این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/7.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-01 07:17:592025-11-02 19:29:31تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۷
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
به نام خدای مهربان که هرلحظه ماراهدایت وحمایت میکند…
سلام به استاد عزیزومریم نازنینم ..
یادمه مدت هاقبل توی یه فایلی ازاستاد درباره ی آیه ای ازصبر شنیدم که خداوندمیفرماید هرکدام ازشما بر20 نفرپیروزید اگر……یادمه چقدر دقیق شدم که بشنوم ازاستادکه واژه ی بعدی چیه که میشه باوجودش یک نفر بر20 نفرپیروزباشه واقعا انتظارنداشتم که واژه ی صبرو بشنوم شاید فکرم به تمرین کردن مهارت آموزی استمرار قدرت حمایت توکل امید یا….رفت ولی استادهم چندبارتاکیدکردن که خداوندمیتونست واژه ی دیگه ای به کارببره امافرمودکد صبر،پس خیلی مهمه ..
بایدنکاتی که استاد درقسمت متن این فایل قراردادند وباخودم مرورکنم وبنویسم شون وخوب فکرکنم درموردش چون واقعا آگاهیم وبردبالا وخیلی چیزارو تومغزم روشن کرد..
صبربه معنای طی کردن تکامل هست (شاید فک میکردم هیچ کاری نکنم ودست رودست بزارم وصبرکنم خداخودش درست کنه )ولی باید من تکاملم وعم طی کنم وادامه بدم وصبرداشته باشم تانتیجه ی بزرگ برسه ..
چقدر خوبه حتی به خاطر صبرداشتن هم ازخداوند پاداش بگیریم وچه حس خوبی داره که ماعزیزدل خداوندهستیم ونکته ی مهم تر اینکه خداوند به مومنین میفرماید که صبرکنید پس یعنی بدون ایمان به خداوند صبر هم فایده نداره ..
درموردسایت زدن دوست عزیزمون که سایت زدن بایدبگم من هم درحال انجام همین کارم اولش چقدرمقاومت داشتم وخیلیشم به خاطرعدم احساس لیاقت بود ولی گفتم بلیدتغییرکنم و روزاول که پروژه تغییر وشروع کردم دست زدم به بهبود های کوچیک وتمرین واجراکردم ومن فقط نزدیک 40 نفرعضو داشتم وقرارشد منم تبادل کنم وپست بزارم و روی یه برگه نوشتم یه قدم خیلی کوچیک وکه تا24 ساعت انجامش بدم واین پروژه باعث شد قدم بردارم و برای عضوشدن هریک نفر چهقدر خوشحال میشدم وعزت نفسم میرفت بالا باورساختم هماهنگ بلخواسته و دوباره چقدر ذوق وشکرگذاری کردم که 92 نفرعضوم شده و نگاه میکردم دور وبرم کسی که بیشترین عضو رودلشت 136 نفربودفکرمیکنم ومن میگفتم خیلیه کاش منم داشته باشم والان کم کم باتوجه به قانون تکانل 143نفرعضو دارم وچقدر خوشحالم واین مسیرو ادامه خواهم داد وصبرخواهم کرد خداوند پاسخ خواهد داد و کوچولو کوچولو مشتری ها چندتایی پست هام ودیدن و سفارش دادن یکی گفت ازاین میخایم یکی گفت لباسم مشکلش اینه فلان پارچه رومیخام من خودم وتحسین میکنم من فعلا اون جوونه زدن ورنگ سبزو میبینم وباید تاک ونورمناسب (باور)بدم بهش تارشد کنه ودرختی عظیم بشه دراین هیچ شکی تیست وانشالله من هم ثمره ی تلاش وصبرم وخواهم دید وباایمان دارم برای روزی آماده میشم که خیلی کسب وکاراینترنتی به دردم میخوره و درکنارکارفیزیکی عالیه اما من این فروش اینترنتی وواسه مهاجرتم به مکان بهترمیخام که حتی بدون مغازه هم فروش داشته باشم و باید مثل شرکت نوکیانبود و تغییر کردکه خودم وبادنیای جدید وفق بدم تانابودنشم ورشدکنم …
الان داره نزدیک به یک سال میشه که من کسب وکارم وشروع کردم ولی دارم روش کارمیکنم من این هدف و بانام ویادخداشروع کردم وهیچی بلدنبودم وخیلی میترسیدم که من هیچ کس وجارونمیشناسم اماقدم اول وبرداشتم وگفتم خداوند هدایت خواهد کرد ومن وموردحمایت قرارمیده حتما درهارو بازمیکنه و بایدتکامل خودم وطی کنم وضع هرروز بهترخواهدشد اگه بهترنشم بدترمیشم پس باید تغییرکنم شاید این کارزودنتیجه بده شایدم دیرر ولی مهم اینه که نتیجه میده ..
شکرش که به درخواست هام پاسخ میده ..
شکرکه درهارو بازمیکنه ..
شکر من وبآدم های جدید وموفقی آشناکرده وبازهم آشنامیکند …
شکرکه نتیجه های مالی کوچک ومیبینم ..
شکر که درکنار کسب وکارم شغلی هم دارم که ازش کسب درآمدمیکنم وصرف هدفم کنم …
شکرکه مسیرعلایقم ومیشناسم ودرجهتش قدم برمیدارم ..
شکرکه ایمان دارم وصبرمیکنم وفقط روی هدایتش حساب کردم ..
شکرکه مغازم وازقبل آماده کرده وهزینه ای بابتش نمیدم چقدر جلوام ازخیلیا ..
شکر که همسرم ومخلوقات ودرجهت هدفم به خدمت درآورده ..
شکرکه آدم هایی هستن که من میتونم باانجام کارموردعلاقم گره ازکارشون بازکنم ..
شکرکه دنیاپرازثروت ونعمت وفرصته ومن این وباورکردم ورفتارم عوض شده …
شکربرای خونه ی بزرگ وخیلی خوشگلم که دیگه داره آماده میشه …
شکربرای وجودنازنین خودم که لایق آفریدن بودم که خداوندمراآفرید.
شکرهمگی درمسیردرستیم وزندگیمون پاکه به دورازهرگونه دود الکل یا ….
شکرکه کارداریم وعلاقه هم داریم نسبت به شغل مون ..
شکر بابت مشتری هایی که خداوند به سمت من میفرسته ..
شکربابت ایده هایی که بهم میده .
شکربابت وجود قوانین .
شکرکه منو به این مسیر آورد واستادعباسمنش ومریم جانو بهم معرفی کرد..
شکرکه من ازاون دسته آدم هاهستم که ازغیبت متنفرم وشجاعت این ودارم که درمقابل هرکس که پیشم غیبت میکنه بهش بگم لطفا غیبت نکن حتی شده پیش من ..
شورمن وقتم وبراهدفم میزارم ..
شکربابت پدرم ومادرم وخاهرام وبرادرم وسلانتیشون ..
شکربابت ماشین مون که چقدر زندگی آسون شده باهاش .
شکربابت رانندگی خودم ..
شکربابت پس اندازو طلاهام ..
ومهم تراینکه پول وسرمایه مون درجاهای خوب خرج میشه صرف ثروت بیشتر پیشرفت بیشتر ودرجهت اهداف مون نه درجهت (بیماری ‘قرض’یا هرچیزدیگه ای )
شکربابت آرامشم درزندگیم .
شکربابت وجوددوستان گلم دراین سایت که باهاشون هم مدارم ..
شکربابت نمازخوندنم و عبادت خدایی که هرلحظه وهرجا باهاش میشه ارتباط برقرارکرد ..
شکر بابت نعمت گازوبرق و آب و خورشیو زمین وخاک ودرختها و …..که خیلی برامون عادی شده ولی نعمت های بسیارارزشمندی هستن ..
شکربابت زندگی که چقدر خیلیا آرزوداشتن زنده باشن دوباره مسیر درست وبرن ساعتی باخانوادشون باشن چقدرقدرمیدونن چه قدر دوست دارن که فرزندشون ودرآغوش بگیرن پس همین زنده بودن وخیلی باید قدردونست …
به نام خداوند بخشنده مهربانم هرآنچه دارم ازآن تودارم خداجونم تنها تورو میپرستم وتنهااز تویاری میجویم
سلام به استاد عزیزم واستاد مریم جانم
سلام به همه دوستان ارزشمندم
هدف یا خواستهی بزرگی که برایش تلاش میکنید چیست؟ خیلی خیلی دوست دارم بیزینس خودم رو داشته باشم به درآمد برسم.
چگونه «جوانههای کوچک» و نشانههای اولیهای که در مسیرتان میبینید را شناسایی میکنید؟
اخیرا خیلی خیلی نسبت به قبلم احساس آرامش دارم،ارتباطم با خداوندم توحیدی ترشده وخودم رو در آغوش خداوندم احساس میکنم وحضور خداوندم در زندگیم پر رنگ تر شده وآرامشی که،خداوند در هر لحظه کنارمه وهدایتم میکنه تمام وجودم رو فرا گرفته ونه غمی از گذشته دارم ونه نگران آینده هستم وتسلیم تسلیم خداوندم.
رابطم با همسر وفرزندانم دلی وباعشق تر از قبلم شده،هدفمند وامیدوار هر روزم رو شروع میکنم
استاد یکی از نشانه ها،اینکه شما گفتین وقتی یاد کسی میکنید یا بهش فکر میکنید یا باهاتون تماس میگیره یا میبینیدش،استاد خیلی خیلی این تجربه رو داشتم مخصوصا سر کار نونوایی بارها شده یاد یه مشتری کردم درلحظه یا ساعتی بعدش اومده نون گرفته. یا پول پیدا کردم
برای انجام هرکاری حتی کوچکترین کار مثل غذا پختن از خداوندم هدایت میخام ونشانه ها وهدایت هارو دریافت میکنم.
قطع شدن ارتباطم با افرادی که در فرکانسم نبودن.
محبت واحترام وهدایایی که از اطرافیانم دریافت میکنم و….
برای ما بنویسید که چگونه با «بزرگ کردن» و سپاسگزاری بابت همین نتایج بهظاهر کوچک (مانند احساس آرامش بیشتر، ایدههای جدید، یا یک موفقیت مالی اندک)، ایمان و انگیزهی خود را برای ادامه دادن مسیر تا رسیدن به «درخت تنومند» و نتایج بزرگ، حفظ میکنید؟
هر روز ستاره قطبیم رو انجام میدم وسپاسگزار تک تک داشته هام میشم وحتی
خوب شدن خون ریزی لثه هام که با کوچیکترین ضربه خون می اومد و سالهای سال بود که ازش رنج میبردم وبا هیچ درمان ودکتری خوب نشده بود، تقریبا 6 ماهی هستش که بدون هیچ درمان ودکتری خوب شده وهر روز صبح در ستاره قطبیم شکر گزار میکنم واز خداوندم میخام همینطور که بدون هیچ سختی به این خواستم رسیدم به خواسته ها وهدفهام برسم.
در پایان، از تجربهی گذشته بگویید: جایی که صبرِ شما نتیجه را چند برابر کرد یا عجله شما را عقب انداخت. چه آموختید؟ا
استاد در شروع کار نونوایی با کمترین سهمیه آرد، دریه مکان خلوت،مشتری خیلی کم،استارت کار رو زدیم ووهربار در مسیر کار،به تضادها یی بر میخوردیم اما تسلیم نشدیم وادامه دادیم وبا صبر مقاومت وایمان وعشقی که در این مسیر داشتیم.در حال حاضر به جایگاه عالی رسیدیم واز همه نظر رشد کردیم واین موضوع خیلی خیلی کمکم میکنه برای حرکت در مسیرخواسته ها واهدافم.
برای اینکه این آگاهیها عمیقاً در وجود شما بنشیند، از شما میخواهم به این سؤال فکر کنید و تجربهی ارزشمند خود را با ما در میان بگذارید:
هدف یا خواستهی بزرگی که برایش تلاش میکنید چیست؟
و مهمتر از آن، برای اینکه در میانه راه «عجول» نشوید و مسیر را رها نکنید، چگونه «جوانههای کوچک» و نشانههای اولیهای که در مسیرتان میبینید را شناسایی میکنید؟
برای ما بنویسید که چگونه با «بزرگ کردن» و سپاسگزاری بابت همین نتایج بهظاهر کوچک (مانند احساس آرامش بیشتر، ایدههای جدید، یا یک موفقیت مالی اندک)، ایمان و انگیزهی خود را برای ادامه دادن مسیر تا رسیدن به «درخت تنومند» و نتایج بزرگ، حفظ میکنید؟
در پایان، از تجربهی گذشته بگویید: جایی که صبرِ شما نتیجه را چند برابر کرد یا عجله شما را عقب انداخت. چه آموختید؟
وقتی این فایلها رو گوش میکنم برمیگردم به خودم ونگاه میکنم ببینم نسبت به خودم چه احساسی دارم ازمسیری که دارم عبور میکنم چه احساسی دارم
به گذشته نگاه میکنم واون احساس رو هم مرور میکنم
و وقتی این فایل رو گوش دادم دیدم چقدر اتفاقات خوب برام مرور شد
درسته بعضی وقتها دلم میخواد اتفاقات سریع رخ بده
اما قانون جهان هستی به عجله من نگاه نمیکنه اون به فرکانسهای من نگاه میکنه
واسه همین حواسمو جمع میکنم به خودم میگم مریم العان چی فرکانسی داری میفرستی به جهان
قشنگ یه وقتهایی واضح مچ ذهنمو میگیرم داره به کمبود فکرمیکنه اما زبونم میگه میخوام اوضاع مالیم بازم بهتر بشه وچیزهای دیگه هم همینطور
وقشنگ متوجه درونم میشم داره به کمبودها توجه میکنه
استاد دختر من چند وقت پیش امتحان گواهینامه داشت
.امتحان آیین نامه رو همون باراول قبول شد اما امتحان شهری که با افسر داشت رو حدود چهار جلسه افتاد …
خیلی ازخودش ناراحت شد .وازخودش عصبانی بود ، چون دخترم واقعا باهوش و توانمند
وخیلی هم کمالگراست ومیخواد همه چی رو درست انجام بده
البته که به لطف آموزشهای شما خیلی بهتر شده چون داره رو خودش کارمیکنه
چندروز پیش بهم زنگ داد گفت مامان من امتحان شهری دارم ومیخوام احساسم خوب باشه میخوام قبول بشم
وگفت من همه ی اون آیتم های امتحان رو بلدم کامل ولی ووقتی پیش افسر میشینم استرس میگیرم واصلا نمیدونم دارم چیکار میکنم …
من یادخودم افتادم من اصلا این حس استرس رو نداشتم اگرم بود خیلی کم بود چون باورداشتم اون افسر هیچ قدرتی توی زندگی من نداره اون تعیین نمیکنه من قبول بشم یانه
بلکه من خودم هستم آیا باوردارم ازپس این کاربر میام آیا من طرف خودمو که یادگیری تمام اون آیتم ها بود رو بلدم گفتم بله بلدم طرف خودمو انجام دادم مثل پارک دوبل دنده عقب دور دوفرمون و………بقیه موارد
وحالا بهتر بااحساس خوب برم و امتحان بدم اون افسر هم یک دستی ازخداست تا منو به خواستم برسونه اونو خدا فرستاده به من خدمت کنه به من کمک کنه
ومن آماده ام برای امتحان بقیه کارها رو خدا انجام میده همه ی اینها رو به دخترم هم گفتم وچقدر یادآوری این موضوع بهم کمک کرد تا من خودم العان این آگاهی ها رو بیاد بیارم ….
من طرف خودمو توی کارم دارم انجام میدم کلاس ثبت نام کردم بصورت آنلاین، با استادی که نحوه توضیحات وتدریسش رو دوست دارم ودرک بهتری ازیادگیری دروسی مثل اناتومی برنامه نویسی و بقیه موارد دارم ……
تو باشگاه هم سعی میکنم وقتی برنامه تمرینی برای شاگردام مینویسم درست طبق چیزی که العان نیاز داره باشه
سعی میکنم اسم حرکات رو به صورت انگلیس و درستش بیان کنم
سعی میکنم به شاگردم تفهیم کنم اون حرکت که داره اجرا میکنه دقیقا قراره کدوم عضله رو درگیر کنه عضله هدفش کجاست و عضلات ثانویه درگیری وکمکی کدومهاست
وقتی به شاگردم اینارو توضیح میدم اون ارتباط بهتری با عضلش برقرار میکنه …
توی روابط با افراد توی باشگاه و اطرافیانم هم سعی میکنم نکات مثبت اونها رو بلد کنم ،درسته یه وقتهایی ذهنم میره سراغ منفیها اما به خودم میگم اگه به این کار ادامه بدم دورم پر میشه از ادمهای نامناسب آیا من اینو میخوام بعد میگم نه وسعی میکنم ذهنم رو ازاون فرد بردارم …..
توی موضوع درآمدم به خودم میگم من دارم طرف خودمو انجام میدم قدم برمیدارم باورهامو نسبت به فراوانی درست میکنم .من هزینه آیی رو بابت مایحتاج خودم پرداخت میکنم و بقیه چیزها که شامل اجاره باشگاه و…..میشه
وبه خودم میگم وقتی خدا اینهمه به من نعمت داده .وقتی به یک موریانه تودل زمین روزی میده من که اشرف مخلوقش هستم .من به خدا ایمان دارم بهش ایمان آوردم خدا بهم کارداده درآمد داده جا و مکان داده بهم روزی داده غذای سالم آب سالم محیط تمیز پس بیشترم میده
من باید ظرف وجودی خودم وبزرگ کنم طرف من اینه
بقیه رو خدا درست میکنه چه جوری نمیدونم کی نمیدونم چطورشم به من ربطی نداره نمیدونم خودش میدونه
یعنی من با تکرار همون حرفها به دخترم که خدا اون حرفها رو به زبان من جاری کرد باعث شد من بیاد بیارم کافی بودن یعنی چی ؟
بله اینکه من به خودم میگم کافی هستم یعنی چی ؟
یعنی اینکه من به اندازه ی خودم کاریو که بلدم ومیدونم العان باید انجام بدم میدم
چه توی روابطم چه کارم چه سلامتیم حتی درمورد ایمانم به خدا
که شامل همه ی اینها میشه
من طرف خودمو انجام میدم همین وفقط همین وبقیش دست خداست
خدا میخواد من یادبگیرم واینو درک کنم که خدا ازمن اندازه خودم توقع داره چرا من باید زور بزنم خودم کارها رو انجام بدم چرا میخوام همش خودم مسایل رو حل کنم
بزارم خدا کمکم کنه همین خداهمینو ازمن میخواد دستشو بازبزارم باورش کنم بهش اعتماد داشته باشم چرا چطور وکی وحالا واینارو هم نیارم اعتماد ویقین قلبی چشم بسته با عشق با اطمینان خودمو بهش بسپارم ….
بگم همینه خداهست فقط همین ……
این حرف واقعا ایمان قلبی زیاد میخواد ……
ای خدا چقدر خوبه وقتی میگم فقط میخوام روی توحساب کنم من نمیدونم خدا من تسلیمم ای خدا
تو بهم بگو توبگو چیکارکنم ای خدای عزیزم
تو اینقدر خوبی مهربونی منو دوست داری که من واقعا بیشتر وقتها درک نمیکنم این حد از مهربانی و هدایت ترو
تو برای من آسانی راحتی ثروت شادی میخواهی این منم که با اصرار ورزیدن روی انجام کارهایی که واقعا قدرتی در انجامش ندارم رو میخوام خودم پیش ببرم وخیل جاها دیدم
این حد از زور زدنم توی مسائل شبیه اینه میخوام بدوم خیلی سریع ومیخوام به مقصدی برسم اما میبینم فقط دارم زور میزنم وفقط چند قدم راه میرم
درحالی که میتونم بزارم خدا هدایتم کنه کاراموانجام بده ازمسیر لذت ببرم وخدا دستانش رو برام میفرسته هدایتم میکنه واون مسیر بسیار آسانتر زیباتر برامطی میشه مسئلم حل میشه وحالا اینکه من چقدر به این دستان غیبی ایمان داشته باشم سرعت رسیدن به خواستم رو تعیین میکنه
البته که قانون تکامل هم هست …..
گفتن همین جمله ها به دخترم منو به خودم واداشت این حرفها رو با خودم بزنم ووجودم در بشه از حضور خداوند وایمان وآرامش
و شنیدن این حرفها باعث شد دختر منم باورهاشو درست کنه و دقیقا با همون افسری که چند بار باهاش آزمون داد و رد شد اینبار با باور بهتربره همون امتحان رو بده تازه ساده تر یعنی فقط بهش گفت ازاین ماشین جلویی پارک دوبل بگیر
ودخترم انجام داد و قبول شد و جالبه دخترم میگفت همین افسر دفعه های قبل برگه کارتکس رو پرت کرد برام ودخترم گریه کرد
اما وقتی باورهاشو درست کرد سپرد به خداهمون افسر با روی خوش با برخورد بهتری ازدخترم آزمون گرفت تازه کلی هم ایشون رو تشویق کرد و بهش به بقیه گفته ایشون کارشون عالی انجام داده
دخترم وقتی اینها رو برام تعریف میکرد گفت مامان چقدر این امتحان بهم کمک کرد ایمانم به خدا قوی تر بشه .
گفت مامان من که تونستم با این باور به این خواستم برسم پس میتونم با همین باور بقیه خواسته هامو خلق کنم
خدارو شکر واقعا که من ودخترم تواین مسیر هستیم و استاد عزیزم معلم و راهنمای ماست استاد جان خداشما رو برای همه ی ما حفظ کنه که اینقدر خوبین هم شما هم خانم شایسته عزیز….
استاد جان با بیاد آوردن این خاطره از گرفتن گواهینامم
واین هم زمانی با این فایل
تابلوی اعلانات خدا رو بازم واضح دیدم که بهم میگه
مسیرم درسته شاید العان نتایج بزرگتر ازاین خلق نشده اما
بهزودی اتفاق میافته
من کلی موفقیت به دست آوردم
همین جداشدنم از همسرم که خواسته ی بزرگی بود برام
یا اجاره باشگاه که من اصلا فکرشم نمیکردم من میخواستم برم واسه مردم کارکنم
ویا موضوع سلامتی من اون اگزماهای دوستی معده درد بدن دردهام حتی دردهای خیلی زیاد دوران پریودیم
ویا حتی موضوع روابطم با بقیه من افتضاح بودم چه با خانمها چه آقایون
توی پا گذاشتن تودل ترسهام
ویا صحبت کردن با افرادی که جایگاه اجتماعی بالاتری ازمن دارن
ویا عزت نفسم که به دوره عزت نفس خیلی بیشتر شد راحت لباس میپوشم میرم بیرون اتفاقا همین هفته قبل رفتم نمایشگاه بین المللی چقدر راحت رفتم بالباس راحت ورزشی آزاد
ویا توی نگاه کردن به موضوعات زندگیم که بخشی از پیشرفت من هستن درک تضادها درک قانون تکامل درک قانون تمرکز درک داشتن احساس خوب =اتفاقات خوب
درک ایمان واقعی به خدا و اینکه چطور طرف وجودی من بزرگتر میشه اصلا سپاسگزاری کردن رو درک کردن
من اونقدر موفقیت دارم اونقدر تواین مدت تغییرات خوبی داشتم که به خودم نگاه میکنم میبینم چه قدر به نسبت قبلم تغییر کردم
چون استاد شما میگین توشرایط سخت ببیند وقتی تحت فشار هستین واکنش شما به اون مسائل چه جوریه
اگر همون واکنش رو نشون میدی این یعنی تغییر نکردی
اما اگر نه پس داری درست عمل میکنی
من میدونم شاید جاهایی هست هنوز نیاز به تلاش بیشتری داره کارکنم روخودم ولی به نسبت قبلم من خیلی جاها هم خوب عمل کردم سعی کردم آگاهانه واکنش درستی رو بدم
واون موضوع به نفع من پیش رفت
واین یعنی پیشرفت من یعنی تغییرات
یعنی عمل کردن به آگاهی ها
ومن به خودم میگم مریم جان توعالی هستی عزیزم توکافی هستی
و همینطور با احساس خوب ادامه بده وفقط لذت ببر نگران هیچی نباش نگران بچههات نباش خدا هست همینقدر ساده همینقدر عمیق همینقدر قلبی
و تمام زندگی فقط ایمان فقط توکل فقط یقین وباور قلبیه ورها بودن وهم جهت بودن با جریان خداوند
استاد چقدر من انسان خوشبختی هستم که اینها رو یادگرفتم
اینکه معلمی آگاه وعملگرا مثل شما دارم
وخدایی وهاب و مهربان که عاشق مخلوقش هست بینهایت ازحد تصورم
خدایا سپاسگزارم ازت برای نوشتن این کامنت
توبه قلبم امید آرامش ونور بخشیدی ومن بینهایت عاشق تو هستمو دوستت دارم ……..
با سپاس فراوان از شما استاد عزیزم وخانم شایسته عزیز وکامنت خوب دوستانم
چقدر در مورد بحث شیرینی صحبت کردنند استاد و چقدر برای من کمک کننده بود!
واقعا لذت میبرم از افرادی که اینقدر عالی رو خودشون کار می کنند!
چقدر داستان شما دوست عزیز برا من الهام بخش بود و چقدر از این روند لذت بردم!
واقعا تحسین میکنم دوستان رو که اینقدر قدرتمند رو خودشون کار می کنند!
واقعا استاد چقدر زیبا معقوله صبر رو توضیح دادن و چقدر برام کمک کننده بود !
اینکه اگر من صابر باشم حداقل ده هیچ از بقیه جلو ام!
اگر من ادامه بدم و ایمان داشته باشم که به موقع اش نتایج ها میاد! قطع برگه برنده به موقع اش رو میشه!
شکر الله یکتا بابت اینکه میتونم رو خودم کار کنم ولذت ببرم!
شکر الله بابت این سایت و آگاهی هاش
شکر الله بابت اینکه من دارم از روند طبیعت الهام میگیرم!
ببین امین از فاصله ای که استاد ی سبد تخم مرغ رو دید تا اونجایی که شروع کرد که تخم مرغ گرفتم برا جوجه کردن و همچنین اینکه بزرگ بشه و جوجه بشه چه روند طولانی داشته به نسبت!
میخوام بگم که نباید من تکامل رو فراموش کنم و نباید توهم بزنم که یک دفعه باید نتایج جادویی بگیرم ولی مطمئنم که اگر من از آگاهی های دوره ها استفاده کنم و ادامه بدم قطعا با ی رشد مرکب روبرو میشم!
شکر الله یکتا بابت اینکه میتونم از این فایل استفاده کنم برای ادامه دادن مسیرم!
انشالله که همگی مون به نتایج دلخواه برسیم و همواره لذت ببریم!
چیزی که خیلی قابل توجه است مسئله ی صبر است بعد از ایمان.
اگر ایمان نداشته باشیم کنار اومدن با شرایط ناخواسته میشه تحمل وبار سنگین.
ولی اگر ایمان داشته باشیم وتوکل کنیم میشه صبر در برابر تضاد. وکسب آگاهی از وجود تضاد برای رسیدن به خواسته .
در این پروژه متوجه شدم که باید روی خودم کار کنم. ایمان داشته باشم وصبور باشم ونتایج رو به دستان امن خداوند مهربان بسپارم.
موضوعی که چند وقته ذهنم رو در گیر کرده وداشتم تلاش فیزیکی می کردم برای رسیدن بهش. مسئله ارث وتبدیل املاک موروثی به پول.
در مورد اجرای قانون عجله کردم وصبوری نکردم. یه خواسته ای را مطرح کردم ولی عجله داشتم که هر چه زودتر به نتیجه برسم.
چند روزی است که تصمیم گرفته بودم برای مراسم سالگرد پدرم به اصفهان بروم. ولی متوجه شدم مثل همیشه ذوق وشوق رفتن ندارم. خوشحال نیستم. قلبم آروم نیست.
ولی داشتم تلاش می کردم به دنبال راهی باشم برای رفتن.
ولی وقتی پروژه ی تغییر رو گوش میدادم انگار تلنگری برای من بود که اگر داری مثل قبل نتیجه می گیری یعنی هنوز روی خودت کار نکردی. بعد با دوستم در مورد احساسم صحبت کردم واو گفت نباید بری. باید یه معصومه ی دیگه بشی. باید خودت رو آبدیت کنی.
استاد جان هر ایرادی واشکالی هست در خود ماست.
اگر میوه ای کرم میزنه از درون خودشه نه از بیرون.
اگر قرار باشه بعد از گفتن یه سری حرف ها وبیان خواسته ها بازم تا گفتن برنامه داریم بدوی وبروی. پس هنوز تغییر نکردی.
وقتی قرار روی خودم کار کنم باید از حواشی دور باشم. باید خودم با خودم کنار بیام. هیچ کس مسئول حال خوب من نیست ومن هم مسئول حال خوب کسی نیستم. ودقیق تر اینکه وقتی با یه سری از آدم ها هم فرمانس نباشی نمیتونی باهاشون در یک جا قرار بگیری.
خدای من چرا اینو نفهمیدم چرا عجله کردم. چرا آب در لیوان کسی ریختم که لیوانش سوراخ بود. چقدر نشتی انرژی.
خدای مهربانم ایمان دارم که اگر بنا بود بر رفتن چنان احساس خوبی بهم میدادی که همه جوره برم. وسیله مهم نیست. ولی وقتی وسیله رو هم می رسونی ولی احساس رو خوب نمیکنی. قلب رو باز نمیکنی یعنی اینکه همه چی مهیاست. حالا نشون بده چقدر مردی. چقدر اهل عملی.
خدای مهربانم قطعا وقتی حال دلمون خوب نیست یعنی مسیر اشتباه است.
باید یه دنده عقب بگیرم ودوباره ازنو شروع کنم. باید تغییر را در آغوش بگیرم. باید نترسم وشجاع باشم.
از همه مهمتر باید صبور باشم. به دور از دلواپسی ونگرانی.
خدایا شکرت که با قول دوستمان اگر نمیخواستی ما رو رشد بدهی اصلا وارد چنین مسیری نمی کردی. این ها همه نتیجه است. جوانه زدن نهال رشد است.
شرایط داره جوری پیش میره که یه لوبیای خاص کم کم جوانه بزنه وشاخه وبرگه بزنه ولوبیا بده.
وقتی یک نفر با صبر بیست نفر میشه یعنی در صد بیشترش با خداست.
کافیه فقط صبور باشم نتایج کم کم میاد. از قدیم گفتن عجله کار شیطونه.
خدایا شکرت که صبر بعد از ایمان یعنی زندگی در نهایت لذت ورسیدن به خواسته ها.
در جواب تمرین امروز من میخوام از تجربهم برای ازمون ارشد بگم
من هم سرکار میرفتم و هم درس میخوندم
اوایل که ازمون میدادم نتایج خوبی نداشتم اما با خودم میگفتم فقط ادامه بده تو قبلا هم معجزه خداوند رو دیدی
اینطوری شد که من ادامه دادم و موفق شدم رتبهی 32 رو کسب کنم
و فقط از خودم این انتظار رو داشتم که به بودجه بندی برسم
اما تجربه برعکس رو هم دارم
اوایل کارم که به کار راه پیدا کرده بودم با خودم گفتم تمومه دیگه و دست از تلاش برداشتم و هیچ کاری نکردم فکر میکردم بدست اوردن عنوان شغلی کافیه و به جای صبر و تلاش همش بیتابی کردم و برای دیگران کار کردم به جای اینکه خودم سایت بزنم و … در واقع میخواستم با عجله به پول برسم چون راه اندازی سایت و … زمانبر بود
اما الان با خدای خودم عهد بستم کسب و کار خودمو راه بندازم و صبور باشم
به نام خدای هدایتگرم به سمت خواسته هایم به سادگی و زیبایی و عزتمندانه و به صورت کاملا طبیعی و بدیهی هذا من فضل ربی
سلام به استاد جان و مریم عزیزم و دوستان عزیز
حکمت سپاسگزاری و تواضع در برابر خداوند :چقدر دارم این روزها بهتر درک میکنم که دیدن کوچکترین نعمتها و سپاسگزار بودن خیلی خیلی مهمه چقدر درک کردم که نبااااید احساس خوبم بودن در فرکانس سپاسگزاری رو به شرط رسیدن به خواسته به نتیجه به هدف خاصی گره بزنم
الان یه خواسته هایی رو بهش رسیدم که میگفتم اگر به این خواسته برسم احساسم خیلی خوب میشه خیلی راضی و شاد و سپاسگزار میشم ولی میبینم در واقعیت این خواسته ها که الان تجربه اش میکنم برای یه مدت کوتاهی حالمو خوب کرد ولی با شکل گیری یه خواسته جدید یا با برخورد به یه تضاد اصلا دیگه اون نعمتهایی که دارم و یه روزی ارزوم بود تو اون زمان به چشمم نمیاد
یعنی احساس خوب من اصلا به هیچ عنوان وابسته به رسیدن یه خواسته یا نعمتی که میخواستم وصل نیست من باااااید احساس خوب رو در درون خودم پیدا کنم به خاطر اینکه خدایی در وجودم دارم که همیشه همراهمه با منه از رگ گردن به من نزدیکتره حمایت و هدایتش رو دارم و هر لحظه میتونم با یاد و ذکر و عبادتش اروم باشم و هم جهت با جریان خیرش بشم باید به این نیرو به این قدرت مطلق به رب العالمین احساس خوبم رو وصل کنم
اما اگر احساس خوبم به نتیجه گره بخوره یا به اون خواسته نمیرسم یا اگر برسم هم باز با یه تضاد دیگه با یه خواسته دیگه مواجه میشم و دیگه اون نعمتی که دارم رو اصلا به چشمم نمیاد و باز احساس بد دارم
وقتی به این شکل به موضوع نگاه میکنم تو تضاد دیگه فقط از خداوند میخوام که بهم مقاااام صبار شکور عطا کنه خودش ارومم کنه تمام تلاشم تو تضادها فقط اینه که اسما خداوند رو صدا بزنم یادش کنم به قدرت بی نهایتش توکل کنم قران بخونم بنویسم و باهاش حرف بزنم
سوال کنم ازش که چه راه حلی برام داره بهم بگه
تو اون تضاد فقط سعیم اینه که صبر کنم با ایمان با توکل به اینکه هدایت میشم
مسیر بهم گفته میشه جواب رو بهم میگه ایده و راهکار رو بهم میده
تکرار کنم که من در دستان امن خداوندم و او همیشه و در هر لحظه به بهترین شکل از من مراقبت میکنه
حواسش به من هست به فکر من هست من رها شده نیستم
تمام سعیم اینه که به این خدا اعتمااااد کنم
باور کنم که با این باورهام هر لحظه زندگیم رو دارم خلق میکنم من خالقم میتونم شرایط رو تغییر بدم
دیگه گله و شکایت و غر زدن و گریه کردن هیچ فایده ای نداره باید با باورهای توحیدیم با مثبت نگریم با شکرگزار بودن برای کوچکترین تغییر مثبت خودمو به قدرت خلق و تغییر شرایط ناجالب برسونم
بارها میگم خدایا تو میدونی تو میتونی تو راهشو بلدی خدایا تو به من اگاهی ،بینایی ،شنوایی ،نزدیکی، مهربان و بخشنده ای پناهی جز تو نیست ولی و سرپرستمی تو از نیاز و دعا و خواسته من اگاهی هدایتم کن
من بدون هدایت تو هیچم گمراه و سرگردون میشم انی و کمتر از انی منو به حال خودم واگذار نکن
نوشتن در مورد این مسیر که باید طی کنم خیلللی راحته اما وقتی تو اون تضاد هستی به این شکل عمل کردن واقعا سخته من نمیگم عالی عمل کردم ولی تکاملی کمی بهتر شدم خودمو به خاطر اینکه نتونستم خیلی خوب عمل کنم سرزنش نمیکنم نیاز دارم تکاملم رو طی کنم نیاز دارم قویتر بشم
خدایا تمام کارها رو تو انجام میدی پس اسونم کن برای اسونی ها میخوام کارهام خیلی راحت پیش بره
دوست قشنگم چقدر از خوندن کامنت لذت بردم دو بار خواندم آن جایی که گفتی خودم سرزنش نمی کنم شما را تحسین کردم به خودم گفتم ببین زهرا یاد بگیر آنقدر کمال گرا نباش و خودت سرزنش نکن دیروز من تو محل کارم شنیدم چند تا از پرسنل می خواهند بروند من از آن موقع که تو این مسیر قرار گرفتم اصلا تو حاشیه نیستم یعنی از این کار متنفرم به خاطر همین هم یک جورایی کسی با من حال نمی کنه ولی من مسیر خودم رفتم من 20 سال هم سابقه دارم ولی شرایط فعلا جوری نیست بیرون بیام چون با 20سابقه و بهترین کیفیت و شخصیت و علم داشتن در مورد کار از شرایط خوبی بر خوردار نیستم میدوننم هم خودم مقصر بودم حالا این ها را نوشتم که بگم دیروز یکم از مسیر خارج شدم یعنی با خواهرم در مورد اینکه هیچ پرسنلی این جا نمی مونه و از این حرفها و گوش هام باز گذاشتم حرفهای بی خودی در مورد همین مسایل شنیدم حسم خیلی بد شده بود از دست خودم عصبانی بودم گفتم خدایا من ببخش اشتباه کردم این پاشنه آشیل من شده از 12قدم اگه یکم از مسیر شخصیت درست خارج بشم به شدت احساس بدی به من دست می ده البته خیلی سعی کردم کنترل کنم و بهترهم شدم آنقدر با خودم حرف که اشکال ندارد تو هم انسانی خسته شدی یکم بهتر شدم خدا را شکر کامنت شما را خواندم و خداوند به من گفت خودت سرزنش نکن دوست عزیز انشالله یک روز از نزدیک ببینمت و بهترین ها غ برات آرزو می کنم
از اونجایی که آزادی مالی، مکانی و زمانی برای من بسیار ارزش است، هدفی بلند مدت درجهت ایجاد کسب و کار شخصی خودم دارم که برای آن تلاش میکنم.
در مسیر این هدف، نشانه های زیادی برایم آماده اند که مسیر من را تایید میکنند.
یعنی به من نشان میدهند که در مسیر درستی حرکت میکنم.
به شخصه وقتی همواره دارم روی خودم کار میکنم وقتی نشانه ای میاد، ذهن من خودش نشانه رو تشخیص میده و وقتی تشخیصش دادم، دیگه ولش نمیکنم و مرتبا با خودم میگم ببین داره اتفاقات با افکار تو تغییر میکنه.
یعنی تویی که داری زندگیتو خلق میکنی.
پس ادامه بده…
مسیر داره روون پیش میره…
بعد از این که نشانه رو قشنگ توی ذهنم بزرگ کردم و کلی درموردش با خودم صحبت کردم کار تازه شروع میشه و میرم سراغ مرور باور های درست و قدرتمند کننده در مسیر هدفم.
به طور مثال برای ایجاد یک ‘باشگاه مشتریان’ کار کردن روی این باور که:
مربیگری کار آسانی است.
اکثریت جامعه ورزشکار نیستند وبه همین دلیل نیاز دارند که فعالیت بدنی انجام دهند و مربی برای خود بگیرند.
تعداد افرادی که به ورزش کردن و مربی نیاز دارند بسیار زیاد و بازار هدف بزرگ و بی نهایتی دارد.
به دلیل اینکه من بدن متناسب و سالمی دارم شخص مناسبی برای مشاوره دادن به دیگران هستم .
به دلیل اینکه من بدن عضلانی دارم میتوانم به خوبی به دیگران در رسیدن به هدف ورزشیشان کمک کنم چون قبلا خودم به این هدف رسیده ام.
به دلیل اینکه من در رشته ی علوم ورزشی درس میخوانم و اطلاعات آکادمیک خوبی دارم میتوانم به خوبی مربیگری کنم.
به دلیل اینکه 7 سال سابقه بدنسازی دارم میتوانم به خوبی با کلاینت ها کار کنم و تمرینات مناسبی به آنها بدهم.
به دلیل اینکه حدود 2 سال در حرفه ی ماساژ فعالیت دارم به خوبی عضلات بدن را میشناسم.
به دلیل شناخت عضلات و حرکات آنها به خوبی میتوانم تمرینات مقاومتی را طراحی کنم.
به دلیل اینکه در دوره ی حرکات اصلاحی شرکت کرده ام میتوانم به خوبی آسیب افراد را تشخیص دهم و از آسیب بیشتر جلوگیری کنم.
وقتی ما روی خودمون کار میکنیم در همه ی جوانب زندگی برایمان آسان خواهد شد.
در مثال مربیگیری ممکن است بی نهایت انسان هدایت بشوند به سمت من و بخواهند با من کار کنند.
ممکن است افراد از روش های ساده ی تمرینی من خوششان بیاید و بخواهند با من تمرین کنند.
ممکن است افراد اخلاق و مهارت من برایشان جذاب باشد و بخواهند با من وقت بگذرانند و مبالغ خوبی پرداخت کنند.
خداوند افراد زیادی را به سمت من هدایت میکند.
چون وظیفه ی خداوند هدایت است.
خداوند افرادی که با شوق و ذوق میخواهند بدن خود را بسازند به سوی من هدایت میکند.
خداوند افرادی با ذهن ثروتمند را به سمت من هدایت میکند.
خداوند افرادی با پشتکار بالا و روحیه ی ورزشی را به سمت من هدایت میکند.
برای کسی که همواره روی خودش کار میکند، موقعیت ها، شرایط و اتفاقات در جهت رسیدن او به خواسته هایش است.
و در ادامه با خودم میگم که اگر با صبر و طی کردن تکاملت تونستی بدنتو انقد خوب بسازی پس میتونی کسب و کار شخصیتم با صبر و طی کردن تکاملت و کار کردن همیشگی روی باورهات بسازی.
و مهمتر از آن، برای اینکه در میانه راه «عجول» نشوید و مسیر را رها نکنید، چگونه «جوانههای کوچک» و نشانههای اولیهای که در مسیرتان میبینید را شناسایی میکنید؟
برای ما بنویسید که چگونه با «بزرگ کردن» و سپاسگزاری بابت همین نتایج بهظاهر کوچک (مانند احساس آرامش بیشتر، ایدههای جدید، یا یک موفقیت مالی اندک)، ایمان و انگیزهی خود را برای ادامه دادن مسیر تا رسیدن به «درخت تنومند» و نتایج بزرگ، حفظ میکنید؟
در پایان، از تجربهی گذشته بگویید: جایی که صبرِ شما نتیجه را چند برابر کرد یا عجله شما را عقب انداخت. چه آموختید؟
هدف یا خواسته بزرگی که دارم براش تلاش می کنم!
راستش من وقتی وارد این سایت شدم حالم بد بود و دچار افسردگی بودم، جوری که منفعل شده بودم و هیچ کاری نمی تونستم انجام بدم، به شدت ناامید بودم. هر روز صبح که از خواب بیدار می شدم با افکار منفی و گفتگوهای ذهنی منفی بیدار می شدم و هیچ شور و شوقی برای زندگی نداشتم. به شدت احساس بی ارزشی می کردم.
تا اینکه به سایت هدایت شدم و راستش اولش فقط بخاطر رهایی از اون احساس بد و منفی شدید بود که من رو افسرده کرده بود.
با دوره لیاقت شروع کردم چون می دونستم پاشنه آشیل من احساس لیاقت درونیه.
وقتی شروع کردم به کار کردن روی دوره و حل کردن تمارین، رفته رفته حس می کردم دارم بهتر میشم.
هر جلسه دوره لیاقت و تمارینش باعث میشد من بیشتر خودم رو بشناسم و منشا احساس بی لیاقتی خودم رو کشف می کردم و هر بار یک لایه از درون خودم رو ورق می زدم و هر چی رو به جلو می رفتم به لایه های عمیق تری می رسیدم.
وقتی تمارین رو می نوشتم، ساعتها می نشستم و به گذشته فکر می کردم، به گذشته بر می گشتم، شخم می زدم، کنکاش می کردم، فکر می کردم و به جاهایی می رسیدم و به مسائلی می رسیدم که هیچ وقت قبلا بهش نرسیده بودم ( حتی بش فکر نکرده بودم) و کلی متاثر می شدم و اشک می ریختم ولی می دونستم این درد، درد خوبیه، درد آگاه شدنه، درد شفا یافتنه.
چون بعدش احساس سبکی می کردم.
وقتی این تغییرات رو می دیدم و احساس می کردم یه چیزهایی در من داره تغییر می کنه، دیگه رهاش نکردم. و این باعث شده بود که خیلی متعهدانه دوره رو کار می کردم و هر جلسه کامنت میذاشتم و کامنت می خوندم و هر چی جلوتر می رفتم حس می کردم حالم داره بهتر میشه .
الانم که یاد اون روزها می افتم که تقریبا دو ماه پیش بود منقلب میشم.
واقعا حس می کردم داره تغییراتی در من داره صورت می گیره. آگاهی های دوره لیاقت، مخصوصا جلسه اول و دومش خیلی خیلی به من کمک کرد.
مقایسه و گفتگوهای درونی
در یک برهه ای بخاطر یسری اتفاقات، من آدمی شده بودم که چشم دیدن پیشرفت آدمها رو نداشتم حتی دوستهای نزدیکم، حتی خانوادم
به شدت حسود بودم. همیشه داشتم خودم رو با بقیه مقایسه می کردم و احساس ضعف می کردم.
توانایی ها و استعدادهای خودم رو نمی دیدم و تمرکزم رو گذاشته بودم روی ناکامی ها و نداشته هام.
و این احساس بد و منفی مثل یه باتلاق هر روز داشت من رو بیشتر به سمت خودش می کشید.
من رو فلج کرده بود و توان حرکت رو ازم گرفته بود.
روز و شب کارم شده بود گله و شکایت به خدا و زمین و زمان.
از همه چیز و همه کس شاکی بودم.
و ناکامی های خودم رو می انداختم گردن بخت و شانس و ….
من روزانه ساعتها وقت میذاشتم و روی دوره کار می کردم.
بارها و بارها فایلها رو گوش می کردم و یادداشت می کردم.
توی یکماه، یک دور دوره رو کار کردم بی وقفه.
و ماه بعد دوباره برگشتم و مجدد شروع کردم و بهاره الان رو با بهاره یکماه پیش مقایسه می کردم و می دیدم چقدر تغییر کرده.
خودم باورم نمیشد.
چقدر احساسم بهتر شده بود.
و این به من انگیزه می داد برای بودن در سایت و کار کردن روی خودم.
رفته رفته استعدادها و تواناییهام رو کشف می کردم و می فهمیدم که من تو چه زمینه هایی توانایی دارم و می تونم روش کار کنم و خودم رو ارتقا بدم.
آروم آروم خواسته ها شکل گرفت و تمرکزم از روی ناخواسته ها داشت متمایل میشد روی خواسته ها.
اونی که تا همین یکماه قبلش، درگیر افسردگی شدید بود و فکر می کرد که به هیچ دردی نمی خوره و دیگه زندگی همینه و کاریش نمیشه کرد، حالا تازه داشت با خود واقعیش آشنا میشد و میدید که نه مثل اینکه اونقدرام آدم به درد نخوری نیست.
استاد میگن توی این مسیر صبور باشید تا نتایج رو ببینید ولی من خیلی زود نتایج رو دیدم.
البته که من یکماه متعهدانه و تقریبا تمام وقت داشتم روی دوره کار می کردم و می نوشتم و می خوندم.
ولی به جدیت می تونم بگم هیچ چیز دیگه ای نمی تونست توی اون برهه غیر از آگاهی های این دوره، من رو از اون وضعیت فلاکت بار خارج کنه.
خدا رو هزاران بار شاکرم.
در حال حاضر دو خواسته ی بزرگ دارم
اول: تغییر شخصیت و ساختن یک من قوی تر، آرام تر و آگاه تر
دوم: شروع دوباره کارم و رسیدن به استقلال مالی
برای من این دو مسیر به هم پیوسته ان چون باور دارم تا زمانی که درونم رشد نکنه، نتایج بیرونی هم پایدار نمی مونه.
در این مدت تغییرات کوچیکی در خودم حس کردم:
در موقعیتهایی که قبلا سریع واکنش نشون می دادم، حالا بیشتر سکوت می کنم و از درون بررسی می کنم.
نسبت به خودم مهربون تر شدم و کمتر خودمو سرزنش می کنم.
حس می کنم انرژی کارکردن و رفتن به سمت اقدام دوباره در من زنده شده.
اینها نشونه هایی هستن که به من میگن مسیر درسته، حتی اگه هنوز نتایج بزرگ مالی یا شغلی به دست نیومده.
چطور ایمان و انگیزه م رو حفظ می کنم؟
با دیدن و سپاسگزاری بابت همین تغییرات کوچک.
هر روز دارم به خودم میگم:
بهاره تو داری رشد می کنی. شاید هنوز به مقصد نرسیدی، ولی دیگه اون آدم قبلی نیستی.
نوشتن موفقیتهای کوچیک و احساسات خوبم باعث میشه ذهنم بجای عجله، روی پیشرفت تمرکز کنه.
و جالبه که من قبلا بسیار آدم عجولی بودم.
از تجربه های گذشته ام آموختم که هر وقت عجله کردم، مثلا خواستم یکباره همه چیز رو تغییر بدم یا در رابطه ای احساساتی تصمیم گرفتم، نتیجه یا عقب افتاد یا باعث رنج شد.
اما زمانی که صبر کردم، سکوت کردم و اجازه دادم چیزها به طور طبیعی رشد کنن، نتیجه چند برابر زیباتر شد.
مثل وقتی که از فضای مسموم کلاسم خارج شدم و با صبر و سکوت، عزت نفسم رو بازپس گرفتم، اونجا فهمیدم قدرت واقعی در صبر اگاهانه ست نه در واکنش سریع.
صبر یعنی ((اعتماد))
یعنی بدونی که خدا، زندگی و مسیر رشد تو، همه دارن کار خودشونو می کنن.
فقط چون هنوز نتیجه رو نمی بینی، معنیش این نیست که اتفاقی نمی افته.
صبر یعنی ایمان به آنچه در ناپیدا در حال شکل گیریه.
وقتی صبر می کنی، در واقع داری میگی، من مطمئنم بذرها در خاک دارن ریشه می زنن، حتی اگه هنوز سبز نشدن.
بهاره:
هر وقت حس کردی داری عجله می کنی یا ذهنت میگه باید زودتر نتیجه بگیرم، با خودت تکرار کن: همه چیز داره شکل می گیره، حتی اگر من هنوز نبینمش.
من امنم. زمان در خدمت منه نه علیه من.
من حالا یاد گرفتم مسیر رشد مثل کاشتن درخته: اگر هر روز با عشق و ایمان آبیاریش کنی، حتی قبل ازینکه میوه بده، از دیدن برگها و سایه ش لذت می بری.
من حالا در مسیر هستم… آرام ولی پیوسته.
خدایا ممنونم برای بودن در این مسیر
خدایا ممنونم بابت آگاهی هایی که هر روز در روح و ذهن من متجلی میشن
خدایا ممنونم برای وجود استاد عباسمنش و خانم شایسته مهربان و فهمیم و همه دوستان عزیز
به نام خدای مهربان که هرلحظه ماراهدایت وحمایت میکند…
سلام به استاد عزیزومریم نازنینم ..
یادمه مدت هاقبل توی یه فایلی ازاستاد درباره ی آیه ای ازصبر شنیدم که خداوندمیفرماید هرکدام ازشما بر20 نفرپیروزید اگر……یادمه چقدر دقیق شدم که بشنوم ازاستادکه واژه ی بعدی چیه که میشه باوجودش یک نفر بر20 نفرپیروزباشه واقعا انتظارنداشتم که واژه ی صبرو بشنوم شاید فکرم به تمرین کردن مهارت آموزی استمرار قدرت حمایت توکل امید یا….رفت ولی استادهم چندبارتاکیدکردن که خداوندمیتونست واژه ی دیگه ای به کارببره امافرمودکد صبر،پس خیلی مهمه ..
بایدنکاتی که استاد درقسمت متن این فایل قراردادند وباخودم مرورکنم وبنویسم شون وخوب فکرکنم درموردش چون واقعا آگاهیم وبردبالا وخیلی چیزارو تومغزم روشن کرد..
صبربه معنای طی کردن تکامل هست (شاید فک میکردم هیچ کاری نکنم ودست رودست بزارم وصبرکنم خداخودش درست کنه )ولی باید من تکاملم وعم طی کنم وادامه بدم وصبرداشته باشم تانتیجه ی بزرگ برسه ..
چقدر خوبه حتی به خاطر صبرداشتن هم ازخداوند پاداش بگیریم وچه حس خوبی داره که ماعزیزدل خداوندهستیم ونکته ی مهم تر اینکه خداوند به مومنین میفرماید که صبرکنید پس یعنی بدون ایمان به خداوند صبر هم فایده نداره ..
درموردسایت زدن دوست عزیزمون که سایت زدن بایدبگم من هم درحال انجام همین کارم اولش چقدرمقاومت داشتم وخیلیشم به خاطرعدم احساس لیاقت بود ولی گفتم بلیدتغییرکنم و روزاول که پروژه تغییر وشروع کردم دست زدم به بهبود های کوچیک وتمرین واجراکردم ومن فقط نزدیک 40 نفرعضو داشتم وقرارشد منم تبادل کنم وپست بزارم و روی یه برگه نوشتم یه قدم خیلی کوچیک وکه تا24 ساعت انجامش بدم واین پروژه باعث شد قدم بردارم و برای عضوشدن هریک نفر چهقدر خوشحال میشدم وعزت نفسم میرفت بالا باورساختم هماهنگ بلخواسته و دوباره چقدر ذوق وشکرگذاری کردم که 92 نفرعضوم شده و نگاه میکردم دور وبرم کسی که بیشترین عضو رودلشت 136 نفربودفکرمیکنم ومن میگفتم خیلیه کاش منم داشته باشم والان کم کم باتوجه به قانون تکانل 143نفرعضو دارم وچقدر خوشحالم واین مسیرو ادامه خواهم داد وصبرخواهم کرد خداوند پاسخ خواهد داد و کوچولو کوچولو مشتری ها چندتایی پست هام ودیدن و سفارش دادن یکی گفت ازاین میخایم یکی گفت لباسم مشکلش اینه فلان پارچه رومیخام من خودم وتحسین میکنم من فعلا اون جوونه زدن ورنگ سبزو میبینم وباید تاک ونورمناسب (باور)بدم بهش تارشد کنه ودرختی عظیم بشه دراین هیچ شکی تیست وانشالله من هم ثمره ی تلاش وصبرم وخواهم دید وباایمان دارم برای روزی آماده میشم که خیلی کسب وکاراینترنتی به دردم میخوره و درکنارکارفیزیکی عالیه اما من این فروش اینترنتی وواسه مهاجرتم به مکان بهترمیخام که حتی بدون مغازه هم فروش داشته باشم و باید مثل شرکت نوکیانبود و تغییر کردکه خودم وبادنیای جدید وفق بدم تانابودنشم ورشدکنم …
الان داره نزدیک به یک سال میشه که من کسب وکارم وشروع کردم ولی دارم روش کارمیکنم من این هدف و بانام ویادخداشروع کردم وهیچی بلدنبودم وخیلی میترسیدم که من هیچ کس وجارونمیشناسم اماقدم اول وبرداشتم وگفتم خداوند هدایت خواهد کرد ومن وموردحمایت قرارمیده حتما درهارو بازمیکنه و بایدتکامل خودم وطی کنم وضع هرروز بهترخواهدشد اگه بهترنشم بدترمیشم پس باید تغییرکنم شاید این کارزودنتیجه بده شایدم دیرر ولی مهم اینه که نتیجه میده ..
شکرش که به درخواست هام پاسخ میده ..
شکرکه درهارو بازمیکنه ..
شکر من وبآدم های جدید وموفقی آشناکرده وبازهم آشنامیکند …
شکرکه نتیجه های مالی کوچک ومیبینم ..
شکر که درکنار کسب وکارم شغلی هم دارم که ازش کسب درآمدمیکنم وصرف هدفم کنم …
شکرکه مسیرعلایقم ومیشناسم ودرجهتش قدم برمیدارم ..
شکرکه ایمان دارم وصبرمیکنم وفقط روی هدایتش حساب کردم ..
شکرکه مغازم وازقبل آماده کرده وهزینه ای بابتش نمیدم چقدر جلوام ازخیلیا ..
شکر که همسرم ومخلوقات ودرجهت هدفم به خدمت درآورده ..
شکرکه آدم هایی هستن که من میتونم باانجام کارموردعلاقم گره ازکارشون بازکنم ..
شکرکه دنیاپرازثروت ونعمت وفرصته ومن این وباورکردم ورفتارم عوض شده …
شکربرای خونه ی بزرگ وخیلی خوشگلم که دیگه داره آماده میشه …
شکربرای وجودنازنین خودم که لایق آفریدن بودم که خداوندمراآفرید.
شکربابت وجودخانواده ی عزیزم دوقلوهای نازنینم وپسربزرگم وهمسر عزیزوصبوروپرتلاشم .
شکرکه همگی سالمیم ..
شکرهمگی درمسیردرستیم وزندگیمون پاکه به دورازهرگونه دود الکل یا ….
شکرکه کارداریم وعلاقه هم داریم نسبت به شغل مون ..
شکر بابت مشتری هایی که خداوند به سمت من میفرسته ..
شکربابت ایده هایی که بهم میده .
شکربابت وجود قوانین .
شکرکه منو به این مسیر آورد واستادعباسمنش ومریم جانو بهم معرفی کرد..
شکرکه من ازاون دسته آدم هاهستم که ازغیبت متنفرم وشجاعت این ودارم که درمقابل هرکس که پیشم غیبت میکنه بهش بگم لطفا غیبت نکن حتی شده پیش من ..
شورمن وقتم وبراهدفم میزارم ..
شکربابت پدرم ومادرم وخاهرام وبرادرم وسلانتیشون ..
شکربابت ماشین مون که چقدر زندگی آسون شده باهاش .
شکربابت رانندگی خودم ..
شکربابت پس اندازو طلاهام ..
ومهم تراینکه پول وسرمایه مون درجاهای خوب خرج میشه صرف ثروت بیشتر پیشرفت بیشتر ودرجهت اهداف مون نه درجهت (بیماری ‘قرض’یا هرچیزدیگه ای )
شکربابت آرامشم درزندگیم .
شکربابت وجوددوستان گلم دراین سایت که باهاشون هم مدارم ..
شکربابت نمازخوندنم و عبادت خدایی که هرلحظه وهرجا باهاش میشه ارتباط برقرارکرد ..
شکر بابت نعمت گازوبرق و آب و خورشیو زمین وخاک ودرختها و …..که خیلی برامون عادی شده ولی نعمت های بسیارارزشمندی هستن ..
شکربابت زندگی که چقدر خیلیا آرزوداشتن زنده باشن دوباره مسیر درست وبرن ساعتی باخانوادشون باشن چقدرقدرمیدونن چه قدر دوست دارن که فرزندشون ودرآغوش بگیرن پس همین زنده بودن وخیلی باید قدردونست …
شکربابت چهره ی زیبام و چهره های زیبای عزیزانم ..
شکربابت تمام زیبایی های جهان و
هزاران شکر وشکر وشکر که تمامی ندارد ..
به نام خداوند بخشنده مهربانم هرآنچه دارم ازآن تودارم خداجونم تنها تورو میپرستم وتنهااز تویاری میجویم
سلام به استاد عزیزم واستاد مریم جانم
سلام به همه دوستان ارزشمندم
هدف یا خواستهی بزرگی که برایش تلاش میکنید چیست؟ خیلی خیلی دوست دارم بیزینس خودم رو داشته باشم به درآمد برسم.
چگونه «جوانههای کوچک» و نشانههای اولیهای که در مسیرتان میبینید را شناسایی میکنید؟
اخیرا خیلی خیلی نسبت به قبلم احساس آرامش دارم،ارتباطم با خداوندم توحیدی ترشده وخودم رو در آغوش خداوندم احساس میکنم وحضور خداوندم در زندگیم پر رنگ تر شده وآرامشی که،خداوند در هر لحظه کنارمه وهدایتم میکنه تمام وجودم رو فرا گرفته ونه غمی از گذشته دارم ونه نگران آینده هستم وتسلیم تسلیم خداوندم.
رابطم با همسر وفرزندانم دلی وباعشق تر از قبلم شده،هدفمند وامیدوار هر روزم رو شروع میکنم
استاد یکی از نشانه ها،اینکه شما گفتین وقتی یاد کسی میکنید یا بهش فکر میکنید یا باهاتون تماس میگیره یا میبینیدش،استاد خیلی خیلی این تجربه رو داشتم مخصوصا سر کار نونوایی بارها شده یاد یه مشتری کردم درلحظه یا ساعتی بعدش اومده نون گرفته. یا پول پیدا کردم
برای انجام هرکاری حتی کوچکترین کار مثل غذا پختن از خداوندم هدایت میخام ونشانه ها وهدایت هارو دریافت میکنم.
قطع شدن ارتباطم با افرادی که در فرکانسم نبودن.
محبت واحترام وهدایایی که از اطرافیانم دریافت میکنم و….
برای ما بنویسید که چگونه با «بزرگ کردن» و سپاسگزاری بابت همین نتایج بهظاهر کوچک (مانند احساس آرامش بیشتر، ایدههای جدید، یا یک موفقیت مالی اندک)، ایمان و انگیزهی خود را برای ادامه دادن مسیر تا رسیدن به «درخت تنومند» و نتایج بزرگ، حفظ میکنید؟
هر روز ستاره قطبیم رو انجام میدم وسپاسگزار تک تک داشته هام میشم وحتی
خوب شدن خون ریزی لثه هام که با کوچیکترین ضربه خون می اومد و سالهای سال بود که ازش رنج میبردم وبا هیچ درمان ودکتری خوب نشده بود، تقریبا 6 ماهی هستش که بدون هیچ درمان ودکتری خوب شده وهر روز صبح در ستاره قطبیم شکر گزار میکنم واز خداوندم میخام همینطور که بدون هیچ سختی به این خواستم رسیدم به خواسته ها وهدفهام برسم.
در پایان، از تجربهی گذشته بگویید: جایی که صبرِ شما نتیجه را چند برابر کرد یا عجله شما را عقب انداخت. چه آموختید؟ا
استاد در شروع کار نونوایی با کمترین سهمیه آرد، دریه مکان خلوت،مشتری خیلی کم،استارت کار رو زدیم ووهربار در مسیر کار،به تضادها یی بر میخوردیم اما تسلیم نشدیم وادامه دادیم وبا صبر مقاومت وایمان وعشقی که در این مسیر داشتیم.در حال حاضر به جایگاه عالی رسیدیم واز همه نظر رشد کردیم واین موضوع خیلی خیلی کمکم میکنه برای حرکت در مسیرخواسته ها واهدافم.
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
برای اینکه این آگاهیها عمیقاً در وجود شما بنشیند، از شما میخواهم به این سؤال فکر کنید و تجربهی ارزشمند خود را با ما در میان بگذارید:
هدف یا خواستهی بزرگی که برایش تلاش میکنید چیست؟
و مهمتر از آن، برای اینکه در میانه راه «عجول» نشوید و مسیر را رها نکنید، چگونه «جوانههای کوچک» و نشانههای اولیهای که در مسیرتان میبینید را شناسایی میکنید؟
برای ما بنویسید که چگونه با «بزرگ کردن» و سپاسگزاری بابت همین نتایج بهظاهر کوچک (مانند احساس آرامش بیشتر، ایدههای جدید، یا یک موفقیت مالی اندک)، ایمان و انگیزهی خود را برای ادامه دادن مسیر تا رسیدن به «درخت تنومند» و نتایج بزرگ، حفظ میکنید؟
در پایان، از تجربهی گذشته بگویید: جایی که صبرِ شما نتیجه را چند برابر کرد یا عجله شما را عقب انداخت. چه آموختید؟
وقتی این فایلها رو گوش میکنم برمیگردم به خودم ونگاه میکنم ببینم نسبت به خودم چه احساسی دارم ازمسیری که دارم عبور میکنم چه احساسی دارم
به گذشته نگاه میکنم واون احساس رو هم مرور میکنم
و وقتی این فایل رو گوش دادم دیدم چقدر اتفاقات خوب برام مرور شد
درسته بعضی وقتها دلم میخواد اتفاقات سریع رخ بده
اما قانون جهان هستی به عجله من نگاه نمیکنه اون به فرکانسهای من نگاه میکنه
واسه همین حواسمو جمع میکنم به خودم میگم مریم العان چی فرکانسی داری میفرستی به جهان
قشنگ یه وقتهایی واضح مچ ذهنمو میگیرم داره به کمبود فکرمیکنه اما زبونم میگه میخوام اوضاع مالیم بازم بهتر بشه وچیزهای دیگه هم همینطور
وقشنگ متوجه درونم میشم داره به کمبودها توجه میکنه
استاد دختر من چند وقت پیش امتحان گواهینامه داشت
.امتحان آیین نامه رو همون باراول قبول شد اما امتحان شهری که با افسر داشت رو حدود چهار جلسه افتاد …
خیلی ازخودش ناراحت شد .وازخودش عصبانی بود ، چون دخترم واقعا باهوش و توانمند
وخیلی هم کمالگراست ومیخواد همه چی رو درست انجام بده
ووقتی این اتفاق نمی افته خیلی ناراحت میشه واحساس بدی داره …
البته که به لطف آموزشهای شما خیلی بهتر شده چون داره رو خودش کارمیکنه
چندروز پیش بهم زنگ داد گفت مامان من امتحان شهری دارم ومیخوام احساسم خوب باشه میخوام قبول بشم
وگفت من همه ی اون آیتم های امتحان رو بلدم کامل ولی ووقتی پیش افسر میشینم استرس میگیرم واصلا نمیدونم دارم چیکار میکنم …
من یادخودم افتادم من اصلا این حس استرس رو نداشتم اگرم بود خیلی کم بود چون باورداشتم اون افسر هیچ قدرتی توی زندگی من نداره اون تعیین نمیکنه من قبول بشم یانه
بلکه من خودم هستم آیا باوردارم ازپس این کاربر میام آیا من طرف خودمو که یادگیری تمام اون آیتم ها بود رو بلدم گفتم بله بلدم طرف خودمو انجام دادم مثل پارک دوبل دنده عقب دور دوفرمون و………بقیه موارد
وحالا بهتر بااحساس خوب برم و امتحان بدم اون افسر هم یک دستی ازخداست تا منو به خواستم برسونه اونو خدا فرستاده به من خدمت کنه به من کمک کنه
ومن آماده ام برای امتحان بقیه کارها رو خدا انجام میده همه ی اینها رو به دخترم هم گفتم وچقدر یادآوری این موضوع بهم کمک کرد تا من خودم العان این آگاهی ها رو بیاد بیارم ….
من طرف خودمو توی کارم دارم انجام میدم کلاس ثبت نام کردم بصورت آنلاین، با استادی که نحوه توضیحات وتدریسش رو دوست دارم ودرک بهتری ازیادگیری دروسی مثل اناتومی برنامه نویسی و بقیه موارد دارم ……
تو باشگاه هم سعی میکنم وقتی برنامه تمرینی برای شاگردام مینویسم درست طبق چیزی که العان نیاز داره باشه
سعی میکنم اسم حرکات رو به صورت انگلیس و درستش بیان کنم
سعی میکنم به شاگردم تفهیم کنم اون حرکت که داره اجرا میکنه دقیقا قراره کدوم عضله رو درگیر کنه عضله هدفش کجاست و عضلات ثانویه درگیری وکمکی کدومهاست
وقتی به شاگردم اینارو توضیح میدم اون ارتباط بهتری با عضلش برقرار میکنه …
توی روابط با افراد توی باشگاه و اطرافیانم هم سعی میکنم نکات مثبت اونها رو بلد کنم ،درسته یه وقتهایی ذهنم میره سراغ منفیها اما به خودم میگم اگه به این کار ادامه بدم دورم پر میشه از ادمهای نامناسب آیا من اینو میخوام بعد میگم نه وسعی میکنم ذهنم رو ازاون فرد بردارم …..
توی موضوع درآمدم به خودم میگم من دارم طرف خودمو انجام میدم قدم برمیدارم باورهامو نسبت به فراوانی درست میکنم .من هزینه آیی رو بابت مایحتاج خودم پرداخت میکنم و بقیه چیزها که شامل اجاره باشگاه و…..میشه
وبه خودم میگم وقتی خدا اینهمه به من نعمت داده .وقتی به یک موریانه تودل زمین روزی میده من که اشرف مخلوقش هستم .من به خدا ایمان دارم بهش ایمان آوردم خدا بهم کارداده درآمد داده جا و مکان داده بهم روزی داده غذای سالم آب سالم محیط تمیز پس بیشترم میده
من باید ظرف وجودی خودم وبزرگ کنم طرف من اینه
بقیه رو خدا درست میکنه چه جوری نمیدونم کی نمیدونم چطورشم به من ربطی نداره نمیدونم خودش میدونه
یعنی من با تکرار همون حرفها به دخترم که خدا اون حرفها رو به زبان من جاری کرد باعث شد من بیاد بیارم کافی بودن یعنی چی ؟
بله اینکه من به خودم میگم کافی هستم یعنی چی ؟
یعنی اینکه من به اندازه ی خودم کاریو که بلدم ومیدونم العان باید انجام بدم میدم
چه توی روابطم چه کارم چه سلامتیم حتی درمورد ایمانم به خدا
که شامل همه ی اینها میشه
من طرف خودمو انجام میدم همین وفقط همین وبقیش دست خداست
خدا میخواد من یادبگیرم واینو درک کنم که خدا ازمن اندازه خودم توقع داره چرا من باید زور بزنم خودم کارها رو انجام بدم چرا میخوام همش خودم مسایل رو حل کنم
بزارم خدا کمکم کنه همین خداهمینو ازمن میخواد دستشو بازبزارم باورش کنم بهش اعتماد داشته باشم چرا چطور وکی وحالا واینارو هم نیارم اعتماد ویقین قلبی چشم بسته با عشق با اطمینان خودمو بهش بسپارم ….
بگم همینه خداهست فقط همین ……
این حرف واقعا ایمان قلبی زیاد میخواد ……
ای خدا چقدر خوبه وقتی میگم فقط میخوام روی توحساب کنم من نمیدونم خدا من تسلیمم ای خدا
تو بهم بگو توبگو چیکارکنم ای خدای عزیزم
تو اینقدر خوبی مهربونی منو دوست داری که من واقعا بیشتر وقتها درک نمیکنم این حد از مهربانی و هدایت ترو
تو برای من آسانی راحتی ثروت شادی میخواهی این منم که با اصرار ورزیدن روی انجام کارهایی که واقعا قدرتی در انجامش ندارم رو میخوام خودم پیش ببرم وخیل جاها دیدم
این حد از زور زدنم توی مسائل شبیه اینه میخوام بدوم خیلی سریع ومیخوام به مقصدی برسم اما میبینم فقط دارم زور میزنم وفقط چند قدم راه میرم
درحالی که میتونم بزارم خدا هدایتم کنه کاراموانجام بده ازمسیر لذت ببرم وخدا دستانش رو برام میفرسته هدایتم میکنه واون مسیر بسیار آسانتر زیباتر برامطی میشه مسئلم حل میشه وحالا اینکه من چقدر به این دستان غیبی ایمان داشته باشم سرعت رسیدن به خواستم رو تعیین میکنه
البته که قانون تکامل هم هست …..
گفتن همین جمله ها به دخترم منو به خودم واداشت این حرفها رو با خودم بزنم ووجودم در بشه از حضور خداوند وایمان وآرامش
و شنیدن این حرفها باعث شد دختر منم باورهاشو درست کنه و دقیقا با همون افسری که چند بار باهاش آزمون داد و رد شد اینبار با باور بهتربره همون امتحان رو بده تازه ساده تر یعنی فقط بهش گفت ازاین ماشین جلویی پارک دوبل بگیر
ودخترم انجام داد و قبول شد و جالبه دخترم میگفت همین افسر دفعه های قبل برگه کارتکس رو پرت کرد برام ودخترم گریه کرد
اما وقتی باورهاشو درست کرد سپرد به خداهمون افسر با روی خوش با برخورد بهتری ازدخترم آزمون گرفت تازه کلی هم ایشون رو تشویق کرد و بهش به بقیه گفته ایشون کارشون عالی انجام داده
دخترم وقتی اینها رو برام تعریف میکرد گفت مامان چقدر این امتحان بهم کمک کرد ایمانم به خدا قوی تر بشه .
گفت مامان من که تونستم با این باور به این خواستم برسم پس میتونم با همین باور بقیه خواسته هامو خلق کنم
خدارو شکر واقعا که من ودخترم تواین مسیر هستیم و استاد عزیزم معلم و راهنمای ماست استاد جان خداشما رو برای همه ی ما حفظ کنه که اینقدر خوبین هم شما هم خانم شایسته عزیز….
استاد جان با بیاد آوردن این خاطره از گرفتن گواهینامم
واین هم زمانی با این فایل
تابلوی اعلانات خدا رو بازم واضح دیدم که بهم میگه
مسیرم درسته شاید العان نتایج بزرگتر ازاین خلق نشده اما
بهزودی اتفاق میافته
من کلی موفقیت به دست آوردم
همین جداشدنم از همسرم که خواسته ی بزرگی بود برام
یا اجاره باشگاه که من اصلا فکرشم نمیکردم من میخواستم برم واسه مردم کارکنم
ویا موضوع سلامتی من اون اگزماهای دوستی معده درد بدن دردهام حتی دردهای خیلی زیاد دوران پریودیم
ویا حتی موضوع روابطم با بقیه من افتضاح بودم چه با خانمها چه آقایون
توی پا گذاشتن تودل ترسهام
ویا صحبت کردن با افرادی که جایگاه اجتماعی بالاتری ازمن دارن
ویا عزت نفسم که به دوره عزت نفس خیلی بیشتر شد راحت لباس میپوشم میرم بیرون اتفاقا همین هفته قبل رفتم نمایشگاه بین المللی چقدر راحت رفتم بالباس راحت ورزشی آزاد
ویا توی نگاه کردن به موضوعات زندگیم که بخشی از پیشرفت من هستن درک تضادها درک قانون تکامل درک قانون تمرکز درک داشتن احساس خوب =اتفاقات خوب
درک ایمان واقعی به خدا و اینکه چطور طرف وجودی من بزرگتر میشه اصلا سپاسگزاری کردن رو درک کردن
من اونقدر موفقیت دارم اونقدر تواین مدت تغییرات خوبی داشتم که به خودم نگاه میکنم میبینم چه قدر به نسبت قبلم تغییر کردم
چون استاد شما میگین توشرایط سخت ببیند وقتی تحت فشار هستین واکنش شما به اون مسائل چه جوریه
اگر همون واکنش رو نشون میدی این یعنی تغییر نکردی
اما اگر نه پس داری درست عمل میکنی
من میدونم شاید جاهایی هست هنوز نیاز به تلاش بیشتری داره کارکنم روخودم ولی به نسبت قبلم من خیلی جاها هم خوب عمل کردم سعی کردم آگاهانه واکنش درستی رو بدم
واون موضوع به نفع من پیش رفت
واین یعنی پیشرفت من یعنی تغییرات
یعنی عمل کردن به آگاهی ها
ومن به خودم میگم مریم جان توعالی هستی عزیزم توکافی هستی
و همینطور با احساس خوب ادامه بده وفقط لذت ببر نگران هیچی نباش نگران بچههات نباش خدا هست همینقدر ساده همینقدر عمیق همینقدر قلبی
و تمام زندگی فقط ایمان فقط توکل فقط یقین وباور قلبیه ورها بودن وهم جهت بودن با جریان خداوند
استاد چقدر من انسان خوشبختی هستم که اینها رو یادگرفتم
اینکه معلمی آگاه وعملگرا مثل شما دارم
وخدایی وهاب و مهربان که عاشق مخلوقش هست بینهایت ازحد تصورم
خدایا سپاسگزارم ازت برای نوشتن این کامنت
توبه قلبم امید آرامش ونور بخشیدی ومن بینهایت عاشق تو هستمو دوستت دارم ……..
با سپاس فراوان از شما استاد عزیزم وخانم شایسته عزیز وکامنت خوب دوستانم
در پناه الله یکتا باشیم ……..
به نام خدا
شکر الله بابت این فایل بی نظیر
چقدر لذت بردم از این فایل و چقدر جادویی بود!
چقدر در مورد بحث شیرینی صحبت کردنند استاد و چقدر برای من کمک کننده بود!
واقعا لذت میبرم از افرادی که اینقدر عالی رو خودشون کار می کنند!
چقدر داستان شما دوست عزیز برا من الهام بخش بود و چقدر از این روند لذت بردم!
واقعا تحسین میکنم دوستان رو که اینقدر قدرتمند رو خودشون کار می کنند!
واقعا استاد چقدر زیبا معقوله صبر رو توضیح دادن و چقدر برام کمک کننده بود !
اینکه اگر من صابر باشم حداقل ده هیچ از بقیه جلو ام!
اگر من ادامه بدم و ایمان داشته باشم که به موقع اش نتایج ها میاد! قطع برگه برنده به موقع اش رو میشه!
شکر الله یکتا بابت اینکه میتونم رو خودم کار کنم ولذت ببرم!
شکر الله بابت این سایت و آگاهی هاش
شکر الله بابت اینکه من دارم از روند طبیعت الهام میگیرم!
ببین امین از فاصله ای که استاد ی سبد تخم مرغ رو دید تا اونجایی که شروع کرد که تخم مرغ گرفتم برا جوجه کردن و همچنین اینکه بزرگ بشه و جوجه بشه چه روند طولانی داشته به نسبت!
میخوام بگم که نباید من تکامل رو فراموش کنم و نباید توهم بزنم که یک دفعه باید نتایج جادویی بگیرم ولی مطمئنم که اگر من از آگاهی های دوره ها استفاده کنم و ادامه بدم قطعا با ی رشد مرکب روبرو میشم!
شکر الله یکتا بابت اینکه میتونم از این فایل استفاده کنم برای ادامه دادن مسیرم!
انشالله که همگی مون به نتایج دلخواه برسیم و همواره لذت ببریم!
با عرض سلام وادب واحترام خدمت استاد عزیز ومریم جان وسایر دوستان هم مسیر.
خدا را هزاران بار شکر که ما رو در آغوش امنت گرفتی و وعده دادی که نترس. بنده ام ونگران نباش. من همیشه کنارت هستم.
چه مثال جالبی بود تخم مرغ های استاد. که حتی مرغش رو هم اول خودشون تولید کردن واین حد از صبر قابل تحسینه.
درمورد آیه هایی که استاد صحبت کردند
الأنفال
یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى الْقِتَالِ إِن یَکُن مِّنکُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَإِن یَکُن مِّنکُم مِّائَهٌ یَغْلِبُوا أَلْفًا مِّنَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا یَفْقَهُونَ
ﺍﻱ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ! ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﻨﮓ ﺑﺮﺍﻧﮕﻴﺰ ﻛﻪ ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺑﻴﺴﺖ ﻧﻔﺮ ﺻﺎﺑﺮ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﺑﺮ ﺩﻭﻳﺴﺖ ﻧﻔﺮ ﭼﻴﺮﻩ ﻣﻰ ﺷﻮﻧﺪ ، ﻭ ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺻﺪ ﻧﻔﺮ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﺑﺮ ﻫﺰﺍﺭ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﻛﺎﻓﺮﺍﻥ ﭼﻴﺮﻩ ﻣﻰ ﺷﻮﻧﺪ ; ﺯﻳﺮﺍ ﺁﻧﺎﻥ ﮔﺮﻭﻫﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻧﻤﻰ ﻓﻬﻤﻨﺪ .(65)
الأنفال
الْآنَ خَفَّفَ اللَّهُ عَنکُمْ وَعَلِمَ أَنَّ فِیکُمْ ضَعْفًا فَإِن یَکُن مِّنکُم مِّائَهٌ صَابِرَهٌ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَإِن یَکُن مِّنکُمْ أَلْفٌ یَغْلِبُوا أَلْفَیْنِ بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِینَ
ﺍﻛﻨﻮﻥ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺗﺨﻔﻴﻒ ﺩﺍﺩ ﻭ ﻣﻌﻠﻮم ﺩﺍﺷﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺷﻤﺎ ﺿﻌﻔﻲ ﻫﺴﺖ ; ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺻﺪ ﻧﻔﺮ ﺻﺎﺑﺮ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﺑﺮ ﺩﻭﻳﺴﺖ ﻧﻔﺮ ﭼﻴﺮﻩ ﻣﻰ ﺷﻮﻧﺪ ، ﻭ ﺍﮔﺮ ﻫﺰﺍﺭ ﻧﻔﺮ ﺑﺎﺷﻨﺪ ، ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺧﺪﺍ ﺑﺮ ﺩﻭ ﻫﺰﺍﺭ ﻧﻔﺮ ﭼﻴﺮﻩ ﻣﻰ ﺷﻮﻧﺪ ; ﻭ ﺧﺪﺍ ﺑﺎ ﺻﺎﺑﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ .(66)
چیزی که خیلی قابل توجه است مسئله ی صبر است بعد از ایمان.
اگر ایمان نداشته باشیم کنار اومدن با شرایط ناخواسته میشه تحمل وبار سنگین.
ولی اگر ایمان داشته باشیم وتوکل کنیم میشه صبر در برابر تضاد. وکسب آگاهی از وجود تضاد برای رسیدن به خواسته .
در این پروژه متوجه شدم که باید روی خودم کار کنم. ایمان داشته باشم وصبور باشم ونتایج رو به دستان امن خداوند مهربان بسپارم.
موضوعی که چند وقته ذهنم رو در گیر کرده وداشتم تلاش فیزیکی می کردم برای رسیدن بهش. مسئله ارث وتبدیل املاک موروثی به پول.
در مورد اجرای قانون عجله کردم وصبوری نکردم. یه خواسته ای را مطرح کردم ولی عجله داشتم که هر چه زودتر به نتیجه برسم.
چند روزی است که تصمیم گرفته بودم برای مراسم سالگرد پدرم به اصفهان بروم. ولی متوجه شدم مثل همیشه ذوق وشوق رفتن ندارم. خوشحال نیستم. قلبم آروم نیست.
ولی داشتم تلاش می کردم به دنبال راهی باشم برای رفتن.
ولی وقتی پروژه ی تغییر رو گوش میدادم انگار تلنگری برای من بود که اگر داری مثل قبل نتیجه می گیری یعنی هنوز روی خودت کار نکردی. بعد با دوستم در مورد احساسم صحبت کردم واو گفت نباید بری. باید یه معصومه ی دیگه بشی. باید خودت رو آبدیت کنی.
استاد جان هر ایرادی واشکالی هست در خود ماست.
اگر میوه ای کرم میزنه از درون خودشه نه از بیرون.
اگر قرار باشه بعد از گفتن یه سری حرف ها وبیان خواسته ها بازم تا گفتن برنامه داریم بدوی وبروی. پس هنوز تغییر نکردی.
وقتی قرار روی خودم کار کنم باید از حواشی دور باشم. باید خودم با خودم کنار بیام. هیچ کس مسئول حال خوب من نیست ومن هم مسئول حال خوب کسی نیستم. ودقیق تر اینکه وقتی با یه سری از آدم ها هم فرمانس نباشی نمیتونی باهاشون در یک جا قرار بگیری.
خدای من چرا اینو نفهمیدم چرا عجله کردم. چرا آب در لیوان کسی ریختم که لیوانش سوراخ بود. چقدر نشتی انرژی.
خدای مهربانم ایمان دارم که اگر بنا بود بر رفتن چنان احساس خوبی بهم میدادی که همه جوره برم. وسیله مهم نیست. ولی وقتی وسیله رو هم می رسونی ولی احساس رو خوب نمیکنی. قلب رو باز نمیکنی یعنی اینکه همه چی مهیاست. حالا نشون بده چقدر مردی. چقدر اهل عملی.
خدای مهربانم قطعا وقتی حال دلمون خوب نیست یعنی مسیر اشتباه است.
باید یه دنده عقب بگیرم ودوباره ازنو شروع کنم. باید تغییر را در آغوش بگیرم. باید نترسم وشجاع باشم.
از همه مهمتر باید صبور باشم. به دور از دلواپسی ونگرانی.
خدایا شکرت که با قول دوستمان اگر نمیخواستی ما رو رشد بدهی اصلا وارد چنین مسیری نمی کردی. این ها همه نتیجه است. جوانه زدن نهال رشد است.
شرایط داره جوری پیش میره که یه لوبیای خاص کم کم جوانه بزنه وشاخه وبرگه بزنه ولوبیا بده.
وقتی یک نفر با صبر بیست نفر میشه یعنی در صد بیشترش با خداست.
کافیه فقط صبور باشم نتایج کم کم میاد. از قدیم گفتن عجله کار شیطونه.
خدایا شکرت که صبر بعد از ایمان یعنی زندگی در نهایت لذت ورسیدن به خواسته ها.
در پناه خدا باشید.
به نام خدای نور
سلام خدمت همهی دوستان
در جواب تمرین امروز من میخوام از تجربهم برای ازمون ارشد بگم
من هم سرکار میرفتم و هم درس میخوندم
اوایل که ازمون میدادم نتایج خوبی نداشتم اما با خودم میگفتم فقط ادامه بده تو قبلا هم معجزه خداوند رو دیدی
اینطوری شد که من ادامه دادم و موفق شدم رتبهی 32 رو کسب کنم
و فقط از خودم این انتظار رو داشتم که به بودجه بندی برسم
اما تجربه برعکس رو هم دارم
اوایل کارم که به کار راه پیدا کرده بودم با خودم گفتم تمومه دیگه و دست از تلاش برداشتم و هیچ کاری نکردم فکر میکردم بدست اوردن عنوان شغلی کافیه و به جای صبر و تلاش همش بیتابی کردم و برای دیگران کار کردم به جای اینکه خودم سایت بزنم و … در واقع میخواستم با عجله به پول برسم چون راه اندازی سایت و … زمانبر بود
اما الان با خدای خودم عهد بستم کسب و کار خودمو راه بندازم و صبور باشم
موفق باشید
سلام و درود استاد عزیز
من مدتیست که بر روی شغل جدیدم تمرکز کرده ام
من الان در شرکتی کار می کنم که پست مدیریتی دارم و درآمدم حدود 80 میلیون تومان است . البته من کار دومی نیز دارم
اما از بتدای سال جدید برای خودم هدف گزاری کرده ام که شغل جدیدی را در شرکتی جدید تجریه کنم. البته با حقوق و مزایایی به مراتب بالاتر ./
به کمک شما و لطف خدا دو دوره هم جهت با جریان خداوند و دورده 12 قدم ( تازه آن را شروع کرده ام )برای من مثل یک مسیر یاب هستند .
هر روز روی خودم ، باورهایم ، اموری که قبلا برایم به سادگی توسط خدا محقق شده کار میکنم و بدون هیچ عجله ای در حال طی تکامل خویش به سمت خواسته ام هستم
به نام خدای هدایتگرم به سمت خواسته هایم به سادگی و زیبایی و عزتمندانه و به صورت کاملا طبیعی و بدیهی هذا من فضل ربی
سلام به استاد جان و مریم عزیزم و دوستان عزیز
حکمت سپاسگزاری و تواضع در برابر خداوند :چقدر دارم این روزها بهتر درک میکنم که دیدن کوچکترین نعمتها و سپاسگزار بودن خیلی خیلی مهمه چقدر درک کردم که نبااااید احساس خوبم بودن در فرکانس سپاسگزاری رو به شرط رسیدن به خواسته به نتیجه به هدف خاصی گره بزنم
الان یه خواسته هایی رو بهش رسیدم که میگفتم اگر به این خواسته برسم احساسم خیلی خوب میشه خیلی راضی و شاد و سپاسگزار میشم ولی میبینم در واقعیت این خواسته ها که الان تجربه اش میکنم برای یه مدت کوتاهی حالمو خوب کرد ولی با شکل گیری یه خواسته جدید یا با برخورد به یه تضاد اصلا دیگه اون نعمتهایی که دارم و یه روزی ارزوم بود تو اون زمان به چشمم نمیاد
یعنی احساس خوب من اصلا به هیچ عنوان وابسته به رسیدن یه خواسته یا نعمتی که میخواستم وصل نیست من باااااید احساس خوب رو در درون خودم پیدا کنم به خاطر اینکه خدایی در وجودم دارم که همیشه همراهمه با منه از رگ گردن به من نزدیکتره حمایت و هدایتش رو دارم و هر لحظه میتونم با یاد و ذکر و عبادتش اروم باشم و هم جهت با جریان خیرش بشم باید به این نیرو به این قدرت مطلق به رب العالمین احساس خوبم رو وصل کنم
اما اگر احساس خوبم به نتیجه گره بخوره یا به اون خواسته نمیرسم یا اگر برسم هم باز با یه تضاد دیگه با یه خواسته دیگه مواجه میشم و دیگه اون نعمتی که دارم رو اصلا به چشمم نمیاد و باز احساس بد دارم
وقتی به این شکل به موضوع نگاه میکنم تو تضاد دیگه فقط از خداوند میخوام که بهم مقاااام صبار شکور عطا کنه خودش ارومم کنه تمام تلاشم تو تضادها فقط اینه که اسما خداوند رو صدا بزنم یادش کنم به قدرت بی نهایتش توکل کنم قران بخونم بنویسم و باهاش حرف بزنم
سوال کنم ازش که چه راه حلی برام داره بهم بگه
تو اون تضاد فقط سعیم اینه که صبر کنم با ایمان با توکل به اینکه هدایت میشم
مسیر بهم گفته میشه جواب رو بهم میگه ایده و راهکار رو بهم میده
تکرار کنم که من در دستان امن خداوندم و او همیشه و در هر لحظه به بهترین شکل از من مراقبت میکنه
حواسش به من هست به فکر من هست من رها شده نیستم
تمام سعیم اینه که به این خدا اعتمااااد کنم
باور کنم که با این باورهام هر لحظه زندگیم رو دارم خلق میکنم من خالقم میتونم شرایط رو تغییر بدم
دیگه گله و شکایت و غر زدن و گریه کردن هیچ فایده ای نداره باید با باورهای توحیدیم با مثبت نگریم با شکرگزار بودن برای کوچکترین تغییر مثبت خودمو به قدرت خلق و تغییر شرایط ناجالب برسونم
بارها میگم خدایا تو میدونی تو میتونی تو راهشو بلدی خدایا تو به من اگاهی ،بینایی ،شنوایی ،نزدیکی، مهربان و بخشنده ای پناهی جز تو نیست ولی و سرپرستمی تو از نیاز و دعا و خواسته من اگاهی هدایتم کن
من بدون هدایت تو هیچم گمراه و سرگردون میشم انی و کمتر از انی منو به حال خودم واگذار نکن
نوشتن در مورد این مسیر که باید طی کنم خیلللی راحته اما وقتی تو اون تضاد هستی به این شکل عمل کردن واقعا سخته من نمیگم عالی عمل کردم ولی تکاملی کمی بهتر شدم خودمو به خاطر اینکه نتونستم خیلی خوب عمل کنم سرزنش نمیکنم نیاز دارم تکاملم رو طی کنم نیاز دارم قویتر بشم
خدایا تمام کارها رو تو انجام میدی پس اسونم کن برای اسونی ها میخوام کارهام خیلی راحت پیش بره
خدایا عاشقتم که عاشقمی بی قید و شرط و تا ابد
سلام سودای عزیزم
دوست قشنگم چقدر از خوندن کامنت لذت بردم دو بار خواندم آن جایی که گفتی خودم سرزنش نمی کنم شما را تحسین کردم به خودم گفتم ببین زهرا یاد بگیر آنقدر کمال گرا نباش و خودت سرزنش نکن دیروز من تو محل کارم شنیدم چند تا از پرسنل می خواهند بروند من از آن موقع که تو این مسیر قرار گرفتم اصلا تو حاشیه نیستم یعنی از این کار متنفرم به خاطر همین هم یک جورایی کسی با من حال نمی کنه ولی من مسیر خودم رفتم من 20 سال هم سابقه دارم ولی شرایط فعلا جوری نیست بیرون بیام چون با 20سابقه و بهترین کیفیت و شخصیت و علم داشتن در مورد کار از شرایط خوبی بر خوردار نیستم میدوننم هم خودم مقصر بودم حالا این ها را نوشتم که بگم دیروز یکم از مسیر خارج شدم یعنی با خواهرم در مورد اینکه هیچ پرسنلی این جا نمی مونه و از این حرفها و گوش هام باز گذاشتم حرفهای بی خودی در مورد همین مسایل شنیدم حسم خیلی بد شده بود از دست خودم عصبانی بودم گفتم خدایا من ببخش اشتباه کردم این پاشنه آشیل من شده از 12قدم اگه یکم از مسیر شخصیت درست خارج بشم به شدت احساس بدی به من دست می ده البته خیلی سعی کردم کنترل کنم و بهترهم شدم آنقدر با خودم حرف که اشکال ندارد تو هم انسانی خسته شدی یکم بهتر شدم خدا را شکر کامنت شما را خواندم و خداوند به من گفت خودت سرزنش نکن دوست عزیز انشالله یک روز از نزدیک ببینمت و بهترین ها غ برات آرزو می کنم
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام خدمت عزیزانم
از اونجایی که آزادی مالی، مکانی و زمانی برای من بسیار ارزش است، هدفی بلند مدت درجهت ایجاد کسب و کار شخصی خودم دارم که برای آن تلاش میکنم.
در مسیر این هدف، نشانه های زیادی برایم آماده اند که مسیر من را تایید میکنند.
یعنی به من نشان میدهند که در مسیر درستی حرکت میکنم.
به شخصه وقتی همواره دارم روی خودم کار میکنم وقتی نشانه ای میاد، ذهن من خودش نشانه رو تشخیص میده و وقتی تشخیصش دادم، دیگه ولش نمیکنم و مرتبا با خودم میگم ببین داره اتفاقات با افکار تو تغییر میکنه.
یعنی تویی که داری زندگیتو خلق میکنی.
پس ادامه بده…
مسیر داره روون پیش میره…
بعد از این که نشانه رو قشنگ توی ذهنم بزرگ کردم و کلی درموردش با خودم صحبت کردم کار تازه شروع میشه و میرم سراغ مرور باور های درست و قدرتمند کننده در مسیر هدفم.
به طور مثال برای ایجاد یک ‘باشگاه مشتریان’ کار کردن روی این باور که:
مربیگری کار آسانی است.
اکثریت جامعه ورزشکار نیستند وبه همین دلیل نیاز دارند که فعالیت بدنی انجام دهند و مربی برای خود بگیرند.
تعداد افرادی که به ورزش کردن و مربی نیاز دارند بسیار زیاد و بازار هدف بزرگ و بی نهایتی دارد.
به دلیل اینکه من بدن متناسب و سالمی دارم شخص مناسبی برای مشاوره دادن به دیگران هستم .
به دلیل اینکه من بدن عضلانی دارم میتوانم به خوبی به دیگران در رسیدن به هدف ورزشیشان کمک کنم چون قبلا خودم به این هدف رسیده ام.
به دلیل اینکه من در رشته ی علوم ورزشی درس میخوانم و اطلاعات آکادمیک خوبی دارم میتوانم به خوبی مربیگری کنم.
به دلیل اینکه 7 سال سابقه بدنسازی دارم میتوانم به خوبی با کلاینت ها کار کنم و تمرینات مناسبی به آنها بدهم.
به دلیل اینکه حدود 2 سال در حرفه ی ماساژ فعالیت دارم به خوبی عضلات بدن را میشناسم.
به دلیل شناخت عضلات و حرکات آنها به خوبی میتوانم تمرینات مقاومتی را طراحی کنم.
به دلیل اینکه در دوره ی حرکات اصلاحی شرکت کرده ام میتوانم به خوبی آسیب افراد را تشخیص دهم و از آسیب بیشتر جلوگیری کنم.
وقتی ما روی خودمون کار میکنیم در همه ی جوانب زندگی برایمان آسان خواهد شد.
در مثال مربیگیری ممکن است بی نهایت انسان هدایت بشوند به سمت من و بخواهند با من کار کنند.
ممکن است افراد از روش های ساده ی تمرینی من خوششان بیاید و بخواهند با من تمرین کنند.
ممکن است افراد اخلاق و مهارت من برایشان جذاب باشد و بخواهند با من وقت بگذرانند و مبالغ خوبی پرداخت کنند.
خداوند افراد زیادی را به سمت من هدایت میکند.
چون وظیفه ی خداوند هدایت است.
خداوند افرادی که با شوق و ذوق میخواهند بدن خود را بسازند به سوی من هدایت میکند.
خداوند افرادی با ذهن ثروتمند را به سمت من هدایت میکند.
خداوند افرادی با پشتکار بالا و روحیه ی ورزشی را به سمت من هدایت میکند.
برای کسی که همواره روی خودش کار میکند، موقعیت ها، شرایط و اتفاقات در جهت رسیدن او به خواسته هایش است.
و در ادامه با خودم میگم که اگر با صبر و طی کردن تکاملت تونستی بدنتو انقد خوب بسازی پس میتونی کسب و کار شخصیتم با صبر و طی کردن تکاملت و کار کردن همیشگی روی باورهات بسازی.
1404/8/12
در پناه الله
بنام خدای مهربون
سلام به استاد عزیز و همه دوستان همراه
هدف یا خواستهی بزرگی که برایش تلاش میکنید چیست؟
و مهمتر از آن، برای اینکه در میانه راه «عجول» نشوید و مسیر را رها نکنید، چگونه «جوانههای کوچک» و نشانههای اولیهای که در مسیرتان میبینید را شناسایی میکنید؟
برای ما بنویسید که چگونه با «بزرگ کردن» و سپاسگزاری بابت همین نتایج بهظاهر کوچک (مانند احساس آرامش بیشتر، ایدههای جدید، یا یک موفقیت مالی اندک)، ایمان و انگیزهی خود را برای ادامه دادن مسیر تا رسیدن به «درخت تنومند» و نتایج بزرگ، حفظ میکنید؟
در پایان، از تجربهی گذشته بگویید: جایی که صبرِ شما نتیجه را چند برابر کرد یا عجله شما را عقب انداخت. چه آموختید؟
هدف یا خواسته بزرگی که دارم براش تلاش می کنم!
راستش من وقتی وارد این سایت شدم حالم بد بود و دچار افسردگی بودم، جوری که منفعل شده بودم و هیچ کاری نمی تونستم انجام بدم، به شدت ناامید بودم. هر روز صبح که از خواب بیدار می شدم با افکار منفی و گفتگوهای ذهنی منفی بیدار می شدم و هیچ شور و شوقی برای زندگی نداشتم. به شدت احساس بی ارزشی می کردم.
تا اینکه به سایت هدایت شدم و راستش اولش فقط بخاطر رهایی از اون احساس بد و منفی شدید بود که من رو افسرده کرده بود.
با دوره لیاقت شروع کردم چون می دونستم پاشنه آشیل من احساس لیاقت درونیه.
وقتی شروع کردم به کار کردن روی دوره و حل کردن تمارین، رفته رفته حس می کردم دارم بهتر میشم.
هر جلسه دوره لیاقت و تمارینش باعث میشد من بیشتر خودم رو بشناسم و منشا احساس بی لیاقتی خودم رو کشف می کردم و هر بار یک لایه از درون خودم رو ورق می زدم و هر چی رو به جلو می رفتم به لایه های عمیق تری می رسیدم.
وقتی تمارین رو می نوشتم، ساعتها می نشستم و به گذشته فکر می کردم، به گذشته بر می گشتم، شخم می زدم، کنکاش می کردم، فکر می کردم و به جاهایی می رسیدم و به مسائلی می رسیدم که هیچ وقت قبلا بهش نرسیده بودم ( حتی بش فکر نکرده بودم) و کلی متاثر می شدم و اشک می ریختم ولی می دونستم این درد، درد خوبیه، درد آگاه شدنه، درد شفا یافتنه.
چون بعدش احساس سبکی می کردم.
وقتی این تغییرات رو می دیدم و احساس می کردم یه چیزهایی در من داره تغییر می کنه، دیگه رهاش نکردم. و این باعث شده بود که خیلی متعهدانه دوره رو کار می کردم و هر جلسه کامنت میذاشتم و کامنت می خوندم و هر چی جلوتر می رفتم حس می کردم حالم داره بهتر میشه .
الانم که یاد اون روزها می افتم که تقریبا دو ماه پیش بود منقلب میشم.
واقعا حس می کردم داره تغییراتی در من داره صورت می گیره. آگاهی های دوره لیاقت، مخصوصا جلسه اول و دومش خیلی خیلی به من کمک کرد.
مقایسه و گفتگوهای درونی
در یک برهه ای بخاطر یسری اتفاقات، من آدمی شده بودم که چشم دیدن پیشرفت آدمها رو نداشتم حتی دوستهای نزدیکم، حتی خانوادم
به شدت حسود بودم. همیشه داشتم خودم رو با بقیه مقایسه می کردم و احساس ضعف می کردم.
توانایی ها و استعدادهای خودم رو نمی دیدم و تمرکزم رو گذاشته بودم روی ناکامی ها و نداشته هام.
و این احساس بد و منفی مثل یه باتلاق هر روز داشت من رو بیشتر به سمت خودش می کشید.
من رو فلج کرده بود و توان حرکت رو ازم گرفته بود.
روز و شب کارم شده بود گله و شکایت به خدا و زمین و زمان.
از همه چیز و همه کس شاکی بودم.
و ناکامی های خودم رو می انداختم گردن بخت و شانس و ….
من روزانه ساعتها وقت میذاشتم و روی دوره کار می کردم.
بارها و بارها فایلها رو گوش می کردم و یادداشت می کردم.
توی یکماه، یک دور دوره رو کار کردم بی وقفه.
و ماه بعد دوباره برگشتم و مجدد شروع کردم و بهاره الان رو با بهاره یکماه پیش مقایسه می کردم و می دیدم چقدر تغییر کرده.
خودم باورم نمیشد.
چقدر احساسم بهتر شده بود.
و این به من انگیزه می داد برای بودن در سایت و کار کردن روی خودم.
رفته رفته استعدادها و تواناییهام رو کشف می کردم و می فهمیدم که من تو چه زمینه هایی توانایی دارم و می تونم روش کار کنم و خودم رو ارتقا بدم.
آروم آروم خواسته ها شکل گرفت و تمرکزم از روی ناخواسته ها داشت متمایل میشد روی خواسته ها.
اونی که تا همین یکماه قبلش، درگیر افسردگی شدید بود و فکر می کرد که به هیچ دردی نمی خوره و دیگه زندگی همینه و کاریش نمیشه کرد، حالا تازه داشت با خود واقعیش آشنا میشد و میدید که نه مثل اینکه اونقدرام آدم به درد نخوری نیست.
استاد میگن توی این مسیر صبور باشید تا نتایج رو ببینید ولی من خیلی زود نتایج رو دیدم.
البته که من یکماه متعهدانه و تقریبا تمام وقت داشتم روی دوره کار می کردم و می نوشتم و می خوندم.
ولی به جدیت می تونم بگم هیچ چیز دیگه ای نمی تونست توی اون برهه غیر از آگاهی های این دوره، من رو از اون وضعیت فلاکت بار خارج کنه.
خدا رو هزاران بار شاکرم.
در حال حاضر دو خواسته ی بزرگ دارم
اول: تغییر شخصیت و ساختن یک من قوی تر، آرام تر و آگاه تر
دوم: شروع دوباره کارم و رسیدن به استقلال مالی
برای من این دو مسیر به هم پیوسته ان چون باور دارم تا زمانی که درونم رشد نکنه، نتایج بیرونی هم پایدار نمی مونه.
در این مدت تغییرات کوچیکی در خودم حس کردم:
در موقعیتهایی که قبلا سریع واکنش نشون می دادم، حالا بیشتر سکوت می کنم و از درون بررسی می کنم.
نسبت به خودم مهربون تر شدم و کمتر خودمو سرزنش می کنم.
حس می کنم انرژی کارکردن و رفتن به سمت اقدام دوباره در من زنده شده.
اینها نشونه هایی هستن که به من میگن مسیر درسته، حتی اگه هنوز نتایج بزرگ مالی یا شغلی به دست نیومده.
چطور ایمان و انگیزه م رو حفظ می کنم؟
با دیدن و سپاسگزاری بابت همین تغییرات کوچک.
هر روز دارم به خودم میگم:
بهاره تو داری رشد می کنی. شاید هنوز به مقصد نرسیدی، ولی دیگه اون آدم قبلی نیستی.
نوشتن موفقیتهای کوچیک و احساسات خوبم باعث میشه ذهنم بجای عجله، روی پیشرفت تمرکز کنه.
و جالبه که من قبلا بسیار آدم عجولی بودم.
از تجربه های گذشته ام آموختم که هر وقت عجله کردم، مثلا خواستم یکباره همه چیز رو تغییر بدم یا در رابطه ای احساساتی تصمیم گرفتم، نتیجه یا عقب افتاد یا باعث رنج شد.
اما زمانی که صبر کردم، سکوت کردم و اجازه دادم چیزها به طور طبیعی رشد کنن، نتیجه چند برابر زیباتر شد.
مثل وقتی که از فضای مسموم کلاسم خارج شدم و با صبر و سکوت، عزت نفسم رو بازپس گرفتم، اونجا فهمیدم قدرت واقعی در صبر اگاهانه ست نه در واکنش سریع.
صبر یعنی ((اعتماد))
یعنی بدونی که خدا، زندگی و مسیر رشد تو، همه دارن کار خودشونو می کنن.
فقط چون هنوز نتیجه رو نمی بینی، معنیش این نیست که اتفاقی نمی افته.
صبر یعنی ایمان به آنچه در ناپیدا در حال شکل گیریه.
وقتی صبر می کنی، در واقع داری میگی، من مطمئنم بذرها در خاک دارن ریشه می زنن، حتی اگه هنوز سبز نشدن.
بهاره:
هر وقت حس کردی داری عجله می کنی یا ذهنت میگه باید زودتر نتیجه بگیرم، با خودت تکرار کن: همه چیز داره شکل می گیره، حتی اگر من هنوز نبینمش.
من امنم. زمان در خدمت منه نه علیه من.
من حالا یاد گرفتم مسیر رشد مثل کاشتن درخته: اگر هر روز با عشق و ایمان آبیاریش کنی، حتی قبل ازینکه میوه بده، از دیدن برگها و سایه ش لذت می بری.
من حالا در مسیر هستم… آرام ولی پیوسته.
خدایا ممنونم برای بودن در این مسیر
خدایا ممنونم بابت آگاهی هایی که هر روز در روح و ذهن من متجلی میشن
خدایا ممنونم برای وجود استاد عباسمنش و خانم شایسته مهربان و فهمیم و همه دوستان عزیز