوت بده و نگهدارتون باشه
ویژگی صبار شکور که استاد جان توضیحشو خیلی کاربردی و واضح توی دوره هم جهت با جریان خداوند دادن و خیلی موثر بود توی روند من و الان این فایل پروژه تغییر مهر تایید بشه زد همزمان شد با شروع کسب و کار من
من یک ماه و نیمه دارم کار خیاطی رو انجام میدم واسه صندلی های اداری همسرجان و با خدا قرار بستم که هر کاری لازم باشه انجام میدم و ادامه میدم و میدونه یک مسیره و سعی میکنم آگاهانه هدایت ها رو دنبال کنم
ماه اول تقریبا 8 میلیون کار کردم و این نتیجه رو توی ذهنم بزرگ کردم اعتماد به نفسی که گرفتم رو توی ذهنم بزرگ کردم اشتیاق رو بزرگ کردم راهنمایی خیاط های دیگه رو به عنوان هدایت و نشانه توی ذهنم بزرگ کردم و ادامه دادم و یه چند روزی همسرجان دوختی بهم نداد و من میدونستم باید خودم یه کاری کنم و از خدا هدایت خواستم و ایده دوخت بالشتک ماشین اومد و انجامش دادم و ازم خریدن و سفارش دادن و من باز هم اعتماد به نفسم رو بزرگ کردم به عنوان نتیجه چون تولید خودم بود 150 تومن خواهرم بابتش داد بزرگ کردم و سپاسگزار شدم یکی دیگه خواهرم واسه همکارش سفارش داد و سپاسگزار خواهرم که دست خدا بود شدم هر پولی حتی کم به حسابم میاد شکرگزاری میکنم همسرم بابت یه دوخت 700 تومن قرار بود بهم بده و من ازش خواستم پول پارچه ای که برام خریده بود رو ازش کم کنه میخواستم خودم متعهدانه پول مواد اولیه رو بدم و نگران نباشم. ایمانم رو نشون بدم و این مسیر برام ادامه داره
خدایاااااا شکررررت به خاطر قانون بدون تغییرت به خاطر آگاهی و درک به خاطر عمل به آگاهی
با خودم بستم که هر ایده ای رو اجرایی کنم اگه با امکانات حال حاضرم جوره و اصلا عجله نکنم و نتایج کوچیک رو شکرگزار باشم و تاییدشون کنم و ادامه بدم و اشتیاق داشته باشم. لذت ببرم مسیر همینه فقط باید ادامه بدم
سلام استاد عزیز و دوستان عزیزم در گروه تحقیقاتی عباسمنش
این فایل بسیار بسیار ارزشمنده برام چون یکی از پاشنه آشیل های من عدم رعایت قانون تکامل هست که خیلی ضربه خوردم از این بابت
تجربه ای که به خاطر عدم رعایت قانون صبر و تکامل دارم من یه مدت به خاطر باور های مخربی که داشتم بر خلاف میل باطنیم و علاقم رفتم سمت ترید برا رسیدن به ثروت (منظورم این نیست کار ترید بده من به خاطر باور های مخربم انتخاب کرده بودم ) و با چندتا وام رفتم توی این کار که بعد از رسیدن به سود خوب و فراموش کردن استراتژی و روش خودم و ظرف ذهنیم که بزرگ نشده بود و باور هدم احساس لیاقت همه اون پول رو از دست دادم و من موندم و کلی قسط که دارم الان پرداخت میکنم و انشالا اخر امسال تسویه میکنم.این بدترین تجربه من بود به خاطر اینکه تکامل خودمو طی نکردم.
صبر نکردم …
و الان خیلی دارم روی خودم کار میکنم خودمو بستم به سایت استاد عباسمنش دارم عقل کل رو شخم میزنم تا قوانین رو مرور کنم ملکه ذهنم بشه دارم فایل های رواشناسی ثروت یک رو مدام توی باشگاه گوش میدم یه تایمی اگر پشت فرمون تنها باشم گوش میدم .
و نتیجه ها خداروشکر خیلی خوب بوده و حس میکنم دارم تکامل رو طی میکنم
سلام به استاد نازنین و مریم جان مهربان و دوستان عزیز سایت، خدا رو شاکرم که بعد از مدت ها دارم کامنت مینویسم خوشحالم که انقد با گوش دادن این فایل هیجان زده و ذوق زده شدم که چاره ای جز به زبان آوردن برای شکرگزاری ندارم خدایا هزاران مرتبه شکرت که امروز پیام و نشانه ی هدایت تو رو دریافت کردم و این یعنی من در مسیر دریافت هدایت از سمت تو هستم و این رو میفهمم چون تو شاهد بی قراری های این روزهای من در مسیر آوازم بودی نزدیک چهار ساله که دارم اپرا کار میکنم عاشقانه هر روز تمرین کردم لذت بردم گاهی ناامید شدم گاهی خسته شدم ولی ادامه دادم حالا وارد مرحله جدیدی شدم صدام تغییر کرده حنجره و دهانم فرم گرفته و قطعه های مشهور و سخت رو شروع کردم ولی هنوز نتونستم کاری ارائه بدم انگار زمانش نرسیده و این بی قرارم کرده بود اضطراب عجیبی داشتم این روزها که کی میتونم کار کنم درآمد داشته باشم و امروز از صبح دارم از صبر میشنوم صبر جمیل صبر سبزی که با حال خوب باشه و یادآوری اینکه نتیجه همین لحظه های تمرین و حال خوب خوندنه تا به وقتش اتفاقات بزرگترین بیفته خدایا ممنونتم برای این آرامشی که امروز بهم دادی راضیم به رضای تو و میدونم روزی توی همین سایت خبر از اجرای خودم میدم و دوستانم رو دعوت میکنم به اجرای خودم
سلام
خدایا شکرت
من در حال حاضر دو موضوع دارم یا شاید میشه گفت دو چالش
یکی مسئله مالیه و دیگری مسئله عاطفی
در واقع بدون شناخت قوانین وارد شغل آزاد شدم ،شاید چون راه دیگه ایی اون موقع به ذهنم نمیرسید
و اشتباه شروع کردم
با گرفتن وام
و کار رو هم از کوچیک شروع نکردم بلکه از دو دهنه مغازه بزرگ و اجناسی که اعتباری وارد مغازه شد با حجم زیاد و نتیجه معلومه
مثل کسی که تا حالا شنا نکرده و خودشو انداخته تو اقیانوس و حالا دست و پا میزنه که غرق نشه و این دست و پا زدن بیشتر داره غرقش میکنه
4 سال از مغازه زدن میگذره و همچنان در حال دست و پا زدنم
شروع کردم روی خودم کار کردن
گاهی عالیه همه چیز ولی خیلی زود دوباره برمیگرده سرجای اول
من دانه ایی رو کاشتم ، بدون اینکه بدونم زمینم نه تنها آماده نشده برای کشت بلکه پر از علفهای هرزه که تمام انرژی زمین رو از قبل گرفتن
الان گاهی کانفیدور میزنم تا زمین خالی از علفهای هرز بشه و تا میام روی تغذیه زمین کار کنم تاثیر کانفیدور تموم شده و علفها دوباره رشد کردن و جوانه ها رو ضعیف کردن
و دوباره از اول شروع میکنم
یاد این شعر میوفتم که بار اول از استاد شنیدم که باید پارو نزد وا داد ، باید دل رو به دریا داد
و آروم میگیرم
اوضاع خوب میشه ولی بعد از دو سه روز دوباره با یه شوک از طرف معوقه های حساب یا خالی شدن حساب و نبود کالا ، دوباره برمیگردم سرجای اول
و دوباره کار روی خودم رو بیشتر میکنم
خیلی جالبه امروز که قران رو باز کردم به آیه ای که حضرت یعقوب فرموده من صبر میکنم ، صبری زیبا
برخوردم
و الان هم این فایل بسیار زیبا و عالی
اینا نشونه ست برای من که ادامه بده و آروم باش
خدا همینجاست
راهتو ادامه بده که نصر من الله و فتحا قریب
دلم روشن شد با گوش دادن به این فایل
من صبر میکنم ، صبری زیبا
استاد عزیزم شما پیام خدا رو رسوندید ، سپاسگزارم
خانم شایسته عزیز سپاسگزارم
دوستان خوبم سپاسگزارم
به نام خدای مهربانم که هر آنچه هستم و هر آنچه دارم از آن اوست
سلام به استاد عزیزم
سلام به استاد شایسته ی عزیزم
سلام به دوستان الهی و ارزشمندم
خدای من این پروژه عجب پروژه ایی شده ها،با هر گام فقط تیتر گام جواب حال و روز منه،دقیقا چیزی که حسم داشت این دو سه روز بهم میگفت«بنده ی عزیزم،صبور باش،صبور باش،صبور باش و ادامه بده،ادامه بده و ادامه بده…»
و از اونجایی که عجله کردن یکی از پاشنه های اشیل منه،هنوز نتونستم تووی این آزمون الهی موفق بشم و درس صبوری رو یاد بگیرم،خدای من همین چهار روز پیش بود که به یه تضادی تووی رابطه م برخوردم که هر راهی رو که امتحان کردم و خواستم که امتحان کنم رو چه انجام دادم چه مرور کردم تووی ذهنم انگار بیشتر به در بسته میخوردم،همون شب با خدا ساعت ها تووی جنگ بودم،که چرا نجاتم نداد،دوست داشتم اون شب میمردم،چون اون اتفاق جزء کابوس ترین،کابوس هامم هرگز نمیدیدمش،اما همیشه ترسش تووی وجودم بود،با اینکه میترسیدم اما به خدا اعتماد داشتم که نجاتم میده و خدا بی نهایت بار نجاتم داد،اما این بار نه،گذاشت که برم تا درسشو بگیرم،همه ی درها به روم بسته شده تووی اون مسئله،اما یه حسی بهم گفت که ذکر بگم،از اون روز تسبیح به دست دارم ذکر میگم،ذکر حسبی الله،خدا برایم کافی ست،ذکر الا به ذکر الله تطمئن قلوب،با یاد خدا دلم آرام میگیرد،ذکر اینکه من ارزشمندم با تموم خطاهام،با تموم اشتباهاتم،اشتباه جزیی از زندگیه،اتفاق میوفته ولی من ازش درس میگیرم و ادامه میدم،ذکر الخیر فی ما وقع،این اتفاق به نفع من تموم میشه،اینکه همه ی درها به روم بسته شده حتما قراره در بزرگتری برام باز بشه فقط باید صبور باشم،صابر باشم،صبر کنم،خدایا چیزی که من تووش خیلی ایراد دارم،همش عجله عجله،خب حالا چهار روز ذکر گفتم په درست شو دیگه،چهار روز روی ذهنم کار کردم،درست شو دیگه،بدو،بدو،چرا جواب نمیده،کجای کارم ایراد داره،و خداوند به موقع پاسخ رو به دستم رسوند با این گام،مرضیه ایرادت فقط و فقط برای اینه که عجله میکنی،عجله،عجله،عجله…
صبور باش،خداوند بیشترین پاداش ها رو به صابرین اختصاص داده است،پاداش بزرگ میخوای صبور باش،خدای من هم ندای قلبم رو بلند و واضح دارم میشنوم که بهم میگی صبور باش،هم اینکه تووی هفتمین گام،داری بهم میگی که صابر باشه،جالب میدونی چیه عدد روز تولدم ،عدد هفت،و اسم پارتنرم صابر،خدایا این عدد و این اسم در کنار هم…الله اکبر،الله اکبر،الله اکبر
استاد میدونی چیه من یاد گرفتم از شما که به هیچکس و هیچ چیز وابسته نباشم،من دوست دارم اتفاقات دلخواهم بیوفته اما دارم سعی میکنم آگاهانه بهش وابسته نباشم،یا خودش یا بهتر از خودش،به قول دوستمون سعیده شهریاری تامام یا خودش یا بهترش تامام…خدای من وقتی این جمله رو با خودم تکرار میکنم یه حس شادی در درونم فعال میشه،یه حس خوب…
استاد از شما یاد گرفتم که وقتی تضادی میاد یعنی من باید حلش کنم با کمک خداوند،یعنی وقتشه که به مدارهای بالاتر مهاجرت کنم،پس من میخوام با حال خوب ادامه بدم،استمرار،استمرار،استمرار…
هدف یا خواستهی بزرگی که برایش تلاش میکنید چیست؟
درست شدن روابطم
و مهمتر از آن، برای اینکه در میانه راه «عجول» نشوید و مسیر را رها نکنید، چگونه «جوانههای کوچک» و نشانههای اولیهای که در مسیرتان میبینید را شناسایی میکنید؟
اینکه حالم بهتره،نسبت به چهار روز پیش خیلی آروم ترم،یه هیجان خاصی دارم برای حل کردن و عبور کردن این چالش،اینکه استاد تووی جلسه تکمیلی 6 میگه که تمام آدم های موفق یک جنبه مشترک دارند و اون هم «کنترل ذهن»،بدون استثنا همشون این جنبه رو دارند،خدای من اگه بتونم فقط ذهنمو کنترل کنم،خداوند جهان بیرونم رو برام کنترل میکنه،خدایا من با تموم وجودم بهت اعتماد دارم،اعتماد دارم که تو حامی منی،که جهانت داره به نفع من کار میکنه،که تو داری هر لحظه به من پاسخ میدی،تو چراغ هدایت در تاریکترین لحظاتم هستی،صدای امید وقتی گمشده بودم،به من قدرت دادی وقتی ناتوان بودم،وقتی راه پیش رو را نمیدیدم،دست مهربانت راهنمایم بود،وقتی جانم خسته بود،عشق تو جان دوباره در من دمید و روحم را بار دیگر به پرواز در آورد..
استاد خداوند داره چپ و راست کمک هاشو برام میفرسته،جلسه 9مراقبه فراوانی و جلسه 12 مراقبه سپاسگزاری،دوره احساس لیاقت،پروژه «تغییر را در آغوش بگیر»انگار با هزاران فرشته احاطه شدم تا درس صبور بودن رو یاد بگیرم،خدایا خیلی چاکرم بخدا،خدایا تا جایی که آسمونت جا داره شکرت،خدایا،خدایا،خدایا شکرت که دارمت،شکرت که هر لحظه هوامو داری،شکرت که همیشه کنارمی،از رگ گردن بهم نزدیکتر،با مهربانی بی نهایت هدایتم میکنی و در تمام روزهای زندگی ام همراه من بودی و همراه من هستی در هر لحظه و در هر جا….
استاد یکی از بزرگترین و خالص ترین سپاسگزاری های روزانه من اینه که اگه قبل از طوفان آماده نمیشدم،اگه به این قانون بدون تغییر خداوند هدایت نمیشدم،الان خدا میدونه یا مُرده بودم یا اینکه داشتم مرگ تدریجی رو تجربه میکردم،خدایا میدونی که ناتوانم برای سپاسگزاری کردن ازت اونجوری که لایقش هستی،و میدونم که فرکانسمو دریافت میکنی که با تموم وجودم،با تموم توانم میگم که شکرررررررت،شکرت که قبل از طوفان آماده ام کردی،شکرت که نجاتم دادی،شکرت که جزء بندگان هدایت شدت قرارم دادی،شکرت برای همه چیز…
خدایا من بهت اعتماد دارم و دارم تلاش میکنم تا با احساس خوب باورهایی رو که دارم در ذهنم میکارم رو آبیاری کنم
خدایا اونجایی که کم میارم تو به کمکم برس،اونجایی که نجواهای ذهنم احاطه م میکنند تو دادرس و فریادرسم باش تا بتونم از این مرحله عبور کنم و رشد کنم
تو آرامش دهنده ی تنهایی هایم باش
تو شفاگر زخم هایم باش
تو رهایی بخش گذشته ام باش
تو طراح آینده ام باش
استاد انشالله تووی گام های بعدی میام از نتیجه صبرم برای این تضادی که بهش برخوردم رو براتون میگم،از شما میخوام برام دعا کنی تا بتونم از پس نجواهای ذهنم بربیام…
خدایا شکرت،شکرت،شکرت
دوستون دارم
سلام به استاد عزیز وهمه دوستان عزیز
بله استاد برای من هم همین طور بود وقتی تصمیم گرفتم کار کنم واز خودم درآمد داشته باشم
شروع کردم اول یکی از اتاق های خونه را کردم کارگاه خیاطی بعد کم کم با در آمد خیاطی الگو وسایل کار خریدم وقتی اطرافیان فهمیدن با کار کردن من مخالفت کردن گفتند خجالت بکش تو چه احتیاجی داری شوهرت درآمدش خوبه دست بردار ولی من فقط با لبخند به آنها نگاه می کردم وتو دلم می گفتم شما نمی تونید مانع من بشید من خودم با افکارم زندگیم می سازم بعد به حرف های آنها فکر نمی کردم وسعی می کردم همه فکرم بزارم روی کارم و خدا را شکر لطف خدا شامل حالم شد الان یک کارگاه خیاطی جدا از خونه دارم هر روز کارم بهتر شد و تونستم با درآمد خودم کلی آموزش بخرم
وتو کارم خیلی حرفه ای تر از قبل شدم خدا شکر می کنم واز شما ممنونم
بنام یکتای هستی بخش…
سلام…
بیشترین چیزی که تو زندگیم ازش ضربه خوردم عجله کردنه…با اینحال هروقت که میبینم کارهام گره خورده و درست پیش نمیره،ریشه یابی که میکنم بازم میرسم به احساس عجله…
یعنی با اینکه کاملا واقفم به این موضوع که عجله چقدر آسیب زننده اس اما این جزو پاشنه ی آشیله و از اونجایی که خداوند از خصلت انسان به عنوان عجول یاد میکنه پس این از سمت خداوند پذیرفته شده اس و نباید خودمو سرزنش کنم به خاطرش و فقط سعی کنم که جزو صابرین باشم…
زمانی که سالن شراکتی رو با شریکام زدم همه اش عجله داشتم برای اینکه زودتر به نتیجه برسم همش بدو بدو…نزدیک به دوسال گذشته بود اما اون نتیجه ای که من میخواستم حاصل نشده بود…اما من تو این سالن خیلی رشد کرده بودم ،خیلی بزرگتر شده بودم…با برخورد کردن به تضادها خواسته هامو واضحتر شناخته بودم، اما اینارو به عنوان نتیجه نمیدیدم…همش دنبال نتیجه ی مالی بودم…تا بعد از کلی دست و پا زدن هدایت شدم به فایهای روز شمار…شروع کردم به کار کردن…نکته به نکته عمل کردن…تو اون تایم به شدت صبور شده بودم…خیلی ایمانم به خداوند بیشتر شده بود و خیلی امیدوار بودم که اتفاقات فوق العاده ای تو راهه…قدم به قدم حرکت میکردم و بابت کوچکترین نتایج و نشونه ها سپاسگذاری میکردم…و از اون تایمی که شروع کردم تمرکزی روی فایلهای روز شمار تحول کار کردن به سه ماه نکشید که هدایت شدم به اینکه شراکتم رو تموم کنم و رفتم تو معروفترین سالن شهرمون و اونجا طی یک هفته از دستیار تبدیل شدم به عروسکار…و درامدم از ماهی 20 تومن شروع شد و طی دوسال رسید به 80 تومن…اما این طور نبود که بگم وقتی رفتم تو این سالن دیگه همه چی تموم شد و من به هدفی که میخواستم رسیدم…نه طی اون دوسال خدا میدونه که من چقدررر رو خودم کار کردم…چقدر کلاس شرکت کردم..دوره های استاد رو خریدم کار کردم…رو مهارت خودم کار کردم هرروز تمرین میکردم…چالشهایی که با مشتریا داشتم…چالشهایی که با همکارا داشتم چالشهایی که با صاحب سالن داشتم…کلی تضاد بود که بهش برخوردم و هربار سعی کردم کمی بهتر از قبل عمل کنم…کلی از ترمزهامو شناختم…کلی از خواسته هام واضحتر شد…به کلی از خواسته هام رسیدم اما خواسته های بزرگتری درونم شکل گرفت…هدایت شدم به اینکه اون درامد و جایگاه عالی رو کنار بزارم و از اون سالن بیام بیرون…با اینکه کوچکترین ایده ای نداشتم…اما بعدش هدایت شدم به اینکه سالن خودمو بزنم…تصورم این بود که سالنو میزنمو و تو 6ماه میترکونم…ماه اول گذشت و خبری نشد و ماه دوم و سوم و….همینطور گذشت…اونطور که فکر میکردم اوضاع پیش نرفت…من فکر میکردم چون تو سالن قبلی من عروسکار بودم و هزار تا عروس اومده زیر دستم پس اگر خودم سالن بزنم بازم این اتفاق میفته…اما اینطور نبود…چرا که من اعتماد به نفس به شدت پایینی داشتم و اینو فقط خودم بودم که درک میکردم…چرا که من اصلا توانایی برقراری ارتباط با مشتریها و ادمهارو نداشتم…چرا که من شیوه ی درست سالن داری رو بلد نبودم…خیلی چیزها بود که من توش ضعف داشتم و بلدش نبودم…درسته که من تو اون سالن یه شنیون کار و یه عروسکار ماهر بودم که همه منو به عنوان بهترین شنیونکار این شهر میشناختن…اما مسیر کسب و کار شخصی ،مسیر سالنداری خیلی فرق میکرد با اینکه فقط تو بری تو یه سالن و صاحب سالن بهت مشتری بده و تو فقط صرفا روی شنیون تمرکز داشته باشی…و اصلا برات مهم نباشه اون مشتری از کجا اومده چطور اومده…و الان که کسب و کار برای خودمه تازه دارم میفهمم که چقدررررر این مسیر متفاوته با اینکه برای دیگران کار کنی اونم فقط توی یک جنبه…مثل استاد که میگفتن من تو سخنرانی خیلی خوب بودم اما تو پر کردن سالن و کارهای اجرایی هیچ تجربه ای نداشتم و این دوتا کاملا متفاوت از هم بود…برای من هم دقیقا همچین اتفاقی افتاد…گذشته از اینکه مدتها تو در و دیوار بودم و نمیتونستم مسیر درست رو پیدا کنم و مدام در حال تقلا و تلاش بودم که هرچه زودتر به اون درامد برسم…اما کم کم از شدت دست و پا زدن های من کم شد…الهامات زیادی رو دریافت کردم…شروع کردم به کار کردن روی دوره ها…موارد زیادی رو تو شخصیتم تغییر دادم…نتایج زیادی از این تغییر شخصیت گرفتم…ارامشم به نسبت قبل هزار برابر شد…حتی نسبت به زمانی که ماهی 70،80 تومن درامد داشتم…خیلی صبور تر شدم…هر بار به خودم یاد اوری میکردم که صبوری کن و ادامه بده…تو مسیر بازهم بالا و پایین زیاد داشتم اما خیلی از مسیر دور نشدم و زودتر از گذشته به مسیر برگشتم…8ماه گذشته …هنوز به درامد نرسیدم…اما نشونه های خیلی زیادی دارم میبینم و تایید و تحسین میکنم…اوایل هم نشونه هارو میدیدم اما سپاسگذاری نمیکردم بابتشون میگفتم اینا که چیزی نیست…من خیلی بیشتر میخوام…اما الان سعی میکنم راهی که قبلا منو به موفقیت رسونده رو برم…تو این روزها به شدت دست گذاشتم رو خودم و هرآنچه که لازمه رو دارم درون خودم تغییر میدم…چندماه عشق و مودت رو کار کردم و خیلی نتایج عالی گرفتم الانم هدایت شدم به دوره ی قانون سلامتی و کسب و کار…20روزه که قانون سلامتی رو شروع کردم…اولش بازهم دچار عجله شده بودم که هرچه زودتر باید به اون اندام دلخواهم برسم…اما کم کم صبور ترشدم و با خودم مدام تکرار میکنم که این سبک زندگیته که تا ابد میخوای ادامه اش بدی…عجله برای چی…نسبت به روز اولی که شروع کرده بودم قانون سلامتی رو خیلی خیلی بهتر شدم…اولش همش تو درو دیوار بودم…اما مدام میگفتم فقط ادامه بده…و هدایتهای خداوند رو تو مسیر دارم دریافت میکنم و هربار سعی میکنم یه قسمتهایی رو اصلاح کنم و بهبود ببخشم…
خلاصه که خواستم بگم خداوند با صابرین است…اگر صبر پیشه کنیم…نتیجه ها خواهد اومد…من قبلا بارها تجربه اش کردم…خیلی لذت بخشه که از پس صبر و قدمهای درست و تکاملی نتایج خیلی فراتر از دلخواه تو رخ میده….
سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته گل
من از جای ضربه خوردم که فکر میکردم دارم روخودم کار میکنم وصبور هستم
وهدف میزاشتم ونمیرسیدم و ناامید میشدم
ومن از اون ور خر افتاده بودم
من فکر میکردم چند دقیقه فایل گوش دادن ادای مثبت اندیش درآوردن و همینکه دوره بخرم رشد میکنم
و من صبور بودم توخلاف جهت وپایین میرفتم مسیر اشتباه بود
ومن فکر میکردم دارم تغیر میکنم باورام تغیر میکنه و منتظر نتیجه بودم
وهمین طور پایین اومدم
وچک لگد خوردم
در مثال صبر یک مثال عالی دارم به تازگی اتفاق افتاده
اگه مسیر از اول اشتباه باشه ونشانه هارو نبینی ضرر جانی و مالی میکنی
خانواده ام تو یک زمین خیار کاشت کردن که مناسب اون محصول نیست وبه گفته مردم که تجربه دارن درخت ها میمیرن تو این زمین
و اونا با اینکه بارها آدم های زیادی بهشون گفتن نکارید اینجا خوب نیست
گوش ندادن
و چند ماه زحمت کشیدن آبیاری کود و حرس و هزینه زیاد کردن وماه ها تلاش کردن و رسیدن
به برداشت
وهمه محل برداشت کردن با قیمت عالی وبار زیاد و اینا حتی یک خیار هم برداشت نکردن درخت ها مردن وخشک شدن
وزحمت وهزینه که کردن نابود شد
من نتیجه گرفتم اول باید مسیرت درست باشه
و به دستای خدا که نشانه هستن گوش بدیم اگه نشانه هم جهت نمیاد یعنی مسیر اشتباه
و امید الکی نداشته باشیم از مسیری که قبلا نتیجه داده
زمینی که ثمر نمیده برای همیشه نمیده
مثل(افکار منفی احساسات منفی =با اتفاق بد)
مسیر اشتباه نتیجه اشتباه هم داره
انشالله این خاطره برامون درس داشته باشه
مرسی از خدای مهربون استاد سر راهمون قرار داده با فایل های دوره وهدیه ها میخواد مارو به راه راست هدایت کنه
و ما بخودمون بیایم وتغییر کنیم
به نام خدایی که اینقدر خوب و مهربان و عادله برای من به نام خداوند بخشنده و روزی رسانم
سلام به استاد توحیدی و سلام به مریم جانم
ممنونم ممنونم ممنونم و خدا رو هزاران هزار مرتبه شکر میگویم سپاسگزارش هستم که قدم به قدم راه رو برامون روشن میکند وقتی که ما در حاله حرکت هستیم
استاد عزیزم الان داشتم تو مغازه ام فایل 7 عزت نفس رو گوش میدادم واقعا از موقعی که قانون رو یاد گرفتم و آشنا شدم با خودم فکر کردم چقدر من عوض شدم چقدر زندگیم عوض شده چقدر آرامش دارم چقدر دیدگاهم عوض شده چقدر کارهام روان انجام میشه چقدر از هر سمتی برام پول واریز میشه و کلی خدا رو شکر کردم و به خودم تعهد دادم بهتر و بهتر هم میشم اگر ادامه بدم صبر کنم
دیشب آخر شب بود که این فایل جدید رو دیدم
و کلی ذوق کردم که به آگاهیهام اضافه شد معنای صبر کردن رو فهمیدم که قبلا فکر میکردم یعنی تحمل باید کرد کاملا اشتباه بوده و چقدر اذیت میشدم و باعث شده بود ایمانم ضعیف بشود
استاد عزیزم با این آگاهی جدید درونم غوغا شده
از صبح که بیدار شدم میگم فقط باید روی بهبود خودم کار کنم ایمانم رو بالا ببرم با قدرته خداوند
قدم بردارم اما با صبر
صبر یعنی ادامه دادن به اون چیزی که باور دارم بهم داده میشود با ایمان و پشتکار و با تعهد ادامه بدم و عجله رو کنار بذارم
مهمترین خواسته من بالا رفتن درآمدم ست
و باید تا زمان رسیدن به این خواسته از مسیر الانم لذت ببرم ترمزهامو پیدا کنم بهبود بدم ضعفهای شخصیتمیم را پیدا کنم و تقویت کنم
باورهای فراوانیم رو بهبود بدم و کنترل ذهن و کنترل کانون توجه موندن در احساسه خوب و فرستادن فرکانس مثبت داشتن دیدگاه توحیدی
و بالا بردن عزت نفس و اعتماد به نفس و بالا بردن مدار و بزرگ کردن ظرف وجودم
اینا کارهای سمته من ست و یقین و ایمان و اعتماد دارم خداوند هم به موقع همه رو برام درست میکند
از موقع قانون رو هر روز بهتر میفهمم چقدر بهتر قدم برمیدارم
ولی هنوز باید کار کنم روی کنترل ذهن و کانون توجه ام یکم ضعیف هستم
باید هر روز برای رسیدن به خواسته ام یه قدم بردارم
من بهبودهای کوچیکمو در دفترچه ای مینویسم
و هر هفته میخونم خیلی انرژی بالایی داره ایمانت به خداوند قوی میشه و نجواهای ذهن ضعیف و کمرنگ میشن خیلی تمرین قدرتمندی ست
الهی شکرت سپاسگزارتم برای اینکه منو در آغوشت گرفتی
الهی شکرت که هر روز صبح روی شونه هایت مینشینم و میبری منو به مسیر نعمت و ثروت
و فراوانی
خدایا شکرت که هر روز در مسیر درست هستم مسیر توحید هستم
خدایا من فقط روی قدرت تو حساب میکنم
الهی شکرت سپاسگزارتم
در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین
به نام خداوند بخشنده مهربان
باران :
سلام خدمت استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و همه دوستان
استاد من دقیقا برا بحث خونه جدیدم اینجور بودم اول عجله میکردم چرا نمیشه ،چرا طول کشید چرا خبری نشد ،من که دارم مسیرو میرم چه چیزی باعث شده به هدفم نرسم ،نشونه ها میومد ولی من ته دلم عجله میکردم ،تا اینکه در دوره هم جهت با جریان خداوند فایل گذاشتین در مورد صبار ،شکور اون منو دگرگون کرد .گفتم باران داری عجله میکنی خدا یه سری چیزا میدونه تو نمیدونی عجول نباش ،تسلیم خدای مهربان باش ،به الله قسم استاد وقتی تصمیمگرفتم دیگه همه چیو رها کنم و تسلیم باشم یه هفته بعد خبر خونه مون اومد که آماده ست ،رفتم نگاه کردم چه حس آرامشی گرفتم چه زمان مناسبی درست شد ،بعد فهمیدم چرا اون زمان که من خواستم درست نشد ،یکی بخاطر مدرسه پسرم چون خیلی ازمون دوره با خونه جدید ،یکی دیگه هم بخاطر شرایط کاری ایوب جان ،من هنوز جابه جا نشدم دارم کم کم وسایل رو میبرم ولی اینقد تسلیمم سپردم به خدا که تا خدا دستور نده ،نشونه نده ،هدایت نکنه کامل نمیرم ،از وقتی که تسلیمم خیلی قشنگ کارام درست میشه ،زمانی که عجول بودم برا هر هدفی که داشتم خیییلی تاخیر داشته و این شده درسی برام که هیچوقت عجله نکنم تکامل طی کنم برا همه کارام تا به نتیجه دلخواهم برسم .
سپاسگزارم ازتون استاد جانم و خانوم شایسته عزیز .خیلی عالی بود
در پناه خدای مهربان باشید
خدانگهدار
به نام خداوند فراوانی و نعمت
به نام خداوند هدایتگر و حمایتگرم به سمت فراوانی و نعمت
سلام به استادانم خدا بهتون قوت بده و نگهدارتون باشه
ویژگی صبار شکور که استاد جان توضیحشو خیلی کاربردی و واضح توی دوره هم جهت با جریان خداوند دادن و خیلی موثر بود توی روند من و الان این فایل پروژه تغییر مهر تایید بشه زد همزمان شد با شروع کسب و کار من
من یک ماه و نیمه دارم کار خیاطی رو انجام میدم واسه صندلی های اداری همسرجان و با خدا قرار بستم که هر کاری لازم باشه انجام میدم و ادامه میدم و میدونه یک مسیره و سعی میکنم آگاهانه هدایت ها رو دنبال کنم
ماه اول تقریبا 8 میلیون کار کردم و این نتیجه رو توی ذهنم بزرگ کردم اعتماد به نفسی که گرفتم رو توی ذهنم بزرگ کردم اشتیاق رو بزرگ کردم راهنمایی خیاط های دیگه رو به عنوان هدایت و نشانه توی ذهنم بزرگ کردم و ادامه دادم و یه چند روزی همسرجان دوختی بهم نداد و من میدونستم باید خودم یه کاری کنم و از خدا هدایت خواستم و ایده دوخت بالشتک ماشین اومد و انجامش دادم و ازم خریدن و سفارش دادن و من باز هم اعتماد به نفسم رو بزرگ کردم به عنوان نتیجه چون تولید خودم بود 150 تومن خواهرم بابتش داد بزرگ کردم و سپاسگزار شدم یکی دیگه خواهرم واسه همکارش سفارش داد و سپاسگزار خواهرم که دست خدا بود شدم هر پولی حتی کم به حسابم میاد شکرگزاری میکنم همسرم بابت یه دوخت 700 تومن قرار بود بهم بده و من ازش خواستم پول پارچه ای که برام خریده بود رو ازش کم کنه میخواستم خودم متعهدانه پول مواد اولیه رو بدم و نگران نباشم. ایمانم رو نشون بدم و این مسیر برام ادامه داره
خدایاااااا شکررررت به خاطر قانون بدون تغییرت به خاطر آگاهی و درک به خاطر عمل به آگاهی
با خودم بستم که هر ایده ای رو اجرایی کنم اگه با امکانات حال حاضرم جوره و اصلا عجله نکنم و نتایج کوچیک رو شکرگزار باشم و تاییدشون کنم و ادامه بدم و اشتیاق داشته باشم. لذت ببرم مسیر همینه فقط باید ادامه بدم
الهییییی شکرررر
سلام استاد عزیز و دوستان عزیزم در گروه تحقیقاتی عباسمنش
این فایل بسیار بسیار ارزشمنده برام چون یکی از پاشنه آشیل های من عدم رعایت قانون تکامل هست که خیلی ضربه خوردم از این بابت
تجربه ای که به خاطر عدم رعایت قانون صبر و تکامل دارم من یه مدت به خاطر باور های مخربی که داشتم بر خلاف میل باطنیم و علاقم رفتم سمت ترید برا رسیدن به ثروت (منظورم این نیست کار ترید بده من به خاطر باور های مخربم انتخاب کرده بودم ) و با چندتا وام رفتم توی این کار که بعد از رسیدن به سود خوب و فراموش کردن استراتژی و روش خودم و ظرف ذهنیم که بزرگ نشده بود و باور هدم احساس لیاقت همه اون پول رو از دست دادم و من موندم و کلی قسط که دارم الان پرداخت میکنم و انشالا اخر امسال تسویه میکنم.این بدترین تجربه من بود به خاطر اینکه تکامل خودمو طی نکردم.
صبر نکردم …
و الان خیلی دارم روی خودم کار میکنم خودمو بستم به سایت استاد عباسمنش دارم عقل کل رو شخم میزنم تا قوانین رو مرور کنم ملکه ذهنم بشه دارم فایل های رواشناسی ثروت یک رو مدام توی باشگاه گوش میدم یه تایمی اگر پشت فرمون تنها باشم گوش میدم .
و نتیجه ها خداروشکر خیلی خوب بوده و حس میکنم دارم تکامل رو طی میکنم